soroush
25th July 2006, 02:16 PM
Kill Bill: Vol. 1
از وقتی که فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " اکران شده است ، همه از ارجاعات مختلف سینمایی کوئنتین تارانتینو به سنت غنی سینمای رزمی آسیایی از فیلم های کانگ فویی سینمای هنگ کنگ گرفته تا فیلم های شمشیر زنی سینمای ژاپن ، سخن می گویند . می توان گفت که بخش اول فیلم تارانتینو بیشتر به شرق نظر دارد و بخش دوم بیشتر به غرب ، یا سنت های فیلم های انتقامجویانه اروپایی و آمریکایی و به ویژه به سینمای وسترن آمریکا .
تارانتینو با ارجاعات فراوان در مجموعه " بیل را بکش " ، در واقع هم قصد بازی دارد و هم می خواهد نکته ای را به نمایش بگذارد و نشان دهد که چگونه و طی سال ها ، فرهنگ های عامه پسند در شرق و غرب بر هم اثر نهادند و سبک جدید تولید فیلم های سرشار از اکشن ، در واقع ماحصل تلفیق این دو سبک است . همانطور که آ***اکورو ساوا گفته بود که در ساختن فیلم "هفت سامورایی " تحت تاثیر فیلم های وسترن جان فورد قرار داشت ، سرجیولئونه فیلمساز ایتالیایی نیز برای ساختن فیلم " به خاطر یک مشت دلار " خود از فیلم " یوجیمبو" ساخته کوروساوا وام گرفت و با همین فیلم بود که وسترن اسپاگتی پدید آمد . " بیل را بکش " این دایره را کامل می کند و تاثیربرداری سینماگران آسیایی ، اروپایی و آمریکایی از همدیگر را در یک فیلم درخشان ، دیوانه وار و عمیق چند فرهنگی ، در کنار هم جمع می آورد . برای لذت بردن از " بیل را بکش " تارانتینو لازم نیست که با همه ارجاعات سینمایی او آشنا باشیم ، اما کمی اطلاعات پشت صحنه ای ، به کسب لذت بیشتر از فیلم ، کمک می کند .
شرق (بیل روبکش ، قسمت اول )
سونی چیبا : در فیلمنامه ای که تارانتینو برای فیلم " عشق واقعی " نوشت ، شخصیتی که کریستین اسلیتر نقش او را بازی می کند ، وارد سینمایی می شود که دو فیلم از سونی چیبا نشان می دهد که عبارتند از " مبارز خیابانی " و " بازگشت مبارز خیابانی " ، که از خشن ترین فیلم های سینمایی ژاپن هستند . تارانتینو در این فاصله بالغ تر شده است و حضور پررنگ آقای چیبا در این فیلم ، حالا بیشتر یادآور همکاری درازمدت چیبا و کنجی فوکاساکو فیلمسازی است که چیبا را کشف کرد و ده ها فیلم سامورایی با او ساخت(بخش کوچکی از موسیقی فیلم یکی از آنها را می توان در "بیل را بکش " شنید .) شخصیت چیبا در " بیل را بکش " استاد شمشیرسازی هاتوری هانزو است که برای " عروس " (اوماتورمن ) شمشیر خاصی می سازد و در واقع او را به سلاح انتقامجویی مسلح می کند . نام هاتوری هانزو از یک سامورای واقعی گرفته شده و چیبا برای اولین بار در یک مجموعه تلویزیونی در قالب این شخصیت ظاهر شده بود .
گوردن لیو : بازیگر با استعداد و پرطرفدار فیلم های کانگ فو برای شرکت فیلمسازی برادران شاو . لیو با بازی در فیلم های برادر خود به شهرت رسید و از جمله در " سی و ششمین اتاق معبد " بازی کرد . در " بیل را بکش " او را این بار بر خلاف فیلم فوق که در آن در نقش شاگرد ظاهر شده بود ، در نقش استاد می بینیم که به عروس ، تکنیک " پنج نقطه انفجار قلب" را یاد می دهد . او با ریش سفید خیلی بلندش ، که یادآور استادان رزم در فیلم های کانگ فویی است (نظیر سبیل سیاه برای آدم های بد فیلم های وسترن ) ، در قسمت دوم حضوری کوتاه دارد و باید بدانیم که در قسمت اول فیلم هم ، رئیس کله طاس ارتش یاکوزا در خدمت لوسی لو بود .
لوسی لو : در نقش او – رن ایشی عضو سابق گروه آدمکشان و رهبر فعلی دنیای تبهکاران توکیو در نقشی ظاهر می شود که منشا ژاپنی ، چینی و آمریکایی دارد ، که از این نظر به خود فیلم " بیل را بکش " شباهت دارد . ظاهر او شبیه شخصیت اصلی فیلم " بانوی برف خونی " است ، محصول 1973 و ساخته توشیا فوجیتا . قهرمان زن این فیلم که در زندان متولد شده است، سوگند می خورد که انتقام مرگ والدین خود را بگیرد . تصویر درخشان چکیدن خون روی برف در پایان " بیل را بکش ، قسمت اول " ، دقیقا از روی همین فیلم برداشته شده و تارانتینو در عنوان بندی فصل های مختلف فیلم خود و نیز استفاده از سکانس های کارتونی ، از فیلم " بانوی برف خونی " تقلید کرده است .
کنجی فوکاساکو: نسخه های ژاپنی فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " حاوی یادداشتی بود حاکی از اینکه فیلم به کنجی فوکاساکو تقدیم می شود که از فیلمسازان صاحب نام سینمای ژاپن است و بعد از کارگردانی بیش از 60 فیلم ، در ژانویه سال 2003 درگذشت . از آثار او می توان به فیلمهای سنگین تاریخی و فیلم های خشن گنگستری ، از جمله " نبردهای بدون افتخار و انسانیت " اشاره کرد که بخشی از موسیقی متن آن در صحنه ورود اعضای گروه " 88 دیوانه " به کار گرفته شد . چیاکی کوریاما که در آخرین فیلم فوکاساکو در نقش یک دختر مدرسه ای آدمکش ظاهر شده بود ، در " بیل را بکش ، قسمت اول " نیز در همان نقش بازی می کند.
" گرگ تنها و بچه شیر " : در فیلم "بیل را بکش " شاهد تلاش نادری برای تلفیق سبک های متمایز رزمی چینی و ژاپنی هستیم . اگر گوردن لیو نماینده سنت مبارزه با دست خالی کانگ فوی چینی است ، سونی چیبا هم نماینده سنت شمشیر بازی ژاپنی است . بخش اعظم خشونت استیلیزه در " بیل را بکش " – سربریدن ها ، فوران خون و نظایر آن – در سنت بسیار خشن مجموعه فیلم های ژاپنی نظیر " گرگ تنها و بچه شیر " ( که تاکنون شش فیلم از این مجموعه عرضه شده است ) و " زایتوچی ، شمشیر زن نابینا " ( تاکنون 25 فیلم ) ریشه دارد . در ضمن سرو کله فیلم " آدمکشان شوگان " که آمیزه دوبله شده به انگلیسی از دو فیلم اول مجموعه "گرگ تنها و بچه شیر " است ، در اواخر فیلم " بیل را بکش ، قسمت دوم " ، آنجا که " عروس " آن را به دخترش نشان می دهد ، پیدا می شود .
غرب ( " بیل را بکش ، قسمت دوم " )
جان فورد : کارگردان فیلم های " دلیجان " و " کلمانتاین محبوبم " و " جویندگان " در قسمت دوم فیلم تارانتینو حضوری محسوس دارد . در دقایق آغازین فیلم ، تارانتینو یکی از نماهای جاودانی فورد را تقلید می کند ، که نمای بیابان وسیع و خالی از خلال چارچوب دری باز است که فورد در پایان " جویندگان " نشان داده بود . کلیسایی که قرار است مراسم ازدواج " عروس " آنجا صورت گیرد ، یگانه خانه در بیابانی وسیع است و " عروس " در لحظه ای کوتاه در چارچوب در آن ظاهر می شود . این احتمال هم هست که چشم بند چرمی " ال درایور " ( دریل هانا ) یادآور چشم بندی باشد که فورد در سال های پایانی عمر به چشم داشت ، اما نباید فراموش کرد که می تواند نشانه ارجاعات دیگری هم باشد.
باد بتیکر: دست پرورده فورد که سینمای وسترن آمریکا را به مرحله پوچ گرایانه و طعنه آمیز آن رساند . او در دهه 1950 یک رشته فیلم های وسترن با بازی راندلف اسکات ساخت که اولین فیلم این مجموعه به نام " از حالا هفت نفر " (1956) او الگوی قصه انتقامجویی در فیلم " بیل را بکش " است . منظره بیابانی و صخره ای بسیاری از فیلم های بتیکر را در فیلم " بیل را بکش " هم شاهد هستیم . نام شخصیتی که مایکل مادسن ، یکی از اعضای گروه آدمکشان بازی می کند نیز " باد " است . " باد " همچون بسیاری از قهرمانان فیلم های بتیکر ، مبارز دلسرد شده و سرخورده ای است که می خواهد تنها باشد و زندگی خصوصی خود را ادامه دهد ، اما به اجبار دوباره دست به اقدام می زند تا کاری را که نیمه تمام مانده بود ، به فرجام برساند .
سرجیو لئونه : لئونه بارها گفته بود که تحت تاثیر طنز تلخ و سیاه و قهرمانان مزدور فیلم های بتیکر ، فیلم " به خاطر یک مشت دلار " (1964) راساخته بود . اثری از سرجیولئونه که بازتاب های متعددی در "بیل را بکش " دارد ، فیلم " روزی روزگاری در غرب " است که لئونه آن را در سال 1968 ساخت . در این فیلم ، هنری فاندا نقش یک هفت تیر کش مرموز و قدرتمند را بازی می کند که بی شباهت به بیل نیست و چارلز برانسن نیز در نقش شخصیتی انتقامجو ظاهر می شود که تاحد زیادی یادآور شخصیت "عروس " فیلم تارانتینو است . جالب اینجاست که " باد " پوستری از فیلم " آقای مجستیک " با بازی برانسن را به دیوار خانه اش زده است .
دیوید کارادین : در نقش " بیل " سردسته آدمکشان که در " قسمت اول " حضوری بسیار کوتاه داشت و در " قسمت دوم " حضوری محسوس دارد .دیوید کارادین هم به هر دو سنت عظیم پس زمینه " بیل را بکش " ارتباط دارد . پدرش جان کارادین از بازیگران فیلم های فورد بود و می دانیم که خود او نیز در دهه 1970 در نقش یک مذهبی نیمه چینی و نیمه آمریکایی به نام "کوای چانگ کین " در مجموعه تلویزیونی " کانگ فو " بازی می کرد ( شخصیت سیموئل جکسن در فیلم "قصه های عامیانه " تارانتینو تا حدی یاد آور اوست .) در " بیل را بکش " او را می بینیم که فلوت می نوازد و جالب است بدانیم که شخصیت کوای چانگ کین نیز فلوت می نواخت.
دریل هانا : در نقش " ال درایور " ، یکی از آدمکشانی که " عروس " برای انتقامجویی به سراغ او می آید ، نماینده ارجاعاتی ورای سینمای وسترن است . چشم بند او یادآور یک فیلم انتقامجویانه سوئدی (!) به نام " او را یک چشم می نامند " است که بوآرنه ویبنیوس دستیار اینگمار برگمان در سال 1974 ساخته بود . لباس پرستاری او در " قسمت اول " یادآور لباس مشابهی در فیلم " لباسی برای کشتن " ساخته برایان دی پالما است . حضور او یادآور قهرمانان زن وسترن هایی است که در دهه 1950 ساخته شد ، که از آن جمله باید به " زنی که کم و بیش کشتند " ( ساخته آلن دوان ) و البته " جانی گیتار " ساختار نیکلاس ری اشاره کرد . اگر چه نام "ال درایور " اشاره ای به فیلم " راننده " (1978) ساخته والتر هیل و سرشار از صحنه های تعقیب و گریز با اتومبیل است ، اما خود تارانتینو گفته است که حضور دریل هانا اشاره ای است به شخصیت " سارا کلی " در فیلم " از غروب تا طلوع آفتاب " (1996) نوشته تارانتینو که در آن فیلم نام مستعار این شخصیت " ال درایور " بود .
Kill Bill 2
قسمت دوم فیلم سرشار از تکه هایی است که در آن یک نفر بر نفر دیگر برتری دارد و این برتری را تا حد سادیسم مورد استفاده قرار می دهد . باد انتظار دارد که "عروس" زیر خاک جان دهد ، اما یکی دیگر از اعضای گروه آدمکش ها ، به نام "ال درایور " (دریل هانا ) خود را به خانه باد می رساند و بی هیچ دلیلی ، باد را تحقیر می کند و سپس می کشد . تارانتینو سپس به صحنه ای از جوانی "عروس" باز می گردد که او در محضر پای مای (گوردن لیو) استاد بزرگ هنرهای رزمی حاضر می شود . استاد در عین حال که او را می ترساند ، به او آموزش می دهد. این بار تحقیر جنبه های نژادپرستانه و جنسی هم به خود می گیرد. اگر خشونت فیلم اول به نحو پایان ناپذیری پر خون بود ، خشونت فیلم دوم ذهنی و هراس انگیز است . فکرنمی کنم نام این را بتوان پیشرفت در فیلمسازی گذاشت.
نظرمان راجع به فیلم های قبلی تارانتینو هرچه که باشد ( خود من عاشق " قصه های عامیانه " شدم و "جکی براون " را هم ستودم ) ، می توان دید که انتخاب های او اهمیت خاصی دارند و اینکه او می داند که چگونه حس و حال خلق کند ، سبک یکدستی داشته باشد و کلیشه ها را دگرگون سازد . اما استفاده او از سبک ها و ارجاعات سینمایی ، من در آوردی و غیر متعارف به نظر می رسد . صحنه ها با تکیه به ارجاعات و علایقی به هم پیوند می خورند که شاید خیلی ها از آن سر در نیاورند ، یا برایشان مهم نباشد . وفاداری او به مایکل پارکز ، که حیات حرفه ای او به عنوان بازیگر سینما چند سال پیش به پایان رسید ، دوست داشتنی است . تارانتینو در قسمت دوم فیلم خود از او به عنوان رییس یک فاحشه خانه استفاده می کند ، اما صحنه ای که پارکز در آن حضور دارد ، بی معناست و به هدر می رود . سکانس آموزش در معبد کوهستانی در محضر پای مای نیز خنده دار از کار در آمده ، اما به نظر می رسد که تارانتیتو بین احترام و تمسخر گیر کرده است .نمی فهمیم که منظور تارانتینو از این صحنه ها چیست و تنها حرفی که منتقد می تواند بزند این است بگوید صحنه درست کار نمی کند و داوری های کارگردان ، غلط از کار در آمده است . او به سازنده کولاژهای عامه پسند بدل شده نه فیلمساز.
تارانتینو در قسمت دوم فیلم ، در یک ادای احترام آشکار به وسترن های سرجیو ییینه (در عین حال که نوای موسیقی انیو موریکونه ، آهنگساز فیلم های ییینه در این اثر به گوش می رسد ) سفر " عروس " در غرب را در فضایی باز نشان می دهد . ولی در یک لحظه حساس نمی تواند زیبایی شناسانه پرده عریض را بر آورد و دعواهای خشونت بار را به درون خانه محقر باد محدود کند و نتیجه این می شود که خشونت واقعی نمی بینیم ، ادای آن را مشاهده می کنیم . "عروس " که خود را از تابوت نجات داده است ، سراغ " ال درایور " می رود و این دو زن قد بلند و لاغر و موطلایی ، با چنگ و دندان به جان هم می افتند ، ولی صحنه زد و خورد آن دو مثل آن است که دو مگس درون یک بطری گیر کرده باشند . در این فضای بسته فقط حرکت دیده می شود ، نه بازی .
آیا می توان از آشغال و بدون اینکه تحولی در آن ایجاد کرد ، اثری حماسی ساخت ؟ ظاهرا تارانتینو فکر می کند که می شود . فیلمسازی که در " قصه های عامیانه " راه تازه ای برای نگارش گفت و گو کشف کرده بود ، حالا در چارچوب سبک نگارشی گیر کرده که سنگین و فاقد تحرک است . اوایل قسمت دوم ، در بازگشت به گذشته و مراسم عروسی ، بیل حین گفت و گو با " عروس " و پیش از آنکه قتل عام صورت گیرد ، به او می گوید ، " من در زندگی ام هرگز آدم خوبی نبودم ، ولی سعی می کنم آدم مهربانی باشم ." سپس مکالمه آنان ادامه می یابد و بیل در این صحنه پدروار ، مهربان و درعین حال پلید است . کارادین در این صحنه بیشتر خسته به نظر می آید تا اسطوره ای . او هنوز صدای خوبی دارد ، اما چشمانش خسته است و چرخشش در انتهای فیلم اصلا خوب از کار در نمی آید . بیل در آخرین صحنه کنترل و تحقیر ، با حرفهایش " عروس " را آرام می کند و در ضمن در فکر قتل اوست . کاشف به عمل می آید که بیل فرزند " عروس " را پیش خود بزرگ کرده است . او جلوی روی " عروس " به دخترک می گوید ، " من به مامان شلیک کردم . خیلی غمگین شدم " و سپس بچه را وامی دارد تا تعریف کند که چگونه ماهی کوچک خود را زیر پا له کرده است . تارانتینو ظاهرا هیچ خبری از زندگی روزمره ندارد و نمی داند که نمی توان با هیچ بچه ای چنین کرد . این صحنه خیلی غریب به نظر می رسد ، به ویژه آنکه " عروس " که ده ها نفر را به قتل رسانده است ، ناگهان متوجه وظایف مادری خود می شود . وقت خواب بچه فرا می رسد ، " عروس " با او به تخت می رود و برایش فیلم ویدیویی " قاتلان شوگان " محصول سال 1980 را به نمایش می گذارد که فیلم خوبی است ، اما برای بچه ها مناسب نیست .
ولی جاه طلبی های تارانتینو آشکار است : او می خواهد با وسوسه های ذهنی خود ، نسل های بعد را هم تحت تاثیر قرار دهد . این مورخ فرهنگ عامه پسند و نابغه آشنا با تاریخ سینما ، به شدت دچار خود بزرگ بینی شده و شانس اینکه بتواند به فیلمساز نشاط بخشی بدل شود ، دارد به سرعت از دست می رود .
نويسنده: دیوید دنبی - ترجمه رحیم قاسمیان
موضوع: Kill Bill: Vol. 2
نويسنده: دیوید کر - ترجمه رحیم قاسمیان
منبع :[Only registered and activated users can see links]
از وقتی که فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " اکران شده است ، همه از ارجاعات مختلف سینمایی کوئنتین تارانتینو به سنت غنی سینمای رزمی آسیایی از فیلم های کانگ فویی سینمای هنگ کنگ گرفته تا فیلم های شمشیر زنی سینمای ژاپن ، سخن می گویند . می توان گفت که بخش اول فیلم تارانتینو بیشتر به شرق نظر دارد و بخش دوم بیشتر به غرب ، یا سنت های فیلم های انتقامجویانه اروپایی و آمریکایی و به ویژه به سینمای وسترن آمریکا .
تارانتینو با ارجاعات فراوان در مجموعه " بیل را بکش " ، در واقع هم قصد بازی دارد و هم می خواهد نکته ای را به نمایش بگذارد و نشان دهد که چگونه و طی سال ها ، فرهنگ های عامه پسند در شرق و غرب بر هم اثر نهادند و سبک جدید تولید فیلم های سرشار از اکشن ، در واقع ماحصل تلفیق این دو سبک است . همانطور که آ***اکورو ساوا گفته بود که در ساختن فیلم "هفت سامورایی " تحت تاثیر فیلم های وسترن جان فورد قرار داشت ، سرجیولئونه فیلمساز ایتالیایی نیز برای ساختن فیلم " به خاطر یک مشت دلار " خود از فیلم " یوجیمبو" ساخته کوروساوا وام گرفت و با همین فیلم بود که وسترن اسپاگتی پدید آمد . " بیل را بکش " این دایره را کامل می کند و تاثیربرداری سینماگران آسیایی ، اروپایی و آمریکایی از همدیگر را در یک فیلم درخشان ، دیوانه وار و عمیق چند فرهنگی ، در کنار هم جمع می آورد . برای لذت بردن از " بیل را بکش " تارانتینو لازم نیست که با همه ارجاعات سینمایی او آشنا باشیم ، اما کمی اطلاعات پشت صحنه ای ، به کسب لذت بیشتر از فیلم ، کمک می کند .
شرق (بیل روبکش ، قسمت اول )
سونی چیبا : در فیلمنامه ای که تارانتینو برای فیلم " عشق واقعی " نوشت ، شخصیتی که کریستین اسلیتر نقش او را بازی می کند ، وارد سینمایی می شود که دو فیلم از سونی چیبا نشان می دهد که عبارتند از " مبارز خیابانی " و " بازگشت مبارز خیابانی " ، که از خشن ترین فیلم های سینمایی ژاپن هستند . تارانتینو در این فاصله بالغ تر شده است و حضور پررنگ آقای چیبا در این فیلم ، حالا بیشتر یادآور همکاری درازمدت چیبا و کنجی فوکاساکو فیلمسازی است که چیبا را کشف کرد و ده ها فیلم سامورایی با او ساخت(بخش کوچکی از موسیقی فیلم یکی از آنها را می توان در "بیل را بکش " شنید .) شخصیت چیبا در " بیل را بکش " استاد شمشیرسازی هاتوری هانزو است که برای " عروس " (اوماتورمن ) شمشیر خاصی می سازد و در واقع او را به سلاح انتقامجویی مسلح می کند . نام هاتوری هانزو از یک سامورای واقعی گرفته شده و چیبا برای اولین بار در یک مجموعه تلویزیونی در قالب این شخصیت ظاهر شده بود .
گوردن لیو : بازیگر با استعداد و پرطرفدار فیلم های کانگ فو برای شرکت فیلمسازی برادران شاو . لیو با بازی در فیلم های برادر خود به شهرت رسید و از جمله در " سی و ششمین اتاق معبد " بازی کرد . در " بیل را بکش " او را این بار بر خلاف فیلم فوق که در آن در نقش شاگرد ظاهر شده بود ، در نقش استاد می بینیم که به عروس ، تکنیک " پنج نقطه انفجار قلب" را یاد می دهد . او با ریش سفید خیلی بلندش ، که یادآور استادان رزم در فیلم های کانگ فویی است (نظیر سبیل سیاه برای آدم های بد فیلم های وسترن ) ، در قسمت دوم حضوری کوتاه دارد و باید بدانیم که در قسمت اول فیلم هم ، رئیس کله طاس ارتش یاکوزا در خدمت لوسی لو بود .
لوسی لو : در نقش او – رن ایشی عضو سابق گروه آدمکشان و رهبر فعلی دنیای تبهکاران توکیو در نقشی ظاهر می شود که منشا ژاپنی ، چینی و آمریکایی دارد ، که از این نظر به خود فیلم " بیل را بکش " شباهت دارد . ظاهر او شبیه شخصیت اصلی فیلم " بانوی برف خونی " است ، محصول 1973 و ساخته توشیا فوجیتا . قهرمان زن این فیلم که در زندان متولد شده است، سوگند می خورد که انتقام مرگ والدین خود را بگیرد . تصویر درخشان چکیدن خون روی برف در پایان " بیل را بکش ، قسمت اول " ، دقیقا از روی همین فیلم برداشته شده و تارانتینو در عنوان بندی فصل های مختلف فیلم خود و نیز استفاده از سکانس های کارتونی ، از فیلم " بانوی برف خونی " تقلید کرده است .
کنجی فوکاساکو: نسخه های ژاپنی فیلم "بیل را بکش ، قسمت اول " حاوی یادداشتی بود حاکی از اینکه فیلم به کنجی فوکاساکو تقدیم می شود که از فیلمسازان صاحب نام سینمای ژاپن است و بعد از کارگردانی بیش از 60 فیلم ، در ژانویه سال 2003 درگذشت . از آثار او می توان به فیلمهای سنگین تاریخی و فیلم های خشن گنگستری ، از جمله " نبردهای بدون افتخار و انسانیت " اشاره کرد که بخشی از موسیقی متن آن در صحنه ورود اعضای گروه " 88 دیوانه " به کار گرفته شد . چیاکی کوریاما که در آخرین فیلم فوکاساکو در نقش یک دختر مدرسه ای آدمکش ظاهر شده بود ، در " بیل را بکش ، قسمت اول " نیز در همان نقش بازی می کند.
" گرگ تنها و بچه شیر " : در فیلم "بیل را بکش " شاهد تلاش نادری برای تلفیق سبک های متمایز رزمی چینی و ژاپنی هستیم . اگر گوردن لیو نماینده سنت مبارزه با دست خالی کانگ فوی چینی است ، سونی چیبا هم نماینده سنت شمشیر بازی ژاپنی است . بخش اعظم خشونت استیلیزه در " بیل را بکش " – سربریدن ها ، فوران خون و نظایر آن – در سنت بسیار خشن مجموعه فیلم های ژاپنی نظیر " گرگ تنها و بچه شیر " ( که تاکنون شش فیلم از این مجموعه عرضه شده است ) و " زایتوچی ، شمشیر زن نابینا " ( تاکنون 25 فیلم ) ریشه دارد . در ضمن سرو کله فیلم " آدمکشان شوگان " که آمیزه دوبله شده به انگلیسی از دو فیلم اول مجموعه "گرگ تنها و بچه شیر " است ، در اواخر فیلم " بیل را بکش ، قسمت دوم " ، آنجا که " عروس " آن را به دخترش نشان می دهد ، پیدا می شود .
غرب ( " بیل را بکش ، قسمت دوم " )
جان فورد : کارگردان فیلم های " دلیجان " و " کلمانتاین محبوبم " و " جویندگان " در قسمت دوم فیلم تارانتینو حضوری محسوس دارد . در دقایق آغازین فیلم ، تارانتینو یکی از نماهای جاودانی فورد را تقلید می کند ، که نمای بیابان وسیع و خالی از خلال چارچوب دری باز است که فورد در پایان " جویندگان " نشان داده بود . کلیسایی که قرار است مراسم ازدواج " عروس " آنجا صورت گیرد ، یگانه خانه در بیابانی وسیع است و " عروس " در لحظه ای کوتاه در چارچوب در آن ظاهر می شود . این احتمال هم هست که چشم بند چرمی " ال درایور " ( دریل هانا ) یادآور چشم بندی باشد که فورد در سال های پایانی عمر به چشم داشت ، اما نباید فراموش کرد که می تواند نشانه ارجاعات دیگری هم باشد.
باد بتیکر: دست پرورده فورد که سینمای وسترن آمریکا را به مرحله پوچ گرایانه و طعنه آمیز آن رساند . او در دهه 1950 یک رشته فیلم های وسترن با بازی راندلف اسکات ساخت که اولین فیلم این مجموعه به نام " از حالا هفت نفر " (1956) او الگوی قصه انتقامجویی در فیلم " بیل را بکش " است . منظره بیابانی و صخره ای بسیاری از فیلم های بتیکر را در فیلم " بیل را بکش " هم شاهد هستیم . نام شخصیتی که مایکل مادسن ، یکی از اعضای گروه آدمکشان بازی می کند نیز " باد " است . " باد " همچون بسیاری از قهرمانان فیلم های بتیکر ، مبارز دلسرد شده و سرخورده ای است که می خواهد تنها باشد و زندگی خصوصی خود را ادامه دهد ، اما به اجبار دوباره دست به اقدام می زند تا کاری را که نیمه تمام مانده بود ، به فرجام برساند .
سرجیو لئونه : لئونه بارها گفته بود که تحت تاثیر طنز تلخ و سیاه و قهرمانان مزدور فیلم های بتیکر ، فیلم " به خاطر یک مشت دلار " (1964) راساخته بود . اثری از سرجیولئونه که بازتاب های متعددی در "بیل را بکش " دارد ، فیلم " روزی روزگاری در غرب " است که لئونه آن را در سال 1968 ساخت . در این فیلم ، هنری فاندا نقش یک هفت تیر کش مرموز و قدرتمند را بازی می کند که بی شباهت به بیل نیست و چارلز برانسن نیز در نقش شخصیتی انتقامجو ظاهر می شود که تاحد زیادی یادآور شخصیت "عروس " فیلم تارانتینو است . جالب اینجاست که " باد " پوستری از فیلم " آقای مجستیک " با بازی برانسن را به دیوار خانه اش زده است .
دیوید کارادین : در نقش " بیل " سردسته آدمکشان که در " قسمت اول " حضوری بسیار کوتاه داشت و در " قسمت دوم " حضوری محسوس دارد .دیوید کارادین هم به هر دو سنت عظیم پس زمینه " بیل را بکش " ارتباط دارد . پدرش جان کارادین از بازیگران فیلم های فورد بود و می دانیم که خود او نیز در دهه 1970 در نقش یک مذهبی نیمه چینی و نیمه آمریکایی به نام "کوای چانگ کین " در مجموعه تلویزیونی " کانگ فو " بازی می کرد ( شخصیت سیموئل جکسن در فیلم "قصه های عامیانه " تارانتینو تا حدی یاد آور اوست .) در " بیل را بکش " او را می بینیم که فلوت می نوازد و جالب است بدانیم که شخصیت کوای چانگ کین نیز فلوت می نواخت.
دریل هانا : در نقش " ال درایور " ، یکی از آدمکشانی که " عروس " برای انتقامجویی به سراغ او می آید ، نماینده ارجاعاتی ورای سینمای وسترن است . چشم بند او یادآور یک فیلم انتقامجویانه سوئدی (!) به نام " او را یک چشم می نامند " است که بوآرنه ویبنیوس دستیار اینگمار برگمان در سال 1974 ساخته بود . لباس پرستاری او در " قسمت اول " یادآور لباس مشابهی در فیلم " لباسی برای کشتن " ساخته برایان دی پالما است . حضور او یادآور قهرمانان زن وسترن هایی است که در دهه 1950 ساخته شد ، که از آن جمله باید به " زنی که کم و بیش کشتند " ( ساخته آلن دوان ) و البته " جانی گیتار " ساختار نیکلاس ری اشاره کرد . اگر چه نام "ال درایور " اشاره ای به فیلم " راننده " (1978) ساخته والتر هیل و سرشار از صحنه های تعقیب و گریز با اتومبیل است ، اما خود تارانتینو گفته است که حضور دریل هانا اشاره ای است به شخصیت " سارا کلی " در فیلم " از غروب تا طلوع آفتاب " (1996) نوشته تارانتینو که در آن فیلم نام مستعار این شخصیت " ال درایور " بود .
Kill Bill 2
قسمت دوم فیلم سرشار از تکه هایی است که در آن یک نفر بر نفر دیگر برتری دارد و این برتری را تا حد سادیسم مورد استفاده قرار می دهد . باد انتظار دارد که "عروس" زیر خاک جان دهد ، اما یکی دیگر از اعضای گروه آدمکش ها ، به نام "ال درایور " (دریل هانا ) خود را به خانه باد می رساند و بی هیچ دلیلی ، باد را تحقیر می کند و سپس می کشد . تارانتینو سپس به صحنه ای از جوانی "عروس" باز می گردد که او در محضر پای مای (گوردن لیو) استاد بزرگ هنرهای رزمی حاضر می شود . استاد در عین حال که او را می ترساند ، به او آموزش می دهد. این بار تحقیر جنبه های نژادپرستانه و جنسی هم به خود می گیرد. اگر خشونت فیلم اول به نحو پایان ناپذیری پر خون بود ، خشونت فیلم دوم ذهنی و هراس انگیز است . فکرنمی کنم نام این را بتوان پیشرفت در فیلمسازی گذاشت.
نظرمان راجع به فیلم های قبلی تارانتینو هرچه که باشد ( خود من عاشق " قصه های عامیانه " شدم و "جکی براون " را هم ستودم ) ، می توان دید که انتخاب های او اهمیت خاصی دارند و اینکه او می داند که چگونه حس و حال خلق کند ، سبک یکدستی داشته باشد و کلیشه ها را دگرگون سازد . اما استفاده او از سبک ها و ارجاعات سینمایی ، من در آوردی و غیر متعارف به نظر می رسد . صحنه ها با تکیه به ارجاعات و علایقی به هم پیوند می خورند که شاید خیلی ها از آن سر در نیاورند ، یا برایشان مهم نباشد . وفاداری او به مایکل پارکز ، که حیات حرفه ای او به عنوان بازیگر سینما چند سال پیش به پایان رسید ، دوست داشتنی است . تارانتینو در قسمت دوم فیلم خود از او به عنوان رییس یک فاحشه خانه استفاده می کند ، اما صحنه ای که پارکز در آن حضور دارد ، بی معناست و به هدر می رود . سکانس آموزش در معبد کوهستانی در محضر پای مای نیز خنده دار از کار در آمده ، اما به نظر می رسد که تارانتیتو بین احترام و تمسخر گیر کرده است .نمی فهمیم که منظور تارانتینو از این صحنه ها چیست و تنها حرفی که منتقد می تواند بزند این است بگوید صحنه درست کار نمی کند و داوری های کارگردان ، غلط از کار در آمده است . او به سازنده کولاژهای عامه پسند بدل شده نه فیلمساز.
تارانتینو در قسمت دوم فیلم ، در یک ادای احترام آشکار به وسترن های سرجیو ییینه (در عین حال که نوای موسیقی انیو موریکونه ، آهنگساز فیلم های ییینه در این اثر به گوش می رسد ) سفر " عروس " در غرب را در فضایی باز نشان می دهد . ولی در یک لحظه حساس نمی تواند زیبایی شناسانه پرده عریض را بر آورد و دعواهای خشونت بار را به درون خانه محقر باد محدود کند و نتیجه این می شود که خشونت واقعی نمی بینیم ، ادای آن را مشاهده می کنیم . "عروس " که خود را از تابوت نجات داده است ، سراغ " ال درایور " می رود و این دو زن قد بلند و لاغر و موطلایی ، با چنگ و دندان به جان هم می افتند ، ولی صحنه زد و خورد آن دو مثل آن است که دو مگس درون یک بطری گیر کرده باشند . در این فضای بسته فقط حرکت دیده می شود ، نه بازی .
آیا می توان از آشغال و بدون اینکه تحولی در آن ایجاد کرد ، اثری حماسی ساخت ؟ ظاهرا تارانتینو فکر می کند که می شود . فیلمسازی که در " قصه های عامیانه " راه تازه ای برای نگارش گفت و گو کشف کرده بود ، حالا در چارچوب سبک نگارشی گیر کرده که سنگین و فاقد تحرک است . اوایل قسمت دوم ، در بازگشت به گذشته و مراسم عروسی ، بیل حین گفت و گو با " عروس " و پیش از آنکه قتل عام صورت گیرد ، به او می گوید ، " من در زندگی ام هرگز آدم خوبی نبودم ، ولی سعی می کنم آدم مهربانی باشم ." سپس مکالمه آنان ادامه می یابد و بیل در این صحنه پدروار ، مهربان و درعین حال پلید است . کارادین در این صحنه بیشتر خسته به نظر می آید تا اسطوره ای . او هنوز صدای خوبی دارد ، اما چشمانش خسته است و چرخشش در انتهای فیلم اصلا خوب از کار در نمی آید . بیل در آخرین صحنه کنترل و تحقیر ، با حرفهایش " عروس " را آرام می کند و در ضمن در فکر قتل اوست . کاشف به عمل می آید که بیل فرزند " عروس " را پیش خود بزرگ کرده است . او جلوی روی " عروس " به دخترک می گوید ، " من به مامان شلیک کردم . خیلی غمگین شدم " و سپس بچه را وامی دارد تا تعریف کند که چگونه ماهی کوچک خود را زیر پا له کرده است . تارانتینو ظاهرا هیچ خبری از زندگی روزمره ندارد و نمی داند که نمی توان با هیچ بچه ای چنین کرد . این صحنه خیلی غریب به نظر می رسد ، به ویژه آنکه " عروس " که ده ها نفر را به قتل رسانده است ، ناگهان متوجه وظایف مادری خود می شود . وقت خواب بچه فرا می رسد ، " عروس " با او به تخت می رود و برایش فیلم ویدیویی " قاتلان شوگان " محصول سال 1980 را به نمایش می گذارد که فیلم خوبی است ، اما برای بچه ها مناسب نیست .
ولی جاه طلبی های تارانتینو آشکار است : او می خواهد با وسوسه های ذهنی خود ، نسل های بعد را هم تحت تاثیر قرار دهد . این مورخ فرهنگ عامه پسند و نابغه آشنا با تاریخ سینما ، به شدت دچار خود بزرگ بینی شده و شانس اینکه بتواند به فیلمساز نشاط بخشی بدل شود ، دارد به سرعت از دست می رود .
نويسنده: دیوید دنبی - ترجمه رحیم قاسمیان
موضوع: Kill Bill: Vol. 2
نويسنده: دیوید کر - ترجمه رحیم قاسمیان
منبع :[Only registered and activated users can see links]