"lovelorn"
27th May 2011, 09:53 PM
می روم شاید نبینی ، روی غم آلود را
تا نگویی کین پشیمانی ، چه دارد سود را
محفلی با ساقی و ساغر به مستی داشتم
می نخواهم من دگر ، زان بزم شهد آلود را
تیغ های سهمگین از چشم جادو می زدش
می زدایم نرگس از ، هر تیر زهرآلود را
عهدهایی بسته ام با جام لیلی من ، ولی
می کشم خط ، بشکنم پیمان خون آلود را
دودی از آتشفشان قله ی عشقی شدم
سوز دل در سینه ، آتش می زند آن دود را
تا که می ریزد به رخ ، چون آبشاری درشبی
اشک های پر گنه ، پیشی بگیرد رود را
از غبار فتنه هایش ، می کشم دل را برون
ابرها می بارد اینک ، روح خاک آلود را
آزمونی کرده ما را ، لیلیِ صاحبدلی
در قبولی می کنم مجنون ، دل مردود را
زاده می گردد چو نیما از بهار لطف او
کن نوازش طفل را، سامان بده مولود را
تا نگویی کین پشیمانی ، چه دارد سود را
محفلی با ساقی و ساغر به مستی داشتم
می نخواهم من دگر ، زان بزم شهد آلود را
تیغ های سهمگین از چشم جادو می زدش
می زدایم نرگس از ، هر تیر زهرآلود را
عهدهایی بسته ام با جام لیلی من ، ولی
می کشم خط ، بشکنم پیمان خون آلود را
دودی از آتشفشان قله ی عشقی شدم
سوز دل در سینه ، آتش می زند آن دود را
تا که می ریزد به رخ ، چون آبشاری درشبی
اشک های پر گنه ، پیشی بگیرد رود را
از غبار فتنه هایش ، می کشم دل را برون
ابرها می بارد اینک ، روح خاک آلود را
آزمونی کرده ما را ، لیلیِ صاحبدلی
در قبولی می کنم مجنون ، دل مردود را
زاده می گردد چو نیما از بهار لطف او
کن نوازش طفل را، سامان بده مولود را