توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اشک
ARMAGEDON
4th February 2008, 10:41 PM
تا توانی رفع غم از چهره غمناک کن. در جهان گریاندن اسان است اشکی پاک کن
haleh
5th February 2008, 01:31 AM
اشک عشق
haleh
5th February 2008, 01:35 AM
دست بردار وبرو
تا تنها
لب این برکه اشک
خستگی های تنم را شویم
و به اندام شن الوده این
کوچه تنگ بنویسم
تو مرا خواهی کشت
كمان
5th February 2008, 10:07 AM
زودي برگرد تا كه من نشم ديوونه
اشكهاي گريه من باز نشن سيل زمونه
arash shivatir
5th February 2008, 11:51 AM
اشك اگر كار نسازد بچه كار آيد چشم
گريه چون غنچه شود تازه ببار آيد چشم
اي سيه ابر افق بند پر از عقده ببار
مگر از شبنم تو ياد بهار ايد چشم
كنج امني به بياباني از اين خاك نبود
دل بهر سبزه دهم ، پر ز غبار آيد چشم
ARMAGEDON
11th February 2008, 08:31 PM
هر قطره اشک چکیده ای از وجود ادماست.پس قدرشونو بدونیم.یادمون باشه به هرکسی میتونیم لبخند بزنیم.ولی برا هر کسی نمیتونیم گریه کنیم.
كمان
16th February 2008, 10:14 AM
قصه گذشته هاي خوب من
خيلي زود مثل يه خواب تمام شدن
حالا بايد سر رو زانوم بزارم
تا قيامت اشك حسرت ببارم
ARMAGEDON
16th February 2008, 10:19 PM
اشک من خودتو نگه دار نیا پایین منو رسوا میکنی.اخه غم تو میون جمعی چرا تنها منو پیدا میکنی.
MAHSHID
16th February 2008, 10:36 PM
كاش ميشد اشك را تهديد كرد....
لحظه ي ديدار را نزديك كرد...
كاش ميشد در ميان لحظه ها .
لحظهي ديدار را نزديك كرد.
Parisaa
18th February 2008, 12:27 PM
تو ولی رفتی و از من دل بریدی
دل به راهی گنگ و نا غافل سپردی
اشک سردم را ندیدی در عشقو نخریدی
به دل تاریک شبهام نزدی نور امیدی
Parisaa
18th February 2008, 12:28 PM
زندگي رو دوست دارم با تمام بد بياريش
عاشقي رو دوست دارم با تمام بيقراريش
من ميخوام اشکو بفهمم وقتي از چشام ميريزه
اما اين درد چه کشندس واسه من خيلي عزيزه
ARMAGEDON
18th February 2008, 10:16 PM
هر مرد که پس از من ببوسدت
بر لبانت
تاکستانی را خواهد یافت
که من کاشته ام!
هر زن که بعد تو به او بنگرم.دریاچه خونی در چشام خواهد دید که تو ان را جاری کردی.
Avareh
21st February 2008, 03:15 PM
میگن وقتی آدم گریه میکنه سبک میشه ولی ما هرچی گریه میکنیم بیشتر سنگین تر میشیم و بیشتر احساس تنهایی میکنیم
ARMAGEDON
21st February 2008, 03:33 PM
دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم.نقشی به یاد خط تو در اب می زدم.ابروی یار در نظرو خرقه سوخته.جامی به یاد گوشه محراب می زدم.
taranom
24th March 2008, 11:27 AM
ابری رسید و آسمانم از تو پر شد
بارانی آمد ، آبدانم از تو پر شد
نام تو اول بغض بود و بعد از آن اشک
اول دلم پس دیدگانم از تو پر شد
جان جوان بودی تو و چندان دمیدی
تا قلبت بخت جوانم از تو پر شد
خون نیسیتی تا در تن میرنده گنجی
جانی توو من جاودانم از تو پر شد
چون شیشه می گرداند عشق ، از روز اول
تا روز آخر ، استکانم از تو پر شد
در باغ خواهش های تن روییدی اما
آنقدر بالیدی که جانم از تو پر شد
پیش گل سرخ تو ،برگ زرد من کیست ؟
آه ای بهاری که خزانم از تو پر شد
با هر چه و هر کس تو را تکرار کردم
تا فصل فصل داتسانم از تو پر شد
ایینه ها در پیش خورشیدت نشاندم
و آنقدر ماندم تا جهانم از تو پر شد
Amir_A
25th March 2008, 02:06 PM
وا فریادا ز عشق وا فریادا کارم بیکی طرفه نگار افتادا
گر داد من شکسته دادا دادا ور نه من و عشق هر چه بادا بادا
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co