PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ای کسانی که مأمور دفن من هستید توجه کنید!!!!


anishtayn
2nd December 2011, 02:30 PM
ای کسانی که مامور دفن من هستید وقتی که من مرحوم شدم مرا در تابوت سیاهی که تاریک تر از تاریکی هاست قرار دهید.


چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند که هنوز چشم به راهش هستم


دستانم را از تابوت بیرون بگذارید تا همه بفهمند به آنچه که میخواستم نرسیدم


بر روی قبرم بوته ای از گل بکارید تا در بهاران بوی یار دهد.


بر روی قبرم صلیبی از یخ قرار دهید تا به جای مادرم گریه کند چون من طاقت گریه های مادرم را ندارم


بر روی قبرم چیزی ننویسید تا زود فراموش شوم و موهایم را پریشان بگذارید تا هممه بفهمند که دست نوازش بر سرم کشیده نشده است....

anishtayn
3rd December 2011, 08:04 PM
مطمئن باش برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی
به من و عشقی پاک که پر از یاد تو بود
وبه یک قلب يتيم که خیالم می گفت تا ابد مال تو بود
تو برو
برو تا راحت تر تکه های دل خود را
آرام سر هم بند زنم

anishtayn
3rd December 2011, 08:06 PM
ديشب از بام جنون ديوانه اي افتاد و مرد
پيش چشم شمع ها پروانه اي افتاد و مرد

از لطافت ياد تو چون صبح گل ها خيس بود
شبنمي از پشت بام خانه اي افتاد و مرد

موي شبگوني كه چنگش ميزدي شب تا سحر
از سپيدي لا به لاي شانه اي افتاد و مرد

ازدياد پنجره جان قناري را گرفت
در قفس از نغمه ي مستانه اي افتاد و مرد

اين كلاغ قصه را هرگز تو هم نشنيده اي
تا خودش هم قصه شد افسانه اي افتاد و مرد

anishtayn
3rd December 2011, 08:08 PM
دیگه دنیا واسه من تاریکه
زندگی کوره رهی تاریکه
آخر قصه من نزدیکه

این منم از همه جا وا ماانده
از همه مردم دنیا رانده
رانده و خسته و تنها مانده

عشق بی غم توی خونه
خنده های بچه گونه
بدلم شد آرزو

بازی عشقمو باختم
کاخ امیدی که ساختم
عاقبت شد زیر و رو

anishtayn
3rd December 2011, 08:17 PM
سکوت می خواهم
گوش هایم
به خنده های تمسخر آمیزتان
عادت نمی کند

میان انگشتانم
آتش
کبریت سوخته را
به تمسخر می گیرد...

بغض ته گلویم میشکند
نقاب می سوزد
به نیشخند های شما عادت ندارم
آتش می گیرم!

anishtayn
3rd December 2011, 08:29 PM
دیدم دل ام گرفته
هوای گریه دارم
تواین غروب غمگین
دور از رفیق و یارم

دیدم دل ام گرفته
دنیا به این شلوغی
این همه آدم اما
من کسی رو ندارم

دیدم غروبه اما
نه مثل هر غروبی
پهنای آسمونو
هرگز ندیده بودم
از غم به این شلوغی

دیدم که جاده خسته س
از این که عمری بسته س
اون ام تموم حرفاش
یا از هجوم بارون
یا از پلی شکسته س
اون ام تموم راهاش
یا انتها نداره
یا در میونه بسته س

من و غروب و جاده
رفتیم تا بی نهایت
از دست دوری راه
یکی نداشت شکایت

گم شدیم از غریبی
من و غروب و جاده
از بس هوا گرفته
از بس که غم زیاده

پر از غبار غم بود
هرجا نگاه میکردی
کی داشت خبر که یک روز
میری که بر نگردی

anishtayn
3rd December 2011, 08:34 PM
وعده كردم كه به تو سرنزنم

برسم تا دم در در نزنم

قول دادم به غزلهاي خودم

زل به چشمان تو ديگر نزنم

مطمئن باش خيالت راحت

گله اي از تو به دفتر نزنم

اين چه رسمي است كه بايد يك عمر

حرف خود را به تو آخر نزنم

برو اي عشق برو تا اينكه

روي دستان تو پرپر نزنم

اینم پست 1000ام به افتخار عشق زندگیم(S)

MASSI581
3rd December 2011, 09:22 PM
دلم را هيچ كس باور نداشت
هيچ كس كاري به كار من نداشت
بنويسيدبعد مرگم روي سنگ با خطوطي نرم وزيبا و قشنگ او كه خوابيده ست
در اين گور سرد بودنش را هيچ كس باور نكرد...:188:

anishtayn
6th December 2011, 04:32 PM
در زمان زنده بودن باعث شادی کسی نبودیم،
از کجا میدونند بعد از مردن شادروان میشیم ...
در زندگیمون اینقدر ضعیف بودیم که نتونستیم کسی رو ببخشیم

از چه بابت باید مرحوم بشیم و مورد بخشش
اصلن چنین چیزی ممکنه ؟!
طبق کدوم قانون ادعای شادروان و مرحوم بودن میکنیم ؟!

anishtayn
6th December 2011, 04:34 PM
عجیبه که
همه‌ی موجودای زنده بعد از مرگشون فاسد می‌شن ،
ولی بعضی آدما قبل از مرگشون.

anishtayn
6th December 2011, 04:36 PM
کاش می دانستم بعد از مرگم اولین اشک از چشمان چه کسی جاری می شود ، و آخرین سیاه پوش که مرا فراموش می سپارد چه کسی خواهد بود تا قبل از مرگم جانم را فدایش کنم

anishtayn
6th December 2011, 05:07 PM
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.



بعد از مرگم، انگشتهای مرا به رایگان در اختیار اداره انگشتنگاری قرار دهید.

به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!

ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک کاری کنند.

عبور هرگونه کابل برق، تلفن، لوله آب یا گاز از داخل گور اینجانب اکیدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذارید تا هنگام دلتنگی، گورستان را تماشا کنم.

کارت شناسایی مرا لای کفنم بگذارید، شاید آنجا هم نیاز باشد!

مواظب باشید به تابوت من آگهی تبلیغاتی نچسبانند.

روی تابوت و کفن من بنویسید: این عاقبت کسی است که زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال کنند. در چمنزار خاکم کنید!
کسانی که زیر تابوت مرا میگیرند، باید هم قد باشند.


شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به طلبکاران ندهید.

گواهینامه رانندگیم را به یک آدم مستحق بدهید، ثواب دارد.

در مجلس ختم من گاز اشکآور پخش کنید تا همه به گریه بیفتند.
از اینکه نمیتوانم در مجلس ختم خودم حضوریابم قبلا پوزش می طلبم.

نيمازند
6th December 2011, 05:35 PM
خوشمان امد .جالب بود .

anishtayn
7th December 2011, 05:47 PM
در غریبی ناله ها کردم کـسی یادم نکرد

در قـفس جان دادمو صیاد ازادم نکرد

ضربه مـردم چنان از زندگـی سیرم نمود

آرزوی مرگ کردم مرگ هم یادم نکرد

anishtayn
7th December 2011, 05:52 PM
when the knell rung for the dying
soundeth for me
and my corse coldy is lying
neath the green tree



هنگامی که ناقوس مرگ برای من به صدا در آمد

و جسد سرد من زیر درخت سبز آرمید

anishtayn
7th December 2011, 05:53 PM
when the turf strangers are heaping
covers my breast
come not to gaze on me weeping
i am at rest



هنگامی که چمن های نا آشنا ، کپه کپه سینه هایم را پوشاندند

خیره و گریان به سراغ من میا

که من آسوده ام

anishtayn
7th December 2011, 05:56 PM
all my life coldly and sadly
the days have gone by
i who dreamed wildly and madly
am happy to die ا



روزهای عمر من ، سرد و اندوهگین

دیوانه وار و پریشان با یاد او سپری شده است

من از مردن خشنودم

anishtayn
7th December 2011, 06:00 PM
long since my heart has been breaking
its pain is past
a time has been set to its aching
peace comes at last


مدت ها از دل شکستگی من گذشته است و رنج را فراموش کرده ام

زمان با رنج کشیدن من تنظیم شده بود

آرامش در آخر فرا رسید

anishtayn
8th December 2011, 01:12 AM
مرگ یک هیچ بزرگ است و دنیا همه هیچ
من و تو گمشده در وسعت یک عالمه هیچ
دل هر آینه لبریز جهان من و توست
پس هر آینه اما همه هیچ و همه هیچ
از اجاق شب ایلم چه نشان می گیری؟
گرگ و میش سحر و ایل و شبان و رمه هیچ!
با منی از همه ی همهمه ها دور ولی
قسمتم از تو، از این شهر پر از همهمه هیچ
خوابم، از وهم شب و سایه به خود می پیچم
چیست سهم تو از این خواب پر از واهمه؟ هیچ
منِ محکومِ به من، داد به کوه آوردم
هیچ... جز هیچ... نه... نشنیدم از محکمه هیچ
دم رفتن همه از بغض زمین می گویند
از تو اما نشَنیدیم در آن دمدمه هیچ
هیچ یعنی منِ از حسرت رویت دلتنگ
منِ آواره یِ در وسعتِ یک عالمه هیچ
اولین صفحه تقدیر دو دستم پر پوچ
دومین صفحه این قصه بی خاتمه هیچ
بی تو اقلیم زمین در نظرم یک کف خاک
هفت دریا همه در چشم ترم یک نمه هیچ
هیچ یعنی که مرا نشنوی از اینهمه بغض
هیچ یعنی که مرا نشنوی از اینهمه هیچ
"بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین"
ما نشستیم و ندیدیم جز این زمزمه هیچ
***
زندگی، یک شبِ بی شادیِ یکسر کابوس
کاش برخیزم از این خوابِ سراسر غمِ هیچ

anishtayn
10th December 2011, 09:57 PM
من حق را ، دريا را ، مرگ را ، من تو را باور دارم .
در كنار تو مي نشينم و در خلوت شهر فرياد مي زنم .
خسته از راه كووره هاي ترديد مي آيم . چون آئينه اي از تو لبريزم و مرا چيزي جز تو تسكين نمي دهد .
شهري در شبم ناگهان تو طلوع خواهي كرد و من گرمايت را از دور حس خواهم كرد و شهر من بيدار مي شود .

anishtayn
10th December 2011, 09:59 PM
حقيقت بزرگ است و من كوچك ، من در خلوت مرگ را فهميدم .
بعد از عمري انتظار اين را از تو شنيدم «« با تو بيگانه ام »»
اين حرف آخر تو بود و شروع ......... من
چه تلخ است جدايي و چه شيرين وصال يار

anishtayn
10th December 2011, 10:03 PM
شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را
به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را
همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو
نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را
مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر
که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را
نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج
که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را
حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست
کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را

anishtayn
10th December 2011, 11:01 PM
فزون ز تلخی مرگ است تلخی خواهش

به درد خویش بمیر از کسی دوا مطلب

anishtayn
12th December 2011, 06:14 PM
گاه می اندیشم خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟

آن زمان که خبر مرگ مرا می شنوی روی تو را کاشکی می دیدم


شانه بالا زدنت را بی قید و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد


و تکان دادن سر را که عجب! عاقبت مرد؟… افسوس

anishtayn
9th February 2012, 01:19 PM
این آخری ها چه مهربون شده بودی
دیگه سرم داد نمیزدی
دیگه از اینکه جای 4 انگشتت روی صورتم خودنمایی کنه نمیترسیدم.مهربون شده بودی....
نازم میکردی
تا صبح تو بسترم بیدار میموندی
ولی ولی یه سوال تو ذهنم هست که چرا آخه چرا اینقدر دیر؟؟؟
حالا که من دارم میرم حالا که دکترا فقط گفتن معجزه میتونه منو نگه داره تو این دنیا
ولی میخوام بدونی من بخشیدمت
ادم که ازعشقش ناراحت نمیشه ،میشه؟؟؟

......
...
...

anishtayn
18th February 2012, 05:17 PM
زندگی قافیه ی شعر من است
شعر من وصف دلارایی توست
در ازل شاید این سرنوشت من بود
می سرایم به امیدی که تو خوانی
ورنه آخرین مصراع من،قافیه اش مردن بود!

anishtayn
24th April 2012, 06:11 PM
سرده خیلی سرد

دارم یخ میزنم

وای خدا این چه تقدیریه

چرا اینجور میکنی باهام

طاقت ندارم بیشتر ازاین سردم بشه

آه

اشک

اشک سوزانم هم دیگه نمیتونه گرمم کنه

تو که میدونی من فقط با اتیشی که نگاهش به جونم میزنه گرم میشم

چجوری دلت اومد نگاهشو ازم بگیری؟؟؟

باشه

بچرخ تا بچرخیم

دارم میام پیشت خدا تا گرمم کنی طاقت ندارم اینجا بدون اون یخ بزنم!

anishtayn
8th May 2012, 10:53 PM
:fingersmiley:
روی قبرم بنويسيد کبوتر شد و رفت

زير باران غزلی خواند ، دلش تر شد و رفت

چه تفاوت که چه خورده است غم دل يا سم

آنقدر غرق جنون بود که پر پر شد و رفت

روز ميلاد ، همان روز که عاشق شده بود

مرگ با لحظه ی ميلاد برابر شد و رفت

او کسی بود که از غرق شدن می ترسيد

عاقبت روی تن ابر شناور شد و رفت

هر غروب از دل خورشيد گذر خواهد کرد

دختری ساده که يک روز کبوتر شد و رفت