PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قيام مسلحانه‌ى على پهلوى بر ضد محمدرضا پهلوى


TomCat
8th July 2008, 06:45 PM
قيام 15 خرداد، نقطه‌ى عطفى در تاريخ مبارزات ملت ايران بود. كشتار مردم در آن روز به دست ارتش شاه، مرحله‌ى نوينى در شيوه‌ى مبارزاتى ملت ايران پديد آورد و عدم كارايى مبارزات مسالمت آميز و پارلمانتاريستى را به درستى آشكار كرد. اين واقعيت اذهان و انديشه‌ها را به سوى خود كشيد كه شاه و درباري‌ها، جز زبان زور نمي‌فهمند و با آنان تنها با زبان سرب و گلوله مي‌توان سخن گفت. از اين رو، انديشه‌ى مبارزات قهرآميز در ميان اقشار و طبقات گوناگون جامعه رشد كرد و ريشه دوانيد. از كسبه و بازارى تا طلبه و روحانى و دانشگاهى به قيام مسلحانه روى آوردند و جنبش‌هاى قهرآميز يكى پس از ديگرى پديد آمد. حركت مسلحانه‌ى گروه بخارايى كه به اعدام انقلابى حسنعلى منصور، نخست وزير آن روز كشيده شد، خيزش خود جوش رضا شمس آبادي، آن فرزند رشيد اسلام در كاخ مرمر در 21 فروردين 1344 كه لرزه بر اندام شاه افكند، كشف گروهى زير نام حزب ملل اسلامى كه در تدارك اسلحه و مواد منفجره براى دست زدن به قيام مسلحانه بودند، نيز جنبش‌هاى چريكى از سوى گروه‌هاى مختلف مانند گروه سياهكل، فدائيان خلق، مجاهدين خلق، گروه اباذر، مهدويون، منصورون و... از پديده‌هايى بود كه در پى قيام 15 خرداد به وجود آمد و گسترش يافت.

به دنبال طرح حكومت اسلامى از سوى امام در سال 1348 در نجف اشرف،‌ مبارزان مسلمان با انگيزه‌ى جدي‌ترى به حركتهاى قهرآميز برخاستند و مبارزه بر ضد رژيم شاه را پى گرفتند. بسيارى از آنان حتى در مرحله‌ى بازجويى و محاكمه نيز اعتراف كردند كه هدف آنان از خيزش و جنبش تشكيل حكومت اسلامى بوده است.

چنانكه در شماره‌ى قبل هم آورده شد، حركت مسلحانه بر ضد شاه و رژيم شاهى به دربار نيز سرايت كرد و عناصرى از نورچشمي‌ها و جوانان دربارى كه از اوضاع ناخشنود بودند، به مبارزه با شرايط موجود برخاستند و به قيام مسلحانه دست زدند.

على پهلوى پسر شاهپور عليرضا پهلوي، همراه بهمن حجت كاشانى از ناراضي‌هاى دربار و هيأت حاكمه‌ى آن روز ايران بودند كه در سال 1350 برنامه‌اى را براى براندازى رژيم پادشاهى تدارك ديدند و تا مرحله‌ى برخورد مسلحانه پيش رفتند. آنها نخست به خرم‌دره كه منطقه‌اى كوهستانى در نزديكى زنجان و ابهر مي‌باشد كوچ كردند و پس از مدتى تبليغات در ميان روستائيان بر ضد شاه، حجت كاشاني، همراه همسر و فرزندان خود به ارتفاعات خرم‌دره صعود كرد و در ميان يك غار سنگر گرفت. تلاش ساواك و دربار براى بازگردانيدن او از كوه و كشانيدن او به زندگى عادى نتيجه‌اى نداد. درباري‌ها و مقامات ساواك با آگاهى از روحيه‌ى دينى على پهلوى و حجت كاشانى به برخى از روحانيان منطقه كه از افراد ساده‌انديش و يا خود باخته بودند، متوسل شدند و ملاى روستاى خرم‌دره را براى مذاكره و پند و اندرز به پناهگاه حجت كاشانى فرستادند و به گفتگو با نام‌برده واداشتند. ليكن از اين ترفند نيز طرفى برنبستند. در يكى از گزارش‌هاى ساواك زنجان درباره‌ى حجت كاشانى و على پهلوى آمده است:



... تحقيقات انجام شده حاكى است بهمن حجتى كاشانى از مدتها قبل [‌درصدد] مبارزه با افراد بي‌دين بوده و عقيده‌مند است كه مانند پيامبر اسلام وظيفه دارد مردم را به راه راست هدايت و از گمراهى آنها جلوگيرى كند و چندين بار نيز در مورد عدم ارشاد مردم به [وسيله] روحانيون اعتراض و از جمله خاطر نشان ساخته كه راديو و تلويزيون و چاى حرام است و بايد توسط روحانيون تحريم گردد و حتى سماورها و راديوهاى كارگران خود را معدوم نموده است.

ياد شده، كليه‌ى درآمد مزرعه و مستمرى اهدائى پرفسور عدل (ماهانه 150000 ريال) را صرف كمك به افراد مستمند نموده و از اين طريق بين آنان محبوبيتى كسب نموده است. ياد شده از چندى قبل به اطرافيان خود خاطرنشان ساخته چون در طول اقامت خود در خرم‌دره نتوانسته مردم را به راه راست هدايت و آنها را مجبور به اطاعت از مبانى اسلامى نمايم لذا مانند پيامبر هجرت نموده و در فرصتى مناسب جهاد خواهم نمود.
وى در محل اقامت خود در كوه از كمك روستائيان بهره‌مند شده و برابر اطلاع واصله همسر خود را كه افليج است روى دستها بلند كرده و يا حسين مي‌گويد و به سه فرزند خود تلقين نموده چنان كه شما و همسرم بميريد به بهشت مي‌رويد...
بهمن حجت كاشانى پس از مدتى زيستن در ارتفاعات ياد شده در تاريخ 30 فروردين 1354 ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ‌ـ تنها و بدون همسر و فرزندان وارد كشتزار خود در خرم‌دره مي‌شود و چند تن از كارگران خود را به گلوله مي‌بندد كه دو تن از آنان به نام‌هاى غلام و عين الدوله از پاى در‌مي‌آيند، يك تن زخمى مي‌شود و يك تن ديگر آسيبى نمي‌بيند. به نظر مي‌رسد علت دست زدن او به اين عمل روى ذهنيت نسبت به كارگران بوده است كه از سوى ساواك به عنوان منبع و به نام كارگر در كنار او گماشته شده بودند.

نام‌برده پس از به گلوله بستن چند تن از كارگران با وسيله‌ى نقليه‌اى كه على پهلوى در اختيار او قرار مي‌دهد، به جانب تهران حركت مي‌كند تا به ترور چند تن از مقامات دولتى مانند امير عباس هويدا نخست وزير، امير اسدالله علم، خسرو جهانباني، عبدالعزيز فرمان فرمائيان، قره گوزلو و پرفسور عدل دست بزند. اينكه نام شاه در ليست او نيامده است، شايد به علت عدم دسترسى او به كاخ سلطنتى و شخص شاه بوده است. در يكى از گزارش‌ها در ميان كسانى كه قصد ترور آنان را داشته نام فرح ديبا نيز آمده است.

در پى حركت او به جانب تهران يكى از كارگران كشت‌زار او در خرم‌دره بي‌درنگ ماجرا را به شهربانى گزارش مي‌كند. شهربانى خرم‌دره نيز به وسيله‌ى بي‌سيم، شهربانى و ژاندارمرى ابهر را در جريان قرار مي‌د‌‌هد و بي‌درنگ به بستن راه‌ها دست مي‌زنند. حجت كاشانى كه راه‌ها را در كنترل و محاصره‌ى مأموران مي‌بيند، ماشين را در ميان راه رها مي‌كند و از بيراهه خود را به تهران مي‌رساند و به منزل يكى از دوستان ديرينه‌ى خود به نام تاجدار مي‌رود و قصد خود را براى ترور شمارى از مقامات دولتى با او در ميان مي‌گذارد و از او براى اجراى اين نقشه كمك مي‌خواهد. نام‌برده به بهانه‌ى اينكه با يك نفر انگليسى قرار ملاقات دارد، از منزل بيرون مي‌آيد و جريان را به پرويز ثابتى (رئيس وقت ساواك تهران) و برخى ازمقامات دربار خبر مي‌دهد. مأموران ساواك و نيروهاى انتظامى و مأموران كميته‌ى مشترك ضد خرابكاري، بي‌درنگ منزل تاجدار را در آريا شهر محاصره مي‌كنند و با حجت كاشانى درگير مي‌شوند. او در برابر مأموران، به مقاومت مسلحانه دست مي‌زند و پس از ساعتى درگيرى و تبادل آتش ـ‌ بنا بر گزارش ساواك ـ در ساعت 12:15 روز 1/2/54 بر اثر تيراندازى مأمورين كشته مي‌شود و دو قبضه سلاح كمرى و يك قطار فشنگ از او به جاى مي‌ماند. آقاى تاجدار كه خود از منابع ساواك و رئيس قسمت اقتصادى بانك مركزى بوده است، در مصاحبه‌اى با مقامات ساواك پيرامون بهمن حجت كاشانى چنين اظهار نظر كرده است:

... بهمن حجت كاشانى در اين اواخر خيلى افراطى شده بود و مرتب از دين و خدا و قرآن صحبت مي‌كرد و مي‌گفت معامله با دولت حرام است. حتى من براى او حواله‌ى بذر [بزر] يونجه گرفتم ليكن او از بازار آزاد بذر [بزر] خريد آن هم به قيمت گران‌تر. درست پانزده روز بعد بود كه بهمن به منزل من آمد و گفت من به اتفاق كاترين و بچه‌ها تصميم دارم به غار بروم شما هم بياييد با ما در غار زندگى كنيم كه من پاسخ مخالف دادم و مدتى در اين زمينه با هم بحث نموديم. در پايان، بهمن به من گفت من هجرت مي‌كنم و سپس در فرصت مناسب جهاد خواهم نمود... تا روز 1/2/54 كه صبح زود براى راه‌پيمايى از منزل خارج شدم. در ساعت 6:30 به منزل مراجعت نمودم ديدم در منزل من است. گفت من 4:00 صبح به تهران رسيدم و در مسجد آرياشهر نماز خواندم و از من خواست كه با هم در تراس منزل خصوصى صحبت كنيم سپس اضافه نموده دوشب قبل از خرم‌دره آمدم ابهر كه بيايم تهران و بين راه مأمورين چند مرتبه آمدند ماشين ما را بازديد نمودند و مرا نديدند و يك شب در يك غار ماندم و امروز صبح به تهران رسيدم و موضوع كشتن چهار نفر را شرح داد و گفت اول رفتم به طرف ابهر و چون ديدم ژاندارم‌ها جمع هستند من راهم را تغيير دادم. سپس گفت هم‌ اكنون نوبت شما است.
متعاقب آن گفت من اين اشخاص را خواهم كشت. شما را، پرفسور عدل، پدرم، خسرو جهانباني، عبدالعزيز فرمانفرمائيان، مهندس مجد، آقاى علم، آقاى نخست وزير، قره گوزلو، فرهاد وارسته رئيس دفتر والاحضرت شهناز و اشاره نمود از بچه‌هايم خبر ندارم كه مرده يا زنده‌اند.
من گفتم با يك انگليسى ملاقات دارم بايد بروم و گفت به پرفسور عدل بگو من اينجا هستم من آمدم بانك سكرترى روزنامه‌اى آورد و گفت حجت كاشانى را بخوان ديدم بله سرهنگ رضائى نيز كشته شده است.
كه من به بازرس شاهنشاهى و آقاى ثابتى تلفن زدم و موضوع را گفتم حدود ساعت 09:00 بود كه آقاى ثابتى گفتند بهتر است خانم و بچه‌ها را به طريقى از منزل خارج كنيد كه من به وسيله‌ى خواهر خانم اين كار را كردم و در هنگام عمليات كسى در خانه نبود من در اداره تصميم داشتم ظهر بروم منزل مادر بهمن و او را كه بهمن از وى شنوائى دارد، به منزل خود ببرم.
بهمن آن روز به من گفت حزب رستاخيز درست مي‌كنيد و به مردم با زور مي‌گوئيد بيائيد عضو شويد گفتم چرا نخست وزير را مي‌خواهى بكشى گفت نخست وزير عامل دست است و در مورد طرح خود بسيار مصمم بود. كاترين عدل نيز در مذهب افراطى بود و مي‌توانست جاني‌ترين فرد باشد. ضمناً بهمن و كاترين توطئه چيده بودند كه شهبانو را ترور كنند.
از سوى ديگر نيروهاى نظامى و انتظامى پيش از آنكه از حادثه‌ى تهران باخبر شوند، به گمان اينكه حجت كاشانى در ارتفاعات كوه خرم‌دره به سر مي‌برد، پناهگاه او را در محاصره قرا مي‌دهند و به طرف آن تيراندازى مي‌كنند. همسر حجت كاشانى نيز متقابلا به آتش آنان پاسخ مي‌د‌‌هد و بنابر گزارش ساواك، سرهنگ دوم رضايى فرمانده‌ى منطقه‌ى ژاندارمرى قزوين بر اثر گلوله‌اى كه از پناهگاه شليك مي‌شود، به هلاكت مي‌رسد.

ساواك زنجان در پى كشته شدن دو تن از كارگران و حركت حجت كاشانى به جانب تهران، حادثه را اين گونه به تهران گزارش مي‌كند:

ياد شده ساعت 23:00 مورخه 30/1/54 از پناهگاه خود به اصطبل مزرعه‌ى شخصى مراجعت و چهارنفر از كارگرانش را احضار و آنها را دعوت به جهاد مي‌نمايد ليكن افراد مزبور تقاضاى وى را رد و اظهار مي‌نمايند افكار شما درست نبوده و اين عمل صحيح نمي‌باشد. مشاراليه كه همراه خود دوقبضه اسلحه‌ى كمرى و يك تفنگ دولول و يك ساك فشنگ داشته، يكى از كارگران را به محل اقامت والاگهر على پهلوى نيا اعزام و پيغام مي‌د‌‌هد ماشين مرا روشن كرده و جلوى اصطبل بياور كه والاگهر نيز ماشين را به جلوى اصطبل آورده و بلافاصله به محل اقامت خود مراجعت مي‌نمايند.
ياد شده چهار كارگر مزبور را جلوى ديوار قطار كرده و اظهار مي‌دارد حال كه دستور مرا اجرا نمي‌كنيد، روح شما بايد مانند روح فرزندان من به آسمان پرواز كند و شما نيز به پيش آنها خواهيد رفت و من‌ هم به تهران رفته و بعد از تصفيه حساب به آسمانها پرواز خواهم نمود. سپس كارگران مزبور را به گلوله بسته در نتيجه دو نفر از كارگران به نام‌هاى غلام و عين اله (اهل قريه قازقالو) كشته و يكى از آنها به نام اصغر خلجى مجروح و چهارمى براى اينكه نشان دهد تيرخورده خود را به زمين مي‌اندازد. در اين هنگام حجت كاشانى سوار ماشن خودش شده كه به طرف تهران حركت كند. بلافاصله نفر چهارمى كه زنده بوده خود را به شهربانى خرم‌دره رسانده واقعه‌ى امر را بازگو ميكند.
شهربانى خرم‌دره وسيله بيسيم شهربانى ابهر و ژاندارمرى ابهر را از چگونگى مطلع و اقدام به بستن راه‌ها مي‌نمايند.
حجت كاشانى كه راه را مسدود مي‌بيند بلافاصله به مخفي‌گاه خود در كوه‌هاى خرم‌دره مراجعت و در حال حاضر نيروى كمكى منطقه‌ى ژاندارمرى كه بر طبق تقاضاى اين ساواك روز جارى از قزوين به محل اعزام شده‌اند، وى را در محاصره قرار دادند.
با توجه به اظهارات حجت كاشانى احتمال دارد فرزندان خود را به قتل رسانيده باشد و در حال حاضر تا دستگيرى وى نميتوان راجع به فرزندان و همسرش اظهار نظر سريع نمود.
ساواك در گزارش ديگرى آورده است:

نام‌برده‌ى بالا از چندى قبل محل سكونت خود را ترك و با خانواده‌اش به ارتفاعات قريه‌ى خرم‌دره از توابع شهرستان ابهر زنجان رفته و در آنجا به سر مي‌برده در تاريخ 30/1/54 از پناهگاه خارج و مقابل اصطبل مزرعه‌ى شخصى به چهار نفر از كارگران خود با اسلحه تيراندازى كه دو نفر از آنان كشته و يك‌نفر زخمى مي‌شوند. متعاقب آن به پناهگاه رفته و در برابر مأمورينى كه ارتفاعات را محاصره نموده بودند مقاومت و به سوى آنان تيراندازى مي‌نمايد (مراتب قبلاً به استحضار رسيده است). سرهنگ 2 رضايى فرمانده‌ى منطقه‌ى ژاندارمرى قزوين بعد از ظهر روز 31/1/54 كه با عده‌اى كمكى از قزوين به خرم‌دره عزيمت نموده بوده در ساعت 17:45 در اثر شليك گلوله‌اى كه از پناهگاه به سوى وى تيراندازى شده بود شهيد مي‌شود.

حجت كاشانى هنگام شب از تاريكى استفاده و از محاصره خارج و به تهران عزيمت و ساعت 06:30 روز 1/2/54 به خيابان آريا شهر خيابان 11 پلاك 16 به منزل شخصى به نام تاجدار كارمند بانك مركزى كه قبلاً در دفتر والا حضرت شهناز پهلوى خدمت مي‌كرده و با بهمن حجت كاشانى آشنا بوده مراجعه‌، ابتدا قصد كشتن وى را داشته سپس از كشتن او منصرف و اجازه مي‌د‌‌هد از منزل خارج شود. تاجدار پس از خروج از منزل مراتب را به بازرس شاهنشاهى و ساواك اطلاع مي‌دهد. مأمورين كميته‌ى مشترك ضدخرابكارى منزل مذكور را محاصره و چون حجت كاشانى مقاومت مسلحانه مي‌نمايد در اثر تيراندازى مأمورين در ساعت 12:15 روز 1/2/54 كشته مي‌شود و دو قبضه سلاح كمرى و يك قطار فشنگ كه همراه وى بوده به وسيله‌ى مأمورين ضبط مي‌گردد. ضمنا همسر و فرزندان نام‌برده در پناهگاه خرم‌دره مي‌باشند و اين پناهگاه در محاصره مأمورين ژاندارمرى بوده و از شب گذشته تيراندازى از طرف پناهگاه به مأمورين قطع گرديده است.
در مورد نحوه و ساعت خروج مشاراليه از غار و ترتيب رسيدن وى به طهران تحقيقات ادامه دارد.
به دنبال كشته شدن سرهنگ رضايى فرمانده‌ى منطقه‌ى ژاندارمرى قزوين، سرلشگر قاسمى (فرمانده‌ى لشگر 16 زرهى قزوين) و سرتيپ سلحشور (معاون لشگر قزوين) و سرتيپ خالصى (معاون ناحيه ژاندارمرى مركز) همراه با يك گروهان سرباز، با ادوات كامل جنگي، شمارى زره‌پوش چرخ لاستيكى و نفربر از قزوين به خرم‌دره لشگركشى كردند و از زمين و هوا (با هليكوپتر) پناهگاه حجت كاشانى را كه تنها يك زن و سه دختر خردسال در آن به سر مي‌بردند. به زير آتش گرفتند و چندين نارنجك دستى به درون غار انداختند و كاترين عدل (همسر حجت كاشاني) بر اثر اصابت نارنجك كشته شد. دختر او به نام مريم نيز به شدت جراحت برداشت. بنابر گزارش تأئيد نشده، دختر دو ساله‌ى حجت كاشانى به نام فاطمه نيز آسيب ديد و بينايى خود را از دست داد.

بنابر گزارش ساواك، ارتش به گمان اينكه حجت كاشانى در پناهگاه به ‌سر مي‌برد فرمان شليك با توپ 105 به طرف غار صادر كرده بود كه از مركز گزارش رسيد كه بهمن حجت‌ كاشانى در يك درگيرى در تهران كشته شده است و از شليك به طرف غار خوددارى شود و ادوات جنگى نيز بازگردانيده شود.

ساواك زنجان به صورت لحظه به لحظه رويدادهاى خرم‌دره را به مركز گزارش مي‌كرد. در يكى از گزارش‌هاى خود در ساعت 18 روز 1/2/54 خبر داده است:

طبق اطلاعى كه هم‌اكنون واصل شد، دختر بزرگ حجت‌ كاشانى در ساعت 18 از غار خارج و با گريه و زاري، التماس مي‌كرد كه ما و مادرم زخمي‌ هستيم دكتر به كمك ما بشتابد. به طورى كه اظهار شده است دختر در كمال سلامت بوده و هرچه به وى تأكيد مي‌شود كه از محل پايين بيايد، امتناع [ مي‌كند ] و به داخل غار مي‌رود...
ساواك در گزارش ديگرى به زخمى شدن كودك 8 ساله‌ى حجت كاشانى چنين اعتراف كرده است:

از فرزندان بهمن حجت ‌كاشانى به اسامى فاطمه 2 ساله، معصومه 4 ساله و مريم 8 ساله كه در وضع بسيار نامناسبى بوده‌اند، در محل (درون غار) عيادت به عمل آمد. وضع روحي، گرسنگي، بي‌خوابي، گريه و زارى آنها، اجازه‌ى تحقيق زيادى از آنان نمي‌داد. معهذا از مريم (8 ساله) كه سمت راست بدن وى بر اثر انفجار نارنجك دستى مجروح شده بود سئوالاتى به شرح زير در حضور سرتيپ خالصى (معاون ناحيه‌ى ژاندارمرى مركز) به عمل آمد:
1. طفل اظهار داشت پدرم نيمه‌شب از پناهگاه خارج شد و خيلى خيلى از شب گذشته بود.
2. مادرم بر اثر بمب نظامي‌ها (منظور نارنجك دستي) مرد.
3. سرهنگ رضايى را مادرم نكشت بلكه مادرم تير خالى كرد ولى خدا او را كشت.
پزشك قانونى اظهار داشت جمعاً پنج گلوله به بدن همسر حجت‌ كاشانى (چهار عدد زير بغل راست و يك گلوله به سمت راست گردن) اصابت و باعث مرگ او شده است. و اضافه نمود كه گلوله‌ها از بدن وى خارج نشده است.
پيشنهاد رئيس ساواك زنجان :
با توجه به اينكه در اين عمليات، ژاندارمرى بنا به اظهار سرتيپ خالصى 7 عدد نارنجك دستى استعمال نموده است، چنان‌چه از زن كالبد شكافى به عمل آيد معلوم خواهد شد كه آيا قطعات نارنجك مشاراليها را به قتل رسانيده و يا گلوله‌ى اسلحه‌ى كمرى همسرش.
توضيح اينكه جنازه به وسيله‌ى آمبولانس به تهران حمل و اطفال ساعت 11:40 وسيله‌ى هليكوپتر ژاندارمرى خرم‌دره به قلعه‌مرغى حركت نموده‌اند...
با اينكه بنابر گزارش ساواك تيراندازى از ساعت 18 روز 1/2/54 از سوى پناهگاه مذكور به كلى قطع شده بود، ارتش شاه و ديگر نيروهاى نظامى و انتظامى تا روز 2/2/54 جرأت نزديك شدن به آن محل را نداشتند و در روز مزبور نيز پس از ساعت‌ها وقت گذرانى و وارسى اوضاع غار به خود جرأت دادند كه در محل فرود آيند و از آنجا كه كاترين (همسر مقتول بهمن حجت‌كاشاني)، دختر پروفسور عدل بود از عواقب عكس‌العمل نام‌برده در برابر كشته شدن دخترش به دست نيروهاى نظامى و انتظامى نگران بودند، از اين‌رو، تلاش كرده‌اند وانمود كنند كه كاترين به دست همسرش (بهمن حجت‌كاشاني) پيش از آنكه از پناهگاه خارج شود، به قتل رسيده است.

هم‌زمان با ورود لشگر 16 زرهى به خرم‌دره يك تيم تعقيب و مراقبت براى دستگيرى على پهلوى كه در منزل خود در خرم‌دره به سر مي‌برد، وارد آن روستا شدند. تيمسار نصيرى در دستور كتبى خود تأكيد كرده بود:

به محض خروج على پهلوى از منزل، خلع سلاح و دستگير شود و محل سكونت او مورد بازرسى قرار بگيرد و سلاح و مهماتى كه در منزل دارد، گردآورى و ضبط شود.
تيمسار نصيرى (رياست ساواك كشور) پيش بينى مي‌كرد كه اگر مأموران براى دستگيرى نام‌برده به منزل يورش برند، چه بسا با مقاومت مسلحانه‌ى او رو به رو شوند و ممكن است در درگيرى با مأموران آسيبى به او برسد و يا از پاى دربيايد. مقامات ساواك به خوبى مي‌دانستند كه كشتن يك تن از افراد دودمان پهلوى (پسر برادر شاه) با واكنش شديد اعضاى خاندان سلطنت رو به رو خواهد شد. بي‌ترديد آنان اين رويداد را تحمل نخواهند كرد و كمترين مجازات آن كنار گذاشتن فرماندهان و مقامات كشورى و لشكرى است كه در صحنه‌ى درگيرى حضور داشته‌اند. از اين رو، جناب تيمسار به تيم تعقيب و مراقبت دستور اكيد داده است كه منزل او را در محاصره و زيرنظر داشته باشند. تا ازمنزل بيرون بيايند و او را در بيرون منزل به شكل غافل‌گيرانه دستگير كنند.

آن گاه كه على پهلوى از منزل خود در خرم‌دره بيرون مي‌آيد، بي‌درنگ در محاصره‌ى اكيپى كه منزل را به صورت نامرئى در محاصره داشتند، قرار مي‌گيرد و دستگير مي‌شود. مأموران نام‌برده را به مركز ساواك در تهران انتقال مي‌دهند و پس از بازجويى به بازداشتگاه اوين تحويل مي‌شود. هنگام ورود او به زندان اوين ـ طبق صورت جلسه‌اى ـ وسايل همراه و محتويات جيب او را چنين فهرست بردارى كرده‌اند:‌


چمدان يكعدد، پليور دو عدد، شلوار دو عدد، زير پيراهن چهار عدد، زير شلوار چهار عدد، مسواك يك عدد، قرآن مجيد يك جلد ترجمه لاتين، كتاب يك جلد، وجه نقد 30000 ريال، كليد يك عدد، كاغذ يادداشت انگليسى يك برگ، كلام الله مجيد با گردن بند استيل يك عدد، روسرى يك عدد، چكمه لاستيكى يك جفت.
مأموران ساواك پس از دستگيرى على پهلوى منزل او را در خرم‌دره مورد بازرسى قرار داده در بررسى اوليه گزارش داده اند:

... تاكنون تعدادى سلاح‌هاى مختلف از جمله برنو كوتاه و بلند كه تعدادى از آنها در لحاف پيچيده شده بود، به اضافه‌ى يك والتر و مقدار زيادى فشنگ‌هاى مختلف و يك صندوق پول حدود چهار صد الى پانصد هزار تومان (هنوز شمارش نشده) از منزل والاگهر على كشف گرديده است. نتيجه‌ى بررسى كامل متعاقبا اعلام خواهد شد.
رييس ساواك استان زنجان: جهان بين

از ماشين سوارى على پهلوى كه حجت كاشانى آن‌ را ميان راه زنجان ـ تهران رها كرده بود، بنا بر گزارش ساواك اسلحه و وسايل ديگر به دست آمد. از جمله:

270 تير فشنگ اسلحه كمرى كاليبر 45، 188 تير فشنگ خفيف كاليبر 22، يك كوله پشتى و يك قمقمه سربازي، ‌تعدادى خرما و يك جلد قرآن و وسايل نماز.

گزارش نهايى ساواك پيرامون اسلحه و مهمات به دست آمده در منزل على پهلوى در خرم‌دره به اين شرح است:

1 ـ تفنگ پنج تير گلوله زنى برنو يك قبضه
2 ـ تفنگ گلوله زنى منچستر يك قبضه
3 ـ تفنگ دولول شكارى يك قبضه
4 ـ تفنگ گلوله زنى پنچ تير پران يك قبضه
5 ـ تفنگ گلوله زنى با دوربين ماوزر يك قبضه
6ـ تفنگ خفيف كاليبر يك تير ساخت چكسلواكى يك قبضه
7 ـ اسلحه كمرى وار (بدون خشاب) با مارك شهربانى يك قبضه
8 ـ كارد دولبه يك عدد
9 ـ كارد خنجرى مارك جنرال يك عدد
10 ـ قطب نما يك دستگاه
11 ـ توپى اسلحه كمرى توتال كاليبر 22 يك عدد
12 ـ دو بسته وسايل تنظيف مربوط به اسلحه‌ها عبارت از سنبه، برس با جلد مربوطه

مهمات:
1 ـ‌ فشنگ برنو سري‌هاى مختلف 34 تير با جلد چرمى
2 ـ فشنگ كاليبر 45، ده جعبه، هر جعبه 50 تير، جمعاً 500 تير
3 ـ فشنگ كاليبر 32 ـ 22 تير آكبند كاغذى

در پى كشته شدن بهمن حجت ‌كاشانى و همسرش (كاترين) و بازداشت على پهلوي، ساواك به دستگيرى گسترده‌اى در خرم‌دره و تهران دست زد و شمارى از كسانى را كه با نامبردگان به نحوى در ارتباط بودند تحت تعقيب و مورد بازجويى قرار داد. طاهر حنيفه و حسن نظرى از كارگران باغ و منزل على پهلوى از كسانى بودند كه مورد بازجويى قرار گرفتند. نامبردگان در بازجويي‌هاى خود نظرياتى درباره‌ى على پهلوى دادند كه تا پايه‌اى نمايانگر خصلت‌ها و ويژگي‌هاى او مي‌باشد و از باورمندى و پاي‌بندى او به اسلام، نشان دارد. حسن نظرى در پاسخ به پرسش‌هاى بازجو پيرامون عملكرد على پهلوى مي‌گويد:

... نماز مي‌خواند، به مردم كمك مي‌كرد، به اشخاص كور و مريض كمك مي‌كرد، خمس و زكوه، هم مي‌داد، مرتب نماز مي‌خواند و در اول كار هم رفت بيمارستان او را ختنه كردند... موقعى كه سونيا [ همسر على پهلوى ] از سوييس آمد در حضور پروفسور عدل و بهمن حجت كاشانى و محضردار دربار و والاگهر در پونك، سونيا به عقد قانونى والاگهر درآمد و مسلمان شد... چادر نماز سر مي‌كرد و ضمنا از آن موقع به كلى هيچ مردى به خانه‌ى آنها نمي‌رفت و اصولا مرد را راه نمي‌دادند و حتى از من هم رو مي‌گرفت... والاگهر خودش صبح تا شام در منزل كار مي‌كرد... از همه كناره‌گيرى كرده بود و كسى هم به ديدن او نمي‌آمد.
على پهلوى نيز در بازجويى خود به نكته‌هاى درخور توجهى اشاره كرده و روى مسائل با اهميتى انگشت گذاشته است، برخى از اعترافات او در پى مي‌آيد:

... حجت‌ كاشانى در راه خدا همه چيز خودش را داده بود و از جان گذشته بود، مي‌گفت بالأخره در راه خدا خواهم مرد. من از نظر هجرت با او هم‌عقيده بودم ليكن با جهاد موافق نبودم... به عقيده‌ى من يك نفر [به تنهايي] نمي‌تواند جهاد كند، چون اين عمل يك نوع خودكشى است و خودكشى در دين اسلام قدغن است.... من تا جايى كه اجتماع مسلمان باشد، با اجتماع كارى ندارم، [ اما ] زن‌هاى لخت را قبول ندارم. من فرد اجتماعى هستم، مي‌خواهم بچه‌هايم را بياورم بيرون [ تو اجتماع ليكن ] نمي‌خواهم زن‌هاى لخت را ببينند. ميني‌پوش‌ها را قبول ندارم. من مخالف اين چيزها هستم. من با مشروب خوردن اين اجتماع مخالفم... من با مشروب‌ فروشى مخالفم. چرا مشروب فروشى هست؟ و كاميون كاميون آبجو توزيع مي‌شود در اين مملكت... من تقاضا مي‌كنم كلمه‌ى والاحضرت را از جلوى اسمم برداريد... من كشورم را دوست دارم و به مردم مي‌گويم قرآن گفته مشروب نخوريد... من روحيه‌ى والاحضرتى ندارم، من يك فرد عادى هستم... به هر حال به من والاحضرت نگوييد. به من بگوييد: على پهلوي! چون والاحضرت‌ها را در پنبه بزرگ مي‌كنند و من ميل دارم لباس خود را در جوى آب بشويم. در مورد هجرت، من هم روزى هجرت خواهم نمود... در قرآن گفته هجرت كنيد و در جايى گفته جهاد كنيد... در مملكت ما پنج مورد است كه اجرا نمي‌شود: دست دزد را نمي‌برند، زن‌ها حجاب ندارند، مشروب به حد وفور مصرف مي‌شود، سينماها داير است، بانك‌ها نزول مي‌گيرند. در قرآن نزول قدغن است...

رئيس ساواك اين نظريات على پهلوى را كه در زندان بازگو كرده بود، به شاه گزارش مي‌كند و به اصطلاح به شرف عرض مي‌رساند و پاسخ شاه را به نام خود اين ‌گونه به او ابلاغ مي‌كند:

... شما مسلمان واقعى نيستيد، آن‌ قدر در زندان مي‌مانيد تا بپوسيد، يا مسلمان واقعى شويد. يك مسلمان واقعى كه اين كارهاى شما را نمي‌كند و دنبال حجت آدم‌كش نمي‌رود. مسلمان واقعى كارهايى كه شما مي‌كنيد هرگز نمي‌كند. كدام كار شما به يك مسلمان واقعى شباهت دارد. شما نامه را به خط لاتين مي‌نويسيد و خود شما نمي‌دانيد چه مي‌خواهيد. اين كارهايى كه شما مي‌كنيد در كجاى قرآن نوشته شده است؟ شما هنوز نمي‌دانيد كه قرآن چيست و چه مي‌گويد...
على پهلوى از زندان نامه‌هايى به خط لاتين براى مادر، همسر و فرزندانش نوشته و با آنان درد دل كرده است. در نامه به همسرش نوشته است:

من در سلول خود تنها هستم، من به خدا فكر مي‌كنم و به تو مي‌انديشم و به فرزندان فكر مي‌كنم و سپس دوباره به خدا مي‌انديشم... به خدا فكر كن... سوزا! بيانديش كه او همه چيز را گرامى مي‌كند... من هيچ نمي‌دانم ولى مي‌دانم كه خدا وجود دارد و تو را دوست دارم...
على پهلوى در مدتى كه در زندان مي‌گذرانيد با شاه و تيمسار نصيرى رئيس ساواك نيز، گاهى برخوردهاى كتبى داشته و پيام‌هاى تند و معني‌دارى ميان آنان رد و بدل مي‌شده است. على پهلوى در يك صحبت خصوصى با يكى از مقامات ساواك اظهار مي‌دارد:

... مگر من چه كرده‌ام، به جز اينكه از دين پيغمبر صحبت مي‌كردم، آن‌ وقت والاگهرهاى ديگر مثل پسر همين خاتمى كه شنيده‌ام معتاد به هروئين است و يا والاگهر نيلوفر و يا والاگهر شهرام كه مادرشان والاحضرت اشرف مي‌باشد به علت داشتن پارتى در امر قاچاق مواد مخدر دست داشته كه مراتب در جرايد خارج نيز درج شده است. [او] مي‌تواند هر موقع بخواهد به خارج از كشور برود ولى من به علت كسالت و معالجه تقاضاى مسافرت به امريكا نمودم، مخالفت كردند. آن وقت مي‌گويند چرا انسان ناراحت مي‌شود، مگر با زور و فشار مي‌شود تمام كارها را انجام داد، وقتى فشار بيش از حد شد انسان هم بالأخره عكس‌العمل نشان مي‌دهد. من دوستانى دارم كه اگر اين فشارها را براى آنها كه همگى مخبرين جرايدى مثل پارى ماچ در امريكا و يا انگليس هستند بنويسم، ديگر آبرويى نمي‌ماند... ليكن چون من اعتقاد به دينم دارم و مسلمان هستم، مي‌بينم اگر چنين كنم از نظر مذهب صحيح نيست... پس به خدا واگذار مي‌كنم و مطمئن هستم كه موفق خواهم شد...
رئيس ساواك پس از دريافت نظريات او دستور مي‌د‌‌هد اين پيام را بدون كم و كاست به على پهلوى برسانند:

... آيا شما مي‌دانيد كه شريك جرم قاتلى هستيد و اسلحه‌ى خود را در اختيار يك نفر كه قتلى انجام داده گذارده‌ايد؟ و آيا نمي‌دانيد از وسيله‌ى نقليه‌ى شما كه در اختيار او گذارده بوديد براى انجام اين قتل استفاده كرده است و طبق قوانين تمام كشورها شما در اين قتل شريك جرم هستيد؟ و به علت والاحضرت بودن تحت تعقيب قرار نگرفتيد؟ متأسفانه شما تحت تأثير تبليغات سوء جرايد چپ كمونيست و جرايد مخالف ايران و اراجيفى كه روى دشمنى با ايران مي‌نويسند، قرار گرفته‌ايد. فرزندان شادروان خاتمى جوانان پاك‌سرشت ورزشكار و خلبان هستند، چگونه مي‌توانند معتاد باشند؟ جاى تأسف است كه به دروغ‌هاى بيگانگان غير مسلمان توجه مي‌كنيد و به حقايق توجهى نداريد. البته مي‌دانيد كه دروغ‌گويى و توجه به دروغ و بازگو كردن دروغ در مذهب اسلام از گناهان بزرگ است...
على پهلوى نيز متقابلا براى رئيس ساواك چنين پيام مي‌دهد:

1. در مورد اسلحه بايد بگويم اگر من گناه‌كار باشم به همان اندازه كسانى كه به من اجازه‌ى داشتن اسلحه داده‌اند، گناه‌كار هستند.
2. در مورد وسيله‌ى نقليه كه در اختيار بهمن گذاشته‌ام و به راه انجام قتل استفاده كرده... بايد اين‌طور گفت كه چون هواپيمايى كه پدرم با آن سقوط كرد و كشته شد مي‌گويند باك بنزينش سوراخ بوده و هواپيما متعلق به اعلي‌حضرت همايونى بود، پس تقصير متوجه اعلي‌حضرت است، در حالي‌ كه اين‌طور نيست!
3. در مورد اينكه من تحت تأثير تبليغات سوء جرايد چپ كمونيست و جرايد مخالف ايران و اراجيفى كه روى دشمنى با ايران مي‌نويسند قرار گرفته و گفته‌ام فرزندان شادروان خاتمى معتاد بوده‌اند، بايد بگويم گوينده‌ى اين مطلب به خود من، والاحضرت بهزاد فرزند والاحضرت حميدرضا بوده‌. چگونه گوينده‌ى اين مطلب يعنى والاحضرت بهزاد را كمونيست خطاب مي‌كنيد. اين مطلب را فراموش نخواهم كرد.
4. تاجدار همان شخصى كه بهمن در منزلش به قتل رسيد، با بهمن دوست بود و مأمور ساواك هم بود، پس ساواك از دوسال پيش اطلاع داشته و نيامده حرفى بزند.
5. من سه سال پيش هفت تيرى به بهمن دادم... در حالي‌ كه همان زمان پروفسور عدل اقلاً سه يا چهار قبضه تفنگ به بهمن داد. اگر من شريك جرم باشم چرا پروفسور عدل كه اسلحه‌ى بيشترى به بهمن داد، شريك جرم شناخته نشد؟...
6. در مورد اعتياد والاحضرت‌ها بايد بگويم والاحضرت بهزاد مطالبى مي‌گفت و حتى عنوان نمود كه والاحضرت داريوش (فرزند والاحضرت فاطمه از همسرامريكايي)، معتاد مي‌باشد و حتى نزد من گفته كه خودش هم مواد مخدر استعمال مي‌كند...
7. من نصيحت تيمسار نصيرى را مي‌پذيرم و حرف‌هايم را پس مي‌گيرم، چون خودم نديدم كه والاحضرت‌ها معتاد باشند و چون ديدم تيمسار مسلمانى داريم، كينه‌اى به دل ندارم و خوشحال شدم كه تيمسار نصيرى اطلاعاتى از دين دارند...

رژيم شاه، على پهلوى را مدت كوتاهى در زندان نگه داشت و سرانجام تصميم گرفت كه او را به همراه همسر و فرزندانش به منطقه‌ى گرگان تبعيد كند تا در ملك شخصى پدرش در كلاله به كشاورزى و دامدارى بپردازد و زير نظر و مراقبت ساواك مازندران قرار داشته باشد و هيچ‌گونه سلاح گرمى نيز در اختيار او نباشد. جالب توجه اينكه ساواك زنجان توصيه مي‌كند كه كودكان بهمن حجت‌ كاشانى نيز نبايد با ساير كودكان در كودكستان و يا دبستان بگذرانند و سلاح نيز نبايد در دسترس آنان به خصوص مريم (8 ساله) قرار بگيرد!

على پهلوى پس از اقامت اجبارى در كلاله درخواست كرد كه شهرت او از پهلوى به اسلامى تغيير كند. اين درخواست بي‌درنگ از سوى رژيم شاه پذيرفته شد تا به اصطلاح آن وصله‌ى ناجور از خاندان پهلوى زدوده شود!

در پى اقامت على پهلوى در كلاله‌ى گرگان، ديگر اطلاعى از او در دست نيست تا در نيمه‌ى سال 1357، گزارشى به ساواك و دربار مي‌رسد كه:

نام‌برده مرتب به جوانان تلقين مي‌نمايد كه با روحانيون همكارى كنند و براى نجات دين اقدام نمايند و از گذاشتن پول خود در بانك‌ها خوددارى كنند.
اعتذار: فصلنامه‌ى 15 خرداد لازم مى داند مراتب تأسف خود را از خطايى كه در شماره‌ى نخست اين نشريه روى داد و عكس خانوادگى جناب على پهلوى به علت شتاب‌زدگى در نشريه به چاپ رسيد، اعلام نمايد و از جناب ايشان و خانواده‌ى محترمشان پوزش بخواهد.

نوشته:سيد حميد حسينى سمنانى