PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : رباعیات فخرالدین عراقی


همراه دل
17th December 2011, 12:44 AM
زندگینامه فخرالدین عراقی

[Only registered and activated users can see links]

شیخ فخرالدین ابراهیم بن بزرگمهر متخلص به عراقی، عارف نامی و شاعر بلندآوازه ایرانی، در اوایل قرن هفتم هجری در دهی در اطراف همدان به دنیا آمد. پس از تحصیل علوم و فنون و کسب دانش، برای ادامه تحصیل به همدان رفت. سپس با جمعی از دراویش رهسپار هندوستان شد و به خدمت شیخ بهاءالدین زکریا درآمد و بعد از مدتی با دختر او ازدواج کرد. بعدها به عربستان و سپس به قونیه رفت و به خدمت مولانا رسید و مصاحب و معاشر او شد. وی درسال ۶۸۶یا ۶۸۸ هجری قمری درحدود سن هشتاد سالگی در دمشق وفات یافت. از آثار او می‌توان علاوه بردیوان اشعار به مثنوی عشاق‌نامه و کتاب لمعات اشاره کرد.

رباعیات فخرالدین عراقی:


رباعی شماره ۱


با آنکه خوش آید از تو، ای یار، جفا
لیکن هرگز جفا نباشد چو وفا
با این همه راضیم به دشنام از تو
از دوست چه دشنام؟ چه نفرین؟ چه دعا؟

همراه دل
17th December 2011, 12:48 AM
رباعی شماره ۲


عیشی نبود چو عیش لولی و گدا
افکنده کله از سر و نعلین ز پا
پا بر سر جان نهاده، دل کرده فدا
بگذاشته از بهر یکی هر دو سرا

همراه دل
17th December 2011, 12:53 AM
رباعی شماره ۳


ای دوست، به دوستی قرینیم تو را
هر جا که قدم نهی زمینیم تو را
در مذهب عاشقی روا نیست که ما:
عالم به تو بینیم و نبینیم تو را

همراه دل
17th December 2011, 12:54 AM
رباعی شماره ۴


ای دوست، فتاد با تو حالی دل را
مگذار ز لطف خویش خالی دل را
زیبد به جمال تو خود بیارایی دل
زیرا که تو بس لایق حالی دل را

همراه دل
17th December 2011, 12:55 AM
رباعی شماره ۵

سودای تو کرد لاابالی دل را
عشق تو فزود غصه حالی دل را
هر چند ز چشم زخم دوری، ای بینایی
نزدیک منی چو در خیال دل را

همراه دل
17th December 2011, 12:57 AM
رباعی شماره ۶


تا با توام، از تو جان دهم آدم را
وز نور تو روشنی دهم عالم را
چون بی‌تو بوم، قوت آنم نبود
کز سینه به کام خود برآرم دم را

همراه دل
17th December 2011, 12:58 AM
رباعی شماره ۷


تا ظن نبری که مشکلی نیست مرا
در هر نفسی درد دلی نیست مرا
مشکل‌تر ازین چیست؟ که ایام شباب
ضایع شد و هیچ منزلی نیست مرا

همراه دل
17th December 2011, 12:59 AM
رباعی شماره ۸


دل بر تو نهم، زنم بداندیشان را
وز تو نبرم ستیزهٔ ایشان را
گر عمر مرا در سر کار تو شود
عهد تو به میراث دهم خویشان را

همراه دل
17th December 2011, 01:02 AM
رباعی شماره ۹


از بادهٔ عشق شد مگر گوهر ما؟
آمد به فغان ز دست ما ساغر ما
از بسکه همی خوریم می را بر می
ما درسر می شدیم و می در سر ما

همراه دل
17th December 2011, 01:11 AM
رباعی شماره ۱۰

ای روی تو آرزوی دیرینهٔ ما
جز مهر تو نیست در دل و سینهٔ ما
از صیقل آدمی زداییم درون
تا عکس رخت فتد در آیینهٔ ما

همراه دل
17th December 2011, 01:15 AM
رباعی شماره ۱۱


گل صبح دم از باد برآشفت و بریخت
با باد صبا حکایتی گفت و بریخت
بد عهدی عمر بین، که گل ده روزه
سر بر زد و غنچه گشت و بشکفت و بریخت

همراه دل
17th December 2011, 01:16 AM
رباعی شماره ۱۲


عشق تو ز دست ساقیان باده بریخت
وز دیده بسی خون دل ساده بریخت
بس زاهد خرقه پوش سجاده نشین
کز عشق تو می بر سر سجاده بریخت

همراه دل
17th December 2011, 01:29 AM
رباعی شماره ۱۳


ای جملهٔ خلق را ز بالا و ز پست
آورده ز لطف خویش از نیست به هست
بر درگه عدل تو چه درویش و چه شاه؟
در سایهٔ عفو تو چه هشیار و چه مست؟

همراه دل
17th December 2011, 01:29 AM
رباعی شماره ۱۴


پیری ز خرابات برون آمد مست
دل رفته ز دست و جام می بر کف دست
گفتا: می نوش، کاندرین عالم پست
جز مست کسی ز خویشتن باز نرست

همراه دل
17th December 2011, 01:31 AM
رباعی شماره ۱۵

گفتم: دل من، گفت که: خون کردهٔ ماست
گفتم: جگرم، گفت که: آزردهٔ ماست
گفتم که: بریز خون من، گفت برو
کازاد کسی بود که پروردهٔ ماست

همراه دل
17th December 2011, 01:32 AM
رباعی شماره ۱۶


ماییم که بی‌مایی ما مایهٔ ماست
خود طفل خودیم و عشق ما دایهٔ ماست
فی‌الجمله عروس غیب همسایهٔ ماست
وین طرفه که همسایهٔ ما سایهٔ ماست

همراه دل
17th December 2011, 01:34 AM
رباعی شماره ۱۷


آن دوستی قدیم ما چون گشته است؟
مانده است به جای؟ یا دگرگون گشته است؟
از تو خبرم نیست که با ما چونی
باری، دل من ز عشق تو خون گشته است

همراه دل
26th January 2012, 07:08 PM
رباعی شمارهٔ ۱۸

در دام غــمــت دلـم زبـون افـتـاده اسـت
دریـاب، کـه خـسته بی‌سکون افتاده است
شــایــد کــه بــپــرســی و دلــم شـاد کـنـی
چون می‌دانی که بی تو چون افتاده است؟

همراه دل
26th January 2012, 07:09 PM
رباعی شمارهٔ ۱۹

هـرگـز بت من روی به کس ننموده است
این گفت و مگوی مردمان بیهوده است
آن کس که تو را به راستی بستوده است
او نـیـز حـکـایـت از کـسی بشنوده است