PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : وصیت‌نامه نیما یوشیج + عکس


Moein
20th May 2010, 07:19 PM
نیما یوشیج

[Only registered and activated users can see links]
نیما یوشیج
تولد
۲۱ آبان ([Only registered and activated users can see links]) ۱۲۷۴ ([Only registered and activated users can see links])
یوش ([Only registered and activated users can see links]) ، مازندران ([Only registered and activated users can see links])
مرگ
۱۳ دی ([Only registered and activated users can see links]) ۱۳۳۸ ([Only registered and activated users can see links])
شمیران ([Only registered and activated users can see links]) ، تهران ([Only registered and activated users can see links])
آرامگاه
امامزاده عبدالله تهران ([Only registered and activated users can see links] D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AA%D 9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) سپس حیاط خانه‌اش در یوش ([Only registered and activated users can see links])
نام دیگر
علی اسفندیاری
زمینه فعالیت
شاعر ([Only registered and activated users can see links]) ، نویسنده ([Only registered and activated users can see links]) ، منتقد ([Only registered and activated users can see links]) و نظریه‌پرداز ادبی ([Only registered and activated users can see links] 80%8C%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%AF%D 8%A8%DB%8C&action=edit&redlink=1)
سبک
شعر نو ([Only registered and activated users can see links])
همسر
عالیه جهانگیر ([Only registered and activated users can see links] %AC%D9%87%D8%A7%D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1&action=edit&redlink=1)
فرزندان
شراگیم ([Only registered and activated users can see links] 85&action=edit&redlink=1)
والدین
ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه

علی اسفندیاری مشهور به نیما یوشیج (زاده ۲۱ آبان ([Only registered and activated users can see links]) ۱۲۷۴ ([Only registered and activated users can see links]) [۱] ([Only registered and activated users can see links] D8%AC#cite_note-0) خورشيدی در دهکده یوش ([Only registered and activated users can see links]) استان مازندران ([Only registered and activated users can see links]) - درگذشت ۱۳ دی ([Only registered and activated users can see links]) ۱۳۳۸ ([Only registered and activated users can see links]) [۲] ([Only registered and activated users can see links] D8%AC#cite_note-1) خورشیدی در شمیران ([Only registered and activated users can see links]) شهر تهران ([Only registered and activated users can see links])) شاعر معاصر ایرانی است. وی بنیانگذار شعر نو فارسی ([Only registered and activated users can see links]) است.
نیما یوشیج با مجموعه تأثیرگذار افسانه ([Only registered and activated users can see links]) که مانیفست شعر نو فارسی ([Only registered and activated users can see links]) بود، در فضای راکد شعر ایران انقلابی به پا کرد. نیما آگاهانه تمام بنیاد ها و ساختارهای شعر کهن فارسی را به چالش کشید. شعر نو ([Only registered and activated users can see links]) عنوانی بود که خود نیما بر هنر خویش نهاده بود.
تمام جریان‌های اصلی شعر معاصر فارسی مدیون این انقلاب و تحولی هستند که نیما مبدع آن بود.
زندگی

کودکی

نیما در سال ۱۲۷۷ ([Only registered and activated users can see links]) هجری شمسی درروستای یوش از توابع بخش بلده شهرستان نور به دنیا آمد. پدرش ابراهیم‌خان اعظام‌السلطنه متعلق به خانواده‌ای قدیمی مازندران ([Only registered and activated users can see links]) بود و به کشاورزی و گله‌داری مشغول بود. پدر نیما زندگی روستایی، تیراندازی و اسب‌سواری را به وی آموخت. نیما تا سن دوازده سالگی درزادگاهش روستای یوش و در دل طبیعت زندگی کرد.
نیما خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده فرا گرفت ولی دلخوشی چندانی از او نداشت چون او را آزار می‌داد و در کوچه باغ‌ها دنبال نیما می‌کرد.
اقامت در تهران

دوازده ساله بود که به همراه خانواده تهران ([Only registered and activated users can see links]) رفت و در مدرسه عالی سن لویی مشغول تحصیل شد. در مدرسه از بچه‌ها کناره‌گیری می‌کرد و به گفته خود نیما با یکی از دوستانش مدام از مدرسه فرار می‌کرد و پس از مدتی با تشویق یکی از معلم‌هایش به نام نظام وفا به شعر گفتن مشغول گشت و در همان زمان با زبان فرانسه ([Only registered and activated users can see links]) آشنایی یافت و شعر گفتن به سبک خراسانی را شروع کرد.
پس از پایان تحصیلات در مدرسه سن‌لویی نیما در وزارت دارایی مشغول کار شد. اما پس از مدتی این کار را مطابق میل خود نیافت و آن را رها کرد.
فعاليت هاى اجتماعى

دوران نوجوانى و جوانى نیما مصادف است با توفانهاى سهمگین سیاسى - اجتماعى در ایران نظیر انقلاب مشروطه ([Only registered and activated users can see links] D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87) و جنبش جنگل ([Only registered and activated users can see links]) و تاسیس جمهوری سرخ گیلان ([Only registered and activated users can see links] D8%AE_%DA%AF%DB%8C%D9%84%D8%A7%D9%86)، روح حساس نيما نميتوانست از اين توفان هاى اجتماعى بى تاثير بماند. نیما از نظر سیاسى تفكر چپگرایانه داشت، و با نشریه ایران سرخ ([Only registered and activated users can see links] %B3%D8%B1%D8%AE&action=edit&redlink=1) یكى از نشریات حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) ([Only registered and activated users can see links] D8%B3%D8%AA_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86_%28%D8% AF%D9%87%D9%87_%DB%B1%DB%B9%DB%B2%DB%B0%29) كه برادرش لادبن ([Only registered and activated users can see links]) سردبیر آن بود و در رشت چاپ و منتشر میشد همكارى قلمى داشت. از جمله تصمیم گرفت به میرزا کوچک خان جنگلی ([Only registered and activated users can see links] DA%A9_%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D8%AC%D9%86%DA%AF%D9%84% DB%8C) بپیوندد و همراه با او بجنگد تا کشته شود. دیرتر در دهه بیست خورشیدى در نخستین کنگره نویسندگان ایران ([Only registered and activated users can see links] DA%AF%D8%B1%D9%87_%D9%86%D9%88%DB%8C%D8%B3%D9%86%D 8%AF%DA%AF%D8%A7%D9%86_%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9 %86) عضو هیات مدیره كنگره بود و اشعار وى در نشريات چپگراى اين دوران منتشر مى گرديد.
تشكيل خانواده

در سال ۱۳۰۵ با عالیه جهانگیر ازدواج کرد تا به گفته خود از افکار پریشان رهایی یابد. درست یک ماه پس از ازدواج، پدرش ابراهیم نوری درگذشت. در همین زمان چند شعر از او در کتابی با عنوان خانواده سرباز چاپ شد. وی که در این زمان به دلیل بی‌کاری خانه‌نشین شده بود در تنهایی به سرودن شعر مشغول بود و به تحول در شعر فارسی می‌اندیشید اما چیزی منتشر نمی‌کرد.
ترک تهران

به سال ۱۳۰۷ خورشیدی محل کار عالیه جهانگیر همسر نیما به آمل ([Only registered and activated users can see links]) انتقال پیدا کرد. نیما نیز با او به این شهر رفت. یک سال بعد آنان به رشت ([Only registered and activated users can see links]) رفتند. عالیه در این‌جا مدیر مدرسه بود و نیما را سرزنش می‌کرد که چرا درآمدی ندارداو مدتی نیز در دبیرستان حکیم نظامی شهرستان آستارا واقع در مرز شوروی سابق به امر تدریس مشغول بود.
تغییر نام

علی اسفندیاری در سال ۱۳۰۰ خورشیدی نام خود را به نیما تغییر داد. نیما نام یکی از اسپهبدان تبرستان بود و به معنی کمان بزرگ است. او با همین نام شعرهای خود را امضا می‌کرد. در نخستین سال‌های صدور شناس‌نامه نام وی نیماخان یوشیج ثبت شده است.[۱۵] ([Only registered and activated users can see links] D8%AC#cite_note-14)
آغاز شاعری

نیما در سال ۱۳۰۰ منظومه قصه رنگ پریده را که یک سال پیش سروده بود در هفته‌نامه قرن بیستم میرزاده عشقی ([Only registered and activated users can see links] D8%B4%D9%82%DB%8C) به چاپ رساند.[۱۶] ([Only registered and activated users can see links] D8%AC#cite_note-15) این منظومه مخالفت بسیاری از شاعران سنتی و پیرو سبک قدیم مانند ملک الشعرای بهار ([Only registered and activated users can see links] D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D9%87%D8%A7%D8%B1) و مهدی حمیدی شیرازی ([Only registered and activated users can see links] DB%8C_%D8%B4%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D8%B2%DB%8C) را برانگیخت. شاعران سنتی به مسخره و آزار وی دست زدند.
نیما پس از مدتی به تدریس در مدرسه‌های مختلف از جمله مدرسه عالی صنعتی تهران و همکاری با روزنامه‌هایی چون مجله موسیقی و مجله کویر پرداخت.
شعر نیمایی

آثار نیما

منظومه قصه رنگ پریده در حقیقت نخستین اثر منظوم نیمایی است که در قالب مثنوی (بحر هزج مسدس) سروده شده است. شاعر در این اثر زندگی خود را روایت کرده است و از خلال آن به مفاسد اجتماعی پرداخته است. بخش نخست این کار در قرن بیستم چاپ شده بود. سپس افسانه را سرود که در آن روحی رمانتیک حاکم است و به عشق ([Only registered and activated users can see links]) نیز نیما نگاهی دیگرگونه دارد و عشق عارفانه را رد می‌کند. چنان که خطاب به حافظ می‌گوید:
حافظا این چه کید و دروغ است
کز زبان می و جام ساقی است
نالی ار تا ابد باورم نیست
که بر آن عشق بازی که باقی است

نیما در این آثار و اشعاری نظیر خروس و روباه، چشمه و بز ملاحسن مسأله‌گو افکاری اجتماعی را بیان می‌کند اما قالب اشعار قدیمی است. مشخص است که وی مشق شاعری می‌کند و هنوز راه خود را پیدا نکرده است. با این حال انتشار افسانه دنیای ادبیات آن زمان را برآشفت. ای شب نیز در هفته‌نامه نوبهار محمدتقی بهار چاپ شد و جنجالی برانگیخت.
زندگی شخصی

نیمایوشیج در جوانی عاشق دختری شد، اما به دلیل اختلاف مذهبی ([Only registered and activated users can see links]) نتوانست با وی ازدواج کند پس از این شکست او عاشق دختری روستایی به نام صفورا شد و می‌خواست با او ازدواج کند اما دختر حاضر نشد به شهر بیاید. بنابراین عشق دوم نیز سرانجام خوبی نیافت. نیما صفورا را هنگام آب‌تنی در رودخانه دیده بود. این منظره شاعرانه و شکست عشق پیشین الهام‌بخش او در سرودن افسانه بود.
سرانجام نیما در ۶ اردیبهشت ([Only registered and activated users can see links] D8%AA) ۱۳۰۵ خورشیدی ازدواج کرد . همسر وی عالیه جهانگیر فرزند میرزا اسماعیل شیرازی و خواهرزاده نویسنده نامدار میرزا جهانگیر صوراسرافیل ([Only registered and activated users can see links] D9%86%DA%AF%DB%8C%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%A7%D 8%B3%D8%B1%D8%A7%D9%81%DB%8C%D9%84) بود. حاصل این ازدواج که تا پایان عمر دوام یافت فرزند پسری بود به نام شراگیم که اکنون در آمریکا ([Only registered and activated users can see links]) زندگی می‌کند . شراگیم در سال ۱۳۲۴ ([Only registered and activated users can see links]) خورشیدی به دنیا آمد.
خانه نیما

خانه پدری نیما یوشیج واقع در یوش، بنایی است که قدمت آن به دوره قاجار می‎رسد. این بنا به شماره ۱۸۰۲ از سوی سازمان میراث‎فرهنگی به عنوان اثر ملی ثبت شده است و حفاظت می‎شود. بازدید از خانه نیما برای عموم آزاد است.

مرگ


خانه نیما در دهکده یوش مازندران اردیبهشت ۱۳۸۶ ، آرامگاه او و سیروس طاهباز ([Only registered and activated users can see links] D8%A8%D8%A7%D8%B2) در وسط حیاط قرار دارد


نیما در ۱۳ دی ([Only registered and activated users can see links]) ۱۳۳۸ ([Only registered and activated users can see links]) درگذشت و در امامزاده عبدالله تهران ([Only registered and activated users can see links] D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%AA%D 9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) به خاک سپرده شد. سپس در سال ۱۳۷۲ ([Only registered and activated users can see links]) خورشیدی بنا به وصیت وی پیکر او را به خانه‌اش در یوش منتقل کردند. مزار او در کنار مزار خواهرش ، بهجت‎الزمان اسفندیاری ([Only registered and activated users can see links] 84%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%A7%D8%B3%D9%81%D9%8 6%D8%AF%DB%8C%D8%A7%D8%B1%DB%8C&action=edit&redlink=1) (درگذشته به تاریخ ۸ خرداد ۱۳۸۶) و مزار سیروس طاهباز ([Only registered and activated users can see links] D8%A8%D8%A7%D8%B2) در میان حیاط جای گرفته است.
کتاب‌شناسی

اشعار



قصه رنگ پریده
منظومه نیما
خانواده سرباز
ای شب
افسانه
مانلی
افسانه و رباعیات
ماخ اولا
شعر من
شهر شب و شهر صبح
ناقوس قلم انداز
فریاد های دیگر و عنکبوت رنگ
آب در خوابگه مورچگان
مانلی و خانه سریویلی
مرقد آقا (داستان)
کندوهای شکسته (داستان)
آهو و پرنده‌ها
توکایی در قفس

byt
1st June 2010, 06:55 PM
ok

farhad30
23rd May 2011, 06:35 PM
علی اسفندیاری معروف به نیما یوشیج در وصیت‌نامه‌اش به این موضوع اشاره کرده که بعد از او محمد معین قیم آثارش باشد.
[Only registered and activated users can see links]
امشب فکر می کردم با این گذران کثیف که من داشته‌ام-بزرگی که فقیر و ذلیل می‌شود، حقیقتا جای تحسر است. فکر می‌کردم، برای دکتر حسین مفتاح چیزی بنویسم که وصیت‌نامه من باشد.

باین نحو که بعد از من هیچکس حق دست زدن به آثار مرا ندارد بجز دکتر محمد معین اگرچه او مخالف ذوق من باشد. دکتر محمد معین حق دارد در آثار من کنجکاوی کند-ضمنا دکتر ابوالقاسم جنتی عطائی و آل احمد با او باشند. بشرطی که هر دو با هم باشند- ولی هیچ‌یک از کسانی که به پیروی از من شعر صادر فرموده‌اند در کار نباشند. دکتر محمد معین که نسل صحیح علم و دانش است کاغذ پاره‌های مرا بازدید می‌کند. دکتر محمد معین که هنوز او را ندیده‌ام مثل کسی است که او را دیده‌ام.

اگر شرعا می‌توانم قیم برای ولد خود داشته باشم دکتر محمد معین قیم است. ولو این‌که او شعر مرا دوست نداشته باشد -اما ما در زمانی هستیم که ممکن است همه این اشخاص نامبرده از هم بدشان بیاید. چقدر بیچاره است انسان.

ali2013
23rd May 2011, 07:06 PM
وصیت نامه ش خیلی باحاله.دستت در د