توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دمی با عاشقان
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:31 AM
به کوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد. به ابر گفتم عشق چيست؟باريد. به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد. به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد. به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد. و به انسان گفتم عشق چيست؟ اشک از ديدگانش جاري شد و گفت؟ ديوانگيست!!!
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:36 AM
قلب من کوچک بود...عشق تو ليک بزرگ..من ز اندازه قلبم بيرون...عاشقت بودم و از عشق تو سرشار ولي...ساليان بسيار ...مانده ام عاشق تو...تا که اندازه اين عشق ترا...در دلم جاي دهم...و هنوزم باميد...عاشقت خواهم بود...گرچه تو رفتي و دل تنها شد...گرچه اين عشق بدون تو غمي بر ما شد
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:37 AM
تو بگو بهار قشنگه من ميشم بهار تو... تو بگو بمون منم نميرم از کنار تو... تو بگو منو نميخوای ديگه خسته کردمت...گر چه سخته امّا من دور ميشم از ديار تو... تو بگو سرد هوا منم ميشم خورشيد تو...تو بگو که ناميدی من ميشم اميد تو... تو بگو دلم گرفته از همه دورنگيها... مشکی ميشم مظهر يه رنگی ميشم واسه تو... تو بگو خدا کنه بارون بياد از آسمون... به خدا ميگم که گريه کنه براي تو... اگه غمگين بشی از دستم ناراحت بشی... ميميرم که تا ابد پاک بشم از خيال تو... کاش تموم نميشد اين روزا اين خاطرها... تو ميموندي واسه من منم ميموندم واسه تو...
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:38 AM
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: در بهاري روشن از امواج نور در زمستاني غبار آلود و دور يا خزاني خالي از فرياد و شور مرگ من روزي فرا خواهد رسيد: روزي از اين تلخ و شيرين روزها روز پوچي همچو روزان دگر سايه اي ز امروزها,ديروزها!
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:43 AM
مي پرسم : اثر کيست؟ مي گويد : نمي دانم! مي پرسم : اين نوشته معني اش چيست؟ مي گويد : نمي دانم! مي خواهم بپرسم... نگاهش مي کنم چشمان زلالش پايين است دلم مي گيرد دوست دارم چشمانش را بالا بياورد تا بگويم اينها مهم نيست تو يک چيز را خوب مي داني خوبي و مهرباني را
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:44 AM
يک هميشه تنها يک است و شايد در تمام عمرش نتواند چيزي بيش از يک عدد باشد اما بعضي وقت ها مي تواند دنيايي باشد يک نگاه يک نوشته يک دوست!
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:46 AM
آنتوان برت: اولين طليعه عشق آخرين تابش عقل است! لرد بايرون: عشق مرد قسمتي از زندگي او و عشق زن همه زندگي اوست. ديز رائيلي: همه بخاطر عشق زاده شده ايم... عشق پايه و اساس هستي و تنها پايان آنست! فرانگلين: اگر مي خواهيد دوستتان بدارند دوست بداريد و دوست داشتني باشيد!
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:50 AM
تارغرور بر دروازه محبت تنيدن و چه فاصله کوتاهي است تا انتهاي مرز بودن......
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:51 AM
سوگوار مرگ لحظه هاي ديروز بودن چاره کار نيست
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:51 AM
معجزه تبسم را امتحان بايد کرد.....
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:52 AM
مي رسد روزي که بي من روزها را سر کني... مي رسد روزي که مرگ عشق را باور کني...
مي رسد روزي که تنها در کنار عکس من قصهء عشق کهنه ام را مو به مو از بر کني...
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:53 AM
گشاده دست باش، جاري باش، كمك كن (مثل رود) • باشفقت و مهربان باش (مثل خورشيد)
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:54 AM
اگركسي اشتباه كرد آن رابه پوشان (مثل شب) • وقتي عصباني شدي خاموش باش (مثل مرگ)
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:57 AM
متواضع باش و كبر نداشته باش (مثل خاك) • بخشش و عفو داشته باش (مثل دريا )
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:57 AM
اگر ميخواهي ديگران خوب باشند خودت خوب باش (مثل آينه)
sina_khatare007
22nd May 2006, 09:59 AM
گل سرخ فقط برايه افرادي خوار دارد كه در صدد بر مي آيند آن را بچينند.
sina_khatare007
22nd May 2006, 10:02 AM
عزيزم ميخواستم هديه اي برايت بفرستم، گل گفت: مرا بفرست که نشانه ي تمام زيبايي ها هستم. شمع گفت: مرا بفرست که گل پرپر مي شود،
پروانه گفت: مرا بفرست که شمع آب مي شود. ناگهان از ته قلبم صداي بر خواست که گفت مرا بفرست که همدم تمام تنهايي هايش هستم. قلبم
را تقديم به تو مي کنم تا باور کني كه دوستت دارم براي هميشه. آنقدر مهر تو را در دل خود جاي دهم که خجالت زده آيي و بگويي که بس است
عشق را دوست دارم نه براي هوس، پرنده را دوست دارم نه براي قفس، اما تو را دوست دارم تا آخرين نفس!
sina_khatare007
22nd May 2006, 10:03 AM
يه قلب پاک هميشه بايد به يك نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناري خوش آواز ، يه لب خندون
zary
22nd May 2006, 01:09 PM
ممنون سینا جان خیلی زیبا بود ....خسته نباشید
sina_khatare007
22nd May 2006, 01:19 PM
خواهش می کنم عزیزم
باید از این بهتر بشه
zary
22nd May 2006, 01:21 PM
شعر را دوست دارم چون قلب شاعر است
شاعر را دوست دارم چون متولد زیبایی است
زیبایی را دوست دارم چون از ان خداست
رنگ را دوست دارم چون بهار رنگی است
بهار را دوست دارم چون رمز زندگی است
تنهایی را دوست دارم چون خودم تنهایم
zary
22nd May 2006, 01:24 PM
انکه در تنها ترین تنهاییم تنهایم گذاشت
خدایا خواهشی دارم........
تو در تنها ترین تنهایی اش تنهایش نزار
zary
22nd May 2006, 01:26 PM
شاید فردا از غم تو به خواب روم و هرگز بیدار نشوم
پس بگذار تا دیر نشده همین امروز به تو بگویم ....با تمام وجود دوستت دارم
zary
22nd May 2006, 01:26 PM
قاب من گذر گاهیست که تنها تو از ان میگذری
zary
22nd May 2006, 01:28 PM
هر عشقی میمیرد خاموش میگیرد
عشق تو نمی میرد باور کن...بعد تو دیگری در قلبم جایت را نمیگیرد
sina_khatare007
22nd May 2006, 01:29 PM
زری جون ممنونم
zary
22nd May 2006, 01:29 PM
همیشه سعی کن عاشق بشوی و اگر هم شدی یک نفر را دوست بداری
و به خاطر یک نفر قدم برداری
zary
22nd May 2006, 01:32 PM
کاش در جهان سه چیز وجود نداشت ( عشق...غرور..دروغ)
تا انسان مجبور نمیشد به خاطر عشقش دروغ بگوید و غرورش را در هم بشکند
zary
22nd May 2006, 01:34 PM
گذشته ها خاطره اند.....خاطره ها ماندنیند
پس تا میتوانی از خود خاطره خوب به یادگار بگذار
zary
22nd May 2006, 01:35 PM
زندگی دو نیمه است....نیمه اول در ارزوی نیمه دوم
نیمه دوم در حسرت نیمه اول
zary
22nd May 2006, 01:36 PM
زری جون ممنونم
خواهش میکنم سینا جان
zary
22nd May 2006, 02:20 PM
تو به من اموختی که چگونه تو را دوست بدارم
ولی به من نیاموختی که چگونه تو را فراموش کنم
zary
22nd May 2006, 03:32 PM
دوستی یک اتفاق است و جدایی یک قانون پس به دوستی دل نبند چرا که
قانون اجرا خواهد شد
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:45 PM
اگر کليد قلبي رو نداري قفل نکن. به چشمان کسي نگاه نکن اگه دروغ خواهي گفت.به کسي سلامي نده اگه خداحافظي در پيش است. دست کسي را نگير اگر رها خواهي کرد. به کسي نگو دوستت دارم اگر ديگري در فکرت هست!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:46 PM
جاذبه ي خاک به ماندن مي خواند و آن عهد باطني به رفتن، عقل به ماندن مي خواند و عشق به رفتن، و اين هر دو را خداوند آفريده است تا وجود انسان در آوارگي و حيرت ميان عشق و عقل معنا شود.
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:46 PM
تا به تو تکيه کردم ... پشتم و خالي کردي ... تو رسم دل شکستن و بد جوري حالي کردي ... خيال ميکردم تو برام پشت و پناهي ... با اين همه خستگيام يه تکيه گاهي ... چه آرزوهايي که بر تو بستم ... بلور قلبم و به پات شکستم
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:46 PM
درکلاس محبت پشت نيمکت هاي صميميت درس عشق ودوستي ويکي شدن راآغازکرديم حال به آخرين درسش رسيديم درسيکه خوبست توهم آن رابداني عشق بايدورزيدبه همسفرزندگي وبايدماندگاربوددرقلب ياران پس اي دوست! اي مهربان! اي همسفر! هميشه به يادتوخواهم بودوهيچ گاه تورافراموش نخواهم کرد.
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:47 PM
کاش مي شد سرزمين عشق را در ميان گام ها تقسيم کرد. کاش مي شد با نگاه شاپرک عشق را بر آسمان تفهيم کرد کاش مي شد با دو چشم عاطفه قلب سرد آسمان را ناز کرد کاش مي شد با پري از برگ ياس تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:48 PM
.جز من اگرت عاشقي شيداست بگو... ور مهر دلت به جانب ماست بگو... گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو... گر هست بگو نيست بگو راست بگو
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:48 PM
اگه 1000 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 100 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 10 نفر گفتند دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 2 نفر گفتن دوست دارم بدون يکيش منم... اگه 1 نفر گفت دوست دارم بدون يکيش منم... اگه هيچکی بهت نگفت که دوست دارم بدون که اون موقع من مردم!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:49 PM
کي با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود.
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:50 PM
من در اين خانه به گمناکي نمناک علف نزديکم من صداي نفس باغچه را مي شنوم و صداي ظلمت را ، وقتي از برگي مي ريزد و صداي سرفه روشني از پشت درخت، عطسه آب از هر رخنه سنگ، متراکم شدن ذوق پريدن در بال و ترک خوردن خودداري روح من صداي قدم خواهش را مي شنوم.... (سهراب سپهري)
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:50 PM
زندگي کوچه اي ست تاريک و تنگ هردم از اين کوچه عابري مي گذرد..تک نشاني که زعابر مي ماند ياد اوست و صداي اوست و..رد پاي اوست
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:51 PM
به من مي گفت: آنقدردوستت دارم كه اگر بگويي بمير مي ميرم... باورم نمي شد... فقط يك امتحان ساده بود به او گفتم بمير...! سالهاست در تنهايي به سرمي برم... كاش امتحانش نمي كردم!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:51 PM
شنبه: با نگاهي عاشقانه مست شدم! يكشنبه: به او گفتم گرفتارت شدم. دوشنبه: همچو ليلي عاشق صحرا شدم! سه شنبه: بي وفايي كرد و من گريان شدم. چهارشنبه: اسير هجرانش شدم. پنج شنبه: او رفت و من درعاشقي فاني شدم! جمعه: بي او تنها شدم و از تنهايي مردم...!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:52 PM
گامهاي نرسيدن فرصتي نمانده . پاهايم خسته است . بايد رفت.بايد رها شد از حصار تنهايي و اين جسارت مرده. نميدانم چگون اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند؟ شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن کابوس زده ام دفن ميکنم و با بقچه ي خاکستري خاطراتم راهي شهر رويايي خيال ميشوم واز جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم. گامهاي لرزانم سکوت شب را ميشکنندو من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم.
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:55 PM
من از طرز نگاه تو اميد مبهمي دارم، نگاهت را مگير از من... که با آن عالمي دارم!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:55 PM
1. اگه گفتی فرقه توپ با من چيه؟! (ميدونم که نميتوني بگی) فرقش اينه که بايد تلاش کنی تا توپ گل بشه اما من خودم گلم!! شک داری؟؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:56 PM
2. ميدونی فرق تو با توپ فوتبال چيه؟ نه؟... اونو بايد تلاش کنی تا گلش کنی، ولو تو خودت گلی!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:56 PM
گاهي ندانسته به احساس تو خنديدم و يا از روي خودخواهي فقط خود را قشنگ ديدم اگر از دست من در خلوت خود گريه مي كردي اگر بد كردم و هرگز به روي خود نياوردم اگر تو مهربان بودي و من نامهربان بودم براي ديگران بهار و براي تو خزان بودم اگر تو با تحمل گله، از خودخواهي ام كردي اگر زجري كشيدي تو گاهي از زبان من اگر رنجيده خاطر گشتي از لحن بيان من، گناهم را ببخش
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:56 PM
تو کيستي که من اينگونه بي تو بيتابم شب از هجوم خيالت نميبرد خوابم؟!
sina_khatare007
22nd May 2006, 03:57 PM
سه ، دو ، يک ... سوت داور بازي شروع شد دويدم ... دست و پا زدم ... غرق شدم.... دل شکستم ... عاشق شدم ... بي رحم شدم ... مهربان شدم ... بچه بودم ... بزرگ شدم ... پير شدم ... بازي تمام شد ... زندگي را باختم...ولي آخر بهش نرسيدم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:19 PM
احساس می کنم گلی بیچاره ام که به دست ناسپاسی چیده شده ام کسی چه می داند؟ شاید برای گلدانی شیشه ای تا زینت چند روز خانه ای باشم و شاید مرا چیده اند برای سنگ مزار مرده ای تا دلگرمی خانواده ای باشم به هر دلیل خوب می دانم که عاقبت خشک خواهم شد به زودی زود و دور از خانه ام خاک
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:19 PM
نه!نرو!صبر کن قرارمان اين نبود! بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد: ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد: مطمئن باش دوستدارت هستم .....صبر کن سکه بيندازيم اگر دوستت نداشتم.....آن وقت برو!!
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:23 PM
آري آغاز دوست داشتن است...... گرچه پايان راه ناپيداست............من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:23 PM
پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه نميدوني توي وجود من چه غوغايي ميشه لحظه اي که تو با مني آتيش به جونم ميزني گر ميگيره روح وتنم وقتي که ميگي با مني
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:24 PM
گفته بودم اگه دلت گرفته ست/كنج دلم جا واسه ي دلت هست شايد دلت خواستو پاهات نيومد/يا شايدم دلت باهات نيومد هر چي كه هست بذار كه گفته باشم/هرجا كه هست دلت منم باهاشم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:25 PM
خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:25 PM
اي كاش به دل كسي پا نمي گذاشتيم و كسي به دلمون پا نمي گذاشت . اي كاش اگر كسي به دلمون پا كذاشت ديگه دلمون رو تنها نمي ذاشت.اي كاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت رد پا هاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:26 PM
موقعي كه ميخواستمت ميترسيدم نگات كنم، موقعي كه نگات كردم ترسيدم باهات حرف بزنم،
موقعي كه باهات حرف زدم ترسيدم نازت كنم، موقعي كه نازت كردم ترسيدم عاشقت بشم،
حالا كه عاشقت شدم ميترسم از دستت بدم.
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:27 PM
بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي...!
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:28 PM
بر سنگ مزارم بنويسيد: در زندگي بارها بالهايم را گشودم تا همچون پرنده اي سبک بال به پرواز در آيم اما هر بار شکارچي حقيري قلبم را نشانه گرفت و بر زمينم کوفت شايد مرگ پاياني بر اين پرواز شکست گونه باشد و آغاز رهايي...!
zary
22nd May 2006, 04:28 PM
پنجره ها بسته میشن نباشی..یه وقت نری اسیر سایه ها شی
ترانه های شاد و عاشقونه..غمگین و اهسته میشن نباشی
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:31 PM
سر كلاس رياضي بود كه استاد دو خط موازي كشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي كرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني كرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود كه استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن !!!!؟؟؟؟؟؟
((البته من با اینکه رشتم همینه اینو تو زندگی قبول ندارم))
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:32 PM
و من همچون شهاب سنگي تازه متولد شده
به زمين گرم تو فرود مي آيم
آري من
متولد سياره ناکامم
zary
22nd May 2006, 04:35 PM
اخه چه جور دلت اومدتنهام بزاری و بری
اخه مگه حرفی زدم..زخم زبونی من زدم
اره همش بهونه بود...مسئله یار دیگه بود..دلت هوایی شده بود....کار هم از کار گذشته بود
برو با یارت عزیزم.....رها کن این تن منو
الهی صد ساله بشه..عشق قشنگت عزیزم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:37 PM
کاش می دونستی که
بزرگترين آرزويم اين بود که کوچکترين
آرزوي تو باشم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:41 PM
ي زيباترين موجود مرا در آغوش گرم خود نگه دار که امن ترين جاي دنياست . اي کاش قطره ي اشکي بودم و بر روي مژگانت متولد مي شدم و روي گونه هايت مي چکيدم و در کنار قلبت مي مردم . گرچه از من دوري ولي تا سرحد پرستش دوستت دارم و همه ي اينها را مي نويسم و تقديم مي کنم به تنها بهانه زندگي ام که روزي ساعتي خواستم بگويم دوستت دارم و عاشقت هستم . درآن لحظه که ذهن من از فواره ها بالاتر و از زندگي پرباري کاش در زندگي سه چيز نبود:
پناهم مي دهي مهربان؟ يکي عشق،ديگري دروغ وبعدي هم غرور زيرا مردم براي عشق،از روي غرور،دروغ ميگويند
zary
22nd May 2006, 04:41 PM
به گل گفتم عشق چیست؟گفت از من خوشبو تر است .به شمع گفتم عشق چیست؟گفت از من سوزان تر است.به محبت گفتم عشق چیست؟
گفت از من بهتر است.
به عشق گفتم تو چه هستی ؟گفت نگاهی بیش نیستم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:42 PM
زندگي يعني زنده بودن * زنده بودن يعني انسان بودن * انسان بودن يعني عشق داشتن * عشق داشتن يعني ايمان داشتن * ايمان داشتن يعني خدا * خدا يعني ابديت * باور کن اين سرنوشتته؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:44 PM
وقتي به دنيا امدي توتنها كسي بودي كه گريه مي كردي يو بقيه مي خنديدن؟ سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي تنها تو بخندي يو بقيه گر يه كنن؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:46 PM
بر رويه دريچه قلبم نوشتم ورود عشق ممنوع عشق خند كنان امد و گفت من بي سوادم ؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:46 PM
زندگي زيباست نه به زيبايي حقيقت؟ حقيقت تلخ است نه به تلخي جدايي؟ جدايي سخت است نه به سختي تنهايي؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:48 PM
بهت نمي گم دوست دارم...ولي قسم مي خور م دوست دارم... بهت نمي گم هر چي بخواي بهت مي دم...چون همه چيزم تويي... نمي خوام خوابت رو ببينم...چون خيال تو خوشتر از خوابه
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:48 PM
ميخواستم اسمتو روي سينم خالکوبي کنم اما ترسيدم صداي قلبم تو رو اذيت
zary
22nd May 2006, 04:49 PM
هر کس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند
بیگانه اگر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:50 PM
چه دردي است در ميان جمع بودن ولي در گوشه اي تنها نشستن براي ديگران چون كوه بودن ولي در چشم خود ارام شكستن براي هر لبي شعري سرودن ولي براي خود همواره بستن به رسم دوستي دستي فشردن ولي با هر سخن قلبي شكستن به نزد عاشقان چون سنگ خاموش ولي در بطن خود غوغا نشستن
((از سیاوش ))
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:51 PM
آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:51 PM
قانون تو تنهايي من است و تنهايي من قانون عشق و عشق ارمغان دلدادگيست و اين سرنوشت
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:54 PM
چرا به سر نمي شود، خزان قصه هاي من چرا نمي رسد به گوش طنين نعره هاي من رها نمي کند مرا اين تن خاکي حقير رسيده ام به انتها، مرا تو از تن ام بگير چه سرنوشت مبهمي نوشته شد براي من نمي رسد به داد دل، گريه ي هاي هاي من بيا بيا عطش شکن، بيا بيا که تشنه ام بيا هنوز ياد آن سينه ي ريش و دشنه ام مرا به خلوتي رسان، ترانه اي ساز کنم اين شب بي ستاره را، تا سحر آغاز کنم مرا بخوان اميد جان، که در سکوت خوانده ام گوشه نشين غربت ام، در انتظار مانده ام کجاي اين در به دري به ش
zary
22nd May 2006, 04:54 PM
خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم ولی....هر چه اشک داشتم برای
بدست اوردنت ریختم
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:54 PM
زمان چيزي است که بايد پذيراي اش باشيم. غيرقابل انتظاري که گاهي هراسانيده ام. تنها هماندم که احساس مي کنم هر آنچه واقع مي شود بي هيچ دليلي است، همه چيز در جاي خودش قرار مي گيرد. مي دانم که هيچ راهي براي اجتناب از درد نيست، دردي که در آن غوطه مي خوريم، تا بيابيم نيمه حقيقي خويشتن را را. سرنوشت است آنچه جمله گي در پي اش ايم. سرنوشت است که انتظار مي کشد، تو را و مرا. باور دارم که آنسوي سردرگمي ها، حقيقت است که انتظارم را مي کشد. آ
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:55 PM
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن ، جز اوني که فکر مي کني به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ، اما اون بگه : ديگه نمي خوامت.......
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:57 PM
دفتري که بسته شد ديگه بازش نکنيد... قلبي که شکسته شد ديگه نآزش نکنيد
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:57 PM
گامهاي نرسيدن فرصتي نمانده . پاهايم خسته است . بايد رفت.بايد رها شد از حصار تنهايي و اين جسارت مرده. نميدانم چگون اين چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند؟ شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي ذهن کابوس زده ام دفن ميکنم و با بقچه ي خاکستري خاطراتم راهي شهر رويايي خيال ميشوم واز جاده ي پر از ابهام و ترديد ميگذرم. گامهاي لرزانم سکوت شب را ميشکنندو من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گامهايم ميپردازم
zary
22nd May 2006, 04:57 PM
میگی پرنده رو دوست داری ولی اونو تو قفس زندونی میکنی
انتظار داری نترسم وقتی میگی دوستم داری
sina_khatare007
22nd May 2006, 04:58 PM
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يک تمنا .يک نياز . زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
zary
22nd May 2006, 05:02 PM
هیچ وقت گریه نکن چون کسی لیاقت اشکهای تو رو نداره و اون کسی که لیاقت اشکاتو داره طاقت دیدنشو نداره
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:03 PM
گر سلطنت بلد نباشم .سلطنت نميکنم...اگر زندگي بلد نباشم زندگي نمي کنم ...اما اگه دوست داشتن رو بلد نباشم به خاطر تو ياد ميگيرم
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:03 PM
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا شدن
zary
22nd May 2006, 05:04 PM
میگن شیشه ها بی احساسن ولی وقتی رو بخار ان نوشتم دلم گرفته
به حالم گریست
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:04 PM
به جاي دسته گلي که فردا در قبرم نثار مي کني امروز با شاخه گلي کوچک يادم کن. به جاي سيله اشکي که فردا
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:07 PM
برمزارم ميريزي امروز با تبسمي شادم کن به جاي اون متن هاي تسليت که فردا برام مي نويسي امروز با يک پيغام کوچک خوشحالم کن من امروز به تو نيازم دارم نه فردا
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:09 PM
گفت زندگي کن گفتم : نميدانم راز زندگي را مهربان : گفت : عاشق باش گفتم نتوانم سخته محاله خنديد و گفت : مومن باش آنگاه غريبانه گريستم چرا که من عمريست مومن بودم کسي ندانست
zary
22nd May 2006, 05:09 PM
اگر یه روز شاد بودی اروم بخند تا غم بیدار نشه
اگه یه روز غمگین بودی اروم گریه کن تا شادیهات نا امید نشه
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:09 PM
اين شعر كانديد شعر سال 2005 اثر يك پسر سياه پوست:
وقتي به دنيا امدم سياه بودم وقتي بزرگتر شدم بازهم سياه بودم وقتي جلو افتاب ميرم باز هم سياهم وقتي ميترسم هم سياهم وقتي سردمه سياهم وقتي مريضم باز هم سياهم وقتي هم كه بميرم باز سياه خواهم بود تو اي دوست سفيدمن وقتي به دنيا امدي صورتي بودي وقتي بزرگتر شدي سفيد شدي وقتي جلو افتاب ميري قرمز ميشي وقتي ميترسي زرد ميشي وقتي مريضي سبز ميشي وقتي هم كه بميري خاكستري ميشي وتو به من ميگي رنگين پوست
zary
22nd May 2006, 05:11 PM
همه میگن ادم باید برای رسیدن به ارزو هاش از همه چیز بگذره اما تو که دنیایی منی چطور میتونم ازت بگذرم
zary
22nd May 2006, 05:14 PM
هیچ وقت به کسی دل نبند چون این دنیا انقدر کوچک است که کنار هم توش
جا نمیشن ولی اگر....
دل بستی هیچ وقت ازش جدا نشو چون این دنیا انقدر بزرگه که نمیتونی پیداش کنی
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:18 PM
عشــق يعنـي لايـق مريـــم شــدن عشــق يعني با خـدا هـم دم شدن عشــق يعنـي جـام لبـريز از شـراب عشــق يعني تشنگي يعني سراب عشــق يعني خواستن و له له زدن عشــق يعنـي سـوخـتن و پرپر زدن عشــق يعنـي سالهاي عمر سخت عشــق يعنـي چون همـيشه باختن عشــق يعنـي حسرت شبهاي گرم عشــق يعنـي يـاد يـك رويــاي گـرم عشق يعني؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:19 PM
نظر تو دل شکستن هنره؟ هفت طبقه اسمان هفت طبقه زمين جا ندارن که خدا رو توي خودشون جا بدن اما دل يه انسان به تنهايي ميتونه خدارو توي خودش جا بده پس دل هيچکس رو نبايد شکست چون در اين صورت جای بزرگی رو به ویرونی کشوندی
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:19 PM
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد زندگي , در لباس افسر پليس , براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:19 PM
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد زندگي , در لباس افسر پليس , براي ماشين هاي تمدن سوت مي زند
zary
22nd May 2006, 05:20 PM
حقیقت هدیه ای نمیباشد که بسته بندی شده دریافت کنید بلکه حقیقت رمز و راز دارد که در دل انسان عارف و اگاه چون خورشید درخشان است و میتابد
از حرفها
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:20 PM
روزي مردي عقربي را ديد که درون اب دست و پا مي زند.او تصميم گرفت عقرب را نجات دهد،اما عقرب او را نيش زد . مرد باز سعي کرد تا عقرب را از اب بيرون بياورد،اما عقرب بار ديگر او را نيش زد.رهگذري او را ديد و پرسيد:"براي چه عقربي را که نيش مي زند،نجات مي دهي."مرد پاسخ داد:"اين طبيعت عقرب است که نيش بزندولي طبيعت من اين است که عشق بورزم.چرا بايد مانع عشق ورزيدن شوم فقط به اين دليل که عقرب طبيعتا نيش مي زند؟
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:20 PM
به آسمون نگاه ميکنی، دوست داری کدوم ستاره مال تو باشه؟ به اونی که کم نور تره قانع باش چون اونی که پر نور تره رو همه نگاه ميکنن!!
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:21 PM
آمدی چه زيبا!گفتم دوستت دارم،چه صادقانه!پذيرفتی چه فريبانه! آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه! با تو خوش بودم ،چه کودکانه! همه چيزم شدی،چه زود! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی ،چه ناجوانمردانه! نيازمندت شدم،چه حقيرانه! واژهي قريب خداحافظ به ميان آمد ،چه بی رحمانه! و من سوختم، چه عاشقانه! ولی...هنوزم دوستت دارم قريبه!!!
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:27 PM
آمدی چه زيبا!گفتم دوستت دارم،چه صادقانه!پذيرفتی چه فريبانه! آغوشم برايت باز شد،چه ابلهانه! با تو خوش بودم ،چه کودکانه! همه چيزم شدی،چه زود! به خاطر يک کلمه مرا ترک کردی ،چه ناجوانمردانه! نيازمندت شدم،چه حقيرانه! واژهي قريب خداحافظ به ميان آمد ،چه بی رحمانه! و من سوختم، چه عاشقانه! ولی...هنوزم دوستت دارم قريبه!!!
zary
22nd May 2006, 05:29 PM
ماییم و چند خاطره از جنس یک نگاه
ماییم و چند سطر پریشانی سیاه
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:38 PM
در يک جگرکي خوندم:تا تواني در جهان يکرنگ باش ... قالي از صدرنگي زير پا افتاده است.تا تواني رفع غم از خاطرغمناک کن غمناك كن در جهان گرياندن آسان است ،اشكي پاك كن.........به جهاني ندهم عالم درويشي را که جهان غمکده اي در نظر درويش است
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:40 PM
تا که بوديم نبوديم کسي کشت ما را غم بي همنفسي حال برفتيم و همه يار شدند خفته ايم و همه بيدار شدند قدر آئينه بدانيد چه هست نه در آن وقت که افتاد و شکست. .... (فقط آرزوم همينه كه تو از سفر بيايي نكنه دلم بميره يه وقت از غم جدايي) .. قايقي خواهم ساخت خواهم انداخت به آب دور خواهم شد از اين خاک غريب که در آن هيچ کس نيست که در بيشه عشق قهرمانان را بيدار کند قايقي از تور تهي و دل از آرزوي مرواريد همچنان خواهم راند نه به آبي ها ...
sina_khatare007
22nd May 2006, 05:41 PM
تا ميتواني در جهان همراه اهل درد باش***يا مبر نامي ز مردي يا حقيقت مرد باش
cheshme
22nd May 2006, 08:01 PM
بابا منم بازي!!
sina_khatare007
22nd May 2006, 08:14 PM
عزیزم اینجا پارک نیست؟
zary
23rd May 2006, 09:22 AM
سلام سلامی به گرمی دستهای تو و به لطافت شبنم ..به تو که همه ی وجودم از توست و قلب کوچکم تنها و تنها برای تو میتپد
zary
23rd May 2006, 09:28 AM
زندگی چیست ؟
خون و دل خوردن -پشت دیوار ارزو ماندن-اولش رنج و اخرش مردن
mahrsad10
23rd May 2006, 09:30 AM
اگر ماه بودم به هر جاکه بودم سراغ تو را از خدا می گرفتم
وگر سنگ بودم به هر جاکه بودم سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید شبی روی بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جاکه بودم مرا می شکستی مرا می شکستی
******
يه روز مثل يه چيکه بارون از کنارم گذشتی .
اونروز هيچ وقت فکر نميکردم يه روز تشنه مي مونم ...
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:31 AM
يک به اضافه يک مي شود دو. من به اضافه تو مي شويم تو. دو منهاي يک مي شود يک. تو منهاي من مي شود تو. به خاطر همين است که فکر مي کنم موجوديت من در همان دايره کوچک زير علامت سئوال خلاصه مي شود و تو چه بدون من چه با من هميشه تو مي ماني!!!!!!!
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:31 AM
عشق يعني خاطرات بي غبار دفتري از شعر و از عطر بهار عشق يعني يك تمنا , يك نياز زمزمه از عاشقي با سوز و ساز عشق يعني چشم خيس مست او زير باران دست تو در دست او
zary
23rd May 2006, 09:32 AM
تو را به اندازه ی اندازه ای که اندازه اش به اندازه ی تمام اندازه های دنیاست
..........دوست دارم
mahrsad10
23rd May 2006, 09:32 AM
يه چشم هميشه بايد توش اشک باشه ، وگرنه ميسوزه .
يه دل هميشه بايد توش غم باشه ، وگرنه می شکنه .
يه کبوتر هميشه بايد عشق پرواز داشته باشه ، وگرنه اسير ميشه .
يه قناری بايد به خوش آوازيش ايمان داشته باشه وگرنه ساکت ميشه .
يه لب هميشه بايد توش خنده باشه وگرنه زود پير ميشه .
يه صورت هميشه بايد شاد باشه وگرنه به دل هيچ کس نمی چسبه .
يه دفتر نقاشی بايد خط خطی باشه وگرنه با کاغذ سفيد فرقی نداره .
يه جاده بايد انتها داشته باشه وگرنه مثل يه کلاف سردرگمه .
يه قلب پاک هميشه بايد به يه نفر ايمان داشته باشه وگرنه فاسد ميشه .
يه ديوار بايد به يه تير تکيه کنه وگرنه ميريزه .
يه چشم اشک آلود ، يه دل غم آلود ، يه کبوتر عاشق ، يه قناری خوش آواز
يه لب خندون ، يه صورت شاد ، يه جاده با انتها ، يه دفتر نقاشی ، يه قلب پاک
يه ديوار استوار ، فقط يه جا معنی داره ، جائی که :
چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم ، دل غم آلودت رو من شاد کنم
جفت کبوتر عاشقی مثل من باشی ، شنونده آواز قشنگت من باشم
لبای کوچيکت رو من خندون کنم ، نقاش دفتر خاطرات من باشم
پاکی قلبت رو با سلامت عشقم معنی کنم
و فقط از اينکه به من تکيه می کنی احساس مسئوليتم بيشتر ميشه .
احساس ميکنم بزرگ شدم چون الان فقط مال خودم نيستم
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:33 AM
روزي زيبايي و زشتي در ساحل درياي به هم رسيدند آن دو به هم گفتند: بيا در دريا شنا کنيم. برهنه شدند و در آب شنا کردند، و زماني گذشت و زشتي به ساحل بازگشت و جامه هاي زيبايي را پوشيد و رفت. زيبا نيز از دريا بيرون آمد و تن پوشش را نيافت، از برهنگي خويش شرم کرد و به ناچار لباس زشتي را پوشيد و به راه خود رفت. تا اين زمان نيز، مردان و زنان، اين دو را با هم اشتباه مي گيرند. اما اندک افرادي هم هستند که چهره زيبايي را مي بينند، و فارغ از جامه هايي که بر تن دارد، او را مي شناسند.
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:34 AM
هر شب دعا ميکردم تورو تنها ببينم بگم که آرزومه تو باشي هم نشينم ولي يه شب که ديدم با ديگري نشستي گفتم تو هم خدايا دل منو شکستي
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:34 AM
هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند.
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:35 AM
ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند ....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد ................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد .................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:36 AM
ميدونم ميتونی قلبمو آتيش بزنی اما نزن...ميدونم ميتونی بري و منو تنهام بزاری اما نزار...ميدونم ميتونی بريو باکس ديگهای دوست شی اما نشو...ميدونم ميتونی جواب منو ندی اما بده...ميدونم ميتونی نابودم کنی اما نکن...ميدونم ميتونی واسم افف نزاری ولی بزار...
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:37 AM
ميدوني چرا کتاب خواندن بهتر از دختربازي؟
1- وقتي آدم خسته ميشه ميتونه بگذارتش کنار و بره استراحت کنه بعد که دوباره حالش سر جاش اومد بياد از اونجائي که ول کرده بود ادامه بده 2-آدم مجبور نيست تاريخ چاپ همه کتاباش رو يادش بمونه 3-وقتي آدم يک کتاب جديد رو باز ميکنه لازم نيست نگران اين باشه که تا حالا کيا خوندنش
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:37 AM
هر چه ذهنت نيرومند تر باشد ، مشكلاتت نا چيز تر خواهد نمود اين منشاء آرامش دروني است ، پس تمركز كن ، اين يكي از بزرگترين كليد هاي كاميابي است.
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:38 AM
جسمم را به لذت بوسه اي نفروخته ام ، بيا كه ميخواهم وقتي دستانت را به روي احساسم ميگذاري ،از فرط لذت ، قطره هاي اشك بر گونه هايت بدرخشد ، ميخواهم با اشكهايت بر تمام احساسم بوسه زني ، ميخواهم اشكهايت تمام روحم را خيس كنند ، بيا كه . . .
zary
23rd May 2006, 09:38 AM
در کنار دریایی بی ساحل نشسته بودم وبه شیرینی زندگیم فکر میکردم که
ناگهان کشتی خیالیم شکست در این فکر بودم که اولین چیزی که برای تو
بنویسم چه خواهد بود که ناگهان قطره خونی چکید و نوشت .....
سلام عزیزم دوستت دارم
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:38 AM
گريه كن اگر كه آفتاب را از دست داده اي وگر نه ستارگان را نيز از دست خواهي داد
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:41 AM
از من نپرس كه منتظرت بوده ام يا نه از پنجره بپرس كه ازطلوع تا غروب ميهمانش بوده ام از باغچه بپرس از نرگس ها ومريم ها كه از بي مهري ام خشك شده اند!!!
zary
23rd May 2006, 09:47 AM
اگر پرندگان پریدن را فراموش کنند..اگر ابرها گریستن را فراموش کنند
اگر قلبها عاطفه را فراموش کنند....من تو را هرگز فراموش نمیکنم
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:51 AM
گر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب کنم اگر گل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي کردم اگر اشک بودم به پايت مي گريستم و اگر محبّت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس که نه بارانم و نه گل، نه اشک و نه محبّت ولي هر چه هستم دوستت دارم
sina_khatare007
23rd May 2006, 09:52 AM
گر باران بودم آنقدر مي باريدم تا دشتها و رودهاي تشنه را سيراب کنم اگر گل بودم شاخه اي از گل تقديم وجودت مي کردم اگر اشک بودم به پايت مي گريستم و اگر محبّت بودم آهنگ دوست داشتن را برايت مي نواختم ولي افسوس که نه بارانم و نه گل، نه اشک و نه محبّت ولي هر چه هستم دوستت دارم
zary
23rd May 2006, 10:15 AM
دنیا رو عاشق میکنم فقط به خاطر تو
پر از شقایق میکنم فقط به خاطر تو
zary
23rd May 2006, 10:24 AM
بدترین شکل دلتنگی برای کسی ان است که کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید
zary
23rd May 2006, 10:27 AM
هرگز لبخند را ترک نکن حتی وقتی ناراحتی چون هر کس ممکن است عاشق
لبخند تو شود
zary
23rd May 2006, 10:30 AM
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را میشناسی قبل از انکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد
zary
23rd May 2006, 10:31 AM
زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که
انتظارش را نداری
zary
23rd May 2006, 10:35 AM
به چیزی که گذشت غم مخور به انچه پس از ان امد لبخند بزن
zary
23rd May 2006, 10:37 AM
هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند ...نگذران
zary
23rd May 2006, 10:38 AM
تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ...ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی
zary
23rd May 2006, 10:43 AM
دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا میکنم
sina_khatare007
23rd May 2006, 11:22 AM
بكنارم بنشين بوي خاطره مي دهي تمام بهار را در تماشايت ديده ام چقدر خاطره ها عزيزند وقتي كه تو كنار من مي نشيني تمام حرف ها را زده اي با لبخندي روبروي من و خاطره هايم ...
sina_khatare007
23rd May 2006, 11:23 AM
اگر از پايان گرفتن غمهايت نا اميد شدي به خاطر بياور که...... زيباترين صبحي را که تا به حال تجربه کردي مديون صبرت در برابر سياهترين شبي هستي که هيچ دليلي براي تمام شدن نميديد
sina_khatare007
23rd May 2006, 11:23 AM
هرگز عاشق مشو مگر آنکه بتواني همه عيب هاي آدمي را تحمل کني
sina_khatare007
23rd May 2006, 11:25 AM
من تو رو Search کردم بعد تورو دانلود کردم توي Folderه دلم جات دادم براي تو آنتی ويروس نزاشتم ولی تو مثل ويروس دلم رو خوردي و منو از کار انداختی تا مجبور شدم خودم رو فرمت کنم!
Ghazal.M
23rd May 2006, 11:57 AM
دوستان این شعر من تو را می خوام کامران و هومن یه کوچولو عوضش کردن به درد پسرا می خوره:
جز تو از هیچ کسی pm نمی خوام. بی تو من yahoo messenger نمی خوام تو که نیستی سیستمم را نمی خوام. یکی پرسید اگه id هک بشه ؟؟!!حتی این خیال زشت را نمی خوام .
من تو را می خوام تو را می خوام اونا را نمی خوام تو addam فقط تویی بقیه را نمی خوام!!!!!!!!!!
sina_khatare007
23rd May 2006, 12:20 PM
غزل جون عزیزم ممنونم
Ghazal.M
23rd May 2006, 07:11 PM
خواهش
mahrsad10
23rd May 2006, 11:01 PM
~> Dooset Daram <~
dooset daram be 20 zaboon donya( 01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak
bahareh
23rd May 2006, 11:46 PM
ای همه مردم!درین جهان به چه کارید؟
عمر گرانمایه را چگونه گزارید؟
هر چه به عالم بود اگر به کف آرید؟
هیچ ندارید اگر که:عشق ندارید.
وای شما دل به عشق اگر نسپارید!
گر به ثریا رسید
هیچ نیرزید
عشق بورزید
دوست بدارید.
bahareh
23rd May 2006, 11:51 PM
(دوستت دارم) را
من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام
این گل سرخ من است.
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق
که بری خانه ی دشمن!
که فشانی بر دوست
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!
تو هم ای خوب من!
این نکته به تکرار بگو
این دلاویز ترین شعر جهان را همه وقت
نه به یکبار و به ده بار: که صد بار بگو
(دوستم داری) را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو
bahareh
23rd May 2006, 11:56 PM
و به هنگامی که هم گنان من
عشق را
در رویای زیستن
اصرار می کردند
من ایستاده بودم
تا زمان
لنگ لنگان
از برابرم بگذرد:
و اکنون
در آستانه ی ظلمت
زمان به ریشخند ایستاده است
تا منش از برابر بگذرم
و در سیاهی فرو شوم
به دریغ و حسرت چشم بر قفا دوخته
آن جا که تو ایستاده ای.
bahareh
24th May 2006, 12:41 AM
آه ای زندگی من آینه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه مرگ بنگرد در من
روی آینه ام سیاه شود
عاشقم
عاشق ستارهی صبح
عاشق ابرهای سرگردان
عاشق روزهای بارانی
عاشق هر چه نام تست برآن
bahareh
24th May 2006, 12:49 AM
زندگی گرمی دلهای به هم پیوسته است
تا در آن دوست نباشد همه درها بسته است
در ضمیرت اگر این گل ندمیدست هنوز:
عطر جان پرور عشق
گر به صحرای نهادت نوزیده ست هنوز؟
دانه ها را باید از نو کاشت
آب و خورشید و نسیمش را از مایه ی جان
خرج می باید کرد
رنج می باید برد
دوست می باید داشت.
با نگاهی که در آنشوق بر آرد فریاد
با سلامی که درآن نور ببارد لبخند
دست یکدیگر را
بفشاریم به مهر
جام دلهامان را:مالامال از یاری
غمخواری
بسپاریم به هم
بسرائیم به آواز بلند
شادی روی تو! ای دیده به دیدار تو شاد!
باغ جانت همه وقت از اثر صحبت دوست
تازه عطر افشان گلباران باد!
sina_khatare007
24th May 2006, 07:50 AM
mahrsad10 جان ممنونم از لطفت
sina_khatare007
24th May 2006, 07:51 AM
بهاره جان عزیزم از شما هم خیلی ممنونم
bahareh
25th May 2006, 12:58 AM
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس
وعشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به مکان یک پرنده شدن.
bahareh
25th May 2006, 01:00 AM
زندگی رسم خوشایندی است.
زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ
پرشی دارد به اندازه عشق
bahareh
25th May 2006, 01:01 AM
روحی مشوشم که شبی بی خبر ز خویش
در دامن سکوت به تلخی گریستم
نالان ز کرده ها و پشیمان ز گفته ها
دیدم که لایق تو عشق تو نیستم
cheshme
26th May 2006, 11:41 PM
پرهيز مي كنم از نشاندن نامم
روي دنباله هاي نام ها
روي نامه هاي دنباله دار
پرهيز مي كنم از هواي نشستن
روي صندلي
كنار تنهايي شما
و از هراس نشستن
مدام
از كنارتان عبور مي كنم
cheshme
26th May 2006, 11:42 PM
در سپيده دمي
اما
نه چندان دور
به ديدارت خواهم آمد
با سبدهاي معرفت
بر دوش
شاخه هاي ياسمن
در دست
و هزاران گفتني
بر لب
از پيش مي دانم
لبريزترين نگاهها
در سخاوت سكوت
گره بند همدلي ما خواهد بود
cheshme
26th May 2006, 11:49 PM
صاحب حالی گفته است :
مردم می گویند :
چشم بگشایید تا ببینید !
من می گویم :
چشم ببندید تا ببینید !
cheshme
26th May 2006, 11:54 PM
نهالي در ذهنم ...
داسي در دستم ...
شوري در سينه ام ...
سكوتي بر لبانم ...
نوري در يأسم ...
غمي بر چشمم ...
آفتابي در انديشه ام ...
رگباري بر زبانم ...
بيقرارم
بيقرار رفتنم
رفتنی تا آسمان تا اوج
....
کاش می شد برنگردم.
cheshme
27th May 2006, 12:02 AM
خنده ي تلخ من از گريه غم انگيزتر است .. کارم از گريه گذشته ست ، بدان ميخندم! ..
cheshme
27th May 2006, 12:05 AM
اي اشک از چه رو راه تماشا گرفته اي؟! .. بگذار ببينمش که چه سان دور ميشود! ...
cheshme
27th May 2006, 12:07 AM
گفته بودي که چرا محو تماشاي مني؟! .. وآنقدر مات که يک دم مژه بر هم نزني!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود .. ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدني!
cheshme
27th May 2006, 12:09 AM
چگونه بال زنم تا به ناكجا كه تويي
بلندمي پرم اما ، نه آن هوا كه تويي
تمام طول خط از نقطه ي كه پر شده است
از ابتدا كه تويي تا به انتها كه تويي
ضمير ها بدل اسم اعظم اند همه
از او و ما كه منم تا من و شما كه تويي
تويي جواب سوال قديم بود و نبود
چنانچه پاسخ هر چون و هر چرا كه تويي
به عشق معني پيچيده داده اي و به زن
قديم تازه و بي مرز بسته تا كه تويي
به رغم خار مغيلان نه مرد نيم رهم
از اين سغر همه پايان آن خوشا كه تويي
جدا از اين من و ما و رها ز چون و چرا
كسي نشسته در آنسوي ماجرا كه تويي
نهادم آينه اي پيش روي آينه ات
جهان پر از تو و من شد پر از خدا كه تويي
تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده اي
نوشته ها كه تويي نانوشته ها كه تويي
cheshme
27th May 2006, 12:14 AM
باز آی دلبرا که دلم بی قرار توست
وين جان بر لب آمده ، در انتظار توست
هرگز ز دل اميد گل آوردنم نرفت
اين شاخ خشک زنده به بوی بهار توست
cheshme
27th May 2006, 12:58 AM
از مرز خواب می گذشتم
سايه تاريک يک نيلوفر ، روی همه ويرانه ها افتاده بود
کدامين باد بی پروا دانه ی اين نيلوفر را به سرزمين خواب من آورد ؟!
cheshme
27th May 2006, 12:58 AM
تنهایی شاید یه راهه ، راهیه تا بینهایت
، قصه ی همیشه تکرار ،
هجرت و هجرت و هجرت، اما تو این راه که همرام جز هجوم خار و خس نیست ، کسی شاید باشه شاید ، کسی که دستاش قفس نیست
cheshme
27th May 2006, 01:01 AM
نميـگيــرد کـسی از ما سراغی
نمانده در قفس جز بانگ زاغی
نه پايی تا ز تاريــــکی گريـزم
نه دستی تا بر افروزم چراغی ...........
cheshme
27th May 2006, 01:06 AM
من
او
ندارم !!!
cheshme
27th May 2006, 01:07 AM
هيچ وقت اميد کسی رو ازش نگير ! چون شايد تنها چيزيه که براش باقی مونده ...*
cheshme
27th May 2006, 01:08 AM
اگه بودنت محاله قصه و افسانه می شم
اگه دیدنت یه رویاست خواب کودکانه می شم
اگه راهت بی عبوره می پرم پرنده می شم
اگه عشق تو محاله من امید تازه می شم
تو بیابون وجودم با تو من جوونه می شم
پشت دره تباهی با تو جاودانه می شم
به هوای داشتن تو خواستن دوباره می شم
برای برق نگاهت شب بی ستاره می شم
در سکوت مرده دل واژه نه ترانه می شم
می خونم دوستت دارم رو شعر عاشقانه می شم.
cheshme
27th May 2006, 01:09 AM
خويش را گريسته ام
عشق را گريسته ام
عدل را گريسته ام
عقل را گريسته ام
جهل را گريسته ام
خلق را گريسته ام
فقر را گريسته ام
رهايي را گريسته ام
تو را گريسته ام
نجاتم بده
من شنا بلد نيستم.
cheshme
27th May 2006, 01:10 AM
ياد گرفتم با تو چگونه حرف بزنم
ياد گرفتم با تو چگونه راه بروم
ياد گرفتم با تو چگونه بيارامم
ياد گرفتم با تو چگونه زندگي کنم
ياد گرفتم با تو چگونه بميرم
ياد گرفتي
چگونه از يادم ببري .
cheshme
27th May 2006, 01:10 AM
حال که قصد رفتن داري
گنجشک ها را هم با خود ببر
حياط و حوض و هوا را هم با خود ببر.
حال که قصد رفتن داري
روشنايي ها را هم با خود ببر
رنگها، سايه ها، عطرها را هم با خود ببر
حال که قصد رفتن داري
آوازها را هم با خود ببر
پيمان ها ، خاطره ها، روياها را هم با خود ببر.
ببين راستي !
مرا هم با خود ببر
cheshme
27th May 2006, 01:11 AM
براي آنکه حقيقت را باور ندارد ، افسانه نگو.
cheshme
27th May 2006, 01:12 AM
دوستش می داری آنکه فکرت را هم نمی کند
دوستت می دارد آنکه فکرش را هم نمی کنی
cheshme
27th May 2006, 01:20 AM
یاد بگیریم همیشه مسافر باشیم نه سفر کرده چون هیچ جا به آدم وفا نداره
cheshme
27th May 2006, 01:21 AM
به دنيا آمديم که لذت ببريم
از دنيا مي رويم تا رنج نبريم
cheshme
27th May 2006, 01:22 AM
مثل دریای بزرگی است که شنا کردن در آن ممنوع است.
چشمان تو وقتی به من نگاه نمی کنی
cheshme
27th May 2006, 01:22 AM
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می زنن و گنجشک ها جدی جدی میمیرن
آدما شوخی شوخی زخم زبون میزنن ولی قلبها جدی می شکنن
ولی عجیبتر از همه اینه که اون شوخی شوخی به من لبخند میزنه و من جدی جدی عاشقش می شم.
(شکسپیر)
cheshme
27th May 2006, 01:23 AM
من خوشبختم
به اندازه ي همان لحظه ي جادويي
كه دستانم را فشردي
وگفتي"دوستت دارم"
همين كافي است!!
چه باشي
چه نباشي
چه بد چه خوب
دوستت خواهم داشت
و
هرگز فراموشت نخواهم كرد
هرگز
cheshme
27th May 2006, 01:24 AM
بر سر بام" هیچ" نشسته بودم
که کلاغان خبر آوردند
که تو میآیی...!!
cheshme
27th May 2006, 01:24 AM
آزارم نداده ای
فقط در انتظارم گذاشته ای!!
آن ساعتهای درد آور
پر از مارها
زمانی که قلب من ایستاد
تن من یخ شد
می دانستم که می آیی...
با تنی برهنه و زخم آلود
با تنی سراسر خون
- رنجی نبرده ام عشق من
تنها انتظارت را کشیده ام-
cheshme
27th May 2006, 01:24 AM
گم می شوم در خود
تا شاید دلتان برایم تنگ شود!!
cheshme
27th May 2006, 01:28 AM
با توام.ای با من
با توام و می خواهم بگویم...
می خواهم بگویم می توانی دیگر با من نباشی
می خواهم بگویم می توانی دیگر با من نباشی اما بعد از این
باد را بگو دیگر به سمت من نیاید.
چون می ترسم از وقتی که...
از وقتیکه همانطور که تو را دور کرد بار دیگر به من نزدیکت کند
برو اما بدان که هیچ وقت با من نبودی
حتی آن زمان که از هوا نیز به من نزدیک تر بودی
با من نبودی.هیچ گاه.آنطور که می گفتی و باید می بودی
با من نبودی مثل من بامن
ولی من....
ساده دل بودم که می پنداشتم دستان نا اهل تو ...*
اما میدانی که می دانم که تقصیر تو نیست.
اما نه شاید هم تقصیر تو باشد
و شاید من
و شاید کولی باد پریشاندل آشفته صفت...
که هوا را به سموم نفسش آلودست
در هر حال تو می توانی ...
می توانی
cheshme
27th May 2006, 01:28 AM
شنیدم که دستانم از رویایت می ترسند
تو آن کابوسی که مرا به شدن فرا می فکند
کاش می شد از خویش آگاهم کنی
که من تا بفهمم تو کیستی می میرم
لعنت به چشمانم که دعایت می کنند
cheshme
27th May 2006, 01:31 AM
می دونین زندگی چه رنگیه؟
اول اولش سفیده.
بعد به سبزی می زنه.
تو کودکی سبز می شه.
بعد یواش یواش میزنه به آبی.
پررنگ تر می شه.
تو جوانی قرمز میشه.مثه رنگ عشق.
بعدد کم کم زرد میشه به رنگ تنفر.
از اینجا به بعد خاکستری می شه تا برسه به سیاه
.....
cheshme
27th May 2006, 01:32 AM
عشقت را خاك كردم تا بميرد
اما سر از خاك ريشه افكند
در دل من جوانه زد و ماندگار شد
ZoRRo
27th May 2006, 09:27 AM
به درخواست صاحب تاپیک و با اجازه مدیر تالار این تاپیک انتقال پیدا میکنه
sina_khatare007
27th May 2006, 09:56 AM
ممنونم ازت cheshme جان
sina_khatare007
27th May 2006, 09:56 AM
ممنونم ازت cheshme جان
لطف کردی
sina_khatare007
27th May 2006, 11:12 AM
پس محبوبم
چشمانت براي من چه فايده اي دارد.
اگر قلبت براي من نمي تپد
پس قلبم برايت چه سودي دارد
باز چشمانت نگاهم را در آغوش گرفت
و من همچون شهاب سنگي تازه متولد شده
به زمين گرم تو فرود مي آيم
آري من
متولد سياره ناکامم
پناهم مي دهي مهربان؟
sina_khatare007
27th May 2006, 11:12 AM
و طوفان زده دشته جنونم
صيده افتاده به خونم
تو چه سان مي گذري قافل ازاندوهه درونم
بي من از کوچه گذر کردي و رفتي
بي من از شهر سفر کردي و رفتي
قطره اي اشک درخشيد به چشمان سياهم
تا خمه کوچه به دنبال تو لغزيد نگاهم
تو نديدي
sina_khatare007
27th May 2006, 11:14 AM
من چه هستم بدون عشق تو تو چه هستي بدون من ؟ ما چه هستيم در دشت روزگار گل هاي کوچک انتظار ببين زمان چه سان مي گذرد همچنانم بعد از باران ببين که عشق ميميرد ناگهان ميان ذره هاي زمان اکنون منم در انتظار تو هر روز و شب هر شب و روز مي فشارم روي هر خاطره صورت خسته ام را ، هنوز !
sina_khatare007
27th May 2006, 11:16 AM
اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.
اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.
اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.
در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.
اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.
اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.
هر آنچه كه هستي، بهترينش باش
bahareh
27th May 2006, 09:15 PM
من از جنس احساسم برای تو بهشتی خواهم ساخت من عاجزانه می گویم
که به عشق تو نیازمندم من هنوز به بارگاهی نرسیده ام که عشق ببخشم و جانم عشق طلب نکند من تو را دوست دارم و از قلب سرخ تو به قلب آبی آسمان میرسم.
bahareh
27th May 2006, 10:54 PM
عشق مانند جنگ است که آغاز کردن آن آسان و پایان دادن آندشوار است.
bahareh
27th May 2006, 10:56 PM
عشق اصل همه چیز دلیل همه چیز و خاتمه ی همه چیز است.
bahareh
27th May 2006, 10:57 PM
عشق غالبا یک نوع عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است.
bahareh
27th May 2006, 10:59 PM
من تو را ای عشق از کف داده ام
هم خودم را هم تو را گم کرده ام
آن من عاشق من دیوانه را
من نمی دانم کجا گم کرده ام
من نشانی های خود را می دهم
یک نفر باید مرا پیدا کند
یک نفر باید که با طوفان عشق
برکه ای خشکیده را دریا کند
bahareh
27th May 2006, 11:01 PM
ای کاش می شد به تو گفت
که تو تنها سخن عشق منی
ای کاش می شد به تو گفت
که برای دل نومید منی
ای کاش می شد به تو گفت
تو برو!
دور مشو تا که نمیرد این دل
bahareh
27th May 2006, 11:03 PM
ما در هیچ سرزمینی زندگی نمی کنیم. ما حتی بر کره زمین هم زندگی نمی کنیم. خانه حقیقی ما قلب کسانی است که دوستشان داریم.
sina_khatare007
28th May 2006, 08:40 AM
بهاره جون عزیزم ممنونم
sina_khatare007
28th May 2006, 04:41 PM
سلام ای بهترينم
ای مهربانم چه زيباست به خاطر تو زيستن
و برای تو ماندن و به پای تو سوختن.
آ نروز که مهمان قلبم شدی ، خوب به ياد دارم ،
روزي كه با خود گُفتم كسي را يافته ام كه ديگر
از دست نخواهم داد . روزي كه اميد ها و آرزوهاي
فراواني از خاطرم مي گذشت ...
و آنروز كه چشمانم با چشمان تو ديدار كرد ،
دانستم ، دير زمانيست كه مي شناسمت ...
روزي كه تورا ديدم با خود گفتم كه يگانه ي خويش را
يافتي پس ديوانه وار عاشقش باش ،
اورا چون پروردگارت بپرست ، عزيز بدارش و
تا سرحد مرگ عاشقش باش ...
يادم هست آنهنگام كه عاشقت شدم باخود پيمان بستم كه
ديگر در نگاه هيچ كسي كه تمناي مهر و توجه دارد ،
نگاهي نكنم ، پيمان بستم كه تنها نگاه عاشقم را
وقف چشمان زيبا و سيماي دلرُباي تو كنم
تا فردا روزي پشيمان نباشم ...
پشيمان نباشم كه چرا آنگونه كه لايقش بودي دوستت نداشتم
، پشيمان نباشم كه چرا عشقم را ابراز نكردم ،
عمل نكردم به آنچه مي گويم تا اثباتي باشد بر حرفهاي عاشقانه ام ...
واينك نيز ، همچنان ، بر عهد خود وفادارم و
پيماني دوباره مي بندم كه خورشيد نگاهم بر هيچ افق
ديگري جز وجود تو طلوع نكند و بر هيچ كس ،
جز تو ، نتابد ...
عشقم را در سينه پنهان و قلبم را از هركس مخفي خواهم
كرد تا دور از چشمانت كسي آندو را از من نگيرد .
و اينك بر بُلنداي قله ي عشق و صداقت نام تورامي كنم
ا ميدوارانه نامت را مي خوانم و اميدوارم كه
مرور زمان ذره اي از عشقت در من نكاهد
و گذر ثانيه ها ، افزاينده ي مهر و محبتم به تو باشد .
مي خواستم زيباترين كلام را به ياري بگيرم ،
تا صميمانه ترين عشق ها را تقديمت كنم ،
ذهنم ياري نكرد . پنداشتم كه ساده نوشتن چون ساده زيستن
زيباست ، پس ساده و بي تكلف می گویم:
دوستت دارم
بگو كدامين شاخه ي گل زيبا را به خاطر عشقمان تقديمت كنم
كه وجودت سرچشمه ي عطر تمامي گلهاست ،
قشنگ ترين گلهاي دنيا تقديم تو باد ...
تقدیم به بهترینم...... [Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
28th May 2006, 04:47 PM
تو آتشی هستی که ماههاست در من روشن شده وشدت گرفته یک احساس فراموش شده ی انسان با من در تو بازگشته است .عشق عشقی نه چنان که بخواهد با ابتزال فروکش کند . احساس مقدسی که مرا مشتاق پاک ماندن ابدی می کند بزرگترین گناه دل مشغول من یکسره تشنگی است حالا تازه می فهمم که من به تشنگی محتاج ترم تا وصل وصل به دوری. من به عطش عشق نیازمند ترم . دلم می خواهد ساعتها بنشینم و در چشمهای تو که خودم از خودم دریغ می کردم خیره شوم و در یک حسه غریب گم شوم اما به جای هر در هم پیچیدگی هر بوسه وهم آغوشی وهر تماسی مهربانانه دستی رو به پایت بنشینم و نگاهت کنم.......
خدایا یک ذره ی کوچک از هستی آنقدر زیباست که مرا از خود بیخود کرده چه کنم ...... چرا هر چه بیشتر بدنبالت می گردم تورا کمتر می یابم ای کاش تو مبارز نبودی ای کاش تو مال من بودی تا شبها که خسته بدنبالت می گردم هر آنچه را که کرده بودی شنیده بودی گفته بودی دیده بودی ویا آرزو کرده ای را برایم بازگو می کردی .ای کاش لبهایت را کنار گوشم می گذاشتی و از دردهای دلت برایم نجوا می کردی و موهای تو را نوازش می کردم و از آنچه آرزو داشتم برایت می گفتم که همه اش خودت بودی آنچه می خواستم تو بودی وآنچه میخواهم تو هستی. من احساس می کنم که تو برای من غزلی هستی که یک مصرع از آن را خوانده ام . نمی دانم چرا اینقدر به تو وابسته ام واز گرمای عشق تو حرارت می گیرم امیدوارم که بتوانم پرنده ی امید را در قفس قلب یاس زده ات اسیر کنم. تورا بخاطر احساست دوست دارم و می ستایم.
اگر بخواهم آنچه را در دل دارم برایت بنویسم شاید کتابی سنگین بشود ولی انچه را که در زبان دارم برایت می نویسم و ان سه کلمه بیشتر نیست :ترا دوست دارم.
لحظه ای به خودا وگوش فرا ده می شنوی که به تو می گویم مرا فراموش نکن. بدان که دوری وطول زمان عشق و محبت تو را از دلم خارج نمی کند تا موقعی که قلب در سینه ام می تپد همیشه می گویم :"دوستت دارم" نمی دانم چرا از دیدن تو آنقدر مجذوب و بی اختیار تسلیم احساسات می گردم آری من تورا دوست دارم...
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
28th May 2006, 04:50 PM
... عشق ...
عشق باعث آرامش قلبه ، عشق دل شکسته در انتظار محبته
امروز عزیزم من عشقو در چشم های تو دیدم
عشق سر شار از مستی و میل و آرزوست ، تو اینو نمی دونی
تنها کسانی که عاشق هستند می تونن بفهمن عشق چه جوریه و چه لذت خوبی داره
در عشق دیدارهای بی پروا و همچنین غم دوری و جدایی نیزهست
عشق سر شار از وفاداریه و همچنین در اون بی وفاییهم وجود داره
از وقتی که عاشق شدیم دیوانه و کشته عشق شدیم
عشق به طور کامل اختیار قلبتو در دست می گیره
دلشکسته در انتظار محبته
در عشق حقیقت نهفته است و همچنین داستانهای خیالی هم در اون وجود داره
بر روی لبهای عاشق همیشه لبخند اما چشم هایش پر از اشکه
در عشق هم بی قراری و اشتیاق فراوان هست و هم آرام و قرار
کسی که در بازی عشق برنده می شه در عین حال پیروز است هم شکست خورده
پروانه هم به خاطر عشق در شعله شمع می سوزد
عشق دل رو بی قرار میکنه
عاشق رو منتظر میزاره ، قلبشو ناراحت می کنه
عشق همچون پرواز خیالی است که فقط در رویا وجود داره
عشق همیشه دلتنگه تا روزی مجنون آن برگرده
عاشق همیشه منتظره ، منتظره تا به معشوقش برسه
عشق قلب رو بی قرار می کنه
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
28th May 2006, 05:08 PM
تولــــــــــد تو ، تولد همه خوبيهاست
تولد تو ، آغازيست برای يه دنيا مهــربانی
تولـــــد گذشت ، تولد مهربانی
تولد فداکاری ، تولد همه پاکيهــا
تولـــد احساس ، تولد دوست داشتن
تولد خوشبختی ها ، تولد امیـــد
تولد آرامش ، تولد يک فرشــته
تولد يک زيبايی ، تولد يک بـهــــــــار
تولد زلالی دريا ، تولد عشــــق
تولد يک انسان به تمام معنا واقعی
تولد تمام روزهای قشنگ زندگـــــي
تمام واژه ها برای توصيف خوبی های تو حقيرند
و هنــوز جمله ای که بشه تورو باهاش وصف کرد متولد نشده
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
28th May 2006, 05:12 PM
دوست داشتم یه دوست واقعی باشم. که به خودم کمک کنم.
دوست معمولي هيچگاه نميتواند گريه تورا ببين
دوست واقعي شانه هايش از گريه تو تر خواهد بود
دوست معمولي اسم کوچک والدين تو را نميداند
دوست واقعي شايد تلفن آنها را جايي نوشته باشد
دوست معمولي يک جعبه شکلات براي مهماني تو ميآورد
دوست واقعي زودتر به کمک تو مي آيد و تا دير وقت براي تميز کردن ميماند
دوست معمولي از دير تماس گرفتن تو دلگير و ناراحت ميشود
دوست واقعي ميپرسد چرا نتوانستي زودتر تماس بگيري؟
دوست معمولي دوست دارد به مشکلات تو گوش کند
دوست واقعي سعي در حل آنها ميکند
دوست معمولي مي پندارد که دوستي شما بعد از يک مرافعه تمام مي شود
دوست واقعي ميداند که بعد از يک مرافعه دوستي محکمتر ميشود [Only registered and activated users can see links]
bahareh
28th May 2006, 09:49 PM
اگه میخوای بدونی که کسی دوستت داره یانه؟
توی چشمش زل بزن اگه بهت نگاه کرد بدون دوستت داره اگه بهت نگاه کرد و سرشو پائین انداخت بدون که عاشقته اگه بهت نگاه کرد و خجالت کشید و کمی به فکر فرو رفت بدون که برات می میره اگه بهت نگاه کرد و حرفو عوض کرد بدون که اصلا دوستت نداره.
sina_khatare007
29th May 2006, 06:34 PM
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
29th May 2006, 06:36 PM
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
29th May 2006, 06:38 PM
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
29th May 2006, 06:41 PM
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
29th May 2006, 06:47 PM
[Only registered and activated users can see links]
sina_khatare007
29th May 2006, 06:58 PM
نسیمی می وزد سوی شقایق فضا پر گشته از بوی شقایق
و آن چشم قشنگت باز ابریست شبیه چشم و ابروی شقایق
نسیمی شانه زد زلف تو را باز پریشان شد همه موی شقایق
تو با خون جگر هم آشنایی که خون در کاسه ء روی شقایق
و هرعاشق به راهی جان سپردست
که من در جاده و کوی شقایق
sina_khatare007
29th May 2006, 06:59 PM
تو یه خورشید شکسته من زمین سرد و خسته
بی حرارت وجودت تویه بهت غم نشسته
من دیوونه ی عاشق به خیالم تو خدایی
همه شب بیدار میموندم که تو با سحر بیایی
من میخواستم توی رگهام معنی زندگی باشی
به تن خسته ی عاشق نورآرزو بپاشی
واسه تو فرقی نمیکرد بودن و نبودن من
پای خستمو ندیدی لحظه ی تلخ شکستن
من زمینم که اسیرم تو هنوز تو آسمونی
من بازم در انتظارم که نفس از تو بگیرم
bahareh
29th May 2006, 07:47 PM
عاشقانه
ای شبم از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر تو ام سنگین شده
ای به روی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم ز آلو دگی ها کرده پاک
ای تپش ها تن سوزان من
آتشی در سایه ی مجگان من
ای ز گندم زار ها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
این دل تنگ من و این بار نور؟
هایهوی زندگی در قعر گور؟
ای دو چشمانت چمن زاران من
داغ چشمت خورده بر چشمان من
پیش از اینت گر که در خود داشتم
هر کسی را تو نمی انگاشتم
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن برسیه دل سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرار ها
گمشدن در پهنه ی بازارها
آه ای با جان من آمیخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زر نشان
آمده از دور دست آسمان
از تو تنهائیم خاموشی گرفت
پیکرم بوی هم آغوشی گرفت
جوی خشک سینه ام را آب تو
بستر رگهام را سیلاب تو
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
گیسویم را از نوازشسوخته
گونه هایم از هرم خواهش سوخته
آه ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم
آه ای روشن طلوع بی غروب
آفتاب سرزمین های جنوب
اهآهای از سحر شاداب تر
از بهاران تازه تر سیراب تر
عشق دیگر نیست این خیره گیست
چلچراغی در سکوت و تیره گیست
عشق چون در سینه ام بیدار شد
از طلب تا پا سرم ایثار شد
این دگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای تشنج های لذت در تنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه می خواهم که بشکافم ز هم
شایدم یکدم بیالاید به غم
آه می خواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم های های
این دل تنگ من و این دود عود؟
در شبستان زخمه های چنگ و رود؟
این فضای خالی و پروازها؟
این شب خاموش و این آوازها؟
ای نگاهت لای لائی سحر بار
گاهوار کودکان بیقرار
ای نفسهایت نسیم نیمخواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیا های من
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
bahareh
29th May 2006, 07:52 PM
و زخم های من همه از عشق است
از عشق عشق عشق
من این جزیره ی سرگردان را
از انقلاب اقیانوس
و انفجار کوه گذر داده ام
و پیداست که در این سفر دشوار انسانی که چنین از عشق حکایت میکند خود تکه تکه می شود.و در حقیقت به راز این سرنوشت از همان ابتدا آگاه است.و نه او که(تمام لحظه های سعادت) نیز میدانند که پایان چنان سفر دشوار رسیدن به نهایت ویرانیست.واینهمه هیچ نیست مگر جبر گریز از سکون. جبر حرکت مدام.
bahareh
29th May 2006, 07:54 PM
ما عاشق کسانی می شویم که به شکلی به ما نزدیکن.
zary
31st May 2006, 04:20 PM
عاشقم عاشق ستاره ی صبح ..... عاشق ابرهای سر گردان
عاشق روزهای بارانی ..... عاشق هر چه نام تو است بر ان
.................................................. .............
سینا جان خسته نباشید .عالیه
sina_khatare007
31st May 2006, 07:06 PM
ممنونم عزیزم
bahareh
1st June 2006, 11:09 PM
مقایسه ی عشق
من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم، بانوی من
اگر دیگری ابری به تو دهد
من بارانت می دهم
اگر دیگری فانوسی دهد
من ماه را در دستانت می نهم
اگر دیگری شاخه ای دهد
من درختان را برایت ارمغان می آورم
و اگر دیگری کشتی به تو بدهد
من سفر را پیشکش تو می کنم.
bahareh
1st June 2006, 11:10 PM
به خاطر داری
در زمستان
روزی که به جزیره رسیدیم؟
...
تاک های رونده
در گذر ما
به نجوا در آمدند
و برگ های تیره بر سر راهمان ریختند
تو نیز برگ کوچکی بودی
لرزان بر سینه ام
باد زندگی تو را آن جا آورده بود.
bahareh
1st June 2006, 11:11 PM
خنده ی تو
نان را از من بگیر اگر می خواهی
هوا را از من بگیر
اما خنده ات را نه
گل سرخ را از من مگیر
سوسنی را که می کاری
و آبی را که به ناگاه از شادی تو سریز می کند
موج ناگهانی از نقره که در تو می زاید
از پس نبردی سخت باز می گردم
با چشمانی خسته که دنیا را دیده است
بی هیچ دگر گونی
اما خنده ات که رها می شود
و پرواز کنان در آسمان مرا می جوید
تمامی درهای زندگی را به رویم می گشاید
عشق من
خنده ی تو در تاریک ترین لحظه ها می شکفد
و اگر دیدی به ناگاه
خون من در سنگفرش خیابان جاری است
بخند
زیرا خنده ی تو برای دستان من
شمشیری است آخته
خنده ی تو در پاییز
در کناره ی دریا
موج کف آلود را باید برفرازد
و در بهاران عشق
من خنده ات را می خواهم
چون گلی که در انتظارش بودم
گل آبی
گل سرخ کشورم که مرا می خواند
بخند بر شب
بر روز
بر ماه
بخند بر پیچ آپیچ خیابان های جزیره
بر این پسر بچه ی کمرو که دوستت دارد
اما
آن گاه که چشم می گشایم و می بندم
آن گاه که پاهایم می روند و باز می گردند
نان را
هوا را
روشنی را
بهار را
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز
تا چشم از دنیا ببندم!
sina_khatare007
1st June 2006, 11:41 PM
ممنونم بهاره جون
خسته نباشی
bahareh
1st June 2006, 11:49 PM
به نام عشق
نه دوباره ای دارم
نه همیشه ای
مردی فقیر در اشتیاق عشق
مردی رفیق در انتظار دوست داشتن
نمی دانم کیستی اما
دوستت دارم.
من « هرگز » ندارم
زان رو که متفاوت بوده ام
و به نام « عشق همیشه در تغییر »
اعلام خلوص می کنم.
دوستت دارم
و خوشبتی را به روی لب های تو می بوسم.
اکنون، بیا هیزم جمع کنیم
و آتش را در کوهستان
به نظاره بنشینیم.
bahareh
1st June 2006, 11:49 PM
همیشه نگاهت را دوست دارم
فرارهای کودکانه اش را
آن گاه که باران را
میزبانی می کند
bahareh
1st June 2006, 11:51 PM
مرسی سینا جان
تو هم خسته نباشی.
bahareh
1st June 2006, 11:51 PM
اگر فراموشم کنی
می خواهم بدانی این را که اگر از پنجره به ماه بلورین
شاخه ی سرخ
پاییز کند گذر بنگرم
در کنار آتش
دست بر خاکستر نرم
بر تن پر چروک هیزم سوخته زنم
همه چیز مرا به سوی تو می آورد
گویی هر چه هست رایحه، روشنی، رنگ
قایق های خردی اند
راهی جزیره های تو
که چشم به راه من اند.
اینک اگر اندک اندک
دوستم نداشته باشی
من نیز تو را از دل می برم
اندک اندک
اگر یک باره فراموشم کنی
در پی من نگرد
زیرا پیش از تو
فراموشت کرده ام
اگر طوفان بیرق هایی که از میان
زندگی ام می گذرد
بیهوده و دیوانه بخوانی
و سر آن داشته باشی
که مرا در ساحل قلبم
آن جا که ریشه در آن دوانده ام
رها کنی
به یاد داشته باش
یک روز در لحظه ای دست هایم را بلند خواهم کرد
ریشه هایم را
به دوش خواهم کشید
در جستجوی زمینی دیگر.
اما اگر روزی ساعتی احساس کنی
که حلاوت جاودانی ات را برای من ساخته اند
اگر روزی گلی بر لبانت بروید
در جستجوی من
آه عشق من
زیبای خود من
در من
تمام شعله ها زبانه خواهد کشید
زیرا در درونم
نه چیزی فسرده است
و نه چیزی خاموش شده
عشق من حیات از عشق تو می گیرد، محبوبم
و تا روزی که تو زنده ای
در دستان تو خواهد بود
بی این که از عشق تو جدا شود
bahareh
2nd June 2006, 02:56 PM
هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرمهيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم
هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم
تو همه دنيای منی امروز و فردای منی
هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن گل شقايق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقايق
ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان
اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام
ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه
وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم
بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی
تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم
ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟
هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم
تو همه دنيای منی امروز و فردای منی
هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن گل شقايق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقايق
ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان
اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام
ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه
وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم
بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی
تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم
ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم
هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم
تو همه دنيای منی امروز و فردای منی
هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن گل شقايق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقايق
ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان
اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام
ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه
وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم
بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی
تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم
ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟
bahareh
2nd June 2006, 02:56 PM
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده نگات ميكنه، بدون براش مهمي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي برميگرده با عجله مياد به سمتت، بدون براش عزيزي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي برميگرده نگات ميكنه، بدون براش قشنگي
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه ميكني باهات اشك ميريزه، بدون دوستت داره
اگه يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي ديگه حرف ميزني تركت ميكنه، بدون عاشقته...
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:34 PM
هميشه رفتن بهترين نيست هميشه ماندن ان حضور ناب نيست گاهي ميان رفتن و ماندن هيچ فرقي نيست دلتنگم؟باشد. او را نمي بينم ؟باشد. اصل درست اين است که عزيزان ما در خانه ي دل ما جاي دارند.
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:36 PM
مرگ داشت با زندگی دردو دل ميکرد، بهش گفت تو چرا واسه همه دوست داشتني اي و همه دوستت دارن با تو باشن ولی من واسه هيشکی ارزش ندارم ؟؟! زندگی بهش گفت چون تو يه حقيقتي و من يه دروغ !!
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:39 PM
عاشقی؟؟؟پس گوش کن!
اين رو بدون که يه عاشق هيچ موقع آبرو نداره - بدون عاشق به اميد عشقش زنده س - بدون يه عاشق، عاشق کشی بلد نيست - بدون يه عاشق هرگز دوروغ نميگه مخصوصا به عشقش - بدون اگه دوروغی به کسی گفتی يعنی اونو کشتی - اگه عشقت رو دوست داری هرگز بهش قول نده - خجالت و غرور رو بزار کنار اگه دوسش داری بهش بگو، به ساده ترين شکلی که بلدی يا ميدونی که ميفهمه بگو عزيزم دوست دارم، گرچه هيچ موقه نميتوان ارزش اين كلمه را به كسي منتقل كرد.
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:40 PM
اين نتيجه ي سالها تجربه س! از من گفتن بود ،
يه نصيحت هيچ وقت تو خيابون نرو، اگه رفتی سرتو بالا نکن، اگه بالا کردی، به هيچ کس نگاه نکن، اگه نگاه کردی نخند، اگه خنديدی شماره ازش نگير، اگه گرفتی بهش زنگ نزن، اگه زدی باهاش حرف نزن، اگه زدی نگو دوسش داری، اگه گفتی باهاش قرار نزار، اگه گذاشتی نرو سر قرار، اگه رفتی تحويلش نگير، اگه گرفتی عاشقش نشو، اگه شدی بهش نگو، اگه گفتی....... ميزاره ميره
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:41 PM
حتي واسه ي 1 لحظه...
هی نشين قصه نخور رفته که رفته ...اگه دوستت داشت نميرفت اون که رفته...هی نشين چشم به راه رفته که رفته...اگه عاشق بود نميرفت اون که رفته...بيخيالش مگه چند سال تو جووني؟...بيخيالش مگه چند سال تو ميموني؟...بيخيالش اينا رسمه روزاگاره...همو0ن کار خداست حکمتی داره...ياد حرفاي قشنگش ميدونم مثل يك دقه...اون دلت خيلی گرفته...شده قلبت پاره پاره...اون که رفته ديگه رفته...ديگه اون دوست نداره...ديگه دست بر دار عزيزم...برو سوي يه عشق تازه...هيشکسی نميدونه توي دلت چی ميگزره؟...حرفت اندازه ي 1 کوهه ...پر غروري خيلی ساده...اون که رفته ديگه رفته،ديگه برگشتن نداره،اگه دوست داشت نميرفت حتي واسه ي 1 لحظه...
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:42 PM
زندگي چون قفسي است. قفسي تنگ پرواز تنهايي چه خوب است. لحظه غفلت آن زندانبان بعد از آن هم پرواز....
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:46 PM
بدون شرح!
بر سر گور کشيشي در کليساي وست مينستر نوشته شده است: کودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم . بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم . بعد ها انگلستان را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم . در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم . اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم ، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!
sina_khatare007
2nd June 2006, 05:59 PM
وقتی دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدی بدون دلم واسط تنگ شده
sina_khatare007
2nd June 2006, 06:02 PM
نمي دانم که دانست او دليل گريه هايم را؟ نمي دانم که حس کرد او حضورش در سکوتم را؟ و مي دانم که مي دانست ز عاشق بودنش مستم وجود ساده اش بوده که من اينگونه دل بستم
sina_khatare007
2nd June 2006, 06:31 PM
يكي از راه ميرسه اون كه با عشق آشناست براي تنهاييام هديه ي دست خداست انگار از جاده مياد بوي خوب دامنش دليل بودن من لحظه ي رسيدنش آشناي من بيا دل من تاب نداره چشم من از انتظار روز و شب خواب نداره با صداي خنده هاش تو گوشم زنگ ميزنه حسرت بودن اون سينمو چنگ ميزنه چشم من به راه اون روز و شب به جاده هاست وقتي از راه برسه بهترين وقت دعاست كي مياد اون روزي كه مهربون من بياد اون كه با اومدنش انتظارم سر بياد
sina_khatare007
2nd June 2006, 06:33 PM
در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟
sina_khatare007
2nd June 2006, 06:35 PM
مي دوني چرا بين انگشتان دست فاصله هست؟ چون يه روزي يه دستي پيدا مي شه كه اين فاصله رو پر كنه
sina_khatare007
2nd June 2006, 06:36 PM
يك شب از خدا خواستم تا مرا از دست عشق آزاد كند خدا دعاي مرا مستجاب كرد .... من تبديل به سنگ شدم
sina_khatare007
2nd June 2006, 07:12 PM
برگ از درخت خسته ميشه >>>>>>>>>>>>>> پاييز بهونه س!
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co