Afsaneh
28th January 2008, 02:10 PM
تا آن جا كه داده هاى تاريخى جواز تدقيق در اين عرصه را مى دهند، نخستين دستگاه پيانويى كه تاريخ، حضور آن را در ايران گواهى مى دهد، در سال ۱۸۰۵ به كشور رسيد كه پيشكشى بود از سوى ناپلئون، امپراتور فرانسه به فتحعلى شاه قاجار پس از شبه پيمان مودت ميان ۲ دولت به منظور پيشبرد روابط اقتصادى ونظامى.
به يقين نمى توان مطمئن بود كه قصد ناپلئون از اهداى چنين هديه اى چه بوده است و ورود اين ساز با آن هيأت عجيب و غريب، آن رديف كلاويه هاى سياه و سفيد، از فرنگستان به دربار پادشاه ايران چه واكنش هايى در پى داشته است . جايى نيز نمى توان يافت كه كسى در آن دوران، مطلبى به صراحت يا كنايه درباره اين ساز طبقه متوسط اروپا كه از بد يا خوب حادثه به دربار شاهى مستبد مشرق زمين راه يافت نوشته باشد. رد اين ساز را ۵۰ سال پس از اين تاريخ در منزل عضدالدوله پى مى گيريم كه مدت هاى مديدى بى آنكه از آن استفاده شود و در اساس بى آنكه كنجكاوى اهل منزل را برانگيزد، گرد و غبار ساليان فراموشى را بر چهره گرفت، اما پابرجا بود و مانند زمستان وحشتناك سال ۱۸۱۵ در پاريس هيزم آتش مطبخ و گرمابه نشد.پس از آن مشخص نشد كه چطور در كوره راه تاريخ پرآشوب معاصر گم شد، اما ساز تنها حتى پيش از سفر نخست ناصرالدين شاه به فرنگ تأثير خود را بر «فرنگ دوستان» قجر گذاشته بود.شاهد همين سفر اين كه ناصرالدين شاه با ديدن پيانوهاى مدرن دهه ،۱۸۷۰ انگار كه به ياد هديه امپراتور فرانسه به جد تاجدارش افتاده باشد و بى آنكه خود را در عرصه فرهنگ اروپايى از تك و تا بيندازد، فرمان ملوكانه اى صادر كرد كه فورى چهار دستگاه پيانو براى ارسال به ايران خريدارى شود. مدل اين پيانوها و شركت سازنده آنها مشخص نيست، اما به احتمال قوى سازنده اين پيانوها «پله يل» پيانوساز پاريسى بوده است. «محمد صادق خان سرورالملك»، سنتور نواز دربار ناصرى بيش از درباريان كنجكاوى به خرج داد و يكى از همين تحفه هاى ناصرى را با دستكارى در كوك براى نواختن دستگاه هاى ايرانى به كار گرفت(كوك شور).به اين ترتيب نخستين نوازنده شناخته شده پيانو در ايران همين فرد است. در دربار ناصرالدين شاه، قطعات پيانو را در كنار دايره و تمبك مى نواختند. حتى برخى از همسران شاه به سازهاى كلاويه اى علاقه مند بودند و درس اين سازها را مى گرفتند.(عكس منحصر به فردى از انيس الدوله هم در مجموعه ناصرى كاخ گلستان وجود دارد كه او را در حال نواختن يك هارمونيوم پدالدار نشان مى دهد.)
تنى چند از موسيقيدانان ايرانى نيمه نخست قرن بيستم كه مهم ترين آنها سالار معزز و مين باشيان بودند، قطعاتى براى پيانو و آواز ساختند و چاپ كردند. افزون بر آنها موسيو آلفرد ژن باتيست لومر، آهنگساز نظام دربار كه نخستين سرود ملى ايران را نيز او براى استقبال از موكب همايونى در پاريس ساخت، در ايام اقامت در ايران قطعات زيادى براى پيانو نوشت كه يا برگرفته از موسيقى كلاسيك و محلى ايران، يا تنظيم هاى خودش بودند.
تا شعله ور شدن آتش انقلاب مشروطه در سال ،۱۹۰۵ بايد يك قرن مى گذشت تا روح ايران يك صداى جديدى را طلب كند و ذهن بيشتر به صدادهى اين ساز غول پيكر معطوف شود.گزاف نيست اگر بگوييم در آن عصر شگفت، دگرفرهنگ پذيرى با ورود و فراگيرى سازهاى غربى؛ مفهوم اجراى عمومى، كنسرت همگانى، تالار موسيقى و گيشه به فرهنگ موسيقى ايران وارد و افزوده شدند و دستمايه اى پديد آمد كه حتى براى ديگر سازهاى كلاسيك ايرانى كه حجب و حيا را كنار گذاشته، خلوت انس را ترك گويند و وارد عرصه پر هيمنه سنجش و داورى عمومى شوند.ارتقاى سطح نوازندگى، پيدايش سبك ها و پنجه هاى مختلف را مى توان به همين تحول در فرهنگ اجرايى نسبت داد.همچنين، فرم هاى موسيقى غربى نيز در قطعات ساخته شده (كمپوزيسيون)آهنگسازان ايرانى به كار رفتند. نخستين زنان موسيقيدان ايرانى در اين دوره پا به عرصه عمومى گذاشتند.
انجمن هاى فراوانى تأسيس شدند كه فقط به كار اجراى موسيقى مشغول بودند و از همه مهم تر در ميان آنها انجمن اخوت بود. در كنسرت هاى انجمن اخوت، در آن سال ها پيانو در كنار تار، سه تار، كنترباس، ويولنسل، آكاردئون و تنبك نواخته مى شد. نتيجه اين عمل در هنر اجراى موسيقى امروزه آنقدر درونى شده كه ديگر تعجب نمى كنيم از اين كه تالارهاى شهرمان بليت بفروشند و جمعيت پشت درها ازدحام كنند و دوئت «سه تار و سنتور» يا كنسرت تار و تنبك يا رسيتال تار و پيانو روى صحنه و برابر هزاران جفت چشم برگزار مى شود و تعجب نمى كنيم كه متدهاى آموزشى تار و سه تار همچون متدهاى پيانو در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به بازار عرضه مى شوند و گسترش آموزش موسيقى كلاسيك ايرانى را ممكن مى سازد.
همزمان با تلاش هنرمندان ايرانى براى از آن خود ساختن تفكر مدرن كه در آن سال ها به اسم «تجدد» خوانده مى شد، نخستين نسل از پيانيست هاى ايران در آغاز قرن بيستم پديد آمدند. بويژه پس از جنبش مشروطه، مى شد پاسخ به عطشى را يافت كه از پيش در گستره همگانى براى شنود صداهاى رساتر و متفاوت در ماهيت پيدا شد.
پيانو در حد توان خود به تدوين دستگاه و رديف موسيقى ايرانى خدمت رساند و حتى به آن منضم شد. انگار در آن سال ها، بسيار بيش از دهه هاى بعدى «خودى» و آشنا به حساب مى آمد. هنرمندان بزرگى چون معتمدالملك يحياييان، مشير همايون شهردار، محمود مفخم، حسين استوار، مرتضى محجوبى و جواد معروفى از كسانى بودند كه پيانو را در چارچوب سنت موسيقى اى كه در آن بار آمده بودند تأويل مى كردند، اما كلاويه ها را به شيوه اى آشنا به ترنم درمى آوردند و هرچه امروز نامشان تنها در خاطره ها مانده و هنرشان به جاودانه پيوسته، اما تأثيرى كه برجا گذاشتند، دست كم در موسيقى كلاسيك ايرانى نازدودنى است.
به يقين نمى توان مطمئن بود كه قصد ناپلئون از اهداى چنين هديه اى چه بوده است و ورود اين ساز با آن هيأت عجيب و غريب، آن رديف كلاويه هاى سياه و سفيد، از فرنگستان به دربار پادشاه ايران چه واكنش هايى در پى داشته است . جايى نيز نمى توان يافت كه كسى در آن دوران، مطلبى به صراحت يا كنايه درباره اين ساز طبقه متوسط اروپا كه از بد يا خوب حادثه به دربار شاهى مستبد مشرق زمين راه يافت نوشته باشد. رد اين ساز را ۵۰ سال پس از اين تاريخ در منزل عضدالدوله پى مى گيريم كه مدت هاى مديدى بى آنكه از آن استفاده شود و در اساس بى آنكه كنجكاوى اهل منزل را برانگيزد، گرد و غبار ساليان فراموشى را بر چهره گرفت، اما پابرجا بود و مانند زمستان وحشتناك سال ۱۸۱۵ در پاريس هيزم آتش مطبخ و گرمابه نشد.پس از آن مشخص نشد كه چطور در كوره راه تاريخ پرآشوب معاصر گم شد، اما ساز تنها حتى پيش از سفر نخست ناصرالدين شاه به فرنگ تأثير خود را بر «فرنگ دوستان» قجر گذاشته بود.شاهد همين سفر اين كه ناصرالدين شاه با ديدن پيانوهاى مدرن دهه ،۱۸۷۰ انگار كه به ياد هديه امپراتور فرانسه به جد تاجدارش افتاده باشد و بى آنكه خود را در عرصه فرهنگ اروپايى از تك و تا بيندازد، فرمان ملوكانه اى صادر كرد كه فورى چهار دستگاه پيانو براى ارسال به ايران خريدارى شود. مدل اين پيانوها و شركت سازنده آنها مشخص نيست، اما به احتمال قوى سازنده اين پيانوها «پله يل» پيانوساز پاريسى بوده است. «محمد صادق خان سرورالملك»، سنتور نواز دربار ناصرى بيش از درباريان كنجكاوى به خرج داد و يكى از همين تحفه هاى ناصرى را با دستكارى در كوك براى نواختن دستگاه هاى ايرانى به كار گرفت(كوك شور).به اين ترتيب نخستين نوازنده شناخته شده پيانو در ايران همين فرد است. در دربار ناصرالدين شاه، قطعات پيانو را در كنار دايره و تمبك مى نواختند. حتى برخى از همسران شاه به سازهاى كلاويه اى علاقه مند بودند و درس اين سازها را مى گرفتند.(عكس منحصر به فردى از انيس الدوله هم در مجموعه ناصرى كاخ گلستان وجود دارد كه او را در حال نواختن يك هارمونيوم پدالدار نشان مى دهد.)
تنى چند از موسيقيدانان ايرانى نيمه نخست قرن بيستم كه مهم ترين آنها سالار معزز و مين باشيان بودند، قطعاتى براى پيانو و آواز ساختند و چاپ كردند. افزون بر آنها موسيو آلفرد ژن باتيست لومر، آهنگساز نظام دربار كه نخستين سرود ملى ايران را نيز او براى استقبال از موكب همايونى در پاريس ساخت، در ايام اقامت در ايران قطعات زيادى براى پيانو نوشت كه يا برگرفته از موسيقى كلاسيك و محلى ايران، يا تنظيم هاى خودش بودند.
تا شعله ور شدن آتش انقلاب مشروطه در سال ،۱۹۰۵ بايد يك قرن مى گذشت تا روح ايران يك صداى جديدى را طلب كند و ذهن بيشتر به صدادهى اين ساز غول پيكر معطوف شود.گزاف نيست اگر بگوييم در آن عصر شگفت، دگرفرهنگ پذيرى با ورود و فراگيرى سازهاى غربى؛ مفهوم اجراى عمومى، كنسرت همگانى، تالار موسيقى و گيشه به فرهنگ موسيقى ايران وارد و افزوده شدند و دستمايه اى پديد آمد كه حتى براى ديگر سازهاى كلاسيك ايرانى كه حجب و حيا را كنار گذاشته، خلوت انس را ترك گويند و وارد عرصه پر هيمنه سنجش و داورى عمومى شوند.ارتقاى سطح نوازندگى، پيدايش سبك ها و پنجه هاى مختلف را مى توان به همين تحول در فرهنگ اجرايى نسبت داد.همچنين، فرم هاى موسيقى غربى نيز در قطعات ساخته شده (كمپوزيسيون)آهنگسازان ايرانى به كار رفتند. نخستين زنان موسيقيدان ايرانى در اين دوره پا به عرصه عمومى گذاشتند.
انجمن هاى فراوانى تأسيس شدند كه فقط به كار اجراى موسيقى مشغول بودند و از همه مهم تر در ميان آنها انجمن اخوت بود. در كنسرت هاى انجمن اخوت، در آن سال ها پيانو در كنار تار، سه تار، كنترباس، ويولنسل، آكاردئون و تنبك نواخته مى شد. نتيجه اين عمل در هنر اجراى موسيقى امروزه آنقدر درونى شده كه ديگر تعجب نمى كنيم از اين كه تالارهاى شهرمان بليت بفروشند و جمعيت پشت درها ازدحام كنند و دوئت «سه تار و سنتور» يا كنسرت تار و تنبك يا رسيتال تار و پيانو روى صحنه و برابر هزاران جفت چشم برگزار مى شود و تعجب نمى كنيم كه متدهاى آموزشى تار و سه تار همچون متدهاى پيانو در اواخر قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم به بازار عرضه مى شوند و گسترش آموزش موسيقى كلاسيك ايرانى را ممكن مى سازد.
همزمان با تلاش هنرمندان ايرانى براى از آن خود ساختن تفكر مدرن كه در آن سال ها به اسم «تجدد» خوانده مى شد، نخستين نسل از پيانيست هاى ايران در آغاز قرن بيستم پديد آمدند. بويژه پس از جنبش مشروطه، مى شد پاسخ به عطشى را يافت كه از پيش در گستره همگانى براى شنود صداهاى رساتر و متفاوت در ماهيت پيدا شد.
پيانو در حد توان خود به تدوين دستگاه و رديف موسيقى ايرانى خدمت رساند و حتى به آن منضم شد. انگار در آن سال ها، بسيار بيش از دهه هاى بعدى «خودى» و آشنا به حساب مى آمد. هنرمندان بزرگى چون معتمدالملك يحياييان، مشير همايون شهردار، محمود مفخم، حسين استوار، مرتضى محجوبى و جواد معروفى از كسانى بودند كه پيانو را در چارچوب سنت موسيقى اى كه در آن بار آمده بودند تأويل مى كردند، اما كلاويه ها را به شيوه اى آشنا به ترنم درمى آوردند و هرچه امروز نامشان تنها در خاطره ها مانده و هنرشان به جاودانه پيوسته، اما تأثيرى كه برجا گذاشتند، دست كم در موسيقى كلاسيك ايرانى نازدودنى است.