PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : يك عمر با زورو


Dead_Girl
24th May 2008, 09:00 PM
يك عمر با زورو
قهرمان سياهپوش‌

زورو كه معمولا سينيور زورو ناميده مي‌شد، يك شخصيت داستاني است كه نويسنده‌اي مردم‌پسند به نام جانستن مك كالي در 1919 آن را آفريد. زورو كه در زبان اسپانيايي به معناي روباه است، هويت پنهان دون ديه‌گو دلاوگا است؛ نجيب‌زاده‌اي كه در شمشيربازي استاد است و در منطقه مستعمراتي اسپانيا در كاليفرنيا زندگي مي‌كند. اين شخصيت در طي سال‌هاي بعد و در فيلم‌ها و سريال‌هايي كه ظاهر شد، تغييرات زيادي كرد اما وجه مشخصه بصري او نقابي سياه است كه بر چشم زده و شنلي روي دوش انداخته و كلاهي كه بر سر مي‌نهد و با اين هيبت به يك رابين هود اسپانيايي بدل مي‌شود كه از آدم‌هاي ضعيف در برابر نيروهاي ستمگر دولتي و ديگر اشرار حمايت مي‌كند. اسب سريع او در آخرين لحظه، او را از مهلكه به در مي‌برد و زورو حروف نامش را روي ديوارها و درها با سه حركت شمشير حك مي‌كند. مك كالي ابتدا داستان را در 5 قسمت و در مجله مردم‌پسند «داستان هفتگي» منتشر كرد و در 1920 داگلاس فربنكس و مري پيكفورد در سفر ماه عسل خود اين داستان را خواندند و تصميم گرفتند براساس آن فيلمي بسازند. اين فيلم با موفقيت فراواني رو به‌رو شد. به دنبال اين موفقيت، مك كالي 60 داستان ديگر با محوريت قهرمانش زورو نوشت كه آخرين‌اش «نقاب زورو» پس از مرگ او در 1959 به چاپ رسيد.
بجز فيلمي كه فربنكس از روي اين داستان پر طرفدار ساخت؛ مي‌توان به «نشان زورو» ساخته روبن ماموليان و با بازي تايرون پاور اشاره كرد (كه به آن خواهيم پرداخت). در سال 1974 دان مك دوگال‌ بر اساس داستان زورو، فيلمي با همين عنوان ساخت كه فرانك لانجلا و ريكاردو مونتالبان در آن بازي مي‌كردند. در سال 1998 مارتين كمپل بازسازي ديگري از اين داستان با نام «نقاب زورو» با بازي آنتوني هاپكينز و آنتونيو باندراس روانه پرده كرد كه در
سال 2005 دنباله آن با نام «افسانه زورو» با حضور كاترين زتاجونز و باندراس را ساخت. تلويزيون نيز از اين كلاه نمدي براي خود ساخته و چند سريال تلويزيوني از ماجرا‌هاي روباه اسپانيايي روي پرده كوچك خود‌نمايي كردند كه از آن ميان مي‌توان به يكي از مشهورترين نسخه‌هاي تلويزيوني (كه در سال‌هاي دور هم در ايران به نمايش درآمد) اشاره كرد. سريال تلويزيوني زورو محصول شركت والت ديزني كه در 78 قسمت توليد شد و از 1957 تا 1959 به نمايش در‌آمد؛ يكي از زورو‌هاي دوست داشتني براي مخاطبان كودك و نوجوان است. گاي‌ويليامز (زورو)، جين شلدون (برناردو، دستيار كر‌و‌لال زورو) و هنري كالوين (گروهبان گارسيا) بازيگران اصلي اين مجموعه پرطرفدار بوده‌اند. اين نكته گفتني است كه دوبله اين سريال نيز يكي از بهترين‌ها در دهه 50 شمسي محسوب مي‌شود.
غلامعلي افشاريه (دن ديگو)، مرحوم پرويز نارنجي‌ها (گروهبان گارسيا)، ناصر ممدوح (پدر دن‌ديگو) و امير قطعه‌اي (ژنرال موناستاريو) در دوبله اين مجموعه درخشيده‌اند.

روبن ماموليان يكي از استادان خاموش سينماي كلاسيك كه اصلا ارمني است، در سال 1897 در جورجيا به دنيا آمد و در 1927 در تئاتر برادوي اولين كارش را بر صحنه برد. ماموليان در 1929 اولين فيلم خود «تشويق» را ساخت كه در شمار يكي از نخستين آثار ناطق سينماست. «دكتر جكيل و مستر هايد» (1931) با گذشت ساليان دراز همچنان يكي از موفق‌ترين اقتباس‌ها از رمان رابرت لويي استيونسن شناخته مي‌شود و بازي فردريك مارچ در اين فيلم نيز يكي از بهترين بازي‌هاي او در سينما شناخته مي‌شود. ماموليان در 1933 «ملكه كريستينا» را با حضور گرتا گاربو ساخت و در 1941 «خون و شن» را با بازي تايرون پاور كارگرداني كرد. ماموليان در 1987 در گذشت.

او در سال 1940 و براساس داستان زورو، «نشان زورو» را با بازي تايرون پاور و لنيدا دارنل ساخت. داستان فيلم در قرن 19 مي‌گذرد و ماجراي پسري ثروتمند و خودنماست كه پس از اتمام تحصيلات به كاليفرنيا باز مي‌گردد. اما اين ظاهر ماجراست. او به قالب زورو مي‌رود و با شرارت‌هاي فرماندار آن منطقه به مبارزه بر مي‌خيزد.

آنچه كه در فيلم ماموليان و در واقع، يكي از مشخصه‌هاي سينماي كلاسيك است؛ فاصله‌اي است كه او به عنوان فيلمساز، از قهرمان اصلي‌اش يعني دون ديگو درد و آن را حفظ مي‌كند. ما‌موليان اگر چه داستان را از ديدگاه قهرمانش روايت مي‌كند و فرماندار را يكي از قطب‌هاي منفي داستانش معرفي مي‌كند اما هيچ‌گاه به تمامي جانب قهرمان قصه‌اش را نمي‌گيرد. دن ديگو در اين داستان آدمي است كه دو چهره از خودش به نمايش مي‌گذارد. يكي جوانكي ترسو كه اغلب و هنگام حمله زورو، پشت ميز‌ها و صندلي‌ها پنهان مي‌شود و ديگري شير‌دلي كه هيچكس جلودار او نيست چرا كه تصميم دارد حق را از دست نيروي منفي داستان خارج كند و آن را به صاحبانش پس دهد. استراتژي ماموليان در «نشان زورو» اين است كه در مورد هيچيك از دو شخصيت دن ديگو غلو نمي‌كند. بلكه در مقام يك شاهد يا راوي در پي اين است كه صرفا قهرمانش را تصوير كند. يعني فاصله‌اي هميشگي ميان «فيلم» و «داستان» آن وجود دارد كه در كارگرداني ماموليان نيز خودش را نشان مي‌دهد. ماموليان از نماهاي درشت پرهيز مي‌كند و سعي دارد در صحنه‌هاي پر‌تنش «ميزانسن‌هايش بيش از آن كه در خدمت درشت نمايي» قهرمان‌پردازي‌ها باشد؛ نيم‌نگاهي نيز به ديگر حاضران در صحنه بيندازد. به اين ترتيب حتي حركت‌هاي دوربين در ميزانسن‌هاي او درخدمت روايت داستان قرار دارند. ماموليان به سبك استادان سينماي كلاسيك بيش از هر امر ديگري در پي حفظ عنصر كارگرداني است. به اين معنا كه او مايل نيست با استفاده از حركت‌هاي پيچيده دوربين يا نماهاي درشت؛ «خودنمايي» كند. چرا كه در بسياري از صحنه‌هاي فيلم بازيگر نقش اصلي است كه بايد جلوه كند و بخوبي «ديده» شود. شخصيت دون ديگو، زماني كه خود را يك جوانك دست و پا چلفتي نشان مي‌دهد؛ آنقدر خامدستي در خود دارد كه كارگردان فيلم، صرفا در حد يك راوي كنار بايستد و شاهد «حضور» شخصيت اصلي فيلم‌اش (با بازي درخشان تايرون پاور) باشد.

نكته ديگري كه در «نشان زورو» و با گذشت 60 سال و چند سال همچنان با طراوت است؛ نحوه بازي بازيگران و جان بخشيدن به شخصيت‌هاي خيالي فيلم است. تيرون پاور كه در اوج درخشش يك ستاره سينماي كلاسيك، در گذشت، در اينجا يك بازي واقعگرا ارائه مي‌كند. او در نقش دن ديگو فرو مي‌رود و هر آنچه كه براي در آمدن اين شخصيت لازم است، انجام مي‌دهد. پاور فاصله پر‌نا‌شدني ميان زورو و دن ديگو را مي‌شناسد و هنگام فرو‌رفتن در نقش هر كدام؛ خودآگاهانه حركت مي‌كند. او درون هر كدام از اين دو نقش باقي مي‌ماند تا لحظه‌اي كه باورپذيري تماشاگر به اوج خودش برسد. اين نيز يكي از مشخصه‌هاي سينماي كلاسيك است. آنچه در سينماي كلاسيك و قصه‌گويي كلاسيك اهميت بيشتري دارد؛ همان واقع‌نمايي است. كمترين فاصله با واقعيت را داشتن، در يك اثر كلاسيك امري هميشگي است. كارگرداني، بازيگري، تدوين، فيلمبرداري و موسيقي همه و همه در سينماي كلاسيك به دنبال «ديده نشدن» هستند. از اين حيث فيلم ماموليان يكي از آثار برجسته در سينماي كلاسيك به شمار مي‌آيد. در نزد تاريخ‌نويسان سينما، اين نسخه از داستان زورو به كارگرداني ماموليان، بهترين اقتباس از اين داستان است. نسخه 1920 يك اثر صامت بود و نسخه‌هاي بعدي نيز، بيشتر در پي حادثه‌پردازي و «نمايش» هنرپيشگان مشهور در نقش زورو بودند. اما در فيلم ماموليان، تايرون پاور همان نقشي را دارد كه ارول فلين با بازي در نقش رابين هود به يادگار گذاشت. هر دو واقعي‌اند و اصلاً برايشان اهميت ندارد كه در زمان ساخته شدن اين فيلم‌ها بزرگترين ستاره‌هاي سينما بودند. تيرون پاور زورو است و ارول فلين هم رابين هود. نه يك كلمه پيش و نه يك كلمه پس.

[Only registered and activated users can see links]

امير محمد صادقي‌
منبع:قاب کوچک