PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : غزل بوسه ( سیمین بهبهانی )


عليرضا جون
11th August 2011, 01:53 AM
غزل بوسه
سیمین بهبهانی به حق بانوی غزل ایران لقب گرفته است. در سال های اخیر سروده های او عمدتن بر محوراعتراض و مسایل اجتماعی می گردند. در گذشته یی نه چندان دور، بهبهانی رغبت بیشتری به گفتن غزل های عرفانی از خود نشان می داد و از تخلص "سیمین" بهره می گرفت. برای تنوع در انتشار سرو ده های او و آشنایی با وجه دلنشین عرفانی اش، غزل زیبای زیر را تقدیم شما می کنیم
بوسه...

گر بوسه می خواهی بیا، یک نه، دوصد بستان برو
اینجا، تن بیجا بیا، زینجا، سراپا جان برو

صد بوسه ی تر بخشمت، از بوسه بهتر بخشمت
اما ز چشم دشمنان، پنهان بیا، پنهان برو

هرگز مپرس از راز من، زین ره مشو دمساز من
گر مهربان خواهی مرا، حیران بیا، حیران برو

در پای عشقم جان بده، جان چیست؟ بیش از آن بده
گر بنده ی فرمانبری، از جان پی فرمان برو

امشب چو شمع روشنم، سر می کشد جان از تنم
جان برون از تن منم، خامش بیا، سوزان برو

بنگر که راز حق شدم، زیبایی مطلق شدم
درچهره ی"سیمین" نگر، با جلوه ی جانان برو

madman2011
15th September 2011, 06:21 PM
شعری از بانو سیمین بهبهانی



هرگزنخواب کورش



دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در

!هفت آسمان ندارد

کارون ز چشمه خشکید،

البرز لب فرو بست

حتا دل دماوند،

آتش فشان ندارد



دیو سیاه دربند،

آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو،

گرز گران ندارد

روز وداع خورشید،

زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،

نقش جهان ندارد

بر نام پارس دریا،

نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما،

تیر و کمان ندارد

دریای مازنی ها،

بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز،

میهن جوان ندارد



دارا ! کجای کاری،

دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند،

دارا جهان ندارد

آییم به دادخواهی،

فریادمان بلند است

اما چه سود،

اینجا نوشیروان ندارد

سرخ و سپید و سبز است

این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس،

شیر ژیان ندارد



کوآن حکیم توسی،

شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما

دیگر بیان ندارد



هرگز نخواب کوروش،

ای مهرآریایی

بی نام تو،وطن نیز
نام و نشان
ندلرد







--