توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نخستوزیران محمدرضا شاه پهلوی
Mr.M.J
4th July 2008, 12:22 AM
محمدعلی فروغی • علی سهیلی • احمد قوام • علی سهیلی • محمد ساعد • مرتضی قلی بیات • ابراهیم حکیمی • صدرالاشراف • ابراهیم حکیمی • احمد قوام • ابراهیم حکیمی • عبد الحسین هژیر • محمد ساعد • علی منصور • حاجیعلی رزمآرا • حسین علاء • محمد مصدق • احمد قوام • محمد مصدق • فضلالله زاهدی • حسین علا • منوچهر اقبال • جعفر شریف امامی • علی امینی • اسدالله علم • حسنعلی منصور • امیر عباس هویدا • جمشید آموزگار • جعفر شریف امامی • غلامرضا ازهاری • شاپور بختیار
Mr.M.J
4th July 2008, 12:23 AM
محمدعلی فروغی (۱۲۵۴-۱۳۲۱ هجری شمسی) معروف به ذکاءالملک، سیاستمدار ایرانی و چند دوره نخستوزیر ایران.
در ۱۲۵۴ هجری خورشیدی زاده شد. پدرش محمدحسین فروغی (ذکاءالملک) از ادیبان و مترجمان دوره قاجار بود. پس از مرگ پدر لقب او را به محمدعلی دادند. تحصیلات خود را در رشته پزشکی در دارالفنون شروع کرد ولی بعد به ادبیات رو آورد. در سال ۱۹۱۹ میلادی عضو هیئت اعزامی ایران به کنفرانس صلح پاریس بود.
در مدرسه علوم سیاسی تدریس میکرد و سپس مدیر آنجا شد. معلم خصوصی احمدشاه بود. چند بار وزیر و یک بار رئیس دیوان عالی تمیز (دیوان کشور) شد. در ۱۳۰۴ پس از تصویب انقراض دودمان قاجار کفیل نخستوزیری شد و با شروع سلطنت پهلوی اولین نخستوزیر رضاشاه شد. از ۱۲۱۲ تا ۱۳۱۴ باز هم نخستوزیر شد.
بهخاطر وساطت برای اسدی(پدر زنش)، نایبالتولیه آستان قدس رضوی مغضوب رضاشاه و خانه نشین شد و بهکارهای ادبی و فرهنگی پرداخت. با اشغال ایران در سوم شهریور ۱۳۲۰ باز نخستوزیر شد و در انتقال سلطنت از رضاشاه به پسرش محمدرضا پهلوی نقش مهمی داشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:25 AM
آثار
* تاریخ مختصر ایران
* تاریخ مختصر دولت قدیم روم
* دوره مختصر از علم فیزیک
* اصول علم ثروت ملل
* حقوق اساسی یا آداب مشروطیت دول
* تاریخ ملل قدیمه مشرق (ترجمه)
* حکمت سقراط و افلاطون
* اندیشههای دور و دراز
* پیام به فرهنگستان
* فن سماع طبیعی
* سیر حکمت در اروپا
* آئین سخنوری
همچنین برخی متنهای فارسی را تصحیح و منتشر کرد:
* کلیات سعدی
* زبده دیوان حافظ
* رباعیات خیام
* خلاصه شاهنامه
* مواعظ سعدی
Mr.M.J
4th July 2008, 12:26 AM
علی سهیلی سیاستمرد و چند دوره نخستوزیر ایران.
در حدود سال ۱۲۷۵ هجری شمسی زاده شد. تحصیلات خود را در مدرسه علوم سیاسی به انجام رساند و وارد خدمت در وزارت امور خارجه شد. مورد توجه حسن تقیزاده و باقر کاظمی قرار گرفت و معاون وزارت خارجه شد. چند بار وزیر امور خارجه شد.
علي سهيلي در سال ۱۲۷۵ هجري شمسي در خانواده فقيري در تبريز به دنيا آمد. سهيلي در سنين نوجواني همراه خانواده اش از تبريز به تهران آمد و مدتي در بازار تهران شاگردي مي كرد، تا اين كه وارد مدرسه روسي قزاقخانه شد ارسال هاي بعد با استعدادي كه از خود نشان داد در مدرسه علوم سياسي پذيرفته شد و از آنجا به خدمت وزارت خارجه درآمد. سهيلي ضمن خدمت در وزارت خارجه زبان هاي انگليسي و فرانسه را نيز علاوه بر زبان روسي كه قبلاً آموخته بود فراگرفت و اولين پست مهم او در وزارت خارجه رياست اداره شرق و امور شوروي بود. سهيلي ضمن خدمت در وزارت خارجه با سيدحسن تقي زاده آشنا شد و تقي زاده موجبات ترقيات بعدي وي رافراهم ساخت. درسال ۱۳۱۰ تقي زاده كه در كابينه مخبرالسلطنه به وزارت طرق (راه) انتخاب شده بود سهيلي را به معاونت خود برگزيد. مقامات بعدي سهيلي به ترتيب رياست شيلات، معاونت وزارت امور خارجه و وزارت مختار ايران در لندن بود و در سال ۱۳۱۷ براي نخستين بار در كابينه محمود جم به وزارت امور خارجه برگزيده شد. در كابينه هاي بعدي، علي سهيلي مدتي استاندار كرمان و سپس وزير كشور شد و بعد از وقايع شهريور ۲۰ فروغي كه به مقام نخست وزيري انتخاب شده بود او را مجدداً به سمت وزارت امور خارجه منصوب كرد. علي سهيلي در مذاكره با سفراي شوروي و انگليس در زمان اشغال ايران از طرف نيروهاي متفقين و انعقاد قرارداد سه جانبه كه استقلال ايران را تضمين نمود، نقش مهمي ايفا كرد.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:33 AM
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام در لباس بارگاه شاهنشاهی
میرزا احمد خان قوام (ملقب به قوامالسلطنه)، فرزند میرزا ابراهیم معتمدالسلطنه، متولد ۱۲۵۲ ه.ش. (۱۲۹۰ ه.ق.)، وفات ۲۸ تیر ۱۳۳۴ در تهران، سیاستمدار ایرانیِ پایان دوران قاجار و روزگار پهلوی بود که پنج بار نخستوزیر شد (سه بار در پایان دوران قاجار و دو بار در زمان حکومت محمدرضاشاه پهلوی). او برادر کوچکتر وثوقالدوله بود.
قیام کلنل محمد تقی خان پسیان در خراسان و غائلهٔ آذربایجان در دوران نخست وزیری قوام رخ داد. او در زمان قاجار لقب قوامالسلطنه یافت و محمدرضاشاه به او لقب حضرت اشرف را داد (که بعداً پس گرفت). القاب قدیمیتر او عبارتاند از منشی حضور (۱۳۱۵ ه.ق.)، دبیر حضور (حدود ۱۳۲۲ ه.ق.)، و وزیر حضور (۱۳۳۴ ه.ق.).
فرمان مشروطیت ایران که به امضای مظفرالدین شاه قاجار رسید به قلم قوام است.
آخرین نخستوزیری وی به سال ۱۳۳۱ بود، که به علت حوادث ۳۰ تیر ۱۳۳۱ پس از چهار روز عزل شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:36 AM
زندگینامهٔ سیاسی
قوام السلطنه در زمان ۶ پادشاه زیست(ناصرالدین شاه، مظفرالدین شاه، محمدعلی شاه، احمدشاه، رضاشاه و محمدرضاشاه) که به ۵ تن آنها خدمت کرد(به غیر از ناصرالدینشاه). قوام ۱۱ بار فرمان نخست وزیری گرفت، دولت تشکیل میداد و به اراده خودش دولت را تغیر می داد که هر دوره آن جنجالات خاص خود را داشت. ۲۲ بار نخست وزیر شد و چند بار هم به استانداری و فرمانداری رسید. در حکومت خراسان با کلنل محمدتقی خان پسیان رئیس ژاندارمری خراسان درگیری پیدا کرد کلنل که در آغاز با او دوستی داشت به دستور سید ضیا طباطبایی عامل کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی در روز سیزدهم فروردین ۱۳۰۰ او را به اتفاق دوستان و آشنایانش بازداشت و تحت الحفظ به تهران فرستاد. نخست وزیری سیدضیا ۱۰۰ روز هم به طول نکشید و احمدشاه به دنبال عزل سیدضیا در روز چهارم خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی در روز هشتم خرداد فرمان نخست وزیری قوام السلطنه را برایش به زندان او در عشرت آباد فرستاد و او از همانجا به مقر رئیس الوزرایی رسید اما دورههای نخست وزیری او این داستانها را داشت:
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام در جوانی
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام
[Only registered and activated users can see links]
رونوشت تلگراف احمد قوام رئيسالوزرا به شجاعالملك حاكم باخزر و اعلام اعزام پنج هزار قزاق به خراسان جهت سركوبي كلنل پسيان با همكاري حكام خراسان، سالارخان بلوچ، سردار شجاع، سردار نصر
* نخستین بار در هشتم خرداد ۱۳۰۰ خورشیدی فرمان ریاست وزرایی را دریافت کرد. او در ۲۹ دی ماه ۱۳۰۰ به خاطر آنکه بعضی از وکلای مجلس به دکتر محمد مصدق وزیر مالیه دولت او که برای اصلاح وضع مالیه خواستار اختیارات بود سخت حمله کردند(به طوری که کار آنها باعث شد دکتر مصدق بعد از نطق خود بیهوش شود) بعد از ایراد نطق تندی در دفاع از وزیر مالیه خود و علیه نمایندگان مجلس از رئیس الوزرایی استعفا داد.
* دومین بار که قوام السلطنه به نخست وزیری رسید در تاریخ ۲۶ خردادماه ۱۳۰۱ بود. این بار در داخل دولت با سردارسپه(وزیر جنگ) درگیری داشت(جنگ دو مرد قدرتمند) و در مجلس با سوسیالیستها به رهبری سلیمان میرزا اسکندری که طرفدار سردار سپه بودند. به این سبب در ۵ بهمن ۱۳۰۱ استعفا داد، اما سردار سپه که قصد رسیدن به مقاماتی بالاتر از وزارت جنگ را داشت و در این راه قوام را مانع بزرگی بر سر مقاصد خود می دانست، در سال ۱۳۰۲ به بهانه اینکه قصد شورش داشته، به وزارت جنگ احضار شد و دستور توقیف او را داد. شاید اگر در حکومت مشیرالدوله پیرنیا هیات دولت تصویب نامهای در مورد آزادی قوام صادر نمی کرد و احمدشاه نیز شفاعت سردار سپه را نمینمود، وزیر جنگ پر قدرت در همان جا به زندگی قوام خاتمه میداد. قوام در ۳۰ مهرماه ۱۳۰۲ از زندان آزاد شد، چند روز بعد از این قدرت نمایی سردار سپه به نخستین هدف بزرگ رسید و احمدشاه در تاریخ سوم آبان ۱۳۰۲ فرمان رئیس الوزرایی او را صادر کرد. در تمام دوران قدرت و سلطنت رضاشاه قوام به طور تبعید در املاک خود در لاهیجان به سر می برد فقط گاهی برای شرکت در مراسم دستوری به تهران می آمد(مانند شرکت در مراسم سفر ولیعهد به سویس در سال ۱۳۱۰ و شرکت در گشایش مجلس نهم در سال ۱۳۱۱) بعد از سوم شهریور ۱۳۲۰ و اشغال ایران به وسیلهٔ متفقین و استعفا و خروج رضاشاه از کشور بار دیگر وارد فعالیتهای سیاسی شد.
* سومین بار که احمد قوام نخست وزیر شد در تاریخ دهم مردادماه ۱۳۲۱ بعد از استعفای علی سهیلی بود. این بار حکومت او منجر به واقعه خونین ۱۷ آذر شد که عدهای به دلیل کمبود خرابی و گرانی نان دست به تظاهرات زدند که کار به غارت مغازهها و حمله به مجلس شورای ملی کشید. در آن زمان گفته میشد این عده به تحریک دربار و رجال درباری علیه قوام تظاهرات کردند و خواستار استعفای او از تخت نخست وزیری شدند. قوام تصمیم به مقاومت گرفت، عدهای از رجال و مسببین حادثه را بازداشت کرد، تمام مطبوعات کشور را توقیف نمود و به جای آن یک روزنامه به نام اخبار امروز منتشر ساخت. ولی سرانجام در پی مخالفتهای فزاینده بعضی نمایندگان مجلس و مطبوعاتیها و مخالفت شاه با او در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۲۱ استعفا داد و بار دیگر به لاهیجان رفت. این بار بعد از استعفا مطبوعات آنچنان مقالات تند و آنقدر کاریکاتورهای زننده و به حدی اشعار انتقاد آمیز علیه او چاپ کردند که پیش بینی می شد قوام السلطنه برای همیشه صحنه را ترک کند، اما چنین نشد.
* در تاریخ ششم بهمن ماه ۱۳۲۴ قوام السلطنه برای چهارمین بار به نخست وزیری رسید. نخست وزیری قوام در این دوره مصادف بود با خودداری اتحاد جماهیر شوروی در خارج کردن قوای خود از ایران. سربازان انگلستان شروع به ترک کشور کردند ولی شورویها پاسخ دولت ایران را که پرسیده بود چه وقت حاضر به ترک ایران هستند گفته بود: «تا وقتی که اوضاع روشن شود» و همزمان سید جعفر پیشهوری مدیر روزنامه آژیر با حمایت ارتش سرخ در آذربایجان اعلام خودمختاری کرد و شوروی مجدداً ادعای خود در مورد نفت شمال را تکرار کرد و اوضاع تیره تر شد. در چنین شرایطی همه می دانستند که از رجالی مانند محمد ساعد و مرتضی قلی خان بیات(سهام السلطنه) و حکیم الملک و صدرالاشراف که بعضی پاک و درست هم بودند، کاری ساخته نیست. هریک مدتی کوتاه نخست وزیر بودند ولی ناچار به استعفا شدند. در اینجا بود که نمایندگان متوجه مرد قدرتمند دربار شدند و با آنکه نمایندگان مجلس مطبوعات و شاه، دلخوشی از او نداشتند، همگی با موافقت او را به نخست وزیر رساندند. قوام السلطنه، در ششم بهمان نخست وزیری را پذیرفت و در ۲۹ بهمن ۱۳۲۴ با هیاتی از وزیران و روزنامه نگاران برای ملاقات با استالین و حل مشکلات مربوط به خروج سربازان شوروی از ایران و مساله آذربایجان و نفت شمال عازم مسکو شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:43 AM
ملاقات قوام با استالین، و سیاست او
این ماجرا را مورخ الدوله سپهر(احمد علی ـ وزیر پیشه و هنر) که در این سفر و در ملاقات بین رهبران سیاسی دو کشور حضور داشت و خود شاهد ماجرا بود، برای شادروان جواد صدر معاون وزارت دارایی آن زمان تعریف کرده است.
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام در حال عزیمت به مسکو
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام سال ۱۳۳۴
[Only registered and activated users can see links]
نامهٔ تقیزاده سفیر کبیر ایران در انگلستان به قوام جهت تبریک ختم غائله آذربایجان
در آغاز که هیات سیاسی ایران به سرپرستی قوام السلطنه و با شرکت چند وزیر و چند روزنامه نویس وارد مسکو شد. با بی اعتنایی مقامات شوروی و به خصوص استالین روبرو گردید. استالین به موجب اصول تشریفات می بایست روز اول نخست وزیر ایران را به حضور می پذیرفت اما این کار را از روی عمد به تعویق انداخت. از وقتی که دولت ایران در زمان نخست وزیری ساعد تقاضای شوروی را برای دادن نفت شمال به آن کشور نپذیرفته بود، روابط دو کشور سخت تیره بود. سرانجام استالین حاضر به ملاقات قوام السلطنه و هیات همراه شد. آن روز همگی به اتاق کنفرانس که استالین در صدر آن ایستاده بود وارد شدند. استالین اول با قوام دست داد(البته به سردی) بعد قوام یکی یکی همراهانش را به استالین معرفی کرد که او با آنها سردتر دست داد. آنگاه استالین متقابلا وزیران و مشاوراننش را که مهمتر از همه (مولوتف) بود به قوام السلطنه معرفی کرد آنگاه دو سیاستمدار در کنار هم پشت میز نشستند و در طرفین و مقابل آنها افراد هیات ایرانی و رجال شوروی قرار گرفتند. تفرعن و تکبر استالین در آن روز بی حد و بیاندازه بود شاید هم به خود حق میداد آنچنان متکبر باشد. از مردان مشهور جنگ جهانی دوم که سالها همه خبرهای مطبوعات درباره آنها بود: روزولت رئیس جمهور آمریکا که مرده بود، موسولینی رهبر فاشیستهای ایتالیا وارونه به دار آویخته شده بود. هیتلر رهبر آلمان نازی و مسبب جنگ پس از شکست به اتفاق معشوقهاش اوا براون که همان روز ازدواج کرده بودند، خودکشی و به دستور خودش جسدش سوزانده شد هیدکی توگو ژنرال و نخست وزیر ژاپن پس از شکست دستگیر شد و به عنوان جنایتکار جنگی محاکمه و اعدام شد. چرچیل نخست وزیر انگلستان و رهبر حزب محافظه کار پس از جنگ جهانی دوم در اولین انتخابات شکست خورد و حکومت را به کلمنت اتلی رهبر حزب کارگر واگذار کرد. پس استالین تنها بازمانده جنگ و فاتح جنگی بود که از ۷ تن از رهبران آن زمان تنها او قدرت مطلقهاش را حفظ کرده بود.
استالین گذشته از برخوردهای سردی که از آغاز با قوام داشت طی آن جلسه هم بی اعتنایی خود را به اشکال گوناگون به قوام نشان می داد از جمله با وجود قد کوتاهش طوری بر روی صندلی می نشست که همیشه قسمتی از پشت کوتاه او، به قوام بلندقامت بود. مرتب پیپ خود را روشن میکرد و دودش را به سوی صورت قوام السلطنه فوت میکرد. این کار استالین تا مدتی ادامه یافت به طوری که همه افراد هیات متوجه رفتار نامناسب استالین شدند همه مانده بودند که قوام السلطنه سمبل اشرافیت ایران چه عکسالعملی در مقابل این کار ناشایست رهبر کارگران جهان از خود نشان میدهد از هیکل تنومند و قامت بلند قوام که بگذریم همه چیز به نفع استالین با قدرت ترین مرد جهان بود در حالی که قوام نخست وزیر کشوری فقیر و اشغال شد بود که جمعیت آن به زحمت به ۱۸ میلیون نفر می رسید، شوروی در آن زمان بیست میلیون سرباز مجهز داشت که تعدادی در ایران بودند و حاضر به ترک کشور نبودند. سرانجام کاسه صبر قوام لبریز شد چه فکری داشت کسی نمی دانست ولی همه دیدند دست در جیب بغل خود کرد قوطی سیگار طلای جواهرنشانش را بیرون آورد. برق جواهرات چشم ها را خیره کرد سیگاری برداشت (قوام به ندرت سیگار میکشیده است) ته آن را چند بار بر روی قوطی سیاه طلایی گرانبهایش زد، بعد دست در جیب راست خود کرد سپس دست در جیب دست چپ خود کرد، آنگاه به جیب بغل زد مورخ الدوله سپهر که دانست به دنبال قوطی کبریت می گردد دست به جیب برد تا قوطی کبریت را بیرون آورد، اما قوام با آرنج به پهلوی او زد، سیگارش را به لب گذاشت سرش را به طرف استالین خم کرد(یعنی روشن کن). استالین بدون اراده کبریتش را برداشت روشن کرد و مقابل سیگار قوام گرفت، قوام السلطنه مدتی طول داد تا سیگار روشن شود وقتی سیگار گرفت با لبخندی معنیدار از استالین تشکر کرد.
سیگار قوام از توتون مخصوص گیلان بود که اداره دخانیات به طور سفارشی برای او تهیه کرده بود، با روشن شدن سیگار بوی عطر آن فضای سالن را پر کرد، به طوری که استالین به قوام گفت:
«ممکن است یکی از سیگارهای شما را بکشم؟»
قوام السلطنه همین را می خواست دست در جیب بغل خود کرد قوطی سیگار را بیرون آورد و مقابل استالین گرفت. رهبر شوروی سیگاری برداشت روشن کرد کمی کشید گفت:
«من در عمرم سیگاری به این خوبی نکشیدهام!»
استالین تا آخر جلسه دیگر دود پیپش را به سوی قوام السلطنه فوت نکرد. مسافرت هیات ایرانی در شوروی هیجده روز طول کشید شب ۱۴ اسفند استالین از قوام السلطنه و هیات همراه دعوت کرد تا در کاخ کرملین میهمان او باشند. به طوری که شنیده میشد، استالین که تصور می کرد به هدفهایش رسیده است قصد داشت ضیافت با شکوهی به افتخار هیات ایرانی بدهد. قبل از رفتن به ضیافت قوام همه افراد را به اتاق خود دعوت کرد دستور داد مقداری زیادی «کره» بیاورند و به همه افراد توصیه کرد مقدار زیادی کره بخورند، این کار باعث شگفت همگان شد قوام گفت:
«روس ها عادت دارند در میهمانی ها تست(tost) بدهند یعنی دائم جامشان را به سلامتی افراد گوناگون اعم از حاضران و غایبین یا به افتخار دوستی بالا ببرند، شما هم ناچارید از آنها پیروی کنید روس ها مشروب خور حرفه هستند ولی شما نیستید زود مست می کنید و همه چیز را بروز می دهید اما اگر کره بخورید مشروب بر شما نفوذ نمی کند.»
قوام السلطنه در بازگشت به ایران برنامه های متعددی پیاده کرد که سرانجام به منجر به خروج سربازان شوروی از کشور و بازگشت آذربایجان به ایران بود. در این سال حوادث بسیاری در کشور رخ داد که یکی از آنها ماجرای شرکت سه وزیر تودهای در هیات دولت و دیگری بازداشت عدهای از رجال که به دشمنی با شوروی شهرت داشتند. یکی از اینها سیدضیا طباطبایی بود که بازداشت او سابقه ای داشت که به بیست و چهار سال قبل از آن روزگار بر می گشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:49 AM
پایان کار قوام السلطنه
[Only registered and activated users can see links]
احمد قوام در اواخر عمر
آخرین و بزرگترین خطای بزرگ قوام السلطنه که از جاهطلبی بیحد او سرچشمه می گرفت، قبول نخست وزیری در تاریخ ۲۷ تیرماه ۱۳۳۱ و پس از قهر و استعفای دکتر مصدق از نخست وزیری بود که آن خطا را با صدور اعلامیه شدید اللحن «کشتیبان را سیاستی دگر آمد» تکمیل کرد. این کار منجر به وقایع خونین ۳۰ تیر ۱۳۳۱ و عزل قوام و مصادره اموال او به وسیله مجلس آن هم به قید ۳ فوریت شد. قوام السلطنه پس از استعفا یا در حقیقت عزل از نخست وزیری، با اطلاع و کمک ضمنی دکتر مصدق حدود یک سال در خفاگاه زندگی کرد دکتر مصدق میدانست اگر قوام به دست طرفداران دکتر مظفر بقایی و انتقام جویان ۳۰ تیر که همهجا و شب و روز در جستوجوی او بودند گرفتار شود، بدون هیچ محاکمه و پرسشی قطعه قطعه خواهدشد. این برخلاف عقیده و طرز کار دکتر مصدق بود. بعد از وقایع ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ قوام آزاد شد. تصمیم مجلس مبتنی بر مصادره اموال او هم لغو شد. او دو سال دیگر را هم به حالت بیماری در بیمارستانها، در خانه و در حال در بستر گذرانید تا آنکه در روز ۳۱ تیرماه ۱۳۳۴ زندگی را بدرود گفت.
Mr.M.J
4th July 2008, 12:52 AM
مشاغل
[Only registered and activated users can see links]
خانهٔ احمد قوام
* ۵ بار نخست وزیر
* ۱۳ بار وزیر داخله
* ۴ بار وزیر امور خارجه
* ۴ بار وزیر مالیه
* ۲ بار وزیر جنگ
* ۱بار وزیر عدلیه
* ۳ سال فرماندار کل خراسان و سیستان
* وکالت دوره چهارم و پنجم مجلس شورای ملی
Mr.M.J
4th July 2008, 12:54 AM
[Only registered and activated users can see links]
محمد ساعد مراغهای (ساعدالوزاره) (متولد سال ۱۲۶۴ ه.ش در تفلیس)، سیاستمدار و چند دوره نخست وزیر ایران در دوره محمدرضا پهلوی.
پدرش از روحانیان مراغه بود که به تفلیس مهاجرت کرده بود. او تحصیلات خود را در رشته حقوق و سیاست در روسیه و سوئیس بهپایان رساند و وارد خدمت وزارت امور خارجه ایران شد. در ۱۳۲۱ سهیلی او را که سفیر ایران در مسکو بود به تهران فراخواند و به وزارت امورخارجه منصوب کرد. در اسفند ۱۳۲۲ نخستوزیر ایران شد.
در تاریخ سیاسی ایران ساعد نخستین کسی بود که (به فرمان محمدرضاشاه پهلوی) دست به برقراری رابطه سیاسی با اسراییل زد که این اقدام او با واکنش شدید رهبران عرب از جمله ناصر روبرو شد ساعد بعدها اعلام کرد هدف او از این کار این بوده است که به کمک مهندسان و متخصصان ژنتیک و کشاورزی اسراییل که در جهان بی نظیرند بتواند دو سوم ناحیه کویری ایران را به زمینهای مرغوب کشاورزی تبدیل کند و از این طریق ایران را برای هممیشه از نظر مواد غذایی و محصولات کشاورزی به خودکفایی برساند.
علیرغم حضور ساعد در شوروی به عنوان سفیر واشنایی وی با دستگاه دیپلماسی روسها وی در دوران نخست وزیریش نتوانست از این مزیت سود ببرد و در نهایت با فشار روسها و پشتیبانی حزب توده ایران در ۱۸ ابان ۱۳۲۳ مجبور به استعفا شد لازم به ذکر است دلیل مخالفت روسها و جیره خواران داخلیش با ساعد مقاومت وی در برابر اعطای امتیاز نفت شمال به کمونیستها بود .
Mr.M.J
4th July 2008, 01:11 AM
مرتضیقلی بیات (سهامالسلطان) سیاستمرد (وزیر دارایی کابینه فروغی / سهیلی / قوام و وزیر مشاور کابینه ساعد) و چند دوره نخستوزیر ایران.
او در حدود سال ۱۲۶۶ هجری شمسی در خانوادهای بزرگمالک زاده شد. چند دوره از سلطان آباد (اراک) به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در سال ۱۳۲۳ نخستوزیر شد. وی در سال ۱۳۳۶ درگذشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:15 AM
ابراهیم حکیمی، معروف به حکیمالملک، (۱۲۸۸ ه. ق. تبریز - ۲۷ مهر ۱۳۳۸ ه. خ. تهران) سیاستمدار و چند دوره نخستوزیر ایران.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:19 AM
[Only registered and activated users can see links]
سید محسن صدر (۱۲۵۰ خورشیدی محلات - ۲۷ مهر ۱۳۴۱ خورشیدی تهران)(صدرالاشراف) سیاستمرد و نخستوزیر ایران از خرداد ۱۳۲۴ تا مهر ۱۳۲۴.
او در سال ۱۲۵۰ هجری شمسی در محلات زاده شد. پدر او روحانی و مالک بود و از متنفذان محلات بهشمار میرفت. او درسهای دینی را در زادگاهش تحصیل کرد و بعد به تهران آمد.عمویش او را به کار حکومتی در دربار قاجار وارد کرد. ابتدا معلم یکی از پسران ناصرالدینشاه شد. هنگامی که این پسر حاکم همدان شد، صدر نیز بهعنوان دستیار او به کار پرداخت.
او در سال ۱۲۸۶ وارد عدلیه شد و بهکار قضاوت پرداخت. در جریان جنبش مشروطه و پس از توپ بستن مجلس عدهای از مشروطه خواهان را محاکمه و مجازات کرد، اگرچه خود مدعی بود که به نجات بسیاری از آنان کمک کردهاست.
در سال ۱۳۱۲ وزیر دادگستری شد. بعد از به نمایندگی از محلات به مجلس راه یافت. در کابینه دوم علی سهیلی وزیر دادگستری شد.
در خرداد ۱۳۲۴ نخستوزیر شد. در دوره نخستوزیری او جنگ جهانی دوم بهپایان رسید و نیروهای بریتانیا و آمریکا ایران را ترک کردند. خودداری شوروی از تخلیه ایران منجر به بحران آذربایجان شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:21 AM
عبدالحسین هژیر سیاستمرد و نخست وزیر ایران از خرداد ۱۳۲۷ تا آبان ۱۳۲۷.
هژیر در ۱۲۷۴ هجری شمسی زاده شد. پدرش از خدمتگزاران دربار مظفرالدین شاه بود و بعد کارمند مالیه شد. عبد الحسین خان فرزند یک چشم وثوق خلوت باهوش تودار و تکنوکرات, از اولین کسانی است که جان خود را برابر سیل آزادی که پس ار سقوط رضا شاه به راه افتاده بود از دست داد. اول باری که در سیاست دیده شد مصادف با دولت وثوق الدوله بود که با بستن قرارداد ۱۹۱۹ خود را بد نام تاریخ معاصر ایران کرد. در آن زمان در مدرسه سیاسی مشیرالدوله درس می خواند. در سال ۱۲۹۸ از مدرسه علوم سیاسی دیپلم گرفت و از آن پس به سفارش مشارالملک و به لطف دانستن چند زبان خارجی از بهار ۱۲۹۹ در وزارت امور خارجه مشغول به کار شد. پس از کودتای سیدضیا وبه زندان افتادن مدرس وزارت امور خارجه را رها و در سفارت شوروی مشغول به کار شد. پس از سقوط دولت کودتا و تبعید سید ضیا ,مدرس از زندان آزاد شد و عبدالحسین دوباره به جمع یاران وی پیوست. در سال ۱۳۰۲ روزنامه پیکان را با امتیاز بدرش جاپ کرد. پس از دسگیری مدرس توسط سردار سپه دیگر کسی نام مدرس را از زبان وی نشنید. از آن پس توانست خود را به رضا شاه نزدیک کند و اسرار سفارت روس را به وی بفروشد. به همین خاطر او را از سفارت اخراج و در گزارشی به مسکو او را به جاسوسی متهم کردند. پس از آنکه حسن تقی زاده به وزارت راه رسید عبدالحسین به عنوان مترجم در وزارت راه مشغول به کار شد. در این زمان وی نام خانوادگی هژیر را برای گرفتن شناسنامه انتخاب کرد. در این دوران وقتی تقی زاده به وزارت مالیه منصوب شد وی در اولین روز حکم انتقال هژیر را به این وزارت خانه منصوب کرد و هژیر شد کفیل اداره حقوقی وزارت دارایی. در این وقت وی سی ساله بود. کار مهمی که در دوران وزارت تقی زاده در پرونده هژیر ثبت شده است مطالعهای است که در مورد وضعیت سیستان و بلوچستان انجام داده است و میتوان گفت از نخستین گزارشها و تحقیقات علمی صحیح است که تا آن زمان در دستگاه دولت وجود داشت. به خاطر همین گزارش نظر مثبت رضا شاه را جلب کرده و با موافقت شاه شد بازرس دولت در بانک ملی ایران. در این دوران هژیر توانست با دقت و نظمش نظر مثبت داور را نیز بدست آورد. در این دوران داور با رضایت رضا شاه او را به ریاست کمسیون ارز رضا شاه منصوب کرد. در این مقام هژیر توانست چند باری به حضور شاه برسد و به دستور رضا شاه هژیر بخش خارجی حسابداری اختصاصی دربار را زیر نظر گرفت و یا به عبارت دیگر حسابدار ارزی شخصی شاه شد. در این زمان بود که تنها هژیر می دانست رضا شاه در آمد حاصل از نفت را در کدام بانکهای اروپا میریزد. رازی که کسی بجز او و رضا شاه حتی ولیهد محمد رضا پهلوی نیز از آن خبری نداشت. در این زمان حتی خود کشی داورکه باعث پیشرفت و ترقی هژیرشده بود در سرنوشت وی اثر نگذاشت. به سال ۱۳۱۵ برای اولین بار راهی اروپا شد که به حساب دولت و حساب خصوصی شخص شاه رسیدگی کند. در این سفر از خود لیاقتها نشان داد که موجب خشنودی رضا شاه شد و به فرمان او به عنوان مدیر کل وزارت دارایی انتخاب شد. پس از حمله متفقین به ایران و تبعید رضا شاه مامور رسیدگی به مشکلات مالی خانواده پهلوی بود و درست در همین دوران بود (سال ۱۳۲۰) که به عنوان وزیر پیشه و هنر و بازرگانی وارد کابینه محمدعلی فروغی شد و از آن پس سمت وزارت را در تمام کابینه های بعدی حفظ کرد و به عنوان نماینده شاه و دربار در دولت شهره یافت.
هژیر در مدرسه علوم سیاسی تحصیل کرد و سپس به وزارت خارجه رفت. مدتی در سفارت شوروی در تهران مترجم شد و بعد بهکار دولتی بازگشت. مدرس، تقی زاده و داور توجهی به او داشتند و بهویژه داور باعث ترقی او در شغلهای "پرسود" شد. در ۱۳۲۰ در کابینه فروغی وزیر پیشه و هنر و بازرگانی شد. در چند دولت بعدی نیز مقام وزارت داشت.
او که به نزدیکی و همکاری با انگلیسها معروف شده بود بهتدریج به دربار محمدرضاشاه پهلوی، بهویژه به اشرف پهلوی نزدیک شد ودر ۱۳۲۷ نخستوزیر شد.
پس از پایان نخستوزیری، وزیر دربار شد و در همین مقام در ۱۴ آبان ۱۳۲۸ در مسجد سپهسالار به دست فدائیان اسلام ترور شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:27 AM
علی منصور (۱۲۶۴-۱۳۵۳ هجری خورشیدی)، ملقب به منصورالملک، سیاستمرد و دو دوره نخستوزیر ایران.
او در سال ۱۲۶۵ ه.ش در تفرش به دنیا آمد و فارغ التحصیل دوره سوم مدرسه علوم سیاسی بود. وی پس از اتمام تحصیل در دوره مشروطه به استخدام وزارت خارجه درآمد و سالها در اداره انگلیس آن وزارتخانه که ریاست آن با حسن رئیس ظهیرالملک بود، خدمت میکرد و با دختر رئیس خود ازدواج کرد و پس از چندی جانشین او شد.
علی منصور سمتها مختلفی را در وزارت خارجه عهده دار شد تا اینکه در سال ۱۲۹۸ به کفالت وزارت خارجه منصوب شد. سال بعد، پس از انتقال به وزارت داخله، حکمران رضائیه شد و در سال ۱۳۰۱ معاون وزارت داخله گردید.
او یکبار در ۱۳۰۲ و بار دیگر در سال ۱۳۰۵ و هر دو بار در کابینه حسن مستوفی مستوفی الممالک به کفالت وزارت داخله منصوب شد. در سال ۱۳۰۶ والی آذربایجان شرقی گردید. سپس در سال ۱۳۰۸ وزیر کشور (وزیر داخله) کابینه مخبرالسلطنه هدایت شد ولی سال بعد وزیر طرق و شوارع (وزیر راه) شد و سالها در کابینه مختلف این سمت را بر عهده داشت. تا اینکه در سال ۱۳۱۴ به اتهام سوء استفاده مالی برکنار شد ولی پس از محاکمه از اتهامات وارده تبرئه گردید.
منصورالملک علی رغم برائت، سه سال بیکار بود. تا اینکه در سال ۱۳۱۷ در کابینه محمود جم مدیرالملک وزیر صناعت شد. سال بعد هم در کابینه متین دفتری تصدی همان وزارتخانه را که نام آن وزارت پیشه و هنر شده بود، عهده دار شد. تا اینکه در سال ۱۳۱۹ بجای متین دفتری به نخست وزیری منصوب شد.
در دوره نخستوزیری علی منصور متفقین در سال ۱۳۲۰ ایران را اشغال کردند و در نتیجه محمدعلی فروغی بهجای او نخستوزیر شد و منصور به عنوان استاندار خراسان و تولیت آستان قدس رضوی راهی آن دیار شد. تا سال ۱۳۲۳ در آنجا بود ولی عاقبت به تهران احضار شد و مدتی هم بیکار بود. تا اینکه در سال ۱۳۲۵ بار دیگر استاندار آذربایجان گردید ولی در برابر مشکلات تاب نیاورد و به تهران بازگشت.
در سال ۱۳۲۸ منصورالملک با حمایت روشن سفارت و شخص سفیر بریتانیا یعنی لوروژتل، پس از ساعد مراغهای، نخستوزیر شد، زیرا انگلیسیها او را قادر به قبولاندن قرارداد الحاقی به مجلس میدانستند. درنتیجه منصور بدون رای تمایل مجلس به نخستوزیری رسید.منصور در ایام نخست وزیری برای جلب نمایندگان به خواستههای جبهه ملی با نظر مساعد برخورد میکرد. همچنین او آیتالله کاشانی را که پس از ترور شاه به لبنان تبعید شده بود به ایران دعوت کرد. بالاخره منصور قرارداد الحاقی را به مجلس تقدیم کرد ولی نظری در موافقت با آن ابراز نکرد و خواست که مجلس قرارداد را بررسی کند. بریتانیا که تردید منصور در دفاع از قرارداد را دید با نظر مثبت به نخستوزیری سرلشکر رزمآرا تمایل نشان داد. منصور در ۵ تیر ۱۳۲۹، به شرط اعزام به رم در سمت سفیر ایران در ایتالیا، استعفا کرد.
او در سال ۱۳۳۱ سفیر ایران در ترکیه و در سال ۱۳۴۲ سفیر سیار ایران در دول اروپایی شد که چهار سال در این سمت باقی بود و سپس به ایران بازگشت و در سال ۱۳۵۱ دار فانی را وداع گفت.حسنعلی منصور فرزند او بود.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:35 AM
حاجی علی رزمآرا نظامی پرسابقه و نخستوزیر ایران در سال ۱۳۲۹.
[Only registered and activated users can see links]
Mr.M.J
4th July 2008, 01:39 AM
آغاز زندگی و جوانی
حاجی علی رزمآرا در ۱۲۸۰ (۱۳۱۸)، شب عید قربان در تهران به دنیا آمد. به همین دلیل "حاجی" را به نام او افزودند.
پس از تحصیلات مقدماتی وارد مدرسه نظام شد و بعد به خدمت بریگاد مرکزی درآمد. در عملیاتی در شمال برای مقابله با جنگلیها (طرفداران میرزا کوچکخان جنگلی) و در آذربایجان در سرکوب اسمعیل آقا شکاک (سمیتقو) شرکت موثر داشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:44 AM
تحصیل در فرانسه
در ۱۳۰۲ رزمآرا همراه با چند افسر دیگر برای ادامه تحصیل به فرانسه اعزام شد. تحصیلات نظامی را در دانشگاه نظامی سن سیر انجام داد و پس از دو سال به ایران بازگشت.
سپس برای مقابله با عشایر به لرستان اعزام شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:46 AM
ازدواج
با انورالملوک هدایت، خواهر صادق هدایت، ازدواج کرد.
در ۱۳۰۸ مامور عملیات نظامی در لرستان و کوچ دادن طایفههای یاغی بود. تا ۱۳۱۴ در لرستان بود.
پس از انتقال به تهران او را مأمور تشکیل دایره جغرافیایی ارتش کردند. چند ماه بعد مامور شد معاونت دروس دانشگاه جنگ راعهدهدار شود. در پایان سال ۱۳۱۷، پس از ۶ سال خدمت با درجه سرهنگی، به رتبه سرتیپی ارتقا یافت و به عضویت شورای عالی جنگ، برگزیده شد.
در شهریور ۱۳۲۰، که نیروهای متفقین به ایران حمله کردند، او در شورای عالی جنگ در حضور رضاشاه ترک مخاصمه را توصیه کرد.
پس از فروپاشی ارتش، در مهر ۱۳۲۰ به فرماندهی لشکر یک در تهران برگزیده شد و آن را دوباره سازمان داد.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:50 AM
پیشروی به آذربایجان
وقتی احمد قوام (قوام السلطنه) در میان تحولات سیاسی و تهدیدی جدّی که متوجه آذربایجان بود، بر سر کار آمد رزمآرا به ریاست ستاد ارتش منصوب شد. ارتش را برای پیشروی در آذربایجان و کردستان آماده ساخت. پس از خروج نیروهای شوروی و فرار مقامات فرقه دموکرات آذربایجان، نیروهای ارتش در آذربایجان و کردستان مستقر شدند. رزمآرا در فروردین ۱۳۲۷ سپهبد شد.
نخست وزیری
رزمآرا در ۵ تیر ۱۳۲۹ به نخستوزیری منصوب شد.
رزمآرا قصد داشت قرارداد الحاقی نفت (معروف به قرارداد گس-گلشائیان) را درمجلس به تصویب برساند، اما مخالفت جدّی و گسترده جبهه ملی به وی اجازه این کار را نداد که این امر موجب شد که او در ۵ دی ۱۳۲۹ لایحه قرارداد الحاقی را از مجلس پس بگیرد.
ملی شدن نفت
اندیشه ملی شدن نفت درمیان مردم گسترش یافته بود و رزمآرا توان مقابله با آن را نداشت.
ترور
صبح ۱۶ اسفند ۱۳۲۹ او برای شرکت در مجلس ترحیم آیتالله فیض وارد صحن مسجد سلطانی شد. خلیل طهماسبی، از اعضای فدائیان اسلام، به رزمآرا تیراندازی کرد و او در دم کشته شد.
قتل رزمآرا عملاً به روند ملی شدن صنعت نفت ایران سرعت بخشید و کمتر از دو هفته پس از این حادثه، لایحه ملی شدن نفت در پایان سال ۱۳۲۹ در مجلس تصویب شد.
تالیفات
دوره کتابهائی با عنوان "جغرافیای نظامی ایران" به نام اوست. چند مقاله و نوشتار بلند هم درباره بلوچستان انگلیس، ترکستان شوروی، قفقازیه، ترکیه، افغانستان و عربستان به صورت جزوه و کتاب کوچک منتشر کرده است.
از رزمآرا ۵ فرزند به نامهای نوذر، هرمز، سیمین، کامبیز و پرویز باقی ماند. برادر دیگر او سرتیپ حسینعلی رزمآرا رئیس دایره جغرافیایی ارتش بود. مدفن رزمآرا در باغ طوطی در حضرت عبدالعظیم است.
Mr.M.J
4th July 2008, 01:54 AM
حسین علاء سیاستمرد و دو دوره نخستوزیر ایران.
او در تهران زاده شد. پدرش محمدعلی خان علاءالسلطنه بود. کودکی را در قفقاز گذراند و تحصیلات خود را در لندن انجام داد و پروانه وکالت در دادگاههای بریتانیا گرفت. سپس لقب «معینالوزاره» گرفت و به وزارت خارجه ایران وارد شد. در کابینه مستوفیالممالک و صمصامالسلطنه وزیر تجارت و فوائدعامه بود.
در دوره پنجم به نمایندگی مجلس شورای ملی انتخاب شد و همراه با مدرس، تقیزاده و مصدق با خلع قاجاریه مخالفت کرد.
در دوره رضاشاه چندبار وزیر شد. در جریان وقایع آذربایجان و شکایت ایران از شوروی به شورای امنیت به عنوان سفیر ایران در امریکا فعالیت زیادی کرد.
پس از بازگشت به ایران وزیر خارجه و بعد از کشته شدن رزمآرا، نخستوزیر شد. در دوران نخستوزیری دکتر مصدق وزیر دربار بود.
پس از برکناری زاهدی دوباره نخستوزیر شد. از کوشش فدائیان اسلام برای کشتنش جان بهدر برد.
در ۱۳۴۲ وزیر دربار بود و از سیاست شاه در تبعید آیتالله خمینی انتقاد کرد و برکنار شد. در سال ۱۳۴۳ درگذشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:12 AM
[Only registered and activated users can see links]
محمد مصدق (۲۹ اردیبهشت ۱۲۶۱ - ۱۴ اسفند ۱۳۴۵) دولتمرد ایرانی و نخستوزیر ایران از ۱۳۳۰ تا ۱۳۳۲ بود.
وی همچنین به عنوان معمار ملی شدن صنعت نفت ایران که زیر نفوذ بریتانیا (شرکت نفت ایران و انگلیس بعدها بریتیش پترولیوم بی پی) بود شناخته میشود.
آغاز زندگی وجوانی
محمد مصدق در سال ۱۲۶۱ هجری شمسی در تهران (به روایتی مصدق در روستای آهو از توابع آشتیان به دنیا آمده است) بدنیا آمد. پدرش میرزا هدایتالله آشتیانی معروف به «وزیر دفتر» از بزرگمردان دوره ناصری و مادرش ملک تاج خانم (نجم السلطنه) فرزند عبدالمجید میرزا فرمانفرما و نوه عباس میرزا ولیعهد قاجار و نایبالسلطنه ایران بود.
در سال ۱۳۱۴ دائی مصدق (عبدالحسین میرزا فرمانفرما) در حالیکه محمد مصدق ۱۷ سال بیشتر نداشت با بقیه افراد فامیل مادری بر علیه اتابک توطئه کردند و با دسیسه اتابک را کنار زدند و مصدق مستوفی خراسان شد. از این هنگام مصدق علاوه بر تمام آن مستمریهای قبلی به دریافت پول هائی عادت کرد که در شرح وظائف مستوفی در بالا به آن اشاره شد.
هنگام مرگ میرزا هدایتالله در سال ۱۲۷۱ شمسی محمد ده ساله بود، و ناصرالدین شاه علاوه بر اعطای شغل و لقب میرزا هدایتالله به پسر ارشد او میرزا حسین خان، محمد را «مصدقالسلطنه» نامید.
محمد خان مصدقالسلطنه پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد، به مستوفیگری خراسان گمارده شد و با وجود سن کم در کار خود مسلط شد و توجه و علاقه عموم را جلب نمود.
مصدقالسلطنه در اولین انتخابات دوره مجلس مشروطیت به نمایندگی از طبقه اعیان و اشراف اصفهان انتخاب شد ولی اعتبارنامه او بهدلیل سن او که به سی سال تمام نرسیده بود رد شد.
مصدقالسلطنه در سال ۱۲۸۷ خورشیدی برای ادامه تحصیلات خود به فرانسه رفت و پس از خاتمه تحصیل در مدرسه علوم سیاسی پاریس به سویس رفت و به اخذ درجه دکترای حقوق در دانشگاه نوشاتل نائل آمد.
والیگری و وزارت
مراجعت مصدق به ایران با آغاز جنگ جهانی اول مصادف بود. مصدقالسلطنه با سوابقی که در امور مالیه و مستوفیگری خراسان داشت به خدمت در وزارت مالیه دعوت شد. قریب چهارده ماه در کابینههای مختلف این سمت را حفظ کرد. در حکومت صمصام السلطنه به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه (مشار الملک) از معاونت وزارت مالیه استعفا داد و هنگام تشکیل کابینه دوم وثوق الدوله عازم اروپا شد. در این دوران قرارداد ۱۹۱۹ به امضای وثوقالدوله رسید و مخالفت گسترده آزادیخواهان ایرانی با آن شروع شد. دکتر مصدق نیز در اروپا به انتشار نامههاو مقالههائی در مخالفت با این قرارداد اقدام کرد.
اندکی بعد مشیرالدوله که به جای وثوق الدوله به نخستوزیری انتخاب شد، او را برای تصدی وزارت عدلیه به ایران دعوت کرد.
در مراجعت به ایران از طریق بندر بوشهر، پس از ورود به شیراز بر حسب تقاضای محترمین فارس به والیگری (استانداری) فارس منصوب شد و تا کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ در این مقام ماند.
پس از کودتای سید ضیاء و رضاخان، دکتر مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و از مقام خود مستعفی گشت. پس از استعفا از فارس عازم تهران شد ولی به دعوت سران بختیاری به آن دیار رفت.
با سقوط کابینه سید ضیاء، قوام السلطنه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق را به وزارت مالیه (دارائی) انتخاب کرد.
با سقوط دولت قوام السلطنه و روی کار آمدن مجدد مشیرالدوله از مصدق خواسته شد که والی آذربایجان شود. بخاطر سرپیچی فرمانده قشون آذربایجان از اوامرش بدستور رضاخان سردار سپه، وزیر جنگ وقت، از این سمت مستعفی گشت و به تهران مراجعت کرد.
در خرداد ماه ۱۳۰۲ دکتر مصدق در کابینه مشیرالدوله به سمت وزیر خارجه انتخاب شد و با خواسته انگلیسیها برای دو ملیون لیره که مدعی بودند برای ایجاد پلیس جنوب خرج کردهاند بشدت مخالفت نمود.
پس از استعفای مشیرالدوله، سردار سپه به نخست وزیری رسید و دکتر مصدق از همکاری با او خودداری کرد.
دوره رضاشاه
دکتر مصدق در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد. در همین زمان که با صحنه سازی سلطنت خاندان قاجار منقرض شد و رضا خان سردار سپه نخست وزیر وقت به شاهی رسید، او با این انتخاب به مخالفت برخاست.
با پایان مجلس ششم و آغاز دیکتاتوری رضاشاه دکتر مصدق خانه نشین شد و در اواخر سلطنت رضاشاه پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمد آباد مجبور به سکوت شد. در سال ۱۳۲۰ پس از اشغال ایران بهوسیله نیروهای شوروی و بریتانیا، رضا شاه از سلطنت برکنار و به آفریقای جنوبی تبعید شد و دکتر مصدق به تهران برگشت.
نهضت ملیشدن صنعت نفت ایران
دکتر مصدق پس از شهریور ۲۰ و سقوط رضاشاه در انتخابات دوره ۱۴ مجلس بار دیگر در مقام وکیل اول تهران به نمایندگی مجلس انتخاب شد. در این مجلس برای مقابله با فشار شوروی برای گرفتن امتیاز نفت شمال ایران، او طرحی قانونی را به تصویب رساند که دولت از مذاکره در مورد امتیاز نفت تا زمانی که نیروهای خارجی در ایران هستند منع میشد.
در انتخابات دوره ۱۵ مجلس با مداخلات قوامالسلطنه (نخست وزیر) و شاه و ارتش، دکتر مصدق نتوانست قدم بمجلس بگذارد. در این دوره هدف عوامل وابسته به بریتانیا این بود که قرارداد سال ۱۹۳۳ دوره رضاشاه را به دست دولت ساعد مراغهای و با تصویب مجلس تنفیذ کنند. بر اثر فشار افکار عمومی مقصود انگلیسیها تأمین نشد و عمر مجلس پانزدهم بهسر رسید. در ۱۳۲۸ دکتر مصدق و همراهان وی همچون احمدملکی،حسین فاطمی ،دکتر کریم سنجابی ،مهندس احمد زیرکزاده و دکتر سید علی شایگان اقدام به پایه گذاری جبهه ملی ایران کردند. گسترش فعالیتهای سیاسی پس از شهریور ۱۳۲۰ سبب گسترش مبارزات مردم و به ویژه توجه آنان به وضع قرارداد نفت شده بود. دکتر مصدق در مجلس و بیرون از آن این جنبش را که به «نهضت ملی شدن نفت» معروف شد، هدایت میکرد.
ملی شدن نفت و نخست وزیری
[Only registered and activated users can see links]
محمد مصدق، در حال سخنرانی در دادگاه بین المللی لاهه
در انتخابات مجلس شانزدهم با همه تقلبات و مداخلات شاه و دربار، صندوقهای ساختگی آراء تهران باطل شد. عبدالحسین هژیر وزیر دربار توسط جمعیت فداییان اسلام ترور شد و در نوبت دوم انتخابات، دکتر مصدق به مجلس راه یافت. پس از ترور نخستوزیر وقت سپهبد حاجیعلی رزمآرا، طرح ملی شدن صنایع نفت به رهبری دکتر مصدق در مجلس تصویب شد. پس از استعفای حسین علاء که بعد از رزمآرا نخست وزیر شده بود، در شور و اشتیاق عمومی دکتر مصدق به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.
پس از شکایت دولت انگلیس از دولت ایران و طرح این شکایت در شورای امنیت سازمان ملل، دکتر مصدق عازم نیویورک شد و به دفاع از حقوق ایران پرداخت. سپس به دادگاه لاهه رفت و با توضیحاتی که در مورد قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بینالمللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت. در راه بازگشت به ایران به مصر رفت و مورد استقبال پر شکوه ملت مصر قرار گرفت.
کشمکش با دربار و مخالفان
مجله تایم دکتر مصدق را به عنوان مرد سال انتخاب کرد.
انتخابات دوره هفدهم مجلس بخاطر دخالتهای ارتشیان و دربار به تشنج کشید و کار بجایی رسید که پس از انتخاب ۸۰ نماینده، دکتر مصدق دستور توقف انتخابات حوزههای باقی مانده را صادر کرد.
دکتر مصدق برا ی جلوگیری از کارشکنیهای ارتش و دربار درخواست انتقال وزارت جنگ به دولت را از شاه نمود. این درخواست از طرف شاه رد شد. به همین دلیل دکتر مصدق در ۲۵ تیرماه ۱۳۳۱ از مقام نخستوزیری استعفا کرد. مجلس قوام السلطنه را به نخستوزیری انتخاب کرد و او با صدور بیانیه شدید الحنی نخست وزیری خود را اعلام نمود.
مردم ایران که از برکناری دکتر مصدق خشمگین بودند، در پی چهار روز تظاهرات در حمایت از دکتر مصدق، که به کشته شدن چندین نفر انجامید، موفق به ساقط کردن دولت قوام گردیدند. در ۳۰ تیر ۱۳۳۱ دکتر مصدق بار دیگر به نخستوزیری ایران رسید.
آیتالله کاشانی پس از ۳۰ تیر ۱۳۳۱ بهتدریج با بقائی، مکی و... متحد شد و به جبهه کودتاچیان پیوست. در رویداد ۹ اسفند مشخصا روحانیونی مانند کاشانی و بهبهانی در توطئه کشتن مصدق شرکت داشتند که با هوشیاری مصدق به هدف خود نرسیدند.
در ۹ اسفند ماه ۱۳۳۱ دربار با کمک عدهای از روحانیون، افسران اخراجی و اراذل و اوباش توطئهای علیه مصدق کردند تا او را از بین ببرند. نقشه این بود که شاه در آن روز به عنوان سفر به اروپا از پایتخت خارج شود و اعلام دارد که این خواسته دکتر مصدق است. مصدق از نقشه اطلاع یافت و توانست جان بدر برد و توطئه شکست خورد.
چند روز بعد عمال دربار و چند تن از افسران اخراجی سرتیپ افشارطوس رئیس شهربانی دکتر مصدق را ربودند و پس از شکنجه کشتند.
بدنبال استعفای بسیاری از نمایندگان طرفدار مصدق، دولت اقدام به همهپرسی (رفراندم) در کشور کرد تا مردم به انحلال یا عدم انحلال مجلس رای دهند. در این همهپرسی (که به خاطر همزمان نبودن رایگیری در تهران و شهرستانها و جدا بودن صندوقهای مخالفان و موافقان مورد انتقاد بسیاری قرار گرفت) در حدود دو میلیون ایرانی به انحلال مجلس رای دادند و مجلس در روز ۲۳ مرداد ۱۳۳۲ منحل شد.
درگیری با آیت الله کاشانی
[Only registered and activated users can see links]
دکتر محمد مصدق در بیرون ساختمان مجلس
کاشانی از جمله کسانی بود که در پی حمایت مردمی از محمد مصدق به صف حامیان او پیوست. حضور او در مناقشه ۳۰ تیر که سرانجام منجر به پیروزی جبهه ملی و صنعت ملی شدن نفت و رسیدن دوباره مصدق به نخست وزیری شد، اوج همکاری روحانیون با دولت مردمی محمد مصدق بود. اما این حمایتها دیری نپایید. تبلیغ شدید علیه وجهه مذهبی مصدق، ترس از رواج فعالیتهای حزب توده و هراس نابودی دودمان تنها حاکم شیعی جهان، روحانیون را از دولت محمد مصدق دور کرد. اختلافها با چند انتصاب دولت مصدق که مورد انتقاد مذهبیها بود، بالا گرفت و سرانجام منتهی به انحلال مجلس هفدهم به وسیله رفراندوم عمومی شد که کاشانی را به سمت مخالفت و دشمنی با دولت مردمی مصدق سوق داد. در ماههای آخر عمر دولت محمد مصدق، کاشانی گرچه سکوت کرده بود اما پیدا و پنهان و با حمایت از دسته جات مذهبی، اعلام مکرر در خطر بودن اسلام و تحریک به مقاومت گروههایی که عقله مذهبی داشتند، آشکارا به تضعیف دولت محمد مصدق اهتمام ورزید. درنتیجه کودتاچیان که از این اختلاف بیش ترین استفاده را برده بودند، کار مردمی ترین دولت تاریخ معاصر ایران را یک سره ساختند. پس از موفقیت کودتای ۲۸ مرداد، آیت الله کاشانی به شاهی که با کودتا علیه دولت قانونی کشور خود، به کشور و قدرت بازگشته بود تبریک گفت و او را از جمله کسانی میدانند که در نوشتن پیام تبریک مرجعیت زمان، بروجردی به شاه دخیل بود. در یک اظهارنظر آشکار پس از کودتا نیز کاشانی گفت:
«مصدق شاه را مجبور کرد که ایران را ترک نماید اما شاه با عزت و محبوبیت چند روز بعد بازگشت. ملت شاه را دوست دارد و رژیم جمهوری مناسب ایران نیست»
کودتا علیه دولت مصدق
در روز ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ طبق نقشه سازمانهای جاسوسی آمریکا و انگلیس برای براندازی دولت مصدق، شاه فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی، سرهنگ نصیری را موظف نمود تا با محاصره خانه نخست وزیر فرمان را به وی ابلاغ کند. همچنین نیروهایی از گارد سلطنتی مامور بازداشت عدهای از وزرای دکتر مصدق گشتند. ولی نیروهای محافظ نخستوزیری رئیس گارد سلطنتی و نیروهایش را خلع سلاح و بازداشت نمودند.
در روز ۲۸ مرداد ماه ۱۳۳۲ دولتهای آمریکا و بریتانیا دست به کودتای دیگری زدند که اینبار باعث سقوط دولت مصدق گشت. در این روز سازمان سیا با خریدن فتوای برخی از روحانیون و همچنین دادن پول به ارتشیان، اراذل و اوباش تهران آنها را به خیابانها کشانید. کودتاچیان توانستند به آسانی خود را به خانه دکتر مصدق برسانند و پس از چندین ساعت نبرد خونین گارد محافظ نخست وزیری را نابود کنند و خانه وی را پس از غارت کردن به آتش بکشانند. در روز ۲۹ مرداد دکتر مصدق و یارانش خود را به حکومت کودتا به رهبری سرلشکر زاهدی تسلیم کردند. بدین ترتیب در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ (۱۹ اوت ۱۹۵۳) سازمانهای جاسوسی بریتانیا و ایالات متحده آمریکا با کودتا دکتر مصدق را برکنار کرده و محمدرضا شاه پهلوی را که پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد به رم رفته بود بازگرداندند و به قدرت رساندند.
محاکمه و زندان و خانه نشینی
[Only registered and activated users can see links]
مصدق به منزلش در روستای احمدآباد تبعید شد
مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد. او در دادگاه از کارها و نظرات خود دفاع کرد. دادگاه وی را به سه سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن سه سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر تحت نظارت شدید بود.
در سال ۱۳۴۲ همسر دکتر مصدق، خانم ضیاالسلطنه، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. حاصل ازدواج وی و دکتر مصدق دو پسر و سه دختر بود.
در ۱۴ اسفند ماه ۱۳۴۵ ساعت ۶ صبح دکتر محمد مصدق بدلیل بیماری سرطان، در سن ۸۴ سالگی درگذشت. مصدق وصیت کرده بود او را کنار شهدای ۳۰ تیر در ابن بابویه دفن کنند، ولی با مخالفت شاه چنبن نشد و او در یکی از اتاقهای خانهاش در احمدآباد به خاک سپرده شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:15 AM
فضلالله زاهدی (تولد: ۱۲۷۱ شمسی- همدان. درگذشت: ۱۳۴۲- ژنو؛ سوئیس) نظامی پرسابقه و نخستوزیر ایران در سالهای ۱۳۳۲ و ۱۳۳۳ هجری شمسی بودهاست.
او فرزند ابوالحسنخان بصیردیوان از مالکان همدان بود و پس از کسب اجازه از میرزا مهدی زاهدی این فامیل را برای خود می گزیند. در جوانی به بریگاد قزاق پیوست. در دوره رضاشاه فرماندار نظامی خوزستان شد. سپس به ریاست شهربانی منصوب شد. هنگام اشغال ایران، در اصفهان فرمانده لشکر بود و بهظن همکاری با عوامل آلمان نازی بهدست نیروهای انگلیس دستگیر شد و مدتی او را در فلسطین نگه داشتند. سپس به ایران بازگشت و پس از آنکه یکبار دیگر در آبان ۱۳۲۸ به ریاست شهربانی رسید، بازنشسته شد.
وی در کابینه حسین علاء وزیر کشور بود و در نخستین کابینه دکتر مصدق نیز این مقام را حفظ کرد. ولی بعداً با مخالفان مصدق نزدیک شد.
محمدرضاشاه در اجرای بخشی از توطئه برکناری دکتر مصدق، فرمان انتصاب زاهدی به نخستوزیری را امضا کرد. پس از موفقیت کودتای ۲۸ مرداد، زاهدی نخستوزیر شد ودرجه سپهبدی گرفت. در۱۶ فروردین ۱۳۳۴ شاه او را برکنار کرد و به عنوان نماینده دائمی ایران در دفتر اروپائی سازمان ملل متحد به سوئیس فرستاد. در شهریور ۱۳۴۲ در ژنو درگذشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:17 AM
منوچهر اقبال پزشک و استاد و رئیس دانشگاه تهران و یک دوره نخستوزیر ایران بود.
او فرزند ميرزا ابوترابخان مقبلالسلطنه خراساني معروف به «اقبالالتولیه» بود و در ۲۰ مهرماه سال ۱۲۸۸ شمسی در خلیل آباد کاشمر ترشیز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مشهد و دارالفنون تهران به پایان برد و برای تکمیل تحصیلات به فرانسه رفت و در رشته پزشکی دکترا گرفته و به ایران بازگشت.
دکتر اقبال پس از بازگشت به ایران سالهای ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰ دارای مشاغل پزشکی از جمله ریاست اداره بهداری شهرداری مشهد، ریاست بخش بیماریهای عفونی بیمارستان رازی، دانشیاری و استادی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران بود.
دکتر اقبال در جوانی در حزب اراده ملی سیدضیا و حزب دموکرات قوامالسلطنه عضو شد و کار سیاسی خود را با معاونت وزارت بهداری در کابینه اول قوام (سال۱۳۲۱) آغاز کرد و سپس در کابینههای قوام، عبدالحسین هژیر، محمد ساعد و علی منصور به وزارت فرهنگ، راه، بهداری و کشور رسید. با روی کار آمدن سپهبد رزمآرا به استانداری آذربایجان رسید و ریاست دانشگاه تبریز را عهده دار شد.
دکتر اقبال در سال ۱۳۳۱ به اروپا رفت و پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ به ایران بازگشت و سناتور انتصابی تهران شد و سپس به وزارت دربار رسید.
دکتر اقبال در ۱۵ فروردین ۱۳۳۶ به نخستوزیری منصوب شد و تا شهریور ۱۳۳۹ این سمت را داشت. در دوران نخستوزیری او حزب ملیون به رهبری او و حزب مردم به رهبری امیراسدالله علم تشکیل شد.
انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی در دوران نخست وزیری اقبال انجام گرفت. بعد از اعتراضاتی که از شوی احزاب و مردم شد، شاه این انتخابات را مردود اعلام کرد و دکتر منوچهر اقبال از سمت خود استعفاء داد.
تاسيس حزب مليون به امر شاه و به دبيركلي اقبال، تشكيل كنفرانس پيمان سنتو به رياست شاه در تهران، مذاكره با دولت اسرائيل براي ايجاد رابطه «دو فاكتو» و شناسايي اسرائيل، حمله تبليغاتي جمال عبدالناصر به ايران و قطع روابط سياسي تهران و قاهره، سفر ملك فيصل دوم پادشاه عراق به تهران و كودتاي عبدالكريم قاسم عليه وي كه به سقوط حكومت سلطنتي در آن كشور انجاميد، برگزاري انتخابات پر تقلب دوره بيستم مجلس شوراي ملي و افزايش مدت 2 ساله كار نمايندگان به 4 سال، از جمله رويدداهاي دوران نخستوزيري منوچهر اقبال بود
دکتر اقبال پس از نخستوزیری به ریاست دانشگاه تهران منصوب شد. دانشجویان در تظاهراتی اتومبیلش را آتش کشیدند. پس از این اقبال از ایران خارج شد. در سال ۱۳۴۲ که به ایران بازگشت به سمت مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران منصوب شد و تا پایان حیات خود در این سمت باقی ماند.
منوچهر اقبال از سران فراماسونری ایران و مورد حمایت اشرف پهلوی و دربار بود.
دکتر منوچهر اقبال، بهرغم خدمت خاضعانه به محمدرضا شاه، در پايان عمر مورد تحقير قرار گرفت و به دليل تذکري خيرخواهانه به شاه، به دليل ولخرجيهاي خاندان پهلوي در جزيره کيش، مورد عتاب شديد محمدرضا پهلوي قرار گرفت. منوچهر اقبال چنان از اين برخورد افسرده شد که همان شب در خواب سکته کرد و سحرگاه جنازه او را در تختخوابش يافتند (4 آذر 1356).
Mr.M.J
4th July 2008, 02:20 AM
[Only registered and activated users can see links]
مهندس جعفر شریفامامی از سیاستمداران ایرانی دوران پهلوی بود. جایگاههای سیاسی وی عبارت بودند از:
* رئیس مجلس سنا
* سرپرست بنیاد پهلوی
* نخست وزیر
شریف امامی (فرزند حاج محمدحسین ملقب به نظام الاسلام) در هفده شهریور هزار و دویست و هشتاد و نه دیده به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه شریف به پایان رساند. سپس وارد مدرسه آلمانی شد و دوره متوسطه را در قسمت فنی تمام کرد و از طرف وزارت راه به همراه ۳۰ نفر جهت تحصیل در رشته راه آهن به آلمان اعزام شد. پس از پایان دوران تحصیل به ایران بازگشت و در راه آهن مشغول به کار شد. اندکی بعد مجدداً از طرف وزارت راه جهت ادامه تحصیل به سوئد اعزام گشت و در سال ۱۳۱۸ به تهران بازگشت و به شغل خود ادامه داد و مراحل ترقی را در راه آهن طی کرد.
در شهریور ۱۳۲۰ توسط نیروهای متفقین به اتهام همکاری با آلمان دستگیر شد و پس از آزادی به سمت مدیرکل بنگاه مستقل آبیاری منصوب گردید. در تیر ماه ۱۳۲۹ در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا به کفایت وزارت راه انتخاب شد و پس از قتل رزم آرا و انتصاب حسین علا به نخست وزیری به عنوان عضو شورای عالی سازمان برنامه انتخاب شد و در دوران حکومت مصدق در همین سمت باقی ماند و نهایتاً پس از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نخست وزیری سپهبد زاهدی به سمت مدیرعامل سازمان برنامه منصوب شد. وی در دوره دوم مجلس سنا به مدت ۲ سال نماینده تهران بود و با شکل گیری کابینه دکتر منوچهر اقبال تصدی وزارت صنایع و معادن را بر عهده گرفت و پس از دکتر اقبال به مدت ۸ ماه در سال ۱۳۳۹ به نخست وزیر رسید. از اتفاقات دوران نخست وزیری او بهبود روابط ایران و تجدید انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی بود، اما به دنبال اعتصاب معلمان در اعتراض به پایین بودن حقوق خود و کشته شدن یکی از فرهنگیان به نام خانعلی به دست پلیس و استیضاح شدن وی در مجلس استعفا داد.
وی در سال ۱۳۴۱ نیابت تولیت بنیاد پهلوی را عهده دار گردید. و در انتخابات ۱۳۴۲ مجلس سنا، با داشتن بیشترین آراء به عنوان سناتور از تهران به مجلس راه یافت و به ریاست مجلس انتخاب شد. ضمن آنکه ریاست مجلس شورای ملی نیز با او بود و در حقیقت ریاست قوه مقننه را بر عهده داشت. شریف امامی به مدت ۱۵ سال رئیس مجلس سنا بود و مشاغل متعددی را بر عهده داشت از جمله : ریاست هیئت مدیره بانک توسعه صنعتی و معدنی ایران، ریاست اتاق صنایع و معادن و بازرگانی، ریاست کانون مهندسین و عضو هیئت امنای دانشگاه. از جمله فعالیتهای دیگر وی ایجاد دامداری در کرج، شهرک سازی و آپارتمان فروشی با بهاءالدین کهبد سرمایه دار معروف میباشد. در سال ۱۳۵۷ که سراسر ایران را تظاهرات و اعتصاب در بر گرفته بود، محمدرضا پهلوی برای جلوگیری از بحران و انقلاب مسئولیت نخست وزیری را با اختیارات تام به او سپرد، نامبرده با ایراد چند نطق مخصوصاً نطق معروف او « من شریف امامی بیست روز پیش نیستم» دولت آشتی ملی را تشکیل داد که ظاهراً از مردم حمایت میکرد و خود را از خاندان روحانیون معرفی نمود.
از سیاستهای او میتوان به آزادی مطبوعات و رادیو تلویزیون، دادن امتیاز به کارمندان، تغییر تقویم شاهنشاهی به شمسی، بستن مراکز فساد، عزل مدیران نالایق و انحلال حزب رستاخیز اشاره نمود. شریف امامی با برقراری حکومت نظامی فاجعه جمعه سیاه یعنی ۱۷ شهریور را به نام خود در تاریخ ثبت نمود.
تلاش او در تغییر مسیر انقلاب اسلامی از امور سیاسی به امور رفاهی بی نتیجه ماند و مردم به مخالفت با او پرداخته و او را وادار به کناره گیری نمودند و سر انجام در ۱۴ آبان ۱۳۵۷ استعفا داد و نیمه دوم بهمن همان سال ایران را به قصد امریکا ترک نمود. جعفر شریف امامی از دوران جوانی وارد لژ فراماسونری قرار گرفت و رئیس فراماسونهای ایران شد. نامبرده در سال ۱۳۷۸ در امریکا درگذشت.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:21 AM
دکتر علی امینی مجدی سیاستمرد ایرانی و یک دوره (۱۳۳۹-۱۳۴۱) نخستوزیر ایران بود.
او فرزند حاج محسن خان امین الدوله (داماد مظفرالدین شاه و مالک معروف) فرزند علی خان امین الدوله ( صدراعظم مظفرالدین شاه) فرزند میرزا محمد خان مجدالملک سینکی (وزیر و منشی عصر ناصری) بود و در تهران به دنیا آمد. مادرش فخرالدوله دختر مقتدر و مدبر مظفرالدین شاه بود و در جوانی با بتول وثوق دختر حسن وثوق (وثوق الدوله) ( رئیس الوزرای دوره قاجار و عاقد قرارداد ۱۹۱۹) ازدواج کرد. او برادر بزرگتر ابوالقاسم امینی مجدی بود.
او پس از اتمام تحصیلات خود در مدرسه دارالفنون تهران، به فرانسه رفت و حقوق و اقتصاد خواند و در رشته اقتصاد موفق به اخذ درجه دکترا شد. پس از بازگشت به ایران، با توجه به تمول و نفوذ خانوادگی خیلی زود مدارج ترقی را طی کرد و در کابینه های احمد قوام (قوام السلطنه) و دکتر محمد مصدق (مصدق السلطنه) به وزارت رسید.
پس از کودتای ۲۸ مرداد در مقام وزیر دارائی کابینه سپهبد زاهدی مذاکرات با کنسرسیوم را اداره کرد که منجر به قرارداد کنسرسیوم شد.
در سال ۱۳۳۹ با حمایت آمریکا به سمت نخستوزیری منصوب شد. کوششهای او در کاهش نقش شاه در اداره امور کشور که از حمایت بخشی از دستگاه ریاست جمهوری کندی برخوردار بود خیلی زود با مقاومت و مخالفت محمدرضا شاه پهلوی مواجه شد و مجبور به کناره گیری شد.
در جریان اوجگیری مبارزات مردم در سال ۱۳۵۶ مورد مشورت شاه قرار میگرفت. امینی پس از انقلاب ایران در فرانسه زندگی میکرد و یکی از رهبران مخالفان جمهوری اسلامی ایران بود.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:26 AM
اسدالله خان علم امير قاينات، مرداد ۱۲۹۸ بیرجند - ۱۵ فروردين ۱۳۵۷تهران، يکی از مهمترين چهرههای سياسی دوران محمدرضاشاه پهلوی. نخست وزير ایران از سال ۱۳۴۱ تا سال ۱۳۴۲ خورشيدی. پسر محمد ابراهیم خان علم امير قاينات «شوکت الملک دوم».
[Only registered and activated users can see links]
اسدالله علم
امير اسدالله در دانشکده کشاورزی کرج آموزش دید. در سال ۱۳۱۸ با ملک تاج، دختر قوام الملک شيرازی ، عقد زناشويی بست. پیش از آن پسر قوام الملک با اشرف پهلوی ازدواج کرده بود. در سال ۱۳۲۵ امير اسدالله فرماندار سيستان و بلوچستان شد، در سال ۱۳۲۹ وزير کشاورزی و چندی بعد وزير کشور شد. از سال ۱۳۳۲ تا سال ۱۳۴۱ شغلهای مختلف دولتی داشت. از ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ نخست وزير بوده. از سال ۱۳۴۲ تا سال ۱۳۴۵ رئیس دانشگاه پهلوی شيراز بود. از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ امير اسدالله وزير دربار ایران بوده. وی در فروردين سال ۱۳۵۷ درگذشت.
امير اسدالله از نوجوانی به دربار آمد و شد داشت و با محمدرضا پهلوی آشنا بود. به گفتهٔ برخی او تنها دوست شاه بود. علم در دوره نخستوزیری محمد مصدق به شاه کاملاً وفادار بود.در جریان کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ علم نقش فعالی ایفا کرد و پس از کودتا نیز به گفته ارتشبد فردوست : سهم اساسی در برکناری سپهبد زاهدی از مسند نخستوزیری داشت. در دوره نخست وزيری خود، در ۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ تظاهرات طرفداران روح الله خمينی را با موفقيت سرکوب نمود.
مهمترین وقایع دوران نخستوزیری او تصویب طرح لایحه انجمن ایالتی و ولایتی، اعتراض روحانیون و لغو این لایحه، رفراندوم ششم بهمن و همچنین سرکوب قیام پانزدهم خرداد ۱۳۴۲ و تبعید روح الله خمینی بود. علاوه بر وقایع فوق انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی و دوره چهارم مجلس سنا را پس از دو سال فترت انجام داد. اسدالله علم پس از استعفا از نخستوزیری، ریاست دانشگاه پهلوی شیراز را برعهده گرفت و در آبان ۱۳۴۵ به وزارت دربار منصوب شد. تاجگذاری محمدرضا پهلوی و جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در دوران وزارت دربار او انجام شد.
علم به علت بیماری سرطان خون و ترک کشور جهت معالجه از سوی شاه کنار گذاشته شد و به جای او امیرعباس هویدا به وزارت دربار منصوب شد. علم در ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ درگذشت. او از دوستان بسیار نزدیک و محرم اسرار محمدرضا پهلوی بود که از خود یادداشتهای محرمانهای به جا گذاشته است. این یادداشتها به عنوان گزارشی دقیق از وضعیت دربار پهلوی و شخص شاه اعتبار زیادی دارد. يادداشتهایی که سالها بعد دکتر علی نقی عاليخانی آنها را ویرایش کرد و کتاب «يادداشت های علم» را درآورد.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:28 AM
حسنعلی منصور (اردیبهشت ۱۳۰۲ خورشیدی تهران - ۷ بهمن ۱۳۴۳ خورشیدی بیمارستان پارس تهران) سیاستمرد ایرانی و یک دوره نخستوزیر ایران بود.
زندگی
حسنعلی منصور فرزند علی منصور (وزیر و نخست وزیر معروف عصر پهلوی) و نوۀ دختری حسن رئیس ظهیرالملک (حکمران و دولتمرد عصر قاجار و پهلوی) بود. او اردیبهشت ۱۳۰۲ ه.ش به دنیا آمد و پس از پایان دوران تحصیل و اخذ مدرک لیسانس حقوق و علوم سیاسی از دانشگاه تهران، کار دولتی خود را از وزارت امور خارجه آغاز کرد(۱۳۲۴) و با پشتوانه قوی خانوادگی مدارج ترقی را طی کرد. او پس از یک ازدواج ناموفق، با فریده امامی نوه دختری حسن وثوق(وثوق الدوله) ازدواج کرد و با خانوادههای متنفذ وثوق، قوام، امینی و... هم نسبت فامیلی پیدا کرد.
منصور اولین دبیرکل حزب ایران نوین بود و پس از احراز پست نخست وزیری بجای امیر اسدالله علم، قصد انجام اصلاحات و تغییراتی را داشت. او با ارائه و دفاع از لایحه معاف بودن مستشاران آمریکایی از محاکمه در ایران، که به لایحه کاپیتولاسیون معروف شد با مخالفت شدید ملیون و روحانیان ایران، بویژه آیتالله خمینی روبرو شد.
در اول بهمن ۱۳۴۳ در مقابل مجلس شورای ملی توسط محمد بخارایی، عضو گروه فداییان اسلام ترور شد.
ترور
... آقای بخارایی در یک مغازه آهن فروشی کار میکرد... روز قبلش از اوستایش اجازه میگیرد که من ممکن است فردا نتوانم بیایم.... نزدیکیهای ساعت ۱۰ بود که ماشین منصور از قسمت شاه آباد وارد میدان بهارستان میشود و به طور عمودی جلوی درب مجلس میایستد، ... خود منصور درب را باز میکند و میآید بیرون... آقای بخارایی هم از قسمت جنوب به طرف شمال داشت میآمد، { منصور } که درب را باز میکند و میآید، به فاصله دو متر بین این دو تا فاصله بوده و گارد محافظ با دو تا ماشین بنز ایستاده بودند، هنوز گارد محافظ پیاده نشده بودند، اسلحه هم لای دفترچه بوده، آن دفترچه که دستش بوده، اسلحه هم لای آن بوده، به مجرد اینکه منصور میآید پایین، اسلحه را همان جوری که دستش بوده تیر اول را شلیک میکند که میخورد به شکم منصور. منصور که دولا میشود، تیر دوم را میزند پس گردنش، تیر سوم را که میخواهد بزند { گارد محافظ } میزنند زیر دستش، اسلحه میپرد بالا. بخارایی را آنجا میگیرند. وقتی[ او را] میگیرند، آقای نیک نژاد از آن ور ماشین شروع میکند به تیراندازی کردن. گارد فرار میکند و آقای بخارایی هم فرار میکند. سربازهایی که دم مجلس بودند، یکی که مأمور پست بوده و یکی دو نفر از توی مجلس بودند صدای تیر را که میشنوند، میآیند بیرون، نیک نژاد را میگیرند. نیک نژاد میگوید من نبودم، { او آنجاست } دارد میرود. آنها برمیگردند میبینند که یکی وسط خیابان دارد فرار میکند، نیک نژاد را ولش میکنند که آن هم میپرد توی تاکسی، نیک نژاد از آن ور میرود. آقای بخارایی هم چون زمین یخبندان و سر بود، سر میخورد زمین، (میخورد زمین)، چند تا پلیس که عقبش کرده بودند میگیرند او را آنجا و میآورند کلانتری بهارستان.
مرگ
حسنعلی منصور پس از چند روز دست و پنجه نرم کردن با مرگ و پس از چند عمل جراحی در بیمارستان پارس تهران بدرود حیات گفت و پیکرش را با تشریفات مخصوص در صحن آرامگاه رضا شاه پهلوی در عبدالعظیم ری به خاک سپردند. پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ عده به سردستگی شیخ صادق خلخالی آرامگاه رضا شاه و مقابر پنجاه تن از وابستگان رژیم پهلوی را خراب میکنند که از جمله آنها قبر حسنعلی منصور و ارتشبد محمد خاتمی (فرمانده نیروی هوایی) و سپهبد فضل الله زاهدی و سلیمان بهبودی و... بود و استخوانهای آنها را هم بیرون میآورند.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:33 AM
امیر عباس هویدا (۲۸ بهمن ۱۲۹۷ - ۱۸ فروردین، ۱۳۵۸ در تهران) یکی از نخستوزیران ایران در زمان حکومت محمد رضا پهلوی بود.
[Only registered and activated users can see links]
زندگی
وی در سال ۱۲۹۸ ه.خ متولد شد . پدرش حبیب الله عین الملک سالها سفیر ایران در لبنان و عربستان و دیگر کشورهای عربی بود که در حجاز و لبنان و اردن ميزيست و زمانی سرپرست محفل بهاییان بود و با لورنس عربستان شخصيت انگلیسی آشنا بود و در شکل گيری سلطنت آل سعود سهم داشت. مادرش بانو سرداری دختر ادیب السلطنه و نتیجه عزت الدوله (خواهر ناصرالدین شاه) از صلب یحیی خان مشیرالدوله بود.
او از اعضای لژهای فراماسونری بود. امیر عباس و برادر کوچکترش فریدون به اقتضای شغل پدر در لبنان رشد و نمو یافتند و در مدرسه لائیک فرانسوی بیروت تحصیل کردند و امیر عباس در اواخر تحصیل در دوره دبیرستان به اروپا رفت و سالها در انگلستان و بلژیک و فرانسه زندگی و تحصیل کرد. او پس از اتمام تحصیلات خود در رشته علوم سیاسی از دانشگاه آزاد بروکسل به ایران بازگشت و با توجه به سوابق پدرش عین الملک هویدا ، رشته تحصیلی اش و تسلطش به زبانهای عربی ، فرانسه ، انگلیسی و آلمانی و آشنایی با یک دو زبان اروپایی دیگر ، در وزارت امور خارجه ایران مشغول به کار شد.
هویدا از طریق آشنایی با عبدالله انتظام و دوستی با حسنعلی منصور پلههای ترقی را به سرعت طی کرد و در دولت منصور به وزارت دارایی منصوب شد. پس از ترور منصور توسط گروه فداییان اسلام، وی توسط محمدرضا شاه پهلوی به عنوان نخست وزیر ایران منصوب شد و ۱۳ سال در این پست ماند. ,وی ابتدا با خواهر منصور هویدا ازدواج که پس از مدتی کوتاه طلاق می دهد که همسر (خواهر منصور) بلافاصله پس از طلاق به عقد منوچهر تيمورتاش در می آید . او چندی پس از مرگ منصور با خواهرزن او لیلا نظامالدین امامی که نوه دختری حسن وثوق (وثوق الدوله) بود، ازدواج کرد ولی این ازدواج در اوج اقتدار وی به طلاق انجامید. ولی دوستی او و همسرش تا پایان عمر هویدا پابرجا بود.
در سال ۱۳۴۴ (۲۵۲۴) امیرعباس هویدا که در آن زمان رئیس دولت بود، استعفای خود را به محمدرضا شاه ابلاغ کرد و بار دیگر مأمور تشکیل دولت شد.
هویداپس از ۱۳ سال تصدی پست نخست وزیری که در تمامی آن مورد انتقاد و طعن و طنز و شایعات گاه سخیف مخالفانش بود، از کار کناره گرفت و جمشید آموزگار به نخست وزیری منصوب شد و هویدا به عنوان وزیر دربار شاهنشاهی مشغول به کار شد. این ایام مقارن بود با اشتعال شعلههای انقلاب اسلامی مردم ایران و شاه برای آرام کردن مردم ، هویدا و چند تن دیگر از رجال سرشناس سیاسی دوران زمامداری او را بازداشت کرد.البته خود او می دانست که این بازداشت برای آرام کردن مردم است و با بازداشتهای سیاسی و معمول فرق دارد.اما نمی دانست که بازداشتش تا روز پیروزی انقلاب ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ادامه داشت. وی تنها مقام بلند پایه رژیم شاه بود که علی رغم داشتن امکان فرار از ایران نگریخت واز طریق داریوش فروهر تسلیم دولت موقت مهندس مهدی بازرگان شد به گفته ی مسعود بهنود د رکتا ب " 275 روز بازرگان" او در 22 بهمن 57 پس از فرار نگهبان ها از پادگان جمشید آباد از زندان بیرون آمد و به منزل آقا ی طا لقانی تلفن زد و از آن طریق خود را تسلیم کرد(صفحه 267) سپس به دادگاه انقلاب تحویل داده شد و با حکم شیخ صادق خلخالی قاضی دادگاه به اعدام محکوم شد اما قبل از اتمام دادگاه در وقت تنفس به قتل رسید. جسد او را پس از سه ماه نگهداری در پزشکی قانونی با تدابیری خاص و به طور ناشناس به خانواده اش تحویل دادند و با نام مستعار دفن شد.
او یکی از پر طرفدارترین مقامات شاهنشاهی بود. برادر او فریدون هویدا و بسیاری از سیاستمداران برجسته جهان تلاش بسیاری برای فرار، آزادی و یا حداقل محاکمه آرام تر او در یک دادگاه دیگر نمودند، ولی هیچ نتیجهای نداشت.
برخی ادعا دارند او بهائی بوده و دو سند را دلیلی بر این ادعا میدانند. در مقابل مخالفان با ارائه دلایلی این دو سند را مردود میدانند. هویدا هرگز خود را بهائی نمیدانسته و در تمامی موارد به مسلمان بودن خود اعتراف میکند.
پستهای او
* کارمند وزارت خارجه
* کاردار سفارت ایران در فرانسه - آلمان - هلند - بلژیک
* کارمند دولت
* منشی دولت
* نخست وزیر
* وزیر دربار
[Only registered and activated users can see links]
Mr.M.J
4th July 2008, 02:35 AM
دکتر جمشید آموزگار از نخستوزیران ایران در دوره پهلوی، وزیر کشور و رئیس اجلاس اوپک در تهران بود.
[Only registered and activated users can see links]
زندگی
جمشید آموزگار یکی از فرزندان حبیبالله آموزگار در سال ۱۳۰۱خ در تهران زاده شد. او در رشته حقوق و مهندسی از دانشگاه تهران دانشآموخته شد. در سال ۱۳۲۳ برای ادامه تحصیل به دانشگاه کورنل در نیویورک رفت و به مدت هفت سال به تحصیل در رشته مهندسی عمران پرداخت و پس از چندی در رشته مهندسی هیدرولیک موفق به اخذ دکترا شد.
آموزگار ابتدا در همان دانشگاه کورنل به تدریس هیدرولیک و مهندسی عمران پرداخت و مدتی نیز به عنوان کارشناس منابع آبهای زیرزمینی در سازمان ملل فعالیت کرد. بعد از بازگشت به ایران بلافاصله توسط امریکاییها به کار گرفته و به ریاست بخش مهندسی اداره اصل شش منصوب شد. از آن پس پلههای ترقی را پیمود و به مشاغل مهمی یکی بعد از دیگری منصوب شد. درسال ۱۳۳۷ دکتر منوچهر اقبال او را به وزارت کار برگزید که البته دوره کوتاهی را شامل میشد و در آبان ماه ۱۳۳۸خ در پی ترمیم کابینه خود بار دیگر آموزگار را به وزارت کشاورزی منصوب کرد.
وزارت
در دوران وزارت کشاورزی به تهیه اولین قانون اصلاحات کشاورزی مأمور شد. دکتر جمشید آموزگار در سال ۱۳۴۲ توسط حسنعلی منصور نخست وزیر، به وزارت بهداری منصوب شد. دولت منصور، دولتی با چهره های جوان متمایل به امریکا بود که با ترور او برچیده شد و آموزگار در دولت جدید به ریاست امیرعباس هویدا در سال ۱۳۴۳ به وزارت بهداری منصوب شد، در دولت بعدی نیز هویدا از وی برای وزارت دارایی استفاده کرد. آموزگار تا سال ۱۳۵۴ در این وزارت فعال بود. در دوران وزارت دارایی، امور مربوط به قیمت گذاری نفت و اوپک برعهده وی نهاده شد و به طور مستقیم با شاه در ارتباط بود. در سال ۱۳۵۲، به همراه دیگر وزرای نفتی جهان در کنفرانس اوپک در وین توسط کارلوس شغال، مزدور جنگی، مارکسیست و بازیگر فیلمهای سکسی گروگان گرفته شد و سرانجام با وساطت جهان پس از دو روز آزاد شد. او پس از آزادی، جان خود را در راه اعلیحضرت همایونی بی ارزش خواند.
جمشید آموزگار در سال ۱۳۵۲، به عضویت در هیئت امنای دانشگاه تهران منصوب شد و در دی ماه همان سال ریاست اجلاس اوپک در تهران عهده دار شد و هویدا در کابینه جدید خود وزارت کشور را به آموزگار داد.
نخستوزیری
پس از ایجاد حزب رستاخیز توسط شاه، آموزگار به این حزب پیوست و درسال ۱۳۵۵ به دبیرکلی این حزب منصوب شد. پس از پایان رسیدن حکومت سیزده ساله هویدا، شاه آموزگار را در سال ۱۳۵۶ به نخست وزیری برگزید. دوران صدارت وی یک سال بود. برنامه دولت او فضای باز سیاسی، صرفه جویی، مهار کردن بحرانهای اقتصادی اعلام شده بود.
رویدادهایی که در دوران نخست وزیری دکتر جمشید آموزگار روی داد و به جریان سرنگونی حکومت پهلوی سرعت بیشتری بخشید عبارتاند از:
* درگذشت مصطفی خمینی و برگزاری مراسم ترحیم و یادبود از سوی گروهی
* چاپ مقاله ایران و استعمار سرخ و سیاه و پیامدهای آن
* ایجاد حکومت نظامی در شهرهایی چون اصفهان
* آتشسوزی سینما رکس آبادان
این رخدادها سرانجام منجر به استعفای آموزگار از نخست وزیری در چهارم شهریور و استعفا از دبیرکلی حزب رستاخیز در مهر ۱۳۵۷ شد و او در اوج انقلاب بخاطر بیماری همسر آلمانی خود کشور را به قصد امریکا ترک کرد و از کشته شدن رهایی یافت. وی هماینک در امریکا اقامت دارد. گفتاوردی از دکتر جمشید آموزگار:
«ما [ایرانیان] توسط یونانیها، عربها و مغولها مورد حمله قرار گرفتیم ولی هیچگاه هویت خود را از دست ندادیم زیرا مهاجمان بیگانه همواره در میان ایرانیان فرهنگی غنیتر از فرهنگ خود یافتهاند.»
Mr.M.J
4th July 2008, 02:37 AM
ارتشبد غلامرضا ازهاری یکی از فرماندهان ارشد ارتش ایران در دوره پهلوی بود. وی در سال ۱۲۸۸ خورشیدی در شيراز متولد شد. پس از به پایان رساندن تحصيلات ابتدایی و متوسطه، در سال ۱۳۱۲ به دانشكده افسری راه يافت. يك سال بعد با درجه ستوان دومی وارد ارتش شاهنشاهی شد و در سال ۱۳۱۶ با ارتقا به درجه سرهنگی به معاونت فرماندهی دژبان مركز منصوب شد. ازهاری در سال ۱۳۲۸ برای گذراندن یک دوره آموزش عالی به آمریكا اعزام شد. پس از بازگشت در سال ۱۳۳۰ دوره يك ساله فرماندهی ستاد را در دانشگاه جنگ گذراند و به درجه سرتیپی ارتقا يافت. دو سال بعد مجددا براي طی دوره كوتاه مدت عالی ستاد به آمريكا رفت.
ازهاری در سال ۱۳۳۶ به فرماندهی گردان ۱۱ پیاده نظام و دو سال بعد به فرماندهی دانشكده جنگ منصوب شد. پس از چندی در ۱۳۴۱ به ستاد فرماندهی نیروی زمينی منتقل شد و سال بعد به فرماندهی ارتش یكم ارتقا یافت. ازهاری در سال ۱۳۴۵ نماینده نظامی ایران در گروه نمایندگان پیمان نظامی سنتو بود. وی به مدت دو سال از ۱۳۴۸ جانشين رئیس ستاد بزرگ ارتشتاران شد و از سال ۱۳۵۰ به مدت شش سال با درجه ارتشبدی به ریاست اين ستاد منصوب شد.
با شكست دولتهای متعدد در مقابله با انقلاب اسلامی، محمدرضا شاه تصميم گرفت با انتصاب يك نظامی به رياست دولت جريان انقلاب را متوقف كند. به همين منظور ارتشبد غلامرضا ازهاری را برگزيد. نخست وزير جديد در ۱۵ آبان ۱۳۵۷ منصوب شد و همان روز كابینه نظامی خود را معرفی كرد. در اين دولت غلامعلی اویسی به سرپرستی وزارت كار و امور اجتماعي، سپهبد امیرحسین ربیعی به سرپرستی وزارت مسكن و شهرسازی و ارتشبد قرهباغی به وزارت كشور منصوب شدند. از اقدامات دولت نظامي ازهاری، دستیگری نويسندگان مطبوعات، بازداشت دولتمردانی چون ارتشبد نعمت نصیری، منوچهر آزمون، عبدالعظیم ولیان، داریوش همایون، غلامرضا نیکپی و امیرعباس هویدا بود. در طول خدمت نظامی، مدالهای متعددی مانند نشان درجه يك و دو همایون، نشان لیاقت، افتخار، خدمت، كوشش، ورزش، سپاس، پاس و بيست و هشت مرداد و يك نشان از سنتو دريافت كرد.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:42 AM
شاپور بختیار (زادهٔ ۱۹۱۴ یا ۱۹۱۵- درگذشتهٔ ۱۵ مرداد ۱۳۷۰ برابر ۶ اوت ۱۹۹۱) سیاستمدار ایرانی و آخرین نخستوزیر محمدرضا پهلوی، آخرین شاه ایران، بود.
کودکی و جوانی
شاپور در ۱۹۱۴ یا ۱۹۱۵ در جنوب غربی ایران و از پدری به نام محمدرضا (معروف به سردار فاتح) و مادری به نام ناز بیگم به دنیا آمد. خانوادهٔ او از طوایف ایل بختیاری بودند. پدربزرگ مادری بختیار، نجف قلی صمصامالسلطنه، دو بار در ۱۹۱۲ و ۱۹۱۸ به نخستوزیری رسیده بود. مادر دکتر شاپور بختیار در هفت سالگی او فوت کرد.
تحصیلات
شاپور بختیار تحصیلات دورهٔ ابتدایی را در شهرکرد گذراند و تحصیلات متوسطه را ابتدا در اصفهان و سپس در بیروت پایتخت لبنان به پایان رساند. او مدرک دیپلم دبیرستان خود را در بیروت و از مدرسهٔ فرانسوی بیروت دریافت کرد.
وی در ۱۹۳۶ به فرانسه رفت و در ۱۹۳۹ دکترای خود را در زمینهٔ علوم سیاسی از دانشگاه سوربن دریافت کرد. او در ضمن دو مدرک لیسانس در زمینههای حقوق و فلسفه نیز دریافت کرده بود.
اشغال فرانسه
با شروع جنگ جهانی دوم و اشغال فرانسه آزاد توسط آلمان نازی وی به فعالیتهای مخفی مقاومت فرانسه پیوست.
بازگشت به وطن
در سال ۱۹۴۶ شاپور بختیار به ایران بازگشت. در سال ۱۹۵۱ توسط وزیر وقت کار به عنوان مدیر ادارهٔ کار استان اصفهان انتخاب شد و بعدها به ادارهٔ کار در استان خوزستان (مرکز صنعت نفت ایران) ارتقا یافت.
ملی شدن صنعت نفت و زندان
در جریان ملی شدن صنعت نفت ایران، بختیار که عضو حزب ایران شده بود، به طرفداری از مصدق برخاست و در سال ۱۹۵۳ در دولت کوتاه محمد مصدق، بختیار معاون وزارت کار شد.
پس از بازگشت محمد رضا شاه پهلوی در پی کودتای ۲۸ مرداد، بختیار به منتقدان شاه پیوست و به همین علت چند بار به زندان افتاد.
بختیار در جبهه ملی دوم نیز فعال بود. در بهمن ۱۳۴۲ همراه با دیگر رهبران جبهه ملی به زندان افتاد.
نامه به شاه
در دوران پهلوی شاهان، قانون اساسی مشروطیت و به خصوص اصولی از این قانون را که آزادیها و حق حاکمیت مردم در آنها تصریح شده بود را رعایت نمیکردند و به این علت در خرداد ۱۳۵۶ سه تن از سران جبهه ملی یعنی کریم سنجابی، داریوش فروهر و شاپور بختیار نامهای به شاه نوشته و از او خواستند که برای نجات کشور به حکومت استبدادی پایان داده، به اصول مشروطیت تمکین کند.
اوج گیری انقلاب و قبول نخست وزیری
در اواخر سال ۱۹۷۸ و اوج گیری انقلاب ایران، شاه دستور آزادی بختیار از زندان را صادر کرد و از وی در دیداری خصوصی در کاخ نیاوران تهران خواست که مقام نخستوزیری ایران را قبول کند. بختیار برای «آرام کردن اوضاع» و جلوگیری از اوج گرفتن انقلاب ایران مقام نخستوزیری را قبول کرد و خود را «مرغ طوفان» نامید. بختیار علیرغم مخالفت جبهه ملی ایران این پست را قبول کرد و به همین علت از جبهه ملی کناره گیری کرد.
آخرین تلاشها برای حفظ پادشاهی ایران
نهایتا در گرماگرم تب انقلاب، بختیار به همراه وزرای دولتش از مجلس سنا رای اعتماد گرفت.
در پی اوج گرفتن اعتراضات محمدرضا شاه به همراه فرح پهلوی از کشور خارج شد. در آخرین لحظات خروج شاه از ایران بختیار به داخل هواپیمای شاه رفت و به وی اطمینان داد که تمام تلاش خود را برای حفظ «نظام پادشاهی ایران» به کار بندد.
بازگشت خمینی و پیروزی انقلاب ایران
با خروج شاه از ایران و اعلام بیطرفی ارتش، همه چیز به نفع انقلابیها تغییر کرد. آیتالله خمینی بعد از ۱۳ سال تبعید در روز ۱۲ بهمن به ایران بازگشت و در همان جا دولت اپوزیسیون را اعلام کرد. سرانجام پس از ۱۰ روز انقلابیها تمام مراکز و اداره های دولتی را به دست گرفتند و سرانجام دکتر شاپور بختیار در میانه فروردین سال ۱۳۵۸ به فرانسه سفر کرد.
بنیانگذاری نهضت مقاومت ملی ایران در فرانسه و ترورهای پی در پی
بلافاصله پس از ورود به فرانسه، وی نهضت مقاومت ملی ایران را بنیان گذاشت و به مخالفت صریح با جمهوری اسلامی و آیتالله خمینی پرداخت. از مهمترین این فعالیتها دخالت وی در کودتای نوژه و طرح تجزیه خوزستان بود. طبق این طرح ارتش عراق میبایست در یک حمله سریع (جنگ ایران و عراق) خوزستان را اشغال میکرد و بختیار "دولت آزاد" را در این خطه اعلام مینمود. در تابستان 1359 تیمی به رهبری انیس نقاش اقدام به قتل وی میکنند که با هشیاری محافظ هاي بختیار ناموفق بود. او از این سوء قصد جان سالم به در برد اما در این ماجرا یک پلیس و یکی از همسایگان خانه بختیار به قتل رسیدند. امیرشاهی مدعیست که این تیم از سوی مسئولان وقت جمهوری اسلامی برای قتل دکتر شاپور بختیار اعزام شده بودند.
انیس نقاش توسط پلیس فرانسه دستگیر و به حبس ابد محکوم میشود اما پس از مدتی از طرف دولت فرانسه مورد عفو قرار میگیرد و به جمهوری اسلامی تحویل داده میشود.
آخر بار در تاریخ پانزده مرداد ۱۳۷۰ برابر ۶ اوت ۱۹۹۱، شاپور بختیار و منشی وی سروش کتیبه را در خانه مسکونی اش در حومه پاریس به قتل میرسانند. امیر شاهی مدعیست قتل توسط گروهی سهنفره و از سوی مسئولین وقت جمهوری اسلامی به این کار مبادرت ورزیدند.
با وجود محافظت شبانه روزی از خانه بختیار و با وجود ۱۳ محافظ مسلح، قاتل ها بدون هیچ مشکلی از خانه وی خارج شده و متواری شدند. بعد از چند روز یکی از قاتلها در سوئیس دستگیر شد و به فرانسه تحویل داده شد.
Mr.M.J
4th July 2008, 02:43 AM
آخیش!!!
بالاخره تموم شد!!
حالا بخونید و لذت ببرید!
Mr.M.J
5th July 2008, 08:50 PM
اینهمه از نخست وزیرای محمدرضا شاه عکس گذاشتیم ، اینم عکس خود رضا شاه:
[Only registered and activated users can see links]
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co