PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زیبا و خواندنی


sadaf20
8th June 2011, 04:41 PM
ازخواب بیدارم کن و بگو.......
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

بيدارم کن و
بگو که هنوز دنيا پر از قشنگيه .
بگو که همه اين سياهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچولو با ترنم محبتش گلها روازخواب بيدار می کنه .
بگو هنوز هم خورشيد می آد و با دستهای پر از نورش شب سياه رو می بره .
بگو که هنوز روی گلبرگهای ظريف شقايق ، يه جايی برای شبنم ها هست .
بگو که هنوز ميشه توی چشمهای يه غريبه خيره شد و از عشق گفت .
بگو که ميشه يه گوشه دنيا يه جايی برای اشکهای دلتنگی پيدا کرد .
بگو که اینهمه دروغ و کينه فقط مال قصه هاست و وقتی به آخرش برسی همه چيز دوباره عوض ميشه .همه سياهی ها دوباره سفيد ميشه .
بگو که هنوز شاهزاده شهر پریون بااسب سفيدش می آد وعاشق دختر فقيرميشه واونو با خودش به شهررويا می بره .
بگو که آدمهای بد فقط مال تو قصه هان ، بگو که هنوز همه همديگه رو دوست دارن و هنوز دستی پيدا ميشه که دستهای محتاج به نوازشت رو توی دستاش بگيره .
کاش زودتر يکی بياد و از اين کابوس بيدارم کنه.
بيدارم کنه و
بگه تمام اين پليدی ها فقط يه خواب بوده .
بگه که هنوز دنيا ، يعنی يه جای قشنگ و امن برای دوست داشتن و دوست داشته شدن .

sadaf20
8th June 2011, 04:46 PM
در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟

دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟





***



تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌

ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟





***



مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبود

راستی تو این همه دیوانه می‌خواهی چه کار؟





***



مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!

در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟





***



خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببین

شرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟





***



شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌

گریه کن پس شانه ی مردانه می خواهی چه کار؟

sadaf20
18th June 2011, 11:22 PM
دلم برای...





دلم براي کسي تنگ است که آفتاب صداقت را
.
.
.
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد


و گيسوان بلندش را به بادها مي داد


و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد


دلم براي کسي تنگ است


که چشمهاي قشنگش را


به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت


و شعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند


دلم براي کسي تنگ است


که همچو کودک معصومي


دلش براي دلم مي سوخت


و مهرباني را نثار من مي کرد


دلم براي کسي تنگ است


که تا شمال ترين شمال با من رفت


و در جنوب ترين جنوب با من بود


کسي که بي من ماند


کسي که با من نيست


کسي که . . .



- دگر کافي ست.

sadaf20
18th June 2011, 11:26 PM
نسل من...

نسل من جا مانده از تاريخ

نسل من آتشفشان خفته در خاكستر خويش است

نسل من در آستان خفتن و مرگ است

نسل من باروت نم دار است

نسل من يك ناقص الخلقه ست

نسل من خسته ست

نسل من ديگر نمي داند چه بايد كرد

نسل من هر جا كه سايد دست, ريشه پوسيده ست

نسل من آوازهايش گم شده

نسل من آوازهاي نسل ديگر را مثال طوطي بي مغز مي خواند

نسل من در فاصل فرهنگ مي ميرد

نسل من آهش گريبان گير خود گشته

نسل من در تار و پود دفتر تاريخ قرباني ست

نسل من معتاد يك منجي ست

نسل من اي نسل من؟

موعود ما واهي ست !

نسل من همزاد تنهايي ست

نسل من مي بيند اما ...

من نمي دانم چرا اينگونه خاموش است ؟

زيستن با مرگ يكسان است

نسل من در آستان نقطه اي اينگونه پاييده .

sadaf20
19th June 2011, 10:24 AM
با تمام اشک هایم




شرم تان باد ای خداوندان قدرت


بس کنید !!!


بس کنید از این همه ظلم و قساوت


بس کنید !!!


ای نگهبانان آزادی !


نگهداران صلح


ای جهان را لطفتان تا قعر دوزخ رهنمون


سرب داغ است این که می بارید بر دلهای مردم


سرب داغ


موج خون است این که می رانید بر آن کشتی


خودکامگی را


موج خون


گر نه کورید و نه کر


گر مسلسل هایتان یک لحظه ساکت می شوند


بشنوید و بنگرید


بشنوید این وایِ مادرهای جان آزرده است !


کاندرین شبهای وحشت سوگواری می کنند


بشنوید این بانگ فرزندهای مادر مرده است


کز ستمهای شما هر گوشه زاری می کنند


بنگرید این کشتزاران را که مزدورانتان


روز و شب با خونِ مردم، آبیاری می کنند


بنگرید این خلق عالم را که دندان بر جگر


بیدادتان را، بردباری می کنند


دست ها از دستِ تان، ای سنگ، چشمان! بر خداست


گر چه می دانم


آنچه بیداری ندارد


خواب مرگ بیگناهان است و وجدان شماست


با تمام اشکهایم، باز- نومیدانه - خواهش می کنم


بس کنید !!!


بس کنید !!!


فکر مادرهای دلواپس کنید


رحم بر این غنچه های نازکِ نورس کنید


بس کنید !!!

عليرضا جون
23rd June 2011, 01:54 AM
انسان‌ها به شيوه هنديان بر سطح زمين راه مى‌روند. با يک سبد در جلو و يک سبد در پشت.
در سبد جلو, صفات نيک خود را مى‌گذاريم. در سبد پشتي, عيب‌هاى خود را نگه مى‌داريم.
به همين دليل در طول زندگى چشمانمان فقط صفات نيک خودمان را مى‌بيند و عيوب همسفرى که جلوى ما حرکت مى‌کند.
بدين گونه است که درباره خود بهتر از او داورى مى‌کنيم، غافل از آن که نفر پشت سرى ما هم به همين شيوه درباره ما مى‌انديشد.

عليرضا جون
23rd June 2011, 01:55 AM
قویترین سلاح
فرشته از شیطان پرسید: قویترین سلاح تو برای فریفتن انسانها چیست؟

شیطان گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست».

شیطان پرسید: قدرتمندترین سلاح تو برای امید بخشیدن به انسانها چیست؟

فرشته گفت: به آنها میگویم «هنوز فرصت هست».