توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : هر چه مي خواهد دل تنگت بگو
space_girl642
11th June 2006, 01:15 AM
;party;;party;تو را گم مي كنم هر روز و پيدا مي كنم هر شب
بديناسن خوابها را با تو زيبا مي كنم هر شب
تبي اين گاه را چون كوه سنگين مي كند آنگاه
چه آتشها كه در اين كوه برپا مي كنم هر شب
تماشايي است پيچ و تاب آتش ها .... خوشا بر من
كه پيچ و تاب آتش را تماشا مي كنم هر شب
مرا يك شب تحمل كن كه تا باور كني اي دوست
چگونه با جنون خود مدارا مي كنم هر شب
چنان دستم تهي گرديده از گرماي دست تو
كه اين يخ كرده را از بيكسي ها مي كنم هرشب
تمام سايه ها را مي كشم بر روزن مهتاب
حضورم را ز چشم شهر حاشا مي كنم هر شب
دلم فرياد مي خواهد ولي در انزواي خويش
چه بي آزار با ديوار نجوا مي كنم هر شب
كجا دنبال مفهومي براي عشق مي گردي ؟
كه من اين واژه را تا صبح معنا مي كنم ;king;
يه توضيح ساده
omid2060
11th June 2006, 05:30 AM
salam sadh nevisy shoma besiyar zibas va harfhay shoma be dele har khanandh va shanavandh mishine
space_girl642
12th June 2006, 02:32 AM
عاليه يعني هيچ كس هيچ حرفي نداره
اميدوارم هميشه همين طور باشين
اميد جون ممنون عزيز
omid2060
12th June 2006, 05:00 PM
aziz az hosne mohabati ke dar kalame shoma hast besiyar khoshnodam
hesabi_anna
19th June 2006, 05:33 PM
کاش قلبم درد پنهانی نداشت ... چهره ام هرگز پریشانی نداشت ... برگهای آخر تقویم عشق ... حرفی از یک روز بارانی نداشت ... کاش می شد راه سخت عشق را ... بی خطر پیمود و قربانی نداشت
hesabi_anna
19th June 2006, 05:35 PM
يک دوست خوب مي گفت آدما مثل کتابند که تا وقتي تموم نشن جذابند پس سعي کن خودتو تند تند جلوي ديگران ورق نزني تا زود تموم بشي براي اين که وقتي تموم بشي مطمئن باش ميرن سراغ يک کتاب ديگ
omid2060
20th June 2006, 06:45 AM
salam in ketab harfhay ziyady baray goftan darh age dost dashti harfhay dele ketab ra beshnavi ba man be in shomarh tamas begir 09131034628 merce
saman_kourd
27th June 2006, 12:53 AM
وقتي تو زندان عاشقي گرفتار شدي و ازت پرسيدن جرمت چيه؟؟؟ بگي : عشق ... چقدر سخته وقتي كه كادو تولدت كه هميشه كلي واست عزيزه بي وفايي باشه ... چقدر سخته وقتي كسي كه دلت رو اسير كرده جواب نگاه عاشقانه تو رو نده ... چقدر سخته وقتي عاشق كسي باشي كه از عشق چيزي نمي دونه ... ولي سخت تر از همه اينه كه تو جاده هاي عاشقي به تابلوي عبور ممنوع بخوري به همون تابلويي كه هزاران قلب عاشق رو پشت خودش نگه داشته ... عشق ممنوع
cheshme
27th June 2006, 11:17 PM
بر طبق قوانین سایت، لطفا فارسی تایپ کنید
shahrzadiii
28th June 2006, 12:48 PM
قمار بي برنده ايست قصه تلخ زندگي
چه برده چه باخته از اين قمار خسته ام
cheshme
29th June 2006, 12:05 AM
تا حالا فكر كردين كه چرا يه مدت توي جاده زندگي با يكي هم مسير مي شين ، بعد سر يه دو راهي هر كدوم مسير تازه اي رو انتخاب ميكنيد ؟
قطعاً توي اين هم مسيري ، تنهائي هاتون رو با هم قسمت كردين ، شادي هاتون ،...
گاهي وقتها كه تو راه گم شدين ، پناه همديگه بودين ...
يك وقتهائي كه يكي تون از ادامه راه خسته ميشد اون يكي هولش ميداد ، زير بال و پرش رو ميگرفت و بلندش ميكرد ، يا اينكه يه جاهائي خسته ميشدين اما هر كدوم به عشق همسفري با اون يكي ، شونه به شونه با هم راه ميرفتين و ادامه مي دادين
همه چي خوب پيش ميره ، تا اينجا نقشه زندگي هر دوتون يكي است .اما ميرسين به يه دو راهي ، نقشه رو نگاه ميكنين ، از اينجا به بعد نقشه هاتون با هم فرق داره
فكر ميكنيد اگه تو راه بمونين كسي نيست به جلو هولتون بده
كسي نيست زير بال و پرتون را بگيره...
يا فكر ميكنيد اصلا به عشق كي بقيه راه رو برم ؟؟
اما گروه ديگه اي هستند كه به خودشون ، به حسشون ، به درسهائي كه تو اين گمراهي گرفتن اعتماد ميكنند و سعي ميكنند ادامه راه رو با اتكا به نفس طي كنند.
اونا يه فرقي دارند و اينه كه ميدونند بايد از درسهايي كه از همراهشون تا به اينجا گرفتند براي ادامه راهشون استفاده كنند . اونا باور دارند هيچ همراهي بي هدف نيست
اونا به راهنماي اصليشون ايمان دارند ، اعتقاد دارند كسي بالاي سر خودشون و همراهشون هست كه جاده زندگي رو براشون امن ميكنه.پس با خيال راحت به راهشون ادامه ميدن .اين دسته باور دارند اون راهي رو كه تا به اين جا طي كردند باعث رشدشون شده...
خيلي جاها دلتنگ همراهشون هستند ، اما از كجا معلوم ؟ شايد اون دو تا بايد قوي تر بشن ، هر كدوم مسيرهاي تازه اي رو طي كنند ، درسهاي جديد ياد بگيرند ، آماده بشن تا اين درسها رو به يكي ديگه ياد بدن ، اون وقت دوباره سر يه دو راهي كه قراره يكي بشه ، كنار هم قرار بگيرند و ادامه راه رو با هم طي كنند...
همه و همه براي رشد ماست ، يه وقتهائي يكي ، همراه خوبي براتون نميشه ، براتون پشت پا ميگيره ، يه وقتائي هولتون ميده تو چاله ، يه جاهائي توي تاريكي شب تنهاتون ميذاره......همه اينها قلبتون رو به درد مياره ، اما وقتي مسيرتون رو ازش جدا كردين و تو راه جديد قدم ميذارين ، حواستون رو جمع ميكنيد ، چاله ها رو ميبينين ،حواستون هست كه توش نيفتين ، دقت ميكنيد كه همه تكيه گاهتون رو به يكي ندين كه اگه يه وقت شونه خالي كنه با مخ زمين بخورين ...
اينبار ديگه ياد گرفتين تو تاريكيها از خودتون مراقبت كنيد ، تجربه هاتون ، مثل يه فانوس جلوي پاتون رو روشن ميكنه
حالا ميبينين كه چقد رشد كردين ، اون وقت براي اون همراهتون هم دعاي خير ميكنين چون ميفهمين اونم مربيتون بوده و درسهائي بهتون داده كه حالا به اينجا رسيدين
درسته !
هر راهي كه تو نقشه زندگيتون مشخص شده هدفي رو تو دلش داره و هر همراهي كه تو اين راه كنارتونه ، مربي شماست كه درسهاي زندگي رو بهتون ياد ميده و اين شما هستين كه با اتكا به خودتون و با اعتماد به مسيري كه كائنات براتون در نظر گرفته انتخاب ميكنين كه تو جاده زندگي قدم بذارين و مسير تازه زندگيتون رو مشخص كنين
lavoisier
29th June 2006, 12:39 AM
ارزش تو به جرعه هایی است که بر خاک می افشانی
SARA JOON
29th June 2006, 01:41 AM
مرسی عزیز
cheshme
29th June 2006, 05:24 PM
خواهش مي كنم saraجان لطف مي كني فارسي تايپ كني؟
cheshme
30th June 2006, 10:26 AM
آدمای خسته راه خسته درد زندگی
خسته این همه سکوت دربه دری واموندگی
همیشه خوب عاشق میشن
آخه تو مدرسه عشق شرط معدل نمی خوان
قصه ی اون کنکور وبخت اونجا دیگه تموم شده
اونجا واسه حل سوال برات زمان نمی گیرن
سوالها پاک وساده س وجوابهاشم بی انتها
اما حالا تازگیا جوابها دیدنی شده
سیاه،سفید،خاکستری حرفها شنیدنی شده
حرمت عاشق های پاک حالا شکستنی شده
حالا بگو ناجی عشق تو این هزار راهی درد
کدوم طرف منتظره که باز، با دستهای پاک خودش
رو تابلوی کهنه عشق رنگ وجلایی بزنه
شاید بازم مثل قدیم عاشق ها دیدنی بشن
cheshme
30th June 2006, 10:30 AM
گیرم که برج را فتح کند. مگر با فتح دیگری من هم فاتح
برجم! فاتح راه خود را یافته .من کجا ایستاده ام! این
سوال است ؟تشویق و کف زدن برای فتح برج دیگری
حال آنکه تو پایین برج ایستاده ای کدامین سود را
نصیب تو می کند؟!
cheshme
30th June 2006, 10:31 AM
قسم به گل قرمز بیا عاشق بمونیم
بیا مثل پرنده تو جنگلا بخونیم
بیا مثل یه آهو تو سبزه ها بتازیم
باید ارزش عشقو پیش هیشکی نبازیم
اگه تو این زمونه نمی گی عشق کدومه
بیا دست ُ بگیریم تا هفت خاج ُ نبازیم
آره ارزش عشقو تو هر جایی نمی گند
اگه دشمن زیاده ماها کم نمی یاریم
حالا مردم این شهر دارن می رن به جنگش
می خوان شهر ُ بگیرن تا هفت شهر ُ بسازیم
اگه قله ی این عشق همه ش برفی نباشه
می شه سکانس عشقو تو یک صحنه بسازیم
فقط نوره و تصویر همه ش بازیه عشقه
تک حکم ُ می ذاریم که سیمرغ ُ بیاریم
همه بارونو دیدیم صداش مثل یه سازه
می گن گیتار عشقه ماهام خوب می نوازیم
قسم به گل قرمز بیا عاشق بمونیم
بیا عهدی ببندیم که دنیا را بسازیم !
alireza63_t2t
22nd August 2006, 02:16 AM
دلم میخواست بند از پای جان باز می کردند
که من تا روی بام ابرها پرواز می کردم
از آنجا با کمند کهکشان تا آسمان عرش میرفتم
در آن درگاه درد خویش را فریاد می کردم
که کاخ صد ستون لرزد.
و چنان بی تابم که دلم می خواهد بدوم تا ته دشت
بروم تا سر کوه
FaitHleSs
18th October 2006, 01:51 PM
من نمی تونم که شعر بگم؛ شعری هم پیدا نکردم که مناسب باشه. ولی درد دلم رو به زبون خودم به خدام می گم:
خدا جون....
خدای من....
چرا هر وقت من از هر چیزی خوشم می آد یه جوری از دستش میدم؟؟
:ohno-smiley: :cryingsmiley: :unsure:
DADASHI...payam
18th October 2006, 01:53 PM
فرشاد جون.
دهر را رسم و ره دیرین است
که به افتاده نظر کمتر کرد
Hamid
18th October 2006, 01:55 PM
ای خدا چه جوری بگم دوست دارم
DADASHI...payam
18th October 2006, 01:58 PM
فارسی
safari1268
20th July 2008, 06:43 PM
متن جالبیه .استفاده کردم .با تشکر
saharnaz
27th April 2009, 10:10 AM
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
...... و پایان داد
کسی ....
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
saharnaz
27th April 2009, 10:14 AM
دلم تنگ است
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است ...
saharnaz
27th April 2009, 10:19 AM
من اينجا بس دلم تنگ است
و هر سازي كه مي بينم بد آهنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي برگشت بگذاريم
ببينيم آسمان هركجا آيا همين رنگ است
من اينجا از نوازش نيز چون آزار ترسانم
ز سيلي زن، ز سيلي خور
وزين تصوير بر ديوار ترسانم
....
بيا اي خسته خاطر دوست ! اي مانند من دلكنده و غمگين!
من اينجا بس دلم تنگ است
بيا ره توشه برداريم
قدم در راه بي فرجام بگذاريم.....
saharnaz
27th April 2009, 10:21 AM
نمیدانم چرا امشب دلم تنگ است...
و روزِ روشنم چون شب سیاه رنگ است...
نمیدانم چرا هر نغمه و سازی بد آهنگ است ...
دلم تنگ است...
دلم تنگ است ...
دلم با مردمان شهر یکرنگ است...
ولی افسوس ، پشت چهره شان صد گونه نیرنگ است...
نمیدانم چرا سنگ صبورِ این دل تنها ...
به جای مهربانی ، بر سر جنگ است ...
خدایا از چه رو بین من و شادی ...
مسافت چند فرسنگ است ؟
فقط دانم که رنگ آسمان آرزو ، بی رنگ ِ بی رنگ است
خدایا بس دلم است ...
saharnaz
27th April 2009, 10:25 AM
دلم گرفت از آسمون
هم از زمین هم از زمون
توزندگیم پر از غمه
دلم گرفته از همه
tondbad
27th April 2009, 10:51 AM
سحر ناز به نظرت كسي ارزش دلتنگي داره؟؟؟
saharnaz
27th April 2009, 11:23 AM
به نظر من اگه كسي ارزش دلتنگي رو داشته باشه خود بخود دلت براش تنگ ميشه...
مثل دوستاي گل جي تي كه اگه يه روز هم نبينمشون دلم براشون تنگ ميشه...:05::04:
FaTiii
27th April 2009, 06:16 PM
دل تنگياتو بردار به روي قلبم بذار
تكيه بده به شونم تو اين مسير دشوار
مرگ من نمي خواي حرف دلم رو گوش كن
فقط براي يك بار بعدش خدانگهدار
تنهايي خيلي سخته وقتي چشام به راهه
وقتي كه شب سياهه وقت بدونه ماهه
تنهايي خيلي تلخه وقتي كه بي توهستم
تنها مي مونه دستم با اين دل شكستم
دل تنگيامو بردار پيش خودت نگهدار
هر وقت كه تنها شدي منو به يادت بيار
داري ميري نمي خوام وقت تو رو بگيرم
اين حرف اخر من دوستت دارم مي ميرم
تنهايي خيلي درده اگه نياي تو خوابم
وقتي تو اضطرابم تو هم ندي جوابم
تنهايي خيلي سرده وقتي پيشم نباشي
بيدار ميشم نباشي تنهايي خيلي سردمه
mahdiss
28th April 2009, 02:01 AM
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
saharnaz
28th April 2009, 08:53 AM
به ديدارم بيا هر شب
در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند
دلم تنگ است.
بيا اي روشن اي روشن تر از لبخند.
شبم را روز كن در زير سرپوش سياهيها
دلم تنگ است
mahdiss
28th April 2009, 04:22 PM
ميگم : دلم برات تنگ ميشه ، لبخند مي زني
ميگم: " نخند ! جدّي گفتم "
نگاهتو به موهام که انگشتاتوداخلشون فرو بردي دوختي و لبخند کمرنگي روي لبات آروم گرفته . سرمو را روي پاهات گذاشتمو و دارم به تو ميگم که چقدر دلم برات تنگ میشه.
بعد ميگم: " اصلاً اومديمو پس فردا هواپيمايم سقوط کرد و من مردم ! اونوقت چکار کنم؟ واي! من دلم برا تخيلي تنگ مي شه حتي براي يک روز ، و تو باز هم هيچی نميگي و تنها، خطوط دو سمت لبت عميق تر ميشه .
ميگم: "هيچ وقت زود تر از من نمير !" و به چشمات نگاه مي کنم .نگاهت نگران شده! چراش رو نمي دونم. مهم اينه که اينجايي ، چقدر مهربوني ...
فرداي همين شب پليس راه خبر ميدهکه تو جاده حادثه اي رخ داده . بارون زمين رو لغزنده کرده بوده و يک ماشين کنترلش از دست داده و رفته ته دره ،
تو الان ته دره تو ماشين خوابت برده است و تنها آرزوي من اينه که درد نکشيده باشي . اطرافيانم مدام حرف مي زنن. همگي توي ماشين به سمت محل حادثه نشسته ايم و اطرافيانم خيلي حرف مي زنند. من امّا هيچی نميگم. ازشيشه ي ماشين به دور دستهاي خاکستري باراني خيره شده ام که بوي تو را مي دهند و دراين فکرم که چقدر خوشحالم که ديشب به تو گفته ام که ...
mahdiss
28th April 2009, 04:44 PM
وقتي كنار آينه مي ايستم تو را مي بينم . وقتي كه آسمان گرم و خورشيد
مهربان است ياد تو و گرماي محبت هايت مي افتم .
وقتي باران مي بارد و عطر گلها همه جا پخش مي شود باز ياد تو مي افتم و
عطر حضورت سرمستم مي كند .
وقتي كه مي خندي غصه با دلم وداع مي كند ، دستهاي مهربانت هنوز هم
نوازشگر لحظات سخت زندگي ام است
پس چرا اکنون نیستی که دلم بد جوری دلتنگ است
saharnaz
29th April 2009, 07:40 AM
دلم برای كسی تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهمانی گل های باغ می آورد
وگيسوان بلندش را
- به بادها می داد
و دست های سپيدش را
- به آب می بخشيد
[Only registered and activated users can see links]
saharnaz
29th April 2009, 07:41 AM
دلم برای كسی تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
- درهمه حال
هميشه در همه جا
- آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
- پيوسته نيز بی من بود
و كار من زفراقش فغان و شيون بود
كسی كه بی من ماند
كسی كه با من نيست
كسی ...
- دگر كافی ست."[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
saharnaz
29th April 2009, 07:46 AM
آرزوي من ,ديدن روي ماه تو
به ديدارم بيا هر شب در اين تنهايي ،
تنها و تاريک خدا مانند دلم تنگ است...
بيا اي روشني اي روشنتر از لبخند شبم را روز کن در زير سر پوش سياهيها دلم تنگ است...
تنگ است...
FaTiii
2nd May 2009, 08:26 PM
دلتنگتم هميشه ......
هميشه دلتنگتم ، دلتنگ گذشته ها
دلتنگ خاطره ها ،دلتنگ باهم بودنمان، دلتنگ خنده هامون ، گريه هامون
من دلتنگم دلتنگ تو .......
روزهاي با هم بودنمان خيلي زود گذشت ......
خيلي زود تموم شد عمر خنده هامون .....
خيلي زود اتفاق زندگيمان خاطره شد.......
خيلي زود برچسب خاطره روي تو زده شد .......
خيلي زود از هم جدا شديم .......
دلتنگ تو شدم عزيزم
باور كن ........
FaTiii
2nd May 2009, 08:28 PM
دلم
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که تنم اغوشش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که قلب من براي داشتنش عمرها صبر مي کند
دلم براي کسي تنگ است .............
saharnaz
4th May 2009, 08:27 AM
" دلم گرفته است،دلم عجیب گرفته است.
و هیچ چیز، نه این دقایق خوشبو،که روی
شاخه ی نارنج میشود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ
از هجوم خالی اطراف نمیرهاند. و فکر میکنم که
این ترنم موزون حزن تا به ابد شنیده خواهد شد"
saharnaz
5th May 2009, 01:10 PM
به ديدارم بيا هرشب
در اين تنهايي تنها و تاريک خدامانند
دلم تنگ است.بيا اي روشن .... اي روشنتر از لبخند
شبم را روز کن در زير سرپوش سياهي هادلم تنگ است.بيا بنگر چه غمگين و غريبانه در اين ايوان سرپوشيده وين تالاب مالامال
دلي خوش کرده ام با اين پرستوها و ماهي هاو اين نيلوفر آبي و اين تالاب مهتابي.شب افتاده است و من تنها و تاريکم ....و در ايوان من ديريست درخوابند پرستوها و ماهيها و آن نيلوفرآبي بيا اي مهربان با من !
بيا اي ياد مهتابی!
saharnaz
13th May 2009, 10:14 AM
وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند ؟
از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند؟
غیر از خیال خسته از تکرار تنهایی
غیر از غباری در لباس تن چه می ماند؟
saharnaz
13th May 2009, 10:17 AM
کاش یادت نرود ...روی آن نقطه پررنگ بزرگ....بین بی باوری انسانها...
یک نفر میخواهد با تو تنها باشد...نکند کنج هیاهو بروم از یادت؟
saharnaz
13th May 2009, 10:22 AM
دلتنگم !
دلم بهانه می گیرد تو را !
و تو ...
بی خبر در کوچه های فاصله پرسه می زنی !
دلتنگم ...
عزیز هم پرسه ام !
دلتنگم ...
mahdiss
14th May 2009, 01:14 AM
امروز دلم برای خودم تنگ میشود .
به امتداد آسمان نگاه میکنم
و تو را میبینم که هنوز نشسته ای و مرا نگاه می کنی .
دلم آرام میگیرد .
دلم قرار می گیرد که شب تمام شده ،
اما تو تمام نشده ای
که حرف هاو غصه های دلم را
یک به یک
به شهر خاطره ها فرستاده ای وخودت هنوز
روی ابریشم خیالم راه می روی
و من همه ی شعر ها و دل نوشته هایم را
به نشانی مهربانی تو پست می کنم..!
FaTiii
17th May 2009, 02:30 PM
دل دیونه رو برات پست کردم
دل ُ روزنامه پيچيدم ، توي جعبه اي گذاشتم
خوب و محکم اونو بستم ، راه ِ ديگه اي نداشتم
بردمش اداره ي پُست ، دادمش برات بيارن
دل ُ تحويل نگرفتن ، پيش ِ بسته ها بذارن
گير دادن دلت بزرگه ، نمي شه اونو فرستاد
مونده بودم چه کنم من ، دل ِ من ياد ِ تو افتاد
ياد ِ اون روزي که قلبت ، يه دفه مثه يه سنگ شد
خاطراتت يادم اومد ، دل ِ من دوباره تنگ شد
حالا من اين دل ِ تنگ ُ ، مي دمش برات بيارن
ايندفه مي شه فرستاد ، انگاري حرفي ندارن
دل ِ من قدِّ يه دنيا ، تو رُ دوس داره هميشه
پيش من باشي نباشي ، عاشق ِ هيشکي نمي شه
دل ِ من پيش تو باشه ، اگه مي شه نگهش دار
حس کنم مال ِ تو هستم ، لااقل واسه ي يکبار
توي جعبه اي گذاشتم ، راه ديگه اي نداشتم
دادمش برات بيارن ، انگاري حرفي ندارن
FaTiii
18th May 2009, 12:55 PM
دلم گرفته از این روزگار دلتنگی
گرفته اند دلم را به کـار دلتنگی
دلم دوباره در انبوه خستگی ها ماند
گــــرفت آینــــــه ام را غـبار دلتنگی
شکست پشت من از داغ بی تو بودنها
به روی شـــــانه دل مانـــد بار دلتنگی
درون هاله ای از اشک مانده سرگردان
نگاه خســـــــته مـــن در مدار دلتنگی
از آن زمان که تو از پیش ما سفر کردی
نشسته ایم من و دل کـــــنار دلتنگی
دگر پرنده احساس مــن نمی خواند
مگر سرود غم از شاخسار دلتنگی
بیا که ثانیه ها بی تو کند می گذرد
بیا که بگذرد این روزگـــــار دلتنگی
FaTiii
19th May 2009, 09:10 PM
مرا از عصر دلتنگی نترسانید
که عمری چشم در راهم
امیدم را ز یاس من نترسانید
که عمری چشم درراهم
هم آوازم شوید .....
ذکری دعایی حاجت خیری
بیاید آن سفر کرده که عمری چشم در راهم
گل گلدان عشق او
دگر بال و پری دارد
بگو آید گلستانم
که عمری چشم در راهم
کجاست آن موج نا آرام و آن دریای طوفانی
منم آن صخره ی سنگی که عمری چشم در راهم .
FaTiii
21st May 2009, 12:02 PM
دلم میخواد بمیرم
شاید آروم بگیرم
بگیرم دستاتو تو دستهام
دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد رفت
...... و پایان داد
..... کسی
کسی که من هميشه دلم برايش تنگ می شود
saharnaz
26th May 2009, 11:27 AM
دلتنگم !
دلم بهانه می گیرد تو را !
و تو ...
بی خبر در کوچه های فاصله پرسه می زنی !
دلتنگم ...
عزیز هم پرسه ام !
دلتنگم ...
saharnaz
26th May 2009, 11:27 AM
غریبه !
هوای دلم عجیب برایت گرفته !
من و اسمانی از حرف های نگفته !
راستی
جسارت نباشد عزیزم
تو کی می ایی؟!
FaTiii
27th May 2009, 09:40 AM
کاش صدایم را می شنیدی. اینجا همه چیز خوب است. هوا خوب است من خوبم...
دروغ میگویم
کاش بودی و می دیدی که هوا سنگین است. من می ترسم وقتی جای خالیت را میفهمم و کسی مرا نمی فهمد
وقتی که رفتی هرگز باور نکردم. نمیدانم جایی که هستی کجاست؟
گفتم میگذرد ایام عادت میکنم به مسافر همیشگی
هر چه گذشت بی تا ب تر از همیشه یاد قول و قرارآینده بغضمو می ترکونه
کاش بودی
باز هم دروغ میگویم اینجا همه چیز خوب است
من تنها نیستم
من نمی ترسم
من دلم به اندازه بی نهایت برایت تنگ نشده است
من هرگز به خاطر نداشتنت گریه نمیکنم
وقتی رفتی یک جای خالی بزرگ در زندگی ام گذاشتی که همیشه خالی میماند
و من فهمیدم خالی یعنی چی
سالها میگذرد ومن هر روزاین سالها بهت فکر کردم باهات حرف زدم
منتظر روزی می ما نم که مثل رویا ها و خوابم محکم بغلت کنم
و بگویم چقدر دلم برایت تنگ بود چقدر دوستت دارم
و اینجا هوا خوب است
همه چیز خوب است
می نویسم: من خوبم....
اما تو باور نکن.......
DADASHI...payam
27th May 2009, 09:42 AM
دلم برای کسی تنگ است که به دلتنگی من ... می خندد
FaTiii
27th May 2009, 09:45 AM
دلتنگی...........
وحشت از عشق كه نه
ترس من فاصله هاست !
وحشت از غصه كه نه
ترس من خاتمه هاست..........
ترس بيهوده ندارم
صحبت از خاطره هاست
صحبت از كشتن ناخواسته ي عاطفه هاست
كوله باري ست پر از هيچ كه بر شانه ي ماست
گله از دست كسي نيست
مقصر دل ديوا نه ي ماست.....................
DADASHI...payam
27th May 2009, 09:52 AM
بگذر...
رها شو
که نگاهت قلب بیمارت را خسته خواهد کرد...
چشمهایت را ببند تا نگاهت را نبینند
تو نیز چشمهایم را ندیدی
تو نیز چشمهایت را از من دریغ کن...
تا در نگاه چشمهایم محکوم نشوی....
saharnaz
1st June 2009, 09:15 AM
باز کن پنجره را و به مهتاب بگو
صفحه ذهن کبوتر آبي است
خواب گل مهتابي است
اي نهايت در تو، ابديت در تو
اي هميشه با من، تا هميشه بودن
باز کن چشمت را تا که گل باز شود
قصه زندگي آغاز شود
تا که از پنجره چشمانت، عشق آغاز شود
تا دلم باز شود، تا دلم باز شود
دلم اينجا تنگ است، دلم اينجا سرد است
فصلها بي معني، آسمان بي رنگ است
سرد سرد است اينجا، باز کن پنجره را
باز کن چشمت را، گرم کن جان مرا
اي هميشه آبي اي هميشه دريا
اي تمام خورشيد اي هميشه گرما
saharnaz
1st June 2009, 09:22 AM
دلم برایت تنگ می شود
حتی وقتی روبرویم نشسته ای
و نگاه تو دور می شود از مماس نگاهم تا فنجان چای...
FaTiii
2nd June 2009, 11:09 AM
من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد
باور عشق برایش سخت است ...
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
می شود آیا باز دل به دل نازک من بربندد ...
FaTiii
2nd June 2009, 11:09 AM
نمیدانم چرا امشب دلم تنگ است...
و روزِ روشنم چون شب سیاه رنگ است...
نمیدانم چرا هر نغمه و سازی بد آهنگ است ...
دلم تنگ است...
دلم تنگ است ...
دلم با مردمان شهر یکرنگ است...
ولی افسوس ، پشت چهره شان صد گونه نیرنگ است...
نمیدانم چرا سنگ صبورِ این دل تنها ...
به جای مهربانی ، بر سر جنگ است ...
خدایا از چه رو بین من و شادی ...
مسافت چند فرسنگ است ؟
فقط دانم که رنگ آسمان آرزو ، بی رنگ ِ بی رنگ است
خدایا بس دلم تنگ است .....
FaTiii
2nd June 2009, 11:10 AM
دلم گرفته اسمون
نمیتونم گریه کنم
شکنجه میشم از خودم
نمیتونم شکوه کنم
انگاری کوه غصه ها
رو سینه من اومده
آخ داره باورم میشه
خنده به ما نیومده
دلم گرفته اسمون
از خودتو خسته ترم
تو روزگار بی کسی
یه عمره که در به درم
حتی صدای نفسم
میگه که توی قفسم
من واسه اتیش زدن
یه کولبار شب بسم
دلم گرفته اسمون
یکم منو حوصله کن
نگوکه از این روزگار
یه خورده کمتر گله کن
منو به بازی میگیرن
عقربه های ساعتم
برگه تقویم میکنه
لحضه به لحضه لعنتم
آهای زمین ...!!
یه لحضه تو نفس نزن
نچرخ تا اروم بگیره
یه آدم شکسته تن
FaTiii
2nd June 2009, 11:19 AM
[Only registered and activated users can see links]
mahdiss
3rd June 2009, 08:39 PM
امشب دیگر ماه هم نیست که به حرفام گوش کنه
چقدر سخته وقتی نمی توان از دردت برای کسی صحبت کنی
تنها می توان در خیالات گم شد که آن هم از قراری ممنوع است
که مبادا این خیالات همه چیز را خراب کند
پس چه باید کرد ؟
آب هم یک جا بماند می گندد چه برسد به غم های من
به چه کسی دردم را بگویم ؟
اصلا چه کسی آن را می فهمد ؟
چه کسی روی زخمم مرحم می گذارد ؟
نه اینجا هیچکی نیست
نه غمت را کسی می بیند نه شادیت را
چقدر دلم گرفته ، چقدر دلم تنگ است
ماهم که برگشت همه چیز را برای او می گویم
او همیشه مرا دلداری می دهد
FaTiii
6th June 2009, 09:44 AM
کاش یک روز دلم
با خودش یک دل یک رنگ شود
تا که اقرار کنم :
گاه گاهی دل من
دوست دارد که برای تو فقط تنگ شود
می زند شور دلم
گاه برای تو فقط
دوست دارد نگرانت باشد
و برای گذر از هر خطر و حادثه ای
دیده بانت باشد
این دل و دغدغه من
تو ولی راه به دشواری دل من می بندی
بی خبر می گذری
و به دلتنگی من می خندی!!
DADASHI...payam
6th June 2009, 09:59 AM
برای کسی تنگ است دلم ... که به دلتنگی من میخندد
saharnaz
8th June 2009, 07:55 AM
شیشه ها چه سردشان بود
پشت قاب پنجره های برف
و دلتنگ برای تو
برای آه گرم تو
و آن سرپنجه
تا بر تن غبار گرفته شان
یادگار بنویسی...
افسوس
پشت پنجره ها
جای چشمانت
چه خالی است...
saharnaz
8th June 2009, 07:56 AM
چه دشوار است،
راز چشمانِ ترا دانستن
و خموش از کنارَت گذشتن!
از گریبانِ تنگِ غنچه ها بپُرس
غوغای دل تنگی ام را!
این تندیس ِ محزونِ من است،
وارثِ ناسپاسی های عشق
و تازیانه های روزگار!
FaTiii
8th June 2009, 09:21 AM
دلم تنگ است
دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبريز است صدايم خيس و باراني است
نمي دانم چرا در قلب من پاييز طولاني است
FaTiii
8th June 2009, 09:28 AM
دلم براي كسي تنگ است
كه آفتاب صداقت را
به ميهماني گلهاي باغ مي آورد
و گيسوان بلندش را به بادها مي داد
و دستهاي سپيدش را به آب مي بخشيد
دلم براي كسي تنگ است
كه چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي درياي واژگون مي دوخت
وشعرهاي خوشي چون پرنده ها مي خواند
دلم براي كسي تنگ است
كه همچو كودك معصومي
دلش براي دلم مي سوخت
و مهرباني را نثار من مي كرد
دلم براي كسي تنگ است
كه تا شمال ترين شمال
و در جنوب ترين جنوب
هميشه در همه جا آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
پیوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود
FaTiii
8th June 2009, 09:28 AM
دلتنگم !
دلم بهانه می گیرد تو را !
و تو ...
بی خبر در کوچه های فاصله پرسه می زنی !
دلتنگم ...
عزیز هم پرسه ام !
دلتنگم ...
mahdiss
8th June 2009, 12:58 PM
امشب از دوري تو دلتنگم
و غم انگيزترين آهنگم
امشب از غصه و غم لبريزم
آه اي عشق! مگر من سنگم!
برگي از شاخه جدا در پاييز
خشك و بيحوصله و كمرنگم
بي تو من دهكدهاي خاموشم
دورافتادهترين فرهنگم
حرف ناگفته زياد است ولي
حيف در قافيه ها ميلنگم
FaTiii
10th June 2009, 08:30 PM
خداوندا تو میدانی...
منم ، دلتنگ دلتنگم
منم ، یک شعر بیرنگم
منم ، دل رفته از چنگم
منم ، یک دل که از سنگم
منم ، آواز طولانی
منم ، شبهای بارانی
منم ، انسانیم فانی
خداوندا تو میدانی ...
منم ، در متن یک دردم
منم ، برگم ، ولی زردم
منم ، هستم ، ولی سردم
منم ، مُرده م ، منم مُرده م
منم ، یک بغض پر باران
منم ، غمهای بی سامان
منم ، هستم دراین زندان
منم ، زخمهای بی درمان
منم ، دارم تب و تابی
ز تنهائی ، ز بیتابی
منم ، رفته به گردابی
مرا باید که دریابی
منم ، یک آسمان دردم
منم ، دریا شود قبرم
منم ، دنیا شود جبرم
منم ، پایان شده صبرم
منم ، یک ذره گردم
منم ، خواهم کسی همدم
منم ، برخود ستم کردم
دلم خون میشود هردم
منم ، از عشق گویانم
منم ، دردست درمانم
منم ، آمد به لب جانم
خداوندا ! بمیرانم !
FaTiii
10th June 2009, 08:32 PM
می دونم یه وقت هایی دلت برام تنگ می شه
تو خیابونو نگاه می کنی از پشت شیشه
اون که از پشت درخت ها می گذره ، شاید منم
که دارم تنهایی با یاد تو پرسه می زنم
FaTiii
10th June 2009, 08:32 PM
هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر ِ مویی ز سر ِ موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو بیالایم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم
FaTiii
12th June 2009, 09:27 AM
دلم خیلی تنگه
دلم هواشو کرده
اخ خدا چه قدر دوری سخته
hadisystem
19th June 2009, 10:32 AM
[quote=mahdiss;308557]
دلم براي کسي تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است
دلم براي کسي تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هديه مي دهد
دلم براي کسي تنگ است که با زيبايي کلا مش مرا در عشقش غرق مي کند
دلم براي کسي تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که سرم شانه هايش را آرزو دارد
دلم براي کسي تنگ است که گوشهايم شندين صدايش را حسرت مي کشد
دلم براي کسي تنگ است که چشمانم ، چشمانش را مي طلبد
دلم براي کسي تنگ است که اشکهايم را ديده
دلم براي کسي تنگ است که تنهاييم را چشيده
دلم براي کسي تنگ است که سرنوشتش همانند من است
quote]
اینکه میگن شانس فقط یه بار در خونه آدمو میزنه واقعا راسته : شک نکنین
من یه بار واسم اتفاق افتاد (اشاره به مضمون متن بالا) قدرشو ندونستم
حالا افسوس خوردن فایده ای نداره >>>>>:010:
BARGBAAR
19th June 2009, 10:37 AM
:04:دلم براي كسي تنگ است
كه به دلتنگي من ميخندد:032:
saharnaz
23rd June 2009, 12:44 PM
کجایی که اگر تمام نردبانهای
دنیا را روی هم بگذاری دستت
به سقف دلتنگی من نمیرسد...
mahdiss
25th June 2009, 05:02 PM
با سقوط دست هاي ما*در تنم چيزي فروريخت*هجرتت اوج صدام رو*از فراز شاخه آويخت
فصلي که من با توما شد*فصل سبز خواهش برگ*فصلي که ما بي تو من شد*
فصل خاکستري مرگ*تو بگو جز تو کدوم رود*نا جي لب تشنگي بود*جز تو آغوش کدوم باد
سايه گاه خستگي بود*بي تو بايد~بي تو بايد*تا نفس دارم ببارم*من براي گريه کردن
شونه هاتو کم ميارم*چشم تو با هق هق من*با شکستن آشنا نيست*اين شکستن آشنا نيست
اين شکستن بي صدا بود*هر صدايي که صدا نيست*اي رفيق نا خوشي ها*اين خوشي بايد بميره
جز تو همراهي ندارم* تا شب از من پس بگيره*با تو بدرود اي مسافر*هجرت تو بي خطرباد
پر تپش باشه دلي که*خون به رگهاي تنم داد........
mahdiss
25th June 2009, 05:09 PM
[Only registered and activated users can see links]
دلم براي کسي تنگ است
که چشمهاي قشنگش را
به عمق آبي دريا مي دوخت
و شعر هاي قشنگي چون پرواز پرنده ها مي خواند
دلم براي کسي تنگ است
كسي كه خالي وجودم را از خود پر مي كرد
و پري دلم را با وجود خود خالي
دلم براي کسي تنگ است
کسي که بي من ماند
کسي که با من نيست
دلم براي کسي تنگ است
که بيايد
و به هر رفتني پايان دهد
دلم براي کسي تنگ است
که آمد
رفت
...... و پايان داد
کسي ....
کسي که من هميشه دلم برايش تنگ مي شود
كسي كه دوستش دارم
mahdiss
27th June 2009, 05:14 PM
خیلی سخته وقتی یه قصر قشنگ از رویاهات بسازی ولی یهو همشون تقی رو سرت خراب شن................!!!
و سخت تر از اون اینکه بخوای این ویرونه هارو دوباره بسازی اما دیگه جــــــــــــــونی برات نمونده باشه..................!!!
خیلی سخته تظاهر کنی برات هیچه،در صورتی که همه دنیاته..................................!!!
و سخت تر از اون اینکه بعد از مدت ها بفهمی که تظاهری درکار نبوده،واقعا دوست نداشته................!!!
خیلی سخته غرورتو به خاطرجواب سوالات بشکنی اما حتی به یکیش هم نتونی جواب بدی...............!!!
و از اون سخت تر اینکه به جوابت برسی اما اونقد تلخ باشه که دیگه نخوای جواب هیچ سوالیو بدونی............!!!
خیلی سخته که برای رسیدن به هدفت همه پل هارو از بین ببری الا پل رسیدن به هدفت................!!!
و سخت تر اینکه وقتی اون پل هم شکست و خواستی برگردی،دیگه هیچ راهی برات نمونده.................!!!
s.HOSSEIN.m
27th June 2009, 06:09 PM
یک نفر امد قرارم را گرفت / برگ و بار و شاخسارم را گرفت
چهار فصل من بهار بود ، حیف / باد پائیزی بهارم را گرفت
اعتباری داشتم در پیش عشق / با نگاهی ، اعتبارم را گرفت
عشق یا چیزی شبیه عشق بود / آمد و دار و ندارم را گرفت . . .
s.HOSSEIN.m
27th June 2009, 06:13 PM
:032:هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده / مانده خالی خالی هستی ام را پس بده
دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک های بیت بیت دفترم را پس بده:032:
s.HOSSEIN.m
27th June 2009, 06:15 PM
آخر جاده
چشاتو وا نکن اینجا ، هیچ چی دیدن نداره
صدای ِ سکوت ِ لحظه ها ، شنیدن نـداره
توی آسمونی که کرکسا پرواز میکنن
دیگه هیچ شاپرکی ، حس ِ پریدن نداره
دستای نجیب ِ باغچه ، خیلی وقته خالیه
از تو گلدون ، گلای کاغذی چیدن نداره
بذا باد بیاد ، تموم ِ دنیا زیر و رو بشه
قلبای آهنی که ، دیگه تپیدن نداره
خیلی وقته ، قصه ی اسب ِ سفید ، کهنه شده
وقتی که آخر ِ جادهها رسیدن نداره
نقض ِ قانون ِ آدمبزرگا جـُرمه ، عزیزم
چشاتو وا نکن ، اینجا هیچ چی دیدن نداره
nilofar
28th June 2009, 07:25 AM
بالاتر از تنهایی....
وقتی دلت میگیره
وقتی تنها میشی
میخوای یکی حرفات رو بشنوه
اگه اون لحظه کسی نباشه
و تنهات بذارن میشه سطر اول
بالاتر از تنهایی....
کجایی پس! تو هم رفتی! نگرانتم... کاش درک کنی
دلم خیلی پره از غمهای رنگارنگ...
mahdiss
28th June 2009, 07:28 PM
نشستم گريه کردم ... واسه دل خودم ... واسه دل تو ...
واسه غصه ي پاييز ... واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ...
واسه سربلندي کاج تو زمستون ...
واسه پروانه که سوخت ...
واسه شمعي که اب شد
تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش
mahdiss
28th June 2009, 07:30 PM
من وقتي که در شاخ شاخ نگاهم پرنده هاي غريب اشک لانه کردند موقعي که بهار صبح کوفته و کوبيده سر به درگاه خاکين قلبم سائيد انگاه بود که در خود احساس ياس و نا اميدي داشتم در تجسس مونسي بودم که ناگهان نسيمي وزيد و پرده هاي پنجرهي قلبم را کنار زد و عطر آيين عشق را به خاکروبه هاي ديواره قلبم رساند. آنگاه بود که تو آمدي و مرا از کسالت رهائي دادي .پس اي عشق اي غريبه امروز با صبر و متانت به تو ميفهمانم که... دوستت دارم. :04: :04:
ehsankia
29th June 2009, 12:13 AM
مرسی مهدیس جان:024:
saharnaz
30th June 2009, 12:28 PM
دلتنگ بودمت
دل ،
تنگ بودنت
زمان ميان ما مي ايستد
تا واژه ها نفس بكشند...
mahdiss
4th July 2009, 02:23 AM
حرف هاي دل عاشق و بي کس من
محرمه اما نمي تونم جلوي اين دل رو بگيرم که حرف نزنه اما خيلي دل
تنگم بايد بگم بايد بگم از جدايي دوري و..........
کدام عاشق قرار بود را بطه مان را قطع کنيم طوري شد که اصلا مثل اينکه او مرا فراموش کرده
کدام ليلي کدام مجنون اين عشق فقط حرفه چه وقت مجنون ليلي را فراموش کرد من از دوري نمي خواهم حرف بزنم دوري از يار وقتي خوبه که يارت به يادت باشه اما وقتي با دوري از يار يارت تو را فراموش مي کند بر اين جدايي ها و دوري لعنت
مي فرستي من از جدايي و دوري متنفرم چون يارم مرا فراموش کرده ما عاشقان فراموش شده ايم تنها کسي که اگه شما عاشق او بشوي تو را فراموش نمي کند خداست اونه که اگه حتي شما عاشق اون نباشي بازم تو را دوست داره و هيچ وقت تو را فراموش نمي کند
خدايا من را ببخش من نمي خواهم عاشق کسي باشم که تو خلقش کرده اي من مي خواهم عاشق زيبا ترين زيبا ها يعني خدا باشم "يعني خالق" چون حتي وقتي از تو دور مي شوم تو مرا فراموش نمي کني خدا; اما اين آدمها حتي وقتي کنار هم هستند هم ديگر را فراموش مي کنند ديگه عاشقي پيدا نمي شه
عشق تو قصه هم ديگه به ذور گير مي اييد ;من از ياد رفته ام از ياد يارم
رفته ام اما خدايا دوستت دارم چون از ياد تو نرفته ام بيادتم خدا هميشه
پس خدايا بياد من باش بيشتر از قبل.
اما عشق من اين را بداند که من تا ابد به ياد او هستم واورا از ياد نمي
برم.
ehsankia
11th July 2009, 04:20 PM
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد . دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد . با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .
کسی چون تو ...! [Only registered and activated users can see links]
با من باش تنهایم نگذار [Only registered and activated users can see links]
bandeye eshgh
11th July 2009, 07:12 PM
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ...
دلم کسی را می خواهد که دوستم داشته باشد ... شانه هایش را برای گریستن وسینه اش را برای نهادن سرم و چشمانش را برای خالی نمودن غم هایم می خواهم . دلم کسی را می خواهد که مرا با هرانچه هستم دوست بدارد . دلم کسی را می خواهد که افتاب مهر را به قلب خسته ام هدیه دهد . با تمام خوبی ها و بدی هایم . با تمام مهربانی ها و نا مهربانی هایم .
کسی چون تو ...! [Only registered and activated users can see links]
با من باش تنهایم نگذار [Only registered and activated users can see links]
احسان عزیز کسی رو نمی تونی پیدا کنی تو دنیا که این خواسته رو نداشته باشه . متاسفانه یا خوشبختانه همه این رو می خوان که کسی رو دوست داشته باشن و بیشتر از اون کسی رو داشته باشن که دوسشون داشته باشه و درکشون کنه که کمتر چنین چیزی اتفاق می افته و اگه هم بیافته متاسفانه پای یکی توی نصفه راه می لغزه و به هر دلیلی دیگه نمی تونن ارتباطشون رو ادامه بدن ... :027:
این همه عشق های یک طرفه .... :017::010:
Bats' Head
11th July 2009, 07:14 PM
منم دقیقا همین چیزی رو میخوام که احسان میخواد اما من.........:027:
ehsankia
11th July 2009, 08:59 PM
احسان عزیز کسی رو نمی تونی پیدا کنی تو دنیا که این خواسته رو نداشته باشه . متاسفانه یا خوشبختانه همه این رو می خوان که کسی رو دوست داشته باشن و بیشتر از اون کسی رو داشته باشن که دوسشون داشته باشه و درکشون کنه که کمتر چنین چیزی اتفاق می افته و اگه هم بیافته متاسفانه پای یکی توی نصفه راه می لغزه و به هر دلیلی دیگه نمی تونن ارتباطشون رو ادامه بدن ... :027:
این همه عشق های یک طرفه .... :017::010:
می دونم و می فهمم عزیزم........دوست داشتم با این تاپیک حرف دل همه بچه های تالار رو
زده باشم....می دونم همه شما همین طوری هستین امیدوارم آرزو های خوبتون براورده
بشه...............
ممنون
ehsankia
11th July 2009, 09:00 PM
منم دقیقا همین چیزی رو میخوام که احسان میخواد اما من.........:027:
اما تو چی بهمون بگو....این تاپیک رو گذاشتم نه اینکه شعر بنویسین......واسه اینکه حرف دلمون رو بزنیم..
Bats' Head
11th July 2009, 09:05 PM
من اهل شعر گفتن نیستم ولی این رو نمیتونم بگم. از اون رازهاییه که فقط خودت میدونی و خدا.
mahdiss
12th July 2009, 01:10 AM
دوستت دارم"
سکوت را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی با تو سخن خواهم گفت
تیره بختی را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی چشمان تو را خواهم سرود
مرگ را می پذیرم اگر بدانم٬
روزی خواهی فهمید٬
که"دوستت دارم"
(( ای کاش تو ذره ای این حس را درک میکردی ))
ehsankia
21st August 2009, 12:04 AM
دلم شکسته خبر نداری.... کاش می دونستم دوسم نداری
دوسم نداری همش دروغ بود وقتی می گفتی به
پای عشقم طاقت میاری
حالا تو رفنی از تو چی مونده یه قاب عکس یه یادگاری
وقتی می بینم یادم می افته بهم می گفتی تنهام نزاری
کاش می دونستم چشم انتظاره برای چشماش یه بیقراره
کاش می دونستم براش میمیره پیش غریبه دلش اسیره
...................
[Only registered and activated users can see links]
دل برایش میمیرهههه
کاش می دونستم چشم انتظاره برای چشماش یه بیقراره کاش می دونستم براش میمیره
پیش غریبه دلش اسیره
دلم شکسته خبر نداری کاش می دونستم دوسم نداری
همش دروغ بود وقتی می گفتی به
پای عشقم طاقت میاری حالا تو رفنی از تو چی مونده یه قاب عکس یه یادگاری
وقتی می بینم یادم می افته بهم می گفتی تنهام نزاری
دلم گرفته خبر نداری............. دلم گرفته خبر نداری.......................
saharnaz
29th August 2009, 10:25 AM
دلم گرفته ای دوست
دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من
گر از قفس گریزم، کجا روَم، کجا من؟
کجا روَم که راهی به گلشنی ندانم
که دیده بر گشودم به کنج تنگنا من
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من نیز
چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها من
ز من هرآنکه او دورچو دل به سینه نزدیک
به من هرآنکه نزدیک
از او جدا، جدا من
نه چشم دل به سوئی، نه باده در صبوحی
که تَر کنم گلوئی به یاد آشنا من
زِ بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟
که گویدم به پاسخ که زنده ام چرا من
ستاره ها نهفتم در آسمان ابری
دلم گرفته ای دوست
هوای گریه با من
sahar jo0n
29th August 2009, 12:02 PM
زندهاي چون يكي رويه اين كرهيه خاكي چشم به راه توست:040:
هميشه بخند چون زندگي زيباست :03:
saharnaz
30th August 2009, 08:14 AM
اگر دنیای ما دنیای سنگ است/ بدان سنگینی سنگم قشنگ است
اگر دنیای ما دنیای درد است/ بدان عاشق شدن از بهر رنج است
اگر عاشق شدن هم یک گناه است/ دل عاشق شکستن صد گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
دل عاشق شکستن صد گناه است
FaTiii
30th August 2009, 09:08 PM
نمیدونم با چه کلمه ای بهت بفهمونم که دلم گرفته
که از همه ادما خسته شدم
خسته ی خسته ..............
بهم بگو کی برمیگردی
بهم بگو کی میای دل شکستمو دوباره روبه راهش کنی
بگو فقط کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
saharnaz
31st August 2009, 10:54 AM
چشمان بارانی ام تورا جستجو میکنند ؛
کدام آفتاب تورا فراخواند ،
که از قاب چشمانم برون رفتی؟
ehsankia
16th September 2009, 08:05 AM
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین ....
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش
[Only registered and activated users can see links]
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
عشق اگر با تو بیاید
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
شب هجران نکند قصد دل آزاری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی که بیایی به خریداری من
روزگاری که جنون رونق بازارم بود
تو نبودی تو نبودی که بیایی به خریداری من
برگ پاییزیم و خسته دل از
برگ پاییزیم و خسته دل از باد خزان
باغبان نیز نیامد پی دلداری من
اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
اشک گرم و غم عشق آمدو
جانا چه کنم
گر به فردا نرسد
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
گر به فردا نرسد این شب بیداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
من و دیوانگی و مهر و وفا یار شدیم
تا تو باشی و من و عشق و وفاداری من
عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
قصه عشق شود قصه بیماری من
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تو ای عزیزترین کسم
پشت و پناه من باش
یه تکیه گاه مهربون
رفیق راه من باش
یه جا اگه قبله حاجات بود
یه جا اگه جای مناجات بود
صد جا دیگه دار مکافات بود
صد جا دیگه جای مجازات بود
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
قلبم گرفت ای نازنین
نفس دیگه نفس نیست
آه این زمین و سرزمین
واسم بجز قفس نیست
تا کی بگم آه ای خدا
مگه دل درد آشنام
هرچی کشیده بس نیست
رنجی که دیده بس نیست
dele ashegh
25th September 2009, 09:54 PM
دلم گرفته است.دلم گرفته است.به ایوان می روم و انگشتانم رابر پوست کشیده شب می کشم.چراغهای رابطه تاریکند.چراغهای رابطه تاریکند.کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد.کسی مرا به میهمانی گنجشکها نخواهد برد.پرواز را به خاطر بسپار.پرنده مردنی است .
dele ashegh
30th September 2009, 10:56 PM
خیال نکن که بی خیال از تو و روزگارتم ....
به فکرتم....
به یادتم
زنده به انتظارتم ....
[Only registered and activated users can see links]
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...
دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد !
درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويخت و پوست تن کودک عشقم را با تاولهاي دردناک داغ ستم پوشاند .
دلتنگی براي کسي که فرصت اندکي براي خواستنش ٬ براي داشتنش داشتم.
دلتنگي از مرزهايي که دورم کشيدند و مرا وادار کردند به دست خويش از کساني که دوستشان دارم کنده شوم .
در انسوي مرزها دوست داشتن گناه است ٬ حق من نيست ٬ به اتش گناهي که عشق در آن سهمی داشت مرا بسوزانند .
رنجي انچنان زندگي مرا پر کرده است٬ آنچنان دستهاي مرا از پشت بسته است٬ آنچنان قدمهاي مرا زنجير کرده است که نفسهايم نيز از ميان زنجير ها به درد عبور مي کنند . . .
دوست داشتن تو چنان تاوان سنگيني داشت که براي همه عمر بايد آنرا بپردازم ... و من این تاوان سنگین را با جان و دل پذیرا شدم .
همه عمر ٬ داغ تو بر پيشاني و دلم نشسته است و مرا می سوزاند .
تو نمايش زندگي مرا چنان در هم پيچيدي که هرگز از آن بيرون نيايم. . . آنقدر دلتنگ دوريش هستم .. آنقدر دلتنگ سرنوشت خويشم .. آنقدر دل آزرده عشق تو هستم که همه هستيم را خوره بي کسي و تنهايي مي جود . . .
به او نگاه مي کنم ٬ به او که چون بهشت بر من مي پيچد و پروازم مي دهد .
به او که لبهايش از اندوه من مي لرزند .
به او که دستهاي نيرومندش ٬عشقي که سالها پيش اجازه اش را از من گرفتند جرعه جرعه به من مي نوشاند . . . . .
به او که چشمهايش در عمق سياهي مي خندید و دنيايم را ستاره باران مي کرد.
به او که باورش کردم و دل به او باختم
به او که دلم مي خواهد در آغوشش چشمهايم را بر هم بگذارم و هرگز ٬ هرگز ٬هرگز به روي دنيا بازشان نکنم .
به او که تکه اي از قلب مرا با خود خواهد برد
به او که مرزهاي سرنوشت ٬ سالها پيش دوريش را از من رقم زده است. سراسر زندگيم را اندوهي پر کرده است که روزها و ماهها از اين سال به سال ديگر آنها را با خود مي کشم و ميدانم که زمان ٬ شايد زمان ٬ داغ مرا بهبود بخشد ولي هرگز فراموش نخواهم کرد که از پشت اين ديوار شيشه اي نگاهش چگونه عمق وجودم را لرزاند .
لبهايش لرزش لبهايم را نوشيد و دستانش ترس تنم را چيد و نفسهايش برگهاي رنگين خزان را به باران عاشقانه بهار سپرد .
saharnaz
5th October 2009, 10:49 AM
هوا بوي نم گرفته
دوباره دلم گرفته
صداي گريه ي بارون
تو خيابون دم گرفته
با نگاهت قلبمو ازم گرفتي اينم بمونه
با غرورت منو دست کم گرفتي اينم بمونه
گفتي که قلبتو پس ميدم ديوونه اينم بمونه
گفتم اين قلب توه پيشت بمونه اينم بمونه
خواستم عاشقت کنم گفتي محاله اينم بمونه
گفتي که تو هم دلت چه خوش خياله اينم بمونه
من ميگفتم شب عشق با اين سياهي نداره ترسي برام وقتي تو ماهي
تو ميگفتي آره من ماهم ولي تو اومدي آسمونت رو اشتباهي
اينم بمونه اينم بمونه
saharnaz
5th October 2009, 10:54 AM
دلتنگی هاتو وردار
به روی قلبم بزار
تکیه بده به شونم
تو این مسیر دشوار
اگه منو نمی خوای ،
حرف دلم رو گوش کن
فقط برای یک بار ،
بعدش خدا نگه دار،
بعدش خدا نگه دار...
تنهایی خیل سخته ،
وقتی چشام به راهِ
وقتی که شب سیاهِ
وقتی بدون ماهِ
تنهایی خیلی تلخه
وقتی که بی تو هستم
تنها می مونه دستم
با این دلِ شکستم
دلتنگی هامو وردار ،
پیش خودت نگه دار
هر وقت که تنها شدی
منو به یادت بیار
داری میری، نمی خوام
وقت تو رو بگیرم
این حرف آخر منِ
دوست دارم،دوست دارم می میرم
تنهایی خیلی درده
اگه نیایی تو خوابم
وقتی تو اضطرابم
تو هم نگی جوابم
تنهایی خیلی سرده
وقتی پیشم نباشی
آتیشم نباشی
بیدار اون شب نباشی
تنهایی خیلی سردمه
[Only registered and activated users can see links]
ehsankia
6th October 2009, 09:11 PM
[Only registered and activated users can see links]
ای سفر کرده دلم تنگه برات
نغمه پرواز هزار چنگه برات
وقتی با ساز دلم چنگ میززنی
دلم من ساز پر آهنگه برات
:035::035::035::035::035::035::035::035::035::035: :035::035::035:
saharnaz
7th October 2009, 09:13 AM
دلتنگ مي شوم گاهي...
دلتنگ ميشوم نه براي بي تو ماندن ها،نه براي هرگز نديدن ها،نه براي دست تکان دادنهاي پاي سفر،نه براي بغض کردنهاي کودکانه،نه براي فرصت هاي پرپر شده،نه براي بودني به رنگ نبودن،نه براي فاصله شدن ها ار پس يک حادثه،نه براي حجم سنگين سکوت يک ترانه،نه براي خاطرات پرپرشده،نه،براي نيمه راه ماندن قاصدکهاي دلگرمي،نه براي تحمل يک فاجعه ي ناب،نه براي تک پريدن براي نرسيدن ها،نه براي دست و پا زدن در مرداب اوج گرفتن ها،نه براي مذاب شدن زير خروار شکستن ها،نه براي وصله پينه کردن دلداگي ها،نه براي سرسام خش خش خورده غرور ها ،نه براي تماشاي لبخند تلخ دوستانه ها،نه براي من،نه براي تو،نه براي ما بودن ها و خيال واهي ما ماندن ها،نه براي آنچه هستم و نه براي اي کاش بودم ها ،نه براي نگاهم به نگاهي کرد برخورد و نه براي دلم کجاکجا رفت،نه براي دم دم نفسها و نه براي خفقان اعتراف ها،نه براي پل هاي شکسته و نه براي نردبان زوار در رفته ي موفقيت ها،نه براي يابيدن لنگ جوراب با عرضگيها و نه براي مداد قرمز نقطه سر خط ها....نه براي هيچ!نه براي آنچه که مي دانم.
ehsankia
9th November 2009, 08:14 AM
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم . میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره . گل امساله باشم
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
چه زود میرسه سرمای زمستون
میاد برف . رو گلا رو میپوشونه
دیگه هیچی حنام رنگی نداره
همین موی سفیدم یه نشونه
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
میخواستم که منم اهل دیاری
که باغاش گل و بلبل داره باشم
دوباره مثل روزای جوونی
یه خوشبخت و یه آتیش پاره باشم
[Only registered and activated users can see links]
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
چقدر خاطره از عشق تو این موی سپیده
بازم دل میشه عاشق . همینم یه امیده
دلم ای دل غافل . نذار تنها بمونی
دیگه چشماتو وا کن . ببین رفته جوونی
میخوام بیست ساله باشم . میخوام سی ساله باشم
میخوام وقتی بهاره . گل امساله باشم
saharnaz
9th November 2009, 11:52 AM
رفتار من عادی است
اما نمی دانم چرا
این روزها
هر کس مرا می بیند
از دور می گوید:
این روزها حال وهوای دیگری داری….
این روزها را دوست دارم
ار روزهای پیش قدری بیشتر….
این روزها گاهی خدا را هم
یک جور دیگر می پرستم
از دور
لبخند او چقدر شبیه من است
این روزها که جرات دیوانگی کم است
بگذار باز هم به تو برگردم
بگذار دست کم گاهی تو را به خواب ببینم
بگذار در خیال تو باشم
بگذار…
این روزها
خیلی دلم برای گریه تنگ است!
mahdiss
1st December 2009, 02:39 PM
با توام !
نگاهم کن!
می شناسیم!؟
آری! این من هستم !
همان که دوستش داشتی!
همان که دوستت داشت !
من همانم که وقتی مرا بخاطر گناهانم- بی درنگ - مجازات می کردی خوشحال می شدم
که هنوز برایت مهم هستم!
که هنوز دوستم داری!
خدای خوبم ! رهایم کردی!؟
دلم برای مجازاتت تنگ شده!
دیگر من آن دوست کوچک تو نیستم !؟
می دانم که لایق مهربانی و محبتت نیستم!
من این بار از تو محبت نمی خواهم!
من!
من از تو مجازات می خواهم !
می خواهم بدانم هنوز هم دوستم داری!؟
خدایا! در محلی آکنده از گناه برای تو دوست دوران کودکی ام می نویسم!
خدایا! من این جاده ها را نمی شناسم!
اینجا چقدر تاریک است !
می ترسم !
می خواهم برگردم !
کجاست آن صراط مسقیم که می گفتی!؟
پشیمانم ! کافی نیست!؟
می دانم قدر داده هایت را ندانستم ! و تو نیز چه زود باز پس گرفتی!
خدای مهربانم! من پاکی و صداقت دوران کودکی ام را می خواهم!
تو را به جان خودت ! رهایم نکن !
من بی تو..........!!!
mahdiss
1st December 2009, 02:48 PM
کوچه (یادش بخیر این شعرو دوست داشت )
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم، گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی باهم از آن کوچه گذشتیم
برگشودیم و در آن خلوت دلخواسته رفتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان رام و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروریخته در آب
شاخه دست برآورده به مهتاب
شب صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی:
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب، آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم: حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم
نتوانم!
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم: که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو صدایی نشنیدم
پای در دامن اندوه کشیدم
نگسستم، نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شب های دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما، به چه حالی من از آن کوچه گذشتم
mina5171
1st December 2009, 04:53 PM
دلم براش تنگ شده کاش می دونستتتتتتتتتتتتتتت
mahdiss
2nd December 2009, 12:34 AM
خدایا آخه چراااااااااااا :051: :051:
ماها خیلی ضعیف تر و کوچیکتر از اونیم که از حکمت کارات سر در بیاریم ولی خوب اخه ............
خودت کمک کن
*Mahsa
2nd December 2009, 07:49 AM
دلم براش خيلي زود زود تنگ ميشه........كاشكي قدر من كه اينقد دوسش دارم دوستم داشته باشه.....
iŞiL
2nd December 2009, 05:19 PM
تو هیچکس نیستی
مگر آنکه
کسی تو را
دوست داشته باشد
و
تا کسی را
دوست نداشته باشی
هیچ چیز
برای تو
مفهومی ندارد.
_Ali_
5th December 2009, 12:03 AM
چی بگم حرفی نیست
گفت من آن آهوم كز ناف من ريخت آن صياد خون صاف من
اي من آن روباه صحرا كز كمين سر بريدندم براي پوستين
اي من آن پيلي كه زخم پيلبان ريخت خونم از براي استخوان
آنكه كُشتستم پي مادون من مي نداند كه نخسبد خون من
iŞiL
5th December 2009, 09:58 PM
من تورو ميخوام قفس رو نميخوام خوندن بي همنفس رو نميخوام
من تو تقدير ستاره هاي شب قصه ي همين و بس رو نميخوام
من تو رو ميخوام توي بهت سايه ها وقتي ميشکنه همه گلايه ها
من تو رو ميخوام توي اين آب روون خواب نمناک يه فصل بي خزون
من تورو ميخوام روي شنهاي کوير گرميه وجودتو ازم نگير
من تورو ميخوام توي قلب آسمون ميدونم که با مني تو مهربون
iŞiL
5th December 2009, 10:00 PM
میخوام داد بکشم..............................
آخه چرا اینجوری بود؟؟؟؟؟؟؟؟ یعنی چه اتفاقی افتاده دارم دیوونه میشم ......:051::051:
خدا جونم میدونی که چقدر دوسش دارم و برام عزیزه پس کمکش کن:051:
mahdiss
5th December 2009, 10:57 PM
خدایادلم را
که هر شب نفس می کشد در هوایت
اگرچه شکسته
شبی میفرستم برایت
mahdiss
6th December 2009, 12:03 AM
منو ببخش چون بیشتر میتونستم تلاش کنم ولی نکردم
منوببخش که به تو .........
منوببخش اگه زیادی غرور داشتم
منوببخش که برای رسیدن به آرزویت کمکت نکردم
منو ببخش که آدم خوبی نبودم
منوببخش وقتی تو دوراهی بودی بهت کمکی نکردم
منو ببخش زمانیکه بهم احتیاج داشتی پیشت نبودم
منوببخش که به صدای قلبم توجه نکردم
منوببخش....
ehsankia
9th December 2009, 08:53 PM
دلم تنگه.......
دلم گرفته........ دلم از دست تو گرفته.........
آره از دست تو ...از تويي كه بايد كنارم باشي ولي نيستي
از دست اونايي كه نبايد باشن ولي هستن.
نه....... دلم نمياد كه از تو دلگير باشم. تو بهتر يني و من نمي تونم ازت دلخور باشم
اين بار دلم از خودم گرفته. كاشكي...........
كاشكي زود زود بياي. آخه بي انصاف دلم برات تنگ شده خب. دست خودم كه نيست. بدون تو چي كار كنم؟ هان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
ehsankia
9th December 2009, 08:55 PM
همیشه تو زندگیت یه نفر هست
که درد دلتو بهش بگی
ولی
از اون روز بترس که
همون نفر بشه درد دلت...
dordaneh
9th December 2009, 09:05 PM
سلام
من هم امشب بد جوری دلم گرفته جوری که احساس خفگی میکنم
ببخشید که تاپیک و به هم زدم
ehsankia
9th December 2009, 09:12 PM
اشکالی ندارههههههههههههههه
آخه چرااااااااااااااا
امیدوارم هر چه زودتر بهتر بشیییییییییییییی
ما اینجا هستیم که شاد باشیم و شادی رو با هم بیاریم
پس یه تاپیک ارزشی نداره...
dordaneh
9th December 2009, 09:19 PM
ممنونم
واسه یه خبر بد بود واسه همین یهمو بهم ریختم
iŞiL
28th December 2009, 09:50 PM
آنقدردلتنگم كه دلم مي خواهد
كه نباشم،كه بميرم بروم
دردلم دردي هست درگلويم بغضي
كه دلم مي خواهدتابگريم وببارم اشكي
شايداين غم شايداين بغض
كم شودشايد
ياكه شايد
بتوانم تابگويم
بنويسم شعري،بنگارم خطي
مي روم تادم صبح درشبي تيره وتار
نورشمعي كافيست،شعرمن هم باقيست
[Only registered and activated users can see links]
taranom
31st December 2009, 06:35 PM
کسی نمیدونه تاپیک عشق ابدی ماهان کجاست؟
FATEMEH
31st December 2009, 06:51 PM
خدااااا......خودت میدونی چی تو دلمه ، پس ....:051:
mahdiss
1st January 2010, 12:22 PM
اگر ماه بودم به هر جا که بودم
سراغ تو را از خدا می گرفتم
و گر سنگ بودم به هر جا که بودی
سر رهگذار تو جا می گرفتم
اگر ماه بودی به صد ناز شاید
شبی بر لب بام من می نشستی
وگر سنگ بودی به هر جا که بودم
مرا می شکستی مرا می شکستی
mahdiss
1st January 2010, 12:34 PM
باز من ماندم و خلوتی سرد
خاطراتی ز بگذشته ای دور
یاد عشقی که با حسرت و درد
رفت و خاموش شد در دل گور
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ، صبر کن ، صبر
لیکن او رفت ، بی گفتگو رفت ...
mahdiss
1st January 2010, 12:36 PM
کسی نمیدونه تاپیک عشق ابدی ماهان کجاست؟
من میدونم کجاست آخه اون تایپک رو زیاد میخونمش :051:
عشق ابدي ماهان .... ([Only registered and activated users can see links])
s.HOSSEIN.m
3rd January 2010, 10:16 AM
[Only registered and activated users can see links]
s.HOSSEIN.m
3rd January 2010, 10:17 AM
[Only registered and activated users can see links]
saharnaz
3rd January 2010, 02:33 PM
کسی نمیدونه تاپیک عشق ابدی ماهان کجاست؟
عشق ابدي ماهان .... ([Only registered and activated users can see links])
ziba_yi
7th January 2010, 07:00 PM
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
FaTiii
7th January 2010, 08:12 PM
دیگه خسته شدم از دروغ و دل شکستن
خسته شدم از ادمای بی وفا که دم از وفا میزنند
چرا خدا من واسه همه یک کاری میکنم مشکلشون حل میشه
اما بازم من بد میشم و کسی حرفمو باور نمیکنه جز یک نفر...............
یعنی .................:051::051::051:
mahdiss
9th January 2010, 10:40 AM
قلبم برای همیشه آرامگاه عشقت است هر چند هم که خودم نباشم
_Ali_
9th January 2010, 11:28 AM
غروب شد خورشيد رفت.
آفتابگردان دنبال خورشيد ميگشت،
ناگهان ستاره اي چشمک زد،
آفتابگردان سرش را پايين انداخت.
آري.... گلها هيچوقت خيانت نميکنند!
FATEMEH
11th January 2010, 12:23 PM
من تو باشم .. تو .. پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار دیگر تو .. بار دیگر تو
آنچه در من نهفته دریایی ست
کی توان نهفتنم باشد
با تو زین سهمگین توفان
کاش یارای گفتنم باشد
بس که لبریزم از تو می خواهم
بروم در میان صحراها
سر بسایم به سنگ کوهستان
تن بکو بم به موج دریاها
بس که لبریزم از تو می خواهم
چون غباری ز خود فرو ریزم
زیر پای تو سر نهم آرام
به سبک سایه به تو آویزم
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
FATEMEH
11th January 2010, 12:28 PM
بي تو از آخر قصه ها مي ترسم
باور کن هنوز هم
مي شود به پاکيِ قصه هايِ تو هجرت کرد
تو بخواهي هنوز هم مي شود
به کوچه ي پاکِ پروانه برگشت
باران که ببارد همان کوچه ی کوتاهِ بي کبوتر
کفافِ تکامل ِ تمام ِ ترانه هامان را می دهد
بيـــــا، بيا،
و لحظه اي کنار فانوس نفس هاي من آرام بگير
بيا
و امشب را بي واسته ي سکسکه هاي گريه کنارم باش
مگر چه ميشود يک بار، فقط يک بار
بي پوشش پرده ي باران تماشایت کنم
چه مي شود....
"دوست دارم"
FATEMEH
11th January 2010, 12:35 PM
طرح چشمان قشنگت
در اتاقم نقش بسته
شعر می گویم به یادت
در قفس ، غمگین و خسته
من چه تنها و غریبم
بی تو در دریای مستی
ساحلم شو،
غرق گشتم بی تو در دریای مستی
FATEMEH
11th January 2010, 12:39 PM
من از تمام تیر چراغ برقهای شهر ....
من از تمام شبهای بارانی ...
و از تمام ((توی)) نا تمام خود...
کمی کینه دارم....
ولی تو خوب می دانی ٬ کینه ام عاشقانه است!!!
FATEMEH
11th January 2010, 12:54 PM
خوش به حال زمین
هنوز عاشق است !
دانه می گیرد
جوانه هدیه می دهد
آغوش به برف می گشاید و
لبخند سبزه ارزانی می کند
با این همه سیم خاردار
که تکه تکه اش کرده است ...
FATEMEH
11th January 2010, 01:12 PM
تو را خواهم، اگر چه خود پرستی
به زیر بالِ پروانه نشستی
به هر لحظه که این را با تو گفتم
پریشان دیدمت، از جای جستی
برای خود پری از نور ساختم
سراسیمه به راهی دور تاختم
چنان پرواز کردم تا رهی دور
تو را دیدم ولی هیهات کور یافتم
به هنگام وصالم آهنگ نواختی
تو را دیدم برایم شعر ساختی
به من گفتی برو اینک ز یادم
بگفتم دیر است مرا در دام انداختی
saharnaz
12th January 2010, 11:32 AM
يادت اي دوست بخير
بهترينم خوبي؟
روزگارت شيرين است؟
خبري نيست ز تو
يادي از يار نكردن بي وفا رسم شده؟؟
نكند خاطرت از شكوه من خسته شود.
دل من ميخواهد كه بداني بي تو
دلم اندازه دنيا تنگ است
يادت اي دوست بخير
مي سپارم همه زندگي ات را به خدا
كه چو آيينه زلال
همچو دريا آرام
مثل يك كوه پر از شوكت بودن باشي...
ehsankia
13th January 2010, 11:50 AM
[Only registered and activated users can see links]
گل نازم تو با من مهربون باش......
واسه چشمام گل رنگین کمان باش
اسیر باد و بارونم شب و روز
گل این باغ بی نام و نشون باش...
من عاشقی دل خونم
شکسته ای محزونم
پناه این دل بی آشیون باش
دلم تنگه تو با من مهربون باش
[Only registered and activated users can see links]
FATEMEH
13th January 2010, 02:31 PM
توي كوچه هاي خلوت
راهي عشق تو بودم
راهي ترانه هايي كه براي تو سرودم
زير لب مي خوندم اروم
تك تك ترانه هاتو
به اميدي كه دوباره
مي شنوم بازم صدا تو
ولي هر چي انتظار كشيدم نيومدي
هر چقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدي
همه ي ترانه هام توي گريه گم شدن
زير پام خيس شد از اشكام تو بازم نيومدي
به خودم مي گفتم هر جا
كه باشي ميايي سراغم
اخه گفتي بودي جز تو
هيچ كسي رو دوست ندارم
باورم نميشد ببري واسه هميشه
اخه گفتي بودي عشقت توي جونم كرده ريشه
گفتم اخه مگه ميشه
تو بياد من نباشي
مگه ميشه بخواي تو بري و ازم جدا شي
ولي هر چي انتظار كشيدم نيومدي
هر چقدر تو كوچه ها قدم زدم نيومدي
همه ي ترانه هام توي گريه گم شدن
زير پام خيس شد از اشكام تو بازم نيومدي
FATEMEH
13th January 2010, 02:33 PM
پشت پلکت
قصه ای از عشق پنهان
با دو دست شوق قلبم کاش می شد می نوشت
اما یکی آمد
و یک احساس از یاس تو پرپر شد
دلم انگار می فهمید در انبوه غریبی ها
رفاقت ها چو خنجر شد
و قصه در سکوت بی جوابی مرد
اینجا بود وقتیکه زمین آغاز حسرت شد
زمان پردازش بی وقفه ی تکرار غم ها بود
صدا راه فراری بود خود تاریک و بی روزن
و عشق
آواره ای بی سرزمین در راه نفرت شد
تمام سهم رویا از ترانه
تلخی یک حادثه از لحظه ی برخورد سنگ و شیشه ی ما بود
میان ماندن و مردن
نمی دانم ولی ایا ندامت را ندیمی بود ؟
یا در پشت دیدار دو بیگانه
کسی از آشنایی ساز می زد ؟
صدایی آشنا می گفت :
دراین بیراهه راهی هست
ولی حتی در اینجا هم نمی مانم
سخن های حکیمانه
خیالی خام بیش من را نیست
که من حتی خودم را هم نمیدانم...
FATEMEH
13th January 2010, 02:35 PM
زندگی چیدن سیب است باید چید و رفت!
زندگی تکرار ثانیه است باید دید و رفت!
زندگی رودی است جاری.
هرکس آمد کوزه ای شادمان،
پر کرد، از آن جرعه ای نوشید و رفت!
سالها مادر بزرگ از شهر شادی قصه گفت،
خود ولی ازغصه های روزگار نالید و رفت!
قاصدک! این کولی خونه به دوش،
کوچه گردی های خود را زندگی نامید و رفت!
FATEMEH
13th January 2010, 02:39 PM
بیا با تنت بوی باران بگیرم
دو تا سیب سرخ از درختان بگیرم
بدزدم نفس هات را از دهانت
قدم هات را از خیابان بگیرم!
تو ترکیب اکسیژن و ماه باشی
من از دم زدن های تو جان بگیرم
زلیخا شوم با نفس های خونی
بیایم دلت را به دندان بگیرم!
می ارزد بغل کردنت زیر باران
به سیبی که از دست شیطان بگیرم!
FATEMEH
13th January 2010, 02:50 PM
من نمی دانم کی یا کجا
اما به هر حال خودم را پهن کرده ام کف زمین
من روی خودم راه می روم
بالا می پرم پایین می آیم
روی خودم لی لی می کنم ، اما سوت نمی زنم
روی خودم از خودم می برم ، جایزه می گیرم
من حتی روی خودم خیلی چیزها می دانم
مثلا اینکه همه نوشته هایم بد است
اما تو مجبوری همه شان را بخوانی
و باور کنی
دیوانه ای دوستت دارد
FATEMEH
13th January 2010, 02:53 PM
بی شک از اسمان می اید
که با دیدار هر ماه نو بالا می گیرد
جنون نشسته در نگاه بریشانم را می گویم!
وگر نه خوب می دانم
که گرمای خورشید عشق تو را
هرگز گناهی نبوده است.
FATEMEH
13th January 2010, 03:10 PM
دلم به بوی تو آغشته است
کجای جهان رفته ای
نشان قدم هایت …چون دان پرندگان…
همه سویی ریخته است
FATEMEH
13th January 2010, 03:14 PM
چه با کجاوه
چه با هواپیما
فاصله دورت نمی کنه
شعرم که بخواهد . . . اینجایی
FATEMEH
13th January 2010, 03:19 PM
کنار پنجره ی پاییز
دلم بهار را بهانه ی باران می گرفت
خطوط تند خیابان
خنده را بر لبانم خط زدند!
اقرار می کنم
اینجا هنوز بوی اقاقیا نمی آید!
FATEMEH
13th January 2010, 03:21 PM
چرخش تند لاستیک های ماشین
تو را به جلو می راند
گام های سست راه
من را به عقب.
جاده از همان جایی تمام شد
که ستاره آغازش را نشان کرده بود.
شبهایی که دست به ماه
لب به تب
واژه به هذیان کشیده بودند
طلوع می کنند
سپیده که سر بزند
من آغاز می شوم
تو به پایان می رسی
FATEMEH
13th January 2010, 03:27 PM
در ميانهي اين متن
هر غروب
رهگذراني تشنه بي اجازهي پاسبانها
به فردا مي انديشند
در ميانهي اين متن
عطر ليمو و الوند جاريست
و چشماني که زندگي در آن روييدهاست و
تو سبز شدهاي !
حالا اين متن تابلو ندارد و
مانتو نمي پوشد و
چوپي به دست
سادهتر از نگاه گنجشک هاي سيم زمستان
در کنار باران و ليمو و الوند
جاري ات مي کند
{ اين متن را هيچ معلمي نمره نمي دهد }
در کنار زندگي کمي الوند لازم است !
ehsankia
15th January 2010, 11:04 AM
[Only registered and activated users can see links]
دلم برات تنگ شده
چشام چه بی رنگ شده
نذار به پات بيفتم
دوباره برگرد...دوباره برگرد
مياد اون لحظه که هرجا
مياد اون لحظه که هرجا
نفس و بوی تو داره
دلم در انتظاره
دوباره برگرد...دوباره برگرد
دلم برات تنگ شده
چشام چه بی رنگ شده
نذار به پات بيفتم
دوباره برگرد...دوباره برگرد
يه روز از کاری که کردی پشيمون ميشــي
از جدايی منو درد غمت پريشون ميشــی
حالا دنیا واسه تو مستی و گرمی داره
یه روز از بادهء این مستی تو گریون میشی
برگرد
دوباره برگرد...دوباره برگرد
دلم برات تنگ شده
چشام چه بی رنگ شده
نذار به پات بيفتم
دوباره برگرد...دوباره برگرد
دلم برات تنگ شده
چشام چه بی رنگ شده
نذار به پات بيفتم
دوباره برگرد...دوباره برگرد
[Only registered and activated users can see links]
mahdiss
16th January 2010, 11:07 AM
پنجره بازه رو به خیابون ....
چشمایه خیسم خیره به بارون ...
دلم گرفته مثله همیشه ...
آره دله تنهام آروم نمی شه ...
پنجره بازه به رویه بارون ...
ثانیه هایه منه پریشون ...
دلم گرفته مثله همیشه ....
بی تو دله تنهام آروم نمی شه ....
mahdiss
5th February 2010, 08:48 PM
دوباره دلتنگم
اگرچــــه از سنگـــم
ببــین شکستـــمو
سفـــید کمرنگـــم
صلیب احساسه
منو نمیشــناسه
نبـــرد پـــر درده
شکــوفــه و یــاســـه
تـــرانــه ی صبـــرم
تــولد ابــرم
یـه روح سرگـردون
کـه گــم شـده قبــرم
گـــل هیـاهـوشـم
بیــا در آغوشــم
نمیــری از یــادم
نــکن فــرامــوشــم
تو ریشه من باش
همیشه من باش
درسته خاموشم
ولی تو روشن بـاش
منـــــو بــــکن از درد
از ایــــن شـــب نـــامـــرد
غــــرورمــــی ، بـــــرگــــــرد
رها شدم از درد
پنــاه مـن بـا غـم
پیشـم بمـون قـد
یـه استکــان لبخنـــد
نـرو کـه آتیشــم
یکــم بمــون پیشـم
شبیـه خاکسـتر
دارم تمـوم میشــم
نرو که آشوبم
پیشم بمـون خوبـم
یـه مـرده ی زنـدم
یـه روح مصــلوبــم
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
mahdiss
5th February 2010, 08:53 PM
مدتی است که اشک هایم....اشک های دلتنگیم...برای تو.....مانند قبل نیست...
دیگر اشکهایم مانند گذشته تسکین دهنده ی گونه هایم نیست....
بلکه مانند شلاقیست که عذابم می دهد....
و من با هر یک قطره آن فریادی به وسعت بزرگی تو سر می دهم...
کاش زودتر به پایان برسد...
در کدام طلوع و کدام غروب ....؟
دیگر برایم مهم نیست...
برای دیدنت....
مستی دلتنگی هم آرامم نمی کند...
mahdiss
5th February 2010, 08:58 PM
روزی که آمدی انــــــگار تمام دنیا را در
آن لحظه به من دادند ولی افسوس نمیدانستم
آن روز برایم آخرین روز خوشی و خوشحالی
است با آمدنت تمام خوشیهایم بعد آن روز بر باد
رفت کاش هیچوقت نمی آمدی و هیچوقت در زندگیم
با تو روبرو نمی شدم با آمدنت برایم غم و غصه را آوردی
ومرا گوشه گیر زندگی کردی اکنون برای آن روزها افســـوس
میخورم که در کنارم بودی و نوازشم کرده ، دوستت دارم را بر
لبانت زمزمه میکردی حال کجایی ای بهترینم که بیایی تا مرا
در این حالم ببینی که چقدرغصه دارم و برای دیدنت ثانیه ها
را می شمارم برگرد تا فقط یک بار برای آخرین بار ببینمت
برگرد تا یک بار فقط یک بار برای آخرین بار دوستت دارم
را بر آن لبانی که زمزمه میکردی بشنوم . دوستت دارم ای بهترینم
mahdiss
5th February 2010, 09:00 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
دلم برايت تنگ است
گرچه اينجا نيستي
هر جا مي روم
يا هر كار مي كنم
صورت تو را در خيال مي بينم
و دلم برايت تنگ مي شود
دلم براي همه چيز گفتن با تو تنگ مي شود
دلم براي همه چيز نشان دادن به تو تنگ مي شود
دلم براي چشم هايمان تنگ مي شود كه
پنهاني به هم دل مي دادند
دلم براي نوازشت تنگ مي شود
دلم براي هيجاني كه با هم داشتيم تنگ مي شود
دلم براي همه چيزهايي كه با هم سهيم بوديم تنگ مي شود
دلتنگي براي تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهايي است
كاش مي توانستم با تو باشم
همين حالا
تا گرماي عشق ما
برف هاي زمستان را آب كند
اما چون نمي توانم
همين حالا با تو باشم
ناچارم به روياي زماني كه
دوباره با هم خواهيم بود
قانع باشم.
هميشه با تو ...
mahdiss
7th February 2010, 01:23 PM
دلم گرفته، ای خدا
این روزا هیچکی غیر تو ، درد من ونمی دونه .
دلم گرفته، ای خدا
حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه.
دلم گرفته ازهمه
از این روزای سوت و کور .
از این ترانه مردگی، از این شبهای بی عبور.
تمام لحظه های دلم زیر هجوم حادثه منتظر یه راهیه تا دوباره به توبرسه .
دلم گرفته، ای خدا
گریه امونم نمی ده ،چرا دیگه حتی دلم تو رونشونم نمی ده .
گناه بی باوری مو ، خودم به گردن می گیرم.
اگر نگیری دستامو ، تو دستای غم می میرم .
دلم گرفته ، ای خدا
واسه رسیدن به تو ،یه فرصت تازه می خوام .
دوباره دستامو بگیر ، مثل روزای بی کسی.
دلم گرفته ،ای خدا حتی بهشتو نمی خوام .
ehsankia
9th February 2010, 05:53 PM
دلتنگم و تنها...
کاش پاره ابري ميشد دلم
و مهرباني مي باريد
و نگاهم را با نگاهش آشتي مي داد
آه که دوستت دارم چه کلام کاملي ست
و من دلم چقدر تنگ دوست داشتن است
:051::051::051::051::051::051::051::051::051::051: :051:
ehsankia
9th February 2010, 06:27 PM
اين روزها خيلی دلم تنگ می شود ...
دلم برای گريه های بی دليل تنگ می شود .
دلم برای خنده های از ته دل تنگ می شود .
دلم برای همه بچه های خوب دنيا تنگ می شود .
دلم برای همه آدم های پاک و بی ريا تنگ می شود .
دلم برای همه مادربزرگ های پير و مهربان تنگ می شود .
دلم برای همه لحظه های دلتنگی ام تنگ می شود .
دلم برای کودکانه ترين لحظه های شاد زندگی ام تنگ می شود .
دلم برای همه لحظه های بارانی سکوت و دعا تنگ می شود.
دلم برای همه چيزهای خوب خدا تنگ می شود .
اين روزها خيلی دلم برای خدا تنگ می شود ...
ehsankia
9th February 2010, 06:30 PM
چقدر دلم تنگ است و چه سرشارم از اشک.
کاش چشمهایم اینقدرصادق نبودند
دوست دارم همه ی دشتها را پشت سر بگذارم ؛
تنهای تنها بروم تا آخر آسمان و فریاد بزنم تمام رنج
بودنم را . . .
saharnaz
27th February 2010, 10:21 AM
این شب ها
چشم های من خسته است
گاهی اشک ، گاهی انتظار
این سهم چشم های من است
saharnaz
1st March 2010, 08:12 AM
دلم برای چشمهایی تنگ شده که هر نگاهش جرقه امیدی بود به زندگیم
دلم برای شونه هایی تنگ شده که تکیه گاه سرم بود برای هق هق گریه هام
دلم برای دستی تنگ شده که گرما بخشی بود برای دستهای سردم
دلم برای صدایی تنگ شده که هر کلمه از اون صدا جلا دهنده روحم بودم
دلم برای قدمهایی تنگ شده که هر گامش قدمی بود به سوی یکی شدن
دلم برای صدای قلبی تنگ شده که هر ضربانش آهنگی بود برای عشق و دوست داشتن
دلم برای خیلی چیزها تنگ شده و خیلی چیزها
ولی افسوس ...
miladf
1st March 2010, 08:36 AM
بابا دل تنگه چی هستین شما ؟
پس خدا چی کارست؟
به همون خدایی که تو تنهاییاتون به اون تکیه میکنید دنیا ارزش دلتنگ بودنو نداره
بیایید با خودمون دوست باشیم تا به خدا نزدیک شیم
سعی کنیم همیشه شادو و مهربون و امیدوار باشیم...
sam.iran
1st March 2010, 09:22 AM
نگو ونپرس
دلمون تنگیده تنگیده تنگیده....دربو داغونه
کسی هم نمیتحویله اینم رسمش نیست...ایخدا
saharnaz
1st March 2010, 09:32 AM
دلم براي کسي تنگ است که دل تنگ است...
saharnaz
1st March 2010, 01:31 PM
من دلم تنگ کسی ست که به دلتنگی من میخندد...
باور عشق برایش سخت است
ای خدا باز به یاری نسیم سحری
میشود آیا باز دل به دل نازک من بربندد؟؟!!....
iŞiL
1st March 2010, 05:05 PM
دلم تنگه خيلي هم تنگه واسه كسي كه خودشم ميدونه....:051:
iŞiL
10th March 2010, 06:34 AM
دلتنگ يک جرعه عشق
من در اين تاريکي پي نور ميگردم...
پي خورشيد پي عشق...
تا که شايد در اين تاريکي شبه تيره تنهايي قلبم در ميان پرتوهاي نور عشق محو شود
اما افسوس...!
افسوس که شده ام تنها راهنماي تک تک سرابهاي عشق و وصال در کوير تنهايي قلبم
دلم ميگيرد...
از سردي ديوارهاي تنگ و بي روح اين اتاق
دلم ميگيرد وقتي به ديوارهايي مينگرم که در اين تنهايي ، تنها اميدي واهي به قلبم ميبخشد
ديوارهايي که روي آنها تابلوي وصال دستانم را به دستانت کوبيده ام
تابلوهايي که سالهاست با نگاه به آنها تنهايي و بي کسي را در اتاقم سر کرده ام
حال وقتي دست به قلم ميبرم ، قلم قرمز عشقم خون گريه ميکند
از دردهايي که در اين کوير بي کسي کشيده ام
تنهايي...!!!
تنها واژه مانوس با قلبم
متنفرم...
از تک تک آجرهاي اين اتاق سرد و بي روح که مرا در خود حبس کرده
خشت هاي يخي...
آجرهاي زندان تنهايي و دوري من !!!
کاش گاهي از کنار دلم گذر ميکردي...
تا گرمي عشقت يخهاي تنهايي اين اتاق را آب ميکرد...
و زندان جداييم راويران ميساخت !!!!
دوستت دارم همدم تنهايي هايم
[Only registered and activated users can see links]
iŞiL
14th March 2010, 11:57 AM
دلم برای کسی دلتنگ است که افتاب صداقت را به مهمانی گلهای باغ می اوردو گیسووان بلندش را به بامیدهدو دستهای سپیدش را به اب میبخشد دلم برای کسی دلتنگ است که همچون کودک معصومی دلش برای دلم می سوخت ومهربانی خود را نثارم میکرد
ehsankia
17th March 2010, 09:30 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
دلم برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم
حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه ...
.
.
.
....
برگرفته از وبلاگ :pesariroony.blogfa.com
M.T.M
28th March 2010, 08:35 PM
[Only registered and activated users can see links]
یه سلام عاشقونه
با یه بغض بی بهونه
می نویسم تا بدونی
یاد تو، تو دل می مونه
یادته وقتی می رفتی
دم به دم نگات می کردم
بغض سنگین توی چشمام
گفتی: صبر کن برمی گردم
یادته قسم می خوردیم
عزیزم بی تو میمیرم
اما حالا که تو نیستی
من با دلتنگی اسیرم
یادمه وقتی می گفتم
به خدا نمیری از یاد
آه سردی می کشیدی!
توی قلبم مثل فریاد
اما حالا که تو نیستی
حال و روز من خرابه
آخر قصه ی عاشق
اشک و ماتم و سرابه
اما حالا که می بینم
بی تو دل رنگی نداره
توی آسمون چشمام
غروبا بارون می باره
می دونی طاقت ندارم
با غم و غصه اسیرم
زود بیا که خیلی تنهام
به خدا بی تو میمیرم
@ALEX@
30th May 2010, 01:45 PM
امشب دلم از آمدنت سرشار است
فانوس به دست کوچه ديدار است
آنگونه تو را در انتظارم که اگر
اين چشم بخوابد آن يکي بيدار است
Reza.T
2nd August 2010, 12:55 PM
عمریست زیر سقف بی کرانه ی این آسمان بلند، همپای هم، همیار هم و هم قدم هم زیسته ایم. عمری تو بودی ما زیر سایه ی تو! با تو زیستیم و گریستیم، با تو خندیدیم و نگریستیم، در زیر سایه ی دستان گرمت به ضمانت آرامش آمدیم و تسلای خاطرش شدیم. خاطرمان همچنان جمع است که سایه ی مهربانت صلابتش را از ما دریغ نمی کند. با اینکه دلتنگ توام اما همچنان سفیدی روزگارت، مهربانی لحظه هایت و زیبایی دقایقت را از ازل تمنا می کنم و خدای زمین و آسمان را برای روشنی آستان چشمانت سوگند می خورم. روزگارمان تا تو هستی جامه ی سبز به تن لحظه هایش می کند و قدم هایم تا تو هستی تا ورای فلک الافلاک می رود و آسمان هفتم را زیر پا می گذارد. اما خاطرت باشد هر کجا باشی و به هر کرانه ای که سفر کنی آرام جان مایی و زیر هر سپیدار که بنشینی آغوشم صادقانه پذیرای همه ی بی قراری های توست. اما به خدا سوگند که خاطرم همیشه در کنار توست و چشم به راهت دوخته ام تا آن زمان که باز گردی. پس آرام تر از همیشه قلم بر زمین می گذارم، تو را به خدا می سپارم و مخلصانه یک جمله به زبان می آورم؛
(( خداحافظت باشد))...!
ایناز
16th August 2010, 02:43 PM
دلتنگی های من.......
ایناز
16th August 2010, 02:45 PM
غمگيني
مي دانم!
چشم هايت را بسته اي
به آدمهايي فكر مي كني
كه گرگها را تكه پاره مي كنند
و به بهشتي كه تا ابد خالي خواهد بود
چرا دستهاي ما را اين قدر كوچك آفريده اي ؟
و هيچ گاه آيا فكر كرده اي
كه اين دلهاي شيشه اي
با تلنگري
مي شكند؟
پروردگارا !
چشمهايت را باز كن
غمگين نباش
شايد معجزه اي بشود
عصاي موسي را كجا گذاشته اي ؟
ایناز
16th August 2010, 02:46 PM
گریه نمـــــــی کنم ، نه اینکه سنــــگم
گریه غـــــــــــرورمو بـــــهم می زنــــــه
مرد برای هضــــــــم دلتنـــگی هــــاش
گریه نمــــــــــی کنه ، قــــــدم می زنه
....
گریه نمی کـــــــنم ، نه اینکــه خــــوبم
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکـه شادم
یه اتفاق نصــــــــــفه نیمـــــــــه ام که
یهـــــو میـــــــــــــون زندگی افـــــتادم
....
یه ماجــــــــــرای تلخ نا گـــــــــــــــزیرم
یه کهـــــــکشونم ، ولی بی ســــــتاره
یه قهــوه که هر چی شـــکر بریــــــزی
بازم هــــمون تلـــخی نـــــــاب رو داره
....
اگه یکــــــــی باشه ، مـــــنــو بفهـمـه
براش غــــــرورمو بهــــــم مــی زنــــم
گریه که سهله ، زیر چتــر شـــونــــش
تا آخــــــــر دنیـــا قـــــــــدم مـــی زنم
ایناز
16th August 2010, 02:46 PM
کاش در این قفس بسته تنگ
گل آزادی من می خندید
آن کبوتر که لب بام نشست
کاش احساس مرا می فهمید
به هواخواهی گیسوی نسیم
کاش یک لحظه نمی آسودم
کاش در آن افق نیلی رنگ
شور یک فوج کبوتر بودم
مرغ در دام گرفتارم آه
به دل سوخته ام چنگ مزن
پروبالم شده خونبار و کبود
اینهمه جور مکن سنگ مزن
بازکن بازکن آن پنجره را
سوی آن وسعت خالی زملال
زندگی تلخترین خواب من است
خسته ام خسته ازین خواب و خیال
کوله بار من دلخسته کجاست
دلم آرام ندارد نفسی
آه می خواهم ازاینجا بروم
باز از دور مرا خواند کسی
بندیان خانه سیمرغ کجاست
سوی آن با من پرواز کنید
آه باید بروم تا اشراق بال احساس مرا باز کنید.
ایناز
16th August 2010, 02:48 PM
به تو میگم که نشو دیوونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
عقلمو زیر پا گذاشتی رفتی
تو منو مبتلا گذاشتی رفتی
به غم زمونه ای دل
منو جا گذاشتی رفتی
به خدا منو رسوا کردی ای دل
همه جا مشتمو وا کردی ای دل
فتنه برپا کردی ای دل
منو رسوا کردی ای دل
میدونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
میدونم تو دیگه عاقل نمیشی
تو دیگه برای من دل نمیشی
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
به تو میگم که نشو دیوونه ای دل
به تو میگم که نگیر بهونه ای دل
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
به تو میگم عاشقی ثمر نداره
واسه تو جز غم و دردسر نداره
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
من دیگه بچه نمیشم آه...
دیگه بازیچه نمیشم
ایناز
16th August 2010, 02:52 PM
آدمک آخر دنیاست ... بخند...
آدمک مرگ همينجاست ... بخند...
دستخطي که تو را عاشق کرد ...
شوخي کاغذي ماست ... بخند ...
آدمک بد نشوی گریه کنی...
گریه دنیا سراب است بخند...
فکر کن درد تو ارزشمند است ...
فکر کن گريه چه زيباست... بخند ...
صبح فردا به شبت نیست که نیست ...
تازه انگار که فرداست ... بخند...
آن خدايي که بزرگش خواندي ...
به خدا مثل تو تنهاست ... بخند ...
ایناز
16th August 2010, 02:53 PM
گریستن را همچون تمنایی ناممکن و محکوم آموخته ام
و من آن پرنده نازک بالم
تا کی مجال پریدن در آسمان فلزی را دارم؟
گویا تارک دنیا شدم
و بهترین نماد دلتگی ام
باران
و تمام تلاش خود را با سکوتی مات و غمگین گذاشتم
و من همه چیز داشتم و اکنون هیچ ندارم
برگشته ام به زندگی عادی ام
رسیدگی به تنهایی هایم !!!
__________________
ایناز
16th August 2010, 02:53 PM
باز دلتنگم
گره های انتظار در دلم جا خشکانده
یعنی می شود
می شود معنی شود شعر تنهایی ام
باز می گوید دلم
گله هایش را
از دلتنگی
از بی تویی
آری ،این اشکی که روان است
آهه دلتنگیه این دل بی گناه است
گاه می گویم
زیباست دلتنگی
برای تو
اما ...
گاهه دلتنگی تلخ است
حتی برای تو
__________________
Rosalinda
16th August 2010, 10:26 PM
نه دلم تنگ نشده واسه ی دیدن تو /// واسه بوی گل یاس واسه عطر تن تو
نه دلم تنگ نشده واسه بوسیدن تو /// برای وسوسه ی چشمای روشن تو
چرا دلتنگ تو باشم چرا عکس تو ببوسم /// چرا تو خلوت شبهام چشم به راه تو بدوزم
چرا یاد تو بمونم تویی که نموندی پیشم /// می دونم تا آخر عمر نه دیگه عاشق نمی شم
یه روز ابری و سرد رفتی تو از زندگیم /// به تو گفتم بعد از این واسه هم غریبه ایم
از حقیقت تا دروغ فاصله خیلی کمه /// "نه دلم تنگ نشده" تنها دروغمه
عنوان تاپیک رو دیدم یاد این آهنگ افتادم.
لینک دریافتش
([Only registered and activated users can see links]([Only registered and activated users can see links]).mp3)
ایناز
16th August 2010, 10:39 PM
زندگی دفتری از خاطره هاست
خاطراتی شیرین خاطراتی مغشوش.....
خاطراتی که ز تلخی رگ جان می گسلد
یک نفر در شب کام یک نفر در دل خاک
یک نفر همدم خوشبختی هاست یک نفر همدم سختی هاست
چشم تا باز کنیم عمرمان می گذرد
وز سر تخت مراد پای بر تخت تابوت گذاریم همه
ما همه همسفریم عاشقانی که ز هم دور شدند
دخترانی که چو گل پژمردند کودکانی که بر غربت زدگی
خفته در گور شدند ما همه همسفریم تا ببینیم کجا باز کجا؟
چشممان بار دگر سوی هم باز شود؟در جهانی که در آن
راه ندارد اندوه زندگی با همه معنی خویش باز از نو آغاز میشود
Arian Masoud
17th August 2010, 02:28 AM
مهربانم
وقتی كه تنهایی به سراغم می آید به تو می اندیشم
وقتی که فاصله ها بین من و تو خو دنمایی می کنندبی اختیار
دلم هوای تو را می کند
دوست دارم ازتو بگویم و با تو بگویم
دوست دارم با تو از آرزوهایم بگویم و از حسرتهای نبودنت
دوست دارم
با تو از اشکهایی که در فراقت نوازشگر گونه هایم شده اند بگویم
دوست دارم با تو سخن بگویم از دلتنگيهايم
عزيزم دلم تا بيكران ها برايت تنگ شده!
[Only registered and activated users can see links]
Arian Masoud
17th August 2010, 02:45 AM
اینجا آسمان دل من ابریست !!
آنجا را نمی دانم...
اینجا شده پاییز !!!
آنجا را نمی دانم...
اینجا فقط رنگ است
آنجا را نمی دانم...
اينجا دلی تنگ است...
آنجا را نمی دانم...
اينجا دل من هواي تو را دارد !!!
آنجا را نميدانم ...
اينجا هوا بس دلگير است !!!
آنجا را نميدانم ...
اينجا قلب من در ماتم است !
آنجا را نميدانم ...
اينجا شبهایم بي ستاره ست ...
آنجا را نميدانم...
[Only registered and activated users can see links]
ایناز
17th August 2010, 06:58 PM
اومدي شبيه بارون دله من خسته خاكه
واسه اون نم نمه چشمات ، نميدوني چه هلاكه
نمي دوني ، نميدوني واسه من چقدر عزيزي
شايدم مي دوني اما منو باز به هم ميريزي
نمي دونم چي رازيه كه تو چشمات خونه كرده
هر چي هست اونقدر قشنگه كه منو ديوونه كرده
نمي گم عوض شدي تونه هنوزم مهربوني
حدسشومن زده بودم نمي خواي پيشم بموني
روزايه اول اين عشقو عشتياقت تازه تر بود
حالا با صد التماسم ديگه پيشم نميموني
يك روزي خوندم يك جايي از عزيز بي وفايي
واسه دوامه يك عشق عاشقوبايد بروني
ایناز
17th August 2010, 07:00 PM
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره گریه ام می گیره
بذار رو سینه ام سرت رو چشم های خیسو ترت رو
بذار تا سیر نگات کنم بو بکشم پیرهنت رو
بغل کن و بچسب بهم بکش دوباره دست بهم
جز تو کسی رو ندارم نزدیک تر از نفس بهم
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
وقتی چشات خوابش میاد آدم غم هاش یادش
یه حالتی تو چشماته که عشق خودش باهاش میاد
سرت رو بذار رو شونه هام خوابت بگیره
بذار تا آروم دل بی تابت بگیره
بهم نگو از ما گذشته دیگه دیره
حتی من از شنیدنش گریه ام می گیره
هليا
18th August 2010, 08:23 PM
دلتنگی هاتون منو یاد دلتنگی خودم انداخت
از دست شما حالا تا چند روز دوباره دپسرده می شم
saharnaz
21st August 2010, 11:49 AM
یك بار تو را در خواب دیدم
امّا نه !؟ خواب نبود بیدار بودم آن لحظه را...
و لحظه ای بود ...
در میان تمام لحظات خواب عمرم...
و دیدم...
و شنیدم...
آنچه باید می دیم...
و آنچه باید می شنیدم و احساس می كردم...
ایناز
21st August 2010, 04:37 PM
من دلم تنگ کسی است
که به دلتنگی من میخندد
باور عشق برايش سخت است
ای خدا باز به ياری نسيم سحری
میشود آيا دل به نازکدل من بربندد؟!
ایناز
21st August 2010, 04:38 PM
بی تو دلم میگیرد
و با خودم میگویم
کاش آن یک بار که دیدمت
گفته بودم
که بی تو گاه دلم میگیرد
که بی تو گاه زندگی سخت میشود
که بی تو گاه هوای بودنت دیوانهام میکند
اما نمیگفتم
که این «گاه» ها
گهگاه
تمامِ روز و شب من میشوند
آن وقت بغض راه گلویم را میگیرد
درست مثل همین روزها
saharnaz
4th January 2011, 01:19 PM
در خلوت من خیال سبزت جاریست
این قسمت بی تو بودنم اجباریست
saharnaz
4th January 2011, 01:19 PM
صبح بیتو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد
بیتو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد
بیتو میگویند تعطیل است کار عشقبازی
عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد
saharnaz
30th April 2011, 08:58 AM
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.
saharnaz
30th April 2011, 08:59 AM
پرنده ای شده ام هم از قفس دلتنگ
هم از پرواز ترسیده
درد می کشم بالم را
سنگ های ترا ...
به من بگو :
زیستن یا مرگ ؟
خوشبختی
کدام طرف میله هاست ؟
saharnaz
30th April 2011, 09:00 AM
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
تمام راه به یک چیز فکر می کردم
و رنگ دامنه ها هوش از سرم می برد
خطوط جاده در اندوه دشت ها گم بود
چه دره های عجیبی و اسب ‚ یادت هست
سپید بود
و مثل واژه پاکی ‚ سکوت سبز چمنزار را چرا می کرد ؟
و بعد غربت رنگین قریه های سر راه
و بعد تونل ها
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز
نه این دقایق خوشبو که روی شاخه نارنج می شود خاموش
نه این صداقت حرفی که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا از هجوم خالی اطراف
نمی رهاند !!
و فکر میکنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد
نگاه مرد مسافر به روی میز افتاد
چه سیبهای قشنگی
حیات نشئه تنهایی است
و میزبان پرسید
قشنگ یعنی چه ؟
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال !
و عشق تنها عشق
ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس...
و عشق تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد ...
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن..........
و نوشداروی اندوه ؟
صدای خالص اکسیر می دهد این نوش
و حال شب شده بود
چراغ روشن بود
و چای می خوردند
چرا گرفته دلت مثل آنکه تنهایی؟!
چه قدر هم تنها !!
خیال می کنم
دچار آن رگ پنهان رنگ ها هستی .......
دچار یعنی
........عاشق!!!!
و فکر کن که چه تنهاست ،
اگر که ماهی کوچک دچار آبی دریای بیکران باشد......
و چه فکر نازک غمناکی
و غم تبسم پوشیده نگاه گیاه است
و غم اشاره محوی به رد وحدت اشیاست !
خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند
و دست منبسط نور روی شانه آنهاست
نه وصل ممکن نیست
همیشه فاصله ای هست ............
اگر چه منحنی آب بالش خوبی است
برای خواب دل آویز و ترد نیلوفر
همیشه فاصله ای هست ............
دچار باید بود
وگرنه زمزمه حیرت میان دو حرف
حرام خواهد شد !
و عشق
سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست..
و عشق
صدای فاصله هاست
صدای فاصله هایی که غرق ابهامند ...
نه
صدای فاصله هایی که مثل نقره تمیزند !
و با شنیدن یک هیچ می شوند کدر ....
همیشه عاشق تنهاست ............
و دست عاشق در دست ترد ثانیه هاست ...
و او و ثانیه ها می روند آن طرف روز
و او و ثانیه ها روی نور می خوابند
و او و ثانیه ها بهترین کتاب جهان را
به آب می بخشند ..
و خوب می دانند
که هیچ ماهی هرگز
هزار و یک گره رودخانه را نگشود !
و نیمه شب ها با زورق قدیمی اشراق
در آب های هدایت روانه می گردند
و تا تجلی اعجاب پیش می رانند
هوای حرف تو آدم را
عبور می دهد از کوچه باغ های حکایات
و در عروق چنین لحن
چه خون تازه محزونی!
حیاط روشن بود
و باد می آمد
اتاق خلوت پاکی است
برای فکر چه ابعاد ساده ای دارد
دلم عجیب گرفته است
خیال خواب ندارم............
[Only registered and activated users can see links]
saharnaz
30th April 2011, 09:38 AM
ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته
از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته
یک سینه غرق مستی دارد هوای باران
از این خراب رسوا امشب دلم گرفته
امشب خیال دارم تا صبح گریه کنم
شرمنده ام خدایا امشب دلم گرفته
خون دل شکسته بر دیدگان تشنه
باید شود هویدا امشب دلم گرفته
ساقی عجب صفایی دارد پیاله ی تو
پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته
گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است
فردا به چشم اما امشب دلم گرفته
saghii
30th April 2011, 12:49 PM
قاصدک غم دارم ، غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری ،
قاصدک وای به من ، همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
قاصدک دریابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم
غم به اندازه سنگینی عالم دارم
قاصدک غم دارم
قاصدک دیگر از این پس منم و تنهایی
قاصدک حال گریزش دارم
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست
میگریزم به جهانی که مرا ناپیداست
شاید آن نیز فقط یک رویاستـــــــــــــ
شــــاید آنـــــــــ نیــــز فقــــط یکـــــ رویاستـــــــــــــ
anishtain313
30th April 2011, 02:50 PM
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری[Only registered and activated users can see links]
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان[Only registered and activated users can see links]
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری[Only registered and activated users can see links]
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری
homaA
30th April 2011, 03:04 PM
وقت رفتنت نبود
خدایا چقدر تحمل میخواد که ساعت ها منتظر ان شدنش باشم و اومدنشو انتظار بکشم اما بی هیچ حرفی بی هیچ کلمه ای
خدایا چقد سخته او از این فاصله اون ته دنیا ان باش و من فقط نگاه به چراغ روشنش کنم و با سکوت اشک بریزم
کاشکی میفهمیدن سکوتم از رضایت نیست .... دلم اهل شکایت نیست......[Only registered and activated users can see links]
roz roz
30th April 2011, 03:46 PM
روزگار بی مروت لحظه ای شادم نکرد در قفس جان دادمو صیاد آزادم نکرد
saharnaz
1st May 2011, 10:16 AM
بازم دلم گرفته چندروزیه که رفتی
می گی به خاطر من از عشقمون گذشتی
بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم
امروزمو ببازم
دارم می میرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
بازم دلم گرفته چندروزیه که رفتی
می گی به خاطر من از عشقمون گذشتی
بمون بذار از اسمت یه شعر نو بسازم
نذار به جرم دیروز امروزمو ببازم
امروزمو ببازم
دارم می میرم برات نذار بیفتم به پات
مگه گناهم چی بود که سرد شده اون نگات
به من یه فرصت بده تا دستاتو بگیرم
یا اینکه مال من شی یا پای تو بمیرم
!...shadi...!
2nd May 2011, 12:38 PM
[Only registered and activated users can see links]
در دلم نیمکتیست
که به اندازۀ تنهائی من
جا دارد...
ehsankia
2nd May 2011, 04:53 PM
لایکککککککککککککک
!...shadi...!
2nd May 2011, 09:36 PM
[Only registered and activated users can see links]
قاصدک غم دارم
غم آوارگی و دربدری
غم تنهایی و خونین جگری
قاصدک وای به من . همه از خویش مرا می رانند
همه دیوانه و دیوانه ترم می خوانند
مادر من غم هاست.
مهد و گهواره ی من ماتم هاست
قاصدک در یابم ! روح من عصیان زده و طوفانیست
آسمان نگهم بارانیست
قاصدک غم دارم
غم به اندازه ی سنگینی عالم دارم
قاصدک غم دارم
غم من صحرا هاست
افق تیره ی او نا پیداست
قاصدک از این به بعد منم و تنهایی!!
و به تنهای خود در هوس عسیایی
و به عسیایی خود . منتظر معجزه ای غوغایی
قاصدک زشتم من . زشت چون چهره سنگ خارا
زشت مانند زال دنیا
قاصدک حال گریزش دارم
می گریزم به جهانی که در آن پستی نیست
پستی و مستی و بد مستی نیست
می گریزم به جهانی که مرا نا پیداست
شاید ان نیز فقط یک رویاست...!!!
saharnaz
3rd May 2011, 10:44 AM
شبی غمگین شبی بارونی و سرد
مرا در غربت فردا رها کرد
دلم در حسرت دیدار او ماند
مرا چشم انتظار کوچه ها کرد
به من می گفت تنهایی غریب است
ببین با غربتش با من چه ها کرد
تمام هستییم بود و ندونست
که در قلبم چه آشوبی به پا کرد
و او هرگز شکستم را نفهمید
اگر چه تا ته دنیا صدا کرد
saharnaz
3rd May 2011, 10:46 AM
آره ، دلم برات تنگ شده
یه جورایی ، بد عادت شده
دنیا به این بزرگی،
به چشم من عزیزم
یک قفس تنگ شده
نگو دیگه دلت با من نیست
حال و روزت مثل من نیست
هر دو مثل دوتا شمع
می سوزیم ، حالیمون نیست
چه روز گاری داشتیم
رازو نیاز ها داشتیم
شروع شد این همه عشق
خاطره های تلخ جا گذاشتیم
حالا نشستیم کنج خونه
اشک می ریزیم، دونه دونه
خیال کردیم نمیشه
یه روز بشیم دیووونه
تا بود ، این بود همیشه
سنگ می زدیم به شیشه
دیدی که درست میشه
دلم برات تنگ میشه
!...shadi...!
5th May 2011, 09:38 PM
[Only registered and activated users can see links]
...
!...shadi...!
5th May 2011, 09:46 PM
خيلی سخته كه دلی رو با نگات دزديده باشی
وسط راه اما از عشق،یه کمی ترسیده باشی
خيلی سخته كه بدونه واسه چيزی نگرانی
ازخودت می پرسی يعنی، ميشه اون بره زمانی؟
خيلی سخته توی پاييز با غريبی آشنا شی اما
وقتی كه بهار شد يه جوری ازش جدا شی
خيلی سخته يه غريبه به دلت يه وقت بشينه
بعد به اون بگی كه چشمات نمی خواد اونو ببينه
خيلی سخته كه ببينی كسی عاشقيش دروغه
چقدر از گريه اون شب، چشم تو سرش شلوغه
خيلی سخته واسه اون بشكنه يه روز غرورت اون نخواد ولی بمونه هميشه سنگ صبورت
خيلی سخته بودن تو واسه اون بشه عادت
ديگه بوسيدن دستات واسه اون بشه عبادت
خيلی سخته كه دل تو نكنه قصد تلافی تا كه بين دو پرستو نباشه هيچ اختلافی
خيلی سخته اونكه ديروز واسش يه رويا بود يا ز يادش رفته كه واسش تو تموم دنيا بودی
خيلی سخته بری يكشب واسه چيدن ستاره ولی تا رسيدی اونجا ببينی روز شد دوباره
خيلی سخته كه من و تو هميشه باهم بمونيم
انقدر عاشق كه ندونن ديوونه كدوممونيم
!...shadi...!
5th May 2011, 10:39 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])چطور بگم که دلتنگ توام تویی که مونس شب های دل بی قراری ام بودی[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])چطور بگم که باغ دلم به غم نشسته واز دوری تو دلتنگ شده؟[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])چطور بگم که وجود تو... گرمای صدای دلنشین توبه من آشفته[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])زندگی می بخشه؟[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])چطور بگم که این دل بی طاقت بهانه تو را می گیرد؟[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])چطور بگم که دستانم گرمی دستانت را می خواهد؟[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[/URL][URL="[Only registered and activated users can see links]"][Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])ای تنهاترین ستاره زندگی من[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])پشت پنجره دل تنگم به انتظار لحظه با تو بودن می مانم[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])تا با آمدنت دل بی قرارم را آرام کنی[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
رضا0063
8th July 2011, 06:00 PM
دلم تنگ است
دلم گرفته است،دلم به اندازه ی غروب،به اندازه ی تک درختی در کویر گرفته است ...
دلم به اندازه ی بغض پرنده ای که می پرد و در ملکوت دور افق گم می شود ...
به اندازه ی جامی سرشار از سرخی و سیاهی مرگ ...
نمی دانم بوی شوقی که از نفس های غمناک این شب به جان می رسد از کرانه های
وصال توست یا از نرگس های مستی که بر کنار جاده انتظار روییده اند؟
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است...
دلم می خواهد دفتر دلتنگیم را باز کنم و از شب سرد و ساکتم،حرفها بگویم .
دلم می خواهد همه بدانند که اهنگ عبور را با تمام وجود احساس می کنم و
اشک های بدرقه گر عزیزم را سرازیر می کنم .
چه بگویم از هزاران امید سبزی که در خانه ی دلم ویران می شوند ؟؟
چه بگویم از شب های منحوسی که سپید خاموش را فریاد می زنند ؟؟!!
بال هایم می سوزند،بال های بی عروجم.بال هایی که در قفس مانده اند و
از پشت میله ها فغان سر می دهند . چه کنم ؟؟
میان کوچه های شب منم همپا... منم تصویر تنهایی... منم دلتنگ شب ...
دلم برای سکوت شب همیشه تنگ است ...و اینها بهانه ایست
رضا0063
8th July 2011, 06:04 PM
صدایت را می شنوم
صدایم می کنی
با آوازی بلند و مبهم
آه ، قلبم میلرزد
.
مرا صدا می کنی یا خاطره ام را ! . . .
دلم تنگ است عزیزم...
رضا0063
8th July 2011, 06:06 PM
دلم تنگه اونیه که کنارمه و نمی دونه دوسش دارم !
یه قهوه ی داغ . یه دست سرد و کلماتی که توی اون سرما از قهوه هم گرم ترم می کند .
شادی در وجودم لبخند زد با یاد تو
رضا0063
8th July 2011, 06:07 PM
دلم بات تنگ شده
شکفته اشک در این لحظه های تنهایی
تو رفته ای حکایت اشکم شده تماشایی
سکوت می کنم امشب به یاد ناز نگاهت
به یاد ساعت معلوم به یاد بود صدایی
برای آمدن تو همیشه منتظرم من
همیشه منتظرم من به شوق اینکه بیایی
طلوع می کند امشب به آسمان نگاهم
ستاره های روشن اشکم به یاد خاطره هایی
چه لحظه های غریبی ست روز های دور از تو
غروب و غربت و اشک و صدای تنهایی
رضا0063
8th July 2011, 06:09 PM
اینجا اسمان ابریست انجا را نمی دانم
اینجا شده پاییز انجا را نمی دانم
اینجا دلی تنگ است انجا را نمی دانم
رضا0063
8th July 2011, 06:38 PM
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد
خدایا خودت گفتی توی دل های شکسته ای
دلــــــــــــــم تنگه
پس تو کجایی ؟
رضا0063
8th July 2011, 06:38 PM
آه ... آه ... اما
او چرا این را نمی داند که در اینجا
من دلم تنگ است یک ذره ست ؟
ای داد بر من ، داد
من نمی دانم چرا عزیز من این را نمی داند ؟
که من بیچاره هم در سینه دل دارم
که دل من هم دل است آخر ؟
سنگ و آهن نیست
او چرا اینقدر از من غافل است آخر ؟؟؟؟؟؟؟
رضا0063
8th July 2011, 06:39 PM
نمی دانم چگونه اغاز کنم دلتنگیم را
برگ سفیدی از ارزوهایم را برداشتم
و شروع به نوشتن دردهای خودم کردم
1و2و3و برگه پر شد
چیزی برای نوشتن دلتنگیهایم نماند
رضا0063
8th July 2011, 06:40 PM
دلم تنگه برای گریه کردن
کجاست مادر ،کجاست گهواره ی من .....
.
.
.
نگو بزرگ شدی ،نگو که دیره
نگو گریه دیگه بهت نمیاد
.
.
.
بیا منو ببر نوازشم کن
دلم آغوش بی دغدغه می خواد
رضا0063
8th July 2011, 06:40 PM
دقایقی توی زندگیت هست که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه
که دلت می خواد اونو از تو رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی
با تمام وجودت بغلش کنی
رضا0063
8th July 2011, 06:43 PM
تنها تو هستی که مرا فراموش نکرده ای
همه مرا فراموش کردند و رفتند تنها تو ماندی....
تنها تو به صدایم گوش می دهی....
برایت از چه بگویم؟
از بی وفایی روزگار یا از دل کوچک تنهایم؟
تو هم خواهی رفت....
و من می مانم و دنیای تنهایی....
تا به کی انتظار تا به کی انتظار
تا به کی منتظر ماندن و نوشتن تا بیایی؟
شاید من اشتباه می کنم
دوست دارم وقت رفتن خبرم کنی
تا برای آخرین بار در آغوشت گم شوم
تا برای آخرین بار دستان گرم و پر محبت
را با تمام وجود در بر گیرم
و با تمام احساس لمس کنم....
برو....
ولی فکر غریبه کوچک باش
رضا0063
8th July 2011, 06:44 PM
امشب دلم سنگینی میکند
دیواره از غم مرا فرا گرفته است
زندگی با من سازگار نیست
آیا سرنوشت من این است ؟
که همیشه غمگین باشم .
آیا چنین است...
نمی دانم شاید من آنقدر بدهستم که زندگی با من سازگار نیست ...
یا شاید هم دنیا بی وفاست که سرنوشت را طوری برایم رقم میزند که همیشه غمگین و اشک آلود باشم .
نمی دانم ، نمی دانم .....
امشب سقف اتاقم بر سرم سنگینی میکند ،مانده ازچه چیزی برات بنویسم ؛از آنهائی که دیروز با من بوده اند یا توئی که همیشه حرفهای مرا میخوانی؟!
از چه بنویسم ؟! از زمین یا از زمان یا از یک نگاه مهربان ،از آسمانی که در حال عبور است، یا از دلی که سوت و کور است ...
رضا0063
8th July 2011, 06:44 PM
در انتظار باریدن چشمانم سر بر بالین می گذارم تا مرهمی برای کمرم باشد که زیر بار غم خم شده ،
به دنبال هم دلی میگردم تا پا به پایم با اشک هایش ریشه ی بی رحمی را خشک کند.
چه کسی بهتر از آسمان!!؟؟
ببار تا راه گلویم باز شود .
رضا0063
8th July 2011, 06:46 PM
دلم تنگ است
دلم مي سوزد از باغي كه مي سوزد
نه ديداري
نه بيداري
نه دستي از سر ياري
مرا آشفته مي سازد چنين آشفته بازاري
رضا0063
8th July 2011, 06:46 PM
دلم تنگ است
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن بپاي تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ وچه تلخ وغم انگيز است، دور از توبودن، براي تو گريستن؛ و به عشق و دنياي تو نرسيدن؛ ايکاش مي دانستي بدون تو، مرگ گواراترين زندگيست؛ بدون تو وبه دور ازدستهاي مهربانت، زندگي چه تلخ وناشکيباست. ايکاش مي دانستي مرز خواستن کجاست، وايکاش ميديدي قلبي راکه فقط براي تو مي تپد
رضا0063
8th July 2011, 06:47 PM
وقتی دلت تنگ میشه ومی گیره
دوست داری باهاش حرف بزنی تا آرومت کنه .
وقتی حس میکنم هست و اینجا پیشمه احساس قدرت می کنم .
نگاه کردن توی چشماش خیلی سخته .
بودنش خیلی خوبه آرامش می گیرم .
با شنیدن صداش احساس می کنم خوشبخت ترین آدم دنیام .
وقتی باهاش حرف می زنم به اینده امیدوار میشم .
تموم زندگیمه و اگه نباشه نیستم .
مرد رویاهامه و تمام تاروپودم و جونم پر از اسم قشنگشه .
وقتی اسمش رو می شنوم یا می نویسم یا می خونم روحیه می گیرم .
آروزی لمس دستاش رویامه .
رویای بودن در کنارش تا اخر دنیا رویای خیلی بزرگیه .
حرفاش امیدوارم میکنه به اینکه اونم مثه خودم حس میکنه .
انگار نیمه ی گمشده ام رو پیدا کردم .
وقتی بهش فکر میکنم جونم تازه میشه .
خیلی دوســــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــــــــــش دارم خیلی .
رضا0063
8th July 2011, 06:47 PM
و اينجا آسمان ابريست ، آنجا را نمي دانم
و اينجا درد بي صبريست، آنجا را نمي دانم
و اينجا لحظه ها را بوي دردي آشنا دارد
تمام واژه ها…..
آنجا را نمي دانم
رضا0063
8th July 2011, 06:49 PM
دلم تنگ است دلم تنگ است
دلم اندازه حجم قفس تنگ است
سکوت از کوچه لبریز است
صدایم خیس و بارانی است…
نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است ..
رضا0063
8th July 2011, 06:51 PM
دلم گرفته،دلم عجیب گرفته است
مثل اینکه تنهایی؟
چقدر هم تنها
نکند دچار رگ پنهان رنگها هستی؟
دچار یعنی چه؟
دچار یعنی عاشق
و
فکر کن چقدر تنهاست اگر ماهی کوچک دچار آبی بیکران باشد
رضا0063
8th July 2011, 06:52 PM
دلم گرفته
دلم عجیب گرفته است
و هیچ چیز،
نه این دقایق خوشبو، که روی شاخه ی نارنج می شود خاموش،
نه این صداقت حرفی، که در سکوت میان دو برگ این گل شب بوست
نه هیچ چیز مرا ازهجوم خالی اطراف نمی رهاند
و فکر می کنم
که این ترنم موزون حزن تا به ابد
شنیده خواهد شد.
رضا0063
8th July 2011, 06:55 PM
به امید تو دل به آسمان بسته ام ، به یاد تو به آسمان نگاه میکنم ، میبینم ستاره ها را، میشمارم تک تک آنها را…
به عشق تو شبها را تا سحر بیدار می مانم ، مینویسم درد دلم را ، تا فردا برایت بخوانم .
به هوای تو به آسمان تاریک خیره میشوم تا شاید چهره ماه تو را ببینم.
واقعیت این است که دلم برایت تنگ شده ، حقیقت این است که دلم به انتظار دیدن تو نشسته.
دلتنگم عزیزم ، دلتنگ چشمهایت ، گرفتن دستهای مهربانت .
به لحظه ای می اندیشم که بتوانم پرواز کنم و به سوی تو بیایم ، انگار که رویایی بیش نیست.
تازه فهمیده ام که چقدر تو برایم عزیز و مقدسی ای سرچشمه خوبیها و پاکیها.
به هوای تو در این شب دلتنگی سر به هوا شده ام ، چشمهای بهانه گیر ، دستهای خالی ، شانه های پر از نیاز ، نه یک لحظه ، نه یک روز حرف از یک عمر دلتنگیست.
انگار عمریست که دلتنگم ، ساده تر میگویم دلم میخواهد همیشه در کنارم باشی .
ترانه عشق در گوشم مرا به یاد لحظه های قشنگ در کنار تو بودن می اندازد، گاه می اندیشم به لحظه های دیدار ، گاه میترسم از لحظه های دور از تو بودن .
حرفهای قشنگت را ، درد دلهای شیرینت را که در قلبم مانده برای خودم زمزمه میکنم،تکرار میکنم تا احساس کنم تو برایم میخوانی قصه عشق را.
دلتنگم ، به امید تو دل به آرزوها بسته ام ، به یاد تو ترانه عشق را زمزمه میکنم ، میخوانم و میدانم که دلت همیشه با من است.
میخواهم امشب در کوچه پس کوچه ها سرگردان قدم بزنم ، تا طلوع به من سلامی دوباره گوید و باز بنشینم در انتظار دیدن تو ، و باز ببینم تو را و بگویم که دوستت دارم.
یک غروب دیگر و یک شب پر از دلتنگی ، کار ما عاشقان همین است ، دلتنگی و انتظار ، اما در مرام ما بی وفایی نیست عزیزم.
به امید تو ای همنفس با تو نفس میکشم و با هر نفس عاشقانه میگویم که دوستت دارم عزیزم.
رضا0063
8th July 2011, 06:56 PM
امروز هم هوا به همان دیروزی ست
دل گرفته
کم رنگ
کم تو
کم که بیارم ات اما
آویزان کلمه ها می شوم
خلقَ ت می کنم هِی..
همین جوری گوشه ی کلاس، گوشه ی ماشین، گوشه ی کاغذ برای خودم
تو را می شود اما
می شود هی جمله جمله دوسـ ـت ات داشت
بی مکث
بی وقفه
مدام ...
کاش دستانم آنقدر بزرگ بود که
می توانست چشمان فردا را بگیرد.
یا تو را بلند کند
و جایی ببرد که آسمانَ ش برای لبخند تو ببارد
یا...
نمی دانم، آنقدر کوچک بود، که بی هیچ خجالتی
اشک هایت را پاک می کرد
بی آنکه ردی بگذارد.
کاش..
کاش، دست هایم اینقدر خالی نبود..
رضا0063
8th July 2011, 06:57 PM
زخم
یعنی
خنجری شاید فرود آمده باشد
شاید،
دستی شاید به خون نشسته باشد
شاید...
برای من اما
زخم یعنی
دارم درد می کشم...درد تو را
رضا0063
8th July 2011, 06:59 PM
سخت گره خورده ایم...یار
همسوی تَر، بیا..
در رنجم!..
رضا0063
8th July 2011, 07:00 PM
به بهانه ی غربت نمناک پاییز، به بهانه ی نگاه خیس تو نیز..
خش خش برگی که درد می کند باشد برای سلام!
ترانه ی بهار را که می نگاشتیم یادت هست فقط برگ های سبز تصویر می شدند؟!
حلا باید برای پاییز هم ترانه بگوییم!!برگ ها یکی یکی عاشق می شوند و می ریزند و فرو ریختن سهم کوچک عاشق از دلتنگی ست..
قول بده! قول بده دور از ریشه هم که شدی، عشق را لابلای برگهای له شده گم نکنی..
که نکند که بوی باران و افتادن معصومانه ی برگ ها تو را یاد هیچ عاشقانه ای نیاندازد!!
قول که می دهی...؟!
رضا0063
8th July 2011, 07:01 PM
سلام گل قشنگم
می خواستم بگم دلم برات تنگ شده ولی هر چی فکر می کنم میبینم دل خیلی کمه ....باید بگم تمام وجودم برات تنگ شده...می خواستم بگم جات تو قلبمه ولی قلب خیلی کو چیکه....باید بگم جات تو تک تک سلولهای بدنمه...می خواستم بگم دوستت دارم ولی دوستت دارم خیلی کمه ...باید بگم دیوانه وار عاشقتم
رضا0063
8th July 2011, 07:02 PM
دلم
تو را تنگ می شود..
+ " تنم می لرزه و میری.. حواست نیست..
حواسم هست و می میرم .. حواست نیست..
تو می خندی
حواست نیست..."
رضا0063
8th July 2011, 07:07 PM
دلم گرفته...
دلم عجیب گرفته است !
به قول فروغ خیال می کنم میان این همه شب غروب مانده ام
میان این همه روز در سحر
میان اینهمه سطر در بوسه خیال می کنم
میان این همه باور کافر شده ام
و ...
از اینهمه حروف بی نصیب برای سرودن سطری از باران دلم گرفته
دلم به دردی نمی دانم چه و کجا گرفته است
و رفته رفته به لابه لای ترانه
نمی دانم کجا
نمی دانم کجای
و نمی دانم کدام تنها از میان این همه ندانستن دلتگی ام را هنوز به یاد دارم من
که عین بختک چسبیده است به من این لذیذ دلتنگی لعنتی . .
رضا0063
8th July 2011, 07:12 PM
تو هميشه در ياد من
آسمان به آسمان، كوچه به كوچه
رويا به رويا.
هر جايي كه مي نگرم با مني.
اما ...
دلم برايت تنگ مي شود!!!
مي گويي براي قلبت دامي پهن كرده ام،
تا دوباره عاشقت كنم.
"عزيزكم. كسي اين گونه تا به حال ...
كلاغ هم نگرفته !!!"
بيا براي بهبود شرايط،
چند قدم برداريم.
يك، دو، سه،
...
هشت، نه، ده.
چه قدر مهربان تر شده اي حالا كه از هم،
بيست قدم دوريم !!!
سه كوه،
چهار دره،
يك دريا،
در ميانه هاي صحرا پرسيد:
"كي مي رسيم؟ ديگر خسته شده ام؟"
پاسخ داد:
"قرار نيست هميشه عشق به جايي برسد !!!"
و هر يك به سويي رفتند.
رضا0063
8th July 2011, 07:13 PM
هر شب
شاید خورشید بمیرد تا صبح
هر صبح
شاید دلی بمیرد تا شب
مرگ خورشید را بی گریه
تلخ لبخندی می زنم تنها
که مرگ دل هامان
مصیبت بالاتری ست
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co