PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خیانت


ali4321n
31st January 2008, 08:56 AM
هیچ وقت اون نگاه اخری که دیدمش یادم نمیره صدای بورو دیگه نمیخوامت هنوز تو گوشمه.......

سمیه اخه چرا؟چرا همون 3 سال پیش بهم نگفتی؟

برو .برو دیگه نمیخوام ببینمت....

مشکل اینجاست که خانوم دست بالا هم بلند شده ...کناه من این بود که فهمیده بودم با یه پسر دیگه در ارتباطه....اینقدر دوستش داشتم که از تعصب و غیرت خودم زده بودم و میگفتم اشکال نداره من فراموش میکنم ...به خدا می بخشمت...میگفت نه چرا تو ی کارام فوزولی کردی که بخای بفهمی...

ببین دیگه من چقدر بد بخت بودم با اینکه زشت ترین و کثیف ترین کار دنیا یعنی خیانت رو انجام داده بود تازه منو تقصیر کار می دونست



در اخر هم این شعر رو که خودم گفتم میذارم اینجا







بهم نگفتی.... این کارو نکن علی : وقتی که داشتم با چشمانی پر از اشک و دلی شکسته از پیشت میرفتم

بهم نگفتی.... برگرد بیا پیشم عزیزم بیا یبار دیگه امتحانم کن

بهم نگفتی.... منو ببخش .چون همه اشتباهات مال من بود

بهم نگفتی.... علی تو اشتباه میکنی من هنوز مثل قبل دوستت دارم

وقتی برای اخرین بار بهت گفتم دوستم داری یا نه فقط نگام کردی

بهم نگفتی.... این راهی که میخوای بری طولانیه و بی انتها تو تنها میمونی

فقط با چشمات داشتی فریاد میزدی.دیگه برام تکراری شدی..دیگه از عشقت خسته شدم..دیگه نمیخوام ببینمت...

....برو....

:no: :no: :no: :no: :no:


اینم وبلاگه ([Only registered and activated users can see links]) که بخاطر اون ساختم....

حتما سر بزنید پر از عکس و مطلب زیباست

ali4321n.blogfa.com
[Only registered and activated users can see links]

ghostantanieh
31st January 2008, 09:02 AM
هیچ وقت اون نگاه اخری که دیدمش یادم نمیره صدای بورو دیگه نمیخوامت هنوز تو گوشمه.......

سمیه اخه چرا؟چرا همون 3 سال پیش بهم نگفتی؟

برو .برو دیگه نمیخوام ببینمت....

مشکل اینجاست که خانوم دست بالا هم بلند شده ...کناه من این بود که فهمیده بودم با یه پسر دیگه در ارتباطه....اینقدر دوستش داشتم که از تعصب و غیرت خودم زده بودم و میگفتم اشکال نداره من فراموش میکنم ...به خدا می بخشمت...میگفت نه چرا تو ی کارام فوزولی کردی که بخای بفهمی...

ببین دیگه من چقدر بد بخت بودم با اینکه زشت ترین و کثیف ترین کار دنیا یعنی خیانت رو انجام داده بود تازه منو تقصیر کار می دونست



در اخر هم این شعر رو که خودم گفتم میذارم اینجا







بهم نگفتی.... این کارو نکن علی : وقتی که داشتم با چشمانی پر از اشک و دلی شکسته از پیشت میرفتم

بهم نگفتی.... برگرد بیا پیشم عزیزم بیا یبار دیگه امتحانم کن

بهم نگفتی.... منو ببخش .چون همه اشتباهات مال من بود

بهم نگفتی.... علی تو اشتباه میکنی من هنوز مثل قبل دوستت دارم

وقتی برای اخرین بار بهت گفتم دوستم داری یا نه فقط نگام کردی

بهم نگفتی.... این راهی که میخوای بری طولانیه و بی انتها تو تنها میمونی

فقط با چشمات داشتی فریاد میزدی.دیگه برام تکراری شدی..دیگه از عشقت خسته شدم..دیگه نمیخوام ببینمت...

....برو....

:no: :no: :no: :no: :no:
این همون قصه خودتون بود...
واقعا متاسفم...
خدا بهت صبر بده...
درک می کنم...
خیلی سخته عشق آدم یکی دیگرو ترجیح بده!!!
عشق منم با من بد کرد...
یکی دیگرو به من ترجیح داد...
بازم عشق تو بهت گفت و رفت
اون رفت پشت سرش رو هم نگاه نکرد...