PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بحثي پيرامون بودجه فرهنگي دولت (هنر را خط‌کشي نکينم!)


Afsaneh
5th February 2008, 01:41 PM
بودجه 285 ميليارد دلاري دولت براي سال 1387 درحالي تقديم مجلس شوراي اسلامي شد که با گذشت 30 سال از انقلاب اسلامي هنوز تکليف بخش فرهنگ و هنر در اين بودجه مشخص نيست. جريانات پرتلاطم فرهنگي سال 1386 از برگزاري پرشمار کنسرت‌هاي موسيقي گرفته تا توليد فيلم‌هاي سينمايي اين توقع را نزد اهالي فرهنگ و هنر به وجود آورده بود که ديگر فعاليت‌هايشان به عنوان فعاليتي اقتصادي به حساب مي‌آيد. اما جزئيات بودجه سال آينده (با پشتوانه نفت هر بشکه 100 دلار و 15 ميليارد تومان برداشت از صنودق ذخيره ارزي) نشان مي‌دهد که آش همان آش است و کاسه همان کاسه!
شکي نيست که هنر ايران از ديرباز هم تحت تاثير جريانات سياسي و اجتماعي حرکت کرده و هم به‌گونه‌هاي مختلف بر اين جريان‌ها تاثيرگذار بوده. اين تلاقي که بيشتر به گره‌اي بازنشدني شبيه است، نوع تفکرات هنرمندان ما را خواسته يا ناخواسته شکل داده و کمتر اثر هنري را مي‌بينيم که رگه‌هايي از جريان‌هاي سياسي و اجتماعي در آن ديده نشود. اين موضوع حتي به يک بايد انکارناپذير در فلسفه‌ي هنري هر هنرمند ايراني تبديل شده تا حدي که بسياري، اثري را که از ديدگاه‌هاي سياسي و اجتماعي عاري باشد نفي مي‌کنند. با توجه به اين مساله مي‌توان کاملاً نگراني اهالي فرهنگ از بابت سياست‌هاي دولت در زمينه‌ي فعاليت‌ آنها را درک کرد.
از طرف ديگر، طي بيست و چند سال گذشته سياست‌هاي فرهنگي و بودجه‌بندي‌هاي اين حوزه باعث شده که متوليان دولتي فرهنگ ايران خواسته يا ناخواسته خود را صاحب هنر اين مرز و بوم بدانند. تا جايي که امروز بودجه‌ي فرهنگي دولت که به‌منظور توليد، گسترش، ارايه و حمايت از فرهنگ مورد تصويب دولت و مجلس قرار مي‌گيرد سرنوشت‌ساز هنر ايران محسوب مي‌شود. بدين ترتيب کم و زياد شدن بودجه‌ي اين حوزه هميشه و در هر دولتي با هر وابستگي سياسي، موردي براي نگراني هنرمندان و دست‌اندرکاران فرهنگي خواهد بود. اما مساله‌ي مهمي که تا کنون کمتر به آن توجه شده اين است که توقع بودجه‌ي مناسب براي توليد، ارايه، گسترش و حمايت از فرهنگ باعث نشده و نمي‌شود که محصول هنري حاصل از اين بودجه محصولي با سايه‌ي سنگين دولتي باشد.
در ميان ارگان‌هاي متولي فرهنگ در ايران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي اصلي‌ترين بخش دولتي است که بر فعاليت و توليدات قشر وسيعي از هنرمندان کشور توليت دارد و عمده بحث بودجه‌ي فرهنگي به مقدار اختصاص يافته به اين وزارتخانه معطوف است. حال اگر قرار باشد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي با اين بودجه هم به توليد بپردازد و هم سعي در گسترش هنر و فرهنگ در جامعه داشته باشد و در کنار اين دو موضوع براي ارايه‌ي هنر ايران به خارج از مرزها تلاش کند و همچنين از قشر وسيعي از هنرمندان حمايت کند، خب اين بودجه نه‌تنها کم بلکه خنده‌دار است. اما کشوري که نام جمهوري را با خود به‌يدک مي‌کشد و به استناد تمامي آمار تاريخي و سياسي و اجتماعي دموکرات‌ترين کشور در منطقه‌ي خاورميانه محسوب مي‌شود، بايد هنري اين چنين دولتي داشته باشد؟
وقتي‌که رييس مجلس شوراي اسلامي اعلام مي‌کند که علت عدم تمايل مجلس به اختصاص بودجه براي احزاب، اين است كه نمي‌خواهد احزاب شكل دولتي بگيرند، خود نشانگر اهميت تشکل‌هاي غيردولتي در يک نظام دموکراتيک است. در جامعه‌ي ما هر هنرمند به‌تنهايي يک تشکل خصوصي محسوب مي‌شود و بايد بر تماميت استقلال او از نظر ايدولوژيک و فلسفي احترام قايل بود.
همه‌ي اين مسايل و نتيجه‌هايي که تا کنون از اين شيوه‌ي دولتي حاصل شده بيانگر اين موضوع است که توليد هنري در ايران هنوز به مثابه‌ي يک صنعت شناخته نشده‌است. بايد باور داشت و پذيرفت که هر محصول هنري در هر قالب و سطحي در نهايت به‌عنوان محصولي از صنعت بزرگي است که جهان آن را به‌نام «سرگرمي» (Entertainment) مي‌شناسد. اگر بپذيرم که محصولات هنري که احتياج به بودجه‌ي کلان دارد در حوزه‌ي صنعت قرار مي‌گيرد، پس بايد بودجه‌ ي اختصاص يافته به آن به وزارت صنايع اختصاص يابد. شايد در اينجا سوالي پيش آيد که اگر قرار بر اين است که هنر غير دولتي باشد، تفاوت وزارت ارشاد و وزارت صنايع در چيست؟
برخورد وزارت صنايع با محصولات، برخورد صنعتي و اقتصادي است، اين درحالي است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در برخورد خود بحث اصلي را در ايدئولوژي متمركز مي‌کند. اين درحالي است که اثر هنري ناب برخاسته از ذهنيت و تفکرات هنرمند است و هيچ‌کس جز خود هنرمند نمي‌تواند تفکرات خلق يک اثر هنري را خط‌کشي کند. پس اگر قرار است بودجه‌اي از سوي دولت و از درآمد‌هاي ملي کشور به توليد آثار هنري اختصاص يابد، مي‌بايد به‌شکل صنعتي به آن نگاه شود و اين بودجه در اختيار وزارت صنايع قرار گيرد. از سوي ديگر بايد دستور‌العمل‌هاي مدوني براي سرمايه‌گذاري در بخش توليد فرهنگي از سوي‌هيات دولت تهيه و در اختيار وزارت صنايع قرار گيرد. اين بحث در حوزه‌ي ميراث فرهنگي و بخصوص در گردشگري هم کاملاً صدق مي‌کند. کما اينکه در سال‌هاي پيش، طرح‌هايي مبني بر ادغام سازمان گردشگري و وزارت صنايع مطرح بود که البته هيچ‌گاه پي‌گيري نشد!
ديگر ارگان‌هاي اقتصادي کشور همچون وزارت اقتصاد و دارايي و وزارت بازرگاني نيز مي‌توانند، حضور موثري در جذب سرمايه براي توليدات هنري داشته باشند. اين وزارتخانه‌ها مي‌توانند با برنامه‌هايي مشخص بخش‌هاي مختلف فعال اقتصادي داخلي و خارجي را براي حضور در توليدات فرهنگي ترغيب و شرايط براي حضور اين دسته را مهيا سازند. يکي از راه‌هاي ساده و مرسوم در دنيا کسر ماليات از شرکت‌هاي اقتصادي و بازرگاني‌اي است که در پروژه‌هاي هنري و فرهنگي حضور دارند. خدماتي از اين دست که مشوقي است براي حضور و حمايت اين دسته از صاحبان صنايع و بخش‌هاي بازرگاني در عرصه‌ي هنر، مي‌تواند دغدغه‌ي هميشگي دست‌اندرکاران هنر که همواره در پي جذب حمايت‌هاي اين بخش‌ها به شکل اسپانسر هستند را مرتفع کند.
يکي از فعاليت‌هاي مهم هنري که در طول هرسال اجرا مي‌شود، برگزاري جشنواره‌هاي مختلف هنري است که همواره با ضعف‌هاي عديده‌اي به‌انجام مي‌رسد و دليل اين ضعف‌ها مشکلات بودجه‌اي عنوان مي‌شود. عملکرد وزارتخانه‌هاي يادشده براي ايجاد انگيزه‌ي حضور بخش‌هاي صنعتي، تجاري و بازرگاني مي‌تواند، بسياري از اين مشکلات را برطرف کند.

Afsaneh
5th February 2008, 01:44 PM
در جامعه‌ي ما هر هنرمند به‌تنهايي يک تشکل خصوصي محسوب مي‌شود و بايد بر تماميت استقلال او از نظر ايدولوژيک و فلسفي احترام قايل بود



شايد مهم‌ترين توقع جامعه‌ي هنري از دولت و بودجه‌ي فرهنگي آن ساخت اماکني به منظور ارايه‌ي محصولات هنري مانند سالن‌هاي سينما، تالار‌هاي اجراي کنسرت، تئاتر، موزه و گالري و ... باشد. اما آيا وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي مسووليت ساخت‌وساز را در کشور بر عهده دارد و يا اين وظيفه بر عهده‌ي وزارت مسکن و شهرسازي است؟ آيا نبايد بودجه‌ي احداث اين سالن‌ها در اختيار وزارت مسکن و شهرسازي قرار گيرد؟ و آيا نيابد ساخت چنين اماکني در پروژه‌هاي عمراني کشور باشد؟
اما مهم‌ترين بخش فعاليت‌هاي هنري که به‌عهده‌ي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي گذاشته شده، آموزش وگسترش آن است. بخشي از بودجه‌ي هرسال وزارت ارشاد به اين بخش تخصيص مي‌يابد، در حالي‌که بحث آموزش هنر در مدارس تقريباً به‌فراموشي سپرده شده. هنرستان‌ها زير نظر وزارت ارشاد و يا مرکز فني و حرفه‌اي کشور به‌شکل محدودي فعاليت مي‌کنند. حال اگر بودجه‌ي آموزش هنر به وزارت آموزش و پروش اختصاص مي‌يافت و اين وزارتخانه موظف به پي‌گيري آموزش اين مقوله در همه‌ي رده‌هاي تحصيلي مي‌بود، قطعاً وضعيت آموزشي هنر به اين نابه‌ساماني کنوني نمي‌رسيد. متاسفانه اين بخش مهم از آموزش به‌خاطر برنامه‌ريزي غلط به ورطه‌اي فرو رفته است که سازماندهي آن روز به روز سخت‌تر و سخت‌تر مي‌شود.
در کنار همه‌ي اين بحث‌ها، حمايت از هنرمندان و تامين معاش آنها يکي از مهم‌ترين دغدغه‌ها به‌شمار مي‌رود. بخصوص که شعا‌ر‌هاي عدالت‌محور دولت جديد بر حمايت از اقشار مختلف تاکيد مي‌کند. به‌نظر مي‌رسد وزارت تازه‌تاسيس رفاه – که بحث‌هاي فراواني برسر فلسفه‌ي وجودي آن هنوز در اخبار شنيده مي‌شود - بايد مسووليت اين ماجرا را بر عهده داشته باشد و اين ارگان دولتي بايد مستقيماً با انجمن‌هاي صنفي هنرمندان ارتباط برقرار کند.
مقوله‌ي ديگري که بسياري از سازمان‌ها و مراکز زير‌مجموعه‌ي وزارت ارشاد، از بودجه‌ي وزارتخانه براي آن خرج مي‌کنند – که بعضاً زياد هم خرج مي‌کنند(!)، حضور در عرصه‌هاي بين‌المللي است. در بيشتر کشور‌هاي دنيا موسساتي زير نظر بخش فرهنگي وزارت امور خارجه‌ي آن کشورها مسوول ايجاد ارتباط فرهنگي با ديگر کشورها هستند و ارتباط هنرمندان از اين طريق با مراکز هنري خارج از کشورهايشان برقرار مي‌شود. گويا تا به‌حال چنين مسووليتي براي بخش فرهنگي وزارت امور خارجه‌ي کشور ما تعريف نشده، چه برسد به اختصاص بودجه‌ي اين امر به اين بخش!
با اين تفاسير ممکن است اين تصور به وجود آيد که نقش وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي در حوزه‌ي فرهنگ چيست؟ طي سال‌هاي اخير وزارت فرهنگ ارشاد اسلامي با درگير شدن با موضوعات ياد شده وظيفه‌ي اصلي خود که همانا ارتباط وسيع و صميمانه با هنرمندان است را از ياد برده. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بسان پلي است ميان جامعه‌ي فرهنگ و هنر و همه‌ي سازمان‌هايي که در اين مقال به آنها اشاره شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي بايد در طول يک سال به هم‌انديشي هنرمندان که همانا کارشناسان هنر و فرهنگ اين مملکت هستند و بهتر از هر کسي مي‌توانند نياز فرهنگي و هنري جامعه را تشخيص دهند، بپردازد. با مشکلات واقعي آشنا شوند، کمبود‌هاي حقيقي را بشناسند و در طرحي جامع و کاملي اين موضوعات را به هيات دولت منتقل کنند تا هيات دولت ضمن تصويب بودجه‌هاي لازم، دستور‌العمل‌ها را به ارگان‌هاي مرتبط ارجاع دهد تا برنامه‌هايي که از سوي وزارت فرهنگ وارشاد اسلامي به‌عنوان نياز فرهنگي جامعه عنوان شده، به عينيت نزديک شود.
از طرفي وزارت ارشاد حق دارد طبق قوانين کشور – نه حوادث - به نظارت بر آثار هنري بپردازد، اما اين وزارتخانه هيچ‌گاه نبايد وارد حيطه‌ي خطرناک کارشناسي شود. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي به‌عنوان موطمن هنرمندان هيچ‌گاه نبايد به خود اجازه دهد که آثار هنرمندان کشور را خوب و بد کند. اين‌گونه است که مي‌توان با قشر وسيعي از هنرمندان ارتباط برقرار کرد و نياز فرهنگي جامعه را دريافت.
مسلماً هنر به عنوان مهم‌ترين ابزار فرهنگ‌سازي در يک کشور بايد از تمامي نيرو‌هاي موجود در ساختمان آن کشور بهره جويد. نمي‌توان صرف يک وزارتخانه با بودجه‌ي مشخص و اندک نياز فرهنگي کشوري چون ايران را برآورده ساخت. فراموش نکينم هنر زاده‌ي ذهن و تفکر وفسفه‌ي هنرمند است و نبايد به هيچ وجه اين تفکرات را خط‌کشي کرد.

Afsaneh
5th February 2008, 01:46 PM
اين نوشتار در شماره 11 مجله موسيقي فرهنگ و آهنگ به چاپ رسيده است

Blondhair
5th February 2008, 02:46 PM
متاسفانه در کشور ما نوازندگان برای گروهی استخدام نمیشوند. فقط به صورت گروهی ودوستانه کار انجام میشود. اسپانسر برای سرپرستی گروهای ایرانی بسیار کم است. به همین دلیل افراد گروه با جیب خود به سمت اجرای کنسرت میروند. اما به دلیل نداشتن اطلاعات کافی خیلی سریع ضرر میکنند و از کار خود پشیمان میشوند. و دیگر به سمت موسیقی نمیروند. این چیزیست که من خیلی دیده ام. در کشور ما برای فرهنگ و هنر هیچ ارزشی قائل نیستند. چرا گروههای راک ایرانی (نصف بیشتر) باید در زیرزمین و شوفاژخانه ها تمرین کنند؟ در صورتی که اگر به آنها اجازه و مجوز داده شود و سرمایه گذاری روی آنها شود مطمئنا هیچ کس ضرر نمیکند.