PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تک جمله های دیوانه کننده


narges.afshar
21st January 2012, 10:41 AM
وحشت از عشق كه نه "ترس من از فاصله هاست "
وحشت از غصه كه نه "ترس من خاتمه هاست "
كوله باریست پر از هیچ كه بر شانه ماست "گله از دست كسی نیست مقصر دل ماست "


:015:

مچاله کن ، بشکن ، بند بزن ، خط بزن ، خلاصه راحت باش....
ارث پدرت نیست...
دل تنهای من است.



:015:




کاش می فهمیدی .... قهر میکنم تا دستم را محکمتر بگیری و بلندتر بگویی: بمان...
نه اینکه شانه بالا بیندازی ؛ و آرام بگویى: هر طور راحتى



:015:



پدر همون کسی هست
که لرزش دستش
دیگه چیزی از چای تو استکان باقی نگذاشته
ولی بهت میگه به من تکیه کن
و تو انگار کوه رو پشتت داری



:015:


شکستن
خـــرد کردن
ســــــــوزاندن
خاکســـــتر کردن
به باد دادن...
از هر انگشتت یک هنر می بارد


:015:


بين جاي رژ لب روی يقه تا جاي ريمل روی شونه , يه دنيا غم فاصله است




:015:

آهنگ زنگ من روي موبايلت با بقيه فرق داشت ولي آهنگ زنگت رو موبايلم مثل بقيه بود تو به خاطر اينكه بفهمي منم و من به خاطر اينكه فكر كنم تويي ...

narges.afshar
21st January 2012, 10:57 AM
وقتی مردم پشت سرت حرف میزنن چه مفهومی داره ؟

خیلی ساده ! یعنی این که تو دو قدم از اون ها جلوتری

پس به مسیرت ادامه بده


:015:

ا که درد دل می کنی؟؟ با خدا ؟؟ می داند و می تواند!!!
با آدم ها؟؟نمی دانند و
نمی توانند!!
با خودت؟؟می توانی نمی دانی!!!!!



:015:


آنگاه که… ضربه های تیشه زندگی را بر ریشه آرزوهایت حس میکنی به خاطر بیاور که … زیبایی شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است




:015: 
گاه کوچکم می بینی و گاه بزرگ... نه کوچکم و نه بزرگ؛ خودت
هستی که دور می شوی و نزدیک..



:015:

كوه از سنگ بود تنها شد....یا از تنهایی سنگ شد؟؟؟؟؟؟
من كه هیچ كدوم نبودم چرا هم تنها شدم و هم سنگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
__________________________________________________ ____
ديروز داشتم يه مورچه رو مسخره ميكردم كه عاشق يه تفاله شده بود...
يادم اومدم خودم سال ها عاشق آشغالي بودم كه فك ميكردم آدمه...







:015:میان ماندن و نماندن

فاصله تنها یك حرف ساده بود


:015:



از قول من

به باران بی امان بگو :

دل اگر دل باشد ،

آب از آسیاب علاقه اش نمی افتد
__________________________________________________ ____
انقدر به دنیا نگریسته ام که افسردم پس چشمانم نیازی به خوب شدن ندارد.حیکم محمد زکریای رازی






می بوسم می گذارم کنار ، تمام ِ چیز هایی که ندارم را ،دست هایت را ، شانه هایت را ، عاشقی ات را ،همه را








هنوز نیامده ای خداحافظ ؟

تقصیر تو نیست

همیشه همین گونه بوده ، برو اما من پشت سرت دست نه ، دل تکان می دهم







خويش را گم کرده ام در سنگلاخ زندگي هر چي مي گردم
نمي دانم کجا افتاده است در سکوت سرد و غمگين زمان
بي هدف و بي يار وياور مي روم شايد در دشتي که نامش
زندگي است باز يايم آنچه را گم کرده ام…







نميدونم
بدون من ميتونى يا نميتونى
نميدونم
ميدونى يا نميدونى بدون تو
نميتونم




راست یا دروغ مهم نیست !
تو فقط با من حرف بزن !
چشمانت زیرنویس می کنند ...!!!






زین شاخه به آن شاخه پریدن ممنوع ،

در ذهن بجز تو آفریدن ممنوع ، غیر از تو ورود دیگران درقلبم ،

عمرأ ،ابدا ،اکیدأ ممنوع






میدانی تنهایی کجایش درد دارد !؟

“انکارش” . . .

 


دیشب که باران آمد … میخواستم سراغت را بگیرم …

اما خوب میدانستم این بار هم که پیدایت کنم ، باز زیر چتر دیگرانی . . .
_____
توی دنیا آدمهای زیادی رو تختهای دونفره میخوابن

اما قشنگ اینه که بعضی آدمها روی تختهای یک نفره بیاد هم بیدارن .






. .

بعد رفتنت دوچیز مرا گریاند،یکی رفتن بی بهانه ات و دیگری ماندن
بیهوده خودم





 
تو را آرزو نخواهم کرد..هيچ وقت..! تو را زمانی می خواهم که خودت
بيايی نه با آرزوی من

 
 
به هیچ روزی پ‍‍س ات نمی‌دهم!

به هیچ ساعتی

به هیچ دقیقه‌ای

به هیچ، هیچی!

سخت چسبیده‌ام

تمامت را...

 
 
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شم.
تنـــم نلــرزد.....
بغضــم نگیــرد.....

 
 
ای معنی انتظار یک لحظه بایست
دیوانه شدن به خاطرت کافی نیست؟
برگرد نگاهم کن و یک جمله بگو
تکلیف دلی که عاشقش کردی چیست؟




 
کمی از غصه هایم یاد بگیر که وقتی بودی با فکر رفتنت و وقتی رفتی با فکر بر نگشتنت همراه من ماند!!




 
آهای همیشگی ترینم
تمام فعلهای ماضیم را ببر
چه در گذر باشی چه نباشی
برای من
استمراری خواهی بود
....من هر لحظه تو را صرف میکنم..

 
 
دلم کوه صبر است ابش مکن گرفتار رنجو عذابش مکن بیا خانه قلب من مال تو--ولی مرد باشو خرابش مکن

 
 
به ته سیگارهایتان احترام بگذارید... نیندازیدشان زیرپا... چرا آدم ها عادت دارند... هرکه به پایشان سوخت را... می اندازند زیر پا؟!...




 
دنبال واژه مباش ؛ کلمات فریبمان می دهند ! وقتی اولین حرف الفبا کلاه سرش می رود ، فاتحه ی بقیه حروف را باید خواند.................




 
گاهی وقتش نمیرسد!!
گاهی از صبر خسته می شوی!!
گاه منتظری که بیاید!!
گاهی دلت برای ... قدیمها تنگ میشود!!
گاهی رابطه ها شکل عوض میکنند!!
......یا در گذشته!! یا در آینده!!



چه فرقی میکند؟!!! بیچاره حالمان که مدام خراب دیروز و فردا میشود




...

 
جدا که شدیم، هر دو به یک احساس رسیدیم: تو به فراغت من به فراقت... یک حرف تفاوت که مهم نیست!




 
لحظه هایی هست که دلم واقعاً برایت تنگ می شود.

من اسم این لحظه ها را "همیشه" گذاشته ام




 
 
بگو:

تــــــمــــــام تــــو مال من است

دلم میخواهد حسادت کنم به خودم!!!.

 



 
 
خدایا!

من دقیقا اینجام...
تو دقیقا کجایی؟





 
کاش دهخدا می دانست

دلتنگی ...

اشک ....

فاصله ....

بی وفایی....

تعریفش فقط دو حرف است "تـــو"

 
 



 
این بار تو بگو که
"دوستت دارم"
نترس..........
من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید
_______

 
وقتی خداحافظی میکنیم

چــه انـرژی عـظیـمی مـی خواهـد کـنترل اولین قـطره اشک بـرای نـچکیـدن...

 



 
سیــاهی زیـر چشم هایـم را دوست دارم ..
جـای پای رفتن" تـــو"ست!




 
دیر آمدی
سفید شد موهایی که برای برگشتنت آراسته بودم



 
بیا جاهامون رو عوض کنیم

دلم لک زده برای اینکه کسی عاشقم باشه !




 
ارزان تـر از آنچــه فکرش را بکنی بودی ؛
امـــا برای من .. گران تمــام شدی!




 
من خود،به تو پرِ پرواز دادم،
اما...
به همه گفتم درب قفسش باز بود و...
پرید...




 
درانتهای نگاهت کلبه ای برای خویش خواهم ساخت تا مبادا در لحظات تنهایی ات با خود بگویی از دل برود هر آنکه از دیده برفت





 
بـــه یـکــدیـگر دروغ نگــــوییـــد ...
آدم اســـت ...
بـاور می کنـــد ....
دل می بنــدد...

 


 
خدایا ؛ کسی را که قسمت کس دیگریست، سر راهمان قرار نده
تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روزهای خوشش برای دیگری . .

 
نشسته ام....
کجا؟



کنار همان چاهی که تو برایم کندی....
عمق نامردی ات را اندازه می گیرم !!




 
بچه که بودیم دخترا عاشق عروسک بودن!!
پسرا عاشق مردای قوی!!
بزرگ که شدیم
دخترا
عاشق مردای قوی شدن
و پسرا
دنبال عروسک




 
نوازشم کن! نترس؛ تنهایی واگیر نداره ...
نوازشم کن! نترس؛ تنهایی واگیر نداره ...
نوازشم کن! نترس؛ تنهایی واگیر نداره ...





 
دلیل کمبود هایم
کم بودن هایت بود...




 
پینوکیو ... چوبی بمان !
آدم ها سنگی اند ! دنیایشان قشنگ نیست ...





 
به سراغ من اگر می آیی ، تند و آهسته چه فرقی دارد؟
تو به هر جوردلت خواست بیا!

...
مثل سهراب دگرجنس تنهایی من چینی نیست، که ترک بردارد
مثل...مرمر شده است چینی نازک تنهایی من تو فقط زود بیا..




 
فرقـی نمـی کند

بگویم و بدانـی …!

یا …

نگویم و بدانـی..!

فاصله دورت نمی کند …!!!

در خوب ترین جای جهان جا داری …!


جایـی که دست هیچ کسی به تو نمـی رسد.:



!!!

هنوز هم دلم تنگ می شود

برای محض حرف زدنت

و برای تکیه کلامهایت

که نمی دانستی

فقط کلام تو نبود

من هم به آنها

تکیه داده بودم . . .

 



 
فرشتگان روزي از خدا پرسيدند : بار خدايا تو كه بشر را اينقدر دوست داري غم را ديگر چرا آفريدي؟ خداوند گفت : غم را بخاطر خودم آفريدم چون اين مخلوق من كه خوب مي شناسمش تا غمگين نباشد به ياد خالق نمي افتد
__________________________________________________ ____
ميگن شيشه ها احساس ندارند
ولى من هربار كه روى شيشه بخار گرفته مينويسم دوستت دارم آرام ميگريد .





 
هر چه بر من گذشت حقم بود من از اين بيشتر سزاوارم تو گناهي نداري اي زيبا مرگ بر من كه دوستت دارم
__________________________________________________ ____
ديروز که فرياد زدي دوست دارم گفتم نمي شنوم .امروز که به آرامي گفتي ديگه دوست ندارم گفتم هيس چرا داد مي زني!!!




 

صفحه ي زندگي من خط خطيه

ديگه جايي براي من نداره

که توش قدم بزنم ...

من راه خودمو ميرم ... زندگيم راه خودشو !!!

کاش دوتامون زودتر بهم برسيم ...

آخه ميدوني ؟!

من و زندگيم وقتي به هم ميرسيم

که به مرگ رسيده باشيم !!!

من آرزوي اون لحظه رو دارم ...

چرا نميرسه ؟ ... من که اينجا کاري ندارم

کمکم مي کني که بميرم؟

اينجوري که تو تکيه دادي به ديوار..پاهاتم دراز کردي..

منم اومدم نشستم جلوت و بهت تکيه دادم..

با پاهات محکم منو گرفتي ..دو تا دستتم دورم حلقه کردي..

بهت مي گم چشماتو مي بندي؟

ميگي اره بعد چشماتو مي بندي ...

بهت مي گم برام قصه مي گي ؟ تو گوشم

مي گي اره بعد شروع مي کني اروم اروم تو گوشم قصه گفتن..

يه عالمه قصه طولاني و بلند که هيچ وقت تموم نمي شن..

مي دوني؟

مي خوام رگ بزنم..رگ خودمو..مچ دست چپمو..يه حرکت سريع..

يه ضربه عميق..بلدي که؟

ولي تو که نمي دوني مي خوام رگمو بزنم ..تو چشماتو بستي ..نميدوني

من تيغ رو از جيبم در ميارم..نمي بيني که سريع مي برم..نمي بيني

خون فواره مي زنه..رو سنگاي سفيد..نمي بيني که دستم مي سوزه

و لبم رو گاز مي گيرم که نگم اااخ که چشماتو باز نکني و منو نبيني..
تو داري قصه مي گي..

من شلوارک پامه..دستمو مي ذارم رو زانوم..خون مياد از دستم ميريزه

رو زانوم و از زانوم ميريزه رو سنگا..قشنگه مسير حرکتش..

حيف که چشمات بسته است و نمي توني ببيني..

تو بغلم کردي..مي بيني که سرد شدم..محکم تر بغلم ميکني که گرم بشم..

مي بيني نا منظم نفس مي کشم..تو دلت ميگي آخي دوباره نفسش گرفت.

مي بيني هر چي محکم تر بغلم مي کني سرد تر ميشم.

مي بيني ديگه نفس نمي کشم..

چشماتو باز ميکني مي بيني من مردم..

مي دوني ؟ من مي ترسيدم خودمو بکشم از سرد شدن ..از تنهايي مردن..

از خون ديدن..وقتي بغلم کردي ديگه نترسيدم..

مردن خوب بود ارومه اروم...

گريه نکن ديگه..من که ديگه نيستم چشماتو بوس کنم بگم خوشگل شدياااا

بعدش تو همون جوري وسط گريه هات بخندي..

گريه نکن ديگه خب؟ دلم مي شکنه..

دل روح نازکه.. نشکونش خب؟؟

 
 



 
از اینجا
احمق بودنت شروع میشود
وقتی میفهمی
موجود دیگری را
بیشتر از خودت
...دوست داری.



..!!!!

تو یادت نیست ولی من خوب به خاطر دارم که برای داشتنت
دلی را به دریا زدم که از آب واهمه داشت . . .





 
انانكه گذشته را بخاطر نمی اورند محكوم به تكرارند.




 
در این بازار نامردی به دنبال چه می گردی؟ .....
نمی یابی نشان هرگز تو از عشق و جوانمردی ......
برو بگذر از این بازار ، از این مستی و طنازی .....





 
نه !
تو را دست کم نگرفتم
هرگز
فقط
خودم را
بی بها کردم.

 



 
درشکه ای سیاه می خواهم
که یاد تو را با خود ببرد
یا نه
نه
یاد تو باشد
مرا با خود ببرد

 


 
 
نقطه می گذاری انتهای خط . . .
و من
باز می رسم سر سطر !
تو دوباره با نقطه ای تمامم می کنی . . .
و من سمج تر از هزار سطر به پایان رسیده . . .
شروع می کنم !




 
رابطه ای رو که مُرده ، هر 5 دقیقه 1 بار نبضشو نگیر!
دیگه مرده




 
دنـیـا را وارونـه مـی خـواهـم ؛

آدم هـا را ...

...اتـفـاق هـا را ...

/ن َ رسـیـدن هـا/ ... /ن َ تـوانـسـتـن هـا/ ... /ن َ خـواسـتـن هـا/ را نـیـز ... /





دلـم مـی خـواهـد

رویـاهـا از سـر و کـول ِ هـم بـالـا بـرونـد

مـردمـان بـخـنـدنـد از تـه ِ دل ؛

مـی خـواهـم هـرکـسـی دسـت دراز کـنـد

و...

/



مـی خـواهـم دیـگـر سـر بـه تـن ِ هـیـچ /غـصّـه/ ای نـبـاشـد

 
 
او "
.
سوم شخص مفرد نیست ،
.
همه ی دنیای من است ........!!!





 
ای کاش گفته بودی که عاشق دیگری شده ای ...
من خودم هم عاشق بودم؛ دردت را درک می کردم....




 
 
گفتی: ما به درد هم نمی خوریماما هرگز ندانستی که من تو را برای دردهایم نمی‌خواستم.




 
 
وقتی رفتی برای خودم گریه کردم...اما مطمئنم وقتی برگردی برای خودت گریه میکنی..!

 



 
به کسی نخواهم گفت با من چه کردی ...

نمیخواهم عشق ...

برای آدمها کابوس شود...




 
باور کن:

تا آخر خط می رفتم

اگر سر راهم نقطه نمی گذاشتی!!

 
 
 
دلم می‌گیرد...

یک قدم مانده به تسخیر تمام دنیا دلم می‌گیرد که نکند تو،

توی آن یک قدم نباشی




 
"رفتني" بايد برود ...
اگر دلش به "ماندن" بود
زبانش به "رفتن" باز نمي شد




 
 
هر کس از این دنیا چیزی بر می دارد!
اما من...
فقط دست بر می دارم

 

 
من به رفتـن عــادت نداشتم،
...تــو بند كفش هايم را محكـم كردى

 
 
 
 
 
ﮔﺎﻩ ﺟﻠﻮﯼ ﺁﯾﻨﻪ
ﻣﯽ ﺍﯾﺴﺘﻢ،ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﻢ...
ﺩﺳﺖ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﻧﻪ ﻫﺎﯾﺶ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ ﻭ
ﻣﯿﮕﻮﯾﻢ....



ﭼﻪ ﺗﺤﻤﻠﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﺩﻟﺖ

بازی قشنگی بود...اما قشنگ بازی نکردیم..قبول کن که هر دو باختیم
من که خودمو به تو فروختم وتو مرا به هیچ..!



 
ترک برداشت دلم اینقدر که تو سرد و گرمش کردی

خدایا...!!!
جای سوره ای
به نام " عشق " در قرآنت
خالی ست
که اینگونه آغاز میگردد :.و قسم به روزی که قلبت را می شکنند
و جز خدایت
مرهمی نخواهی یافت