PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : هر آنچه در مورد کوروش بزرگ نمیدانیم


صفحه ها : [1] 2 3

tarane
9th October 2007, 01:59 AM
کوروش کبير پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان(ويل دورانت، ويکتور هوگو، کنت گوبينو، هگل، شاتوبراين، پاپ کلمنتوس پنجم ، بوسويه، ناپلئون، دانيل روپس، گيرشمن و...) محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان مانند:( افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلی و...) او را ستوده اند.
كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای صد ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخی او را بدليل سخن گفتن خداوند با وی «و قلنا يا ذا القرنين» پيامبر الهی می دانند) است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. از جمله معروفترين اين محققان می توان به افراد زير اشاره کرد:
مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندی در تفسيرالبيان ( ترجمه تفسير سوره کهف از باستانی پاريزی) - علامه طباطبايی در تفسير الميزان ـ آيت الله العظمی ناصر مكارم شيرازی و ده نفر از مفسران قرآن در تفسير نمونه (مانند قرائتی، امامی، آشتيانی،حسنی، شجاعی، عبدالهی و محمدی) _ تابنده گنابادی در کتاب سه داستان عرفانی از قرآن _ آيت الله مير محمد کريم علوی در تفسير کشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبری) _ حجه الاسلام سيد نورالدين ابطحی در کتاب ايرانيان در قرآن و روايات _ دکتر علی شريعتی در بازشناسی هويت ايرانی اسلامی ـ سيد صدر بلاغی در قصص قرآن _ جلال رفيع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفيزاده در کتاب از کوروش هخامنشی تا محمد خاتمی ـ منوچهر خدايار در کوروش در اديان آسيای غربی ـ آيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق و عضو مجلس خبرگان دوم _ استاد محيط طباطبايی _ حجه الاسلام شهيد هاشمی نژاد _ سر احمد خان بنيانگذار دانشگاه اسلامی عليگر هند.
قاسم آذينی فر در کتاب کوروش پيام آور بزرگ صفحه 89 می گويد: خواجه عبداله انصاری در تفسير ادبی عرفانی خود در سوره کهف پس از آيه «انا مکناه له فی الارض=ما او را در زمين نيروی بسيار داديم» کوروش و ذوالقرنین را یک نفر به شمار می آورد.
دکتر فريدون بدره ای در کتاب کوروش در قرآن و عهد عتيق پس از يکی دانستن کوروش و ذوالقرنين از شيخ محمدباقر کمره ای شارح اصول کافی کلينی (از کتب چهارگانه شيعه) روايت می کند که: اميرالمومنين علی(ع) خود را مانند ذوالقرنين دانسته و به اين همانندی افتخار کرده اند.

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا <ع> ـ دانيال نبی ـ حزقيال <ع> ــ ارميای نبی ) از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، چوپان خدا، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزرای پيامبر (حضرت عزير) آمده است:کوروش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.
ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصی (قبله نخست مسلمانان) نام می برند.
در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کوروش و او مردی بود مومن.
مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 مي نويسد :
اين خبر در انجيل هست كه كوروش پادشاه، ستاره ای را كه هنگام مولود عيسی مسيح (ع) طالع شده بود ديده .
آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازهای كوچكتر كه آن هم از نياكان يا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته ای از كوروش كبير باقی مانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايی آسمانی تراشيده شده است .
نكته جالب اینست كه ايرانيان از زمان باستان تاكنون اين پيكره را مقدس ميدانند و با اينكه پيكره های ديگر در سراسر ايران در اثر نادانی آسيب ديده است هيچكس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايی آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومی باقی است .(دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانويچ) مردم محلی دستان او را رو به قبله و در حالت نيايش مي دانند.
تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشورای حسينی اهالی دشت مرغاب حول آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد انجام ميشد و مردم منطقه نذرهای خود را تقديم آرامگاه ميكردند و آن را همانند امامزاده ها با پارچه های رنگی و قفل ميپوشاندند.( دكتر باستانی پاريزی در كتاب كوروش ذوالقرنين )

دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهای فارس در صفحه 88 می نويسد : در روايتهای اسلامی هم از مقدس و آسمانی بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زير :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحه های 109 و 141
2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحه های 113 و 123
4 ـ نزهت القلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178


نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن چنين است
« ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم
به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر »

tarane
9th October 2007, 02:03 AM
کوروش کبیر
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.


کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

فرمان کوروش کبیر
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سسلامدت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."

ghoghnoos
17th October 2007, 12:22 PM
جایگاه
این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آن را به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد.این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند برتر باشد از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه‌است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنویتر میاید.با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. این لوح با عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر جهانی شناخته می‌شود لوح کوروش که پس از تسخیر بابل و شکست بخت النصر توسط کوروش به عنوان سنگ بنای یادبودی در شهر بابل قرار داده شده بود نخستین بیانیه حقوق بشرجهانی است که کوروش در آن همه طوایفی را که در زمان امپراتوری بابل به اسارت درآمده بودند آزاد و به آنها اجازه نقل مکان و زندگی آزاد در هرکجای امپراتوری خود را داد. کوروش پادشاه بزرگ ایران قوم یهود را نیز از اسارت امپراتوری بابل آزاد کرد. در این کتبیه کوروش خود را معرفی نموده و اسم پدر، جد اول، دوم و سوم خویش را نام می‌برد و اعلام می‌دارد که پادشاه ایران و پادشاه بابل و پادشاه جهات اربعه (کشورهای اطراف ایران) می‌باشد، آنگاه در مقام بیان حقوق بشر و منشور آزادی خویش مواردی را اعلامی می‌کند که در ترجمه آمده است.

184

ghoghnoos
17th October 2007, 12:31 PM
ترجمه
بر گردان منشور کوروش بزرگ نشان داد که نخستین منشور جهانی حقوق بشر را ایرانیان در سال ۵۳۸ پیش از میلاد بیان نموده و مورد اجرا گذارده‌اند. در سال ۱۳۴۸ خورشیدی (۱۹۶۹م)پس از گذشت ۲۵۰۷ سال پس از صدور فرمان مزبور، نمایندگان کشور‌های گوناگون با قرار گرفتن بر آرامگاه کوروش هخامنشی در پاسارگاد از او به عنوان نخستین پایه گذار حقوق بشر و آزادی انسان، قدردانی کردند. تاکنون یکبار در سال ۱۹۷۱ مسئولان موزه بریتانیا این لوحه را به درخواست حکومت ایران به تهران قرض دادند که مخالفت دولت انگلیس با این اقدام سبب بروز تنش میان مسئولان دولتی و موزه بریتانیا شده بود.

در روزگاری که کوروش بزرگ به نمایندگی ایرانیان، منشور حقوق بشر و آزادی انسان را فرستاد فخر مردمان و شاهان دیگر کشتن، سوختن و ویران کردن بود. خلاصه متن این منشور چنین است :

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه جهان. پسر کمبوجیه، شاه بزرگ ... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. ... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. آن‌ها را از زیر یوغ اسارت خارج ساختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. ... من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند. خدای بزرگ از کردار من خشنود شد ... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم ... من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه¬های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند ... من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.

یادآوری این نکته ضروری است که بسیاری از موارد اعلامیه جهانی حقوق بشر که در منشور کورش آمده ریشه در فرهنگ ایرانی دارند

ghoghnoos
17th October 2007, 02:29 PM
187

ghoghnoos
17th October 2007, 02:30 PM
حالا از ایران چی مونده؟

Mr.M.J
17th October 2007, 02:36 PM
از اون ایران با اون عظمت الان فقط یه گربه ی کوچولو مونده...

ghoghnoos
17th October 2007, 04:09 PM
حالا عظمت فقط به وسعت نیست ما خیلی چیزا داشتیم که ازمون گرفتن بعضیا

Hosein.M
17th October 2007, 05:03 PM
نخستین منشور جهانی حقوق ( کوروش بزرگ )

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:03 PM
فرتوری از منطقه جهانی پارسه ( تخت جمشید - پرسپولیس ) اثر داریوش بزرگ هخامنشی

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:04 PM
سنگ نگاره اهدای تاج شهریاری شاهنشاهان ساسانی در نقش رستم استان پارس

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:05 PM
سنگ نگاره به خاک افتادن والرین امپراتور روم در برابر شاهنشاه ایران ساسانی ( نقش رستم )

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:05 PM
نخستین تصفیه خانه آب دنیا در شوش / خوزستان / ایران

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:06 PM
نماد هزاران ساله مهر یا آئین مترائیزم ایران که روزگاری بر اروپا تسلط یافت

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:07 PM
آرامگاه کورش بزرگ هخامنشی / در منطقه جهانی پاسارگاد . به همراه واپسین آرزو

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:08 PM
آرامگاه کورش بزرگ هخامنشی / در منطقه جهانی پاسارگاد

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:09 PM
سنگ نگاره 2500 ساله اقوام ایرانی در پارسه


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:09 PM
کاخ مدائن یا تیسفون کسری یادگار انوشیروان دادگر در بغداد , شهر ایرانی که به اشغال اعراب در آمد

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:10 PM
سنگ نگاره پای کوروش بزرگ در پاسارگاد که حکایت از تسلط وی بر دریاها و خشکی ها دارد


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:10 PM
مهر 2450 ساله داریوش بزرگ هخامنشی


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:11 PM
منطقه قلعه دختر در پارس , یادگار اردشیر پاپکان

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:12 PM
آتشکده آذرفرنبغ یا کاریان ( اردشیر بابکان ) در منطقه اردشیر خره یا فیروز آباد کنونی در استان پارس


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:12 PM
آتشکده و منطقه جهانی آذرگشنسب ( تخت سلیمان ) در آذرآبادگان ( آذربایجان )

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:14 PM
معبد 2200 ساله آناهیتا در کنگاور کرمانشاهان یادگار شاهنشاهی جهانی اشکانیان ( پارتیان )


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:16 PM
سنگ نگاره و سنگ نبشته جهانی داریوش بزرگ هخامنشی در بیستون کرمانشاهان


[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:17 PM
سنگ نبشته خشایارشاه هخامنشی در همدان مشهور به گنجنامه

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:18 PM
فره وشی - فروهر نماد 4000 ساله تمدن ایران

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:20 PM
دروازه ملل جایگاه ورود پادشاهان کشورهای جهان و سپس وارد شدن به محل انتظار

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:21 PM
تندیس کاوه آهنگر نماد ملی مقاومت ایرانیان در برابر ظلم و ستم

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:21 PM
فرتوری سمبلیک از آرش کمانگیر میهن پرست هزاران ساله ایرانی

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:22 PM
سنگ نگاره داریوش بزرگ هخامنشی در منطقه جهانی بیستون کرمانشاه

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:23 PM
نمایی از تمدن و فرهنگ و هنر 7000 ساله ایرانی در موزه ایران باستان


[Only registered and activated users can see links](Persian)History_Culture_7000years_Civlization .jpg

Hosein.M
17th October 2007, 05:24 PM
نمایی از تمدن و فرهنگ و هنر 7000 ساله ایرانی در دانشگاه شیکاگو / آمریکا

[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 05:25 PM
[Only registered and activated users can see links]

ANNA_HIV
17th October 2007, 05:29 PM
عالي بود...
خسته نباشي..

Mr.M.J
17th October 2007, 06:10 PM
عالی؟؟؟

فوق العاده بود...
حسین خان دستت درست...

خیلی جالب بودن...

به ایرانی بودنم افتخار می کنم...

ghoghnoos
17th October 2007, 07:26 PM
ممنون واقعا بی نظیر بود

Hosein.M
17th October 2007, 09:25 PM
نظر لطفتونه

gogoli_magoli
17th October 2007, 09:37 PM
خیلی عالی بود

asma
17th October 2007, 09:56 PM
ایران چی می شد اگه اینقدر بزرگ بود

Mr.M.J
17th October 2007, 10:10 PM
اینقدر بزرگ بود ، الان دیگه نیست!!!

gogoli_magoli
17th October 2007, 10:29 PM
وجدانن قبلا خیلی بزرگ بوده ها

asma
17th October 2007, 10:37 PM
اینقدر بزرگ بود ، الان دیگه نیست!!!
فکر کنم که اگر که نقشه قدیم رو با جدید مقایسه کنید فرقش رو می فهمید که کدام بزرگترند

setiy
17th October 2007, 10:58 PM
همین هم اضافست!
کاش خیلی کوچیکتر از این بود ولی آدماش دلهای بزرگی داشتن !!!!!!

Hamid
18th October 2007, 12:54 AM
دوستان عظمت و قدرت یک مملکت به مرزهای خاکیه اون نیست

ghoghnoos
18th October 2007, 02:58 PM
دوستان عظمت و قدرت یک مملکت به مرزهای خاکیه اون نیست

به چیزایی بود که ما داشتیم ولی ازمون گرفتن

Hosein.M
18th October 2007, 03:05 PM
دوستان عظمت و قدرت یک مملکت به مرزهای خاکیه اون نیست

با نظر حميد جون موافقم.
بابا تو همين قدرش هم موندن اگه بزرگتر بود چيكار ميكردن؟

Afsaneh
18th October 2007, 03:11 PM
با نظر حميد جون موافقم.
بابا تو همين قدرش هم موندن اگه بزرگتر بود چيكار ميكردن؟

کاملا باهاتون موافقم. حرف دل منو زدین. تو اینش موندن چه برسه که بزرگتر هم باشه.

FaitHleSs
18th October 2007, 03:11 PM
قرار داد گلستان دوم هم که امضا شد
به دست رئیس جمهور محترم... که دریای خزر رو به روس ها فروخت
از همون هفته ای که پوتین به ایران اومد، سهم ایران از دریای خزر، از 50% به 13% کاهش پیدا کرد. تمام ذخایر نفتی هم به روس واگذار شد...

جالبه...!

Afsaneh
18th October 2007, 03:13 PM
قرار داد گلستان دوم هم که امضا شد
به دست رئیس جمهور محترم... که دریای خزر رو به روس ها فروخت
از همون هفته ای که پوتین به ایران اومد، سهم ایران از دریای خزر، از 50% به 13% کاهش پیدا کرد. تمام ذخایر نفتی هم به روس واگذار شد...

جالبه...!

افتضاحه. تازه چیزهای از این بدتر هم تو تاریخ ما بوده.

music
18th October 2007, 03:15 PM
اي بابا دوباره كه داره ناريخ تكرار مي شه!!

ramindesign
18th October 2007, 03:15 PM
من این خبرو تو یاهو شنیدم
فکر کردم شایعه س

تو گوگل هم چیزی پیدا نکردم

Hosein.M
18th October 2007, 03:15 PM
قرار داد گلستان دوم هم که امضا شد
به دست رئیس جمهور محترم... که دریای خزر رو به روس ها فروخت
از همون هفته ای که پوتین به ایران اومد، سهم ایران از دریای خزر، از 50% به 13% کاهش پیدا کرد. تمام ذخایر نفتی هم به روس واگذار شد...

جالبه...!

نهههههههههههههههههه
راست ميگييييي؟
امكان نداره.
جون حسين حقيقت داره؟

ghoghnoos
18th October 2007, 03:51 PM
آره بابا راسته اونم چه راستی
اونوقت تو کتابای تاریخ به قاجاریا بد و بیراه میگن
دیگه واقعا شورشو در آوردن
ما هم که عین مجسمۀ میمونیم

FaitHleSs
18th October 2007, 03:57 PM
آره بابا راسته اونم چه راستی
اونوقت تو کتابای تاریخ به قاجاریا بد و بیراه میگن
دیگه واقعا شورشو در آوردن
ما هم که عین مجسمۀ میمونیم
خجالت داره اگه که ساکت باشیم
خجالت داره اگه که ساکن باشیم
خجالت داره وقتی اسم ایران پایینه
ما بشینیم نگاه کنیم ساکت باشیم


ولی خب همه ی اینا شعره و حرف... کسی کاری از پیش نمی بره
اگه هم بخواد اعتراض کنه، خودش که هیچی مورچه های خونشون هم با زندگی بدرود می کنن

ghoghnoos
18th October 2007, 04:22 PM
آره،تو این مملکت نمیشه یک کلمه حرف زد
فقط میگن جمهوری اسلامی جمهوری اسلامی ولی مملکت ما نه جمهوریه نه اسلامی هر کسی مواظب کلاه خودشه.واقعا خجالت داره،پول نفتو میخواستن بیارن سر سفرۀ مردم نیاوردن به درک حالا میخوان همونایی هم که سر سفرشون بودم بردارن،بابا اگه سنگم بود اینقد میزدن تو سرش یه حرکتی چیزی میکرد

شرم آوره
فقط میگیم ما به کوروش افتخار میکنیم ما آریایی هستیم
ما هیچی نیستیم
فقط مجسمه دست ایناییم

Mr.M.J
18th October 2007, 06:46 PM
اي بابا دوباره كه داره ناريخ تكرار مي شه!!


يه استاد تاريخ مي گفت:

تاريخ هميشه تكرار ميشه ، اين اسامي هستن كه تغيير مي كنن.

asma
18th October 2007, 09:18 PM
واقعا عالی بود

Mr.M.J
19th October 2007, 03:08 PM
کوروش کبیر

خیلی مطالب کامل نیستن دوستان...
اگه اشتباهی داشت ، ببخشید...


کوروش دوم، معروف به کوروش کبیر (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد). اين نام در پارسی باستان ‏(Kūruš) ،در كتيبه‌هاى عیلامی، Ku-rash ، دركتيبه‌هاى بابلی، Ku-ra-ash و در یونانی، Κῦρος آمده است. صورت لاتینی شدهٔ آن سیروس يا سایروس (Cyrus) و صورت عبری آن كورش (Koresh) مي باشد. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است. کوروش نخستین شاه ایران و بنیان‌گذار دورهٔ شاهنشاهی ایرانیان می‌‌باشد.

[Only registered and activated users can see links]


ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی ممالک ایشان را تسخیر کرده بود، ‌او را سرور و قانونگذار می‌‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ‌ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌‌دانستند . درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشده است. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینه‌هایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها تحقیقاتی صورت گرفته، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیات قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجه‌ترین دلایل را برای احراز این لقب دارا می‌‌باشد.عده ای از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین پیغمبر الهی میدانند. ایت الله علامه طباطبایی-ایت الله مکارم شیرازی- ایت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

Mr.M.J
19th October 2007, 03:12 PM
دوره جوانی

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰می‌زیسته است. پس از مرگ او،فرزندش چا ايش پيش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آريارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجيه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر آژي دهاک يا آستياگ پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژي دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژي دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژي دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژي دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام میترادات (مهرداد) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژي دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: "تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟" کوروش پاسخ داد: "در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌‌باشم، اختیار با توست."

آژي دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: "این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده است." اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژي دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژي دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژي دهاک که از او پرسید: "با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟" پاسخ داد: "پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم" و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران) آژي دهاک چون از ماجرا خبردار گرديد خطاب به هارپاگ گفت :امشب به افتخار زنده بودن و پيدا کردن کوروش جشني در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نيز به خانه برو و خود را براي جشن آماده کن و پسرت را به اينجا بفرست تا با کوروش بازي کند. هارپاگ چنين کرد. از آنطرف آژي دهاک مغان را به حضور طلبيد و در مورد کورش و خوابهايي که قبلاً ديده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسيد. مغان به وي گفتند که شاه نبايد نگران باشد زيرا رويا به حقيقت پيوسته و کوروش در حين بازي شاه شده است پس ديگر جاي نگراني ندارد و قبلاً نيز اتفاق افتاده که روياها به اين صورت تعبير گردند. شاه از اين ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بي خبر از همه جا به مهماني آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهايي که آماده کرده اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت مي خواهي بداني که اين گوشتهاي لذيذ که خوردي چگونه تهيه شده اند.سپس دستور داد ظرفي را که حاوي سر و دست و پاهاي بريده فرزند هارپاگ بود را به وي نشان دهند . هنگامي که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهاي بريده فرزند خود را ديد و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هيچ تغييري در صورت وي رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداريم.اين نتيجه نافرماني هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)

کوروش براي مدتي در دربار آژي دهاک ماند سپس به دستور وي عازم آنشان شد . پدر کوروش کمبوجيه اول و مادرش ماندانا از وي استقبال گرمي به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وي شاه آنشان شد.(رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران)

Mr.M.J
19th October 2007, 03:14 PM
دوره قدرت



تندیس ۴ متری کورش در پارک المپیک سیدنی از سال [Only registered and activated users can see links]۱۹۴۴



بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در انديشه حمله به مادافتاد.دراين ميان هارپاگ نقشي عمده بازي کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژي دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.



آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ[Only registered and activated users can see links]



بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است.

Mr.M.J
19th October 2007, 03:16 PM
آخرین نبرد


آرامگاه کوروش [Only registered and activated users can see links]


کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب اقوام وحشی سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت می‌پرداختند به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد. میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانه‌ای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور می‌کردند. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر می افتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمی‌رسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب "کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید" نوشته دکتر فریدون بدره ای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیده است.

Mr.M.J
19th October 2007, 03:17 PM
فرزندان

پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد. در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای دو دختر به نام های آتوسا و پارمیدا بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

Mr.M.J
19th October 2007, 03:18 PM
استوانه کورش


استوانه کوروش [Only registered and activated users can see links]

به هنگام کاوش‌ها در بابِل (۱۸۷۹-۱۸۸۲)، باستان‌شناس کلدانی، هرمز رسام یک استوانهٔ سفالین کوچک (۲۵ سانتیمتر)، به شکل بشکه یافت، که شامل یک نوشته از کوروش بزرگ بود. این استوانه که اکنون در موزهٔ بریتانیا نگهداری می‌شود، خبری از خط‌مشی کوروش بزرگ در بارهٔ اسرا می‌دهد: «من (کوروش) تمامی ساکنین پیشین آنها را گرد هم آورده و منزلگاه آنها را به ایشان بازگرداندم». استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح داده است. این سند به عنوان نخستین منشور حقوق بشر شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. این تأییدی است بر اینکه منشور آزادی بشریت که توسط کوروش بزرگ در روز تاجگذاری وی منتشر شده، می‌تواند از اعلامیه حقوق بشر که توسط انقلابیون فرانسوی در اولین مجمع ملی ایشان صادر شده، برتر باشد. اعلامیه حقوق بشر در نوع خود، در رابطه با بیان و ساختارش بسیار قابل توجه است، اما منشور آزادی که توسط پادشاه ایرانی (کوروش) در ۲۳ سده پیش از آن صادر شده، به نظر معنوی‌تر می‌آید. با مقایسهٔ اعلامیه حقوق بشر مجمع ملی فرانسه و منشور تأیید شده توسط سازمان ملل، با منشور آزادی کوروش، این آخری با در نظر گرفتن قدمت، صراحت، و رد موهومات دوران باستان در آن، باارزشتر نمود می‌کند. کوروش بزرگ به سال ۵۳۹ پیش از میلاد وارد شهر بابِل شد، و پس از زمستان، در اولین روز بهار رسماً تاجگذاری نمود: بی‌شمار سپاهانم به صلح در بابل گام برداشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد که من دوست دارم فرا آرد. نیازمندیهای بابل، تمامی پرستشگاههای آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. شهروندان بابِل....... همه یوغهای ننگین بردگی را از مردمان بابل برداشتم. خانه‌های ویران شان را آباد کردم. به تیره بختیهایشان پایان دادم.


منابع:

* رضايي،دکتر عبدالعظيم،تاريخ ده هزار ساله ايران،تهران:اقبال،چاپ 16 ،1384،جلداول.
* کتاب منبعِ هرودوت، کتاب سوم، بند ِ هشتادونهم

Mr.M.J
19th October 2007, 08:12 PM
1. «كورش» (در بابلی: ‹كو- رَ – آش›)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابِـل» ‹با- بی- لیم›، شاه «سـومـر» ‹شو- مـِ- ری› و «اَكَّـد» ‹اَ‌ك- كـَ- دی- ای›، …

2. ... همه جهان

(از اینجا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان كورش، بلكه به روایت ناظری ناشناخته كه می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود).

3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی كشورش رسیده بود.

4. او آیین‌های كهن را از میان برد و چیزهای ساختگی بجای آن گذاشت.

5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه» ‹اِ- سَگ- ایلَـه› برای شهر «اور» ‹او- ریم› و دیگر شهرها ساخت.

(«اِسَـگیـلَـه/ اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوك» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتَـه» دارد كه در حماسه سومری «اِنمِـركار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده است. آقای جهانشاه درخشانی در آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان (تهران، 1382، ص 507)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «كاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند بشمار می‌آوردند و «كاشّـو/ كاسّـو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژه «كاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بكار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «كـاس آقا» خطاب می‌كنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتَـه با نواحی باستانی حاشیه هلیل‌رود در جنوب جیرفت بنگرید به: مجیدزاده، یوسف، جیرفت كهن‌ترین تمدن شرق، تهران، 1382).

6. او كار ناشایست قربانی كردن را رواج داد كه پیش از آن نبود ... هر روز كارهایی ناپسند می‌كرد، خشونت و بد‌كرداری.

7. او كارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌كرد. اندوه و غم را در شهرها پراكند. او از پرستش «مَــردوك» ‹اَمَـر- اوتو› خدای بزرگ روی برگرداند.

(گمان می‌رود نام «مردوك» با واژه آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی/ بی‌مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوك شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیاره «مشتری» متجلی می‌شده است. همانگونه كه مردوك را با نام «اَمَـر- اوتو‌» می‌شناخته‌اند؛ از او با نام آریایی و كاسی «شوگورو» نیز یاد می‌كرده‌اند كه به معنای «بزرگترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا/ سرور خردمند) در پیوند است).

8. او مردم را به سختی معاش دچار كرد. هر روز به شیوه‌ای ساكنان شهر را آزار می‌داد. او با كارهای خشنِ خود مردم را نابود می‌كرد ... همه مردم را.

9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنـلیل/ ایـلّیل» خدای بزرگ (= مردوك) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترك كرده بودند. (منظور آبادانی و فراوانی و آرامش)

10. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین كه زندگی و كاشانه‌اشان رو به ویرانی می‌رفت، توجه كند. مردوك خدای بزرگ اراده كرد تا ایزدان به «بابِـل» بازگردند.

11. ساكنان سرزمین «سـومِـر» و «اَكَّـد» مانند مردگان شده بودند. مردوك بسوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.

12. مردوك به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه كشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب كه او را یاری دهد. آنگاه او نام «كورش» پادشاه «اَنْـشان» ‹اَن- شـَ- اَن› را برخواند. از او بنام پادشاه جهان یاد كرد.

13. او تمام سرزمین «گوتی» ‹كو- تی- ای› را به فرمانبرداری كورش در آورد. همچنین همه مردمان «ماد» ‹اوم- مـان‌مَـن- دَه› را. كـورش با هر « سیاه سر» (همه انـسان‌ها) دادگرانه رفتار كرد.

(در تداول، نامِ بابلی «اومان‌منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید كه این نام بر همه یا یكی از اقوام آریایی كه در هزاره دوم پیش از میلاد به میاندورود مهاجرت كرده‌ بوده‌اند؛ اطلاق می‌شده است).

14. كورش با راستی و عدالت كشور را اداره می‌كرد. مردوك، خدای بزرگ، با شادی از كردار نیك و اندیشه نیكِ این پشتیبان مردم خرسند بود.

15. او كورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی كه خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی‌داشت.

(ممكن است منظور دیده شدن سیاره مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیاره مشتری نماد آسمانی اهورامزدا/ مردوك بوده است. نك به: بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمه همایون صنعتی‌زاده، 1372. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند).

16. لشكر پر شمار او كه همچون آب رودخانه شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ‌افزارها در كنار او ره می‌سپردند.

17. مردوك مقدر كرد تا كورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نَـبـونـید» ‹نـَ- بو- نـَ- اید› شاه را به دست كورش سپرد.

18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَكَّـد و همه فرمانروایان محلی فرمان كورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.

19. مردم سروری را شادباش گفتند كه به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.

20. منم «كـورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابِـل، شاه سومر و اَكَّـد، شاه چهار گوشه جهان.

(از اینجا روایت به صیغه اول شخص و از زبان كورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این، نام او «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. نك به: جغرافیای استرابو، ترجمه هـ. صنعتی‌زاده، 1382، ص. 319).

21. پسر «كمبوجیه» ‹كـَ- اَم- بو- زی- یه›، شاه بزرگ، شاه «اَنْـشان»، نـوه «كـورش» (كـورش یكم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش‌پیش» ‹شی- ایش- بی- ایش›، شاه بزرگ، شاه اَنشان.

22. از دودمـانی ‌كـه ‌همیشه شـاه بـوده‌اند و فـرمانـروایی‌اش را «بِل/ بعل» ‹بـِ- لو› (خداوند/ = مردوك) و «نَـبـو» ‹نـَ- بو› گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه كه بدون جنگ و پیكار وارد بابل شدم؛

(«نَـبـو» ایزد نویسندگی و دبیـری بـوده، و نیایشگاه او به نـام «اِزیـدَه» خوانده می‌شده است. ورود كورش «بدون جنگ و پیكار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلكه در متون بابلی همچون «سالنامه نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت» (كتاب یكم) تأیید شده است. برای آگاهی از سالنامه نبونید نگاه كنید به: Hinnz, W., Darios und die Perser, I, 1976, p. 106.).

23. همه مـردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بـابـل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوك دل‌های پاك مردم بابل را متوجه من‌كرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.

(پذیرش كورش توسط مردم، در «كورش‌نامه/ سیروپدی» (Curou Paideia) نوشته گزنفون نیز تأیید شده است. گزنفون اظهار می‌دارد كه مردمان همه كشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار كورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، كتاب یكم)).

24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.

25. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تكان داد ... من برای صلح كوشیدم. نَـبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی كشیده بود، كاری كه در خور شأن آنان نبود.

26. من برده‌داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم كه هیچكس اهالی شهر را از هستی ساقط نكند. مردوك از كردار نیك من خشنود شد.

27. او بر من، كورش، كه ستایشگر او هستم، بر پسر من «كمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،

28. بركت و مهربانی‌اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوك همه شاهانی كه بر اورنگ پادشاهی نشسته‌اند؛

29. و همه پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین» (دریای مدیترانه تا خلیج فارس)، همه مردم سرزمین‌های دوردست، همه پادشاهان «آموری» ‹اَ- مور- ری- ای›، همه چادرنشینان،

30. مـرا خـراج گذاردند و در بـابـل بر من بـوسـه زدنـد. از ... تا «آشـــور» ‹اَش- شور› و «شوش» ‹شو- شَن›.

31. من شهرهای «آگادِه» ‹اَ- گـَ- دِه›، «اِشنونا» ‹اِش- نو- نَك›، «زَمبان» ‹زَ- اَم- بـَ- اَن›، «مِتورنو» ‹مـِ- تور- نو›، «دیر» ‹دِ- ایر›، سرزمین «گوتیان» و شهرهای كهن آنسوی «دجله» ‹ای- دیك- لَت› كه ویران شده بود را از نو ساختم.

32. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی كه بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی كه پراكنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد كردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.

(با اینكه هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودنِ كورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور كهن ایرانی پایبند بوده است كه هر كس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس كه موبدان زرتشتی عصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی‌شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند).

33. همچنین پیكره خدایان سومر و اَكَّـد را كه نَـبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوك به شادی و خرمی،

34. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود كه دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی كه آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین‌شان بازگرداندم،

(گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان كورش، دستكم در یك متن دیگر شناخته شده است. بر این لوح چهار سطری كه از «اَرَخ» در میاندورود كشف شده، آمده است: “منم كورش، پسر كمبوجیه، شاه توانمند، آنكه «اِسَـگیلَـه» و «اِزیـدَه» را باز ساخت.” برای آگاهی بیشتر نگاه كنید به صفحه 156 مقاله W. Eilers در كتاب‌شناسی).

35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود كه سخنان پر بركت و نیكخواهانه برایم بیابند. بشود كه آنان به خدای من مَردوك بگویند: ‘‘به كورش شاه، پادشاهی كه ترا گرامی می‌دارد و پسرش كمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.’’

(در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئُـچَـنْـگْـه» (اَنَـغران/ اَنارام) به معنای «روشنایی بی‌پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است).

36. بی‌گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا كردم). . . . .

37. … غاز، دو اردك، ده كبوتر. برای غازها، اردك‌ها و كبوتران…

(از سطر 37 تا 45 بخش نویافته‌ای است كه در مقاله «در باره منشور كورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنباله بلافصل سطرهای پیشین نیست).

38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور- اِنـلیل» ‹ایم- گور- اِن- لیل› را استوار گردانیدم ...

39. ... دیوار آجری خندق شهر را،

40. ... كه هیچیك از شاهان پیشین با بردگانِ به بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛

41. ... به انجام رسانیدم.

42. دروازه‌هایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روكشی از مفرغ ...

43. ...كتیبه‌ای از پـادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال» ‹آش- شور- با- نی- اَپ- لی›

44. ...

45. ... برای همیشه!

tarane
28th October 2007, 11:13 PM
روز جهانی کوروش کبیر

اولین مبداء حقوق بشر در جهان


17 اکتبر



«ما به او در روي زمين تمكن داده بوديم و سررشته هر كاري را به او بخشيده بوديم.»

سوره كهف، آيه 84



ذوالقَرنَین واژه‌ای است عربی به معنی دارنده دو شاخ، دو سده یا صاحب دویست سال. ذوالقرنین یکی از شخصیت‌های قرآن کتاب مقدس اسلام است.
کوروش کبیر (529-580 قبل از میلاد) اولین امپراتور هخامنشی بود. او کسی بود که حکومت پارس را با در هم آمیختن دو قبیله اصلی ایرانی - مادها و پارسیان- به وجود آورد. از او به عنوان کشورگشایی بزرگ یاد شده است زیرا در زمانی، حاکم بزرگترین امپراتوریهایی بود که تا کنون به وجود آمده اند. او به خاطر بردباری بی مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبین جنگ نیز شهرت فراوانی دارد.



کوروش به محض غلبه بر مادها، دولتی را برای این قلمرو خود در نظر گرفت و مامورین دولتی را از بین بزرگان هر دو قبیله برگزید. پس از فتح آسیای صغیر(شبه جزیره بزرگی که در میان دریای مدیترانه و دریای سیاه قرار دارد)، کوروش سپاه خود را به سمت مرزهای شرقی حرکت داد. با ادامه حرکت به سمت شرق، او سرزمینهای مسیر خود تا رود سیحون ( آمودریا) را فتح کرد و پس از عبور از سیحون، به سی دریا در آسیای مرکزی رسید و در آنجا به منظور دفاع از این مرزها در برابر هجوم قبایل کوچ نشین آسیای مرکزی، شهرهایی با برج وباروی مستحکم و نیرومند بنا کرد.

پیروزیهای کوروش در شرق موجب شد تا موقعیت برای فتح غرب مناسب شود.حالا نوبت بابل و مصر بود. زمانی که کورش بابل را فتح کرد، به یهودیان ساکن آن اجازه داد تا به " سرزمین موعود" باز گردند و با برخورد توام با احترام و مدارا با اعتقادات مذهبی و آداب و رسوم نژادهای دیگر، به عنوان یک فاتح آزادی بخش، مشهور شد و امروز نام کوروش، به عنوان یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین امپراتوران در تاریخ به ثبت رسیده است.

کوروش همواره قدرت خود را از خداي بزرگ مي‌دانست و هر سرزميني را كه فتح مي‌كرد، صلح و عدالت را در آنجا برقرار مي‌كرد. اما فتح بابل، نقطه عطفي است در تاريخ بشريت.
آنجاست كه نخستين منشور حقوق بشر صادر مي‌شود. نخستين كشورگشايي كه با جنگ و خونريزي چنداني همراه نبود تا آنجا كه مورخان نوشته‌اند: «و بابل درهاي خود را به روي او گشود.»
«كورش بزرگ هنگام لشكركشي به بابل، به رودخانه دياله رسيد و آن رودخانه ... به دجله وارد مي‌شود و پس از عبور از وسط شهر اوپيس به خليج‌فارس مي‌ريزد. كورش تصميم داشت از اين رودخانه عبور كند، اما لازمه آن داشتن قايق بود ...
كورش تصميم گرفت آب رود را چنان كم كند كه حتي زنان بدون زحمت از آن بگذرند. پس لشكريان را فرمان توقف داد ... و در هر طرف رودخانه نقشه 180 كانال كشيد كه هر كدام مسيري متفاوت داشت و سربازان را فرمان كندن داد.» (هرودوت)
با اين كار، كورش بزرگ اين منطقه را كه بد آبياري شده بود، حاصلخيز كرد و به اين ترتيب، پيش از فتح آسان پايتخت بابل، دست به نوسازي كلده زد.
در زمان پادشاه بابل، نَبونيد، نوعي آشفتگي مذهبي در شهر بزرگ پديد آمد: نبونيد با تحقير مردوك، خداي بزرگ بابليان، و يادآوري علاقه شديد خود به «سين» و با آوردن الهه‌هاي شهرهاي ديگر به بابل، خود را در برابر ملت قرار داد. پرستش مردوك، شاه خدايان، به دست فراموشي سپرده شد. او پيوسته شهر خود را ناراحت مي‌كرد. هر روز مردم خود را عذاب مي‌داد. او با يوغي بي‌رحمانه همه را ناراحت كرد.
نبونيد از پايگاه مردمي برخوردار نبود. نبونيد سالخورده پسرش بلشَصَر را در حكومت با خود شريك كرد. بلشَصَر در ظلم و ستم به مردم سياست پدران خود را در پيش گرفت و حتي بيشتر به پدربزرگ خود، نبوكدنَصَر، شبيه بود تا جايي كه در منابع عبري، او را فرزند نبوكدنصر گفته‌اند.
از طرف ديگر، جمعيت زيادي از اسراي يهودي نيز در بابل، منطقه ميان فرات و دجله، زندگي مي‌كردند كه در زمان پدر نبونيد، نبوكدنَصَر، به اسارت در آمده بودند. نبوكدنَصَر ده هزار تن از بهترين مردان يهود و نخبگان اورشليم را با غل و زنجير همراه خود به اين منطقه آورده بود. چون شاهان آشور و بابل تبعيد را بهترين وسيله سلب استقلال دشمنان خود تلقي مي‌كردند. در ميان آنان، آهنگران، بنايان، پيشه‌وران، صنعتگران و هيزم‌شكنان بودند. حزقيال جوان نيز در ميان ايشان بود. اسيران يهودي نيز در آرزوي آزادي و در مقابل شاه بابل بودند.
چنين بود وضعيت بابل پيش از فتح آن به دست كورش.
به محض ورود كورش به سرحدات بابل و آغاز نبرد، بسياري از بابليان عليه فرماندهان خود شوريدند و به سپاهيان كورش پيوستند.
كورش خيلي زود به ديوار دفاعي بابل رسيد. بلشصر كه به استحكامات بابل اطمينان داشت، مقدار زيادي آذوقه در شهر انبار كرده بود و تصور مي‌كرد در پناه استحكامات مي‌تواند محاصره‌اي حداقل ده ساله را تحمل كند. اما نبونيد كه پيش‌بيني مي‌كرد شهر سقوط كند و چندان مايل نبود با كورش _ متحد سابق خود _ رودررو شود، راه فرار در پيش گرفت و از يگانه راهي كه بازمانده بود، يعني راه غرب از شهر خارج شد.
كورش پس از اطلاع از گريز او، سرفرماندهي ارتش خود را به گوبرياس، يكي از سرداران خود، سپرد و خود با سپاهي كوچك به تعقيب شاه فراري پرداخت.
نبونيد خوش‌اقبال نبود. سواران عرب جاده‌اي را كه او انتخاب كرده بود، مسدود كرده بودند و مي‌خواستند انتقام ظلم شاه بابل را بر چادرنشينان صحرا بازستانند. نبونيد كه چنين ديد، ترجيح داد به عقب برگردد و از مقابل بدوياني كه مانند خود او پرستنده خداي ماه بودند، بگريزد و خود را تسليم كورش كند ...
«گفتند اي ذوالقرنين،... آيا ]مي‌خواهي[ خراجي به تو بپردازيم... گفت تمكني كه پروردگار به من داده است بهتر ]از خراج شما[ست.» (آيات 94 و 95، سوره كهف).
و اما از آن سو، بلشصر آسوده خيال ضيافتي برپا كرده بود. در اوج شادي مهماني، ناگهان ديد انگشت‌هاي دست‌ انساني از زمين بيرون آمد و در برابر شمعدان، بر گچ ديوار قصر پادشاه چند كلمه نوشت. پادشاه متغير شد و لرزيد. پيشگويان و منجمان را احضار كرد و تفسير آن نوشته را طلبيد.
هيچ كس نتوانست آن نوشته را تفسير كند. تا آن كه دانيال نبي را به حضور بلشصر آوردند. دانيال با خواندن نوشته گفت: «به اراده خداوند بزرگ اين سلطنت زياد طول كشيده و خاتمه يافته است.» پيشگويي او درست بود.
گوبرياس براي ورود به شهر كه دور تا دور آن را رود فرات فرا گرفته بود، دستور داد جريان رود را منحرف كنند تا بتوانند از بستر خشك آن به شهر رخنه كنند.
پارس‌ها بدون آن كه نيازي به نبرد پيدا كنند، از زير باروها گذشتند و شهر خاموش را در همان شب ضيافت بلشصر اشغال كردند.
هنگام ورود به قصر، نبرد كوتاهي ميان قراولان و مهاجمان درگرفت كه هياهويي برپا شد و جشن را به هم ريخت. شاه دستور داد بروند و علت سر و صدا را دريابند. درهاي كاخ باز شد و مهاجمان به درون ريختند. بلشصر كاملاً غافلگير شد. او ناگهان گوبرياس و مردانش را مقابل خود ديد كه سلاح به كف داشتند.
بدين گونه بلشصر ضربه مرگ را دريافت كرد و بابل بدون نبرد و به رغم قدرت نظامي، معنوي و منابع اقتصاديش مغلوب شد.
سرانجام كورش پيروزمندانه وارد بابل شد. آرامش بر شهر حكمفرما بود و اهالي بابل قلبي سرشار از شادي داشتند. آنان دريافتند كه بيهوده به نيك نهادي كورش اميد نبسته بودند و او به راستي شهرياري نرمخوست.
كورش تصميم گرفت اعلاميه‌اي صادر كند و فرمان داد بر استوانه‌اي سفالي نقش كنند كه او اراده كرده است به مللي كه تاكنون تحت اقتدار شاهان بابل زيسته‌اند، اطمينان دهد كه مي‌توانند به وطن‌هاي خود بازگردند. او در اين اعلاميه مي‌پذيرد كه قدرت كنوني خود را مرهون خداي بزرگ است و سلسله او از ايزدان بركت يافته است.
اظهارات كورش حكايت از شخصيت بشري نيز دارد و بي‌دليل نيست كه نخستين منشور حقوق بشر نام گرفته است. از ديد او، همه انسان‌ها ارزشي برابر و بنيادي دارند. هر كسي مي‌تواند بنا به گزينش خود خدا را بپرستد؛ آزادي حقيقي، آگاهي، حق تصاحب و حق زندگي صلح‌آميز در هر كشور براي همگان پذيرفته شده است.

او مي‌گويد: «من براي همه انسان‌ها آزادي پرستش خدايانشان را برقرار كردم و فرمان دادم كه هيچ كس حق ندارد به اين دليل مورد بدرفتاري قرار گيرد.»

كورش اعلام مي‌كند كه مالكيت هر كس بايد محترم شمرده شود: «من فرمان دادم كه هيچ خانه‌اي ويران نشود و هيچ ساكني از آن محروم نگردد.»

سرانجام، كورش صلح را هدف اصلي سلطنت خود و عنصر اساسي تعادل اجتماعي مي‌شمارد: «من صلح و آسايش را براي تمام انسان‌ها تضمين كردم.»

او در بهار سال 538 ق‌م، پس از صدور قانون آزادي همگاني، به سرزمين خويش بازگشت، در حالي كه ملتي را از زير فشار رهانده بود و عنوان مسيح را از يهوديان كسب كرده بود.



فرمان کوروش کبير

فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.


این منم . کوروش. پادشاه جهان . کوروش کبیر
اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم :
كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد

دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .

من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توٿيق سلطنت را به من مي دهد ،
هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد
و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد
و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ،
كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرٿت
و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .

من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر
بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرٿ نمايد

من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد
و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .

من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد
و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،
مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ،

و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرٿ برساند ،
مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .

من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ،
مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است
و اگر يك ٿرد از خانواده يا طايٿه اي مرتكب تقصير ميشود ، ٿقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران

من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بٿروشند
و حكام و زير دستان من ، مكلٿ هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از ٿروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند
و رسم بردگي بايد به كلي از جهان براٿتد .

و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرٿته ام ، موٿق گرداند .

tarane
28th October 2007, 11:30 PM
وصیت نامه كوروش کبیر....



اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران
است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در
آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز
دارای احترام هستند.

جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها
بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی
آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در
خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد .
زیرا قدرات پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز
هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه
اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن
برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام
ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی
به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته
وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .

ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف
کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ
ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون
انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و
غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و تو
باید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی
تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها
موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله
موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن
و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به
این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی
داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .


هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای
آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان
وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم
کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به
مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت
دوستی بنمایی .


کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم
هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و
جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و
عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که
ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .

اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ،
نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف
یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک
ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه
ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به
خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم
دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط
نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون
مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده
است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد
تماس نخواهند داشت .

افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری
نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله
متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت
کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که
دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله
شکست خوردن تو را فراهم کنند .

امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو
بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود
وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری
میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما
هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و
همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر
كیش که میل دارد پیروی نماید .

بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه
کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت
سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است
مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت
سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدر
بودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل
من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ،
خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ
کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت
بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور
وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ،
بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا
اینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .


زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی
داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی
قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر
قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .

هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست
برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده
است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در
آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه
اول قرار بده .

عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته
ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط
موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به
دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا
حق دیگری را پایمال نموده ای .

بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که
غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از
مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها
بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

ghoghnoos
29th October 2007, 01:44 PM
پس از تسلط كوروش بر فنيقيه و بابل ، او خواست ماساژت ها را هم مطيع شاهنشاهي ايران كند. ماساژت ها چنانكه هرودوت مي نويسد: مردمي بودند كه از لحاظ خشونت و تندخويي معروف بودند. با اين حال هرودوت از آنها به عنوان ملتي شجاع و بزرگ ياد مي كند. آنها در اطراف رود سيحون ( ماورالنهر ) زندگي مي كردند. بعضي ها اين مردم را سكايي مي دانند. انگيزه لشكركشي كوروش به شمال شرقي ايران متعدد است. براي نمونه مي گويند كه كوروش ابتدا به ملكه ماساژت ها كه بيوه پادشاه آنها بود ، پيشنهاد اتحاد داد و حتي از او خوستگاري كرد ، اما ملكه ماساژت ها از آن بيم داشت كه كشورش در دست شاهي كه تمام منطقه را تسخير كرده بود ، گرفتار شود. در نتيجه پيشنهاد كوروش را رد كرد. اما كوروش با راهنمايي بزرگان و درباريان خود و با ترفندهاي ويژه اي به كشور آنها حمله مي كند و سربازان هخامنشي موفق مي شوند پسر ملكه ماساژت ها اسير كنند. ملكه از ترفندهاي كوروش بسيار ناراحت مي شود و با باقي مانده سپاهيان خود به ايرانيان حمله مي كند. در اين نبرد كوروش پس از 28 سال پادشاهي كشته مي شود و سپاه ايران شكست مي خورد. اين رويداد در سال 530 (پ. م ) واقع شد. البته كوروش توانست به اعماق قلمروي سكاها نفوذ كند و ازآمودريا هم بگذرد ولي بخت با او يار نبود. برابر نوشته هاي هرودت كوروش قبل از جنگ با ماساژت ها در خواب ديده بود كه داريوش پسر بزرگتر هيستاسپ (ويشتاسب) ، بر روي دو شانه اش پرهايي دارد كه با يكي آسيا را پوشانده و با ديگري بر اروپا سايه افكنده است. داريوش در آن زمان نتها بيست سال داشت و در پارس بود ، كوروش از ديدن اين خواب بسيار هراسان شد و انديشيد كه شاهزاده جوان در فكر فرو ريختن شهرياري او است. بنابراين دستور داد كه داريوش را از پارس به نزد او بياورند. آنگاه كوروش به نگراني مهم تر خود كه جنگ با ماساژت ها بود برگشت ، اما متاسفانه در نبردي كه روي داد كشته شد. پس از كشته شدن كوروش در جنگ پيكر او را احترام به پارس منتقل كردند و با آيين ويژه نظامي و درباري در محل پاسارگاد كنوني به خاك سپردند. رهبر و گرداننده اصلي آئين خاكسپاري كوروش ، داريوش بود كه سخنراني مفصلي در مورد جنگ ها و خصوصيات اخلاقي خوب كوروش و كارهاي نيك او ايراد كرد. به هرحال سرانجام هر كس مرگ است و شكست كوروش در واپسين جنگ اگر چه بسيار سخت بود ولي اهميت چنداني نداشت چون شاهنشاهي هخامنشي همچنان به حيات خود ادامه مي داد.

Hosein.M
6th November 2007, 11:48 AM
گزنوفون مورخ نامدار یونانی در کتاب کوروپدیا ( زندگی کوروش بزرگ ) چنین می نگارد :

کوروش بزرگ پس از هفتمین بار که سراسر امپراتوری ایران را سرکشی کرد دیگر قدرت و توان جوانی را نداشت و روزگار پیری اش آغاز شده بود . پدر و مادرش سالها پیش با دنیای فانی بدرود حیات گفته بودند . وی به مناسبت هفتیمن سرکشی به کل سرزمینهای ایران که بیش از دهها کشور می شد جمع کثیری از رعیتهای و افراد عام ایران را گردآورد و سپس به آنها پاداشهای بسیاری بخشید . سپس شبانگاه به بالین خواب رفت . همان شب در عالم رویا ندایی او را مخاطب قرار داد و چنین گفت :

"ای کوروش خود را آماده ساز زیرا به زودی به ملکوت خدایان پرواز خواهی نمود "

کورش از شنیدن این ندا سراسیمه از خواب برخاست و خواب برای بزرگان بازگو کرد و چنین پاسخ شنید که به زودی به دیار جاوید خواهی شتافت . کوروش پس از شنیدن این سخن دریافت که آماده سفری بس طولانی و ابدی خواهد بود و پایان زندگی پر فراز و نشیبش اش فرا رسیده است . پس روی به درگاه یزدان نمود و چنین گفت :

ای ایزدان این آخرین قربانی من را پس از یک عمر مجاهدت و کوشش با لطف و کرم خویش بپذیرید . من از یاری خداوند در تمامی مراحل زندگی ام سپاسگزارم . موهبت او بود که به من راه درست را نشان داد و دریافتم چگونه باید از خطا دوری بجویم. خداوند را ارج مینهم که حتی در اوج قدرت هرگز از یادش دوری ننمودم . اینک تنها و آخرین آرزویم این است :

"روزگار زن ٫ فرزندان ٫ دوستان ٫ مردم و میهن عزیزم سعادتمند گردد و عمرم را با شرافت به پایان برسانم "

کوروش پس از این سخن راهی کوه مقدس ایرانیان شد و قربانیان بسیاری را روانه خداوند کرد . سپس به قصر خویش باز گشت تا اندکی بیاساید . چون زمان استحمامش فرا رسید او را دعوت کردند تا خود را شستشو دهد ولی وی پاسخ داد که ترجیح می دهد در بستر خویش به استراحت بپردازد . شب هنگام زمان شام فرا رسید . خادمانش وی را جهت صرف شام فرا خواندند ولی باز کورش از ترجیح داد که در بسترش آرامش اختیار کند . ولی چون عطش بسیاری داشت از خادمانش آب درخواست نمود و نوشید . فردای آن روز فرزندان را فراخواند . پسران کوروش در تمامی مراحل زندگی ( نبردها - سختی ها - شادمانی ها و . . . ) در کنارش بودند . سپس بزرگان هر قوم ایران را نیز فراخواند . موبدان و ریش سپیدان و اندیشمندان را خواست که همگی کنارش گردآیند . پس از آنکه افراد زیادی در محل حضور پیدا نمودند کوروش سخنان اش را آغاز کرد :

ای پسران - دوستان و بزرگان ایران اینک بدانید که عمر من به پایان رسیده است . نشانه های بسیاری وجود دارد که همگی از سفر به دیار جاوید خبر میدهد . من در زندگی ام مردی خوشبخت بودم . در روزگار کودکی از تمامی نعمات زندگی که هر کودکی نیک به دان آراسته بود برخوردار بودم . چون به دوران جوانی رسیدم مزایای جوانی را کسب کردم و از آن بهره جستم و در دوران پیری ام از هیچ نوع موهبتی محروم نبودم . از روز نخست به خاطر دارم که هرچه به عمرم افزوده می شد احساس قدرت و توانایی بیشتری میکردم تا حدی که در روزگار پیری احساس ضعف ننمودم . هر آرزویی که داشتم همگی برآورده شد و دست به هر کاری که زدم به یاری خدا پیروز و سرافراز شدم . دوستان و یارانم از حسن تدبیر من برخوردار شدند . دشمنانم جملگی فرمانم را گردن نهادند . پیش از حکومت من کشورم سرزمین کوچک و گمنامی در آسیا بود که همه ساله مورد یورش بیگانگان قرار می گرفت . حال که مرگ من فرارسیده است آن را بزرگترین و مقتدرترین کشور آسیا به دست شما می سپارم .من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و سربلندی ایران زمین مغلوب شده باشم . جمله آرزوهایم بر آورده شد و سیر زمان به کام من بود ولی در تمام مراحل زندگی از شکست و ضعف در هراس بودم و هیچگاه مغرور نشدم و خودپسندی را هرگز به خود راه ندادم . در پیروزی های بزرگ هیچگاه پای از دایره اعتدال بیرون ننهادم و حتی شادمانی بی جهت ننمودم . حال که آخرین لحظات زندگی را سپری میکنم خود را بسی خوشبخت و سعادتمند می دانم . زیرا فرزندانم همگی سالم ٫ با نشاط و عاقل هستند و وطنم از همه جهت مقتدر و باشکوه است و یارانم مسرور و محتشمند . آیندگان از من و کشورم به نیکی یاد خواهند کرد . آیا با چنین موفقیت هایی نباید با آرامش خاطر و امید بسیار به دیار باقی چشم بر روی هم بگذارم ؟

حال زمان آن فرا رسیده است که من جانشین خود را برگزینم تا از نفاق و سخن بیهوده جلوگیری شود . من هر دوی شما پسران ( کمبویجه و تانااوکسار ( بردیا )) را به یک اندازه دوست می دارم ولی امور کشوری را به دست فرزند بزرگتر می سپارم که تجربه بیشتری دارد . من در دوران زندگی از سنت کشورمان بهره بردم و مقید به حرمت نهادن به برادران و بزرگتران بودم . چه در راه رفتن و جه در سخن گفتن . هنگام نشستن بزرگ تر و ریش سپیدان را مقدم از نشستن خود می دانستم . به همین جهت به تمام فرزندانم از دوران کودکی آموزش دادم که در تمامی مراحل زندگی به مهتران و بزرگان احترام گذارند و آنها را بر خود مقدم شمارند . شما و آیندگان نیز باید چنین کنید تا این سنت نیک ایرانی باقی بماند . پس تو ای کمبوجیه پس از آنکه بر اریکه حکومت ایران نشستی دمی در زندگی و کشورت غفلت مکن و این موهبتی بزرگ که خداوند به من داده بود را حفظ کن . تو ای تانااوکسار عزیز حکومت ماد ( آذربایجان و کردستان ) ٫ ارمنستان و کادوزی را به تو می سپارم . خداوند را سپاسگزارم زیرا تمامی نیازهای یک پادشاه نیکو را در شما دو فرزند عزیزم می بینم . کمبوجیه مسئولیت بیشتری نسبت به تو ای تانااوکسار بر عهده دارد . هردوی شما بایستی گونه ای حکومت کنید که زمان استراحت نداشته باشید . عشق به کارهای بزرگ و مشکل داشته باشید و در نهادتان پی ریزی کنید . کوشش کنید که فریب کاری و نیرنگ بیگانگان در شما نفوذ نکند . زیرا اینها مانع از درست حکومت کردن است .

ای کمبویجه بدان که عصای زرین - سلطنت را حفظ نمی کند بلکه یاران صمیمی و نیک برای پادشاه بهترین و مطمئن ترین تکیه گاه است . این را بدان که افراد وفادار عموما کم پیدا می شوند زیرا اگر این خصلت نیک فراگیر بود دیگر خیانت و دروغ و دشمنی وجود نداشت . پس تو نیز بایستی در تلاش برای جذب چنین افرادی باشی که البته این کوشش با جور ٫ ستم ٫ زور و قدرت یافت نمی شود بلکه با یاری به دیگران ٫ کارهای نیک و رفتار پسندیده بدست می آید . اگر برای اداره امور کشوری نیاز به یاری داشتی همکاران خود را از میان اشخاص شریف و اصیل برگزین . هم میهنان خودمان بدون شک از خارجیان و مردمان کشورهای دیگر بهتر به کشورشان خدمت میکنند و به ما نزدیک ترند . آنها از خون ماهستند و با آداب و فرهنگ و رسومات ما بزرگ شده اند . پس کوشش کن که از ایرانیان برای اداره این کشور بهره ببری . این پیوستگی که میان ایرانیان وجود دارد به لطف خداوند است و شما نیز باید برای حفظ آن کوشش کنید . اتحادتان را در تمام زندگی حفظ کنید تا همیشه پایدار و سرافراز باشید . هر افتخاری که نصیب هر کدام از شما دو برادر شود گویی برای دیگر کسب افتخار شده است پس تلاش کنید که برای یکدیگر موفقیت بیافرینید . هر کدام از شما که قدرت بیشتری داشته باشید هیچ کس جرات بی احترامی به برادر پایین تر را نخواهد کرد . پس موفقیت هر کدام از شما موفقیت آن دیگری است . در هیچ کجای گیتی ننگی بالاتر از نفاق و دورویی و دشمنی بین دو برادر و خانواده سراغ ندارم .

[Only registered and activated users can see links]

ای پسران عزیزم من هر دوی شما را به خدا و سپس سرزمین و وطنم را به شما می سپارم و از شما تقاضا دارم اگر می خواهید که رضایی خاطر من را فراهم سازید دست اتحاد و یاری به یکدیگر دهید تا پیوسته روح و روان من از شما شاد باشید . امیدوارم این تقاضای من را عملی سازید زیرا من پیوسته ناظر بر اعمال شما هستم . پس از مرگ شما دیگر روح مرا نمی بینید ولی اثرات آن را در زندگی خویش احساس خواهید کرد . مگر بارها ندیده اید که کسی که دست به ریختن خون هم نوع خود می زند همیشه وحشت ٫ اضطراب و احساس گناه را در زندگی اش حس میکند و دمی راحتی و آسایش ندارد ؟ اگر روح و روان در زندگی زمینی تاثیری نداشت بدون شک هیچ گاه این افراد احساس پشیمانی و گناه نمی کردند و با انجام چنین کاری خشنود و سربلند می شدند . من در طول زندگی ام پیوسته باور داشته ام که روح آدمی پس از مرگ از کالبد خاکی جدا می شود ولی هرگز محو یا نابود نمی شود . هرگز نتوانسته ام باور کنم که زندگی یا روح و روان پس از مرگ وجود خارجی نداشته است . من همیشه بر این باور بوده ام انسان مانند جوهری رنگین است که پس از مرگ آلودگی ها و رنگهای تیره اش از آن جدا می شود و پاکی و اصالتش آغاز می شود . قطعات مختلف بدن به مبدا اصلی اش یعنی خاک باز میگردد . یاران و هم میهنان من : مرگ شبیه به خواب است در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از هر قید و بندی آزاد می شود بر آینده مسلط می شودو خبر آن را برای ما بازگو میکند . پس بدانید که من در تمامی مراحل زندگی شاهد و ناظر کارهای شما هستم . پس هرگز پای از دایره درستی و خدمت بیرون نگذارید . اگر هم بر این باور هستید که روح همراه با بدن نابود می شود و هیچ باقی نمی ماند از خدای بزرگ بهراسید که بدون شک ناظر و شاهد اعمال شماست ٫ نظام دنیا بر عهده اوست ٫ بر هر کاری تواناست و در بقایش شکی نیست . اگر کارهای شما پیوسته در راه عدالت و مهرورزی باشد دیری نمی کشد که ارزش شما در بین مردم گسترش می یابد و قدرت شما روز به روز بیتشر می شود . ولی اگر چنین نکنید روز به روز ضعیف تر و به پایان حکومت خود نزدیکتر می شوید . حتی اگر فقط به نزدیکان و محبوبان خود ظلم کنید بدانید که دیگران بر چنین پادشاهی اعتماد نخواهند کرد و پایه های حکومتش سست خواهد شد . از تاریخ درس بگیرید و بر سرگذشت دیگران بیاندیشید . در آئینه گذشتگان بسیار پدران و فرزندانی بوده اند که اتحاد و مهرورزی را از زندگی خود هرگز دور نکرده اند . پس از آنها الگو بگیرید . نفاق در بین خانوده پادشاه بدون شک سلطنت و کشور را متزلزل می کند و ظلم و ستم دشمنی و کینه را ایجاد می کند . همیشه الگوی خود را از میان افرادی برگزینید که در زندگی رستگار و سرافراز بوده اند و پای از راه عدالت و نیکی بیرون ننهادند .

دیگر بس است . گفتارم به داراز کشید . فرزندان من پس از مرگ بدنم را در طلا یا نقره یا امثال آن نپوشانید . زودتر آن را در آغوش خاک کشورم بسپارید که منشا نیکی و ثروتها و زیبایی هاست . من عمر خویش را در یاری به مردم سپری نمودم . نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت که این آسایش برایم از تمامی لذتهای زندگی بالاتر بود . اکنون حس میکنم که روحم آهسته آهسته از بدنم دور می شود و بسی سبک شده ام . این راهی است که همه شما نیز خواهید رفت . اگر از میان شما کسی میخواهد که دستم را لمس کند و فروغ چشمم را ببیند نزدیک شوید زیرا پس از مرگ راضی نیستم دورم گرد آیید . حتی به شما فرزندانم نیز اجازه نمی دهم بدن بی روحم را نظاره کنید و آه بکشید . پس از مرگ همه مردم ایران را برای شرکت در سر مزارم که پیکر بی جان من در آن خاک شده است فراخوانید و از همگی آنان پذیرایی کنید . از هر شهری که آمدند بگذارید که با رسومات و فرهنگ خودشان مراسم را اجرا کنند . زیرا با این کار روح من در سرای ابدی بس شادمان و سربلند می شود . اینک برای آخرین بار میگویم که بهترین ضربتی که به دشمنان میتوانید وارد کنید این است که :

با دوستان خود با مدارا و نیکی رفتار کنید

پسران من خدا یار و یاور شما باشد . بدرود من را به مادرتان برسانید . یاران حاضر و کسانی که در این مکان نیستند برای همیشه با شما بدرود می گویم .پس از ادای این سخنان حضار برای فشردن دست کوروش بزرگ پادشاه دادگسترشان به کنار وی رفتند و پس از ساعتی کوروش بی صدا و آرام بر بستر مرگ جای گرفت و روان و خاطری پایدار و بزرگ منشانه از خود به جای گذاشت .

Reference :

Cyropaedia of Xenophon; The Life of Cyrus The Great - By: Xenophon (c. 430 - 355 BCE)

Page : 325 - 333

Hamid
7th November 2007, 12:23 AM
من به خودم افتخار میکنم که یک ایرانی و فرزند کوروش کبیر هستم
کسی که جهان او را ستود

Mr.M.J
7th November 2007, 10:58 AM
کسی که حتی خدا هم اورا ستود...

Ali
5th May 2008, 08:44 AM
تولد و كودكي داريوش بزرگ :

در زماني كه كورش ‌بزرگ دولت جهاني خود را بنيانگذاري مينمود و هر روز بر قلمرو فرمانروائي خو يش مي‌افزود – يعني در سال 550 ق . م – در خانة ويشتاسب پسر آرشام از بستگان خاندان هخامنشي ، فرزندي از مادر بزاد كه او را داريوش نام نهادند . داريوش در كتيبة بيستون نسبت نامة خود را اينطور شرح ميدهد : (( منم داريوش ،شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمين پارس ، شاه كشورها پورويشتاسب - نوه آرشام هخامنشي )) داريوش شاه گويد : ((پدر من ويشتاسب ، پدر ويشتاسب آرشام ، پدر آرشام آريارمنا – پدر آريارمنا چپش پش – پدر چپش‌‌پش هخامنشي بود )) .


هنوز داريوش خرد ساله بود كه مادر ودايگان خود را در پارس ترك گفت و به دربار كورش رفت . در دربار شاهي بامنسوبين و عموزادگان خود را كه از خاندان مستقيم پادشاهي بودند و هم چنين با نجيب‌زادگان و بزرگ‌زادگان ايراني آشنا شد و در ميان آنها و با آنها دوره كودكي و آغاز جواني را گذرانيد . با همان بزرگ‌زادگان كمان‌داري و نيزه‌داري بياموخت . در انواع ورزش‌ها داريوش بزودي از هم سالان خود پيشي گرفت . بموازات تعليمات سربازي ، بجوانان فرهنگ و دانش و تعليمات مذهبي نيز ميآموختند . در هنگام فرا گرفتن دانش و فرهنگ و ساير ورزش‌هاي لازم داريوش از خود نشان داد كه داراي قدرت فكري و روشن‌بيني عجيبي است . بواسطة همين استعداد در همان دوران ، رهبري جوانان دربار بعهده داريوش سپرده شد . داريوش در روزگار جواني با ساير بزرگزادگان دربار كوروش بار آمد و آنچه در طي سالهاي جواني و روزگار كودكي فرا گرفته بود ميتوان اينطور خلاصه نمود ، قدرت ، دليري ، وفا ، صميميت ،دشمني با دروغ ، رفاقت و وفاداري با رهبران آينده ملت و نيز شرف و افتخار نژادي كه او را با ساير بزرگزادگان كشور بهم پيوسته بود.

Parisaa
5th May 2008, 09:04 AM
ممنونم علي جان

زنده باد كورش بزرگ و زنده باد داريوش عدالتخواه

Alone ♥ Queen
25th May 2008, 12:56 PM
در جهان فرمان کوروش، اولین منشور بود

سر به تعظیمش، سراسر بابل و آشور بود

سینه اسپارت را تا قلب یونان چاک کرد

پشت بخت النصر راسائیده و بر خاک کرد

ما از اسلاف همان خونیم و از آن ریشه ایم

پاسدار نام پاک پارس تا همیشه ایم

Hosein
25th May 2008, 04:03 PM
با تشكر فراروان از شما،
لطفا قبل از ايجاد تاپيك از تكراري نبودن اون اطمينان حاصل كنيد.اين تاپيك قبلا توسط ترانه ايجاد شده بود:
وصیت نامه كوروش کبیر.... ([Only registered and activated users can see links])

مدير بخش رسيدگي كنه لطفا.

Alone ♥ Queen
25th May 2008, 05:14 PM
با تشكر فراروان از شما،
لطفا قبل از ايجاد تاپيك از تكراري نبودن اون اطمينان حاصل كنيد.اين تاپيك قبلا توسط ترانه ايجاد شده بود:
وصیت نامه كوروش کبیر.... ([Only registered and activated users can see links])

مدير بخش رسيدگي كنه لطفا.



ببخشيد اما من موقعه ايجاد تاپيك هر 3pegeرو نگاه كردم شايد با دقت نديدم.......در ضمن اگه توجه فرماييد تاپيكي كه به گفته ي شما ايجاد شده تنها مختص به وصيت نامه مي باشد.....اما اين تاپيك با هدف كلي و به منظور اين كه هر كاربري هر مطلبي در اين باب داره بذاره ايجاد شده و خودم به علت نداشتن اطلاعات كافي فقط وصيت نامه رو گذاشتم(راه شناخت اوليه كوروش مستلزم خوندن وصيت نامه اش هست به نظرم)............و در نهايت مدير اين بخش خوب قفلش كنه اين كه زدن نداشت داشت ايا؟؟؟؟؟

Alone ♥ Queen
25th May 2008, 05:16 PM
راستي يادم رفت بگم اگه به شعرم نگاهي مي كردين مي تونستين در يابين تاپيك ديدگاهه كلي داره..............

Ali
25th May 2008, 05:58 PM
آرام بخواب کوروش!
دشمنان فرزند نمایت
تشنگی خاک به معرفت را
در آب غرق خواهند کرد
آوازه ات اگر چه بلند
و فرامین ات اگر چه جهانی
اندیشه هایت اگر چه انسانی
اما خصم بداندیش ات
حتی به سهم ناچیز تو
از دنیای خاکی هم رحم نمی کند
آرام بخواب کوروش!
اگر دو هزار و پانصد سال
آسمان آبی
به تماشای مقبره ات می بالید
از این پس
آبی آب، تو را در آغوش خواهد کشید
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی دختران و زنانت را
با حقارت و اسارت
در بیابانهای خشک و سوزان
به نمایش میگذاشتند
امروز نیز آن تاریخ
در بیابانهای زرق و برق گرفته
تکرار میشود
آرام بخواب کوروش!
اگر روزی بیگانگان
خاکت را به توبره میکشیدند
امروز سفیران غم و نکبت
خود این کار را میکنند...
چه سر گذشت غم انگیزیست کوروش!
فرزندان بی انصافت
مهربانی تو را کجا جا گذاشته اند؟
گویا فراموش کردن
ندای جهانی صلح تو
برای فرزندانت
آسانتر از گردن نهادن
به خشم تمدنسوزان بوده است.
چگونه در خرابه های تو
و در بقایای کتیبه های نابود شده ات
بر دشمنان زبون نماز گزارم...

Ali
25th May 2008, 06:00 PM
کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."

ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است.

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."

Mr.M.J
25th May 2008, 07:04 PM
تاپيك به كارش با قدرت هر چه تمام تر ادامه ميده!
قربون تك تكتون ، مدير بخش ، ميلاد!

Alone ♥ Queen
25th May 2008, 07:27 PM
رودیم ولی همنفس مردابیم

سیلی خور این زمانه کج تابیم

تاریخ به زیر آب فریاد کشید

کوروش تو به پا خیز که ما در خوابیم

arash shivatir
14th June 2008, 12:00 AM
اینم خود اموز خط اوستایی که به صورت pdf همرا با شکل تلفظ حروف و عکس کلمه هست

خود اموز خط اوستایی

[Only registered and activated users can see links]

Bats' Head
14th August 2008, 11:05 PM
فکر کنم کوروش رو زبان و کلام نتونن وصف کنن. بزرگمردی که در عین قدرت و ثروت در نهایت فروتنی به سر می برده. کسی که بعد از فتح بابل اسیران بابلی را آزاد و بابلیان آزاد رو اسیر نکرد.
در تاریخ بین الملل تنها به دو نفر لقب کبیر(The Great) دادند. یکی کوروش و دیگری اسکندر. آیا اسکندر که یک مرد حرامزاده ، باده پرست ، زن باره و فاسد بوده و میگن یکی از دلایل مرگش نزدیکی بیش از حد و افراطی با زنان بوده با کوروش برابر و قابل قیاسه؟





زرتشت بیا که با تو امید آید شب نیز صدای پای خورشید آید

تاریخ اگر دوباره تکرار شود آدم به طواف تخت جمشید آید

S@EED 69 (+)
21st August 2008, 08:24 PM
سلام خدمت دوستان و هموطنهای عزیز
اگه دوباره به علت انتقال سرور اطلاعات سایت از بین نره دراینجا زندگینامه ی کوروش دوم معرف به کوروش کبیر و در نوشته های بعدی به امید خدا داریوش بزرگ و علت تغییر نام پرسپولیس به تخت جمشید و..... رو می تونید مطالعه بفرمایید.

در این موضوع سعی بر این است که از 2600 سال پیش ایران یعنی حکومت کوروش شروع و به حکومت کنونی برسیم و یک موضوع پیوسته و یکپارچه از سلسله و شاهان حاکم برایران رو داشته باشیم. که این کار طی چند روز یا چند هفته صورت میگیره.

لطفا پس از باز شدن کامل صفحه کامپوترتون رو دی سی کنید و صفحه رو باز گذاشته و این نوشته رو به طور کامل مطالعه بفرمایید و به سردارانی چون کوروش.....داریوش هخامنش......نادرشاه افشار....شاه عباس صفوی...و.و.و....از همه مهمتر ایرانی بودن خود ببالید



این نوشته برگرفته از کتاب یهودیان باستان اثر جوزف فوکه و کتاب ذوالقرنین یا کوروش کبیر اثر دکتر باستانی پاریزی وآثار مدون هرودوت و همچنین مطالعه از چند سایت معتبر میباشد.سعی شده با کنار هم گذاشتن چند نوشته از مورخان مختلف ودلیل نادرستی بعضی از گفته های آنها نتیجه گیری کلی به خواننده واگذار شده باشد.

قبل از شروع قابل ذکر است گر چه کوروش پادشاهی عادل و ستوده شده درقرآن مجید(با نام ذوالقرنین)وتورات و انجیل و تمامی تمدنها و ملل میباشد ولی درست نیست او را به بتی در ذهن خود مبدل کنیم و.....

[Only registered and activated users can see links]


زندگی نامه کامل کورش
دوران خردسالی کوروش را هاله ای از افسانه ها در برگرفته است. افسانه هایی که گاه چندان سر به ناسازگاری برآورده اند که تحقیق در راستی و ناراستی جزئیات آنها ناممکن می نماید. لیکن خوشبختانه در کلیات ، ناهمگونی روایات بدین مقدار نیست.


● از تولد تا آغاز جوانی
. تقریباً تمامی این افسانه ها تصویر مشابهی از آغاز زندگی کوروش ارائه می دهند ، تصویری که استیاگ ( آژی دهاک ) ، پادشاه قوم ماد و نیای مادری او را در مقام نخستین دشمنش قرار داده است.
استیاگ - سلطان مغرور، قدرت پرست و صد البته ستمکار ماد - آنچنان دل در قدرت و ثروت خویش بسته است که به هیچ وجه حاضر نیست حتی فکر از دست دادنشان را از سر بگذراند. از این روی هیچ چیز استیاگ را به اندازه ی دخترش ماندانا نمی هراساند. این اندیشه که روزی ممکن است ماندانا صاحب فرزندی شود که آهنگ تاج و تخت او کند ، استیاگ را برآن می دارد که دخترش را به همسری کمبوجیه ی پارسی – که از جانب او بر انزان حکم می راند - درآورد.
مردم ماد همواره پارسیان را به دیده ی تحقیر نگریسته اند و چنین نگرشی استیاگ را مطمئن می ساخت که فرزند ماندانا ، به واسطه ی پارسی بودنش ، هرگز به چنان مقام و موقعیتی نخواهد رسید که در اندیشه ی تسخیر سلطنت برآید و تهدیدی متوجه تاج و تختش کند. ولی این اطمینان چندان دوام نمی آورد. درست در همان روزی که فرزند ماندانا دیده می گشاید ، استیاگ را وحشت یک کابوس متلاطم می سازد. او در خواب ، ماندانا را می بیند که به جای فرزند بوته ی تاکی زاییده است که شاخ و برگهایش سرتاسر خاک آسیا را می پوشاند. معبرین درباری در تعبیر این خواب می گویند کودکی که ماندانا زاییده است امپراتوری ماد را نابود خواهد کرد ، بر سراسر آسیا مسلط گشته و قوم ماد را به بندگی خواهد کشاند.
وحشت استیاگ دوچندان می شود. بچه را از ماندانا می ستاند و به یکی از نزدیکان خود به نام هارپاگ می دهد. بنا به آنچه هرودوت نقل کرده است ، استیاگ به هارپاگ دستور می دهد که بچه را به خانه ی خود ببرد و سر به نیست کند. کوروش کودک را برای کشتن زینت می کنند و تحویل هارپاگ می دهند اما از آنجا که هارپاگ نمی دانست چگونه از پس این مأموریت ناخواسته برآید ، چوپانی به نام میتراداتس ( مهرداد ) را فراخوانده ، با هزار تهدید و ترعیب ، این وظیفه ی شوم را به او محول می کند. هارپاگ به او می گوید شاه دستور داده این بچه را به بیابانی که حیوانات درنده زیاد داشته باشد ببری و درآنجا رها کنی ؛ در غیر این صورت خودت به فجیع ترین وضع کشته خواهی شد. چوپان بی نوا ، ناچار بچه را برمی دارد و روانه ی خانه اش می شود در حالی که می داند هیچ راهی برای نجات این کودک ندارد و جاسوسان هارپاگ روز و شب مراقبش خواهند بود تا زمانی که بچه را بکشد.
اما از طالع مسعود کوروش و از آنجا که خداوند اراده ی خود را بالا تر از همه ی اراده های دیگر قرار داده ، زن میتراداتس در غیاب او پسری می زاید که مرده به دنیا می آید و هنگامی که میتراداتس به خانه می رسد و ماجرا را برای زنش باز می گوید ، زن و شوهر که هر دو دل به مهر این کودک زیبا بسته بودند ، تصمیم می گیرند کوروش را به جای فرزند خود بزرگ کنند. میتراداتس لباسهای کوروش را به تن کودک مرده ی خود می کند و او را ، بدانسان که هارپاگ دستور داده بود ، در بیابان رها می کند.
کوروش کبیر تا ده سالگی در دامن مادرخوانده ی خود پرورش می یابد. هرودوت دوران کودکی او را اینچنین وصف می کند : « او کودکی بود زبر و زرنگ و باهوش ،‌ و هر وقت سؤالی از او می کردند با فراست و حضور ذهن کامل فوراً جواب می داد. در او نیز همچون همه ی کودکانی که به سرعت رشد می کنند و با این وصف احساس می شود که کم سن هستند حالتی از بچگی درک می شد که با وجود هوش و ذکاوت غیر عادی او از کمی سن و سالش حکایت می کرد. بر این مبنا در طرز صحبت کوروش نه تنها نشانی از خودبینی و کبر و غرور دیده نمی شد بلکه کلامش حاکی از نوعی سادگی و بی آلایشی و مهر و محبت بود.
بدین جهت همه بیشتر دوست داشتند او را در صحبت و در گفتگو ببینند تا در سکوت و خاموشی . از وقتی که با گذشت زمان کم کم قد کشید و به سن بلوغ نزدیک شد در صحبت بیشتر رعایت اختصار می کرد ،‌ و به لحنی آرامتر و موقرتر حرف می زد. کم کم چندان محجوب و مؤدب شد که وقتی خویشتن را در حضور اشخاص بزرگسالتر از خود می یافت سرخ می شد و آن جوش و خروشی که بچه ها را وا می دارد تا به پر و پای همه بپیچند و بگزند در او آن حدت و شدت خود را از دست می داد.
از آنجا اخلاقاً آرامتر شده بود نسبت به دوستانش بیشتر مهربانی از خود نشان می داد. در واقع به هنگام تمرین های ورزشی ، از قبیل سوارکاری و تیراندازی و غیره ، که جوانان هم سن و سال اغلب با هم رقابت می کنند ، او برای آنکه رقیبان خود را ناراحت و عصبی نکند آن مسابقه هایی را انتخاب نمی کرد که می دانست در آنها از ایشان قوی تر است و حتماً برنده خواهد شد ، بلکه آن تمرین هایی را انتخاب می نمود که در آنها خود را ضعیف تر از رقیبانش می دانست ، و ادعا می کرد که از ایشان پیش خواهد افتاد و از قضا در پرش با اسب از روی مانع و نبرد با تیر و کمان و نیزه اندازی از روی زین ، با اینکه هنوز بیش از اندازه ورزیده نبود ، اول می شد.
وقتی هم مغلوب می شد نخستین کسی بود که به خود می خندید. از آنجا که شکست هایش در مسابقات وی را از تمرین و تلاش در آن بازیها دلزده و نومید نمی کرد ، و برعکس با سماجت تمام می کوشید تا در دفعه ی بعد در آن بهتر کامیاب شود ؛ در اندک مدت به درجه ای رسید که در سوارکاری با رقیبان خویش برابر شد و بازهم چندان شور و حرارت به خرج می داد تا سرانجام از ایشان هم جلو زد. وقتی او در این زمینه ها تعلیم و تربیت کافی یافت به طبقه ی جوانان هیژده تا بیست ساله درآمد ، و در میان ایشان با تلاش و کوشش در همه ی تمرین های اجباری ، با ثبات و پایداری ، با احترام و گذشت به سالخوردگان و با فرمانبردایش از استان انگشت نما گردید. »
زندگی کوروش جوان بدین حال ادامه یافت تا آنکه یک روز اتفاقی روی داد که مقدر بود زندگی او را دگرگون سازد ؛ : « یک روز که کوروش در ده با یاران خود بازی می کرد و از طرف همه ی ایشان در بازی به عنوان پادشاه انتخاب شده بود پیشآمدی روی داد که هیچکس پی آمدهای آنرا پیش بینی نمی کرد. کوروش بر طبق اصول و مقررات بازی چند نفری را به عنوان نگهبانان شخصی و پیام رسانان خویش تعیین کرده بود. هر یک به وظایف خویش آشنا بود و همه می بایست از فرمانها و دستورهای فرمانروای خود در بازی اطاعت کنند.
یکی از بچه ها که در این بازی شرکت داشت و پسر یکی از نجیب زادگان ماد به نام آرتمبارس بود ، چون با جسارت تمام از فرمانبری از کوروش خودداری کرد توقیف شد و بر طبق اصول و مقررات واقعی جاری در دربار پادشاه اکباتان شلاقش زدند. وقتی پس از این تنبیه ، که جزو مقررات بازی بود ، ولش کردند پسرک بسیار خشمگین و ناراحت بود ، چون با او که فرزند یکی از نجبای قوم بود همان رفتار زننده و توهین آمیزی را کرده بودند که معمولاً با یک پسر روستایی حقیر می کنند.
رفت و شکایت به پدرش برد. آرتمبارس که احساس خجلت و اهانت فوق العاده ای نسبت به خود کرد از پادشاه بارخواست ، ماجرا را به استحضار او رسانید و از اهانت و بی حرمتی شدید و آشکاری که نسبت به طبقه ی نجبا شده بود شکوه نمود. پادشاه کوروش و پدرخوانده ی او را به حضور طلبید و عتاب و خطابش به آنان بسیار تند و خشن بود. به کوروش گفت: « این تویی ، پسر روستایی حقیری چون این مردک ، که به خود جرئت داده و پسر یکی از نجبای طراز اول مرا تنبیه کرده ای؟ » کوروش جواب داد:
« هان ای پادشاه ! من اگر چنین رفتاری با او کرده ام عملم درست و منطبق بر عدل و انصاف بوده است. بچه های ده مرا به عنوان شاه خود در بازی انتخاب کرده بودند ، چون به نظرشان بیش از همه ی بچه های دیگر شایستگی این عنوان را داشتم. باری ، در آن حال که همگان فرمان های مرا اجرا می کردند این یک به حرفهای من گوش نمی داد. »


[Only registered and activated users can see links]

استیاگ دانست که این یک چوپان زاده ی معمولی نیست که اینچنین حاضر جوابی می کند ! در خطوط چهره ی او خیره شد ، به نظرش شبیه به خطوط چهره ی خودش می آمد. بی درنگ شاکی و پسرش را مرخص کرد و آنگاه میتراداتس را خطاب قرار داده بی مقدمه گفت : « این بچه را از کجا آورده ای؟ ». چوپان بیچاره سخت جا خورد ، من من کنان سعی کرد قصه ای سر هم کند و به شاه بگوید ولی وقتی که استیاگ تهدیدش کرده که اگر راست نگوید همانجا پوستش را زنده زنده خواهد کند ، تمام ماجرا را آنسان که می دانست برایش بازگفت.
استیاگ بیش از آنکه از هارپاگ خشمگین شده باشد از کوروش ترسیده بود. بار دیگر مغان دربار و معبران خواب را برای رایزنی فراخواند. آنان پس از مدتی گفتگو و کنکاش اینچنین نظر دادند : « از آنجا این جوان با وجود حکم اعدامی که تو برایش صادر کرده بودی هنوز زنده است معلوم می شود که خدایان حامی و پشتیبان وی هستند و اگر تو بر وی خشم گیری خود را با آنان روی در رو کرده ای ، با این حال موجبات نگرانی نیز از بین رفته اند ، چون او در میان همسالان خود شاه شده پس خواب تو تعبیر گشته است و او دیگر شاه نخواهد شد به این معنی که دختر تو فرزندی زاییده که شاه شده. بنابرین دیگر لازم نیست که از او بترسی ، پس او را به پارس بفرست. »
تعبیر زیرکانه ی مغان در استیاگ اثر کرد و کوروش به سوی پدر و مادر واقعی خود در پارسومش فرستاده شد تا دوره ی تازه ای از زندگی خویش را آغاز نماید. دوره ای که مقدر بود دوره ی عظمت و اقتدار او و قوم پارس باشد.


● نخستین نبرد
میتراداتس ( ناپدری کوروش) پس از آنکه با تهدید استیاگ مواجه شد ، داستان کودکی کوروش و چگونگی زنده ماندن او را آنگونه که می دانست برای استیاگ بازگو کرد و طبعاً در این میان از هارپاگ نیز نام برد. هرچند معبران خواب و مغان درباری با تفسیر زیرکانه ی خود توانستند استیاگ را قانع کنند که زنده ماندن کوروش و نجات یافتنش از حکم اعدام وی ، تنها در اثر حمایت خدایان بوده است ، اما این موضوع هرگز استیاگ را برآن نداشت که چشم بر گناه هارپاگ بپوشاند و او را به خاطر اهمال در انجام مسئولیتی که به وی سپرده بود به سخت ترین شکل مجازات نکند. استیاگ فرمان داد تا به عنوان مجازات پسر هارپاگ را بکشند. آنچه هرودوت در تشریح نحوه ی اجرای این حکم آورده است بسیار سخت و دردناک است:
پسر هارپاگ را به فرمان پادشاه ماد کشتند و در دیگ بزرگی پختند ، آشپزباشی شاه خوراکی از آن درست کرد که در یک مهمانی شاهانه – که البته هارپاگ نیز یکی از مهمانان آن بود – بر سر سفره آوردند ؛ پس صرف غذا و باده خواری مفصل ، استیاگ نظر هارپاگ را در مورد غذا پرسید و هارپاگ نیز پاسخ آورد که در کاخ خود هرگز چنین غذای لذیذ و شاهانه ای نخورده بود ؛ آنگاه استیاگ در مقابل چشمان حیرت زده ی مهمانان خویش فاش ساخت که آن غذای لذیذ گوشت پسر هارپاگ بوده است.
صرف نظر از اینکه آیا آنچه هرودوت برای ما نقل می کند واقعاً رخ داده است یا نه ، استیاگ با قتل پسر هارپاگ یک دشمن سرسخت بر دشمنان خود افزود. هرچند هارپاگ همواره می کوشید ظاهر آرام و خاضعانه اش را در مقابل استیاگ حفظ کند ولی در ورای این چهره ی آرام و فرمانبردار ، آتش انتقامی کینه توزانه را شعله ور نگاه می داشت ؛ به امید روزی که بتواند ستمهای استیاگ را تلافی کند. هارپاگ می دانست که به هیچ وجه در شرایطی نیست که توانایی اقدام بر علیه استیاگ را داشته باشد ، بنابرین ضمن پنهان کردن خشم و نفرتی که از استیاگ داشت تمام تلاشش را برای جلب نظر مثبت وی و تحکیم موقعیت خود در دستگاه ماد به کار گرفت. تا آنکه سرانجام با درگرفتن جنگ میان پارسیان( به رهبری کوروش ) و مادها ( به سرکردگی استیاگ ) فرصت فرونشاندن آتش انتقام فراهم آمد.
هنوز جزئیات فراوانی از این نبرد بر ما پوشیده است. مثلاً ما نمی دانیم که آیا این جنگ بخشی از برنامه ی کلی و از پیش طرح ریزی شده ی کوروش کبیر برای استیلا بر جهان آن زمان بوده است یا نه ؛ حتی دقیقاً نمی دانیم که کوروش ، خود این جنگ را آغاز کرده یا استیاگ او را به نبرد واداشته است. یک متن قدیمی بابلی به نام « سالنامه ی نبونید » به ما می گوید که نخست استیاگ – که از به قدرت رسیدن کوروش در میان پارسیان سخت نگران بوده است – برای از بین بردن خطر کوروش بر وی می تازد و به این ترتیب او را آغازگر جنگ معرفی می کند. در عین حال هرودوت ، برعکس بر این نکته اصرار دارد که خواست و اراده ی کوروش را دلیل آغاز جنگ بخواند.
باری ، میان پارسیان و مادها جنگ درگرفت. جنگی که به باور بسیاری از مورخین بسیار طولانی تر و توانفرساتر از آن چیزی بود که انتظار می رفت. استیاگ تدابیر امنیتی ویژه ای اتخاذ کرد ؛ همه ی فرماندهان را عزل کرد و شخصاً در رأس ارتش قرار گرفت و بدین ترتیب خیانت های هارپاگ را – که پیشتر فرماندهی ارتش را به او واگذار کرده بود – بی اثر ساخت. گفته می شود که این جنگ سه سال به درازا کشید و در طی این مدت ، دو طرف به دفعات با یکدیگر درگیر شدند. در شمار دفعات این درگیری ها اختلاف هست. هرودوت فقط به دو نبرد اشاره دارد که در نبرد اول استیاگ حضور نداشته و هارپاگ که فرماندهی سپاه را بر عهده دارد به همراه سربازانش میدان را خالی می کند و می گریزد. پس از آن استیاگ شخصاً فرماندهی نیروهایی را که هنوز به وی وفادار مانده اند بر عهده می گیرد و به جنگ پارسیان می رود ، لیکن شکست می خورد و اسیر می گردد. و اما سایر مورخان با تصویری که هرودوت از این نبرد ترسیم می کند موافقت چندانی نشان نمی دهند. از جمله ” پولی ین“ که چنین می نویسد :
« کوروش سه بار با مادی ها جنگید و هر سه بار شکست خورد. صحنه ی چهارمین نبرد پاسارگاد بود که در آنجا زنان و فرزندان پارسی می زیستند . پارسیان در اینجا بازهم به فرار پرداختند ... اما بعد به سوی مادی ها – که در جریان تعقیب لشکر پارس پراکنده شده بودند – بازگشتند و فتحی چنان به کمال کردند که کوروش دیگر نیازی به پیکار مجدد ندید. »
نیکلای دمشقی نیز در روایتی که از این نبرد ثبت کرده است به عقب نشینی پارسیان به سوی پاسارگاد اشاره دارد و در این میان غیرتمندی زنان پارسی را که در بلندی پناه گرفته بودند ستایش می کند که با داد و فریادهایشان ، پدران ، برادران و شوهران خویش را ترغیب می کردند که دلاوری بیشتری به خرج دهند و به قبول شکست گردن ننهند و حتی این مسأله را از دلایل اصلی پیروزی نهایی پارسیان قلمداد می کند.
به هر روی فرجام جنگ ، پیروزی پارسیان و اسارت استیاگ بود. کوروش کبیر به سال ٥٥٠ ( ق.م ) وارد اکباتان ( هگمتانه – همدان ) شد ؛ بر تخت پادشاه مغلوب جلوس کرد و تاج او را به نشانه ی انقراض دولت ماد و آغاز حاکمیت پارسیان بر سر نهاد.


[Only registered and activated users can see links]

خزانه ی عظیم ماد به تصرف پارسیان درآمد و به عنوان یک گنجینه ی بی همتا و یک ثروت لایزال - که بدون شک برای جنگ های آینده بی نهایت مفید خواهد بود - به انزان انتقال یافت.
کوروش کبیر پس از نخستین فتح بزرگ خویش ، نخستین جوانمردی بزرگ و گذشت تاریخی خود را نیز به نمایش گذاشت. استیاگ – همان کسی که از آغاز تولد کوروش همواره به دنبال کشتن وی بوده است – پس از شکست و خلع قدرتش نه تنها به هلاکت نرسید و رفتارهای رایجی که درآن زمان سرداران پیروز با پادشاهان مغلوب می کردند در مورد او اعمال نشد ، که به فرمان کوروش توانست تا پایان عمر در آسایش و امنیت کامل زندگی کند و در تمام این مدت مورد محبت و احترام کوروش بود. بعدها با ازدواج کوروش و آمیتیس ( دختر استیاگ و خاله ی کوروش ) ارتباط میان کوروش و استیاگ و به تبع آن ارتباط میان پارسیان و مادها ، نزدیک تر و صمیمی تر از گذشته شد. ( گفتنی است چنین ازدواجهای درون خانوادگی در دوران باستان – بویژه در خانواده های سلطنتی – بسیار معمول بوده است). پس از نبردی که امپراتوری ماد را منقرض ساخت ، در حدود سال ٥٤٧ ( ق.م ) ، کوروش به خود لغب پادشاه پارسیان داد و شهر پاسارگاد را برای یادبود این پیروزی بزرگ و برگزاری جشن و سرور پیروزمندانه ی قوم پارس بنا نهاد.


[Only registered and activated users can see links]

S@EED 69 (+)
21st August 2008, 08:37 PM
● نبرد سارد

سقوط امپراتوری قدرتمند ماد و سربرآوردن یک دولت نوپا ولی بسیار مقتدر به نام ” دولت پارس “ برای کرزوس ، پادشاه لیدی - همسایه ی باختری ایران ، سخت نگران کننده و باورنکردنی بود. گذشته از آنکه امپراتور خودکامه ی ماد ، برادر زن کرزوس بود و دو پادشاه روابط خویشاوندی بسیار نزدیکی با یکدیگر داشتند ، نگرانی کرزوس از آن جهت بود که مبادا پارسیان تازه به قدرت رسیده ، مطامعی خارج از مرزهای امپراتوری ماد داشته باشند و با تکیه بر حس ملی گرایی منحصر بفرد سربازان خود ، تهدیدی متوجه حکومت لیدی کنند. کرزوس خیلی زود برای دفع چنین تهدیدی وارد عمل گردید و دست به کار تشکیل ائتلاف مهیبی از بزرگترین ارتشهای جهان آن زمان شد ؛ ائتلافی که اگر به موقع شکل می گرفت بدون شک ادامه ی حیات دولت نوپای پارس را مشکل می ساخت.
فرستادگانی از جانب دولت لیدی به همراه انبوهی از هدایا و پیشکش های شاهانه به لاسدمون ( لاکدومنیا ، پایتخت اسپارت ) اعزام شدند تا از آن کشور بخواهند برای کمک به جنگ با امپراتوری جدید ، سربازان و تجهیزات نظامی خود را در اختیار لیدی قرار دهد. از نبونید ( پادشاه بابل ) و آمیسیس ( فرعون مصر ) نیز درخواست های مشابهی به عمل آمد. واحدهایی از ارتش لیدی نیز ماموریت یافتند تا با گشت زنی در سرزمین تراکیه ، به استخدام نیروهای جنگی مزدور برای نبرد با پارسیان بپردازند. ناگفته پیداست که چنین ارتش متحدی تا چه اندازه می توانست قدرتمند و مرگبار باشد. در عین حال ، کرزوس برای محکم کاری کسانی را نیز به معابد شهرهای مختلف - از جمله معابد دلف ، فوسید و دودون - فرستاد تا از هاتفان غیبی معابد ، نظر خدایان را نیز در مورد این جنگ جویا شود. از آنچه در سایر معابد گذشت بی اطلاعیم ولی پاسخی که هاتف غیبی معبد دلف به سفیران کرزوس داد اینچنین بود :


« خدایان ، پیش پیش به کرزوس اعلام می کنند که در جنگ با پارسیان امپراتوری بزرگی را نابود خواهد کرد. خدایان به او توصیه می کنند که از نیرومندترین یونانیان کسانی را به عنوان متحد با خود همراه سازد. به او می گویند که وقتی قاطری پادشاه می شود کافی است که او کناره های شنزار رود هرمس را در پیش گیرد و بگریزد و از اینکه او را ترسو و بی غیرت بنامند خجالت نکشد.»
این پیشگویی کرزوس را در حیرت فرو برد. او به این نکته اندیشید که اصلاَ با عقل جور در نمی آید که قاطری پادشاه شود. بنابرین قسمت اول آن پیشگویی را - که می گفت کرزوس نابود کننده ی یک امپراتوری بزرگ خواهد بود - به فال نیک گرفت و آماده ی نبرد شد. ولی همه چیز بدانسان که کرزوس در نظر داشت پیش نمیرفت. اسپارتیها اگر چه سفیر کرزوس را به نیکی پذیرا شدند و از هدایای او به بهترین شکل تقدیر کردند ولی در مورد کمک نظامی در جنگ پاسخ روشنی ندادند. حاکمان بابل و مصر نیز وعده دادند که در سال آینده نیروهایشان را راهی جنگ خواهند کرد.
با این همه کرزوس تصمیم خود را گرفته بود و در سال ٥٤٦ پیش از میلاد ، با تمام نیروهایی که توانسته بود گرد آورد – از جمله سواره نظام معروف خود که در جهان آن زمان به عنوان بی باک ترین و کارآزموده ترین سواره نظام در تمام ارتش ها شهره بودند - از سارد خارج شد. سپاه لیدی از رود هالیس ( که مرز شناخته شده ی دولتین لیدی و ماد بود ) گذشت و وارد کاپادوکیه در خاک ایران گردید.
پس از آن نیز غارت کنان در خاک ایران پیش رفت و شهر پتریا را نیز متصرف شد. سپاهیان لیدیایی ، در حال پیشروی در خاک ایران دارایی های تمامی مناطقی را که اشغال می شد چپاول می نمودند و مردم آن مناطق را نیز به بردگی می گرفتند. ولیکن ناگهان سربازان لیدیایی با چیز غیر منتظره ای روبرو شدند ؛ ارتش ایران به فرماندهی کوروش کبیر به سوی آنها می آمد!


[Only registered and activated users can see links]

ظاهراَ یک لیدیایی خائن که از جانب کرزوس مامور بود تا از سرزمین های تراکیه برای او سرباز اجیر کند ، به ایران آمده بود و کوروش را در جریان توطئه ی کرزوس قرار داده بود. نخستین بار ، سپاهیان ایرانی و لیدیایی در دشت پتریا درگیر شدند.
به گفته ی هرودوت هر دو لشکر تلفات سنگینی را متحمل شدند و شب هنگام در حالی که هیچ یک نتوانسته بودند به پیروزی برسند ، از یکدیگر جدا شدند. کرزوس که به سختی از سرعت عمل نیروهای پارسی جا خورده بود ، تصمیم گرفت شب هنگام میدان را خالی کند و به سمت سارد عقب نشید. به این امید که از یک سو پارسیان نخواهند توانست از کوههای پر برف و راههای صعب العبور لیدی بگذرند و به ناچار زمستان را در همان محل اردو خواهند زد و از سوی دیگر تا پایان فصل سرما ، نیروهای متحدین نیز در سارد به او خواهند پیوست و با تکیه بر قدرت آنان خواهد توانست کوروش را غافلگیر نموده ، از هر طرف به ایران حمله ور شود. پس از رسیدن به سارد ، کرزوس مجدداَ سفیرانی به اسپارت ، بابل و مصر فرستاد و به تاکید از آنان خواست حداکثر تا پنج ماه دیگر نیروهای کمکی خود را ارسال دارند.
صبح روز بعد ، چون کوروش از خواب برخواست و میدان نبرد را خالی دید ، بر خلاف پیش بینی های کرزوس ، تصمیمی گرفت که تمام نقشه های او را نقش برآب کرد. سربازان ایرانی نه تنها در اردوگاه خود متوقف نشدند ، بلکه با جسارت تمام راه سارد را در پیش گرفتند و با گذشتن از استپهای ناشناخته و کوهستان های صعب العبور کشور لیدی ، از دشت سارد سر درآوردند و در مقابل پایتخت اردو زدند. وقتی که کرزوس خبردار شد که سپاهیان کوروش بر سختی زمستان فائق آمده اند و بی هیچ مشکلی تا قلب مملکتش پیش روی کرده اند غرق در حیرت گردید. از یک طرف هیچ امیدی به رسیدن نیروهای کمکی از اسپارت ، بابل و مصر نمانده بود و از طرف دیگر کرزوس پس از رسیدن به سارد ، سربازان مزدوری را که به خدمت گرفته بود نیز مرخص کرده بود چون هرگز گمان نمی کرد که پارسی ها به این سرعت تعقیبش کنند و جنگ را به دروازه های سارد بکشانند. بنابرین تنها راه چاره ، سامان دادن به همان نیروهای باقی مانده در شهر و فرستادن آنان به نبرد پارسیان بود.
کوروش می دانست که جنگیدن در سرزمین بیگانه ، برای سربازان پارسی بسیار سخت تر از دفاع در داخل مرزهای کشور خواهد بود و از سوی دیگر فزونی نیروهای دشمن و توانایی مثال زدنی سواره نظام لیدی ، نگرانش می کرد. لذا به توصیه دوست مادی خود ، هارپاگ ( همان کسی که یکبار جانش را نجات داده بود ) تصمیم گرفت تا خط مقدم لشکرش را با صفی از سپاهیان شتر سوار بپوشاند. اسب ها از هیچ چیز به اندازه ی بوی شتر وحشت نمی کنند و به محض نزدیک شدن به شتران ، عنان اسب از اختیار صاحبش خارج می شود.
بنابرین سواره نظام لیدی ، هرچقدر هم که قدرتمند باشد ، به محض رسیدن به اولین گروه از سپاهیان پارس عملاَ از کار خواهد افتاد. پیاده نظام کوروش نیز دستور یافت تا پشت سر شتران حرکت کند و پس از آنان نیز سواره نظام اسب سوار قرار گرفتند. آنگاه با این فریاد کوروش که « خدا ما را به سوی پیروزی راهنمایی می کند » سپاهیان ایران و لیدی رو در روی یکدیگر قرار گرفتند. جنگ بسیار خونین بود ولی در نهایت آنانکه به پیروزی رسیدند لشکریان پارس بودند. از میان لیدیایی ها ، آنان که زنده مانده بودند - به جز معدودی که دوباره برای گرفتن کمک به کشورهای دیگر رفتند - به درون شهر عقب نشستند و دروازه های شهر را مسدود کردند. به این امید که بالاخره متحدین اسپارتی ، بابلی و مصری از راه می رسند و کار ایرانی ها را یکسره می کنند. پس از شکست و عقب نشینی لیدیایی ها ، پارسیان شهر سارد را به محاصره درآوردند.
شهر سارد از هر طرف دیوار داشت بجز ناحیه ای که به کوه بلندی بر می خورد و به خاطر ارتفاع زیاد و شیب بسیار تند آن لازم ندیده بودند که در آن محل استحکاماتی بنا کنند. پس از چهارده روز محاصره ی نافرجام کوروش اعلام کرد به هر کس که بتوانند راه نفوذی به درون شهر بیابد پاداش بسیار بزرگی خواهد داد. بر اثر این وعده بسیاری از سپاهیان در صدد یافتن رخنه ای در استحکامات شهر برآمدند تا آنکه روزی یک نفر پارسی به نام ” هی رویاس “ دید که کلاه خود یک سرباز لیدیایی از بالای دیوار به پایین افتاد. او چست و چالاک پایین آمد ، کلاهش را برداشت و از همان راهی که آمده بود بازگشت. ” هی رویاس “ دیگران را در جریان این اکتشاف قرار داد و پس از بررسی محل ، گروه کوچکی از سپاهیان کوروش به همراه وی از آن مسیر بالا رفته و داخل شهر شدند و پس از مدتی دروازه های شهر را بروی همرزمان خود گشودند.
در مورد آنچه پس از ورود پارسیان به داخل شهر سارد روی داد نمی توانیم به درستی و با اطمینان سخن بگوییم ؛ اگر چه در این مورد نیز هر یک از مورخان ، روایتی نقل کرده اند ولی متاسفانه هیچ کدام از این روایات قابل اعتماد نیستند. حتی هرودوت که نوشته های او معمولاَ بیش از سایرین به واقعیت نزدیک است ، آنچه در این مورد خاص می گوید ، حقیقی به نظر نمی رسد. ابتدا روایت گزنفون را می آوریم و سپس به سراغ هرودوت خواهیم رفت :
« وقتی کرزوس را به حضور فاتح آوردند سر به تعظیم فرود آورد و به او گفت : من ، ای ارباب ، به تو سلام می کنم ، زیرا بخت و اقبال از این پس عنوان اربابی را به تو بخشیده است و مرا مجبور ساخته است که آنرا به تو واگذارم. کوروش گفت : من هم به تو سلام می کنم ، چون تو مردی هستی به خوبی خودم و سپس به گفته افزود : آیا حاضری به من توصیه ای بکنی ؟ من می دانم که سربازانم خستگیها و خطرهای بیشماری را متحمل شده و در این فکرند که عنی ترین شهر آسیا پس از بابل یعنی سارد را به تصرف خود درآورند.
بدین جهت من درست و عادلانه می دانم که ایشان اجر زحمات خود را بگیرند چون می دانم که اگر ثمره ای از آن همه رنج و زحمت خود نبرند من مدت زیادی نخواهم توانست ایشان را به زیر فرمان خود داشته باشم. در عین حال ، این کار را هم نمی توانم بکنم که به ایشان اجازه دهم شهر را غارت کنند. کرزوس پاسخ داد : بسیار خوب ،‌ پس بگذار بگویم اکنون که از تو قول گرفتم که نخواهی گذاشت سربازانت شهر را غارت کنند و زنان و کودکان ما را نخواهی ربود ، من هم در عوض به تو قول می دهم که لیدیایی ها هر چیز خوب و گرانبها و زیبایی در شهر سارد باشد بیاورند و به طیب خاطر به تو تقدیم کنند.
تو اگر شهر سارد را دست نخورده و سالم باقی بگذاری سال دیگر دوباره شهر را مملو از چیزهای خوب و گرانبها خواهی یافت. برعکس ، اگر شهر را به باد نهب و غارت بگیری همه چیز حتی صنایعی را که می گویند منبع نعمت و رفاه مردم است از بین خواهی برد. گنجهای مرا بگیر ولی بگذار که نگهبانانت آن را از دست عاملان من بگیرند. من بیش از حد از خدایان سلب اعتماد کرده ام . البته نمی خواهم بگویم که ایشان مرا فریب داده اند ولی هیچ بهره ای از قول ایشان نبرده ام. بر سردر معبد دلف نوشته شده است:
« تو خودت خودت را بشناس!» باری ، من پیش از خودم همواره تصور می کردم که خدایان همیشه باید نسبت به من نر مساعد داشته باشند. ادم ممکن است که دیگران برا بشناسد و هم نشناسد ، و لیکن کسی نیست که خودش را نشناسد. من به سبب ثروتهای سرشاری که داشتم و به پیروی از حرفهای کسانی که از من می خواستند در رأس ایشان قرار بگیرم و نیز تحت تاثیر چاپلوسیهای کسانی که به من می گفتند اگر دلم را راضی کنم و فرماندهی بر ایشان را بپذیرم همه از من اطاعت خواهند کرد و من بزرگترین موجود بشری خواهم بود ضایع شدم و از این حرفها باد کردم و به تصور اینکه شایستگی آن را دارم که بالاتر از همه باشم ، فرماندهی و پیشوایی جنگ را پذیرفتم ولیکن اکنون معلوم می شود که من خودم را نمی شناختم و بیخود به خود می بالیدم که می توانم فاتحانه جنگ با تو را رهبری کنم ، تویی که محبوب خدایانی و به خط مستقیم نسب به پادشاهان می رسانی. امروز حیات من و سرنوشت من تنها به تو بستگی دارد. کوروش گفت :
من وقتی به خوشبختی گذشته ی تو می اندیشم نسبت به تو احساس ترحم در خود می کنم و دلم به حالت می سوزد. بنابرین من از هم اکنون زنت و دخترانت را که می گویند داری و دوستان و خدمتکاران و سفره گسترده همچون گذشته ات را به تو پس می دهم. فقط قدغن می کنم که دیگر نباید بجنگی. »
و اما اینک به نقل گفته ی هرودوت می پردازیم و پس از آن خواهیم گفت که چرا این روایت نمی تواند با حقیقت منطبق باشد ؛ « کرزوس به خاطرغم و اندوه زیاد در جایی ایستاده بود و حرکت نمی کرد و خود را نمی شناساند. در این حال یکی از سپاهیان پارسی به قصد کشتن او به وی نزدیک گردید که ناگهان پسر کر و لال کرزوس زبان باز کرد و فریاد زد:
” ای مرد ! کرزوس را نکش “ بدینگونه سرباز پارسی از کشتن کرزوس منصرف شد و او را دستگیر کرد. به فرمان کوروش ، کرزوس را به همراه ١٤ تن دیگر از نجبای لیدی ، به روی توده ای از هیزم قرار دادند تا در آتش بسوزانند. چون آتش را روشن کردند کرزوس فریاد زد ” آه ! سولون ، سولون “ . کوروش توسط مترجم خود ، معنی این کلمات را پرسید. کرزوس پس از مدتی سکوت گفت: « ای کاش شخصی که اسمش را بردم با تمام پادشاهان صحبت می کرد » کوروش باز هم متوجه منظور کرزوس نشد و دوباره توضیح خواست. سپس کرزوس گفت :
« زمانیکه سولون در پایتخت من بود ، خزانه و تجملات و اشیاء قیمتی خود را به او نشان دادم و پرسیدم چه کسی را از همه سعاتمندتر می داند ، در حالی که یقین داشتم که اسم مرا خواهد برد. ولی او گفت تا کسی نمرده نمی توان گفت که سعادتمند بوده یا نه ! » کوروش از شنیدن این سخن متاثر شد و بی درنگ حکم کرد که آتش را خاموش کنند ولی آتش از هر طرف زبانه می کشید و موقع خاموش کردن آن گذشته بود. آنگاه کرزوس گریست و ندا داد « ای آپلن! تو را به بزرگواری خودت سوگند می دهم که اگر هدایای من را پسندیده ای بیا و مرا نجات بده » پس از دعای کرزوس به درگاه آپلن ، باران شدیدی باریدن گرفت و آتش را خاموش کرد. پارسیان که سخت وحشت زده بودند ، در حالی که زرتشت را به یاری می طلبیدند از آنجا گریختند. »
این بود روایت هرودوت از آنچه بر پادشاه سارد گذشت. ولی ما دلایلی داریم که باور کردن این روایت را برایمان مشکل می سازند. نخستین دلیل بر نادرست بودن این روایت ، مقدس بودن آتش نزد ایرانیان است که به آنها اجازه نمی داد با سوزاندن پادشاه دشمن ، به آتش – یعنی مقدس ترین چیزی که در تمام عالم وجود دارد - بی حرمتی کرده ، آن را آلوده سازند. دلیل دوم آنست که در سایر مواردی که کوروش بر کشوری فائق آمده ، هرگز چنین رفتاری سراغ نداریم و هرودوت نیز خود اذعان می کند به این که رفتار کوروش با ملل مغلوب و بویژه با پادشاهان آنان بسیار جوانمردانه و مهربانانه بوده است. و بالاخره سومین و مهمترین دلیل آنکه امروز مشخص شده است که اصولاَ در زمان سلطنت کرزوس ، سولون هرگز به سارد سفر نکرده بود بنابرین داستانی که هرودوت نقل می کند به هیچ عنوان رنگی از واقعیت ندارد. چهارمین نکته ی شک برانگیزی که در این روایت وجود دارد آن است که آپولن ، خدای یونانیان بوده و این مسأله یک احتمال قوی پیش می آورد که هرودوت – به عنوان یک یونانی - کوشیده است باورهای مذهبی خود را در این مسأله دخالت دهد.
در مورد آنچه در شهر سارد رخ داد نیز روایت های مشابهی نقل شده است که اگر چه در پایان به این نکته می رسند که سربازان پارسی ، شهر را غارت نکرده و با مردم سارد به عطوفت رفتار کرده اند ولی می کوشند به نوعی این رفتار سپاهیان پارس را به عملکرد کرزوس و تاثیر سخنان وی در پادشاه جوان هخامنشی مربوط کنند تا آنکه مستقیماَ دستور کوروش را عامل رفتار جوانمردانه ی سپاهیان ایران بدانند. پس از تسخیر سارد ، تمام کشور لیدیه به همراه سرزمینهایی که پادشاهان آن سابقاَ فتح کرده بودند ، به کشور ایران الحاق شد و بدین ترتیب مرز ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید.
پس از بدست آوردن سارد ، تمام لیدیه با شهرهای وابسته اش ، به دست کوروش افتاد و حدود ایران به مستعمرات یونانی در آسیای صغیر رسید. این مستعمرات را چنانکه در جای خود خواهد آمد اقوام یونانی بر اثر فشاری که مردم دریایی به اهالی یونان وارد آوردند ، بنا کرده بودند. کوچ کنندگان از سه قوم بودند : ینانها ، الیانها و دریانها. نام یونان به زبان پارسی از نام قوم یکمی آمده است زیرا اهمیت آنها در این دست آورده ها (مستعمرات) بیشتر بود.
هرودوت اوضاع این مستعمرات را چنین می نویسد: ینانهایی که شهر پانیوم وابسته به آنهاست شهرهای خود را در جاهایی بنا کرده اند که از حیث خوبی آب و هوا در هیچ جا مانند ندارد. نه شهرهای بالا می توانند با این شهرها برابری کنند و نه شهرهای پایین ، نه کرانه های خاوری و نه کرانه های باختری .
ینانها به چهار لهجه سخن می گویند شهر ینانی ملیطه که در باختر واقع است پس از ان می نویت و پری ین است . این شهرها در کاریه قرار دارند و اهالی آنها به یک زبان سخن می گویند. شهرهای ینانی واقع در لیدیه اینهاست : افس ، کل فن ، لیدوس ، تئوس ، کلازمن ، فوسه. اینها به یک زبان سخن می گویند ولی زبان آنها همانند زبان شهرهای یاد شده در بالا نیست. از سه شهر دیگر ینانی دو شهر در جزیده سامس و خیوس واقع است و سومی ارتیر است که که در خشکی بنا شده است. اهالی خیوس و ارتیر به یک زبان سخن می وین دو اهالی سامس به زبانی دیگر. این است چهار لهجه ینانی .
پس از آن هرودوت می گوید : ینانهای هم پیمان زمانی از دیگر ینانها جدا شده بودند و جدایی آها از اینجا بود که در آن زمان ملت یونانی به تمامی ناتوان به دید می آمد و ینانها در میان اقوام یونانی از همه ناتوانتر بودند و به جز شهر آتن شهر مهمی نداشتند. بنابرین چه آتنیها و چه دیگر ینانیها پرهیز داشتند از اینکه خود را ینانی بنامند و گمان می رود که اکنون هم بیشتر ینانها این نام را شرم آور می دانند.
دوازده شهر همی پیمان ینانی برعکس به نام خود سربلند بودند. آنها معبدی برای خود ساختند که آن را پانیونیوم نامیدند از ینانهای دیگر کسی را به آنجا راه نمی دادند و کسی هم جز اهالی ازمیر خواهند آن نبود که در پیمان آنها وارد شود. پانیوم در دماغه ی میکال قرار دارد این معبد برای خدای دریاها ، پوسیدون هلی کون ، ساخته شده است. در نوروزها ینانها ی شهرهای هم پیمان در اینجا گرد می آیند و این جشن را جشن پانیونیوم می نامند.
از گفته های هرودت روشن می شود که دریانها هم همبستگی با شش شهر دریانی داشتند ولی بعدها هالی کارناس را باری اینکه یک ی از اهالی آن بر خلاف عادت قدیم رفتار کرد ، از پیمان بیرون کردند. الیانها همبستگی از دوازده شهر داشتند ولی ازمیر را ینانها از آنها جدا کردند و یازده شهر دیگر در همبستگی الیانی بازماند. زمینها الیانی پربارتر از زمینهای ینانی بود ولی از حیث خوبی آب و هوا با شهرهای ینانی برابری نمی کرد.
از گفته های هرودوت چنین برمی آید که این مستعمرات را سه قوم یونانی بنا کدره بودند و بین تمام آنها همراهی و هم پیمانی نبود. زیرا هر یک از همبسته های کوچک برپا کرده با هم هم چشمی و کشمکش داشتند.
پس از آن تاریخ نگار نامبرده می گوید : ینانها و الیانها نماینده ای نزد کوروش فرستاده و درخاست کردند که کوروش با آنها مانند پادشاه لید ی رفتار کند یعنی به کارهای درونی آنها دخالت نکند وهمان امتیازات را بشناسد. کوروش پاسخی یکراست به آنها نداده و این مثل را آورد : « زنی به دریا نزدیک شده و دید که ماهیهای قشنگی در آب شنا می کنند. پیش خود گفت : اگر من نی بزنم آشکارا این ماهیها به خشکی درآیند . بعد نشست و هر چند که نی زد چشمداشت او برآورده نشد. پس توری برداشت و به دریا افکند و شمار زیادی از ماهیان به دام افتادند. وقتی که ماهی ها در تور به بالا و پایین می جستند ، نی زن حال آنها را دید و گفت : حالا دیگر بیهوده می رقصید! می بایست وقتی برایتان نی میزدم می رقصیدید. »
هرودوت این گفته را چنین تعبیر می کند : کوروش خواست با این مثل آنها بدانند که موقع را از دست داده اند، چه وقتی که پیش از به دست آوردن سارد به آنها پیشنهاد همبستگی شده بود و آنها رد کرده بودند. از میان مستعمرات یونانی ، کوروش فقط با اهالی ملیطه قرارداد کرزوس را تازه کرد و و نمایندگان دیگر شهرها را نپذیرفت. نمایندگان به شهرهای خود بازگشتند و پاسخ کوروش را رسانیدند . سپس از تمام شهرهای یونانی آسیای کوچک نمایندگانی برگزیده شدند که در پانیونیوم گرد آمده و در برابر کوروش همبسته شوند.
نمایندگان شهرهایی چون کل فن ، افس ، فوسه ، پری ین ، لبدس ، تئوس ، اریتر و دیگران در اینجا گرد آمده بودند . شهر ملیطه چون به مقصود خویش رسیده بود در این گروه شرکت نکرد. جزیره ی سامس و خیوس هم شرکت نکردند به این امید که کوروش چون نیروی دریایی نیرومندی ندارد کاری با آنها نخواهد داشت. ولی دیگر شهرها با وجود اختلافاتی که با یکدیگر داشتند ، از جهت خطر مشترکی که احساس می کردند در این گردهمآیی حضور یافتند.
الیانها گفتند هر چه ینانها بکنند ما هم خواهیم کرد. دریانها از جهت آنکه از شهرهای کارناس که دریانی بود نماینده ای پذیرفته نشده بود ، از شرکت در عملیات خودداری کردند. چون جزایر یونانی هم حاضر نشدند در این گردهمآیی شرکت کنند ، ینانها و االیانها قرار گذاتند نماینده ای به اسپارت گسیل کنند و از آن دولت یاری جویند.
با این هدف پی تر موس نامی از اهای فوسه که سخنران و سخندان بود با انبوهی از هدایا به نزد اولیای دولت اسپارت فرستاده شد. ولی اسپارتی ها جواب درستی به وی ندادند و تنها وعده کردند که گروهی را خواهند فرستاد تا اوضاع منطقه را بازبینی کنند. بدین منظور یک کشتی اسپارتی پنجاه پارویی رهسپار فوسیه شد و در آنجا نمایندگان اسپارت ، فردی به نام لاکریناس را برگزیدند و برای مذاکره با کوروش روانه ی سارد کردند. او به شاه گفت : بر حذر باشید از اینکه مستعمرات یونانی را آزار کنید ، زیرا اسپارت چنین رفتاری را نخواهد پذیرفت.
کوروش از یونانیهایی که در رکاب وی بودند پرسید : مگر این لاسدمونیها کیستند و عده شان چقدر است که اینگونه سخن می گویند؟ پس از آنکه یونانیها این مردم به کوروش شناساندند ، کوروش رو به نماینده کرد و گفت : من از مردمی که در شهرهایشان جای ویژه ای دارند که در آنجا گرد هم می آیند و با سوگند دروغ و نیرنگ یکدیگر را فریب می دهند هراسی ندارم. اگر زنده ماندم چنان کنم که این مردم به جای دخالت در کار ینانیها از کارهای خودشان سخن بگویند.
نماینده ی اسپارت پس از شنیدن پاسخ کوروش به کشور خویش بازگشته به پادشاه اسپارت ( آناک ساندریس ، آریستون ) پاسخ کوروش را رسانید. انها هم پاسخ را به مردم رسانیدند و مسئله ی کمک گرفتن یونانیهای آسیای صغیر از اسپارتیها به همین جا ختم شد.
هرودوت می گوید بیم دادن کوروش به همه ی یونانیها بود ، چه هر شهر یونانی میدانی دارد و مردم برای داد و ستد در آنجا گرد می آیند ولی در پارس چنین میدانهایی وجود ندارد. نتیجه ای که تاریخنگار یاد شده می گیرد درست نیست زیرا مقصود کوروش روش حکومت آنها بوده است . یونانیهایی که از ملتزمین کوروش بودند او را از روش حکومت اسپارت آگاه کرده و گفتند مردم در جایی میدان مانند گرد آمده و در کارها سخن می گویند و هر یک از سخنوران می خواهند باور خود را به مردم بپذیرانند.
آشکار است که کوروش از روش چنین حکومتی خوشش نیامده و آن پاسخ را داده است . خلاف این فرض طبیعی نیست. زیرا وقتی که می خواهند مردمی را بشناسانند روش حکومت آن را کنار نمی گذارند تا از میدان داد و ستد سخن بگویند. بنابرین از این پاسخ نمی توان داوری کرد که میدان خرید و فروش در پارس پیدایی نداشته است به عکس چون داد و ستد در آن زمان بیشتر با تبدیل جنس به جنس می شد و مغازه یا حجره برای اینگونه داد وستد تنگ بود ، پس این میدانها بوده است. به هر حال اگر هم نبوده مقصود کوروش روش حکومت اسپارتیها بود نه میدان داد و ستد آنها.
کوروش در این هنگام به کارهایی که در خاور داشت بیش از کارهای باختر اهمیت داد. یک تن از اهالی لیدیه به نام پاکتیاس را برگزید و به حکومت این کشور گماشت . ترتیبات آن را با حوالی که در زمان آزادی داشت باقی گذاشت و پس از آن با کرزوس راهی ایران شد.
هرودوت می گوید دلیل برگزیدن یک تن لیدیایی به فرمانروایی این کشور این بود که کوروش ترتیب ایران را در دید آورد ، چون در ایران رسم بر این بود که وقتی کشوری را می گرفتند از خانواده فرمانروایان یا نجبای آن کشور کسی را به فرمانروایی آن بر می گزیدند. ولی دیری نپایید که کورش دانست که این ترتیب سازگار اوضاع آسیای پایینی نیست.
توضیح آنکه پاکتیاس همین که کورش را دور دید وعوی آزاد شدن لیدیه کرد و چون کورش گنجینه را به او سپرده بود با آن پول مردم کناره را با خود همراه کرد و سپاهی ترتیب داد بعد به سارد شتافته و فرمانروای ایرانی را در ارگ پیرامون گرفت. این خبر در راه به کورش رسید و او چنانکه هرودت می گوید از کرزوس پرسید سرانجام این کار چیست ؟ چنیین به نظر می آید که مردم لیدی هم برای خودشان و هم برای من دردسر درست می کنند. آیا بهتر نیست که لیدیها را برده کنم ؟ کرزوس در پاسخ گفت خشمگین نشو ، لیدیها نه از بابت گذشته گناهی دارند و نه از جهت حا ل . گذشته ها به گردن من بود و حال گناه از پاکتیاس است که باید تنبیه شود.
از گناه لیدیها بگذر و برای اینکه بعدها شورش نکنند نماینده ای به سارد فرست و فرمان بده که لیدیها اسلحه برندارند ، در زیر ردا قبایی بپوشند و کفشاهی بلند به پا کنند و کودکان خویش را به نواختن آلات موسیقی و بازرگانی وادارند. به زودی خواهی دید که مردان لیدی زنانی خواهند بود و اندیشه تو از شورش آنها راحت خواهد شد. والبته کورش هرگز به این توصیه های رهبری که برای زن کردن مردان کشورش نقشه می کشید اهمیت نداد. مازارس سردار ایرانی برای سرکوب شورش پاکتیاس به سارد فرستاده شد.
با ورود مازارس به شهر سارد ، پاکتیاس شهر را رها کرد و به کوم ( = کیمه ، مستعمره ی یونانی ) گریخت. مازارس به اهالی کوم پیغام داد که باید پاکتیاس را تسلیم کنند. اهالی کوم از یک سو نمی خواستند با پارسیان وارد جنگ شوند و از سوی دیگر راضی نبودند کسی را که به آنها پناه آورده است تسلیم پارسیان کنند، لذا از پاکتیاس خواستند تا از شهر آنها بیرون رود و به ملیطه بگریزد. به خواست اهالی کوم ، پاکتیاس به ملیطه رفت ولی از بخت بد شهری که به آن پناه آورده بود مردمی داشت بازرگان و پرستنده ی پول ! آنها راضی شدند در ازای دریافت وجهی پاکتیاس را تسلیم کنند ولی پاکتیاس بوسیله ی یک کشتی که از کوم آمده بود به جزیره ی خیوس فرار کرد اما این پایان بدبیاری های او نبود.
اهالی این جزیره خواهان ناحیه ای به نام آتارنی بودند که در برابر خیوس واقع بود و به مازارس گفتند که اگر آن ناحیه را به ما دهی پاکتیاس را به تو می سپاریم. مازارس چنین کرد و مردم خیوس پاکتیاس را آوردند و تحویل سپاهیان پارس دادند. سپس مازارس حکم مرگ پاکتیاس را صادر نمود و بدینگونه فرماندار شورشی لیدیه مجازات شد.
در پی این حادثه ، کورش تصمیم گرفت برای دفع خطرات احتمالی مستعمرات یونانی آسیای صغیر را نیز تسخیر نماید. لذا مازارس را به مطیع کردن این مستعمرات گماشت. نخستین شهری که فرو پاشید پری ین بود. پس از آن دشت مه آندر و کشورهای ماگنزی نیز سر به فرمان پارسیان فرود آوردند. در این هنگام مازارس از دنیا رفت و هارپاگ مادی جانشین او شد. هارپاگ بلافاصله شهر فوسه را پیرامون گرفت و به اهالی آن یک اولتیماتوم بیست و چهار ساعته داد که بجنگند یا تسلیم شوند.
مردم فوسه که دریانوردان زبردستی بودند و کشتی های فراوانی داشتند ، از این مهلت یک شبانه روزی سود بردند و شبانه سوار بر کشتی های خود شهر را ترک کردند. با پایان یافتن زمان تعیین شده ، سپاهیان پارسی به شهر درآمدند و شهر خالی از سکنه ی فوسه را بدست گرفتند. مردم فوسه سوار بر کشتی های خود به جزیره ی خیوس گریختند ولی خیوسی ها آنها را نپذیرفتند و به آنان جا ندادند. سپس فراریان فوسه تصمیم گرفتند به کرس کوچ کنند ولی پیش از آن خواستند به شهر خود باز گردند و از پارسیان انتقام بگیرند.
با این هدف به فوسه برگشته و در نزدیکی آن شهر شماری از پارسیان را کشتند. بسیاری از اهالی فوسه ( تقریبا نیمی از آنها ) با دیدن دوباره ی موطن خود هوس کوچ را از سر پراندند و با استفاده از عفوی که هارپاگ اعلام کرد، در ازای پذیرفتن فرمانبرداری از پارسیان به خانه هایشان بازگشتند. و اما نیم دیگر مردم فوسه به آلالیا در کرس رفتند و چون به راه زنی در دریاها پرداختند ، دولت قرتاجنه با آنان نبرد کرد و شمار زیادی از آنان را از پای درآورد و بازمانده ی آنها از جایی به جای دیگر رفتند تا به ولیا در خلیج پولیکاسترو رسیده و در آنجا ساکن شدند.
پس از آن لشکر پارس آهنگ تسخیر تئوس کرد. تئوس یکی از زیباترین شهرهای ایونیه بود که سه هزار سال پیش از این بوسیله ی مهاجرانی که از بخش پرتانیه ی آتن به آنجا آمده بودند بنا شده بود. اهالی تئوس نیز به سان مردم فوسه رفتار کردند . یعنی پیش از رسیدن پارسیان ، شهر را تخلیه نموده و به آبدر گریختند و در همانجا ساکن شدند. و اما سایر شهرهای ایونیه چون دریانها و اُاِلیانها راه مردم تئوس و فوسه را نرفتند. آنها با پارسیان پیمان بستند و با پذیرش حکومت آنان در شهر و دیار خود ماندند و به زندگی آرام خود ادامه دادند. از آن پس هارپاگ به جنگ با کاریها ، کیلیکها و پداسیها پرداخت و اندک اندک تمام نواحی آسیای صغیر به فرمان ایرانیان درآمد.


[Only registered and activated users can see links]

ادامه ی مطلب شامل باقی نبردهای کوروش و پیروزیهای پارسیان و ترجمه ی استوانه ی کوروش و سوگندنامه و وصیتنامه و مرگ و خاکسپاری وی در روز های آینده دیدن کنید

با تشکر سعید

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 01:04 AM

نبرد بابل

نبرد بابل را از بسیاری جهات می توان مهترین حادثه در دوران زندگی کوروش و حتی در تمامی طول دوران باستان دانست ؛ چه از نظر عظمت و نفوذناپذیری رویایی استحکامات بابل که تسخیر آن در خیال مردمان آن دوران نیز نمی گنجید و چه از جهت رفتار جوانمردانه و انسانی کوروش کبیر با مردم مغلوب آن شهر و یهودیانی که در بند داشتند که او را شایسته ی عنوان « پایه گذار حقوق بشر » کرده است. به واقع می توان گفت که کوروش هرآنچه از مردی و مردمی و از سیاست و کیاست داشت در بابل بروز داده است. نظر به اهمیت این نبرد بد نیست قبل از توصیف آن کمی با شهر بابل و مردوک – خدای خدایان آن - آشنا گردیم ؛
شهری که ما آن را به پیروی از یونانیان « بابل » می نامیم در زبان سومری « کادین گیر » و در زبان اکدی « باب ایلانی » نامیده می شود که این هر دو به معنای « دروازه ی خدایان » می باشند. ناگفته پیداست که مردم چنین شهری تا چه اندازه می بایست به اصول مذهبی و خدایان خود پایبند بوده باشند.

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 01:16 AM
● حمورابی

هنگامی که حمورابی تکیه بر تخت سلطنت بابل می زد کشوری به نسبت کوچک را از پدرش ( سین – موبعلیت ) به ارث بده بود که تقریباً هشتاد مایل درازا و بیست مایل پهنا داشت وحدود آن از سیپار تا مرد ( از فلوجه تا دیوانیه ی کنونی ) گسترده بود. در آن زمان پادشاهی های به مراتب بزرگتر وقدرتمندتری کشور بابل را پیرامون گرفته بودند. سرتاسر جنوب تحت سلطه ی " ریم سین " ( پادشاه لارسا ) بود ؛ در شمال سه کشور ماری ، اکلاتوم و آشور در دست " شمشی عداد " و پسرانش بود و در شرق " ددوشه " ( متحد عیلامیان ) بر اشنونه حکم می راند.
پادشاه حمورابی اگر چه همچون پدرانش از همان نخستین روزهای سلطنت مشتاق گسترش مرزهای کشورش بود ، لیکن با نظر به قدرت همسایگان مقتدر خویش ، پنج سال درنگ کرد و چون پایه های قدرتش را مستحکم یافت از سه سو به کشورهای همسایه حمله ور گشت ؛ ایسین را تصرف کرد و در امتداد فرات به سوی جنوب تا اوروک پیش رفت.
در اموتبال بین دجله و جبال زاگرس جنگید و آن ناحیه را متصرف شد و سرانجام در سال یازدهم از سلطنت خود توانست پیکوم را به اشغال درآورد. از آن پس بیست سال از سلطنت خود را صرف ترمیم معابد و تقویت استحکامات شهرهای تصرف شده کرد . در بیست و نهمین سال از پادشاهی حمورابی ، کشور بابل هدف تهاجم مشترک ائتلافی متشکل از عیلامیان ، گوتیان ، سوباریان ( آشوریان ) و اشنونه قرار می گیرد که با دفاع ارتش حمورابی این تهاجم ناکام می ماند. سال بعد حمورابی در تهاجمی شهر لارسا را متصرف می شود.
در سال سی و یکم همان دشمنان قدیمی دوباره متحد می شوند و به سوی بابل لشکر می کشند. اینبار حمورابی نه تنها تمامی سپاهیان انان را تار و مار می کند که تا نزدیکی مرزهای سوبارتو تیز پیش روی کرده ، تمامی بین النهرین جنوبی و مرکزی را متصرف می شود و سرانجام در سال های سی و ششم و سی و هشتم از سلطنت خود موفق می شود به سلطه ی آشور بر بین النهرین شمالی پایان دهد و تمامی مردم بین النهرین را بصورت یک ملت واحد تحت سلطه ی خود در آورد.
برای اداره ی چنین کشوری که ملت ها و نژادها و مذاهب گوناگون را در بر می گرفت ، حمورابی دست به یک سری اصلاحات اداری ، اجتماعی و مذهبی زد و آنها را تحت یک « مجموعه ی قوانین » مدٌون کرد. اگرچه با بدست آمدن قوانین قدیمی تر از پادشاهانی چون « اور – نمو » و « لیپیت – عشتر » دیگر نمی توان حمورابی را « نخستین قانونگزار تاریخ » نامید ولی هنوز هم می توان او را به عنوان یک پادشاه قانونمدار و عادل ستود. برای رفع اختلافات مذهبی و نیز برای مشروعیت بخشیدن به سلطنت خود و بازماندگانش ، حمورابی در این قانون ، مردوک خدای بابل را که تا آن مان یک خدای درجه سوم بود در راس خدایان دیگر قرار داد و البته با نهایت زیرکی مدعی شد که این مقامی است که از سوی « آنو » و « انلیل » به مردوک تفویض شده است. کاهنان سراسر کشور به امر شاه تقدم و تاخر خدایان را تغییر دادند و قصه ی آفرینش را از نو نوشتند تا نقش اصلی را به مردوک واگذارند.

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 01:22 AM
● بختنصر

پادشاهان پس از حمورابی به علت فساد اخلاقی و مالی خود و درباریانشان هرگز نتوانستند عزت و شوکت کشور خود را آنگونه که حمورابی برایشان به ارث گذاشته بود حفظ کنند تا آنکه پس از گذشت سالیان دراز و در دوران حکومت « بختنصر » کشور بابل دیگر بار عظمت و اقتدار خود را بازیافت و تبدیل به بزرگترین و زیباترین شهر آن دوران شد. ولی این بار چیزی در این عظمت بود که آنرا از عظمتی که این کشور در دوران حمورابی داشت متمایز می ساخت ؛ نام بابل دیگر با نام یک پادشاه قانونگذار و عادل درنیامیخته بود ؛ مردم کشورهای دیگر با شنیدن این نام ، تصویر یک پادشاه خونخوار ، خشن و بی رحم را در ذهن مجسم می کردند ، تصویری که براستی شایسته ی بختنصر بود.
در همین زمان بود که یهودیان کشور یهودا از دادن خراج امتناع کردند و سر به شورش برداشتند. بختنصر با سپاه بی کران خود به آنان حمله ور شد ، اورشلیم را آتش زد و مردم آن سرزمین را به اسارت به بابل برد. پادشاه یهودا در مقابل چشمانش دید که چگونه سربازان بختنصر ، پسرانش را می کشتند و پس از آن بختنصر با دستان خود ، چشم های او را از حدقه درآورد. در همین حال بابلیان ، دیوانه وار و مست از بوی خون ، زیباترین اسیران خود را بر می گزیدند تا زبانشان را از بیخ برکنند ، چشمانشان و امعاء و احشایشان را بیرون کشند و پوستشان را زنده زنده از تن جدا کنند ! اورشلیم دیگر وجود نداشت و از میان یهودیان ، آنانکه هنوز زنده بودند ، ناچار شدند که باقی عمر را در اسارت اهالی بابل سر کنند.

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 01:26 AM
● نبونید

باری ، بختنصر با همه ی قدرتش در سال ٥٦١ پیش از میلاد از دنیا رفت و پس از او پسرش « آول مردوک » به سلطنت رسید. او بسیار ضعیف و ناتوان بود و پس از آنکه تنها دو سال سلطنت کرد بدست دسته ای شورشی که از شوهر خواهرش « نرگال سار اوسور » فرمان می گرفتند ، از تخت شاهی به زیر آمد. سلطنت نرگال سار اوسور نیز چندان به درازا نکشید زیرا او بیمار بود و بزودی در گذشت. پس از وی پسرش « لاباسی مردوک » شاه شد. او نیز چند ماهی بیش سلطنت نکرد و فرمانده ی یک گروه شورشی به نام « نبونید » در سال ۵۵۵ پیش از میلاد ( یعنی تنها پنج سال پیش از آنکه کوروش در ایران به پادشاهی برسد ) بر تخت وی تکیه زد.
نبونید در سال ۵۵۴ پیش از میلاد پس از برگزاری جشن سال نو به شهر صور می رود تا در آنجا هیرام – پسر ایتوبعل سوم و برادر مربعل - را به عنوان خدای آن شهر مستقر سازد. در سال ۵۵۳ پیش از میلاد ادومو و تایما را به تصرف در می آورد. نبونید با تصرف تایما رؤیای بختنصر را دنبال می کرد و می خواست که مرکز حکومت خود را به آنجا منتقل کند. شاید به این خاطر که می خواست از بابل در برابر حمله ی احتمالی مصریان حمایت کند. به هر روی ، او در سال ۵۴۸ پیش از میلاد درآنجا اقامت گزید و حکومت بابل را به پسرش « بالتازار » واگذاشت.
سالها بعد ، آنچه نبونید را وادار به بازگشت کرد ، شنیدن خبر عزیمت سپاه ایران به سوی بابل بود. با شنید ن این خبر ، نبونید به سرعت به بابل برگشت تا شهر را برای دفاع در برابر هجوم پارسیان مهیا سازد. وضع سوق الجیشی هیچ درخشان نبود. نبونید چون از سمت مشرق و از سمت شمال در محاصره افتاده بود راه گریزی بجز از سمت مغرب ، یعنی به سوی سوریه و مصر نداشت ؛ و تازه از آن طرف هم بجز احتمال شورش مردم سوریه و بجز وعده های بی پایه ی دوستی از جانب مصر چیزی عایدش نمی شد.
سلطان باستانشناس مذهبی که به حق از انتقال قدرت از دولت ماد به پارسیان هخامنشی نگران شده بود و می دانست که این انتقال قدرت موجودیت بابل را تهدید می کند کوشید تا همه ی فرماندهان لشکری را با نیروهای تحت فرمانشان گرد هم آورد و انگیزه ی جنبش ملی خاصی بشود که بتواند سدی خلل ناپذیر در برابر مهاجم اشغالگر ایجاد کند. لیکن کاهنان که مواظب اوضاع بودند سلطان را به باد ملامت می گرفتند از این که برای پرداختن به سوداگریهای بی قاعده و به انگیزه ی کنجکاوی های باستانشناسی اندک کفر آمیزش از رسیدگی به امور سیاسی و کشوری غافل مانده است .
آنان در ایفای وظایف مقدس خود اهانت دیده و جریحه دار شده بودند ، و هیچ در پی این نبودند که خشم و کینه ی خود را پنهان بدارند. بدین جهت اعتماد لازم به او نشان ندادند تا بتواند عوامل مقاومت در حد فراتر از کامل را به دور خود گرد آورد. بحران قدرت شوم و بدفرجام بود. در آن هنگام که بیگانه در مرزهای کشور توده می شد و کسی نمی توانست در تشخیص مقاصد او تردیدی به خود راه بدهد متصدیان مقامات روحانی فکری بجز این در سر نداشتند که ولو در صورت لزوم با حمایت دشمن هم که باشد امتیازات خود را برای همیشه حفظ کنند.
آنان بی آنکه اندک تردید یا وسواسی به خود راه بدهند حاضر بودند برای انتقام گرفتن از پادشاهی که مرتکب گناه دخالت در امور ایشان شده بود به میهن خویش هم خیانت بکنند. عامل دیگر بی نظمی داخلی ناشی از روش خصمانه ای بود که یهودیان بابل مصممانه در پیش گرفته بودند. وضع یهودیان در بابل براستی سخت و اسف انگیز بود. از آن جا که بر اثر پیشگویی های حزقیل و یرمیای نبی ، مشعر بر اینکه دوران اسارت ایشان به سر خواهد رسید و عصر نوینی همراه با عزت و سعادت برای اسرائیل پیش خواهد آمد ، یهودیان با نذر و نیاز تمام خواهان ظهور منجی آزادی بخش موعود بودند ، کسی که مقدر بود اورشلیم را به ایشان باز پس بدهد و برای ایشان کوروش همان منجی آزادی بخش بود.
کوروش از جانب خداوند لایزال مأموریت یافته بود که قوم یهود را از آن زندان زرین بیرون بکشد. حزقیل که به یک خانواده ی روحانی تعلق داشت و در سیر تبعید اول یهودیان به بابل آورده شده بود مبشر والای امیدواری ادیان بود. او دومین پیشگویی است که به هر سو ندا در می دهد کوروش عامل خداوندی نجات همکیشانش خواهد بود.



[Only registered and activated users can see links]

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 01:30 AM
همه جا شایع می کند که کوروش شکست ناپذیر است. و اسرائیل در رویای جاودانگی خود را دنبال می کند.« شاید هم دیدن پیشرفتهای سریع ایرانیان که در کار مطیع کردن همه ی کشورهای خاور نزدیک و گردآوردن همه ی آنها زیر لوای یک امپراتوری وسیع تر و با اداره شدنی بهتر از اداره ی همه ی کشورهای گذشته بود که به پیغمبر بنی اسرائیل الهام بخشیده بود دست خدایی در کار است. »
بدین گونه حزقیل که با شور و شوق تمام گناهان اورشلیم را برشمره بود ، اکنون با دادن وعده ی بازگشت به وطن به تبعیدیان ، آن هم در آتیه ای نزدیک ، روحیه ی ایشان را تقویت می کرد. و بدین گونه پس از اعلام سلطه ی آتی خداوند بر بابلی که آن همه خدا داشت و با طرح سازمان اقلیمی واهی که در آن روحانیون از قدرتی استبدادی برخوردار خواهند بود احساس تفوق جامعه ی اسیر یهودی را تقویت می کرد و از او می خواست که ویژگیهای نژادی خود را در محیط بیگانه سالم و دست نخورده نگاه دارد و خطر تحت تاثیر تمدن بابل قرار گرفتن و مشابه شدن با بابلیان را به ایشان گوشزد می کرد.
در مورد آنچه کوروش پس از فتح بابل انجام داده است ، سند ی به دست آمده که به استوانه ی کوروش معروف است. استوانه ی کوروش کبیر در خرابه های بابل پیدا شده و اصل آن در موزه ی بریتانیا نگهداری می شود. این استوانه را باستانشناسی به نام هرمزد « رسام » در سال ۱۸۷۹ میلادی پیدا کرده است. بخش بزرگی از این استوانه اینک از بین رفته است ولی بخشی از آن که سالم مانده است سندی مهم و تاریخی است مبنی بر رفتار جوانمردانه ی کوروش کبیر با مردم شهر تسخیر شده ی بابل و نیز یهودیانی که در اسارت آنان بودند. گوینده ی خط های آغازین این نوشته نامعلوم است ولی از خط بیست به بعد را کوروش کبیر گفته است


[Only registered and activated users can see links]

البته برای اطلاعات بیشتر در مورد مفاد نبونید روی آدرس زیر کلیک کنید


[Only registered and activated users can see links]
by ghoghnoos

S@EED 69 (+)
23rd August 2008, 07:36 PM
و این هم نقشه ای از ایران در اواسط سال های حکومت کوروش:

[Only registered and activated users can see links]

البته برای دیدن نقشه ای دیگر در همین زمان میتونید به تاپیک زیر مراجعه کنید:

[Only registered and activated users can see links]
BY GHOGHNOOS

S@EED 69 (+)
25th August 2008, 06:21 AM
● شفقت کوروش بر گرفته از کتاب یهودیان باستان اثر ژوزف فوکه

در دنیای باستان رسم بر آن بود که چون قومی بر قوم دیگر فائق می آمدند ، قوم مغلوب ناچار می شدند که به دین مردم پیروز درآیند و از باورهای مذهبی خود دست بکشند. چه بسیار مردمی که به خاطر سر باز زدن از پذیرش دین بیگانه ، بدست اقوام پیروز تاریخ به خاک افتاده اند و چه بسیار معابدی که توسط فاتحان با خاک یکسان گشته اند. در چنین دنیایی بود که کوروش پرچم آزادی ادیان را برافراشت و مردم را ( از ایرانی و انیرانی و از بت پرست و خورشید پرست و یکتا پرست ) در انجام فرائض دینی خود آزاد گذاشت و حتی معابدی را که در جریان جنگهای مختلف آسیب دیده بودند از نو ساخت. بهترین نمونه های این جوانمردی را در جریان تسخیر بابل می بینیم.
در حالی که مردم بابل خود را برای دیدن صحنه های ویران شدن معابدشان به دست سپاهیان پارسی آماده می کردند ، کوروش در میان آنان حاضر شد و در مقابل چشمان حیرت زده ی آنان ، مردوک خدای خدایان بابل را به گرمی ستود و فرمان آزادی مذهبی را در سراسر کشور بابل صادر کرد. این فرمان از جمله شامل یهودیانی می شد که بختنصر همه چیزشان را گرفته بود ، کشورشان را در شعله های آتش ویران کرده بود و خودشان را به اسارت به بابل آورده بود. اندکی پس از ورود به بابل ، کوروش به یهودیان اجازه داد تا پس از هفتاد سال زندگی در اسارت و بندگی به فلسطین بازگردند و درآنجا به بازسازی اورشلیم بپردازند.
کوروش به خزانه دار خود « مهرداد » دستور داد تا هر چه از ظروف طلا و نقره و اسباب و اثاث مذهبی که در دوره ی بختنصر از معابد اورشلیم غارت شده و در معبد های بابل باقی مانده است را به یهودیان بازگرداند و او نیز همه ی آن اثاث را که مشتمل بر پنج هزار و چهارصد تکه بود به آنان مسترد داشت. سپس کوروش از مردمانی که یهودیان در میان آنان می زیستند خواست تا آذوقه و خواربار و مواد لازم برای سفر را برایشان فراهم آورند و آنان نیز چنین کردند. باری ! هزاران یهودی پس از صدور فرمان آزادیشان از جانب کوروش ، به سوی شهر و دیار خود روانه شدند و با کمک ایرانیان موفق شدند شهر خود را از نو بسازند و حیات ملی خود را احیا کنند.

[Only registered and activated users can see links]

به خاطر این محبت بزرگ و ستودنی ، از کوروش در کتاب های مقدس یهودیان به نیکی یاد شده است. این ستایش چنان است که تورات کوروش کبیر را « مسیح خدا » نامیده است. بدین صورت از دیر باز کودکان یهودی از همان نخستین روزهای زندگی خود از طریق کتب مذهبی با این ابر مرد بشر دوست آشنا گشته و مردانگی و فتوت او را می ستایند. مسیحیان نیز که به گمان بسیاری پایه و شالوده ی دینشان ، تورات یهود است ، کوروش را فراوان احترام می کنند و مقامی بالاتر از یک پادشاه و یک کشورگشای بزرگ برای وی قائلند. در قرآن مجید نیز چناکه به پیوست آمده است از کوروش کبیر ( یا همان ذوالقرنین ) به نیکی یاد شده و بدین ترتیب کوروش تنها پادشاهی است که در هر سه کتاب آسمانی مورد ستایش پروردگار قرار گرفته است.

S@EED 69 (+)
25th August 2008, 06:27 AM
● درگذشت کوروش

مرگ کوروش نیز چون تولدش به تاریخ تعلق ندارد. هیچ روایت قابل اعتمادی که از چگونگی مرگ کوروش سخن گفته باشد در دست نداریم و لیکن از شواهد چنین پیداست که کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ی ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند.

[Only registered and activated users can see links]

برای مطالعه شرحی از چگونگی کشته شدن کوروش میتونید به تاپیک زیر مراجعه کنید
[Only registered and activated users can see links]
by ghoghnoos

S@EED 69 (+)
25th August 2008, 06:30 AM
ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها خود بحثی دیگر دارد. بر اثر حمله ی کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد. روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را بدینگونه به پارس نقل کردند.
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپولیس ( تخت جمشید ) ، داریوش با درباریان تا بیرون شهر به استقبال جنازه رفتند و جنازه را آوردند. نوزاندگان در پیشاپیش مشایعین جنازه ، آهنگهای غم انگیزی می نواختند ، پشت سر آنان پیلان و شتران سپاه و سپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه می پیمودند ، در این جمع سرداران پیری که در جنگهای کوروش شرکت داشته بودند نیز حرکت می کردند. پشت سر آنان گردونه ی باشکوه سلطنتی کوروش که دارای چهار مال بند بود و هشت اسب سپید با دهانه یراق طلا بدان بسته بودند پیش می آمدند.
جسد بر روی این ردونه قرار داشت. محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حرکت می کردند. سرودهای خاص خورشید و بهرام می خواندند و هر چند قدم یک بار می ایستادند و بخور می سوزاندند. تابوت طلائی در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهی بر روی تابوت می درخشید ، خروسی بر بالای گردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود – این علامت مخصوص و شعار نیروهای جنگی کوروش بوده است. پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگی ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشیا و اثاثیه ی زرین و نفایس و ذخایری که مخصوص کوروش بود – یک تاک از زر و مقداری ظروف و جامه های زرین – حرکت می دادند.
همین که نزدیک شهر رسیدند داریوش ایستاد و مشایعین را امر به توقف داد و خود با چهره ای اندوهناک ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه ی حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گردیده بود. به فرمان داریوش دروازه های قصر شاهی ( تخت جمشید ) را گشودند و جنازه را به قصر خاص بردند. تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابر پیکر کوروش می گذشتند و تاجهای گل نثار می کردند و موبدان سرودهای مذهبی می خواندند.
روز سوم که اشعه ی زرین آفتاب بر برج و باروهای کاخ باعظمت هخامنشی تابید ، با همان تشریفات جنازه را به طرف پاسارگاد – شهری که مورد علاقه ی خاص کوروش بود - حرکت دادند. بسیاری از مردم دهات و قبایل پارسی برای شرکت در این مراسم سوگواری بر سر راهها آمده بودند و گل و عود نثار می کردند.
در کنار رودخانه ی کوروش ( کر) مرغزاری مصفا و خرم بود. در میان شاخه های درختان سبز و خرم آن بنای چهار گوشی ساخته بودند که دیوارهای آن از سنگ بود.
هنگامی که پیکر کوروش به خاک می سپردند ، پیران سالخورده و جوانان دلیر ، یکصدا به عزای سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد ، ولی هنوز چشمها بدان دوخته بود و کسی از فرط اندوه به خود نمی آمد که از آن جا دیده بردوزد. به اصرار داریوش ، مشایعین پس از اجرای مراسم مذهبی همگی بازگشتند و تنها چند موبد برای اجرای مراسم مذهبی باقی ماندند.



[Only registered and activated users can see links]

برای مطالعه ی وصیتنامه ی کوروش میتونید به تاپیک زیر مراجعه کنید
[Only registered and activated users can see links] tarane

S@EED 69 (+)
25th August 2008, 06:49 AM
سوگند نامه کوروش بزرگ

منم کوروش ٫ شاه جهان ٫ شاه بزرگ ٫ شاه نیرومند ٫ شاه بابل ٬ شاه سرزمین سومر و اکد ٬ شاه چهار گوشه جهان ٫ پسر کمبوجیه شاه بزرگ شاه انشان ٫ نواده کوروش شاه بزرگ شاه انشان ٫ از تخمه چیش پیش شاه انشان ٬ از دودمان سلطنتی جاویدان (( بعل و نبو )) فرمانروائی انها را گرامی می دارند و سلطنت انان را به جان و دل خواستارند . هنگامی که من با ارامش به بابل در امدم با سرور و شادمانی کاخ شاهی را جایگاه فرمانروائی قرار میدهم.



[Only registered and activated users can see links]
تندیس کوروش در پارک المپیک سیدنی هر ساله بیش از یک میلیون نفر بازدید کننده از سراسر دنیا دارد

S@EED 69 (+)
25th August 2008, 03:51 PM
اینم یه فایل زیپ شده ی تکمیلی از کوروش واسه ی دانلود که براتون گذاشتم

[Only registered and activated users can see links]

در نوشته های بعدی به جانشینان کوروش و اتفاقهای بعدی میپردازیم
باتشکر سعید

Alone ♥ Queen
29th August 2008, 01:40 AM
_
كوروش بزرگ سه فرماندهي بزرگ و نيرومند جهان باستان يعني فرمانروايي ماد، ليدي و بابل را برانداخت و سه فرمانرواي بزرگ يعني آستياگ، كرزوس و نبونيد را از كرسي قدرت محض به پايين كشيد اماهيچ كدام را نكشت و تنها به كوتاه كردن دست آنها از قدرت قناعت كرد.
دنياي پس از كوروش اين رفتار را فراموش نكرد اما فرمانروايان آن را از ياد بردن

Alone ♥ Queen
29th August 2008, 02:12 AM
تورات قبل از بدنیا امدن کوروش نویده به دنیا امدن پسری را در پارس داده که دنیا

را از ظلم و ستم پاک میکند .....

parto
1st September 2008, 07:11 PM
[Only registered and activated users can see links]


اعتراض به توهین مجله اشپیگل به اریا مهر کوروش کبیر

Bats' Head
1st September 2008, 07:16 PM
اصل متن توهین مجله اشپیگل چی بوده؟

parto
1st September 2008, 07:20 PM
اشپيگل با توهين به کورش مي خواهد از چه کسي انتقام بگيرد؟ ([Only registered and activated users can see links])

مجله اشپیگل در شماره اخیر خود از سازمان ملل به دلیل تجلیل از کورش انتقاد کرده و او را نه "بنیانگذار حقوق بشر درجهان" بلکه پادشاهی مستبد نامیده که مخالفان خود را ***جه میکرده است. اصل خبر را به نقل از خبرگزاری فارس در ذیل میخوانید. چون به ترجمه کامل مطلب اشپیگل دسترسی ندارم قاعدتا نباید الان نقدی جدی در این باره داشته باشم. اما ادعای این مجله عجیب است، به این خاطر که آنچه که گفته تاکنون حتی به طور تلویحی مورد اشاره متعصب ترین مخالفان کورش هم قرار نگرفته است. نه از منابع مکتوبی که از او به جا مانده چنین چیزی بر می آید و نه آنچه که دشمنانش گفته اند. باید منتظر ماند و منبع مورد استفاده اشپیگل برای چنین ادعایی را بررسی کرد. جالب است که واضع دیالکتیک تاریخی که خود یک آلمانی است ، یعنی هگل، از کورش به عنوان بنیانگذار تمدن بشری نام میبرد، از این جهت که او ملتها و قبایل متفرق را زیر یک پرچم گرد اورده و امکان تبادل تجربیات علمی و فنی را برای انان ایجاد کرد، اما اشپیگل معلوم نیست با اتکا به کدام مستندات ناشناس چنان تهمتهایی به کورش می زند. شاید هم این مجله از صدر تا ذیل تاریخ ایران را یکی کرده و برای پاسخ به ادعاها یا اقداماتی متاخر، درآویختن به اعماق تاریخ را مناسبتر تشخیص داده است! قطعا مورخان بین المللی به زودی پاسخ اشپیگل را خواهند داد.
اصل خبر را همین جا بخوانید:

با انتقاد از تمجيد سازمان ملل

اشپيگل كوروش كبير را پادشاه مستبد ايراني خواند
خبرگزاري فارس: يك هفته‌نامه آلماني در گزارشي با انتقاد از تمجيد سازمان ملل از منشور حقوق بشر كوروش سعي كرد با ادعاهايي واهي اين پادشاه ايراني را مستبد جلوه دهد.
به گزارش فارس، بدلي از منشور 2500 ساله كوروش كبير در جعبه‌اي شيشه‌اي در مقر سازمان ملل متحد در نيويورك نگهداري مي‌شود و اين همان "اعلاميه باستاني حقوق بشر" است.
اما هفته‌نامه "اشپيگل" با ديدي مغرضانه و با پيش كشيدن پيشينه خاندان منحوس پهلوي و برگزاري جشن‌هاي پر خرج 2500 ساله مي‌نويسد: محققان بر اين باورند كه منشور حقوق بشر كوروش نتيجه كار يك پادشاه مستبد است كه دشمنان خود را شكنجه مي‌كرده است.
اشپيگل در ادامه نوشت: منشور حقوق بشر كوروش كبير كه يك پادشاه قدرتمند بوده، ضرورتا نشان دهنده يك رهبر انساني نبوده است.
اين اظهارات غرض ورزانه نشريه اشپيگل در حالي مطرح مي‌شود كه سازمان ملل نيز اعلام كرد كه كوروش كبير "خواستار صلح" شده بود و پادشاهي بوده است كه خرد را براي احترام به ديگر تمدن‌ها متجلي ساخت.
در اينجا بايد اين نكته را يادآور شد كه اگر تنها بخشي از اين منشور را بخوانيم خود مي‌توانيم به قضاوت بنشينيم كه آيا كوروش كبير پادشاهي مستبد و ستمگر بوده است يا خير.
بخشي از منشور حقوق بشر كوروش كبير:
اينك من به ياري مزدا تاج سلطنت را بر سر نهادم اعلام مي‌كنم كه تاروزي كه زنده‌ام و مزدا [خداوند] توفيق سلطنت به من بدهد به دين و آداب و رسوم ملتهايي را كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آن هستم و ديگر ملتها را مورد تهديد و تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين كنند.
من از امروز كه تاج شاهي به سر نهادم تا روزي كه زنده‌ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت نخواهم كرد. من تاروزي كه پادشاه كشورهاي ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
رسم بردگي بايد به كلي از جهان برود و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه برعهده گرفته‌ام موفق گرداند.

FaitHleSs
1st September 2008, 09:52 PM
اگه تو هین به یکی از ... بود که الان خشم خداوند نازل شده بود و زمین و زمون به هم بافته
ولی چون تنوهین به فردی غیر مسلمان، بوده انگار نه انگار.

نمی دونم مهم تر از این هست چیزی هست که کوروش تنها کسیه که اسمش تو تمام کتاب های آسمانی یاد شده؟

parto
1st September 2008, 10:15 PM
مشکل ما اينه که کسي براي اعتراض بلند نميشه ...
و هر کسي هر چي دوست داره مي گه ...

tarane
2nd September 2008, 12:51 AM
مشکل اينه که ببخشيدا ملت ايران فهم و شعور ندارن ...
با فرشاد موافقم ...
اگه يه کم به خودمون بيايم خيلي چيز ها عوض ميشه ...
واسه خيلي ها متاسفم ..
اونوقت هر جا مي رن داد مي زنن ما از نسل کوروش هستيم ...

Alone ♥ Queen
20th September 2008, 04:45 AM
فرمان کوروش کبیر


فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در ۱۸۷۸ در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال ۱۹۷۱، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.

S@EED 69 (+)
20th September 2008, 07:48 AM
کوروش یعنی تمام هویت ایران .....جد ما که این روزا به دلیل مخالفت این حکومت با حکومت سلطنتی هیچ حرفی ازش به میون نمیاد

برای دونستن چیزای بیشتر یعنی از تولد تا مرگ و تمام حوادث دوران کوروش می تونید اگه قبلا ندیدید به تاپیک زیر مراجعه کنید

بیوگرافی کامل کوروش کبیر ( هر آنچه باید از ایران دونست) ([Only registered and activated users can see links])

Mcivil-eng
30th October 2008, 07:04 PM
اينم يه بخش از وصيت نامه كورش كبير
من كه اينجا نديدم اگه تكراريه به بزرگواريه خودتون ببخشيد.البته تكرار يه همچين مطالبي كه ماهارو به داشته هامون واقف بكنه نه تنها بد نيست بلكه خيلي هم خوبه.
هر ايراني اصيل عاشقانه به كورش و امثال او عشق ميورزد

[Only registered and activated users can see links]

پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد
فرزندان من،
دوستان من
من اكنون به پايان زندگی نزديك گشته‌ام
من آن را با نشانه‌های آشكار دريافته‌ام
وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس
در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد،
زيرا من به هنگام كودكی ، جوانی و پيری بخت‌يار بوده‌ام،
هميشه نيروی من افزون گشته است آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمی‌كنم كه از هنگام جوانی ناتوان‌ترم.
من دوستان را به خاطر نيكويی‌های خود خوشبخت
و دشمنانم را فرمان‌بردار خويش ديده‌ام.
زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود.
من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز می‌گذارم.
اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ،
خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم.
حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم.
در اين هنگام كه به سرای ديگر می‌گذرم،
شما و ميهنم را خوشبخت می‌بينم.
و از اين رو می‌خواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند.
مرگ چيزی است شبيه به خواب.
در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود
پس اگر چنين بود كه من انديشيدم،
به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ،
اما اگر اين چنين نبود،
آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست
و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست.
بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد.
من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم كه
آزموده‌ تر است كشور را سامان خواهد داد
فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پرورده‌ام كه پيران را آزرم داريد
و كوشش كنيد تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند.
تو كمبوجيه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی،
تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت.
دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند.
همواره حامی كيش يزدان پرستی باش،
اما هيچ قومی را مجبور نكن
كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه
هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند.
هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد
و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد.
از كژی و ناروايی بترسيد
اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ،
ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ،
ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت
و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد
من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم.
نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت
و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود.
به نام خدا و نياکان درگذشته‌ی ما،
ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد.
پيكر بی‌جان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد.
چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اين‌همه چيزهای نغز و زيبا می‌پرورد آميخته گردد
من همواره مردم را دوست داشته‌ام
و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت می‌بخشد آميخته گردم.
هم‌اكنون درمی يابم که جان از پيكرم می‌گسلد.
اگر از ميان شما كسی می‌خواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد،
تا هنوز جان دارم نزديك شود
و هنگامی كه روی خود را پوشاندم،
از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند،
حتی شما فرزندانم
پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد
و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد.
زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا
ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد.
چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود.
از همه پارسيان و هم‌ پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند
و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند.
به واپسين پند من گوش فرا داريد.
اگر می‌خواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد

Parisaa
4th December 2008, 10:26 AM
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ياهمان تخت جمشيد ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند وجنازه را آوردند .

نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مينواختند ، پشت سر آنان پيلان وشتران سپاه وسپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه درجنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سرآنان گردونه باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود وهشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين گردونه قرار داشت .

محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد وبهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ،خروسي بر بالايگردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است.

پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا واثاثيه زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود.

يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين حركت مي دادند. همينكه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اياندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي تخت جمشيد را گشودند وجنازه را به قصر خاص بردند.

تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابرپيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند وموبدان سرودهاي مذهبي ميخواندند . روز سوم كه اشعه زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد شهري كه مورد علاقه خاص کوروش بود حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت دراين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل وعود نثار مي كردند .

در كنار رودخانه کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود .

هنگاميكه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آنجا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند .

Parisaa
4th December 2008, 10:27 AM
به نقل از هرودوت يوناني: کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی . کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از - او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید

معتبرترین سند در باره مرگ کورش هرودوت است که تاریخ تمدن ویل دورانت نیز از آن اقتباس کرده است . طبق گفته های هرودوت : کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها خود بحثی دیگر دارد.

بر اثر حمله ی کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد. روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را به شيوه اي در خور بزرگواريش و احترام به پارس نقل کردند.

Pooyajoon
11th January 2009, 03:56 PM
آرش جان ميشه اون خودآموز رو يه بار ديگه بزاري
ظاهرا فايل لينكش موجود نيست
ممنون

arash shivatir
11th January 2009, 05:17 PM
آرش جان ميشه اون خودآموز رو يه بار ديگه بزاري
ظاهرا فايل لينكش موجود نيست
ممنون

يار گرامي دو آدرس داشتم از اين خود آموز ولي هر دوشون پاك شدن
بعد از سرچ گوگل تونستم پيدا كنم ..تقديم به دوستان

[Only registered and activated users can see links]

Hamid
18th January 2009, 12:35 PM
به علاقه مندان تاریخ پر افتخار ایران توصیه میکنم کتاب سرزمین جاوید رو بخونن

Hesam
3rd February 2009, 02:49 PM
كوروش :فرمان دادم بدنم را بدون تابوت و موميايي به خاك بسپارند تا اجزا بدنم ذرات خاك ايران را تشكيل دهدكوروش دوم، معروف به كوروش بزرگ يا كوروش كبير ٥٢٩-٥٧٦) پيش از ميلا د( شاه پارسي، به‌خاطر بخشندگي‌، بنيان گذاشتن حقوق بشر، پايه گذاري نخستين امپراطوري چند مليتي و بزرگ جهان، آزاد كردن برده‌ها و اسرا، احترام به عقايد و مذاهب مختلف، گسترش تمدن و... شناخته شده‌است. كوروش نخستين شاه ايران و بنيانگذار دوره‌شاهنشاهي ايرانيان مي‌باشد. ايرانيان كوروش را پدر و يونانيان، كه وي ممالك ايشان را تسخير كرده بود، او را سرور و قانونگذار مي‌ناميدند. يهوديان اين پادشاه را به منزله ممدوح پروردگار محسوب مي‌داشتند، ضمن آنكه بابليان او را مورد تاييد مردوك مي‌دانستند .واژه كوروش يعني خورشيدوار. كور يعني خورشيد و وش يعني مانند.
كوروش به عنوان اولين پادشاه پارس، بعد از شكست مادها، سلسله هخامنشيان را بنياد نهاد. طبق رواياتي كه در كتاب عهد عتيق آمده است، كوروش به كمك خداوند بابل را فتح و يهوديان آنجا را كه در اسارت هستند آزاد مي‌كند. او كسي بود كه حكومت پارس را با در هم آميختن دو قبيله اصلي ايراني مادها و پارسيان‌ به وجود آورد. از او به عنوان كشورگشايي بزرگ ياد شده است زيرا در زماني، حاكم بزرگترين امپراتوريهايي بود كه تا كنون به وجود آمده‌اند. او به خاطر بردباري بي مانند و رفتار بزرگ منشانه اش در برابر مغلوبين جنگ نيز شهرت فراواني دارد.به يقين مي‌توان گفت درميان شخصيت‌هاي ايراني پيش از اسلا م، پس از زردشت، كوروش شناخته‌ترين ايشان در بين غربي‌ها مي‌باشد. بيشتر اطلا عات راجع به اين شخصيت تاريخي كه در ميان غربي‌ها به بشردوستي و نيكوكاري شهره است، نشات گرفته از دو منبع معتبر يعني كتاب مقدس يهوديان، تورات و ديگري تاريخ هرودوت است كه در قرن پنجم پيش از ميلا د مسيح نوشته شده است. از او به عنوان اولين كسي كه در تاريخ قوانين حقوق بشر را وضع كرده است نام برده مي‌شود.در قرآن هم از شخصيتي به نام ذوالقرنين نام برده شده است. بعضي از مفسرين اعتقاد براين دارند منظور قرآن از ذوالقرنين اسكندر مقدوني مي‌باشد. ولي عده‌اي با تطبيق برخي از آياتي كه درباره ذوالقرنين نازل شده و سرگذشت كوروش يقين دارند مقصود خداوند از ذوالقرنين كسي بجز كورش نبوده است. به هر حال از ذوالقرنين در قرآن به عنوان شخصيتي دادگستر و بشردوست ياد شده است.براي ذوالقرنين معاني گوناگوني ذكر شده است.برخي ذوالقرنين را به معناي دو قرن گرفته‌اند. به اين معني كه مردم را در حدود دو قرن يا دو نسل دعوت به حق نمود.برخي نيز گفته‌اند: ذوالقرنين، يعني كسي كه بر شرق و غرب دنياي شناخته شده آن روز حكومت داشته است.در تورات هم به كوروش لقب عقاب شرق خطاب كرده‌اند. مولا نا ابوكلا م آزاد وزير فرهنگ هند در دولت مهاتما گاندي در كتاب مفيدي كه تحت عنوان ذوالقرنين يا كوروش كبير نگاشته است و دكتر ابراهيم باستاني پاريزي آنرا به فارسي برگردانده است، با برهان هايي انكار ناپذير اثبات مي‌كند كه تنها كسي كه ميتواند مقصود قرآن از ذوالقرنين باشد كوروش كبير است.ذوالقرنين اولين كسي است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است زيرا سدي كه او ساخته بود از آهن خالص ساخته شده بود.سدخ ذوالقرنين‌همان‌سد موجود در تنگه كوههاي‌قفقاز است‌كه‌اين‌كوهها از بحر خزر تا بحر اسود امتداد دارد و تنگه ، داريال ناميده ميشود. داريال‌ محرخف داريول است كه به‌زبان‌تركي‌به‌معناي‌ نگه‌است‌، و اين‌سد را به لغت‌ محلخي دميرقاپو كه‌به‌معناي‌در آهنين است‌ مي‌نامند.
چنانچه اوضاع و احوال و قرائن تاريخي و كردار كوروش هخامنشي نشان مي‌دهد اين پادشاه در بهره برداري از نيروي رواني و سياسي اجتماعات آريايي و انتشار اخبار و وقايعي از جوانمردي و جهان گرايي آرياييان به ويژه پارسها و جلب توجه تيره‌هاي ديگر آريايي فلا ت ايران به قوم پارس، هدفش پديدآوردن مركزيت در حكومت و ساختن ملت واحد از تيره‌هاي پراكنده آريايي در سراسر جلگه ايران بود.
از كوروش ما تنها يك كتيبه داريم كه منشور كوروش هست و در بابل پيدا شده. بيشتر كتيبه‌هاي هخامنش.متعلق به زمان داريوش، يعني تقريبا سي سال بعد از كوروش هست. در سال ١٢٥٨ خورشيدي ١٨٧٩ ميلا دي به دنبال كاوش‌هاي گروه انگليسي استوانه اي از گل پخته را باستانشناسي به نام هرمزد رسام در شهر باستاني بابل، پيداكرد، كه امروزه در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود. بررسي‌هاي اوليه نشان مي‌داد كه گرداگرد اين استوانه گلين را نوشته هايي به خط بابلي يا خط ميخي و به زبان آريايي در بر گرفته است، كه گمان ميرفت نوشته اي از فرمانروايان آشور و بابل باشد. اما بررسي‌هاي بيشتر نشان داد كه اين نوشته در سال )٥٣٨پس از ميلا د( به هنگام تسخير شهر بابل و به فرمان كوروش كبير نوشته شده است.در اين فرمان، كوروش، شيوه رفتار انساني با ساكنان سرزمين بابل را براي فاتحان ايراني شرح داده است.
اين سند به عنوان اولين منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال ١٩٧١، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهاي رسمي به چاپ رساند و آن را در اختيار دفاتر اين سازمان در كشورهاي مختلف قرار داد.منم كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اكد، شاه چهار گوشه جهان.پسر كمبوجيه، شاه بزرگ، ...، نوه كوروش، شاه بزرگ، ...، نبيره چيش پيش، شاه بزرگ...
آنگاه كه بدون جنگ و پيكار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌هاي مرا با شادماني پذيرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهرياري نشستم. مردوك خداي بزرگ دل‌هاي مردم بابل را بسوي من گردانيد، ...، زيرا من او را ارجمند و گرامي‌داشتم.ارتش بزرگ من به آرامي‌وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاري به مردم اين شهر و اين سرزمين وارد آيد.
نابساماني دروني بابل و نيايشگاههاي آنجا دل مرا بدرد آورد... من براي آرامش كوشيدم.من برده داري را برانداختم. به بدبختي‌هاي آنان پايان بخشيدم.فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند. فرمان دادم كه هيچكس مردم شهر را نيازارد و به دارايي آنان دست يازي نكند.مردوك خداي بزرگ از كار من خشنود شد... او مهرباني ا ش و فراواني را ارزاني داشت. ما همگي شادمانه و در آشتي و آرامش پايگاه بلندش را ستوديم.من همه شهرهايي را كه ويران شده بود از نو ساختم. فرمان دادم تمام نيايشگاههايي را كه بسته شده بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاهها را به جاهاي خود بازگرداندم.همه مردماني را كه پراكنده و آواره شده بودند، به جايگاههاي خود برگرداندم و خانه‌هاي ويران آنان را آباد كردم. همچنين پيكره خدايان سومر و اكد را كه نبونيد، بدون هراس از خداي بزرگ، به بابل آورده بود، به خشنودي مردوك خداي بزرگ و به شادي و خرمي‌به نيايشگاههاي خودشان بازگرداندم. باشد كه دل‌ها شاد گردد.بشود كه خداياني كه آنان را به جايگاههاي نخستينشان بازگرداندم، هر روز مردم آن سرزمين‌ها را شاد كند.من براي همه مردم همبودگاهي آرام مهيا ساختم وآرامش را به تمامي‌مردم پيشكش كردم.اينك كه به ياري مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سرگذاشته ام اعلا م مي‌كنم كه تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده‌ام تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي‌دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتي تحميل نخواهم كرد و هر ملتي آزاد است كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد.من تا روزي كه پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد.من تا روزي كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزي كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصي ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد وي را به كار وا دارد.من امروز اعلا م مي‌كنم كه هر كسي آزاد است كه هر ديني را كه ميل دارد بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد و هر شغل را كه ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند.من اعلا م مي‌كنم كه هر كس مسئول اعمال خود مي‌باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده مجازات كرد و مجازات برادر گناهكار و ... ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير مي‌شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.من تا روزي كه به ياري مزدا زنده هستم و سلطنت مي‌كنم نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلا م و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من مكلف هستند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلا م و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد.از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند. كوروش پس از تاسيس يك حكومت بزرگ، شامل ممالك متمدن و نيرومند شرق نزديك و ميانه، و تامين حيثيت و افتخاري بزرگ براي خود و اعقاب خويش، در سال ٥٢٠ قبل از ميلا د پس از ٧٠ سال عمر در كمال عزت و نيكنامي‌درگذشت. تقريبا تمام مورخان و سياحان و خاورشناسان از اين مرد به نيكي ياد كرده‌اند.

yamahdi
6th April 2009, 11:29 AM
معماري آرامگاه

اولين بنايي كه در بدو ورود به محوطه تاريخي حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه مي شويم بنايي موسوم به آرامگاه كوروش كبير ميباشد ، اين بنا ساخته شده از قطعات سنگهاي بزرگ سفيد آهكي است كه روي هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را كه متشكل از شش رديف پلكان مرتفع است و همچون هرم خودنمايي مي كند را ايجاد مي كنند.

از شش طبقه صفه ارتفاع طبقه زيرين 65/1، طبقه دوم و سوم هركدام 05/1 متر و ارتفاع سه طبقه ديگر هركدام 5/57 سانتي متر مي باشد. مساحت اولين طبقه صفه 35/13 * 30/12 متر مي باشد، در حالي كه مساحت طبقه ششم كه اتاق آرامگاه بر روي آن قرار دارد 40/6 * 35/5 متر مي باشد.

قطعات سنگها را با بست هاي آهني دم چلچله اي ( خاص هنر هخامنشي ) وصل كرده اند و از هيچ گونه ملاتي جهت اتصال سنگها به هم استفاده نكرده اند .

در حال حاضر ارتفاع آرامگاه از سطح زمين 10/11 متر مي باشد.

اندازه اتاق آرامگاه 11/3×17/2 متر و بلنداي آن 5/327 سانتي متر مي باشد.

اين اتاق در گذشته ، درسنگي داشته است . ضخامت ديوارهاي اين اتاق 50/1 متر مي باشد .

" هرتسفلد "براي نخستين مرتبه متوجه مي شود كه اتاق داراي دو در بوده و سوراخ هاي پاشنه درها مشخص است .

قسمت شيب دار بالاي اتاق كه دو قسمت مي شود داراي 75/4 متر طول و 85 سانتي متر ارتفاع است.

در سال 1349 ه.ش. توسط استروناخ براي نخستين بار يك دايره برجسته در روي سنگ بالاي در اتاق آرامگاه كوروش ديده شد كه قسمت بالاي آن از بين رفته ، استرو ناخ آن را نمادی از اهورامزدا مي داند .


اسامی آرامگاه

اين آرامگاه ، حداقل هزار سال به نام هاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان(ع) ، گور مادر سليمان(ع) ، گور سليمان(ع) ، مشهد ام النبي(ع) ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده مي شده است. چند نام نخستين ، در ارتباط با حضرت سليمان(ع) مي باشد و مشهد مرغاب به دليل دشت مرغاب كه بناي آرامگاه در آن قرار دارد، اطلاق شده است. آقاي سامي در مورد علت اشتهار پاسارگاد به مشهد مادر سليمان و مشهد ام النبي مي گويد: پاسارگاد را عوام و ساكنين دهات مجاور مشهد مادر سليمان و قبر مادر سليمان و مشهد ام النبي و مشهد مرغاب مي نامند و اين نام هائيست كه پس از اسلام باين مكان داده اند . اينك عقيده و نوشته پاره ای از مورخين متأخر را در وجه تسميه اين بنا به مشهد ام النبي عيناً نقل مي نمايد: صاحب فارس نامه ناصري (مرحوم حاج ميراز حسن فسائي) ضمن توصيف اين محل در صفحه 301 مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگزادگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يكنفر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند. . . »

مرحوم فرصت الدوله شيرازي صاحب آثار عجم ذيل نقشه قبر كوروش در صفحه 230 مي نويسد : « يكي از مورخين مي گويد چون برخي جمشيد را سليمان ميدانند شايد مادرش در آنجا مدفون باشد لهذا باين اسم خوانده شده اما در يكي از تواريخ اروپا مرقومست كه سليمان ابي جعفر برادر هارون الرشيد شهر پسارگيدي را تحويل داشته وقتي از جانب خليفه بحكومت آنجا رفته ، مادرش كه همراه بوده در آن سرزمين درگذشته و بخاك مدفون آمده از آنوقت معروف به قبر مادر سليمان گرديده و بطول زمان گمان نموده اند سليمان نبي است پس مشهد ام النبي نيز گفته اند و الله اعلم . اين بلوك از شهرهاي بزرگ ايران و اولين بناست كه نهاده شده . . . »

ابن بلخي با آنكه بيشتر از شهرها و نقاط پارس را در فارس نامه خود ذكر كرده است از پاسارگاد فقط در يكجا آنهم ضمن مرغزاران (مرغزاركالان) نام مي برد و آن چنين است : «مرغزاركالان نزديك گور مادر سليمانست . طول آن چهار فرسنگ اما عرض ندارد مگر اندكي و گور مادر سليمان از سنگ كرده اند ، خانه چهارسو هيچكس در آن خانه نتواند نگريدن ، گويند كه طلسمي ساخته اند كه هر كه در آن خانه نگرد كور شود ، اما كسي را نديده ام كه اين آزمايش كند . حمدالله مستوفي نيز در نزهه القلوب فقط در يكجا آنهم ضمن توصيف مرغزارن از مشهد مادر سليمان نام مي برد كه اقتباس از فارس نامه بلخي است ، وي مي نويسد : مرغزاركلان بجوار گور مادر سليمان(ع) طولش چهار فرسنگ اما عرض كمتر دارد و قبر مادر سليمان از سنگ كرده اند خانه چهارسوست . . . صفحه 180»

ولي علي سامي معتقد است كه مردمان بعد از اسلام بسياري از ساختمان هاي مهم و عظيم سنگي كه ساختن آنرا از عهده بشر خارج مي دانسته اند و از زمان ساختمان و باني آن نيز اطلاعي نداشتند بحضرت سليمان پيغمبر نسبت داده اند باين تصور که چون ديوان در بند حضرت سليمان بوده اند براي او كاخهاي عظيم سنگي را كه حمل آن از دست بشر خارجست ساخته اند کما اينكه در همين پاسارگاد بناي مرتفعي سنگي روي تپه را بنام تخت سليمان مي نامند و آثار سنگي مشرق شيراز را بهيمن نام مي خوانند و در آذربايجان نيز خرابه قصر اشكانيان را به تخت سليمان ناميده اند و در نتيجه بناي مقبره سنگي كوروش به قبر مادر سليمان يا مشهد ام البني كه مقصود از نبي همان سليمانيست معروف شده و شايد از همين گفته و اشتهار تصور ديولافوا سرچشمه گرفته باشد كه مقبره كوروش را از آن كاساندان (ماندانه ) مادر كوروش دانسته است بهر حال همين معروفيت و اشتهار سبب گرديد كه پايتخت و آرامگاه كوروش كبير شاهنشاه عظيم الشأن پارسي از انهدام بدست عربها مصون بماند و نژاد ايراني امروز بتواند آنها را مايه فخر و مباهات خود قرار دهد

Hesam
21st April 2009, 11:38 AM
منشور آزادي نوع بشر کوروش کبير بي ترديد جزء بزرگترين افتخارات آرياييها و سرزمين ايران مي باشد چرا که روحيه خداجويي؛آزادگي و عدالت خواهي ايرانيان را در بيش از ۲۵۰۰سال پيش از زبان سردار بزرگ خويش به جهانيان اعلام مي نمايد .آن هم در زماني که جنگ و خون ريزي وظلم واستثمار يکديگردر ميان اقوام وحشي و متمدن آنروز امري رايج و عادي بشمار مي آمد و تمدن بشري هنوز مراحل تکامل خود را کامل طي نکرده بود و در اواخر عصر آهن بسر مي برد و بيان گفتارهايي که بي ترديد هنوز درهمين سرزمين ايران تازه و نو بشمار مي آيد و راه گشاي بسياري از مشکلات امروز ايران مي باشد در۲۵قرن پيش جاي شگفتي و تفکر بسيار دارد آيا مي توان گفت نياکان ما از ديد فرهنگ وتمدن در آن زمان به جايگاهي رسيدن که امروز ما حسرت آنرا مي خوريم و راه درازي را براي رسيدن به آن در پيش رو داريم؟احترام به عقايد ديگران ؛آزادي اديان و حق انتخاب حکومت رادر جامعه امروز ايران مي توان پيدا کرد؟ دادگاه هاي امروزمان که با رشوه و بي لياقتي حکم بي دادگاه را پيدا کرده و کجاست کوروشي که داد مظلوم را از ظالم بگيرد.در۲۵۰۰سال پيش از زبان کوروش برده داري در شرايطي از ميان جوامع ايراني بر مي افتد که حتي در 200 سال در ایالت متحده آمریکا که دم از حقوق بشر می زند و به بهانه حقوق بشر به کشورها حمله می کند برده داری امری عادی بوده است.اگرکوروشي مقتدر را در برابر خود مي ديد ديگر شاهد فقر و گرسنگي در جهان نبوديم. ابرقدرت امروز جهان مانند لات بي سرو پا و قمه کشي مي ماند که هر کسي را که بخواهد در هر کجاي دنيا مورد زور و ستم قرار مي دهد و انتقام بي لياقتي خود را ازخون ديگر ملل مي گيرد .و هر کسي که با او نباشد و حتي در برابر خواسته هايش سکوت کند دشمن خود مي شمارد غافل از اينکه هر قدرتي را پاياني است .منشور آزادي کوروش نشان کاملي است از شايستگي و لياقت نژاد ايراني.فراموش نکنيم ايران سزاوار آنست که سرفراز بماند
روز نوزدهم آذر كه برابر با دهم دسامبر است را روز جهاني حقوق بشر نامگذاري كرده اند. منشور حقوق بشر در دهم دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي سازمان ملل قرار گرفت و دولت ايران يكي از نخستين امضاكنندگان اين اعلاميه بود اما به خوبي مي دانيم كه نخستين اعلاميه جهاني حقوق بشر , اعلاميه حقوق بشر كوروش كبير مي باشد كه بيش از 2500 سال از عمر آن مي گذرد. اين استوانه در پي كاوشهاي باستانشناسي در شهر "اور" به دست "هرمزد رسام" از اعضاي باستانشناسي انگليسي كشف شد و هم اكنون زينت بخش موزه بريتيش ميوزيوم انگلستان است و يك نسخه كپي از آن هم در ساختمان سازمان ملل نصب شده .
فرمان کوروش کبیر که بر روی یک استوانه گلین، به خط میخی و به زبان آریایی نوشته شده است، در 1878 در جریان حفاریهای محل تمدن بابل، به دست آمد. در این فرمان، کوروش، شیوه رفتار انسانی با ساکنان سرزمین بابل را برای فاتحان ایرانی شرح داده است.

این سند به عنوان اولین منشور حقوق بشر شناخته شده است و در سال 1971، سازمان ملل متحد ترجمه متن آنرا به تمام زبانهای رسمی به چاپ رساند و آن را در اختیار دفاتر این سازمان در کشورهای مختلف قرار داد.
در اینجا بخش آغاز این فرمان را می خوانید:(قسمتهایی که با خط چین نشان داده شده از بین رفته است)
"آنگاه که من به آرامش و بی آزاربه بابل در آمدم در میان هلهله و شادی اورنگ فرمانروایی را در در کاخ پادشاهی استوار داشتم ... بی شمار سپاهانم به صلح در بابل گام بر داشتند. روا نداشتم کسی وحشت را بر سرزمین سومر و اکد فرا آرد. نیازمندیهای بابل و تمامی پرستشگاه های آنان را پیش دیده داشتم و در بهبود زندگی همگان کوشیدم. همه یوغ های ننگین بردگی را از مردمان بابل بر داشتم. خانه های ویرانشان را آباد کردم. به تیره بختیهاشان پایان دادم. مردوک مهتر خدای، از کردارم شاد شد و به من کوروش، پادشاهی که او را نیایش کرد و به کمبوجیه پسرم ... و به همه سپاهیانم، مهربانانه برکت داد از ته دل در پیشگاهش خدایگانی والای او را بس گرامی داشتیم. و همه پادشاهانی که در بارگاه خود به تخت نشسته اند در چهار گوشه جهان از فرا دریا تا فرو دریا ... همه ی پادشاهان باختر زمین که در خیمه ها سکونت داشتند برای من خراج گران آوردند و در بابل بر پایم بوسه زدند. از... تا شهرهای اشور و شوش آگاده اشنونا شهرهای زمبان مورنو در تا قلمرو سرزمین گوتیوم شهرهای مقدس فراسوی دجله را که پرستشگاه هاشان دیر زمانی ویران بود مرمت کردم و پیکره ی ایزدانی را که میان آنان جای داشتند به جای خود بازگرداندم و در منزلگاهی پایدار اقامت دادم. تمام مردمان آواره را جمع کردم و خانه هاشان را به آنان باز گرداندم ... اجازه دادم همگان در صلح بزیند."



منشور کوروش ، منادی احترام به حقوق انسان ها


سال 1285 شمسي يكي از اعضاي گروه كاوش انگليسي در بين النهرين به نام «هرمز رسام» استوانه اي از گل پخته به دست آورد. گمان نخستين باستان شناسان اين بود كه اين لوح توسط يكي از پادشاهان بابلي نگاشته شده است. اما پس از بررسي خط شناسان مشخص شد كه اين سنگ نوشته در سال 538 پيش از ميلاد به هنگام ورود سپاه فاتح ايران به بابل به فرمان كوروش نوشته شده است.
ترجمه و انتشار متن اين استوانه گلي نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شده، در واقع «نخستين منشور جهاني حقوق بشر» است. به همين دليل در سال 1348 در گردهمايي حقوق دانان سراسر جهان كه در كنار آرامگاه كوروش برگزار شد، او را نخستين بنيانگذار حقوق بشر ناميدند.
كوروش در اين كتيبه براي نخستين بار از رعايت حقوق طبيعي و مادي و معنوي انسان صحبت كرده است.
اين منشور به نسبت زمانه خود متني بسيار پيشرفته و حقوقي بوده است. برخي از بندهاي آن دقيقا متناسب با منشور حقوق بشر فعلي است.
كوروش در يكي از نخستين بندهاي اين كتيبه مي گويد: «خداي بزرگ بابل دل هاي پاك مردم بابل را متوجه من كرد زيرا من او را ارجمند و گرامي داشتم.»
همين بند مي گويد: «من براي صلح كوشيدم. من برده داري را برانداختم، به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند و آنان را نيازازند.»
در ماده دوم منشور جهاني حقوق بشر آمده است: «هر كس مي تواند بدون هيچ گونه تمايزي به ويژه از حيث نژاد، رنگ، جنس، زبان، دين، عقيده سياسي يا هر عقيده ديگر، همچنين منشا ملي يا اجتماعي ثروت و ولادت يا وضعيت ديگر، از تمام حقوق و همه آزادي هاي ذكر شده در اين اعلاميه بهره مند گردد. به علاوه نبايد هيچ تبعيضي به عمل آيد كه مبتني بر وضع سياسي، قضايي يا بين المللي كشور يا سرزميني مستقل، تحت قيوميت يا غير خودمختار باشد.»
در بند 4 منشور حقوق بشر آمده است: «هيچ كس را نبايد در بردگي يا بندگي نگاه داشت، بردگي و داد و ستد بردگان به هر شكلي كه باشد، ممنوع است.»
اين بند نيز مشابه يكي از بندهاي منشور حقوق بشر كوروش است كه اشاره به منع برده داري دارد.
كوروش همچنين در يكي ديگر از بندهاي اين منشور مي گويد: «من برده داري را برانداختم؛ به بدبختي هاي آنان پايان بخشيدم. فرمان دادم كه همه مردم در پرستش خداي خود آزاد باشند.»
او همچنين به موجب بند ديگري از اين كتيبه، رسم شكنجه را در كشور مغلوب بابل ملغي كرد. همان مطلبي كه در ماده پنجم منشور حقوق بشر از آن ياد شده است: «هيچ كس نبايد شكنجه شود يا تحت مجازات يا رفتار ظالمانه ضد انساني يا تحقيرآميز قرار گيرد.»
كوروش همچنين بارها در بندهاي مختلف اين كتيبه اشاره مي كند كه حقوق انساني ملت بابل را به رسميت مي شناسد و براي آنها و تمام اقوام ارزش انساني قائل است: «بي گمان در روزهاي سازندگي همگي مردم بابل، پادشاه را گرامي داشتند. من براي همه مردم جامعه اي آرام مهيا ساختم و صلح و آرامش را به تمامي مردم اعطا كردم.»
اين موضوع را مي توان در ماده ششم اعلاميه حقوق بشر نيز يافت: «هر كس حق دارد شخصيت حقوقي اش در همه جا به رسميت شناخته شود.»
كوروش همچنين ملت هاي مختلف را آزاد گذاشت تا دين خود را گرامي بدارند و قوانين مذهبي خود را آزادانه اجرا و رعايت كنند: «فرمان دادم تمام نيايشگاه هايي را كه بسته بود، بگشايند. همه خدايان اين نيايشگاه ها را به جاي خود بازگرداندم و همه مردماني كه آواره شده بودند را به جايگاه خود بازگردانم.»


متن کتیبه کوروش کبیر


اينک که به ياری مزدا تاج سلطنت ايران و بابل و کشورهای جهان اربعه را به سرگذاشته ام اعلام می کنم که تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت که حکام و زير دستان من دين و آئين و رسوم ملتهائی که من پادشاه آنها هستم يا ملتهای ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند.
من از امروز که تاج سلطنت را به سر نهاده ام تا روزی که زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من می دهد هرگز سلطنت خود را بر هيچ ملتی تحميل نخواهم کرد و هر ملت آزاد است که مرا به سلطنت خود قبول کند يا ننمايد و هرگاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه ايران هستم نخواهم گذاشت کسی به ديگری ظلم کند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق وی را از ظالم خواهم گرفت وبه او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم کرد.
من تا روزی که پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد و من تا روزی که زنده هستم نخواهم گذاشت که شخصی ديگری را به بيگاری بگيرد و بدون پرداخت مزد وی را به کار وا دارد.
من امروز اعلام می کنم که هر کسی آزاد است که هر دينی را که ميل دارد بپرستد و در هر نقطه کخ ميل دارد سکونت کند مشروط بر اينکه در آنجا حق کسی را غصب ننمايد و هر شغل را که ميل دارد پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو که مايل است به مصرف برساند مشروط بر اينکه لطمه به حقوق ديگران نزند.
من اعلام می کنم که هر کس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ کس را نبايد به مناسبت تقصيری که يکی از خويشاوندانش کرده مجازات کرد و مجازات برادر گناهکار و بر عکس به کای ممنوع است و اگر يک فرد از خانواده يا طايفه ای مرتکب تقصير می شود فقط مقصر بايد مجازات گردد نه ديگران.
من تا روزی که به ياری مزدا زنده هستم و سلطنت می کنم نخواهم گذاشت که مردان و زنان به عنوان غلام و کنيز بفروشند و حکام و زير دستان من مکلف هستند که در حوزه حکومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و کنيز بشوند و رسم بردگی بايد به کلی از جهان برافتد.
از مزدا خواهانم که مرا در راه اجرای تعهداتی که نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالک اربعه بر عهده گرفته ام موفق گرداند.

Alone ♥ Queen
25th May 2009, 08:27 PM
فلسفه آرامگاه کوروش



آرامگاه کورش کمی دور تر در جنوب منطقه کاخها قرار دارد و آن بنایی است بسیار گویاتر از آنچه عکسها و طرحهای خانه شیروانی دار مانند روی مصطبه پله پله ای نشان می دهد .مجموع ارتفاع بنا 11 متر است و قطعات ساختمان به خوبی تراشیده شده آن تقریبا به بلندی یک انسان هستند . در شیوه کاملا مشخص هخامنشی این قطعات با بستهای دم چلچله ای سربی یا آهنی , که تنها در قسمت توخالی سقف درجای خود باقی مانده اند , به یکدیگر محکم شده بودند . نویسندگان دوران کلاسیک گفته اند که درختان از انواع گوناگون آرامگاه کورش را در میان گرفته بودند. میتوان فرض کرد که این درختان در فاصله ای از آرامگاه کاشته شده ودر مجموع کوتاه تر از ارتفاع بنا بوده اند ؛ بدین ترتیب بنای آرامگاه چشمگیر تر به نظر می رسیده است .
حجم و نمای اغلب بناهای هخامنشی ساده است و از دور روح آرامش و اطمینان را القا می کند .
کورش در پاسارگاد در معبدی با سقف شیبدار به خاک سپرده شده است . که یاد آور زیگوراتهای قدیم است . در اطراف ساختمان , ستونهای آزادی وجود داشت که شاید یادآور بیشه مقدس بود و سر در کوتاهی برای ورود به مکانی مقدس . مزار کورش دارای شش پله است , که رو به بالا از ارتفاعش کاسته می شود ,و مینیاتوری از یک زیگورات است. پیداست که حتی برای نخستین شاه هخامنشی هم , کوه به شکل نمادین آن به همان اندازه بین النهرین اهمیت داشت . چرا که مردم ایران باستان وظیفه معماری را پر کردن شکاف هولناک میان دو دنیای خاکی و افلاکی به هر دو صورت طبیعی و نمادین می دانستند به وسیله بناهایی که سر به آسمان می سایند , که پیوسته امکان عبادتی جادویی را برای تقاضای برکت , نعمت و قدرت فراهم میساختند . بنا بر کهن ترین اسطوره , نخستین کار آفرینش بر آوردن کوهها از میان آبهای نخستین بود . این مستلزم تلاشی پیوسته به سوی بالا بود . پرستش موثر نیازمند جایگاه بلندی بود , که زمین را زیر پای خویش وا گذارد و پیوندی نزدیک با نیروهای آسمانی به دست آورد . کوه – که با همه بلندی اش استوار است – دسترسی به بالا را نوید می دهد و جایگاهی است که در آن موجودات فوق بشری نمایان میشوند .
نیروی پاسدار زندگی از کوه پدیدار می شود ودر زمستان , که تهدیدی مرگ آسا بر زمین سایه می افکند ؛ یا در تابستان , که نیروی ویرانگر گرما رستنی ها را پژمرده می کند , این کوه است که وعده تجدید حیات می دهد. نیروی حیاتی طبیعت در میان کوهها نهفته است و زندگی همه بشریت مرهون جریان آبهای آن است . وقتی زمین در اثر گرما و خشکی تهی می شود و خدایان باروری ناپدید می گردند , طبعا این تصور پدید می آید که آنها به کوهستان رانده شده اند.
جنبه مهمی از مفهوم کوه طبعا شامل مدخل است . شکافهای عمیق به دل کوه منتهی میشود و از راه این مدخل ها است که خدا در لحظه حیاتی تجدید ظهور میکند . بنا بر نخستین نمایشهای کوه , این مدخل با دیواره ای نمایش داده شده , که دارای دو فرورفتگی است و نمادی از جایی مقدس که درآن نیروهای آسمانی با زمین پیوند می یابند . این مدخل نخستین مرحله انتقال از جهان امور بیرونی به جهان درونی نیروی خدایی است . و اینکه آرامگاه کورش زیگوراتهای بین النهرین را به یاد می آورد , می توان به این نکته اشاره کرد که زیگوراتهای مقامی فوق طبیعی را القا می کردند که تابع زمان , مکان یا واقعیت نبود . هدف غایی آنها رسیدن به آسمان بود .


هنگامی که در 75 کیلومتری تخت‌جمشید، راه اصلی اصفهان به شیراز را به سوی پاسارگاد ترک می‌کنیم و از میان درختان بلند و سرسبزی که بر این راه خاطره‌انگیز سایه افکنده‌اند، پیش می‌رویم؛ به نظر می‌آید که در اعماق تاریخ دور و دراز و پر فراز و نشیب و رنگارنگ این سرزمین کهن فرو می‌رویم. انگار کودکان خونگرم و پرنشاطی که در روستاهای کنار راه، با خوشرویی و با مهر راه پاسارگاد را به شما نشان می‌دهند، و آن دخترکان زیبایی که با جامه‌های چین‌دار و بلند و رنگارنگ، گل‌های بنفشه و بابونه صحرایی دشت پاسارگاد را می‌چینند تا داروی دردهای مادرانشان کنند؛ یادگارهایی گرانبها از هزاران سال پیش و از پاسارگاد خاموش و خفته در تاریخ و آن مردان بزرگ هستند. هنوز هم دستان گرم و پرتوان مردان و بوی خوش نان و تنور خانگی زنان پاسارگاد نشان می‌دهد که اجاق ایرانیان همچنان روشن و همچنان گرم است.
دیرینگی پاسارگاد منطقه‌اي كه امروزه با نام «دشت مرغاب» مي‌شناسيم و پاسارگاد هم در آن قرار دارد، از اوايل هزاره چهارم پيش از ميلاد تا اوايل هزاره دوم دارای سکونتگاه‌ها و جمعیت فراوانی بوده و آثار آن در محوطه‌هاي پیش از تاریخی «تل نخودي»، «تل سه‌آسياب» و تپه «دو تولون» و بتازگی در محوطه بسیار غنی و مهم «تنگه بلاغی» بدست آمده است. همچنين پس از يك دوره ركود چند صد ساله (كه در همه جاي ايران ديده مي‌شود) در اوايل هزاره نخست پیش از میلاد نيز شواهد زیستی پراكنده‌اي در آن ديده شده است.
اما در زمینه جزئیات دیرینگی محوطه هخامنشي پاسارگاد، تفاوت نظرهایی وجود دارد و هر كدام از نظرها را نیز دلايل قابل قبولي پشتیبانی‌ می‌کند. كهن‌ترين اثر پاسارگاد، «تل تخت» يا همان تخت مادر سليمان است كه يكي از كاخ‌هايي است كه بر بلندي ساخته شده و هنوز هم علیرغم پژوهش‌های فراوان، برخي تصور ميكنند كه قلعه بوده است. رومن گيرشمن بر اين اعتقاد بود كه اين بنا در زمان كمبوجيه اول، پدر كورش بزرگ ساخته شده، اما فرضیه بيشتر پذيرفته‌ شده كه دیوید استروناخ آنرا بيان كرد، زمان ساخت آنرا در مابين سالهاي 546 تا 530 پیش از میلاد يعني در شانزده سال پاياني پادشاهی كورش بزرگ مي‌دانند.
بخش‌هاي ديگر پاسارگاد، بجز بنای آرامگاه که ظاهراّ در زمان پادشاهی کورش به پایان رسیده، از بناهايي هستند كه ساخت آنها در زمان كورش آغاز و در زمان پادشاهان بعدي هخامنشي، از جمله داريوش يكم به پايان رسيده‌اند.

نام پاسارگاد در باره نام پاسارگاد، اختلاف‌ها فراوان‌تر است. این نام را نخستين بار سر رابرت كرپورتر (R. Ker Porter) در نخستین سال‌های سده نوزدهم میلادی و با اقتباس از نظریه جیمز موریه (J. P. Morier)بكار برد و در آن زمان بيشتر پژوهشگران این نامگذاری را نپذيرفتند و هنوز هم شاید برخي بر اين گمان هستند؛ اما اسناد نويافته جاي ترديدی در درستي محل پاسارگاد باقي نمي‌گذارد.

نام پاسارگاد شكل يوناني شده واژه هخامنشي «باتراكاتاش» است كه بارها در الواح عيلامي تخت‌جمشيد بکار رفته است؛ اما از گونه فارسي باستان آن آگاهی درستي در دست نيست. از سوی دیگر هرودوت واژه پاسارگاد را نه براي يك مكان، بلكه براي قبيله‌اي به همین نام بكار برده است.

رونالد كنت بر اين باور است كه گونه فارسي باستان نام پاسارگاد، «پَـئيشي‌یا اووادا» بوده كه معني «جایگاه نوشته/ نوشتارخانه» را مي‌دهد و در کتیبه داریوش در بیستون هم بکار رفته است. (Ronald G. Kent, Old Persian, Sec. edition, New Haven, 1953, p 194)

ویژگی‌های پاسارگاد برخلاف تخت‌جمشید که همه بناها بر روی یک سکوی از پیش آماده‌شده متمرکز شده‌اند، در اینجا بناها در محوطه وسیع 6 کیلومتر مربعی جای گرفته‌اند و در گذشته شاخابه‌ای از رود پلوار از میان آن می‌گذشته است.

پاسارگاد، نشستنگاه و جایگاه گردهمایی‌های همگانی و محل تقویم آفتابی رسمی کشور (بنای معروف به زندان سلیمان)، آرامگاه کورش و به احتمالی ضعیف پایتخت همو و پسرش کمبوجیه دوم بوده است. با توجه به نظر رونالد كنت، کاملاّ ممکن است که منظور از «گنج‌نبشت/ کتابخانه استخر» و سوزانده شدن آن بدست اسکندر که به فراوانی در تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه دیده می‌شود، همان پاسارگاد بوده باشد و به این ترتیب ممکن است که پاسارگاد، يك فرهنگستان یا همان كتابخانه بزرگ استخر بوده باشد.

به موجب گزارش‌های تاریخ‌نگاران گذشته و نیز برخی شواهد بدست آمده، همه بناهای پاسارگاد در میان باغی زیبا و سرسبز و سرشار از آب روان واقع بوده‌اند و امروزه هم در فصل بهار گونه‌های متعدد و متنوعی از گل‌ها و گیاهان صحرایی در این منطقه می‌روید. این باغ‌ها نمونه «پردیس» هایی است که در ایران رونق و رواج چشمگیری داشته و واژه‌های «فردوس» و «پارک» از همان واژه ایرانی «پردیس» برگرفته شده‌اند.
آرامگاه کورش نخستين كسي كه نظريه آرامگاه كورش برای این بنا را بيان كرد، جيمز موريه در سال‌های نخستین سده نوزدهم میلادی بود. او در حالی از این نظريه‌اش پشیمان شد که بزودی دانشمندان دیگر (همچو گروتفند، کورزون، هرتسفلد) آنرا پذيرفتند.
آرامگاه کورش، فرازنده‌ترین و در عین‌حال سالم‌ترین بنای پاسارگاد است. این سازه باشکوه طرحی بسیار باوقار، گیرا، متوازن و متناسب را عرضه می‌دارد. طرح این گونه آرامگاه برخلاف نظر برخی محققان، در ایران ناشناخته نبوده است. اینکه گفته می‌شود چنین بام‌های شیب‌دار در ایران رایج نبوده و از نواحی شمال باختری به ایران رسیده است، ناشی از نبود آگاهی‌های پیشین در زمینه نمونه‌های دیگر چنین بام‌هایی در سراسر ایران است که حتی در گورخانه‌های پیش از تاریخی نیز بدست آمده است.
نمونه‌ای از اینگونه معماری، بنای معروف به «گور دختر» در جنوب خاوری کازرون و در نزدیکی «سرمشهد» است و نمونه دیگری از چنین گورخانه‌هایی توسط آقای خسرو پور بخشنده در کاوش‌های سال 1382 در تپه صرم در نزدیکی کهک قم بدست آمد. متأسفانه این سازه در همان زمان پیدایش توسط شخص یا اشخاصی ناشناس نابود شد. (برای گزارش مقدماتی این کاوش و همچنین عکسی از گور یادشده بنگرید به: سیامک سرلک، عوامل مؤثر در شکل‌گیری انواع معماری قبور و شیوه‌های تدفین در گورستان عصر آهن تپه صرم، در: گزارش‌های باستان‌شناسی، جلد 3، ص 129 تا 163).
ویژگی‌های ظاهری آرامگاه آرامگاه کورش تنها از نوعی سنگ ماسه‌ای که به مرمر سفید شباهت دارد، ساخته شده و در ساخت آن از هیچگونه مواد و مصالح دیگری استفاده نشده است. سنگ‌ها که از معدنی در شمال خاوری سیوند بدست آمده، در قطعات بسیار بزرگ که گاه وزن هر کدام آنها به ده‌ها تن می‌رسد، به شیوه خشکه‌چین بر روی هم چیده و بنا گردیده است و گاه برای اتصال محکم‌تر آنها از قطعات آهنی دم چلچله‌ای استفاده شده است. این قطعات آهنی در طول زمان از چشم سارقان پنهان نمانده است. با اینهمه و علیرغم گذشت بیش از 2500 سال از عمر ساختمان و پشت سر گذاردن زمین‌لرزه‌ها و حادثه‌های دیگر طبیعی و انسانی، بنای آرامگاه کورش همچنان سالم و پایدار و استوار بر جای مانده و نشانه‌ای است از توانمندی‌ها و شایستگی‌های معماران، دانشمندان و صنعتگران ایرانی.

اتاق آرامگاه بر روی شش سکوی مطبق سنگی ساخته شده و طبقه هفتم آنرا تشکیل می‌دهد. نخستین و پایین‌ترین طبقه، قریب 12 متر عرض و 13 متر طول و 170 سانتیمتر بلندی دارد. در نتیجه سطح زیربنای ساختمان به حدود 160 متر مربع می‌رسد. این اندازه‌‌ها در طبقات دیگر به ترتیب کاهش می‌یابد بطوری که بلندی صفه ششم از 55 سانتیمتر تجاوز نمی‌کند. به این ترتیب ارتفاع شش صفه پله‌مانند بنا حدود 5/5 متر و با احتساب حدود 6 متر بلندی اتاق آرامگاه و بام آن، بلندای کل بنا بالغ بر 11 متر می‌شود. این تاق بصورت شیروانی و شیب‌دار بام بنا را می‌پوشاند.

دیوارهای اتاق بسیار ضخیم ساخته شده‌اند. بطوری که پس از ورود به اتاق در می‌یابیم که اندازه‌های داخلی آن کمی بیشتر از 2 متر در 3 متر است. جای پاشنه درها نشان می‌دهد که این اتاق با دو در سنگی بزرگ که بر روی همدیگر قرار می‌گرفته‌اند، بسته می‌شده است. چنین درهایی که به سختی باز و بسته می شوند، معمولاّ برای بناهایی بکار می‌رفته است که قرار نبوده رفت ‌و آمدهای زیادی به درون آن انجام پذیرد.
این درها نزدیک به 130 سانتیمتر بلندی داشته و ورود به اتاق با خم شدن امکان پذیر می‌شده است. داخل اتاق بسیار ساده و کف و سقف آن هر کدام از دو قطعه سنگ بزرگ و ضخیم پوشیده شده است. در نتیجه وجود این سقف مسطح بر بالای اتاق و در زیر شیروانی، در می‌یابیم که می‌بایست اتاق دیگری در میان این دو سقف وجود داشته باشد. این اتاق فوقانی کوچک هیچ راهی به بیرون ندارد و پیدایی آن در سال 1338 خورشیدی با کوشش شادروان استاد علی سامی ( رئیس مؤسسه باستان‌شناسی تخت‌جمشید که پژوهش‌های تخت‌جمشید و پاسارگاد، دین زیادی به ایشان دارد و هرگز کسی نتوانست جای خالی او را پر کند) انجام پذیرفت. به نظر ایشان، این اتاق سنگی جایگاه اصلی دو تابوت سنگی است که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. یکی از این تابوت‌ها چند سانتیمتر کوچکتر از دیگری است. در هیچکدام از این دو تابوت چیزی یافت نشده است. (علی سامی، پاسارگاد، شیراز، 1350).
هر چند که به نظر می‌رسد کنده‌کاری‌های تابوت‌مانندی که در درون تخته‌سنگ‌های بام زیرین و داخلی بنا انجام شده است، شیوه‌ای برای سبک کردن آن بوده باشد؛ اما بعید نیست که با توجه به اندازه‌های آنان که برابر با قد و هیکل آدمی است، آنگونه که استاد سامی بیان داشته‌اند، تابوت‌های کورش و «کاساندان» بانوی او بوده باشند.

در اطراف و درون آرامگاه هیچگونه آذین و نگاره‌ای وجود ندارد و تنها در نمای سردر سه‌گوش زیر شیروانی و بالای در ورودی، نقش بسیار کمرنگی از نگاره یک گل دوازده‌ گلبرگی متداول هخامنشیان نگاشته شده است. علاوه بر این هیچگونه کتیبه و نبشته‌ای نیز در آرامگاه یافت نشده است. اما آریان مورخ یونانی گزارش کرده که در آرامگاه کورش کتیبه‌ای «به خط ایرانی» به این مضمون دیده شده است: «ای مرد! من کورش هستم، پسر کمبوجیه، من شاهنشاهی پارسیان را بنیاد گذاشتم. من بر آسیا فرمان راندم، اینک بر من رشک مبر». آریان و همچنین استرابو، مورخ دیگر یونانی به نقل از آریستوبولوس وضعیت داخل مقبره را نیز به اختصار توصیف کرده‌اند. بر پایه گفتار آنان در اتاق آرامگاه یک تخت زرین با تابوتی زرین و میز و ساغرهایی وجود داشته است.

البته در درون آرامگاه و بر سنگ‌هایی در پیرامون آن، کتیبه‌هایی مذهبی و نیز طرحی از یک محراب تراشیده شده که به دوره حکومت اتابکان فارس مربوط می‌شود. در آن زمان از این مکان بعنوان مسجد استفاده می‌شده است. در دوره‌ای نیز که تا همین اواخر ادامه داشته است، این بنا را به عنوان «قبر مادر سلیمان» می‌شناخته‌اند که زیارتگاهی ویژه زنان بوده و مردان حق داخل شدن به آنرا نداشته‌اند.

امروزه در پاسارگاد تنها یک کتیبه کامل که در چند جای مختلف بر دیوار کاخ‌ها نوشته شده است، دیده می‌شود. این کتیبه‌ها در دو سطر به زبان و خط فارسی باستان، یک سطر ترجمه عیلامی و یک سطر ترجمه اکدی (بابلی نو) نگاشته شده‌اند: «اَدَم کوروشَـ(ـه)، خشایَـثی‌یَـه، هخامنیشی‌یَـه» من کورش، شاه، هخامنشی». از این کتیبه نسخه دیگری بر بالای سنگ‌نگاره مرد بالدار بوده است که در فاصله سال‌های 1240 تا 1253 خورشیدی ناپدید شده است. امروزه بحث‌های فراوانی در زمینه زمان نگارش این کتیبه‌ها در حال انجام است.

بنای آرامگاه و همه بازماندهای کورش هخامنشی، نه تنها یادمان او، بلکه یادگار پر ارج دانش، فن‌آوری و اندیشه ایرانی است.

TomCat
3rd July 2009, 05:41 PM
شرکت گوگل در تازه ترين اقدام خود، تصوير آرامگاه کوروش را به صورت سه بعدي روي نقشه ماهواره‌اي Google earth ثبت کرد.

به گزارش CHN، شرکت گوگل به عنوان يکي از بزرگترين شرکت‌هاي اينترنتي جهان طي دو سال گذشته اقدام به سه بعدي کردن برخي بناهاي مشهور جهان روي نقشه ماهواره‌اي Google earth کرده است. اين شرکت در تازه‌ترين اقدام خود، پيش از تهيه نسخه جديد اين نرم‌افزار تصوير آرامگاه کوروش را سه بعدي کرد.

به اين ترتيب کاربران نرم افزار Google earth ته تنها روي نسخه قديم اين نرم‌افزار که روي نسخه جديد آن که اکنون به صورت Beta در اختيار کاربران انترنتي قرار گرفته است مي‌توانند مقبره کوروش را به صورت سه بعدي ديده و همانند تصاوير کو‌ه‌ها در اين نرم‌افزار به دور آن چرخش کنند.

پيش از اين چندين بناي تاريخي و ساختمان مهم در جهان به صورت سه بعدي روي صفحه Google earth ديده مي‌شد که از آن جمله مي‌توان به کعبه، اهرام مصر، ساختمان راديو فرانسه، برج ايفل و بسياري آثار ديگر اشاره کرد.

مقبره کوروش در سال 1383 و با راي تمام شرکت کنندگان در اجلاس جهاني يونسکو به فهرست ميراث جهاني پيوست. اين اثر منحصر به فرد در دشت پاسارگاد واقع شده است و يکي از پربيننده‌ترين آثار باستاني کشور محسوب مي‌شود.

کوروش ازجمله شخصيت‌هاي مهم تاريخي کشور است که نام و جايگاه‌هي جهاني دارد. منشور کوروش که امروز در موزه بريتانيا نگهداري مي‌شود به عنوان منشور صلح جهاني شناخته شده است و از آن به عنوان نخستين بيانيه حقوق بشر ياد مي‌شود.

همچنين در نسخه جديد Google earth تعداد تصاوير 360 درجه از آثار تاريخي کشور بيشتر شده است که از آن جمله مي‌توان به تصاوير 360 درجه ميدان آزادي و بخش‌هاي مختلف تخت جمشيد، و برخي کوه‌هاي کشور اشاره کرد

Bats' Head
4th July 2009, 10:02 AM
من رفتم چک کردم این تصویر سه بعدی رو. همون سه بعدی نمیکردن بهتر بود. ماست مالی کرده بودن. یه چیز ساده ی الکی. ابهت و شکوه آرامگاه کوروش کجا این کجا. واتیکان ، ایفل ، طاق پیروزی و کلوزیوم و .... انقدر قشنگ سه بهدی در آوردن با اون همه جزئیات اما اینو اصلا. نمیدونم چرا عکس آپلود نمیشه وگرنه عکسش رو میذاشتم. در اولین فرصت این کارو می کنم.

Parisaa
18th January 2010, 08:54 AM
[Only registered and activated users can see links]








آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.


ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود


ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد


ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت


ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد


ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد


ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت

ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید


ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند


ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است


ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است


ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند


ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد


ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد


ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد


ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد


ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت


ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

Parisaa
21st February 2010, 02:26 PM
عجب منابع معتبری برای اثبات حرفایتان ارایه می دهید !!!!!!!



شما یک چیز رو از قلم انداختی اونم اینه که برای رعایت سلامتی مردم گوشت سفید میداد بعدش هم روغن جامد اصلا به مردم نمی داد پنیرش هم پاستوریزه بود .



شما مشکلتون با کوروش چیه ؟

چرا مخالف ایران و ایرانی هستین ؟؟؟

ATHENA
11th April 2010, 12:23 AM
کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست.

ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند.

واژهٔ کوروش


نام کوروش در زبانهای گوناگون باستانی بهگونههای مختلف نگاشته شدهاست:

پارسی باستان: Kūruš
در کتیبههای عیلامی: Ku-rash
درکتیبههای بابلی: Ku-ra-ash
در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمدهاست.
در زبان عبری: کورِش Koresh
در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛ صورت لاتین نام کوروش به فارسی بازگشته و به عنوان نام در ایران استفاده میشود.
دورهٔ جوانیتبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ میزیستهاست. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. كمبوجيه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو )آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

[Only registered and activated users can see links]


دورهٔ قدرت

بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد.دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردمسارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند.

پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود.



آزادسازی یهودیان دربند و اجازهٔ بازگشت به و بازسازی اورشلیم توسط کوروش بزرگ

بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست.

[Only registered and activated users can see links]


فرزندان
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

آتس سا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.

[Only registered and activated users can see links]


آخرین نبرد
کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند (و بنابرروایتی ملکهشان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بودبه سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدالال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست.کوروش پادشاه بزرگ و انسان دوست بود

[Only registered and activated users can see links]

وصيت نامه
فرزندان من، دوستان من! من اكنون به پايان زندگی نزديك گشتهام. من آن را با نشانههای آشكار دريافتهام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپنداريد و كام من اين است كه اين احساس در کردار و رفتار شما نمايانگر باشد، زيرا من به هنگام كودكی، جوانی و پيری بختيار بودهام. هميشه نيروی من افزون گشته است، آن چنان كه هم امروز نيز احساس نمیكنم كه از هنگام جوانی ناتوانترم. من دوستان را به خاطر نيكويیهای خود خوشبخت و دشمنانم را فرمانبردار خويش ديدهام. زادگاه من بخش كوچكی از آسيا بود. من آنرا اكنون سربلند و بلندپايه باز میگذارم. اما از آنجا كه از شكست در هراس بودم ، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پيروزی های بزرگ خود ، پا از اعتدال بيرون ننهادم. در اين هنگام كه به سرای ديگر میگذرم، شما و ميهنم را خوشبخت میبينم و از اين رو میخواهم كه آيندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چيزی است شبيه به خواب . در مرگ است كه روح انسان به ابديت می پيوندد و چون از قيد و علايق آزاد می گردد به آتيه تسلط پيدا می كند و هميشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنين بود كه من انديشيدم به آنچه كه گفتم عمل كنيد و بدانيد كه من هميشه ناظر شما خواهم بود ، اما اگر اين چنين نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسيد كه در بقای او هيچ ترديدی نيست و پيوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. بايد آشكارا جانشين خود را اعلام كنم تا پس از من پريشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را يكسان دوست میدارم ولی فرزند بزرگترم كه آزمودهتر است كشور را سامان خواهد داد. فرزندانم! من شما را از كودكی چنان پروردهام كه پيران را آزرم داريد و كوشش كنيد تا جوانتران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار كه عصای زرين پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان يک رنگ برای پادشاه عصای مطمئنتری هستند. همواره حامی كيش يزدان پرستی باش، اما هيچ قومی را مجبور نكن كه از كيش تو پيروی نمايد و پيوسته و هميشه به خاطر داشته باش كه هر كسی بايد آزاد باشد تا از هر كيشی كه ميل دارد پيروی كند . هر كس بايد برای خويشتن دوستان يك دل فراهم آورد و اين دوستان را جز به نيكوكاری به دست نتوان آورد. از كژی و ناروايی بترسيد .اگر اعمال شما پاك و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد يافت ، ولی اگر ظلم و ستم روا داريد و در اجرای عدالت تسامح ورزيد ، ديری نمی انجامد كه ارزش شما در نظر ديگران از بين خواهد رفت و خوار و ذليل و زبون خواهيد شد . من عمر خود را در ياری به مردم سپری كردم . نيكی به ديگران در من خوشدلی و آسايش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برايم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نياکان درگذشتهی ما، ای فرزندان اگر می خواهيد مرا شاد كنيد نسبت به يكديگر آزرم بداريد. پيكر بیجان مرا هنگامی كه ديگر در اين گيتی نيستم در ميان سيم و زر مگذاريد و هر چه زودتر آن را به خاك باز دهيد. چه بهتر از اين كه انسان به خاك كه اينهمه چيزهای نغز و زيبا میپرورد آميخته گردد. من همواره مردم را دوست داشتهام و اكنون نيز شادمان خواهم بود كه با خاكی كه به مردمان نعمت میبخشد آميخته گردم. هماكنون درمی يابم که جان از پيكرم میگسلد ... اگر از ميان شما كسی میخواهد دست مرا بگيرد يا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزديك شود و هنگامی كه روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم كه پيكرم را كسی نبيند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را موميای نكنيد و در طلا و زيور آلات و يا امثال آن نپوشانيد . زودتر آنرا در آغوش خاك پاك ايران قرار دهيد تا ذره ذره های بدنم خاك ايران را تشكيل دهد . چه افتخاری برای انسان بالاتراز اينكه بدنش در خاكی مثل ايران دفن شود. از همه پارسيان و هم پيمانان بخواهيد تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اينكه ديگر از هيچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گويند. به واپسين پند من گوش فرا داريد. اگر میخواهيد دشمنان خود را تنبيه كنيد، به دوستان خود نيكی كنيد.

ذوالقرنین
درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست.

کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند.

ATHENA
11th April 2010, 12:25 AM
کوروش تنها یک چیز نیست. او سیاستمداری زیرک و هوشمند، ناجی اقوام و احیا کننده ­ی ادیان، پیامبری مقدس و کاهنی اثرگذار، بنیان­گذار نظمی نو و کشوری کهنسال، جنگاوری نیرومند و سرداری پیروزمند، نیمه ­خدایی توانمند و نیکوکار، سازمان ­دهنده ­ای با کفایت و مدیری لایق، و یکی از محبوب­ترین چهره ­های تاریخ ساز در کل تمدن­های انسانی است. کوروش گذشته از اینها، موجودی اساطیری هم هست. او یکی از معدود انسان­هایی است که در زمان حیات خود به شخصیتی اسطوره ­شناختی تبدیل شد.

نظامهای اجتماعی، دستگاه هایی بغرنج و پیچیده اند که در جریان ساز و کارهای درونی خویش الگوهایی را برای هنجارسازی و سازمان دهی معناهای شخصی وابستگان به خویش ابداع می نمایند. این ساز و کارها معمولا خارج از دایره­ ی فهم، کنترل، و خواستِ اعضای این جوامع قرار دارند. اما بر کردار ایشان، و شیوه ­ی فهمشان از خود و هستی پیرامونشان تاثیر می گذارند.

جوامع، در سطح جامعه شناختی، یعنی آنگاه که در مقیاس نهادهای اجتماعی نگریسته شوند، الگوهایی از قواعد و قانونمندی­ها را ظاهر می کنند که در ذهن انسانها همچون فرامن تجلی می یابند. اینها مجموعه­ هایی از قوانین اخلاقی، معیارهای تفکیک نیکی از بدی، و شاخصهای رده ­بندی امور شایست از ناشایست را تشکیل می دهند که رفتار اعضای جامعه را یکدست و متقارن کرده، و آن را برای جماعت و نظامهای قدرت حاکم بر آن پیش بینی پذیر و بنابراین مدیریت پذیر می سازد.

در سطح فرهنگی، یعنی آنگاه که در لایه ی منش ها و در مقیاسی درشت تر از نهادهای اجتماعی به موضوع بنگریم، سرمشقهایی استعلایی، پیچیده، و ویژه از صورتبندی نظامهای شخصیتی را بازمی یابیم که منِ آرمانی نامیده می شوند. من آرمانی، بر خلاف فرامن، مجموعه ای از قواعد و معیارهای ساده و قابل تقلید نیست. من آرمانی تراکمی از معناست که در قالب زندگینامه یا صورتی آرمانی از شخصیت صورتبندی شده باشد. من آرمانی چارچوبی است که باید تا حدودی توسط هویتهای انسانی شناخته شود، تا دلیل اعتبار فرامن و قواعد منسوب بدان توجیه گردد. ضرورتی برای فهم کامل من آرمانی وجود ندارد، و اتفاقا معنای نهفته در آن هرچه ناهشیارانه تر و نقد ناشده تر باقی بماند، بهتر و عمیقتر کار خواهد کرد.

سوژه های انسانی و نظامهای روانشناختی، به طور مستقیم پدیدارها و روندهای سطح فرهنگی را درک نمی کنند. من، فرامن را در قالب مجموعه ای از دستورالعمل ها می فهمد، و من آرمانی را در قالب مجموعه ای از زندگینامه ها، قصه ها، روایتها و اساطیر درک می کند. از این روست که من آرمانی در هر نظام اجتماعی اشکالی گونه گون به خود می گیرد و توسط شبکه ای از روایتها، داستانها و اساطیر صورتبندی می شود، تا در قالب ابرقهرمانانی مشهور، ستوده شده، و محبوب تجلی یابد. ابرقهرمانانی که من بتواند با ایشان هم ذات پنداری کند، و به این ترتیب ایشان را سرمشق قرار دهد و عناصر رفتاری ایشان را همچون آرمانی بپذیرد و معیارهای فرامنِ برآمده از آن را نهادینه سازد.

کوروش، نخستین ابرقهرمانِ تاریخ ایران است. بی تردید پیش از او، ابرقهرمانان دیگری در جوامع ایرانی وجود داشته اند. زرتشت، دیااوکو، و هووخشتره نمونه هایی از ابرقهرمانان قدیمی تر اقوام ایرانی هستند که برخی از آنها هنوز هم نقش استعلایی خود را حفظ کرده اند. با این وجود، کوروش نخستین ابرقهرمانی است که در قالب چهره ای منحصراً تاریخی و اجتماعی – و نه دینی- ظهور کرد و تاثیر خویش را برای مدتی چنین طولانی بر جامعه ی ایرانی و تمام جوامع متاثر از آن باقی نهاد.



2. کوروش، آنگاه که امروزه به وی می نگریم، دیگر شخصیتی تاریخی نیست. او از مرزهای حقیقت و دروغ فراتر رفته و به چیزی برتر، به معیاری برای تفکیک نیک از بد و شایست از ناشایست تبدیل شده است. تقریبا تردیدی نیست که شاهنشاهان هخامنشی، که برای قرنها در قلمرو میانی برگزیده ­ترین و برترین انسان­ها محسوب می­شدند، او را همچون سرمشق خویش در پیش رو داشته ­اند. در این هم شکی نیست که انبوهی از شخصیت­های تاریخی و جهانگشایان، دانسته یا ندانسته از او تقلید کرده ­اند و جویای نام و آوازه ای همچون او بوده ­اند. چه فاتحانی شرابخواره و نیمه ­وحشی همچون اسکندر را در نظر بگیریم، و چه دین گسترانی سازمان دهنده و جنگاور مانند اردشیر بابکان، همه از او تقلید می­کردند و در پی احیای دستاوردهایش، و تکرار کردارهایش بودند. کوروش، از این رو، از مرتبه­ ی موجودیتی انسانی و شخصیتی روانی گذرکرد و در زمان زنده بودنش به ماهیتی اساطیری و عنصری فرهنگی تبدیل شد.


پیوست: نبشته­ های باستانی


نبشته ­­ی آریارمنه

[Only registered and activated users can see links]

1. آریارَمنَه- خشیثیه- وَزرَکَه- خشایت

2. ایه- خشایثیانام- خشایثیه- پارسا

3. چیش پئیش- خشایثییا- پوچَه- هَخامَنیشَه

4. یا- نةپا- تاتیی- آریارَمنَه- خشایثیه

5. ایم- دَهیائوش- پارسا- اَدَم- دارَیا

6. می- هیه- اووَسپا- اومَرتییا- مَنا- بَگَه

7. وَزرَکَه- اَئورَمَزدا- فراَبَرَه- وَسنا- اَئو...

8. ...رَمَزداها- اَدَم- خشایثیه- ایم- دا...

9. ...هیائوش- اَمی- ثاتی- آریارَمنَه

10. خشایثیه- اهورمَزدا- مَنا- اوپستا...

11. ..بَراتوو.



آریارمنه، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر شاه چیش پش، نوه­ ی هخامنش. شاه آریارمنه گوید: کشور پارس که من دارم، که اسبان خوب و مردان خوب دارد، را خدای بزرگ اهورامزدا به من عطا کرد. به لطف اهورامزدا من شاه این کشور هستم. شاه آریارمنه گوید: شاید که اهورامزدا مرا یاری کناد.



نبشته­ ی ارشام

[Only registered and activated users can see links]

1. اَرشامَه- خشایثیه وَزرَکَه- خ.. ارشام، شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه پارس، پسر

2. شایثیه- خشایثیانام- خ... آریارمنه، یک هخامنشی. شاه ارشام گوید:

3. شایثیه- پارسَه- آریارَمنَه- خش... خدای بزرگ اهورامزدا، بزرگترینِ خدایان، مرا

4. ایثیهیا- پوچَه- هخامَنیشیه شاه کرد. او به من کشور پارس را عطا کرد،

5. ثاتی- اَرشامَه- خشایثیه- اَئو... با مردم خوبش، و اسبان خوبش. به لطف

6. رَمَزدا- بَگَه- وَزرَکَه- هیه- مَثیش اهورامزدا من این کشور را دارم. باشد که

7. ...تَه- بَگانام- مام- خشایثیه... اهورامزدا مرا حفاظت کند و دربار شاهانه ام را،

8. ...م- اَکونَئوش- هَئوو- دَهیائوم- پ... و این کشوری را که دارم.

9. ارسَم- مَنا- فرابَرَه- تیه- اوکارَم

10. اووَسپم- وَشنا- اهورمزداهَه- ای...

11. ام- دَهیائوم- مام

12. اهورمزدا- پاتوو- اوتامَئی- و...

13. ایتام- اوتَه- ایمام- دَهیائوم- توَه

14. اَدَم- دارَیامی- هَئوو- پاتوو.



سالنامه­­ ی نبونید1

(خط نخست از بین رفته است.)

سال جلوس بر تخت {55 پ.م}: ... آن را برداشت. شاه (...) شان را به بابل آورد.

سال نخست {555 پ.م}: آنان (...) کردند و او (...)اش را برنگرفت. همه ­ی خانواده­هایشان (...). شاه ارتش خویش را فراخواند و برای رویایی با کشور هومه {کیلیکیه} (حرکت کرد؟) (...).

سال دوم {554 پ.م}: در ماه تِبِتو در کشور حَمَث (...).

سال سوم {553 پ.م}: در ماه آبو به سوی {منطقه­ی{ آمانانوس}در کیلیکیه}، کوهستان­های درختان میوه ­ی (فراوان؟). او انواع میوه­ ها را به بابل فرستاد. شاه بیمار شد، اما شفا یافت. در ماه کیسلیمو، شاه ارتش خود را فراخواند و (با نیروهای پادشاه متحد شد؟) نَبو (...) از آمورو، و به سمت (...) پیشروی کرد. رویاروی پایتخت آدومو {اَدوم}. آنان اردو زدند (...) در شهر شیندینی، او را کشت.

سال چهارم {552 پ.م}: (...).

سال پنجم {551 پ.م}: (...).

سال ششم {550 پ.م}: شاه ایشتومِگو {آستیاگ} سربازانش را فراخواند و برای مقابله با کورَش، شاه انشان، شتافت، تا با او در نبرد رویارو شود. ارتش آستیاگ بر او شورش کرد و او را در غل و زنجیر به کورش تحویل داد. کورش به سمت شهر آگامتانو {اکباتان} پیش رفت و خزانه­ ی سلطنتی را تصرف کرد. او سیم و زر و سایر اشیای گرانبهای آگامتانو را به عنوان غنیمت به انشان برد. اشیای گرانبهای (...).

سال هفتم {549 پ.م}: شاه در تِما ماند. شاهزاده و صاحب منصبان و سربازانش در اکد {بابل}ماندند. شاه برای مراسم {سال نو} در ماه نیسانو {فروردین} به بابل نیامد. تصویر {بتِ}خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه تصویر خدای بِل {مردوک} از بابل خارج نشد و به اساگیل نرفت. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکش­ها در معبد اساگیل و ازیدا در تطابق کامل با سنن داده شد. کاهن اوریگالو مراسم تقدیم شراب به خدایان را انجام داد و معبد را تطهیر کرد.

سال هشتم {548 پ.م}: (...).

سال نهم {547 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکش­ها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در پنجمین روز ماه نیسانو، مادر شاه در میان دیوارهای کاخی که در کرانه­ ی فرات، در بالای سیپار بود، درگذشت. شاهزاده و سپاهیانش برای مدت سه روز بسیار سوگواری کردند. و مراسم اشک­ افشانی {عزای} رسمی­ ای برگزار شد. در اکد، مراسم اشک­ افشانی رسمی­ ای برای مادر شاه در ماه سیمانو برگزار شد.

در ماه نیسانو، کورش، شاه پارس، سربازانش را فراخواند و در زیر شهر آربِلا از دجله گذشت. در ماه آجارو او به رویارویی کشور لو(...) شتافت و شاهش را کشت (یا شکست داد؟)، اموالش را بر گرفت، و پادگانی از سربازانش را در آنجا مستقر کرد. پس از آن، پادگانش به همراه شاهشان در آنجا ماندند.

سال دهم {546 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکش ها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد. در بیست و یکمین روز از ماه سیمانو (...)، کشور ایلامی در اکد (...) حاکم اوروک (...)

سال یازدهم {545 پ.م}: نبونید شاه در تما باقی ماند، شاهزاده، صاحب منصبان و ارتشش در اکد بودند. شاه برای مراسم ماه نیسانو به بابل نیامد. خدای نَبو به بابل نیامد. در نتیجه خدای بِل {مردوک} از اساگیل خارج نشد. جشن اول سال از قلم افتاد. اما پیشکش­ها در معبد اساگیل و ازیدا برای خدایان بابل و بورسیپا در تطابق کامل با سنن داده شد.

{بخش بزرگی از متن که وقایع سالهای 12 تا 15 را شامل می شود، تخریب شده.}

(...) دجله. در ماه آدارو تصویر ایشتار از اوروک (...). ارتش پارس­ها حمله کرد.

سال هفدهم {539 پ.م}: خدای{ نبو} به دنبال بل {مردوک} از بورسیپا رفت (...). شاه به معبد اِتورکالامّا وارد شد. او در معبد (...).

کشور دریا حمله ­ی کوچکی کرد. در نتیجه بل بیرون رفت. آنان مراسم سال نو را در تطابق کامل با سنن انجام دادند. در ماه (آبو؟) لوگال مارادا و سایر خدایان شهر ماراد، زبادا و سایر خدایان کیش، ایزدبانوی نین­لیل و سایر خدایان هوساگ کالاما از بابل دیدار کردند. تا آخر ماه اولولو همه­ ی خدایان اکد – آنان که در بالا و آنان که در پایین می­زیستند- به بابل وارد شدند. خدایان بورسیپا، کوتا و سیپار وارد نشدند.

در ماه تَشریتو، وقتی کورش به ارتش اکد در اوپیس {بغداد} در کرانه ­ی دجله حمله کرد، مردم اکد قیام کردند. اما {کوروش یا نبونید؟} مردم آشوبزده را قتل­عام کرد. در روز پانزدهم {بیستم مهرماه} سیپار بدون نبرد سقوط کرد. نبونید گریخت. در روز شانزدهم، اوگبارو، حاکم گوتیوم، و ارتش کورش بدون جنگیدن به بابل وارد شدند. پس از آن، وقتی نبونید به بابل برگشت، در آنجا دستگیر شد. تا پایان ماه، گوتی­های سپردار در اساگیل ماندند. اما کسی در اساگیل و ساختمان­ های آن سلاح حمل نمی­کرد. زمان درست برای مراسم از دست نرفت.

در سومین روز ماه آراهسامنا {هشتم آبان}، کورش به بابل وارد شد. ترکه ­های سبز در برابرش گسترده شد، و دولت صلح بر شهر حاکم شد. کورش بر همه ­ی بابل درود فرستاد. اوگباروی حاکم، حاکامان دون­پایه را منصوب کرد. از ماه کیسلیمو تا ماه آدّارو، خدایان اکد که نبونید وادارشان کرده بود به بابل بیایند، به شهرهای مقدس خویش بازگشتند. در شب یازدهمین روز ماه آراهسامنا {پانزدهم آبان}، اوگبارو درگذشت. در روز (...) از ماه آدارو همسر شاه درگذشت. از بیست و هفتمین روز آدارو تا سومین روز نیسانو {29 اسفند تا 6 فروردین} مراسم اشک­افشانی رسمی در اکد اجرا شد. همه­ ی مردم با موهای پریشان آمد و شد می­کردند. تا آن که در روز چهارم {هفتم فروردین} کمبوجیه، پسرکورش به معبد (...) رفت. کاهن اِپای نبو که (...) گاو نر (...).

آنان آمدند و به کمک دسته­ هایی بافتند و هنگامی که او نیزه ­ها و ترکش­های چرمی را به تصویر نبو (...)، نبو از (...) به اساگیل بازگشت. با پیشکش گوسفندهایی در برابر بل و خدای ماربیتی.



نبشته­ ی حقوق بشرکوروش2

این استوانه، کتیبه ­ای از جنس سفال است که 23 سانتی­متر طول و 11 سانتی­متر عرض دارد و در سال 538 پ.م در بابل به زبان اکدی نوشته شده است. این کتیبه را باستان­شناسی عراقی به نام هرمز رسام در سال 1879.م در شهر باستانی نینوا یافت. این متن به خط و زبان اکدی نوشته شده است. متون اکدی –که زبان­های بابلی و آشوری زیر شاخه­ هایی از آن هستند- با خط میخی ثبت شده ­اند. این خطها را می­توان به دو شکل خواند، نخست با آوانگاری علایم میخی، که ترتیب علایم میخی و ساختار متن را به زبان اصلی­ اش به دست می­دهد، دیگری آوانگاری متن به زبان اکدی است. به عبارت دیگر، این متون را می­توان علامت به علامت خواند و به این ترتیب ترتیب و نوع علایم میخی ثبت شده بر کتیبه را نشان داد، یا آن که با حدس­هایی جسورانه، شیوه ­ی خوانش آن را به زبان اکدی کهن بازسازی کرد و شیوه ­ی بیان شدنش در آن زبان را نشان داد. از آنجا که متن استوانه­ ی کوروش در بحث ما بسیار اهمیت دارد، متن را به هردو شیوه ­ی هجانگاری و آوانگاری در اینجا نمایش می­دهم. بعد از ثبت هر خط در قالب هجانگاری، آوانگاری و شیوه خوانده شدنش را –که بسیار هم جای بحث و تردید دارد- ارائه می­کنم، و بعد ترجمه­ ی فارسی­ اش را می­ آورم.

[Only registered and activated users can see links]

1- (...) نی- شو

نیشو

(...) سربازان او.

2- (...) کی-ایب-را-تیم

کیبرَتیم

(...) چهار گوشه­ ی جهان.

3- (...) –کا گال ما تو-او ایش-شاک-نا آ-نا اِ-نو-تو ما-تی-شو

؟- کا گال ما تویشَکنا اَنَ اِنوتو مَتیشو

(...) مردی سست عنصر در مقام حکمران سرزمینش تثبیت شده بود.



4- شی-(... تا-آم)-شی-لی او-شا-آش-کی-نا سی-رو-ش او-اون

شی-؟ تَمشیلی اوشاشیکینَه سیروشوم

و (...) شخصی مشابه را بر ایشان گماشته بود.



5- تا-آم-شی-لی اِ-ساگ-ایلا ای-تِه-(...-تی)م آ-نا کی اوری او سی-ایت-تا-تیم ما-ها-زا

تَمشیلی اِساگیلا ایته تیم اَنَ اوری اوصیتاتیم ماخَزا

او با اور و سایر شهرها هم همچون اساگیل (...) کرد.



6- پا-را-آس لا سی-ما-آ-تی-شو-نو تا- (...ل)ی او-می-شا-آم-ما اید-دی-نی-ایب-بو-اوب او آنا نا-آک-ری-تیم

پارَس لا سیماتیشونوتا اومی شامَّه ایدّی نیبّوب او انا نَکریتیم.

او هر روز فرمانی دشمنانه برای بی ­احترامی به آنان (...)



7- سات-توک-کو او-شاب-تی-لی او-آد-(دی...ایس)-تاک-کا-آن کی-ریب ما-ها-زی پا-لا-ها ایلو مردوک شَر ایلانی (شَ)-قی-شِه آ-شو-اوش-شو

صَتوکو شَبتیلی او عَدّی ایشتَکّان کریب مَخازی پلاخا مردوک شَر ایلانی شَقیشِه آشوشو.

او باعث شد تا پیشکش­های روزانه کاهش یابد، او منصوب کرد (...) آنچه را که در درون شهر مستقر ساخته بود. پرستش مردوک، شاه خدایان (...)



8- لی-مو-اوت-تی آلی-شو (ای-تِه)-نی-ایپ-پو-اوش-او-می-شا-آم-ما نا-(... نیشِه) ای-نا آب-شا-آ-نی لا تا-آپ-ش او-اوه-تیم او-هال-لی-ایق کول-لات-یب-این

لیموتّی اَلیشو تِنیپوش می شَامَّنَه نیشِه اینا اَبشانی لا تاپشوختیم اوخَلّیق کولَّت سین

او هر روز در مورد شهرش دشمنی می­ورزید (...) مردمش، او همه­ ی ایشان را با بردگی ویران ساخت.



9- آ-نا-تا-زی-ایم-تی-شی-نا ایلو انلیل لیل ایلانی ایز-زی-ایش ای-گو-اوگ-ما (...) کی-سو-اور-شو-اون ایلانی آ-شی-ایب-بی-ش او-نو- ای-زی-بو آد-ما-آن-شو-اون

انا تَزیمی تیشینا انلیل ایلانی عیزّیش ایگوگمَه کیسورشون ایلانی عَشیب لییش اونو عِزیبو آدمانشوم

به خاطر شکایت­های ایشان، سرور خدایان به خشمی آتشین دچار شد و سرزمین­شان را ترک کرد. خدایانی که در میان ایشان می­زیستند، خانه­ هایشان را ترک کردند.



10- ای-نا اوگ-گا-تی شا او-شِه-ری-بی آ-نا کی-ریب بابیلی ایلو مردوک تی –(...) لی-سا-آه-را آ-نا ناپ-هار دا-آد-می شا این-نا-دو-او شو-بات-سو-اون

عِنا اوگَّتی شائوشِریبی اَنَ کیریب بابیلی مردوک تی-؟ لیساخرانَه نَپخار دادمی شائینَّدو شوباتسون

خشمناک از این که به بابل آورده شده است، مردوک (...) بر تمام مناطق مسکونی، که به ویرانه­ ای تبدیل شده بودند.



11- او نیشِه مات شو-مِه-ری او اَک-کا-دی کی ش آ ای-مو-او شا-لام—تا-آش او-سا-آه-هی-ایر کا- (...)-شی ایر-تا-ش ای تا-آ-آ-را کول-لاف ما-تا-آ-تا کا-لی-شی-نا ای-هی-ایت ایب-ری-اِ-شو

اونیشِه شومری او اکّدی شَئیمو شَلَمتاش اوساخّیر کا-؟ شیرتَشیتارَه کولَّت مَتاتَه کَلیشینَه ایخیت ایبری عِشو

و مردم سومر و اکد که همچون اجساد شده بودند (...) او بازگشت و در تمام سرزمین­ها و همه جا رحم نشان داد.



12- ایش-تِه-اِ-اِ-ما ما-آل-کی ای-شا-رو بی-بیل لیب-بی شا ایت-تا-ما-آخ ضا-تو-اوش-شو م کو-را-آشّار آلی آن-شا-آن ایت-تا-بی نی-بی-ایت-سو آ-نا ما-لی-کو-تیم کول-لا-تا ناپ-خار ایز-زاک-را شو-(ما-شو)

ایشتِعِما مَلکی شَروبیبیل لیبّی شَئیتَّماخ قَتّوششو کورَش علی انشان ایتّابی نیبیتسو انَ مَلیکوتیم کولَّتَه نَپ خَریزَّکرَه شوماشو.

او کاوش کرد، در میان­شان جستجو کرد و شاهزاده­ ای راستکار را از صمیم قلب یافت، و با دستانش او را گرفت. او کوروش، شاه انشان، را به نام فراخواند، او وی را به سروری کل جهان منصوب کرد.



13- مات قو-تی-ای گی-میر اوم-مان مان-دا او-کا-ان-نی-شا آ-نا ش اِ-پی-شو نی شِه سال-مات قاقّادودو شا او-ش آ-آک-شی-دو کا-تا-آ-شو

قوتی گیمیر اومَّن مَندا اوکانَیشا انَ شِپیشو نیشِه سَلمَت قَقّادو شوشاکشیدو کَتاشو

او سرزمین قوتو، و تمام اونام-ماندا (ماد) را در برابر پاهایش به خاک افکند. مردمان سر سیاه، را به دست وی سپرد تا بر ایشان غلبه کند.



14- ای-نا کی-ایت-تیم او می-ش آ-رو ایش-تِه-نی-اِ-شی-نا-تیم ایلو مردوک بِلو رَبو تا-رو-او نیش اِ-شو ایپ-شِه-اِ-تی شا دام-قا-آ-تا او لیب-با-شو ای-شا-را ها-دی-ای ش ایپ-پا-آل-لی-ایس

عِنَ کیتّیم او میشَرو ایشتِنی عِشیناتیم مردوک بِلو رَبو تَرونیش اِشو ایپشِتی شَدَمقاتَه او لیبَّو ایشارَه خادیش ایپالّیس.

او ایشان را با عدالت و راستی گرفت. مردوک، سرور بزرگ، با خوشنودی به مراقبتی که از مردمش می­کرد نظر افکند، بر کردار پرهیزگارانه­ اش، و قلب درستکارش.



15- آ-نا آلی-شو باب-ایلانیکی آ-لا-آک-شو ایک-بی او-ش آ-آس-بی-ایت-سو-ما خار-را-نو بابیلی کی-ما ایب-ری او تاپ-پی-اِ ایت-تال-لا-کا ای-دا-آ-شو

عن علیشو باب ایلانی عَلاکشو ایکبی اوشاس بیتسومَه خَرّانو بابیلی کیما ایبری اوتَپیعِه عِتَّلّاکایداشو

او باعث شد تا به شهرش، بابل برود، وادارش کرد جاده ­ی بابل را در پیش بگیرد، همچون دوست و همراهی در کنارش.



16- اوم-ما-نی-شو راپ-شا-آ-تیم شا کی-ما مِه-اِ ناری لا تِه-تا-دا-آد-دو-او نی-با-ش تِه-اون کاکِّه-ش او-نو سا-آن-دو-ما ای-شا-آد-دی-ها ای-دا-آ-شو

اومّانیشو رَپشاتیم شَکیما مِع ناری لا تادّونیباش اونکاکِّشونو ساندوما ایشادّیخا ایداشو

سربازان فراوانش، با شماری نامعلوم، همچون آبهای یک رودخانه غرق در اسلحه به همراهش پیش رفتند.



17- با-لو قاب-لی او تا-ها-زی او-شِه-ری-با-آش کی-ریب بابیلی آلا-شو باب-ایلانیکی تی-ایر ای-نا ش آپ-شا-کیم ایلو نابو-نَعید شارّو لا پا-لی-خی-شو او-ما-آل-لا-آ قا-تو-اوش-شو

بَلو قَبلی اوتَخازی اوشِریباش کیریب بابیلی عَلا شوبابیلانی ایتیریناش آپشاکی نَبو نَعید شَرو لا پالیخیشو اومالّا قَتوشّو

او اجازه داد تا بدون نبرد و کشمکش به بابل وارد شود. او شهر بابل، این جای فاجعه ­زده را نجات داد. او نبونید شاه را که از او نمی­ترسید، به دستانش سپرد.



18- نیشِه بابیلی کا-لی-شو-نو ناپ-خار مات شو-مِه-ری او اک-کا-دیکی رو-بی-اِ اوش آک-کا-ناک-کا شا-پال-شو ایک-می-سا او-نا-آش-شی-قو شِه-پو-اوش-شو ایخ-دو-او آ-منا شارّو-او-تی-شو ایم-می-رو پا-نو-اوش-شو-اون

تیشِه بابیلی کَلیشونو نَپخار شومری او اکّدَه شَپالشو ایکمیسا ایناشّیقو شِپوشّو ایخدو عن شَروتیشو عِمّیرو پانوشّون

همه ­ی مردم بابل، سومر و اکد، شاهزاده و حاکم، در برابرش به خاک افتادند و پاهایش را بوسیدند. آنان از سلطنتش شادمان شدند و چهره ­هایشان درخشان شد.



19- بِه-لو شا ای-نا تو-کول-تی-شا او-بال-لی-تو می-تو-تا-آن ای-نا بو-تا-قو او پا-کی-اِ ایگ-می-لو کول-لا-تا-آن تا-بی-ایش ایک-تا-آر-را-بو-شو ایش-تام-رو زی-کی-ایر-شو

بِلو شَعینا توکولتیشَه اوبالیتو میتوتان عنا بوتَقو اوپاکیع ایگمیلو کولَّتان تَبیش ایکتارّابوشو ایشتَمَّرو زیکیرشو

سروری که با قدرتش مرده به زنده تبدیل می­شود، که در میانه­ ی نابودی و آسیب از ایشان حفاظت کرد، آنان شادمانه ستایشش کردند و نامش را گرامی داشتند.



20- آ-نا-کو م کو-را-آش شار کیش-شات شارّو رابو شارو دان-نو شار بابیلی شار مات شو-مِه-ری او آک-کا-دی شار کیب-را-آ-تی ایر-بیت-تیم

اَنَکو کورَش شَر کیشَت شَرو رَبو شَرّو دانّو شَر بیبیلی شَر شومری او اکدی شَر کیبراتی ایربیتیم

منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه قدرتمند، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه چهار گوشه ­ی جهان.



21- مار م کا-آم-بو-زی-ایا شارو رابو شار آلو آن-شا-آن مار ماری م کو-را-آش شارو رابو آلو آن-شا-آن شا.بال.بال م شی-ایش-پی-ایش شارو رابو شار آلو آن-شا-آن

مَر کامبوزیا شَرو رَبو شَر علو انشان مَر مَری کورَش شَرو رَبو شَر عبو انشان شَبَلبَل شیش پیش عَرّو رَبو شَر علو انشان.

پسر کمبوجیه، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نوه­ ی کوروش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان، نبیره ­ی تئیش­پش، شاه بزرگ، شاه شهر انشان.



22- زیرو دا-رو-او شارو-او-تو شا ایلو بِلو ایلو نابو ایر-ا-مو پا-لا-آ-شو آ-نا تو-اوب لیب-بی-شو-نو ایخ-شی-خا شارو-اوت-سو اِ-نو-ما آ-نا کی-ریب بابیلی اِ-رو-بو سا-لی-می-ایش

زیرو دَروشا شَروتوشا بؤلو نیپورامو پلاشو عن توب لیبّی شونو ایخشیخا شَروتسو عِنوما عن کیریب بابیلی اِروبوسالیمیش

بذر جاویدان پادشاهی که قانونش را نبو و بعل دوست دارد. کسانی که حکومت­شان قلب­هایشان را شاد می­کند. زمانی که من پیروزمندانه به بابل وارد شدم.



23- ای-نا اول-سی او ری-شا-آ-تیم ای-نا اِکال ما-آل-کی آر-ما-آ شو-بات بِه-لو-تیم ایلو مردوک بِلو رابو لیب-بی ری-ایت-پا-شو شا مارِه بابیلی او ... آن-نی-ما او-می-شام آ-شِه-آ پا-لا-آخ-شو

عنا اولسی اوریشاتیم عنا اِکال مالکی اَرماشوبَت بِلوتیم مردوک بِلو رَبو لیبّی ریتپاشو شَمَرِه بابیلی او ... عَنّی ما عُمیشَماشِع اَپالاهشو

من در میان شادی و شادمانی اقامت شاهانه ­ام را در کاخ سلطنتی استوار کردم. مردوک، خدای بزرگ، قلب­های شریفِ اهالی بابل را به سوی من متمایل کرد، هنگامی که هر روز در پرستش او کوشش نمودم.



24- اوم-ما-نی-ایا راپ-شا-تیم ای-نا کی-ریب بابیلی ای-شا-آد-دی-خا شو-اول-ما-نیش ناپ-خار مات (شو-مِه-ری) او آک-کا-دی کی مو-گال-(ل)ی-تیم اولو-شار-شی

اُمّنیا رَپشَتیم عِنا کیریب بابیلی ایشادّیخا شولمَنیش نَپخار مات شومری او اکدی موگالّیتیم اولوشَرشی

سربازان فراوانم صلح جویانه به بابل در آمدند. من نگذاشتم در کل سومر و اکد دشمنی وارد شود.



25- دانّات بابیلی او کول-لات ما-خا-زی-شو ای-نا شا-لی-ایم-تیم آش-تِه-اِ مارِه بابی(لی...) کی ما-لا لیب-(...)-ما آب-شا-آ-نی لا سی-ما-تی-شو-نو شو-بات-سو-اون

دانّات بابیلی او کولَّت مَخازیشو عِنا شالیمتیم اَشتِعِه مارِه بابیلی ... کیمالا لیب... ما اَبشانی لا سیماتیشونو سوباتشون.

من با خوشنودی به نیازهای بابل و همه­ ی شهرها توجه کردم. مردم بابل و (...)، و نطفه ­ی شرم را از ایشان ستردم. خانه ­هایشان،



26- آن-خو-اوت-سو-اون او-پا-آش-شی-خا او-شا-آپ-تی-ایر سا-آربا-شو-نو آ-نا ایپ-شِه-اِ- تی-(ایا) ایلو مردوک بِلو رابو او-ایخ-دی-اِ-ما

اَنخونسون اوپاشیخا اوشَپتیر ساربَشونو عَنَ ایپشِتیا مردوک بِلو رَبو اوخدیما

که فرو ریخته بود را بازسازی کردم، و ویرانه ­هایشان را پاکسازی نمودم. مردوک، خدای بزرگ، از کردار پرهیزگارانه­ ام خوشنود شد و



27- آ-نا ایا-آ-تی م کو-را-آش شارو پا-لی-ایخ-شو او م کا-آم-بو-زی-یا ماری سی-ایت لیب-بی-(ایا او آ)-نا ناپ-خار اوم-ما-نی-ایا

انا یعطی کورَش شَرو پالیخشو او کامبوزیا مَری سیت لیبّیا او عنَ نَپخار اومَنیا

مرا برکت داد، کوروش، شاهی که او را می­پرستد، و کمبوجیه، پسر من، و همه­ ی سربازان من.



28- دا-آم-کی-ایش ایک-رو-اوب-ما ای-نا شا-لیم-تیم ما-خار-شا تا-بی-ایش نی-ایت-تا-(اید ای-لو-تی-شو) سیر-تی ناپ-خار شاری آ-شی-ایب پاراکِّه

دامکیش ایکروبما اِنا شَلیمتیم ماخارشا تَبیش نیتّا ایدیلوتیشو سیرتی نَپخار شَری اَشیب پراکِّه

هنگامی که ما در برابرش، شادمانه سر ایزدگونه اش را گرامی داشتیم. همه­ ی شاهان در کاخ­ها قرار گرفتد.



29- شا کا-لی-ایش کیب-را-آ-تا ایش-تو تام-تیم اِ-لی-تیم آ-دی تام-تیم شاپ-لی-تیم آ-شی-ایب کول- (....) شار-را-نی ماتی آ-مور-ری-ای آ-شی-ایب کوش-تا-ری کا-لی-شو-اون

شَکالیش کیبراتا ایشتو تَمتیم اِلیتیم عَدی تَمتیم شَپلیتیم اَشیب کول-؟ شَرّانی ماتی آموریاشیب کوشتَری کَلیشون

از هر چهار گوشه­ی جهان، از سکونتگاه­های بالا تا پایین دریا، (...) تمام شاهان سرزمین­های غربی، که در خیمه ­زندگی می­کنند.



30- بی-لات-سو-نو کا-بی-ایت-تیم او-بی-لو-نیم-ما کی-ایر-با بابیلی او-نا-آش-شی-قو شِه-پو-او-آ ایش-تو (...) آ-دی آلو آشّور کی او شو-ش آن کی

بیلاتسونو کَبیتیم اوبیلونیمّا کیربا بابیلی اوناشّیقو شِپوا ایشتو-؟ عدی علو آشور او شوشان

برایم خراج­های گرانبها آوردند و در بابل پاهایم را بوسیدند. از (...) تا آشور و شوش.



31- آ-گا-دِه کی ماتو اِش-نو-ناک آلو زا-ام-با-آن آلو مِه-تور-نو دِری کی

آ-دی پا-آت-مات قو-تی-ای ما-خا-زا (شا اِ-بیر)-تی نارو دیقلات شا ایش-تو آپ-نا-ما نا-دو-او-شو-بات-سو-اون

آگادِه ماتو اِشنوناک زَمبان مِتورنو دِری عدی پات مات قوتی مَخازا شَعِبیرتی دیقلات شَعیشتو اَپنامَه نَدو شوباتسون

آگاده، اشنونه، زَمبان، مِتورنو، دِیر، با قلمرو سرزمین قوتو، شهرهای آن سوی دجله، که بنیادی باستانی داشتند،



32- ایلانی آ-شی-ایب لیب-بی-شو-نو آ-نا آش-ری-شو-نو او-تیر-ما او-شار-ما-آ شو-بات دا-اِر-آ-تا کول-لات نیشِه-شو-نو او-پا- آخ-خی-را-آم-ما او-تِه-ایر دا-آد-می-شو-اون

ایلانی اَشیب لیبّیشونو عن اَشریشونو اوتیرما اوشَرماشوبَت دایرَتَه کولَّت نیشِه شونو اوپاخّیرامّا اوتیر دادمیشون

خدایانی که در آنجاها اقامت داشتند را به جایگاه هایشان بازگرداندم و باعث شدم در قلمروشان برای همیشه بمانند.



33- او ایلانی مات شو-مِه-ری او آک-کاد-دیکی ش آ م ایلو نابو-نعید آ-نا اوگ-گا-تیم بِل ایلانی او شِه-ری-بی آ-نا کی-ریب بابیلی ای-نا کی-بی-تی ایلو مردوک بلی رابو ای-نا شا-لی-ایم-تیم

او ایلانی مات شومِری او اکدیش اَ نَبو نَعید عنِ اوگَّتیم بِل ایلانی اوشِریبی عن کیریب بابیلی عنا کیبیتی مردوکبِلو رَبو عنا شالیمتیم

و خدایان سومر و اکد، که نبونید به قیمت خشمگین کردن سرور خدایان به بابل آورده بود، به فرمان مردوک، سرور بزرگ،



34- ای-نا ماش-تا-کی-شو-نو او-شِه-شی-ایب شو-با-آت تو-اوب لیب-بی کول-لا-تا ایلانی شا او-شِه-ری-بی آ-نا کی-ایر-بی ما-خا-زی-شو-اون

عنا مَشتَکیشونو اوشِشیب شوبات توب لیبّی کولَّتا ایلانی شَوشِریبی عن کیربی مَخازیشون

دستور دادم تا خانه ­های خودشان را در قلمروهایی بازیابند که قلب­ها را شادمان سازد. شاید که تمام خدایان، که ایشان را به شهرهایشان بردم،

35- او-می-شا-آم ما-خار ایلو بِل او ایلو نبو شا آ-را-کو او مِه- ایا لی-تا-مو-او لیت-تاش-کا-رو آ-ما-آ-تا دو-اون-کی-ایا او آ-نا ایلو مردوک بلی-ایا لی-ایق-بو-او شا م کو-را-آش شاری پا-لی-خی-کا او م کا-آم-بو-زی-یا ماری- شو

اومیشام ماخَر بِل او نَبو شارَکو اومِیا لیتامو لیتَّشکَرو اَماتَه دونکیا او عن مردوک بِلیا لیقبو شَه کورَش شَری پالیخیکا او کامبوزیا مَریشو

هر روز به درگاه بعل و نبو نماز برند و عمری طولانی را برایم درخواست کنند. و شاید درباره­ی من به سرورم مردوک سخنانی لطف­آمیز بگویند: "شاید که کوروش، شاهی که تو را پرستش کرد، و کمبوجیه، پسرش،

36- دا (...) ایب-شو-نو لو-او (...) کا-لی-شی-نا شو-اوب-تی نی-ایخ-تیم او-شِه-شی-ایب (...) پاسپاسِه او تو.***.خو (...)

دا ... ایبشونو لو ... کَلیشینا شوبتی نیختیم اوشِشیب ... پاسپاسِه توکیرخو...

آنان (...) همه را اجازه دادم در صلح قرار و آرام بگیرند.



کتیبه ­ی حران

کتیبه ­ای که در 1856 .م در حران درباره­ ی نبونید پیدا شده است، به انقلاب مذهبی او اشاره­ه ایی دارد3. این متن در زمان زمامداری کوروش و در زمان جنگ پارس و بابل نوشته شده است.



"قانون و نظم توسط او (نبونید) ترویج نمی­شد، او مردم عادی را با خواسته ­های خویش نابود کرد، اشراف را در جنگ­ها به کشتن داد و راه­های بازرگانان را مسدود نمود. برای کشاورزان، (...) را کمیاب کرد، هیچ (...)ای نبود، دروگر دیگر سرود آلالو را نمی­خواند و دیگر در اطراف زمین­های شخم زدنی حصار نمی­کشید. (...)

او اموال­شان را گرفت، دارایی­هایشان را پراکنده کرد، او (...) را کاملا ویران کرد، اجسادشان در مکانی تاریک باقی ماند و فاسد شد. چهره ­هایشان خصمانه شد. دیگر در خیابان­های پهناور جولان نمی­دهند و دیگر شادمانی نمی­بینی. آنان تصمیم گرفتند که (...) ناخوشایند است.

همینطور نبونید، خدای حامی­ اش به دشمنی او برخاست. او که تا پیش از این مورد توجه خدایان بود، مورد هجوم بدبختی قرار گرفت. او بر خلاف اراده ­ی خدایان کنشی نامقدس را مرتکب شد و آموزه­ هایی بی­ ارزش را پراکند. او تصویر خدایی را برساخت که تا پیش از این هیچ کس در این سرزمین او را ندیده بود. او وی را به معبد معرفی کرد و آن را بر پایه ­ای بلند قرار داد. او آن را ماه نامید. او با گردنبندی لاجوردین تقدیس شد و کلاهی بلند بر سرش نهادند.

تصویرش همچون ماه در هنگام خسوف بود، حالت دستانش مانند خدای لوگال (...) بود. نوک موهایش تا پایه­ ی مجسمه می­رسید و در برابرش اژدهای توفان و گاو نر وحشی قرار دادند.

وقتی پرستشش کردیم، ظاهرش همچون عفریتی که تاجی بلند بر سر گذاشته باشد، می­نمود. چهره ­اش خصمانه شد (...). شکلش را ائامومو نمی­توانست قالب زده باشد، حتی آداپا نامش را نمی­دانست.

نبونید گفت: باید معبدی برایش بسازم. باید مسندی مقدس برایش برافزازم. باید نخستین خشت را برایش قالب بزنم. باید پی­هایش را محکم بنا کنم. باید حتی نسخه­ ی دومی از معبد اِکور بنا کنم. باید آن را برای تمام زمان­های آینده اِهول­هول بنامم. وقتی هر آنچه را که طرح ریخته ­ام انجام دهم، باید با دستانم او را به مسندش راهنمایی کنم. تا وقتی که به این هدف دست یابم، تا وقتی که به آرزویم برسم، باید همه­ ی مراسم و جشنواره­ها را از میان بردارم. حتی باید دستور دهم تا جشن آغاز سال را هم متوقف کنند.

و نخستین خشتش را قالب زد، طرح­ها را ترسیم کرد، پی ­ها را گسترد، نوک بنا را فراز برد و با کمک دیوارهایی آراسته به گچ و قیر چهره­ اش را درخشان نمود. همچنان که در اساگیل گاو نر وحشی­ ای را به نگهبانی در برابرش گماشت.

وقتی به آنچه که آرزو داشت دست یافت، و کاری کاملاً فریب­ آمیز را به انجام رساند، و این پلیدی، محصولی نامقدس را برساخت. وقتی سومین سال داشت آغاز می­شد، ارتش (؟) را به پسر بزرگترش، که نخست زاده ­اش بود، سپرد و سربازان کشور را زیر فرمانش قرار داد.

او از همه چیز چشم پوشید، سلطنت را به او واگذارد و خود به سفری طولانی به خارج رفت. او به تِما رفت، در اعماق جنوب. او سفری اکتشافی را به سوی راهی که به نقطه ­ای دوردست ختم می شد، آغاز کرد. وقتی به آنجا رسید، در نبردی شاهزاده­ ی تما را کشت و گله­ های مردمی را که در آن شهر و اطرافش می­زیستند از میان برداشت، و خود در تما اقامت کرد. نیروی اکد نیز در همانجا مستقر شد.

او شهر را زیبا ساخت و کاخی همچون کاخ بابل در آنجا ساخت. او همچنین دیوارهایی برای استحکامات شهر برساخت و گرداگرد شهر نگهبانانی گماشت.

ساکنان دچار دشواری شدند. او خشت­زنی و سبد آجرها را بر ایشان تحمیل کرد. با وجود کار سختی که می­کردند (...) او ساکنان را، از جمله زنان و نوجوانان را می­کشت. او خوشبختی­ شان را به پایان رساند. هر آنچه جو در انجا یافت (...)

ارتش خسته ­ی او (...) هَزانو، صاحب منصب کوروش...



(حدود یک سوم متن از میان رفته است. از بخش­های باقی مانده از این میان بر می­ آید که سرداری پارسی نبونید را به خاطر آن که نوشتن و خواندن خط میخی را نمی­داند، تمسخر می­کند. آنگاه نبونید دچار جنون شده، و به نادرستی ادعا می­ کند که بر کوروش پیروز شده است. او در نهایت از کوروش شکست خورد. ادامه­ ی متن، کوروش را با نبونید مقایسه می­ کند:)

... (نبونید) در مورد کوروش، و ستایش­هایی برای خدای خدایان و نام کشورهایی را که فتح نکرده بود را بر این ستون نگاشت. این در حالی بود که کوروش شاه جهان بود، کسی که کامیابی­هایش راستین بود و از نطفه­ اش کسانی برخاستند که بر شاهان تمام کشورها چیره شدند. نبونید بر لوح سنگی­ اش نوشته بود: او را وادار کردم در برابر پاهایم تعظیم کند، خودم شخصا کشورهایش را فتح کردم و اموالش را به سکونتگاه خویش آوردم.

این او بود که یکبار درمجلسی بر پا ایستاد و خویشتن را با گفتن این حرفها ستود: من خردمند هستم، من می­دانم، من آنچه را که پنهان است دیده ­ام. هرچند نمی­توانم با قلم میخی بنویسم، با این وجود چیزهای رازآمیز زیادی دیده­ ام. خدای ایلتری به من الهام کرد وهمه چیز را به من نمود. من از خردی آگاهم که بسیار فراتر از شهودهایی است که حتی آداپا دریافت کرد.

در این حال او همچنان به آمیختن مناسک ادامه می­داد. او سروش جگرخوان (کسی که با نگریستن به جگر قربانی فال می ­دید) را آشفته کرد. او به مهمترین مشاهدات مناسک­ آمیز، همچون نمایش­های مقدس اساگیل پایان داد. مناسکی که ائاموما خود باب کرده بود. او به نمایش­ها می­نگریست و کفر می­گفت.

وقتی او نماد اوسَر را در اساگیل دید، حالتی (توهین آمیز؟) گرفت. او کاهنان خردمند را گرد آورد و برایشان چنین توضیح داد: آیا این نشانه ­ی مالکیت کسی که معبد برایش ساخته شده، نیست؟ اگر این را به راستی برای بعل ساخته بودند، می­بایست نماد پیک (دلِ سیاه) را در اینجا نقش می­کردند. بنابراین این ماه است که معبد خود را با علامت اوسَر نشانه­ گذاری کرده است.

و زِنیا، "شاتامّو" (صاحب منصب)ای که عادت داشت همچون ندیمی در برابرش دولا شود، و ریموتِ کتابدار که عادت داشت با افرادش در اطراف وی باشد، حرف­های شاهانه­ اش را تایید کردند و پای سخنانش ایستادند. آنان حتی سرهایشان را برهنه کردند و زیر بار سوگند رفتند: "تازه حالا ما این وضعیت را می­فهمیم، حالا که پادشاه درباره ­ی آن توضیح دادند."

در روز یازدهم ماه نیسان تا وقتی که خدا بر تختش حاضر بود (...)

(...) کوروش برای ساکنان بابل وضعیت صلح برقرار کرد. او سربازانش را از اِکور دور نگه داشت. او گله­ ی بزرگی را با تبر ذبح کرد و گوسفندان آسلوی زیادی را سر برید. بخور بسیاری در مجمر سوزاند و دستور داد تا پیشکش­های مرسوم برای خدای خدایان بیشتر شود. او همواره خدایان را می­پرستید و با چهره در برابرشان به خاک می­ افتاد. کردار راست در قلبش گرامی بود.

او خود به فکر مرمت شهر بابل افتاد و خودش کج بیل و پیک و سبد آب به دست گرفت و دیوار بابل را تکمیل کرد. مردم نقشه ­ی اصلی نبوکدنصر را با قلب­هایی پرعزم و اراده عملی ساختند. او استحکاماتی را بر دیوار ایمگور-انلیل ساخت.

تصویر خدایان بابل، چه نرینه و چه مادینه به معابدشان بازگردانده شدند. او خدایانی را که مسندشان را ترک گفته بودند، به معابدشان بازگرداند. او خشم­شان را تسکین داد و خیال­شان را آسوده ساخت. آنانی که قدرت­شان کاهش یافته بود را با پیشکش کردن منظم غذا به زندگی بازگرداند.

کوروش کردارهای نبونید را پاک کرد و هر آنچه را که ساخته بود از میان برد. تمام بست­های قانون سلطنتی ­اش (مناطقی که به خاطر توجه شاه مقدس تلقی می­شدند و می­شد در آنها بست نشست) را نابود کرد و باد خاکستر ساختمان­های سوخته را با خود برد.

او تصویر نبونید را پاک کرد، در تمام مناطق مقدس، این نام زدوده شد. هرآنچه را که نبونید آفریده بود، کوروش به شعله ­های آتش سپرد. اکنون به ساکنان بابل قلبی شادمان عطا شده است. آنان همچون زندانیانی بودند، در آن هنگام که زندان گشوده شود. آزادی درباره­ ی آنان که با ستم احاطه شده بودند، برقرار شد. همگان از نگاه انداختن به او که شاه بود، شادمان بودند.



تومار بحرالمیت

در میان تومارهای بحرالمیت، متنی با شماره ی 4Q242 وجود دارد که در چهارمین غار این منطقه کشف شده و به شرح ماجرای نبونید و سقوط بابل به دست کوروش می­پردازد. این متن به زبان آرامی نوشته شده و در نیمه­ ی دوم قرن نخست پیش از میلاد مسیح، احتمالا از روی متنی بسیار کهن­تر، رونویسی شده است.



"دعایی که توسط نبونید، شاه بزرگ، شاه بزرگ، خوانده شد، هنگامی که به حکم خدای والامرتبه، در تما از زخم معده رنجور شده بود:

"من، نبونید، مدت هفت سال است که از زخمی اهریمنی پریشان شده­ ام، و بسیار دور از مردم رانده شده ­ام. تا آن که به والامرتبه ­ترین خدا دعا نمودم. و جن­گیری گناهان مرا بخشود. او یهودی­ ای بود که از میان فرزندان تبعید شده ­ی قوم یهود برخاسته بود. او گفت: همه­ ی اینها را برای بزرگداشت و تجلیل از نام خدای بلند مرتبه در نوشتاری برشمار. آنگاه من این را نوشتم: زمانی که من به حکم خداوند متعال در مدت اقامت در تما هفت سال از زخم معده رنجور بودم، به خدایانی از زر و سیم، مفرغ و آهن، چوب و سنگ و آهک نماز بردم. چرا که ایشان را خدایان می­پنداشتم..."



کتابنامه

ارداویرافنامه، ویراسته­ ی فیلیپ ژینیو، ترجمه ی ژاله آموزگار، شرکت انتشارات معین، 1372.

اومستد، آلبرت تندایک، تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه­ ی محمد مقدم، انتشارات علمی و فرهنگی، 1383.

ایسرائل، ژرار، کوروش بزرگ، ترجمه ­ی مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1380.

ایوانف، م. س. گرانتفسکی، آ. داندامایف، آ. آکوشلنکو، گ. و ایزدی، س.، ایران باستان، ترجمه­ ی حسین تحویلی، انتشارات دنیا، 1359.

بدیع، امیر مهدی، ایرانیان و بربرها (15 جلد)، نشر توس، 1383.

بروسیوس، ماریا، زنان هخامنشی، ترجمه­ ی هایده مشایخی، نشر هرمس، 1381.

بریان، پیر، تاریخ امپراتوری هخامنشی، ترجمه­ ی مهدی سمسار، انتشارات زریاب، 1377.

بنگستون، هرمان، یونانیان و پارسیان، ترجمه ­ی دکتر تیمور قادری، انتشارات فکر روز، 1376.

بویس، مری، تاریخ کیش زرتشت، ترجمه­ ی همایون صنعتی­زاده، نشر توس، 1375.

پیرنیا، حسن، عصر اساطیری تاریخ ایران، به اهتمام سیروس ایزدی، نشر هیرمند، 1383.

توینبی، آرنولد، جغرافیای اداری هخامنشیان، ترجمه­ ی همایون صنعتی­زاده، انتشارات موقوفات دکتر افشار، 1379.

حسن، پویایی فرهنگ در باستان شناسی، یادنامه­ ی گردهم ­آیی باستان شناسان، شوش، انتشارات سازمان میراث فرهنگی، 1376.

خدادادیان، اردشیر، هخامنشی­ها، نشر به دید، 1378.

خلاصه ­ی تاریخ کتزیاس (خلاصه ی فوتیوس)، ترجمه­ ی کامیاب خلیلی، نشر کارنگ، 1380.

داندامایف، م.آ. ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه­ ی روحی ارباب، انتشارات علمی و فرهنگی، 1373.

داندامایف، م.آ. ایران در دوران نخستین پادشاهان هخامنشی، ترجمه ­ی روحی ارباب، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352.

رجبی، پرویز، تاریخ خط میخی فارسی باستان- 6، چیستا، سال دوم، شماره­ ی 6، بهمن 1361، ص: 732-752.

رجبی، پرویز، ترازوی هزار کفه، نشر پژواک کیوان و نشر مرکز بین المللی گفتگوی تمدن­ها، 1383.

زنر، آر. سی. طلوغ و غروب زرتشتی­گری، ترجمه ­ی تیمور قادری، انتشارات فکر روز، 1375.

سولیمیرسکی، تادئوس، سارمات­ها، ترجمه­ ی رقیه بهزادی، نشر میترا، 1374.

ضیاء پور، جلیل، پوشاک باستانی ایرانیان، سازمان هنرهای زیبای کشور، 1343.

غلامرضا، مدیریت در ایران باستان، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 1380.

فرای، ریچارد نلسون، تاریخ باستانی ایران، ترجمه­ ی مسعود رجب نیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380.
فوكو، میشل ، سیاست و عقل ، در: خرد در سیاست، ترجمه و ویراسته­ی عزت­الله فولادوند، طرح نو، 1376.

کالیگان، ویلیام، باستان شناسی و تاریخ هنر در دوران پارسی­ها و مادها، ترجمه ­ی گودرز اسعد بختیار، انتشارات پازینه، 1384.

کامرون، جورج گلن، ایران در سپیده­دم تاریخ، ترجمه ­ی حسن انوشه، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.

کسنوفانس، کوروش­نامه، ترجمه­ ی رضا مشایخی، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1342.

که­ور پاسکالی، کلود، کرزوس، ترجمه­ ی قاسم صنعوی، نشر نقطه، 1374.

کوک، جان مانوئل، شاهنشاهی هخامنشی، ترجمه ­ی مرتضی ثاقب فر، انتشارات ققنوس، 1383.

گیرشمن، رومن، ایران از آغاز تا اسلام، ترجمه­ ی محمد معین، انتشارات علمی و فرهنگی، 1380.

لمب، هارولد، کوروش کبیر، ترجمه ­ی رضازاده شفق، انتشارات فرانکلین، 1340.

محمد، تقی، و وحدتی، علی اکبر، اعتبار باستان شناختی آریا و پارس، نشر شیرازه، 1382.

محمد، تقی، هخامنشیان در تورات، کتابفروشی تایید اصفهان، 1349.

نصرالله، جنگ­های دوران ماد و هخامنشی، سازمان جغرافیایی کشور، 1353.
نیولی، گراردو، زمان و زادگاه زرتشت، ترجمه­ ی سید منصور سید سجادی، نشر آگه، 1381.

همایون، غلامعلی، کوروش کبیر در آثار هنری اروپاییان، انتشارات دانشگاه ملی ایران، 2535.

هوک، ساموئل هنری، اساطیر خاورمیانه، ترجمه­ ی علی اصغر بهرامی و فرنگیس مزداپور، انتشارات روشنگران، 1370

هینتس، والتر، دنیای گمشده­ی عیلام، ترجمه­ ی فیروز فیروزنیا، انتشارات علمی و فرهنگی، 1371.

ولی­پور، حمید رضا، پایگاه­های آغاز ایلامی، مجله­ی باستان­شناسی و تاریخ، سال 16، شماره 31، مرداد 1381.

وکیلی، شروین، اسطوره ­ی معجزه­ ی یونانی، نشر توس، زیر چاپ.

ویسهوفر، یوزف، ایران باستان، ترجمه­ ی مرتضی ثاقب­فر، انتشارات ققنوس، 1380.

ویلکن، اولریش، اسکندر مقدونی، ترجمه­ ی حسن افشار، نشر مرکز، 1376.



References

Ahlström, Gösta. The History of Ancient Palestine. Minneapolis: Fortress Press, 1993.

Beaulieu, P. A. Antiquarianism and the concern for the past in the Neo-Babylonian period, Bulletin of the Canadian Society for Mesopotamia Studies, 1994, No.28, pp:37-42.

Beaulieu, P.A. and Stolper, M. two more Achaemenid texts from Uruk are to be added to those edited in Bugh. Mitt. NABU, Note no.77, No. 21, pp: 559-621, 1990.

Beaulieu, P.A. The reign of Nabonidus, king of Babylon, YNES 10, NewHaven, 1989.

Cameron, G. G. On the history of Persian Empire cf E.Herzfeld, Acta Iranica, 1974, No.3, pp:145-148.

Cesar, J. La guerre des gaules, Traduit par Maurice Rat, Garnier- Flammarion, 1964.

Drews, R. Sargon, Cyrus and Mesopotamia folk history, JNES, 1974, No. 33, pp: 387-393.

E. Badian, 'Alexander the Great between two thrones and Heaven: variations on an old theme' in: Alastair Small (ed.), Subject and Ruler: the Cult of the Ruling Power in Classical Antiquity, Ann Arbor, 1996.

Gershevitch, Ilya. The Cambridge History of Iran. Vol. 2: The Median and Achaemenian Periods. Cambridge: Cambridge Univ. Press, 1985.

Grayson, A.K. Assyrian and Babylonian chronicles, Locust Valley, NewYork, 1975.

Hallock, K.R.T. The use of seals on the Persepolis fortification tablets, In: McG. Gibson & D. Biggs (eds.) Seals and sealings in the ancient near east, Undene Malibu, 1978, pp: 127-133.

Hintz, W. Neue Wege im Altpersischen, Weisbaden, 1973.

Johnson, G.A. The changing organization of Uruk administration on the Susiana plain, In:F.Hile (ed.) The Archeology of Western Iran, Washington D C. 1987.

Kuhrt', Amélie, 'The Cyrus Cylinder and Achaemenid Imperial Policy, Journal for the Study of the Old Testament, 25 [1983] 83-97.

Luckenbill, Daniel David. The Annals of Sennacherib. Oriental Institute Publications 2. Chicago: Univ. of Chicago, 1924.

Magee, M. D. Hoe Persians created Judaism?, Personal Website, 2005.

Malekzadeh- Bayani, The eagle, symbol of divine glory, Historical Studies of Iran, No. 3, May 1975.

Mallowan, Max, 'Cyrus the Great' in: Ilya Gershevitch (ed.): The Cambridge History of Iran, vol. II: The Median and Achaemenian Periods, 1985 Cambridge, pages 392-419

Nicolas of Damascus, quoted in: Jacoby, F. FGHIIA, No.90, fr.66, 1989.

Oppenheim, A. Leo. "Babylonian and Assyrian Historical Texts." In Ancient Near Eastern Texts Relating to the Old Testament. Edited by J. B. Pritchard, 265-317. 3rd ed. Princeton: Princeton Univ. Press, 1969. (315-16)

Rawlinson, H. C. and T. G. Pinches. A Selection from the Miscellaneous Inscriptions of Assyria and Babylonia. Cuneiform Inscriptions of Western Asia 5. London: Harrison, 1909.

Rogers, Robert William. Cuneiform Parallels to the Old Testament. New York: Eaton & Mains, 1912.

Ruhi; Muhsen Afnan, Zoroaster’s Influence on Anaxagoras, the Greek Tragedians, and Socrates, New York, 1969.

Shahbazi, The traditional date of Zaraostra explained, BSOAS, 40 (27), 1977.

Snell, D. Life in the Ancient Near East (3100-332 B.C.), Yale University Press, 1997.

Van der Spek, R.J. 'Did Cyrus the Great introduce a new policy towards subdued nations?' in: Persica 10 (1982), pages 278-283

Wiesehofer, J. Kyros und die unterworfenen Volker: ein beitrag zur Einstehung von Geschichtes bewustein, QS, no. 26, pp: 107-126, 1987.

Young, T. Cuyler, Jr. "Cyrus." In Anchor Bible Dictionary. Edited by D. N. Freedman, 1.1230-31. New York: Doubleday, 1992.

Zadock, L. On the connection of Iran and Babylon in 6th century B.C., Iran, 1976, No.14, pp:61-78.

ATHENA
11th April 2010, 12:26 AM
کوروش بزرگ متولد کدام شهر کنونی است؟

درباره تولد کوروش کبیر افسانه‌ای کهن وجود دارد که چنین است:

ایختوویگو پادشاه ماد دختری به نام ماندانا داشت. شبی پادشاه در خواب دید که بر روی شکم دخترش درخت تاکی بزرگ روئیده که سراسر آسیا را فرا گرفته است. خوابگزاران دربار را احضار کرد و تعبیر این خواب را پرسید. گفتند که ماندانا فرزندی خواهد زائید که پادشاه بزرگی خواهد شد که او را سرنگون می‌کند و دنیا را زیر فرمان خود می‌آورد.

ایختوویگو از این مسئله هراسناک شد و دختر خود را به کمبوجیه پادشاه « انشان » در مغرب فارس داد که مقر حکومتش از هگمتانه دور بود.

هنگامیکه دختر آبستن شد ایختوویگو از دخترش خواست که مدتی در هگمتانه بماند. به محض اینکه طفل (کوروش کبیر) متولد گردید، پدربزرگ سنگدل به یکی از درباریان خویش امر داد که نوزاد را به جنگلی ببرد و او را در آنجا رها سازد تا طعمه درندگان گردد.

مامور دربار، کوروش را به جنگلبانی سپرد و دستور شاه را به او ابلاغ کرد. از قضا کودک نوزاد جنگلبان به تازگی مرده بود. لذا پدر و مادر تصمیم گرفتند طفل مرده را در جنگل بگذارند و کوروش را نزد خود پرورش دهند.

آنچه منجمین پیش‌بینی کرده بودند صورت گرفت. کوروش بزرگ شد و جنگجو و نیرومند و دلیر گردید و بزودی جانشین پدر خود در انشان شد.

چندی نگذشت که کوروش از پرداخت خراج به دولت ماد خودداری کرد لذا ایختوویگو ارتش بزرگی برای تنبیه این سرکش فرستاد. کوروش ارتش ماد را شکست داد و سپس به هگمتانه وارد شده، پدر بزرگ خود را از تخت به زیر آورد به انشان تبعید کرد و او تا آخر عمر در آنجا به سر برد.

کوروش کبیر پادشاهی بزرگمنش بود که به مذهب و آداب ملل تحت تسلط خویش احترام می‌گذاشت از اینرو کلیه اقوام او را فرستاده خدا می‌دانستند.

کوروش ( سیروس در انگلیـسی، و کوروس در یونانی ) در تاریخ یکی از چهرهای شاخص شناخته شده است.موفـقـیت او در شکل گیری امپراطوری هخامنشی، نـتـیجه و آمیزه ای از هوشیاری و مهارتهای او در دیـپـلماسی و نظامی گری؛ و همچـنـین خلق و خوی او و داشتن دانایی و درایت کامل او از کشور بود. ایرانـیان او را " پدر " ؛ و یونانـیان، با آنکه کوروش کشور آنها را گرفته بود، او را مانند یک مرد قانونگذار و قانون نگر می دیدند؛ و یهودیان به او مانند یک روحانی مقدس احترام می گذاشتـند.

آرمانها و ایده آل های او بسیار بالا بود؛ و به هیچ کس اجازه و حق قانونگذاری نمی داد مگر اینکه آن کس از لحاظ توانمندی از آنچه که دارد بالاتر باشد. از لحاظ یک رئیـس و مدیر و مجری، فراست و بـیـنش زیادی داشت، و خودش را یک شخص باهوش و معـقول نشان داده بود و در نـتـیجه میتوانست راحتر از جهانگشایان گذشته قانون بگذارد.

انسانـیـت او مساوی بود با آزادی با افتخار، که همین باعـث می شد که او مردم را در یک سطح نگاه کند، که همین شخصیـت او باعـث شد که بقیه شاهان هم به او نگاه کرده و دنـباله رو او شوند.

تاریخ حتی از این هم فراتر رفتـه و به او لقب هایی مانند نابغـه، سیاستمدار، مدیر و رهبر تمام مردها، و اولین مُبلغ و متخصص در فن لشکر کشی و تدابـیـر جنگی داده است.کوروش براستی و حقیـقـتاً که لیاقت دریافت کلمه " کبـیـر " را دارد.

کوروش کبـیر بعـد از پـیروزی بر آستـیاگ، آخرین پادشاه ماد، در 550 قبل از میلاد به قدرت رسید. بعـد از چندین پـیروزی بر پادشاه لیدی ( ترکیه کنونی )، کروسیوس، در 546 قبل از میلاد، و بعـد از موفـقـیت یک رشته عـملیات جنگی بر عـلیه بابل در 539 قبل از میلاد، کوروش بـنـیاد یک امپراطوری عـظیم را گذاشت؛ که از دریای مدیـترانه در غـرب شروع و تا شرق ایران، و از شمال از دریای سیاه تا به کشورهای عـربی بود.

کوروش در سال 530 قبل از میلاد در جنگی که در شمال شرقی امپراطوری اش داشت، کشته شد. گزنـفون در نوشته های خود گفته : " او توانایی توسعـه دادن از ترس از خود را در قسمتی از دنـیا داشت، که همه را متحـیر بکند، و هیچ کسی کاری که به زیان و ضرر او باشد انجام نمی دهد. تمام خواسته های مردم را که انگار به او الهام شده بود انجام می داد و هر کسی آرزو داشت که در امپراطوری او زندگی کند ".

ATHENA
23rd April 2010, 01:59 PM
درود بر کوروش بزرگ

Pooyajoon
23rd April 2010, 03:00 PM
عجب منابع معتبری برای اثبات حرفایتان ارایه می دهید !!!!!!!



شما یک چیز رو از قلم انداختی اونم اینه که برای رعایت سلامتی مردم گوشت سفید میداد بعدش هم روغن جامد اصلا به مردم نمی داد پنیرش هم پاستوریزه بود .

ایشون اصلا ایرانی نیستن !

ATHENA
26th August 2010, 02:18 AM
به نام یزدان پاک

روز دیگر پیش از طلوع آفتاب همه چیز نیک آماده بود سربازان در طرفین راه پر چین وار ، صف بسته بودند همان کاری که هنوز هنگامی که شاهنشاه قضد حرکت نماید معمول است و هیچ کس حق ندارد از میان دو صف رفت و آمد کند مگر آنکه مردی بنام باشد... در جلوی کاخ نیز گارد نیزه داران جاوید چهارهزار نفر تمام در چهار ردیف از دروازه کاخ به خارج صف کشیده بودند و همه سواره نظام ، هم چنین افراد در کنار اسب خود ایستاده دست های خود را زیر بالاپوش کرده بودند به طوری که هنوز در حین عبور پادشاه ، مرسوم است .

پارسیان در سمت راست و متحدین در سوی چپ و ارابه ران ها هم به همین گونه از دو سمت دروازه کاخ تمام باز شد و در سر دسته ، چهار گاو نر ویژه قربانی ، پیش میرفتند آن ها چه هیکل شکیلی داشتند و قرار بود به پروردگار بزرگ یا ایزدان دیگر که مغ ها نام می داده اند قربانی شوند ، زیرا پارسیان بر این عقیده اند که در امور مربوط به ایزدان، پیروی از گفتار خبرگان ، درست و سزاوار است .

بعد از گاوهای نر ، اسب هایی که نذر آفتاب قربانی می شدند و سپس گردونه سپیدی که مال بند زرین داشت و حلقه های گلی بر آن آویزان بود و خاص اهورا مزدا (در متن :زاوش)و پس از آن گردونه سپید دیگر به مهر (میترا) اختصاص داشت و مانند ارابه قبلی با گل آراسته بودند ، و باز گردونه سوم که اسب های آن یراق های ارغوانی داشتند، از دنبال کسانی که مجمره های بزرگی را پر از آتش بر دست می بردند و سرانجام خود کوروش در گردونه اختصاصی از دروازه قصر بیرون آمد ، با کلاه شاهی تیارا بر سر و قبایی برنگ ارغوانی که نوار سفید بر آن دوخته شده بود و مختص شاه بود و نیم شلواری سرخ پر رنگ و ردای ارغوانی و بر دورکلاه شاهی (تیارا) هم سربند.

نزدیکان شاه نیز همین زیور ها را داشتند که هنوز مرسوم است ، دست های کوروش از آستین بیرون بود پهلوی او ارابه رانی بلند قامت ایستاده بود ولی اندامش از اندام شاه کوتاه تر بود .همین که شاه ظاهر شد همه جمع به خاک افتادند و با آن که مردم از شکوه دستگاه شاهی و دیدن سیمای زیبا و برازنده او چنان کرده بوده اند در هر حال تا آن روز هیچ پارسی ای ، در جلو کوروش به خاک نیفتاده بود . پس از آن که گردونه شاه به حرکت درآمد ، چهار هزار سوار نیزه دار در دو سمت گردونه راه افتادند در عقب آن ها ، عصاداران سلطنتی بازوبین در دست سواره حرکت کردند سپس دویست راس اسب از اصطبل شاهی با دهنه های زرین و یراق های راه راه و از دنبال نیز دو هزار نیزه دار و بعد دسته قدیمی ترین سواره نظام پارسی شامل ده هزار در ستونی صد نفری پهلو به پهلو می آمدند بعد دسته دیگر سواره نظام و باز دسته سوم و دسته ای دیگر و سپس سواران مادی ، کادوسی ها ، هیرکانی ها و سکاها به ترتیب و بعد از گردونه ها ردیف چهارگانه از دو سوی راه حرکت می کردند .در سراسر راه هزاران نفر پشت ردیف سربازان دنبال دسته شاهی افتاده مترصد تقدیم عریضه بودند ...

وقتی که دسته شاهی به اماکن مقدسی رسید ، گاوهای نر را به درگاه زاوش و اسبها را هم به نذر آفتاب قربانی کردند و لاشه ها را سوزانیدند ...وقتی که این مراسم برگزار شد، مسابقه اسب دوانی انجام پذیرفت و پس از آن مسابقه ارابه رانی مانند مسابقه اسب دوانی میان طایفه با طایفه برگزار شد و کوروش به همه برندگان ، جام های گرانبها اعطا کرد ...

بر گرفته از :سیرت کوروش کبیر گزنفون ترجمه ع وحید مازندرانی ، کتاب های جیبی 1350 ، نقلی به اختصار از ص 375 - 381 .

repoublec
30th August 2010, 11:53 AM
تولد و کودکی : کوروش از دو سو شاهزاده بود. هم از سوی مادر (ماندانا دختر آشتیاگ شاه ماد ) و هم از سوی پدر (کمبوجبه شاه پارس). این که او هم خون ماد و هم خون پارس در رگهایش جاری بود سرانجام به یکپارچه شدن دو تیره ی بزرگ آریایی منجر شد که سالها به یک یکپارچگی نرسیده بودند.با روی کار آمدن کوروش ، دیگر نه مادیها و نه پارسیها با فرمانروایی او مخالفتی نداشتند ، چرا که فرمانروایی هخامنشی را یک فرمانروایی یکپارچه و برابر میان خود می دانستند.

بر پایه ی روایت هرودوت(Herodotus): در زمان تولد کوروش، پادشاهی پارس(Persia) خراجگذار ماد(Median) بود . فرمانروای ظالم ماد ، آشتیاگ خوابی درباره ی دخترش ماندانا می بیند که او را سخت وحشت زده می کند. موبدان خواب را اینگونه تفسیر کردند که ماندانا پسری بدنیا خواهد آورد که تخت را از او خواهد گرفت.

در اینجا بود که آشتیاگ به محض به دنیا آمدن نوزاد ، او را به وزیرش می سپرد که او را بکشد. وزیر به گاودار شاه دستور می دهد که کودک را در کوهستان رها کند تا بمیرد. به حکم تقدیر زن گاوبان در همان روزها بچه ای مرده می زاید و مرد گاوبان کوروش را نزد خود نگاه داشته و جسد کودک خود را به جای جسد کوروش به وزیر می دهد. پس از آنکه کوروش به ده سالگی می رسد طی یک سری رویدادها ، آشتیاگ درمی یابد که کوروش زنده است اما این بار با مشورت مغان می پندارد که دیگر خطری از سوی وی متوجه او نیست. گرچه این روایت هرودوت بیشتر به افسانه می ماند تا واقعیت ، اما میتوان آن را به اسطورهای کهن ایرانی پیوند داد.


فرمانروایی ایران : بالاخره جنگهایی میان ماد و پارس درگرفت که سه سال به طول انجامید و کوروش که با پارتها و هیرکانیا(قبائل دیگر آریایی) یکپارچه شده بود توانست آشتیاگ را شکست دهد و اکباتان( هگمتانه یا همدان ) به دست کوروش تصرف شد. پس از آن پدر بزرگ خود آشتیاگ را بخشید و و او را به شوش فرستاد و در همدان اعلان بخشش همگانی کرد و بیشتر بزرگان مادی را بر سر کار خود نگاه داشت. همچنین لشکر توانمند ماد نیز که کوروش را برادر و همخون آریایی خود می دانستند به خدمت او در آمدند تا با همکاری آریایی ها یکی از بزرگترین و شاید بزرگترین فرمانروایی جهان که بر پایه ی دفاع از حقوق بشر بود بوجود آید.


دفاع در برابر لیدیا : اندکی پس از متحد شدن آریایی های ایران ، پادشاهی هخامنشی با تجاوز لیدیایی ها(قومی در منطقه ترکیه امروزی) روبرو شد . پادشاه لیدیا به تحریک کاهن معبد دِلفی در یونان به ایران تاخت ، اما شکست سختی خورد و سپاه هخامنشی به رهبری کوروش ، سارد پایتخت لیدیا را تصرف کرد و در سلسله جنگهایی بخشی از سرزمینهای آسیای میانه را که برخی قبائل آریایی دیگر در آن سکونت داشتند را نیز ضمیمه ی سرزمین ایران کرد .هرودوت گواهی می دهد که کوروش با کراسوس پادشاه لیدیا با مهربانی رفتار کرد و او را بخشایید.


فتح بابل و آزاد کردن قوم بنی اسرائیل : شاید یکی مهمترین پیروزی های کوروش ، فتح بابل باشد. حدود سده ششم قبل از میلاد مسیح ، گستره ی فروانروایی بابل به حداکثر رسیده بود و فروانروای خونخوار بابل را بزرگترین حاکم آن زمان کرده خوانده اند.

حاکم بابل پس از لشکرکشی به سرزمین کنعان (فلسطین) ، شهرها و معابد آنان را ویران ساخت و گروه بیشماری از بنی اسرائیلیان را به اسارت گرفت و به بابل کوچ داد تا برای او برده گی کنند. اسناد بر جای مانده از آن زمان حاکی از بیدادگری او بر مردمان زیر دست است.

در این گیر و دار بود که دانیال نبی در میان بنی اسرائیلیان دربند ظهور می کند و به آنان رهایی توسط پادشاه ایران را بشارت می دهد. در زمان ظهور کوروش این بردگی به هفتاد سال رسیده بود و فشارها از سوی پادشاه بابل بر یهودیان اسیر به حداکثر رسیده بود. زمانی که آوازه ی کوروش و منش و کردار نیک او به گوش مردم بابل رسید ، روحانیون بین النهرین در نامه ای صراحتا از کوروش خواستند برای آنها به عنوان یک رهایی بخش عمل کند و به بابل لشکر کشی نماید.


چیرگی کوروش بر بابل که مهد تمدن و دانش آنروز جهان بود ، بدون اینکه حتی خونی از بینی کسی بریزد انجام شد. زمانی که لشکر ایران به پشت دیوارهای بابل رسید مردم بابل خود بر ضد پادشاه شوریدند و دروازه ها را بر روی آنها گشودند. به گواه تورات کوروش بزرگ چهل هزار برده یهودی را آزاد کرد و با خرج خود آنها را به اورشلیم بازگرداند و برای آنها معابد مجلل ساخت. اینجا بود که یهودیان او را مسیح و رهاننده ی خود دانستند و بارها و بارها نام کوروش و کارهای نیک او در تورات آمده است.

در هنگام ورود سپاه ایران به بابل کوروش کبیر دستور داد تا بر روی استوانه ای سفالین فرمانی( نخستین فرمان حقوق بشر جهان ) را حک کنند ، که امروز باعث بالندگی ما ایرانیان است. همینجاست که تاریخ نگاران و فسیلسوفان یونانی که با ایرانیان دشمنی دیرینه داشتند ، لب به ستایش کوروش کبیر می گشاییند.

در این زمان بود که گزینفون(شاگرد سقراط ، دوست و هم اندیش افلاطون) یک ستایش نامه با نام کوروشنامه در مدح او مینویسد. به گفته ی گزینوفون کوروش بزرگترین فرمانروایی جهان را با خِرَد خود اداره میکرد و به گونه ای از تَک تَک مردمانش نگهبانی میکرد که گویی فرزندان اویند. مردم این سرزمینها نیز به نوبه ی خود او را پدر و سرپرست خود میشمردند.

کوروش با نیروی مدیریتش و مَنش اهوراییش توانست بزرگترین فرمانروایی جهان که مرزهایش در شرق از دریای عمان و رود سند و رود جیحون آغاز میشد و در غرب به دریای مدیترانه و دریای اژه میرسید و در شمال سراسر کرانه های شرقی و جنوبی دریای سیاه را شامل میشد و در جنوب غرب به مصر میرسید.که بعدها سایر پادشاهان هخامنشی این فرمانروایی را آنقدر گسترش دادند تا تقریبا تمام جهان شناخته شده آن روزگار را شامل شد.



کوروش کبیر به روایت کتب مقدس


تورات:در تورات ، کتاب مقدس یهودیان ، کوروش به عنوان ناجی قوم یهود به دفعات ذکر شده است . و این افتخاری برای ما ایرانیان است.

در تورات فصلی است که به دانیال نبی(Daniel )( که مرقد مطهرشان در شوش است ) نسبت داده شده و آن را سفر دانیال می نامند. در ایام اسارت بنی اسرائیل ٬ بلا و بیچارگی در آنها افتاده بود ٬ شهرهایشان خراب و قومیت آنان متزلزل گردید و معبد مقدسی که مورد تکریم آنها بود بدست بابلیان افتاد . یهود از این واقعه بی اندازه غمگین و نا امید شده و نمی دانستند چه وقت ٬ چگونه و به دست چه کسی از این شب سیاه اسارت رها می شود. چنین بر می آید که در آن روزهای سیاه ٬ دانیال پیغمبر ظهور می نماید و با پیش بینی ها ٬ تعبیر خواب و غیبگویی های عجیب خود به پادشاهان بابل نزدیک می شود . سلاطین او را به دربار خود راه داده گرامی داشتند و بالا دست غیبگویان و ساحران نشاندند .

رویای دانیال که حاوی خبر آزادی یهود است بدین صورت است که:در سال سوم از جلوس پادشاه "بیلش فر" من در شهر "سوس هیرا" از نواحی عیلام در کنار رود" اولائی" بودم برای بار دوم رویایی به نظر من رسید . در این رویا دیدم که قوچی در کنار رود ایستاده و دو شاخ بلند دارد ٬ این دو شاخ یکی بطرف پشت او خم شده بود ٬ قوچ با دو شاخ خود غرب و شرق و جنوب را شخم می کرد و می کند . هیچ حیوانی نبود که در برابر او ایستادگی کند . بنابراین هرچه می خواست می کرد . در همین حال که من در فکر انجام کار این قوچ بودم متوجه شدم که یک بز کوهی از طرف مغرب در حالی که زمین را با شاخ خود می کند پیش می آید ٬ میان پیشانی این بز یک شاخ بزرگ و عجیب کاملا پیدا بود .

کم کم بز کوهی به قوچ دو شاخ نزدیک شد و سپس خشمناک بر او تاخت و در این حمله دو شاخ او را شکست و قوچ دو شاخ در برابر او از مقاومت عاجز ماند . کسی هم نبود که قوچ را از چنگالش رهایی دهد . (( سفر دانیال ۸-۱ ))

آنگاه همین کتاب از قول دانیال می گوید : جبرئیل بر او نازل شد و رویای دانیال را بدین نحو تفسیر کرد که : قوچ ذوالقرنین نماینده اتحاد دو گروه ماد و پارس است . یک نفر پادشاه قوی بر این دو کشور حکمرانی می کند . بطوری که هیچ دولتی قادر به مقاومت در برابر او نخواهد بود . اما بز کوهی یک شاخ که بعد از قوچ پیدا شده مقصود از آن ممکلت یونان است و شاخ برجسته میان پیشانی او دلالت بر اولین پادشاه آن سرزمین می کند . (( ۱۹-۲۲ ))

به روایت تورات ٬ این پیش گوئی دو کشور ماد و پارس را با دو شاخ مجسم می کند و وقتی که این دو یکی و متحد شدند شخصیت آن دو کشور به یک قوچ دو شاخ( قوچ ذوالقرنین )نماینده شده است . آن بز کوهی تک شاخ که این قوچ را مقهور خواهد کرد به اسکندر تعبیر شده و اوست که بالاخره توانست سالها پس از کوروش آخرین پادشاه هخامنشی را شکست دهد.

چیزی که لازم به تذکر است این است که کلمه قرن در زبان عربی و عبری هر دو یکی است و وصف این قوچ که به زبان عربی ذوالقرنین(صاحب دو شاخ) می شود در زبان عبری به لوقرانیم آمده که همان معنای ذوالقرنین را می دهد. در رویای دانیال به یهود بشارت داده شده که پایان دوره اسارت و بردگی و آغاز زندگی آزاد و آبرومند آنان روزی خواهد بود که شخصیت ذوالقرنین پدیدار شود یعنی دو کشور ماد و پارس با هم متحد شده با بابل به دشمنی برخاسته و یهودیان را آزادی بخشد . چند سال پس از پیشگوئی دانیال ٬ این پادشاه که ایرانیان او را کوروش ٬ یونانیان سایرس و یهودیان خوروش می نامند ظهور کرد .

دو کشور ماد و پارس را متحد ساخت و بعد به بابل هجوم برد و بدون زد و خورد به آن شهر وارد شد ٬ آنان را به کنعان (فلسطین امروزی) باز گرداند و معبد مقدس را بنا کرد.

در تورات باز غیر از سفر دانیال در دو سفر دیگر( یشعاه ٬ یرمیاه ) نیز پیشگوئی هایی هست که در سفر اول نام کوروش عینا آ مده است (در صورت عبری "خوروش" ). داستانهای دیگری غیر از داستان فتح بابل در مورد کوروش در تورات آمده است که در متن آنها به قوم وحشی "گوگ و ماگوگ"(در عربی یاجوج و ماجوج) اشاره شده است ٬ که علاقمندان می توانند برای مطالعه آنها به تورات مراجعه کنند. از کوروش در کتب آسمانی و تاریخی همواره به نیکی یادشده است .ضمنا یادآور می شویم که یادی از اسکندر مقدونی در تورات نیست.

حکاکی انسان بالدار در پاسارگاد(Pasargade) که حدود یک و نیم قرن پیش توسط باستانشناسان غربی کشف شد ظاهرا وجه تقدس کوروش را در نظر مردم آن زمان یادآور می شود. در بالای این اثر به سه زبان زنده آن دوران نوشته شده بود " من کوروش پادشاه ایرانم ..." که امروز کاملا از بین رفته اما اسنادِ آن موجود است . سبک هنری خاص این اثر مربوط به دوره قبل از تخت جمشید است . به شاخها( قرن ) دقت کنید که نمادهای عجیبی را در بر گرفته اند.


قرآن کریم:

بسم الله الرحمن الرحیم


و یسئلونک عن ذى القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا.


اگرچه نام کوروش در قرآن(Qur'an) صراحتا برده نشده اما شواهد و قرائن تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسئله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد.

در قرون اولیه پس از اسلام ٬ بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را " اسکندر" تفسیر کرده اند ٬ اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن ٬ بنا بر آیات خود قرآن ٬ قطعا اسکندر نیست.

در قرن معاصر ٬ در زمان حکومت پهلوی ٬ به لحاظ اسلام ستیزی ٬ و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسئله پوشیده ماند! (بالاخره از ماست که بر ماست!)
مفسران عصر جدید از جمله مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزیر فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسیر معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاریزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنین یا کوروش کبیر» ) ٬ مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فریدون بدره ای در کتاب « کوروش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق » و بسیاری دیگر ٬ هر یک به نوعی درباره ذوالقرنین تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود.


در سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنین و ویژگیهای شخصیت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره کهف این بود که مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قریش ٬ سه نفر را نزد قبیله یهودی نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. این سه نفر به سوى "نجران" حرکت کرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند.

یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور که ما مى‏دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگوست. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند که اول از او از احوال جوانانى بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسید داستان موسى که خدایش دستور داد از یک عالم پیروى کن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم که بود؟ موسى چگونه از او پیروى کرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اینکه از او از سرگذشت‏شخصى بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید. او که بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟

فرستادگان قریش به مکه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى‏کند که اخبار آسمان‏ها برایش مى‏آید ، ما از او چند پرسش مى‏کنیم ، اگر جواب داد ، مى‏دانیم که راستگو است، وگرنه مى‏فهمیم که دروغ مى‏گوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى‏خواهد بپرسید! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ، و داستان ذوالقرنین است.

در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است:
مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مى‏کنند، در پاسخ ایشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى‏کنم. ما او را در روى زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. ذو القرنین از این امکانات استفاده کرد و راه سفر را در پیش گرفت.

سفر به غرب دنیا: تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گل‏آلود فرو مى‏رود و در آنجا مردمى را دید که ترکیبی از انسان‏هاى نیک و بد بودند. گفتیم اى ذو القرنین، آیا مى‏خواهى مردمان بدشان را مجازات کنى ، یا روش نیکویى در مورد آن‏ها انتخاب مى‏نمایى؟ ذو القرنین گفت: ما کسى را که ستم ورزیده مجازات خواهیم کرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شدیدتر خواهد نمود. و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.

سفر به شرق دنیا: سپس بار دیگر از وسایلى که در اختیار داشت به درستی استفاده کرد و به طرف مشرق حرکت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیک به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچ‏گونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امکانات و فعالیت‏هاى او آگاه بودیم.

سفر به طرف کوه‏هاى یاجوج و ماجوج:باز از وسایل مهمى که در اختیار داشت استفاده کرد و به قصد سفر حرکت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه ، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند(خیلى ساده لوح بودند)آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن شوکت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند، آیا حاضرى خراجی از ما بگیرى و میان ما و آن‏ها سدى ایجاد نمایى؟! ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امکاناتى که پروردگارم در اختیارم گذاشته ، از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمى‏خواهم! فقط مرا با نیروى انسانى کمک کنید تا میان شما و آن‏ها سد محکمى ایجاد نمایم!

ساختن سد :در ابتداى کار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آن‏ها را روى هم بچینید تا اینکه کاملا میان دو کوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید.آنان چنین کردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید. اکنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد کرد،پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره‏اى در آن ایجاد کنند. ذو القرنین در پایان کار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نکنید این یک سد جاودانى و ابدى است، بلکه آن زمان که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‏کوبد و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت.


با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم:

از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنین مردى مؤمن به خداوند و روز قیامت و متدین به دین حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست و انسان دوست بوده است.

ذوالقرنین قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهیر یونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند نکشند ، طوریکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسیر از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر لیدیه رحم اورد و او را بخشید و از ملتزمان رکاب خویش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کریم و ملایم بود و حرص مال اندوزی نداشت.اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود.

دوم- به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسیر لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است.

سوم ذوالقرنین پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان ، سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش ، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.

چهارم ذوالقرنین قرآن با قومی وحشی یاجوج و ماجوج مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اینجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داریال » ( تنگه داریول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است.

این سد در منابع قدیمی ارمنی "بهاک گورائی" (ՎահակԳորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند.



آرامگاه کوروش در پاسارگاد:

اولین بنایی که در بدو ورود به محوطه تاریخی حفاظت شده پاسارگاد با آن مواجه می شویم بنایی موسوم به آرامگاه(tomb) کوروش کبیر میباشد ، این بنا ساخته شده از قطعات سنگهای بزرگ سفید آهکی است که روی هم قرار داده شده اند و صفه آرامگاه را که متشکل از شش ردیف پلکان مرتفع است و همچون هرم خودنمایی می کند را ایجاد می کنند.قطعات سنگها را با بست های آهنی دم چلچله ای ( خاص هنر هخامنشی ) وصل کرده اند و از هیچ گونه ملاتی جهت اتصال سنگها به هم استفاده نکرده اند .

مردمان قدیم ایران بسیاری از ساختمان های مهم و عظیم سنگی که ساختن آنرا از عهده بشر خارج می دانسته اند و از زمان ساختمان و بانی آن نیز اطلاعی نداشتند بحضرت سلیمان پیغمبر نسبت داده اند باین تصور که چون دیوان در بند حضرت سلیمان بوده اند برای او این کاخهای عظیم سنگی را ساخته اند ، کما اینکه در همین پاسارگاد بنای مرتفعی سنگی روی تپه را بنام "تخت سلیمان" می نامند و آثار سنگی مشرق شیراز را بهیمن نام می خوانند و در آذربایجان نیز خرابه قصر اشکانیان را به "تخت سلیمان" نامیده اند و در نتیجه بنای مقبره سنگی کوروش در سالیان گذشته به "قبر مادر سلیمان" یا "مشهد ام البنی" شهرت داشت و عقایدی مثل "در آن خانه نتواند نگریدن ، گویند که طلسمی ساخته اند که هر که در آن خانه نگرد کور شود" .

شاید از روی همین اشتهار قدیمی تصور "دیولافوا" سرچشمه گرفته باشد که مقبره کوروش را از آن ماندانا( مادر کوروش) دانسته است. اما امروزه با توجه به قرائن تاریخی و همچنین سایر آثار باستانی کشف شده در اطراف این مقبره ، این بنا را مقبره کوروش می دانند.

Parisaa
30th August 2010, 12:31 PM
به دلیل فشردگی مطالب .. برای اینکه حوصله خواننده سر نره و متن با دقت بیشتری خونده بشه .. ویرایش شد .

یمتاحدیواج
30th August 2010, 04:54 PM
thanks

یمتاحدیواج
30th August 2010, 04:58 PM
عالی بود.

repoublec
16th September 2010, 03:57 PM
تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.
چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.
روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»
آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.
چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.[۲] آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.[۲]
کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.[۲]
معماری کوروش

کتیبه‌ای دوسطری که به زبان‌های پارسی، عیلامی و بابلی بر روی دو جز سنگی در کاخ‌های عمومی و خصوصی کوروش در پاسارگاد قرار دارد، به باستان‌شناسان اطمینان می‌دهد که بناهای پاسارگاد به دستور کوروش بنا شده اند.[۳]
پاسارگاد در دشتی مرتفع به ارتفاع ۱۹۰۰متر ازسطح دریادرحصارکوهستان واقع شده‌است.از این آثاربه جای مانده درپاسارگاد فقط به چهارنمونه اشاره خواهیم کرد.بارگاه،محراب،جایگاه نگهداری آتش ودیوارصفه ایی که قلعه برآن قرار دارد. امروزکاخ محل سکونت در مقایسه باهمین اواخر چشم اندازی دیگر دارد.در سده هفتم قمری اتابکی از سلغریان فارس درنزدیک آرامگاه کورش مسجدی ساخت که در آن از سنگ کاخ‌ها استفاده شده‌است.به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران در سال ۱۹۷۱این سنگ‌ها دوباره به جاهای اصلی خود بازگردانده شدند. کاخ محل سکونت بی تردید نشان از تاثیر و نقش معماری یونانی دارد.ظاهراهنگامی که کورش در سال۵۴۵سارد را به تصرف درآوردبه شدت تحت تاثیربناهای مرمرین شاهان لودیا قرارگرفته‌است.چه بسا او همان زمان شماری از اساتیدلودیایی رادرپاسارگاد به کار گماشته‌است. درکاخ تناسب جذاب سنگهای مرمرتیره وروشن،مخصوصا در پایه‌ها،جلب نظر می‌کند.این سنگها از پیرامون سیوندآورده شده، در میانه راه پاسارگاد به تخت جمشید.قطعات سنگ حدود ۳۰ میل سوار بر کلک بر رود کر به محل آورده شده ‌است.[۴]
فرزندان
همسر کورش بزرگ کاسادان بود و همچون کورش از تبار هخامنشیان. پیوند این دو چهار فرزند به ارمغان آورد به نامهای کمبوجیه دوم، آتوسا، بردیا و ركسانا.کوروش کاسادان را بسیار دوست می‌داشت، و پس از مرگش سراسر امپراتوری کورش سوگواری کردند و در بابل ۶ روز را همگان به زاری نشستند.
پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر می‌برد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.
داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.

MehraneH
27th September 2010, 01:26 AM
شش ساعت قبل از ورود جنازه به شهر پرسپوليس ياهمان تخت جمشيد ، داريوش با درباريان تا بيرون شهر به استقبال جنازه رفتند وجنازه را آوردند .

نوزاندگان در پيشاپيش مشايعين جنازه ، آهنگهاي غم انگيزي مينواختند ، پشت سر آنان پيلان وشتران سپاه وسپس سه هزارتن از سربازان بدون سلاح راه مي پيمودند ، در اين جمع سرداران پيري كه درجنگهاي کوروش شركت داشته بودند نيز حركت مي كردند. پشت سرآنان گردونه باشكوه سلطنتي کوروش كه داراي چهار مال بند بود وهشت اسب سپيد با دهانه يراق طلا بدان بسته بودند پيش مي آمدند. جسد بر روي اين گردونه قرار داشت .

محافظان جسد و قراولان خاصه بر گرد جنازه حركت مي كردند. سرودهاي خاص خورشيد وبهرام مي خواندند و هر چند قدم يك بار مي ايستادند و بخور مي سوزاندند. تابوت طلائي در وسط گردونه قرار داشت. تاج شاهنشاهي بر روي تابوت مي درخشيد ،خروسي بر بالايگردونه پر و بال زنان قرار داده شده بود اين علامت مخصوص و شعار نيروهاي جنگي کوروش بوده است.

پس از آن سپهسالار بر گردونه جنگي ( رتهه ) سوار بود و درفش خاص کوروش را در دست داشت. بعد از آن اشيا واثاثيه زرين و نفايس و ذخايري كه مخصوص کوروش بود.

يك تاك از زر و مقداري ظروف و جامه هاي زرين حركت مي دادند. همينكه نزديك شهر رسيدند داريوش ايستاد و مشايعين را امر به توقف داد و خود با چهره اياندوهناك ،‌ آرام بر فراز گردونه رفت و بر تابوت بوسه زد ؛ همه حاضران خاموش بودند و نفس ها حبس گرديده بود. به فرمان داريوش دروازه هاي قصر شاهي تخت جمشيد را گشودند وجنازه را به قصر خاص بردند.

تا سه شبانه روز مردم با احترام از برابرپيكر کوروش مي گذشتند و تاجهاي گل نثار مي كردند وموبدان سرودهاي مذهبي ميخواندند . روز سوم كه اشعه زرين آفتاب بر برج و باروهاي كاخ باعظمت هخامنشي تابيد ، با همان تشريفات جنازه را به طرف پاسارگاد شهري كه مورد علاقه خاص کوروش بود حركت دادند. بسياري از مردم دهات و قبايل پارسي براي شركت دراين مراسم سوگواري بر سر راهها آمده بودند و گل وعود نثار مي كردند .

در كنار رودخانه کوروش ( كر) مرغزاري مصفا و خرم بود. در ميان شاخه هاي درختان سبز و خرم آن بناي چهار گوشي ساخته بودند كه ديوارهاي آن از سنگ بود .

هنگاميكه پيكر کوروش به خاك مي سپردند ، پيران سالخورده و جوانان دلير، يكصدا به عزاي سردار خود پرداختند. در دخمه مسدود شد، ولي هنوز چشمها بدان دوخته بود و كسي از فرط اندوه به خود نمي آمد كه از آنجا ديده بردوزد. به اصرار داريوش ، مشايعين پس از اجراي مراسم مذهبي همگي بازگشتند و تنها چند موبد براي اجراي مراسم مذهبي باقي ماندند .
به نقل از هرودوت يوناني: کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی . کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از - او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید

معتبرترین سند در باره مرگ کورش هرودوت است که تاریخ تمدن ویل دورانت نیز از آن اقتباس کرده است . طبق گفته های هرودوت : کوروش در اواخر عمر برای آرام کردن نواحی شرقی کشور که در جریان فتوحاتی که او در مغرب زمین داشت ناآرام شده بودند و هدف تهاجم همسایگان شرقی قرار گرفته بودند به آن مناطق رفته است و شش سال در شرق جنگیده است. بسیاری از مورخین ، علت مرگ کوروش را کشته شدنش در جنگی که با قبیله ماساژتها ( یا به قولی سکاها ) کرده است دانسته اند. ابراهیم باستانی پاریزی در مقدمه ای که بر ترجمه ی کتاب « ذوالقرنین یا کوروش کبیر » نوشته است ، آنچه بر پیکر کوروش پس از مرگ می گذرد را اینچنین شرح می دهد :
سرنوشت جسد کوروش در سرزمین سکاها خود بحثی دیگر دارد.

بر اثر حمله ی کمبوجیه به مصر و قتل او در راه مصر ، اوضاع پایتخت پریشان شد تا داریوش روی کار آمد و با شورش های داخلی جنگید و همه ی شهرهای مهم یعنی بابل و همدان و پارس و ولایات شمالی و غربی و مصر را آرام کرد. روایتی بس موثر هست که پس از بیست سال که از مرگ کوروش می گذشت به فرمان داریوش ، جنازه ی کوروش را به شيوه اي در خور بزرگواريش و احترام به پارس نقل کردند.

زئوس
28th September 2010, 10:40 PM
اين متن از كدوم كتاب اومده؟؟
منبعش چيه؟

omid
4th October 2010, 04:59 PM
بانو کاساندان همسر و همراه و همفکر همیشگی بزرگ مردی به نام کوروش بود. کوروش بزرگ در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت .کاساندان قبل از کوروش درگذشت و بعد از او کوروش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. کوروش کاساندان را بسیار دوست میداشت.هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد.مقبره کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می‌باشد.
پس از کوروش بزرگ او نخستین شخصیت قدرتمند کشور بزرگ ایران بود. کاساندان ملکه 28 کشور آسیائی بود كه کوروش بزرگ بر آنها پادشاهی می کرده است. مورخین یونانی و گزنفون از وی با نیکی و بزرگ منشی یاد می کرده اند.
کاساندان ملکه ایران ۵ فرزند با نام های کمبوجیه ، بردیا ، آتوسا ، رکسانه و ارتیستونه داشت.
پسر بزرگ کاساندان و کوروش، کمبوجیه دوم، جهانگشایی کرد و مصر را به امپراتوری هخامنشیان افزود. بردیا نیز مدتی کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بی‌شک باید با دیدی دگر نگریست. چرا که دختر کوروش بودن چنان «جایگاه ویژه ای» به او بخشید که داریوش بزرگ او را به همسری خویش برگزید. و فرهیختگی و درایت آتوسا در تمام طول تاریخ زبانزد شد.
بی شک کاساندان مادری بزرگ بود که چنین فرزندان بزرگی پرورش داد که هر یک نامی نیک در تاریخ دارند. وی همچنین همسری نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش بزرگ حضور داشت و همراه همیشگی او بود.
نوشته های تاریخی نشان می دهد كه كوروش نه تنها در امور سپاهیگری دارای نبوغ نظامی و در جهانگشایی و كشور داری بسیار انسان دوست و نوع پرور بوده بلكه در امور خانوادگی نیز یكی از وفادارترین مردان روزگار بوده است. در مرگ این بانوی بزرگ همچنان اختلاف نظر وجود دارد برای نمونه آقای غیاث آبادی آورده اند که :
درگذشت کاساندان، بانوی کورش: 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی، . (شماره این روز را به دلیل تخریب متن کتیبه نمی‌توان خواند. اما به احتمال در روز پیش از آغاز سوگواری بوده است که با شش روز سوگواری، یک دوره هفت روزه تکمیل می‌شده است).
هرودوت و چند تن ار تاریخ نویسانان مشهور می نویسند :
مصریان به منظور این كه شكست خود را از ایرانیان به نحوی جبران كنند شهرت دادند كه كوروش دختر آماژیس فرعون مصر را برای ازدواج خواستگاری كرده است اما فرعون مصر بجای آمازیس دختر زیباروی اپرس فرعون سابق مصر به نام نی یتیس را كه خود او برانداخته بود برای كوروش فرستاد و كمبوجیه از نی یتیس متولد شده است .
اما داستان مذكور را مصریان برای دلخوشی خود جعل كرده بودند تا از شدت خفتی كه بر اثر شكست بوسیله ایرانیان تحمل كردند كاسته باشند . زیرا اولا همه می دانستند كه ولیعهد ایرانی باید پارسی و از خاندان سلطنتی باشد و ثانیا همه آگاه بودند كه مادر كمبوجیه كاساندان هخامنشی بوده است.

عرفان جهانی
5th October 2010, 04:23 PM
اگه در کشور دیگری بود الان نام این افراد بزرگ در سر زبان همه بود اما الان حتی هستند کسایی که کوروش را نمی شناسند واقعا باید به ایرانی بودند خود شک کنند جایی تاسف باقی است آبروی هر چه ایرانی را می برند:026:

omid
5th October 2010, 08:30 PM
حکایتی تامل برانگیز از کوروش بزرگ
[Only registered and activated users can see links] روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند …
هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند.
کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد “بعل” خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد.
صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت.
اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوشوقت گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.
در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند…
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!
کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید.
کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.
ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.
[Only registered and activated users can see links]
کوروش بزرگ یا کوروش کبیر(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، نخستین پادشاه و بنیان‌گذار دودمان هخامنشی است. شاه پارسی پادشاهی انسان دوست بود و از صفات و خدمات او بخشندگی‌، بنیان گذاری حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و… شناخته شده‌ است. تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر اَنشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌ است. ایرانیان کوروش را پدر می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح ‌شده توسط پروردگار بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

عرفان جهانی
10th October 2010, 05:47 PM
اگه کوروش الان زنده بود من جایزه نوبل صلح رو به اون میدادم

ماهرو
12th February 2011, 08:35 PM
واقعا این کبیر برازنده شه
کاش حکمای الان یکم ازش یاد بگیرن

yalda saadaat
1st April 2011, 01:11 PM
کورش و داریوش و نوروز

كوروش بزرگ نوروز را یك آیین رسمی اعلام كرد . نوروز و آیینهای باشكوه آن، مسیری سه هزار ساله و پرپیچ و خم را پیموده تا به ما رسیده است. "نوروز" كهنسالترین آیین ملی در جهان است كه جاودانه مانده و یكی از عوامل تداوم فرهنگ ایرانیان (آرینهای جنوبی) است. آیینهای برگزاری این جشن بزرگ در عصر حاضر با سه هزار سال پیش تفاوت چشمگیر نكرده و به همین دلیل عامل وحدت فرهنگی ساكنان ایران زمین به شمار میرود كه آن را در هر گوشه از جهان كه باشند، یكسان برگزار میكنند و بزرگ میدارند و به همین جهت است كه اندیشمندان "نوروز" را مظهر پایدار هویت و ناسیونالیسم ایرانی خوانده اند كه مورخان در قوه محركه اش تردید ندارند؛ زیرا كه در طول تاریخ نیروی عظیم و كارآییهای فراوان آن را درك كردهاند.

"نوروز" روز ملی و جشن همه كسانی است كه در فلات ایران (ایران زمین) خود یا نیاكانشان به دنیا آمدهاند و تاریخ و فرهنگ مشترك دارند، از جمله تاجیكها، افغانها، كردها و ساكنان سرزمینهایی كه در طول قرون و اعصار، امپراتوری ایران را تشكیل داده بودند.

دو قرن است كه امپراتوری ایران براثر توطئههای استعمارگران اروپایی از میان رفته است، اما فرهنگ مشترك و مدنیت غنی قوم ایرانی باقی مانده و نوروز همچنان روز ملی همه مردمی است كه از كوههای پامیر و بدخشان تا انتهای كوههای كردستانسوریه و از قفقاز تا رود سند و منطقه خلیجفارس سكونت دارند.

نوروز، هدفهای آن و وقایعی كه در طول قرون و اعصار در این روز روی داده است در خور توجه فراوان است.

در بسیاری از آثار گذشته نگاران، از جمله در تاریخ طبری، شاهنامه فردوسی و آثار بیرونی؛ نوروز به جمشید، شاه افسانهیی و در پارهیی دیگر به كیومرث نسبت داده شده و آن را به دلیل آغاز بهار، برابر شدن روز و شب و از سر گرفته شدن درخشش خورشید و اعتدال طبیعت، بهترین روز در سال دانستهاند.

به نوشته برخی از مورخین بر پایه افسانهها، سه هزار سال پیش در چنین روزی، جمشید از كاخ خود در جنوب دریاچه ارومیه (منطقه باستانی حسنلو) بیرون آمد و عمیقا تحت تاثیر آفتاب درخشان و خرمی و طراوت محیط قرار گرفت و آن روز را "نوروز"، روز صفا، پاك شدن زمین از بدیها و روز سپاسگزاری از خداوند بزرگ نامید و خواست كه از آن پس، بدون وقفه، هر سال در این روز آیین ویژهیی برگزار شودأ آیینی كه هنوز ادامه دارد و از گزند زمانه و هرگونه تحول سیاسی و اجتماعی مصون مانده است.

لازم است بدانیم كه مهاجرت آرینها به صورت سه دسته مادها، پارسها و پارتها به سرزمین ایران در قرن هشتم پیش از میلاد تكمیل شد. این گروه از آرینها از گروهی كه به اروپا رفتند، جدا شده بودند كه مورخان آنان را آرینهای جنوبی میخوانند. مادها در منطقه غرب ری (تهران امروز) تا مرز ایلام از جمله آترپاتكان (آذربایجان) و كردستان مستقر شدند و بعدا حكومتی به پایتختی همدان تاسیس كردند كه به احتمال زیاد جمشید از میان آنان برخاسته بود. زیرا، پارسها در جنوب و جنوب شرقی "ری" تا سواحل خلیجفارس وبیشتر افغانستان و بلوچستان امروز اسكان گرفته بودند و پارتها در شرق دریای مازندران از جمله خراسان بزرگ، دامغان، خوارزم و گرگان تپورستان (مازندران) و نواحی اطراف استقرار یافته بودند.

ترویج آموزشهای زرتشت تنها پیامبری كه از میان آرینها برخاسته به نوروز جنبه معنویتری بخشید، زیرا زرتشت بر كردار، گفتار و پندار نیك تاكید داشت و هر عمل خلاف عدالت را نفی میكرد و تحولات تاریخ را نتیجه كشمكش بدی و خوبی میدانست كه سرانجام با شكست قطعی بدی؛ آرامش، صفا، شادی، صمیمیت و عدالت جهانیان تامین خواهد شد. نوروز فرصت خوبی برای زدودن افكار بد از روح، پایان دادن به دشمنیها از طریق تجدید دیدارها و نیز شاد كردن دوستان و بستگان، مخصوصا سالخوردگان با دستبوسی آنان و مبادله هدیه بوده است.

كوروش بزرگ موسس امپراتوری ایران كه از مادر، ماد و از پدر، پارس بود نخستین حكمران ایرانی بود كه به نوروز جنبه رسمی داد و در سال ۵۳۴ پیش از میلاد دستورالعملی برای آن تدوین كرد كه شامل ترفیع نظامیان، ابلاغ انتصابات تازه، سان دیدن از سربازان، عفو مجرمین پشیمان، ایجاد فضای سبز و پاكسازی محیط زیست از منازل شخصی گرفته تا اماكن عمومی بود. چهارسال پیش از آن،كوروش پس از تصرف بابل، نوروز را در آنجا جشن گرفته بود و به این سبب برخی از مورخان، زمان اعلام رسمی و عمومی شدن نوروز به عنوان عید ملی را سال ۵۳۸ قبل از میلاد نوشتهاند. بابل در ۲۹ اكتبر سال ۵۳۹ پیش از میلاد به تصرف ایران درآمده بود.

در دوران هخامنشیان، یازده روز اول فروردین (فرورتیشن) ویژه انجام مراسم نوروز بود. شاه در نخستین روزسال نو روحانیون، بزرگان، مقامات دولتی و فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان و نمایندگان سرزمینهای دیگر را میپذیرفت و ضمن سپاسگزاری از عنایات خداوند، گزارش كارهای سال كهنه و برنامههای دولت برای سال نو و نظر خویش را بیان میكرد كه نصبالعین قرار گیرد. این آیین تا همین اواخر با جزیی تفاوت رعایت میشد. شاه سپس پیشكشها را دریافت میكرد كه نمونه آن در كندهكاریهای تخت جمشید دیده میشود. آنگاه مراسم سان و رژه برگزار میشد و افسرانی كه قهرمان دفاع از وطن شده بودند، ترفیع و پاداش میگرفتند و مقامات تازه و قضات نو معرفی میشدند.

نوروز، مردم نخست به دیدن سالخوردگان خانواده، بیماران و از كارافتادگان میرفتند و ادای احترام میكردند (احترام و رعایت احوال سالخوردگان و نسل بازنشسته، در میان ایرانیان همواره نهایت اهمیت را داشته است). سپس عید دیدنی آغاز میشد. پیش از دید و بازدیدها، در لحظه تحویل سال هر فرد از خدا میخواست كه در سال نو روان او را پاك و آرام نگه دارد. این مراسم پس از ۲۵ قرن به همین صورت ادامه دارد و باعث اعجاب ملل دیگر شده است.

سران دولت هخامنشی در آداب و رسوم و قوانین سرزمینهای غیرآریایینشین كمتر مداخله میكردند ولی در مصر كه بیش از یك قرن یكی از ایالات ایران به شمار میرفت، آیینهای نوروز را رواج داده بودند و با اعزام سفیر به حبشه (اتیوپی) از شاه انتخابی این كشور خواسته بودند كه نوروز را به رسمیت بشناسد و برگزار كند، آلودن محیطزیست (آب و هوا و زمین) را منع و برای دروغگفتن و سوء نیت مجازات در نظر بگیرد.

● داریوش بزرگ

داریوش بزرگ كه در گسترش آیینهای نوروزی در میان متصرفات غیرآرین امپراتوری ایران سعی بلیغ داشت در مراسم نوروز ۵۱۵ پیش از میلاد (هفتسال پس از آغاز فرامانروایی اش) تصمیم خود را در زمینه ایجاد سنگنبشته بیستون حاوی آرزوها، اندرزها و شرح ****و ایران اعلام كرد كه مورخان با توجه به این سنگ نبشته گفتهاند كه ایران تنها كشور جهان است كه سند مالكیت دارد. بزرگترین آرزوی داریوش كه در این كتیبه آمده، این است كه خداوند ایران را از آفت دروغ و خشكسالی مصون سازد.

● پس از ساختن تخت جمشید، مراسم رسمی نوروز در این تالار برگزار می شد

پس از تكمیل ساختمان عظیم و زیبای تخت جمشید در پارس و گشایش آن، آیینهای رسمی نوروز، باشكوه بیمانندی در آنجا برگزار میشد. مراسم نخستین نوروز در تخت جمشید دو هفته طول كشید. مردم عادی در تالار صدستون و سران ایالات و مقامات تراز اول در تالارهای دیگر این كاخ حضور مییافتند.

كار ساختن تخت جمشید (یونانیها پرسپولیس = شهر پارس خواندهاند) ۵۱ سال طول كشید. داریوش اول تصمیم به ساختن آن، در محلی نه چندان دور از پاسارگاد گرفت، ولی پادشاه سوم بعد از او آن را گشود و به این ترتیب ایران دارای دو پایتخت شد؛ شوش پایتخت اداری و تخت جمشید پایتخت سیاسی.عنوان "تخت جمشید" را قرنها بعد، عوامالناس به آن دادند، حال آنكه این كاخ با جمشید افسانهیی ارتباطی نداشته است. از این كاخ كه گویای تمدن و پیشرفت ایرانیان باستان است بر ****وی میان سند، دانوب، مدیترانه و نیل فرمانروایی میشد. حسادت اسكندر مقدونی نسبت به این شكوه و عظمت، عامل عمده ویرانی این كاخ به دست او شد. افراد خاندان سلطنت و درباریان در هر كجای كشور كه بودند پیش از فرا رسیدن نوروز خود را به تخت جمشید میرسانیدند و بهار را در آنجا بسر میبردند.

روزنامه اعتماد

demis roussos
7th April 2011, 09:46 PM
من خواستم متنشو بزارم دیدم حسام عزیز قبلا" زحمتشو کشیده گفتم شاید بد نباشه این تاپیک بالا بیاد

hamid_sm
7th April 2011, 10:02 PM
ممنون خيلی قشنگه (غرورم گل کرد)

MAJNOON7
7th April 2011, 10:05 PM
من خواستم متنشو بزارم دیدم حسام عزیز قبلا" زحمتشو کشیده گفتم شاید بد نباشه این تاپیک بالا بیاد


مرسی سالی جان
هرگز نخواب کوروش ، ای مهر آریائئ

بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

D.F
12th May 2011, 08:14 PM
او فرمانی صادر كرد كه معبد اورشلیم را كه بخت النصر ویران كرده بود را با هزینه دولت ایران بازسازی كنند .



پس ما در کمک به اون مناطق سابقه ی تاریخی داریم !!!

mamad.f
23rd May 2011, 06:35 PM
به کوروش چه خواهيم گفت؟ ***** اگر سر برآرد ز خاک

اگر باز پرسد ز ما ***** چه شد دين زرتشت پاک

چه شد ملک ايران زمين ***** کجايند مردان اين سرزمين

به کوروش چه خواهيم گفت ***** اگر ديد و پرسيد از حال ما

چه کرديد برنده شمشير خوش دستتان **** کجايند ميران سرمستتان ...

چه آمد سر خوي ايران پرستي ***** چه کرديد با کيش يزدان پرستي

که بر تخت شاهي نشسته است **** چرا پشت شيران شکسته است

در ايران زمين شاه ظالم کجاست ***** هواخواه آزادگي پس چرا بيصداست

چرا خاموش و غم پرستيد،هاي ***** کمر را به همت نبستيد،هاي

چرا اينچنين زار و گريان شديد ***** سر سفره خويش مهمان شديد

Hamid
26th May 2011, 06:46 PM
[Only registered and activated users can see links]


داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد و ...



آیا میدانید: اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰ سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.
ـ آیا میدانید : کمبوجبه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰ قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد

ـ آیا میدانید : داریوش کبیر طرح تعلمیات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت

ـ آیا میدانید : داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغد آورد

ـ آیا میدانید : داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد

ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت
ـ آیا میدانید : اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳ سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰ سال به طول انجامید

ـ آیا میدانید : داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵ هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن - کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند

ـ آیا میدانید : داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است

ـ آیا میدانید : تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است

ـ آیا میدانید : داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند

ـ آیا میدانید : داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب - سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد

ـ آیا میدانید : اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد

ـ آیا میدانید : داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد

ـ آیا میدانید : فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد

ـ آیا میدانید : در طول سلطنت داریوش کبیر ۲۴۲ حکمران بر علیه او شورش کرده بودند و او پادشاهی بوده که با ۲۴۲ مورد شورش مقابله کرد و همه را بر جای خود نشاند و عدالت را در سرتاسر ایران بسط داد . او در سال آخر پادشاهی به اندازه ۱۰ میلیون لیره انگلستان ذخیره مالی در خزانه دولتی بر جای گذاشت

ـ آیا میدانید : داریوش در سال ۵۲۱ قبل از میلاد فرمان داد : من عدالت را دوست دارم ، از گناه متنفرم و از ظلم طبقات بالا به طبقات پایین اجتماع خشنود نیستم

kojin
2nd June 2011, 12:39 PM
واقعا وجود چنین اشخاصی , چنین فرهنگ و تمدن بزرگی در عصری که قتل و چپاول از امور عادی و روزمره بوده است و حتی افتخار بسیاری از پادشاهان آن زمان بوده است. شدیدا انسان را تحت تاثیر قرار می دهد و به جرات می توان گفت از شگفتی ها ی تاریخ بشر می باشد.
اما افسوس از ایران امروز..!

از فارس و ز ترک و ز تازیان/ نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک نه تازی بود/ سخن ها به کردار بازی بود
فردوسی

Hamid
2nd June 2011, 12:56 PM
یکی از شاهکاراشون ایجا ابراه سوئز بود
با کشتی که رد میشدیم کتیبه ی داریوش سر کانال سوئز بود
قبلا مجسمه ی داریوش هم بود ولی عربای بی مخ مجسمش رو برداشتن
تا قبل از انقلاب هم کشتی های ایرانی جهت عبور از این آبراه هیچ پولی نمیدادن

nomed
2nd June 2011, 01:07 PM
این روزا تاریخ ایران باستان و نیاکانمان چندان خریداری نداره! البته این یک فاجعست حتی خیلی ها هستن که نهایت زورشونو میزنن ایران قبل از اسلام رو واسه مرد حذف کنن و فقط ایران بعد اسلام رو به مردم نشون بدن!!!
نمونشم حذف شاهان از کتب درسی(تاریخ) هست.
این همه کینه و دشمنی از کجا منشا میگیره؟؟!!

Hamid
2nd June 2011, 01:27 PM
دوستان ذات نژاد آریایی تمایل به اصل خودش داره
نمونش هم هیتلر و .....
هر کاری هم که بکنن نمیتونن یاد حماسه های اساطیر ایرانی رو از ذهن مردم پاک کنن
حالا مگه قبلا تو کتابهای تاریخی چقدر در مورد شاهان ایرانی نوشته بود که حالا با پاک کردنش بخوان یاد اونها رو از ذهن مردم پاک کنن
عربهای وحشی پست ملخ خور هم هیچ وقت نمیتونستن به ایران حمله کنن مگر با خیانت یه ایرانی که تونستن مثلا ایران رو فتح کنن

f.u.c2711
2nd June 2011, 02:05 PM
کورش یک شخصیت فرا ملیتیه.
حلا هر چقدر می خوان زور بزنن. اینقدر منابع اطلاع رسونی زیاد شده که دیگه نمیشه چیزی رو مخفی کرد و ماسمالی کرد و چرت و پرت به خورد مردم داد.
تازیا 500 سال تلاش کردن ناکام موندن.....
..............................

Hamid
2nd June 2011, 02:08 PM
دوره زمونه عصر ارتباطاته
دیگه نمیشه چیزی رو از کسی مخفی کرد

*eslam*
7th June 2011, 06:27 PM
مسلما اگر کورش هم امروز زنده بود به ایران امروز افتخار می کرد. ایران اسلامی.
چرا که فرهنگی برتر از سابق وارد ایران زمین شده است. فرهنگ اسلامی
در این فرهنگ بت پرستی جایی ندارد( کورش موافق بت پرستی بود!! و بت پرستان را نکشت. بر خلاف اسلام!!) .و ازادی و برابری را برای ایران به ارمغان اورد.به ایران شکوه و جلال دو چندان داد و ان را از تجاوز دشمنان در امان نگه داشت.اعیاد و جشنهایی را که نمادی از فرهنگ خام ایران بود از میان برداشت و به جای ان واقعه ی عاشورا و اعیاد اسلام را به ارمغان اورد.

KilleR
9th June 2011, 02:29 PM
مسلما اگر کورش هم امروز زنده بود به ایران امروز افتخار می کرد. ایران اسلامی.
چرا که فرهنگی برتر از سابق وارد ایران زمین شده است. فرهنگ اسلامی
در این فرهنگ بت پرستی جایی ندارد( کورش موافق بت پرستی بود!! و بت پرستان را نکشت. بر خلاف اسلام!!) .و ازادی و برابری را برای ایران به ارمغان اورد.به ایران شکوه و جلال دو چندان داد و ان را از تجاوز دشمنان در امان نگه داشت.اعیاد و جشنهایی را که نمادی از فرهنگ خام ایران بود از میان برداشت و به جای ان واقعه ی عاشورا و اعیاد اسلام را به ارمغان اورد.

اصلا قصدم توهین نیست...اما
به نظر تو، ایران امروز ،ایرانه اسلامی،این ویرانه که فقط به زور و ناعدلی سر پاس...این ارانه زمان کوروشه؟؟؟
به نظر تو...ما ایرانی ها حقمون همینه که بزنن توی سرمون؟نه.این نظر شما دلیل داره...
به نظر من شما از این دولت اسلامییه چیزی عایدت میشه...
داداشه من دارم دستی دستی مارو نابود میکنن.کوروش رو میگین شما؟
اگه کوروش زنده بشه هر زمانی که تاریخ ایران و بخونه تا قبل از انقلاب متاثر میشه...اما اگه بعد از انقلاب رو بخونه سکته میکنه میمیره دوباره.
اما اگر کوروش زنده میبود و تحت تعلیم جمهوری اسلامی قرار میگرفت...اونوقت از اسکندر و چنگیز بدتر میشد.همونجور که الان آقایان بالا اونطورین.نمیخوام بحث سیاسی بکنم اما...آقای اسلام کمتر اظهار نظر کن...

KilleR
9th June 2011, 02:35 PM
اه راستی یه چیزی رو که یادم رفت اشاره کنم...آقای اسلامی...کوروش کسی هستش که میگن توی قرآن هم ازش نام برده شده...اما الان به وضوح میبینیم که چکاری دارن باهاش میکنن(رجوع کنید به داستان هایی مانند حذف از کتب درسی و ...)
پس بدون که اسلامه شما داره آدمای بزرگ رو از ما دور میکنه...از بزرگترینشون شروع کرده...کوروش کبیر...وقتی اینا رو از ما گرفتن ما هم مثل آقایون خار و ذلیل میشیم.آره...میخوان مارو هم بدبخت کنن...

toktom
10th June 2011, 09:14 AM
مسلما اگر کورش هم امروز زنده بود به ایران امروز افتخار می کرد. ایران اسلامی.
چرا که فرهنگی برتر از سابق وارد ایران زمین شده است. فرهنگ اسلامی
در این فرهنگ بت پرستی جایی ندارد( کورش موافق بت پرستی بود!! و بت پرستان را نکشت. بر خلاف اسلام!!) .و ازادی و برابری را برای ایران به ارمغان اورد.به ایران شکوه و جلال دو چندان داد و ان را از تجاوز دشمنان در امان نگه داشت.اعیاد و جشنهایی را که نمادی از فرهنگ خام ایران بود از میان برداشت و به جای ان واقعه ی عاشورا و اعیاد اسلام را به ارمغان اورد.


کی گفته کورش موافق بت پرستی بود؟ کورش خودش خداپرست بود اما به همه ی مردم حق آزادی داده بود....خداپرستی رو هم تبلیغ میکرد.
تازه به پسر و جانشینش کمبوجیه هم وصیت کرده که:
همواره خداپرست باش و این آیین را تبلیغ کن.اما هیچ گاه کسی را مجبور به خداپرستی نکن.
این موافقه دین اسلامه چون تو قدآن نوشته: در پذیرش دین اکراهی نیست زیرا راه حق از باطل روشن شده است.....و خدا به پیامبرش وحی کرده که همه را به سوی من بخوان اما اگر ایمان نیاوردند تو کارت رو انجام دادی حسابشون بامنه.

MehraneH
10th June 2011, 09:22 AM
آقای اسلامی حداقل به پیامبر خدا توهین نکنید. اگه تحقیق کردی باشید متوجه این موضوع میشید که کوروش همون ذوالقرنین هست که در قرآن به عنوان پیامبر ازش یاد شده

MehraneH
10th June 2011, 09:28 AM
البته ناگفته نماند که این شعر یه جورایی برمی گرده به فتنه سبز.

toktom
10th June 2011, 10:09 AM
آقای اسلامی حداقل به پیامبر خدا توهین نکنید. اگه تحقیق کردی باشید متوجه این موضوع میشید که کوروش همون ذوالقرنین هست که در قرآن به عنوان پیامبر ازش یاد شده

بله. بین کورش- داریوش-خشایارشا و اسکندر شک هست که کدومشون ذوالقرنین بودن. بعضی از آیت الله ها از خمله آقای مکارم کورش رو ذولقرنین دونستن چون شباهتش به ذولقرنین بیشتر بوده...مثلا تو قرآن اومده که عمر ذوالقرنین زیاد بوده خب عمر کورش هم زیاد بوده ولی اسکندر تو 21 سالگی بر اثر وبا مرده.

*eslam*
10th June 2011, 04:42 PM
من در تاپیک دیگه ای به این موضوع اشاره کردم. اقای ارشام درست میگن طبق ایات مذکور که اقای ارشام در پستشون بهش اشاره کردن کوروش خلاف اسلام عمل کرد و قبلا هم در پستی سخنان استاد بزرگوار شهید مطهری رو ذکر کردم. کسی که خلاف اسلام عمل کرده نمی توتند ذو القرنین باشد.

(شهید مطهری معتقد بود کار کوروش در بابل کار درستی نبود و مخالف آزادی عقیده به معنی درست آن و مخالف سیره انبیا بود. اینکه کوروش در بابل اجازه داد بت پرستان بت های خودشان را بپرستند، از نظر اسلام کار درستی نیست؛ چرا که پیامبر اسلام پس از فتح مکه، اولین کاری که کرد، شکستن بت ها بود. یعنی نگفت که این ها در بت پرستی خودشان آزادند. حضرت ابراهیم هم بت ها را شکست؛ زیرا می خواست زنجیرها را از دست و پای مردم باز کند. ولی کوروش بت پرست ها را آزاد گذاشت. این کار خلاف توحید بود...)

اگه ایات قرآن رو بخونید خیلی راحت متوجه این موضوع می شید و میبینید که عمل کوروش در تضاد با قرآن بود.

toktom
10th June 2011, 04:48 PM
شما درست میگید ولی کورش خداپرستی رو هم تبلیغ میکرد....ولی کسی رو مجبور نمیکرد خدا رو بپرسته.............

اینم که میگم شاید اسکندر ذوالقرنین بوده حرف من نیست خیلی از مورخین گفتن.....


و همون طوری که خیلی از علما کار کورش رو اشتباه دونستن خیلی از علما هم کورش رو ذوالقرنین و پیامبر خدا میدونن.

KilleR
10th June 2011, 05:05 PM
شما چرا به این موضوع توجه نمیکنید که کوروش قبل از اسلام بود...(اما به نظر من فرهنگش از الانم بیشتر بوده)
کوروش یکی از بزرگان تاریخ بوده...حتی اگه ذوالقرنین هم نبوده باشه...قرار نیست که کوروش مبرا از خطا بوده باشه.کوروش کسی بوده که به عنوان یک ایرانی خیلی کارا کرده و نه به عنوان یک مسلمان یا دیندار...اون به آیین خودش کار میکرده...یعنی حرفی رو که فکر میکرده گفتار نیک هستش رو میزده و کاری رو که کردار نیک بوده(به نظر خود کوروش نه به نظر ما-این فرق یه پادشاه با یه آدم عادیه)رو انجام میداده...جهان کوروش رو به خواطر همین صلح طلبی هایی که باعث ناخوشنودی اسلام شده جاودان مونده...کوروش کوروش است،حتی اگر جهان به مقابله با آن بپا خیزد...

و محض اطلاع دوستان اون به طرز تفکر دیگران احترام میذاشته نه مثل آقایون دیندار ما با طرز فکر های منسوخشون.
هی میگم حرف سیاسی نزنم هااااا ،مجبورم میکنید.

*eslam*
10th June 2011, 05:07 PM
بله.
من که نگفتم کوروش خدا پرستی رو تبلیغ نمی کرد.
اما رفتارش با بت پرستان طبق آیات قرآن مخالف با تعالیم اسلام بود. 33 مائده و89 نساء, 91 نساء, 191 بقره, 123 التوبه, .......
آیت الله طباطبایی بر این باور بود کوروش ذو القرنین هست و به همین جهت با شهید مطهری اختلاف نظر داشتند

اما در کل کوروش خلاف تعالیم قرآن عمل کرد و آنان را نکشت و اسیرشون نکرد و بهشون آزادی داد. به آیات قذآن رجوع کنید.
همین که میگید کسی رو مجبور نکرد خلاف اسلام است.

toktom
10th June 2011, 05:13 PM
..کوروش کوروش است،حتی اگر جهان به مقابله با آن بپا خیزد...


واقعا حق با شماست...

KilleR
10th June 2011, 05:21 PM
اسلام جان باز شما که حرفه خودتو زدی...میگم کوروش قبل از اسلام بوده و حتی اگه خودم مطمئن نمیبودم که قرآن کتاب خداس میگفتم که اسلام در بعضی جهات از کوروش تقلید و پیروی کرده. اینو بدون داداشه من که چیزایی که خیلی خوبن در اوج خوبی خودشون ممکنه ناقص و یا بد به نظر بیان...این بستگی به طرز تفکر من و ما داره که بگیم کی خوب هستش و کی نیستش.در هر صورت حتی اسلام شما هم این حق رو از مسلمانان گرفته که در مورد بد بودن کسی نظر بدن.

*eslam*
10th June 2011, 05:22 PM
33 مائده:سزای کسانی که با دوستداران خدا و پیامبر او می جنگند و در زمین به فساد می کوشند.جز این نیست که کشته شوند یا بر دار آویخته گردند یا دست و پایشان در خلاف جهت یکدیگر بریده شود یا از آن سرزمین تبعید گردند

191 بقره: و هر کجا بر ایشان دست یافتید آنان را بکشید و همانگونه که شما را بیرون راندند آنان را بیرون رانید....

89 توبه:همانگونه که خودشان کافر شده اند آرزو دارند شما نیز کافر شوید. تا با هم برابر باشید پس زنهار از ایشان یار و یاوری مگیرید ........ .....پس اگر روی برنتافتند(اسلام نیاوردند) هر کجا آنان را یافتید به اسارت بگیرید و بکشیدشان

91 نسائ:................ هر کجا آنان(کافران) را یافتید به اسارت بگیریدشان و بکشیدشان آنان اند که ما برای شما علیه ایشان تسلی آشکار قرار داده ایم.

123 توبه:ای کسانی که ایمان آورده اید با کافرانی که در مجاور شما هستند کارزار کنید. و آنان باید در شما خشونت بیابند.....

29 توبه:با کسانی از اهل کتاب که به خدا و روز باز پسین ایمان نمی آورند..... و متدین به دین حق نمی گردند. کارزار کنید تا با کمال خواری به دست خود جزیه دهند

خب اینم آیات قرآن میبینید که عمل کوروش با بت پرستان خلاف این آیات بوده و بت پرستان حق آزادی ندارند.
باید بت پرستان را به سزای عمل نادرستشان رسانید نه اینکه به آنان آزادی داد.

toktom
10th June 2011, 05:30 PM
.1کورش قبل از اسلام بوده.
2.بیان نیمه ی پر لیوان رو ببینین. کورش کارای خیلی خوبی هم انجام داده که جزو دستورات اصلی اسلام بودن
3. بعضی از مسلمونا فقط خودشون رو پیرو خدا و پیزوان ادیان دیگه رو کافر میدونن!

KilleR
10th June 2011, 05:43 PM
ببرید،بکشید،به دار بیاویزیدو ... .
من با اینا کاری ندارم اما اسلام جان بطور کلی نمیفهمن که بحث چی هستش.مگر توی مدینه مسلمانان تنها زندگی میکردند؟؟؟مگر منه مسلمان به انتخاب خودم مسلمان شدم؟؟؟شما چطور؟اونی که بت پرستی میکنه چی؟؟؟ عزیزم اینا همه از باباهامون به ما رسیده.چرا بحث ابراهیم که پیامبر خدا بود و سرنوشتش از اول رقم خورده بود بحث میکنی؟؟؟ اینجا بحث افکار ما نیست.بحث افکار کوروشه.شما نمیخوای اینو بفهمی چون با دینه شما مشکل داره؟؟؟شما نمیخوای یکمی به حس ایران گرایانتون برگردید؟ذهن شما رو یا شستن یا...
برای شما متاسفم.

*eslam*
10th June 2011, 06:05 PM
.1کورش قبل از اسلام بوده.
2.بیان نیمه ی پر لیوان رو ببینین. کورش کارای خیلی خوبی هم انجام داده که جزو دستورات اصلی اسلام بودن
3. بعضی از مسلمونا فقط خودشون رو پیرو خدا و پیزوان ادیان دیگه رو کافر میدونن!

1-منم معتقدم که کورش کارای خوبی هم انجام داده
2-دوما گرچه دستوراتی هست مبنی بر اینکه مسلمانان نباید دین خود را تغییر دهند چرا که کامل تر از سایر ادیان هست اما پیروان سایر ادیان در اسلام کافر نیستند.
3- یک سوال از شما می پرسم آیا این عمل کوروش( آزادی دادن به بت پرستان) خلاف اسلام بود یا نه؟ با توجه به آیات مذکور.
بحث من این هست چون اعمال کوروش خلاف اسلام بود پس دارای ایراد است و در نتیجه سطح افکارش پایین تر از مسلمانان بود پس ایران الان از ایران باستان برتر است چون در زیر سایه ی اسلام هست در نتیجه اگر کورش الان بود از کار خود پشیمان و به ایران اسلامی افتخار میکرد

toktom
10th June 2011, 06:16 PM
1-منم معتقدم که کورش کارای خوبی هم انجام داده
2-دوما گرچه دستوراتی هست مبنی بر اینکه مسلمانان نباید دین خود را تغییر دهند چرا که کامل تر از سایر ادیان هست اما پیروان سایر ادیان در اسلام کافر نیستند.
3- یک سوال از شما می پرسم آیا این عمل کوروش( آزادی دادن به بت پرستان) خلاف اسلام بود یا نه؟ با توجه به آیات مذکور.
بحث من این هست چون اعمال کوروش خلاف اسلام بود پس دارای ایراد است و در نتیجه سطح افکارش پایین تر از مسلمانان بود پس ایران الان از ایران باستان برتر است چون در زیر سایه ی اسلام هست در نتیجه اگر کورش الان بود از کار خود پشیمان و به ایران اسلامی افتخار میکرد


الان ایران از نظر اسلامی بودن بهتر از ایران باتانه ولی از ننظر قدرت و وسعت و آزادی و ثروت؟!

مسمونا نباید دینشون رو تغییر بدن اما تو قرآن اومده که باید به پیروان ادیان دیگه احترام بزارن.

من مطمئم اگه کورش الان بود مسلمون میشد و به خودش افتخار میکرد اما زامن کورش اسلام نبوده و چون اسلام کامل ترین دین هست بعضی از دستورات اون تو دینای قبلی نیومده و به پیامبران قبلی وحی نشده بوده.

arnavaz
10th June 2011, 09:24 PM
دروغ از چه زمانی وارد ایران شد

داریوش هخامنشی: اهورا مزدا دروغ را از سرزمین و مردم من بدور نگدار

کوروش بزرگ : مرد پارسی هرگز دروغ نگوید حتی در میدان جنگ

از دیدگاه عربی: پیامبر اکرم به علی(ع): ای علی در 3جا نیکوست: 1.میدان جنگ 2. وعده به زنان 3. اصلاح مردم

وسایل اشیعه _ جلد 12



به ظاهر خیلی سادست اما حقیقتی تلخ است

hamid_sm
10th June 2011, 09:55 PM
دروغ از چه زمانی وارد ایران شد

داریوش هخامنشی: اهورا مزدا دروغ را از سرزمین و مردم من بدور نگدار

کوروش بزرگ : مرد پارسی هرگز دروغ نگوید حتی در میدان جنگ

از دیدگاه عربی: پیامبر اکرم به علی(ع): ای علی در 3جا نیکوست: 1.میدان جنگ 2. وعده به زنان 3. اصلاح مردم

وسایل اشیعه _ جلد 12



به ظاهر خیلی سادست اما حقیقتی تلخ است

ممنون سارا خانم خیلی قشنگ بود

iran 4 ever
11th June 2011, 03:01 PM
كوروش كبير و ملل هاي مغلوب

همه نشانه ها بيانگر آنست كه هدف كوروش كبير از جنگ و كشور گشايي ايجاد يك جامعه جهاني مبتني بر امنيت و آرامش و دور از جنگ و ويرانگري بوده است.كوروش در لشكركشيها و پيروزيهايش با ملل مغلوب در نهايت بزرگواري رفتار كرد و عناصر حكومتي پيشين را مورد بخشايش قرار داده در مقامهايشان ابقا كرده مطيع و منقاد خويش ساخت.
چنان كه پس از تسخير ليديا كروسوس شاه مغلوب ليديا را در عين آنكه متجاوز و آغازگر جنگ بود بخشود و نواخت و در نتيجه از او يك فرمانده مطيع و باوفا ساخت. كروسوس و ارتش ليديا در آينده براي پيشبرد هدفهاي امنيت گسترانه كوروش نبردها كردند.كوروش كبير كه شخصيتي آزادانديش و عاري از تعصب بود خدايان و اديان ملل مغلوب را به رسميت شناخت همگان را در اجراي مراسم ديني شان آزاد گذاشت معابدشان را زير پوشش كمكهاي دولتي قرار داد و بدينوسيله قلوب تمام ملل مغلوب را به سوي خويش جلب كرد.
چشم تاريخ تا آن هنگام چنان فاتح پرمهر وشفقتي را به خود نديده بود و ملل مغلوب در برابر اين همه مهر و بزرگواري چاره ئي جز محبت او را نداشتند و دوستي او را در دل همه اقوام تحت سلطه ايران ريشه دواند.
كوروش كبير با ايمان استواري كه به اهورامزدا داشت جهانگشايي را به هدف برقرار كردن آشتي و امنيت و عدالت و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام ميداد و در فتوحاتش به حدي نسبت به اقوام مغلوب بزرگمنشي و مهر و عطوفت نشان داده بود كه داستان رافتش به همه جا رسيده بود.
او در هيچ جا به معابد و متوليان امورديني ملل مغلوب آسيبي نرسانده بود و حتي هر جا در اثر جنگ تلفاتي به مراكز ديني و معابد وارد شده بود دستور مي داد تا آنها را به هزينه دولت او بازسازي كنند. در سندي كه كاهنان بابلي معبد مردوخ به يادگار سقوط بابل به دست كوروش كبير نوشته اند و در اوائل قرن بيستم در عراق كشف شده تاكيد شده كه مردوخ پشتيبان كوروش كبير بوده و دست او را گرفته در ايران به پيروزي رسانده و بابل را به او سپرده است.
در اين سند گفته شده كه وقتي كوروش كبير وارد بابل شد مردوخ نيز در پيشاپيش او بود و زمينه هاي پيروزي او را فراهم مياورد.
اين بود رفتار كوروش ايراني با اقوام مغلوب. وقتي اين رفتار را با رفتار فاتحان سامي نژاد مقايسه ميكنيم از انساندوستي و آزادمنشي و بزرگواري ايرانيان به وجد ميائيم و به خود حق ميدهيم كه ايرانيان را تنها قوم آزاد انديش جهان باستان و معلمان بشريت بدانيم.
رفتار انساندوستانه كوروش كبير با اقوام مغلوب كه در تاريخ قديم بيسابقه بود در نظر ملل مغلوب نه رفتاري بشري بلكه رفتاري خدائي جلوه كرد و از او در نظر همگان يك شخصيت مقدس و مافوق بشري ساخت. روحانيون بابل او را پيامبر مردوخ و انبياي يهودي ويرا شبان يهوه و مسيح موعود و تجسم عيني خداي دادگستر خواندند.

iran 4 ever
11th June 2011, 03:12 PM
افسانه ی تولد کوروش



تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر ***جه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.

کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.

iran 4 ever
11th June 2011, 03:49 PM
خیلی بده که بعد از این همه سال زحماتی که کوروش برای ایران کشید امریکا با اعلام اینکه کوروش بزرگترین پادشاه تاریخی ما رو به یاد سردار افسانه ایمون بیاره حیف :053:

toktom
11th June 2011, 05:08 PM
اما اگر بود هیچوقت مسلمان نمیشد چرا ؟ چون کوروش عقائدش مخالف قران بود شما که مسلمونی و یک بار قرانو به فارسی نخوندی چه جور اینقدر مطمئنی؟ قران هم همینی است که تو خونه های شماست و هیچ تغییری نکرده پس یا خود را مسلمان ننامید یا برید و معنی قران رو با دقت بخونید

مرسی حتما این کارو میکنم

iran 4 ever
16th June 2011, 12:42 AM
درود بر اریایی ها :024::024::040:

iran 4 ever
16th June 2011, 12:43 AM
کوروش بزرگ


شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
شاه چهارگوشهٔ جهان



دوران : سال 559_529 پیش از میلاد (30 سال )
تاجگذاریزادروز : انشان ، پارس
زادگاه : 600 یا 576 پیش از میلاد
مرگ : 529 پیش از میلاد
محل : سیر دریا
درگذشت : ==========
آرامگاه : پاسارگاد
پیش از : کمبوجیه ی دوم
پس از : کمبوجیه ی یکم
همسر : کاساندان
دودمان : هخامنشیان
پدر : کمبوجیه ی یکم
مادر : ماندانا
فرزندان : کمبوجیه ، بردیا ، اتوسا ، ارتیستون ، رکسانا

iran 4 ever
16th June 2011, 10:39 PM
نوز درباره ابرمرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار میباشد. در اینجا فهرست‌وار به نکته‌هایی اشاره میکنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:
۱. یکی از بهترین آگاهی‌ها درباره آیین و جهانبینی کورش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه میباشد. در سده‌های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کورش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون مادام دیولافوا هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یادشده را «فرشته بالدار!!» میخوانند.

مایه نگرانی و افسوس است که نگاره‌هایی از کورش بزرگ رواج یافته که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده‌اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خودنمایی میکند.
افسر کورش هخامنشی برگرفته از آیینی مغانه میباشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه‌ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا/ استاد بهروز). گیسوان شقیقه را بلند میکردند و پس از بافتن، به گونه‌ای در پشت گوش می‌پیچاندند که بسان شاخ قوچ میشد. آن ستاره‌ای که شما می‌بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی میتوان دید که موهای شقیقه را میبافند و البته نمیپیچند.
۲. در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم میخورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره‌های زرتشت میباشد و شاید هم بَرسَم (شاخه مقدس) بوده است.
۳. بر فراز افسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گویها پی نبرده است. من گمان میکنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده‌ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده‌اند، همانند نداری.
در «تاق بستان» نیز فرشته‌ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و فرشته دیگر، پیاله‌ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ م. مغدم). نگاره‌ای از یک شاهین هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دو تای دیگر در چنگالها) را نشان میدهد. آیا این عقاب همان لقب کورش بزرگ در تورات، یعنی«شاهین شرق» میباشد؟
۴. مرواریدها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار میرود. در تندیسکی از آلمان می‌بینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده میشود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه‌ای که نزد شاه میبرد، گل نیلوفر مینهاد.
۵. زیرسازه افسر شاهنشاه کورش، شاخهای قوچ است که هرکدام به سوی مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کورش به گونه قوچ، و الکساندر مقدونی به چهره بز نموده شده‌اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کورش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده میشود.
۶. چهار بالی که پیکر کورش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان میباشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کورش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) میخوانیم که خداوند کورش را مسح کرده و روح ایزدی در اوست. کورش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور میگردم که نام کورش همریشه با «خور» و به معنای روشنی‌بخش است.
۷. پایه آرامگاه کورش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب‌دارش، نمایه‌ای از مهرازی (معماری) ناهیدپرستی میباشد. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده‌اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته‌های هخامنشی، یاد گردیده‌اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد ـ سیاره) پله میباشد.


[برای آگاهی بیشتر بنگرید به کتاب: منم کورش شاه جهان/ انتشارات آشیانه کتاب]

روزهای سخت :

بانو کاساندان نزد فرزند خویش کمبوجیه آمد و گفت : پدرت مدتهاست تا دیر وقت درگیر رایزنی با رایزنان دربار است و من از این همه کار او نگرانم . تن درستی پادشاه فراتر از هر چیز دیگریست . کمبوجیه نزد پدر خویش ، فرمانروای ایران کوروش آمد و دید سخت در اندیشه است و رایزنان از آنچه رخ می دهد می گفتند . پس از پایان کار فرزند رو به پدر کرد و گفت مادر از این همه کار شما نگران است پدر گفت : روزهای سخت امروز ، فر بسیاری برای بهروزی میهنمان در پی دارد و این ارزشی بیش از تن درستی دارد .

تلاش ها و از خودگذشتگی کورش بزرگ باعث شد امروز اینگونه شیفته او باشیم . همانگونه که ارد بزرگ اندیشمند برجسته کشورمان می گوید : روزهای سخت بهایی ست که باید برای سرافرازی پرداخت .

iran 4 ever
16th June 2011, 10:41 PM
بيزارم از دشمنانت اي سرزمين آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من...


جنگهاي بزرگ ايران و يونان بعد از كوروش در گرفت اما اساس آن در دوره ي كوروش گذاشته شدو آنچه سبب بروز دشمني بين ايران و يونان شد رقابت شديد اقتصادي در منطقه اي بود كه در قديم نامهاي مختلفي داشت و امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود.
هنوز 6 سال كامل از رسيدن مرز غربي ايران به سواحل مديترانه نگذشته بود كه ((پلوتي سن)) نويسنده اهل آتن گفت ايران به تجارت ما خيلي لطمه زده است و با ادامه ي اين روند تجارت ما از بين خواهد رفت و ما اگر بخواهيم تجارت خود رادر دريايي كه از درياي سياه تا مدخل اقيانوس اطلس ادامه داردحفظ نماييم بايد يك نيروي دريايي قوي به وجود آوريم.
اين گفته كه در 25 قرن قبل از اين به زبان آورده شده مانند حرفي است كه تا نيم قرن قبل هم به زبان مي آوردندو مي گفتند هر دولت كه مي خواهد بر دريا حكومت كند بايد نيروي دريايي قوي داشته باشد.
تا وقتي كه كوروش بود يوناني ها نتوانستند كه يك نيروي دريايي قوي به وجود بياورند و آن كارها را بعد از مرگ كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه شروع نمودند.
علت اينكه يونانيان نتوانستند در دوره سلطنت كوروش يك نيروي دريايي قوي به وجود آورنداين بود كه كوروش با يونانيان قراري گذاشت مبني بر اينكه يونانيان حق ندارند كشتي هايي بسازند كه داراي ظرفيت بيش از 70 بشكه باشد.كوروش مي دانست كشتي هايي كه ظرفيت آن از 70 بشكه تجاوز نمي كند يك كشتي جنگي قوي نيست و نمي تواند با امواج دريامبارزه كند و بيشتر در طول سواحل حركت مي كند.
محدود شدن ظرفيت كشتي هاي جنگي يونانيان نه تنها نيروي دريايي سرزمين هاي يونان را ضعيف مي كردبلكه براي يونيان موهن بود.
تا آن روز يوناني ها محكوم آسيايي ها شده بودند و بعد از اينكه مجبور گرديدند شرط كوروش هخامنش را بپذيرند گرفتار عقده حقارت شدند و نسبت به ايرانيان كينه پيدا كردند.اما نمي توانستند خصومت خود را نشان بدهند تا اينكه شاه هخامنش زندگي را بدرور گفت و كمبوجيه جاي او پادشاه شد.

بيزارم از دشمنانت اي سرزمين آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من...

"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟

كوروش هخامنش"

iran 4 ever
16th June 2011, 10:43 PM
حکمیت تاریخ درباره کوروش

کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و
تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از
70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و
خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.

هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می
نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ
ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک
مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و
کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می
آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که
داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود،
دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف
بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."
گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که
همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز
توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها
حکومت نکند."
همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش،
بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات
مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست
بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و
واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."
ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و
سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به
آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های
شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود.
چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."
همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج
از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا
ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی
اشاره به همان کوروش هخامنشی است.
نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر
که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای
پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک
مبر

iran 4 ever
22nd June 2011, 04:36 PM
:::: داستان کوروش کبیر و پانته آ ::::


در لغت نامه ی دهخدا زیر عنوان «پانته آ» بر اساس روایت «گزنفون» آمده است که هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند. در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند. و حتي هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..
کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.
می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»
آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. کاش بجای سریال های سطحی از این داستان های غنی و اصیل ایرانی ساخته میشد تا فرزندان کوروش منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند.

ღZAHRAღ
22nd June 2011, 04:47 PM
واقعا عجب ادمی بوده این کوروش!!!!! مردهای این دور زمونه یاد بگیرن :07:

iran 4 ever
22nd June 2011, 05:23 PM
واقعا عجب ادمی بوده این کوروش!!!!! مردهای این دور زمونه یاد بگیرن :07:


دیگه در دنیا هیچ مردی مثل کوروش به دنیا نم یاد زیاد تلاش نکن

iran 4 ever
4th July 2011, 09:33 PM
[Only registered and activated users can see links]
مهد فرهنگ و تمدن!
پایتخت امپراطوری کورش و داریوش و خشایار
بزرگ اندیشه من،زیبا معشوقه من!
زادگاه فردوسی و حافظ و مولوی و شاملو!
عشق من برایم تو همه چیز هستی و بی تو زندگی برایم سرابی است هولناک!
چگونه آسوده باشم و ببینم بر تو جفا شود،چگونه بیخیال باشم وببینم که دیوانی قصد کوچک کردن تو را داشته باشند،متلاطم می شوم هنگامی که ببینم یا بشنوم چشمی بد سوی تو نگاه کند.
پارس و ماد و پارت را نادیده شمرند و اقوامی را بزرگ پندارند که بزرگی نکرده اند،اقوامی را جنگاور و تنومند پندارند که جز غارت و وحشی گری و شهوت پرستی خوی دیگری نداشته اند،آن هنگام که عرب در بیابانها آواره بود و از گرسنگی تلف می شد تو دارای درس و دانشگاه و فرهنگ بودی،آن دم که مرد رومی برای زنی برادر خویش را می کشت تو لوح حقوق بشر را نگاشته بودی،آن دم که مصریان سنگ و چوب را می پرستیدند و برای سنگی بی جان قربانی می کردند ملت تو به درگاه خدا نماز می خواند.....
اینک عده ای پست و خود فروخته تو را به سخره گرفته اند،خلیج فارس تو را که نامش این بوده را عرب نامیده اند و برای خاک تو کیسه دوخته اند،تو را عرب خوانده اند آنانی که از نان تو شکم سیر می کنند و بی تو شب را صبح رساندن نتوانند،حتی برای بازی و سرگرمی نام تو را پاک کرده اند و خویش را خدای زمین!
سخت شرمگینم که نام بزرگ تو را کنار نامهایی آورده ام که قیاسشان با تو گناهی است نابخشودنی،ببخش مرا ایران من،عشق بزرگ من

همه بوم ایـران تو ویـــران شــمـــر / کــنام پـلــنگان و شــیــران شــمــر
پـــــر از درد دیـــــــدم دل پارســـــا / که اندر جـــهــان دیـــو بــد پادشـــاه
نــــمانــیــم کـیـن بوم ویــران کنند / هــمــی غــارت از شــهـر ایران کنند
نـــــخوانـنـد بر ما کــــسـی آفــرین / چـــو ویـــران بود بوم ایـــران زمـــین
دریغ است ایران که ویـــران شـــود / کـــنــام پــلنــگان و شــیران شـــود
همه سربه سر تن به کشتن دهیم / از آن به که ایران به دشمن دهیم
چو ایـــران مبـــــاشد تــــن من مباد / در این مرز و بوم زنده یک تن مباد

iran 4 ever
4th July 2011, 09:41 PM
کوروش بزرگ در کتاب مقدس ([Only registered and activated users can see links])


([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
در کتاب مقدس و در بخش نخست آن یعنی کتابهای عهد عتیق( تورات) بارها از نام کوروش بزرگ و کارهای نیک او یاد شده است. آنچه در زیر می خوانید همگی برگرفته ازتورات می باشد.(گرچه کمی طولانیست اما ارزش خواندن آن بسیار.)
نوید رهایی قوم یهود در کتاب ارمیا : (Ermia)
کتاب ارمیا از کتابهای عهد عتیق بوده و بدست ارمیای نبی نوشته شده است این کتاب به شرح رخدادهای سرزمین یهود بین سالهای 625 و 580 قبل از میلاد می پردازد. این کتاب بخشی از کتاب مقدس است.
در کتاب ارمیا بخش 25 به نام "هفتاد سال اسارت" آمده است که:
ارمیا از سوی یهوه می گوید: ( ای قوم اسراییل) شما برای مدت هفتاد سال پادشاه بابل را بندگی و خدمت خواهید کرد. پس از پایان هفتاد سال پادشاه بابل و قوم او را بخاطر گناهانشان مجازات خواهم کرد( این پیشگویی به دست کوروش بزرگ رخداد و او در سال 539 ق.م درهای بابل را گشود و آخرین پادشاه بابل در همان رخداد کشته شد.) ]بخش25 بند12 [
کوروش بزرگ نجات دهنده ی قوم یهود:
کتاب اشعیا از کتابهای عهد عتیق بوده و بدست اشعیای نبی نوشته شده است. این کتاب بخشی از کتاب مقدس است.
بخش 45 این کتاب با نام کوروش، برگزیده ی خداوند و نجات دهنده ی اسراییل اینگونه سخن می گوید:
خداوند کوروش را برگزیده و به او توانایی بخشیده تا پادشاه شود و سرزمین ها را فتح کند و پادشاهان مقتدر را شکست دهد. خداوند دروازه های بابل را بروی او باز میکند؛ دیگر آنها به روی کوروش بسته نخواهند ماند خداوند میفرماید:" ای کوروش، من پیشاپیش تو حرکت میکنم، کوه ها را صاف می کنم، دروازه های مفرغی و پشت بند های آهنی را می شکنم. گنجهای پنهان شده در تاریکی و ثروتهای نهفته را به تو می دهم. آنگاه می دانی که من خداوند و خدای اسراییل هستم و تو را به نام خوانده ام. من تو را برگزیده ام تا به اسراییل که خدمتگزار من و قوم برگزیده ی من است یاری نمایی. ... ای آسمان، پیروزی را بباران؛ و ای زمین، از آن سیراب شو تا از تو آزادی و عدالت بروید. من که خداوند هستم این را انجام خواهم داد.
.... اکنون کوروش را برانگیخته ام تا به هدف عادلانه من جامه عمل بپوشاند. من تمام راه هایش را راست خواهم ساخت. او بی آنکه انتظار پاداش داشته باشد، شهر من اورشلیم را بازسازی خواهد کرد و قوم اسیر مرا آزاد خواهد ساخت. ...
بخش 46 بند 11 از همان کتاب:
مردی (کوروش) را از مشرق، از آن سرزمین دور دست فرا می خوانم. او مانند یک پرنده ی شکاری فرود خواهد آمد و آنچه را اراده نموده ام انجام خواهد داد. ... و ارشلیم را نجات خواهم داد و اسراییل را سرافراز خواهم ساخت.
به فرمان کوروش یهودیان به اورشلیم بازمیگردند:
کتاب عزرا بخشی از کتاب مقدس و از کتابهای عهد عتیق می باشد گمان بسیار می رود که این کتاب را عزرا که هم کاهن و هم نویسنده و پژوهشگر بوده است نوشته باشد. عزرا همراه بسیاری از یهودیان دیگر پس از فرو پاشیدن سرزمین یهودا در سال 586 قبل از میلاد به بابل تبعید شده بود. در سال 539 پس از سرنگونی بابل، کوروش بزرگ به یهودیان آزادی می بخشد تا بتوانند به سرزمین خود بازگردند. . به گفته ی تورات( درکتاب عزرا) کوروش در رخداد بابل حدود 42360 نفر یهودی را به سرزمینشان رهسپار کرد. افزون بر این تعداد 7337 غلام و کنیز و 200 نوازنده مرد و زن نیز به سرزمینشان باز گشتند. آنها 736 اسب، 245 قاطر، 435 شتر، 6720 الاغ با خود بردند. که گفته می شود اینان نخستین گروه یهودیان بودند که به رهبری "زروبابل" رهسپار اورشلیم می شوند. آنها پس از ورود خود به اورشلیم کار بازسازی خانه خدا را آغاز می کنند. چندین سال به درازا می کشد که آنها خانه خدا را بازسازی می کنند و هشتاد سال پس از بازسازی خانه خدا عزرا همراه 2000 خانواده یهودی از بابل به اورشلیم راهی می شوند.
بخش 1 این کتاب با نام "کوروش فرمان بازگشت یهودیان را صادر می کند" این گونه از کوروش یاد می کند:
در سال اول سلطنت کوروش، پادشاه پارس، خداوند آنچه را که توسط ارمیای نبی فرموده بود، به انجام رساند. خداوند کوروش را بر آن داشت تا فرمانی صادر کند و آن را نوشته به سراسر سرزمین پهناورش بفرستد. این است متن آن فرمان:
( من، کوروش، پادشاه پارس، اعلام میدارم که خداوند، خدای آسمان ها، تمام ممالک جهان را به من بخشیده است و به من امر فرموده است که برای او در شهر اورشلیم که در یهودا است خانه ای بسازم. بنابر این از تمام یهودیانی که در سرزمین من هستند، کسانی که بخواهند میتوانند به آنجا بازگردند و خانه ی خداوند، خدای اسراییل را در اورشلیم بنا کنند، خدا همراه ایشان باشد. همسایگان این یهودیان باید به ایشان طلا و نقره، توشه راه و چهارپایان بدهند و نیز هدایا برای خانه ی خدا تقدیم کنند.)
کوروش اشیاء قیمتی خانه ی خداوند را که نبوکد نصر آنها را از اورشلیم آورده و در معبد خدایان خود گذاشته بود، به یهودیان پس داد. کوروش به خزانه دار خود(میتراداد) دستور داد که تمام این اشیاء قیمتی را ازخزانه بیرون بیاورد و به" شیشبصر"(سرپرست یهودیانی که به سرزمین یهودا باز می گشتند) تحویل بدهد.( رهبران دیگر یهودیان در این سفر: زروبابل، یهوشع، نحمیا، سرایا، رعیلایا، مردخای، بلشان، مسفار، بغوای، رحوم و بعنه)
این اشیاء قیمتی عبارت بودند از:
سینی طلا 30 عدد
سینی نقره 1000 عدد
سینی های دیگر 29 عدد
جام طلا 30 عدد
جام نقره 410 عدد
ظروف دیگر 1000 عدد
....
رویهمرفته 5400 شیء قیمتی از طلا و نقره به شیشبصر سپرده شد و او آنها را به همراه یهودیان به اورشلیم بازگرداند.(ارقامی که در بالا آمده تقریبی است، متن اصلی عبری این آیات چندان واضح نیست.)
دربخش 8 کتاب دانیال ( نوشته ی دانیال نبی) که از کتاب عهد عتیق و بخشی از کتاب مقدس است نیز آمده است:
او(دانیال) خوابی می بیند که در شوش واقع در استان عیلام در کنار رودخانه ی اولای ایستاده است و یک قوچ که دوشاخ بلند داشت در آنجا ایستاده است. سپس یکی از این شاخها رشد کرده و از شاخ دیگر بلند ترمی شود این قوچ به سوی مغرب، شمال و جنوب شاخ می زد و هیچ جانداری نمی توانست با او مقابله کند یا از چنگش جان سالم بدر ببرد او هر طور می خواست عمل می کرد و بزرگ می شد. ... درادامه در بند 15 همان کتاب برای تفسیر خواب او جبرییل بر او فرود می آید و به او می گوید که قوچی که در خواب دیدی پادشاهی ماد و پارس است. ((کوروش بزرگ پسر کمبوجیه ( از قوم پارس) و ماندانا( از قوم ماد). )) گویا قضیه ی ذوالقرنین از همین جا سرچشمه می گیرد.
آری کوروش بزرگ شهریار ایران زمین پادشاهی است که در تمام نوشته هایی که از او سخن گفته اند به نیکی یاد شده است. کردار و گفتار نیک او تا جایی است که تاریخ نویسان یونانی را نیز که از ایرانیان کینه داشته اند بر آن می دارد که از او به نیکی یاد کنند.

iran 4 ever
5th July 2011, 11:54 PM
[Only registered and activated users can see links]

همواره نگهبان کیش یزدان باش، اما هیچ قومی را وادار مکن که از کیش تو پیروی کند و پیوسته به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیش که میل دارد پیروی کند.

***

فرمان دادم بدنم را بدون تابوت ومومیایی به خاک سپارند

تـا تـکــه تـکــه ی بـدنـم قـسـمـتـی از خـاک ایـران شــود

***

منم کورش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَد...، شاه چهار گوشه ی جهان

***

ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه های مقدسش قلب مرا تکان داد

***

من برای صلح کوشیدم

***

من برده داری را بر انداختم، به بدبختی آنان پایان بخشیدم.

***

فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند

***

فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.

***

iran 4 ever
5th July 2011, 11:58 PM
[Only registered and activated users can see links]


باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست . ( کوروش بزرگ )

iran 4 ever
5th July 2011, 11:58 PM
[Only registered and activated users can see links]

هر حکومتی که شادمانی را از مردمان
بگیرد شکست خواهد خورد و برانداخته خواهد شد

**********

هرناله ای که از دست بیدادگری برآید
هزار خانه را به خاکستر خواهد نشاند

**********

دروغ گویان
تنها بر گورستان مردگان و خاکسترزار خاموشان
حکومت خواهند کرد

**********

زنان هستی بخش جهانند
و هستی بخش جهان عشق را آفرید
و از عشق.سرشت آدمی را آفرید
و از آدمی.سرشت آزادی را.

**********

او که شادمانی مردم را نمی خواهد از ما نیست
او برده ی بی مزد اهریمن است

**********

شهریاری که نداند شب مردمانش
چگونه به صبح می رسد
گورکن گمنامی است
که دل به دفن دانایی بسته است.
**********

اگر می خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید
به دوستان خود محبت کنید

iran 4 ever
5th July 2011, 11:59 PM
آنچه جذاب است سهولت نیست ، دشواری هم نیست ،
بلکه دشواری رسیدن به سهولت است

**********

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید
افراد درباره ی رفتار و عملکرد خود فکر میکنند ، نه رفتار و عملکرد شما

**********

سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است
نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد
**********

اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام میدادید
همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید

**********

افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند
بلکه کارها را به گونه ای متفاوت انجام می دهند

**********

پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن
ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر

**********

کار بزرگ وجود ندارد ، به شرطی که
آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم
کارتان را آغاز کنید
توانایی انجامش به دنبال می آید

**********

انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند

**********

همواره به یاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده
شاید بازگشاینده قفل در باشد

iran 4 ever
6th July 2011, 12:04 AM
تنها راهی که به شکست می انجامد
تلاش نکردن است

**********

دشوار ترین قدم همان قدم اول است

**********

عمر شما از زمانی شروع می شود که
اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید

**********

آفتاب به گیاهی حرارت می دهد
که سر از خاک بیرون آورده باشد

**********

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد
بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید

**********

من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت ، من خوشی های بسیار خواهم آورد
من ملتم را سربلند زمین خواهم کرد ، زیرا شادمانی او شادمانی من است
**********

در منشورهای پارسوماش ، شوشیانا و پرشیا به
همه فرزندان پاک ایران زمین


**********
از پارس برآمدم .از پارسوماش . این گفته
من است ، ( کورش ) پسر ماندانا و کمبوجیه .

********** من کورش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان
اندوه نرود .زیرا اندوه مردمان اندوه من
است و شادمانی مردمان ، شادمانی من .

********** بگذارید هرکس به آیین خویش باشد . زنان
را گرامی بدارید . فرودستان را
دریابید . و هرکس به زبان تبار خویش سخن گوید .

iran 4 ever
6th July 2011, 12:06 AM
گسستن زنجیرها آرزوی من است . ما شب
را و بیداد را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد.

********** تا هست سرزمین من آسمانی باد ! که در او
رودهای بسیاری جاری است . ما دامنه ها و
دشت هایی داریم دریا وار . رازآمیز ،
سرسبز و برکت خیز ؛

********** و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی
بدارید . درسرزمین من توان شکفتن بسیار
است . سرزمین من، مادر من است.

********** تا هست خنده شادمانه کودکان خوش باد ،
تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران
خوش باد . تا هست رودها فراوان و فراوان
تر باد . از سوگ و اندوه به دور بادسرزمین من .

********** تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید .
تا هست اندوه مردمان مرده باد !

********** به یادتان می آورم بهترین ارمغان مردمان آزادی ست .


********** باشد که تا هست از خان و مان مردمم بوی
خوش و ترانه برخیزد . مردمان ما شایسته
آرامش وآزادی اند ، مردمان ما شایسته
شادمانی و ترانه اند ، مردمان ما شایسته
دادگری و مهرورزیند .

********** دودمانتان در آرامش ، زندگی هاتان
دراز ، و آینده تان
روشن تر از امروز باد !
این آرزوی من است



**********

باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست .

( کوروش بزرگ )

iran 4 ever
6th July 2011, 12:08 AM
[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
6th July 2011, 12:40 AM
کوروش بزرگ ابرمرد تاریخ

[Only registered and activated users can see links]


تاریخ جهان گواه است که نخست نامها را با خون مینوشتند بر جای ها...در تاریکی های تاریخ، آن زمان که کوهها، دشتها،جنگلها و دریاها نامی نداشتند، آنگاه که نامها به خون بود و ملتی وجود نداشت ، یا بهتر در کار نوشتن بودند، دوده هائی از دور یا نزدیک و از پس سرزمین های برف گیر ایران ویج و یا از سرزمین هائی که جدا از ما امروز قفقاز نامیده می شود . جاهائی که آن را کهن سرزمین سپید نژادان دانسته اند بسوی جنوب روانه شدند.هر تیره جائی گزید. از کوههای قفقاز و سرزمین مادهای جنگ آور تا پارسهای فرهنگ خدای تا کرانه های دریای هند سراسر ز دودمانها و خانواده های آریائی پوشیده گشت...پیوندی پاک پدید آمد از خون نخست آریاها با خاک پر ارج فلات ، خونی که در ذره ذره آن فرهنگ مزدیسنی و تعالیم وخشور ایران شعله می کشید ، این خون با خاک در آمیخت چونان اردی بهشت گان که آتش ها را بهم در آمیزند و آتش ورهرام سازند پس ایران متولد شد، دودمانها و سپس شاهی و سپس شاهنشاهی پدید آمد ، گاه شاهی ماد بود ، گاه شاهنشاهی کم نظیر در نظم هخامنشیان و گاه شاهنشاهی کم نظیر در شکوه ساسانیان.
آنگاه که تاریخ مفهوم ملت را به خود ندیده بود و مردمان گرفتار ضلالت کشاکش های تیره ای بودند، ابر مردی از تبار اندیشه وخشور پاک ایران متولد شد چونان ابر مرد نیچه که او را زائیده خدمت به زمین می داند. او متولد شد،خاک ایران با او نفس تازه کشید او کوروش بود فرزند ایران و شاگرد ممتاز مکتب مزدیسنی...کوروش بزرگ با درایتی بی نظیر تیره ها و دودمانهای آریائی را به گرد هم آورد و به واژه ملت معنا بخشید، این ملت به رهبری کوروش به چهار گوشه جهان قدم نهاد ، این مایه افتخار تاریخ ایران است اما آنچه که نام کوروش را تا امروز زنده نگه داشته نه شاه بودن اوست و نه جهان گشایی های او ونه نبوغ بی نظیر نظامی او و نه حتی لطفهایی که او به اطرافیان خود کرده که اگر اینها بود نام او نیز در قسمتی از تاریخ متوقف شده بود.نام کوروش زنده است و جاودانه خواهد ماند بواسطه این که او به مدنیتی فراتر از زمان خود می اندیشیده،بواسطه آزادگی وانسان دوستی و منش دموکرات او و بخاطر اینکه ما امروز در دنیایی زندگی میکنیم که آزاد زیستن یک اصل اساسی زندگی بشريت است و جستجو گر مدنیت در تاریخ هستیم،واژهای که در شخصیت کوروش به تبلور کامل می رسد.
بالندگی فکری و فرهنگی بشر و ایجاد مدرنیته در یک قرن اخیر افق های فکری بشر را متحول کرده و عرصه برای مردمانی که به نیاکان جهان گشا ولی خون خوار خود می بالند بسیار تنگ شده است. همه مردمان در تاریخ خود در پی انسانهایی آزاده و مردم دار میگردند(که چون اکسیر کم یابست) نه انسان ستیز و بی منطق. یک آشوری دیگر به تاریخی که مملو از شلم نصرها، بخت النصر و آشوربانی پال هاست نمینازد!!! کتیبه های سراسر جنایت حکمرانان آشوری که یادآور نسل کشی های آلمان نازی است و یا حجاری های به قلاب آویختن و قصابی کردن انسانها بیشتر مایه شرم است تا افتخار...اروپایها ارسطو ، سقراط ، افلاطون و فیساغورث را بر روی سرشان میگذارند وروشنفکران مصر امروز به سینوحه مینازند نه به خئوپس و رامیسس که خون خوارانی بی مانند بودند.دنیای متمدن امروز دیگر جای افتخار به سازندگان ستمگر پلوزیون، ممفیس، دیوار هیدرین،اهرام جیزه و دیوار چین نیست بلکه افتخار از آن کسی است که مردم دار تر وانسان دوست تر بوده است.داریوش بزرگ پارسه را با آن عظمت و شکوه ساخت ولی پرداخت حقوق یک روز یک کارگر مریض و لزوم استراحت سر موقع یک کارگر زن آبستن را هرگز از یاد نبرد آنچنان کرد که در تاریخ او را شاه مردم دار و آباد گر ومومن راستین اشو زرتشت نامیدن. شرق دور امروز به حکیم بزرگ کنفسیوس میبالد نه امپراتورانی که کارگران را لای جرز دیوار چین گذاشتند و با خودخواهی خویش سنگ را بر روی سنگ با ملات پیکر انسانها استوار کردند...

مسیح پارسی

در میان واپسین رهبران قوم یهود، اشعیا نبی از جلوه ای ویژه بر خوردار است و کتابش در رده با شکوه ترین نوشتارهای ادبی یهود است. او بود که به یاری آموزه های مغان و دانش ژرف ایشان، از بر آمدن کوروش بزرگ آگاهی داد و آئین شرک آلود یهود را جان تازه ای بخشید. او بود که کوروش مزدیسنی را مسیح راستین خواند و انقلابی در الاهیات یهود پدید آورد.گویند زمانی که یهودی ها در بابل در اسارت روزگار می گزراندند پیغمبران آنها مژده می دادند که بزودی خداوند شخصی را بر می انگیزد که بنیاد ظلم در جهان را فرو کشد و یهودیان را از اسارت بیرون آورد.

گوشه ای از پیشگویی های پیامبران یهود در رابطه با ظهور کوروش بزرگ:
کتاب اشعیا نبی باب 41 :سخنان مرا بشنوید کسی از مشرق می آید کسی را که همه او را مرد خدا می دانند [منظور کوروش]؟ کجاست که او قدم ننهد؟ خداوند مردمان جهان را به اطاعت او در آورد و شاهان را به پای او افکند خداوند شمشیرهای آنان را در مقابل او خاک وکمانهای آنان را کاه کرد ، کسی که از شمال بر انگیختم، او از طلوع آفتاب اسم مرا میستاید او ظالمان را لگد مال میکند چنان که خاک را برای ساختن آجر لگد میزنند و چنان که کوزه گر گل کوره را در هم میفشارد این است بنده مقرب من که دست او را گرفته ام ، برگزیده من که روح من نسبت به او با عنایت است من نفس خود را به او دادم و او راستی را برای مردمان آورد او داد انها را براستی بستاند خسته نشود ونرود تا انکه عدالت را بر روی زمین بر قرار کند...

کتاب اشعیا نبی باب 45: این اراده من است که در دست راست اوست تا به حضور وی امتها را مغلوب سازم و کمر های ظالمان را بگشایم و در ها را بر روی وی باز کنم و بدان که من همیشه پیش روی تو خواهم بود [خطاب به کوروش] جاهای ناهموار را هموار خواهم ساخت و... تا بدانی که منم خداوند یکتا که تو را به اسمت خواندم و ملقب ساختم منم خدای یکتا و دیگر نیست جز من خدایی من کمر تو را بستم تا از مشرق آفتاب تا مغربآان بدانند که سوای من احدی نیست.

در کتاب ارمیا و ناحوم مکتوب است که کوروش پس از فتح بابل فرمانی صادر کرد که متن آن چنین است: خدای یکتا، خدای آسمانها جمیع ممالک زمین را به من داده و امر فرموده است که خانه ای برای او در اورشلیم که در صیهون است بنا کنم پس کیست از شما از تمامی قوم او که خدایش با وی باشد او به هورخلم که در یهود است برود و خانه یهوه که خدای یکتا و خدای حقیقی است را بنا کند هر که برود من حامی اویم وهر که باقی بماند در پناه من است و...(کتاب عزرا باب اول)

اسرای یهودی در بابل پس از صدور این فرمان غرق شادی وشعف شدند چرا که کوروش در فرمان خود تصدیق میکرد که خدا به او امر کرده خانه ای در بیت المقدس بسازد انچه جالب توجه است این که کوروش در منشور حقوق بشر خود که به زبان بابلی است مردوک ( بل مردوخ ) خدای بزرگ بابلی را ستایش کرده ولی در این فرمان عبارتی را استعمال کرده که در بیانیه منشور نیست برخاسته از روحیه پاک مزدیسنی و منش یکتا پرستی اوست حال آنکه کوروش میگوید: خانه یهوه خدای یکتا خدای حقیقی از این جا باید استنباط کرد که در آن زمان هم کوروش و هم پارسیان بواسطه تعالیم جاویدان وخشور ایران بین مذهب بنی اسرائیل و کلدانیان تفاوت می گذاشتند و درک کاملی از خدای آسمانی و یکتا داشته اند از این روست که خدای بنی اسرائیل را کوروش خدای حقیقی مینامد.
بی‌گمان، به باور بیشینه‌ی ایرانیان فرهیخته و غالب مورخان منصف، «كورش بزرگ» یكی از برجسته‌ترین شخصیت‌های تاریخ ایران است. بخشیدن چنین پایگاه و منزلتی به كورش، نه صرفاً از برای فتوح درخشان و شتاب‌ناك او - كه این خود، نمودار هوشیاری و دانایی سیاسی و نظامی كورش و نشانه‌ی توانایی والا و سامان‌مندی حكومت‌اش در ممكن ساختن اداره‌ و تدبیر چنین ****و پهناوری است - بلكه از آن روست كه وی در طول دوران شهریاری خود، به شیوه‌ای سخت انسانی و مردم‌دارانه رفتار و حكومت كرده بود؛حقیقتی كه در غالب متون تاریخی بازتاب یافته و ملل بیگانه و حتا دشمن را به وجد آورده و آنان را ناگزیر به اعتراف ساخته بود. چنان كه بابلیان در سده‌ی ششم پیش از میلاد، كورش را كسی می‌دانستند كه صلح و امنیت را در سرزمین‌شان برقرار ساخته، قلب‌های‌شان را از شادی آكنده و آنان را از اسارت و بیگاری رهانده است؛درانبیاء یهود وی را مسیح و برگزیده‌ی خداوند و مجری عدالت و انصاف می‌خواندند، و یونانیان كه كورش آنان را در كرانه‌های آسیای صغیر مقهور قدرت خویش ساخته بود - با وجود خصومتی كه غالباً با پارس‌ها داشتند - در وی به چشم یك فرمان‌روای آرمانی می‌نگریستند. «آخیلوس» هماورد ایرانیان در نبرد ماراتون، درباره‌ی كورش می‌نویسد: «او مردی خوشبخت بود، صلح را برای مردمان‌اش آورد… خدایان دشمن او نبودند؛ چون كه او معقول و متعادل بود»؛

هردوت می‌گوید كه مردم پارس، كورش را «پدر» می‌خواندند و در میان‌شان، هیچ كس یارای برابری با وی را نداشت [هینتس، 1380، ص 100]؛ گزنفون می‌نویسد: «پروردگار كورش را علاوه بر خوی نیك، روی نیك نیز داده و دل و جان‌اش را به سه ودیعه‌ی والای "نوع‌دوستی،‌ دانایی، و نیكی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هیچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است» [سیرت كورش بزرگ، ص 4]. وی می‌افزاید: «كدام وجودی مگر كورش از راه جنگ و ستیز صاحب امپراتوری عظیمی شده است ولی هنگامی كه جان به جان آفرین داد، همه‌ی ملل مغلوب او را "پدری محبوب" خواندند؟ این عنوانی است كه به "ولی نعمت" می‌دهند نه به وجودی "غاصب"» [همان، ص 8-367].به هر حال آن چه درباره‌ی كورش برای محقق جای تردید ندارد، قطعاً این است كه لیاقت نظامی و سیاسی فوق العاده در وجود وی با چنان انسانیت و مروتی درآمیخته بود كه در تاریخ سلاله‌های پادشاهان شرقی پدیده‌ای به كلی تازه به شمار می‌آمد. كورش برخلاف فاتحانی چون اسكندر و ناپلئون، هر بار كه حریفی را از پای در می‌افكند، مثل یك شهسوار جوانمرد دست‌اش را دراز می‌كرد و حریف افتاده را از خاك بر می‌گرفت.

رفتار او با آستیاگ، كرزوس و نبونید نمونه‌هایی است كه سیاست تسامح او را مبتنی بر مبانی اخلاقی و انسانی نشان می‌دهد. تسامح دینی او بدون شك عاقلانه‌‌ترین سیاستی بود كه در چنان دنیایی به وی اجازه می‌داد بزرگ‌ترین امپراتوری دیرپای دنیای باستان را چنان اداره كند كه در آن كهنه و نو با هم آشتی داشته باشند، متمدن و نیمه وحشی در كنار هم بیاسایند و جنگ و طغیان به حداقل امكان تقلیل یابد. چنین است كه منش و شخصیت والا و انسانی كورش، در عصری كه ویران‌گری و خون‌ریزی روال عادی شاهان خاورمیانه بود، ما را بر آن می‌دارد كه وی را یكی از برجسته‌ترین مردان تاریخ ایران، بلكه جهان بدانیم.از سوی دیگر، تلقی كسانی كه كارنامه‌ی سیاسی و فتوح نظامی كورش و جانشینان‌اش را در حد عملیاتی صرفاً كشورگشایانه و سلطه‌جویانه ارزیابی می‌كنند، دریافتی سطحی و دور از واقع، بلكه سخت بدبینانه است. در نگاه مورخان معاصر،‌ رهاورد كلان و چشم‌گیر كورش و دودمان شاهنشاهی وی (هخامنشی) برای جهان باستان، برپایی «نخستین دولت متمركز» در تاریخ است: دولتی واحد، مركزگرا و مداراجو كه بر اقوامی پرشمار و دارای تفاوت‌های عمیق مذهبی و زبانی و نژادی، فرمان می‌راند. آن چه كه هخامنشیان را در طول دویست و سی سال قادر به حفظ و تدبیر چنین حكومتی ساخت، مدیریت سیاسی برتر، انعطاف‌پذیری،‌ تكثرگرایی و دیوان‌سالاری مقتدر این دودمان بود.

بنابراین آن چه كه به عنوان دستاوردهای سیاسی و نظامی كورش ستوده می‌شود، نه فقط از آن روست كه وی در زمانی اندك موفق به گشایش و فتح سرزمین‌هایی بسیار شده بود، بلكه از بابت «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرایی» است كه او برای نخستین بار در تاریخ جهان باستان بنیان گذارد و كوشید تا بر پایه‌ی الگوهای برتر و بی‌سابقه‌ی اخلاقی - سیاسی، صلح و امنیت و آرامش را در میان اتباع خود برقرار سازد.تاكنون بسیاری از مطالعات منطقه‌ای نشان داده‌اند كه اكثریت عظیم نخبگان اقوام تابعه، شاه پارسی را نه به چشم فرمان‌روایی بیگانه و جبار، بلكه تضمین كننده‌ی ثبات سیاسی، نظم اجتماعی، رفاه اقتصادی، و از این رو، حافظ مشاغل خود می‌نگریستند و می‌دانستند [ویسهوفر، ص80]. بر این اساس، چشم‌پوشی از عمل‌كرد كورش و جانشینان‌اش در برپایی و تدبیر نخستین «دولت متمركز و در عین حال تكثرگرا» و تقلیل و تحویل كارنامه‌ی آنان به «مجموعه عملیاتی كشورگشایانه و سلطه‌جویانه» كرداری دور از انصاف و واقع‌بینی است.آن چه كه از تاریخ خاورمیانه‌ی پیش از هخامنشی بر ما آشكار است، این است كه گستره‌ی مذكور، در طول تاریخ خود، مركز و عرصه‌ی جنگ و كشمكش همواره‌ی قدرت‌های منطقه بوده و چه بسیار اقوام و كشورهایی كه در این گیرودار با ضربات دشمنان (مانند اورارتو و آشور) یا فروپاشی تدریجی (مانند مانا، كاسی، سومر) از میان رفته بودند.

اما با برآمدن هخامنشیان به رهبری كورش بزرگ، مردمان و ملل خاورمیانه پس از صدها سال پراكندگی و آشفتگی و پریشانی ناشی از جنگ‌های فرسایشی و فروپاشی تدریجی، اینك در پرتو حكومت متمركز و تكثرگرای هخامنشی كه نویدبخش برقراری ثبات و امنیت در منطقه بود، بی‌دغدغه‌ی خاطر از آشوب‌ها و جنگ‌های پیاپی مرگ‌آور و ویران‌گر، و بی‌هراس از یورش‌های غارت‌گرانه‌ و خانمان برانداز بیگانگان و آسوده از ترس اسارت و دربه‌دری و برده‌كشی، به كار و تولید و زندگی و سازندگی می‌كوشیدند و اگر دولت هخامنشی به واسطه‌ی شكوه‌گرایی و درایت خود،‌ میراث تمدن‌های پیشین و گذشته را پاس نمی‌داشت و در جذب و جمع و ارتقای آن‌ها نمی‌كوشید، در هیاهوی همواره‌ی ستیزه‌جویی‌ها و خودفرسودگی‌های تمدن‌های بومی، میراث گران‌سنگ آنان به یك‌باره از میان می‌رفت و از صفحه‌ی تاریخ زدوده می‌شد.اگر تا پیش از این، آشوربنیپل (پادشاه آشور) افتخار می‌كرد كه هنگام فروگرفتن ایلام آن سرزمین را به «برهوت» تبدیل كرده، بر خاك آن «نمك و بته‌ی خار» پاشیده، مردمان آن را به «بردگی» كشیده و پیكره‌ی خدایان‌اش را تاراج كرده است [هینتس، 1376، ص 186]؛ و یا سناخریب ( پادشاه آشور) در هنگام چیرگی بر بابل اذعان می‌دارد كه: «شهر و معابد را از پی تا بام در هم كوبیدم،‌ ویران كردم و با آتش سوزاندم؛ دیوار، بارو و حصار نمازخانه‌های خدایان، هرم‌های آجری و گلی را در هم كوبیدم» [ایسرائل، ص25]؛ كورش در زمان فتح بابل افتخار می‌كند كه با «صلح» وارد بابل شده، ویرانی‌های‌اش را «آباد» كرده، فقر شهر را «بهبود» بخشیده، «مانع از ویرانی» خانه‌ها شده و پیكره‌های تاراج شده‌ی خدایان را به میهن خود بازگردانده است [ایسرائل، ص 218]. آیا این شیوه‌ی درخشان و بی‌سابقه‌ی كورش در رفتار با اقوام مغلوب كه الگوی سیاسی - اخلاقی جدیدی را برای فرمان‌روایان و دودمان‌های پس از خود برجای گذارد، نمودار سیاست و منش مردم‌دارانه و مداراجویانه‌ی وی، و نشانه‌ی تحولی نو و مثبت در تاریخ و تمدن خاورمیانه نیست؟

چیكده‌ی سخن آن كه، هخامنشیان به پیشوایی كورش بزرگ با برقراری نخستین حكومت متمركز و در عین حال تكثرگرا و مداراجو در منطقه، نظامی را پدید آوردند كه به گونه‌ای بی‌سابقه، ثبات سیاسی، نظم اجتماعی و ترقی اقتصادی را برای اقوام تابعه‌ی خود فراهم آورد و نیز، تمدن‌ها و هنرهای فراموش شده، یا رو به انحطاط، یا زنده‌ی اقوام بومی و پراكنده‌ی منطقه را پس از جمع و جذب و ارتقا، در قالب هنر و تمدن شاهوار، نوین و مقتدر هخامنشی، محفوظ، بلكه جاودانه ساختند؛ در نگاه ما، جایگاه و منزلت والای كورش بزرگ و هخامنشیان در تاریخ و تمدن جهان باستان، از این بابت است.
به نقل از: کوروش پرست

iran 4 ever
6th July 2011, 12:44 AM
[Only registered and activated users can see links]
گزنفون می‌نویسد:
(پروردگار كوروش بزرگ را علاوه بر خوی نیك، روی نیك نیز داده و دل و جان‌اش را به سه ودیعه‌ی والای "نوع‌دوستی،‌ دانایی، و نیكی" سرشته بود. او در ظفر و پیروزی هیچ مشكلی را طاقت‌فرسا و هیچ خطری را بزرگ نمی‌پنداشت و چون از این امتیازات خداداد جهانی و روانی برخوردار بود، خاطره و نام‌اش تا به امروز در دل‌های بیدار مردم روزگار، پایدار و باقی است)

iran 4 ever
8th July 2011, 12:04 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

ده سال از فتح بابل می گذرد و بنده ی صالح خداوند , پادشاه صلح ,پادشاه چهار گوشه ی جهان اینک بیش از هفتاد سال دارد.شرق و غرب پس از فتح بابل به عظمت کوروش گویا بود زیرا در روی زمین کشوری نمانده بود که با او برابری نماید.او به تنهایی امپراطوری تمام دنیای آباد را بدست داشت.بسیاری از دوستان وفادارش مرده اند یا در جنگها کشته شده اند. مادر و پدرش سالها پیش از دنیا رفته اند.همسرش کاساندان نیز در قید حیات نیست و تنها فرزندانش برای او باقی مانده اند.در قصر خویش در اکباتان نشسته است و پس از مدتی به خواب میرود.در خواب جبرئیل به خوابش می آید و به او می گوید:((کوروش آماده شو به زودی نزد خداوند خواهی رفت)).کوروش از خواب بر می خیزد و در می یابد که زمان مرگش فرا رسیده است.بنابر این فرزندان و دوستان و درباریان را فرا می خواند و ماجرا را به آنها می گوید.

سپس دو پسر خویش کامبیز و بردیا را فرا می خواند و به آنها اینگونه وصیت می کند:
((فرزندان من، دوستان من! من اکنون به پایان زندگی نزدیک گشته‌ام. من آن را با نشانه‌های آشکار دریافته‌ام. وقتی درگذشتم مرا خوشبخت بپندارید و کام من این است که این احساس در کردار و رفتار شما نمایانگر باشد، زیرا من به هنگام کودکی، جوانی و پیری بخت‌یار بوده‌ام. همیشه نیروی من افزون گشته است، آن چنان که هم امروز نیز احساس نمی‌کنم که از هنگام جوانی ناتوان‌ترم. من دوستان را به خاطر نیکویی‌های خود خوشبخت و دشمنانم را فرمان‌بردار خویش دیده‌ام. زادگاه من بخش کوچکی از آسیا بود. من آنرا اکنون سربلند و بلندپایه باز می‌گذارم. اما از آنجا که از شکست در هراس بودم، خود را از خودپسندی و غرور بر حذر داشتم. حتی در پیروزی های بزرگ خود، پا از اعتدال بیرون ننهادم. در این هنگام که به سرای دیگر می‌گذرم، شما و میهنم را خوشبخت می‌بینم و از این رو می‌خواهم که آیندگان مرا مردی خوشبخت بدانند. مرگ چیزی است شبیه به خواب.
در مرگ است که روح انسان به ابدیت می پیوندد و چون از قید و علایق آزاد می گردد به آتیه تسلط پیدا می کند و همیشه ناظر اعمال ما خواهد بود پس اگر چنین بود که من اندیشیدم به آنچه که گفتم عمل کنید و بدانید که من همیشه ناظر شما خواهم بود، اما اگر این چنین نبود آنگاه ازخدای بزرگ بترسید که در بقای او هیچ تردیدی نیست و پیوسته شاهد و ناظر اعمال ماست. باید آشکارا جانشین خود را اعلام کنم تا پس از من پریشانی و نابسامانی روی ندهد. من شما هر دو فرزندانم را یکسان دوست می‌دارم ولی فرزند بزرگترم که آزموده‌ تر است کشور را سامان خواهد داد.
فرزندانم! من شما را از کودکی چنان پرورده‌ام که پیران را آزرم دارید و کوشش کنید تا جوان‌تران از شما آزرم بدارند. تو کمبوجیه، مپندار که عصای زرین پادشاهی، تخت و تاجت را نگاه خواهد داشت. دوستان یک رنگ برای پادشاه عصای مطمئن‌تری هستند. همواره حامی کیش یزدان پرستی باش، اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هر کسی باید آزاد باشد تا از هر کیشی که میل دارد پیروی کند . هر کس باید برای خویشتن دوستان یک دل فراهم آورد و این دوستان را جز به نیکوکاری به دست نتوان آورد. از کژی و ناروایی بترسید. اگر اعمال شما پاک و منطبق بر عدالت بود قدرت شما رونق خواهد یافت، ولی اگر ظلم و ستم روا دارید و در اجرای عدالت تسامح ورزید، دیری نمی انجامد که ارزش شما در نظر دیگران از بین خواهد رفت و خوار و ذلیل و زبون خواهید شد. من عمر خود را در یاری به مردم سپری کردم.
نیکی به دیگران در من خوشدلی و آسایش فراهم می ساخت و از همه شادی های عالم برایم لذت بخش تر بود. به نام خدا و نیاکان درگذشته‌ی ما، ای فرزندان اگر می خواهید مرا شاد کنید نسبت به یکدیگر آزرم بدارید. پیکر بی‌جان مرا هنگامی که دیگر در این گیتی نیستم در میان سیم و زر مگذارید و هر چه زودتر آن را به خاک باز دهید. چه بهتر از این که انسان به خاک که این‌همه چیزهای نغز و زیبا می‌پرورد آمیخته گردد. من همواره مردم را دوست داشته‌ام و اکنون نیز شادمان خواهم بود که با خاکی که به مردمان نعمت می‌بخشد آمیخته گردم. هم‌اکنون درمی یابم که جان از پیکرم می‌گسلد …
اگر از میان شما کسی می‌خواهد دست مرا بگیرد یا به چشمانم بنگرد، تا هنوز جان دارم نزدیک شود و هنگامی که روی خود را پوشاندم، از شما خواستارم که پیکرم را کسی نبیند، حتی شما فرزندانم. پس از مرگ بدنم را مومیای نکنید و در طلا و زیور آلات و یا امثال آن نپوشانید. زودتر آنرا در آغوش خاک پاک ایران قرار دهید تا ذره ذره های بدنم خاک ایران را تشکیل دهد. چه افتخاری برای انسان بالاتراز اینکه بدنش در خاکی مثل ایران دفن شود. از همه پارسیان و هم‌ پیمانان بخواهید تا بر آرامگاه من حاضر گردند و مرا از اینکه دیگر از هیچگونه بدی رنج نخواهم برد شادباش گویند. به واپسین پند من گوش فرا دارید. اگر می‌خواهید دشمنان خود را تنبیه کنید، به دوستان خود نیکی کنید.
پس از آن پادشاه جاودان و شهریار روشنایی به آرامی چشمانش را بست و به سرای جاودان شتافت.
جسد کوروش پس از ۲۰ سال و زمانی که داریوش تمامی شورشها را پایان داد با احترامی خاص و مراسمی قابل توجه به تخت جمشید آورده شد و سپس به پاسارگاد منتقل و در همان جا در کنار همسرش کاساندان به خاک سپرده شد.

کوروش نخواب که ملتت در خواب است

iran 4 ever
8th July 2011, 12:14 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند.
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن.
اگر میخواهید دشمنان خود را تنبیه کنید به دوستان خود محبت کنید.
آنچه جذاب است سهولت نیست، دشواری هم نیست، بلکه دشواری رسیدن به سهولت است .

وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
سخت کوشی هرگز کسی را نکشته است، نگرانی از آن است که انسان را از بین می برد.
اگر همان کاری را انجام دهید که همیشه انجام می دادید، همان نتیجه ای را می گیرید که همیشه می گرفتید .
افراد موفق کارهای متفاوت انجام نمی دهند، بلکه کارها را بگونه ای متفاوت انجام می دهند.
پیش از آنکه پاسخی بدهی با یک نفر مشورت کن ولی پیش از آنکه تصمیم بگیری با چند نفر.
کار بزرگ وجود ندارد، به شرطی که آن را به کارهای کوچکتر تقسیم کنیم .
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
انسان همان می شود که اغلب به آن فکر می کند .
همواره بیاد داشته باشید آخرین کلید باقیمانده، شاید بازگشاینده قفل در باشد.
تنها راهی که به شکست می انجامد، تلاش نکردن است .
دشوارترین قدم، همان قدم اول است .
عمر شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست می گیرید .
آفتاب به گیاهی حرارت می دهد که سر از خاک بیرون آورده باشد .
وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد، بخاطر این است که شما چیز زیادی از آن نخواسته اید .
من یاور یقین و عدالتم من زندگی ها خواهم ساخت، من خوشی های بسیار خواهم آورد من ملتم را سربلند ساحت زمین خواهم کرد، زیرا شادمانی او شادمانی من است.

iran 4 ever
8th July 2011, 12:51 AM
آقای دکتر محمود احمدی‌نژاد در مراسم افتتاح نمایشگاه منشور کوروش کبیر در محل موزه ملی ایران که با حضور 60 تن از سفرای کشورهای خارجی برپا شد، یک چفیه مشکی را به گردن کوروش نمادین انداخت
نظر شما به عنوان یک ایرانی در مورد این کار چیست؟
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
8th July 2011, 01:03 AM
روزی کوروش در حال نیایش با خدا گفت:خدایا به عنوان کسی که عمری پربار داشته و جز خدمت به بشر هیچ نکرده از تو خواهشی دارم.آیا میتوانم آن را مطرح کنم؟خدا گفت:البته!
_از تو میخواهم یک روز،فقط یک روز به من فرصتی دهی تا ایران امروز را بررسی کنم.سوگند میخورم که پس از آن هرگز تمنایی از تو نداشته باشم.
_چرا چنین چیزی را میخواهی؟به جز این هرچه بخواهی برآورده میکنم، اما این را نخواه.
_خواهش میکنم.آرزو دارم در سرزمین پهناورم گردش کنم و از نتیجه ی سالها نیکی و عدالت گستری لذت ببرم.اگر چنین کنی بسیار سپاسگذار خواهم بود و اگر نه،باز هم تو را سپاس فراوان می گویم.

خداوند یکی از ملائک خود را برای همراهی با کوروش به زمین فرستاد و کوروش را با کالبدی،از پاسارگاد بیرون کشید.فرشته در کنار کوروش قرار گرفت.کوروش گفت: ((عجب!اینجا چقدر مرطوب است!)) و فرشته تاسف خورد.
_میتوانی مرا بین مردم ببری؟میخواهم بدانم نوادگان عزیزم چقدر به یاد من هستند.
و فرشته چنین کرد.کوروش برای اینکار ذوق و شوق بسیاری داشت اما به زودی ناامیدی جای این شوق را گرفت.به جز عده ی اندکی،کسی به یاد او نبود .کوروش بسیار غمگین شد اما گفت:اشکالی ندارد.خوب آنها سرگرم کارهای روزمره ی خودشان هستند.فرشته تاسف خورد.
در راه میشنید که مردم چگونه یکدیگر را صدا میزنند:عبدالله!قاسم!...
_هرگز پیش از این چنین نام هایی نشنیده بودم!!!
فرشته گفت:این اسامی عربی هستند و پس از هجوم اعراب به ایران مرسوم شدند.
_اعراب؟!!!
_بله.تو آنها را نمیشناسی.آخر آن موقع که تو بر سرزمین متمدن و پهناور ایران حکومت میکردی،و حتی چندین قرن پس از آن،آنها از اقوام کاملا وحشی بودند.
کوروش برافروخت: یعنی میگویی وحشی ها به میهنم هجوم آورده و آن را تصرف کردند؟!پس پادشاهان چه میکردند؟!!!
فرشته بسیار تاسف خورد.
سکوت مرگباری بین آنها حاکم شده بود.بعد از مدتی کوروش گفت:تو می دانی که من جز ایزد یکتا را نمی پرستیدم.مردم من اکنون پیرو آیینی الهی هستند؟
_در ظاهر بله!
کوروش خوشحال شد: خدای را سپاس! چه آیینی؟
_اسلام
_چگونه آیینی است؟
_نیک است
وکوروش بسیار شاد شد. اما بعد از چندین ساعت معنی در ظاهر بله را فهمید و فهمید که بت های زیادی بر قلبهای مردم حکومت می کند.
_نقشه فتوحات ایران را به من نشان می دهی؟ می خواهم بدانم میهنم چقدر وسیع شده.
وفرشته چنین کرد.
_همین؟!!!
کوروش باورش نمی شد. با نا باوری به نقشه می نگریست.
_پس بقیه اش کجاست؟ چرا این سرزمین از غرب و شرق و شمال و جنوب کوچک شده است؟!!!
و فرشته بسیار زیاد تاسف خورد.
_خیلی دلم گرفت ، هرگز انتظار چنین وضعی را نداشتم. میخواهم سفر کوتاهی به آنسوی مرزها داشته باشم و بگویم ایران من چه بوده شاید این سفر دردم را تسکین دهد.
فرشته چنین کرد، تازه به مقصد رسیده بودند که با مردی هم کلام شدند.پس از چند دقیقه مرد از کوروش پرسید:راستی شما از کجا می آیید؟ کوروش با لبخندی مغرورانه سرش را بالا گرفت و با افتخار گفت:
ایران!
لبخند مرد ناگهان محو شد و گفت : اوه خدای من، او یک تروریست متحجّر است!
عکس العمل آن مرد ابدا آن چیزی نبود که کوروش انتظار داشت. قلب کوروش شکست.
_مرا به آرامگاهم باز گردان.
فرشته بغض کرده بود: اما هنوز خیلی چیزها را نشانت نداده ام، وضعیت اقتصادی، فساد، پایمال کردن حقوق بانوان، زندان های سیاسی ...
کوروش رو به آسمان کرد و گفت: خداوندا مرا ببخش که بیهوده بر خواسته ام پافشاری کردم، کاش همچنان در خواب و بی خبری به سر می بردم.
و فرشته گریست

mehdi_j2006
8th July 2011, 08:57 AM
:053:
کاری بجز کوبیدن سر به دیوار نمی تونم انجام بدم
:053::053::053::053::053::053:

hamid_sm
8th July 2011, 09:47 AM
با اینکه قبلا هم خونده بودم و میدونستم بازم گریم گرفت
ای خداااااااااا

_M*
8th July 2011, 09:51 AM
خیلی غم انگیز و ناراحت کننده است

iran 4 ever
8th July 2011, 02:37 PM
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]



هدف از ساخت این برنامه یاد آوری گوشه هایی از تاریخ فراموش شده ی ایران زمین میباشد.


این برنامه به صورت رایگان توسط صادق علوی ساخته شده و در اختیار علاقمندان قرار گرفته است.






حجم برنامه 17 مگ میباشد که در 4 قسمت فشرده Rar آپلود شده است.
برای دانلود با نگه داشتن کلید شیفت Shift بر روی لینکها کلیک کنید





************************************

دریافت قسمت اول ---- ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 1.rar)5MB ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 1.rar)
--------------------------------------
دریافت قسمت دوم --- 5MB ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 2.rar)
---------------------------------------
دریافت قسمت سوم--- ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 3.rar) 5MB ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 3.rar)
---------------------------------------
دریافت قسمت پایان--- 2MB ([Only registered and activated users can see links] siangig.com%2FCyrus%2FCyrus%2520the%2520great.part 4.rar)

****************************************



برنامه قسمت های مختلفی میباشد از جمله :



ورود کورش بزرگ به بابل زمین (فیلم)




گذری بر زندگی کورش بزرگ
واپسین سخنان کورش بزرگ
بخشهایی از منشور کورش
شعر هایی در وصف کورش بزرگ ( یکی از مهمترین قسمتهای برنامه )
نقشه ایران در زمان امپراتوری کورش بزرگ
معرفی و شناخت بنای پاسارگاد ( یکی از مهمترین قسمتهای برنامه )
محافظ صفحه نمایش پاسارگاد
تم هایی زیبا از پاسارگاد برای گوشی



پیشنهاد میکنم حتما دریافت کنید

iran 4 ever
8th July 2011, 02:58 PM
[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
8th July 2011, 03:15 PM
کوروش پاشو ببین کشور توی راهه محیبیه

پاشو بنگر که ملت توی خوابه عمیقیه



بــبین داریم به دنیا میگیم که ما برتریم

درحالی که ماها همه یه مشت گدا پروریم



ببین یه جوون از ته دلش بت داره میگه

اینجا لواط و زنا جزئی از کرداره نیکه



کوروش ناموس فروشی رو دوره قیمته

کوروش ملت گفتار نیکش فحش و غیبته



کوروش تو رو تحقیر و ویران کردن

اسمت خط خورده از تقویمه ایران رسما



راستی مقبره ات با سیل و بلاها رفته

عکست فقط سر دره قلیون سراهان نصبه



کوروش ارامش خیلی وقته زندانی شده

نماد فروهر نماده شیطانی شده



کوروش داره برمیکرده عقب زمونه

کوروش راستی میدونستی خدا عرب زبونه؟



یعنی جهنم جای ماست که فارسی خوندیم

دنیا پیشرفت کرد ما دوره ی ....موندیم



کوروش خلیجتو خلیجه عرب نامیدن

ولی بازم عربو توی وطن راه میدن



همون عربهایی که هستن تشنه به خونمون

همونا که دخترا رو کردن زنده به گورشون



هستن همسایه ی ایرانه ما روی کاغذ

ولی دستشون با دست بیگانه ها تو یه کاسه اس


.
.
.
.
.
.
.
.
.
..




کجایی که ببینی دلا خونن

همه درگیره یه لقمه نونن



حتی جوونای ایران دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه



چیزی از ایرانت باقی نمونه

کسایی که رفتن و جون دادن




به خدا واسه ی بهشت نبوده

انقدر درگیر شدیم که غیرت



دیگه واسمون معنا نداره

کوروش بیدار شو وقت خواب نیس



شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسمه یه مادر



یه چیزی ازمون بر میداره

یه روز میاد که یه ایرانی

دیگه هیچ چیزی از خودش نداره


.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.


دلت گرفته کوروش میدونم تابع احساسی

مردم اشک ریختن سره قبر ناصر حجازی




ولی چه فایدع اسطوره ها در اغوش میرن

و بعد از مدتی از یادها فراموش میشن



بغضی تو گلومه مثل یه دیوانه تو بندم

چرا تندیستو دادن دسته بیگانه تو لندن؟




چرا یادت کوروش از همه حیث دود شده؟

نوشتن عقده ها فقط تو فیس بوک شده




کوروش مرد و مردونگی از تو افکار رفته

صلاح کشتار جمعی شده اخباره هفته




جوونا جیباشون خالیه و از دم بیکارن

اونا فکر خالی کردن و بار زدنه سیگارن




کوروش جوونا از بی پولیشون جنون میگیرن

و یه عده ریش سفید نشستن جومونگ میبینن



از همون ریش سفیدایی که جیباشون شده

پوله ملت که تو حسابای سیباشون پره



ما هم هر روز از دیروزمون مرده تر هستیم

که یه ملته سیاه پوشه مرده پرستیم




کوروش هواپیماها به عشقه ملت میپرن

و مسافرا رو به بهشت و جنت میبرن



بعده این حادثه مردم رخته سیاه میپوشن

شرابه مرگو با یه بخته سیاه مینوشن



کوروش جای اینکه به امیده اینده بشینی

ما ها حاضریم بمیریم ایرانو پاینده ببینی



.
.
.
.
.
.
.
.
.
..




کجایی که ببینی دلا خونن

همه درگیره یه لقمه نونن



حتی جوونای ایرانت دیگه هیچی از عشق نمیدونن

یه روز میاد که به جز یه نقشه



چیزی از ایران باقی نمونه

کسایی که رفتن و جون دادن




به خدا واسه ی بهشت نبوده

انقدر درگیر شدیم که غیرت



دیگه واسمون معنا نداره

کوروش بیدار شو وقت خواب نیس



شدیم طفلی که مادر نداره

هرکی میاد به اسمه یه مادر



یه چیزی ازمون بر میداره

یه روز میاد که یه ایرانی

دیگه هیچ چیزی از خودش نداره

iran 4 ever
10th July 2011, 09:46 PM
آهنگ جدید حامد فرد و نوید باقری بنام کوروش صغیر با 3 کیفیت

( آهنگ کوروش صغیر توهینی به ایرانی بودن نیست بلکه گفتگویی با کوروش کبیر است که نشون میده چقدر از ایرانی بودن دور شدیم )

( بشنوید و بعد قضاوت کنید )

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]

MP3 320
Hamed Fard & Navid Bagheri - Kooroshe Saghir ([Only registered and activated users can see links] Music%2F2011%2FIranian%2F6%2FHamed%2520Fard%2520%2 6%2520Navid%2520Bagheri%2520-%2520Kooroshe%2520Saghir.mp3)

MP3 128
Hamed Fard & Navid Bagheri - Kooroshe Saghir ([Only registered and activated users can see links] Music%2F2011%2FIranian%2F6%2FHamed%2520Fard%2520%2 6%2520Navid%2520Bagheri%2520-%2520Kooroshe%2520Saghir%2520128.mp3)

OGG 64
Hamed Fard & Navid Bagheri - Kooroshe Saghir ([Only registered and activated users can see links] Music%2F2011%2FIranian%2F6%2FHamed%2520Fard%2520%2 6%2520Navid%2520Bagheri%2520-%2520Kooroshe%2520Saghir.ogg)

iran 4 ever
10th July 2011, 09:55 PM
میدونین قهوه غز چیه؟ توو این مملکت که مال ایرانیهاست، ترکهای غز مردم کرمان را



که با اونها مخالفت میکردند، میگرفتند و در دهانشان خاکستر گرم میریختند!!!!! ولی کار



به اینجا ختم نمیشد!!! تازه با چوب اونقدر تو دهن این مردم بدبخت فرو میکردند تا خون



از حلقشون جاری میشد و با اون خاکستر مخلوط میشد و یک خمیر قهوه ای رنگ که



حاصل خاکستر و خون حلق این مردم بود تشکیل میشد که به اون میگفتند قهوه غز


حالا ما فقط عربها را دیدم و بس؟!؟!؟!


عربها جای خودشون، اینا چی؟ اینا مردم ایران را در حدود دویست سال پیش زیر و رو



نمیکردند؟


البته هنوز هم به نظر من عربا از اینا هم برای تاریخ ما بد تر بودن اگه اینا مارو به دویست سال پیش بردن عربا ما رو به دویست هزار سال پیش بردن

iran 4 ever
12th July 2011, 02:24 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
روزی که کوروش وارد شهر صور شد یکی از برجسته ترین کمانداران سرزمین فینیقیه (که صور از شهرهای آن بود) تصمیم گرفت که کوروش را به قتل برساند. آن مرد به اسم “ارتب” خوانده می شد و برادرش در یکی از جنگ ها به دست سربازان کوروش به قتل رسیده بود. کوروش در آن روز به طور رسمی وارد صور شده بود و پیشاپیش او، به رسم آن زمان ارابه آفتاب را به حرکت در می آوردند و ارابه آفتاب حامل شکل خورشید بود و شانزده اسب سفید رنگ که چهار به چهار به ارابه بسته بودند آن را می کشید و مردم از تماشای زینت اسب ها سیر نمی شدند …



هیچ کس سوار ارابه آفتاب نمی شد و حتی خود کوروش هم قدم در ارابه نمی گذاشت و بعد از ارابه آفتاب کوروش سوار بر اسب می آمد. از آنجا که پادشاه ایران ریش بلند داشت و در اعیاد و روزهای مراسم رسمی، موی ریش و سرش را مجعد می کردند و با جواهر می آراستند. کوروش به طوری که افلاطون و هرودوت و گزنفون و دیگران نوشته اند علاقه به تجمل نداشت و در زندگی خصوصی از تجمل پرهیز می کرد، ولی می دانست که در تشریفات رسمی باید تجمل داشته باشد تا اینکه آن دسته از مردم که دارای قوه فهم زیاد نیستند تحت تاثیر تجمل وی قرار بگیرند. در آن روز کوروش، از جواهر می درخشید و اسبش هم روپوش مرصع داشت و به سوی معبد “بعل” خدای بزرگ صور می رفت و رسم کوروش این بود که هر زمان به طور رسمی وارد یکی از شهرهای امپراطوری ایران(که سکنه آن بت پرست بودند) می گردید، اول به معبد خدای بزرگ آن شهر می رفت تا اینکه سکنه محلی بدانند که وی کیش و آیین آنها را محترم می شمارد.
در حالی که کوروش سوار بر اسب به سوی معبد می رفت، “ارتب” تیرانداز برجسته فینیقی وسط شاخه های انبوه یک درخت انتظار نزدیک شدن کوروش را می کشید!
در صور، مردم می دانستند که تیر ارتب خطا نمی کند و نیروی مچ و بازوی او هنگام کشیدن زه کمان به قدری زیاد است که وقتی تیر رها شد از فاصله نزدیک، تا انتهای پیکان در بدن فرو می رود. در آن روز ارتب یک تیر سه شعبه را که دارای سه پیکان بود بر کمان نهاده انتظار نزدیک شدن موسس سلسله هخامنشی را می کشید و همین که کوروش نزدیک گردید، گلوی او را هدف ساخت و زه کمان را بعد از کشیدن رها کرد. صدای رها شدن زه، به گوش همه رسید و تمام سرها متوجه درختی شد که ارتب روی یکی از شاخه های آن نشسته بود. در همان لحظه که صدای رها شدن تیر در فضا پیچید، اسب کوروش سر سم رفت. اگر اسب در همان لحظه سر سم نمی رفت تیر سه شعبه به گلوی کوروش اصابت می کرد و او را به قتل می رسانید. کوروش بر اثر سر سم رفتن اسب پیاده شد و افراد گارد جاوید که عقب او بودند وی را احاطه کردند و سینه های خویش را سپر نمودند که مبادا تیر دیگر به سویش پرتاب شود، چون بر اثر شنیدن صدای زه و سفیر عبور تیر، فهمیدند که نسبت به کوروش سوءقصد شده است و بعد از این که وی را سالم دیدند خوش حال گردیدند، زیرا تصور می نمودند که کوروش به علت آنکه تیر خورده به زمین افتاده است.
در حالی که عده ای از افراد گارد جاوید کوروش را احاطه کردند، عده ای دیگر از آنها درخت را احاطه کردند و ارتب را از آن فرود آوردند و دست هایش را بستند…
کوروش بعد از اینکه از اسم و رسم سوءقصد کننده مطلع گردید گفت که او را نگاه دارند تا اینکه بعد مجازاتش را تعیین نماید و اسب خود را که سبب نجاتش از مرگ شده بود مورد نوازش قرار داد و سوار شد و راه معبد را پبش گرفت و در آن معبد که عمارتی عظیم و دارای هفت طبقه بود مقابل مجسمه بعل به احترام ایستاد. کوروش بعد از مراجعت از معبد، امر کرد که ارتب را نزد او بیاورند و از وی پرسید برای چه به طرف من تیر انداختی و می خواستی مرا به قتل برسانی؟
ارتب جواب داد ای پادشاه چون سربازان تو برادر مرا کشتند من می خواستم انتقام خون برادرم را بگیرم و یقین داشتم که تو را خواهم کشت، زیرا تیر من خطا نمی کند و من یک تیر سه شعبه را به سوی تو رها کردم، ولی همین که تیر من از کمان جدا شد، اسب تو به رو درآمد و اینک می دانم که تو مورد حمایت خدای بعل و سایر خدایان هستی و اگر می دانستم تو از طرف بعل و خدایان دیگر مورد حمایت قرار گرفته ای نسبت به تو سوءقصد نمی کردم و به طرف تو تیر پرتاب نمی نمودم!
کوروش گفت در قانون نوشته شده که اگر کسی سوءقصد کند و سوءقصد کننده به مقصود نرسد دستی که با آن می خواسته سوءقصد نماید باید مقطوع گردد. اما من فکر می کنم که هنگامی که به طرف من تیر انداختی با هر دو دست مبادرت به سوءقصد کردی و با یک دست کمان را نگاه داشتی و با دست دیگر زه را کشیدی. ارتب گفت همین طور است. کوروش گفت هر دو دست در سوءقصد گناهکار است و من اگر بخواهم تو را مجازات نمایم باید دستور بدهم که دو دستت را قطع نمایند ولی اگر دو دستت قطع شود دیگر نخواهی توانست نان خود را تحصیل نمایی، این است که من از مجازات تو صرفنظر می کنم.
ارتب که نمی توانست باور کند پادشاه ایران از مجازاتش گذشته، گفت ای پادشاه آیا مرا به قتل نخواهی رساند؟ کوروش گفت : نه. ارتب گفت ای پادشاه آیا تو دست های مرا نخواهی برید؟ کوروش گفت: نه. ارتب گفت من شنیده بودم که تو هیچ جنایت را بدون مجازات نمی گذاری و اگر یکی از اتباع تو را به قتل برسانند، به طور حتم قاتل را خواهی کشت و اگر او را مجروح نمایند ضارب را به قصاص خواهی رسانید. کوروش گفت همین طور است. ارتب پرسید پس چرا از مجازات من صرفنظر کرده ای در صورتی که من می خواستم خودت را به قتل برسانم؟ پادشاه ایران گفت: برای اینکه من می توانم از حق خود صرفنظر کنم، ولی نمی توانم از حق یکی از اتباع خود صرفنظر نمایم چون در آن صورت مردی ستمگر خواهم شد.
ارتب گفت به راستی که بزرگی و پادشاهی به تو برازنده است و من از امروز به بعد آرزویی ندارم جز این که به تو خدمت کنم و بتوانم به وسیله خدمات خود واقعه امروز را جبران نمایم. کوروش گفت من می گویم تو را وارد خدمت کنند.
از آن روز به بعد ارتب در سفر و حضر پیوسته با کوروش بود و می خواست که فرصتی به دست آورد و جان خود را در راه کوروش فدا نماید ولی آن را به دست نمی آورد. در آخرین جنگ کوروش که جنگ او با قبایل مسقند بود نیز ارتب حضور داشت و کنار کوروش می جنگید و بعد از آنکه موسس سلسله هخامنشی(کوروش بزرگ) به قتل رسید، ارتب بود که با ابراز شهامت زیاد جسد کوروش را از میدان جنگ بدر برد و اگر دلیری او به کار نمی افتاد شاید جسد موسس سلسله هخامنشی از مسقند خارج نمی شد و آنها نسبت به آن جسد بی احترامی می کردند، ولی ارتب جسد را از میدان جنگ بدر برد و با جنازه کوروش به پاسارگاد رفت و روزی که جسد کوروش در قبرستان گذاشته شد، کنار قبر با کارد از بالای سینه تا زیر شکم خود را شکافت و افتاد و قبل از اینکه جان بسپارد گفت : بعد از کوروش زندگی برای من ارزش ندارد.

gandom gon
12th July 2011, 02:43 PM
با خوندن این داستان واقعا به ایرانی بودنمان افتخار می کنم مرسی از این مطلبت.

iran 4 ever
14th July 2011, 12:31 AM
کوروش فارسی شده قریش است.....به چه چیز کوروش می نازید؟

این متن رو در سایت کلوب دیدم
و برام جالب بود
شما هم بدونید بد نیست

iran 4 ever
14th July 2011, 12:34 AM
[Only registered and activated users can see links]



تصویر آرامگاه کوروش در گوگل



شرکت گوگل(Google earth)به عنوان یکی از بزرگترین شرکت‌های اینترنتی جهان طی دو سال گذشته اقدام به سه بعدی کردن برخی بناهای مشهور جهان روی نقشه ماهواره‌ای کرده است. این شرکت در تازه‌ترین اقدام خود، پیش از تهیه نسخه جدید این نرم‌افزار تصویر آرامگاه کوروش را سه بعدی کرد.

خبرگزاری میراث فرهنگی_ گروه میراث فرهنگی_ شرکت گوگل در تازه ترین اقدام خود، تصویر آرامگاه کوروش را به صورت سه بعدی روی نقشه ماهواره‌ای Google earth ثبت کرد.

به گزارش CHN، شرکت گوگل به عنوان یکی از بزرگترین شرکت‌های اینترنتی جهان طی دو سال گذشته اقدام به سه بعدی کردن برخی بناهای مشهور جهان روی نقشه ماهواره‌ای Google earth کرده است. این شرکت در تازه‌ترین اقدام خود، پیش از تهیه نسخه جدید این نرم‌افزار تصویر آرامگاه کوروش را سه بعدی کرد.

به این ترتیب کاربران نرم افزار Google earth ته تنها روی نسخه قدیم این نرم‌افزار که روی نسخه جدید آن که اکنون به صورت Beta در اختیار کاربران انترنتی قرار گرفته است می‌توانند مقبره کوروش را به صورت سه بعدی دیده و همانند تصاویر کو‌ه‌ها در این نرم‌افزار به دور آن چرخش کنند.

پیش از این چندین بنای تاریخی و ساختمان مهم در جهان به صورت سه بعدی روی صفحه Google earth دیده می‌شد که از آن جمله می‌توان به کعبه، اهرام مصر، ساختمان رادیو فرانسه، برج ایفل و بسیاری آثار دیگر اشاره کرد.

مقبره کوروش در سال 1383 و با رای تمام شرکت کنندگان در اجلاس جهانی یونسکو به فهرست میراث جهانی پیوست. این اثر منحصر به فرد در دشت پاسارگاد واقع شده است و یکی از پربیننده‌ترین آثار باستانی کشور محسوب می‌شود.

کوروش ازجمله شخصیت‌های مهم تاریخی کشور است که نام و جایگاه‌هی جهانی دارد. منشور کوروش که امروز در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود به عنوان منشور صلح جهانی شناخته شده است و از آن به عنوان نخستین بیانیه حقوق بشر یاد می‌شود.

همچنین در نسخه جدید Google earth تعداد تصاویر 360 درجه از آثار تاریخی کشور بیشتر شده است که از آن جمله می‌توان به تصاویر 360 درجه میدان آزادی و بخش‌های مختلف تخت جمشید، و برخی کوه‌های کشور اشاره کرد.

iran 4 ever
14th July 2011, 12:36 AM
تندیس کورش کبیر در پارک المپیک سیدنی استرالیا ! ...

تصاویر کوچ فایل پیوست [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

iran 4 ever
14th July 2011, 12:42 AM
بهترین روز ما فقط روزیست که ظلم نباشد و سر هر سفره یک کاسه ریحان و نان گرم و دل خوش باشد...
و اما
شهریاری که نداند شب مردمانش چگونه به صبح میرسد
گورکن گمنامیست که دل به دفن دانایی بسته

ببخشید نمیشد با طلای واقعی بنویسم در نتیجه با رنگ تقریبا طلایی نوشتمش.

iran 4 ever
14th July 2011, 12:45 AM
دانلود ([Only registered and activated users can see links] ig.com%2Fother%2FCyrus_loard_of_Light_%26%2391%3BZ EAS%5D.pdf)

iran 4 ever
14th July 2011, 12:52 AM
متن سخنراني كورش زعيم در پاسارگاد :


در اين پنجمين سال برپايي روز جهاني كورش و سومين سال بنيانگذاري اين روز بنام روز ملي ايران، من ايراني بودن شما را در اين روز خجسته شادباش مي گويم. بيشتر ما كه در اينجا گرد آمده ايم و اين روز فرخنده ملي را بزرگ مي داريم، در اين پندار هستيم كه كورش فردي استثنايي و بي همتا در جامعه ايراني بوده است. در صورتيكه اينجور نيست. كورش يك ايراني راستين بود، زيرا در خانواده و جامعه ايراني پرورش يافته و آموزش ديده بود. در آن زمان، هزاران هزار كورش در ايران مي زيستند كه ما يكي از آنان را كه بخت پادشاهي و جاودانگي يافتن در تاريخ را پيدا كرد مي شناسيم. در آن زمان جامعه ايراني كورش مي پروراند. پدر او كورش بود، دوستانش كورش بودند، مربيانش كورش بودند، مادرش كورش بود، همسرش كورش بود و فرماندهانش همه كورش. ما صدها سال است كه بعلت تحميل انديشه ها، گفتار و كردار ناايراني، از آن فرهنگ زيباي آدم ساز درست انديشي، راستگويي، گفتار و كردار نيك فاصله گرفته ايم و ديگر ايراني راستين نيستيم. اينكه ما كورش را اينگونه گرامي مي داريم، نشانگر آن خواهش و آرزوي دروني ماست كه دوباره ايراني باشيم.
در آن دوران، يك دولتمرد هرگز دروغ نمي گفت، در اين دوران هرگز راست نمي گويد. در آن دوران، سردمدارن كشور نه تنها به خزانه ملت دست دراز نمي كردند، بلكه به خزانه كشورهاي بيگانه تسخير شده هم دست دراز نمي كردند؛ در اين دوران نه تنها خزانه ملت را تهي مي كنند، بلكه كشورهاي بيگانه هم خزانه ملت ما را تهي مي كنند. در آن دوران، هر ديوانسالاري كه دروغ مي گفت يا به مردم خشونت مي كرد يا به حقوق مردم تجاوز مي نمود، بي درنگ نكوهش و از كار بركنار مي شد؛ در اين دوران، ارتقاي درجه مي يابد. در آن دوران، همه مردم فرهيخته جهان متمدن مي خواستند از كشور خود بگريزند و در ايران زندگي كنند؛ در اين زمان، همه ايرانيان فرهيخته ميخواهند از ايران بگريزند و در كشورهاي ديگر زندگي كنند. در آن زمان، حاكميت ايران پيشاهنگ حقوق بشر و نوعدوستي بود؛ در اين دوران، حاكميت ايران به تنها چيزي كه تن در نمي دهد حقوق بشر و نوعدوستي است. در آن زمان، همه مردم جهان متمدن، ايران را دوست و ايراني را گرامي مي داشتند؛ در اين زمان، همه مردم جهان متمدن از ايران گريزانند و به ايراني بدگمان. در آن زمان، ملت ايران داراترين و آسوده زي ترين مردم جهان بودند؛ در اين زمان يكي از فقيرترين و پريشان زي ترين.
اكنون ما ايرانيان بخود آمده ايم، از خواب چند صدساله بيدار شده ايم، خود را در آينه ديده ايم و به وحشت افتاده ايم كه اين ما نيستيم. ما ايراني بوده ايم و ايراني زيسته ايم، و مي خواهيم دوباره ايراني زندگي كنيم؛ ... و اين خواهد شد.
اين شيرملت ايران است كه از خواست ما پشتيباني خواهد كرد و خورشيد مهر ايران را دوباره بر پشت خود بر اين سرزمين و سراسر جهان خواهد تاباند. ما به آنان كه سده هاست ملت ما را در بند انديشه هاي ناسازنده و ناپذيرفتني خود گرفتار كرده اند مي گوييم: برو به پيشه خود برس كه پيشه ملت ايران آزادي و آزادگي است.
اين سبز ايران سبز شادماني و پيشرفت و آباداني است و بازيچه دست هيچ كس و گروه نيست. اين
سپيد ايران سپيد آشتي و دوستي ملت ايران با همه ملت هاي جهان است و ما دست همزيستي و دوستي و همكاري را به سوي همه مردم جهان دراز خواهيم كرد؛ كه ايراني نه تنها مرگ كسي را خواهان نيست بلكه سربلندي همه ملت ها را خواهان است. ما فقط اگر بتوانيم در ميان همه ملتهاي پيشرو و سربلند جهان بدرخشيم و سربلند باشيم ملت ايران هستيم. و اين سرخ ايران نشان تهديد و جنگ خواهي و خونريزي نيست، نشانه عشق و شادابي و انرژِي زندگي است. ما اين عشق و انرژي را به ملتمان باز خواهيم گرداند.
اي تويي كه خورشيد من ايراني را گرفتي تا در تاريكي و ايستايي ذهن تو تصور تنهايي كنم، بدان كه من ذهن مرده تو را آنقدر با جنبش آزادگي خود تكان خواهم داد تا زنده و پويا گردد. من دل تاريك تو را با فرهنگ جهان بين ايرانيم روشن خواهم كرد تا از تاريكخانه خود بيرون آيي.
تو تاريكي انديشه خود را بر من تحميل كردي، ولي من تو را به روشنايي ايراني بودن خواهم كشاند و ستم تو را با مهرباني خود درهم خواهم شكست. من ايراني تا تو را انسان نكنم از پاي نخواهم نشست و لذت و افتخار ايراني بودن را به تو خواهم چشاند.


كورش زعيم _ پاسارگاد

iran 4 ever
14th July 2011, 01:01 AM
فقط یک جمله:
تو ی سایت (پیوستن بحرین به ایران) شرکت کردم شدم نفر 454!!!!!!!
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کوروش بلند شو ببین عاشقات از خاکی که با

افتخار بدست آوردی چطوری حراست میکنند

[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
14th July 2011, 01:03 AM
در سال 1258 خورشیدی برابر با 1879 میلادی، به دنبال كاوش‌های گروه انگلیسی، استوانه‌ای از گل پخته بدست باستان‌شناسی به نام "هرمز رسـام" باستان شناس بریتانیایی اصل آسوری تبار، در معبد بزرگ اِسَـگیلَـه ( نیایشگاه مَـردوك ) در شهر باستانی بـابـل در بین‌النهرین کشف شد و بنابر قوانین آن زمان از ایران خارج و تاكنون نیز در بخش ایران باستان موزه بریتانیا در شهر لندن نگهداری می‌شده است. گمان نخستین باستان شناسان این بوده كه این لوح توسط یكی از پادشاهان بابلی نگاشته شده است. اما پس از بررسی خط شناسان مشخص شد كه این استوانه در سال 538 پیش از میلاد به هنگام ورود سپاه ایران به بابل و فتح این شهر به فرمان كوروش، بنیان‌گذار پادشاهی ایران و آغازگر سلسله هخامنشیان نوشته شده است. ترجمه و انتشار متن این استوانه گلی نشان داد آن چه از خاك بابل كشف شد، "نخستین منشور جهانی حقوق بشر" است. از زمان نگارش این فرمان تا به امروز (1389) 2548 سال می‌گذرد.



[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 361x700 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)
:: منشور جهانی حقوق بشر کوروش کبیر ::


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)
:: تصویری از هرمز رسام، باستان شناسی که منشور کوروش کبیر را کشف کرد ::
استوانه كوروش آسیب‌هایی جدی به خود دیده است. بسیاری از سطرهای آن از بین رفته و یا بر اثر فرسودگیِ بیش از اندازه قابل خواندن نیستند. نبشته‌های بخش‌های آسیب‌دیده را تنها با توجه به اندازه فضای خالی و برخی حروف باقی مانده در آن می‌توان تا حدودی بازسازی كرد كه در این بازسازی نیز، بی‌گمان احتمال اشتباه‌هایی وجود دارد. بدین لحاظ و نیز به دلیل اینكه در خوانش و ترجمه نبشته‌های بابلی، هنوز نیز اتفاق نظر وجود ندارد؛ متن منشور كوروش در ترجمه‌های گوناگون به تفاوت‌هایی دچار آمده است. با این نگرش، هیچیك از ترجمه‌‌های امروزیِ كتیبه، معادل دقیق معنای عبارت‌های اصلی آنرا ارائه نمی‌كنند. استناد به محتوای كتیبه و به ویژه كلید‌واژه‌ها، می‌بایست با دقت و وسواس بسیاری صورت پذیرد. بی‌تردید استناد به كتیبه هنگامی با اطمینان بیشتری ممكن می‌شود كه واژ‌ه یا مفهومی خاص، در بیشتر پژوهش‌ها به گونه كم‌وبیش یكسانی برگردان شده باشند.
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 450x600 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)
:: منشور حقوق بشر کوروش کبیر در "بخش ایران باستان" موزه بریتانیا قبل از انتقال موقت به ایران ::
با پیگیری‌های سازمان میراث فرهنگی و گردشگری هیئتی از موزه بریتانیا طی یك‌ماه و نیم گذشته به ایران آمدند و قرارداد انتقال این منشور برای نمایش در ایران به مدت 4 ماه را به امضا رساندند كه منشور كوروش ساعت 4:25 دقیقه روز جمعه گذشته (19 شهریور 1389) از انگلستان وارد ایران شد. منشور كوروش كه از زمان ورود به ایران درون مخزن بود صبح شنبه طی مراسمی با حضور جان كرتیس مدیر بخش خاورمیانه موزه بریتانیا، آزاده اردكانی مدیر موزه ملی ایران و امین اموال از مخزن موزه ملی ایران خارج شده و پس از عبور از مسافت چندین متری كه با فرش قرمز پوشانده شده بود اصالت آن پیش از انتقال به ویترین، توسط كارشناسان مورد تأیید قرار گرفت.
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 378x599 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 395x590 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 378x597 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 376x598 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 377x597 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 378x593 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 378x599 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)
در مراسم انتقال منشور كوروش به داخل ویترین مخصوص كه 182.5 سانتیمتر ارتفاع، 800 سانتیمتر عرض و 800 سانتیمتر عمق دارد و از بریتانیا به موزه ملی ایران منتقل شده است، جان كرتیس؛ مدیر بخش خاورمیانه موزه بریتانیا، حمید بقایی؛ معاون رئیس جمهور و رئیس سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، خوشنویس؛ رئیس پژوهشگاه میراث فرهنگی، طالبیان؛ مدیر بنیاد پارسه و پاسارگاد، محیط طباطبایی رئیس ایكوم، پرویز سعادتی؛ مدیر پایگاه‌های جهانی میراث فرهنگی، علیرضا مقیمی؛ مدیر مجموعه‌های نیاوران و سعدآباد، حسن محسنی؛ سخنگوی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری و جمعی از متخصصان و باستان‌شناسان حضور داشتند.
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 379x597 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 377x599 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 380x593 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 382x594 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 377x599 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] ni.com%2F)

iran 4 ever
14th July 2011, 01:04 AM
[Only registered and activated users can see links]
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید...
زمانی کزروس به کورش بزرگ گفت: چرا از غنیمت های جنگی چیزی را برای خود برنمی داری و همه را به سربازانت می‌بخشی؟
کورش گفت: اگر غنیمت های جنگی رانمی بخشیدیم الان دارایی من چقدر بود؟! کزروس عددی را با معیار آن زمان گفت.
کورش یکی از سربازانش را صدا زد و گفت برو به مردم بگو کورش برای امری به مقداری پول و طلا نیاز دارد. سرباز در بین مردم جار زد و سخن کورش را به گوش‌شان رسانید.
مردم هرچه در توان داشتند برای کورش فرستادند. وقتی که مالهای گرد آوری شده را حساب کردند، از آنچه کزروس انتظار داشت بسیار بیشتر بود.
کورش رو به کزروس کرد و گفت: ثروت من اینجاست. اگر آنهارا پیش خود نگه داشته بودم، همیشه باید نگران آنها بودم. زمانی که ثروت در اختیار توست و مردم از آن بی بهره‌اند مثل این می‌ماند که تو نگهبان پولهایی که مبادا کسی آن را ببرد

iran 4 ever
14th July 2011, 01:06 AM
در اینجا جمعی از سخنان بزرگان تاریخ ادب وسیاست و فلاسفه وغیره رو در توصیف کوروش کبیر مشاهده می کنین تا متوجه عظمت کوروش وایرانیان شویم وبه خود افتخار کنیم

دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی:

این پادشاه بزرگ یعنی كوروش هخامنشی برعكس سلاطین قسی القلب و ظالم بابل و آشور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زرتشت بوده است. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات نیك می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خداوند دانسته و آن را برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می كردند.


پروفسور آلبر شاندور:

شاهنشاهی ایران كه پایه گذار آن كوروش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشونت پی ریزی نشد بلكه عكس آن درست است. زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد. پارسی ها با مساعدت یكدیگر و به یاری پادشاهان مقتر خود عظمت و شكوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است. نژادی كه حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان می دهد. آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند.


ژنرال سرپرسی سایكس:

مطالب كتاب مقدس تورات و نوشته های یونانی و سنت های ایرانی همه همداستانند كه كوروش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست می داشتند و «پدر» می خواندنش. ما نیز می توانیم بدان ببالیم كه نخستین مرد بزرگ آریایی كه سرگذشت اش بر تاریح روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است.


ژنرال سرپرسی سایكس بعد از دیدار از آرامگاه كوروش بزرگ:

من خود سه بار از این آرامگاه دیدن كرده ام و توانسته ام اندك تعمیری نیز در آن چا بكنم و در هر سه بار این نكته را یادآورده شده ام كه زیارت آرامگاه كوروش، پادشاه بزرگ و شاهنشاه جهان امتیاز كوچكی نیست و من بسی خوشبخت بوده ام كه به چنین افتخاری دست یافته ام. به راستی من در گمانم كه آیا برای مردم آریائی(هندو اروپایی) هیچ بنای دیگری هست كه از آرامگاه بنیان گذار دولت پارس و ایران ارجمندتر و مهم تر باشد.


افلاطون:

پارسیان در زمان شاهنشاهی كوروش اندازه میان بردگی و آزادگی را نگاه می داشتند. از این رو نخست خود آزاد شدند و سپس سرور بسیاری از ملت های جهان شدند. در زمان كوروش بزرگ فرمانروایان به زیردستان خود آزادی می دادند و آنان را به رعایت قوانین انسان دوستانه و برابری ها راهنمایی می كردند. مردمان رابطه خوبی با پادشاهان خود داشتند. از این رو در موقع خطر به یاری آنان می شتافتند و در جنگ ها شركت می كردند و آزادی و مهرورزی و رعایت حقوق اجتماعی به زیبایی انجام می گرفت.


هرودوت- تاریخ هرودوت:

هیچ پارسی یافت نمی شد كه بتواند خود را با كوروش مقایسه كند. از این رو من كتابم را درباره ایران و یونان نوشتم تا كردارهای شگفت انگیز و بزرگ این دو ملت عظیم هیچ گاه به فراموشی سپرده نشود.
كوروش سرداری بزرگ بود. در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملت های دیگر فرمانروایی می نمودند. سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و بخاطر او از هر خطری استقبال می كردند.


پروفسور گیریشمن- ایران از آغاز تا اسلام:

كمتر پادشاهی است كه پس از خود چنین نام نیكی باقی گذاشته باشد. كوروش سرداری بزرگ و نیكخواه بود. او آن قدر خردمند بود كه هر زمانی كشور تازه ای را تسخیر می كرد به آن ها آزادی مذهب می داد و فرمانروای جدید را از میان بومیان آن سرزمین انتخاب می نمود. او شهرها را ویران نمی كرد و قتل عام و كشتار نمی كرد. ایرانیان كوروش را پدر و یونانیان كه سرزمینشان به وسیله ی كوروش تسخیر شده بود وی را سرور و قانون گذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خواندند.


كنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران(مورخ فرانسوی):

تاكنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را كه كوروش در تاریخ جهان باقی گذاشت، در افكار میلیون ها مردم جهان بوجود آورد. من اذعان می دارم كه اسكندر و سزار و كوروش كه سه مرد اول جهان شده اند، كوروش در صدر آن ها قرار دارد و تاكنون در جهان كسی به وجود نیامده است كه بتواند با او برابری كند و او همانطور كه در كتاب های ما آمده است مسیح خداوند است. قوانینی كه او صادر كرد كه در تاریخ آن زمان كه انسان ها به راحتی قربانی خدایان می شدند بی سابقه بود.


هارولد لمب دانشمند آمریكایی:

در شاهنشاهی ایران باستان كه كوروش سمبل آنان است، آریایی ها درتاجگذاری به كردار نیك- گفتار نیك- پندار نیك سوگند یاد می كردند كه طرفدار ملت و كشورشان باشند كه این امر در صدها نبرد آنان به وضوح دیده می شود كه خود شاهنشاه در راس ارتش به سوی دشمن برای حفظ كیان كشورشان می تاخته است.


گزنفون مورخ بزرگ یونانی:

ما در این باره فكر كردیم كه چرا كوروش به این اندازه برای فرمانروایی عادل مردمان ساخته شده بود. سه دلیل برایش پیدا كردیم. نخست نژاد اصیل آریایی او و بعد استعداد طبیعی و سپس نبوغ پرورش او از كودكی بوده است.
كوروش نابغه ای بزرگ، انسانی والامنش، صلح طلب و نیك منش بود. او دوست انسان ها و طالب علم و حكمت و راستی بود. كوروش عقیده داشت پیروزی بر كشوری این حق را به كشور فاتح نمی دهد تا هر تجاوز و كار غیر انسانی را مرتكب شود. كوروش برای دفاع از كشورش كه هر ساله مورد تاخت و تاز بیگانگان قرار می گرفت امپراطوری قدرتمند و انسانی را پایه گذاشت كه سابقه نداشت. او در نبردها آتش جنگ را متوجه كشاورزان و افراد عام كشور نمی كرد. او ملت های ملغوب را شیفته خود كرد به صورتی كه اقوام شكست خورده كه كوروش آنان را از دست پادشاهان خودكامه نجات داده بود، او را خداوندگار می نامیدند. او برترین مرد تاریخ، بزرگترین، بخشنده ترین، پاك دل ترین انسان تا این زمان بود.


كنت دوگوبینو فرانسوی- ایران باستان:

شاهنشاهی كوروش هیچگاه در عالم نظیر نداشت. او به راستی یك مسیح بود زیرا به جرات می توان گفت كه تقدیر او را چنین برای مردمان آفرید تا برتر از همه جهان آن روز خود باشد.


نیكلای دمشقی:

كوروش شاهنشاه پارسیان در فلسفه بیش از هركس دیگر آگاهی داشت. این دانش را نزد مغان زرتشتی آموخته بود.


پروفسور كریستین سن ایران شناس و استاد زبان اوستایی و پهلوی:

شاهنشاه كوروش بزرگ نمونه یك پادشاه جوانمرد بوده است. این صفات برجسته اخلاقی او در روابط سیاسی اش دیده می شده است. در قوانین او احترام به حقوق ملت های دیگر و فرستادگان كشورهای دیگر وجود داشته است و سرلوحه دولتش بوده كه این قوانین امروز بین الملل نام گرفته است.


ویل دورانت- تاریخ تمدن ویل دورانت:

كوروش از افرادی بوده كه برای فرمانروایی آفریده شده بود. به گفته امرسون همه از وجود او شاد بودند. روش او در كشورگشایی حیرت انگیز بود. او با شكست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود. به همین دلیل یونانیان كه دشمن ایران بودند نتوانستند از آن بگذرند و درباره او داستان های بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسكندر می نامیدند. او كرزوس را پس از شكست از سوختن در میان هیزم های آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان دربند را آزاد نمود. كوروش سرداری بود كه بیش از هر پادشاه دیگری در آن زمان محبوبیت داشت و پایه های شاهنشاهی اش را بر سخاوت و جوانمردی بنیان گذاشت.


كلمان هوار- تمدن ایرانی:

كوروش بزرگ در سال 550 قبل از میلاد بر تخت پادشاهی ایران نشست. وی با فتوحاتی ناگهانی و شگفت انگیز امپراطوری پهناوری را از خود به جای گذاشت كه تا آن روزگار كسی به دنیا ندیده بود. كوروش سرداری بزرگ و سرآمد دنیای آن روزگار بود. او اقوام مختلف را مطیع خود ساخت. او اولین دولت مقتدر و منظم را در جهان پایه ریزی كرد. برای احترام به مردمان كشورهای دیگر معابدشان را بازسازی كرد. او پیرو دین یكتاپرستی زرتشت بود ولی به هیچ عنوان دین خود را بر ملل مغلوب تحمیل نكرد.


مولانا ابوالكلام احمد آزاد فیلسوف هندی:

كوروش همان ذوالقرنین قرآن است. او پیامبر ایران بود زیرا انسانیت و منش و كردار نیك را به مردم ایران و جهان هدیه داد.


اخلیوس(آشیل) شاعر نامدار یونانی- تراژدی پارسه:

كوروش یك تن فانی سعادتمند بود. او به ملل گوناگون خود آرامش بخشید. خدایان او را دوست داشتند. او دارای عقلی سرشار از بزرگی بود.

iran 4 ever
14th July 2011, 01:07 AM
هنگامی که در 75 کیلومتری تخت‌جمشید، راه اصلی اصفهان به شیراز را به سوی پاسارگاد ترک می‌کنیم و از میان درختان بلند و سرسبزی که بر این راه خاطره‌انگیز سایه افکنده‌اند، پیش می‌رویم؛ به نظر می‌آید که در اعماق تاریخ دور و دراز و پر فراز و نشیب و رنگارنگ این سرزمین کهن فرو می‌رویم. انگار کودکان خونگرم و پرنشاطی که در روستاهای کنار راه، با خوشرویی و با مهر راه پاسارگاد را به شما نشان می‌دهند، و آن دخترکان زیبایی که با جامه‌های چین‌دار و بلند و رنگارنگ، گل‌های بنفشه و بابونه صحرایی دشت پاسارگاد را می‌چینند تا داروی دردهای مادرانشان کنند؛ یادگارهایی گرانبها از هزاران سال پیش و از پاسارگاد خاموش و خفته در تاریخ و آن مردان بزرگ هستند. هنوز هم دستان گرم و پرتوان مردان و بوی خوش نان و تنور خانگی زنان پاسارگاد نشان می‌دهد که اجاق ایرانیان همچنان روشن و همچنان گرم است.

دیرینگی پاسارگاد منطقه‌اي كه امروزه با نام «دشت مرغاب» مي‌شناسيم و پاسارگاد هم در آن قرار دارد، از اوايل هزاره چهارم پيش از ميلاد تا اوايل هزاره دوم دارای سکونتگاه‌ها و جمعیت فراوانی بوده و آثار آن در محوطه‌هاي پیش از تاریخی «تل نخودي»، «تل سه‌آسياب» و تپه «دو تولون» و بتازگی در محوطه بسیار غنی و مهم «تنگه بلاغی» بدست آمده است. همچنين پس از يك دوره ركود چند صد ساله (كه در همه جاي ايران ديده مي‌شود) در اوايل هزاره نخست پیش از میلاد نيز شواهد زیستی پراكنده‌اي در آن ديده شده است.

اما در زمینه جزئیات دیرینگی محوطه هخامنشي پاسارگاد، تفاوت نظرهایی وجود دارد و هر كدام از نظرها را نیز دلايل قابل قبولي پشتیبانی‌ می‌کند. كهن‌ترين اثر پاسارگاد، «تل تخت» يا همان تخت مادر سليمان است كه يكي از كاخ‌هايي است كه بر بلندي ساخته شده و هنوز هم علیرغم پژوهش‌های فراوان، برخي تصور ميكنند كه قلعه بوده است. رومن گيرشمن بر اين اعتقاد بود كه اين بنا در زمان كمبوجيه اول، پدر كورش بزرگ ساخته شده، اما فرضیه بيشتر پذيرفته‌ شده كه دیوید استروناخ آنرا بيان كرد، زمان ساخت آنرا در مابين سالهاي 546 تا 530 پیش از میلاد يعني در شانزده سال پاياني پادشاهی كورش بزرگ مي‌دانند.

بخش‌هاي ديگر پاسارگاد، بجز بنای آرامگاه که ظاهراّ در زمان پادشاهی کورش به پایان رسیده، از بناهايي هستند كه ساخت آنها در زمان كورش آغاز و در زمان پادشاهان بعدي هخامنشي، از جمله داريوش يكم به پايان رسيده‌اند.


نام پاسارگاد در باره نام پاسارگاد، اختلاف‌ها فراوان‌تر است. این نام را نخستين بار سر رابرت كرپورتر (R. Ker Porter) در نخستین سال‌های سده نوزدهم میلادی و با اقتباس از نظریه جیمز موریه (J. P. Morier)بكار برد و در آن زمان بيشتر پژوهشگران این نامگذاری را نپذيرفتند و هنوز هم شاید برخي بر اين گمان هستند؛ اما اسناد نويافته جاي ترديدی در درستي محل پاسارگاد باقي نمي‌گذارد.


نام پاسارگاد شكل يوناني شده واژه هخامنشي «باتراكاتاش» است كه بارها در الواح عيلامي تخت‌جمشيد بکار رفته است؛ اما از گونه فارسي باستان آن آگاهی درستي در دست نيست. از سوی دیگر هرودوت واژه پاسارگاد را نه براي يك مكان، بلكه براي قبيله‌اي به همین نام بكار برده است.


رونالد كنت بر اين باور است كه گونه فارسي باستان نام پاسارگاد، «پَـئيشي‌یا اووادا» بوده كه معني «جایگاه نوشته/ نوشتارخانه» را مي‌دهد و در کتیبه داریوش در بیستون هم بکار رفته است. (Ronald G. Kent, Old Persian, Sec. edition, New Haven, 1953, p 194)


ویژگی‌های پاسارگاد برخلاف تخت‌جمشید که همه بناها بر روی یک سکوی از پیش آماده‌شده متمرکز شده‌اند، در اینجا بناها در محوطه وسیع 6 کیلومتر مربعی جای گرفته‌اند و در گذشته شاخابه‌ای از رود پلوار از میان آن می‌گذشته است.


پاسارگاد، نشستنگاه و جایگاه گردهمایی‌های همگانی و محل تقویم آفتابی رسمی کشور (بنای معروف به زندان سلیمان)، آرامگاه کورش و به احتمالی ضعیف پایتخت همو و پسرش کمبوجیه دوم بوده است. با توجه به نظر رونالد كنت، کاملاّ ممکن است که منظور از «گنج‌نبشت/ کتابخانه استخر» و سوزانده شدن آن بدست اسکندر که به فراوانی در تاریخ‌نامه‌های سده‌های میانه دیده می‌شود، همان پاسارگاد بوده باشد و به این ترتیب ممکن است که پاسارگاد، يك فرهنگستان یا همان كتابخانه بزرگ استخر بوده باشد.


به موجب گزارش‌های تاریخ‌نگاران گذشته و نیز برخی شواهد بدست آمده، همه بناهای پاسارگاد در میان باغی زیبا و سرسبز و سرشار از آب روان واقع بوده‌اند و امروزه هم در فصل بهار گونه‌های متعدد و متنوعی از گل‌ها و گیاهان صحرایی در این منطقه می‌روید. این باغ‌ها نمونه «پردیس» هایی است که در ایران رونق و رواج چشمگیری داشته و واژه‌های «فردوس» و «پارک» از همان واژه ایرانی «پردیس» برگرفته شده‌اند.

آرامگاه کورش نخستين كسي كه نظريه آرامگاه كورش برای این بنا را بيان كرد، جيمز موريه در سال‌های نخستین سده نوزدهم میلادی بود. او در حالی از این نظريه‌اش پشیمان شد که بزودی دانشمندان دیگر (همچو گروتفند، کورزون، هرتسفلد) آنرا پذيرفتند.

آرامگاه کورش، فرازنده‌ترین و در عین‌حال سالم‌ترین بنای پاسارگاد است. این سازه باشکوه طرحی بسیار باوقار، گیرا، متوازن و متناسب را عرضه می‌دارد. طرح این گونه آرامگاه برخلاف نظر برخی محققان، در ایران ناشناخته نبوده است. اینکه گفته می‌شود چنین بام‌های شیب‌دار در ایران رایج نبوده و از نواحی شمال باختری به ایران رسیده است، ناشی از نبود آگاهی‌های پیشین در زمینه نمونه‌های دیگر چنین بام‌هایی در سراسر ایران است که حتی در گورخانه‌های پیش از تاریخی نیز بدست آمده است.

نمونه‌ای از اینگونه معماری، بنای معروف به «گور دختر» در جنوب خاوری کازرون و در نزدیکی «سرمشهد» است و نمونه دیگری از چنین گورخانه‌هایی توسط آقای خسرو پور بخشنده در کاوش‌های سال 1382 در تپه صرم در نزدیکی کهک قم بدست آمد. متأسفانه این سازه در همان زمان پیدایش توسط شخص یا اشخاصی ناشناس نابود شد. (برای گزارش مقدماتی این کاوش و همچنین عکسی از گور یادشده بنگرید به: سیامک سرلک، عوامل مؤثر در شکل‌گیری انواع معماری قبور و شیوه‌های تدفین در گورستان عصر آهن تپه صرم، در: گزارش‌های باستان‌شناسی، جلد 3، ص 129 تا 163).

ویژگی‌های ظاهری آرامگاه آرامگاه کورش تنها از نوعی سنگ ماسه‌ای که به مرمر سفید شباهت دارد، ساخته شده و در ساخت آن از هیچگونه مواد و مصالح دیگری استفاده نشده است. سنگ‌ها که از معدنی در شمال خاوری سیوند بدست آمده، در قطعات بسیار بزرگ که گاه وزن هر کدام آنها به ده‌ها تن می‌رسد، به شیوه خشکه‌چین بر روی هم چیده و بنا گردیده است و گاه برای اتصال محکم‌تر آنها از قطعات آهنی دم چلچله‌ای استفاده شده است. این قطعات آهنی در طول زمان از چشم سارقان پنهان نمانده است. با اینهمه و علیرغم گذشت بیش از 2500 سال از عمر ساختمان و پشت سر گذاردن زمین‌لرزه‌ها و حادثه‌های دیگر طبیعی و انسانی، بنای آرامگاه کورش همچنان سالم و پایدار و استوار بر جای مانده و نشانه‌ای است از توانمندی‌ها و شایستگی‌های معماران، دانشمندان و صنعتگران ایرانی.


اتاق آرامگاه بر روی شش سکوی مطبق سنگی ساخته شده و طبقه هفتم آنرا تشکیل می‌دهد. نخستین و پایین‌ترین طبقه، قریب 12 متر عرض و 13 متر طول و 170 سانتیمتر بلندی دارد. در نتیجه سطح زیربنای ساختمان به حدود 160 متر مربع می‌رسد. این اندازه‌‌ها در طبقات دیگر به ترتیب کاهش می‌یابد بطوری که بلندی صفه ششم از 55 سانتیمتر تجاوز نمی‌کند. به این ترتیب ارتفاع شش صفه پله‌مانند بنا حدود 5/5 متر و با احتساب حدود 6 متر بلندی اتاق آرامگاه و بام آن، بلندای کل بنا بالغ بر 11 متر می‌شود. این تاق بصورت شیروانی و شیب‌دار بام بنا را می‌پوشاند.


دیوارهای اتاق بسیار ضخیم ساخته شده‌اند. بطوری که پس از ورود به اتاق در می‌یابیم که اندازه‌های داخلی آن کمی بیشتر از 2 متر در 3 متر است. جای پاشنه درها نشان می‌دهد که این اتاق با دو در سنگی بزرگ که بر روی همدیگر قرار می‌گرفته‌اند، بسته می‌شده است. چنین درهایی که به سختی باز و بسته می شوند، معمولاّ برای بناهایی بکار می‌رفته است که قرار نبوده رفت ‌و آمدهای زیادی به درون آن انجام پذیرد.

این درها نزدیک به 130 سانتیمتر بلندی داشته و ورود به اتاق با خم شدن امکان پذیر می‌شده است. داخل اتاق بسیار ساده و کف و سقف آن هر کدام از دو قطعه سنگ بزرگ و ضخیم پوشیده شده است. در نتیجه وجود این سقف مسطح بر بالای اتاق و در زیر شیروانی، در می‌یابیم که می‌بایست اتاق دیگری در میان این دو سقف وجود داشته باشد. این اتاق فوقانی کوچک هیچ راهی به بیرون ندارد و پیدایی آن در سال 1338 خورشیدی با کوشش شادروان استاد علی سامی ( رئیس مؤسسه باستان‌شناسی تخت‌جمشید که پژوهش‌های تخت‌جمشید و پاسارگاد، دین زیادی به ایشان دارد و هرگز کسی نتوانست جای خالی او را پر کند) انجام پذیرفت. به نظر ایشان، این اتاق سنگی جایگاه اصلی دو تابوت سنگی است که در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند. یکی از این تابوت‌ها چند سانتیمتر کوچکتر از دیگری است. در هیچکدام از این دو تابوت چیزی یافت نشده است. (علی سامی، پاسارگاد، شیراز، 1350).
هر چند که به نظر می‌رسد کنده‌کاری‌های تابوت‌مانندی که در درون تخته‌سنگ‌های بام زیرین و داخلی بنا انجام شده است، شیوه‌ای برای سبک کردن آن بوده باشد؛ اما بعید نیست که با توجه به اندازه‌های آنان که برابر با قد و هیکل آدمی است، آنگونه که استاد سامی بیان داشته‌اند، تابوت‌های کورش و «کاساندان» بانوی او بوده باشند.


در اطراف و درون آرامگاه هیچگونه آذین و نگاره‌ای وجود ندارد و تنها در نمای سردر سه‌گوش زیر شیروانی و بالای در ورودی، نقش بسیار کمرنگی از نگاره یک گل دوازده‌ گلبرگی متداول هخامنشیان نگاشته شده است. علاوه بر این هیچگونه کتیبه و نبشته‌ای نیز در آرامگاه یافت نشده است. اما آریان مورخ یونانی گزارش کرده که در آرامگاه کورش کتیبه‌ای «به خط ایرانی» به این مضمون دیده شده است: «ای مرد! من کورش هستم، پسر کمبوجیه، من شاهنشاهی پارسیان را بنیاد گذاشتم. من بر آسیا فرمان راندم، اینک بر من رشک مبر». آریان و همچنین استرابو، مورخ دیگر یونانی به نقل از آریستوبولوس وضعیت داخل مقبره را نیز به اختصار توصیف کرده‌اند. بر پایه گفتار آنان در اتاق آرامگاه یک تخت زرین با تابوتی زرین و میز و ساغرهایی وجود داشته است.


البته در درون آرامگاه و بر سنگ‌هایی در پیرامون آن، کتیبه‌هایی مذهبی و نیز طرحی از یک محراب تراشیده شده که به دوره حکومت اتابکان فارس مربوط می‌شود. در آن زمان از این مکان بعنوان مسجد استفاده می‌شده است. در دوره‌ای نیز که تا همین اواخر ادامه داشته است، این بنا را به عنوان «قبر مادر سلیمان» می‌شناخته‌اند که زیارتگاهی ویژه زنان بوده و مردان حق داخل شدن به آنرا نداشته‌اند.


امروزه در پاسارگاد تنها یک کتیبه کامل که در چند جای مختلف بر دیوار کاخ‌ها نوشته شده است، دیده می‌شود. این کتیبه‌ها در دو سطر به زبان و خط فارسی باستان، یک سطر ترجمه عیلامی و یک سطر ترجمه اکدی (بابلی نو) نگاشته شده‌اند: «اَدَم کوروشَـ(ـه)، خشایَـثی‌یَـه، هخامنیشی‌یَـه» من کورش، شاه، هخامنشی». از این کتیبه نسخه دیگری بر بالای سنگ‌نگاره مرد بالدار بوده است که در فاصله سال‌های 1240 تا 1253 خورشیدی ناپدید شده است. امروزه بحث‌های فراوانی در زمینه زمان نگارش این کتیبه‌ها در حال انجام است.


بنای آرامگاه و همه بازماندهای کورش هخامنشی، نه تنها یادمان او، بلکه یادگار پر ارج دانش، فن‌آوری و اندیشه ایرانی است.

iran 4 ever
14th July 2011, 01:08 AM
حکمیت تاریخ در باره کوروش
[Only registered and activated users can see links]
آرامگاه کوروش کبیر در پاسارگاد
کوروش پس از تاسیس یک حکومت بزرگ، شامل ممالک متمدن و نیرومند شرق نزدیک و میانه، و تامین حیثیت و افتخاری بزرگ برای خود و اعقاب خویش، در سال 520 قبل از میلاد پس از 70 سال عمر در کمال عزت و نیکنامی درگذشت. تقریبا" تمام مورخان و سیاحان و خاورشناسان از این مرد به نیکی یاد کرده اند.


هرودوت کوروش را پدری مهربان و رئوف می داند که برای رفاه مردم کار می کرد. وی می نویسد : "کوروش پادشاهی بود ساده، جفا کش، بسیار عالی همت، شجاع و در فنون جنگ ماهر، که ایالت کوچک فارس را یک مملکت بزرگ نمود. مهربان بود و با رعایا سلکوک مشفقانه و پدرانه می نمود. بخشنده، خوشمزاج و مودب بود و از حالت رعیت آگاهی داشت."

در جایی دیگر او را آقای تمام آسیا می خواند و می نویسد : "هنگام پادشاهی کوروش و کمبوجیه قانونی راجع به باج و مالیات وضع نگردیده بود، بلکه مردمان هدایا می آوردند. تحمیل باج و مالیات در زمان داریوش معمول گردید، لذا پارسیان می گفتند که داریوش تاجر، کمبوجیه آقا و کوروش پدر بود. اولین را به آن جهت که سود طلب بود، دومین را چون سختگیر و با نخوت بود و سومین (کوروش) را به واسطه اینکه ملایم و رئوف بود و همیشه خیر و خوبی ملت را هدف قرار می داد، پدر می خواندند."

گزنفون می نویسد : "او سطوت و رعب خود را در تمام روی زمین انتشار داد، بطوری که همه را مات و مبهوت ساخت. حتی یکنفر هم جرات نداشت که از حکم او سرپیچی کند و نیز توانست دل مردمان را طوری برخود کند که همه میخواستند جز اراده او، کسی بر آنها حکومت نکند."

همین مورخ در مطلبی دیگر می آورد که : "کوروش خوش قیافه، خوش اندام، جوینده دانش، بلند همت، با محبت و رحیم بود. شداید و رنج ها را متحمل می شد و حاضر بود با مشکلات مقابله کند ... کوروش دوست عالم انسانیت و طالب حکمت و قوی الاراده، راست و درست بود ... باید اذعان نمود که کوروش تنها یک فاتح چیره دست نبود، بلکه رهبری خردمند و واقع بین بود و برای ملت خود پدری مهربان و گرانمایه به شمار می رفت."

ریچار فرای معتقد است که : "یک صفت دوران حکومت کوروش همانا اشتیاق به فراخوی ها و سنت های مردم فرودست و فرمانبر شاهنشاهی و سپاسداری دین و رسم های ایشان و میل به آفریدن یک شاهنشاهی آمیخته و بی تعصب بود. صفت دیگرش ادامه سازمانها و سنت های شاهان گذشته یعنی مادها بود. با این تفاوت که فقط کوروش جانشین استیاک گشته بود. چرا که بیگانگان شاهنشاهی هخامنشیان را همان شاهنشاهی مادی و پارسی می دانستند."

همچنین خاورشناسان بسیار دیگری راجع به کوروش نظر داده اند که بیان همه آنها خارج از حوصله این مطلب است. در اینجا به یک نکته مهم می پردازیم و آن اینکه مولانا ابولکلام آزاد، ضمن تفسیر چند آیه از سوره کهف معتقد است که ذولقرنین در آیات قرآنی اشاره به همان کوروش هخامنشی است.

نکته جالب دیگر آنکه در آرامگاه کوروش کبیر این عبارت نوشته شده است : "ای انسان هر که باشی و از هر کجا که بیایی، زیرا که می دانم خواهی آمد، من کوروش هستم که برای پارسیان این دولت وسیع را بنا کردم. پس بدین مشتی خاک که تن من را می پوشاند رشک مبر

پلوتارک از دیگر مورخین در این باره می نویسد که : "اسکندر پس از حمله و خواند این جملات بسیار متاثر شد و چون دید که درب آرامگاه کوروش را گشوده اند و تمام اشیاء گرانبهایی را که با او دفن شده است ربوده اند، دستور داد تا مرتکب را بکشند."

كورش كبير

کورش کبير اولين پادشاه هخامنشي ، افزون بر ايرانيان ، به دليلصدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان (ويل دورانت، ويکتورهوگو،کنت گوبينو، هگل، شاتوبراين ، پاپ کلمنتوس ۵ ، بوسويه، ناپلئون، دانيل روپس،گيرشمن و...)محترم است .در دوران باستان نيز بسياري از انديشمندان (مانند افلاطون،فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و...) او را ستوده اند.
كوروش بزرگ بنا به پژوهشهاي 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين (که برخي او را بدليل سخن گفتن خداوند با وي «و قلنا يا ذا القرنين» پيامبر الهي مي دانند) است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. ازجمله معروفترين اين محققان مي توان به افراد زير اشاره کرد:
مولانا ابوالكلام آزاد مفسر بزرگ قرآن و وزير فرهنگ هند در زمان گاندي در تفسير البيان ( ترجمه تفسير سوره کهف از باستاني پاريزي)ــ علامه طباطبايي در تفسير الميزان ــآيت‌الله العظمي ناصر مكارم شيرازي و 10 نفر از مفسران بزرگ قرآن در تفسيرنمونه(مانندقرائتي، امامي، آشتياني،حسني، شجاعي، عبدالهي و محمدي)ــ تابنده گنابادي در کتاب سه داستان عرفاني از قرآن ــ آيت الله مير محمد کريم علوي در تفسيرکشف الحقايق (با ترجمه عبدالمجيد صادق نوبري)ــ حجه الاسلام سيد نورالدين ابطحي درکتاب ايرانيان در قرآن و روايات _ دکتر علي شريعتي در کتاب بازشناسي هويت ايراني اسلامي ــ سيد صدر بلاغي در قصص قرآن _ جلال رفيع در کتاب بهشت شداد _ دکتر فاروق صفي زاده در کتاب از کورش هخامنشي تا محمد خاتمي ــ منوچهر خدايار در کتاب کورش در اديان آسياي غربي ــآيت الله سيد محمد فقيه استاد اخلاق و عضو مجلس خبرگان دوم _ استاد محيط طباطبايي _ حجه الاسلام شهيد هاشمي نژاد _ سر احمد خان بنيانگذاردانشگاه اسلامي عليگر هند.
قاسم آذيني فر در کتاب کورش پيام آور بزرگ صفحه 89 مي گويد: خواجه عبداله انصاري در تفسير ادبي عرفاني خود در سوره کهف پس از آيه «انا مکناه له في الارض=ما او رادر زمين نيروي بسيار داديم» اين دو را يک نفر مي شمارد.
دکتر فريدون بدره اي درکتاب کورش در قرآن و عهد عتيق پس از يکي دانستن کورش و ذوالقرنين ازشيخ محمد باقرکمر ه اي شارح اصول کافي کليني (از کتب چهارگانه شيعه) روايت مي کند که: اميرالمومنين علي(ع) خود را مانند ذوالقرنين دانسته و به اين همانندي افتخار کردده است.

كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان ومسلماناناز جنبه آسماني و تقدس برخوردار است . در كتاب تورات ( اشعيا ـ دانيال نبي ـ حزقيال ــ ارمياي نبي ) از او به عنوان حضرتمسيح، بت شکن، فرستاده پروردگار، چوپان خدا،دست خدا،شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است .
درصحف عزراي پيامبر (حضرت عزير) آمده است : کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه اي براي او در بيت المقدس بسازم.
ابوريحان بيروني (قرن 4 هجري) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجري در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان باني بيت المقدس ومسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام مي برند.
در تفسير قرآن ابوالفتح رازي آمده است: که خداي تعالي بر زبان بعضي پيغمبران امر کرد پادشاهي از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردي بود مومن.

مسعودي درکتاب مروج الذهب،صفحه606 مي نويسد :
اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيساي مسيح طالع شده بود ، ديده بود... وما تفصيل اين قصه را با آنچه مجوس ونصاري در باره ي آن گفته اند...در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.
آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ درپاسارگاد طرحي گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايي دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ( به جز يك مورد و در اندازه‌اي كوچكتر كه آن هم از نياكان يا نوادگان كوروش است ) ديده نشده است .
پس از اسلام در دوران پادشاهي اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجري خورشيدي ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدي در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابي از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتي از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند. (دکتر رضامرادي غياث آبادي در کتاب نقش رستم و پاسارگاد).
قبله نمايي نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند . در زمان گذشته نوشته اي در آرامگاه به خط ميخي بوده كه متن آن ، چنين است :
« اي رهگذر، من كوروش هستم كه پادشاهي جهان را به پارسيان دادم ، به مشتي خاك كه پيكرم را دربرگرفته رشك مبر .»
پس از اسلام ( حداقل هزار سال) ، به دليل ندانستن صاحب آرامگاه ، آن را به نامهاي مسجد مادر سليمان(ع) ، مشهد مادر سليمان ، گور مادر سليمان ، گور سليمان(ع) ،مشهد ام النبي ، مقبره سليمان(ع) و مشهد مرغاب ناميده اند . همچنين بر روي تپه مشرف به آرامگاه باقيمانده يك دژوجود دارد كه به نام تخت سليمان معروف است.
حاج ميراز حسن فسائي (در کتاب فارسنامه ناصري صفحه 301) مي نويسد : « مشهد محل شهادت و قبر انبياء و اولياء و بزرگان دين را گويند و چون اين بلوك را مشهد ام النبي گفتند و چون عجم حضرت سليمان (ع) و جمشيد را يك نفر و پيامبر دانسته اند آنرا مشهد مادر سليمان نيز گفته اند.
که در هر صورت (چه سليمان نبي، چه مادر او، چه جمشيد و چه کورش) نشان دهنده الهي و سپند بودن صاحب آرامگاه است.
در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌اي از كوروش كبير باقيمانده است كه همچون فرشتگان ، با بالهايي آسماني تراشيده شده است . نكته جالب است كه ايرانيان از زمان باستان تا‌كنون اين پيكره را مقدس مي‌دانند و با اينكه پيكره‌ هاي ديگر در سراسر ايران در اثر ناداني آسيب ديده استهيچ ‌كس جرأت نداشته به اين پيكره اهورايي آسيب برساند. هنوز هم تصور مقدس بودن اين پيكره در ميان مردم بومي باقي است . (دکتربهرام فره وشي در کتاب ايرانويچ) مردم محلي دستان او را رو به قبله و در حالت نيايشمي دانند.
تا چند دهه پيش ، مراسم روز تاسوعا و عاشوراي حسيني اهالي دشت مرغاب در دورا دور آرامگاه پاسارگاد انجام مي‌شد و مردم منطقه نذرهاي خود را تقديم آرامگاه مي‌كردند و آن را همانند امامزاده‌ها با پارچه‌هاي رنگي و قفل مي‌پوشاندند. ( دكترباستاني پاريزي در كتاب كوروش ذوالقرنين)
آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبي مقدس و شفابخش به شمار مي آمد. (دکترعليرضا شاپور شهبازي در کتاب پاسارگاد)
دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه نامه فصلنامه فارس شناخت در نوشتار مسجدهاي فارس در صفحه 88 مي نويسد : در روايتهاي اسلامي هم از مقدس و آسماني بودن اين جايگاه سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهاي زير :
1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخري بهسال 320 هجري ) صفحه‌هاي 109 و 141
2 ـ حدود العالم من المشرق الي المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131
3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهاني به سال 367 هـ ) صفحه‌هاي 113 و 123
4 ـ نزهت ‌القلوب ( حمداله مستوفي به سال 740 هـ ) صفحه 178
در كتاب شيراز نامه نوشته زركوب شيرازي ( سال 740 هـ ) درصفحه 144 آمده است:
« نقل است كه : شيخ محمد‌بن يزيد عروس ( هم زمان با مأمون 218 ـ 198 هـ . ق ) نقل فرمود كه در عهد او جمعي از زهاد و عرفا بيت ‌المقدس به شيراز آمدند و طلب متصوفه و ائمه شيراز مي‌كردند . ايشان را به من حواله كردند . سؤال كردم كه سبب آمدن شما به اين طرف چه بود و باعث اين نهضت چيست ؟ گفتند كه : مادر بعضي از اخبار خوانده‌ايم كه در شيراز به طرف حوامه شهر مسجدي هست كه آن را مسجد سليمان (يا همان آرامگاه كوروش ) مي‌گويند و در بعضي كوهستان كه در برابر مسجد است، چشمه ‌اي هست و آن به چشمه مرغان (يا همان دشت مرغاب ) مشهور است . سليمان نبي آن مسجد بنا كرده و آن چشمه از آثار قدم او پديد آمده . هر كس كه در آن آب وضو سازد ودر آن مسجد دوگانه‌اي بگذارد ، حق سبحانه و تعالي حاجات دين و دنيايي او برآورده گرداند. ما به اين بيت متوجه گشتيم تا زيارت مسجد دريابيم .»
در پايان بد نيست نگاهي داشته باشيم به گفتار استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايراني همانگونه که مکلف است درصورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم بهزيارت کورش که پايگاه مليت ايراني است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايراني بودن بلکه به جهت زيارت فردي که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است

لوحه داريوش بزرگ در مصر


لوحه سنگي در سي و سه کيلومتري کانال سوئز در محلي بنام شلوف الترابه در مصر در سال 1866 ميلادي کشف شده که مربوط به فرمان داريوش بزرگ در خصوص کندن آبراهي ميان نيل و درياي مديترانه است. اين لوحه با خط ميخي و به زبان پارسي باستان، ايلامي و بابلي است.

ترجمه آن به قرار زير است :

( بغ بزرگي است اهورامزدا که آن آسمان را آفريد، که شادي را براي مردم آفريد، که داريوش را شاه کرد، که به داريوش شاه کشوري را که بزرگ و داراي مردان خوب و اسبان خوب است ارزاني فرمود )

( داريوش شاه گويد: من يک پارسي هستم از پارس، مصر را گشودم و فرمان دادم اينرا بکنند. از رودخانه اي بنام نيل که در مصر جاري است تا دريايي که از پارس ميرود )

( پس آن آبراهه کنده شد، چنان که فرمان دادم و کشتيها از مصر از ميان اين آبراهه، به سوي پارس روانه شدند، چنان که خواست من بود .


كوروش كيست؟


کلمه کوروش به معنای خورشید وار ( کور = خورشید) و( وش = مانند) می باشد

یرانیان کوروش را "پدر
یونانیان که ممالکشان را فتح کرده بود" سرور"
و یهودیان که ازادی را به ایشان بازگردانده بود" مسح کننده"
و بابلیان اورا" مردوک به منزله مورد تایید" می نامیدند

تبار کوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها می رسد

اشیتوویگو پادشاه ماد شبی خواب دیده که ازدخترش ماندانا آبی خارج شده که تمام کشور و آسیا غرق کرده برای وی آنگونه تعبیر کردند که از دخترت فرزندی زاده می شود که بر مادها غلبه خواهد کرد.
این موضوع سبب شد که او تصمیم بگیرد که دخترش را به بزرگان ماد ندهد زیرا از این ترس داشت که دامادش مدعی خطر برای وی شود و دخترش را به(پارسها) کمبوجیه اول که در آن زمان در جنوب غربی ایران حکومت داشتند شوهر داد
ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه بار دار شد و شاه اینبار خواب دید از شکم دخترش درختی روییده که شاخ وبرگهای آن زمین را پوشانیده که مجدد برای وی تعبیر کردند که از ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر جهان غلبه خواهد کرد
وی دخترش را طلبید و زاده ی وی را به هارپاگ(از بستگان و سپهسالار وی بود ) سپرد و دستور داد طفل رانابود کند .
هارپاگ می دانست که ممکن است روزی ماندانا انتقام فرزند خود بگیرد و اینکه از سر پیچی از دستور شاه هراس داشت,کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام میترادات (مهرداد) داد و از وی خواست بدستور شاه طفل را میان جنگل رها کند
چوپان فرزند را به خانه برد و همسر وی که تازه صاحب فرزندی مرده شده بود به شوهرش اسرار ورزید که طفل را نگه داشته و فرزند مرده خویش را به جنگل برده و جسد تیکه شده وی را به هارپاگ دهندبدین ترتیب انها سرپرستی طفل را به عهده گرفتند
یک روز کوروش که پسر چوپان معروف بود با امیرزادگان بازی می کرد و آنها کوروش را در بازی به شاهی قبول کردند و چون پسر آرتم(یکی از شاهزادگان)ازکوروش فرمانبرداری نکرد کوروش دستور دادوی را تنبیه کنند پسر آرتم نیز موضوع را به شکایت به پدر و پدر نیز به شاه گفته که پسر چوپان فرزندش را تنبیه کرده شاه نیز چوپان و کوروش را احضار کرده و از ایشان در خصوص عمل کوروش سوال کرده و کوروش نیز در پاسخ به شاه گفته آنها مرا به شاهی پذیرفتند چون او از من فرمانبرداری نکرداو را تنبیه کردم حال اگر شایسته مجازات هستم تصمیم با شماست
شاه از دلاوری کوروش و شباهتش با خود به فکر افتاده و چون زمان رها کردن فرزند دخترش به جنگل با سن کوروش برابر بوده آرتم را قانع کرده و از چوپان در خصوص پدر مادر کودک سوالاتی کرده و چون به جواب قانع کننده نرسیده تحت شکنجه از وی اعتراف گرفته و هارپاگ را احضار کرده و چون او چوپان رادید موضوع را فهمیده و به شاه گفت می خواستم هم دستور شما را اجرا کرده باشم و هم اینکه مرتکب قتل فرزند دخترت نشوم
بدین ترتیب کوروش در دربار کمبوجیه اول اخلاق والای انسانی پارس ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته انها را آموخت و با اموزشهای سختی که سربازان پارس فرا می گرفتندپرورش یا فت
نوز درباره ابرمرد تاریخ ایران و جهان، پدر ملتها، مسیح تورات و ذوالقرنین قرآن، سخنان نهفته، بسیار میباشد. در اینجا فهرست‌وار به نکته‌هایی اشاره میکنم که چندان به بررسی کشیده نشده است:
۱. یکی از بهترین آگاهی‌ها درباره آیین و جهانبینی کورش بزرگ، پیکره ایشان در پارسه میباشد. در سده‌های پیش بر فراز تندیس، به خط میخی نام کورش را نگاشته بودند که اینک در دسترس نیست و از پیکره، کنده شده است. این آگاهی را وامدار کسانی چون مادام دیولافوا هستیم که در سفر خود به ایران، تندیس شاهنشاه هخامنشی را نقاشی کرد. برخی از نویسندگان بدون توجه به این نکته، تندیس یادشده را «فرشته بالدار!!» میخوانند.

مایه نگرانی و افسوس است که نگاره‌هایی از کورش بزرگ رواج یافته که بر سر ایشان، کلاهی مانند کلاهخود موتورسواران نهاده‌اند و یک ستاره که مانند آرم و نماد آمریکاست، در بغل این کلاه ساختگی، خودنمایی میکند.
افسر کورش هخامنشی برگرفته از آیینی مغانه میباشد که در مصر نیز راه یافته بود و نمونه‌ای از آن به جای مانده است. (بنگرید به کتاب: سکندر و دارا/ استاد بهروز). گیسوان شقیقه را بلند میکردند و پس از بافتن، به گونه‌ای در پشت گوش می‌پیچاندند که بسان شاخ قوچ میشد. آن ستاره‌ای که شما می‌بینید در واقع موهای بافته شده بود! این رسم مغانه را امروزه در میان خاخامهای یهودی میتوان دید که موهای شقیقه را میبافند و البته نمیپیچند.
۲. در دست راست شاهنشاه چوبدست شاهی (اشترای جمشید) به چشم میخورد که امروزه محو شده است. همانند آن در نگاره‌های زرتشت میباشد و شاید هم بَرسَم (شاخه مقدس) بوده است.
۳. بر فراز افسر شاه، سه گوی را نهاده بودند. تاکنون کسی به چیستی این گویها پی نبرده است. من گمان میکنم که اینها مروارید هستند؛ یکی از نمادهای آیین مهر که در نوشتارهای رمزآمیز عیسوی نیز یاد شده است. در سروده‌ای به زبان سریانی خطاب به عیسا، او را به مروارید همانند کرده و گفته است: بزرگ است شکوه تو؛ در آن تاجی که تو را نشانده‌اند، همانند نداری.
در «تاق بستان» نیز فرشته‌ای دارای دیهیم مروارید نشان بوده و فرشته دیگر، پیاله‌ای پر از مروارید دارد. (بنگرید به: جستار درباره مهر و ناهید/ م. مغدم). نگاره‌ای از یک شاهین هخامنشی نیز سه مروارید (یکی روی سر و دو تای دیگر در چنگالها) را نشان میدهد. آیا این عقاب همان لقب کورش بزرگ در تورات، یعنی«شاهین شرق» میباشد؟
۴. مرواریدها بر روی گل نیلوفر جای دارند که این گیاه نیز از ارجمندترین نمادهای میتراییسم به شمار میرود. در تندیسکی از آلمان می‌بینیم که ایزد میترا از میان نیلوفر زاده میشود. در جشن مهرگان، موبدموبدان در خوانچه‌ای که نزد شاه میبرد، گل نیلوفر مینهاد.
۵. زیرسازه افسر شاهنشاه کورش، شاخهای قوچ است که هرکدام به سوی مخالف دیگری کشیده شده و همسو نیستند. در انجیل، قوچ نشانه خدایی، و بز نشانه اهریمنی است. در تورات (پیشگوییهای دانیال) پادشاهی کورش به گونه قوچ، و الکساندر مقدونی به چهره بز نموده شده‌اند. در بنایی ویران، نزدیک به آرامگاه کورش بزرگ، که آن را آتشکده میدانند، روی برخی سنگها نقش شاخ قوچ دیده میشود.
۶. چهار بالی که پیکر کورش را پوشانده، نشانه سروری بر چهار گوشه جهان میباشد و نیز سخن از آن دارد که خدایگان کورش هخامنشی به درجه ایزدان رسیده است. در تورات (کتاب اشعیای نبی) میخوانیم که خداوند کورش را مسح کرده و روح ایزدی در اوست. کورش پرتو و فروغی برای انسانهاست و خدا او را بسیار دوست دارد. یادآور میگردم که نام کورش همریشه با «خور» و به معنای روشنی‌بخش است.
۷. پایه آرامگاه کورش بسان زیگورات، و آن تابوت بزرگ سنگی با تاق شیب‌دارش، نمایه‌ای از مهرازی (معماری) ناهیدپرستی میباشد. آناهیتا و میترا از ایزدانی بوده‌اند که در کنار اهورامزدا در سنگنبشته‌های هخامنشی، یاد گردیده‌اند. آرامگاه دارای هفت (عدد مقدس و نشانه هفت ایزد ـ سیاره) پله میباشد.

iran 4 ever
14th July 2011, 01:09 AM
عشق و وفاداری به کوروش بزرگ را ببینید [Only registered and activated users can see links]




[Only registered and activated users can see links]




[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 358x478 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
14th July 2011, 01:14 AM
[Only registered and activated users can see links]
نمایی از پاسارگاد، آرامگاه کوروش بزرگ

از پارس برآمدم. از پارسوماش. این گفته من است. کوروش پسر ماندانا و کمبوجیه. من کوروش هخامنش فرمان دادم که بر مردمان ملال نرود. زیرا ملال مردمان ملال من است و شادمانی مردمان شادمانی من. بگذارید هرکس به آیین خویش باشد. زنان را گرامی بدارید. فرودستان را دریابید و هرکس به تکلم قبیله خویش سخن گوید. گسستن زنجیرها آرزوی من است. ما شب و شقاوت را خواهیم زدود، زندگی را ستایش خواهیم کرد. تا هست سرزمین من آسمانی باد. که در او رودهای بسیاری جاری است. ما دامنه ها و دشت هایی داریم دریا وار. سحرآمیز، سرسبز و برکت خیز و شما را گفتم این بهشت بی گزند را گرامی بدارید. سرزمین من توان شکفتنش بسیار است. سرزمین من، مادر من است. تا هست خنده شادی خیز کودکان خوش باد، تا هست شهریاری بانوان و آواز خنیاگران خوش باد. تا هست رودها بسیارتر و بسیارتر باد. از اندوه و عزا به دور باد سرزمین من. تا هست هرگز دلتنگی به دیدارتان نیاید. تا هست اندوه آدمیان مرده باد. به یادتان می آورم بهترین ارمغان آدمی آزادی است. باشد که تا هست از خان و مان ملتم عطر و ترانه برخیزد. مردمان ما شایسته آرامش و آزادی اند، مردمان ما شایسته شادمانی و ترانه اند. مردمان ما شایسته عدالت و علاقه اند، دودمانتان در آرامش، زندگی هاتان دراز، و آینده تان روشن تر از امروز باد، این آرزوی من است ...

iran 4 ever
14th July 2011, 01:15 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] com%2Fimages%2Fstories%2Fnov09%2F0atu.jpg)

آتوسا (۵۵۰ تا ۴۷۵ پیش از میلاد مسیح) از شهبانوهای ایران بود. وی دختر کورش کبیر، و خواهر خوانده کمبوجیه، و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم، و مادر خشایار شاه بود. هرودت اعتقاد دارد که او در زمان حکومات خشایار شاه، زنده بوده است.

آتوسا دختر کوروش بزرگ و همسر دو پادشاه هخامنشی کمبوجیه و داریوش یکم و مادر خشایار شاه برجسته ترین زن در تاریخ ایران قدیم است.
از میان آن دختران مهم تر از همه آتوسا دختر کوروش بود. خواهر و همسر اردشیر دوم و همسر اردشیر سوم زنان دیگری هستند که آتوسا نام داشتند.

زندگی سیاسی آتوسای هخامنشی
پس از آناهیتا او دومین کسی بود که لقب بانو که یک عنوان مذهبی بود، گرفت. زیرا اینچنین لقبی کمتر به ملکه‌ها داده می‌شد. آشیلوس نمایشنامه نویس قرن پنجم پیش از میلاد در یکی از نمایشنامه‌های خود تحت عنوان «ایرانیان» که اختصاص به جنگ خشایار شاه با یونانیان دارد از آتوسا به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کند.

آتوسا خواندن و نوشتن را به خوبی می‌دانست، و نقش تصمیم گیرنده در آموزش خود و دیگر درباریان داشت. کمبوجیه عاشق خواهر خود آتوسا شد و مغ‌های زرتشتی را جمع کرد و از آنها خواست که این ازدواج را برای او قانونی کنند. پس از درگذشت کمبوجیه در راه بازگشت از مصر، داریوش یکم با آتوسا ازدواج می‌کند. این ازدواج چند دلیل داشته‌است:

ازدواج با آتوسا که از سلاله هخامنشی بود حکومت او را قانونی جلوه می‌داد.
از آنجا که آتوسا باهوش، با فرهنگ، با قدرت و تفکر سیاسی بود در موقع لزوم کمک خوبی برای داریوش شاه به حساب می‌آمد.
از آنجا که آتوسا زنی جاه‌طلب و قدرت‌طلب بود از طریق این وصلت می‌توانست به آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند.

هرودوت می‌گوید آتوسا از قدرت فوق‌العاده‌ای برخوردار بود و در دوره جنگ با یونان که به توصیه او انجام شده بود، داریوش یکم همواره از نصیحت‌های او بهره می‌جست. او حتی علاقمند بود که در میدان کارزار نیز شوهرش را همراهی کند.

آتوسا از صلب داریوش شاه دارای چهار فرزند شد، که بزرگ‌ترین آن‌ها خشایار شاه بود. اما آتوسا همسر اول داریوش یکم نبود، و داریوش از همسر اولش دارای پسرانی بود که همگی از خشایارشاه بزرگ‌تر بودند. مطابق قانون سلطنت پسر بزرگ شاه پس از او به سلطنت می‌رسید. اما آتوسا آن قدر بر شوهر خود نفوذ داشت که توانست خشایار شاه را پس از داریوش به سلطنت برساند.

در زمان سلطنت خشایار شاه آتوسا به عنوان مادر پادشاه در امور دولت دخالت می‌کرد. آشیلوس در نمایشنامه خود همواره از او به عنوان بانوی بانوان یاد می‌کرده‌است. می‌توان گفت که در نمایشنامه آشیلوس پس از خشایار، آتوسا بیشترین نقش را بازی می‌کند.

از زمان مرگ او هیچ اطلاعی در دست نیست. تنها می‌دانیم تا زمانی که خشایار از جنگ یونان بر میگردد زنده بوده‌است. احتمالاً آرامگاه او در کنار آرامگاه داریوش کبیر در نقش رستم قرار دارد.

آتوسا، یکی از شخصیت های کلیدی در شاهکار گور ویدال، یعنی کتاب آفرینش است. اعتبار این کتایب در بحث درباره چگونگی به سلطنت زسیدن داریوش بزرگ است.
آتوسا دارای مهر ویژه و جایگاه بارعام به مانند داریوش بزرگ داشته

iran 4 ever
14th July 2011, 01:17 AM
کوروش تو نخواب که ملتت در خواب است ............................ آرامـــگـهـت غـــرقــه بـه زیـــر آب اسـت
ایـنبار نـه بیــگانه که دشـمن ز خـود است ............................ صد ننـگ به ما کـه روح تو بی تاب است

iran 4 ever
14th July 2011, 08:21 PM
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]


با روی کار آمدن کوروش بزرگ، برای نخستین‌بار بشر موفق می‌شود که از مرحله‌ی «شهر ـ تمدنی» و «قوم ـ تمدنی» پا به مرحله‌ی «کشور ـ تمدنی» و «ملت ـ تمدنی» بگذارد، آن‌هم با میل و همراهی تیره‌های گوناگون، نه آن‌گونه که پیش از هخامنشیان رسم بود با رابطه‌ی غالب ـ مغلوبی و چپاول سرزمین‌ها به‌نفع پیروزمندان.


این‌گونه است که دویست سال نخست از تاریخ بشر یعنی از سده‌ی پنجم تا سده‌ی سوم پیش از میلاد مترادف با تاریخ ایران است چرا که شاهنشاهی هخامنشی ایران، تمام مراکز تمدنی آن زمان را به استثنای چین شامل می‌شد. بسیاری از تاریخ‌پژوهان بر این باورند که اگر هخامنشیان در آن هنگام پیشوایی بشر را عهده‌دار نمی‌شدند و جهان‌داری را بر پایه‌ی استقرار صلح و تأمین حقوق و هویت مردمان مغلوب نمی‌گذارند و با آرزوها و شور ایمان خود، جنبش تازه‌ای نمی‌آفریدند، به احتمال قوی تمدن به تندی رو به زوال می‌گذارد و بر سر جهان متمدن همان می‌آمد که پس از انحطاط روم نصیب اروپا شد و سده‌ها ملل آن قاره را در تاریکی قرون وسطا مدفون کرد.با تشکیل شاهنشاهی ایران نه تنها تمدن‌های کهنه دوباره جان گرفتند بلکه تیره‌های تابع ایران خود را در جهان تازه‌ای دیدند که بارها از آنچه به یاد داشتند پهناورتر و امن‌تر و مترقی‌تر بود. پیشرفت سریع فرهنگ و هنر این گستره‌ی بزرگ، خود گواهی روشن از ممکنات این جهان تازه و بهترین محرک دگرگونی و پیشرفت تمدن‌های باستانی به شمار می‌رود. هیچ یک از تمدن‌های باستانی با سرنوشت مردمی به شمار و گوناگونی مردمان تابع هخامنشیان بستگی نداشته و به وسیله‌ی این مردمان در نسل‌های پسین مؤثر واقع نشده است. هم‌چنین هیچ‌یک از تمدن‌های دیگر نتوانسته در پیشرفت شهرآیینی، جوانب مختلف زندگانی را به اندازه‌ی ایرانیان مراعات نماید و مشخصات اصیل آیین و فرهنگ و هنر را هماهنگ ساخته، جهانی به‌وجود آورد که با امید و آرامش و شکوه جهان هخامنشی برابری کند.

پس از جنگ جهانی دوم در ایالات متحده‌ی آمریکا که نیرومندترین فاتح آن جنگ بود این فکر که می‌شود و باید از تمام ملل مختلف یک واحد بزرگ (یک جهان واحد) ساخت پا گرفت و چند سالی ماده‌ای از مرام اندیش‌مندان آزادمنش آن کشور را تشکیل می‌داد. هخامنشیان نه تنها نخستین بانی این فکر بودند، بلکه هنوز هم هیچ دولتی به اندازه‌ی آنان در پیشرفت عملی به سوی این هدف توفیق نیافته است.ایرانیان یکتاپرست و باورمند بودند که همه‌ی جهان را یک آفریدگار به‌وجود آورده و همه‌ی هستی یک اصل مشترک دارد. این ایمان به یگانگی جهان هستی نه در هیچ قومی پیش از هخامنشیان دیده شد و نه یهودیان، یونانیان و رومیان توانستند به این ایمان برسند. آیین یهود تنها برای قوم‌های یهود بود و آنان را از دیگران به کلی جدا می‌نمود. یونانیان تا سده‌ی چهارم پیش از میلاد هیچ‌گونه توجهی به وحدت جهان و مبدأ مشترک افراد بشر نداشتند و در اشاره‌هایی هم که بعضی از یونانیان پس از آن تاریخ به دنیا و ساکنان آن به صورت یک مجموعه‌ی کلی می‌کنند ایقان و قدرتی که بتواند در رفتار آنان نسبت به دیگران مؤثر واقع شود وجود ندارد. رومیان رابطه‌ی خود را با ملل دیگر صرفاً به صورت رابطه‌ی غالب و مغلوب می‌دیدند و برای غیر رومی‌ها احترامی قائل نبوده و حتا عقیده نداشتند که این مردمان به سهم خود حق وجود دارند.هیچ‌یک از جهان‌گیران به اندازه‌ی هخامنشیان مقید به رعایت هویت و فرهنگ مردمان مغلوب نبوده و به اندازه‌ی آنان تلاش نکرده است از فاصله‌ی میان غالب و مغلوب بکاهد. هخامنشیان پیاده‌کننده‌ی این فکر بودند که می‌شود از تمام مردمان جهان و به نفع همه‌ی آنان یک واحد بزرگ ساخت یعنی همه‌ی مردمان مختلف را از هر نژاد و آیین که باشند زیر یک پرچم جمع و به هر یک کمک نمود تا با حفظ هویت خود در حدود ممکناتش پیش برود.

ج. ل. هوت می‌نویسد: «اقدام این امپراتوری (هخامنشی) به ایجاد وحدت میان تمام آنچه از تمدن‌های مختلف خاورمیانه باقی مانده بود، شگفت‌انگیز است».صلح هخامنشی که از این جهان‌داری و این جهان‌منشی به‌وجود آمده به باور بیشتر تاریخ‌نویسان مغرب خود یکی از ارزنده‌ترین خدمت‌هایی است که ایرانیان در طی دویست‌سال اول نیرومندی خود به بشر و به پیشرفت تمدن نموده‌اند.ریچارد فرای می‌آورد: در «فتوحات ایرانیان... آن‌چه متفاوت بود سنت تازه‌ی آشتی دادن و همراه با آن هدف کوروش در استقرار یک صلح هخامنشی بود». و همین تاریخ‌پژوه در جای دیگر می‌نویسد: «ایرانیان نه فقط در جنوب روسیه و شمال قفقاز بلکه هم‌چنین در سیبری و آلتای و ترکستان چین و ترکستان روسیه فعالیت داشتند... شاید یکی از جالب‌ترین کشفیات روزگار اخیر در این ناحیه در گورکان پازیریک در ناحیه‌ی گورنو آلتای در جنوب سیبری در جایی که گورهای پر ثروت یخ‌زده پیدا شده به‌عمل آمده است. قدیمی‌ترین قالی دنیا با نقش‌های هخامنشی... و بسیاری چیزهای دیگر ممکن است حاکی از یک تجارت پررونق با ایران در روزگاری به قدمت زمان هخامنشیان باشد... به‌نظر می‌آید که تمام ناحیه از آلتای یا بلکه از دیوار چین تا ترانسیلوانیا و مجارستان یک نوع وحدتی داشته و ایرانیان بزرگ‌ترین نقش را در این سرزمین پهناور دست‌کم برای هزار سال، تا تسلط هون‌ها در قرن اول تاریخ ما (پس از میلاد مسیح) ایفا نموده‌اند».

ویل دورانت و ل. پارتی و بسیاری دیگر باز همین جهان‌منشی ایرانیان را تأیید می‌کنند و هرتسفلد می‌نویسد: «مذهب زرتشت و آیین بودا و عقاید یهود گواه ثابت پیشرفت بی‌نظیر فکر بشر در نتیجه‌ی صلح هخامنشی است». صلح هخامنشی را چندین‌بار ضرورت مقابله با یاغیان داخلی و یا همسایگان طمع‌کار مختل نمود ولی تمام این اختلاف‌ها به‌نسبت آنچه پیش از ایرانیان معمول بوده یا پس از آنان بر سر خاورمیانه آمده و هنوز می‌آید ناچیز محسوب می‌شود.ایران هخامنشی یک مذهب رسمی که برای ترویج آن جهاد نماید نداشت و شاهنشاهان هخامنشی بر یک سازمان مذهبی ریاست نمی‌کردند. برعکس چنان‌که پیش از این نیز اشاره شد این پادشاهان به مذاهب گوناگون اتباعشان احترام می‌گذاردند و ایرانی و بابلی و یونانی و مصری و هندی، آزادانه دنبال عقاید خود می‌رفتند. هرودوت حکایتی آورده که نشان می‌دهد تا چه اندازه داریوش بزرگ مراقب بود که بزرگان کشور متوجه تنوع عادت‌ها وعقیده‌های مردم باشند و این تنوع را رعایت کنند: «داریوش یک روز از اتباع یونانی خود می‌پرسد در عوض چه مبلغ پول حاضر خواهند شدمرده‌ی پدران‌شان را بخورند؟ همه جواب دادند در عوض هیچ مبلغ پول این کار را نخواهند کرد. سپس از یک عده از مردم هند که مرده‌ی پدران‌شان را می‌خوردند در حضور یونانیان می‌پرسد در عوض چه مبلغ پول حاضر خواهند شد جسد پدرانشان را بسوزانند؟ این مردم به ناله درآمده، استدعا می‌کنند که این صحبت تنفرآمیز را ادامه ندهد. تا این اندازه عادت قدرت دارد».با در نظر گرفتن کشتارها و ویرانی‌هایی که متعصبان ادیان مختلف در طی تاریخ سبب شده‌اند می‌توان پی برد که آزاد گذاردن مردم در امور مذهبی تا چه اندازه مغتنم بوده آن هم در زمانی که مذهب، تمام جوانب زندگانی راشامل می‌شده است.عظمت انقلاب هخامنشی هنگامی بهتر روشن می‌شود که رفتار ایرانیان با رفتار مردمان دیگر دوره‌ی باستان مقایسه شود و یا رفتار جهان‌گیران پس از ایشان مورد نظر قرار گیرد. نه تنها جهان‌گیرانی چون اسکندر و چنگیز و تیمور و آتیلا بلکه فاتحان جنگ‌های تاریخ معاصر و یا رفتارهای مبتنی بر دشمنی‌ها و تبعیض‌های مذهبی و نژادی مانند آنچه هنوز هم موارد زیاد آن دیده می‌شود.

شاهنشاهی ایران با نخستین اعلامیه‌ی حقوق بشر آغاز می‌شود. هنگامی که کوروش بزرگ در پی شکایت گروهی از مردمان و بزرگان بابل از پادشاه‌شان، با سپاه پیروز خود به درون آن شهر پا گذارد، اعلامیه‌ای منتشر ساخت که اگر عین آن به دست نیامده بود کسی نمی‌توانست باور کند که پادشاهی در دو هزار و پانصد سال پیش از این، در منتهای قدرت خود و در روزگاری که هیچ نیرویی در برابرش نمی‌دید و در وضعی که نه مردمان مغلوب و نه خدایان ایشان انتظاری جز نظیر آنچه آشور بانی‌پال بر سر ایلام آورد – و با افتخار در سنگ‌نوشته‌هایش از ویران و چپاول کردن آن سرزمین یاد کرد- می‌توانستند داشته باشند، از پیروزی نظامی کامل خود برای انجام یک انقلاب اساسی به نفع خود مغلوبان استفاده نماید:
«... سپاه بزرگ من به آرامی وارد شهر بابل شد، نگذاشت رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید... وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدس‌اش قلب مرا تکان داد... من برای صلح کوشیدم. نبونید، مردم درمانده‌ی بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود. من برده‌داری را برانداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه‌ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی نیاندازد ... فرمان دادم همه‌ی نیایش‌گاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه‌ی خدایان این نیایش‌گاه‌ها را به جای خود بازگردانم... همه‌ی مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند به سرزمین‌های خود برگردانم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم... بی‌گمان در آرزوهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه‌ی مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم». در این اعلامیه، نطفه‌ی بسیاری از اصول اساسی میثاق جهانی حقوق بشر که مجمع عمومی سازمان ملل متحد در سال 1948 میلادی به اتفاق آرا تصویب نمود، به چشم می‌خورد.

اگر اعلامیه‌ی کوروش بزرگ یک تظاهر سیاسی صرف هم بود، باز از این جهت که سرداری به قدرت بانی شاهنشاهی ایران به جای آن‌که چون آشور بانی‌پال به کشتن‌ها و ویران کردن‌ها بنازد لزوم رعایت احوال و حقوق دیگران را وعده می‌دهد نماینده‌ی یک تفاوت اساسی اخلاقی و فکری میان ایرانیان و دیگر مردمان فاتح محسوب می‌شد تا چه رسد که به حکم اسناد تاریخی و پژوهشی خاورشناسان مسلم باشد که رفتار کوروش بزرگ و جانشینان‌اش عملاً و حقیقتاً با اصول این اعلامیه برابر بوده است.آزاد کردن یهودیانی که بخت‌النصر دوم، پادشاه بابل، در 586 پیش از میلاد، پس از تسخیر اورشلیم اسیر کرده و به بابل آورده بود و کمک به این اسیران برای آن‌که به بیت‌المقدس برگردند و معبد خود را از نو بسازند یک نمونه از رفتار هخامنشیان است که چون در چند قسمت از کتاب مقدس به آن اشاره شده در باختر شهرت یافته است ولی روش هخامنشیان با مردمان دیگر نیز بر همین منوال بوده است.رفتار کمبوجیه و داریوش بزرگ با مردم مصر نمونه‌ای دیگر از این گونه رفتارهاست. هر دو شاهنشاه عنوان سیتیتو رِه پادشاهان مصر را که متضمن احترام به رب‌النوع بود، اختیار کردند.داریوش چند معبد برای ارباب انواع مصر ساخت و نخستین آموزش‌‌گاه پزشکی جهان را در آن کشور بنیاد نهاد . وی هم‌چنین به نماینده‌ی خود دستور داد تا زعمای ارتش، روحانیان و کارمندان دولتی را جمع و مجموعه‌ای از «قوانین تنظیم کنند که مجموعه‌ی قوانین فراعنه و معابد و مردم باشد».داریوش را مصریان ششمین و آخرین قانون‌گذار خود می‌دانستند و نام او را بر روی مزار گاوهای مقدس‌شان (آپیس) می‌کندند و حتا اورا فرزند رب‌النوع نیت می‌خواندند. یکی از درباریان بزرگ مصری، کمبوجیه را بهترین فرمان‌روا در سنت فراعنه می‌دانست و گروهی از تاریخ‌نویسان معاصر - از جمله ریچارد فرای - معتقدند که کمبوجیه همان رفتار ملایم کوروش را ادامه داده منتها چون از درآمد بعضی از معابد کاسته، ممکن است اولیای آن معابد برعلیه او تبلیغاتی کرده باشند که سبب شده تصویر او بیمار و تندخو رواج یابد و در نتیجه هرودوت از او به زشتی یاد نماید. خوشبختانه با کشفیات اخیر، روزبه روز چهره‌ی شفاف‌تری از زمام‌داران هخامنشی به دست می‌آید. یکی از کشف‌ها، به دست آوردن کتیبه‌هایی از سراپئوم ممفیس (مدفن گاوهای آپیس مومیایی‌شده) است که در آن کاهن اعظم از حضور خاضعانه‌ی کمبوجیه (در لباس کاهنان مصری) در مراسم خاک‌سپاری آپیس یاد می‌کند و این شایعه‌ی منقول هرودوت مبنی بر این‌که کمبوجیه، دستور کشتن آپیس را صادر کرده بود، رد می‌کند.

کتیبه‌ها در همان حال این نکته را روشن می‌سازد که کمبوجیه به عنوان و با سمت «پادشاه مصر علیا و سفلا» و «پسر ایزد را» و خلاصه به سمت فرعون، تشریفات تشییع جنازه را رهبری کرده است.باز همین جوان‌مردی در رفتار هخامنشیان با مردم بابل دیده می‌شود چنان‌که اعلامیه‌ای که کوروش بزرگ پس از آزادسازی بابل نویسانده، روشن می‌سازد. هم‌چنین دستورهایی که هخامنشیان برای ادای احترام به آداب مذهبی یونانیان تابع خود و رعایت طرز حکومت آنان صادر نموده‌اند و رفتاری که با اسیران و مزدوران یونانی معمول می‌داشتند نمونه‌های دیگری از جنبه‌ی انسانی جهان‌داری هخامنشی به دست می‌آید کما این‌که بسیاری از سرداران یونانی - حتا آنان که در جنگ‌هایی باعث شکست ایرانیان شدند در پی فرار از دردسرهایی که در یونان برایشان پیش آمده بود پناهنده‌ی دربار ایران می‌شدند.در جنگ‌های با یونان، شاهنشاهان هخامنشی مأموران خاصی برای حفظ مجسمه‌ی آپولون و معبد دلف که ذخایر زیادی داشت معین کردند تا این نفایس را برای یونانیان از تعارض احتمالی سربازان خود مصون نگه دارند. هم‌چنین هرودوت مکرر از مواردی یاد می‌کند که ایرانیان از اسیران مجروح یونانی پرستاری نموده و با سرداران شجاع یونانی، با احترام رفتار می‌کرده‌اند. برخلاف یونانیان که اسیران ایرانی را قربانی بت‌های خود می‌ساختند و یا نمایندگان ایران را می‌کشتند. اسپارتی‌ها پس از آن‌که دو نماینده‌ی خشایارشا را زجر داده و به چاه انداختند از ترس، دو نفر از بزرگان اسپارت را به ایران فرستادند تا شاه از آنان انتقام بگیرد. خشایارشا این اسپارتی‌ها را رها کرده و می‌گوید: اگر من با شما همان‌طور که اسپارتی‌ها با نمایندگان من رفتار کردند رفتار نمایم، اخلاق خود را تا حد اخلاق شما پایین آورده‌ام.ایرانیان پلی را که برای حمله به یونان با مشقت‌های بسیار روی داردانل ساخته بودند باز کردند تا کشتی‌هایی که از دریای سیاه آذوقه به یونان می‌بردند بگذرند و یونانیان گرفتار قحطی نشوند.هم‌چنین ایرانیان نخستین مردمی بودند که قانون و دادرسی را مبنای جهان‌داری قرار دادند و در جهان‌داری، دین و دولت را از یکدیگر جدا نمودند. پافشاری و یا چنان‌که بسیاری نوشته‌اند وسواس هخامنشیان در تأمین عدالت ورد زبان مردمان باستان بوده است.

داریوش بزرگ یک مجموعه قوانین تنظیم کرد که آن را «دستور نظامات خوب» می‌نامیدند و تا دورترین نواحی کشور مجری بود چنان‌که در سنگ‌نوشته‌ی بیستون درج شده است. علاوه بر این به نظر می‌رسد که ایرانیان نخستین مردمی بودند که اصطلاح دات یعنی قانون را معمول داشتند که این واژه امروزه هم در زبان عبری به همان معنای قانون به کار می‌رود. پیش از داریوش، اصطلاح رأی قضایی را به کار می‌بردند. مثلاً مجموعه‌ی مشهور همورابی، پادشاه بابل از آرای قضایی که از زمان‌های بسیار دور در خاطره‌ها مانده بود، تشکیل می‌شد. افلاتون مجموعه‌ی قوانین داریوش را ستوده و می‌گوید که این قوانین ضامن دوام امپراتوری ایران بوده است. سلوکیدها و اشکانیان نیز به این مجموعه قوانین اشاره کرده اند. گزنفون – اگرچه ممکن است درباره‌ی برخی از امتیازهایی که به ایرانیان نسبت داده مبالغه کرده باشد ـ می‌گوید: قوانین ایران بر مبنای توجهی خاص به خیر عامه شروع شده است.داوران، عهده‌دار نظارت بر اجرای قوانین و رسیدگی به شکایات بودند و برای تمام عمر منصوب و پیوسته طرف شور شاهنشاهی بودند و چنان‌که تخلف می‌کردند به منتهای سختی مجازات می‌دیدند (هرودوت). در کتاب عزرا به احترامی که ایرانیان برای قانون دارند اشاره شده و از آنجا مثل «مگر قانون مادهاست» برای تعیین قاطعیت امور به‌وجود آمده است. هم‌چنین هرودوت و گزنفون در چند جا ایرانیان را می‌ستایند از این جهت که به پیمان‌ها و گفته‌های خود وفادارند و اضافه می‌کنند که شاهنشاهان تقریبا هرگز از رأیی که می‌دهند بر نمی‌گردند.در این‌جا باید به این نکته‌ی ظریف توجه داشت که وفاداری به پیمان در دوره‌ی ضعف و زبونی امری است کم‌وبیش عادی، ولی پای‌بندی به قول و پیمان در اوج قدرت، نشانه‌ی ایمان و باوری قوی است. پیش از این به قوانینی که به دستور هخامنشیان برای مصریان تهیه گردید اشاره شد، آوردن این مطلب نیز به‌جاست که هزینه‌ی بازسازی تقریباً همه‌ی معابد بزرگ قوم سرگردان یهود نیز از خزانه‌ی ایران پرداخته شده، کما این‌که مجموعه‌ی قوانین آنان نیز به دستور شاهان ایران و زیر نظر نمایندگان آنها تدوین شده است. برای نمونه، نوشته‌هایی که در مقر یهودیان عصر هخامنشی مصر پیدا شده می‌رساند که عید فصح یهود را به همان تاریخ که در تورات معین شده، داریوش دوم مقرر ساخته است. به این ترتیب با تایید و تشویق ایرانیان، هم قومیت یهود نجات یافت و هم مذهب یهود نیرو و مفهوم بیشتری پیدا کرد. در سال 70 میلادی رومیان با ویران کردن بیت‌المقدس این دوره را منقرض ساختند (ترور، ماک‌نیل). ایرانیان ترازو را به عنوان مظهر عدالت انتخاب کردند و می‌گفتند که به‌وسیله‌ی آن «جبار از عادل و سفله از فاضل تشخیص شود».

همین دادگری، ایرانیان را به سوی سازندگی راهنمون بود. با تشکیل شاهنشاهی ایران صورت دنیای متمدن و هدف جهان‌داری به کلی عوض شد چرا که هخامنشیان به دنبال آن نبودند که بتازند و بگیرند و ببرند و یا میراث دست‌کم دو هزار و پانصد ساله‌ی همه مردمان آسیای غربی و میانه را از میان بردارند یا به زور با یکدیگر ترکیب کنند و یا فرهنگ خود را به تمام مردمان مغلوب تحمیل نمایند، بلکه بر پایه‌ی این اندیشه‌ی کهن ایرانی که خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران ببین، در کنار کوشش‌های فرهنگی، تأمین ترقی اقتصادی و اجتماعی مردمان را به‌صورت یک وظیفه‌ی همگانی درآوردند و می‌کوشیدند که سطح زندگانی اتباع شاهنشاهی را بالا ببرند. تاریخ‌نویسان مکرر از سدها، مخزن‌های آب، کاریزها، ترعه‌ها، جاده‌ها و پل‌هایی که ایرانیان هخامنشی ساخته‌اند و اقدام‌هایی که برای گسترش و اصطلاح کشاورزی و انتقال دانه‌ها و قلمه‌های گیاهان مختلف از ناحیه‌ای به ناحیه‌ی دیگر نمودند و هیأت‌های پژوهشی و اکتشافی که به زمین‌ها و دریاهای دور فرستادند ـ مانند به ماموریت فرستادن نجیب‌زاده‌ای ایرانی برای اکتشاف سواحل آفریقا به دستور خشایارشا که از جبل الطارق گذشته و کناره‌های قاره آفریقا را پیمود - صحبت می‌دارند. مثلاً در ناحیه‌ی هرات دریاچه‌ای برای کمک به کشاورزی کندند، کشت پسته و نوعی از مو را در شام، کشت کنجد را در مصر ، کشت برنج را درمیان‌رودان (بین‌النهرین) و کشت نوعی گردو را در یونان معمول داشتند.

کوروش، عوارضی را که در بابل از آب برای کشاورزی می‌گرفتند، لغو کرد.دو هزار و سه‌صد سال پیش از آن‌که آبراه سوئز میان دریای سرخ و دریای مدیترانه ساخته شود، به دستور داریوش، با کندن ترعه‌ای بزرگ که عبور از آن چهار روز طول می‌کشید رود نیل را به دریای سرخ متصل نمودند و آرزوی فراعنه‌ی مصر در کندن چنین ترعه‌ای را برآورده ساختند. در این باره پنج سنگ‌نوشته به دو زبان فارسی و مصری در آبراه سوئز به دست آمده است.هم‌چنین داریوش بزرگ هیأتی را مأمور نمود تا مسیر رود سند را بررسی نموده از راه اقیانوس هند و دریای احمر به ایران برگردند. پیرو این اقدام که به گفته‌ی هرودوت سی ماه طول کشید چند بندر و یک راه دریایی برای تسهیل روابط بین هندوستان و بخش‌های باختری شاهنشاهی و دریای مدیترانه برقرار گردید (هرودوت).در یونان به امر خشایارشا دو مهندس ایرانی کوه آتوس را بریده، ترعه‌ای به طول تقریباً 2500 متر و به عرض کافی برای آن‌که دو کشتی دارای سه ردیف پاروزن پهلو به پهلو از آن عبور نمایند، ساختند و این‌گونه راه ارتباطی آبی را بسیار کوتاه کردند.باز برای نخستین‌بار در تاریخ جهان، هخامنشیان هزاران کیلومتر جاده‌ی منظم، کاروان‌سراها و منزلگاه‌ها برای تعویض اسب و مأموران لازم برای حفظ امنیت و تعمیرات جاده‌ها میان شوش و سارد و تنگه‌ی بُسفر و ازمیر، و در جهت مخالف تا هند و هرات و مرزهای چین ساختند. معروف‌ترین این راه‌ها جاده‌ی شاهی است که شوش و سارد را به هم وصل می‌کرد که به گفته‌ی تاریخ‌نویسان یونانی سطح آن را برای بلند نشدن گردوخاک، با نفت خام پوشانده بودند که کشف بقایای آن، صحت نوشته یونانی‌ها را ثابت کرده است.سرعت و نظمی که ایرانیان برای رساندن پست برقرار داشتند و ابتکارهایی که برای نقل و انتقال اخبار نشان دادند شهرت جهانی دارد. جالب است بدانید شعار پست‌خانه‌ی آمریکا از این گفته‌ی هرودوت درباره برید هخامنشی گرفته شده است: «برف، باران، یخ‌بندان و تاریکی نمی‌توانست چاپارهای تندرو داریوش را از ادامه‌ی سفر خویش بازدارد». فاصله‌ی تقریباً 2500 کیلومتری از سارد تا شوش را چاپارهای هخامنشی در 15 روز طی می کردند، حال آن‌که عبور از همان راه برای یک قافله، نود روز طول می‌کشید.


اگرچه زبان فارسی باستان، زبانی که داریوش در لوح بنیاد تخت‌جمشید به کار برده زبان رسمی بود ولی آزادی استفاده از زبان آرامی که بسیاری از مردم از دره‌ی نیل تا رود سند به آن آشنا بودند به گسترش روابط بین‌الملل آن زمان کمک بسیار نمود.وضع یک استاندارد رسمی اوزان و مقادیر و ایجاد و ترویج یک سیستم پولی در سراسر کشور و تنظیم بهای فلزهای گران‌بها از جمله اقدام‌های دیگری است که به رونق اقتصادی جهان هخامنشی و به گسترش روابط داد و ستد بازرگانی در سراسر جهان شناخته‌شده، کمک بسیار نموده است. داریوش سکه‌های دریک را به زر و سکه‌های سیگلیو را به سیم ضرب نمود. سرپرسی سایکس شگفت‌زده می‌نویسد: «قابل توجه است که لیره و شلینگ تقریباً برابر این سکه‌های باستانی هستند».هم‌چنین موسسه‌هایی شبیه به بانک‌های امروز در جهان هخامنشی به‌وجود آمد که بسیاری از عملیات بانک‌های بازرگانی و رهنی را انجام می‌دادند. گیرشمن با اشاره به ابتکارها و تأسیسات ایرانیان هخامنشی می‌نویسد: «در زمان هخامنشیان گام‌های نخستین برای ساختن اقتصادی ملی برداشته شد. با تشکیل امپراتوری ایران، جهان به یک دوره رونق اقتصادی بزرگ رسید». وی می‌افزاید: «تا آنجا که اوضاع زمان اجازه می‌داد هخامنشیان به وضع طبقه‌ی کارگر عنایت داشته و برای شرایط کار و هم برای مزدها قوانینی وضع کردند».در این زمینه بهتر است بخشی از باورهای داریوش بزرگ را، چنان‌که خود در سنگ‌نوشته‌اش اعلام ‌کرده، از نظر گذراند: «به خواست اهورا مزدا، من چنینم که راستی را دوست دارم و از دروغ روی گردانم. دوست ندارم که ناتوانی از حق‌کشی در رنج باشد. هم‌چنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهای ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است من آن را دوست دارم. من دوست برده‌ی دروغ نیستم. من بدخشم نیستم. حتا وقتی خشم مرا می‌انگیزاند، آن‌را فرو می‌نشانم. من سخت بر هوس خود فرمان‌روا هستم».

چنین بیانیه‌ای از زبان یک شاه در سده‌ی ششم پیش از میلاد به معجزه می‌ماند. از بررسی دقیق لوح‌های دیوانی تخت‌جمشید ـ که نزدیک به هفتاد سال پیش در دیوار استحکامات تخت‌جمشید به دست آمده و در حقیقت بخش کوچکی بود از بایگانی دیوان شاهی ـ نتیجه می‌گیریم که داریوش واقعاً هم با مسائل مردم ناتوان همراه بوده است. این لوح‌ها می‌گوید که در نظام او حتا کودکان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می‌گرفته‌اند، دست‌مزد کارگران در اساس نظام منضبظ «مهارت و سن» طبقه‌بندی می‌شده، مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌کرده‌اند، دست‌مزد کارگرانی که دریافت اندکی داشتند با جیره‌های ویژه ترمیم می‌شد تا گذران زندگی‌شان آسوده‌تر شود، فوق‌العاده‌ی سختی کار و بیماری پرداخت می‌شد، حقوق زن و مرد برابر بود و زنان می‌توانستند کار نیمه‌وقت انتخاب کنند تا از عهده‌ی وظایفی که در خانه به خاطر خانواده داشتند، برآیند.این همه تأمین اجتماعی که لوح‌های دیوانی هخامنشی گواه آن است برای سده‌ی ششم پیش از میلاد دور از انتظار است. چنین رفتاری که فقط می‌توان آن را مترقی خواند، نیازمند ادراک و دورنگری بی‌پایانی بوده است و ویژه‌ی فرهنگی که شاه بزرگ و مقتدر برآمده از آن می‌گوید: «من راستی را دوست دارم» و حتا به همسران خود آموخته بود که با تمام توان‌شان این راستی و عدالت را نگاه‌بانی کنند. آنها هم درست مانند هر مستخدم و کارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حساب‌رسی کلیه‌ی درآمدها و مخارج خود بودند و همان نظم و سخت‌گیری عمومی را شامل می‌شدند.

شاه بر کلیه‌ی مخارج دربار خویش از جمله مخارج سفر خود و همراهانش نظارت داشت. دست‌گیری ناتوان و دادگری از پایه‌های جهان‌داری ایرانیان بود. قانون‌شکنی به شدت مجازات می‌شد و درست‌کاری و وفاداری با پاداش مناسب همراه بود. آخرین بخش نوشته‌ی آرام‌گاه داریوش در «نقش رستم» به روشنی و زیبایی برداشت داریوش را از یک جهان‌داری دادگرانه بیان می‌کند. در این نوشته او مستقیماً مردم کشورش را مخاطب قرار داده و یادآوری می‌کند: «تو ای بنده! نیک بدان که هستی، توانایی‌هایت کدام و رفتارت چگونه است. نپندار که زمزمه‌های پنهانی و درگوشی بهترین سخن است. بیشتر به آنی گوش فرادار که بی‌پرده می‌شنوی. تو ای بنده! بهترین کار را از توان‌مندان ندان و بیشتر به چیزی بنگر که از ناتوانان سر می‌زند».ناتوان‌ترین مردم می‌توانستند و می‌بایست در کار گروهی نقشی داشته باشند. هر مهارتی به کار گرفته می‌شد و هر کس نقش خود را در بنای اجتماعی ایفا می‌کرد. داریوش به کار گروهی همه‌ی مردم شاهنشاهی همواره و همیشه اشاره کرده است. برای نمونه تخت داریوش در نگاره‌های آرام‌گاه، فراز سر نمایندگان همه‌ی مردمان شاهنشاهی قرار دارد و چنین است در نگاره‌های آپادانا که همه‌ی مردمان با هدایای سرزمین‌های خود حضور دارند. بر این همکاری عمومی سرزمین‌های شاهنشاهی به تکرار در نقش‌های مختلف تأکید می‌شود. در حقیقت تجربه‌ی دیوان اداری ایلامی‌ها و بابلی‌ها در سیستم حکومتی هخامنشی به کمال رسید. این میراث‌ها و تجارب در صورت لزوم متحول می‌شد، با برداشت‌ها و ظرایف در می‌آمیخت و نظام دیوانی تازه‌ای را پدید می آورد که شرایط اصلی و تعیین‌کننده‌ی بقای شاهنشاهی بزرگ بود...».

iran 4 ever
14th July 2011, 08:34 PM
تقوای شما بایستی بیشتر از ملت شکست خورده باشد. احساس گرسنگی و تشنگی و سرما و گرما و خستگی و خواب در
همه یکسان است ولی میتوان از نظر اخلاقی برتر از سایرین بود و این هم نشانه ی انسانیت است. باید حزم و احتیاط و
مراقبت دائمی باشد تا از گزند در امان بمانیم. کوروش انسانی کم نظیر بود. این مرد برجسته در جوانمردی، گذشت، فداکاری،
نجابت، عیب پوشی، ، از خود گذشتگی، رافت و مهربانی، رقت قلب، مردانگی، شجاعت، خلق خوش و جمیع صفات
پسندیده سرآمد همه بود. پادشاهی عادل که همیشه در فکر رعیت و آسایش او بود و در هر موردی اگر اجحافی میدید
سخت واکنش نشان می داد. بر حسب عقیده و نظر صاحب نظران زمان خود و حتی دشمنان پادشاهی نمونه بود. در هنگام
غذا تعداد زیادی از نزدیکان با او غذا میخوردند و تنها غذا خوردن را دوست نداشت. اغلب مقداری غذا برای نگهبانان می
فرستاد و از این راه محبت آنان را جلب می کرد. لباسش مادی بود و عقیدهاش این بود که لباس تمام بدن را میپوشاند. در تمام
زندگانی این پادشاه فقط یک زن داشت و پس از فوت، زن دیگری را اختیار نکرد. در عین حال او شخصیتی با تدبیر بود، بطوری
که پادشاه توانست شالوده ی امپراتوری بزرگی را بنیان نهد که از مدیترانه تا رود سند و از روسیه تا خلیج فارس وسعت داشت
و این سرزمین وسیع را به بهترین وجهی اداره میکرد.

داستانی درباره زندگی کوروش

نمونه ی ازخودگذشتگی و مهربانی او این که وقتی در فینیقیه سوار بر
اسب مشغول سان دیدن از سپاهیان و بازدید شهر و رسیدگی به امور اهالی بود، جوانی ارتب نام بر روی درخت نزدیک محل
بازدید نشسته و تیر و کمان نهاده و انتظار کوروش را میکشید تا او را به قتل برساند. از قضا هنگامی که کوروش به تیر رس او
رسید تیر سه شاخه از کمان رها شد ولی از حسن اتفاق در همان زمان اسب کوروش پایش در گودالی گیر کرد و بر زمین خورد
و تیر به کوروش اصابت نکرد. اطرافیان او را دستگیر کرده و نزد کوروش بردند. کوروش از او پرسید: به چه سبب میخواستی مرا
بکشی؟ ارتب جواب داد: چون چندین نفر از کسان من در جنگ با تو کشته شده اند.کوروش پرسید: اگر من به جای تو بودم با
من چه کار میکردی؟ ارتب جواب داد: دستور میدادم تو را به قتل برسانند.کوروش گفت ولی من این کار را با تو نمیکنم. ارتب
گفت: پس میخواهی با من چه کار کنی؟ کوروش گفت: تو را آزاد مینمایم، چون من جواب بدی را با نیکی جواب خواهم داد.
ارتب کوروش را ستود و از کوروش خواست که او را در ردیف فداییان خود قرار دهد. کوروش نیز خواسته ی او را پذیرفت. در جنگ
با ماساژت ها هنگامی که کوروش از پشت جبهه دچار شکست شد و ماساژت ها بخش عقب جبهه را دچار تزلزل کردند، مردی
از ماساژت ها با شمشیر به گردن آن مردبزرگ زد که بر اثر همان ضربه کوروش به قتل رسید. ارتب که نزدیک کوروش بود پس از
کشتن ضارب جسد کوروش را از میدان نبرد به در برد و با سرعت جسد را به پاسارگاد رساند و زمانی که کوروش را جهت دفن
حاضر کرد از شدت اندوه با خنجر شکم خود را درید و به این ترتیب زندگی، پس از مرگ کوروش را نخواست.

وصیت کوروش

من کوروش فرمانروای هخامنشی پارسیان رافرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک
سپارند تا اجزای بدنم زره زره های خاک ایران زمین راتشکلیل دهند.
خداوند بر همه چيز داناست و بخشنده واين فتوحات من نتيجه رحمت و فضل خداست چون بر هيچ كس ستم و برضد كسي كه
اسلحه بر دست نگرفت شمشير به كار نبردم تجارت برده نكردم وبر برده فروشان و كنيزك فروشان خشم گرفتم زبان و دين
مردم را ازاد بگذاشتم و امر كردم كسي مزاحم انان نشود اين است ثمره لطف خداوند بر مردم كشورم اباداني و ابادي و
نگفتن دروغ و جوانان سالم
(كوروش بزرگ)
منبع: پارسی یار



توضیح: در سوره کهف از پیامبری با عنوان ذوالقرنین و فتوحات او یادشده که همان کوروش

هخامنشی است.(ذوالقرنین به معنی " دوشاخ" است و" کلاه خود" کوروش به همین شکل بود)

ابتدا به سراغ سوره كهف ايات 81 تا 98 ميرويم با ذكر ايات عربي و سپس ترجمه

وَيَسْأَلُونَكَ عَن ذِي الْقَرْنَيْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَيْكُم مِّنْهُ ذِكْراً (83) إِنَّا مَكَّنَّا لَهُ فِي الْأَرْضِ وَآتَيْنَاهُ مِن كُلِّ شَيْءٍ سَبَباً (84) فَأَتْبَعَ سَبَباً (85) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَغْرِبَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ وَوَجَدَ عِندَهَا قَوْماً قُلْنَا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِمَّا أَن تُعَذِّبَ وَإِمَّا أَن تَتَّخِذَ فِيهِمْ حُسْناً (86) قَالَ أَمَّا مَن ظَلَمَ فَسَوْفَ نُعَذِّبُهُ ثُمَّ يُرَدُّ إِلَى رَبِّهِ فَيُعَذِّبُهُ عَذَاباً نُّكْراً (87) وَأَمَّا مَنْ آمَنَ وَعَمِلَ صَالِحاً فَلَهُ جَزَاء الْحُسْنَى وَسَنَقُولُ لَهُ مِنْ أَمْرِنَا يُسْراً (88) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (89) حَتَّى إِذَا بَلَغَ مَطْلِعَ الشَّمْسِ وَجَدَهَا تَطْلُعُ عَلَى قَوْمٍ لَّمْ نَجْعَل لَّهُم مِّن دُونِهَا سِتْراً (90) كَذَلِكَ وَقَدْ أَحَطْنَا بِمَا لَدَيْهِ خُبْراً (91) ثُمَّ أَتْبَعَ سَبَباً (92) حَتَّى إِذَا بَلَغَ بَيْنَ السَّدَّيْنِ وَجَدَ مِن دُونِهِمَا قَوْماً لَّا يَكَادُونَ يَفْقَهُونَ قَوْلاً (93) قَالُوا يَا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَمَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ فَهَلْ نَجْعَلُ لَكَ خَرْجاً عَلَى أَن تَجْعَلَ بَيْنَنَا وَبَيْنَهُمْ سَدّاً (94) قَالَ مَا مَكَّنِّي فِيهِ رَبِّي خَيْرٌ فَأَعِينُونِي بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ رَدْماً (95) آتُونِي زُبَرَ الْحَدِيدِ حَتَّى إِذَا سَاوَى بَيْنَ الصَّدَفَيْنِ قَالَ انفُخُوا حَتَّى إِذَا جَعَلَهُ نَاراً قَالَ آتُونِي أُفْرِغْ عَلَيْهِ قِطْراً (96) فَمَا اسْطَاعُوا أَن يَظْهَرُوهُ وَمَا اسْتَطَاعُوا لَهُ نَقْباً (97) قَالَ هَذَا رَحْمَةٌ مِّن رَّبِّي فَإِذَا جَاء وَعْدُ رَبِّي جَعَلَهُ دَكَّاء وَكَانَ وَعْدُ رَبِّي حَقّاً (98) وَتَرَكْنَا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فِي بَعْضٍ وَنُفِخَ فِي الصُّورِ فَجَمَعْنَاهُمْ جَمْعاً (99) وَعَرَضْنَا جَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ لِّلْكَافِرِينَ عَرْضاً

ترجمه پارسي

82 از تو درباره ذوالقرنين مي پرسند بر انان (يهوديان) بگو زود ميخوانم بر شما از او چيزي 83به تحقيق ما داديم مراد اورا در زمين و اورا از هر چيزي سببي داديم84 پس او پيروي كرد سبب را85 تا چون رسيد به جايي كه افتاب را يافت و جاي كه فرو ميرفت در ان افتاب در چشمه زلالي و يافت نزد ان گروهي را گفتيم اي ذوالقرنين يا شكنجه ميكني و يا ميگيري در ان گروه نيكويي را (ميبخشي انان را) 86گفت تا انكه ستم كرد پس زود سياست كنيم و ستمگري را كه در جنگ كشته شد پروردگار سياست كند او را به بدي انچه كه كرده 87 و اما انكه گرويد و كرد كار شايسته پس او را مزد نيكوپس زود ميگوييم مراد را از كار اساني (يعني ظلم وستم نكندو پيرو خدا باشد تا رستگار شود)88پس پيرو شد به سببي89 تا چون رسيد به جايي كه جاي برامدن افتاب است و رسيد بر گروهي كه هيچ پوششي براي حفاظت ازخود درمقابل افتاب سوزان نداشتند 90 اين چنين و به تحقيق و فراگرفتيم انچه نزد اوست اگاهي و خبري91پس پيرو شد سببي را 92تا چون رسيد به ميان دو كوه و گذرگاهي دو گروه انجا يافت كه هيچ گفتاري نمي فهميدندو ازشر قومي وحشي در عذاب و ستم بودند93 اهالي بدو گفتند اي ذوالقرنين بتحقيق ياجوج و ماجوج فساد ميكنند در زمين پس ايا قرار دهيم براي تو خرجي براي انكه بر پا گرداني ميان ما سدي و ميان انها تا از شر انان در امان باشيم 94 گفت من نيازي به مال شما ندارم و انچه پروردگارم بر من داده تواناتر است مدد كنيد به قوه خويش تا بر پا كنيم سدي بر ضد دشمن و ميان شما و انها قرار ميدهم سدي 95اوريد مرا پارهاي اهن را تا چون برابر شد ميان دو كوه گفت بدميد تا چون گردانيد انرا اتشي گفت بياوريد مرا بر ان ريزيم مس گداخته

96 پس نتوانستند از ان بگذرند ياجوج و ماجوج و ان را سوراخ كنند 97 پس ذوالقرنين بدانان گفت اين است رحمت پروردگار بر شما و چون وعده پروردگار بيامد خداوند ان سد را ريز ريز كند و اهن ها موج زند و ياجوج ماجوج به سبب فساد شما بر شما مسلط شوند و انگاه بر اسمان تيراندازند واز اسمان خون ببارد بگويند بر اهل زمين تفوق يافتيم بر ملائكه نيز حاكم شديم پس خداوند در گوش انان مگسي بياندازد و بر دهان انان قلاب اندازه و جميع سپاه انان جومر ماجوج و توجرمه را كه سلاح و اسلحه به دست ميگيرند منكوب و مغلوب كند ...
منبع: پارسی یار


در سوره کهف از پیامبری با عنوان ذوالقرنین و فتوحات او یادشده که همان کوروش

هخامنشی است.(ذوالقرنین به معنی " دوشاخ" است و" کلاه خود" کوروش به همین شکل بود)
هرودوت، تاریخ نگار قرن چهارم قبل از میلاد،
بهترین کس است که افسانه تولد کوروش را
از بـقـیـه افسانه های دیگر توصیف کرده است.
از نظر او آستیاگ، پدربزرگ مادری او بود؛ که
شبی در خواب می بـیـند که دخترش ماندانا، به
مقـدار خیلی زیادی آب تولید می کند که تمام
شهر و امپراطوری آن را فرا می گیرد. موقعـی که مرد
مقدس ( مغ - روحانی زرتشتی ) از خواب او مطلع
می شود، به او از پـیامد آن اخطار می کند.
بـنابراین، آستیاگ، پدر ماندانا، دخترش را به یک پارسی به نام کمبودجیه که یک اصیل زاده پارسی بود داد و گفت که او از یک ماد خیلی کمتر است و نمی تواند خطری داشته باشد. کمتر از یک سال از ازدواج ماندانا با کمبودجیـه نگذشته بود که آستیاگ، دوباره خوابی می بـیـند، که یک درخت مو از شکم دخترش ماندانا می روید که تمام آسیا را فرا گرفته است. مجوسان سریعـاً یک فال بد را پـیش بـیـنی میکنـند و به او می گویـند که از ماندانا پسری زاده خواهد شد که تخت تو را بزور خواهد گرفت. پادشاه دنـبال دخترش فرستاده و او را تا موقعـی که پسرش را بدنـیا نیاورده است تحت نظر شدید امنـیتی می گیرد. بعـد از بدنیا آمدن بچه، چند نفر از اطرافیان شاه به یک نجیـب زاده ماد به نام " هارپاگوس " گفـتـند که شاه گفته باید این بچه تازه بدنیا آمده را برده و از بـیـن ببری و نگران چـیزی نباش. اما هارپاگوس تصمیم گرفت که خودش بچه را از بـین نبرد.
بجای آن، او یک چوپان سلطـنـتی را صدا کرده و به او گفت که فرمان پادشاه است و باید این بچه را از بـیـن ببرد و نگذارد که زنده بماند و اگر این کار را نکند به کیفر و مجازات خواهد رسید. اما همسر چوپان که باردار بود در نبود او یک پسر زائید که مرده بود و وقـتی که چوپان به خانه آمد و زنش بچه را دید او را راضی کرد که بچه را خودشان نگه داشته و بزرگ کنند. بجای آن جنازه مرده بچه خودشان را به هارپاگوس نشان دهند و بگویـند که او همان بچه است.
کوروش بزودی یک پسر جوان برجسته و کارآمد شد و همیشه دوستانش را از قدرت رهبری که داشت تحت الشعـاع قرار می داد. یک روز موقع بازی با دیگر بچه ها، او را به عـنوان پادشاه انـتخاب کردند. او بـیدرنگ و سریع این نـقش را قـبول کرد، و پسر یک از بزرگان ماد را که نمیخواست از او دستور بگیرد مجازات کرد. پدر بچه مجازات شده به آستـیاگ شکایت کرد و همه چـیـز را برعکس و وارانه جلوه داد که بتواند کوروش را تـنـبـیه بکند. موقعـی که آستـیاگ از او پرسید که چرا این گونه وحشـیانه رفتار کرده است، کوروش به دفاع از خود پرداخته و گفت که او نـقـش یک پادشاه را بازی می کرد و باید کسی را که دستور او را عـمل نکرده است، تـنـبـیه کند. آستیاگ سریعـا متوجه شد که این سخنان یک بچه چوپان نـیـست و متوجه شد که او نوه خود و فرزند ماندانا دخترش است. بعـدا آن داستان بوسیله چوپان، اگر چه به بـیـمیلی و اکراه اما تاًیـیـد شد. به همین خاطر آسـتـیاگ، هارپاگوس را بخاطر آنکه فرمانـش را انجام نداده بود تـنـبـیه کرد و بدن پسرش را غـذای سلطـنـتی درست کرد. بنا بر نظر مجوسیان پادشاه به کوروش اجازه داد که به پارس پـیـش والدین واقـعی خود برگردد.
هارپاگوس با خود عـهد کرد که انـتـقام مرگ پسرش را با تـشویـق کردن کوروش، با به تصرف درآوردن تخت پدر بزرگش بگیرد. هرودوت تشریح می کند که هارپاگوس نـقـشه خود را بر روی یک کاغـذ کشیـد و در شکم یک خرگوش صحرایی تازه شکار شده گذاشت. سپس شکم خرگوش صحرایی را دوخته و آن را به یکی از ندیمان خاص خود داد، و او را بصورت یک شکارچی راهی پارس شد و آن خرگوش را به کوروش داده و گفت که باید شکمش را باز کند. او بعـد از خواندن نامه هارپاگوس، بفکر گرفتن قدرت از آستیاگ شد. موقـعی که نـقـشه او به مراحل حساس خود رسید، قبایل پارسی را تـشویـق کرد که طـرفدار او باشـند تا بـتوانند که یوغ بندگی آستیاگ و ماد را از گردن خود به در افکنند. کوروش موفـق شد که پدربزرگ خود، آستیاگ را سرنگون کند و فرمانروای ماد و پارس شود.
چگونگی تولد کوروش که بوسیله هردودت به زیـبایی و جذابـیت کامل گفـته شده و به واقعـیت برطبق شواهد بسیار نزدیک است، هنوز منـبع قابل اطمیـنانی برای خیلی ها است.

iran 4 ever
14th July 2011, 08:38 PM
پاسخ این پرسش هنگامی دریافت می‌شود که فرمان کوروش را با نبشته‌های دیگر فرمانروایان همزمان خود و حکمرانان اِمروزی به سنجش بگذاریم و بین آنها داوری کنیم.




[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
تصویر آشور نصیرپال



آشور نصیرپال، پادشاه آشور (۸۸۴ پ‌م.) در کتیبه خود نوشته است: “… به فرمان آشور و ایشتار، خدایان بزرگ و حامیان من … ششصد نفر از لشکر دشمن را بدون ملاحظه سر بریدم و سه هزار نفر از اسیران آنان را زنده زنده در آتش سوزاندم … حاکم شهر را به دست خودم زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم … بسیاری را در آتش کباب کردم و دست و گوش و بینی زیادی را بریدم، هزاران چشم از کاسه و هزاران زبان از دهان بیرون کشیدم و سرهای بریده را از درختان شهر آویختم.”
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
تصویر سناخریب




در‌کتیبه سِـناخِـریب، پادشاه آشور (۶۸۹ پ‌م.) چنین نوشته شده است: “… وقتی که شهر بابِـل را تصرف کردم، تمام مردم شهر را به اسارت بردم. خانه‌هایشان را چنان ویران کردم که بصورت تلی از خاک درآمد. همه شهر را چنان آتـش زدم کـه روزهای بسـیار دود آن به آسـمان می‌رفـت. نهـر فـرات را به روی شهر جاری کردم تا آب حتی ویرانه‌ها را نیز با خود ببرد.”
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
تصویر آشور بانیپال


در کتیبه آشور بانیپال (۶۴۵ پ‌م.) پس از تصرف شهر شوش آمده است: “… من شوش، شهر بزرگ مقدس … را به خواست آشور و ایشتار فتح کردم … من زیگورات شوش را که با آجرهایی از سنگ لاجورد لعاب شده بود، شکستم … معابد عیلام را با خاک یکسان کردم و خـدایـان و الـهه‌هـایشان را به باد یغما دادم. سپاهیان من وارد بیشه‌های مقدسش شدند که هیچ بیگانه‌ای از کنارش نگذشته بود، آنرا دیدند و به آتش کشیدند. من در فاصله یک ماه و بیست و پنج روز راه، سـرزمـین شـوش را تبدیل به یک ویرانه و صحرای لم یزرع کردم … ندای انسانی و … فریادهای شـادی … به دست من از آنجا رخت بربست، خاک آنجا را به تـوبـره کشیدم و به ماران و عـقرب‌ها اجازه دادم آنجا را اشغال کنند.”
[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
تصویر احتمالی نبوکد نصر دوم




و در کتیبه نَـبوکَـد نَـصَر دوم، پادشـاه بـابل (۵۶۵ پ‌م.) آمـده است: ” … فرمان دادم که صد هزار چشم در آورند و صد هزار ساق پا را بشکنند. هزاران دختر و پسر جوان را در آتش سوزاندم و خـانـه‌ها را چنان ویران کردم که دیگر بانگ زنده‌ای از آنجا برنخیزد.”
این رویدادهای غیر انسانی تنها به آن روزگاران تعلق ندارد. امروزه نیز مردمان جهان با چنین ستم‌ها و خشونت‌هایی روبرو هستند. هنوز جنایت‌های آمریکا در ژاپن و ویتنام، فرانسه در الجزایر، ایتالیا در حبشه و لیبی، پرتقال و اسپانیا در آمریکای لاتین، و انگلستان در سراسر جهان، از یادها نرفته‌اند. مردم هرگز فراموش نخواهند کرد که در عراق بمب‌های شیمیایی بر سر مردم بی‌دفاع حلبچه فروریخت و همه آنان از پیر و جوان و زن و کودک به وضعی رقت‌انگیز نابود شدند..
کشورهای بزرگ و پیشرفته و متمدن جهان، سلاح‌های مرگبار کشتار جمعی و بمب‌های شیمیایی و میکربی خود را دیگر مستقیماً بر کاشانه مردم رها نمی‌کنند، بلکه آنها را به بهایی گزاف در اختیار کشورهایی می‌گذاشتند و آنگاه باز هم به بهای گزاف به درمان زخم‌های آنان بپردازند و از نقض حقوق بشر گلایه کنند و خود را بزرگترین پشتیبان آن بدانند.




[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]
تصویر اِحتمالی کورش بزرگ




اما علیرغم رفتارهای ناپسند پادشاهان آشور و بابل و حکمرانان امروز جهان، کوروش پس از ورود به شهر بابل و با دارا بودن هرگونه قدرت‌عملی نه تنها پادشاه مغلوب را مصلوب نکرد؛ بلکه او را به حاکمیت ناحیه‌ای منصوب، و با مردم شهر نیز چنین رفتار نمود: “… آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند … مَردوک (خدای بابلی) دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد؛ زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد … نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد. من برای صلح کوشیدم. برده‌داری را برانداختم. به بد‌بختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. خدای بزرگ از من خرسند شد … فرمان دادم … تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند. همه خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. اهالی این محل‌ها را گرد آوردم و خانه‌های آنان را که خراب کرده بودند، از نو ساختم. صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.”
کوروش پس از ورود به شهر بابل (در کنار رود فرات و در جنوب بغداد امروزی) فرمان آزادی هزاران یهودی را صادر کرد که قریب هفتاد سال در بابل به اسارت گرفته شده بودند. هزاران آوند زرین و سیمین آنان را که پادشاه بابل از ایشان به غنیمت گرفته بود، به آنان بازگرداند و اجازه داد که در سرزمین خود نیایشگاهی بزرگ برای خود بر پای دارند. رفتار کوروش با یهودیان موجب کوچ بسیاری از آنان به ایران شد که در درازای بیست و پنج قرن هیچگاه بین آنان و ایرانیان جنگ و خشونت و درگیری رخ نداد .
[Only registered and activated users can see links]
با وجود اینکه منشور کوروش هخامنشی را «نخستین اعلامیه حقوق بشر» می‌دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کوروش نبوده است؛ بلکه این فرمان فرایند فرهنگ ایرانی بوده است. فرهنگی که در آن دوره دستور به غارت و آدمکشی و ویرانی نداده است. و کوروش این رفتار را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود، از فرهنگ رایج کشورش، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته بوده و بکار بسته است. منشور کوروش هخامنشی ارمغانی است از سرزمین ایران برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از آن رنج می‌برد.






نویسنده : انی کاظمی

[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
14th July 2011, 08:38 PM
[Only registered and activated users can see links] عنوان: «گوردختر دشتستان» گور دختر یعنی دختر گبر یا زرتشتی در خاور جاده برازجان به کازرون قرار دارد که بنای آن دارای سقف و بدنه سنگی شبیه آرامگاه کوروش بزرگ هخامنش در دشت پاسارگاد است .این بنا یادآور عصر هخامنشی است و قدمت منطقه برازجان را تایید می‌نماید. گفته‌اند که این بنا آرامگاه دختر یا خواهر کوروش است. درخاور گور دختر بقایای کوشک اردشیر ساسانی دیده می‌شود.
این اثر تاریخی ارزشمند متعلق به اوایل قرن ششم قبل از میلاد یعنی آغاز دوران پادشاهی هخامنشیان می‌باشد. این آرامگاه سنگی چون آرامگاه کوروش کبیر سرسلسله هخامنشی است که احتمالا مربوط به مادر یا دختر کوروش بوده است. که البته هیچ مدرک یا سند قطعی که دال بر این گفتار باشد به‌دست نیامده است. هیچگونه کتیبه یا نوشته‌ای که نام متوفی را مشخص کرده باشد از آن به‌دست نیامده است.
بر بالای این مقبره قسمتی فرورفتگی شبیه به یک قاب وجود دارد که احتمالا جایگاه قرار گرفتن کتیبه‌ای مربوط به آن بوده است. ساختمان اصلی به شکل مکعب مستطیل بوده که دارای سه پلکان در اطراف و پوش سقف خرپشته‌ای که به شکل نیم استوانه خالی است که احتمالا جایگاه قرار گرفتن جسد بودهاست که درست همین اصول و فرم در مقبره و فرم در مقبره کوروش در پاسارگاد فارسی محفوظ می‌باشد کل بنا از ‌‌٢۴ قطعه سنگ در ابعاد مختلف و بوسیله بست‌های دم چلچله‌ای به همدیگر مربوط گردیده و مثل سایر بناهای هخامنشی هیچگونه ملاتی در آن یافت نمی‌شود. ردیف پله‌ها از پایین تا بالا یک سنگ کم شده که در بالا به دو سنگ می‌رسد.
گور دختر شبیه آرامگاه کوروش
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 497x750 می باشد.[Only registered and activated users can see links]
ارتفاع واقعی آن ‌‌۴/۵ متر می‌باشد در اطاقک بنا حوضچه کوچکی است که هم اکنون با گل و لای پر شده است. ورودی اتاق مقبره در جهت شمال شرقی می‌باشد. کل آرامگاه بر روی یک تخته سنگ بنا شده که هم اکنون قسمتی از آن در جهت شمال آرامگاه نمایان می‌باشد و این روند یک شیوه معماری در دوران هخامنشی بوده است و به جهت استحکام و پابرجایی بنا انتخاب شده است.
گوردختر،‌ کوشک اردشیر، کاخ‌های هخامنشی بردک‌سیا و چرخاب، دژ برازجان، تل‌خندق، غار چهل‌خانه، چشمه‌ آبگرم دالکی، شاهزاده ابراهیم و… نشان از تاریخ و تمدن سرزمینی دارد که از دوره ایلام تاکنون در سکوت دشت‌هایی پا بر جا و محکم ایستاده است.
تپه تاریخی تل‌مر، در کنار کاخ کوروش، در اصل قلعه‌ای بوده که قدمت آن به دوره ایلامی می‌رسد.
گفته می‌شود از این قلعه برای دیده‌بانی کاخ کوروش استفاده می‌شد. با فرو ریختن قلعه در طول قرن‌ها آن را تبدیل به یک تپه کرده و اکنون پس از حدود ۲۵ قرن تنها خشت‌هایی از آن بنای قدیمی باقی‌مانده است متأسفانه در سال ۱۳۶۳ شهرداری، بخش بسیاری از آن را خاکبرداری کرد.
از دیگر آثار باستانی منطقه شبستان، غار چهل خانه در سعدآباد است. این غار در واقع، دخمه‌هایی را شامل می‌شود که در یک تپه کوه مانندی قرار گرفته و بنابر روایتی فراموشخانه ‌بوده است.
برخی کارشناسان و نویسندگان بر این عقیده‌اند که شاهزادگانی که مورد خشم دربار قرار گرفته یا به بیماری جنون دچار می‌شدند را برای اینکه از انظار عموم بمانند به این منطقه انتقال می‌یافتند.
فراموشخانه از سه سمت مسدود بوده و تنها از یک سو، آن هم تنها به پرتگاه راه داشته است.
پیشینه تل‌خندق در روستای ده‌غایه و در شمال برازجان، به دوره ایلامی می‌رسد. این منطقه زمانی شهر بزرگی بوده است و تپه سد دفاعی منطقه محسوب می‌شد که دور آن را خندق کشیده بودند و درون آن مجموعه‌ای از پایگاه‌های نظامی قرار داشت.
معماری گوردختر با پاسارگاد یکی است. گویی که معمار هر دو، یکی بوده است. احتمال می‌رود این بنا پیش از مقبره کوروش به‌وجود آمده و پاسارگاد شکل تکامل یافته گوردختر باشد.
باتوجه به اینکه جای کتیبه این مقبره خالی است، نمی‌توان در مورد اینکه چه کسی در آن دفن شده، نظر قطعی داد.
تنها می‌توان گفت گوردختر، واقع در دشت بزپز، بنایی متعلق به دوره هخامنشی است.
در دوره جدیدتر، قلعه “تنگستان”، قلعه “زایر خضرخان” یا قلعه “کلات” در کوه‌های پهلوان کش اهرم به‌جامانده است. این قلعه منسوب به مبارزی دشتستانی به‌نام “زایرخضر خان” بوده که در دوره قاجاریه ساخته شده و برفراز تپه، روی خرابه‌های بناهای پیشین شکل گرفته است که معماری باستان‌شناسان را پیچیده‌تر می‌کند.
قلعه دارای ۴ برج است که در زمان حمله انگلیس به ایران اسرای انگلیس را به آنجا منتقل می‌کردند.
نخلستان‌های دشتستان نیز از میراث طبیعی این منطقه محسوب می‌شود. متوسط عمر نخل‌ها ۵۰ یا ۶۰ سال است و تا هر یک از آنها به مراحل باروری برسد، ۱۰ سال زمان نیاز دارند.
گویش کنونی مردم منطقه فارسی با کمی لهجه ‌لری است.
این اثر به شماره ‌‌١٨٩٧ در فهرست آثار ملی کشور به ثبت درآمده است.

iran 4 ever
14th July 2011, 08:41 PM
بسم الله الرحمن الرحیم
و یسئلونک عن ذى القرنین قل ساتلوا علیکم منه ذکرا.
اگرچه نام کوروش در قرآن(Qur'an) صراحتا برده نشده اما شواهد و قرائن تاریخی و مذهبی و منطقی بسیاری نشان از این حقیقت دارد که ذوالقرنین قرآن همان کوروش کبیر است و این افتخاری دیگر برای ما ایرانیان رقم می زند. البته مسکوت ماندن این مسئله ریشه های تاریخی و سیاسی فراوان دارد. در قرون اولیه پس از اسلام ٬ بسیاری از دانشمندان ایرانی به اشتباه ذوالقرنین را " اسکندر" تفسیر کرده اند ٬ اما بعدها ثابت شد که ذوالقرنین قرآن ٬ بنا بر آیات خود قرآن ٬ قطعا اسکندر نیست. در قرن معاصر ٬ در زمان حکومت پهلوی ٬ به لحاظ اسلام ستیزی ٬ و پس از انقلاب اسلامی به دلیل آریایی گریزی این مسئله پوشیده ماند! (بالاخره از ماست که بر ماست!)
مفسران عصر جدید از جمله مولانا ابوالکلام محیی الدین احمد آزاد ( ۱۹۵۸-۱۸۸۸) وزیر فرهنگ سابق کشور هند و از نزدیکان گاندی در تفسیر معروفش به اردو بنام « ترجمان قرآن » ( که استاد باستانی پاریزی رساله او را با شرح و بسط لازم به فارسی ترجمه کرده : « ذوالقرنین یا کوروش کبیر» ) ٬ مفسر بزرگ حضرت علامه طباطبائی صاحب المیزان و آیت الله مکارم شیرازی صاحب تفسیر نمونه ، و بعضی از قرآن پژوهان از جمله شادروان خزائمی صاحب « اعلام القرآن » و زبانشناس بزرگ معاصر آقای دکتر فریدون بدره ای در کتاب « کوروش کبیر در قرآن مجید و عهد عتیق » و بسیاری دیگر ٬ هر یک به نوعی درباره ذوالقرنین تحقیقات علمی به انجام رسانیده اند که یکی بودن ذوالقرنین قرآن کریم و کوروش از آنها نتیجه گیری می شود.
در سوره کهف آیات ۸۳ تا ۹۸ به نام و بعضی اعمال ذوالقرنین و ویژگیهای شخصیت وی اشاره شده است . سبب نزول سوره کهف این بود که مخالفان حضرت محمد(ص) از قبیله قریش ٬ سه نفر را نزد قبیله یهودی نجران فرستادند تا از یهودیان آن دیار مسائلى را بیاموزند و با آن رسول خداصلى الله علیه وآله را بیازمایند. این سه نفر به سوى "نجران" حرکت کرده و جریان را با علماى یهود در میان گذاشتند.
یهودیان گفتند: سه مساله از او بپرسید، اگر آن طور که ما مى‏دانیم پاسخ داد، در ادعایش راستگوست. گفتند: آن مسائل چیست؟ جواب دادند که اول از او از احوال جوانانى بپرسید که در قدیم الایام بودند و از میان مردم خود بیرون شده و غایب گشتند و در غیبتگاه خود خوابیدند. از او بپرسید چقدر خوابیدند؟ نفراتشان چند بود؟ چه چیز از غیر جنس خود همراهشان بود؟ و داستانشان چه بود؟ دوم از او بپرسید داستان موسى که خدایش دستور داد از یک عالم پیروى کن و از او تعلم گیر چه بود؟ آن عالم که بود؟ موسى چگونه از او پیروى کرد؟ و سرگذشت موسى با او چه بود؟ سوم اینکه از او از سرگذشت‏شخصى بپرسید که میان مشرق و مغرب عالم گردید تا به سد یاجوج و ماجوج رسید. او که بوده؟ و داستانش چگونه بوده است؟
فرستادگان قریش به مکه بازگشتند و نزد ابوطالب جمع شدند و گفتند: پسر برادرت ادعا مى‏کند که اخبار آسمان‏ها برایش مى‏آید ، ما از او چند پرسش مى‏کنیم ، اگر جواب داد ، مى‏دانیم که راستگو است، وگرنه مى‏فهمیم که دروغ مى‏گوید! ابوطالب گفت: هر چه دلتان مى‏خواهد بپرسید! خداوند در پاسخ به سوالاتی که یهودیان از کتاب مقدس خود به قریش آموخته بودند ، سوره کهف را بر خاتم انبیا حضرت محمد(ص) نازل کرد که شامل سه داستان اصحاب کهف ، همراهی موسی و خضر ، و داستان ذوالقرنین است. در قرآن از ذوالقرنین به نیکی یاد شده است و داستان او در قرآن شامل چند بخش اصلی است:
مُلک حق در روی زمین به حکم خدا: و از تو اى پیامبر درباره ذو القرنین سؤال مى‏کنند، در پاسخ ایشان بگو به زودى بخشى از سرگذشت او را براى شما بازگو مى‏کنم. ما او را در روى زمین قدرت و حکومت دادیم و اسباب هر چیز را در اختیارش گذاشتیم. ذو القرنین از این امکانات استفاده کرد و راه سفر را در پیش گرفت.
سفر به غرب دنیا: تا به غروبگاه آفتاب رسید. در آنجا چنین در نظرش مجسم شد که خورشید در چشمه یا دریایى تیره و گل‏آلود فرو مى‏رود و در آنجا مردمى را دید که ترکیبی از انسان‏هاى نیک و بد بودند. گفتیم اى ذو القرنین، آیا مى‏خواهى مردمان بدشان را مجازات کنى ، یا روش نیکویى در مورد آن‏ها انتخاب مى‏نمایى؟ ذو القرنین گفت: ما کسى را که ستم ورزیده مجازات خواهیم کرد; سپس او به سوى پروردگارش باز مى‏گردد و خداوند او را مجازاتى شدیدتر خواهد نمود. و اما کسى که ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پاداشى نیکوتر از استحقاقش خواهد داشت و ما به فرمان خود، او را به کارى آسان واخواهیم داشت.
سفر به شرق دنیا: سپس بار دیگر از وسایلى که در اختیار داشت به درستی استفاده کرد و به طرف مشرق حرکت نمود. همچنان به راه خود به طرف مشرق ادامه داد تا به صحرایى نزدیک به محل طلوع خورشید رسید. در آنجا دید که خورشید بر جمعیتى طلوع مى‏کند که برایشان در برابر تابش آفتاب، هیچ‏گونه پوشش و سایبانى قرار نداده بودیم.(ظاهرا این قوم ابتدایی صحرانشین فن ساخت لباس و خانه نداشتند)آرى، ذو القرنین این چنین بود! و ما به خوبى از امکانات و فعالیت‏هاى او آگاه بودیم.
سفر به طرف کوه‏هاى یاجوج و ماجوج: باز از وسایل مهمى که در اختیار داشت استفاده کرد و به قصد سفر حرکت نمود. همچنان راه خود را ادامه داد تا به میان دو کوه رسید و در کنار آن دو کوه ، قومى را یافت که هیچ سخنى را نمى‏فهمیدند(خیلى ساده لوح بودند)آن گروه - وقتى ذو القرنین را با آن شوکت و توانایى دیدند - به او گفتند: اى ذو القرنین، طایفه یاجوج و ماجوج در این سرزمین فساد مى‏کنند، آیا حاضرى خراجی از ما بگیرى و میان ما و آن‏ها سدى ایجاد نمایى؟! ذو القرنین در پاسخ آنان گفت: اموال و امکاناتى که پروردگارم در اختیارم گذاشته ، از آنچه شما پیشنهاد مى‏کنید بهتر است. بنابراین من از شما اجر و مزد نمى‏خواهم! فقط مرا با نیروى انسانى کمک کنید تا میان شما و آن‏ها سد محکمى ایجاد نمایم!
ساختن سد : در ابتداى کار سدسازى، ذو القرنین چنین دستور داد: قطعات بزرگ آهن برایم بیاورید و آن‏ها را روى هم بچینید تا اینکه کاملا میان دو کوه را بپوشانند. بعد گفت: در اطراف آن آتش بیفروزید و در آن بدمید. آنان چنین کردند تا قطعات آهن سرخ و گداخته گردید. اکنون مس مذاب برایم بیاورید تا روى این بریزم!(ساخت چنین سدی در آن زمان از فن آوری بسیار بالایی برخوردار بوده است) و به این ترتیب، سدى آهنین در مقابل یاجوج و ماجوج ایجاد کرد،پس از آن دیگر آن گروه مفسد قادر نبودند از روى آن عبور کرده یا راه نفوذ و حفره‏اى در آن ایجاد کنند. ذو القرنین در پایان کار سد گفت: این سد خود نعمت و رحمتى از پروردگار من است! گمان نکنید این یک سد جاودانى و ابدى است، بلکه آن زمان که وعده پروردگارم فرارسد، آن را در هم مى‏کوبد و به یک سرزمین صاف و هموار مبدل مى‏سازد و وعده پروردگارم حق است و تحقق خواهد یافت.
با توجه به تفاسیر این آیات توسط دانشمندان برجسته علوم قرآنی ، علت نزول آیات در جدال قریش و پیامبر(ص) و در نظر داشتن روایات توراتی و آشنایی یهود با کوروش ، و قیاس تاریخی شخصیت کوروش با دیگر فرمانروایان(مثلا اسکندر مقدونی)چنین بر می آید که ذوالقرنین قرآن همان ذوالقرنین تورات یعنی کوروش کبیر شاهنشاه ایران می باشد. که در زیر اختصارا به این مقایسه ها می پردازیم:
از آیات قوق چنین برداشت میشود که اول ذی القرنین مردى مؤمن به خداوند و روز قیامت و متدین به دین حق بوده است. در قرآن مستقیما به نبوت او اشاره نشده است پس در نبوت او شک است. اما احادیثی در دست است که به نوعی ختی تایید نبوت ذوالقرنین نیز هست. از امام محمد باقر(ع) روایت است که خداوند هیچ پیامبری را به سلطنت مبعوث نگردانید به جز چهارکس پس از زمان نوح: اول ایشان ذوالقرنین است و دیگر داوود و سلیمان و یوسف. از تاریخ نیز چنین بر می آید که کوروش فردی موحد و خداپرست و انسان دوست بوده است. ذوالقرنین قرآن اگر بر قومی مسلط می شد به عدالت با آنان رفتار می کرد و کوروش هم همینطور . بنا به قول هرودوت مورخ شهیر یونانی « کوروش فرمان داد تا سپاهیانش جز به روی جنگجویان شمشیر نکشند و هر سرباز دشمن که نیزه خود را خم کند نکشند ، طوریکه توده ملت ، مصائب جنگ را احساس نکردند » و حتی بر پادشاهان اسیر از جمله کروزوس پادشاه تجاوزگر لیدیه رحم اورد و او را بخشید و از ملتزمان رکاب خویش قرار داد . کوروش پادشاهی سخی و کریم و ملایم بود و حرص مال اندوزی نداشت. اما این موارد از نظر تاریخی در مورد اسکندر صدق نمی کند و غیرممکن است که در قرآن کریم از فردی خورشیدپرست و خونریز به نیکی یاد شود.
دوم- به تصریح قرآن شروع لشکر کشی ذوالقرنین به سمت غرب بوده است. و حال آنکه مسیر لشکر کشی اسکندر از غرب به شرق بوده است.
سوم ذوالقرنین پس از لشکر کشی به مغرب ، متوجه سمت مشرق شده و به سمت مشرق لشکر کشی کرده است که از نقطه نظر تاریخی با لشکر کشی کوروش به مکران و سیستان و حدود و حوالی بلخ انطباق دارد و ظن قوی این است که کوروش در این سفر ، بلاد سند را هم فتح کرده است و ایرانیان ، سند را هند می نامیده اند و از این جهت در کتیبه داریوش ، نام هند نیز در میان نامهای ممالک بیست و هشت گانه مفتوحه ذکر شده است.
چهارم ذوالقرنین قرآن با قومی وحشی یاجوج و ماجوج مواجه شده است و این با رفتن کوروش به سمت شمال و کوههای قفقاز و نبرد با اقوام وحشی « سکا » انطباق دارد. در اینجا کوروش اقوام وحشی را عقب راند و در معبر « داریال » ( تنگه داریول ) که معبری بوده است که از آن راه به اقوام مجاور تعدی و تجاوز می کردند ، سدی با آهن و مس می سازد و شک نیست که این دیوار همان سدی است که کوروش بنا نهاده است.
این سد در منابع قدیمی ارمنی "بهاک گورائی" (Վահակ Գորայի) یا "کابان گورائی" خوانده شده است که به معنای "دربند کوروش" یا "گذرگاه کوروش" هستند که این دلیلی است بر اینکه کوروش آن سد را ساخته است. در منابع گرجی به آن سد، دروازه آهنین می گویند. رود کورا (Kura) که در نزدیکی این سد جریان دارد نیز از قدیم با نام کورا شناخته می شد که از نام کوروش اقتباس شده است. یونانیان به این رود سایرس (Cyrus) می گفتند، که یونانی شده نام کوروش است. این دلایل برای اثبات اینکه این سد را کوروش ساخته است کافی به نظر می رسند.
[Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

iran 4 ever
14th July 2011, 08:43 PM
هخامنشيان كه بودند؟
[Only registered and activated users can see links]

هخامنشيان در ابتدا شاه بومي پارس و انشان بودند. كورش دوم هخامنشي معروف به كورش كبير بر دولت ماد مسلط شد و سپس ليدي و بابل را فتح كرد و امپراتوري هخامنشي را تاسيس كرد. در واقع اين امپراتوري تداوم زندگي دولت ماد بود زيرا هخامنشيان و مادها از يك خانواده و فرهنگ بودند . آنها دويست و بيست سال بر بخش بزرگي از دنياي آن زمان حكمراني كردند كه از رود سند تا دانوب و از آسياي ميانه تا آفريقا گسترده بود. سر انجام با شكستي كه از اسكندر مقدوني خوردند امپراتوري آنها متلاشي شد
[Only registered and activated users can see links]




هخامنشيان كه بودند
سلسله هخامنشی توسط کورش در سال 559 پیش از میلاد تاسيس شد. او در سال 550 پ م بر آستیاک شاه ماد و به قولی پدر بزرگ خود غلبه كرد.منطقه دولت ماد کاملا مشخص نیست ولی از غرب شامل کاپادوکیه و ارمنستان و از شرق تا هیرکانی گسترده بوده است.کورش در سال 547 پ م لیدی را فتح می کند. او سغد و باکتریا و قسمتهایی از هند را گرفت ودر سال 539 پ م بابل را فتح كرد . او پاسارگاد را به عنوان پایتخت خود در محلی که بر آستیاگ غلبه کرده بود ساخت. کورش درسرزمین ماساگتها در شرق ****و خود در سال 530 پ م کشته میشود. زندگی او در هاله ای از ابهام قرار دارد
پسر کورش به نام کمبوجیه جانشین او میشود .در سال 525 پ م مصر را فتح كرد. سه سال بعد وقتی که او در مصر بود گیوماته خود را شاه نامید و کمبوجیه برای باز پس گیری حکومت رو به پارس نهاد ولی در راه بازگشت کشته می شود زیرادرحین سوار شدن بر اسب خنجرش وارد تنش میشود.
در این زمان جمعی از بزرگان پارسی به رهبری داریوش به گئوماته شاه دروغین حمله می کنند و اورا می کشند.در این زمان داریوش شاه می شود.او پسر یا برادر کورش نبود و از تیره دیگری از هخامنشیان است. پس از آن خیلی از استانهای تحت تابعه شورش می کنند و مهمترین آنها ماد و بابل بودند. داریوش همه را دوباره مطیع خود می کند و پس از 19 جنگ در یک سال آرامش به امپراتوری هخامنشیان بر می گردد.داریوش در دیواره بیستون محلی بر سر جاده باستانی ماد به بابل دست آوردهای خود را بر دیواره سنگی حک می کند. داریوش با درایت و قدرت به سلسله هخامنشی روح تازه ای می دهد . او ساتراپی ها را برپا می کند. کاخهای شوش را می سازد.شاهنشاهی را از مقدونیه تا پاکستان واز دریای خزر تا شمال لیبی گسترش می دهد. قبل از مرگ خود خشیارشا پسرش را به شاهی بر میگزیند
در زمان خشیارشا گسترش ****وی حکومت پایان می یابدوقندهار و تاکسیلا مستقل می شوند.او درسال 480 پ م نیز از آتنی ها شکستی می خورد و این شکست برای آنها خیلی مهم می افتد. بعد از او اردشیر اول به شاهی می رسد و بعد از اردشیر داریوش دوم شاه می شود. تا این زمان امپراتوری هخامنشیان قدرت بلا منازع روی زمین می باشد وتاثیر مستقیمی بر روی همسایگان خود می داشت
پس از مرگ داریوش دوم اردشیر دوم و کورش صغیر با هم نبرد می کنند و کورش صغیر که از مزدوران یونانی کمک گرفته بود شکست می خورد و کشته می شود و اردشیر دوم بر تخت می نشیند. در این زمان مصر نیز مستقل می شود. پس از او اردشیر سوم به شاهی می رسد ولی خیلی زود در دربار کشته می شود و بالاخره داریوش سوم به شاهی می رسد.چند ساتراپی مستقل میشوند ولی داریوش سوم دوباره آنها را مطیع می کند.
در این زمان اسکندر پادشاه کشور مقدونیه به آسیای صغیر حمله می کند.او سوریه را میگیرد.داریوش سوم در سال 333 پ م در محلی به نام ایسوس از اسکندر شکست می خورد. سپاه ایران دوباره نوسازی میشود و دو سال بعد در گوگمل شکست نهایی را از مهاجمین می خورد . داریوش سوم در سال 330 کشته می شود و سلسله هخامنشی منقرض میشود.اسکندر خود را شاه هخامنشی می نامد و تخت جمشید و دیگر مناطق قدرت هخامنشی را غارت می کند . او برای آنکه روح هخامنشی را نیز از بین ببرد تخت جمشید را به آتش می کشد
[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
[Only registered and activated users can see links]
معماري هخامنشي
بارزترين هنر هخامنشي همانا معماري آن است .كاخها و آرامگاههاي هخامنشي پس از گذشت بيست و پنج قرن همچنان استوار و زيبا هستند.پاسارگاد،هگمتانه،شو �،تخت جمشيد،بابل وگورهاي شاهي نمونه هايي ازمعماري هخامنشي هستند. ستونهاي بلند سنگي استوار حجاريهاي زيبا با نقوشي حاكي از دوستي- بدون خونريزي مانند گذشتگان آنها-وساختمانهاي بلند آثاري از هنر معماري هخامنشي هستند .آنان بر تمامي همسايگان و كشورهاي زير سلطه خود تاثير گذاشتند و نمي توان هنر معماري دوران باستان را بدون در نظر گرفتن هنر هخامنشي بررسي كرد. به سبب گستردگي كشور هخامنشيان هنرمندان برتر نيمي از جهان باستان در خدمت آنان بودند و آنان با مديريت درست بر آنها توانسته اند از خود يادگارهايي به جاي گذارند كه هنوز جزو شاهكارهاي معماري به شمار مي آيند



[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 309x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]



[Only registered and activated users can see links]











[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 347x630 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

iran 4 ever
14th July 2011, 08:49 PM
[Only registered and activated users can see links]
فردريك فروبل» آموزشگر بلندآوازه آلماني و موسس كودكستانهاي تازه (كيندرگارتن Kindergarten) در جهان 21 آوريل 1782 به دنيا آمد و در تاليف خود «تاريخ عمومي آموزش و پرورش» نوشت كه ايرانيان در قرن ششم پيش از ميلاد مبتكر ايجاد كودكستان و دبستان براي كودكان و نوجوانان پسر بودند.
به نوشته فروبل، در مدارس ايران باستان به كار «پرورش» توجهي بيشتر مي شد و از جمله راستگويي، نّيت خوب داشتن و كار خوب انجام دادن، احترام به سالخوردگان، دفاع از وطن، تيراندازي، سواري، شنا و كوهنوردي. در كودكستانها و دبستانهاي ايران باستان به نوباوگان تاكيد مي شد خدا انسان را نيافريده كه نسبت به انسان ديگر ظلم و تعدي و بدگويي كند. شادي جاويدان نتيجه نيكوكاري، خدمت و درستكاري است.
فروبل ايرانيان باستان را همانند ساير آرين ها، تنها انسانهاي روي زمين نوشته است كه بت پرست نبودند و بت پرستان و معتقدان به خدايان متعدد را انسان هوشمند و كامل نمي پنداشتند حتي يونانيان را كه خدايان زنانه و مردانه هم داشتند و صحرانشينان كه از سنگ و چوب براي خودشان بت مي ساختند و اين بتان دست سازشان را پرستش مي كردند! و....
فروبل نوشته است: كوروش بزرگ پيش از ساختن تالار پذيرايي در پاسارگاد، خواسته بود كه در اين شهر (پايتختش)، نخست و ترجيحا به حد كافي كودكستان و دبستان بسازند. (پارسيان باستان اين شهر را «پاتراگاد» تلفظ مي كردند و «پاسارگاد» تلفظ يوناني آن است كه جهاني شده است)


[Only registered and activated users can see links]

باقيمانده تالار پذيرايي پاسارگاد که کوروش تاسيس کودکستان را بر آن مقدم مي دانست

iran 4 ever
14th July 2011, 08:52 PM
دشت پاسارگاد ، میزبان یکی از بزرگ ترین مردان تاریخ جهان است : "کوروش کبیر" ، کسی که اولین منشور حقوق بشر را نوشت و نام خود و ایران را برای همیشه در تاریخ به نیکی و افتخار ثبت کرد.
عصرایران - دشت پاسارگاد ، میزبان یکی از بزرگ ترین مردان تاریخ جهان است : "کوروش کبیر" ، کسی که اولین منشور حقوق بشر را نوشت و نام خود و ایران را برای همیشه در تاریخ به نیکی و افتخار ثبت کرد.
تصاویر زیر از آرامگاه کوروش در نوروز امسال گرفته شده است. عصرایران ، به زودی گزارشی مرتبط را منتشر خواهد کرد.


[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]


ماکت مقبره در ورودی آرامگاه

[Only registered and activated users can see links]

گذر زمان و بی توجهی ها باعث شده است سنگ ها ساییده شوند و ترک بردارند
به راستی این مقبره تا چند سال دیگر دوام خواهد آورد؟!

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]

یادگاری هایی که در طول تاریخ بر سنگ های مقبره حک کرده اند

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

حتی در یک روز بارانی اوایل بهار هم مقبره کوروش پذیرای ایرانیان است

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

محافظت حداقلی

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]

... و امکانات حداقلی در پیرامون آرامگاه
راستی می دانستید در منطقه ، هیچ هتل و مسافرخانه ای برای مسافران وجود ندارد
و روستاییان اطراف ، خانه های خود را به مسافران اجاره می دهند؟

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

دشت پاسارگاد
آرامگاه کوروش در سمت چپ ، بالای تصویر
آرامگاه کمبوجیه در سمت راست ، پایین تصویر

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

دشت پاسارگاد ؛ آرامگاه کوروش در پس زمینه بقایای کاخ هخامنشی

[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links]

این تصویر را هم به عنوان هدیه ای از ما برای تصویر زمینه رایانه هایتان بپذیرید.

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

برای استفاده عکس آخر در سایز بزرگ به عنوان والپیپر دسکتاپ کلیک کنید ([Only registered and activated users can see links] pload%2Fimages%2Fuxrgi3wut9nquzwz1w.jpg)

iran 4 ever
14th July 2011, 08:53 PM
مادر كورش به نام ماندانا قبر ایشان در استان بوشهر ودر مقبره ای بسیار شبیه به قبر كورش در منطقه ایی به نام گور دختر واقع در پشت كوه . منطقه ایی از استان بوشهر ، جاده فعلی بوشهر شیراز كه البته در آن موقع استان بوشهر وجود نداشته و استان فارس بوده .در صورت لزوم حاضر به توضیح بیشتر در باره مادر ایشان هستم

تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان (انزان) و عیلام (شمال خوزستان کنونی)، حکومت کرده بودند. کوروش دربارهٔ خاندانش، بر سفالینهٔ استوانه ای شکلی، محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است.

اینکه چه وقایعی روی داده که پارس‌ها عیلام را تسخیر نموده و شاخه ای از سلسلهٔ هخامنشی را در آنجا برقرار کرده اند، معلوم نیست. احتمال می رود که پس از آنکه آشور بنی پال در سال ۶۴۵ پیش از میلاد، دولت عیلام را منقرض کرد، پارس ها از فرصتی که در اثر جنگ بین آشور و ماد بدست آمده بود، استفاده کرده، پادشاهی جدیدی را در انشان تأسیس کرده باشند.

هخامنش سر سلسلۀ این دودمان است که در حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد، میزیسته ‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت پارس و انشان (انزان) رسید. بعد از فوت او سلسلۀ هخامنشی دوشاخه شده و کوروش یکم شاه انشان و عیلام و آریارامن شاه پارس شد. سپس پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه یکم شاه انشان و عیلام و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند.

کمبوجیه یکم با شاهدخت ماندانا، دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد، ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

داریوش بزرگ در کتیبه بیستون نیز این مطلب را تأیید می کند، زیرا شاه مزبور می گوید، من نهمین شاه از سلسلۀ دوگانۀ هخامنشی هستم. (با حذف ویشتاسب چون وی حکمرانی نکرده است)

MehraneH
14th July 2011, 08:55 PM
خیلی بی فرهنگ و ........... که یادگاری مینویسن :026::053:
اعصابم داغون شد. اه اه :053::053:

iran 4 ever
14th July 2011, 09:02 PM
جهان در سیاهی فرو رفته بود * به بهبود گیتی امیدی نبود نه شایسته بودی شهنشاه مرد * رسوم نیاکان فراموش کرد بناکرد معبد به شلاق و زور * نه چون ما برای خداوند نور




جهان در سیاهی فرو رفته بودبه بهبود گیتی امیدی نبودنه شایسته بودی شهنشاه مردرسوم نیاکان فراموش کردبناکرد معبد به شلاق و زورنه چون ما برای خداوند نورپی کار ناخوب دیوان گرفتخلاف نیاکان به قربان گرفتنکرده اراده به خوبی مهردر اویخت با خالق این سپهردر آواز مردم به جایی رسیدکه کس را نبودی به فردا، امیدبه درگاه مردوک یزدان پاکنهادند بابل همه سر به خاکشده روزمان بدتر از روز پیشستمهای شاهست هر روز بیشخداوند گیتی و هفت آسمان ز رحمت نظرکرد بر حالشانبرآن شد که مردی بس دادگربه شاهی گمارد در این بوم وبرچنین خواست مردوک تا در جهانبه شاهی رسد کوروش مهربانسراسر زمینهای گوتی ومادبه کوروش شه راست کردار دادمنم کوروش و پادشاه جهانبه شاهی من شادما ن مردمانمنم شاه گیتی شه دادگرنیاکان من شاه بود و پدرروان شد سپاهم چو سیلاب و رودبه بابل که در رنج و آزار بودبراین بود مردوک پروردگارکه پیروز گردم در این کارزارسرانجام بی جنگ و خون ریختنبه بابل درآمد ، سپاهی ز منرها کردم این سرزمین را زمرگهم امید دادم همی ساز وبرگبه بابل چو وارد شدم بی نبردسپاه من آزار مردم نکرداراده است اینگونه مردوک راکه دلهای بابل بخواهد مرامرا غم فزون آمد از رنجشانز شادی ندیدم در آنها نشاننبونید را مردمان برده بودبه مردم چو بیدادها کرده بودمن این برده داری برانداختمبه کار ستمدیده پرداختمکسی را نباشد به کس برتریبرابر بود مسگر ولشکریپرستش به فرمانم آزاد شدمعابد دگر باره آباد شدبه دستور من صلح شد برقرارکه بیزار بودم من از کارزاربه گیتی هر آن کس نشیند به تختاز او دارد این را نه از کار بختمیان دو دریا در این سرزمینخراجم دهد شاه و چادر نشینز نو ساختم شهر ویرانه راسپس خانه دادم به آواره هانبونید بس پیکر ایزدانبه این شهر آورده از هر مکانبه جای خودش برده ام هر کدامکه دارند هر یک به جایی مقامز درگاه مردوک عمری درازبخواهند این ایزدانم به رازمرا در جهان هدیه آرامش استبه گیتی شکوفایی دانش استغم مردمم رنج و شادی نکوستمرا شادی مردمان آرزوستچو روزی مرا عمر پایان رسیدزمانی که جانم ز تن پر کشیدنه تابوت باید مرا بر بدننه با مومیایی کنیدم کفنکه هر بند این پیکرم بعد از اینشود جزئی از خاک ایران زمیندرود بر کوروش کبیر که باعث افتخار ایران زمین و تمام آزاد اندیشان سراسر گیتی است

iran 4 ever
14th July 2011, 09:06 PM
كاساندان،‌ یگانه بانوی كوروش بزرگ

بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از تبار هخامنشیان بود و از اصالت ایرانی برخوردار بود. او همسر و همراه و همفکر همیشگی بزرگ مردی به نام کوروش کبیر بود. کورش در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت.

پس از کورش بزرگ او نخستین شخصیت قدرتمند کشور بزرگ ایران بود. کاساندان ملکه 28 کشور آسیائی بود كه کورش بزرگ بر آنها پادشاهی می کرده است. مورخین یونانی و گزنفون از وی با نیکی و بزرگ منشی یاد می کرده اند.


کاساندان ملکه ایران ۵ فرزند با نام های کمبوجیه ، بردیا ، آتوسا ، رکسانه و ارتیستونه داشت.


پسر بزرگ کاساندان و کورش، کمبوجیه دوم، جهانگشایی کرد و مصر را به امپراتوری هخامنشیان افزود. بردیا نیز مدتی کوتاه بر تاج تخت نشست. اما آتوسا را بی‌شک باید با دیدی دگر نگریست. چرا که دختر کورش بودن چنان «جایگاه ویژه ای» به او بخشید که داریوش بزرگ او را به همسری خویش برگزید. و فرهیختگی و درایت آتوسا در تمام طول تاریخ زبانزد شد.



بی شک کاساندان مادری بزرگ بود که چنین فرزندان بزرگی پرورش داد که هر یک نامی نیک در تاریخ دارند. وی همچنین همسری نمونه بود چرا که در همه مراحل سخت دوشادوش کوروش کبیر حضور داشت و همراه همیشگی او بود.
کاساندان قبل از کورش درگذشت و بعد از او کورش در اندوهی فراوان ماند و برای همیشه و به احترام همسرش تنهایی را برگزید. کوروش کاساندان را بسیار دوست میداشت.



نوشته های تاریخی نشان می دهد كه كوروش نه تنها در امور سپاهیگری دارای نبوغ نظامی و در جهانگشایی و كشور داری بسیار انسان دوست و نوع پرور بوده بلكه در امور خانوادگی نیز یكی از وفادارترین مردان روزگار بوده است.
هنگام مرگ کاساندان در بابل ۶ روز عزای عمومی اعلام شد. در مرگ این بانوی بزرگ همچنان اختلاف نظر وجود دارد برای نمونه آقای غیاث آبادی آورده اند که :



درگذشت کاساندان، بانوی کورش: 21 اسفند ایرانی، 26 آدار آرامی، 19 مارس میلادی، . (شماره این روز را به دلیل تخریب متن کتیبه نمی‌توان خواند. اما به احتمال در روز پیش از آغاز سوگواری بوده است که با شش روز سوگواری، یک دوره هفت روزه تکمیل می‌شده است).



مقبره کاساندان در پاسارگاد ، در کنار آرامگاه کوروش بزرگ می‌باشد.
بعد نوشت : با توجه به سئوال دو نفر از دوستان درباره همسر مصری کوروش لازم دانستم مطلب زیر را اضافه کنم.

هرودوت و چند تن ار تاریخ نویسانان مشهور می نویسند :


مصریان به منظور این كه شكست خود را از ایرانیان به نحوی جبران كنند شهرت دادند كه كوروش دختر آماژیس فرعون مصر را برای ازدواج خواستگاری كرده است اما فرعون مصر بجای آمازیس دختر زیباروی اپرس فرعون سابق مصر به نام نی یتیس را كه خود او برانداخته بود برای كوروش فرستاد و كمبوجیه از نی یتیس متولد شده است .


اما داستان مذكور را مصریان برای دلخوشی خود جعل كرده بودند تا از شدت خفتی كه بر اثر شكست بوسیله ایرانیان تحمل كردند كاسته باشند . زیرا اولا همه می دانستند كه ولیعهد ایرانی باید پارسی و از خاندان سلطنتی باشد و ثانیا همه آگاه بودند كه مادر كمبوجیه كاساندان هخامنشی بوده است.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:12 PM
[Only registered and activated users can see links]
__________________
پروردگارا! ببخش مرا كه بارها و بارها به دنبال جنازه این و آن رفتم و از كنارش گذشتم و هنوز باورم نیست كه من هم رفتنى هستم.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:16 PM
رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري تأكيد كرد: آنچه درباره‌ي وجود جسد كوروش در زير آرامگاه او در پاسارگاد مطرح كردم، فقط يك پيشنهاد تحقيقاتي است كه بايد تصويب شود و من اين موضوع را فقط در حد يك احتمال بيان كردم.
احمد خوشنويس مطالبي را درباره‌ي احتمال وجود جسد موميايي‌شده‌ي كوروش در زير آرامگاه او و لزوم بررسي اين فرضيه براي اثبات يا رد آن مطرح كرده بود، در اين‌باره توضيح‌هاي بيش‌تري داد.
او در گفت‌وگو با خبرنگار ايسنا بيان كرد: من در اين‌باره يك پروپوزال (پيشنهاد) تحقيقاتي را مي‌خواهم ارائه كنم كه اين پيشنهاد ابتدا بايد تصويب شود و اگر تصويب شود، بدون اين‌كه دست به چيزي بزنيم، به همان روشي كه در گفت‌وگوي پيشين توضيح دادم، بررسي و شناسايي را انجام خواهم داد.
خوشنويس گفت: براساس گفت‌وگوي پيشين، خوانندگان به اشتباه برداشت نكنند كه من به قطع و يقين گفته‌ام زير ‌بناي آرامگاه، مقبره‌ي اصلي كوروش وجود دارد. من فقط به‌عنوان يك محقق در زمينه‌ي مرمت و معماري ايران، دغدغه‌ي اين را داشتم كه اگر كوروش يك مقبره‌ي سردابي زير اين بنا داشته باشد، بايد به آن توجه كنيم. براي اين‌كه اين فرضيه را اثبات يا نفي كنيم، با فرستادن صوت يا امواج، بررسي‌هاي ژئوفيزيك را مي‌توانيم انجام دهيم.
او ادامه داد: وقتي بحثي درباره‌ي بناي پاسارگاد مطرح مي‌شود، اين پرسش نيز پيش مي‌آيد كه كوروش در كجاي اين مقبره دفن شده است. در حالي كه تا كنون فرضيه‌اي كه در اين‌باره به اثبات رسيده باشد، وجود ندارد و هيچ كسي به قطعيت نمي‌تواند بگويد كوروش در كدام بخش مدفون بوده است و همه، احتمال‌ها را مطرح مي‌كنند. من هم يكي از اين گروه‌ها هستم، با اين فرض كه ممكن است، آرامگاه كوروش مانند مقبره‌هاي مصطبه‌يي مصري بنا شده باشد و احتمال اين‌كه مقبره‌ي اصلي كوروش زير آن باشد، وجود دارد.
رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري بيان كرد: درباره‌ي كوروش چهار نظريه‌ي مختلف مطرح است؛ نخست اين‌كه كوروش، شخصيت تاريخي واقعي ندارد. دوم اين‌كه بدن كوروش مثله شده و چيزي از جسد او به‌دست ايرانيان نرسيده است. سوم اين‌كه جسد كوروش بدون سر به‌دست اقوام ايراني افتاده است و آخرين فرضيه به كشته شدن كوروش پس از مجروحيت و سه روز در بستر ماندن مربوط مي‌شود كه البته هيچ‌كدام از اين فرضيه‌ها با قطع و يقين مطرح نيستند.
او درباره‌ي موميايي بودن جسد كوروش نيز توضيح داد: در اين راستا من فرضيه‌اي را مطرح كردم مبني‌ بر اين‌كه وقتي در شمال شرق ايران كوروش به‌دست قوم «سكاها» كشته شد، به‌دليل فاصله‌ي زياد تا پاسارگاد و نبودن وسايل سريع نقل و انتقال، ممكن است براي جلوگيري از متلاشي شدن، جسد كوروش را موميايي كرده باشند. البته اين موميايي به معني آنچه در مصر انجام مي‌شد، نيست و اين نيز فقط يك فرضيه است.
خوشنويس در پايان با اشاره به بازتاب‌هاي متفاوت خبر منتشرشده و اين‌كه خود او نيز متعجب شده است، افزود: آن‌قدر اثبات اين مطلب مي‌تواند شيرين باشد كه شايد اين حساسيت‌ها نيز به همين دليل به‌وجود آمده باشند.


او با اشاره به اين‌كه من در وهله‌ي نخست از گروهي كه در تخت جمشيد هستند و فعاليت مي‌كنند، حمايت مي‌كنم، اظهار كرد: براي شهر استخر (در مجموعه‌ي تخت جمشيد) برنامه‌ي كاوش داريم. با ايتاليايي‌ها صحبت كرده‌ام و اميدوارم شهر استخر را به‌عنوان يك مجموعه‌ي جديد در يكي دو سال آينده به مردم ايران تقديم كنم.

او در اين‌باره توضيح داد: معتقدم مقبره‌ي كوروش يك نوع مقبره‌ي مصطبه‌يي (پله‌پله‌يي) مصري است. در اين نوع از آرامگاه‌ها، يك آرامگاه كاذب وجود دارد كه داخل آن چيزي نيست؛ اما اصل مقبره در سردابي زير زمين واقع شده است. هم‌چنين وصيت‌نامه‌اي كه از كوروش نقل شده، مبني بر اين‌كه از همراهانش مي‌خواهد او را در خاك ايران دفن كنند، اين فرضيه را قوي‌تر مي‌كند و نشان مي‌دهد كه كوروش نمي‌توانسته در ساختماني كه دور‌ آن سنگ است، قرار گرفته باشد. در واقع، چيزي شبيه همان مقبره‌ي مصطبه‌يي بايد زير زمين وجود داشته باشد.

وي ياد‌آوري كرد: علاوه بر اين، شيب قسمت فوقاني مقبره‌ي كوروش، كپي از نوع مقبره‌سازي‌هاي ايران در زمان‌هاي گذشته است. به اين ترتيب كه آريايي‌ها در طول مهاجرت خود از كنار درياي مازندران به سمت پايين، مقبره‌ها را به‌صورت خرپشته‌يي (با تكيه‌ي دو سنگ به هم) مي‌ساختند كه مانند همين مدل بالاي مقبره‌ي كوروش وجود دارد.

او با بيان اين‌كه يك فرضيه مي‌گويد آرامگاه كوروش يك مقبره‌ي كاذب دارد كه داخل آن چيزي نيست و مقبره‌ي اصلي ممكن است زير زمين باشد، گفت: يك فرضيه‌ي ديگري نيز وجود دارد و آن اين است كه اگر كوروش به دست قوم «هون» كشته شده باشد و قرار بوده است، جسد او از منطقه‌اي بسيار دور به پاسارگاد برسد، حتما پوسيده مي‌شد. بنابراين احتمال اين‌كه اين بدن موميايي شده و مانند پادشاه‌هاي مصري زير سردابي قرار گرفته باشد، وجود دارد.

خوشنويس ادامه داد: با تمام اين توضيح‌ها تصور مي‌كنم اگر احيانا جسدي از كوروش وجود داشته باشد، ممكن است در سردابه‌اي زير اين مقبره و حدود 35 متري عمق زمين باشد كه اين را بايد با دستگاه‌هاي فني يا صوت شناسايي كرد. اگر چنين چيزي وجود داشته باشد، معتقدم به‌عنوان يك ايراني و يك حافظ ميراث فرهنگي بايد نسبت به حفظ آن اقدام كنيم و پيش از اين‌كه نگران رطوبت‌كشي سقف و سنگ‌هاي بيرون آرامگاه باشيم، بايد از وجود چنين مجموعه‌اي در زير آن مطمئن شويم.

وي تأكيد كرد: تلاش مي‌كنم، پيش از كاوش با كمك متخصصان از وسايل فني براي شناسايي چنين مجموعه‌اي استفاده كنيم.

او در پاسخ به اين‌كه براساس گفته‌هاي شما، آيا قبول داريد به‌دليل وجود سد سيوند ممكن است رطوبت در اين محل به آرامگاه كوروش آسيب برساند؟ گفت: چرا نه؟ ممكن است. ما بايد از آثار تاريخي در برابر تمام عناصر فرسايشي مانند آلودگي‌هاي كارخانه و صوت ناشي از شكست معادن يا گذر ريل قطار حفاظت كنيم. البته درباره‌ي رطوبت هنوز چيزي ديده نشده و گزارش خاصي ارائه نشده است.

رييس پژوهشگاه سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در پايان اضافه كرد: در دوره‌اي كه قوم پارس در پاسارگاد استقرار داشت، اين منطقه سرسبز بود و تمام باغ پاسارگاد و باغي كه روبه‌روي كاخ كوروش بود نيز سرسبز و مصفا بود. اگر روزي بخواهيم آنچه را كه در پاسارگاد بوده، براي مردم تصوير و باغ تاريخي آن را احيا كنيم، اين رطوبت به‌عنوان مشكل نخواهد بود، زيرا مشكل اساسي ما اين است كه چطور با اين رطوبت‌ها مراقب ساختمان‌ها باشيم.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:18 PM
علی معلم خبر داد: با امضاء توافق نامه ی کارگردانی پروژه ی سینمایی «کوروش کبیر» توسط مسعود جعفری جوزانی، مرحله ی نخست کار روی این سینمایی آغاز شد.
علی معلم تهیه کننده ی این پروژه را برعهده دارد. او ضمن اعلام این خبر از تولید این سینمایی، به عنوان پروژه بین المللی یاد کرد و افزود: شخصیت کوروش از جهت جایگاه تاریخی و ملی، پایه گذاری امپراتوری چندملیتی و بزرگ جهان، بنیانگذاری حقوق بشر و احترام به ادیان ششصد سال پیش از میلاد (زمانه ای که هنوز در جهان بحث حقوق بشر حضور اولیه هم نداشت)، پذیرش این شخصیت تاریخی از جانب ادیان الهی (به خصوص ذکر این شخصیت در قرآن کریم با عنوان ذوالقرنین) در شرایط امروز جهان که قدرت های بزرگ و بی تاریخ درصدد نفی جایگاه ایران در معادلات جهانی هستند، بسیار حائز اهمیت است. از این رو اقدام برای ساخت این پروژه ی ملی که از مرحله ی نخست به توان یکایک ایرانیان و دست اندرکاران و متخصصان شریف سینمای ایران متکی خواهد بود در دستور کار قرار گرفت.
معلم، مسعود جعفری جوزانی را به عنوان کارگردان این کار معرفی کرد و گفت: از ابتدای دهه ی ۶۰ تا امروز مسعود جعفری جوزانی، جایگاه ویژه یی در آثار متعدد خود از «جاده های سرد» و «شیر سنگی» تا مجموعه ی تاریخی «در چشم باد» در سینمای ما داشته است و گزینه شایسته ی رهبری هنری این پروژه ی بزرگ است.
معلم گفت: به جهت حفظ اصالت این پروژه در مرحله ی نخست، قرار بر این شده که سرمایه گذاری روی این پروژه متکی به ایرانیان توانمند و فعال در حوزه ی اقتصاد و دوستدار وطن انجام و مراحل سرمایه گذاری به صورت شفاف دنبال شود. از این رو با نظر به حجم بالای سرمایه ای این پروژه و لزوم وابستگی آن به سرمایه های خصوصی با اعلام عمومی پذیرش سرمایه گذاری از سوی ایرانیان پاک نهاد که در گوشه و کنار جهان و ایران بزرگ اسلامی علاقه مند به حمایت از این اثر ملی هستند، از علاقه مندان درخواست می کنیم نحوه ی مشارکت خود را اعلام کنند.
معلم در پایان جزییات بیشتر درباره فیلم «کوروش کبیر»، بازیگران بین المللی و ایرانی و تکنولوژی های جدید در ساخت آن را به خبرهای بعد موکول کرد

iran 4 ever
14th July 2011, 09:22 PM
نام كورش بزرگ، پادشاه هخامنشی در كهن‌ترین سند شناخته‌شده كه همانا منشور کورش هخامنشی باشد، به گونه «كـو ـ رَ ـ اَش» آمده است. از آنجا كه متن منشور به خط و زبان اَكَـدی (بابلی نو) نگاشته شده است، می‌توان بر این گمان بود كه نام كورش نیز در آن فرمان بر مبنای آوا و تلفظ بابلی آن نویسانده شده است.
اما در بخشی از سنگ‌نبشته‌های پاسارگاد كه به خط و زبان پارسی باستان هستند، این نام به گونه «كوروشَـه/ كوروش» آمده است: «اَدَم/ كوروش/ خشایـثی‌یـه/ هخامنیشی‌یـه»، «من كورش، شاه هخامنشی». البته در باره زمان نگارش این سنگ‌نبشت‌ها، پرسش‌ها و تردیدهایی جدی مطرح است. در تاریخ‌نامه‌‌های سده‌های میانه، نام كورش به آوای عربیده آن، همچون «قورس/ قورش» ثبت شده است.
اما نكته جالب و مهمی كه برانگیزاننده این یادداشت كوتاه می‌بوده، در این است كه گویا كورش نام دیگری نیز داشته است. استرابو نقل می‌كند كه «كورش» نامی است كه او پس از پادشاهی و با الهام از رود «كُـر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. او همچنین گزارش كرده كه پیش از آن، نام كورش «اَگـرَداتوس Agradatus» (اَگـرَداد/ اَگـراداد) بوده است. می‌دانیم كه اگرَداد، نامی یكپارچه ایرانی است و پسوند «-ُ س» را به قاعده تلفظ یونانی بر خود پذیرفته است.
در باره معنای نام اگرَداد و كورش آگاهی چندانی در دست نیست. ممكن است نام اگرَداد، آنگونه كه جهانشاه درخشانی در «آریاییان، مردم كاشی و دیگر ایرانیان» (تهران، 1382) باز آورده است، به معنای «اهوراداد» باشد و همچنین ممكن است با «آتش» در پیوند باشد، بدانگونه كه امروزه نیز در برخی نواحی ایران، آتش را بگونه «آگُـر» ادا می‌كنند. اما معنای واژه كورش یا كُـر، مانند بسیاری از دیگر نام‌های كهن در همه زبان‌ها، ظاهراً به تمامی از دست رفته است و كوشش‌های برخی پژوهشگران برای دریافت معانی و بخش‌های برسازنده آن تاكنون به نتیجه‌ای پذیرفتنی نرسیده است. اما می‌توان گمان داد كه اصطلاح فقهی «آب كٌـر» از ریشه‌ ایرانی ناشناخته‌ رود كر برگرفته شده باشد و نام‌ها و اصطلاح‌هایی از این قبیل فراوان هستند.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:26 PM
نوشتن فیلم نامه کوروش بزرگ با همکاری مشاوران هالیوودی

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 418x600 می باشد.[Only registered and activated users can see links]

چندماه پيش، خبري در نشريات و خبرگزاري‌ها منتشر شد كه از ساخت فيلمي درباره زندگي كوروش حكايت مي‌كرد. علي معلم، تهيه‌كنندگي اين فيلم را برعهده داشت و همان زمان از انتخاب نويسندگان هاليوودي و بازي «راسل كرو» در نقش كوروش بزرگ سخن گفته بود. پس از ماه‌ها معلم به آماده شدن طرح اوليه اين فيلم اشاره و بيان مي‌كند:« مسعود مسعود جعفري جوزاني، طرح اوليه فيلم «كوروش بزرگ» را نوشته اما لازم است تا از مشاوران هاليوودي، پژوهشگران ايراني و همه كساني كه اين شخصيت برجسته تاريخي را مي‌شناسند كمك گرفته شود تا فيلمنامه‌اي، بي‌نقص به نگارش درآيد.» او از همه پژوهشگران دعوت مي‌كند تا در اين پروژه ملي، شركت كنند و نتيجه تحقيقات خود را در اختيار توليدكنندگان اين فيلم قرار دهند.چراكه ساختن اين فيلم، نيازمند سرمايه و عزمي ملي است و بايد به جنبه‌هاي مختلف شخصيت كوروش در بعد مذهبي و تاريخي و اسطوره‌اي و حماسي پرداخته شود گرچه معلم، بيشتر درپي نشان دادن وجه حماسي و اسطوره‌اي كوروش است اما نيم نگاهي هم به ساير ابعاد دارد.
علي معلم براين باور است كه ساختن فيلم از زندگي كوروش بزرگ در شرايط كنوني، موجب وحدت ملي مي‌شود و مي‌گويد: «ايرانيان، مردم با فرهنگ و تمدن‌سازي بوده‌اند. اما هنوز كار خاصي در ارتباط با ايران باستان و سلسله هخامنشي صورت نگرفته است و ساخت فيلمي درباره كوروش كه در قرآن با عنوان «ذوالقرنين» از او ياد شده و براي نخستين بار منشور حقوق بشر را تدوين كرده به شناخت بيشتر مردم از اين شخصيت تاريخي و ايجاد وحدت ملي مي انجامد.»اين تهيه‌كننده و منتقد سينما در پاسخ به اين‌كه آيا قرار است راسل كرو، بازيگر نقش كوروش باشد بيان مي‌كند: «كرو و شان‌پن، بهترين گزينه‌ها براي بازي در فيلم كوروش بودند اما برنامه بازيگران بين‌المللي تا سال 2013 چيده شده است.» به باور معلم حضور بازيگران مطرح دنيا به فروش فيلم و حضور آن در بازارهاي جهاني كمك مي‌كند. چراكه قرار است فيلم كوروش، همزمان با ايران، نمايش بين‌المللي هم داشته باشد.علي معلم با اشاره به بالا بودن هزينه ساخت فيلم كوروش مي‌گويد:« براي توليد اين فيلم از سرمايه‌هاي دولتي استفاده نمي‌شود چراكه پروژه، پروژه‌اي ملي است.»

iran 4 ever
14th July 2011, 09:27 PM
تلاش کوروش بزرگ برای متمدن کردن اقوام وحشی

پس از فتح سارد، به مدت 5 سال کوروش به محکم کردن مرزهای شمالی خود پرداخت. از همان ابتدا آشکار بود مشکل شاهنشاه ایران، پادشاهان بزرگ و ثروتمند و شهرهای متمدن ومغرور رقیب نیستند. همچنانکه دیدیم ماد و لیدیا و ایونی به آسانی تسخیر شدند. بلکه مشکل، اقوام وحشی و بربر بودند. جنگ کوروش با این اقوام هیچ دستاوردی نداشت و او این را میدانست. آنها نه مردمانی بودند که کار و کشاورزی داشته و قادر به پرداخت مالیات باشند و نه فرهنگ و تمدنی داشتند که به سود امپراتوری باشد. تصرف ماد، پارسیان را دارای یک ارتش کلاسیک و منظم و دربار و دیوان کرد و تصرف لیدیا باعث شد تا در آینده پارسیان نیز بتوانند سکه ضرب کرده و تجارت را رونق بخشند. تسخیر ایونی نیز باعث تعاملات فرهنگی یونانیان آسیایی _ایونی ها_ با دیگران گشت و همین سبب یک رشد چشمگیر در همه شاخه های دانش و هنر و ادب گردید. ولی شکست دادن غارتگران قفقازی و وحشی های آسیای میانه چه دستاوردی میتوانست داشته باشد؟ اینجاست که با بعدی دیگر از روحیه بشر دوستانه کوروش مواجه میشویم. نخستین هدف کوروش از جنگ نفس گیر با اقوام بربر شمالی، حفظ امنیت شهروندان مرزنشین کشور بود. پیش از این، مردم به ویژه در شمال شرق، شبانه روز منتظر حمله اقوام گرسنه غارتگر بودند. شاهنشاه امنیت مردم را متعهد شده بود و این باعث میشد که شبانه روز در راه آن تلاش کند. هدف دیگر کوروش مصلحت خود اقوام وحشی و بیابانگرد بود. کوروش پس از شکست دادن آنها، تلاش میکرد تا به صلح و دوستی دست یافته و به آنها کمک کند تا متمدن شوند. در تاریخ داریم که یکی از اقوام وحشی دست به حمله به یکی از شهرهای ایران زد و کوروش به آسانی آنها را شکست داده و اسیرشان کرد. سپس به آنها گفت : چرا میجنگید؟ آیا نمیدانید که پیروزی از آن شما نخواهد بود؟ من شما را آزاد میکنم. بروید و یا دیگر نجنگید و یا اگر خواستید دوباره به ما حمله کنید، با خود سلاح و ابزارآلات جنگی بیاورید که اینگونه حقیر نگردید. آنها گفتند که ما چاره جز جنگ نداریم و برای زنده ماندن باید دیگران را غارت کنیم، چون کار دیگری را نمیشناسیم. کوروش درباره کشاورزی سخن گفت و آنها گفتند که زمینی که مناسب آن باشد را ندارند. پس کوروش به آنها قول داد که به آنها زمین بدهد و سپس آنها را آزاد کرد. پس شاهنشاه نامه ای به شاه ارمنستان نوشت و از اوخواست که به میزان بسنده به این قوم زمین بدهد و در عوض از آنها مالیات سالیانه بگیرد. شاه ارمنستان هم این خواسته را انجام داد. چراکه گرفتن مالیات بیشتر به سود او بود. کار دیگر کوروش برای متمدن کردن اقوام وحشی، ساختن شهر برای آنها بود. چراکه به شکل طبیعی چند سده زمان میبرد تا یک قوم از مرحله کوچ نشینی به روستانشینی و سپس شهرنشینی درآید. و اگر قوم متمدنی این کار را برای آنها انجام میداد، این جهش انجام میگرفت. از این رو بیننده بودیم که شاهنشاه به ساخت چندین شهر پرداخت. دست کم یک شهر به نام کوروش در کرانه رود آمودریا و شهر دیگری در قفقاز، به نام کورا کوروش_ یافت شده است. به اینها باید شهرساز یهای او در درون ایران را نیز افزود. در همین زمان چه بسا یک سد در قفقاز به دست کوروش بنابر درخواست مردم آن سامان برای امنیتشان در برابر اقوام وحشی قفقازی، ساخته میشود. سدی که بقایای آن امروزه در منطق های به نام تنگه داریال در قفقاز وجود دارد. در اسناد ارمنی از این سد به بهاگ گورایی یاده شده که معنی تنگه کوروش میدهد. در نزدیکی این سد، رودی است که به آن سائرِس _سیروس_ می گویند که باز ردپایی از کوروش دارد.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:28 PM
من از کورش بزرگ اموخته ام

دستهایی که کمک می کنند مقدس ترند از لبهایی که دعا می کنند
کوروش بزرگ
گه گاه در این دنیای آشفته و واریخته به گذشته ام سرک می کشم و با تکیه بر تاریخ کهن سرزمینم ،به پدیده بشریت و تأثیر گذار تاریخ ایران ، کورش بزرگ می اندیشم تا مرحمی باشد بر زخمهای نشسته بر دیواره های اندیشه ایم ، زخمهایی که سرمایه گران مایه من است و من را بر این می دارد تا اندیشه ام رابا روح انسانی بیامیزم و آنها را در خط انسانی به حرکت درآورم تا به اهدافم شکل بخشم.زمانی که از میهن پرستان ایران پرسیده می شود، در درازنای دالان تاریخ کهن ایران بدنبال کدامین واژه یا کدامین شخص و یا کدامین تجریه پراکنده شده در مکانهای متعدد سرزمینتان هستید پاسخ می دهند، ما همواره نام ماندنی چون کورش شاه شاهان را به صدا می کشیم، نامی که پیوسته برزبان دوستداران ایران زمین و ایرانیان جاری است و نامی که بر من نیز گرامی است و بزرگ، نامی که گذشته پرافتخار ایران را با تمامی ترانه های تلخ و شیرینش به تصویر می کشد.
من متمدنم چون کورش را دارم.
من ایرانیم چون کورش را دارم.
تمدن یعنی مدنیت و مدنیت به معنای شهرنشینی، ولی امروز نمی توان گفت آنانی که شهرنشین هستند از تمدن بهره گرفته اند و آنانیکه در سطح روستاها پراکنده اند بدور از تمدن هستند درحالیکه بجرأت میتوان گفت ایرانی از تمدنی خاص در جای جای سرزمینش برخوردار است .در آن روزگاران کورش با فروپاشی کلیشه های غلط اجتماعی و زیستی و از بین بردن برده داری و دگرگونی در ذهنهای انسانی ،با شناساندان ریشه های هویت ایرانی ، راه علمی رسیدن به آزادی ،دموکراسی و درنهایت تفکر فلسفی را نیز بجهانیان آن زمان آموخت و حقوق انسانها را در قالب منشوری به کلام کشید که امروزه متن آن بر سردر سازمان ملل متحد به چشم میخورد ، متنی که 2600 سال پیش از سوی پدیده بشریت ،کوروش عنوان شده است.کورش با تکیه بر عوامل و فاکتورهای علمی ،واریختگی را از جامعه ایرانی دورکرد و مسائل خطاگونه و ابتدایی را کنار زد و به مردم سرزمین خود آموخت که در چارچوب برنامه های مملکتی ، مذهب که یک فاکتور شخصی است و نشان از عقاید درونی و خصوصی انسانها د ارد نمی تواند و نباید در صحنه سیاست نقشی داشته باشد چرا که اداره هر کشوری نیاز به گردانندگان هوشمند ، آگاه و متخصص دارد تا رسالت ارزشهای بنیادی جامعه را در زمینه های گونه گون در قالب مسائل علمی بانجام رسانند.همانگونه که کورش در زمان خود در دنیای کج رفتاریها و بدکرداریهای انسانی ،زیستن را معنی داد و انسان بودن را به تصویر کشید، او به انسانها پیام داد :زیستن یعنی بکاربردن نیرو در راه اهداف انسانی و بعبارتی درست اندیشیدن ، سخن گفتن ، دوست داشتن و عشق ورزیدن بهم نوع در هر کسوتی و مقامی و مذهبی به این دلیل که منِ ایرانی کورش را دارم. من ایرانیم چون کورش را دارم مرا بر این داشت تا منی که از لحظه های تاریخ عبور کرده ام و زندگی را بگونه ای که باید باشد تجربه کرده ام بگویم که من نیز چون بسیاری از هم میهنانم از کورش آموخته ام که بعنوان یک ایرانی بایست راه آزادی را بدون تنهائی و در پرتو اندیشه های آزاد به همراه هم و در کنار هم و در فراز ونشیب های زندگی با تکیه به هم بپیمائیم و نگذاریم روابط انسانی در دنیای آشفته امروزین شکلی از روابط آدمکهای مصنوعی به خود گیرد که به هم نزدیک می شوند اما هرکدامشان با احساسی از ناامنی تنهایند.
من از پیامهای کورش، چون دیگر آزاداندیشان ،مبارزه با نابرابریهای اجتماعی را آموخته ام.
من از کورش آموخته ام که نباید شفافیت جان انسانی ترک بردارد و بشکند.
من از کورش آموخته ام ،باید نگهدار شئون اجتماعی ،ملی و قومی خود بود ودر احیای تبادل فرهنگی و گسترش فرهنگ گامهای مؤثر برداشت و بادلبستگی و آگاهی فرهنگ ملی خود را به نسل حاضروآینده دور از وطن بشناسانیم و آنان را با آرمانهای واقعی سرزمینشان آشنا سازیم.من از کورش آموخته ام که مقصد باید آزادی اندیشه و آزادی انسانها و در نهایت پیوستگی با مردم باشد. این است اندیشه والای کورش ایران زمین و من و توی ایرانی که کورش را داریم
نامش گرامی
روحش شاد
خانه ابدیش سرسبز و پر نور

iran 4 ever
14th July 2011, 09:31 PM
نطق کامل محمدرضا شاه در مورد کوروش بزرگ

[Only registered and activated users can see links]

محمدرضا شاه در طول برگذار کردن جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران خطابه‌ای نیز در کنار آرامگاه ابدی کوروش بزرگ بنیانگذار حکومت هخامنشیان در پاسارگاد ایراد نمود . این خطابه که در تاریخ ۲۰ مهر ماه سال 2530شاهنشاهی از دهان شاهنشاه برای تمام جهان خوانده گشت به شرح زیر میباشد:

كورش !
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
شاه هخامنشی،
شاه ایران زمین،
از جانب من، شاهنشاه ایران،
و از جانب ملت من،
بر تو درود باد.
در این لحظه پرشكوه تاریخ ایران، من و همه ایرانیان، همه فرزندان این شاهنشاهی كهن كه دوهزار و پانصد سال پیش بدست تو بنیاد نهاده شد، در برابر آرامگاه تو سر ستایش فرود می‌آوریم و خاطره فراموش نشدنی تو را پاس میداریم همه ما در این هنگام كه ایران نو با افتخارات كهن پیمانی تازه می‌بندد، ترا بنام قهرمان جاودان تاریخ ایران، به نام بنیانگذار كهنسال ترین شاهنشاهی جهان، به نام آزادی بخش بزرگ تاریخ، به نام فرزند شایسته بشریت، درود میفرستیم.
كوروش
ما امروز در برابر آرامگاه ابدی تو گرد آمده‌ایم تا بتو بگوئیم:
آسوده بخواب كه ما بیداریم،
و برای نگاهبانی میراث پرافتخار تو همواره بیدار خواهیم بود.
سوگند یاد میكنیم كه آن پرچمی را كه تو دوهزار و پانصد سال پیش برافراشتی همچنان افراشته و در اهتزاز نگاه خواهیم داشت.
سوگند یاد میكنیم كه بزرگی و سربلندی این سرزمین را بعنوان ودیعه‌ای مقدس كه گذشتگان ما به ما سپرده‌اند با اراده‌ای پولادین حفظ خواهیم كرد، و این كشور را سربلندتر و پیروزتر از همیشه به آیندگان خویش خواهیم سپرد.
سوگند یاد میكنیم كه سنت بشر دوستی و نیك اندیشی را كه تو اساس شاهنشاهی ایران قرار دادی، همواره پاس خواهیم داشت و همچنان برای مردم جهان پیام آور دوستی و حقیقت خواهیم بود.
در این بیست و پنج قرن، كشور تو و كشور من، شاهد سهمگین ترین حوادثی شد كه در تاریخ جهان برای ملتی روی داده‌است، و با اینهمه هرگز این ملت در برابر دشواریهای گران سر تسلیم فرود نیاورد.
در طول دوهزار و پانصد سال، هر وجب از خاك این مرز و بوم با خون دلیران و جانبازان ایران زمین آبیاری شد، تا ایران همچنان زنده و سربلند بماند، بسیار كسان بدین سرزمین روی آوردند تا آن را از پای در آورند، اما همه آنان رفتند و ایران بر جای ماند و در همه این مدت، علیرغم تیرگیها، این سرزمین فروغ جاودان همچنان تجلی گاه اخلاق و كانون ابدی اندیشه باقی ماند. اكنون ما در اینجا گرد آمده‌ایم تا با سربلندی به تو بگوئیم كه :
پس از گذشت بیست و پنج قرن، امروز نیز مانند دوران پر افتخار تو، نام ایران در سراسر گیتی با احترام و ستایش بسیار در آمیخته‌است.
امروز نیز همانند عصر تو، ایران در صحنة پر آشوب جهان پیام آور آزادگی و بشر دوستی و پاسدار والاترین آرمانهای انسانی است.
مشعلی كه تو بر افروختی و در طول دو هزار و پانصد سال هرگز در برابر تندبادهای حوادث خاموش نشد، امروز نیز فروزان تر و تابناك تر از همیشه در این سرزمین نورافشان است، و فروغ آن همچون دوران تو، از مرزهای ایران زمین بسیار فراتر رفته‌است.
كوروش
شاه بزرگ،
شاه شاهان،
آزادمرد آزادمردان و قهرمان تاریخ ایران و جهان،
آسوده بخواب، زیرا كه ما بیداریم و همواره بیدار خواهیم بود.

iran 4 ever
14th July 2011, 09:32 PM
خوب دقت کنید
این موجود به چشمتان آشنا نمیاید؟




به تازگي این موجود را در سواحل آمريكا پيدا كردند كه دانشمند ها را بسيار متعجب كرده.و آن ها هنوز پي تحقيقاتي در روي اين جانور عجيب و قريب اند.اگر كمي به اين جانور دقت كنيد ميبينيد كه اين جانور شباهت زيادي به سر ستون تخت جمشيد دارد.پس ميفهميم در آن زمان در خليج هميشه فارس اين موجود زندگي ميكرده كه پس از مرور زمان نسل وي منقرض شده.از دندان هاي اين موجود عجيب و قريب معلوم است كه او هم ميتواند يكي از سلطان هاي بزرگ دريا باشد ولي اندازه ي او بسيار كوچك تر از نهنگ و يا كوسه است.
اين موجود به احتمال 99% در آب هاي خليج فارس هم زندگي ميكرده و حتما هم حيواني درنده و قوي بوده.زيرا هخامنشيان در سنگ تراشي هاي خود هميشه نماد قدرت را كشيده اند مثل:شير،حيوان خيالي اي كه از هر موجود قوي اي برداشت كرده اند ،حال هم اين موجود

مهدی...
14th July 2011, 09:36 PM
زهرا خانم دستت درد نکنه .مطالبت عالیه.
فقط منبع خبر یا مطالب یادت نره.ممنون...

_M*
14th July 2011, 09:36 PM
عکسی دیده نمیشه

iran 4 ever
14th July 2011, 09:41 PM
پرديس يا باغهاي كوروش



كوروش اولين كسي بود كه درخت‌كاري رديفي منظم (به سان نظم نظامي) را دستور داد. به دست خود، زيباترين درخت را مدالهايي جواهر نشان بخشيد. جايزه كشاورزي داد. جشن درختكاري معمول داشت.كشور ايران ايجاد يك حكومت مركزي و تشكيل شاهنشاهي را به هخامنشي‌ها مديون است. كوروش و داريوش بزرگ (٥٢١-٤٨٦) براي نخستين‌بار در تاريخ جهان شاهنشاهي وسيعي به وجود آوردند كه با تصرف بين‌النهرين و سوريه و مصر و آسياي كوچك و شهرها وجزاير يوناني و قسمتي ازهندوستان و ضميمه كردن آنها به كشورخودشامل تمام تمدن‌هاي كهن گرديد. مهمترين ابنيه اين دوران كاخ‌هاي شاهنشاهان است. تاريخ ساختمان كاخ‌ها ازابتداي قرن هفتم پيش از ميلاد شروع مي‌شود. ساختمان ابنيه تخت جمشيد در مدت سلطنت داريوش اول، خشايارشاه، واردشير اول به سرعت پيش مي‌رفت. درسطح وسيع مرودشت درشهرشاهي، كاخ منزلگاه خشايار شاه يافت شده است. كاخ مزبور در باغي بزرگ واقع شده كه از جانب جنوب و باختر محدود به باروي شهر بوده است. استخر وسيعي در آن بود كه جدارهاي سنگي آن همانند پايه‌هاي بارو ساخته شده‌اند. تا ساليان اخير هنوز هم اعتقاد بر اين است كه، طرح‌ها و نقوش فرشها با تصوير جشن‌ها در باغ و بوستان‌هاي دوره صفويه در قرن ١٦ درايران بيانگر نمادي كامل از باغ‌هاي ازمنه‌هاي پيشين در اين مرز و بوم مي‌باشد. با بررسي ظواهر موجود در فرش‌هاي مزبور، چنين استنباط مي‌شود كه باغ‌هاي دوران صفويه شامل عناصري از قبيل آبراهه‌هاي آشكار و فراوان، قطعه‌بنديهايش در مسير باغ، و يك عمارت در بخش مركز باغ بوده است. عمارت مركزي در باغ‌هاي دوران صفويه، حاوي خصوصيات بارزي بوده‌اند. از جمله اينكه همواره در مقابل عمارت مركزي استخري مستطيل شكل مي‌‌ساختند كه اين استخر در امتداد محور بلند طرح جاي داشته است. حتي پيچيده‌ترين طرح‌‌ها مربوط به باغ‌هاي آن دوران از شكل پايه، منحصر به فرد تبعيت مي‌كرده است. در حقيقت آن چهارچوب تصويري پايه امروزه به نام(چهارباغ) و يا باغ‌هايي با تقسيمات جهارگانه (مضرب ٤) شناخته مي‌شود. در بيان تحقيقات باستانشناسي در مورد شكل اوليه تركيبات تشكيل‌دهندة باغ‌هاي ايراني، سنديت وجود تصوير پايه‌اي چهارباغ به عنوان ويژگي اصلي باغ‌هاي آن دوران آشكار مي‌شود. در حقيقت براساس فعاليت‌هاي حفاري و باستان‌شناسي صورت گرفته در پاسارگاد (پايتخت كوروش كبير، ٥٥٩-٥٣٠ پيش از ميلاد، مؤسس سلسله هخامنشيان) اين واقعيت محرز گرديد كه ريشه طرح‌هاي باغ‌هاي ايراني پانصد سال پيش نبوده است بلكه سابقه آن به دو هزار و پانصد سال باز مي‌گردد. در طرح‌هاي دوران هخامنشي، روش جانمايي محور مركزي نخستين باغ‌هاي ساخته شده به دستور كوروش بدين نحو بوده كه آن را در امتداد تخت سلطنت كوروش بدين نحو بوده كه آن را درامتداد تخت سلطنت كوروش در ايوان مركزي قرار مي‌دادند . در واقع با اين روش، محور بصري و مركزي معبر اصلي با نيروي بالقوه سلطنت آميخته مي‌شد. با توجه به اراضي بسيار وسيع و خشك در سرزمين ايران، ايرانيان نيازي دائمي به سيستمهاي نگهداري آب (ساخته دست انسان) را تشخيص داده بودند. نخستين سيستمهاي آبياري شناخته شده توسط آبراهه‌ها مربوط به بخشهاي پيرامون كوههاي زاگرس مي‌باشد. حفاري‌هاي انجام شده در چغامامي بيانگر اين واقعيت است كه ايرانيان در نيمه اول هزاره پيش از ميلاد از سيستم آبياري به كمك نيروي باد براي آبياري اراضي واقع دردامنه‌هاي غربي زاگرس استفاده مي‌كردند. در عين حال استفاده از روشهايي چون حفر قنات يا آبراهه‌هاي افقي و يا كانال‌كشي از كنار رودخانه اصلي براي آبياري به حدود٥٠٠٠ سال قبل از ميلاد تخمين زده شده است. البته تاكنون هيچ دليلي مبني بر وجود سيستم‌هاي آبياري مشابه آنچه كه ذكر شد در بخش شرقي كوههاي زاگرس بدست نيامده ولي بروز اين ابداعات بدون شك مربوط به همين خطه و در زماني كه ذكر شد، بوده است. ابداع سيستم‌هاي كنترل آبياري به عنوان شاخص بسيار ارزشمندي در دورة هخامنشيان (٣٣٠-٥٥٠ پيش از ميلاد) قلمداد مي‌شود. (اواخر قرن ٦ تا اواخر قرن ٥ قبل از ميلاد)، هخامنشيان تسلط خويش را بر سيستمهاي آبياري با ساخت آبراهه‌هايي سنگ‌فرش شده و ساير سازه‌هاي آبي و آبرساني پيچيده در مرودشت و دشتهاي وسيع پرسپوليس به‌‌‌‌‌منصه ظهور رساندند.

باغ سلطنتي پاسارگاد



بابليان در ١٢٠٠ پيش از ميلاد اقدام به ساخت باغ‌هاي سلطنتي نموده بودند. در عين حال فروامانروايان قدرتمند آسوري در نيمه نخست هزاره پيش از ميلاد مسيح فرمان ساخت باغ‌هاي پر ابهت داده بودند. نقطه اوج ساخت باغ‌هاي يادماني در تمدن بين‌النهرين باستان را بايستي در دورة سلطنت نبوكدنزار دوم يعني در سالهاي ٥٦٢ تا ٦٠٤ پيش از ميلاد، جستجو كرد. نقطه عطف مزبور چيزي نيست جز بناي يادماني و مشهور، باغي‌ كه امروزه به عنوان يكي از عجايب هفت‌گانه تلقي مي‌شود. پديده‌اي بنام (باغ‌هاي معلق بابل).در مقايسه‌ي باغ‌هاي دوره‌ي هخامنشيان با باغ سلطنتي تمدن بين‌النهرين مشخص مي‌شود كه تمركز طراحان با‌غ‌هاي نمايشي تمدن بين‌النهرين در نيمة نخست هزاره پيش از ميلاد بر خلق مناظر كوه مانند به عنوان يك الگوي بصري بوده است درحاليكه تاكيد طراحان باغ‌هاي سلطنتي كوروش كبير بر ضرورت ارائه راه حلي منطقي براي سيستم آبياري كاربردي و مناسب در سطح وسيع و هموار زمين مي‌باشد. بدين ترتيب،دليل انتخاب پاسارگاد به عنوان پايتخت سر سلسله هخامنشيان توسط كوروش در سال ٥٤٦ پيش از ميلاد تا اندازه‌اي محرز مي‌شود. (پارساگاد) منطقه‌اي است با زمين‌هاي حاصلخيز، دشتي وسيع در بخش‌هاي جنوب غربي سرزمين ايران كه در نزديكي درياچه‌اي دائمي متصل به رودخانه پولوار مي‌باشد. برخلاف تمركز جمعيت فراوان در سكونت‌گاههاي مشخص و يا احاطه شدن شهر با انواع ديوارهاي بلند يا خندق‌هاي عميق كه در شهرهاي سلطنتي اهالي نينوا و بابليان كاملاً مرسوم و رايج بود، كوروش كبير دستور داد تا پاسارگاد را بدين شكل بسازد: شهري با بوستانهاي فراوان و مشخصاتي نظير پاركهاي عمومي فعلي بوده‌اند و آنها را پراديسوس يا پرديس مي‌ناميدند كه در مركز آن آرامگاه واقع شده است، پيرامون آرامگاه قصرهاي سلطنتي و در نهايت ساير بناهاي ضروري در اين منطقه منحصر به فرد قرار گرفته بود باغ سلطنتي مهمترين ركن و عنصر پايتخت كوروش بود. بقاياي بجا مانده از اين شهر و فعاليتهاي باستان‌شناسان و نتايج حاصل از باستان‌شناسي مويد وجود يك باغ سلطنتي منحصر به فرد منظم به آبراهه‌هاي سنگي مي‌باشد كه در اطراف اين باغ، تعدادي از بوستانها با شكلي منظم و به هم پيوسته قرار گرفته‌اند. پلان باغ‌ها به صورت فضايي مستطيل شكل با ابعاد ٢٣٠×٢٠٠ متر مربع مي‌باشد. هر يك از گوشه‌هاي اين فضاي باز به نقاط عطف مشخص اشاره دارد كه در واقع فضاي بيروني را به فضاي ساختماني ربط مي‌دهند. از مشخصات ديگر اين بنا مي‌توان به وجود آبراهه‌هاي سنگي آبياري اشاره كرد كه به صورت دوتايي در سه طرف فضاي مركزي واقع شده‌اند و با معابري با عرضهاي متفاوت احاطه گشته‌اند، به طوري كه پهن‌ترين آبراهه سنگي در مقابل قصر واقع شده است. آبراهه‌هاي باريك با پهناي 25 سانتيمتر در هر١٤-١٣ متر فاصله به حوضچه‌هاي چهارگوش با ابعاد ٨٠ × ٨٠ سانتيمتر مربع برخورد مي‌كنند. كانال مشرف به حوضچه چهارگوش اصلي باغ اندروني داراي تعدادي دريچه سنگي كوچك مي‌باشد. دريچه‌هاي مزبور هدايت‌كنندة مسير منظم آب به سمت نهرها تعيين شده‌اند و به همين شكل آب را به سمت آبراهه اصلي سرازير مي‌كنند.درعمليات حفاري اوائل دهة ١٩٦٠ در بازمانده‌هاي شهر پاسارگاد مشخص شد كه ساختار بخش مركزي با‌غ دروني پاسارگاد به عنواني طراحي شده است كه تنها با يك يا حداكثر دو آبراهة سنگي قابليت آبياري شرق را داشته باشد. طراحي كاشت درختان در باغ به شكل كاملاً رديفي در امتداد قصر اصلي بوده است ليساندرنيز الگويي كه در اواخر قرن ١٤ پيش از ميلاد از بوستانهاي كوروش ترسيم كرده است، طراحي كاشت درختان را در خطي مستقيم و به شكلي رديفي نمايش داده است. در پاسارگاد هيچ عنصر و نظمي در قالب نمايش به كار برده نشده و تاكيد بركاربردي بودن تركيب مجموعه است ولا غير. علت وجود معبري در قالب محور مركزي باغ سلطنتي، هماهنگ بودن معبرهاي حركتي با محورهاي آبياري در باغ مي‌باشد. به عبارتي ديگر براي ايجاد سيستم آبياري واقعي و كاربردي در جهت حركت و جريان گرفتن مسير آب در آن لازم است تا محورهاي آبياري در باغ به تقسيمات چهارتايي تبديل شوند. بهترين شكل براي قطعه‌بندي زمين و اتصال و برقراري ارتباط ميان آبراهه‌ها در داخل باغ همين تقسيمات چهارتايي است تا آبياري به شكل عملي صورت پذيرد. در مجموع، تقسيمات چهارتايي در باغ‌هاي سلطنتي هخامنشيان تنها در جهت هماهنگ بودن و تناوب داشتن با فضاي در دسترس بوده است و اين تقسيم‌بندي‌هاي موزون و منظم به عنوان تابعي مستقيم از شرايط موجود در طبيعت منطقه مي‌باشد.

طرح چهارباغ

با توجه به مكاني كه به دستور كوروش ساخته شد و نحوه طراحي آن مي‌توان كوروش را به عنوان اولين ابداع‌كننده طرح چهارباغ در جهان پذيرفت. اعتباري كه پاسارگاد بر مبناي طرح چهارباغ پذيرفت به حدي بود كه الگوي بصري چهارباغ تا قرنها پس از وي نيز به عنوان مبناي طرح‌هاي باغ‌هاي ايراني به كار گرفته شد. با توجه به تناسب و توازني كه كوروش كبير با ساخت چهارباغ سلطنتي پارساگاد بوجود آورد، مسير تازه‌اي در طرح باغ ما مطابق با ذوق و سليقه ايرانيان آغاز گرديد. مسيري كه با دستور وي آغاز گرديد و سالها پس از وي نيز به عنوان الگوي باغ ايرانيان مورد قبول نسل‌هاي پس از او قرار گرفت. عليرغم اينكه پس از كوروش، داريوش دستور ساخت بناهاي يادماني با الگوي چهارگوش جديد را داد ولي اين الگوها نيز منطبق با نظم چهارتايي باغ‌ها بوده‌اند. قطعه‌بندي‌هاي چهارتايي در باغ‌ها و طرح‌هاي مربع شكل و كلاً طرح‌هاي (چهارباغ) مدتهاست كه پس از كوروش هم زيستي با يكديگر را ادامه مي‌دهند. با در نظر گرفتن تأكيد ايرانيان بر سازگاري طرح باغ‌هاي خويش با محيط زيست و شرايط پيرامون خويش، به غير از تأمين اهداف كاربردي از احداث باغ‌هاي سلطنتي در همان انديشه نمايش قدرت و شكوه و عظمت خويش از طريق باغ‌هاي سلطنتي بوده‌اند. براي كساني كه قوه ادارك رموز و مسائل را از طريق مشاهدة يادمان‌هاي باشكوه داشته باشند، باغ سلطنتي دروني كوروش، يك مجموعة كامل از طيف وسيعي از پيامهاي سياسي و به نمايش گذاشتن قدرت حاكمه مي‌باشد. خصوصيات و مشخصه‌هاي به جاي مانده از بناي پاسارگاد گوياي ايده‌ها و نظريات كوروش كبير است. در مقابل شهرت بابليان براي ساخت باغ‌هاي معلق بابل كه در حقيقت ابداع‌كننده الگوي بصري سيلندري شكلي جهت بيان قدرت خويش بودند، تمدن ايران با باغ‌هاي سلطنتي چهارگوش خود قرار دارد. شهرت اين چهار باغ‌ها تا حدي است كه غربيان كوروش كبير را (پادشاه چهارباغ) لقب مي‌دهند. پلان چهار قسمتي باغ سلطنتي كوروش چيزي فراتر از يك قطعه‌بندي ساده و جديد‌الشكل در زمين مي‌باشد. شكل قطعه‌بندي باغ در پاسارگاد در حقيقت سمبلي از قدرت و اعتبار ايرانيان و طرح چهارتايي باغ استعاره‌اي از تمدن ايراني مي‌باشد. ايرانيان تقسيم‌بندي چهارتايي را نمادي خوش‌يمن مي‌دانستند. اعتقاد داشتند كه همان‌طور كه جهان به چهار بخش تقسيم شده و چهار عنصر اصلي منشا پيرايش جهان مي‌باشد، پس باغ‌هاي هخامنشي نيز بايستي تقسيم‌بندي چهارتايي داشته باشد. با اين عمل در حقيقت باغ‌هاي سلطنتي هخامنشي نمادي از عالم يا جهان كوچك گشته است. بوستان‌هاي وسيعي كه به دستور پادشاه پاسارگاد ساخته شدند، پاراديسوس داراي تعريف مشخصي از ديدگاه پادشاه بوده‌اند. در حقيقت، پرديسها از نظر كوروش كبير نماد زمينهاي حاصلخيز، دنياي نظم داده شده و جهاني يكدست فارغ از هرگونه گسستگي داخلي يا خارجي مي‌باشد.تأثير الگوي بصري چهارباغ بر جهان پلان باغ سلطنتي پاسارگاد، بر ساختار باغ‌هاي پس از خود در مقياس وسيع اثر گذاشته است. مشخصه‌هاي اساسي ابداع شده در پاسارگاد در باغ‌هاي ايراني و باغ‌هاي اسلامي پس از خود در زمينه‌هاي وسيع و با پيچيدگي‌هاي بيشتر مطرح گشته‌اند. نماد باغ‌هاي چهارتايي هخامنشيان در دورة ساسانيان كاملاً مشخص است. ساسانيان از روي عمد بسياري از ايده‌هاي مختلف هخامنشيان را در باغ‌هاي سلطنتي اخذ كردند. آنان در ساخت باغ‌هاي خود تمايل بسياري را به ايجاد بناهاي چهارگوش و قصر باغ‌هاي محور‌دارواستفاده ازعناصري چون آبراهه‌هاي بلند و يا استخرنشان دادند. در دوره ساسانيان و حتي مدتها پس از آنان در دوره سلجوقيان با تأثيرپذيري از چهارباغ‌هاي دوره هخامنشيان گرايش بسياري به طراحي قصرها، ايوان‌ها و باغ‌ها در كنار و مجاورت و در ارتباط با يكديگر وجود داشت. امتداد و ادامه طرح‌هاي هخامنشيان در دوره ساسانيان به حدي بود كه با توجه به باغ‌هاي چهارگوش و عظيم و كشيده احداث شده در آن دوران مي‌توان ساسانيان را كامل‌كننده طرح باغ‌هاي چهارتايي از طريق پيچيده كردن آنها دانست. در چند سال اول اسلامي، تاثير طرحهاي چهارباغ را بر باغ‌هاي اسلامي ديده مي‌شود. هوگ نمونة آن را در قصر بالكاوارا در سامرا و در قرن نهم بيان كرده است . پلان اصلي هرز فيلد كه مبناي پلان هوگ بوده است مشخص مي‌سازد كه بدون هيچ تصادفي، الگوي بصري طراحي شده در باغ شكل دو برابر شده‌اي از چهارباغ هخامنشيان مي‌باشد. چهارباغ هخامنشي شامل محور طولي مركزي و باغ‌هاي ممتد و منحصر به فرد چهارتايي بر باغ‌هاي دوران ساسانيان و دوره اسلامي، به حدي بوده كه حتي بر باورها و تفكرات اسلامي آن دوران نيز تأثير گذاشته است. به طوريكه سمبل هشت بهشت در حقيقت متأثر از دو برابر شدن تصميم‌بندي‌هاي مي‌باشد. باغ‌هاي سلطنتي كوروش يا همان پرديس‌ها مي‌باشد. در واقع فضاي چهارتايي پرديس‌ها از اواسط هزاره اول پيش از ميلاد بر باغ‌هاي خاور نزديك تأثير گذاشته، مي‌گذارد و خواهد گذاشت. به هنگام ساخت تئوفيلوس(نهادي از تأثير چهارباغ بر تمدن غرب)، نمونه‌هاي بسياري از باغ‌هاي اسلامي كه برگرفته از چهارباغ كوروش بودند در ****وي سرزمين‌هاي عباسي به ويژه در قصرهاي سلطنتي قسطنطنيه وجود داشت. حكومت بيزانتين (٨٤٣ ميلادي) نزديكي بسياري با ****وي عثماني در آن زمان داشت. باغ‌هاي ايراني موجب بوجود آمدن باغ‌هاي محوري و متقارن در جنوب ايتاليا در اواسط قرن نهم ميلادي شدند. از سوي ديگر بررسي (حياط شيرها) در الحمراي اسپانيا، بدون بررسي تأثير پاسارگاد بر آن امكان‌پذير نخواهد بود. قصر‌الحمرا در قرن ١٤ در جنوب اسپانيا بنا گرديد و در آن وجوه مشخصي از باغ‌هاي ايراني در طيف وسيع خودنمايي مي‌كند از جمله: طراحي متقارن در طرفين محور مركزي آب، حضور متناوب آبراهه‌هاي سنگي كه در بعضي موارد حوضچه‌هايي با فاصله‌هاي مشخص در مسير آن دوران از تاثير باغ‌هاي سلطنتي هخامنشي يا چهارباغ‌ها بي‌نصيب نماند. در ابتداي راه، حركت اين مسير را در جلگه‌هاي وسيع رود كنگ در شمال هند بايستي جستجو نمود، در باغ‌هاي مشهور به پاتيلاپوترا . طراحان باغ‌هاي پاتيلا پوترا (سلسله مانوري‌ها) قصد داشتند با طرح‌هاي خويش عظمت و شكوه باغ‌هاي ايراني هخامنشيان را تحت تأثير و تحت‌الشعاع هنر خود قرار دهند. ولي حتي در مقام رقابت نيز باغ‌هاي هنري ساخته شده در پيش از اسلام چه از نظر طرح و چه از نظر مصالح سنگي به كار گرفته شده، در مقابل معماري و بناي باغ‌هاي ايراني حرفي براي گفتن نداشتند. بسياري از تعاريف موجود دربارة باغ‌هاي ايراني و بسياري از برداشت‌هاي دقيق معماري و طرح باغ‌هاي هخامنشي مربوط به زمان (بابر) است. در اوائل قرن ١٦ زماني كه بابر فرمانروايي مغول، كابل و سپس جنوب هند را تصرف كرد، انديشه ساخت باغ‌هايي از نوع منحصر به فرد براي استفاده از ميوه‌هاي آنها و لذت بردن، هنوز از ذهن وي بيرون نرفته بود. بابر پس از فتوحات و لشكركشي‌هاي خود، نهايت سعي خويش را در طراحي ساخت باغ‌هايي براساس سنت‌ها و شرايط اراضي منطقه نمود. در اين راستا، بخش آسياي مركزي كه مدت‌ها بخشي از ايران محسوب مي‌شد مورد تأكيد و توجه خاص بابر در اين خصوص قرار گرفت. بابر به‌شكلي پيگير و منظم حوض‌هاي آب چهارگوش و سنگي در عين حال هر يك از اين عناصر به طور برجسته، مشخص و با شكوه در زمينه باغ جلوه‌نمايي مي‌كنند. هريك بيانگر صبر، بردباري و شكوه يك سلسله مي‌باشند.

iran 4 ever
14th July 2011, 10:59 PM
جستاری در ریشه‌شناسی واژه‌ی كوروش (زهرا الماسی)

« منم كوروش، شاه جهان . . . . . »
شاید بهترین و آشکارترین سرآغاز را پیرامون نام این شاه بزرگ از زبان خود او می‌باید دانست. او خود را کوروش می‌نامد. متنی كه شاید بهترین سند درباره‌ی شاهی است که پیرامون سرگذشت و سرنوشت نامش سخن خواهیم گفت.
به راستی چرا این واژه، یکی از ناشناخته‌ترین نام‌هایی است که تا کنون زبانشناسی معنی آشکاری برای آن نیافته است؟!
این نام در سنگنبشته‌های پارسی باستان (میخی هخامنشی): كورو وكورَئوش، در سنگنبشته‌های بابلی (گاهنگارهای نبونئید): كوروش و در كتیبه های ایلامی نام این پادشاه را كوراش نوشته‌اند.
در زبان سرزمین‌های گوناگون نیز واژه های بیشماری از نام كوروش را می بینیم.
در زبان یونانی كورُس و كیرُس (kyros) و یا سیریوس به چَم كسی كه موی به هم بافته و پیچیده (پیچیده مو) داشته باشد و همین واژه با دوگانگی تلفظ در زبان فرانسه سیروس نام گرفته است.
در این جا بهتر است اشاره كنیم كه: «مهمترین کره‌ی آسمانی در مصر قدیم سیریوس (sirius) بود زیرا که هنگامی که این ستاره در بلندترین نقطه‌ی خود در آسمان قرار می‌گرفت، مصادف با زمان طغیان سالیانه‌ی رود نیل می‌شد. این کره گاهی به منزله‌ی الهه‌ی ایسیس و زمانی به منزله‌ی یک گاو ماده در هنر مصر ظاهر می‌گردیده است.»
آشیل (آیسیخولیوس) تراژدی‌سرای برجسته‌ی یونانی می نویسد: پارس‌ها به خورشید كوروش می گفتند و كوروش را برگرفته از واژه‌ی هور (خور) می‌داند، اگر چه این دیدگاه رنگ و بوی افسانه‌ای نیز دارد.
دیدگاه دیگر را سایس (sayce) در كتاب «the ancient empires of the east» بیان می‌دارد كه: كوروش به زبان انزانی به چَم چوپان است.
همچنین نام كوروش در روایات اسلامی به گونه‌های: كیرُش، كی ارش آمده و پادشاهی غیلمی (ایلامی؟) به شمار آمده است.
مورخین سده های اسلامی این نام را چنین انگاشته اند: ابوالفرج بن عبری در مختصر الدول- كورُش، ابوریحان در آثار الباقیه بنا بر مدارك غربی نیز او را كورُش می نامد. مسعودی در مروج الذهب وی را كورُش، ابو جعفر محمد بن جریر طبری در تاریخ الرسل و الملوك او را كیرُش می‌نامد و لقب سپهبد بابل را به وی می‌دهد.
ابن اثیر در تاریخ كامل خود وی را كیرُش و حمزه‌ی اصفهانی در تاریخ سنن ملوك الارض و الانبیاء وی را كوروش می‌نامد و در ادامه بیان می دارد كه: كی اردشیر را همان می دانند كه اسرائیلیان گویند بهمن است و در اخبار آنان به كوروش تعبیر شده و ما می دانیم كه حروف «واو» در برخی از گویش‌های مناطق و نواحی ایران نیز (همچو لهجه‌های جنوبی) گاهی به یاء دگرگون می‌شود، چنانكه خون را خین و دور را دیر گویند، و به همین دلیل كوروش نیز در نوشته های كهن (كی رش، كی ارش) نگاشته شده كه گونه‌های درست آن است.
اندیشه‌های قومی یهود درباره ی نام كوروش و پاژنام سامی او (ذوالقرنین):
این واژه در در تورات به گونه‌ی كورُش و یا كورِش است.
یشیعاه كوروش را به «راعی و شبان خدا و مسیح او» نام می دهد و اشاره می كند كه،
كوروش خواستِ خداوند را اجرا كند. باور قومی یهود در این باره بنا به استناد متون مقدسه‌ی خود، كوروش را ذوالقرنین پنداشته و پدید آمدن او را برابر نوید پیشین پیغمبرانشان درست و راست می‌دیدند. بر پایه‌ی آنچه تاكنون یاد كردیم، روشن است كه خواسته‌ی پرسش یهود از ذوالقرنین همان كوروش بوده است و كلمه ی (لوقرانائیم) را لقب او قرار داده است.
ابوالفتوح رازی درباره‌ی ذوالقرنین اشاره می كند: «خلاف كردند در آن كه او را چرا ذوالقرنین خواندند. بعضی گفتند برای آنكه پادشاه مردم و پارس بود و بعضی گفتند برای آنكه بر سرش مانند دو سرود بود و بعضی گفتند برای آنكه بر سر او دو گیسو بود.»
در این باره استرابون اشاره می كند كه: نام كوروش پیش از سلطنت، كلمه ی دیگری بوده و پس از مدتی آن را دگرگون ساخته است. وی بیان می كند: نام شاه در آغاز «آگراداتس» agradates بود، سپس او نام خود را برگردانیده، نام رود (كور) را كه در نزدیكی تخت جمشید (پرس‌پولیس) جاری است، جایگزین كرده است. این گفته ی استرابون درست به اندیشه نمی‌آید، زیرا دو نفر از اجداد كوروش، چنانكه بالاتر اشاره شد، همین نام را داشتند و دیگر گمان این است كه نام رود نوشته شده اسم كوروش (كر) باشد. اما درباره‌ی این که نام كوروش پیش از فرمانروایی، «آگراداتِس» بوده، باید گفت: این نام می‌تواند برنشست از واژه‌ی « آگرا » agra باشد كه در زبان های هندو اروپایی به چَم «پیش و ابتدا و جلو» است و بنابراین اگر پاره دوم واژه را (دات) فارسی بدانیم كه چَم «قانون و عدل و داد» می دهد، كلمه‌ی آگراداتس درست برابر همان كلمه‌ی پیشداد می‌شود.
همچنین می‌توانیم بگوئیم كه واژه‌ی آگراداتس به چَم فرزند نخست می‌دهد و نخستین فرزندی كه برای خانواده‌ی كامبیز به دنیا آمده، این نام را به او داده اند. هم چنان كه ما امروز فرزند نخست را (اَكبَر=بزرگتر) نام می گذاریم و این گزاره برای كودكی كه هنوز نام و نشانی ندارد و قانون و نوآوری ننهاده است، مناسب‌تر می نماید.
البته گمان دیگری هم كه وجود دارد و آن است كه این نام پیوندی از كلمه ی (آگیرا= آذر، آتش) و بخش دوم واژه (زاده، داده) بوده باشد، بدان حساب آتش مورد احترام ایرانیان بوده است. هنوز هم در اصطهبانات (صابنات) كه مولد و زادگاه كوروش بوده است، یك (ش مضموم) به دنبال هر اسم اضافه می كنند، برای نمونه می گویند: حسنش را ندیدی؟ یعنی حسین را ندیدی، كه این حرف (ش) در واژه ی كوروش هم از نوع همین اضافه است كه به زبان یونانی رسیده و همان كورو بوده وابسته به رودخانه كر.
اما آرنولد توین بی در نگرشی شگفت در مورد نام پادشاه ایران سخن خود را با این پرسش آغاز می كند كه: چرا پدر كوروش اول، چیش‌پیش ( به یونانی teispas) فرزند خود را كورو (kuru) می نامد؟ این اسم به گونه ای یك در میان در میان دودمان هخامنشی گذاشته می‌شود كه از نام‌های ملی دو قوم غیر پارسی برگرفته شده است.
در متون ارمنی، تا آنجا كه آنتونی جان كینس در یادداشت های خود از رود سائروس (=كوروش) نام برده است كه همان رود كُر است.
دشتی در مرز شمال شرقی بیابان هندوستان، در مرز حوضه‌های رود سند و رود گنگ وجود دارد كه در ادب سانسكریت «دشت كورو» خوانده می شود. جستجوی این مسئله را شاید بتوان در وجود همین واژه «كمبوجیه» و « كورو» به دیباچه نام مكان، از یك سو در ماوراء قفقاز، از سوی دیگر در هندوكش و شبه جزیره هند یافت. همچنین وی اشاره می كند كه، شاخه اصلی دست چپ رود ارس كور خوانده می شود. اما در مورد این رودخانه باید یادآور این نكته شد: كُر رودی است در حدود ‌آذربادگان بر سه فرسنگی شهر بردعه كه آن را كُر خوانند. سرچشمه ی آن از كوه‌ها و به میان تفلیس و اران می گذرد و به جیحون ارس می پیوندد. نه تنها رود كور را جغرافی‌نویسان یونانی سیروس می خواندند، بلكه شاخابه دست چپی آن را رود كامبیز می دانستند. بنابراین نه تنها شاهد وجود دو اسم مكان سیروس (كورو) و كام‌بیز ‌(كمبوجیه) در نقشه محل هستیم، بلكه می بینیم این دو نام مكان در كنار هم می‌باشد. شاید از همین نكته بتوان به این سرانجام رسید كه، این دو قومی كه اسم‌های خود را روی سرزمین زیستگاه خود گذاشتند با یكدیگر ارتباط و بستگی نزدیك می‌داشته‌اند. اما بعید و غیر محتمل است و یا این كه خاندان هخامنشیان اسم‌های خود را از اسم دو قوم ساكن ماوراء قفقاز گرفته باشند و یا نام دو قومی را كه نزدیكی هندوستان می زیسته‌اند بر خود گذاشته باشند. اما وجود این دو اسم در مجاورت یكدیگر در قفقاز و هندوستان راهبری می‌كند به آن خرده كه باز هم با نام های اقوام بیانگرد آسیائی- اروپایی سرو كار داریم كه در كنار یكدیگر در مهاجرت‌های دسته جمعی شركت داشته‌اند.
در پایان توین بی چنین نتیجه می‌گیرد كه: «شاید مجاز باشیم حدس بزنیم كه بعید نیست یك گروه مركزی از این دوشاخه اقوام مهاجر، سرانجام به سرزمین لرستان راه می یابند و با كوروش اول، چیش پیش دست اتحاد و همكاری می دهند.»

کوروش کبیر (ذوالقرنین)، مولانا ابوالکلام آزاد، ترجمه‌ی محمد ابراهیم باستانی پاریزی، نشر کوروش، 1375
تاریخ دوهزار و پانصد ساله‌ی ایران، ج1، عباس پرویز، موسسه‌ی مطبوعاتی علمی، 1343
جغرافیای اداری هخامنشیان، آرنولد توین‌بی، ترجمه‌ی همایون صنعتی زاده، نشر موقوفات دکنر محمود افشار یزدی، 1379

iran 4 ever
15th July 2011, 10:31 PM
*اگر هخامنش به فراموشی سپرده شود ، گناه ماست که به فرزندانمان نیاموختیمش *

*مگر هزارها چیز دیگرکه به فرزندانمان می آموزیم ، در کتاب های درسی آمده اند؟؟؟ *



*پس گناه خودمان را گردن دیگری میاندازیم *



*خود ما چقدر آگاهی داریم؟ چقدر از پیشینه و تاریخمان اطلاع داریم *




آیا میدانید : حذف بخش هخامنش از کتاب درسی تاریخ به تصویب رسید؟



آیا میدانید : فرزندان ما دیگر حتی اسم کوروش کبیر را نمیشناسند؟



آیا میدانید : 29 اکتبر روز جهانی کوروش کبیر است و این روز فقط در تقویم ایران نیست؟



آیا میدانید : چند سال دیگر ، با نابودی کامل تخت جمشید باید سپاسگذار کشورهایی چون فرانسه باشیم که چندی از تخت جمشید را در موزه های خود حفظ کردند



*آیا میدانید ؟*



*ـ آیا میدانید:** اولین سیستم استخدام دولتی به صورت لشگری و کشوری به مدت ۴۰سال خدمت و سپس بازنشستگی و گرفتن مستمری دائم را کورش کبیر در ایران پایه گذاری کرد.



ـ آیا میدانید : کمبوجیه فرزند کورش بدلیل کشته شدن ۱۲ ایرانی در مصر و اینکه فرعون مصر به جای عذر خواهی از ایرانیان به دشنام دادن و تمسخر پرداخته بود ، با ۲۵۰ هزار سرباز ایرانی در روز ۴۲ از آغاز بهار ۵۲۵ قبل از میلاد به مصر حمله کرد و کل مصر را تصرف کرد و بدلیل آمدن قحطی در مصر مقداری بسیار زیادی غله وارد مصر کرد . اکنون در مصر یک نقاشی دیواری وجود دارد که کمبوجیه را در حال احترام به خدایان مصر نشان میدهد. او به هیچ وجه دین ایران را به آنان تحمیل نکرد و بی احترامی به آنان ننمود.



**ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر با شور و مشورت تمام بزرگان ایالتهای ایران که در پاسارگاد جمع شده بودند به پادشاهی برگزیده شد و در بهار ۵۲۰قبل از میلاد تاج شاهنشاهی ایران رابر سر نهاد و برای همین مناسبت ۲ نوع سکه طرح دار با نام داریک ( طلا ) و سیکو ( نقره) را در اختیار مردم قرار داد که بعدها رایج ترین پولهای جهان شد



**ـ آیا میدانید :** داریوش کبیر طرح تعلیمات عمومی و سوادآموزی را اجباری و به صورت کاملا رایگان بنیان گذاشت که به موجب آن همه مردم می بایست خواندن و نوشتن بدانند که به همین مناسبت خط آرامی یا فنیقی را جایگزین خط میخی کرد که بعدها خط پهلوی نام گرفت . *



**ـ آیا میدانید :** داریوش در پایئز و زمستان ۵۱۸ - ۵۱۹ قبل از میلاد نقشه ساخت پرسپولیس را طراحی کرد و با الهام گرفتن از اهرام مصر نقشه آن را با کمک چندین تن از معماران مصری بروی کاغذ آورد



**ـ آیا میدانید :** **داریوش بعد از تصرف بابل ۲۵ هزار یهودی برده را که در آن شهر بر زیر یوق بردگی شاه بابل بودند آزاد کرد **



ـ آیا میدانید : داریوش در سال دهم پادشاهی خود شاهراه بزرگ کورش را به اتمام رساند و جاده سراسری آسیا را احداث کرد که از خراسان به مغرب چین میرفت که بعدها جاده ابریشم نام گرفت



**ـ آیا میدانید :** اولین بار پرسپولیس به دستور داریوش کبیر به صورت ماکت ساخته شد تا از بزرگترین کاخ آسیا شبیه سازی شده باشد که فقط ماکت کاخ پرسپولیس ۳سال طول کشید و کل ساخت کاخ ۸۰سال به طول انجامید **



**ـ آیا میدانید :** داریوش برای ساخت کاخ پرسپولیس که نمایشگاه هنر آسیا بوده ۲۵هزار کارگر به صورت ۱۰ ساعت در تابستان و ۸ ساعت در زمستان به کار گماشته بود و به هر استادکار هر ۵ روز یکبار یک سکه طلا ( داریک ) می داده و به هر خانواده از کارگران به غیر از مزد آنها روزانه ۲۵۰ گرم گوشت همراه با روغن -کره - عسل و پنیر میداده است و هر ۱۰ روز یکبار استراحت داشتند



**ـ آیا میدانید :** داریوش در هر سال برای ساخت کاخ به کارگران بیش از نیم میلیون طلا مزد می داده است که به گفته مورخان گران ترین کاخ دنیا محسوب میشده . این در حالی است که در همان زمان در مصر کارگران به بیگاری مشغول بوده اند بدون پرداخت مزد که با شلاق نیز همراه بوده است



**ـ آیا میدانید :** تقویم کنونی ( ماه ۳۰ روز ) به دستور داریوش پایه گذاری شد و او هیاتی را برای اصلاح تقویم ایران به ریاست دانشمند بابلی "دنی تون" بسیج کرده بود . بر طبق تقویم جدید داریوش روز اول و پانزدهم ماه تعطیل بوده و در طول سال دارای ۵ عید مذهبی و ۳۱ روز تعطیلی رسمی که یکی از آنها نوروز و دیگری سوگ سیاوش بوده است



**ـ آیا میدانید :** داریوش پادگان و نظام وظیفه را در ایران پایه گزاری کرد و به مناسبت آن تمام جوانان چه فرزند شاه و چه فرزند وزیر باید به خدمت بروند و تعلیمات نظامی ببینند تا بتوانند از سرزمین پارس دفاع کنند



**ـ آیا میدانید :** داریوش برای اولین بار در ایران وزارت راه - وزارت آب -سازمان املاک -سازمان اطلاعات - سازمان پست و تلگراف ( چاپارخانه ) را بنیان نهاد



**ـ آیا میدانید :** اولین راه شوسه و زیر سازی شده در جهان توسط داریوش ساخته شد



**ـ آیا میدانید :** داریوش برای جلوگیری از قحطی آب در هندوستان که جزوی از امپراطوری ایران بوده سدی عظیم بروی رود سند بنا نهاد *



**ـ آیا میدانید :** فیثاغورث که بدلایل مذهبی از کشور خود گریخته بود و به ایران پناه آورده بود توسط داریوش کبیر دارای یک زندگی خوب همراه با مستمری دائم شد