Septillion
23rd June 2011, 08:34 PM
نیمنگاهی به تفاوتهای بازیگران نسل قدیم و جدید در گفت و گوی «جوان» با داریوش ارجمند؛
«دنیا ایرانیها را به «حشمت»های باغیرت و اصالت میشناسد»
داریوش ارجمند متولد 1323 در بیرجند است. او مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته تئاتر و سینما از دانشگاه پاریس دریافت کرده و سپس در رشته تاریخ و جامعهشناسی در دانشگاه مشهد به تحصیل پرداخته است. او علاوه بر بازیگری، کارگردانی را هم تجربه کرده که مهمترینش فیلم «گفت به زیر سلطه من آیید» است.
در خاندان آنها بازیگری به نوعی موروثی است، چراکه برادر او انوشیروان ارجمند و برادرزادههایش برزو و بهار ارجمند هم از بازیگران سرشناسی هستند. او کار تصویر را با فیلم سینمایی «پاییزان» آغاز کرد، اما نقش خاطرهانگیز او در سریال «امام علی» یعنی مالک اشتر باعث شهرت او شد. وی این روزها سریال «ستایش» و فیلم سینمایی «جرم» را روی پرده دارد به همین بهانه گفتوگویی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست.
شما در سریال «ستایش» ایفاگر نقش «حشمت فردوس» یکی از کاراکترهای کلیدی این سریال هستید، اینطور که من شنیدم کارگردان و نویسنده «ستایش» این نقش را بنا بر شخصیتتان و صرفاً برای شما نوشتهاند.
همینطور است. ابتدا قرار بود این کار را ایرج قادری کارگردانی کند و به نویسنده سریال هم سپرده بود که نقش را به گونهای بنویسد که براساس کاراکتر من باشد، اما ایشان در استارت این سریال بیمار شدند، بعد از مدتی هم کار به سعید سلطانی رسید. وقتی که جلسهای برای صحبت در مورد ستایش با ایشان داشتم، او هم تأکید کرد که نظر مثبتی برای ایفای نقش توسط من دارد و این طور شد که کاراکتر «حشمت فردوس» به من رسید.
اینطور که شنیدم بعد از انصراف آقای قادری قرار بود که «اصغر هاشمی» این سریال را کارگردانی کند که اتفاقاً نظر مساعدی روی حضور شما برای بازی در آن نقش نداشت.
بله، ظاهراً آقای هاشمی دوست داشتند که نقش را به فرد دیگری بسپارند، اما خب بعد از مدتی کار کردن ایشان جایشان را به آقای سلطانی دادند. ظاهراً قسمت در این بود که نقش را من بازی کنم.
به نظر شما اگر ایرج قادری کار را کارگردانی میکرد، سریال موفقتر بود یا سعید سلطانی؟
این سؤالی نیست که من بتوانم به راحتی به آن پاسخ بدهم، چراکه در کارگردانی هر کس دیدگاه خودش را دارد و براساس همان دیدگاه و بینش اثری را جلوی دوربین میبرد به همین دلیل اگر هرکس دیگری این سریال را کارگردانی میکرد قطعاً شکل و جنس آن تغییر میکرد. من برای ایرج قادری احترام قائل هستم و جنس کارهای ایشان را دوست دارم، اما خب فکر میکنم اگر بحث جایگزینی بود سعید سلطانی یک جایگزین شایسته بود. من وقتی اولین نشست را با ایشان داشتم، حس کردم او همان فردی است که میتواند کار را هدایت کند. او از جهانبینی بالایی برخوردار بود و چون بسیار فهیم و باشعور بود میتوانست با عوامل ارتباط خوبی برقرار و آنها را به درستی هدایت کند. در هر حال من فکر میکنم «ستایش» جزو آثاری محسوب میشود که در کارنامه هنری او، ایشان نام نیکویی از خود به جای بگذارد.
کاراکتر «حشمت» به گونهای بود که این قابلیت را داشت که روی مخاطب به دلیل دیالوگها و شخصیتپردازی که روی آن شده بود، اثر بگذارد. چطور به این نقش رسیدید؟
من برای آنکه حشمت همانی شود که مدنظرم بود زحمت زیادی کشیدم. همه تلاشم این بود که کاراکتر را طوری طراحی کنم که هیچ جای کار بیرون نزند به همین خاطر روی تکتک دیالوگها و حرکاتی که او انجام میداد ساعتها فکر کردم و طبیعی است زمانی که شما برای کاری برنامهریزی طولانی مدتی انجام میدهید، مزد تلاشتان را میگیرید. نتیجه همانی میشود که انتظار دارید. در هر حال خیلی خوشحالم که مخاطبان تا این حد با این کاراکتر ارتباط برقرار کردند و حتی بعضی از تکیه کلامهای حشمت مانند «سلام، افتاد» باب شده است.
سریال «ستایش» به لحاظ شخصیتپردازی و تعدد کاراکترها اثر شلوغی است. خیلی دوست دارم بدانم علت گل کردن کاراکتری مانند «حشمت» در این اثر چیست؟
به نظرم پرواضح است. «حشمت فردوس» شخصیت محکم و با اعتقادی دارد. او به حفظ خانواده علاقهمند است و هر کاری میکند تا خانوادهاش را به درستی پایدار نگاه دارد. شما به خانوادههای ایرانی نگاه کنید میبینید در اکثر این خانوادهها به کاراکترهایی مانند حشمت احترام میگذارند. زن و مردها تصورشان بر این است امثال فردوس با آن غیرت و اصالت ایرانیشان باعث میشوند که خانواده ایرانی در سراسر دنیا زبانزد باشد.
با این تعاریفی که از حس خانواده دوستی حشمت میکنیم اما در برخی از قسمتهای سریال میبینیم که افراطگری او گاهی باعث رنجش و تأثیرگذاری او در زندگی پسرش میشود.
من فکر میکنم نوع شخصیتپردازی او در کل سریال به گونهای بود که وقتی مخاطب از او چنین رفتاری میدید نه تنها تعجب نمیکرد بلکه او را درک هم میکرد چراکه ما از ابتدا نشان دادیم که حشمت فردی است که میخواهد از خانوادهاش به هر قیمتی پشتیبانی کند و حاضر نمیشود به کیان خانوادهاش کوچکترین خدشهای وارد شود. طبیعی است که در خانوادهای با این ویژگی پدر روی ازدواج پسرش بسیار حساس است. دوست دارد فردی را که انتخاب می کند از هر جهت برازنده باشد و وضع مالی نسبتاً خوبی داشته باشد. نجیب و بااصالت باشد و... تا از این طریق زندگی پسرش را به نوعی تضمین شده ببیند اما خب میبینیم که با ازدواج پسرش مخالف است و به آنها فشار میآورد. من این قضیه را به هیچ وجه تأیید نمیکنم، اما با توجه به کاراکتر حشمت آن را دور از ذهن نمیبینم هرچند که فکر میکنم با توجه به دین ما که دین تعادل است همواره از افراط و تفریط دوری میکرد. ما هم باید این موضوع را سرمشق خودمان قرار دهیم و سعی کنیم نگاهمان در زندگی به هر چیزی حتی فرزندمان متعادلتر باشد تا خدای نکرده با تعصب و دخالت بیمورد زندگی آنها را تحتتأثیر قرار ندهیم.
برای من جالب است که شما از یک کاراکتر نسبتاً منفی و خاکستری تا این حد دفاع میکنید. برای هر یک از رفتارهای او توجیهی دارید.
من «حشمت فردوس» را کاراکتر منفی نمیبینم. منفی و خاکستری اصلاً یعنی چی؟ ما آدمها هر کداممان یکسری ویژگیهای مثبت و منفی داریم که بنا بر شرایطی که با آن مواجه هستیم آن بخش از شخصیتمان پررنگتر میشود. در هر حال من تصور میکنم معصومیت و سفیدی مطلق تنها متعلق به معصومین است. به همین خاطر ما نمیتوانیم قضاوت درستی روی یک شخصیت داشته باشیم. من فکر میکنم او هر کاری که میکند به نظر خودش برای بقای خانوادهاش بهترین است. ما نباید فراموش کنیم که او گذشته تلخی را پشت سر گذاشته بود شاید اصلاً به همین خاطر تا این حد روی خانوادهاش حساس است.
پس شما این حس خانوادهدوستی حشمت را به نوعی به سختیهایی که او در گذشته کشیده است ربط میدهید؟
بله، او در گذشته سختی زیادی را تحمل کرده است و به همین خاطر دلش نمیخواهد که خانوادهاش این شرایط را تحمل کنند و او برای رسیدن به این زندگی میخواهد که آنها از او اطاعت کنند چراکه این را تنها راه چاره میداند. او میخواهد اعضای خانوادهاش بعد از مرگش در رفاه زندگی کنند و از آن طرف میخواهد اعضای خانوادهاش قدر این گذشت و فداکاری را که او در حق آنها میکند بدانند اما خب او برای همراه کردن خانوادهاش شرایط خاص خودش را دارد که شاید مورد تأیید برخی نباشد اما ما نباید فراموش کنیم که او «حشمت فردوس» است و روشاش در مقابله با مشکلات اینچنین است.
جالب اینجاست که او با تمام تلاشی که انجام داده در این راه آنطور که باید موفق نیست و قصه زمانی که جلو میرود میبینیم که پسرش روبهروی او میایستد.
او در اثر سختیهایی که در زندگی کشیده به یک خودخواهی رسیده است اما خب او برخلاف انتظاری که دارد پسرش طاهر قدر محبتهای او را نمیداند. یک جایی قصد دارد که از قدرت پدرش کم کند و برای اینکه این کار را انجام بدهد خانه پدری را با وجود همه امکاناتی که در آن وجود داشت ترک میکند ولی من این اتفاق را هم محصول رفتار «حشمت فردوس» با پسرش میدانم چراکه خود او به فرزندش یاد داده است که صادق باشد و در مقابل اتفاقاتی که برای او رخ میدهد سر خم نکند.
بار اصلی این سریال روی دوش نرگس محمدی یک بازیگر تازهکار بود. چطور توانستید این بالانس را در ایجاد تقابل بازی با او انجام دهید و اساساً فکر میکنید او از پس نقشی که به او واگذار کردند برآمد یا خیر؟
من اوایل وقتی متوجه شدم که این نقش را به یک بازیگر تازهکار سپردند کمی نگران شدم. نمیدانستم که این بازیگر میتواند از پس نقش دشواری که به او سپردند بربیاید یا خیر. اما وقتی با او مواجه شدم و دیدم که او دختر بااستعدادی است و چهرهای دارد که کاملاً به نقش مینشیند یک جورایی مطمئن شدم که او میتواند به کمک راهنماییهای سعید سلطانی به کاراکتر «ستایش» نزدیک شود که انصافاً هم میبینیم که او در این نقش به خوبی نشست و مخاطب به نوعی آن را پذیرفت و با آن ارتباط برقرار کرد.
داریوش ارجمند را چقدر میتوان در حشمت فردوس جستوجو کرد؟
قطعاً من با حشمت فردوس بسیار متفاوت هستم چون من از دو جای متفاوت با دو دیدگاه متفاوت میآیم. من فردی هستم که به مشورت و به شور گذاشتن موضوعات در خانواده بسیار اهمیت میدهم و به شدت به این مسئله اعتقاد دارم که چند فکر بهتر از یک فکر کار میکنند و من برعکس او بسیار دختر دوست هستم. نوه دختر را هم بسیار دوست دارم اما وقتی یک بازیگر در قالب یک نقش قرار میگیرد هنرش این است که آنچنان این نقش را باور کند و باورپذیر ارائه دهد که هیچکس در تفاوت دیدگاه و قالب آن دو شک نکند و کاراکتر اصلی شما را دور از این نقش نبیند.
من فکر میکنم با ایفای این نقش به ویژه استفاده از یک سری تکیهکلامهای خاص قصد داشتید به نوعی فرهنگ برخی از مردهای ایرانی که امروز کمتر دیده میشوند را ایفا کنید؟
حق با شماست من وقتی فیلمنامه کار را خواندم با خودم گفتم یک جاهایی که باید، حق امثال این حشمت فردوس خورده شده و آنطور که باید به آنها پرداخته نشده است.
سالهاست که در قصه، مردم جنوب شهر به تصویر کشیده میشوند اما شاید آنطور که باید به آنها پرداخت نمیشود. تکیه کلامهایی که در این فیلم استفاده کردم، قدمت چندین ساله در میان مردم کوچه بازار آن منطقه دارد و شاید به همین خاطر است که با آن همذاتپنداری میکنند. بازاریهای آن منطقه به ویژه آنهایی که پیشینه میدانداری دارند از من قدردانی میکنند.
درباره همکاری با بازیگران جوان چقدر حضور پارتنر برای شما مهم است؟
خب من از اینکه با بازیگران جوان همبازی شوم، ابایی ندارم اما آن چیزی که برای من همواره مهم بوده این است که در روند کار بتوانم با آن بازیگر به یک تعاملی برسم تا بتوانم در نهایت یک بازی یکدست و روانی را از خود ارائه بدهم. در هر حال نمیتوان از تأثیر و نقش پارتنر در بازی یک بازیگر چشمپوشی کرد، به همین دلیل همیشه برای من مهم بوده و هست که چه کسی در مقابل من بازی میکند.
هر بازیگری معمولاً برای رسیدن به نقش مورد نظرش از یک فرمول خاص پیروی میکند، بیشک برای بسیاری این سؤال پیش میآید که بازیگری با ویژگی شما برای رسیدن به یک نقش چه فرمولی دارد؟
من جزء افرادی هستم که فکر میکنم تجربه و بالا رفتن سن در ارائه یک بازی مطلوب بسیار مؤثر است، چون شما هر چه سنتان بالاتر میرود جهانبینیتان بیشتر میشود، چرا که با آدمهای بیشتر معاشرت میکنید، پختهتر میشوید و چون قصههای بیشتری بلد میشوید، راحتتر میتوانید خودتان را در جایگاه آدمهای مختلف قرار دهید.
یک بازیگر باید وقت زیادی از زندگیاش را صرف مطالعه و تماشای فیلم بکند، جامعهاش را به خوبی بشناسد و به یک نوع روانشناسی دست پیدا کند. از طرفی من به بازی با نگاه بسیار معتقدم و همیشه گفتهام که یک بازیگر برای رساندن حس یک لحظه، لازم نیست که متوسل به کارهای عجیب و غریب شود. گاهی یک نگاه تأثیرگذار شما را دقیقاً در آن جایی قرار میدهد که باید باشید. همیشه وقتی نقشی به من پیشنهاد میشود آن را با خودم به خلوت میبرم تا بر اساس دیدهها و شنیدههایم بتوانم با آن به درستی ارتباط برقرار کنم و در نهایت به تصویر بکشم.
این روزها موجی از علاقه به بازیگری و دیده شدن به راه افتاده است شاید این میل از گذشته باشد اما این روزها پررنگتر شده است که این مسئله را به دیده شدن و شهرت ربط میدهند. بیشک برای برخی جالب است که بدانند فردی مانند شما چه شد که به این مقوله علاقهمند شد؟
در آن دوره من اصلاً به دیده شدن و این حرفها فکر نمیکردم. من و هم نسلانمان فقط خود بازیگری را دوست داشتیم، حاضر بودیم که به خاطر آن ریاضت هم بکشیم. من از دوران دبستان دوست داشتم که قرار گرفتن در جایگاه آدمهای مختلف را تجربه کنم و به نوعی میخواستم که اتفاقات پیرامونم را بازسازی کنم و البته همواره عقیدهام این بود که در این مسیر باید به نوعی خودم مبتکر باشم و ادای کسی را در نیاورم.
یکی از ویژگیهای کارنامه هنری شما این است که دایره نقشهایی که ایفا کردید، بسیار متنوع است و به نوعی هم با هم تفاوت دارد. چطور توانستید بعد از سالها به چنین بالانسی در کارنامهتان دست پیدا کنید؟
من همیشه در مقابل پیشنهادهایی که به من میشد، سعی کردم اسیر وسوسه نشوم و به خاطر مسائل مالی نقشی را نپذیرم و شاید این یکی از بزرگترین افتخارات من است که به بازی در هر نقشی تن ندادم و طبیعی است زمانی که شما در مقام یک انتخاب کننده قرار میگیرید راحتتر میتوانید به کارنامه کاریتان نظارت داشته باشید. همانطور که خودتان هم اشاره کردید نقشهای من همگی با هم متفاوت هستند.
در بازی شما نوعی قدرت در بیان و راه رفتنتان وجود دارد که بازیهایتان را مانند دانههای تسبیح به هم ربط میدهد، این مسئله در نقشهایتان تعمدی گنجانده میشود؟
راستش را بخواهید من چندان با این تحلیل موافق نیستم. اگر نقشهای من را از نزدیک تحلیل کنید میبینید نه تنها شباهتی به هم ندارند بلکه یک تفاوت 180 درجهای با هم دارند. من سعی کردم این موضوع را همواره در گفتار، راه رفتن و حتی اندیشه کاراکترم لحاظ کنم. شاید این شباهت از آنجا در ذهن شما جرقه زده و ایجاد سؤال کرده است که تمامی این کاراکترها را یک نفر یعنی داریوش ارجمند ایفا کرده است.
در سالهای اخیر تب آثار طنز حسابی گل کرده است و بسیاری از بازیگران جذب آن شدهاند، شما هم در کارنامه کاریتان دو اثر طنز «آدم برفی» و «زندگی به سبک ایرانی» را داشتهاید کمی راجع به فضای این دو کار صحبت کنید؟
بله، من همیشه دوست داشتم، تجربه کار در آثار مختلف را داشته باشم، به همین خاطر سعی کردم نیازهای خودم را به بهترین شکل برآورده کنم و در دو اثر فاخر نقشآفرینی کنم به همین خاطر اولین تجربه طنزم را در فیلم سینمایی «آدم برفی» داشتم اما نقشی که در این فیلم برای من در نظر گرفته بودند در نوع خودش بسیار چالشبرانگیز بود و برای آنکه به آن نقش برسم مدتها ذهنم درگیر بود، چون اولین تجربه طنزم بود و برای من خیلی اهمیت داشت که در اولین تجربهام به خوبی دیده شوم. «ازدواج به سبک ایرانی» هم قصه خودش را داشت، قصهای خانوادگی در موقعیت طنز که با آن هم تجربه موفقی را پشت سرگذاشتم.
به نظر شما علت گل کردن آثار طنز در شرایط کنونی چیست و چرا بازیگران تمایل دارند که در آثاری از این دست بازی کنند؟
بخش عمدهاش به این خاطر است که بازیگران ما موقعیتهای زیادی را برای ایفای نقشهای مختلف ندارند به ویژه وقتی که به سن میانسالی میرسند یک سری نقشهای کلیشهای مانند پدر را برای آنها در نظر میگیرند و خب یک بازیگر حق انتخاب و چارهای ندارد جز اینکه به بازی در آثاری از این دست تن بدهد. ولی به نظر من شرایط کنونی هنر ما به سمت یک شرایط ناعادلانه میرود، چرا که قصههای سینمایی جدی ما بسیار محدود شده است. در هر حال من با طنز فاخر هیچ مشکلی ندارم ولی از اینکه ببینم بدون تفکری اثری با اسم طنز ساخته شود و همه عناصر در آن در سطح سخیفی قرار گیرند که باعث افت سطح سلیقه مخاطب شود، ناراحت میشوم.
با وجود آنکه شما در این سالها نقشهای متفاوتی را تجربه کردهاید اما همچنان در اذهان عمومی نقشی که در سریال امام علی یعنی مالک اشتر ایفا کردهاید به یادگار مانده است، فکر میکنید علت موفقیت آن نقش تا این اندازه چه بود؟
بخشی از این موضوع به خاطر قابلیتی بود که خود نقش «مالک اشتر» به همراه داشت البته همین موضوع کار ما را هم سخت میکرد چون اگر حواسم نبود نقش را به گونهای ایفا میکردم که آن را از ذهنیتی که مردم نسبت به آن دارند، خارج میکرد و قطعاً کار به دل مردم نمینشست.
اما در کل چون این نقش ریشه در باورهای مذهبی و اعتقادی مردم داشت در اذهان مردم بیشتر از پیش نقش بست. من این نقش را بسیار دوست دارم و حس میکنم که به نوعی دینم را با این نقش ادا کردم و خداوند خیلی من را دوست داشت که این نقش را به من سپرد تا بتوانم با آن در ذهن مردم جای گیرم.
فکر میکنید با وجود این حجم بالای اثر طنز و تولیداتی که در این زمینه انجام میشود چرا همچنان ما در این زمینه نتوانستیم یک کار در سطح قابل قبولی تولید کنیم که هم منتقدان را راضی نگه دارد، هم مخاطب عام را؟
متأسفانه ما در این زمینه آن کاری را که باید نتوانستیم انجام دهیم، چرا که آثاری که در این باره تولید میشوند فاقد خلاقیت هستند و طبیعی است که شما وقتی روح خلاقیت را از کاری میگیرید، آن کار به یک سکون میرسد که باعث فروپاشی و تضعیف آن میشود. متأسفانه آن دانشی که باید، برای خنداندن مردم وجود ندارد همه میخواهند مردم را بخندانند اما نمیدانند چه طور، به همین خاطر به هر کاری و هر چیزی متوسل میشوند. به نظر من طنز حوزه حساسی است شما باید فرق بین یک کار مبتذل و یک کار فاخر را در این زمینه بشناسید.
شما در فیلم سینمایی سگکشی با اینکه یک نقش کوتاه را ایفا کردید اما آنقدر آن نقش تأثیرگذار بود که به واسطه آن حتی از جشنواره فجر هم سیمرغ گرفتید؟
به نظر من مهم نیست نقشی را که بازی میکنید، چه ویژگیهایی دارد مهم این است که میزان اثرگذاری این نقش تاچه اندازه است. نقشی که من در سگکشی ایفا کردم برای من بسیار مهم و با ارزش تلقی میشد. بهرام بیضایی فردی است که سینمای مختص به خودش را دارد، یک سینمای فاخر که شبیه دانشگاه است و من هر لحظه که جلوی دوربین ایشان مشغول ایفای این نقش بودم، حس میکردم که به نوعی دارم درس پس میدهم. فکر میکنم در نهایت هم مزد زحمت و تلاشم را گرفتم و در جشنواره فجر دیده شدم و جایزه گرفتم. به نظر من بازیگرها همیشه باید به کیفیت تأثیرگذاری نقش فکر کنند نه بزرگی و کوچکی آن.
نقشی هست که دوست داشته باشید ایفا کنید اما هنوز فرصت آن برای شما مهیا نشده باشد؟
بله، خیلی دوست دارم نقش حضرت ابوالفضل(ع) را بازی کنم. من ارادت ویژهای به این حضرت دارم و دلم میخواهد که این ارادت را با ایفای نقش حضرت ابوالفضل ادا کنم.
شنیدم که کار ساخت سریال «ستایش 2» تا مدتی دیگر کلید میخورد، فکر میکنید این سریال بتواند نظر مخاطبان را مانند سری اول به خود جلب کند؟
شک ندارم که این اتفاق میافتد، چرا که عوامل انگیزهشان حتی نسبت به قبل بیشتر شده است تا کار را به نوعی بسازند که مانند سری اول با استقبال مخاطبان مواجه شود. من هم در این سریال مجدداً ایفای نقش میکنم که امیدوارم بازهم بتوانم رضایت مخاطبان را جلب کنم.
نگار حسینی
«دنیا ایرانیها را به «حشمت»های باغیرت و اصالت میشناسد»
داریوش ارجمند متولد 1323 در بیرجند است. او مدرک کارشناسی ارشدش را در رشته تئاتر و سینما از دانشگاه پاریس دریافت کرده و سپس در رشته تاریخ و جامعهشناسی در دانشگاه مشهد به تحصیل پرداخته است. او علاوه بر بازیگری، کارگردانی را هم تجربه کرده که مهمترینش فیلم «گفت به زیر سلطه من آیید» است.
در خاندان آنها بازیگری به نوعی موروثی است، چراکه برادر او انوشیروان ارجمند و برادرزادههایش برزو و بهار ارجمند هم از بازیگران سرشناسی هستند. او کار تصویر را با فیلم سینمایی «پاییزان» آغاز کرد، اما نقش خاطرهانگیز او در سریال «امام علی» یعنی مالک اشتر باعث شهرت او شد. وی این روزها سریال «ستایش» و فیلم سینمایی «جرم» را روی پرده دارد به همین بهانه گفتوگویی انجام دادیم که خواندنش خالی از لطف نیست.
شما در سریال «ستایش» ایفاگر نقش «حشمت فردوس» یکی از کاراکترهای کلیدی این سریال هستید، اینطور که من شنیدم کارگردان و نویسنده «ستایش» این نقش را بنا بر شخصیتتان و صرفاً برای شما نوشتهاند.
همینطور است. ابتدا قرار بود این کار را ایرج قادری کارگردانی کند و به نویسنده سریال هم سپرده بود که نقش را به گونهای بنویسد که براساس کاراکتر من باشد، اما ایشان در استارت این سریال بیمار شدند، بعد از مدتی هم کار به سعید سلطانی رسید. وقتی که جلسهای برای صحبت در مورد ستایش با ایشان داشتم، او هم تأکید کرد که نظر مثبتی برای ایفای نقش توسط من دارد و این طور شد که کاراکتر «حشمت فردوس» به من رسید.
اینطور که شنیدم بعد از انصراف آقای قادری قرار بود که «اصغر هاشمی» این سریال را کارگردانی کند که اتفاقاً نظر مساعدی روی حضور شما برای بازی در آن نقش نداشت.
بله، ظاهراً آقای هاشمی دوست داشتند که نقش را به فرد دیگری بسپارند، اما خب بعد از مدتی کار کردن ایشان جایشان را به آقای سلطانی دادند. ظاهراً قسمت در این بود که نقش را من بازی کنم.
به نظر شما اگر ایرج قادری کار را کارگردانی میکرد، سریال موفقتر بود یا سعید سلطانی؟
این سؤالی نیست که من بتوانم به راحتی به آن پاسخ بدهم، چراکه در کارگردانی هر کس دیدگاه خودش را دارد و براساس همان دیدگاه و بینش اثری را جلوی دوربین میبرد به همین دلیل اگر هرکس دیگری این سریال را کارگردانی میکرد قطعاً شکل و جنس آن تغییر میکرد. من برای ایرج قادری احترام قائل هستم و جنس کارهای ایشان را دوست دارم، اما خب فکر میکنم اگر بحث جایگزینی بود سعید سلطانی یک جایگزین شایسته بود. من وقتی اولین نشست را با ایشان داشتم، حس کردم او همان فردی است که میتواند کار را هدایت کند. او از جهانبینی بالایی برخوردار بود و چون بسیار فهیم و باشعور بود میتوانست با عوامل ارتباط خوبی برقرار و آنها را به درستی هدایت کند. در هر حال من فکر میکنم «ستایش» جزو آثاری محسوب میشود که در کارنامه هنری او، ایشان نام نیکویی از خود به جای بگذارد.
کاراکتر «حشمت» به گونهای بود که این قابلیت را داشت که روی مخاطب به دلیل دیالوگها و شخصیتپردازی که روی آن شده بود، اثر بگذارد. چطور به این نقش رسیدید؟
من برای آنکه حشمت همانی شود که مدنظرم بود زحمت زیادی کشیدم. همه تلاشم این بود که کاراکتر را طوری طراحی کنم که هیچ جای کار بیرون نزند به همین خاطر روی تکتک دیالوگها و حرکاتی که او انجام میداد ساعتها فکر کردم و طبیعی است زمانی که شما برای کاری برنامهریزی طولانی مدتی انجام میدهید، مزد تلاشتان را میگیرید. نتیجه همانی میشود که انتظار دارید. در هر حال خیلی خوشحالم که مخاطبان تا این حد با این کاراکتر ارتباط برقرار کردند و حتی بعضی از تکیه کلامهای حشمت مانند «سلام، افتاد» باب شده است.
سریال «ستایش» به لحاظ شخصیتپردازی و تعدد کاراکترها اثر شلوغی است. خیلی دوست دارم بدانم علت گل کردن کاراکتری مانند «حشمت» در این اثر چیست؟
به نظرم پرواضح است. «حشمت فردوس» شخصیت محکم و با اعتقادی دارد. او به حفظ خانواده علاقهمند است و هر کاری میکند تا خانوادهاش را به درستی پایدار نگاه دارد. شما به خانوادههای ایرانی نگاه کنید میبینید در اکثر این خانوادهها به کاراکترهایی مانند حشمت احترام میگذارند. زن و مردها تصورشان بر این است امثال فردوس با آن غیرت و اصالت ایرانیشان باعث میشوند که خانواده ایرانی در سراسر دنیا زبانزد باشد.
با این تعاریفی که از حس خانواده دوستی حشمت میکنیم اما در برخی از قسمتهای سریال میبینیم که افراطگری او گاهی باعث رنجش و تأثیرگذاری او در زندگی پسرش میشود.
من فکر میکنم نوع شخصیتپردازی او در کل سریال به گونهای بود که وقتی مخاطب از او چنین رفتاری میدید نه تنها تعجب نمیکرد بلکه او را درک هم میکرد چراکه ما از ابتدا نشان دادیم که حشمت فردی است که میخواهد از خانوادهاش به هر قیمتی پشتیبانی کند و حاضر نمیشود به کیان خانوادهاش کوچکترین خدشهای وارد شود. طبیعی است که در خانوادهای با این ویژگی پدر روی ازدواج پسرش بسیار حساس است. دوست دارد فردی را که انتخاب می کند از هر جهت برازنده باشد و وضع مالی نسبتاً خوبی داشته باشد. نجیب و بااصالت باشد و... تا از این طریق زندگی پسرش را به نوعی تضمین شده ببیند اما خب میبینیم که با ازدواج پسرش مخالف است و به آنها فشار میآورد. من این قضیه را به هیچ وجه تأیید نمیکنم، اما با توجه به کاراکتر حشمت آن را دور از ذهن نمیبینم هرچند که فکر میکنم با توجه به دین ما که دین تعادل است همواره از افراط و تفریط دوری میکرد. ما هم باید این موضوع را سرمشق خودمان قرار دهیم و سعی کنیم نگاهمان در زندگی به هر چیزی حتی فرزندمان متعادلتر باشد تا خدای نکرده با تعصب و دخالت بیمورد زندگی آنها را تحتتأثیر قرار ندهیم.
برای من جالب است که شما از یک کاراکتر نسبتاً منفی و خاکستری تا این حد دفاع میکنید. برای هر یک از رفتارهای او توجیهی دارید.
من «حشمت فردوس» را کاراکتر منفی نمیبینم. منفی و خاکستری اصلاً یعنی چی؟ ما آدمها هر کداممان یکسری ویژگیهای مثبت و منفی داریم که بنا بر شرایطی که با آن مواجه هستیم آن بخش از شخصیتمان پررنگتر میشود. در هر حال من تصور میکنم معصومیت و سفیدی مطلق تنها متعلق به معصومین است. به همین خاطر ما نمیتوانیم قضاوت درستی روی یک شخصیت داشته باشیم. من فکر میکنم او هر کاری که میکند به نظر خودش برای بقای خانوادهاش بهترین است. ما نباید فراموش کنیم که او گذشته تلخی را پشت سر گذاشته بود شاید اصلاً به همین خاطر تا این حد روی خانوادهاش حساس است.
پس شما این حس خانوادهدوستی حشمت را به نوعی به سختیهایی که او در گذشته کشیده است ربط میدهید؟
بله، او در گذشته سختی زیادی را تحمل کرده است و به همین خاطر دلش نمیخواهد که خانوادهاش این شرایط را تحمل کنند و او برای رسیدن به این زندگی میخواهد که آنها از او اطاعت کنند چراکه این را تنها راه چاره میداند. او میخواهد اعضای خانوادهاش بعد از مرگش در رفاه زندگی کنند و از آن طرف میخواهد اعضای خانوادهاش قدر این گذشت و فداکاری را که او در حق آنها میکند بدانند اما خب او برای همراه کردن خانوادهاش شرایط خاص خودش را دارد که شاید مورد تأیید برخی نباشد اما ما نباید فراموش کنیم که او «حشمت فردوس» است و روشاش در مقابله با مشکلات اینچنین است.
جالب اینجاست که او با تمام تلاشی که انجام داده در این راه آنطور که باید موفق نیست و قصه زمانی که جلو میرود میبینیم که پسرش روبهروی او میایستد.
او در اثر سختیهایی که در زندگی کشیده به یک خودخواهی رسیده است اما خب او برخلاف انتظاری که دارد پسرش طاهر قدر محبتهای او را نمیداند. یک جایی قصد دارد که از قدرت پدرش کم کند و برای اینکه این کار را انجام بدهد خانه پدری را با وجود همه امکاناتی که در آن وجود داشت ترک میکند ولی من این اتفاق را هم محصول رفتار «حشمت فردوس» با پسرش میدانم چراکه خود او به فرزندش یاد داده است که صادق باشد و در مقابل اتفاقاتی که برای او رخ میدهد سر خم نکند.
بار اصلی این سریال روی دوش نرگس محمدی یک بازیگر تازهکار بود. چطور توانستید این بالانس را در ایجاد تقابل بازی با او انجام دهید و اساساً فکر میکنید او از پس نقشی که به او واگذار کردند برآمد یا خیر؟
من اوایل وقتی متوجه شدم که این نقش را به یک بازیگر تازهکار سپردند کمی نگران شدم. نمیدانستم که این بازیگر میتواند از پس نقش دشواری که به او سپردند بربیاید یا خیر. اما وقتی با او مواجه شدم و دیدم که او دختر بااستعدادی است و چهرهای دارد که کاملاً به نقش مینشیند یک جورایی مطمئن شدم که او میتواند به کمک راهنماییهای سعید سلطانی به کاراکتر «ستایش» نزدیک شود که انصافاً هم میبینیم که او در این نقش به خوبی نشست و مخاطب به نوعی آن را پذیرفت و با آن ارتباط برقرار کرد.
داریوش ارجمند را چقدر میتوان در حشمت فردوس جستوجو کرد؟
قطعاً من با حشمت فردوس بسیار متفاوت هستم چون من از دو جای متفاوت با دو دیدگاه متفاوت میآیم. من فردی هستم که به مشورت و به شور گذاشتن موضوعات در خانواده بسیار اهمیت میدهم و به شدت به این مسئله اعتقاد دارم که چند فکر بهتر از یک فکر کار میکنند و من برعکس او بسیار دختر دوست هستم. نوه دختر را هم بسیار دوست دارم اما وقتی یک بازیگر در قالب یک نقش قرار میگیرد هنرش این است که آنچنان این نقش را باور کند و باورپذیر ارائه دهد که هیچکس در تفاوت دیدگاه و قالب آن دو شک نکند و کاراکتر اصلی شما را دور از این نقش نبیند.
من فکر میکنم با ایفای این نقش به ویژه استفاده از یک سری تکیهکلامهای خاص قصد داشتید به نوعی فرهنگ برخی از مردهای ایرانی که امروز کمتر دیده میشوند را ایفا کنید؟
حق با شماست من وقتی فیلمنامه کار را خواندم با خودم گفتم یک جاهایی که باید، حق امثال این حشمت فردوس خورده شده و آنطور که باید به آنها پرداخته نشده است.
سالهاست که در قصه، مردم جنوب شهر به تصویر کشیده میشوند اما شاید آنطور که باید به آنها پرداخت نمیشود. تکیه کلامهایی که در این فیلم استفاده کردم، قدمت چندین ساله در میان مردم کوچه بازار آن منطقه دارد و شاید به همین خاطر است که با آن همذاتپنداری میکنند. بازاریهای آن منطقه به ویژه آنهایی که پیشینه میدانداری دارند از من قدردانی میکنند.
درباره همکاری با بازیگران جوان چقدر حضور پارتنر برای شما مهم است؟
خب من از اینکه با بازیگران جوان همبازی شوم، ابایی ندارم اما آن چیزی که برای من همواره مهم بوده این است که در روند کار بتوانم با آن بازیگر به یک تعاملی برسم تا بتوانم در نهایت یک بازی یکدست و روانی را از خود ارائه بدهم. در هر حال نمیتوان از تأثیر و نقش پارتنر در بازی یک بازیگر چشمپوشی کرد، به همین دلیل همیشه برای من مهم بوده و هست که چه کسی در مقابل من بازی میکند.
هر بازیگری معمولاً برای رسیدن به نقش مورد نظرش از یک فرمول خاص پیروی میکند، بیشک برای بسیاری این سؤال پیش میآید که بازیگری با ویژگی شما برای رسیدن به یک نقش چه فرمولی دارد؟
من جزء افرادی هستم که فکر میکنم تجربه و بالا رفتن سن در ارائه یک بازی مطلوب بسیار مؤثر است، چون شما هر چه سنتان بالاتر میرود جهانبینیتان بیشتر میشود، چرا که با آدمهای بیشتر معاشرت میکنید، پختهتر میشوید و چون قصههای بیشتری بلد میشوید، راحتتر میتوانید خودتان را در جایگاه آدمهای مختلف قرار دهید.
یک بازیگر باید وقت زیادی از زندگیاش را صرف مطالعه و تماشای فیلم بکند، جامعهاش را به خوبی بشناسد و به یک نوع روانشناسی دست پیدا کند. از طرفی من به بازی با نگاه بسیار معتقدم و همیشه گفتهام که یک بازیگر برای رساندن حس یک لحظه، لازم نیست که متوسل به کارهای عجیب و غریب شود. گاهی یک نگاه تأثیرگذار شما را دقیقاً در آن جایی قرار میدهد که باید باشید. همیشه وقتی نقشی به من پیشنهاد میشود آن را با خودم به خلوت میبرم تا بر اساس دیدهها و شنیدههایم بتوانم با آن به درستی ارتباط برقرار کنم و در نهایت به تصویر بکشم.
این روزها موجی از علاقه به بازیگری و دیده شدن به راه افتاده است شاید این میل از گذشته باشد اما این روزها پررنگتر شده است که این مسئله را به دیده شدن و شهرت ربط میدهند. بیشک برای برخی جالب است که بدانند فردی مانند شما چه شد که به این مقوله علاقهمند شد؟
در آن دوره من اصلاً به دیده شدن و این حرفها فکر نمیکردم. من و هم نسلانمان فقط خود بازیگری را دوست داشتیم، حاضر بودیم که به خاطر آن ریاضت هم بکشیم. من از دوران دبستان دوست داشتم که قرار گرفتن در جایگاه آدمهای مختلف را تجربه کنم و به نوعی میخواستم که اتفاقات پیرامونم را بازسازی کنم و البته همواره عقیدهام این بود که در این مسیر باید به نوعی خودم مبتکر باشم و ادای کسی را در نیاورم.
یکی از ویژگیهای کارنامه هنری شما این است که دایره نقشهایی که ایفا کردید، بسیار متنوع است و به نوعی هم با هم تفاوت دارد. چطور توانستید بعد از سالها به چنین بالانسی در کارنامهتان دست پیدا کنید؟
من همیشه در مقابل پیشنهادهایی که به من میشد، سعی کردم اسیر وسوسه نشوم و به خاطر مسائل مالی نقشی را نپذیرم و شاید این یکی از بزرگترین افتخارات من است که به بازی در هر نقشی تن ندادم و طبیعی است زمانی که شما در مقام یک انتخاب کننده قرار میگیرید راحتتر میتوانید به کارنامه کاریتان نظارت داشته باشید. همانطور که خودتان هم اشاره کردید نقشهای من همگی با هم متفاوت هستند.
در بازی شما نوعی قدرت در بیان و راه رفتنتان وجود دارد که بازیهایتان را مانند دانههای تسبیح به هم ربط میدهد، این مسئله در نقشهایتان تعمدی گنجانده میشود؟
راستش را بخواهید من چندان با این تحلیل موافق نیستم. اگر نقشهای من را از نزدیک تحلیل کنید میبینید نه تنها شباهتی به هم ندارند بلکه یک تفاوت 180 درجهای با هم دارند. من سعی کردم این موضوع را همواره در گفتار، راه رفتن و حتی اندیشه کاراکترم لحاظ کنم. شاید این شباهت از آنجا در ذهن شما جرقه زده و ایجاد سؤال کرده است که تمامی این کاراکترها را یک نفر یعنی داریوش ارجمند ایفا کرده است.
در سالهای اخیر تب آثار طنز حسابی گل کرده است و بسیاری از بازیگران جذب آن شدهاند، شما هم در کارنامه کاریتان دو اثر طنز «آدم برفی» و «زندگی به سبک ایرانی» را داشتهاید کمی راجع به فضای این دو کار صحبت کنید؟
بله، من همیشه دوست داشتم، تجربه کار در آثار مختلف را داشته باشم، به همین خاطر سعی کردم نیازهای خودم را به بهترین شکل برآورده کنم و در دو اثر فاخر نقشآفرینی کنم به همین خاطر اولین تجربه طنزم را در فیلم سینمایی «آدم برفی» داشتم اما نقشی که در این فیلم برای من در نظر گرفته بودند در نوع خودش بسیار چالشبرانگیز بود و برای آنکه به آن نقش برسم مدتها ذهنم درگیر بود، چون اولین تجربه طنزم بود و برای من خیلی اهمیت داشت که در اولین تجربهام به خوبی دیده شوم. «ازدواج به سبک ایرانی» هم قصه خودش را داشت، قصهای خانوادگی در موقعیت طنز که با آن هم تجربه موفقی را پشت سرگذاشتم.
به نظر شما علت گل کردن آثار طنز در شرایط کنونی چیست و چرا بازیگران تمایل دارند که در آثاری از این دست بازی کنند؟
بخش عمدهاش به این خاطر است که بازیگران ما موقعیتهای زیادی را برای ایفای نقشهای مختلف ندارند به ویژه وقتی که به سن میانسالی میرسند یک سری نقشهای کلیشهای مانند پدر را برای آنها در نظر میگیرند و خب یک بازیگر حق انتخاب و چارهای ندارد جز اینکه به بازی در آثاری از این دست تن بدهد. ولی به نظر من شرایط کنونی هنر ما به سمت یک شرایط ناعادلانه میرود، چرا که قصههای سینمایی جدی ما بسیار محدود شده است. در هر حال من با طنز فاخر هیچ مشکلی ندارم ولی از اینکه ببینم بدون تفکری اثری با اسم طنز ساخته شود و همه عناصر در آن در سطح سخیفی قرار گیرند که باعث افت سطح سلیقه مخاطب شود، ناراحت میشوم.
با وجود آنکه شما در این سالها نقشهای متفاوتی را تجربه کردهاید اما همچنان در اذهان عمومی نقشی که در سریال امام علی یعنی مالک اشتر ایفا کردهاید به یادگار مانده است، فکر میکنید علت موفقیت آن نقش تا این اندازه چه بود؟
بخشی از این موضوع به خاطر قابلیتی بود که خود نقش «مالک اشتر» به همراه داشت البته همین موضوع کار ما را هم سخت میکرد چون اگر حواسم نبود نقش را به گونهای ایفا میکردم که آن را از ذهنیتی که مردم نسبت به آن دارند، خارج میکرد و قطعاً کار به دل مردم نمینشست.
اما در کل چون این نقش ریشه در باورهای مذهبی و اعتقادی مردم داشت در اذهان مردم بیشتر از پیش نقش بست. من این نقش را بسیار دوست دارم و حس میکنم که به نوعی دینم را با این نقش ادا کردم و خداوند خیلی من را دوست داشت که این نقش را به من سپرد تا بتوانم با آن در ذهن مردم جای گیرم.
فکر میکنید با وجود این حجم بالای اثر طنز و تولیداتی که در این زمینه انجام میشود چرا همچنان ما در این زمینه نتوانستیم یک کار در سطح قابل قبولی تولید کنیم که هم منتقدان را راضی نگه دارد، هم مخاطب عام را؟
متأسفانه ما در این زمینه آن کاری را که باید نتوانستیم انجام دهیم، چرا که آثاری که در این باره تولید میشوند فاقد خلاقیت هستند و طبیعی است که شما وقتی روح خلاقیت را از کاری میگیرید، آن کار به یک سکون میرسد که باعث فروپاشی و تضعیف آن میشود. متأسفانه آن دانشی که باید، برای خنداندن مردم وجود ندارد همه میخواهند مردم را بخندانند اما نمیدانند چه طور، به همین خاطر به هر کاری و هر چیزی متوسل میشوند. به نظر من طنز حوزه حساسی است شما باید فرق بین یک کار مبتذل و یک کار فاخر را در این زمینه بشناسید.
شما در فیلم سینمایی سگکشی با اینکه یک نقش کوتاه را ایفا کردید اما آنقدر آن نقش تأثیرگذار بود که به واسطه آن حتی از جشنواره فجر هم سیمرغ گرفتید؟
به نظر من مهم نیست نقشی را که بازی میکنید، چه ویژگیهایی دارد مهم این است که میزان اثرگذاری این نقش تاچه اندازه است. نقشی که من در سگکشی ایفا کردم برای من بسیار مهم و با ارزش تلقی میشد. بهرام بیضایی فردی است که سینمای مختص به خودش را دارد، یک سینمای فاخر که شبیه دانشگاه است و من هر لحظه که جلوی دوربین ایشان مشغول ایفای این نقش بودم، حس میکردم که به نوعی دارم درس پس میدهم. فکر میکنم در نهایت هم مزد زحمت و تلاشم را گرفتم و در جشنواره فجر دیده شدم و جایزه گرفتم. به نظر من بازیگرها همیشه باید به کیفیت تأثیرگذاری نقش فکر کنند نه بزرگی و کوچکی آن.
نقشی هست که دوست داشته باشید ایفا کنید اما هنوز فرصت آن برای شما مهیا نشده باشد؟
بله، خیلی دوست دارم نقش حضرت ابوالفضل(ع) را بازی کنم. من ارادت ویژهای به این حضرت دارم و دلم میخواهد که این ارادت را با ایفای نقش حضرت ابوالفضل ادا کنم.
شنیدم که کار ساخت سریال «ستایش 2» تا مدتی دیگر کلید میخورد، فکر میکنید این سریال بتواند نظر مخاطبان را مانند سری اول به خود جلب کند؟
شک ندارم که این اتفاق میافتد، چرا که عوامل انگیزهشان حتی نسبت به قبل بیشتر شده است تا کار را به نوعی بسازند که مانند سری اول با استقبال مخاطبان مواجه شود. من هم در این سریال مجدداً ایفای نقش میکنم که امیدوارم بازهم بتوانم رضایت مخاطبان را جلب کنم.
نگار حسینی