توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اوحدی ( دیوان اشعار _ رباعیات )
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:08 PM
اوحدی
دیوان اشعار
رباعیات
رباعی شماره ۱
چون یاد کنم طبع طربناک ترا
و آن صورت خوب و سیرت پاک ترا
خواهم که: گذر بر سر خاک تو کنم
در ساعت و بر سر کنم آن خاک ترا
منبع:
نرم افزار کامپیوتری اشعار 39 شاعر پارسی گو
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:09 PM
رباعی شماره ۲
گر آدمیی دور شو از دمدمها
ور گرگ نهای مگر و گرد رمها
تا کی ز برای جستن آب رخی؟
از گردن خود فرو نه این مظلمها
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:11 PM
رباعی شماره ۳
هستیم به امید تو چون دوش امشب
برآمدنت بسته دل و هوش امشب
زان گونه که دوش در دلم بودی تو
یارب! که ببینمت در آغوش امشب
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:11 PM
رباعی شماره ۴
ای میل دل من به جهان سوی لبت
تنگ آمده دل ز تنگی خوی لبت
چون خال تو آخر دل ما چند خورد؟
خون دل خویشتن ز پهلوی لبت
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:13 PM
رباعی شماره ۵
شمع از سر خود گذشت و آزاد بسوخت
بر آتش غم خندهزنان شاد بسوخت
من بندهٔ شمعم، که ز بهر دل خلق
ببرید ز شیرین و چو فرهاد بسوخت
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:13 PM
رباعی شماره ۶
گر راست روی محرم جان سازندت
ور کژ بروی ز دل بیندازندت
در حلقهٔ عاشقان چو ابریشم چنگ
تا راست نگردی تو بننوازندت
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:14 PM
رباعی شماره ۷
در کارگه غیب چو نقاش نخست
جویندهٔ نقش خویشتن را میجست
بر لوح وجود نقشها بست و در آن
چون روشن گشت نقش آن جزو بشست
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:16 PM
رباعی شماره ۸
این فرع که دیدی همه از اصلی خاست
در ذات خود آن اصل نه افزود و نه کاست
زان روی دو چشم داد و یک بینی حق
تا زان دو نظر کنی یکی بینی راست
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:17 PM
رباعی شماره ۹
دلدار مرا در غم و اندوه بکاست
یک روز برم به مهر ننشست و نخاست
گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی اوست؟
چون میبینم جمله ز بدبختی ماست
مهسا بیرالوند
28th December 2011, 02:17 PM
رباعی شماره ۱۰
قدش به درخت سرو میماند راست
زلفش به رسن، که پای بند دل ماست
دل میل گنه دارد از آن روز که دید
کو را رسن از زلف و درخت از بالاست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:01 PM
رباعی شماره ۱۱
با روی تو آفتاب صافی تیره است
با لعل لبت شراب صافی تیره است
تاریکی آب صافی از سیل نبود
در جنب رخ تو آب صافی تیره است
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:03 PM
رباعی شماره ۱۲
جانا، تو به حسن اگر نلافی پیداست
کندر دهنت موی شکافی پیداست
ما را دل سخت تو در آیینهٔ نرم
مانندهٔ سنگ از آب صافی پیداست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:04 PM
رباعی شماره ۱۳
کی دست رسد بدان بلندی که تراست؟
یا فکر ببی چونی و چندی که تراست؟
خود راز من سبک بهایی چه بود؟
در جنب چنان گران پسندی که تراست؟
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:05 PM
رباعی شماره ۱۴
جانا، سر زلف تو پراگنده چراست؟
وان حقهٔ لعل خالی از خنده چراست؟
روی تو بکندند، نگوید پدرت
در خانه، که: روی پسرم کنده چراست؟
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:07 PM
رباعی شماره ۱۵
یارب، تو بدین قوت سهلی که مراست
وین کوتهی مدت مهلی که مراست
حسن عمل از من چه توقع داری؟
با عیب قدیم و ظلم و جهلی که مراست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:09 PM
رباعی شماره ۱۶
ای دوست، کنون که بوی گل حامی ماست
زاهد بودن موجب بدنامی ماست
فصل گل و باغ تازه و صحرا خوش
بیبادهٔ خام بودن از خامی ماست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:10 PM
رباعی شماره ۱۷
خال تو به هر حال پسندیدهٔ ماست
زلف تو چو حال دل غم دیدهٔ ماست
آن خال که بر چاه زنخدان داری
تر میدارش که مردم دیدهٔ ماست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:10 PM
رباعی شماره ۱۸
از لعل تو کام دل و جان نتوان خواست
فاشش نتوان گفت و نهان نتوان خواست
پرسش کردی به یک زبانم شب دوش
و آن عذر کنون به صد زبان نتوان خواست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:10 PM
خانه
رباعی شماره ۱۹
در سینه ز دست دل جگر تابیهاست
در دیده ز تاب سینه بیخوابیهاست
ای دیده، بریز خون این دل، که مرا
دیریست که با او سر بیآبیهاست
مهسا بیرالوند
29th December 2011, 03:11 PM
رباعی شماره ۲۰
غافل مشو، ای دل، که نیازم با تست
پوشیده هزارگونه رازم با تست
حرمان شبی دراز و جایی خالی
زانم که حکایت درازم با تست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:35 PM
رباعی شماره ۲۱
خالی که به شیوه پای بست لب تست
همچون دلم آشفته و مست لب تست
بسیار دلش خون مکن و روزی چند
نیکو دارش، که زیر دست لب تست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:35 PM
رباعی شماره ۲۲
اوحد، دیدی که هرچه دیدی هیچست؟
وین هم که بگفتی و شنیدی هیچست؟
عمری به سر خویش دویدی هیچست
وین هم که به کنجی بخزیدی هیچست؟
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:38 PM
رباعی شماره ۲۳
آتش تپش از جان به تابم بردست
دود از دل خستهٔ خرابم بر دست
با این همه دود و آتش اندر دل و جان
پیش تو چنانست که آبم بردست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:38 PM
رباعی شماره ۲۴
ای بوده مرا ز جسم و جان هیچ به دست
نابوده زبود این و آن هیچ به دست
از من طلب هیچ نمیباید کرد
زیرا که ندارم به جهان هیچ به دست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:39 PM
رباعی شماره ۲۵
زلفت، که چو حلقهٔ کمند افتادست
از وی دل عالمی به بند افتادست
در پای تو افتاد و شکستش سر از آنک
آشفته ز بالای بلند افتادست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:39 PM
رباعی شماره ۲۶
حسنی که تو، ای نگار، داری بردست
آن نقش چرا همی نگاری بردست؟
ساعد به سر آستین همی پوش، از آنک
تو میگیری سیاه کاری بردست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:39 PM
رباعی شماره ۲۷
ابر آن نکند که این جلب زن کردست
ببر آن نکند که این جلب زن کردست
بنیاد مسلمانی ازو گشت خراب
گبر آن نکند که این جلب زن کردست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:40 PM
رباعی شماره ۲۸
شاهی ز غلام خویش یاد آوردست
ما را به سلام خویش یاد آوردست
نشگفت که نام ما بلندی گیرد
ما را چو به نام خویش یاد آوردست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:40 PM
رباعی شماره ۲۹
کس لاف غم تو، ای پریوش، نزدست
تا در دل او مهر تو آتش نزدست
از طرهٔ طیرهٔ تو مشک ختنی
عمریست که هرگز نفسی خوش نزدست
مهسا بیرالوند
30th December 2011, 04:41 PM
رباعی شماره ۳۰
رنگی ز رخ چو لاله زارم بفرست
بویی ز دو زلف مشکبارم بفرست
چون دست نمیدهد که دستت بوسم
دستارچهای به یاد گارم بفرست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 02:52 PM
رباعی شماره ۳۱
زلف تو، اگر فزود، اگر کاست خوشست
قد تو اگر نشست، اگر خاست خوشست
پیوسته حدیث قامتت میگویم
زیراکه مرا با سخن راست خوشست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 02:53 PM
رباعی شماره ۳۲
بر سبزه نشست میپرستان چه خوشست!
بر گل نفس هزاردستان چه خوشست!
ای گشته به اسم هوشیاری مغرور
تو کی دانی که عیش مستان چه خوشست؟
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 02:55 PM
رباعی شماره ۳۳
ما را تو چنین ز دل بر آری نیکست
وانگه بدو زلف خود سپاری نیکست
زلفت که به فتنه سر بر آورد چنان
او را تو چنین فرو گذاری نیکست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 02:57 PM
رباعی شماره ۳۴
بر گوشهٔ چشم تو، که شوخ و شنگست
آن خال تو دانی به کدامین رنگست؟
موریست که بر کنار بادام نشست
پیداست که در لب تو شکر تنگست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:12 PM
رباعی شماره ۳۵
دل بندهٔ بوی عنبر آمیز گلست
جان چاکر عارض دلاویز گلست
بلبل که هزار خار کن بندهٔ اوست
او نیز غلام خار سرتیز گلست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:14 PM
رباعی شماره ۳۶
رویت، که به خوبی گل خندان منست
آرامگهش دل چو زندان منست
نیکش بگزدیدند به دندان، گر چه
گفتم که: همین نیک به دندان منست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:14 PM
رباعی شماره ۳۷
جانا، دلم از فراق رویت خونست
چشمم ز غمت چو چشمهٔ جیحونست
آن خال که بر رخت نهادست، دمی
بر روی منش نه، که ببینم چونست؟
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:15 PM
رباعی شماره ۳۸
زلفت چو شب و چهره چو روزی نیکوست
من روز و شبت ز بهر آن دارم دوست
آن کو ز رخت روز و ز زلفت شب ساخت
پیوسته نگهدار شب و روز تو اوست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:16 PM
رباعی شماره ۳۹
مقصود ز هر حدیث و هر زمزمه اوست
سر جملهٔ هر غلغله و دمدمه اوست
گر بد بینی به وصل خود هم نرسی
ور نیک نگه کنی به خود خود همه اوست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:18 PM
رباعی شماره ۴۰
ای آنکه ترا قوت هر بیشی هست
بنگر به دلم، که اندکش ریشی هست
درویشم و دست حاجتی داشته پیش
گر زانکه ترا فراغ درویشی هست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:19 PM
رباعی شماره ۴۱
با ما دمش ار به مهر یکتاست بهست
سیب زنخش چو در کف ماست بهست
زین پس من و وصف قامت او، آری
چون میگوییم هم سخن راست بهست
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:21 PM
رباعی شماره ۴۲
دلدار چو در سینه دل نرم نداشت
آزرد مرا و هیچ آزرم نداشت
بیجرم ز من برید و در دشمن من
پیوست به مهر و ذرهای شرم نداشت
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:21 PM
رباعی شماره ۴۳
ای طلعت نور گسترت به در بهشت
بشکسته سرای حرمت قدر بهشت
امروز برین حوض طرب کن، که تراست
فردا لب حوض کوثر و صدر بهشت
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:22 PM
رباعی شماره ۴۴
باد سحری چو غنچه را لب بشکافت
نور رخ گل روی چو خورشید بتافت
از سایهٔ خرپشتهٔ میمون فلک
در پشته نگه کن که چه سرسبزی یافت؟
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:22 PM
رباعی شماره ۴۵
دل در غم او بکاست، میباید گفت
این واقعه از کجاست؟ میباید گفت
گفتی تو که: از که این قیامت دیدی؟
از قامت او، چو راست میباید گفت
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:23 PM
رباعی شماره ۴۶
با یار ز نیک و بد نمیباید گفت
هر شب بیتی دو صد نمیباید گفت
او عاشق و من عاشق و این مشکلتر
کم قصهٔ او و خود نمیباید گفت
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:26 PM
رباعی شماره ۴۷
شد درد بر پای فلک فرسایت
تا عرضه کند سختی خود بر رایت
دارد طمع آنکه بگیری دستش
ورنه چه سگست او که بگیرد پایت؟
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:28 PM
رباعی شماره ۴۸
ای پیش تو ماه تا به ماهی همه هیچ
وین خواجگی و میری و شاهی همه هیچ
آن دمدمه و غلغل و آوازه و بانگ
با طنطنهٔ کوس الهی همه هیچ
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:34 PM
رباعی شماره ۴۹
بنمود بمن یار میان، یعنی هیچ
در پاش فگندم دل و جان، یعنی هیچ
گویند که: در مدرسه تحصیلت چیست؟
فکر دهن تنگ دهان، یعنی هیچ
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:37 PM
رباعی شماره ۵۰
دل بندهٔ بند سنبل پست تو باد!
جان شیفتهٔ دو نرگس مست تو باد!
زلف طرب و طرهٔ دستار مراد
مانندهٔ دستارچه در دست تو باد!
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:40 PM
رباعی شماره ۵۱
صد را، رخت از هیچ الم زرد مباد!
بر روی تو از هیچ غمی گرد مباد!
دردیست بزرگ مرگ فرزند عزیز
بر جان عزیزت دگر این درد مباد!
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:41 PM
رباعی شماره ۵۲
شمع از دل سوزنده خبر خواهد داد
وین آتش اندرون به در خواهد داد
زین سان که زبان دراز کردست امشب
میبینم سر به باد بر خواهد داد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:42 PM
رباعی شماره ۵۳
گل را، که صبا، مرغصفت بال گشاد
گفتی که: منجم ورق فال گشاد
چون گربهٔ بید خوانش آراسته دید
سر بر زد و بوی برد و چنگال گشاد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:45 PM
رباعی شماره ۵۴
خورشید که خاک ازو چو زر میگردد
از شوق رخ تو دربدر میگردد
یک جرعه میصاف تو در صافی ریخت
شد مست و درین میان به سر میگردد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:47 PM
رباعی شماره ۵۵
بر نطع تو اسب شیرکاری گردد
فرزین تو پیل کارزاری گردد
شطرنج چه بود؟ چوبکی چند، ولی
از لعل تو چون عود قماری گردد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:53 PM
رباعی شماره ۵۶
شطرنج تو ما را به شط رنج سپرد
لجلاج لجاج با تو نتواند برد
اسبی که تو از رقعه ربودی و فشرد
از دست تو بیرون نکنندش بدو کرد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:55 PM
رباعی شماره ۵۷
هر کس که ز کبر و عجب باری دارد
از عالم معرفت کناری دارد
و آن کو به قبول خلق خرسند شود
مشنو تو که: با خدای کاری دارد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:57 PM
رباعی شماره ۵۸
دستارچه حسنی و جمالی دارد
وز نقش و نگار خط و خالی دارد
با آن همه زر، اگر خیال تو پزد
انصاف، که بیهوده خیالی دارد
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 03:59 PM
رباعی شماره ۵۹
آن مه، که ز شعر زلف ذیلی دارد
همچون دل من شیفته خیلی دارد
گوید که: به کشتن تو دارم میلی
المنة لله که میلی دارد!
مهسا بیرالوند
31st December 2011, 04:01 PM
رباعی شماره ۶۰
ای ماه، غمت جامهٔ دل در خون برد
نادیده ترا رخت دل ما چون برد؟
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
خال لب خوبان به زنخ بیرون برد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:30 PM
رباعی شماره ۶۱
گل گفت: مهل، که باد بویم ببرد
چون خاک به هر برزن و کویم ببرد
با وصل من آن آب چو آتش مینوش
زان پیش که آتش آبرویم ببرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:31 PM
رباعی شماره ۶۲
گل شرم چمن به هیچ رویی نبرد
از لاله خجالت سر مویی نبرد
شب غنچه ازان نواله بر شاخ آویخت
تا گربهٔ بید باز بویی نبرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:34 PM
رباعی شماره ۶۳
ما پرتو جوهر روانیم و خرد
نی نی، که به ذات محض جانیم و خرد
چون مرگ آید فرشته گردیم و سروش
چون جسم برفت روح مانیم و خرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:34 PM
رباعی شماره ۶۴
خالت که به شیوه کار ده گیسو کرد
عیش از دل غمدیده من یکسو کرد
در زیر لبت سیاه کارانه نشست
تا آن لب ساده دل ترا سوسو کرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۶۵
زلف تو، که صد سینه ز دل خالی کرد
بر قامت همچون الفت دالی کرد
گفتم: کشمش ببند، متواری شد
سر در کمرت نهاد و که مالی کرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۶۶
در باغ شدی، سر و سر افشانی کرد
سنبل ز نسیم تو پریشانی کرد
گل روی ترا بدید، چون سجده نکرد
مردم همه گفتند: به پیشانی کرد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:36 PM
رباعی شماره ۶۷
بر ما ستم او چه گذرها که نکرد؟
در دل غم عشقش چه اثرها که نکرد؟
با تیر غمش به هیچ سر سود نداشت
ورنه دل مسکین چه سپرها که نکرد؟
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:36 PM
رباعی شماره ۶۸
خالی که رخ تو آشکارش پرورد
لعل تو به نوش خوش گوارش پرورد
در خون لبت رفت و در آنست هنوز
با آنکه لب تو در کنارش پرورد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:40 PM
رباعی شماره ۶۹
گل بار دگر لاف صفا خواهد زد
در عهد رخت دم از وفا خواهد زد
رویت سر برگ گل ندارد، لیکن
زلف تو بنفشه را قفا خواهد زد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:42 PM
رباعی شماره ۷۰
خال زنخت تیر گناه اندازد
رخت دل عاشقان به راه اندازد
از غیرت خالی، که بر آن نرگس تست
بیمست که خویش را به چاه اندازد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:43 PM
رباعی شماره ۷۱
کی ماه به حسن چون تو والا باشد؟
یا چون سخنت لل لالا باشد؟
گر زیر فلک به راستی چون بالات
گویند که: هست؛ زیر بالا باشد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:44 PM
رباعی شماره ۷۲
مشنو تو که: گل بیسر خاری باشد
یا بادهٔ حسن بیخماری باشد
ناگاه برون کند سر از گنج رخت
ریشی، که هرش موی چو ماری باشد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:47 PM
رباعی شماره ۷۳
تا کی دلم از تو در بلایی باشد؟
جانم ز غم تو در عنایی باشد؟
یک روز به زلف تو در آویزم زود
آخر سر این رشته به جایی باشد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:48 PM
رباعی شماره ۷۴
زلف تو ز بالای تو مهجور نشد
جز در پی قامت تو، ای حور، نشد
با این همه آرزو که در سر دارد
بنگر که ز آستان تو دور نشد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:48 PM
رباعی شماره ۷۵
لب نیست که از مراغه پر خنده نشد
آب قرقش دید و به جان بنده نشد
از مردهٔ گور او عجب میدارم
کز شهر برون رفت، چرا زنده نشد؟
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:49 PM
رباعی شماره ۷۶
صافی چو ترا دید روان مینالد
برسینه ز غم سنگ زنان مینالد
گفتی تو که: نالیدن صافی از چیست؟
جانش به لب آمدست از آن مینالد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:49 PM
رباعی شماره ۷۷
لعلت که پر از گوهر ناسفت آمد
چون طاق دو ابروی تو بیجفت آمد
من عشق ترا نهفته بودم در دل
چون کار به جان رسید در گفت آمد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:50 PM
رباعی شماره ۷۸
از نوش جهان نصیب من نیش آمد
تیر اجلم بر جگر ریش آمد
کوته سفری گزیده بودم، لیکن
ز آنجا سفری دراز در پیش آمد
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:50 PM
رباعی شماره ۷۹
مه روی ترا ز مهر مه میداند
کز نور تو شب رهی بده میداند
سیب ذقنت متاز، گو: اسب جمال
کان بازی را رخ تو به میداند
مهسا بیرالوند
2nd January 2012, 03:51 PM
رباعی شماره ۸۰
صدرا، دل دشمن تو در درد بماند
بدخواه تو با رنگ رخ زرد بماند
خصم تو ندیدیم که ماند بسیار
هرگز مگر این خصم که در نرد بماند
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:27 AM
رباعی شماره ۸۱
دلها همه از شرح جمالت مستند
نادیده ترا به مهر پیمان بستند
گر بگشایی دو زلف جانها بردند
ور بنمایی دو رخ ز غمها رستند
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:28 AM
رباعی شماره ۸۲
اقبال تمام پاک دینان دارند
آنان طلبند، لیک اینان دارند
خرسندی و عافیت نهانی گنجیست
وین گنج نهان گوشه نشینان دارند
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:29 AM
رباعی شماره ۸۳
از مشک سیه سه خال کت بر سمنند
نزدیک به چشم تو و دور از دهنند
از گوشهٔ چشم ار نظریشان نکنی
بر خال زنخها چه زنخها که زنند؟
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:29 AM
رباعی شماره ۸۴
گندم گونی که همچو کاهم بربود
نه مهر ز من خورد و نه خود مهر نمود
از غصهٔ ما به ارزنی باک نداشت
یک جو نظری به جانب ماش نبود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:34 AM
رباعی شماره ۸۵
یارب! نه دلم بستهٔ غمهای تو بود؟
چشمم شب و روز غرق نمهای توبود؟
بر جرم و خطای من چه میگیری خشم؟
چون جمله به امید کرمهای تو بود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:34 AM
رباعی شماره ۸۶
هر چیز که در دو کون جز روی تو بود
عکس تو و یا رنگ تو، یا بوی تو بود
لاف پر پیران جهان گردیده
بازیچهٔ طفلان سر کوی تو بود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:35 AM
رباعی شماره ۸۷
گل کاب صفا بر رخ مهوش زده بود
دیدم که درو زمانه آتش زده بود
گفتم که: درو چرا زدی آتش؟ گفت:
یک روز بر ما نفسی خوش زده بود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:36 AM
رباعی شماره ۸۸
شد در پی اوباش چو ننگیش نبود
در خوی و سرشت ساز و سنگیش نبود
ایشان چو شدند سیر و ترکش کردند
آمد بر من ولیک رنگیش نبود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:37 AM
رباعی شماره ۸۹
افسوس! که در عمر درازیم نبود
خطی ز زمانهٔ مجازیم نبود
بنشاند مرا فلک به بازی در خاک
هر چند که وقت خاک بازیم نبود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:38 AM
رباعی شماره ۹۰
از دست تو راضیم به آزردن خود
در عشق تو قانعم به خون خوردن خود
گویی که: ببینم آن دو دست به نگار
مانند دو عنبرینه در گردن خود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:39 AM
رباعی شماره ۹۱
آن خود که بود که در تو واله نشود؟
از رنج که پرسی تو؟ که او به نشود؟
عاشق شدی، از شهر برونم کردی
ترسیدی از اغیار که در ده نشود
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:42 AM
رباعی شماره ۹۲
جان از سر زلف دلپذیریت نرهد
عقل ار خطر خط خطیرت نرهد
دل گر به مثل زهرهٔ شیران دارد
از نرگس مست شیر گیرت نرهد
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:46 AM
رباعی شماره ۹۳
چون خیل غم تو در دل ریش آید
بر سینه ز درد و غصه صد نیش آید
خونریز غمت چو مرد میدان طلبد
جز دیده کسی نیست که: تر پیش آید
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:50 AM
رباعی شماره ۹۴
دستارچه را دست تو در میباید
از چشم من و لب تو تر میباید
نتوان که چو دستارچه دستت بوسم
زیراکه به دستارچه زر میباید
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:53 AM
رباعی شماره ۹۵
زر در قدمت ریزم و حیفم ناید
تر در قدمت ریزم و حیفم ناید
گر دل طلبی، خون کنم و از ره چشم
سر در قدمت ریزم و حیفم ناید
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:54 AM
رباعی شماره ۹۶
یارب، جبروت پادشاهیت که دید؟
کنه کرم نامتناهیت که دید؟
هر چند که واصلان به بیداری و خواب
گفتند که: دیدیم، کماهیت که دید؟
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:55 AM
رباعی شماره ۹۷
یاران، خرد خوار و خجل نیست پدید
آن رسم شناس آب و گل نیست پدید
در دایرهٔ عشق برون یک نقطه
میبینم و در عالم دل نیست پدید
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:56 AM
رباعی شماره ۹۸
ای ماه، ز پیوستن من عار مدار
پیوسته مرا به هجر بیدار مدار
بر من، که فدای تو کنم جان عزیز
خواری مپسند و این سخن خوار مدار
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:57 AM
رباعی شماره ۹۹
دشمن گرو وصل ز من برد آخر
او گشت بزرگ و من شدم خرد آخر
آورد به جان لب ترا از بوسه
دندان به رخت تیز فرو برد آخر
مهسا بیرالوند
9th January 2012, 11:57 AM
رباعی شماره ۱۰۰
ماهی، که بسوخت زهره چنگش بر سر
بگریست فلک با دل تنگش بر سر
مویی که ز دست شانه در هم رفتی
گردون به غلط نهاد سنگش بر سر
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 04:57 PM
رباعی شماره ۱۰۱
دست به نگار تو مرا کشت دگر
آه! ار نشود وصل توام پشت دگر
نقشی عجبست بر دو دستت تا خود
حرف که گرفتهای در انگشت دگر؟
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 04:58 PM
رباعی شماره ۱۰۲
آن زلف چو نافهٔ تتاری بنگر
و آن خط چو سبزهٔ بهاری بنگر
بر گرد دهان همچو انگشتریش
زنگی بچه را سواد کاری بنگر
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 04:59 PM
رباعی شماره ۱۰۳
ای کرده مهندسانت از ساز سپهر
از برج و ستاره گشته انباز سپهر
شکل تو فگنده از فلک تشت قمر
نقش تو نهاده بر طبق راز سپهر
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 04:59 PM
رباعی شماره ۱۰۴
چون دوستی روی تو ورزم به نیاز
مگذار به دست دشمن دونم باز
گر سوختنیست جان من هم تو بسوز
ور ساختنیست کار من هم تو بساز
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:00 PM
رباعی شماره ۱۰۵
کردند دگر نگاربندان از ناز
در دست تو دستوانه از مشک طراز
تا کیست که خواهیش به دستان کشتن؟
یا چیست که بر دست همی گیری باز؟
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:01 PM
رباعی شماره ۱۰۶
گر جور کنی نیاورم دل ز تو باز
ور ناز کنی به جان پذیرم ز تو ناز
چون بنده نپیچد ز خداوندان سر
وانگاه خداوند چنان بنده نواز
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:01 PM
رباعی شماره ۱۰۷
بس شب که به روز بردم، ای شمع طراز
باشد که شبی روز کنم با تو به راز
شد بیشب زلف و روز رخسار تو باز
روزم چو شب زلف تو تاریک و دراز
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:02 PM
رباعی شماره ۱۰۸
رفتم بر آن شمع چگل مست امروز
گفتم که: مرا با تو سری هست امروز
گفتم که: ز غصه کی رهد؟ دل گفتا:
حالی دلت از غصهٔ ما رست امروز
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:03 PM
رباعی شماره ۱۰۹
ای داده به بازی دل من، جان را نیز
عهدم ز جفا شکسته، پیمان را نیز
خواهم به تو خط بندگی دادن، لیک
ترسم به زنخ برآوری آن را نیز
مهسا بیرالوند
11th January 2012, 05:04 PM
رباعی شماره ۱۱۰
در عالم کج نهاد پر پیچ و خمش
یک چیز طلب میکنم از بیش و کمش
یا معشوقی که وصل او باشد خاص
یا ممدوحی که عام باشد کرمش
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:29 PM
رباعی شماره ۱۱۱
زلفی، که به ناز و درد سر داشتهایش
بر دوش کشیدهای و برداشتهایش
در پای تو گر سر بنهد باکی نیست
کز خاک هزار بار برداشتهایش
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:29 PM
رباعی شماره ۱۱۲
تن خاک تو گشت، رحمتی بر خواریش
دل جای تو شد به غم چرا میداریش؟
دلبستگییی که با میانت دارم
تا چون کمرت میان تهی نشماریش
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:29 PM
رباعی شماره ۱۱۳
چشم ار چه به خون شد ز غم هجر تو غرق
زین پس همه پیش تو به چشم آیم و فرق
دل نامهٔ شوق تو سپردست به باد
من در پی نامه میشتابم چون برق
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:30 PM
رباعی شماره ۱۱۴
خالی داری بر لب چون قند، از مشک
خطی داری بر رخ دلبند، از مشک
بر ساعد خود نگار بستی یا خود
بر ماهی سیمین زرهی چند از مشک؟
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:30 PM
رباعی شماره ۱۱۵
اطراف چمن ز مشک بوییست به برگ
گلزار زمانه را نکوییست به برگ
گل را ز دو رویه کار با برگ و نواست
آری همه کاری ز دو روییست به برگ
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:31 PM
رباعی شماره ۱۱۶
ای بدر فلک گرفته از رای تو رنگ
لالای ترا ز بدر و از لل ننگ
کار تو عطای بدره باشد شب بزم
شغل تو غزای بدر باشد گه جنگ
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:31 PM
رباعی شماره ۱۱۷
کرد از دل صافی برت این آب درنگ
تا دست تو بوسد چو بدو یازی چنگ
اکنون که نشان کژروی دیدی ازو
بگذاشتهای که میزند بر سر سنگ
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:33 PM
رباعی شماره ۱۱۸
من خاک درم، تو آفتابی، ای دل
نشگفت که بر سرم بتابی، ای دل
من گم شدم از خود که ترا یافتهام
دریاب، که مثل من نیایی، ای دل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:34 PM
رباعی شماره ۱۱۹
دیگر ز شراب شوق مستی، ای دل
و آن توبه که داشتی شکستی، ای دل
از بادهٔ نیستی خراب افتادی
تا باد چنین باد که هستی، ای دل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:34 PM
رباعی شماره ۱۲۰
کم کن ز غمش فغان و مستی، ای دل
وین بار بیفگن که شکستی، ای دل
آخر نه خدای تست؟ چندین او را
نادیده چرا همی پرستی؟ ای دل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۱۲۱
ای کرده به خون دشمنان خارالعل
در گوش سپر کرده فرمان تو نعل
بر کوه و کمر برده به هنگام شکار
تیر تو توان از نمر و جان ازو عل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۱۲۲
ای ذکر تو بر زبان ساهی مشکل
درک تو ز فهم متناهی مشکل
دانیم که ماهی تو به خوبی، لیکن
آن ماه که دیدنش کماهی مشکل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۱۲۳
امروز که گشت باغ رنگین از گل
شد خاک چمن چو نافهٔ چین از گل
بشکفت به صحرا گل مشکین، نه شگفت
گر ناله کند بلبل مسکین از گل
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:36 PM
رباعی شماره ۱۲۴
ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غم
لعل تو جراحت دل و مرهم هم
صد پی بلب آمد از دلم خون، لیکن
از بیم رخ تو بر نیارد دم دم
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:37 PM
رباعی شماره ۱۲۵
بر گل چو نسیم سحری سود قدم
پوشیده نقاب غنچه بربود بدم
بر شاخ چو بو برد که گل برگی خاست
دی گربهٔ بید پنجه بگشود ز هم
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:38 PM
رباعی شماره ۱۲۶
از ژاله چو لاله راست لل در کام
برخیز و به سوی گل و گلزار خرام
تا در ورق جوی ببینی مسطور
صد بار که: مینیست درین فصل حرام
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:39 PM
رباعی شماره ۱۲۷
نی بیتو مرا قرار باشد یک دم
نی سوی منت گذار باشد یک دم
هر گه که بخواندمت به کاری باشی
پیداست که خود چه کار باشد یک دم؟
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:39 PM
رباعی شماره ۱۲۸
روزی شکن از زلف چو دالت ببرم
جانی بکنم، ز دل ملامت ببرم
گر بر رخ من نهی به بازی رخ خویش
از بوسه به یک پیاده خالت ببرم
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:40 PM
رباعی شماره ۱۲۹
دی باد صبا ز خاک بر داشت سرم
آن نامه بیاورد و بر افراشت سرم
گفتم که: ببوسم و نهم بر سینه
خود دیده رها نکرد و نگذاشت سرم
مهسا بیرالوند
16th January 2012, 03:40 PM
رباعی شماره ۱۳۰
گفتا که: به شیوه آبرویت ریزم
وز باد ستیزه رنگ و بویت ریزم
اندر تو زنم آتش سودا روزی
تا خاک شوی، شبی به کویت ریزم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:14 PM
رباعی شماره ۱۳۱
خواهم که لب باده پرستت بوسم
و آن عارض خوب و چشم مستت بوسم
صد نقش چو دستارچه بر آب زدم
باشد که چو دستارچه دستت بوسم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:15 PM
رباعی شماره ۱۳۲
گفتم که: مکش مرا به غم، گفت: به چشم
زین بیش مکن جور و ستم، گفت: به چشم
گفتم که: مگوی راز من با چشمت
کو کرد مرا چنین دژم، گفت: به چشم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:16 PM
رباعی شماره ۱۳۳
هر شب ز غمت به خون بگرید چشمم
ز اندازه و حد فزون بگرید چشمم
در چشم منی همیشه ثابت، لیکن
ترسم بروی تو، چون بگرید چشمم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:21 PM
رباعی شماره ۱۳۴
هر لحظه به آیین وفا رای کنم
خواهم که سر اندر کف آن پای کنم
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
نوریست که بر مردمکش جای کنم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:21 PM
رباعی شماره ۱۳۵
پیمانه بده، که مرد پیمانه منم
در دام زمانه مرغ این دانه منم
زان باده که عقل میبرد جامی ده
گو: خلق بدانند که: دیوانه منم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:27 PM
رباعی شماره ۱۳۶
تا کی ستم سپهر جافی بینم؟
وین دور مخالف منافی بینم؟
برخیز و روان در لب صافی بنگر
تا سرو روان در لب صافی بینم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:29 PM
رباعی شماره ۱۳۷
تا کی ز میان؟ کناره سویی گیریم
برخیز که راه جست و جویی گیریم
در سایهٔ زهد سرد بودن تا چند؟
وقتست که آفتاب رویی گیریم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:33 PM
رباعی شماره ۱۳۸
ما پرتو عکس نور مشکات توییم
پروانهٔ شمع صفت و ذات توییم
هستیم ولی بیرخ چون خورشیدت
پیدانشویم، از آنکه ذرات توییم
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:35 PM
رباعی شماره ۱۳۹
روی تو ز حسن لافها زد به جهان
لعل تو ز لطف طعنها زد در جان
زلف تو چو افتادگیی عادت کرد
بنگر که چگونه بر سر آمد ز میان؟
مهسا بیرالوند
17th January 2012, 03:37 PM
رباعی شماره ۱۴۰
ای قاعدهٔ تو مشک در مو بستن
پای دل ما به بند گیسو بستن
زر خواست و چو زر ندیدن گرهی
در هم شدن و گره در ابرو بستن
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:14 PM
رباعی شماره ۱۴۱
پیش تو نشست و خاست نتوان کردن
وز لعل تو باز خواست نتوان کردن
چشمت که درو میل نگنجد، بر اوست
خالی که به میل راست نتوان کردن
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:18 PM
رباعی شماره ۱۴۲
ای روی تو انگشت نمایی از حسن
بالای چو سرو تو بلایی از حسن
زیبنده تر از قد تو گیتی نبرید
بر قد بلند تو قبایی از حسن
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:23 PM
رباعی شماره ۱۴۳
ساقی، بده آن باده، زبانم بشکن
وز باده خمار سر و جانم بشکن
پیشانی توبه را شکستم ز لبت
گر توبه کنم دگر دهانم بشکن
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:26 PM
رباعی شماره ۱۴۴
نی از تو گذر به هیچ حالی ممکن
نی از تو به عمرها وصالی ممکن
دیدار تو ممکنست و وصل تو محال
انصاف که اینست محالی ممکن
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:26 PM
رباعی شماره ۱۴۵
هر دم لحد تنگ بگرید بر من
وین خاک به صد رنگ بگرید بر من
بر سنگ نویسید به زاری حالم
تا بشنود و سنگ بگرید بر من
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:26 PM
رباعی شماره ۱۴۶
ای مهر تو از جهان پذیرفتهٔ من
مشتاق تو این دیدهٔ ناخفتهٔ من
هر چند جهان ز گفتهٔ من پر شد
اکنون به کمال میرسد گفتهٔ من
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:27 PM
رباعی شماره ۱۴۷
روی من و خاک سر کویت پس ازین
حلق من و حلقهای مویت پس ازین
در گوش لب تو یک سخن خواهم گفت
گر بشنود ار نه من و رویت پس ازین
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:28 PM
رباعی شماره ۱۴۸
ای شیخ، گران جان چو تنندی منشین
زین آب روان بگیر پندی، منشین
چون مست شدی از می صافی به قرق
بر جان حریفان چو سهندی منشین
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:28 PM
رباعی شماره ۱۴۹
ای خرمن ماه خوشهچین رخ تو
خوبی همه در زیر نگین رخ تو
خورشید، که پای بر سر چرخ نهاد
بوسید هزار پی زمین رخ تو
مهسا بیرالوند
23rd January 2012, 02:30 PM
رباعی شماره ۱۵۰
دل کیست؟ که او طلب کند یاری تو
یا تن ندهد به محنت و خواری تو؟
پرسیدهای احوال دلم دوش وزان
جان میآید به عذر دلداری تو
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:20 AM
رباعی شماره ۱۵۱
ما را به سرای وصل خویش آری تو
بر ما ز لب لعل شکر باری تو
پس پرده ز روی خویش برداری تو
عاشق نشویم، پس چه پنداری تو؟
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:24 AM
رباعی شماره ۱۵۲
ای گشتهٔ تن من چو خیالی بیتو
هجر تو مرا کرده به حالی بیتو
ای ماه دو هفته، رفتی و هست مرا
روزی چو شبی، شبی چو سالی بیتو
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:32 AM
رباعی شماره ۱۵۳
یک روز دیار یار بگذارم و رو
زین منزل غصه رخت بردارم و رو
این مایه خیال او، که در چشم منست
با اشک ز دیدگان فرو بارم و رو
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:33 AM
رباعی شماره ۱۵۴
خالی،که لبت همی بباراید ازو
خالیست سیه که شمک میزاید ازو
صد تنگ شکر خورد ز پهلوی رخت
ترسم که دهان تو به تنگ آید ازو
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:34 AM
رباعی شماره ۱۵۵
گفتم: دلت ار با من شیداست بگو
گفت: آنچه دلت ز وصل من خواست بگو
گفتم که: دل اندر کمرت خواهم بست
گفتا که: چه دیدهای درو؟ راست بگو
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:36 AM
رباعی شماره ۱۵۶
در زیر دو ابروی کژت پیوسته
با چشم تو آن سه خال در یک رسته
آن خال که بر گوشهٔ چشمست ترا
نقش سه بنفشه و دو نرگس بسته
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:38 AM
رباعی شماره ۱۵۷
ای راه خلل ز چار قسمت بسته
داننده ز روح نقش جسمت بسته
صندوق طلسم را همی مانی تو
صد گنج گشاده در طلسمت بسته
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:39 AM
رباعی شماره ۱۵۸
ای تن، دل خود به روی چون ماهش ده
جانی داری، به لعل دلخواهش ده
خون جگرم برون شود، میخواهی
ای دیده، تو مردمی کن و راهش ده
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:40 AM
رباعی شماره ۱۵۹
ای چرخ ز مهر زیر میغت برده
گیتی به ستم اجل، به تیغت برده
پرورده به صد ناز جهانت اول
و آخر ز جهان به صد دریغت برده
مهسا بیرالوند
3rd February 2012, 11:43 AM
رباعی شماره ۱۶۰
ای خط تو گرد لاله وشم آورده
سیب زنخت آب ز یشم آورده
لعل تو ز من خون جگر کرده طلب
دل رفته روان بر سر و چشم آورده
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:00 PM
رباعی شماره ۱۶۱
داریم ز قدت گلها راست همه
دل ماندگیی چند که برجاست همه
آن نیز که امروز ز ما کردی یاد
تاثیر دعای سحر ماست همه
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:02 PM
رباعی شماره ۱۶۲
یک شهر بجست و جوی آن دوست همه
بگذشته ز مغز و در پی پوست همه
گر زانکه طریق طلبش دانستی
از خود طلبش داری و خود اوست همه
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:02 PM
رباعی شماره ۱۶۳
چون دوست نماند دل و جانیم همه
چون تن برود روح و روانیم همه
گر هیچ ندانیم برآییم به هیچ
عین همهایم، اگر بداینم همه
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:03 PM
رباعی شماره ۱۶۴
ای لاف زنان را همه بویی ز تو نه
حاصل بجز از گفتی و گویی ز تو نه
در هر مویی نشانهای هست از تو
آنگاه نشان به هیچ رویی ز تو نه
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:04 PM
رباعی شماره ۱۶۵
آب ار چه به هر گوشه کند جنبش و رای
بر صحن سرایت به سر آمد، نه به پای
چندان که به گرد خویش بر میگردد
از بزم تو خوب تر نمیبیند جای
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:06 PM
رباعی شماره ۱۶۶
بر برگ گل آن سه خال کانداختهای
هندو بچگانند و تو نشناختهای
دیدی که به بوی مردمی آمدهاند
بر گوشهٔ چشم جایشان ساختهای
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:09 PM
رباعی شماره ۱۶۷
آن درد، که با پای تو کرد آن چستی
در کشتن خصمت ننماید سستی
با پای تو این جا سر و پایی گردید
تا با سر دشمن تو گیرد کستی
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:10 PM
رباعی شماره ۱۶۸
در عشق تو از سر بنهادم هستی
زین پس من و شوریدگی و سرمستی
با روی تو حالی و حدیثی که مراست
در نامه نبشتم که زبانم بستی
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:10 PM
رباعی شماره ۱۶۹
تا با خودی، ای خواجه، خدا چون گردی؟
بیگانه سرشتی آشنا چون گردی؟
جز سایهٔ خویشتن نمیبینی تو
ای سایه، ز خورشید جدا چون گردی؟
مهسا بیرالوند
11th February 2012, 05:12 PM
رباعی شماره ۱۷۰
اقبال سعادت به ازینت بودی
گر لذت علم و درد دینت بودی
گردون بستی به گوش داریت کمر
گر گوش به هر گوشه نشینت بودی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:39 AM
رباعی شماره ۱۷۱
یارا، گر از آن شربت شافی داری
یاری دو سه هوشمند کافی داری
مادر قرقیم بر لب آب روان
برخیز و بیا گر دل صافی داری
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:45 AM
رباعی شماره ۱۷۲
آن زلف،که دارد از تو برخورداری
مانندهٔ میغست که بر خورداری
کی برخورم از قامت چون سرو تو من
کز هر طرفی هزار برخورداری
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:46 AM
رباعی شماره ۱۷۳
گه وسمه بر ابروی سیاه اندازی
گه زلف بر آن روی چو ماه اندازی
اینها همه از چه؟ تا به بازی دل من
خوش بر زنخ آوری، به چاه اندازی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:49 AM
رباعی شماره ۱۷۴
ترسم رسد از من به تو آهی روزی
زیرا که نمیکنی نگاهی روزی
گر میندهی دو بوسه هر روز، ای ماه
آخر کم از آن که هر به ماهی روزی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:50 AM
رباعی شماره ۱۷۵
تا کی به غم، ای دل، خوی حسرت ریزی؟
زو جان نبری گر ز غمش نگریزی
خصمان تو بیمرند،در معرضشان
آخر به مراغهای چه گرد انگیزی؟
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:51 AM
رباعی شماره ۱۷۶
ای خاک تو آب سبزه زار صافی
تابوت تو سرو جویبار صافی
تا عمر مراغه بود هرگز ننشاند
مانند تو سرو در کنار صافی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:51 AM
رباعی شماره ۱۷۷
بد خلق مباش، کز خوش و امانی
پیکار مکن کار، که بر جا مانی
زنهار! مهل، کز تو بماند دل کس
دلها چو بماند ز تو،تنها مانی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:54 AM
رباعی شماره ۱۷۸
تا چند گریزم و به نازم خوانی؟
من فاش گریزم و به رازم خوانی
بس دست خجالت چو مگس بر سر خود
خواهم زدن آن روز که بازم خوانی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:56 AM
رباعی شماره ۱۷۹
صد سال سر خویشتن ار حلق کنی
وندر تن خویش خرقهٔ دلق کنی
صد بار ز حق دور کنندت به قفا
گر یک سر موی روی در خلق کنی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:58 AM
رباعی شماره ۱۸۰
گر مرد رهی، تو چند بیراه روی؟
اندر پی این منصب و این جاه روی؟
تا کی ز برای زر و سیم دنیا
بر اسب نشینی، به در شاه روی؟
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:58 AM
رباعی شماره ۱۸۱
روزی به سرای وصل راهم ندهی
یک بوسه از آن روی چو ماهم ندهی
گفتی که: نخواستی ز من هرگز هیچ
گر زانکه منت هیچ بخواهم ندهی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 10:59 AM
رباعی شماره ۱۸۲
در صورت آدم ار فرشتست تویی
ور آدمی از روح سرشتست تویی
گر مینبشتست درین دور کسی
آن وحی خط و آنکه نبشتست تویی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 11:01 AM
رباعی شماره ۱۸۳
دم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
کم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
در عیش قدیم، ار قدمی خواهم زد
هم با تو زنم، که یار دیرینه تویی
مهسا بیرالوند
17th February 2012, 11:07 AM
رباعی شماره ۱۸۴
گفتم که: لبت، گفت: شکر میگویی
گفتم که: رخت، گفت: قمر میگویی
گفتم که: شنیدم که دهانی داری
گفتا که: ز دیده گو، اگر میگویی
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co