توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : داستان با سه کلمه !
arnavaz
4th June 2011, 12:49 PM
چند وقته که توی یکی از فرومهایی عضوم یه تاپیکی رو میبینم به نام "داستان با 3 کلمه" دیدم بد نیست که ما هم همچین تاپیکی داشته باشیم . البته یکم شبیه تاپیک آقا مانیه ولی باهاش فرق میکنه
به این صورته که داستان با 3 کلمه شروع میشه و نفر بعدی که میخواد پست بده متن پست قبل رو کپی می کنه و خودش با 3 کلمه ادامه میده و به همین صورت ادامه پیدا میکنه تا یه پایانی براش بذاریم .
مثلا من شروع می کنم :
یه روز که
نفر بعد که پست میده اینطور ادامه میده :
یه روز که رفته بودم بیرون
قوانینی که باید خواند و رعایت کرد :
1 - حتما توی هر پست کل داستان رو قرار بدید.
2 - همونطور که از اسم تایپیک مشخصه باید هر شخص با 3 کلمه داستان و ادامه بده اما اگه 4 یا 5 کلمه هم شد موردی نداره فقط بیشتر نشه.
3 - سه کلمه ی خودتون رو حتما پر رنگ (Bold) و به رنگ مشکی کنید. رنگارنگ نباشه.
4 - حرف های سیاسی ، مذهبی ، توهین ... ممنوع .
5 - یک کاربر نمی تونه پشت سر هم پست بده.
6 - حتما جمله یا حرف نفر قبلی رو کامل کنید و ازش رد نشید.
7 - هر پست اشتباه اگه همون لحظه ویرایش نشه توسط مدیر بخش حذف یا ویرایش می شه .
8 - از شکلک استفاده نکنید.
arnavaz
4th June 2011, 01:08 PM
یه روز که
D.F
4th June 2011, 01:13 PM
یه روز که
اقا روباهه وارد ...........
the black t_2
4th June 2011, 01:19 PM
یه روز که
اقا روباهه وارد ...........
شد و رفت...
ملیکا71
4th June 2011, 01:24 PM
یه روز که اقاروباهه واردجنگل تاریک میشه
arnavaz
4th June 2011, 01:27 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه
*لطفا به قوانین دقت کنین، نوشته ی خودتون پررنگ کنید
D.F
4th June 2011, 01:32 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کارو بارش رو .....................
ملیکا71
4th June 2011, 01:32 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که کاروبارش رو
روبه راه کنه
arnavaz
4th June 2011, 01:39 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کارو بارش رو روبه راه کنه یادش اومد که
the black t_2
4th June 2011, 01:53 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه
arnavaz
4th June 2011, 02:02 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت
D.F
5th June 2011, 11:55 AM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد ...............
arnavaz
5th June 2011, 12:13 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون
saghii
5th June 2011, 12:16 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش
the black t_2
5th June 2011, 12:18 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام و سپس رفت
arnavaz
5th June 2011, 12:21 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت
D.F
5th June 2011, 12:57 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو
saghii
5th June 2011, 01:16 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو
Powerful
5th June 2011, 01:24 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي ...
D.F
5th June 2011, 01:47 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد..............
همراه دل
15th July 2011, 02:09 AM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند...
ویولت بودلر
17th July 2011, 01:37 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه که تو جنگلی گیر کرده
همراه دل
17th July 2011, 01:48 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه که تو جنگلی گیر کرده
دوست عزیز لطفا اول برو صفحه ی اول را مطلالعه کن ،بعد ادمه ی داستانو بنویس.ممنون...
marmari.cacao
17th July 2011, 03:03 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد...
marmari.cacao
17th July 2011, 03:04 PM
البته این پست تکراریه...من خودم یه بار مثل همین پست رو راه انداختم...
Powerful
17th July 2011, 03:07 PM
كلاً اين بخش بايد توي سرگرمي باشه... نه اينجا.
arnavaz
21st July 2011, 01:21 PM
اول از همه این که پست خارج از موضوع ندین. "لطفا"
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد و با خوشرویی ازش...
ویولت بودلر
21st July 2011, 01:24 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد
arnavaz
21st July 2011, 01:59 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب...
marmari.cacao
21st July 2011, 02:35 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید
Sahar
21st July 2011, 05:13 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي.
ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید و از اونجایی که
Jasi
8th August 2011, 10:12 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه
mahvash
11th August 2011, 01:41 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد
MS37
11th August 2011, 01:46 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد و رفت.
فردای
ویولت بودلر
28th August 2011, 04:45 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح...
Jasi
28th August 2011, 04:57 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
مهرداد خان
28th August 2011, 05:42 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت...
daria2
13th September 2011, 03:41 PM
با تعجب گفت
daria2
13th September 2011, 03:42 PM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت
m05t@f@
21st September 2011, 11:37 AM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفتپس زنم کو؟
michel desler
13th January 2012, 11:29 PM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفتپس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و
ghaem.64
14th January 2012, 12:15 AM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفتپس زنم کو؟ جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه
michel desler
14th January 2012, 12:17 AM
اشتباه نوشتی و جا گذاشتی
odorous
16th January 2012, 10:01 AM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش ...
يمين
16th January 2012, 10:08 AM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ......
odorous
16th January 2012, 10:35 AM
ه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه.....:دی
تیزهوش
29th January 2012, 08:01 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش
nazanin.r
29th January 2012, 08:14 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر
odorous
29th January 2012, 08:39 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر شده بود،گرگ بدجنس...
Iam L3g3nd
20th February 2012, 10:00 AM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر شده بود،گرگ بدجنس قبل از رسیدنش فرار...
تیزهوش
6th March 2012, 03:29 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر شده بود،گرگ بدجنس قبل از رسیدنش فرار...
کرده بود ولی
nana2212
6th March 2012, 11:44 PM
کرده بود ولی
زنش اونجا روی
تسلیت قلب صبورم
13th March 2012, 07:38 AM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر شده بود،گرگ بدجنس قبل از رسیدنش فرار کرده بود ولی زنش اونجا روی زمین افتاده بود
Iam L3g3nd
15th May 2012, 02:42 PM
یه روز که آقا روباهه وارد شد و رفت که مثل همیشه کاروبارش رو روبه راه کنه یادش اومد که داره خواب میبینه. تو خوابش داشت وارد جنگل میشد که یه میمون ، پريد جلوي پاش و گفت سلام تازه وارد اسمت چیه ؟؟ گفت : میشو . ميمون خنديدو گفت خيلي باحالي. ميشو (اقا روباهه) خوشش نيومد،ولی میمونه با لبخند اونو به خونه اش دعوت کرد وباخوشرویی ازشپذیرایی کرد. میشو تا شب واسه میمونه جک تعریف کرد و خندید ولی از اونجایی که شب شده بود و ممکن بود راهش رو گم کنه زود خداحافظی کرد ورفت وفردایآن روزصبح بار و بندیلشو جمع کرد و
راهی شهر شد و رفت... با تعجب گفت پس زنم کو؟
جواب آمد پشت کوه ,و او بطرف پشت کوه رفت و دید زنش با یه گرگ داره دعوا میکنه بدو بدو بطرف زنش رفت ولی کمی دیر شده بود،گرگ بدجنس قبل از رسیدنش فرار کرده بود ولی زنش اونجا روی زمین افتاده بود
و داشت بلند میخندید...
julye
15th May 2012, 03:03 PM
ودوتا دندون
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co