PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آخرين لحظه ، آخرين بوسه


close
3rd May 2006, 11:45 AM
[font=Arial][size=medium][color=red]
يادم نمي رود
در ميان دلهره لبهايم را بوسيدي
و تبسمي روي صورتت نقش بست
اين پايان عشق ما بود
آن عشقي كه به قول تو : يكتا بود
من در آن آخرين لحظه
و در آن آخرين بوسه
تنهايي را ديدم
كه مرا در آغوش مي كشيد .
يادش به خير ....

kaivan_1356
7th May 2006, 05:57 AM
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم
و چشم عاشق ترا که گریه کرد می کشم
تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش
که من بدون چشم تو چقدر که درد می کشم

kaivan_1356
16th May 2006, 10:17 AM
صدا کن مرا صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید
من از طعم تصنیف در متن یک کوچه تنهاترم
بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است
و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیش بینی نمیکرد
......

kaivan_1356
16th May 2006, 10:19 AM
ترا من چشم در راهم شباهنگام
در ان هنگام که بندد دست نیلوفر زپای سرو کوهی دام
گرم یاد اوری یا نه من از یادت نمی کاهم
ترا من چشم در راهم

cheshme
31st May 2006, 11:35 PM
به نگاهت راضی‌ام


به صدات


به بودنت


آنقدر راضی‌ام


که تکه‌های خوشبختی‌ام را


پيدا می‌کنم؛


يک اتاق


يک آهنگ


يک آينه


يک پنجره


و يک مرد


که در رویای تو


خواب تو را می‌بيند...

cheshme
31st May 2006, 11:36 PM
ديدی؟


ديدی در اين قمار چيزی عايدم نشد؟


ديدی دلم را به تو باختم؟


می‌برم تو را


از اين شهر تو را می‌برم


اينجا ديگر جای نفس کشيدن نيست

cheshme
31st May 2006, 11:36 PM
تو فقط از پشت پنجره


سرک بکش


تا ببینی چطور


بی تاب می‌شوم


تمام راه


می‌پروازم


پله‌ها را سه تا يکی


پر می‌وازم


خدا کند


خيالم زودتر از من


تو را نبيند.

cheshme
31st May 2006, 11:37 PM
در خاطراتم دستکاری می‌کنم


هر به ايامی


هرجا دلم تنگ شد


تو را می‌سازم.

cheshme
31st May 2006, 11:38 PM
تو


باران تنم کن


و مرا زير پر چشم‌هات بگير


قطره قطره


تو را گريه می‌کنم

cheshme
31st May 2006, 11:40 PM
چقدر می‌ترسم!


از اين که بايد


تو را به سوی



گذشت زمان


بدرقه کنم


می‌ترسم...

close
1st June 2006, 10:19 AM
من آفتاب درخشان و ماه تابان را
بهين طراوت سرسبزي بهاران را
زلال زمزمه روشنان باران را درود خواهم گفت
صفاي باغ و چمن دشت و كوهساران را
و من چو ساقه نورسته بازخواهم رست
و درتمامي اشيا پاك تجريدي
وجود گمشده اي را
.... دوباره خواهم جست

close
1st June 2006, 10:20 AM
بر تن خورشيد مي پيچد به ناز
چادر نيلوفري رنگ غروب

close
1st June 2006, 10:23 AM
در مرز نگاه من,از هر سو,

دیوارها بلند,دیوارها چون نومیدی بلند است.

آیا درون هر دیوار,سعادتی هست,و سعادتمندی و حسادتی؟

close
1st June 2006, 10:24 AM
از دره هاي حيرت
در كوههاي اندوه
با بغض سنگي ام
خاموش مي گذشتم
با هر چه درد در جگرم بود
فرياد مي كشيدم

close
1st June 2006, 10:25 AM
باز هم قافله سالار وجود
سوي صحراي عدم پويد راه
با دلي خسته و غمگين همه سال
دور از اين جوش و خروش
مي روم جانب آن دشت خموش
تا دهم بوسه بر آن سنگ كبود
تا كشم چهره بر آن خاك سياه

close
1st June 2006, 10:27 AM
شب هم آغوش سكوت
مي رسد نرم ز راه
من از آن دشت خموش
باز رو كرده به اين شهر پر از جوش و خروش
مي روم خوش به سبكبالي باد
همه ذرات وجودم آزاد
همه ذرات وجودم فرياد

cheshme
3rd June 2006, 11:04 PM
ای و ا ی بر آ ن د ل که در ا و سو ز ی نيست

سو د ا ز د ه مهر دل افر و ز ی نيست

ر و ز ی که تو بی عشق به سر خو ا هی بر د

ضا يعتر ا ز آ نر و ز تر ا ر و ز ی نيست

cheshme
3rd June 2006, 11:20 PM
كي بر مي گردي ؟

تا كجا رفتي كه پيدات نيس . تا كجا؟

چند روز ِ كه رفتي ؟

همه ي پنجره ها رو دونه دونه وا كردم. هيچ ردي از تو نيس. هيچ نشوني از تو نيس.

با خودم مي گم شايد از اول نبودي و من خيال كردم كه بودي!

شايدم ترو توي خواب ديدم!؟

ولي اگه خواب ديدم. چرا خوابت از سرم نمي ره ؟ چرا فراموشم نمي شي؟

چي شد كه دوباره گم شدي؟

چرا گمت كردم؟

اصلاً از اولش بودي؟

حتماً بودي كه حالا گمت كردم !

كجا پيدات كنم ، ها؟

مي گن هيچ جا دنبالش نگرد .

مي گن دَسِتو گاهي روي قلبت بزار و بشمار

صداي پاشو بشمار كه قدم به قدم نزديكِت مي شه و قدم به قدم از تو دور مي شه .



بودنت يه اتفاقه كه هيچ وقت رُخ نمي ده

نبودنت اما هميشه هست ، اونقدر كه بودنت رو تائيد مي كنه



تا حالا نبودن ِ كسي ، اين همه بودنشو ثابت كرده؟ »

cheshme
3rd June 2006, 11:25 PM
قصه دارد تمام میشود کم کم . ما به انتهای راهی میرسیم که بیراهه است . شاید خوابهائی که میخواستیم ببینیم آنقدر بزرگ شده اند که دیگر توی چهار چوب زیرزمین کوچکمان جا نمی گیرند .
من برای از دست دادنت گریه میکنم .می نشینم تا اشکهایم بریزند پشت سر مسافری که رفتنش شگون ندارد . دلم تنگ میشود برای تمام عصرهای شاعرانه مان ،برای تمام لحظه های عاشقانه مان.
قصه ی قشنگی بود . پتویت را لای پستویت پنهان کن . بگذار بوی عشق بماند یادگاری .قول می دهم مادر خوبی باشم برای خاطراتت .

cheshme
3rd June 2006, 11:44 PM
دیروزمان را با غروری پوچ کشتیم امروز هم آنسان، ولی آینده ماراست

دور از نوازشهای دست مهربانت دستان من در انزوای خویش تنهاست

بگذار دستت راز دستم را بداند بی هیچ پروایی که دست عشق با ماست

close
5th June 2006, 10:27 PM
خنده را ديدم
چه بي حيا در چشمانت ميدويد
تو
سلطان بي وفايي هستي
خداحافظ

close
13th June 2006, 10:03 AM
آه بوسه
حسرت
عشق
شهوت
تو
من
كوچه
كجايند ؟
من تو را مي خواهم

close
23rd June 2006, 10:27 PM
لبهايت بوسيدنيست
اما طعم كاغذ مي دهد
اين عكس قديمي

close
30th July 2006, 09:52 PM
چه كسي مي داند . لبهايت را براي چه بوسيدم ؟
بوسه جدايي زيبا نيست

close
3rd August 2006, 10:16 AM
چرا باید ببوسم
لبان سرد و بی شوق ات را
چرا باید بگیرم
دستان سردت را

close
18th August 2006, 09:46 PM
حس می کنم که وقت گذشته است،حس می کنم که *لحظه* سهم من از برگ های تاریخ است

من و دست های این غریبه غمگین ، حرفی به من بزن،

آیا کسی که مهربانی یک جسم زنده را بتو می بخشد،جز

درک حس زنده بودن از تو چه می خواهد؟؟؟

close
17th April 2007, 10:12 AM
چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم نکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده به چنگ
وان گهرها ... همه کوبیده به سنگ

close
22nd April 2007, 09:19 PM
چه صدف ها که به دریای وجود
سینه هاشان ز گهر خالی بود
ننگ نشناخته از بی هنری
شرم نکرده از این بی گهری
سوی هر درگهشان روی نیاز
همه جا سینه گشایند به ناز
زندگی دشمن دیرینه من
چنگ انداخته در سینه من
روز و شب با من دارد سر جنگ
هر نفس از صدف سینه تنگ
دامن افشان گهر آورده به چنگ
وان گهرها ... همه کوبیده به سنگ

close
22nd April 2007, 09:20 PM
in khodamam

Edrise Eblis
5th July 2007, 04:57 AM
ببخشیدااا
ولی این پست آخری چه معنی میده؟

Armin-N
5th July 2007, 10:41 AM
close جان
لطفا تو نوشتن پست هات دقت کن تا خدای نکرده به خاطر نوشتن کلمات غیر اخلاقی برای سایت مشکلی پیش نیاد
لطفا تکرار نشه
ممنون
پست شما پاک شد

close
5th July 2007, 11:02 PM
خيلي با حاليد

كمان
9th July 2007, 07:38 AM
RE: آخرين لحظه ، آخرين بوسه

اي همه هستي من اي وجود زندگي
بدان سخت است دل كندن از عشق در اوج دلدادگي

close
23rd July 2007, 05:50 PM
بوسه خیالی است از تو در میان لبهای بسته من

MAHSHID
25th July 2007, 12:28 AM
از در چهره خاموش خیال
خنده زد چشم گناه آموزت
باز من ماندم و در غربت دل
حسرت بوسه هستی سوزت

MAHSHID
27th July 2007, 03:53 PM
آمد... بر من نگار خو کرده زمی... او ز آتش می گرم و..... من از صحبت وی
گفتم گل من لعل لبت کی بوسم؟....... خندیدو به اشوه گفت وقت گل نی

close
9th August 2007, 07:50 PM
ميان گريه مي خندم كه چون شمع اندر اين مجلس
ربان آتشينم هست و ليكن در نمي گيرد

tarane
9th August 2007, 11:09 PM
بوسه تنها تصادفي است كه پليس در آن دخالت ندارد...

close
22nd August 2007, 08:10 PM
اما پليسا به تصادف ماهم گير دادن

Pooyajoon
22nd August 2007, 08:40 PM
خوب حتما این تصادف در جاده اصلی بوده

close
5th September 2007, 08:51 PM
اصلش اينه :
بوسه تنها تصادفي است كه خسارتي ندارد
آغوش تنها پاركينگي است كه جريمه ندارد
محبت تنها هديه اي است كه كادو ندارد
و تو تنها كسي هستي كه همتا نداري !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

close
10th September 2007, 09:10 PM
بوسه های تو
گنجشککان پر گوی باغند
و پستان هایت کندوی کوهستان هاست
و تنت
رازی ست جاودانه
که در خلوتی عظیم
با منش در میان می گذارند

تن تو آهنگی ست
و تن من کلمه ئی ست که در آن می نشیند
تا نغمه ئی در وجود اید :
سرودی که تداوم را می تپد

در نگاهت همه مهربانی هاست :
قاصدی که زندگی را خبر می دهد
و در سکوتت همه صداها :
فریادی که بودن را تجربه می کند

close
10th September 2007, 09:10 PM
لبانت
به ظرافت شعر
شهوانی ترین بوسه ها را به شرمی چنان مبدل می کند
که جاندار غار نشین از آن سود می جوید
تا به صورت انسان دراید

و گونه هایت
با دو شیار مّورب
که غرور ترا هدایت می کنند و
سرنوشت مرا
که شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بکارتی سر بلند را
از رو سبیخانه های داد و ستد
سر به مهر باز آورده م

هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود برنخاست
که من به زندگی نشستم!

و چشانت راز آتش است

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

و آغوشت
اندک جائی برای زیستن
اندک جائی برای مردن
و گریز از شهر
که به هزار انگشت
به وقاحت
پکی آسمان را متهم می کند
کوه با نخستین سنگ ها آغاز می شود
و انسان با نخستین درد

در من زندانی ستمگری بود
که به آواز زنجیرش خو نمی کرد -
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم

توفان ها
در رقص عظیم تو
به شکوهمندی
نی لبکی می نوازند،
و ترانه رگ هایت
آفتاب همیشه را طالع می کند

بگذار چنان از خواب بر ایم
که کوچه های شهر
حضور مرا دریابند
دستانت آشتی است
ودوستانی که یاری می دهند
تا دشمنی
از یاد برده شود
پیشانیت ایینه ای بلند است
تابنک و بلند،
که خواهران هفتگانه در آن می نگرند
تا به زیبایی خویش دست یابند

دو پرنده بی طاقت در سینه ات آوازمی خوانند
تابستان از کدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب ها را گوارا تر کند؟

تا آ یینه پدیدار آئی
عمری دراز در آ نگریستم
من برکه ها ودریا ها را گریستم
ای پری وار درقالب آدمی
که پیکرت جزدر خلواره ناراستی نمی سوزد!
حضور بهشتی است
که گریز از جهنم را توجیه می کند،
دریائی که مرا در خود غرق می کند
تا از همه گناهان ودروغ
شسته شوم
وسپیده دم با دستهایت بیدارمی شود

close
10th September 2007, 09:11 PM
دوستش می دارم
چرا که می شناسمش،
به دو ستی و یگانگی.
- شهر
همه بیگانگی و عداوت است.-
هنگامی که دستان مهربانش را به دست می گیرم
تنهائی غم انگیزش را در می یابم.
اندوهش غروبی دلگیر است
در غربت و تنهایی.
همچنان که شادیش
طلوع همه آفتاب هاست
و صبحانه
و نان گرم،
و پنجره ئی
که صبحگا هان
به هوای پک
گشوده می شود،
وطراوت شمعدانی ها
در پاشویه حوض.
***
چشمه ئی،
پروانه ئی، وگلی کوچک
از شادی
سر شارش می کند
و یاس معصو مانه
از اندوهی
گران بارش:
این که بامداد او، دیری است
تا شعری نسروده است.

چندان که بگویم
«ـ امشب شعری خواهم نوشت»
با لبانی متبسم به خوابی آرام فرو میرود
چنان چون سنگی
که به دریاچه ئی
و بودا
که به نیروانا.

و در این هنگام
دخترکی خردسال را ماند
که عروسک محبوبش را
تنگ در آغوش گرفته باشد.
اگر بگویم که سعادت
حادثه ئی است بر اساس اشتباهی؛
اندوه سرا پایش رادر بر می گیرد
چنان چون دریاچه ئی
که سنگی را
ونیروانا
که بودا را.

چرا که سعادت را.
جز در قلمرو عشق باز نشناخته است
عشقی که
به جز تفاهمی آشکار
نیست.
بر چهره زندگانی من
که بر آن
هر شیار
از اندوهی جانکاه حکایتی می کند
ایدا!
لبخند آمرزشی است.
نخست
دیر زمانی در او نگریستم
چندان که،چون نظری از وی باز گرفتم
درپیرامون من
همه چیزی
به هیات او در آمده بود.
آنگاه دانستم که مرادیگر
از او گزیر نیست.

ramin bibak
15th September 2007, 10:14 AM
[-O< :guitar: Neminevisam
chon midanam hichgah neveshtehayam ra nemikhoani
Harf nemizanam
chon midanam hichgah harfhayam ra nemifahmi
Negahat nemikonam
Chon aslan negaham ra nemibini
Sedayat nemizanam
Zira ashkhay man baray to bi fayede and
Faghat mikhandam
Chon dar har sorat migoe man divane am.

Pooyajoon
15th September 2007, 11:48 AM
آقا رامین خواهشا فارسی
[Only registered and activated users can see links]{985fb3e8-498b-486b-ba56-d74eea330a92}

Pooyajoon
15th September 2007, 11:57 AM
سلامم کرد,
بوسیدمش،
لبخندی زد از دل و گفت؛
"نمی‌دانم."
لمس بدرود اما
تنمان را تنگ فشرد.

كمان
16th September 2007, 09:50 AM
لب همان لب بود اما
بوسه اش گرمي نداشت
دل همان دل بود اما
مستو بي پروا نبود

close
26th September 2007, 10:20 PM
برايمان آرزو مي‌كنم...

براي تو و خويش

چشماني آرزو مي كنم

كه چراغ ها و نشانه ها را

در ظلمات مان

ببيند



گوش

كه صداها و شناسه‌ها را

در بيهوشي مان بشنود



براي تو وخويش، روحي

كه اين همه را

در خود گيرد و بپذيرد



و زباني

كه در صداقت خود

ما را از خاموشي خويش

بيرون كشد

و بگذارد

از آن چيزكه در بندمان كشيده است..

Parisaa
4th October 2007, 10:35 AM
بوسه يعني وصل شيرين دو لب
بوسه يعني خلسه در اعماق شب
بوسه يعني مستي از مشروب عشق
بوسه يعني آتش و گرماي تب

بوسه يعني لذت از دلدادگي
لذت از شب , لذت از ديوانگي
بوسه يعني حس طعم خوب عشق
طعم شيريني به رنگ سادگي

بوسه آغازي براي ما شدن
لحظه اي با دلبري تنها شدن
بوسه سرفصل كتاب عاشقي
بوسه رمز وارد دلها شدن

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان
بوسه يعني عشق من , با من بمان
شرم در دلدادگي بي معني است
بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

طعم شيرين عسل از بوسه است
پاسخ هر بوسه اي يك بوسه است
بهترين هديه پس از يك انتظار
بشنويد از من فقط يك بوسه است

بوسه را تكرار مي بايد نمود
بوسه يعني عشق و آواز و سرود
بوسه يعني وصل جانها از دولب
بوسه يعني پر زدن , يعني صعود

close
11th October 2007, 10:44 PM
مرسي عزيزم
خيلي دنبال اين شعر بودم

close
6th November 2007, 08:45 PM
وقتي مهتاب نقره كوبيد كوچه ها رو



وقتي فانوس نور ميپاشيد خونه ها رو



اسمت رو با غم نوشتم روي ديوار



تا كه يادت توبلرزونه دلها رو



قهر تو سنگ وبود قلبم مثل شيشه



اشك تو هرگز فراموشم نميشه



براي گرفتن دستهاي گرمت



دست سردم منتظر مونده هميشه



مريم پاكي، عشقت پاكه



بي تو دريا ،يه مشت خاكه



از دوراهي چشات تا اون ستاره



براي اومدنت بستم برات پل



توي گلخونه پي اسم تو گشتم



اخه اسم نازت رو دزديده يك گل



مريم پاكي ،عشقت پاكه

بي تو دريا ،يه مشت خاكه

close
6th November 2007, 08:47 PM
نگاه ساکت باران به روی صورتم......

وآرونه می اُفتد

همه گویند: عجب شاد است ، عجب خندان

ولی آنها چه می دانند که من ،

کوهی پر از دردم

close
22nd November 2007, 09:55 PM
از جدا شدن نوشتي رو تن زخمي هر بند
گريه كردم و نوشتم نازنينم يا تو يا من
به تو گفتم باورم كن ميون اينهمه ديوار
تو با خنده اي نوشتي هم قفس خدانگهدار

Parisaa
24th November 2007, 10:31 AM
گل هميشه بهار
در قلب كوچك و نا توانم تا ابد جاي تست
دلدار من ،اين كلبه حزن اور ،اين كاشانه مملو از عشق فقط جاي تست
،تلخيها ،فرازها،نشيبها بر حرارت و اشتياق من مي افزايند

و اين ماتمكده تعلق به تو دارد....


منتظر

Parisaa
24th November 2007, 10:51 AM
کاش آن آينه بودم
که به هر صبح تو را مي ديدم
مي کشيدم همه اندام تو را در آغوش
سرو اندام تو با آن همه پيچ
آن همه تاب
آنگه از باغ تنت مي چيدم
گل صد بوسه ي ناب

Parisaa
1st December 2007, 12:35 PM
چندین هزار بار بوسه را سا نسور کردم اما وای من ، که کنون فریاد میزنم دوستت دارم و بوسه خود را بر .....

princess_t
1st December 2007, 01:06 PM
بوسه زلب هاي تو در خواب گرفتم

گويي که گل از چشمه ي مهتاب گرفتم

در برکه ي اشکم همه دم نقش تو ديدم

اين هديه ي خوبيست که از آب گرفتم

هرگز نتواني که زمن دور بماني

چون در دل خود عکس تو را قاب گرفتم

close
4th December 2007, 10:59 PM
نمي بوسم لبت را !!!!!!!!!!!!!!!

close
12th December 2007, 09:30 PM
رنگ و بو و شور و حال
دانه اي ! جوانه مي زني
هاي و هوي و قيل و قال
غنچه اي و بر درخت آشيانه مي كني
با تو زندگي پر از
شاخ و برگ مي شود
گرچه سفت و سخت و سبز و كال
شاخه را گرفته اي
دير يا كه زود مي رسي و چيده مي شوي
از زمين و از زمان بريده مي شوي
باد مي وزد تگرگ مي شود
زندگي !!!!!!!
ميوه درخت مرگ مي شود .

Parisaa
13th December 2007, 09:44 PM
گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم
که دگر باره از این خطاها نکنم
بوسه ای داد چو برداشت لب از روی لبم
توبه کردم که دگر توبه بی جا نکنم

Parisaa
23rd December 2007, 11:51 AM
شب دو دلداده در آن کوچه تنگ

مانده درظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده گوش

در میان به هنگام وداع

گفتگویی به سکوت و به نگاه

دیده عاشق و لعل لب یار

دل معشوقه و غوغای نگاه

عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت

عاشق تشنه لب بوسه طلب

هم چنان شرح تمنا می گفت

سینه بر سینه معشوق فشرد

بوسه ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می کرد ولی راضی بود

اولین بوسه جان پرور عشق

لذت انگیز تر از شهد وشراب

لاجرم تشنه صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب

نوبت بوسه دوم که رسید

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق گذاشت

close
27th December 2007, 09:41 PM
تنها گناه من دوست
بوسيدن تو در شب
زير قطرهاي
سرد و خيس باران
در كوچة توهم
در حباب يك دود به رنگ آسمانها

close
27th December 2007, 09:41 PM
در ابعاد این عصر خاموش

من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم.

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است.

و تنهایی من شبیخون حجم ترا پیشبینی نمی کرد.

و خاصیت عشق این است...

close
27th December 2007, 09:42 PM
ای دوست، ای برادر ، ای همخوان

وقتی به ماه رسیدی

تاریخ قتل عام گلها را بنویس

close
1st January 2008, 09:31 PM
شب یلدا، مرا به یاد گیسوان تو می اندازد، از کلام شما خسته شدم، آری تو، تویی که نیستی در عین هستی. مهم نیست سکوت کن، زنگوله ی انسان ها بر گردنشان، سر کشی می کندد و خود را برای جشن فرنگی آماده عید خارجی ها، نوروزمان کو؟ یلدایتان سپید نشود گاهی؟ آری رنگ می زنند به چه ماهی؟ رنگ ماه طلایی؟ با تلسکوپ ببینید می فهمید از آن دختری که در اِوین هم اعدام می شود مظلوم تر و بی گناه تر است، سیاسی نبود که سخنم عرفان داشت ماه و اعدامی. گریه ام می گیرد منی که قول داده ام نشوم عاشق در شرف والدین شدنم!! دیروز یه بابایی اومده بود جلوی در می گفت دروغ می خریم، گفتم: چند؟ گفت: هرچند که خودت بخواهی. گفتم: فلان تومن گفت هنوز یاد نگرفتی که پیش درغ گو دروغ نگویی

farhad k
3rd January 2008, 03:03 PM
وقتی رسیدم ؛ باورم نشد که دیگه نیست ؛ باورش سخت بود و دور ؛ آخه اون رفته بود ؛ بعد از سالها جای خالیشو توی اون خونه ی قدیمی احساس کردم ؛ سخت بود باورش ؛ اما اون دیگه نبود ؛ به سختی وارد خونه شدم ؛ همه جا لبریز از بوی اون بود وقتی به اتاقی که همیشه توش میشست رفتم ؛ احساس کردم داره بهم لبخند می زنه ، درست مثل همیشه ؛ مثل اینکه اتفاقی نیفتاده ؛ دلم می خواس برم و بغلش کنم و دوباره ببوسمش مثل همیشه ؛ آخه هر وقت من می رفتم اونجا مثل این بود که منتظره ببوسمش ...
وقتی برای آخرین بار آوردنش توی خونه ؛ دوباره حس کردم اون حیاط قدیمی مثل سابقش رنگ گرفته ؛ و وقتی بالای سرش ایستادم زمانی که می خواستند به خاک بسپرنش ؛ دلم می خواست فقط یه بار دیگه بتونم ببوسمش ؛ وای که چقدر سخت بود دل کندن ؛ دلم می خواست بالای سرش بایستم و برای آخرین بار صورتش رو ببوسم اما ...

close
10th January 2008, 07:45 PM
زلال چشمانت زجوشش كدامين چشمه ست

كينچنين مي شويدم پاك

تا بجلوه ي خويش پي برم

زعشق آفرينش بوسه نهم بر خاك .



صداقت دستانت بي رحم است و تشنه نواز

رشك و اشك هر مجنون بيابان ديده اي

و دو فانوس اشكت شبتا بهايي كه مي نمايندم

داغ لاله هاي باغ محبت را راز .



از تاريكترين اقصا

از دورترين آفاق

مي دهم ره آورد ت همه مهرباني ها را .

به گيسوانت وحشيترين شقايق ها را مي آويزم

تا ريش خويشان ز ياد بري

روزگار پريشاني ها را .



نان پاره اي بوسه اي و

وعده ي ديداري بس

اندوه ي عشقي و شوق تني

نوازشي و اندوهگسا ري بس



جواني نيست

تبي نيست

هذيان نيمه شبي نيست

ديرينه عشقي ست د ر سينه ي كوه

كه د ر من تپيد ن گرفته ست

چنين است گر زينسا ن مي كنم هاي هاي

مي گسلد آخر اين سينه مي دانم واي



آه انگار كه ديگر نيستم

همچو جاني كه د ر پيچ و خم تكاپوها

اندك اند ك محو مي شود

ديگر ندانم كي رفتم كي ماندم

عاشقانه تر سرودي خواندم

ainaz
10th January 2008, 09:42 PM
یک روز بوسه ای دادم و دل نیز برفت
یار باز نگشت و دلم را بشکست

close
19th January 2008, 11:05 AM
تا كي در حسرت بوسه ات آواره ام ؟؟؟؟؟

MAHSHID
19th January 2008, 11:12 AM
باز هم دنباله دارد

با تو بودن بی تو بودن

باز هم دنباله دارد

شعر بودن را سرودن

تا به کی باید بمانم

شعر حسرت را بخوانم

تا به کی از تو بخوانم

بی تو و تنها بمانم

تا به کی عشق تو را با جان و دل از خود بدانم

ای همه بود و نبودم

ای همه تار و پودم

تا به کی باید به این قلب بلورین دل بدوزم

پس بگو آن حس ویرانی کجاست؟

پس بگو آن عشق مستانی کجاست؟

من چرا باید بمانم

از تو من اما نخوانم

پس بیا تا در نگاهت

عشق را از نو نشانم.

MAHSHID
19th January 2008, 11:14 AM
صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی است

که در انتهای صمیمیت حزن میروید

در ابعاد این عصر خاموش

من ازتصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم

بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است

و تنهایی من شبیهخون حجم ترا پیش بینی نمی کرد

وخاصیت عشق این است...........

MAHSHID
19th January 2008, 11:15 AM
منو ببخش عزیز من اگه می گم باهام نمون

دستای خالیمو ببین آخر قصه رو بخون

ترانه ای رو که برات گفته بودم فروختمش

با پول اون نخ خریدم زخم دلم رو بستمش

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو ازمن بگیر من واسه تو خیلی کمم

بین من و تو فاصله است یک در سرد آهنی

من که کلیدی ندارم تو واسه چی در می زنی

این در سرد لعنتی شاید که نخواد وا بشه

قلبتو بردار و برو قطار داره سوت می کشه

همسفر شعر و جنون عاشق ترین عالمم

تو عشقتو از من بگیر من واسه تو خیلی کمم

zary
21st January 2008, 08:11 PM
گفته بودم كـه اگر بوسه دهي توبـه كنم

كـه دگـر بـاره از اين گـونـه خطـاهـا نكنم

بوسه دادي و چو برخواست لبم از لب تو

توبـه كـردم كـه دگـر تـوبـه بي جـا نكنـم

zary
21st January 2008, 08:12 PM
اولين نامه من...
اولين نامه تو.....
اولين برگ سفر نامه عشق من و توست.
و در اين پندارم....كه اگر عشق سر آغاز وجودست.. كه هست...

آخرين نامه من....
آخرين نامه تو....
آخرين برگ وجود من و توست..

sam.iran
21st January 2008, 11:43 PM
قربان وفاتم بوفاتم گذری کن
تابوت مگر بشنوم از رخنه تابوت

farhad k
24th January 2008, 12:25 PM
بوسیدمش
سراسر گرما شدیم

خورشید حسادت کرد
برای آخرین بار بود ، شاید
اولین بار نه
شیرین بود
شیرین
امــــــا ؛
دریغ که تنها عکسش را هم گم کردم

parto
25th January 2008, 10:32 PM
صداقت!!!
در حیرتم!
که احساسم را به چه بهایی فروخته ای؟
و آیا من دلم را تنها به یک نگاهت
تنها به یک لبخندت نفروخته بودم
صادقانه می گویم
قلبم را به سینه بر گردان
تا برایت آرزوی خوشبختی کنم ...

close
13th February 2008, 09:15 PM
بوسيدن را فراموش كرده ام .....
حالا بيشتر گريه مي كنم

close
26th March 2008, 07:25 PM
خيالي بود بودن تو
همان نگاه آخر كافيست
كنار بوسه نازت
كمي نفرت
جاريستتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

farhad k
1st May 2008, 09:37 PM
بوسیدمش
می دانی ماه را بوسیدن چه لزتی دارد!!!!!

tarane
2nd May 2008, 11:48 PM
وقتی نبودی...
وقتی نبودی کسی نبود تا به درد دل تنهایم برسد مرهمی بر این زخم دلم بگذارد.اما وقتی
آمدی آرامش آوردی، مرهمی برای زخم عاشقی ام آوردی. صبر را به من هدیه کردی، مرا
نصیحت کردی، مرا آرام کردی. مرا از پله ی مرگ دور ساختی در چشمانت خیره شدم و
آن وقت بودکه فهمیدم چقدر دوستت دارم. آنقدرکه دوریت برایم سخت است.اینک که آمده ای
بهانه ای برای اشک ریختن ندارم. دیگر غصه ای را در نگاه خود نمی بینم. دیگر در خانه ی
کوچک قلبم رنگ شادی دیده می شود. رنگ محبت دوستی عشق خدا را شکر که برگشتی و
مرا در زمونه ای غریب تنها نذاشتی و خدا را صد هزار مرتبه شکر که باز هم در کنارمی و باز
آن قلب پر مهر و باز آن حرفای عاشقانه.

Parisaa
3rd May 2008, 09:37 AM
بوسه زن بر سر هر موج گذر مي كردم
كاش بر اين شط مواج سياه
همه ي عمر سفر مي كردم
من هنوز از اثر عطر نفسهاي تو سرشار سرور
گيسوان تو در انديشه ي من
گرم رقصي موزون
كاشكي پنجه ي من
در شب گيسوي پر پيچ تو راهي مي جست

close
3rd May 2008, 07:04 PM
حیف آن بوسه رنگین به گناه

flower4u
3rd May 2008, 11:10 PM
از خواب می پرم
چیزی یادم نمی آید
فقط از چشمان خیسم می فهمم كه خواب تو را می دیده ام
ای كاش در كنارم بودی
تا همانگونه كه دلم را شكستی
سكوت تنهاییم را نیز بشكنی
كنار پنجره می روم
آسمان بر خلاف دل ابریم صاف است
مانند هر شب ستاره ها را می شمارم
یكی كم است....
شاید امشب هم در جایی كسی مانند من ستاره بختش را به بهای دل شكسته ای داده است..

sam.iran
4th May 2008, 01:15 AM
من آن درویش مسکینم که از پی او همی "یاهو"میگویم

Parisaa
4th May 2008, 07:40 AM
مرا ببوس ؛ مرا ببوس

برای آخرین بار

تو را خدا نگهدار

كه می روم به سوی سرنوشت

بهار ما گذشته

گذشته ها گذشته

كه می روم به سوی سرنوشت...

close
7th May 2008, 10:44 PM
اين جهان پر از حركت پاهاي مردمانيست همچنان كه تو را مي بوسند طناب دار تو را مي بافند .

farhad k
9th May 2008, 01:47 PM
نشسته بودم در تار و پود تنهایی خویش
با دلی چروک خورده
تا عمق وجود
و شبی خسته تر از مرغک پیری که در پیچ جاده گم شد
نشسته بودم در انتظار یک سوار بی غبار
در اندیشه ی دیداری نو
امـــــــــــــــــا
به یاد نیاوردم که تو بودی که رفتی و من همچنان بر جاده خیره مانده ام

parto
11th May 2008, 09:08 PM
امشب دلم براي تو مي نويسد . با حسرت تمام براي بي معرفت ترين موجود مي نويسد . نمي داند از چه حسرتي در چه مدتي بنويسد . کاش داغ دلم تو نبودي . کاش التماس تو کردن آسان بود . کاش براي تو خواندن اينقدر سخت نبود . کاش تو چيزهايي را ميدانستي که بايد مي فهميدي و هزاران کاش ديگر ...

Amir_A
11th May 2008, 10:06 PM
دارم ميرم ديگه نميبينمت
وقت اخرين بوسه است

MAHSHID
12th May 2008, 12:54 AM
لحظه ها بهونست واسه ديدنت عزيزم

Parisaa
12th May 2008, 08:23 AM
بوسه آغازي براي ما شدن

لحظه اي با دلبري تنها شدن

بوسه سرفصل كتاب عاشقي

بوسه رمز وارد دلها شدن

Parisaa
12th May 2008, 08:23 AM
بوسه آتش مي زند بر جسم و جان

بوسه يعني عشق من , با من بمان

شرم در دلدادگي بي معني است

بوسه بر مي دارد اين شرم از ميان

close
22nd May 2008, 12:30 PM
تو
اشكهايت را پاك مي كني
بوسه بر دستان سردم مي زني
و مي روي
من
ديگر نفس نمي كشم
من نبض ندارم
چون ديگر مرده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

close
4th June 2008, 09:46 PM
معشوق‌های قدیمی عین دندان‌های لقی هستند که نمی‌افتند.

این را من می‌گویم. سیگارم را خاموش می‌کنم در گل‌دان و خیره می‌شوم در چشم‌هایت. این جوری نگاه نکن ایرما! می‌گویم دیدی هی با زبانت بازی می‌کنی با لقیِ دندانت؟ که نمی‌افتد و سفت هم نمی‌شود عین روز اولش؟ لقیِ بی‌درد و مداومی دارد ورنوش؟ دیدی؟ می‌گوید دندان لق بالاخره می‌افتد خب. دیر و زود دارد. سوخت و سو… می‌گویم نه همیشه ورنوش. گاهی وقت‌ها، دندان است دیگر، سال‌ها لق می‌زند برای خودش. هی هر روز نوک می‌زنی با زبانت، که ببینی شل‌تر شده یا نه. همان‌جور بی‌خاصیت و مدام است. مکرر است اصلن ورنوش. می‌دانی چه می‌گویم؟ نمی‌دانم ایرما. من هیچ‌وقت درست و حسابی نفهمیدم از چی داری حرف می‌زنی دختر. همیشه گمان بردم. و به روی خودم و خودت نیاوردم. ته دلم، خودم را راضی کردم که داری من را می‌گویی. بعد گمان بردم که هنوز سید را در آن اعماق پیچاپیج قلبت، هر روز، تازه می‌کنی با این حرف‌ها. مرده‌پروری می‌کنی. می‌گویم سيد را بگويم، تو را بگويم، چه فرقی می‌کند! او همين‌قدر زنده است که تو. تو حالا اين‌جا تکيه داده‌ای به ديوار من را تماشا می‌کنی او نه. او که ديگر اين‌جا نيست تکيه بدهد به ديوار، من را تماشا کند. می‌دانی از چه حرف می‌زنم ورنوش؟ نه ايرما، نه. من آدمِ راه‌های پر پيچ و خم نيستم. هی گيج می‌شوم. گيجم می‌کنی.‌

لابد سيگار ديگری روشن کرده‌ام تا حالا که می‌گویم الان که نوبت تو شده، بازی خودت را بکن. چه‌کار داری سيد چه‌جور بازی می‌کرده، کجا تکيه می‌داده، چه‌طور تماشا می‌کرده، حالا کجاست. نوبت به همه‌مان می‌رسد، نمی‌رسد؟
می‌گوید هه، لابد حالا هم می‌خواهی حرف قمار را پيش بکشی ايرما... بعد هم ربطش بدهی به خيانت... ها؟

ايرما؟

ايرما!

Parisaa
9th June 2008, 08:54 AM
با كدام بوسه ، كدام شب ؟
عاشق نگاه مست تو شدم

در كنار خوابهاي آبيت
شاهد نگارش وفا شدم

آخر شاهنامه اگر خوش است
چون وصال يار را غنا شدم

يك طرف صفا يك طرف جفا
با تو كه هر جا باشم صفا شدم