PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : ( دریا ) شاخاب هميشه پارس


Hosein.M
17th October 2007, 06:14 PM
[Only registered and activated users can see links]

Hosein.M
17th October 2007, 06:59 PM
مالکیت ایران بر خلیج فارس خط قرمز ملت ایران است


گسترش ادعای واهی و غیر قانونی و فعالیت های ضد ایرانی امارات متحده عربی , شورای همکاری خلیج فارس و اتحاد عرب در خصوص جزایر همیشه ایرانی خلیج فارس و توجه به وقایع خطرناک و سرنوشت ساز منطقه ای و بین المللی در ماه های اخیر و در عین حال عدم وجود یک استراتژی ملی مشخص توسط مسئولین حاکمیت جمهوری اسلامی که موجب تجاوز و تعدی به یکی دیگر از خطوط قرمز ملت ایران شده است , بررسی اجمالی مساله جزایر ایرانی خلیج فارس را ضروری ساخته است . بدون تردید ملت ایران با آشنایی نسب به حقوق تاریخی و منافع ملی خود در این برهه ی سرنوشت ساز وظایف و مسئولیت های خود را در پیشگاه تاریخ به انجام خواهد رسانید. بر طبق قوانین بین المللی ایران مالک 85% از دریای پارس است . کنترل بر دریای مکران ( عمان ) و شمال اقیانوس هند نیز در طول تاریخ در اختیار ایران بوده است و امروزه این امر برای کشورهای فتنه انگیز و سودجوی جهان گران آمده است . پس از اشتباه فاحش محمدرضا شاه پهلوی پیرامون واگذاری جزیره بحرین امروزه نیز شاهد توطئه های جدیدی برای جزایر سه گانه و مالکیت ایران بر خلیج فارس هستیم . بدون شک بحرین دیروز اگر واگذار نشده بود اعراب و انگلیسی ها به خود این اجازه را نمی دادند که وارد خطوط ملی و قانونی ایران شوند . در دوره نخست وزیری هویدا پس از یک جنجال بین المللی از سوی کشور استعمارگر و متجاوز انلگستان برای مالکیت تاریخی ایران بر بحرین , شاه ایران مجبور به پذیرفتن رفراندوم از سوی سازمان ملل شد . با توجه تسلط کامل انگلستان و آمریکا بر سازمان ملل این رفراندوم نیز با جعل و فریب ملت ایران اجرا شد و نتیجه رفراندوم به نفع انگلستان جهت تجزیه بحرین از ایران شد . بحرین دریای مروارید و نفت خلیج فارس امروزه عروسکی در دست آمریکا و انگلستان شده است و ثروت های کلان این منطقه ایران نیز به یغما می رود .



الف ــ مشخصات جغرافیایی و موقعیت جزایر سه گانه ایرانی

تنگه هرمز به طول ۱۸۵ کیلومتر و عرض ۵۶ تا ۱۸۰ کیلومتر و ژرفای پیشینه ۱۱۵ متر به عنوان آب راه باریک خلیج فارس را از طریق دریای مکران (دریای عمان) به اقیانوس هند و خطوط کشتیرانی بین المللی پیوند می دهند . ایران بر تعدادی از جزایر مهم و استراتژیک در تنگه هرمز و دهانه خلیج فارس مالکیت دارد. اگرچه هر یک از جزایر ایرانی خلیج فارس از اهمیتی ویژه برخوردارند ولی جزایر لارک – قشم – هنگام , ابوموسی , تنب بزرگ و تنب کوچک که در فاصله های نزدیک به یکدیگر قرار گرفته اند قوس دفاعی ایران برای صیانت از مرزهای آبی و خاکی کشور ایران زمین را تشکیل می دهند . جزیره ابوموسی با وسعت ۱۲ کیلومتر مربع در ۷۵ کیلومتری جنوب شرقی بندر لنگه و ۵۷ کیلومتری شرق جزیره سیری واقع است. نفت ابوموسی به حوزه مبارک در بخش دریایی جزیره محدود می شود که از بهترین نوع و کیفیت در خلیج فارس برخوردار است. تنب بزرگ با مساحت ۱۱ کیلومتر مربع در ۳۱ کیلومتری جنوب غربی جزیره قشم و در بخش شمالی خط منصف خلیج فارس قرار دارد و حداقل فاصله آن از کرانه های راس الخیمه بیش از ۷۰ کیلومتر می باشد. جزیره تنب کوچک هم با وسعت ۲ کیلومتر مربع در ۸۹/۱۳ کیلومتری غرب تنب بزرگ و در ۴۵ کیلومتری جنوب بندر لنگه واقع شده و از دیدگاه استراتژیک به عنوان یک نقطه ارتباطی و پشتوانه برای تنب بزرگ اهمیت دارد . این سه جزیره دارای اهمیت فوق العاده استراتژیکی هستند که مختصرا به آن خواهیم پرداخت:

ب: پیشینه تاریخی حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه

بررسی های تاریخی انجام شده بیانگر آن است که در هزاره دوم قبل از میلاد این سه جزیره همانند سایر جزیره جزایر دریای پارس توسط ایرانیان اداره می شده و جزو قلمرو حکومت های ایرانی بوده است. در دودان اسلامی نیز این جزایر همواره جزو قلمرو ایالت های جنوبی ایران از جمله فارس بوده اند با ورود پرتغالی ها به دریای پارس این ۳ جزیره به اشغال آنها در آمد که در روزگار شاه عباس صفوی توسط نیروهای ایرانی آزاد گردید . نادرشاه افشار و کریم خان زند به این جزایر اعمال حاکمیت کامل نموده اند و در روزگار سلطنت فتعلی شاه قاجار نیز جزایر دریای پارس مانند کیش – بحرین – ابوموسی , هندورابی , تنب بزرگ , کوچک و فارور جزو ایالت های فارس محسوب می شدند. در سال ۱۲۶۳ هجری قمری نیز کرانه ها و جزایر خلیج فارس از جمله جزیره ابوموسی بخشی از ایالت بنادر خلیج فارس محسوب می شد. بررسی دقیق اسناد و کتب تاریخی بر مالکیت و حاکمیت تاریخی ایران بر جزایر سه گانه تردید باقی نمی گذارد.

ج بررسی وضعیت جزایر از دیدگاه حقوقی

اگرچه در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم میلادی دولت استعماری بریتانیا تعدادی از جزایر ایرانی شامل قشم – هنگام – لارک – ابوموسی , سیری , تنب بزرگ و کوچک را مستقیما به نام حامیت ادعایی و واهی قبایل و امارات عربی تحت الحمایه خود اشغال کرد اما ۲۳ نقشه رسمی و نیمه رسمی از دولت بریتانیا و از جمله یک نقشه رسمی وزارت جنگ بریتانیا مورخ ۱۸۸۶ و به ابعاد ۱۶ متر مربع که در سال ۱۸۸۸ توسط وزیر مختار انگلیس به ناصرالدین شاه تقدیم شده که مالکیت و حاکمیت ایران را بر این جزایر رسما تایید کرده است. در سال ۱۸۹۴ وزارت امور خارجه ایران در واکنش به تجدید ادعاهای بریتانیا نسبت به جزایر ابوموسی و سیری شرح مفصل و مستندی درباره حاکمیت ایران بر این جزایر فهرست حاکمان ایرانی آنها شیوه اداره و جمع آوری مالیات آنها را در نامه ای مستند جمع آوری کرد که این نامه پی گیری این ادعا را از سوی بریتانیا تا پایان سده نوزدهم متوقف کرد. در سال های آغازین سده بیستم و هم زمان با تلاش های دولت روسیه برای نفوذ و راه یابی به خلیج فارس وزارت خارج بریتانیا تصمیم گرفت که جزایر استراتژیک دهانه هرمز را به تصرف خود در آورد و این تصمیم در ۱۴ ژوئیه ۱۹۰۲ به کارگزاری بریتانیا در هندوستان و خلیج فارس ابلاغ شد. در حالی که جزایر قشم , هنگام , لارک در اشغال بریتانیا بودند عوامل استعمار جزایر ابوموسی تنب بزرگ و سیری را در سال ۱۹۰۳ به نام شیخ شارجه اشغال کردند و پرچم شیخ را در سال ۱۹۰۸ در تنب کوچک افراشتند. انگلستان بزرگترین حمایت کننده متجاوزان عرب در طول تاریخ معاصر بوده است . در سال ۱۹۰۴ میلادی مدیر گمرکات جنوب ایران که پرچم غیر قانونی شیخ شارجه را در جزایر ابوموسی و سیری دید , دستور پایین آوردن آن و افراشتن پرچم ایران را داد و دو تفنگچی را مامور حفاظت از آن کرد. پس از مدتی دولت بریتانیا بار دیگر دستور پایین آوردن پرچم ایران را داد. این کنش و واکنش ها باعث شد که دو طرف توافق کنند تا تعیین تکلیف مالکیت این جزایر هیچ پرچمی را در آنجا برافراشته نگردد اگرچه بعدها این توافق توسط بریتانیا استعمارگر نقض شد.

رفت و آمد شیوخ تحت الحمایه بریتانیا در جنوب خلیج فارس به این جزایر و بهره برداری از آنها و هم چنین گسترش بازرگانی قاچاق و غیر قانونی در جزایر کرانه های خلیج فارس باعث شد که اداره گمرکات و دولت ایران در سال ۱۹۲۷ اقدامات جدی را برای کنترل بازرگانی قاچاق اعراب آغاز کند و در سال ۱۹۲۸ آماده ارجاع اختلافات سرزمینی تاریخی خود با بریتانیا به جامعه ملل شد که در آن سال ها به نتیجه ای نرسید. در اواخر سال ۱۹۳۴ پس از دیدار فرماندار بندر عباس و مقامات رسمی محلی از جزیره تنب بزرگ و توافق با حاکم راس الخیمه شیخ راس الخیمه پرچم خود را در این جیزه فرو کشید و موافقت کرد که پرچم ایران به جای آن افراشته شود که پس از چندی دخالت و تهدید دولت بریتانیا دوباره وضعیت به حالت اول بازگشت. اقدامات ایران در سال های ۱۹۴۸ و ۱۹۴۹ نیز با تهدیدات و دخالت مستقیم دولت و نیروی دریایی بریتانیا به نتیجه ای نرسید. در سال ۱۹۵۳ و در زمان نخست ویزری دکتر مصدق یک رزمناو ایرانی گروهی را برای تحقیقات محلی در جزیره ابوموسی پیاده کرد. در سال ۱۹۶۱ (دوران نخست وزیری دکتر امینی) همین اقدام در مورد جزیره تنب بزرگ تکرار شد. در سال ۱۹۶۲ (زمان نخست وزیری اسدالله علم) دولت ایران توانست با یک اقدام قاطع و قانونی جزیره سیری را از بریتانیا و شیوخ تحت الحمایه اش در شارجه پس بگیرد.

در ژانویه ۱۹۶۸ دولت بریتانیا اعلام کرد که قصد دارد نیروهایش را تا پایان سال ۱۹۷۱ از منطقه خلیج فارس خارج کند. در این هنگام دولت ایران دست به تلاش های دیپلماتیک گسترده ای زد و اقدامات هماهنگ وزارت خارجه محمد رضا شاه پهلوی و دولت ایران سبب شد که طبق تفاهم نامه نوامبر ۱۹۷۱ لندن مالکیت مشترک ایران و شارجه را در مورد جزیره ابوموسی تحت حاکمیت دولت ایران به امضای دو طرف رسید و دو جزیره تنب بزرگ و کوچک هم بدون گفتگو و مبادله سند به ایران بازگردانیده شد. این قرارداد حاکمیت کامل و حفظ امنیت ایران را متذکر شده است و در عین حال بر حضور مشترک ایرانی ها و و اماراتی ها در این جزیه در یک زندگی آرام و مشترک اشاره می کرد. در روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱ پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران بر فراز بلندی های جزایر تنب و ابوموسی به اهتراز در آمد و پس از هشتاد سال عملا به سلطه غاصبانه و ظالمانه استعمار انگلیس بر این جزایر همیشه ایرانی پایان داده شد. بعد از این رویداد مهم و تاریخی شکایت کشورهای عربی تندرو ( پانعربیسم ) به شورای امنیت سازمان ملل هم به نتیجه ای نرسید و تا اکتبر ۱۹۹۲ هیچ ادعایی نسبت به جزایر تنب و ابوموسی از سوی هیچ کشوری مطرح نشد , اما در آن سال و چندماه پیش از عملیات نظامی آمریکا بر ضد عراق (جنگ اول خلیج فارس) امارات متحده عربی طی عرض حالی به سازمان ملل متحد ادعای مالکیت بر این جزایر را مجددا پیش کشید. بهانه این اتهامات واهی جلوگیری مقامات ایرانی در ابوموسی از ورود اتباع بیگانه و مشکوک به این جزایر بود. همزمان با این ادعای امارات متحده عربی , اتحادیه عرب , شورای همکاری خلیج فارس , محافل دانشگاهی عرب در لندن , اتحادیه اروپا و بعضی محافل انگلیسی و فراماسون بین المللی نیز این ادعا را در اشکال مختلف مورد تایید و حمایت قراردادند اگرچه در بخشی دیگر به بررسی این ادعای واهی خواهیم پرداخت اما لازم به ذکر است به علت عدم اتخاذ مواضع خردمندانه اصولی و منطبق با منافع ملی توسط مسئولان وزارت خارجه جمهوری اسلامی و دیگر ارگان های ذیربط امروز این ادعاها وارد مراحل خطرناک تری شده اند که جرات و جسارت امارات متحده عربی در توفیق لنج ها و قایق های ایرانی و تیراندازی به سوی آنها نشانه ای از ژرفای این فاجعه می باشد. اگر نظری بر این ارگان ها و گروه های بزرگ انداخته شود به سادگی متوجه می شویم – این گروه ها هماناهایی هستند که نام هزاران ساله و قانونی خلیج فارس را به خلیج عربی تغییر دادند و همگی ( منجمله انگلستان , اتحادیه عرب , کنفرانس اسلامی – اتحادیه عرب و . . . ) نیز بر عربی بودن خلیج همیشه فارس تاکید کردند . همین افراد نیز امروز دوباره ادعای واهی مالکیت بر این جزایر را تکرار کرده اند .

د ــ اهمیت ژئوپولوتیک جزایر ایرانی

1. بر طبق کنوانسیون حقوق دریاها خط مبدا مناطق دریای جنوب ایران از دماغه فاو شروع شده و به بندر گواتر در کرانه دریای مکران (دریای عمان) ختم می شود. با توجه به محدوده ۱۲ مایلی از کرانه های دریاها که محدوده ی آب های سرزمینی شمرده می شود آب های واقع بین جزایر متعلق به ایران که فاصله آنها از یکدیگر از دو برابر ۱۲ مایل دریای (۲۴ مایل) تجاوز نکند آب های داخلی کشور محسوب می شود. به این ترتیب تمامی محدوده آبی بین جزیره های قشم , لارک , هرمز , هنگام و لاوان با خط ساحلی کشور جزو آب های داخلی ایران محسوب شده و در اسناد سازمان ملل نیز ضبط گردیده است. بدین ترتیب حدود سرزمینی ایران در غرب تنگه ی هرمز تا ۱۲ مایلی جنوب خط جذری جنوب جزیره ابوموسی تنب بزرگ و سیری کشیده می شود. مخدوش شدن حاکمیت ایران بر جزیره ابوموسی هم باعث گسستگی آب های بین سرزمین ما محسوب می شود و هم حاکمیت قانونی و تاریخی ایران بر ۱۲ مایل شمالی آب های این جزیره نیز مخدوش می گردد و بدین ترتیب ایران تسلط کامل خود بر تنگه مهم و استراتژیک هرمز را از دست می دهد.

2. به موجب قانون عبور ترانزیتی از آب ها و تنگه ها خطوط تفکیکی تردد دریایی با در نظر گرفتن عوامل مختلف و به منظور تامین امنیت دریانوردی و کاهش ضایعات ناشی از تصادم و برخورد کشتی ها با یکدیگر برای کشتی های ماهیگیری – تجاری – جنگی , نفت کش ها و غیره در تنگه هرمز و خلیج فارس تعیین شده است بر طبق این طرح مسیر شمالی ورود کشتی ها از دریای عمان به خلیج فارس در شمال جزایر تنب و ابوموسی در آب های سرزمین ایران قرار دارد بدین ترتیب با مخدوش شدن حاکمیت ایران بر جزیره ابوموسی ایران امتیاز تسلط بر مسیر تردد بین المللی کشتی ها را از دست خواهد داد و سپس انگلستان و آمریکا غیر رسمی بر این منطقه حساس و مملو از انرژی جهان دست پیدا خواهد کرد .

3. ترسیم یک خط فرضی میان ۶ جزیره هرمز – لارک – قشم , هنگام , تنب بزرگ و ابوموسی نشان دهنده وجود یک زنجیر (خط قوسی) دفاعی استراتژیک در تنگه هرمز به مثابه حریم امنیتی ایران در این منطقه می باشد که جزایر ابوموسی و تنب بزرگ حلقه های پر اهمیت این زنجیره محسوب می شوند. اهمیت استراتژیک جزایر سه گانه ایرانی به موارد فوق محدود نمی شود و هرگونه انفعال نسبت به این وضعیت و ادعاها بر این جزایر تجاوز آشکار به حقوق ملت ایران و گناهی نابخشوده است. همانگونه که تا تاریخ پابرجا باشد و ایران زنده باشد , قراردادهای ننگین ترکمانچای و گلستان در زمان قاجار – واگذاری بحرین در دوره محمد رضا شاه – توافق نامه ننگین 1919 در زمان جمهوری اسلامی برای لغو مالکیت 50% ایران بر دریای مازندران ( خزر ) نیز در زبانها و کتابها آورده شده است و ملت ایران هرگز این فجایع ملی را نخواهند بخشید .

ه ــ حاکمیت ایران بر جزایر خلیج فارس و ادعاهای واهی امارات متحده عربی

1. در حالی که امارات متحده عربی , ادعای مالکیت بر جزایر ایرانی را مطرح می کند قابل توجه است که شیخ نشین های تشکیل دهنده امارات متحده عربی پیش از سده نوزدهم میلادی وجود نداشته اند. شیخ نشین راس الخیمه حتی در آغاز سده بیستم میلادی وجود نداشته اند که بتواند ادعای داشتن سرزمین ها و دریاها را مطرح کنند . شیوخ آنها روسای قبایل نسبتا بزرگ بودند که بعد سرزمین حکومت آنها در دهه ۱۹۶۰ از سوی بریتانیا به رسمیت شناخته شد و تا آن تاریخ اقتدار شیوخ تنها بر افراد قبیله واقعیت پیدا می کرد و نه بر سرزمین ها لازم به ذکر است که بهانه بریتانیا برای ورود به خلیج فارس در اوایل قرن نوزدهم این بود که می خواهد جلوی دست اندازی های همین قبایل که انها را دزدان دریایی بی بهره از موجدیت سیاسی و سرزمینی نام نهاده بود بگیرد. به تدریج و با اتخاذ سیاسی های جدید استعماری حکومت روسای قبایل توسط انگلستان به رسمیت شناخته شد و این بار امارات متحده عربی تحت الحمایه بریتانیا ها شدند. از اواسط قرن بیستم این امارات به صورت کشورهای عربی با مرزهای مجعول و ساختگی توسط استعمار انگلستان به رسمیت شناخته شد که آخرین آنها امارات متحده عربی بود که بعد از خروج انگلیسی ها از خلیج فارس در دهه هفتاد میلادی به صورت آخرین میراث استعمارگران در منطقه شکل گرفت.

2. طبق این اصل در روابط بین الملل که:((قرارداد میان دو دولت حق و مسئولیتی برای کشور ثالث ایجاد نمی کند)) تفاهم نامه ۱۹۷۱ ایران و شارجه در مورد جزیه ابوموسی نیز سندی رسمی است که به هیچ دولت یا نهاد دیگر اجازه دخالت در این مورد را نمی دهد. دو جزیه تنب بزرگ و کوچک هم براساس توافق غیرمکتوب با بریتانیا به ایران بازگردانده شده اند چرا که از نظر دولت وقت ایران هرگونه توافق مکتوب ممکن بود در مورد حاکمیت و مالکیت مطلق ایران بر این دو جزیره جای تردید باقی بگذارد و همه موارد فوق مورد تایید دولت وقت بریتانیا بوده است. لازم به ذکر است شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب که با بیانیه ها و اقدامات غیر قانونی به ادعاهای واهی امارات دامن می زنند در زمان انعقاد تفاهم نامه ایران و شارجه (۱۹۷۱) هنوز وجود خارجی نداشته اند و اتخاذ مواضع خصمانه و غیر مسئولانه که ناشی از ماهیت ضد ایرانی و فلسفه وجودی قومی و متعصبانه پان عربیستی آنها می باشد به منزله دخالت آشکار در مورد امور داخلی ایران است. همین گروه های تندرو فاشیستی عرب امروزه با راه اندازی گروهکی تروریستی در خوزستان به نام الاهوازی مشغول به عملیات تروریستی بر ضد هم مینهنان خوزستانی ما هستند . لازم به ذکر است که عمروموسی دبیر کل مصری تبار اتحادیه عرب و العطیه دبیر کل قطری تبار شورای همکاری خلیج فارس در موراد متعدد گرایش های تند پان عربیستی و ضد ایرانی خود را نشان داده اند که نمونه آن استفاده از نام موهن خلیج عربی به جای خلیج همیشه فارس در نشست وزرای خارجه کشورهای عضو سازمان کنفرانس اسلامی در تهران و در حضور مسئولان حاکمیت فرقه ای جمهوری اسلامی بود که البته متاسفانه با کوچک ترین واکنشی از جانب آنان روبرو نشد.

3. وجود کتب نقشه ها و اسناد جغرافیای فراوان در دوران پیش از اسلام و دوران اسلامی هم چنین نقشه های رسمی و نیمه رسمی سده های ۱۸ و ۱۹ که بسیاری از آنها توسط دریانوردی و دولت بریتانیا تهیه شده اند همگی گواهی بر تعلق این جزایر به ملت ایران دارند. نام های ایرانی جزایر خلیج فارس از جمله تنب و ابوموسی (بوموسی بوموف گپ سبزو) نشانی دیگر از ماهیت ایرانی این جزایر دارند.

4. خلیج فارس در بسیاری از دوره های تاریخی یک پهنه آبی ایران به شمار می رفته و کرانه های جنوبی آن از جمله بحرین تا چند دهه پیش در اختیار دولت های ایران بوده پس چگونه ممکن است جزایر بین این کرانه ها متعلق به کشور دیگری بوده باشد؟!

5. ابوظبی ادعا بر جزایر ایرانی را بر مبنای تعدادی نامه های مبادله شده میان شیوخ قاسمی بندر لنگه و قاسمیان سواحل جنوبی ایران پی گیری می کنند , بدیهی است که قاسمیان بندر لنگه که مامورین دولت ایران بودند نمی توانستند قانونا در مورد خاک سرزمین ایران با دیگران مذاکره کنند.

6. ادعاهای امارات متحده عربی مبنی بر اعمال فشار ایران در جریان تفاهم ۱۹۷۱ ایران و شارجه صحیح نیست چرا که ایران در آن زمان با شارجه مذاکره نمی کرده که بتواند با اعمال فشار اهداف خود را به پیش برد بلکه با بریتانیا که در آن زمان هنوز امپراتوری بزرگ استعمارگر دنیا شمرده می شده طرف مذاکره بوده است.

نتیجه گیری

بررسی همه جانبه موارد فوق و موارد متعدد دیگر نه تنها حاکی از ادعاهای غیر قانونی امارات متحده عربی ( با حمایت گسترده انگلستان و آمریکا ) نسبت به سرزمین های ایرانی و مداخله آشکار در امرو داخلی کشور ایران است بلکه نمایانگر این مسئله است که جزایر سه گانه ابوموسی تنب بزرگ و تنب کوچک هم از حیث حقوق تاریخی و هم از دیدگاه حقوق بین المللی متعلق به ملت ایران بوده و هرگونه مذاکره معامله و سازش بر سر این جزایر تعدی به حقوق مسلم تاریخی و بین المللی ملت ایران و در حکم تجاوز به تمامیت ارضی ایران است که مستلزم وارد شدن ارتش را نیز در حل این مسئله میتواند داشته باشد . در قانونی اساسی ایران دفاع از تمامیت ارضی ایران مهم ترین وظیفه ارتش ایران است . جدای از اینکه واگذاری جزایر ایرانی به اعراب گناهی نابخشودنی در پیشگاه ملت ایران می باشد و تاریخ هرگز چنین تجاوزی را از یاد نخواهد برد .

اگر مسئولان حاکمیت جمهوری اسلامی در طول ۲۸ سال گذشته با موراد مشابه تعدی به حقوق ملت ایران از جمله سخنان هجو ملک فهد پادشاه عربستان سعودی در مراسم حج ۱۹۹۴ در مورد بازگرداندن جزایر به امارات , اظهارات معاون ویز خارجه انگلستان در مورد جزایر ایرانی ۱۹۹۷ , بیانیه های کمیسیون مشترک اروپا و شورای همکاری خلیج فارس در فوریه ۲۰۰۲ و مه ۲۰۰۴ و اظهار امیدواری آنان در حل اختلاف ایران و امارات بر سر جزایر ایران , به کار بردن مکرر نام جعلی به جای خلیج فارس در مذاکره های سیاسی و کنفرانس سران کشورهای اسلامی و نشست وزرای خارجه کشورهای اسلامی در تهران در سال های گذشته , توقیف کشتی ها و ملوانان ایرانی و موارد متعدد از سوی امارات در آبهای خلیج فارس و . . . واکنش های قاطع و اصولی منطبق با منافع ملی را انجام داده بودند امروز شاهد تکرار این ادعاهای گستاخانه و مداخله جویانه از سوی امارات متحده عربی شورای همکاری خلیج فارس اتحادیه عرب و دیگران نبودیم.

کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه عرب نیز باید آگاه باشند که با اتخاذ مواضع خصمانه و زیر سوال بردن موجودیت جغرافیایی و سرزمینی کشور ایران خود را مستقیما در مقابل ملت ایران قرار داده اند و با توجه به حساسیت ملت بزرگ ایران نسبت به یکپارچگی ملی و سرزمینی و تمامیت ارضی ایران در آینده نزدیک و با وجود حکومتی با اقتدار و مدافع نامشروع و اینگونه اقدامات خصمانه علیه ملت بزرگ ایران باشند. ملت ایران در طول تاریخ بر ضد استعمار و تجاوز بیگانگان تا آخرین قطره های خون خود ایستادگی کرده اند و امروز اگر باردیگر نیاز باشند چنین خواهیم کرد . در مورد مسائل و ادعاهای مالکیت بر سرزمین و آبهای ایران حتی برای یک بار هم نباید تساهل نشان داد و کوتاه آمد , زیرا که پیامدهای سنگین و خسرات بسیاری برای ملت ایران در بر خواهد داشت . عدم درک و توجه به این مسائل توسط مسئولین حاکمیت جمهوری اسلامی موجب در هم شکستن یکی دیگر از خطوط قرمز ملت ایران شده و باعث گردیده که حقوق اساسی ملت ایران مورد تعدی و تجاوز بیگانگان و دشمنان همیشگی ملت ایران قرار بگیرد.گویی اینکه رئیس جمهور وقت ایران محمود احمدی نژاد در سفر اردیبهشت ماه سال 86 خود به امارات , هرگونه مناقشه با امارات بر سر جزایر سه گانه را منتفی دانست و مالکیت کامل ایران بر این جزایر و نام بزرگ خلیج فارس را برای ابدیت اعلام نمود ولی با اینهمه اقدامات جدیتری برای مقابله با متجاوزین لازم است .


منبع:ariarman.com
پژوهشی از نشریه حاکمیت ملت

Mr.M.J
28th July 2008, 06:51 PM
3 هزار سند برای اثبات اینکه خلیج پارس همیشه پارس می ماند در درسترس است باز چشمان خود را چون انسانهای کور میبندند تا با واقعیت روبرو نشوند.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

منبع: پانیران

ATHENA
30th December 2009, 10:43 PM
قديمي*ترين سند قدمت نام خليج فارس به ايران مي*آيد




جام جم آنلاين: علي ططري از خريدهاي تازه كتابخانه مجلس شوراي اسلامي، مشتمل بر نقشه*هاي تاريخي ايران عصر قاجار (چاپ انگلستان) خبر داد كه يكي از اين نقشه*ها معتبرترين سند درباره قدمت نام خليج فارس است




[Only registered and activated users can see links]




رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس شوراي اسلامي در گفتگو با مهر ضمن اعلام اين خبر گفت: اين مجموعه اسناد تازه دو دسته هستند كه يك دسته نقشه*هاي تاريخي ايران عصر قاجار و دسته دوم شامل نگاتيوها و شيشه*هاي رنگي مخصوص ظهور عكس است. نقشه*هاي تاريخي مشتمل بر 8 نقشه است كه يكي از مهم*ترين آنها كه معتبرترين سند درباره قدمت نام خليج فارس نيز قلمداد مي*شود نقشه خليج فارس و ممالك عربي است.

وي افزود: اين نقشه كه در سال 1908 ميلادي (مطابق با 1278 خورشيدي) در انگلستان چاپ شده از نظر سياسي اهميت فوق*العاده*اي دارد، چرا كه در سال*هاي اخير چالش*ها درباره نام خليج فارس شدت گرفته است و اين سندبه عنوان يك سند قطعي مي*تواند روشن كننده حقايق باشد.

به گفته ططري، دومين نقشه از اين مجموعه كه در سال 1889 ميلادي توسط كمپاني هند شرقي در انگلستان ترسيم شده مربوط به نقشه سيستان و بلوچستان است. اين نقشه را زماني كه انگليسي*ها بر اين منطقه سيطره داشتند، ترسيم كرده*اند.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس در ادامه يادآور شد: سومين نقشه، نقشه مرزي و سرحدات ميان ايران و روس است كه متعلق به دوران ناصري است. اين نقشه بعد از جنگ*هاي ايران و روس با مهارت توسط دست ترسيم شده است. چهارمين نقشه نيز نقشه جهان است كه در سال 1892 ميلادي چاپ شده است.

وي همچنين اظهار كرد: چهار نقشه ديگر متعلق به اراضي و محدوده املاك ميرزا حسين خان فرمانفرما و خاندان وي در تهران است.

ططري 41 نگاتيو و 36 شيشه رنگي مخصوص ظهور عكس را از ديگر خريدهاي اين كتابخانه برشمرد و عنوان كرد: اين نگاتيوها كه برخي از آنها هنوز ظهور نشده*اند متعلق به دوران قاجاري است كه جزو اولين نگاتيوهاي رنگي در جهان به شمار مي*رود. در ميان آنها عكسي از محمدعلي شاه نيز به جا مانده است كه تاكنون در جايي منتشر نشده بود.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس ادامه داد: 36 شيشه رنگي خريداري شده نيز جزو اولين ابزارهايي هستند كه پيش از اختراع نگاتيو در جهان براي چاپ عكس مورد استفاده قرار مي*گرفتند.

رئيس مركز اسناد كتابخانه مجلس در پايان تاكيد كرد: شناسايي و خريد اين اسناد در راستاي تداوم سياست*هاي كتابخانه مجلس براي جلوگيري از خروج اسناد تاريخي از كشور صورت گرفته است.

ATHENA
2nd May 2010, 11:31 AM
ذوالفقارعرب زاده مدیرعامل شرکت دریاکاو درباره این کشتی و محموله آن گفت: ماهیگیران محلی منطقه پارس جنوبی و بندر طاهری، گاهی هنگام صید قطعات سفال را همراه با صید خود بالا می آوردند که باعث کنجکاوی تیم غواصی ما شد و با راهنمایی صیادان محلی به این منطقه رفتند و درعمق 70 متری دریا متوجه وجود یک کشتی غرق شده باستانی به همراه محموله بزرگ آن دراین منطقه شدند.

وی درباره محتویات این کشتی توضیح داد: حدود 30 تا 40 خمره اژدری شکل سفالی به صورت کاملا مرتب روی هم چیده شده است.

وی افزود: از این آثار حدود 15 دقیقه تصویرگرفته شد که دو دقیقه از این تصاویر برای تحقیقات بیشتر دراختیارکارشناسان میراث فرهنگی قرارگرفت ولی از دوماه پیش تاکنون که این تصاویر واخبار مربوط به آن دراختیار کارشناسان میراث قرار گرفته است متاسفانه هیچ خبری ازسوی این کارشناسان و میراث نشده و این قضیه پیگیری نشده است.

عرب‌زاده در گفتگو با خبرگزاری فارس اشاره کرد : درباره هویت این کشتی و فرضیات کارشناسان میراث فرهنگی درباره آن گفت: کارشناسان میراث فرهنگی، با مشاهده این تصاویر تشخیص دادند که این ظروف در دوره پارتیان مورد استفاده قرار می‌گرفته است و حدود دوهزارسال قدمت دارد ولی تا زمانی که این محموله بالا آورده نشود، نظر قطعی راجع به آن قطعیت ندارد. ضعف باستان شناسی ایران در زیر آب در این زمان به روشنی محسوس می باشد.

وی همچنین گفت: اینکه چه چیزی دراین کشتی وجود دارد راز بزرگی است ولی اگر تمام محموله این کشتی ظروف سفالین باشد بازهم یک گنجینه بزرگ است که ارزش مادی و معنوی بسیار زیادی دارد.ضمن این که با کشف این محموله و اثبات ایرانی بودن کشتی و محموله موجود در آن، ایرانی بودن خلیج فارس اثبات خواهد شد.

وی با بیان این که این کشتی درمنطقه‌ای به نام سیراف و با نام امروزی بندر طاهری کشف شده است افزود:این اولین وتنها کشتی با محموله وبدون محموله‌ای است که با این قدمت در منطقه خلیج فارس کشف شده است و این موضوع به نظرما آنقدر بزرگ است که باید حتما یک تیم حرفه‌ای غواصی عملیات خارج سازی این محموله را انجام دهد که البته تیم غواصی ما این امکان رادارد ولی برای پرهیزاز آسیب زدن به این محموله لازم است که دوتیم متشکل از غواصان حرفه‌ای و کارشناسان باستان شناسی درکنارهم قرارگیرند.چون مقوله غواصی در عمق 70 متر بسیارپیچیده است و باستان شناسی زیر آب نیز درایران بسیارنو و پیچیده است.

مدیر عامل شرکت دریاکاو با بیان این که شرکت دریا کاو بزرگترین پروژه غواصی درمنطقه عسلویه را انجام می‌دهد گفت:ما به میراث فرهنگی اعلام آمادگی کرده‌ایم که دراین عملیات به آنها کمک می‌کنیم و ضمن نقشه‌برداری ،نمونه هایی را برایشان خارج می‌کنیم ولی خروج کامل کشتی، هم هزینه بر است و هم بسیار وقتگیر است.
عرب‌زاده گفت:کشف این کشتی ومحموله آن از دوماه پیش به اطلاع رییس پژوهشکده میراث فرهنگی آقای دکتر فاضلی رسیده است و ایشان براساس تصاویری که دیدند پیش‌بینی کردند که قدمت این کشتی به دوهزارسال قبل بازمی‌گردد ولی برای بررسی‌های بیشتر و خارج کردن این محموله هنوز پیگیری نشده است.

وی با تاکید براین که شرکت دریاکاو امکانات و غواصان حرفه‌ای برای کار روی این پروژه را دراختیار دارد که می‌تواند دراین زمینه با میراث همکاری داشته باشدگفت:اخیرا باخبرشدیم از سوی میراث فرهنگی بوشهر ازطریق صیادان محلی برای یافتن این محموله اقدام شده است، ولی این محموله کاملا غیر قابل دسترس است واگر در کار غواصی حرفه‌ای نباشند صدردصد با مخاطره جانی همراه است چون غواصی درکشور ما بسیار کوچک و تعداد غواصان حرفه‌ای برای غواصی دراین عمق بسیار محدود است.
مدیر عامل شرکت دریاکاو که اولین بار این کشتی را کشف کرده است گفت:ما انتظار داشتیم ازسوی میراث فرهنگی کشور توجه و پیگیری لازم دراین خصوص صورت می‌گرفت.

ATHENA
2nd May 2010, 11:32 AM
خلیج فارس به لحاظ موقعیت استراتژیک و منابع طبیعی سرشار آن ، ازدوران گذشته تا به امروز مورد توجه دولتها و ملتها بوده و بسیاری از سلاطین و پادشاهان از همان زمانهای کهن به موقعیت اقتصادی آن نظر داشته اند که از آن جمله ، حمایت پادشاهان پارت از گسترش بازرگانی دراین منطقه بوده است .

پارتها دو راه تجاری را تحت کنترل داشتند که یکی از آن دو ، راه تجاریی بوده که از کنار فرات و از آسیای صغیر و سوریه و بین النهرین شمالی به سمت خلیج فارس گسترده بوده است .(1)

داریوش پادشاه هخامنشی ، برای گسترش بازرگانی در ایران دستور دادکانال سوئزایجاد شود تا کشتی های بازرگانی بتوانند از دریای پارس واز دریای سرخ به مصر و مدیترانه راه یابند .
در سنگ نبشته ای به جای مانده از آن دوره آمده است: « داریوش شاه گوید : من پارسی ام و از پارس، مصر را فتح و امر کردم این کانال رابکنند و از "پی رو" (رودنیل) که در مصر جاری است تا دریایی از پارس به آن می روند. این کانال کنده شد و چنانکه امر کردم کشتی ها روانه شدند؛ چنانکه اراده من بود »(2)

همچنانکه در تاریخ نقل شده است ؛اشکانیان بازرگانی را گسترش دادند و با رومیان رقابت شدیدی می کردند و دریای فارس رابه شکل یک راه ترانزیت درآوردند. (3)

این پیشرفت در دوران ساسانی ادامه یافت و بندر سیراف مرکز بازرگانی بزرگی شد و حتی در اسناد تاریخی چین از سده چهارم تا دوازدهم میلادی، همه جا نام پارس، فارس، پارسوا وایران به صورت گسترده دیده می شود و این نشانگروجود روابط تجاری است.(4)

پس از فتح ایران به دست مسلمانان، بازهم ایرانیان در دریانوردی از دیگر دولتها جلوتربودند و اعراب ترتیبات تجارت دریایی با هند و چین و ... را حفظ کردند. (5)

درطول تاریخ ایران نیز استعمارگرانی سودجو دیده می شوند که برای بدست آوردن موقعیت بالای خلیج فارس، همواره در کشمکش بودند. نمونه بارز، آن در عصر صفوی بود که عثمانیها تاخت و تاز به خلیج فارس را شروع کرده بودند و هرروز بر نیروی دریایی و تقویت آن می افزودند و پرتغالی ها از طرف دیگر در حدود سده 16 میلادی براین منطقه تسلط کامل داشتند و با عثمانیها درگیربودند تا آن که سرانجام در سال 1587 م شاه عباس به کمک انگلیسی ها پرتغالی ها را عقب راندند و در عوض پای انگلیسیها به این منطقه کاملاً باز شد و هلندیها در سال 1033 هـ با به دست گرفتن تنگه هرمز، سهمی از بازرگانی ایران را تصاحب کردند . این امر باعث کشمکش با انگلیسیها شد. چندی نگذشت که در سال 1075هـ شرکت فرانسوی هند خاوری تاسیس و رقیب دیگری افزوده شد. البته، باید یادآورشد در زمان حکومت افشاریان نادرشاه توانست نیروی دریایی در خلیج فارس ایجاد کند و چندفروند کشتی از انگلیس وهلندیها بخرد.(6)

در دوره قاجار بیش از هر زمان دیگر خلیج فارس مورد تاخت وتاز کشورهای استعماری قرار گرفت ؛ بویژه انگلیس که خود رافرمانروای خلیج فارس می دانست و بی تدبیری شاهان قاجار میدان را برای انگلیس ، فرانسه و روسیه هموار ساخت . امیر کبیر برای تشکیل نیروی دریایی ایران در خلیج فارس و دریای مازندران بسیارتلاش نمود، اما با کارشکنیهای رقبا، به موفقیت نرسید .


حضوربیگانگان درایران و کسب منافع تا پایان جنگ جهانی دوم ، ادامه داشت تا اینکه بار دیگر ایران بر خلیج فارس چیره شد و با تقویت نیروی دریایی خود، اداره خلیج فارس را بدست گرفت . پس از انقلاب دسیسه های امریکا باعث نزاع در منطقه شد که در شکل جنگ تحمیلی عراق علیه ایران و اعمال فشارهای نظامی وسیاسی آمریکا ومتحدانش کاملاً آشکارگردید. امروزه نیز آمریکا و انگلیس با تحریک کشورهای حاشیه خلیج همیشه فارس، بخصوص امارات متحده عربی، درصدد ایجاد ناامنی در منطقه بوده و باترفند «خلیج عربی» ، سعی در راه اندازی جنگ روانی و به دنبال آن فشارهای سیاسی علیه ایران دارد. البته به این موارد باید افزود که مرتجعین و واپس گرایان داخلی چون احمدی نژاد وقتی به زیر پرچم خلیج می نشیند باید تو خود بخوانی حدیث مفصل . . .

پرونده عمل ناپسند تغییر نام خلیج فارس که در واقع توهین به هویت و تمدن یک ملت است و سودجویی و منفعت طلبی بیگانگان را درپی دارد به سال 1937م/ 1316 هـ ش ، تشکیل شده و هم اینک در وزارت امور خارجه انگلیس موجود است.(7)

براساس این پرونده جعلی اولین کسی که آشارا واژه "خلیج فارس" را جعل نمود و "خلیج عربی" رابه جای آن بکاربرد، کارگزار انگلیسی در خلیج فارس به نام « لرد بلگریو» است که که در کتاب خود می نویسد :« خلیج فارس که تازیان اینک آن را خلیج عربی گویند...» وی تلاش نمود این واژه ساختگی رادربین کشورهای منطقه خلیج فارس بویژه اعراب، رواج دهد.(8)

نام تاریخی خلیج فارس

جغرافی نویسان قدیم در نامگذاری سرزمینها ، دریاها ، رودها ، کوهها و . . . ریشه هایی را در نظر داشتند؛ مانند اینکه نام بیشتر رودها از رنگ آبها و سرزمینها و . . . برگزیده می شد، نام کوهها از همانند بودن آنها به کالبدهای دیگر گرفته شده و نام دریاچه ها ودریاها از ریشه استوارتری پیروی شده و بیشتر آنها به نام کشور و سرزمینی که در نزدیکی و پیرامون آنها قرار گرفته ، نامیده شده است ؛ مانند خلیج مکزیک ، خلیج فارس، دریای چین ، اقیانوس هند، دریای مازندران (کاسپی) و . . . (9)

ناحیه جنوب غربی ایران فارس است که ساکنان قدیم آن « پرسه ها » (پارسیان) نام داشتند که یونانیان آنها را پرشیا (persay) می گفتند و دوسلسله پادشاهی (ساسانی و هخامنشی ) از این قوم برخاستند . برخی محققان معتقدند ، پارسیان همان مردم پارسوا (parsua) هستند که ساکن دریاچه ارومیه بودند (که نام آنان در کتیبه آشوری آمده ) و به طرف جنوب رفته و در سرزمین « پارس » سکنی گزیدند .(10) به همین مناسبت دریای مجاور این منطقه، دریای پارس نامیده شد که در آن موقع هیچ یک ازکشورهای کوچک و بزرگ امروزی در سواحل خلیج فارس نبودند و اگر هم بودند ، جزیی از سرزمین پهناور ایران به شمار می رفتند .حتی کشورهای قدرتمند آن روز چون یونان و رم با اجازه ایرانیان کشتی های خود را وارد خلیج فارس می کردند.(11) یونانیان به این دریا « پرس » می گفتند.(12)

داریوش بزرگ ازاین دریا یاد کرده و عبارت « درایه تیه هچا پارسا آبی » یعنی دریای پارس را به کار برده که در کتیبه به جای مانده از وی مشهود است.(13)

اعراب نیز می دانند که این نام ( خلیج فارس ) از دیرباز نام حقیقی این دریای بزرگ بوده است. جغرافیدانان بنام عرب هم ازقرنهای نخستین اسلام آنرا می شناختند. ابی القاسم عبیدالله بن عبدالله مستوفی ، معروف به ابن خرداذبه، که کتاب خود « مسالک و ممالک » را درسال 234 – 230 هـ ق (14) نگاشته است، درباره خلیج فارس می نویسد : دجله وسط مدینه بغداد ثم تمر بواسط الی ان تصب الی البطائح و . . . تمر الی البصره و تمر الی ناحیه المذار ثم یصب الجمیع الی بحر فارس ..... (15)

مسعودی، نویسنده مشهور دیگر عرب؛ درکتاب ارزشمندخود « مروج الذهب و معادن الجوهر » زمانی که از مجموع اخبار راجع به دریاها سخن می گفته ، از خلیج فارس به عنوان دریای پارس یاد کرده است. وی می نویسد : « بحر فارس تکثر امواجه و یصعب رکوبه و ....»(16) ابن حوقل سیاح معروف و جغرافیدان بنام عرب، نقل می کند : در سال 331 هـ ق به عزم مطالعه درباره کشورها و ملتهای مختلف و به منظور تجارت از بغداد بیرون شدم و کشورهای اسلامی را از شرق به غرب پیمودم و آثار متقدمان را نیز مطالعه کردم .»(17) وی در کتاب معروف خود "صوره الارض" از خلیج فارس به نام بحر فارس یاد می کند . اصطخری ،جغرافیدان خبره عرب و نویسنده کتاب "المسالک والممالک " باز هم از دریای فارس یاد می کند : بعد دیار العرب بحر فارس فانه . . . (18)

ابوالفداء مولف کتاب "تقویم البلدان"که ازجایگاه خاصی برخوردار است، از دریای فارس یاد می کند و زمانی که حدود فارس راشرح می دهد می نویسد « حد غربی فارس خوزستان است. همه حد غربی تا شمال حدود اصفهان است و جبال و حد جنوبی آن دریای فارس است . . . »(19)

در "معجم البلدان " ، کتابی مشهور که همه جغرافیدانان آن را به عنوان یک فرهنگ جغرافیایی معتبرمیدانند از خلیج فارس به عنوان "بحر فارس "یاد شده است : « بحر فارس : هو شعبه من البحرالهند الاعظم و اسمه بالفارسیه کما ذکره حمزه زراره کما مسیر من التیز من النواحی مکران علی سواحل بحر فارس ای عبادان . . . »(20)

بنابراین ، آنچه از متون تاریخی استنباط می شود وحتی جغرافیدانان عرب به آن اذعان نمودند این است که " خلیج همیشه نیلگون فارس " در ادوار تاریخ متعلق به پارسیان و ایران بوده است .

________________
پی نوشتها :
1- میخائیلوویچ دیاکونوف ، میخائیل ؛ تاریخ ایران باستان
2- حمید طوسی مراغی ؛ کتیبه بیستون ص 563
3- ایرج افشار(سیستانی) ؛ جغرافیای تاریخی دریای پارس ص 293
پیدایش دریای پارس (خلیج فارس) ....



خلیج فارس بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی – تحت تاثیر فشار ناشی از آتشفشانهای فلات ایران بوده است و پایداری فلات عربستان در برابر این واکنشها تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا – ژرفای آن شده است ( علی درویش زاده 1370 )


دانشمندان زمین شناس معتقدند که در دوران اول زمین شناسی , حدود پانصد میلیون سال پیش از این , خشکیهای نیم کره جنوبی به هم پیوسته بوده اند و قاره واحدی به نام گندوانا را تشکیل داده بود . این قاره بزرگ از یک سو سراسر برزیل و آفریقای جنوبی و از سوی دیگر قسمتی از هندوستان و گوشه ای از ایران و عربستان و تمام استرالیا و قطب جنوب را در بر میگرفته است .



140 میلیون سال قبل در آغاز دوران دوم شکاف بین اروپا و آمریکا وسیع تر گشت و شکاف بین هند و استرالیا – زمینه تشکیل اقیانوس هند را فراهم ساخت . 45 میلیون سال قبل در آغاز دوره سوم – حوضه اقیانوس اطلس پیدا شد.آمریکای جنوبی از آفریقا جدا شد و استرالیا نیز از قطب جنوب دور افتاد و به طرف شرق حرکت کرد و سپس اقیانوس هند تشکیل شد.شکاف بین آسیا و آفریقا نیز مقدمه پیدایش دریای مکران(عمان) را فراهم ساخت.در 35 میلیون سال قبل در اواسط دوران سوم – شکاف مکران گسترش یافت و شبه جزیره هندوستان ابتدا به طرف شرق و سپس به شمال تغییر جهت داد و دنباله شکاف مکران به صورت خلیج باریکی درآمد که آغاز پیدایش دریای پارس را اثبات میکند.



بعدها بر اثر جنبشهای بزرگ مرکزی زمین , در این قاره شکستها و جدائیها روی داده , اقیانوس هند گستردگی بیشتر یافته و با دریای بسیار پهناوری که تتیس نامیده اند پیوستگی یافت است . دانشمندان می گویند دریای بسیار وسیع و گسترده تتیس سراسر منطقه وسیعی را که اکنون جزایر مالزی و کشورهای : هندوستان , پاکستان , ترکیه , ایران و سرزمنیهای قفقاز در آن واقع است را می پوشانده است .


پس از گذشت هزاران سال (در دوران سوم) چین خوردگیهای عظیمی در زمین بوجود آمده که بر اثر آن کوههای آلپ , البرز و هیمالیا پدیدار شده اند و آن دریای عظیم قطعه قطعه شد که حاصل آن دریای سیاه , دریاچه کاسپین دریاچه اورال و غیره از بقایای آن است . به دنبال این تحولات سی و پنج میلیون سال پیش از این زمان , در دوران سوم معرفه الارضی شبه جزیره هندوستان اول به جانب خاور , سپس به سوی شمال بالا رفت و بر اثر جنبشها در دنباله شکاف مکران (عمان ) دریای پارس پیدا شد . دریای سرخ و خلیج عدن و کوههای فلات پهناور ایران حاصل شکستگیها و جنبشهای دیگر است .



دریای پارس در آغاز , بسیار پهناور و وسیع بوده . به صورتیکه قسمت بیشتر جلگه های برازجان , بهبهان و خوزستان ایران را تا به کوههای زاگرس تا اواخر دوره سوم زمین شناسی در زیر آب بوده اند و رودهای دجله و فرات جدا جدا به آن دریا می ریخته اند . ( فرهانی 1372 – 21 )



جنوب آسیا پس از چین خوردگی ها عهد سوم و متلاشی شدن قاره گندوانا بارها در معرض تهاجم و تجاوز آبهای اقیانوس هند واقع شد . سرزمین سراندیب بر اثر جزر و مدهای مهیب از هند جدا افتاد و مالایا , هندوستان و عربستان بر اثر تجاوز آب به شکل شبه جزیره در آمدند و دریای سرخ که در آغاز از متلاشی شدن دریای عظیم تتیس و پیدایی آن تنها با مدینترانه راه داشت از طریق باب المندب به اقیانوس هند مربوط گردید . دریای پارس امروزه با وسعتی در حدود 237473 کیلومتر مربع (اندازه گیری شده توسط مدیریت هیدروگرافی سازمان جغرافیایی ایران، سال 1386) پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.



لازم به ذکر است که مطالعات پارسر در خلیج فارس بیش از شش سطح را نشان میدهد که آثار آن در اعماق 9 – 18 و 100 متری عمق خلیج فارس ردیابی شده اند.وی بر اساس شواهد مرفولوژیک اثبات کرده است که حداقل 3 بار خلیج فارس تا مجاورت تنگه هرمز عقب نشینی کرده و خشک شده است.اما طبق مطالعات پارسر این رخدادها همگی قبل از 17 تا 20 هزار سال پیش اتفاق افتاده است.(رامشت 1382 – 28)

خلیج فارس در کتب جهانی
برخی از کتب جهانی که از نام کهن دریای پارس استفاده نموده اند ...

به کوشش روزبه پارساپور ...
1- فلاویوس آریانوس که در قرن دوم میلادی می زیسته در کتابی که درباره جنگهای اسکندر نوشته بود از سفر دریاسالار ارتش اسکندر به دریای پارس نام برده است . وی این دریای پارس را به نام پرسیکون کایتاس نوشته است که همان خلیج فارس کنونی است .

2 - استرابون جغرافی دان نامور یونانی که در سالهای 63 پیش از میلاد تا 19 پس از میلاد می زیسته است در نقشه های خود از همین نام برای دریای پارس استفاده کرده است .

3 - کلودیس پتوله یا بطلیموس جغرافی دان – نقشه نگار ریاضی دان و نویسنده قرن دوم میلادی در کتابهای نقشه های جهان خود که شامل 27 نقشه از جهان و کشورهای مختلف است نام دریای پارس را به نام پرسیکوس سینوس آورده است . وی امپراتوری شاهنشاهی اشکانی را به تصویر کشیده است .

4 - کوین کورسیوس روفوس مورخ نامدار رومی که یورشهای اسکندر به کشورهای مختلف را به رشته تحریر در آورده است در قمستی مربوط به ایران از دریای پارس به نام " اکوارم پرسیکو" نام برده است . که در پارسی امروزی به معنی آبگیر پارس ترجمه می شود .

5 - ابوبکر احمدبن محمد معروف به ابن فقیه در کتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از دریای پارس به نام بحر فارس نام برده است .

6 - ابوعلی احمدبن عمر در کتاب خود ( الاعلاق النفیسه ) از دریای ایران به نام خلیج فارس نام برده است .

7 - در کتاب عجایب الاقا لیم السبعه الی نهایه ا لعماره نام دریای ایران به صورت بحر فارس آمده است .

8 - در کتاب المسالک الممالک ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است .

9 - ابوا لحسن علی حسین مسعودی مورخ نامدار در کتاب مشهور خود به نام مروج الذهب – التنبیه و الاشراف این دریای ایرانی را به نام حقیقی اش یعنی دریای پارس آورده است .

10 - ابن المطهر المقدسی در کتاب تاریخ خود ( ا لبلدء و ا لتواریخ ) نام دریای پارس را ذکر نموده است .

11 - ابن حوقل در کتاب صوره الارض نام دریای پارس را آورده است .

12 - المقدسی در کتاب احسن التقاسیم فی معرفه الاقالیم نام دریای پارس را نوشته است .

13 - ابوریحان بیرونی فیلسوف بزرگ ایرانی در کتاب عظیم التفهیم لاوائل صناعه التنجیم نام دریای پارس را ذکر نموده است .

14 - ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشریف الادریسی در کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الافاق نام دریای فارس را به روشنی چند بار آورده است .

15 - ابن بلخی در کتاب فارسنامه اش که یکی از مشهور ترین کتب تاریخی است نام دریای پارس را آورده است .

16 - یاقوت حموی در کتاب معجم البلدان نام دریای پارس را ذکر نموده است .

17 - زوینی در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجایب المخلوقات و غرائب الموجودات نام دریای پارس را آورده است .

18 - ابوالفداء در کتاب تقویم البلدان نام دریای پارس را نوشته است .

19 - شمس الدین ابوعبدالله محمد ابن ابی طالب در کتاب نخبه ا لدهرفی عجایب البروالبحر نام دریای پارس را ذکر نموده است .

20 - شهاب الدین احمد بن عبدا لوهاب در کتاب نهایت الارب فی فنون ا لعرب نام دریای پارس را ذکر نموده است .

21 - حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهه القلوب نیز نام دریای پارس را آورده است .

22 - ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار فی غرایب الامصار و غرائب الاسفار نیز نام دریای پارس را ذکر کرده است.

23 - حاج خلیفه در کتاب کشف الظنون نیز از دریای پارس نام آورده است .

24 - در تمامی نقشه‌ها و اطلس‌های مهم تاریخی، چه در قرون قبل و چه بعد از میلاد و چه در دوره معاصر، شاهراه آبی جنوب ایران را با نام خلیج فارس ثبت نموده‌اند. در کشورهای غیر عربی به ندرت و آنهم در اثر اشتباه و یا تطمیع، بعضاً نام مجعول بکار می‌رود، ولی هنوز علی‌رغم هزینة سنگین بعضی کشورهای عربی، رسانه‌های گروهی معتبر جهان که بر اصل بی طرفی پایبند هستند و دلارهای نفتی شیخهای عربی خلیج فارس هنوز بر آنان اثری نکرده است نام اصیل و تاریخی این منطقه کهن را حفظ نموده‌اند. در کشورهای عربی نیز در کتب درسی و نقشه‌های رسمی همواره تا دهه 70 نام خلیج فارس به کار برده شده است، مانند اطلس «العراق فی الخوارط القدیمه» دکتر احمد سوسه، المجمع العلمی العراقی، مطبعه المعارف، بغداد، 1959 که مشتمل بر 40 نقشه از منابع عربی قرون وسطی با ذکر نام خلیج فارس است. هنوز هم بسیاری از نویسندگان بی‌طرف که به زنجیر تطمیع و تهدیدآلوده نمی‌شوند، اصالت این نام را در نوشته‌های خود رعایت می‌کنند.
25 - در طول یک دهه گذشته کشورهای عربی در مورد اثبات ادعاهای ارضی خود نسبت به یکدیگر نقشه‌هائی تاریخی را در رسانه‌های گروهی خود منتشر و بعضاً به عنوان سند به دیوان بین‌المللی دادگستری تقدیم نموده‌اند که در آنها خلیج فارس با همین نام توصیف شده است. از جمله در دعاوی ارضی
26 - قطر و بحرین
27 - در دعاوی عربستان و قطر
28 - در دعاوی یمن و عمان
29 - دولت کویت در سال 1992 کتابی را مشتمل بر 80 نقشه و سند تاریخی تحت عنوان «الکویت فی الخراءط العالم» (کویت در نقشه‌های جهان) به چاپ رسانیده است که در همه این نقشه‌ها و اسناد تاریخی که از اطلس‌های مختلف گردآوری شده است، نام خلیج فارس وجود دارد.
30 - در سال 1994 اطلسی در کویت تحت نام «الکویت قراءه فی الخرایط التاریخیه» به همت عبدالله یوسف الغنیم به چاپ رسیده که حاوی حدود 200 نقشه با نام خلیج فارس است.
31 - در کتاب دیگری به نام «ریشه‌های کویت» (اصول الکویت المنشور العام) که در سال1991 در هلند به چاپ رسیده است، 15 نقشه تاریخی وجود دارد که در همگی نام خلیج فارس ثبت شده است. جالب اینکه یکی از مهمترین استنادات کویت که در هر سه اطلس مذکور به چاپ رسیده است، نقشه 1762 کارستون نیبور دانمارکی است. در نقشه مذکور تحت نام نقشه خلیج فارس جزایر سه‌گانه با نام ایرانی بومف و تنمب متعلق به ایران به ثبت رسیده است .
32 - اطلس «العراق فی الخوارط القدیمه» چاپ 1959که مشتمل بر 39 نفشه از منابع تاریخی عربی با ذکر نام خلیج فارس است.
33 - کتاب الخلیج الفارسی عبر التاریخ و القرون نوشته محمد میرزا (چاپ مکتبه النهضه، قاهره 1976) که مشتمل بر 52 نقشه از منابع عربی است با ذکر نام خلیج و بحر فارس روبرو می‌شویم.
34 - در کتاب اطلس تاریخ اسلام که در آمریکا و کشورهای عربی به ویژه مصر در سال‌های 1951 و 1955 چندین بار تجدید چاپ شده است، 16 نقشه وجود دارد که در همة آنها نام خلیج فارس برای آبهای جنوب ایران بکار رفته است.
35 - سلطان بن محمد القاسمی، حاکم شارجه، در تلاش برای اثبات ادعای واهی عربی بودن خلیج فارس اقدام به تهیه و خرید نقشه‌های تاریخی متعلق به سالهای 1478 تا 1931 نموده که اگر چه نیت و انگیزة اولیة گردآورنده اثبات ادعاهای عربی بوده است، ولی در پایان کار دریافته است که در کلکسیون نقشه‌های گردآوری شده که حدود 350 نقشه می‌باشد، در همگی خلیج فارس با همین نام ثبت شده است.
* از میان حدود 6 هزار نقشه تاریخی مربوط به قرون گذشته تا سالهای 1890 که در همة آنها خلیج فارس ثبت شده، فقط سه نقشه با نامهای خلیج بصره، خلیج قطیف و خلیج عربی از این منطقه نام برده‌اندکه همه می‌دانند که در خلیج بزرگ فارس دهها خلیج کوچکتر مانند، بصره، بحرین، قطیف، چابهار، سیراف و … وجود دارد که هنوز هم این نامها کاربرد محلی خود را دارد. اما در عین حال در اصالت و صحت این سه نقشه که عربها از آن استفاده‌های تبلیغاتی زیادی برده و آنرا روی جلد بسیاری از کتبی که تاکنون در مورد خلیج چاپ شده ترسیم کرده‌اند، به شدت تردید وجود دارد.
36 - در کتاب«الطا لس التاریخی للعالم الاسلامی فی العصور الوسطی(» عبد المنعم ماجد. علی البنا. دار الفکر العربی 1986 مکتبه القاهره الکبری رمز 25400 ) حدود 16 نقشه از جمله نقشه‌های شماره 2-3-7-8-9-10-16 مربوط به خلیج فارس با همین نام است.
37 - در کتاب اطلس «انساب العرب للعالم الاسلامی(» چاپ 1994 مکتبه القاهره الکبری رمز 25400) حدود 10 نقشه با ذکر نام خلیج فارس وجود دارد.
38 - کتاب«اعلام الجغرافیین العرب» نوشتة دکتر عبدالرحمن حمیده (دارالفکر المعاصر، دمشق، سوریه 1995) مختصری از مطالب 150 سیاح عرب و مسلمان و پنج نقشه تاریخی بر اساس مورخین صدر اسلام با ذکر نام خلیج فارس دارد .
* در تمام کتب و منابع دولتی کشورهای عربی تا دهه 60 میلادی همواره نام خلیج فارس یگانه نامی است که برای توصیف این پهنه آبی بکار رفته است. از جمله می توان به یکی از سرودهای ملی مصر که در آن جمله« حدودنا من خلیج الفارسیه حتی بحر الابیض» آمده است، اشاره کرد و کتابهای دیگری مانند:
39 - کتاب انورالسادات با عنوان«طغیان رود نیل سال (1957)»؛ کتاب الحسن بن طلال ولیعهد اردن هاشمی به نام «السعی نحو السلام»؛ کتاب «الاستعمار فی الخلیج الفارسی» و حتی فرهنگ لغتهای معتبر عربی مانند < المنجد> و دایره المعارفهای عربی مانند دایره المعارف
40 - اقتصادی لبنان( 1972) و راهنمای دولتی عراق( 1936) که همگی از آبراه جنوب ایران به نام خلیج فارس نام برده‌اند. اما از صدها نمونة دیگر در سایر کشورها به موارد ذیل بسنده می‌کنیم:
41 - در کتابخانة کنگرة آمریکا و کتابخانه آرگوسی نیویورک بیشتر از 200 نقشه تاریخی وجود دارد که خلیج فارس با نام اصلی در آنها ثبت شده است.
42 - در کتابخانه ملی بریتانیا (لندن)، کتابخانه و اسناد وزارت امور هند (لندن)، مرکز اسناد عمومی لندن و کتابخانة دانشکده مطالعات خاورشناسی لندن بیشتر از 300 نقشه دربردارندة نام خلیج فارس وجود دارد.
43 - در اداره آرشیو ملی پرتغال، دهها سند مهم تاریخی به زبانهای عربی، فارسی، ترکی و پرتغالی در خصوص جزایر ایرانی و خلیج فارس وجود دارد. در ادارة آرشیو وزارت خارجه ایران، وزارت خارجه فرانسه، وزارت خارجه روسیه، وزارت خارجه پرتغال، وزارت خارجه هلند، هند، آلمان، اسپانیا و ژاپن و در بسیاری از موزه‌ها، کتابخانه‌ها و حتی هتلها و یا آرشیوهای خصوصی چه در کشورهای عربی مانند مصر و چه کشورهای غیرعربی، صدها نقشة تاریخی با نام خلیج فارس وجود دارد. حتی در موزة کبیر قاهره که بر اساس یک لوحه سنگی عظیم، قبل از میلاد ترسیم شده است و از سال 1903 در کنار این لوح نصب است به نام خلیج فارس برمی‌خوریم. جالب توجه آنکه مؤسسة یونسکو به عنوان میراث بشریت به کتابی تحت عنوان نوادر اشاره می‌کند که در سال 1995 بر اساس اسناد کتابخانة اسکندریه چاپ شده است. در این کتاب ارزشمند همه‌جا با نام زیبای خلیج فارس روبروهستیم.
44 - مؤسسه دریای شرق با کمک دولت کرة جنوبی نیز در سال 2002 کتابی حاوی 100 نقشه تاریخی برای اثبات دعاوی خود در مورد دریای ژاپن (شرق) منتشر ساخت که در تمامی نقشه‌هائی که جنوب ایران را دربرگرفته‌اند (یعنی حدود 45 نقشه) نام خلیج فارس ثبت گردیده است.
45 - در آلمان اطلسی تاریخی حاوی تصاویر نقشه‌های موجود در موزه‌ها و آرشیو ای خصوصی آلمان چاپ شده که 15 مورد نقشه‌های جهان نام خلیج فارس را در بر دارد.
* حدود 30 اطلس تاریخی مربوط به قرون گذشته خلیج فارس را با همین نام ثبت کرده‌اند. از جمله:

46 - اطلس توماس هربرت 1628،
47 - اطلس پاریس دانشگاه لوساج 1863،
48 - اطلس آلمان 1861،
49 - اطلس پاریس انویلی 1760

50 - اطلس جغرافیای مدرن 1890 پاریس که دارای 10 نقشه با ذکر نام خلیج فارس است. این اطلس در مرکز اسناد ملی مصر (دار الوثائق قومی) نگهداری می‌شود و در نقشة شمارة 40 جزایر سه‌گانه ایران با رنگ و متعلق به ایران ترسیم شده است و ادعای امارات عربی را مردود کرده است. همچنین می‌توان از اطلس لندن 1873، اطلس ارنست امبروسیوس 1922، اطلس بیلفیلد 1899، اطلس هارمسورث قرن 19 لندن و ... در همین خصوص نام برد.
51 - دایره‌المعارف‌های جهان مانند ایرانیکا، فرانسه، دایره‌المعارف بریتانیکا، دایره‌المعارف لاروسکا، امریکانا و ... تمام دایره‌المعارف‌های مشهور از قدیم تاکنون خلیج فارس را با همین واژه ثبت نموده‌اند .

و هزاران نوشته دیگر که همگی سندی ماندگار از شکوه ایران بزرگ و نام جاودانه دریای پارس می باشد.

پیشینه هزاران ساله دریای پارس از اغاز تا امروز

نام خلیج پارس پیش از اسلام ...

از باستان تا امروز در همه ی آثار تاریخی ، جفرافیایی و دایره المعارف های بزرگ جهان آب های جنوب ایران از پیوستنگاه اروند رود تا تنگه ی هرموز به نام خلیج پارس1 شناخته شده است . تاریخ و جغرافیا نگاران و باستان شناسان تا کنون از این دریا به نام های : خلیج پارس / خلیج العجم و دریای پارس / بحر پارس یاد کرده اند.
در اوستا، در چندین جا از خلیج پارس به نام «دریای پوئی تیک » یا « پوئی دیگ» یا «پودیگ » و از دریای مکران (دریای عمان) به نام « سدویس» و از اقیانوس هند به نام « فراخکرت» یاد شده است.
در شماره 18 فرگرد 5 ، بخش وندیداد اوستا ، آمده است :
« من اهوره مزدا ، آب ها را بر مدارها و دخمه ها و بازمانده های چرکین و استخوان ها روان می کنم.
آن گاه من آهوره مزدا، آب ها را پنهانی باز می گردانم.
من اهوره مزدا ، آب ها را به دریای پوئی تیک (خلیج پارس) باز میگردانم.»2
--------------------------------------------------
1. گفتاری در 42 صفحه تحت عنوان« نام خلیج پارس»، که حاصل سال ها بررسی و پژوهش من (ایرج افشار سیستانی) بود
به کنگره ی خلیج فارس در فرهنگ و ادب پارسی، 30 اردیبهشت – 2 خرداد 1375 هـ .ش ارایه شد، اما...
2. دوستخواه، جلیل. اوستا، کهن ترین سروده های ایرانیان ، جلد دوم ، ص 707
در بندهشن 12/10 نیز آمده است ، که آب های کثیف و ناسالم به این دریا ریخته و در آن جا متوقف می شوند تا از آلودگی پاک شوند. آن گاه جریان مداوم و تلاطم دریا بوسیله باد ، آب های آلوده و نجس را پاک و تصفیه کرده و از آنجا به دریای وئوروکشه یا فراخکرت/ اقیانوس هند، هدایت می کند و این دو دریا از زیر به هم ارتباط دارند.1
بنا به نوشتار بندهشن و وندیداد اوستا، در آغاز هزاره 7 پ.م. پس از تازش اهریمن بر زمین و آسمان ، ایزد تیشتر با جام ابر از آب هایی که در آغاز آفریده شده بود، آب برداشت، باد آب را به آسمان برد و بر زمین ببارانید. در پی این باران بزرگ، زمین غمناک شد و به هفت پاره بگسست. هر پاره را اقلیمی خوانند که در پهلوی کشور گفته شود، پاره ای که به اندازه ی همه ی شش پاره ی دیگر بود، در میان و شش پاره ی دیگر پیرامون آن قرار گرفتند . پاره ی میانه « خونیرس» است، که در پارسی خنیرس و خنیره ، آمده است.
چون ایزد تیشتر بر زمین باران آورد، در سوی نیم روز /جنوب، دریای فراخکرد/فراخکرت را در جنوب کوه البرز پدید آورد، که یک سوم این زمین را در بر دارد.
شش دریای دیگر نیز بر زمین پدید آمد: در جنوب دریای پوئیدگ/پوئی تیک (خلیج پارس) قرار گرفت. میان این دریا و دریای فراخکرد (اقیانوس هند) دریای سدویس(دریای مکران) قرار گرفت و پوئیدگ از این راه به دریای فراخکرد راه دارد.
دریای دیگر، کم رود (دریای مازندران ) است، که در شمال قرار دارد. دریای دیگر سیاه بن (دریای سیاه ) است در سوی روم (اسیای صغیر). دو شاخه فراخکرت، خلیج بنگال در خاور و دریای سرخ (خلیج عربی) در باختر آن است.2

--------------------------------------------------
1. رضی، هاشم. وندیداد،جلد دوم، ص 596
2. بهار، مهرداد . پژوهشی در اساطیر ایران ، پاره ی نخست و دوم ، ص 140-143


سند دیگری که از خلیج پارس یاد شده و در حال حاضر در موزه بریتانیا نگهداری می شود، نقشی است که در زمان یکی از پادشاهان بابل بر لوحه ای سفالین ترسیم گردیده است. این لوحه ، جهان آن روزگار را نشان می دهد. شرح پیرامون و پشت نقشه می رساند که تمامی دنیای شناخته شده آن دوران، از بابل و آشور و پیرامون آنها نمیگذرد. این سرزمین ها به شکل دو مربع مستطیل در درون دایره ای ترسیم شده اند و رود فرات نیز از بالا تا پائین جریان دارد و توسط خلیج پارس فراگرفته شده اند. دیرینگی این سند به 6 هزار سال پیش تخمین زده شده است و در آن، علاوه بر بابل و آشور، کوه های آذربایجان و و کردستان در شمال، و اهواز در جنوب قرار دارد. در آب های پیرامون این نواحی ، جزیره هایی به شکل مثلث ترسیم گردیده و فاصله هایی بر آن ها نوشته شده اند .1
از خلیج پارس نیز در یکی از کتیبه های آشوری یاد شده و در آن خلیج پارس به نام رود تلخ ، که به آشوری « نامرتو»2 می باشد، نامیده شده است.3
اناکسیماندرملطی (610-546 پ.م) در نقشه ی جهان خود از خلیج پارس نام برده است. این اثر در کتاب Kleinere schriften ، اثر « ی.للول» لایپزیگ ،1836 م، لوحه ی 1 منتشر شده است.
هکاتئوس ملطی (549- 473 پ.م) از سرشناس ترین جغرافیادانان روزگار خود، نقشه ای از جهان ترسیم کرده است که در آب های اقیانوس ، پیرامون خشکی ها را فراگرفته اند ، در این نقشه ، خلیج پارس و خلیج عربی (دریای سرخ) دیده می شوند.
بر پایه ی نوشته ی نویسندگان یونانی ، چون کنزیاس (445- 380) ، گزنفون (430-352 پ.م) ، یونانیان به این دریا نام « پرس» و به سرزمین ایران « پارسه» « پرسای» « پرس پولیس» یعنی شهر یا کشور پارسیان داده اند.4

--------------------------------------------------
1. وزارت امور خارجه، نقشه های جغرافیایی و اسناد تاریخی خلیج فارس، ص ت.
2.narmarratu
3. رایین، اسماعیل. دریانوردی ایرانیان، جلد اول، ص 54-55
4. شاملو، محسن. خلیج فارس، ص 10-11

بنابراین میتوان گفت از همان زمان جایگزینی پارس ها در جنوب ایران ، آبهای جنوب کشور، که میدان تجارت و در هنگام ناچاری میدان نبردها بوده، نام دریای پارس و خلیج پارس داشته است.
در سنگ نبشته ی داریوش بزرگ هخامنشی تل المسخوته مصر، از 518 تا 515 پ.م. در عبارت « درایه تیه هچاپارساآیی تی»1 یعنی دریایی که از پارس می رود یا سر میگیرد، نام دریای پارس آمده است.2
از دوره چیرگی هخامنشیان بر مصر آثار بسیاری چون سنگ نبشته ، لوح، مجسمه، ظرف های گلی و سفالی ، مهر و نوشته های روی پاپیروس به خط مصری و هیروگلیف و میخی3 به جای مانده است. شماری از این سنگ نبشته ها فرمان داریوش بزرگ در مورد کندن کانال نیل4 است.
در مورد پیشینه کندن کانالی که دریای سرخ را به رود نیل می پیوندد، نگارندگان پیشین ، نخستین گام را به ستی اول (1318- 1298پ.م. ) فرعون مصر نسبت داده اند که پس از وی رامسس دوم (1294-1232 پ.م.) و سپس نخائوی دوم (609-594 پ.م) آن را تجدید نموده اند.5 پس از این تاریخ، یعنی در حدود 100 سال بعد ، که داریوش بزرگ (521-486 پ.م) اقدام به تجدید کانال یاد شده کرد و هرودوت نیز در کتاب خود به آن اشاره نموده است.
--------------------------------------------------
1. draya tya hača parsa aity
2. شارب، رُلف نارمن. فرمان های شاهنشاهی هخامنشی، ص 105
3.میخی پارسی، میخی عیلامی و میخی بابلی
4. (مسیر کانالی که توسط داریوش بزرگ کنده شده یا مسیر کانالی که توسط کنت دولسپس cont de lesseps کنده شد (1869 م) و در حال حاضر به نام کانال سوئز سرشناس و مورد استفاده است ، نبایستی یکی دانست زیرا با آنکه بخشی از این دو کانال بر هم منطبق است ، در بخش دیگر به کلی متفاوتند، بدین معنی که چون از کرانه ی دریای سرخ رو به شمال حرکت کنیم مسیر دو کانال تا دریاچه ی تسماح یکی است ولی از دریاچه تسماح به بعد مسیر کانال داریوش بزرگ به سوی باختر پیچیده و طول شعبه یی از رودخانه نیل تا شهر بوباستی کشیده میشود و کمی بالاتر از بوباستی به شعبه اصلی رود نیل می پیوندد و مسیر ترعه ی لسپس، از دریاچه تسماح به بعد رو به شمال تا پرت سعید در کرانه ی مدیترانه کشیده می شود.)
5. سامی، علی. تمدن هخامنشی، جلد اول، ص 181

داریوش بزرگ پس از پایان کار کانال ، دستور داد 5 کتیبه که متن های آن با یکدیگر تفاوت هایی داشته است، در 4 محل در درازنای مسیر کانال برپا کردند و بر روی آنها به خط مصری، پارسی،عیلامی و بابلی مطالبی درباره کندن کانال نوشته اند:
سنگ نبشته های کانال نیل1 به ترتیب عبارتند از:
1و2) سنگ نبشته های تل المسخوته (دو سنگ نبشته)
3) سنگ نبشته ی سراپه اوم2
4) سنگ نبشته قبره یا شالوف
5) سنگ نبشته سوئز.
مضمون این کتیبه ها با اختلافاتی تقریبا شبیه هم هستند و در آن ها از زمان داریوش بزرگ بزرگ برای کندن کانال و روانه نمودن کشتی ها ، حکایت شده است.
گفتار سنگ نبشته های هیروگلیفی کانال نیل هم تقریبا یکسان بوده است ، جز اینکه در برخی موارد اختلاف هایی جزئی در آنها دیده می شود و افتادگی هایی در بعضی از متن ها وجود دارد ، که رشته ی گفتار را گسیخته نموده است و چنان چه خواسته شود متنی کامل تر در دست باشد، بایستی بخش نخست سنگ نبشته تل المسخوته و بخش آخر کتیبه ی شالوف را ترکیب نمایند.

iran 4 ever
21st July 2011, 08:38 PM
سلام دوستان. چند مدتي ميشه كه كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به خودشون جرات دادن كه به خليج هميشه فارس كه يادگار اقوام اصيل ايراني هست دست درازي كنن و چنين جسارتي پيشه كنند كه نام كثيف وننگين خليج العربي بروي ان بگذارند.
چقدر اين جاهلان بي هويت هستند كه يادشان رفته كه كل قدمت كشورهاي عربي حاشيه خليج هميشه فارس به ۱۵۰۰سال هم نميرسد در صورتي كه قدمت ايران زمين به۵۰۰۰يا۶۰۰۰هزار سال ميرسد.واقعا جاي تاسف است كه آنها يادشان رفته كه كي بودند؛از كجا امده اند؛ويا حتي يادشان رفته است كه خوراكشان چي بوده((شير شترو سوسمار))!!!!!!!
به هر حال هر چه بودندو باشندو هستند باز هم همچين اجازه اي نبايد به خودشان بدهند كه نام خليج العربي روي خليج هميشه فارس بگذارند.
به قول حكيم بزرگ ابولقاسم فردوسي((كه اگر نبود ما الان عرب بوديم)):
زشيرو شتر خوردنو سوسمار عرب را به جايي رسيد است كار
كه تاج كياني كند آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
پس تمام جهانيان:چه فارس؛چه عرب؛چه كرد؛چه لر؛چه بلوچ؛چه ترك وچه تركمن بدانند كه نام اين درياي نيليگون فقط ((خليج بزرگ هميشه فارس هست؛نه يك كلمه بيشتر؛نه كلمه كمتر.))
در زير چند خطي در مورد اثبات نام خليج فارس ذكر شده است تا با اندكي درنگ پي ببريم كه نامش همان خليج هميشه فارس است.
کهن ترین نامی که از خلیج فارس وجود دارد نامَرتواست که در کتیبه های آشوری بر جای مانده است.فلاویوس آریانوس در سده ی دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را پرسیکون کاای تاس که خلیح فارس معنا می دهد استفاده کرده است.
نگارخانه خلیج فارس


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] G)

نقشه بریتانیایی ([Only registered and activated users can see links]) چاپ ۱۸۰۸ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان می‌دهد.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] 2.jpg)

نقشه‌ای اروپایی از سال ۱۷۱۹ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان می‌دهد.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

نقشه‌ای اروپایی از قرن ۱۶ میلادی؛ نام «خلیج فارس» به لاتین Sinus Persicus در سمت راست پایین نقشه دیده می‌شود



[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] g)

نقشه‌ای اروپایی از سال ۱۵۳۱ میلادی که نام لاتین «خلیج فارس» را نشان می‌دهد.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] jpeg.jpg)

نقشه‌ای فرانسوی از سال ۱۵۴۰ میلادی که نام «خلیج فارس» را نشان می‌دهد.


اميدوارم كه اين مطالب مورد توجه همتون قرار گرفته باشد و جدا از هر نوع تعصبي قضاوت كنيد نام شايسته آن چيست.

iran 4 ever
12th August 2011, 12:05 AM
از خلیج فارس تا خوزستان و کارون زیبا و کویر ارومیه !

توهین به خلیج فارس فقط تحریف نامش نیست!

هست ؟؟؟
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)مرگ بی سابقه ماهی ها در سواحل بندرعباس - آذر 1389

گمان نبرم هیچ ایرانی را در هیچ نقطه از جهان بتوان سراغ گرفت که اهل اینترنت باشد و تاکنون در صندوق پست رایانه‌اش ایمیلی در دفاع از نام خلیج فارس و هشدار در برابر تحریف این نام باستانی دریافت نکرده باشد. اغلب هم ما دریافت‌کنندگان این ایمیل‌ها، مشتاقانه وظیفه‌ی ملّی، میهنی خود را انجام داده و فکر می‌کنیم با پر کردن فلان پتیشن یا شرکت در بهمان نظرسنجی اینترنتی توانسته‌ایم مشت محکمی به دهان یاوه‌گویانی که در صدد دزدی یا تحریف این نام اصیل و کهن هستند، بزنیم و به این ترتیب حرمت آبی‌ترین دریای وطن را در جنوب ایران‌زمین به جا آوریم.


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 397x595 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)
سواحل آلوده بوشهر


اما حقیقت آن است که حرمت‌شکنی خلیج فارس فقط در تحریف نامش خلاصه نمی‌شود!

وقتی در سواحل هرمزگان برای چندمین بار شاهد قتل عام فجیع اهالی آبزی خلیج فارس و دریای عمان هستیم (و از تاریخ درس نمی گیریم)؛ وقتی در نایبند بی مهابای فرداها به خلیج فارس سم تزریق می‌کنیم؛ وقتی در بوشهر اینگونه با سواحل رؤیایی‌مان رفتار می‌شود؛ وقتی در ماه‌شهر سالهاست که کسی جرأت خوردن ماهی را ندارد و وقتی در اروند رود، به جای آب زلال چشمه‌سارهای سبزکوه و دنا، پساب مسموم و فاضلاب متعفن کارخانه‌ها و اراضی کشاورزی و سکونتگاه‌های انسانی را به باختری‌ترین مرز خلیج فارس هدیه می‌دهیم؛ دیگر نباید فقط از تحریف نام خلیج فارس نگران باشیم.


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)
مرگ لاک پشت های سبز در سواحل نایبند - عسلویه


شما به من بگویید: فارس نامیدن آلوده‌ترین محیط آبی جهان چه فخر و وقاری برای ما دارد؟

واقعیت تلخ این است که ما خلیج فارس را به یک آبریزگاه عمومی و متعفن بدل ساخته‌ایم و بگذار نام این آبریزگاه هر چه می‌خواهد باشد!
تنها امیدی که دارم، تصویب ماده 173 در برنامه پنج ساله پنجم توسعه است که در آن دولت مؤظف شده است تا پایان سال چهارم برنامه اجازه‌ی ورود هیچ پساب و فاضلاب آلوده‌ای را به محیط‌های تالابی و سواحل کشور ندهد و همه‌ی سکونتگاه‌ها و مراکز صنعتی جنب این محیط‌های آبی، پسماندهای خود را با روش‏های نوین و فناوری‏های جدید "با اولویت روش‏های ارگانیک از قبیل ورمی کمپوست" بازیافت کند.
به نظرم همت مضاعف برای اجرای درست ماده 173 و نظارت تمام و دقیق بر حسن اجرای زمان‌بندی‌شده‌ی آن، بهترین و سزاوارانه‌ترین نشانه است که گواهی می‌دهد: ایرانیان هنوز عاشقانه به حفظ حرمت خلیج فارس می‌اندیشند و حاضر به تحمل هیچ توهین یا تحریف و حرمت‌شکنی نسبت به آن نیستند.


نگاهی به خوزستان و لب کارونی که دیگر گل‌بارون نیست!

کارون، روزگاری پرآب‌ترین، باکیفیت‌ترین و یگانه رودخانه‌ی ایران بود که قابلیت کشتیرانی داشت. اصلاً کارون در روزگاری نه‌چندان دور، گل بارون بود … لب کارون را که یادتان هست! نیست؟
اینک اما چندسالی است که کارون نفسش به شماره افتاده و بدتر از آن، این که فقط این سدهای پرشمار بالادست و تونل‌های عظیم انتقال آب نیست که روزگار کارون را به خاک سیاه نشانده است؛ چرا که پساب‌های آلوده‌ی صنعتی، کشاورزی و شهری و روستایی را نیز باید به دلایل این نفس‌تنگی افزود … به نحوی که بخش‌هایی از کارون سیمای بیابانی پیدا کرده و بخش‌های دیگرش اینگونه تغییر رنگ داده و از بوی تعفن نمی‌شود به آن نزدیک شد …


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 504x680 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)

نتیجه آن که استانی که ۳۰ درصد حجم آبهای سطحی کشور را در خود جای می‌داده است، زنان و کودکانش باید اینگونه در پی مایه‌های حیات باشند و استانی که بر روی مخازن نفت و گاز خوابیده، باید مادرانش اینگونه در پی کپسول گاز باشند …


[Only registered and activated users can see links]برای دیدن این عکس به اندازه بزرگ، روی این قسمت کلیک کنید.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)

کسی چه می‌داند؟ شاید روزی همین شازده کوچولوی تنها یا آن معصومیت دوخته شده به آن بادبادک رنگی توانست دوباره خنده را به سرزمین خوزستان بازگرداند …


[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 495x680 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 495x680 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)


و سرانجام نخستین تصویر از کویر ارومیه انتشار یافت!
[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 428x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)تازه ترین تصویر از کویر ارومیه - 15 آذر 1389

همه‌ی آنهایی که تاکنون دریاچه نمک قم را از نزدیک دیده‌اند، بی‌شک چنین مناظری را به خاطر دارند؛ همان ذوزنقه‌های آشنا و نمکی‌ای را می‌گویم که در اغلب فیلم‌ها و سریال‌های تلویزیونی هم نقش عالم برزخ را بازی می‌کنند!
اما اینک علی اصغر شادجو، عکاس خبرگزاری جمهوری اسلامی، تصاویری را از دریاچه ارومیه به سراسر جهان مخابره کرده است که نشان می‌دهد، برای دیدن آن ذوزنقه‌های آشنا، دیگر مردم شریف ساکن در سرگربه‌نشان و دوست‌داشتنی وطن، لازم نیست تا رنج سفر را بر خود هموار کرده و به مرکز ایران بیایند! کافی است خود را به محوطه‌ای برسانند که سابق بر آن، نگین فیروزه‌ای وطن (دریاچه ارومیه) می‌نامیدنش و امروز همان عالم برزخ یا کویری دست‌ساز به نام ارومیه!

[Only registered and activated users can see links]این عکس کوچک شده است، برای اینکه بصورت بزرگ شده ببینید، روی این قسمت کلیک کنید، اندازه اصلی عکس 480x640 می باشد.[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] Fgroup%2Fviva-club%2Fjoin)
و این هم کویر دریاچه نمک قم در جنب مرنجاب: بهار 1385

وای بر ما که به مرگ طبیعت عادت کرده‌ایم
و همچنان حاضر نیستیم تا دست از خودخواهی‌ها و آزمندی‌های خویش برداریم!

iran 4 ever
1st September 2011, 04:47 PM
احمد اقتداری

«سبز دریایی که به هنگام روز، فیروزه گون است و شب هنگام از آن آتش برجهد.»
از کتاب عجائب الهند بزرگ بن شهریار ناوخدای رامهرمزی.
دریای پارس

هزار سال پیش، بزرگ بن شهریار، ناخدای رامهرمزی در کتاب «شگفتی های هند، خشکی ها، دریاها، وجزیره هایش.» نوشت:
«از شگفتی های دریای پارس چیزی است که مردمان به شب هنگام بینند، در آنگاه، چون موج ها بر هم خورند و بر یکدیگر شکسته شوند، از آنها آتش برجهد، و آنکه بر کشتی سوار است پندارد که بر دریایی از آتش روان باشد.»[1]

[Only registered and activated users can see links]این دریا که به سبب کمی عمق و وجود پست و بلندی های زیر دریا از دیگر دریاها پر جوش و خروش تر است و به اقیانوس هند می پیوندد، و سرتاسر مرزهای جنوب غربی، جنوبی، و جنوب شرقی کشور ما را در بر گرفته است، به نام خلیج فارس و دریای عمان نامیده می شود. نام «دریای پارس» از روزگار هخامنشیان بر روی خلیج فارس گذارده شده است. در کتیبه ای از داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در تنگه ی سوئز، (در مصر که در دو هزار و چهارصد سال پیش جزو ***** پادشاهی او بوده) یافته اند، نام این خلیج «دریایی که از پارس آید» یاد شده است. در زمان ساسانیان نیز این خلیج را دریای پارس می نامیده اند.
در کتاب های قدیم ، که در دانش جغرافیا نوشته شده نام این دریا «پرسیکوس سینوس» یا «سینوس پرسیکوس» یعنی خلیج پارس آمده است.[2] در حدودالعالم قدیم ترین کتاب جغرافیا به زبان فاسی که هزار سال پیش تألیف گردیده، ذکر این دریا چنین آمده است:
«خلیج پارس از حد پارس برگیرد، با پهنای اندک تا به حدود سند.»[3]
چون قسمتی از اقیانوس بزرگی که در جنوب غربی آسیا قرار گرفته، به مناسبت رنگ سرخ خاک کرانه های آن، سرخ رنگ است و به «دریای سرخ» موسوم گشته، قسمت دیگری از اقیانوس هند را که از خلیج فارس آغاز می شود و به کرانه های هندوستان پایان می یابد (دریای سبز) نامیده اند؛ و این سبز دریا، در کرانه های کشورما دارای آبی روشن و درخشنده و فیروزه گون است و در پیرامون جزیره ها، با امواج نقره فامی که دارد، در زیر نور خورشید، بسیار دیدنی و دلکش می نماید.
به هنگام شب، خلیج فارس زیبایی خاصی دارد، تلاطم دریا و برخورد امواج که از آنها نور می جهد، با روشنی مهتابی رنگ ماهیان پرنده، که شبانگاه به جست و خیز برمی خیزند و هزاران هزار، به حرکت و بازی و پرش می آیند، و از بدنشان پرتوی سفید رنگ ساطع می شود، پهنه ی این دریای نیلگون را مانند آسمان پر ستاره ای می آراید که در گوشه و کنارش آتش افروزی کرده باشند. همین منظره، بزرگ بن شهریار ناخدای رامهرمزی را که خود از مردم خوزستان بوده، بر آن داشت تا وصفی چنین دل انگیز از خلیج فارس در کتاب خود بیاورد.
خلیج فارس به تنهایی و بدون دریای عمان از دریاهای کوچک بشمار می رود که وسعت آن از232.850 کیلومتر مربع بیشتر نیست و در تقسیم بندی دریاها، در ردیف دریاهای کم عمق چون دریای بالتیک و دریای هودسن و دریای شمال در اروپا، قرار می گیرد.
ژرفای متوسط دریای عمان که دنباله ی خلیج فارس است و از تنگه ی هرمز به این نام نامیده می شود گاهی از سه هزار متر بیشتر است ولی چون وارد خلیج فارس شویم عمق آب کم می گردد.
از تنگه ی هرمز به بعد، در خلیج فارس، به ندرت، عمق آب به 90 تا 100 متر می رسد. در سمت شمال غربی، یعنی به طرف خوزستان عمق دریا اندک اندک کم می شود و تا 25 متر تنزل می یابد.
توده های مرجانی که مانند شهر های گمشده ای در اعماق آب های خلیج فارس به فراوانی و بیشتر به موازات ساحل یافت می شوند، از عمق آب می کاهند، بدانگونه که ژرفای آب به طور متوسط در دهانه ی اروندرود، در ساحل خوزستان، تا پنجاه میلی ساحل، 36 متر است.
خلیج فارس از لحاظ ساختمان طبیعی و تاریخ پیدایش، شباهتی با دریاهای دیگر ندارد و سراسر آن گویی صفحه ی ساحلی*ای است در امتداد جلگه های اطراف نجد ایران.
زمین شناسان می گویند اگر سطح آب این خلیج 20 متر پایین رود، وسعت آن نصف می گردد. سواحل شمالی خلیج فارس در طی اعصار تغییرات زیادی نموده و شاید هیچ دریایی به این سرعت تغییر شکل نداده باشد. آبرفتی که رودهای کارون و اروندرود و دز و کرخه و جراحی به این دریا وارد می کنند دائماً کف خلیج را پر می نماید، زمانی ساحل دریا در حدود 400 کیلو متر فراتر از شمال ساحل امروزی بوده، و فرات و دجله و کارون هر یک خود جداگانه به دریا می ریخته اند، در حالی که امروز فرات و دجله با هم به دریا می ریزند.
می توانیم برای تصور پیدایش و خصوصیات طبیعی خلیج فارس، یک تابلوی خیالی ساده در ذهن خود رسم کنیم. برای ترسیم این تابلوی خیالی مثلاً چهل میلیون سال به عقب برمی گردیم، و در آغاز دوران سوم زمین شناسی قرار می گیریم. می بینیم، که در این دوران اقیانوس اطلس وسعت یافته، آمریکای جنوبی از آفریقا جدا گشته، استرالیا از قاره ی قطب جنوبی منفک گردیده و به طرف مشرق رهسپار شده و اقیانوس هند در شکافی بین هندوستان و آفریقا مقدمه پیدایش دریای عمان را فراهم آورده است. ده میلیون سال بعد، یعنی 30 میلیون سال پیش از این، در اواسط دوران سوم، شکاف عمان گسترش یافته و در دنباله ی این شکاف، خلیج باریکی که امروز خلیج فارسش می نامیم به وجود آمده است.
اگر نقشه ی آسیای جنوب غربی و آفریقای شرقی را بررسی کنیم، بین شبه جزیره ی عربستان و قاره ی آفریقا، دو چاله ی عمیق دریایی می بینیم که نام آندو(دریای سرخ) و(خلیج عدن) است.
اگر کُره ی زمین از فلز گداخته و نرم و کشش پذیری می بود و ما توانایی آن را می داشتیم که قطعات زمین را به میل خود جا به جا کنیم و با دست فشاری به شبه جزیره ی عربستان می دادیم و آن را به طرف جنوب غربی می راندیم، درست، شکاف های دریای سرخ، پیش آمدگی های مقابل خود را در بر می گرفت و شبه جزیره ی قطر در سمت مغرب در حفره ی بین آب های بحرین قالب می شد و تنگه ی هرمز شبه جزیره ی عمان را پر می نمود و کوه های عمان در دنباله ی کوه های میناب و زندان قرار می گرفت.[4]
گرچه برای سهولت ادراک چگونگی پیدایش خلیج فارس، این خلیج را در عالم خیال با فلات عربستان متصل کردیم، لیکن به این نکته باید توجه داشته باشیم که از نظر ساختمانی، جنس خاک شبه جزیره ی عربستان دنباله ی ساختمان مشرق آفریقا است، در حالی که ترکیب جنس خاک خلیج فارس، در منطقه ی ساختمانی نجد ایران واقع شده و امتداد و دنباله ی نجد ایران است که تا اعماق دریا کشیده شده است.
شبه جزیره ی عربستان توده ای است بسیار قدیمی، از آغاز دوران اول زمین شناسی معروف به دوره ی «کامبرین» و هیچ نمونه ای از رسوبات اطراف خلیج فارس که از دوران سوم زمین شناسی است در آن دیده نمی شود و هر چه از جلگه ی بین النهرین به طرف ایران پیشروی کنیم، زمین های جوان تری می بینیم، به طوری که از ساحل رود کارون و مشرق شوشتر، ناحیه ی مشخص و متمایز چین خورده ی نجد ایران با آثار دوران سوم زمین شناسی آشکار می گردد.
جلگه های خوزستان و بهبهان و برازجان و بوشهر تا زمانی نسبتاً نزدیک یعنی تا اواخر دوران سوم زمین شناسی زیر آب دریا پوشیده بوده اند، و در دوران چهارم سر از آب بدر آورده اند، بنا بر این قسمت شمال غربی خلیج فارس از قسمت جنوب شرقی آن بسیار جوان تر، و پیدایش آن به دوران ما نزدیک تر است.
اگر از دهانه ی خلیج فارس، در خوزستان، مثلاً از بندر خرمشهر بر کشتی ها ی کوچک بادی یا قایق های موتوری سوار شده به طرف بندر عباس برانیم، در طول چند روز سفر دریایی، به خوبی درمی یابیم، که در خط سیر این سفر که از کناره های ساحلی عبور می کند، گاه و بی گاه، از پست و بلندهای محسوس می گذریم و بالا و پایین رفتن کشتی را حس می کنیم، درست مانند آنکه اتومبیلی را در جاده ای کوهستانی به حرکت درآورده باشیم، نقاطی ژرف و پر آب و نقاطی کم ژرفا و کم آب احساس خواهیم کرد، اگر این سفر دریایی را از تنگه ی هرمز رو به ساحل مکران ادامه دهیم، در می یابیم که در دل آب های فیروزه گون بحر عمان نیز، به موازات ساحل، پست و بلندهایی وجود دارد که دنباله ی چین خوردگی های سواحل شمالی خلیج فارس و ارتفاعات داخلی نجد ایران است. وجود طاقدیس ها و ناودیس های دریایی که مانند یک رشته تپه های مارپیچِی است، سبب تغییر عمق آب و گودی دریا در طول ساحل خلیج فارس و دریای عمان گشته است، و کشتی ما، گاهی در قله ی زمین بر آمده، و گاهی در دامنه های اراضی گود کف دریا سیر می کند.
این طاقدیس های زیر دریا را «ایوان های مروارید» نام داده اند و بیشتر آنها برآمدگی نمکی و مرجانی و آهکی است.
خلیج فارس در اطراف تنگه ی هرمز خصوصیات ساختمانی دیگری نیز دارد.
اهمیت خلیج فارس بیشتر به جهت ارتباط آن با اقیانوس هند است و اگر تنگه ی هرمز که وسیله ی ارتباط این دو قرار گرفته، نمی بود؛ خلیج فارس به صورت مردابی کم عمق درمی آمد و تبخیر آب، بر آب های رودخانه هایی که بر آن می ریزند، فزونی می گرفت و بدین گونه، پس از مدتی خشک می شد و مانند دریاچه ی هامون سیستان می گشت.
زمین شناسان گفته اند که در دوران اول زمین شناسی، قاره ای بنام «گُندُوانا» وجود داشته است که از برزیل به آفریقای جنوبی و ماداگاسکار از یک سو، و از عربستان و گوشه ای از جنوب ایران و هندوستان از سوی دیگر، به استرالیا و شاید قطب جنوب اتصال می یافته است؛ بنا بر این نظر، قاره ها به یکدیگر پیوسته بوده و بعدها به سبب حرکات مرکزی زمین از یکدیگر جدا گشته اند، و پس از جدایی قاره ها و شکست آنها، اقیانوس هند توسعه ی بیشتری پیدا کرده و با دریایی که در شمال آن قرار داشته و آن را «تِه تیس» نامیده اند، متصل شده است.
دریای «ته تیس» همان دریای قدیمی خشک شده ای است که سرزمین های آسیای صغیر و قفقاز و ایران و شمال هندوستان و پاکستان و جزایر مالزی را می پوشانیده است و پس از چین خوردگی های آلپ و البرز و هیمالیا، قطعه قطعه شده و امروز، بازمانده های آن دریای پهناور را به صورت دریای سیاه و دریای خزر ودریاچه ی اُرال می بینیم.
پس از متلاشی شدن قاره ی گندوانا و چین خوردگی عهد سوم، جنوب آسیا چندین مرتبه مورد تجاوز آب های اقیانوس هند قرار گرفته است، عربستان و هندوستان و مالایا به شکل شبه جزیره درآمده، جزیره ی سیلان از خاک هند جدا شده، دریای سرخ که ابتدا فقط با دریای مدیترانه پیوسته بود، بر اثر حرکات تند و شکننده ی مرکز زمین و امواج سهمگین و توفنده ی اقیانوس هند، ارتفاعات اولیه ی باب المندب را شسته و به اقیانوس هند راه یافته است.
خلیج فارس هم از این دگرگونی عظیم بر کنار نمانده و دنباله ی جلگه ی پست بین النهرین که در منتهی الیه شمالی آن واقع بوده، بر اثر تغییرات اقیانوس هند و آبرفت رودخانه های مجاور، به تدریج بالا آمده و پر شده و قسمت میانه ی آن بین کوه های زاگرس و فلات عربستان واقع گردیده است.
بنا به حساب های یک زمین شناس، معلوم شده است که در طی 60 سال، دلتایی به طول 3200 متر در مصب اروندرود، در دهانه ی خلیج فارس تشگیل گردیده، یعنی در هر سال بیشتر از 53 متر خاک در آب پیش رفته و گمان می رود که در طی سه هزار سال خلیج فارس 150 کیلومتر پیشرفتگی (خاک در آب) پیدا کرده باشد.
طول خلیج از مصب اروندرود تا ساحل عمان 805 کیلومتر و عرض آن گاه تا 288 کیلومتر می رسد. تنگ ترین معبر آن در تنگه ی هرمز دارای 46.69 کیلومتر پهنا است، آغاز آن نهر خین در اروندرود و پایان آن خلیج گواتر در دریای عمان است.
به سبب حوادث طبیعی و دگرگونی های شدیدی که در داخل و خارج دریای پارس در طول میلیون ها سال روی داده است، در کف دریا و در سطح جزیره ها و بر دشت ها و کوهای کرانه های این دریای کهن، بسیاری از مواد کانی ارزنده، به وفور و فراوانی اعجاب انگیزی انباشته شده است. گذشته از طبقات عادی ساختمانی زمین شناسی، در نزدیکی جزیره ی هرمز، طبقه ی ساختمانی زمین شناسی خاصی وجود دارد که زمین شناسان آن را «طبقه ی ساختمانی هرمز» نام داده اند.[5]
در تمام نواحی خلیج فارس و سواحل آن عوامل مساعدی جمع آمده و سبب شده است که منابع مهمی از نفت در ته دریا و در دل زمین های ساحل این خلیج یافت شود و این منطقه را یکی از پر ثروت ترین و غنی ترین مناطق نفتی جهان سازد، این عوامل عبارتند از : رسوب و ته نشینی آب دریا، مواد آلی که با گل های آهکی در اعماق دریا مدفون شده اند، و حرکات زمین، که باعث چین خوردگی پوسته ی زمین و ظهور طاقدیس ها و ناودیس های این منطقه گردیده است.
عوامل مذکور همراه با جانوران فراوان و ماهیانی که در این دریا از دیرباز وجود داشته و در دوران متمادی پس از مرگ تجزیه شده و رسوب کرده اند، پهنه ی ذخیره گاه نفتی این منطقه را آنچنان وسیع ساخته است که مانند آن را در سایر نقاط دنیا کمتر می توان دید، این ذخیره گاه های نفتی و طبقات سنگ های آن از موصل در کشور عراق تا کوه های زاگرس و بختیاری و سواحل فارس و مناطق زیر آب های دریا تا کویت و عربستان امتداد می یابد.
خلیج فارس و دریای عمان را بطور کلی می توان به پنج منطقه تقسیم نمود:
اول سواحل غربی شامل کشورهای عراق و کویت و سواحل عربستان، دوم سواحل شمالی یعنی کرانه های خوزستان و فارس و کرمان و مکران، سوم سواحل جنوبی یا منطقه ی شیخ نشین های خلیج فارس، چهارم جزایر خلیج فارس، پنجم زمین های کف دریا که سرشار از منابع نفتی است.
قسمت غربی جلگه ی بین النهرین، که کشور عراق امروز است از آبرفت رودخانه ی فرات تشکیل شده و رودخانه ی فرات از کوه های شمالی ترکیه سرچشمه گرفته، پس از آنکه شاخه هایی بدان ضمیمه شده، به طرف جنوب سرازیر گردیده است و تا سرزمین کویت آثار آبرفتی خود را باقی گذاشته است.
از قسمت شرقی جلگه ی بین النهرین رودخانه ی دجله، از کوه هاِی ترکیه سرچشمه گرفته و شاخه هایی از آب های ایران مانند رودهای زاب و دیاله بدان افزوده شده و قسمت جلگه ی آبرفتی شرقی بین النهرین و مرداب حورالعظیم عراق را تشکیل داده که با باطلاق هویزه در ایران پیوند دارد.
جلگه ی خوزستان از آب های کوهستان های بختیاری و لرستان و فارس آبیاری می شود که از شمال و مشرق به طرف جنوب غربی سرازیر می گردند.
رودخانه ی کرخه از کوه های لرستان سرازیر شده، از جلگه ی خوزستان گذشته و به باطلاق هویزه می ریزد. آب دِزْ از مشرق کوه های پیشکوه در حوالی خونسار و گلپایگان سرچشمه گرفته و به کارون می پیوندد و به جلگه ی خوزستان سرازیر می شود. رودهای جراحی و هندیجان از کوه های فارس که در مشرق خوزستان واقع است سرچشمه گرفته و قسمت شرقی خوزستان را آبیاری می کند. کارون که بزرگ ترین رودخانه ی جنوب ایران و قابل کشتی رانی است با آبرفت بارور و پر برکت خود از خوزستان گذشته و به خلیج فارس می ریزد، و همه ی آنها با هم، پی در پی، آبرفت های خود را در تک دریای پارس انباشته، دگرگونی طبیعی سرشاری بوجود می آورند.
کوه های فارس و کرمان دنباله ی کوه های زاگرس بوده و به موازات یکدیگر در خلیج فارس پیش می روند، جنس این کوه ها گچی و آهکی است و هر قدر به طرف ساحل نزدیک شویم، ارتفاع آنها کمتر می شود تا به خلیج فارس می رسد، ولی این ارتفاعات در ساحل خلیج فارس پایان نمی پذیرد بلکه در اعماق دریای پارس هم دنباله ی آنها کشیده شده، گاهی تا مسقط و سواحل شبه جزیره ی عربستان امتداد می یابد.
وجود معادن سرشار خاک سرخ در جزایر تنگه ی هرمز قدمت این اراضی را تا دوران اول زمین شناسی ثابت می کند.
بطور کلی از نظر اقلیمی، سه ناحیه ی مشخص در شمال خلیج فارس دیده می شود: اول ناحیه ی سردسیر و مرتفع که در شمال فارس و کرمان و خوزستان قرار گرفته و در زمستان پوشیده از برف است و سرچشمه ی رودهایی است که قسمتی از آن به حوضه های داخلی این مناطق سرازیر می شوند و قسمتی دیگر به خلیج فارس می ریزند ، دوم ناحیه ی تنگستان با آب و هوای معتدل و خشک که دارای کوه هایی است با معابر تنگ و گردنه های سخت مانند کتل پیرزن و کتل دختر در راه شیراز به بوشهر، سوم ناحیه ی گرمسیر است که تمام سواحل خلیج فارس را در بر دارد و هرچه به طرف مشرق برویم گرمی هوا افزایش می یابد، بطوری که درجه ی حرارت هوا در بندرعباس و جزایر هرمز و اطراف آن نزدیک به درجه حرارت هوا در مناطق استوایی است.
بسیاری از اراضی کرانه های خلیج فارس که از آب کافی بهره دارند، به سبب آفتاب نیروبخش این سرزمین و خاک مستعد و پر برکت آن، حاصلخیز و برای کشاورزی مناسب هستند. مانند جلگه ی میناب که در آن انواع درختان میوه، خرما و مرکبات و موز به عمل می آید و زمین های پست آن برای مزارع برنج بسیار مساعد است و رود میناب این ناحیه را آبیاری می کند. استعداد کشاورزی جلگه ی خوزستان شگفت انگیز است و سواحل فارس و کرمان، هر جا که از حیث آب در مضیقه نباشد، فلاحتی و بارور است.
اکنون که به پایان این فصل می رسیم، این پرسش پیش می آید که با همه ی باروری زمین و فراوانی آب و وسعت خاک چرا جلگه ی خوزستان چنانکه باید پر محصول نیست و چرا استفاده از آن همه منابع سرشار طبیعی در این قسمت از خاک وطن ما که به راستی شگفت انگیز است دشوار گردیده؟ شاید بتوان گفت که چون خوزستان در مجاورت فلات عربستان و صحاری خشک و سوزان آن واقع شده است، و چون عربستان مرکز گرمای طاقت فرسا و محل ایجاد بادهای مهلک سام است، دنباله ی بادهای سام، به سرزمین خوزستان و نواحی جنوب غربی ایران وزیدن می گیرد، و بر اثر آن رطوبتی را که به هنگام از شمال غرب وارد ایران و جلگه ی خوزستان می شود تبخیر می کند و مانع ریزش باران و سبب آب شدن برف کوه ها می گردد، به علاوه توفان های شن و خاک که از مراکز بیابان های عربستان برمی خیزد، چون بلایی آسمانی بر جلگه ی بارور خوزستان فرومی ریزد و استعداد و وضع مناسب کشاورزی را در آن منطقه تا حدی تضعیف می کند.
پانوشت ها:

* به فرانسه plateau continental و به انگلیسی continental shelf
1. نگاه کنید به کتاب «عجائب الهند برّه و بحره و جزائره» چاپ لیدن 1886 صفحه ی 48.
2. Sinuse Persicus و Persicus Sinus نگاه کنید به کتاب:
A History of ancient Geography, vol. 2, map of the World, P. 578
3. «حدودالعالم من المشرق الی المغرب» چاپ لنینگراد نسخه ی عکسی باهتمام بارتولد و چاپ تهران باهتمام دکتر منوچهر ستوده 1340 هـ.ش و طبع تهران باهتمام سید جلال الدین تهرانی.
4. نگاه کنید به سخنرانی دکتر احمد مستوفی در سمینار خلیج فارس (کتاب سمینار خلیج فارس چاپ 1342 جلد نخستین).
5. نگاه کنید به سخنرانی دکتر مسعود کیهان در سمینار خلیج فارس (کتاب سمینار خلیج فارس چاپ 1342 جلد نخستین).

iran 4 ever
1st September 2011, 04:50 PM
احمد اقتداری

«تاریخ دوره ی تناوب غم انگیز خود را میان پیشرفت هنر و جنگ آغاز کرده است.» از کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت
پنج هزار سال جنگ و ستیز در گاهواره ی تمدن

قسمت اول: عیلام

اگر در روی نقشه ی جغرافیا، از مصب اروندرود در خلیج فارس تا شهر العماره در عراق خطی بکشیم و این خط را در امتداد مشرق از مرز ایران و عراق به شهر شوش کنونی در خوزستان بپیوندیم، حدود منطقه ای را رسم کرده ایم که در روزگار باستان آن را شوش می خواندند و این شهر مرکز کشوری بود که انزان یا انشان نامیده می شد، که به زبان عیلامی به معنای سرزمین بلند است. قدرت و نفوذ عیلام، گاهی به صورت جنگ و ستیز و کشتار و غارت تا سواحل بحر عمان و جزایر بحرین کشانیده می شد و سرزمین های خوزستان و لرستان و کردستان و فارس، در زیر سم ستوران جنگجویان خون آشام آن قوم درنوردیده می گشت و دریانوردان و سپاهیانش تا به ریشهر که امروز بندر بوشهر بر جای آنست و سرزمین «دیلوون» که بحرین کنونی است می تاختند.
[Only registered and activated users can see links]خاک اصلی و نخستین عیلام از طرف مغرب با مرداب ها و از طرف مشرق با کوه های کنار نجد بزرگ ایران محدود می شد. و در این سرزمین، ملتی می زیست که یکی از تمدن های مهم باستانی را به وجود آورده، و این ملت در طول حیات خود، تعرض ها و حمله های متعدد به سرزمین های دیگر مانند آشور و بابل و سومر آکد کرده و به ویرانی و غارت آن سرزمین ها کوشیده است.
شواهد و اسنادی از فرهنگ و تمدن پیشرفته ی این قوم بدست است که دیرینگی آن را تا چهارهزارو پانصد سال پیش از میلاد مسیح ثابت می کند. در آن زمان مردم عیلا م تازه از زندگی بیابان گردی و شکار و ماهی گیری دست برداشته، سلاح و ابزارهای دیگر درست کرده بودند؛ زمین را می کاشتند و جانوران را اهلی می کردند و خط نویسی دینی و استفاده از آینه و زیورها را می شناختند و دامنه ی بازرگانی آنان از مصر تا هند کشیده می شد. در کنار سنگ های چخماقی تراشیده شده ی صافی که دیرینگی آنها تا دوره ی حجر می رسد، گلدان های خوش ساخت و گردی نیز می بینیم که بر آن ها اشکال منظم هندسی، تصویرهای زیبا از جانوران و گیاهان نقش گردیده، و این هر دو از سرزمین قدیم عیلام بدست آمده است. به نظر صاحب نظران، بعضی از این گلدان ها چنان زیبا و خوش ساخت اند که در شمار بهترین آثار هنری بدوی بشر محسوب می شوند. در این سرزمین نخستین چرخ کوزه گری و نخستین ارابه ی باری و نظامی و نخستین افزار های آهنین و مسین و ساده ترین و زیباترین تبرها و تیشه ها و سر خنجرهای مفرغی و مسین بدست آمده است. نخست در عیلام، بعدها در بابل، و بسیار دیرتر از آن در مصر، استفاده از فلزات و افزار هار فلزی جنگی و روستایی رواج پیدا کرد.
مردم عیلام از زندگی ساده که با شهریگری و افزارسازی و حفظ شهر و خانه و کاشانه آغاز شده بود، به زندگی جنگی و کشورگشایی پر دردسر و پر ماجرا رانده شدند و به کشتار و کشته شدن و غارت و سوختن و سوزانیدن و فتح و شکست و پرداختند. عیلامیان نخست سومر و بابل را گرفتند، سپس آن ملت ها که همسایگان دیوار به دیوار عیلام بودند بر عیلامیان تاختند و یکی پس از دیگری عیلام را با قهر و کشتار به تصرف خود درآوردند و شهر شوش را ویران کردند و آتش زدند.
شوش مرکز ایلات شوش و پایتخت عیلام، شش هزار سال در دست این و آن بزیست، در این مدت شاهد شکفتی و عظمت و پیروزی عیلام، سومر، بابل، مصر، آشور، ماد و پارس و یونان و روم بود و با جلال و رونق، از پس جنگ ها و خون ها و آتش ها تا قرن چهارم میلادی پا بر جای ماند.
در طی این روزگاربر شوش دوره های گوناگونی از عظمت و نکبت و غنا و فقر و فیروزی و شکست بگذشته است. چون آشور بنی پال پادشاه آشور، شوش را تصرف کرد و آن را غارت نمود، وقایع نگاران شاه آشور، سیاهه ای از میزان طلا و نقره و سنگ های گرانبها و زیور و زینت پادشاهی و جامه های فاخر و اثاثه ی عالی و ارابه های زرین و گنج ها و اسلحه و آذوقه ی عیلام که به آشور برده شد درست کردند؛ چنین می نماید که «نینوا» پایتخت آشور را با این ثروت و گوهرها از نو ساخته اند.
امروز از شوش شش هزار ساله ی ثروتمند و پر اقتدار، که در زمان هخامنشیان و اشکانیان و ساسانیان نیز مرکز اداره ی سرزمین های دوردست شاهنشاهی ایران بوده، جز خرابه ها و تپه های گرانبار از یادگارهای کهن، چیزی بر جای نمانده است. چون با قطار به خوزستان سفر کنیم، در کرانه ی دشتی خشک و ناآباد، ایستگاه شوش را در پس تپه های شهر قدیم شوش می بینیم، بی آنکه از آن همه شکوه و قدرت نشانه ای آبادان بر جای باشد.[1]
قسمت دوم : سومر

اگر دجله و فرات را از خلیج فارس بپیماییم و تا نزدیک شهر «قـُرنِه»ی امروزی در کشور عراق پیش رویم، آنگاه در امتداد فرات به طرف مغرب روان شویم، در شمال و جنوب قرنه، شهرهای زیر خاک رفته ی باستانی سومری را خواهیم یافت که اینگونه نامیده می‌شده اند: «اُریدُوْ»(اکنون به نام ابوشَهْرَینْ)، «اُوُرْ»(اکنون به نام مقیره) ، «اُوروُکْ» که در تورات به نام «اَرْخْ» آمده است و اکنون «الَورَکاء» نامیده می شود و «لارْسا»(اکنون به نام ستکره) و «لَگِشْ»(اکنون به نام سَبُرلا) و نیز شهرهای «نی پور» و «نی سینْ».
چون نهر فرات را در جهت شمال غربی به سوی بابل قدیم پیماییم، در خاور بابل به شهر «کیش» می رسیم که گهواره ی کهن ترین فرهنگ شناخته شده است و شانزده فرسخ بالاتر، به شهر «آکـّد» می رسیم که پایتخت کشور باستانی «آکد» بوده است.
تاریخ قدیم بین النهرین و ساحل نشینان خلیج فارس، از جهتی مشتمل بر کوششی است که ملت های غیر سامی ساکن شهرها برای حفظ موجودیت و استقلال خود در برابر مهاجرت و هجوم سامیان به کار می برده اند. این ملت های گونه گونه در ضمن مبارزه های قهرمانی و ثروت طلبی های خویش بی آنکه خود آگاه باشند، دست به دست یکدیگر داده، و طرح نخستین تمدن و فرهنگ بشری را که تاریخ از آن آگاه است ریخته اند، این تمدن ساحلی برای گسترش و انتشار و تکامل، نیازمند راه های دریایی بود و جز خلیج فارس راه دیگری نمی داشت. همه ی این ملت های دشمن یکدیگر، یعنی عیلامی ها، سومری ها، آکدی ها، بابلی ها، مدی ها و پارسی ها که در عین جنگ و ستیز و کشتار و غارت دست در کار ساختن تمدنی بزرگ در بین النهرین بودند، از دریایی نیم بسته که آبش شور و تلخ، راهش باریک و پر خطر، معبرش تنگ و امواجش خشمگین و پر جوش و خروش و نامش «ناّرِهَ مَرّتوْ» که در زبان سومری به معنی رود تلخ بود بهره مند می شده اند و از آنجا به قسمت های دیگر دنیا راه می یافته اند.[2]
در زمانی که «اُوروکاژینا» پادشاه روشن بین و خودکامه ی سومر بر شهر لگش فرمان می راند، و بر خود می بالید که «به ملت خود آزادی بخشیده است» و کهن ترین و عادلانه ترین و روشن ترین قوانین جهان آن روز را بر لوحه های گلین می نویسانید، «لوگال زاگیسی» شاه دیگر سومری بر او حمله برد و سرزمینش را تاراج کرد و «دینگِرآداموْ» شاعر باستانی سومری را که کهن ترین قصیده های جهان از اوست به نوحه سرایی واداشت. ندبه های این شاعر که یادگاری از غارت و بیداد لوگان زاگیسی است بر گل پخته نقش گردیده و تا به امروز بر جای مانده است.
ملتی دیگر از نژاد سامی به رهبری سارگون اول، کشور آکّد را بنیاد گذاشت و پایتخت کشور خود را «آکاد» در پنجاه و چهار فرسخی شمال باختری کشور سومر قرار داد. یک ستون سنگی که در شوش بدست آمده است، سارگون اول آکدی را با ریش انبوه به صورت مهیبی نشان می دهد که تن پوش وی نمایاننده ی قدرت و جلال او است، تاریخ برای او پدری نمی شناسد و مادرش از روسپیان معابد بوده است، سارگون بر لوگان زاگیسی که لگش را غارت کرده و حرمت خدایان آن شهر را پاس نداشته بود، بتاخت و او را اسیر کرد و زنجیر به گردنش افکند و به شهر نی پور برد. سارگون در خاور و باختر و شمال و جنوب پیشروی کرد، عیلام را بگرفت و آن را ویران کرد و به نشانه ی پیروزی های درخشان، شمشیر خود را در آب های خلیج فارس بشست و بعد به غرب آسیا روی آورد و به دریای مدیترانه رسید و نخستین امپراتوری بزرگ تاریخ را به وجود آورد.
سارگون اول که از ساحل خلیج فارس برخاسته بود، پنجاه و پنج سال فرمان راند و در شمار خدایان دنیای قدیم درآمد.
سه پسر سارگون پس از او بر امپراطوری وی فرمان راندند، سومین آنان «نارامْ سْینْ» نام داشت. در لوحه ای که به سال 1897 در شهر شوش به دست دِمرگان باستانشناس فرانسوی افتاد و اکنون یکی از تحفه های ارزنده ی موزه ی لوُوْر پاریس است نقش برجسته ی نارام سین به صورت مرد نیرومندی نشان داده شده که تیر و کمان دارد و پاهای خود را با غرور شاهانه بر بدن دشمنان نهاده است، در میان صورت های دشمنان که در آن لوحه وجود دارد چهره ی مردی دیده می شود که تیر گردنش را شکافته و در حال مرگ است. در پشت پیکرها، دورنمای کوه های زاگرس به نظر می رسد و بر روی تپه ای بر پشت سر پیکرهای اسیر شرح پیروزی نارام سین با خط میخی زیبایی نقش گردیده است. این لوحه نشان می دهد که در آن زمان ساختن نقش برجسته و کنده کاری پیشرفت بسیار کرده و بیش و کم به پختگی و کمال رسیده بوده.
پیش از آنکه سده ی بیست و ششم پیش از میلاد مسیح فرا رسد، یعنی نزدیک به چهار هزار و ششصد سال پیش، شهر لگش که به دست لوگان زاگیسی سوزانده شده بود، به دست پادشاه سومر بنام «گُودِهْ آ» دوباره آباد شد و رونق گرفت، مجسمه های کوتاه و تنومند این شاه، معروف ترین آثاری است که از سنگتراشی سومری برجای مانده است.
در موزه ی لوور پاریس مجسمه ای از سنگ، وی را در حال خشوع و عبادت نشان می دهد، بر گرد سر او عمامه ی سنگینی دیده می شود، دست ها را بر سینه روی یکدیگر گذاشته شانه و پاهایش برهنه است و دو ساق پای ستبر او را دامنی به شکل مندیل ها پوشانیده است. رعایای این پادشاه او را نه تنها برای آنکه پادشاهی جنگنده بود محترم می شمردند، بلکه او را به عنوان شاه فیلسوف و متفکر و دادگر و دوستدار آبادانی و ادب پروری و دینداری و کارهای نیک ستایش می کرده اند و به همین جهت او را به مقام خدایی رسانیده اند. در یکی از نوشته های او که بر لوح گلینی بدست آمده نوشته است که :«مدت هفت سال کنیز با بانوی خود برابر بود، و بنده در کنار خواجه ی خود راه می رفت و در شهر من ناتوان در پهلوی توانا آسایش داشت».
در سرزمین کلده شاه دیگر سومری بنام «اُور - اِنگور» شهرهای آسیای غربی را به زیر بیرق خود درآورد، و قانون نامه ی کهنی که در دست است انتشار دارد و بنیان دادگری و حکومت قانون را برقرار ساخت و چون ثروت بی کران از راه بازرگانی دریایی و داد و ستد بر روی فرات و خلیج فارس بدست آورده بود، به زیبایی شهر خود کوشید، و در لارسا و اوروک و نی پور و شهرهای دیگری که زیر فرمان داشت ساختمان ها و معابد پر شکوهی پی افکند.
پسر اور - انگور به نام «دُوُنگی» در مدت پنجاه و هشت سال پادشاهی چنان به خردمندی فرمانروایی کرد که مردمش او را چون خدایی می دانستند که بهشت را به آدمیان بازگردانیده است. این آسایش که بر اثر تدبیر و دادگری بعضی از شاهان سومری به وجود آمده بود، دیری نپایید. عیلامیان جنگجو از مشرق و «عَموریان» که در آن زمان تازه نام آور شده بودند از مغرب بر شهرهای آسوده و ایمن سومری تاختند و شاه آنها را اسیر کردند و به غارت و کشتار و چپاول پرداختند، الهه ِ «اِشتار» مادر محبوب شهر «اُور» را از معبد مقدس با خواری و بی حرمتی بیرون کشیدند و شاعران سومری را به نوحه سرایی آوردند.
بدینگونه، دویست سال، عیلام و عَمّور سرزمین سومر را در تصرف خود داشتند، تا سرانجام، از طرف شمال، حمورابی پادشاه مقتدر بابل پیش آمد و اوروک و «ایسین» را از عیلامیان باز ستانید و بیست و سه سال بعد، عیلام را در محاصره گرفت و شاه آنجا را اسیر کرد و سرزمین عموریان و آشور را بگشود و امپراطور بابلی را پس از امپراطوری سارگون اول در ساحل خلیج فارس به وجود آورد و کار این امپراطوری مقتدر را رونق بخشید، قرن های دراز سامیان بر بین النهرین و خلیج فارس فرمان راندند تا آنگاه که دولت ماد از سرزمین ایران برخاست و از آن پس دیگر نامی از سومریان شنیده نشد و فصل کوتاه زندگی این قوم جنگجوی بازرگان و قانونگذار در هم پیچیده شد و دولت بابل هم به دست کورش کبیر پادشاه پارس منقرض گردید.
در این سرزمین نخستین امپراطوری به وجود آمد، نخستین سازمان آبیاری پایه گذاری شد، نخستین بار استفاده از زر و سیم برای ارزیابی کالا معمول گشت، نخستین قراردادهای بازرگانی و نخستین سازمان اعتبار معاملاتی و نخستین کتاب قانون از این سرزمین و این مردم به دست ما رسیده است، استفاده از خط نویسی برای امور غیر دینی را سومریان باب کردند و نخستین مدرسه و کتابخانه و شعر را نیز از سومریان می شناسیم و داروهای آرایشی، زینت آلات و نخستین سنگتراشی و نقش برجسته و نخستین کاخ های سنگی و گلی برای معبدها، استفاده از فلزات در زینت ساختمان ها، اطاق ها و قوس ها و گنبدهای ساختمانی در این سرزمین ابداع شده است.[3]
قسمت سوم: بابل

خلیج فارس به روزگار باستان، از جانب شمال خیلی بیش از امروز گسترش داشته و پیشرفتگی آب در خاک، همچنانکه در فصل اول دیدیم زیاد بوده است، نهر فرات نیز بیشتر از امروز به جانب مشرق متوجه بوده و سرزمین بابل کمتر از آنچه امروز در روی نقشه های جغرافیا به چشم می خورد وسعت داشته، از نظر تقسیم طبیعی، بابل در منطقه ای واقع بوده که شمال آن را خطی بین جلگه ی مسطح و ناحیه ی پست و بلندی که از نزدیکی شهر سامره ی کنونی در کشور عراق می گذشته در برمی گرفته است و تا «هیت» در کنار فرات کشیده می شده. حد شرقی آن، هر گاه که دولت عیلام قدرت داشته، رود دجله بوده است، اما در زمان ضعف دولت مذکور، نواحی حاصلخیز شرق دجله را بابلی ها متصرف می شده اند، حد غربی بابل نهر فرات بود و حد جنوبی آن خلیج فارس.
نوشته اند که مساحت کشور بابل کمتر از وسعت کشور هلند بوده است. امروز چون به محل بابل قدیم نظر افکنیم، به دشواری می توانیم باور کنیم که این سرزمین بی حاصل و سوزان و فقیر بر ساحل فرات، روزگاری مرکز مدنیتی نیرومند و پر ثروت بوده است، و واضعین علم نجوم از این سرزمین برخاسته اند. در همین سرزمین بوده است که به پیشرفت دانش پزشکی کمک های گرانقدری شده است، علم لغت پدید آمده، قانون نامه ها فراهم گشته، و اصول علم حساب و فیزیک و فلسفه به یونان آموخته شده است. نیز از همین سرزمین، داستان ها و روایاتی به یهودیان رسیده و به دست آنان به همه ی جهان پخش گردیده، پاره ای از اطلاعات علمی و معماری به عرب ها انتقال یافته و به وسیله ی آن ها، روح خفته ی اروپای قرن وسطی را بیدار ساخته است.
در سرزمین بابل تنها در ماه های زمستان باران می بارید، و اگر طغیان دو نهر پر برکت دجله و فرات نمی بود، این قسمت از بین النهرین خشک و بی حاصل می ماند، همانگونه که قسمت های دورتر، در قدیم خشک بوده و اکنون نیز خشک است. از برکت طغیان دجله و فرات و رنج و کوشش نسل های فراوان مردم بابل، این ناحیه به صورت بهشت مردم سامی نژاد و باغستان و انبار غله ی آسیای غربی درآمده بود.
بابل از لحاظ تاریخ و نژاد و مردم آن، حاصلی از آمیزش اکدیان و سومریان بود و از این آمیزش نژاد بابلی پدید آمد، در نژاد جدید بابل غلبه با عنصر سامی بوده است. جنگ هایی که میان دو قوم سومر و اکد درگرفت به پیروزی اکد انجامید و بابل به صورت پایتخت تمام قسمت سفلای بین النهرین درآمد، در آغاز این تاریخ که بیش از چهار هزار سال پیش از زمان ما بوده است، حمورابی پادشاه بابل، به عنوان پادشاه نیرومند دنیای قدیم جلوه گر شد، وی، هم کشورگشا و هم قانونگذار است و مدت چهل و سه سال سلطنت کرده است، پادشاهی با تدبیر و دلیر بوده است و در هیچ جنگی روی شکست ندیده، او دولت های کوچک پراکنده ی قسمت پایین بین النهرین را یکی کرد و با وضع «قانون حمورابی» آیین نویی در سرزمین های خود برقرار ساخت. قانون حمورابی که بر روی ستونی از سنگ به شکل زیبایی نوشته شده در سال 1902 میلادی از میان کاوش های باستانشناسی شوش بدست آمد و چنین برمی آید که آن را به عنوان غنیمت جنگی، عیلامی ها از بابل به عیلام برده اند، این ستون هم اکنون در موزه ی لوور پاریس نگهداری می شود. قانون حمورابی بر استوانه ای نقر شده است که صورت شاه در آن دیده می شود که در حال گرفتن قوانین از «شِمِش» یعنی خدای خورشید است، دیباچه ی این قانون که لحن مذهبی دارد چنین است:
«در آن هنگام که «اِنو» پادشاه توانای «اِنوناکی» و «بـِل» پروردگار آسمان و زمین، فرمانروایی همه ی نوع بشر را بدست «مِردوُک» سپردند، در آن هنگام که نام بلند بابل را به زبان راندند. در آن هنگام که شهرت آن را در سرتاسر جهان پراکنده ساختند و در میان آن کشور جاودانه ای برپا داشتند که استواری آن همچون استواری آسمان و زمین است، در آن زمان اِنووبـِل، به من، حمورابی که شاهزاده ی عالی مقام و پرستنده ی خدایانم، فرمان دادند تا چنان کنم که عدالت بر زمین فرمانروا باشد، گناهکاران و بدان را براندازم و از ستمگری توانا بر ناتوان جلوگیری کنم و روشنی را بر زمین بگسترم و آسایش مردم را فراهم سازم. حمورابی که بـِل او را به حکومت برگزیده منم، و این منم که خیر و برکت را آورده و هر چیزی را برای نی پور و «دوریلو» کامل کرده ام ... این منم که شهر بورسیبا را به پا ساخته ام، این منم که برای «اُدراش عظیم» غله ذخیره کرده ام ... این منم که هنگام سختی دست کمک به جانب ملتم دراز کرده ام و مردم را بر آنچه در بابل دارند ایمن ساخته ام، من حاکم ملت و خدمتگزاری هستم که کارهای او مایه ی خوشنودی انونیت است.»
285 ماده که در این قانون نامه ی چهار هزار سال پیش تحت عنوان حقوق مالی مردم، تجارت، صنعت و خانواده، آزادی های مدنی و کار گنجانده شده است، بدون شک، مجموعه ی قوانینی را تشکیل می دهد که از مجموعه ی قوانینی که آشوریان هزاران سال پیش از حمورابی تدوین کردند مترقی تر و به اصول تمدن و انسانیت نزدیک تر است.
به فرمان حمورابی ترعه ی بزرگی میان کیش (که سرزمین قدیمی مشرق بابل بوده) و خلیج فارس حفر کردند که سرزمین های پهناوری را آبیاری می کرد و شهرهای جنوبی را از خطر طغیان مخرب دجله محفوظ می داشت.
در کتیبه ای که از حمورابی بازمانده است، او به خود می بالد که چگونه آب و امنیت و حکومت صالح را در میان بسیاری از قبایل فراهم آورده است:
«مردم پراکنده را جمع کردم، برای آنان آب و چراگاه فراهم ساختم، من سبب فراوانی و نعمت برای آنان شدم و ایشان را در خانه های امن منزل دادم.»
دو هزار سال پیش از میلاد مسیح، بابل یکی از ثروتمندترین شهرهایی بوده است که تاریخ به یاد دارد، بابلیان مشکین موی و سیه چرده بودند، مردان غالباً ریش داشتند و گاهی کلاه گیس بر سر می نهادند، زنان و مردان گیسوان خود را بلند می گذاشتند و فرومی ریختند و با عطر و مواد خوشبو آن ها را معطر می کردند، لباس های مردان و زنان، میان بندی از کتان سفید بود که تا نزدیک پاهای آنان را می پوشانید، در زنان شانه ی چپ برهنه می ماند، مردان بر این لباس قبا و ردایی می افزودند، مردم به رنگ ها علاقه داشتند و جامه های کبود بر روی لباس های سرخ و جامه های سرخ بر روی لباس های کبود می پوشیدند. بابلیان مانند سومریان پابرهنه راه نمی رفتند، بلکه پای افزارهای زیبا به پا می کردند. مردان در دوره ی حمورابی عمامه بر سر می گذاشتند، زنان با گردن بند و دست بند خود را می آراستند و بر گیسوان خود مهره ها می آویختند. مردان عصای منبت کاری شده بدست می گرفتند و به کمربند خود نگین های زیبایی آویخته می داشتند تا با آن اسناد و نامه های خود را مهر کنند.
بابلیان ثروتمند و لطیف طبع و هنرمند شده بودند. ثروت همانگونه که موجب ایجاد هنر می شود تن آسایی نیز به همراه دارد، ثروت جسم و روح را نازک و ظریف می کند، تجمل و خوشگذرانی را رواج می دهد، در نتیجه جنگجویان خارجی که پنجه ی پولادین و شکم گرسنه دارند به هجوم به سرزمین های پر ثروت تشویق می شوند.
در مرزهای شرقی سرزمین بابل قبیله ی نیرومندی از مردم کوهستان ساکن بودند که آن ها را «کاسیان» یا «کاسیت ها» می خواندند. افراد این قبیله به چشم حسرت بر ثروت و نعمت بابلیان می نگریستند، چون هشت سال از مرگ حمورابی بگذشت، این قبیله ی گرسنه بر کشور او تاختند و به غارت پرداختند و آنگاه به سرزمین خود بازگشتند و پس از آن پی در پی بدانجا هجوم می بردند تا سرانجام حکومت بعضی نقاط بابل را با قهر و غلبه بدست گرفتند. تا چند قرن، بابل میدانگاه کشمکش های سیاسی و نژادی بود. کاسیان از نژاد سامی نبودند و در نظر بابلیان، غاصبانی بیابانی و وحشی می نمودند. پس از ششصد سال که کاسیان بر بابل حکومت کردند و موجب خرابی ها و پریشانی ها شدند، بابلی ها آنان را از سرزمین خود راندند ولی چهارصد سال دیگر نیز بی نظمی و پریشانی در بابل بجای ماند. دولت آشور در شمال بابل در شهر نینوا تأسیس یافت و بابل به فرمان شاهان نینوا درآمد. بابل، بر سناخریب پادشاه آشور بشورید، سناخریب بابل را به کلی درهم کوبید و از آبادی بیفکند، اما بعد، دوباره، بابل رو به آبادی گذاشت.
بابل در زمان «نبوخَدَرصَر دوم» که پس از حمورابی بزرگ ترین پادشاه جنگاور و سیاستمدار بابل بود، از نو رونق یافت و در نتیجه ی بازرگانی، ثروت هنگفتی بدست آورد.
هِروُدُوت مورخ یونانی در وصف شهر بابل چنین می نویسد:
«بابل در جلگه ی پهناور قرار دارد و بر گرد آن بارویی به طول نود کیلومتر کشیده شده و پهنای این بارو چنان است که ارابه های چهار اسبه به آسانی بر بالای آن می توانند گذشت و این بارو زمینی را به مساحت پانصد و بیست کیلومتر مربع فرا می گیرد.»
گفته اند که این مساحت فراوان تنها شامل کاخ ها و برج بابل نبوده، بلکه مزارع و باغ های خارج شهر را که در زمان محاصره می توانسته اند آذوقه ی شهر را تأمین کنند نیز در بر می گرفته است.
شط فرات از میان شهر و نخلستان های آن می گذشت و کشتی های تجارتی پیوسته بر روی این نهر به بالا و به پایین در حرکت بودند و پل زیبایی دو کناره ی شط را به یکدیگر می پیوست.
باز هردوت می نویسد:
«مسافری که به این شهر نزدیک می شده است، چنان می دیده که بر بالای کوهی از ساختمان برج بزرگ مندرج هفت آشکوبه ای قرار دارد که دیوارهای آن از کاشی منقش درخشنده پوشیده و نوک این برج نزدیک به دویست متر از سطح زمین بلندتر است، بر بالای این برج ضریحی بود و در آن میزهای بزرگ زرین و تختی گوهرنشان قرار داشت که هر شب دوشیزه ای بر آن تخت می نشست و انتظار مشیت سرنوشت را می کشید.»
گمان می رود که این بنای رفیع که از اهرام مصر و سایر بناهای دوره های باستانی بلندتر بوده است همان برج بابل باشد که ذکر آن در روایات عبری آمده است.
در پایان برج بابل، معبد پروردگار بابل مِردوک که نگاهبان شهر بود، ساخته شده بوده و در اطراف آن چند خیابان وسیع و روشن و زیبا و ترعه ها برای آمد و رفت کشتی ها تعبیه گردیده بود، کوچه های تنگی وجود داشته که بازارها و دکان ها زینت بخش آن ها بوده و بوی مشرق زمین از آن بازارها برمی خاسته. راهی که معابد را به یکدیگر می پیوست «راه مقدس» نام داشته و با آجر قیراندود پوشیده شده بوده و بر روی آن پاره سنگ های آهکی و سنگ های سرخ رنگ فرش کرده بودند تا خدایان بتوانند بی آنکه پاهاشاهان آلوده شوند از این راه بگذرند. بر دو طرف این معبر دو دیوار با کاشی رنگین ساخته شده بوده که بر روی آن نقش برجسته ی درخشانی از یکصد و بیست شیر در حال غرش نمایان بوده تا کافران بترسند و به این راه مقدس نزدیک نشوند. در یکی از دو طرف راه مقدس دروازه ی دو جانبی دیده می شده که آن را با آجر عالی ساخته بودند و در میان آن با کاشی های خوش رنگ، نقش گل و بوته و جانوران را چنان جای داده بودند که بیننده آن را جاندار و حقیقی می پنداشته. در پانصد متری شمال برج، برجستگی تپه مانندی بر روی زمین وجود داشته که آن را قصر می نامیدند و نبوخدرصر بر روی آن باشکوه ترین کاخ های خود را ساخته بود.
در وسط این بنا جایگاه اصلی او قرار داشته که دیوارهای آن زرد رنگ بوده و کف آن را سنگ آج سرخ رنگی پوشانیده بوده است، نقش برجسته ی لعابی کبودرنگی دیوارها را زینت می بخشیده، شیرهای عظیمی که از سنگ بازالت تراشیده شده بودند در مدخل کاخ به عنوان نگاهبان جای داشته. در نزدیکی آن برآمدگی، باغ های معلق مشهور بابل واقع بوده که یونانیان آن را یکی از شگفتی های هفتگانه ی جهان می شمرده اند، و این باغ ها بر روی یک رشته از ستون های دایره شکل قرار گرفته بوده که آن ها را روی یکدیگر ساخته بودند. می گویند نبوخدرصر جوانمرد این باغ ها را برای همسرش که دختر «سیاسگزار» پادشاه ایرانی سرزمین ماد بود بساخت، چه آن بانو که در سرزمین کوهستانی پرورش یافته بود طاقت تابش خورشید سوزان و گرد و غبار بابل را نداشت و پیوسته آرزوی وطن سرسبز خود می کرد.
بر سطح فوقانی این زمینهای برآمده ی مصنوعی قشر بسیار ضخیمی از خاک زراعتی حاصلخیز انباشته بودند که نه تنها گیاها و گل ها و درختان کوچک و بوته ها، بلکه درختان تناور که ریشه هایشان زیاد در زمین فرو می رود نیز پرورده شده و بر زیبایی وجلال این باغ ها می فزود.
آب را به وسیله ی ماشین های چرخی مخصوصی که گروهی غلامان آن ها را به حرکت می آوردند از فرات بالا می کشیدند و از راه مجاری پنهان در میان ستون ها به باغ های برهم رویانیده می رسانیدند، بر سطح بالایی و بلند باغ که بیش از دوهزار پا از سطح زمین ارتفاع داشته، زنان حرم شاهی، در میان گل ها و گیاهان غریب و شگفت آور و رنگ های تند آن گل ها، و در زیر سایه ی درختان پر شاخ و برگ، بی پروا و آسوده و ایمن از چشم بیگانه، گردش می کردند، در حالی که در زیر پای ایشان مردم، در بیابان ها و کوچه ها، زن و مرد، به کشاورزی و ساختمان و باربری مشغول بودند.
بابل باز در ثروت و جلال و تعیش فرو رفت. ویل دورانت نوشته است:
«در آن هنگام که معابد بابل ثروتمند شدند، اخلاق عمومی آنان رو به فساد رفت، تقوا و فضیلت معنوی و اخلاقی رو به کاهش گذاشت، مردم بابل که در خوشگذرانی ها غرق شده بودند بی اراده به فرمانبرداری از کاسیت ها و آشوریان و سپس ایرانیان و بالاخره یونانیان گردن نهادند.»
خط بابلی خط میخی بابلی بود که بر روی لوحه های گلینی می نوشتند و آن را در آفتاب یا در کوره خشک می کردند، «آشور بنی پَل» پادشاه آشور پس از فتح بابل دستور داد از روی کتابخانه شهر بابلی «بُورسیبا» که الواح گلی نوشته ی محفوظ در خمره ها، در آن بود، نسخه برداری کنند و به کتابخانه ی او ببرند. چند هزار از این لوحه های گلی امروز در دسترس پژوهندگان است تا از روی آن احوال مدنیت پرماجرای این کشور را بررسی کنند.
بابلیان از ستاره شناسی، ریاضیات، بازرگانی و علم حساب اطلاعات خوبی داشته اند. عدد پی (π) را در نوشته های خود به جا گذاشتند، بعدها یونانیان اصول علوم ریاضی را از آن ها اقتباس کردند و توسعه دادند، بابلیان در زمان نبوخدرصر نقشه ی آسمان را کشیدند، کسوف و خسوف را حساب کردند، مدار خورشید و ماه را رسم نمودند و خط سیر سیارات را بدست دادند و برای نخستین بار به اختلاف میان دو نوع ستاره ی ثوابت و سیارات پی بردند.
بابلیان زمان را با ساعت آبی و شاخص آفتابی اندازه گیری کردند و به اختراع و تکمیل افزار آن کوشیدند، سال را به دوازده ماه قمری تقسیم نمودند، روزهای هفته را نام گذاری کردند، در پزشکی و فلسفه و علم و دین و علم سحر و پیشگویی شهرت یافتند.
گویند نبوخدرصر پس از آنکه زمان درازی سلطنت کرد و پایتخت خود را با ساختن خیابان ها و میدان ها و معبدهای زیبا و پنجاه و چهار معبد برای خدایان بیاراست، دیوانه شد و خود را جانور می پنداشت و بر روی چهاردست و پا راه می رفت و در بیابان ها علف می خورد؛ مدت چهار سال نام او از تاریخ و گزارش های بابلیان دور ماند و پس از آن دوباره از او یاد شد و سرانجام در پانصد و شصت و دو سال پیش از میلاد مسیح چشم از این جهان فرو بست.
پس از مرگ نبوخدرصر، امپراطوری بابل پاره پاره شد، مردم بابل که جز تجارت و مال اندوزی و خوشگذرانی کاری نداشتند، به یکباره هنر جنگ را از یاد برده بودند. سپاهیان پارس از سرزمین ایران به فرمان کورش هخامنشی به دروازه ی بابل رسیدند، مردم مخالف روحانیان شهر، با خرسندی دروازه ها را بر روی کورش گشودند و فرمانروایی نوید دهنده ی او را با جان و دل پذیره شدند، یهودیان بابل او را پیامبر نجات دهنده ی خود خواندند، مدت دویست سال ایرانیان بر بابل فرمان راندند، چون هخامنشیان به دست اسکندر مخرب منقرض شدند، دروازه های شهر بی هیچ مقاومتی به روی فاتح مقدونی گشوده شد و در این شهر بود که اسکندر جان بر سر جام نهاد و در یک شب میخوارگی در این شهر بمرد.
از سرزمین بابل بود که یونانیان اصول ریاضی و طب و صرف و نحو و قفه اللغه و باستانشناسی را پیش از مصریان به کشورهای خود بردند. نام هایی که یونانیان برای فلزات و صور فلکی و اندازه گیری و آلات موسیقی و بسیاری از دارو ها گذاشته اند یا ترجمه ی اسامی بابلی است و یا گاهی همان کلمه ی بابلی است که با حروف یونانی نوشته شده است.
همانگونه که معماری یونان از لحاظ صورت و ترکیب بنا از مصر و جزیره کرت الهام گرفته است، برج های مارپیچی بابلی نیز الهام بخش مناره های مسجد های اسلامی و برج های ناقوس کلیساهای قرون وسطی در اروپا و اسلوب معماری در آمریکا شده است.
تسلط آشوریان بر بابل باعث شد که میراث فرهنگی این شهر کهن در سراسر امپراطوری وسیع آشور گسترده شود.
در آن مدت دراز که یهودیان به اسیری در بابل به سر می بردند، زندگی و افکار بابلی در آنان سخت اثر کرد و آنان پس از رهایی از اسارت در بابل، آنچه را در بابل آموخته بودند، در نقاط دیگر جهان پراکندند.
تسلط ایرانیان و جانشینان اسکندر بر بابل سبب آن شد که تمام راه های بازرگانی و ارتباطی میان این شهر و شهرهای تازه تأسیس شده ی آسیای صغیر و یونان با کمال آزادی پر آمدوشد شود، و هرچه بیشتر، تمدن و فرهنگ بابلی به خارج از سرزمین بابل گسترش یابد.[4]
قسمت چهارم: آشور

آشور بنی پل در یکی از لوحه های خود می نویسد:
«من از شهرهای عیلام آن اندازه ویران کردم که برای گذشتن از آن ها یک ماه و بیست و پنج روز وقت لازم است؛ همه جا برای بایر کردن زمین نمک و خار افشاندم، و شاهزادگان و خواهران شاهان و اعضای خاندان سلطنتی را از پیر و جوان با رؤسا و حکام و اشراف و صنعتگران همه را با خود به اسیری به آشور آوردم، مردم آن سرزمین از زن و مرد را با اسب و قاطر و الاغ و گله های چهارپایان کوچک و بزرگ که شمار آنها از دسته های ملخ فزون تر بود به غنیمت گرفتم و خاک شوش و مدکتو و هلتماش و شهرهای دیگر را به آشور کشیدم. در ظرف یک ماه، تمام عیلام را به تصرف درآوردم و بانگ آدمیزاد و اثر پای گله ها و چهارپایان و نغمه ی شادی را از مزارع برانداختم و همه جا را چراگاه خران و آهوان و جانوران وحشی گوناگون ساختم.»
نقل از تاریخ تمدن ویل دورانت

در گیرو دار حوادث تاریخی ای که ذکرش گذشت، تمدن جدیدی در شمال بابل در حدود پانصد کیلومتری آن پا به عرصه ی وجود گذاشت و بابل را تهدید می کرد، این تمدن متعلق به قوم آشور بود که به علت کشمکش های دائم با قبائل کوهستانی مجاور خود جنگنده و پر طاقت بار آمده بودند. آشوریان به تدریج بر مهاجمان اطراف خود چیره شدند و شهرهای سومر و عیلام و اکد را نیز بگشودند. نوبت به بابل پر ثروت و با شکوه رسید که بی رحمانه بر آن تاختند و آن را گشوده و ویران کردند. سپس بر فنیقیه و مصر دست یافتند و در طی دویست سال با اقتدار و خشونت بر ویرانه های بابل و عیلام و سومر فرمان راندند.
دولت آشور در چهار شهر واقع در کناره ی دجله و نهرهایی که بدان رود می ریخت مرکزیت یافت: شهر آشور که محل فعلی آن قلعه ی شیرغات در خاک عراق است و اَر ِبّلا (اربیل کنونی در عراق) و کلخ یا نمرود کنونی در عراق و نینوا که اکنون قیون جیک نامیده می شود و روبروی شهر موصل کنونی واقع است. نینوا پایتخت آشور گردید و تا پایان کار مرکز فرمانروایی آنان بود.
اگر از بدو پیدایش تمدن بشری، چند گاهی هم در خاک بلاخیز بین النهرین و بر ساحل دجله و فرات و کرانه های خلیج فارس آرامشی دیده شده بود، با ظهور دولت آشور و با خونریزی های بی حساب و کشتارها و قتل عام های هراس انگیز شاهان قانون شناس و دیندار آن، صلح و سلامت یکباره از این سرزمین رخت بربست و صحنه های عجیبی از کشتار و وحشت، در برابر چشم تاریخ گشوده شد.
ساکنان آشور مخلوطی از سامیان بابل و قبایل غیر سامی غربی و کوه نشینان کرد قفقاز بودند، اوضاع و احوال زندگی این قوم نه چنان بود که آنان را، چون بابلیان، تن آسان و خوشگذران سازد، آشوریان از آغاز تا انجام کار، قومی جنگجو و شجاع باقی ماندند، اندام درشت و ریش انبوه داشتند و گیسوان بلند می گذاشتند، از نقش های بازمانده ی آن زمان چنین می نماید که قامت رسا، چهره ی گرفته و عبوس و پاهای ستبر آنان، به آنان نیرو و اراده ای می بخشیده است که جهانی را از ساحل خلیج فارس تا آسیای غربی و ارمنستان و مصر و سواحل مدیترانه لگدکوب کنند. تاریخ آنان، تاریخ شاهان و بندگان و تاریخ جنگ ها و پیروزی های خونین و شکست های پرماجرا و ناگهانی است.
جنگاوران آشور به خوبی از فنون آماده ساختن ارتش و به کار انداختن قوای نظامی در جنگ آگاهی داشتند، اساس هنر جنگی آنان در این بود که حمله ی برق آسا می کردند و در صفوف دشمن تفرقه می انداختند و قسمت های متفرق را جدا جدا از پا درمی آوردند و این خود نشان می دهد که شیوه های جنگی ناپلئون بناپارت تازگی نداشته و آشوریان قرن ها پیش از فاتح فرانسوی به این شیوه آشنا بوده اند. صناعت آهن به اندازه ای در میان آشوریان پیش رفته بود که می توانستند مردان جنگی خود را به کامل ترین وجه به سلاح های آهنین مجهز کنند، تیراندازان و نیزه داران، کلاه خودهای مسین یا آهنین بر سر می گذاشتند و سپرهای ستبر با خود می داشتند و دامن چرمی که با پولک های فلزی پوشیده بود می پوشیدند، اسلحه ی آنان تیر و نیزه و شمشیر کوتاه و گرز و چماق و فلاخن و تبرزین بود، معمولاً شاه بر ارّابه می نشسته و پیشاپیش بزرگان و مقدم بر همه می جنگیده است. گلوله های قلعه کوب با نوک آهنین به کار می بردند، گاهی آن ها را با نوسان طناب ها پرتاب می کردند و گاهی بر روی ارابه ها که به جلو می راندند، به کار می بردند، و کوزه های متعفن گازدار بر سر دشمن می ریختند تا روحیه ی او را خراب کنند و عقلش را مختل سازند.
آشوریان همه ی اسیران را نابود می کردند تا از رنج خوراک دادن آن ها برهند، سران سپاه مغلوب را به وضع خاصی آزار می کردند، گوش و بینی و دست و پای آنان را می بریدند، یا آنان را از بالای برج های بلند به زیر می افکندند و یا زنده زنده از آنان پوست می کندند، یا زنده زنده بر روی آتش ملایمی به سیخ می کشیدند و کباب می کردند.
قدیم ترین قانون آشوری که تا این زمان باقی مانده است و به دست است، قانونی است مشتمل بر نود ماده که بر روی سه لوح نوشته شده و تاریخ 1300 سال قبل از میلاد مسیح دارد و آن را در خرابه های شهر آشور یافته اند.
روی هم رفته می توان گفت که حکومت آشور یک دستگاه جنگی بوده و قوانینی هم که فرمانروایان آشور وضع کرده اند خشونت آمیز و جنگی است، چه جنگ برای مردم آشور بیش از صلح سودمند بوده، به همین جهت در تاریخ آشور بیشتر سخن از شهرهایی می رود که غارت شده، و دهکده ها و مزرعه هایی که ویران گشته، و اقوامی که از دم تیغ بی دریغ گذشته و قتل عام هایی که به عمل آمده است.
در آن هنگام که آشور بنی پل شورش برادر خود «شِمِش - شوم اُکین» را فرونشانید و پس از مدت درازی که مردم بابل در حصار بودند آن شهر را بگشود، وقایع نگاران شاهی نوشتند:
«شهر منظره ی دلخراشی داشت که حتی آشوریان نیز از دیدن آن متأثر می شدند، بیشتر کسانی که در نتیجه ی بیماری یا قحطی جان داده بودند در خیابان ها و میدان های شهر افتاده و طعمه ی سگان می گردیدند، از مردم شهر و سربازان هر کسی رمقی به تن داشت خود را از شهر بیرون کشیده و به آن طرف باروها رسانیده بود و آنان که در شهر مانده بودند به قدری ناتوان بودند که نمی توانستند به اندیشه ی فرار بیفتند.
آشوربنی پل گریختگان را دنبال کرد و نزدیک به همه ی آنان را اسیر نمود و فرمان داد تا زبان سربازان را بکنند و با گرز سرهاشان را بکوبند و مردم شهر را در برابر مجسمه ی گاوان بالدار سر ببُرند و این نوع قتل عام شبیه به کاری بود که در زمان جدش سناخریب، پنجاه سال پیش از آن، صورت گرفته بود، جسد این قربانیان که مدت درازی بر روی زمین ماند، خوراک درندگان و مرغان هوا شد.»
آشوربنی پل درباره ی خود چنین گوید:
«و تمام کسان و سرکردگانی را که بر من خروج کردند، پوست کندم و با پوست آنان ستونی پوشانیدم و برخی از آنان را در میان جرز دیوار گذاشتم و بعضی دیگر را به سیخ کشیدم و گروهی را بر گِرد ستون، سوار بر میله های نوک تیز کردم و آن میله ها را از میان ایشان گذرانیدم ... رؤسای قبایل و کارمندان دیوانی را که شورش کرده بودند دست و پا بریدم ...»
الواحی که حاوی شرح کارهای شاهان آشور است، گرچه از نظر اینکه بیشتر به شرح خونریزی و آدمکشی ها پرداخته مایه ی ملامت خاطر است، لیکن این امتیاز را دارد که قدیم ترین تاریخ مضبوط را در برابر چشم می گشاید، در این الواح آنچه مربوط به اوایل تاریخ آشور است، تنها به وصف پیروزی های شاهان پرداخته شده و از شکست آشوری ها سخنی نمی رود، الواح مربوط به سال های بعد، رنگ ادبی دارد و حوادث مهم زمان را به صورت جالبی وصف می کند.
مهم ترین چیزی که نام آشور خونخوار را در تاریخ تمدن بشری جاودانی ساخته است، کتابخانه های آن است. کتابخانه ی آشور بنی پل سی هزار لوحه ی طبقه بندی شده و فهرست دار دارد و به هر لوحه برچسبی متصل است که به آسانی می توان آن را شناخت. بر بسیاری از لوحه ها این عبارت که مخصوص کتابخانه ی شاهی آشور بوده است دیده می شود:
«هرکس این لوحه را از جای خود نقل مکان دهد به لعنت آشور و بـِلیت گرفتار شود و نام او و نام فرزندانش از صفحه ی روزگار محو گردد.»
«آشور» و «بِلیت» نام دو خدای آشوریان بود. اکثر این لوحه ها از الواح قدیمی تر نسخه برداری شده و بنا به اظهار خود آشور بنی پل قصدش آن بوده است که ادبیات بابلی را از دستبرد فراموشی حفظ کند. در بعضی از این لوحه ها گزارش های رسمی درباره ی ستاره شناسی و طالع بینی و دستورهای پزشکی ونسخه های طبی و گزارش های سحری و سرودها و ذکرهای دینی و سلسله نسب پادشاهان و خدایان ثبت گردیده است و در میان همه ی الواح دو لوحه است که در آن ها آشور بنی پل به دوستی و محبت و عشق به معرفت و بیان شور و شوق می پردازد. اما آشور بنی پل شاه مقتدر، که خود را شاه جهان می خواند، در روزهای آخر زندگی از بخت بد خویش نالید، و در آخرین لوحه ای که از وی به جای مانده است به آه و ندبه پرداخته و نالان و دردمند آرزوی مرگ کرده است. چهارده سال پس از مرگ وی بابلیان و مادها و قبیله ای از سکاهای ساکن قفقاز متحد شده بر آشور تاختند، نینوا را همانگونه ویران کردند که شاهان آشور پیش از آن، شهرهای شوش و بابل را ویران کرده بودند، بار دیگر تاریخ از اصل خونین و دردناک تناوب پیروی کرد.
فاتحان، نینوا را آتش زدند و مردم آن را یا کشتند و یا به اسیری بردند، کاخی را که آشور بنی پل به تازگی ساخته بود غارت کردند و به خواری درهم کوبیدند. با یک حمله ی انتقام جویانه، آشور از صفحه ی روزگار محو شد و از آن کشور ثروتمند خون آشام جز بعضی آیین های جنگی و سرستون های مارپیچ و لوحه های گلین یادگاری بر جای نماند.
خاطره ی ستمگری های این کشور که به منظور کشورگشایی و سودجویی و غارتگری، در خشکی ها و دریاها، صورت گرفته بود بر جای ماند، به آنگونه که یهودیان در کتب خویش از نینوا به نام «شهر خون ریز آکنده از دروغ و دزدی» یاد کردند.
پس از مدت کوتاهی از آشور جز نامی بر جای نماند، و کاخ های آن به صورت ویرانه هایی در زیر ریگ های روان مدفون گشت.
دویست سال پس از ویرانی نینوا ده هزار نفر از همراهان گزنفون یونانی که از ایران بازمی گشتند در راه خود از ایران به یونان، از روی تل های خاکی که روزی نینوا نامیده می شد، گذشتند، بی آنکه بر خاطر آنان بگذرد که پا بر روی پایتختی دارند که روزی بر نیمی از جهان آباد فرمانروایی داشته است.
از آن همه کاخ ها و معبدها که شاهان جنگاور و دیندار و خون ریز آشور برای زیبا ساختن پایتخت خود برپا کرده بودند، یک پاره سنگ هم به چشم این رهگذران نمی خورد. حتی آشور خدای ابدی آن شهر نیز مرده بود.[5]
قسمت پنجم: خلیج فارس در شاهنشاهی هخامنشی

«من پارسی ام، از پارس مصر را گشودم، من فرمان کندن این ترعه را داده ام، از رودی به نام پیراوه (نیل) که در مصر روان است، به دریایی که از پارس آید. سپس این جوی کنده شد چنان که فرمان دادم و ناوها آیند از مصر، از میان این جوی به پارس چنان که مرا کام بود»
از کتیبه ی داریوش بزرگ در کانال سوئز

سالیان دراز، در سرزمین های هخامنشی خبرهایی از نعمت و فراوانی طلا و نیز از وجود اقوام دریایی در آن طرف اقیانوس هند و آن طرف رود هندوش که رود سند امروزی است بر سر زبان ها افتاده بود، از زمان های دور، ایرانیان می دانستند که تیره هایی از آریاییان از رود هندوش گذشته و در دامنه ی کوه های پر برف شمال سکونت گزیده اند و می دانستند که به سبب وجود آب های فراوان کوه های شمال که به دریای جنوب می ریزد، سرزمینی زرخیز در دره ی پر برکت سند وجود دارد. روابط تجاری و رفت و آمد غیر منظم بازرگانی و جهانگشایی بین ساکنان جلگه ی بین النهرین و کشور عیلام از روزگار دیرین برقرار بود، چون نوبت به مادها رسید، کمابیش این رفت و آمدهای دریایی نامنظم و قهرمانی به جای بود ولی به سبب گرفتاری پادشاهان ماد در ولایت شمالی و نبردهایی که در آن طرف خاک ماد صورت می گرفت، پادشاهان ماد کمتر به فکر دریای پارس افتاده بودند.
کورش کبیر مرز کشورش را در آن طرف کوه های افغانستان امروزی و به نزدیکی های سند قرارداده بود ولی داریوش بزرگ چون به مصر شتافت و با دریانوردان و دانشمندان آن سرزمین کنکاش نمود، دانست که بدون وجود سرزمین زرخیز پهناور آریایی هند شاهنشاهی جهانی او رونق و نظم اقتصادی در خور و شایسته نخواهد داشت. سودای پیوستن دریای مدیترانه به دریای سرخ و خلیج فارس و دریای عمان و امکان تجارت دریایی بین هند و مدیترانه از راه خلیج فارسی و بحر احمر و دریای مدیترانه با حفر ترعه ی سوئز شاهنشاه هخامنشی را به فکر تسخیر هندوستان و گشودن کانال سوئز انداخت. برای این کار تدبیر جهانگشایی اقتضا داشت که قبلاً در اطراف هندوستان از راه خشکی و دریا مطالعه و تحقیق شود و همچنین از سرزمین هایی که بر کناره ی اقیانوس هند در راه مصر - هندوستان واقعند آگاهی دقیق فراهم آید، از این جهت داریوش گروهی را مأمور مطالعه ی هند از راه دره ی سند کرد، این دسته ی اکتشافی پس از بازدید بلخ و قندهار و سرزمین پختو و کوه های بلند آن سامان به دره ی سند رسیدند و از آن جا به کنار اقیانوس هند آمدند و در همه جا خصوصیات ارضی و مردمی که در آن سرزمین ها زندگی می کنند، راه ها، پایگاه های نظامی و امکانات تجاری آن مناطق را یادداشت کردند و چون به اقیانوس هند رسیدند به امر داریوش بادبان ها برافراشتند و به کشف و تحقیق در مناطق دریایی اقیانوس هند و خلیج فارس و دریای عمان و بحر احمر پرداختند.
گروه دریایی ایران به فرماندهی «سیلاکس کاریانده»ی یونانی از مردم کاریاند و عده ای افسران یونانی که در نیروی شاهنشاهی داریوش خدمت می کردند و دریانوردان ایرانی، سواحل آفریقا و گرداگرد سرزمین عربستان و کشور لیبی را دور زده و از راه بحر احمر به کانال سوئز که به امر شاهنشاه هخامنشی در مصر کنده شده بود، رسیدند و ارتباط دریایی و نظامی بین مدیترانه و هندوستان و در واقع بین اروپای امروزی و هندوستان را برقرار کردند.
هردوت، مورخ یونانی نوشته است که:
«قسمت بزرگ آسیا، بوسیله ی داریوش کشف شد و این در زمانی بود که او می خواست بداند رود سند در کجا به دریا می ریزد، این رود پس از نیل رود بزرگی است که در آن بُزمجه یافت می شود.»
در میان اشخاصی که داریوش از آن ها انتظار اطلاعات صحیح داشت و برای کشف این موضوع او را مأموریت داد، اسکیلاس یا سیلاکس نامی بود از اهل کاریاند. این هیئت از شهر «کاسپاتیر» از اراضی «پاکتیا» حرکت کرد و به طرف مشرق به دریا سرازیر شد، بعد فرستادگان به طرف مغرب رفتند و در ماه سی ام به جایی رسیدند که لیبی را دور زدند و پس از آن داریوش مردم هند را به اطاعت خویش درآورد.
بنا بر روایات هردوت هیئت فرستادگان داریوش از رود سرازیر شده و سواحل مکران و بلوچستان امروزی در دریای عمان را پیموده به خلیج فارس آمدند، و از آن جا از سواحل عربستان گذشته و از باب المندب وارد بحر احمر گردیدند و پس از طی ترعه ای که به امر شاهنشاه هخامنشی در مصر ساخته شده بود و امروز کانال سوئز به جای آن قرار دارد به مصر سفلی وارد شده و از آن جا به دریای مدیترانه رفتند. این هیئت در سواحل آفریقا مطالعات و مشاهداتی نمودند که به عرض شاهنشاه رسانیده شد.
بی شک جزیره ی خارک کنونی در راه بازرگانی مهم دریایی عهد هخامنشاهی که وسیله ی سریع و صحیح ارتباط مدیترانه و هندوستان و راه پر برکت اقتصادی و تجارتی روزگار هخامنشی بوده است، نقش مهمی داشته و روزگار رونق و آبادانی خود را در آن عهد به خوبی دیده است.
در این زمان ها است که هند غربی به نام شهرستان هندوش درآمده و یکی از شهرستان های کشور بزرگ شاهنشاهی هخامنشی است و در کتاب ها می خوانیم که یک زن هندو به نام بوساسا مهمانسرایی در شهر کیش بر پا نمود.
پانوشت ها:

1. تاریخ تمدن تألیف ویل دورانت ترجمه ی فارسی بخش اول چاپ تهران 1337 شمسی.
2. Nar Marratu نگاه کنید به:
Atlas Historique I'antiquite , Carte II , Presses Universitaire Paris, 1955.
3 و 4 و 5. رجوع شود به کتاب تاریخ تمدن تألیف ویل دورانت ترجمه ی فارسی چاپ تهران ذیل سومر - اکد - عیلام و بابل و به کتاب تاریخ ایران تألیف سر پرسی سایکس ترجمه ی فخر داعی گیلانی جلد اول چاپ تهران 1335.
بن نوشت:

خلیج فارس - احمد اقتداری، تهران فروردین 1345

iran 4 ever
1st September 2011, 04:53 PM
احمد اقتداری

اسکندر در خلیج فارس

اسکندر، پس از تسخیر سرزمینهای کرانۀ رود سند در هندوستان، آرزومند بود که از راه دریا از سند گذشته به دریای عمان و خلیج فارس راه یابد و سپس از سرزمینهای دوردست و اسرارآمیز عربستان جنوبی و یمن و آفریقا که آن روزگار برای جغرافی دانها و سرداران و بازرگانان ناشناخته بود دیدن نماید و آنها را جزو ***** و کشورهای فتح شدۀ خود درآورد.

[Only registered and activated users can see links]اسکندر می دانست، که پیش از او جهانگشایان و سرداران و دریانوردان جسور بابلی و عیلامی و پارسی و آشوری گاه به گاه از این دریای پرمخاطره گذشته و دردل دشت های عربستان جنوبی سیر و سفر کرده اند. وی از سرداران و مشاوران خود شنیده بود که داریوش کبیر شاهنشاه هخامنشی، ناوگانی را مأمور مطالعه در آبهای خلیج فارس و دریای هند و پیمودن پیرامون عربستان کرده است. شاید اولین بار این گروه ایرانی به همراهی سیلاکس کاری آنده، دریانورد یونانی قسمتی از دریای هند و سواحل عربستان را پیموده، از دریای سرخ گذشته بود و آنگاه از طریق اقیانوس هند راه دریایی مصر را یافته، از راه دامنۀ کوههای زاگرس مراجعت و گزارش سفر خود را به شاهنشاه هخامنشی تقدیم کرده بود.
اسکندر که سرمست غرور جهانگشایی و آرزومند کشف سرزمینهای دور دست و مطیع کردن اقوام و ملل مختلف بود، خود تصمیم گرفت که از کرانۀ سند به دریای پارس رود. پس در سال سیصدوبیست وشش قبل از میلاد مسیح، از دهانۀ رود سند عبور نمود و مسافتی چند در دریا براند، ولی موجهای هراس انگیز دهانه ی رود سند، در نخستین روزهای سفر دریایی او را از عبور از دریایی ناشناخته بر حذر داشت. از آن گذشته، گروهی از سپاهیان او که می بایست از بلوچستان و کرمان و دشت های ساحل خلیج فارس گذشته به بین النهرین سرازیر شوند تا به فرمان او در بابل گردآیند، در خشکی، با دشواریها و سختی های فراوانی روبرو شدند، و وی می بایست آنها را سرپرستی کند، تا شاید از خطرهای فراوانی که بر سر راه آنها بود جان بدر برند. از این رو، اسکندر، در دهانۀ رود سند، باز ایستاد و رب النوع دریا را ستایش نمود و قربانی فراوان کرد و در جامهای زرین، بر روی دریا شراب نوشید و فرمان داد که دو گاو نر و دو جام زرین پر از شراب را به رسم قربانی به دریا افکنند. آنگاه نئارک یا نئارُخس سردار دریایی و وفادار خود را از راه دریا، روانه نمود و هنگام عزیمت او، خدای دریاها را نیایش کرد و از او چنین خواست :« ای خدای قادر دریانوردی، نئارک را در دریای پارس تا مصب دجله حمایت کن، و او را سالم بازگردان.» و خود فرماندهی سپاه خشکی خود را عهده دار و راه خشکی را به سوی کرمان در پیش گرفت. سپاهیان اسکندر که بیش از 25 هزار پیاده و سوار بودند از بیابان های خشک و دهشت انگیز ساحل رود سند به طرف اربیت و ادریت و گدروُزی که بلوچستان امروزی است به حرکت درآمدند.
آوازه ی جباری و بیداد اسکندر در همه جا پیچیده بود و همۀ ساکنین ایران زمین آنروز که شامل دهانۀ رود سند تا کوههای هندوکش و سرزمین های بلوچستان و کرمان و سیستان و خراسان و خوارزم در مشرق ایران بود، کینۀ اسکندر را در دل می داشتند زیرا او را کسی می دانستند که بنیاد پادشاهی ایران را از بیخ و بن برکنده و مردم کشورها را از دم تیغ گذرانده است، اینان آماده آن بودند که هرچه بتوانند و در هر کجا فرصتی به دست آرند به سوی او و سپاهیانش بتازند و آنها را از پای درآورند.
در دشت های پهناور و بی آب و علف بلوچستان و در مناطق کوهستانی و گذرگاه های سخت آن، برای ایرانیان تازه شکست خوردۀ خونین دل موقع مناسبی به دست آمده بود تا گاه و بی گاه، در شب یا روز، دزدانه یا آشکار، به سپاهیان اسکندر هجوم برند و آنان را به نقاط سخت و دشوار و کم آب و بی آذوقه در ریگ روان و گذرگاه های کوهستانی نمکین به ستوه آورند. نوشته اند که بسیاری از سپاهیان اسکندر در جنگ های محلی و زد و خوردهایی که با طوایف بومی این سرزمین کردند از پای درآمدند، یا از گرسنگی و بی آبی در میان ریگ های روان دفن شدند. گودال ها و چاه هایی که روی آن با چوب و شن و خاشاک پوشانیده شده بود جا بجا سربازان و بارو بنه ی اردوی اسکندری را در کام خود فرو می کشید و نابود می کرد؛ مردم بر سر راه او خرمن ها را آتش می زدند، علفزارها را می سوزانیدند و خود به کوهها و بیغوله ها فرار می کردند.
اسکندر که به این همه سختی راه و مقاومت و جنگ و گریز مردم این سرزمین ها نیندیشیده بود، به کلی فرسوده گشت، نوشته اند که بارها در این راه برای خدایان خود قربانی کرد.
لئونا سردار محبوب او در کوکالا در سرزمین ارابیت در بلوچستان با طوایف بلوچ جنگید و جان گروه بی شماری از سربازان اسکندر را فدا کرد. از آن پس اسکندر دستور داد که سپاهیانش هر انسان بومی را ببینند، شکار کنند، از اینرو گروه های بیست و سی نفری به شکار یک انسان برهنه پای بلوچ می رفتند و تا او را از پا در نمی آوردند از پای نمی نشستند. سرانجام، اسکندر پس از شصت روز راه پیمایی به پورا که در حدود فَهرَج کنونی قرار داشته و آن روزگار مرکز گدروزی یعنی بلوچستان بوده است، رسید.
دشواری هایی که پیش آمد و تفرقه هایی که برای حفظ سپاه در اردوی اسکندر افتاد، او و سپاهیانش را از ترس ساحل نشینان و برای انتخاب راه هایی که به آب و آبادی و آذوقه نزدیکتر باشد از کرانه های دریا دور کرد. همچنین ناوگان دریایی او را که به پشتیبانی سپاهیان زمینی به فرماندهی نئارک پیش می رفت دچار وحشت و اضطراب نمود، نئارک که با 32 کشتی بزرگ و کوچک ناوگان دریایی اسکندر را بسوی خلیج فارس پیش می راند، کمتر از اسکندر دچار بدبختی و مصیبت نشد. همۀ آنهایی که از دور و نزدیک توانسته بودند، خود را از حملۀ پیکان های کشندۀ سپاهیان اسکندر برهانند و بگریزند به کرانه های دریا روی آوردند و در درون جزیره ها و بر کنارۀ ساحلها، کمین گاها و مخفی گاهها جستند و چون از دریا نوردان اسکندر، کسانی برای بردن آب و یا تهیۀ آذوقه به ساحل یا جزیره ای پای می گذاشتند، چابک و آرام، بدانها حمله می بردند و انتقام می کشیدند.
نئارک در یادداشت سفر خود نوشته است که در دهانۀ رودخانۀ تومیروس که شاید در نزدیکی جاسک یا چاه بهار کنونی به دریا می ریخته است، مردم چون ما را دیدند، با نیزه های خود مسلح شدند و در کنار دریا بصف ایستادند و ناخن های آنان چنان نیرومند بود که با فشار چنگ، ماهیان بزرگ را به دو نیم می کردند و شاخه های درختان را با ناخن می بریدند. لباسشان از پوست نهنگ و خانه هاشان از استخوان ماهی بود. پس از آن نئارک یادداشت کرده است که با گذشتن از سواحل آباد و باغستان ها و خرماستان ها، به شهر کی رسیدیم و چون آذوقه و آب دریانوردان به پایان آمده بود به تهیۀ آب و آذوقه ناگزیر می شدیم. از این رو، با همۀ خطری که ساحل برای ما داشت، من شخصاً بهمراهی سه چهار تن از همراهان خود در کرجی کوچکی سوار شده به سوی ساحل راندیم. نگهبانان شهر که کرجی کوچکی را با چهار تن سرنشین ساده دیدند، با خوش بینی و مهمان نوازی ما را پذیره شدند و آب و غذا به ما دادند، من اجازه گرفتم که به درون شهر بروم، پس از ورود، به بهانه ی دیدار فرمانروای شهر، به درون دژ راه یافتم، چون به بام قلعه بر شدم، من و همراهانم چند نفر نگهبان قلعه را غافلگیر کردیم و کشتیم و به ناویان که در دریا، نزدیک ساحل، منتظر علامت ما بودند، دستور حمله دادیم. بدین گونه آنان به شهر حمله ور شده، از کشت و کشتار هر چه توانستند، دریغ نکردند.
پس از چندی، کمی آذوقه سربازان نئارک را در تنگی می نهد و چون آنان از شهرهای آباد و پر آذوقه که نگهبانان زیادی می داشته، هراسناک بوده اند، بناچار در جزیره های غیر مسکون فرود آمده از لیفۀ درخت خرما تغذیه می کرده اند.
در حوالی شهر کانازیدا که شاید در انتهای بحر عمان و نزدیک به دهانۀ خلیج فارس قرار داشته است، نئارک و سردارانش به وحشت و دلهرۀ عجیبی گرفتار می شوند، زیرا شنیده بودند که در آبهای این ناحیه ماهیانی وجود دارند که دم خود را به کشتی زده آن را واژگون می کنند. نئارک می نویسد که آن روز در دل دریا غوغای عجیبی برپا بود. نزدیک بود که این نهنگ های عظیم الجثه کشتی های ما را در هم شکنند و به اعماق دریا فرو فرستند، دریانوردان در تشویش و نگرانی به سر می بردند.
پس از آن، نئارک به دماغۀ مُسَنّا که هم اکنون موسندام نامیده می شود، می رسد و نوشته است که از کنار این دماغه، دارچین و ادویه به بابل و سوریه می بردند. نیروی دریایی اسکند پس از گذشتن از کرانه های موسندام که بی دشواری و جنگ و ستیز انجام نیافته است، به رودخانه ی اَنامیس یا آرامیس که امروز میناب نامیده می شود و از نزدیک شهر آرموزایا یا اُرگانا (میناب کنونی) می گذرد، می رسد.
نئارک در ساحل این شهر ناوگان خود را متوقف می کند و چون می شنود که اسکندر نگران و خسته و فرسوده، در پنج منزلی آنجا، در سالامونت که شاید جلگه ی بندرعباس کنونی باشد سراپرده زده است، با یک ارابه و پنج نفر همراه به سوی اردوی او می شتابد.
حاکم دست نشاندۀ منطقۀ آرموُزایا برای آنکه حسن خدمتی نشان داده باشد، با شتاب بسیار خود را به اردوی اسکندر می رساند و او را بر سلامت نئارک و ناوگانش مژده می دهد. اسکندر که در بیابان های بلوچستان نخستین بار در عمر خود، خود را عاجز و زبون و نگون بخت دیده است، امیدی به بازگشت نئارک نداشته و تصور می کرده است که او و همراهانش در دل آبهای تیره فرو رفته، یا به دست ماهی خواران برهنه پای بلوچ از پای درآمده اند، سخنان حاکم را باور نمی کند، آنگاه او را در بند می کشد، تا از درستی و نادرستی گفتارش خبری بازآید و گروهی را به جست و جوی نئارک به ساحل دریا می فرستد. نئارک و همراهانش که بسبب سختی های سفر دریا، ژنده پوش و سوخته رنگ و دگرگون شده بودند، از کنار فرستادگان اسکندر می گذرند، بی آنکه دو گروه همدیگر را بازشناسند و لیکن پس از طی کردن مسافتی باز پس می نگرند و پس از گفت و شنود، به هویت یکدیگر پی می برند.
نوشته اند که اسکندر پیش از رسیدن نئارک ناتوان و نومید و بیمار شده بود، تا آنجا که بر زبونی و درماندگی خود بارها بگریست و از برای جلب مرحمت خدایان قربانی ها کرد و به ژوپیتر خدای خدایان خویش توسل جست و می گفت من که همواره بخت را با خود یار داشتم و پیروز بختم می خواندند، هرگز چنین در چنبر سختی ها زبون نیفتاده بودم ولی باز هم روزگار با پسر فیلیپ مقدونی همراه شد، نئارک و همراهانش رسیدند. اسکندر نخست، نئارک را باز نشناخت لیکن پس از دادن نشانی ها ، چون او را باز شناخت، در آغوشش کشید و فرمان داد تا سپاهیان به رقص و شادی برخیزند و برای خدای دریاها قربانی کنند. سپس نئارک را گفت با گروهی از ناویان از راه خشکی رهسپار بابل شود. نئارک که خود را در نیمه راه افتخار می دید خواهش کرد که اسکندر اجازه دهد او مأموریت خویش را از همان راه دریا بانجام رساند.
نئارک پس از بازگشت به آرموزایا براه خود ادامه داد و به آواراکتا که گویا جزیرۀ قشم یا جزیرۀ کیش کنونی بوده، رسید و در آن جزیره درخت انگور دید، پس از آن به سوی گِتِس یا گِتِه براند و در راه از آپوستانی که محل آن نزدیک به بندر شیوی امروزی است، گذر کرد. در گتس گوسفند و بز وحشی فراوان دید و شاید این محل همان باشد که امروزش گناوه می نامیم. سپس به کوگانا که جای آن را بندر کنگان کنونی نوشته اند رسید و 21 روز در آنجا توقف کرد. در کنار رودخانه ی سیناکوس (رود مُند) توقف کرد تا گندم هایی که اسکندر از شهر فیروزآباد کنونی برای او فرستاده بود برسد، پس از آن به مَزامباریا یعنی بندر بوشهر کنونی یا حوالی ریشهر رسید، رودخانۀ گراتیس (رود شور) را بدید و به ریگ و دیلم که امروز دو بندر بر ساحل دریا مانده اند کشتی راند، از آنجا به دهانۀ رودخانۀ آروزیس یا اندیان که امروز هندیان نام دارد نزدیک شد و چون به قریۀ دری دوتیس بر کنار کاروان رسید اطلاع یافت که اسندر در شهر شوش است.
اسکندر فرمان داده بود بر روی رودخانه پلی بسازند تا سربازان از آن بگذرند و سدها و بندهایی را که به روزگار هخامنشیان بر روی دجله و فرات بسته بودند تا زمین های بین النهرین را از آب گرفتگی حفظ کند و برای آبیاری جلگه های مرتفع تر سودمند باشد و در هنگام هجوم اقوام بیابانی بادیه مانع ورود آنها گردد، خراب کرده و بشکنند.
اصل سفرنامۀ نئارک در دست نیست، تاریخ نویسان از روی تاریخ آریان که با اسکندر همراه بود و یادداشت های سفر نئارک را دیده و خلاصه کرده است، مطالبی در کتاب های خود آورده اند. نئارک در یادداشت سفر خود نوشت:
«هیچیک از سواحلی که پیمودم مانند سواحل خلیج فارس پر کشت و زرع نیست، عطر و ادویه از عربستان، از راه دریای پارس می آورند و به بابل می برند.»
پانوشت ها:

1. رجوع شود به مقاله «سفر دریایی نئارخ در سواحل عمان و خلیج فارس» به قلم دکتر احمد مستوفی - مجلۀ دانشکدۀ ادبیات جلد سوم شمارۀ چهارم و به کتاب
Arriani, Anabasis et India etc, Paris 1865.

بن نوشت:

خلیج فارس - احمد اقتداری، تهران فروردین 1345

iran 4 ever
1st September 2011, 04:54 PM
احمد اقتداری

اقوام تازی بر ساحل خلیج فارس

نژاد سامی که تازیان شاخه ای از آنند، در شبه جزیرۀ عربستان پرورده شده و بار آمدند. این شبه جزیره در کنارۀ دریای سرخ و اقیانوس هند واقع است، و از راه اقیانوس هند به خلیج فارس پیوند دریایی دارد. راه دریایی جنوب ایران به سواحل شبه جزیرۀ عربستان از دیرباز شناخته شده و مورد استفادۀ دریانوردان بوده است. از راه خشکی جلگه ی بین النهرین و کرانه های دجله و فرات از طریق کشور عراق و بادیه و صحرا مرزهای ایران را به خاک شبه جزیرۀ عربستان مربوط می سازد.

[Only registered and activated users can see links]شبه جزیرۀ عربستان، سرزمینی است خشک، بیابانی، با بادهای گرم و سوزان و واحه هایی کم آب. قسمت پهناوری از این سرزمین را توده های شن و ریگ روان پوشانیده و غیر مسکون ساخته است و هیچ موجود زنده ای در این ناحیه امکان زیستن ندارد.
خشکی و گرمی و کم محصولی شبه جزیرۀ عربستان باعث شده است که، مردم آن سرزمین در جستجوی مرتع و آب و سایه بطرف سواحل، یعنی کرانه های دریای سرخ و اقیانوس هند رانده شوند، یا به جانب دشت های سرسبز و کوهستان های پر آب جلگۀ بین النهرین و سوریه و شام روی آور شوند، تا از رنج زندگی در صحاری خشک عربستان در امان بمانند. اما گروهی از آنان به اقامت در داخل شبه جزیره دل خوش کرده و در آنجا باقی مانده اند. آنان که در سرزمین خود بجای مانده اند تمدن اعراب بادیه نشین را بنیاد گذارده اند.
بدویان که بسبب وضع سخت زندگی و نامساعدی محیط، سخت کوش و پرطاقت و مصمم بار آمده بودند، تا ظهور دین اسلام از لذائذ زندگی و آسایش و حیات غافل بودند و در کمال سادگی و در حسرت بسر می بردند. اینان مدت درازی بازرگانی مشرق را از راه بیابان به عهده داشتند، از بندر عدن کالاهای هندی و چینی را بار کرده با کاروان های صبور و پر تحمل خود از راه های خشکی به بابل و فنیقیه می بردند، در داخل شبه جزیرۀ وسیع خود شهرها و کاخها و معابدی ساخته بودند و مانند ملل قدیم، خدایان چندگانه را می پرستیدند، بیگانگان را اجازۀ ورود به سرزمین خود نمی دادند، قیافه های سوخته و قامت بلند و صراحت لهجه و احساس تند و خون گرم آنها، آنان را در نزد ملل همسایه مردمی عجیب، دور از تمدن، بیابانی، سخت جان، فقیر و قانع جلوه گر ساخته بود.
این سرزمین به علت بدی آب و هوا، راههای سخت، آفتاب سوزنده، باد کشنده، و صحراهای اسرارآمیز غیر مسکونش برای ملل همسایه غیر مکشوف و مبهم مانده بود. اَکدّی ها و بابلی ها و بطریق اولی عیلامی ها و آشوری ها از حیث زبان و خط و آداب و عادات با اعراب ساکن شبه جزیرۀ عربستان تفاوت کلی داشته و اگر اقوامی از نژاد سامی هم در میان این ملل بوده اند نمی توان آنها را سامی خالص و یا عرب دانست.
در دورۀ آشوریان از کتیبه ای که از آشوربَنی پَل بجای مانده است پادشاه آشور چون شرح تعمیر و تجدید کاخ سناخریب، جد خود را بیان می دارد اشاره می کند که «شاهان عرب را که با من پیمان شکنی کرده و به اسارت من درآمده بودند مجبور ساختم که ناو گل بکشند و کلاه بیگارها بر سر گذارند و در ساختن عمارت حرم بکار پردازند ...»
روزها ناچار بودند که خشت های بنا را به قالب بزنند و در آن حین که موسیقی مشغول نواختن بود، این اسیران مجبور بودند که کار اجباری خود را تا شامگاه به پایان رسانند.
از این کتیبه آشور بنی پل معلوم می شود که در زمان او اقوام تازی بر گرد امپراطوری آشور سکونت داشته اند که او شاهان نافرمان عرب را به اسیری آورده و آنان را به گل کشی واداشته است. از این لوح که بگذریم، هیچگونه سند یا سنگ نوشته ای در دسترس نیست که وجود اقوام تازی را تا اوایل دوران ساسانیان در کنارۀ خلیج فارس مسلم بشناسد.
در دورۀ اشکانیان، عنصر آریایی سفید پوست ایرانی توانست سیاهان بومی خلیج فارس را در دریای عمان از سواحل خلیج فارس بیرون کرده آنها را تا جزیرۀ سرندیب براند. شاید در همان زمان اعراب شبه جزیرۀ عربستان هم که در فشار سیاه پوستان هم بوم و بر خود بودند، در راندن سیاهان از جزیرة الغرب بسوی آفریقا از ایرانیان کمک گرفته و یا به کمک ایرانیان شتافته باشند.
محمدبن جریر طبری معتبر ترین مورخ اسلامی نوشته است که در زمان اشکانیان عربها همه در حجاز و بادیه و مکه و یمن بودند، آن گروه که در حجاز و بادیه بودند دچار تنگی و قحطی شدند و از بیم اشکانیان نتوانستند به عراق بیایند، بنا بر این از حجاز به بحرین رفتند و بحرین جزو ***** ایران بوده است.
ابولفرج اصفهانی مورخ دیگر، می نویسد بعضی از خاندان های عرب به ناحیۀ هَجر در بحرین رسیدند و چون مردم آن دیار از ورود ایشان جلوگیری کردند، جنگی درگرفت و اعراب در بحرین ماندند و باز طبری نوشته است که در زمان اردشیر بابکان در بحرین حاکمی بود که حصار محکمی داشت، اردشیر به جنگ وی سپاهی فرستاد و او را شکست داد و پس از یک سال محاصره شهر گشوده شد و خزائن او را به ایران آوردند، اردشیر پسر خود شاپور را به فرمانروایی آن سرزمین فرستاد و تاج شاهی آنجا را باو بخشید.
آنچه محقق است اردشیر ساسانی نخستین شهریاری بود که عربها را پس از آوارگی و پراکندگی و تحمل فشار سیاهان شبه جزیرۀ عربستان اجازه داد تا در کنار خلیج فارس و دریای عمان بخط ساحلی نزدیک شوند، بیش از این قرینه ای بر اینکه در ناحیۀ وسیع بحرین، عمان، مسقط، از یک سو و در سواحل دجله و فرات و سرزمین بین النهرین از سوی دیگر قومی عرب نژاد زندگی کرده باشد در دست نیست. در فاصله ی پادشاهی اردشیر ساسانی تا شاپور ذوالاکتاف که عرصۀ پهناور بادیۀ عربستان تا کناره های فرات میدان کشمکش ایران و روم شده بود، عناصر تازی که در بادیۀ جنوبی می زیستند به طرف سواحل خلیج فارس روی آوردند، تا سرانجام در دوره ی کودکی شاپور سازش و صفایی که از دیر باز میان تازیان و پارسیان وجود داشت به هم خورد و برای اولین بار عربهای ساکن حدود سواحل جنوبی خلیج فارس نافرمانی کردند، و به سواحل شمالی خلیج، کرانه های پارس و خوزستان، دست اندازی روا داشتند. اینان به سختی سرکوب شدند و برخی از قبیله های تازی مانند تَمیم و بَکرعَبدِقَیس که در این شورش شرکت داشتند تارومار گردیدند و شاپور آنها را در سواحل شمالی خلیج فارس و جنوب کرمان پراکنده کرد. می توان گفت در همین زمان بود که عربها به ساحل شمالی خلیج فارس آمدند و به عنوان رعایای شاهنشاهی ایران در گوشه و کنار سواحل اقامت گزیدند و ماندگار شدند.
خوزیها که مردم خوزستان بودند و سایر ایرانیانی که برای کارهای خود به بحرین آمده بودند، در سرتاسر ساحل و جزیره های خلیج فارس با تازیان آمیزش کردند و از این اختلاط، نژاد مخلوطی پدید آمد که تازیان خالص آنها را عرب نمی شناختند و بنام «دخَیل» یعنی دورگه می نامیدند.
اردشیر در آغاز کار خود، پس از گرفتن اهواز بولایت کوچک میسان یا مَیسن که در مصب شط دجله و ساحل خلیج فارس بود بشتافت، این ولایت در دست اعرابی بود که از عمان آمده بودند و پیشرو طوایف عربی بشمار می رفتند که درست در آغاز شاهنشاهی ساسانی ناحیۀ حیره را در مغرب فرات فرو گرفتند و امیرنشین تازه ای بنام حیره تشکیل دادند که تابع شاهنشاهی ساسانی ایران بود و در واقع حصاری محسوب می شد که سرزمین های جنوبی ایران را از تاخت و تاز اعراب بدوی چادر نشین بادیه محفوظ می داشت و ملوک آن دست نشاندۀ شاهان ساسانی و خراجگزار و فرمانبردار آنان بودند.
از طرف دیگر در شمال بادیة الشام دولت عربی کوچکی به نام غسّانیان وجود داشت که خراجگزار و متحد رومیان بود. بنا به گفته ی ابن البلخی در فارسنامه، شهر (خَط) را که پایتخت جزایر بحرین بود اردشیر بابکان بنا کرد و در پادشاهی شاپور معروف به ذوالاکتاف تازیان مقیم بحرین که در ناحیۀ هَجر ساکن بودند شورش کردند و شاپور به وسیله ی نیروی دریایی آنان را بر جای خود نشانید و به گفتۀ سرآرنولد ویلسن در کتاب خلیج فارس، این جنگ پس از جنگ سناخریب پادشاه آشور نخستین جنگ دریایی است که در تاریخ قدیم ثبت شده است.
شاور هَجر و یَمامَه را که در دست تازیان نافرمان افتاده بود بازگرفت و قبیلۀ تازی بنی تغلب را در دارَین و خَط که از شهرهای بحرین بودند جای داد. نوشته اند که شاپور در محل شهر فعلی قطیف از کشتی پیاده شد و سرکشان قبیلۀ تازی عبدقیس را نابود کرد. خسرو انوشیروان پادشاه ساسانی، وَهرَز سردار ساسانی را با کشتی هایی به کشور یمن فرستاد و به کمک عربهایی که از شبه جزیرۀ عربستان به یمن آمده بودند، حبشی ها را از یمن براند و سرزمین، یمن با ساکنین عرب و غیر عربش به شاهنشاهی ساسانی پیوست. پس از مرگ وَهرَز خسرو انوشیروان پادشاهی یمن را به وین که او نیز از اسواران دربار ساسانی بود واگذار کرد، هرمز چهارم وین را از از حکمرانی یمن برداشت و مَروزَان را بجای او نشانید. پسر مروزان که خورَّه خسرو نام داشت به فرمان خسرو دوم بر تخت حکمرانی یمن نشست و پس از او دیگر سرداران ایرانی بر یمن حکمروا نبودند.
جزیرۀ بحرین و تازیان مقیم آن نواحی تا زمان پادشاهی خسرو پرویز پادشاه ساسانی فرمانبردار پادشاهان ایران بودند و در سال هفتم هجری منذربن ساوی از طایفۀ عبد قیس که از سوی شاهان ساسانی بر بحرین حکومت می کرد مسلمان شد و مرزبان ایرانی آن سرزمین که اِسپیدوَه نام داشت و در هَجر ساکن بود نیز به دین اسلام در آمد و پس از چندی مردم بحرین از کیش اسلام برگشتند و مالیات اسلامی را نپرداختند چنانچه به هنگام مردن منذر بنا به نوشته های بازمانده، مسلمانی در بحرین باقی نماند.
بدین ترتیب از سوی بحرین امروزی اقوام تازی از شبه جزیرۀ عربستان به ساحل ایران در خلیج فارس رسیدند و با بسط و نفوذ اسلام که به تدریج تمام ساحل خلیج فارس را فراگرفت، عربها هم در تمام سواحل خلیج فارس و دریای عمان آمد و شد کردند و در آن جایها بماندند.
روایت کرده اند که ایرج پسر کیقباد پادشاه محلی لارستان که نواحی تحت فرمانش بر ساحل خلیج فارس بود، در سال صدم هجری اسلام آورد و بنام علاءِالدین ایرج نامیده شد. از این روایت معلوم می شود که تا سال صدم هجری هنوز قسمت عمده ای از سواحل خلیج فارس به دست عربها نیفتاده بود و در آن سامان جنگ و گریزهایی جریان داشته.
پس از ظهور اسلام عربهای بادیه نشین که به تازگی مسلمان شده و ایمانی استوار داشتند در زمان خلیفۀ دوم عمربن خطاب از ضعف و آشفتگی دربار ساسانی استفاده کرده، برای عرضه کردن اسلام به ایرانیان از بادیه گذشته، به تیسفون که پایتخت ساسانیان بود روی آوردند. از زمان اردشیر بابکان، تیسفون پایتخت ایران شده بود و بر کنار دجله جای داشت و چون عربها آنرا بگرفتند نام مدائن بر آن نهادند. علت انتخاب این نقطه برای مرکز فرمانفرمایی ساسانی آن بود که شهر استخر در فارس دیگر در خور عظمت و پهناوری دولت ساسانی نبوده و اردشیر که اشکانیان را در خوزستان و بین النهرین شکست داده و بر ساحل خلیج فارس و دجله و فرات پیروزی نهایی بدست آورده بود، ناگزیر بود شهری را که مرکز آمد و رفت و داد و ستد مشرق و مغرب دنیای قدیم و جانشین بابل و شهرهای تاریخ ملل باستانی باشد، برای پایتختی خود انتخاب کند، از این جهت تیسفون را در نظر گرفت و در آبادی و بزرگی آن بکوشید. تیسفون در مشرق دجله واقع بود و حصاری به شکل نیم دایره با برجهای بسیار داشت. در مشرق تیسفون اسپان بر واقع بود و این محلی است که امروز بقعۀ گور سلمان فارسی در آن است و آنرا سلمان پاک خوانند و هم در آنجا آثار خرابه های بسیار موجود است که طاق کسری را احاطه کرده بودند، این اراضی ظاهراً باغ و بوستان شاهی بوده است.
در محلی که بستان کسری نامیده می شد تل عظیمی است که آن را خزانۀ کسری می خواندند و این نام تا زمانی نزدیک به دوران ما بر آن زمین ها باقی بود و شاید خرابۀ بنای عظیمی از عمارتهای شاهی دربار ساسانیان بوده. بعضی را عقیده بر این است که بستان کسری بر جای شهر رومگان واقع بوده. شهر رومگان از بناهای خسرو اول است. پس از تسخیر انطاکیه خسرو انوشیروان دستور داد سکنۀ این شهر را به شهر جدیدی که برای آنها در نزدیکی تیسفون بنا کرده بود، کوچ کردند. به این منظور از شهرهای سوریه و رُدِس سنگهای رخام و ستون های مرمر و موزاییک شیشه ای و سنگهای تراش بزرگ به ایران آورد و عمارت و اندرون و حصار را مطابق آنچه در انطاکیه دیده بود با موزاییک و سنگهای بلورین و مرمر بیاراست. در مغرب دجله آثار حصاری دیده می شود که قسمت اعظم آن را از آجرهای بازماندۀ بابل ساخته اند و مساحتی نزدیک به 286 هکتار را در بر گرفته است. این حصار بر جای شهر سلوکیه است که قدیم ترین قسمت های شهر تیسفون ساسانی است و اردشیر اول قسمتی از آن را از نو بر پا کرد و آن را ویه اردشیر نام نهاد. سلوکیه همان شهر زمان سلوکیان است که تا زمان اردشیر بر جای مانده بود.
وِیه اردشیر، شهر بزرگی بود که کوچه های سنگفرش و بازاری بزرگ داشت. این شهر مرکز عیسویان ایران بود، کلیسای بزرگ سلوکیه در آنجا بنا شده بود.
در حدود پنج کیلومتری شمال ویه اردشیر شهر کوچک دَرزنیذان جای داشت و شهر دیگری به نام ولاش آباذ که از بناهای شاه ولاش ساسانی بود بر ساحل دجله و در جنوب ویه اردشیر، از مجموع شهرهایی که پیوسته بهم، پایتخت ساسانی را بر ساحل دجله و بر جای ایالت بابل قدیم تشکیل می دادند نام پنج شهر تیسفون، رومگان، ویه اردشیر، درزنیذان و والاش آباذ بجای مانده است و در تاریخ ها ثبت است ولی نوشته اند که حداقل تیسفون مرکب از هفت شهر پیوسته به هم بوده است، بدین جهت عربها نام مدائن یعنی «شهرها» بر تیسفون نهاده اند.
در دو طرف دجله کاخ های شاهی برپا بود، شاهنشاه در کاخ مخصوص خود در تیسفون اقامت داشت و قصر او نزدیک شط بود. دویست و پنجاه سال پس از زوال دولت ساسانی، خلفای اسلامی دستور دادند تا کاخ سفید را که هنوز نیمه خرابۀ آن بر ساحل دجله مانده بود، ویران کنند و مواد ساختمانی آنرا برای ساختن قصری در بغداد به کار برند.
رستم سردار ایرانی که در واقع سپهسالار و گردانندۀ دربار یزد گرد سوم پادشاه ساسانی بود در جنگ قادسیه نزدیک حیره کشته شد و پرچم ساسانیان که درفش کاویانی بود بدست عربها افتاد و آنرا پاره پاره کردند و در و گوهر آن را تقسیم نمودند. چون حیره بدست عربها درآمد، روی بجانب تیسفون نهادند، ویه اردشیر را بعد از دو ماه پایداری بگرفتند. یزدگرد با دربار و خاندان شاهی از تیسفون بیرون شد، به حلوان رفت و سپس به سرزمین ماد شتافت، مردم تیسفون دارایی و سرزمین خود را رها کرده، از بیم جان از تیسفون بدر آمدند، فصل بهار بود و رود دجله طغیان داشت، ایرانیان پلها را بریدند و قایقها را از ساحل برداشتند، تا بلکه عربها نتوانند از آب بگذرند. قضا را لشکر عرب گذاری یافت و بدون آسیبی خود را به ساحل شرقی رسانید، نگهبانان ایرانی از دم تیغ عربها گذشتند.
سعدبن ابی و قاص فرماندۀ سپاه عرب با فیروزی وارد پایتخت ساسانی شد. دیگر از ایرانیان کسی در آن شهر نمانده بود. در برابر ایوان کسری اردو زد، خود به درون کاخها شتافت، بشگفت آمد، خزائن شاهی، سبدهای پر شده از زر و سیم، جامه ها، گوهرها، اسلحه، ادویه و عطرهای لطیف بدست عربها افتاد. گنجها و نفائس گرانبهای شاهی را هم که از پیش، از کاخها خارج کرده، می بردند تا از دستبرد عربها به دور باشد، در سر پل زهاب بدست تازیان افتاد. در صندوقی که بر شتری بسته بود چیزهایی بسیار نفیس به دست عربها افتاد.
یزدگرد پادشاه نگون بخت ساسانی پیروزان سردار سالخوردۀ خود را بجنگ عربها فرستاد. در این جنگ هم ایرانیان در نهاوند شکست خوردند، پیروزان کشته شد و کشور ساسانی در برابر حملۀ قومی بادیه نشین، خشن، فقیر، متعصب و متدین که فقط به نیروی ایمان دینی و تلاش برای فرار از گرسنگی و سختی زندگی در شبه جزیرۀ عربستان می جنگیدند و معتقد بودند که اگر کشته شوند به بهشت می روند و اگر زنده بمانند از بیابانهای خشک و بی آب و علف بادیه جان بدر برده اند، بی دفاع ماند.
بعضی از سرداران خوزستان و سپهبدان مرورود در کوهستان و گرگان ایستادگی کردند و دلیرانه جنگیدند ولی ری و همدان به دست تازیان افتاد و یزدگرد سوم پس از تلاشهایی در مرو به اشارۀ ناپاکزاده ای بنام ماهوی مرزبان که می خواست پادشاه برگشته بخت را از میان بردارد، بدست آسیابانی که طمع در جامۀ گوهرین او کرده بود، از پا درآمد و جسدش به آب رودخانۀ مرو افکنده شد. گویند جسد با آب همی رفت تا بجدولی که رزیک نام داشت بر بوتۀ درختی افتاد و اُسقفی مسیحی جسد را بشناخت، آنرا در طیلسانی آغشته به مشک و عنبر بسته و با احترام دفن کرد.
با مرگ یزدگرد سوم اقوام تازی بر سرتاسر خلیج فارس و سواحل آن برآمدند، در آغاز اسلام دامنۀ نفوذ و قدرت و جمعیت آنها روز بروز بیفزود، پس از پایان کار خلفای اموی و عباسیان و طلوع دولتهای ایرانی، دوباره عربها از ساحل شمالی خلیج فارس بسوی سواحل جنوبی رانده شدند و در طول تاریخ پر حادثۀ دوران اسلامی خلیج فارس، این آمد و رفت ها و جنگ و گریزها هرگز قطع نشد ولی بهرحال، و بخصوص در ساحل شمالی خلیج فارس غلبه با قوم آریایی و عنصر ایرانی بر نژاد سامی و قبایل عرب بوده است.[1]
پانوشت:

1. رجوع کنید به کتاب ایران در زمان ساسانیان تألیف آرتور کریستنس ترجمۀ فارسی رشید یاسمی چاپ دوم تهران ابن سینا و نگاه کنید به کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت چاپ تهران ترجمه به فارسی ذیل ایران.
بن نوشت:

خلیج فارس - احمد اقتداری، تهران فروردین 1345.

iran 4 ever
1st September 2011, 07:34 PM
احمد اقتداری

جنبش های دینی و سیاسی در ساحل خلیج فارس

قسمت اول: قیام زنگیان و بردگان

حدود یکصد سال پیش از ایجاد شاهنشاهی ساسانی، زنگیان از سواحل آفریقا و کناره های شبه جزیرۀ عربستان باطراف دجله و فرات و نواحی شمال شرقی خلیج فارس قدم گذاردند و بیش و کم در آن نقاط توطن گزیده، به کارهای کوچک و پست که با رنج و مرارت بسیار همراه بود پرداختند. از دیرباز هم گروهی تیره پوستان بومی که بازماندۀ روزگاران پیش از ورود نژاد آریا به این مناطق بودند در این سرزمین سکونت داشتند و در اطراف سواحل خلیج فارس و بحر عمان پراکنده می زیستند. سیاهان، همه جا، به کارهای رعیتی و غلامی و پخت و پز و کارگری و عمله گری و جاشویی در کشتی های بادبانی و ماهی گیری و مشاغل دیگر از این نوع مشغول بودند.

[Only registered and activated users can see links]غلامان سیاه پوست مانند کالا مورد خرید و فروش قرار می گرفتند و در بازارها غلام سیاه پوست مانند یکی از حیوانات ارباب بود و ارباب بر او تسلط کامل داشت. صاحب منصاب و دولتمندان سفیدپوست از میان غلامان متعدد خود یکی را بنام استاد برمی گزیدند و او دیگر غلامان ارباب را تربیت و اداره و رهبری می کرد. با ظهور دین اسلام زنگیان که از ستمگری سفیدپوستان به ستوه آمده بودند، چون در این دین ندای آزادی و برابری شنیدند مسلمان شدند، ولی در آیین اسلام هم بردگی قانونی و مشروع اعلام شده بود و هر مسلمانی حق داشت غلام یا غلامان و کنیز و کنیزانی داشته باشد و آنان را خرید و فروش نماید.
به علاوه پس از فوت پیامبر بزرگ اسلام مسلمانان در این زمان بنا بر سنتهای جنگی قوم عرب که از دیرباز باقی مانده بود در جنگها، اسیر می گرفتند و اسیران را خرید و فروش می کردند در نتیجه اسیران سفید پوست هم در شهرها و روستاهای اسلامی مانند بردگان زنگی، گرفتار ظلم و بیدادگری اربابان گردیده در معرض خرید و فروش قرار می گرفتند و به مشاغل کوچک و پست گمارده می شدند. این گروه سفید پوست نیز، که نخست جنگندۀ غیر مسلمان، بعد اسیر مسلمان و سپس بردۀ محکوم شده بودند، از نارضایی و وضع بد زندگی و فشار اربابان، به گروه بردگان زنگی پیوستند و طبقۀ زجر دیدۀ ناراضی و ناراحت و عاصی به وجود آوردند.
کمتر امیری بود که در کوی و برزن ، دهها غلام سفید و سیاه را به دنبال خود روان نکند. اینان پیاده در دنبال اسب امیر می دویدند. برای آنکه کثرت گروه بردگان را در سده های دوم و سوم اسلامی باز نماییم با ذکر یکی دو شاهد تاریخی موضوع را بیشتر روشن می کنیم:
گویند موسی بن نصیر یکی از سرداران اسلامی بسال 91 هجری در جنگهای آفریقا سیصدهزار اسیر بگرفت و بر طبق قوانین جنگی اسلامی یک پنجم آنها را که شصت هزار تن بود برای ولیدبن عبدالملک خلیفۀ اموی فرستاد.[1]
نوشته اند که همین موسی بن نصیر پس از فتح اسپانیا هزار دختر اسپانیایی را به کنیزی آورده بود. ابراهیم غزنوی در جنگهای هندوستان صدهزار اسیر بدست آورد و ابراهیم بنی ینال در جنگ با رومیها صدهزار اسیر رومی بگرفت.[2]
ساکنین دهات و روستاهایی که بر سر راه لشکریان اسلام بودند، با اندک مخالفتی که با مسلمین می کردند، اسیر می گردیدند و به دربار پرجاه و جلال و بیدادگر اموی فرستاده می شدند.
رافع بن هرثمه والی خراسان چهارهزار بنده داشت. امین الرشید عباسی غلامان سفید را اخته می کرد و لباس دختر می پوشانید و برای خدمت و زینت مجلس عیش و عشرت و پذیرایی و تشریفات مورد استفاده قرار می داد. بعدها خلفای عباسی و دیگر پادشاهان و دربارهای مشرق زمین از او تقلید نمودند و این رسم ناپسند را معمول داشتند.
گروهی بی شمار از این بردگان سفیدپوست در ادوار اولیۀ اسلامی به سواحل خلیج فارس که از همۀ نقاط اسلامی به شبه جزیرۀ عربستان نزدیکتر و آبادتر و پرنعمت تر بود و والیان و محتشمان و خلفاء و شهزادگان و امیران زیادی در سرزمینهای آن ساکن بودند آورده شده بودند. گروه بی پناه بردگان سیاه و سفید با هم، یا به تنهایی برای رهایی از ظلم و ستم ارباب و حکومت خلفاء، ناآگاه و بی نقشه، هرچند یکبار، به دور رهبری گرد می آمدند و علم طغیان برمی افراشتند ولی قیام آنان در هم شکسته می شد و غالباً از دم تیغ می گذشتند. بطور مثال می توان از قیام طایفۀ زَط که بسال 219 هجری صورت گرفت نام برد که بدستور خلیفه، همۀ آنها را کشتند و یا باطراف دریای مدیرانه کوچ دادند و در آنجا نابود شدند و شورش اعراب بصره و یمامه در 167 هجری و شورش حاکم بحرین در 151 هجری و شورش بردگان سیاه مدینه در 145 هجری نمونه ای از شورشها و قیامهای طبقۀ ناراضیان و بردگان و زنگیان بوده است.
یکی از بزرگترین جنبش های طبقاتی و نژادی در ادوار اسلامی که در قرن سوم هجری به وجود آمد قیام زنگیان سواحل خلیج فارس به رهبری مردی به نام علی بن محمد صاحب الزَنج بود که با شرکت هزاران هزار سیاه و سفید صورت گرفت. اکثر قیام کنندگان، زنگیان بودند و سفیدپوستان ظلم کشیده نیز به آنان پیوسته بودند.
زنگیان برای بدست آوردن آزادی های اجتماعی خود به پا خاستند و پانزده سال سر از اطاعت حکومت خلفای عباسی باز زدند و نوشته اند که دو میلیون و نیم تن کشته دادند و جنگها کردند ولی سرانجام، بیداد خلفای عباسی فائق آمد، زنگیان شکست خوردند و به زندگی حیوانی و پرفشار بردگی باز گشتند.
صاحب الزنج بسال 255 هجری قیام عمومی سیاهان را آغاز نهاد، او را الّناجِم بمعنی ستاره شناس هم گفته اند، چون قیام او بر ضد خلفای عباسی بود او را دوستدار خاندان علی و شیعۀ علوی خوانده اند، ولی بیشتر به لقب صاحب الزنج یعنی رهبر سیاهان مشهور گردیده است.
گروهی از سفیدپوستان فراتی و قرمطیان اولیه و سیاهان نوبی به دور او جمع شدند و نوشته اند که چون در دیوان کوه گرد آمدند تا به ساحل آبادان حمله کنند، سیاهان را از او شکی بر دل افتاد و در میان آنها زمزمه شد که رهبران سیاه پوست و صاحب الزنج درصدد سازش با خلیفه اند و دست از قیام بر خواهند داشت. صاحب الزنج که مردی گندم گون بود و اجداد او را از قول خودش از مردم طالقان دانسته اند، خود به میان سیاهان رفت و سوگند خورد که دست از قیام بر ندارد و تا جان در تن دارد بکوشد و برای آنکه سیاهان را به پایداری خود مطمئن سازد قرار گذاشت که همواره جمعی از زنگیان گرد او را حلقه وار داشته باشند و چون او بخواهد از جنگ و پایداری سر باز زند، او را بکشند و آنان قبول کردند.
صاحب الزنج بصره را بگشود و در شهرکی به نام مختاره اساس حکومت زنگیان و بردگان آزاد شده را بنیان گذارد. سپس به بحرین رفت، مردم بحرین او را مانند پیامبری پذیره شدند، مردم لحسا و قطیف از شهرهای ساحل بحرین نیز بدو گرویدند و مردی به نام یحیی پسر محمد ارزق بحرینی بدو پیوست و جزء سران شش گانۀ او شد، همواره شش تن از برگزیدگان زنگیان با صاحب الزنج تصمیم می گرفتند و امور قیام و حکومت زنگیان را اداره می نمودند.
زنگیان در این انقلاب بزرگ تاریخی پرچمی به رنگ زرد داشتند که بر روی آن آیتی از قرآن به رنگ سرخ نوشته شده بود، هم نوشته اند که پرچمشان به رنگ سبز بوده و بر آن نام امامان شیعه نقش شده بود. زنگیان در بصره و خوزستان و بحرین و عمان قیام کردند و پانزده سال سر از اطاعت حکومت خلفای عباسی باز زدند و سرانجام در زیر سم ستوران مأموران خلفاء و لشکریان آنها در هم شکسته شدند و قیام مردانۀ علی بن محمد صاحب الزنج سرکوب شد و میلیونها سیاه و سفید در راه آزادگی خود جان دادند و ورقی عبرت انگیز در تاریخ پر ماجرای سواحل خلیج فارس بجا گذاشتند.[3]
قسمت دوم: جنبش قرمطیان

« اگر کسی نماز کند او را باز ندارند ولیکن خود نکنند و چون سلطان برنشیند، هر که با وی سخن گوید او را جواب خوش دهد و تواضع کند و هرگز شراب نخورند.»
از سفرنامۀ ناصرخسرو در صفت شهر لحسا.

جَنّا به نام بندری بوده است بین بوشهر و سیراف و امروز بندر گناوه در ساحل شمالی روبه روی جزیره خارک و نزدیک بندر بوشهر بر جای آن قرار دارد.
از این بندر مردی که نامش ابوسعید و از پیروان حمدان قرمطی بود برخاست و آتشی چنان، از انقلاب و جنبش، در دنیای اسلامی آن روزگار روشن کرد، که تمامی سواحل خلیج فارس و بیشتر جزایر آن را فراگرفت و دامنۀ این جنبش تا خراسان و یمن و سوریه و بین النهرین کشیده شد و مدتها دنیای اسلامی روزگاران پیشین را با مسئلۀ قرمطی و قرمطیان مشغول داشت. قرمطیان مدتی بر قسمت هایی از خلیج فارس حکومت دینی و قانونی داشتند، به مکه تاختند و گروهی از زایرین کعبه را کشتند و سنگ سیاه خانۀ کعبه را از آن جایگاه برآوردند و آن را دو نیم کردند و با بی احترامی در بیغوله های شهرهای ساحل خلیج فارس افکندند و سر از اطاعت خلفای عباسی باز زدند و حکومت مستقل برای خود ترتیب دادند و پیروان آنان سنت و بدعت و فکر انقلابی خود را به مصر و دیگر کشورهای اسلامی بردند و اساس مذهب باطنیان و اسماعیلیان را گذاردند. اینان مدت ها در مصر به شاهی نشستند و حکومت خلفای فاطمی مصر را بر اساس فکری انقلاب قرمطیان به وجود آوردند.
بسبب آنکه هنوز خون زنگیان بی گناه که در انقلاب صاحب الزنج ریخته شده بود از خاطره ها محو نشده بود و ظلم و بیداد خلفای ستمگر در سواحل خلیج فارس ادامه داشت انقلاب قرمطی نیرو گرفت و چنانکه در احوال زنگیان دیدیم، گروهی از قرمطیان اولیه، مانند سفیدپوستان ساحل فرات و خلیج فارس با قیام زنگیان هماهنگی و شرکت کردند. بدان زمان که سالهای زیادی از قیام و کشتار سیاهان و بردگان و اسیران نمی گذشت، ابوسعید و پسران و یاران او که از بیدادگری خلفاء و مأمورین امپراطوری اسلامی بجان آمده بودند، به قیام بر ضد خلافت برخاستند، چنانکه در همین زمانها با کمی فاصله پیش و پس خوارج نیز قیام کردند. همۀ این قیامها، حاکی از بیداد حکومت خلفاء برای مردم آن روزگار است. مردم هر بهانه ای که بدست می آوردند به منظور رهایی از بیداد خلفاء بر پای می خاستند. ابوسعید جنّابی آرد فروش یا آسیابان شهر گناوه بود و چون امر خود را آشکار کرد، به علت آنکه زمینه برای قیام آماده، و خاطرۀ عصیان و شکست انقلاب سیاهان در دلها زنده بود، شهرت فراوان بدست آورد. ابوسعید نوعی نظام اشتراکی را در میان پیروان خود برقرار کرد و اموال خود و پیروانش را بین یاران خود تقسیم نمود و اختلافات طبقاتی را در میان هواداران خود از میان برداشت و چون با سیاست خشن و انتقام جویانۀ خلیفه روبرو شد، به بحرین رفت و آن سرزمین را که به تازگی عصیان سیاهان در آن فرونشسته بود، مرکز دعوت خود قرار داد. بحرین برای نشر دعوت او بسیار مناسب آمد، و در سال 386 هجری شهر قطیف را نیز بگرفت و به بصره نزدیک شد. خلیفه المعتضدباالله سپاهی دوهزار نفری به دفع او فرستاد و گروهی دیگر از مردم که بدعت های تازه را در دین نمی پذیرفتند به سپاه خلیفه پیوستند، لشکر خلیفه در این نبرد شکست خورد و باز پس گشت، ابوسعید شهر هَجر را و پس از آن شهر حصار طویل را با محاصرۀ آب بگرفت و بعد شهر یمامه را بگشود و شهرهایی در عمان به تصرف آورد و در قصر خود در شهر لحسا بمرد.
گفته اند که مردی به نام عبیدالله که ظاهراً از هواداران او بود و خود دعوی امامت می داشت او را از میان برداشت. ابوسعید پسران خود را جانشین خویش قرار داد بدان گونه که شش فرزندش بر تخت نشینند و شش وزیر آنان بر تخت دیگر و با هم در ادارۀ ملک تصمیم گیرند.
یکی از فرزندان ابوسعید، سلیمان ابوطاهر بود. ناصرخسرو که خود مذهب اسماعیلی را پذیرفته بود در شهر لحسا قرمطیان را دیده و نوشته است که در این شهر آنها را بوسعیدی گویند و شرح حکومت و تدبیر زندگانی و کشور داری آنها را در سفرنامه ی خود آورده است:
«چون از اهل آن شهر پرسند که چه مذهبی دارید گویند که ما بوسعیدی ئیم، نماز نکنند و روزه ندارند ولیکن بر محمد مصطفی و پیامبری او مقرند، بوسعید ایشان را گفته است که من پیش شما بازآیم یعنی پس از وفات، و گور او بشهر لحسا اندر است، و مشهدی نیکو جهت او ساخته اند، و وصیت کرده است فرزندان خود را که مدام شش تن از فرزندان من این پادشاهی را نگاه دارند و محافظت کنند، و رعیت را به عدل و داد دارند و مخالفت یکدیگر نکنند تا من بازآیم. اکنون ایشان را قصری عظیم است که دارالملک ایشان است و تختی که شش ملک به یکجای بر آن تخت نشینند و به اتفاق یکدیگر فرمان دهند و حکم کنند و شش وزیر دارند. پس این شش ملک بر یک تخت بنشینند و شش وزیر بر تخت دیگر و هر کار که باشد به کنکاج یکدیگر می سازند و ایشان را در آن وقت سی هزار بندۀ درم خریدۀ زنگی و حبشی بود و کشاورزی و باغبانی کردندی و از رعیت عشر چیزی نخواستندی و اگر کسی درویش شدی یا صاحب قرض، او را تعهد کردندی تا کارش نیکو شدی و اگر زری کسی را بر دیگری بودی، پیش از تأدیۀ او طلب نکردندی و هر غریب که بدان شهر افتد و صنعتی داند، چندان که کفاف او باشد مایه بدادندی تا او اسباب و آلتی که در صنعت او به کار آید بخریدی و به مراد خود رسیدی و زر ایشان همانقدر که ستده بودی باز دادی، و اگر کسی از خداوندان ملک و آسیا را ملکی خراب شدی و قوت آبادان کردن نداشتی، ایشان غلامان خود را نامزد کردندی که بشدندی و آن ملک و آسیا آبادان کردندی و از صاحب ملک هیچ نخواستندی، و آسیاها باشد در لحسا که ملک سلطان باشد و به سوی رعیت غله آرد کنند که هیچ نستانند. و عمارت آسیا و مزد آسیابان از مال سلطان دهند، و آن سلاطین را سادات می گفتند و وزراء ایشان را شائره، و در شهر لحسا مسجد آدینه نبود و خطبه و نماز نمی کردند.»
بدین ترتیب بدعت تازه ای در دنیای اسلام پیش آمد که مؤسسین و معتقدین سخت کوش آن از ساحل خلیج فارس برخاستند و آنقدر کوشیدند تا در شهرهای اسلامی این بدعت را به گوش همه رسانیدند و خلیفه و حکومت را نگران ساختند. کار به جایی رسید که شبها از بیم گزند قرمطیان در خوابگاه خلیفۀ مسلمین، کس دیگری می خوابید تا او را از قرمطیان گزندی نرسد.
دنبالۀ همین بدعت و انقلاب را بعدها به روزگار سلجوقیان در کوه های الموت قزوین و با ظهور حسن صباح می بینیم که دنیای اسلام را بر اساس همین فکر به وحشت و اضطراب افکند.[4]
پانوشت ها:

13 و 14. رجوع شود به مجلۀ فرهنگ جهان نو شمارۀ 8 و 9 سال اول مقالۀ «جنبش بردگان جنوب» به قلم علینقی منزوی.
15. نگاه کنید به دائرة المعارف اسلامی ذیل کلمه «الزّنج» و
Encyclopedi de I' Islame , 1927 Paris . (Zanj(
16. مطالعه کنید دائرة المعارف اسلامی ذیل کلمه «الجنّابی» و «قرامطه» و نگاه کنید به:
Encyclopedi de I' Islame , 1927 Paris . (KARMAT(
و سفرنامۀ ابومعین حمیدالدین ناصربن خسرو قبادیانی مروزی تصحیح دبیر سیاقی چاپ تهران 1335.

RASHNOU
21st January 2012, 03:31 AM
دست و پا زدن‌هاي چندش‌آور شيخ‌نشين‌هاي بي‌پيشينه و نوكيسه‌ي ساحل جنوبي خليج‌فارس و پشتيبانان عربي و غربي آنان در زمينه‌ي تغيير نام تاريخي خليج‌فارس ادامه دارد.
البته مي‌دانيم در پس پشت اين ادعا و ادعاهاي مالكيت بر تنب‌ها و ابوموسي، هدف‌هاي سياسي و اقتصادي گوناگوني نهفته است. به عنوان نمونه‏ اگر ادعاي شيخ‌نشين در مورد جزاير سه‌گانه جا افتد (كه بي‌هيچ گماني چنين نخواهد شد) گستره‌ي حاكميت آنان بر آب‌هاي ساحلي و منابع سرشار نفت و گاز نهفته در ژرفاي خليج‌فارس و غارت اين منابع از سوي پشتيبانان غربي آنان‏ افزايش خواهد يافت. جز اين، نظارت و حاكميت ايران بر تنگه‌ي هرمز و آن بخش از آب‌هاي خليج‌فارس، كه ژرفاي كافي براي آمد و شد كشتي‌هاي اقيانوس‌پيما و به‌ويژه نفت‌كش‌هاي سنگين را داراست، كاهش خواهد يافت.
در اين ميان، ايراني‌ها بيش از اندازه‌هاي لازم اسناد و مدارك براي واهي‌بودن اين ادعاها در اختيار دارند و ارايه كرده‌اند. البته بيش‌تر اين اسناد و مدارك به دوران اسلامي و نيز دوران فرمان‌روايي هخامنشيان و پس از آن مربوط است و كم‌تر ديده شده كه به پيشينه‌ي حاكميت ايرانيان پيش از هخامنشيان و مادها بر خليج‌‏فارس اشاره مي‌شده باشد.
مهندس جعفر سپهري در نوشتاري كوتاه كه در زير مي‌خوانيد، اين كاستي را تا حدي جبران كرده است.
وي مي‌نويسد:
پيش از آغاز تشکيل رسمي کشور ايران در دوران کورش بزرگ فرمانرواي هخامنشي، دو پادشاهي بزرگ در ايران وجود داشت: پادشاهي کيانيان در شرق ايران بزرگ و پادشاهي ماد در غرب و جنوب. البته در اين زمان چند پادشاهي ايراني کوچک‌تر مانند اورارتوها و مانانايي‌ها هم در بخش‌هايي از ايران‌زمين حکومت‌هاي مستقلي داشتند.
فرمانروايان ماد خليج فارس را تحت فرمان داشتند و کشتي‌هاي ايشان بر آن درياپويي مي‌نموده است. اما از آنجا که در آن زمان کشور ايران درگير جنگ‌هاي بزرگ با همسايگان متجاوز غربي، به ويژه آشوريان بود، بديهي است که تاريخ نگاران کمتر به درياپيمايي ايشان اشاره کرده باشند. البته در مقايسه با نيروي دريايي ايران در دوران هخامنشي، نيروي دريايي ايران در دوران ماد بسيار نوپا و ساده مي‌نماياند. اما همين نيروي دريايي کوچک هسته اصلي نيروي دريايي توانمند ايران در زمان هخامنشيان گرديد که رزمناوهاي آن لرزه بر اندام هر متجاوز خام‌انديشي مي‌انداخت. مورخان يوناني تا مدت‌ها هخامنشيان را به نام مادها (مَديا) مي‌ناميدند و به جنگ‌هاي ايران و يونان جنگ‌هاي مَدي مي‌گفتند. به گفته برخي مورخان، واژه مديترانه به معناي درياي مادهاست.
اسب در ايران همواره منزلت ويژه‌اي داشته است. بسياري از نام‌هاي ايراني واژه اسب را در خود نهان دارند. مادها، به‌ويژه در منطقه‌ي نسا و ارمنستان كوچك، بزرگ‌ترين پرورشگاه‌هاي اسب را در جهان باستان در اختيار داشتند و به سواره نظام نيرومندي مجهز بودند. تجارت اسب مادي و ارمني در آسياي صغير و جزيره‌هاي درياي مديترانه، بطور غير مستقيم رواج دريانوردي را در اين دوران نشان مي‌دهد.

در منابع يوناني از تابعيت ايراني مردمان دريانورد سواحل كرمان و جزيره‌هاي خليج فارس، ناحيه‌ي سكاها (سيستان) و منطقه‌ي پاريكانيان و دراويديان (مكران و بلوچستان) زمان ايختو ويگو (آستياگ شاهِ ماد) صحبت شده است. هم‌چنين مادها در معماري، چوب‌سدر، چوب‌سرو و قير را که مواد پايه کشتي‌سازي هم هستند، به کار مي‌بردند. هم‌زمان فنيقي‌ها، بابلي‌ها، هنديان، مصريان و يونانيان بازرگاني دريايي جهان را در دست داشتند. فعاليت‌هاي كاخ سازي اورارتوها در كنار درياچه‌ي وان، با توجه به ارتباطات رودخانه‌اي آن‌جا با جهان پيرامون، نيز در اسطوره‌هاي ارمني ياد شده است.
آگاثارخيدس مورخ يوناني مي‌نويسد اريثراسپ، كه حاكم بخشي از سواحل خليج فارس بوده است، نخستين بار به دنباله گله اسبان خود كه از شيري ترسيده و از تنگه‌‌ي هرمز گذشته و به جزيره‌ي قشم گريخته بودند، به آنجا قدم گذاشته است. اين داستان با وجود اينکه واقعي به نظر نمي‌رسد، اما بيانگر اين حقيقت است که ايرانيان درياي پارس را در حاکميت داشتند و گله‌هاي خود را براي چرا به جزيره‌هاي آن مي‌بردند.
تني‌ چند از مورخان يوناني نوشته‌اند كه آرامگاه اريثراسپ در جزيره‌ي اُراكتا oracta (يا اگوريس ogyris = جزيره قشم) قرار دارد. و از آن رو خليج‌ فارس را درياي اريتره مي‌ناميدند. اما آگاثارخيدس مي‌گويد كه اريثراسپ زمستان‌ها را در پاسارگاد مي‌گذرانده است. (البته لازم به توضيح است که منظور وي از پاسارگاد منطقه تحت حاکميت قبايل پاسارگاد و نه پاسارگاد کنوني بوده که در زمان کورش بزرگ ساخته شده است.)
به گفته مورخان يوناني، در آن زمان زندگي جامعه ايراني در درياي پارس بر پايه ماهي‌گيري، صيد مرواريد، بازرگاني و دريانوردي بوده است. در بندرهاي آن روز ايران هم کالا و خدماتي هم‌چون ساخت و تعمير بادبان، تعمير کشتي، طناب‌بافي و ... به کشتي‌هاي رهگذر ارايه مي‌شده است.
در زمان آژي‌دهاک، يک کشتي ايراني حامل مقادير فراواني طلا در خليج فارس غرق شد. ماموريت بيرون آوردن طلاها بر عهده چند غواص خبره ايراني خليج فارس گذارده شد و آژي‌دهاک خود از عرشه کشتي بر اين عمليات نظارت داشت.

RASHNOU
22nd January 2012, 05:43 AM
ما ایرانیان افتخار آن را داریم که از اولین تمدنهای بزرگ در جهان بودیم که در پدید آوردن فنون و آثار تمدنی و فرهنگی در عهد باستان نقش به سزایی داشته ایم. تمدنی که با مهاجرت قوم آریا شکل جدی تر و پیشرفته تری به خود گرفت ومردمان آن توانستند در طی چندین سده مقتدرترین و بزرگترین حکومتهای اولیه در جهان را پایه ریزی کنند.
البته در این میان موقعیت جغرافیایی فلات ایران که در میان دو دریا مازندران و دیگری خلیج فارس قرار گرفته همانند پلی ارتباطی مابین تمدنهای غرب و شرق می بوده است. و بی شک ارتباطات و تاثیرات فرهنگی و تمدنی بین مردم ساکن ایران و سایر نقاط که ملتهای دیگر سکونت داشتند در پی داشته است و همین مسئله در غنای فرهنگی و تمدنی ایرانیان بی تاثیر نبوده است
در پی چندین سده فرمانروایی سلسله پادشاهان ایرانی بر نیمی از سرزمینهای روزگار باستان، امروزه می توان در گوشه گوشه سرزمین های دور و نزدیک خاورمیانه نام و نشان ایرانی به عنوان قدرت اول یا بزرگ و با نفوذ منطقه، که بی گمان از اعتبار و احترام خاصی نیز بر خوردار بوده است، یافت نمود چنانکه کانال سوئز در مصر که دریای مدیترانه و رود نیل و دریای سرخ را به هم متصل می نموده است بنا به شهادت کتیبه ای که به خط هیروگلیف که در پیرامون آن کشف شده، داریوش هخامنشی را اولین بانی این سازه دانست که به فرمانش این کانال حفر شده است و در همین لوحه مشهور آمده «دریایی که از پارس آید» یعنی اینکه در 2500سال پیش نزد مصریان نیز این آبراه بزرگ (خلیج فارس) بنام دریای پارس مشهور بوده است و یا قنات که سازنده ان ایرانیان بودند امروزه در چین محلی که آبیاری آن از روزگارن کهن با قنات انجام می شده است آن محل بنام را کاریز که نام فارسی این سازه ایرانی می باشد گرفته شده است.
سوا از این مسائل، اخترعات و ابدعات ما ایرانیان در مورد آزادی و آزادگی انسان نیز از پشتوانه فرهنگی بزرگی بر خوردار است چنانکه منشور حقوق بشر کورش هخامنشی امروزه از نخستین قوانین حقوق بشر در جهان شناخته می شود. بی شک کورش یک شبه از خواب بیدار نشده و چنین قوانینی را وضع نکرده است، بلکه می بایست در محیط خانوادگی و جامعه ای بزرگ شده باشد که گفتگو درباره آزادی و آزادگی انسان و منع قانون بردگی از مهم ترین آرزوهای آنها می بوده است و شگفت انگیزتر آنکه این چنین اندیشه ها و آرزوها نه در طی یک یا چندین سال بلکه چند سده بایستی به رشد اندیشه و شعور کاملی رسیده باشند که چنین ثمره ای به جای بگذارد. آزادی یهودیان از زندان پادشاه بابل و احترام گذاشتن کورش به مردوک خدای این شهر و بخشاندن بزرگان بابل پس ازفتح شهر بابل و در ادامه بنای مجدد معبد ویران شده یهودیان در اورشلیم که در تورات کتاب مقدس آنها از کورش هخامنشی به نیکی یاد شده است یکی دیگر از مهمترین این ادعا هاست که ما ایرانیان در تحکیم صلح و آزادی بشر از سابقه درخشانی برخوردار هستیم.
اندیشه ایرانیان باستان حتی در خارج از مرزهای خود سبب تحولات بزرگی شدند چنانکه ریشه، پایه و اصول و نمادهای دین مسیحی همانند صلیب، درخت کاج، ستاره درخشان بالای آن حضور سه موبد زرتشتی در زاد روز مسیح ، نقش خورشید درخشان بر روی تصاویر مقدسین مسیحی و غیره که در سراسر کلیساهای اروپا رواج دارد برگرفته از آموزهای آیین مهر پرستی است که زادگاه این اولیه این آیین در بین اقوام آریایی و سرزمین ایران می بوده است.
از این قبیل موارد در مورد نقش سرزمین ایران و ایرانیان درغنای بیشتر تمدن بشری که همگی مستند و شناخته شده اند می توان در لابه لای تاریخ و آثار به جای مانده از گذشتگان به فراوانی یافت. به قول ایران شناسی بزرگ، جهانیان مدیون و وام دار تمدن باستان ایرانیان می باشند.
بی شک نام خلیج فارس هم که در تمام عصر های تاریخی به نام دریای پارس (یا فارس) که توسط سایر تاریخدانان عصر باستان تا امروز در گزارشات و نوشته هایشان به ثبت رسیده به غیر از قدرت نظامی و اقتدار ایرانیان بر نیمی از جهان آن روزگار، ریشه گرفته از همان فرهنگ انسان دوستی و آبادگری و اندیشه پاک گذشتگان ما ایرانیان بوده است و مهم تر آنکه پاداش خدمتی که اهالی این سرزمین در پیشرفت و گسترش تمدن انسانی به روی این کره خاکی نموده اند.
و اما امروزه به جای آن تمدن های باستانی که فقط محدودی از آنها به شکل امروزی به جای مانده است کشورهای کوچک و بزرگ سر بیرون آورده اند. این کشورها سوا از بحث وضعیت اقتصادی مناسب و یا اوضاع اجتماعی سالم و پایدار ویا آینده روشن پیشرفت و ترقی که وارد بحث آن نمی شویم هریک برای انگیزه بیشتر و ایجاد غرور ملی مردمانشان به جستجو برای هویت خویش اند که می توان آنها را به سه دسته تقسیم نمود: دسته اول که خود صاحب تمدن بوده و هستند و دسته دوم آن کشورهایی که با اندک داشته تاریخی به بزرگ نمایی غیر واقعی آنها می پردازند و در موازی آن به شکلی مغرضانه به کوچک کردن و سیاه کردن تاریخ و تمدن برخی از کشورهای گروه اول می نمایند. و دسته سوم آن دسته کشورهایی که در طول تاریخ چند هزار ساله بشری هیچ جایگاهی نداشته و ندارند و از فرهنگ غنی ریشه داری نیز بی بهره اند و به توحشگری و یاغی گری خود نیز افتخار می کنند و حتی استقلال سیاسی و مرزی کشورشان کمتر از صد سال را در تاریخ معاصر دارند. اینها راهی جز جعل سند و تاریخ دروغین سازی ندارند و با دلارهای نفتی و امتیاز مالی دادن به اشخاص و کشورهای فرصت طلب قصد گمراه کردن تاریخ را دارند که صد البته کاری احمقانه و بی حاصل است. به روشنی معلوم است که در تاریخ نویسی آیندگان، اینان به لقب های متقلب، جاهل، رشوه دهنده مشهورمی شوند.
متاسفانه در این چند ساله اخیر راههای متفاوتی برای محو کردن و کم اهمیت دادن به نام و مرز بندی آبی خلیج فارس به گونه های مختلف در سطح بین المللی و جای تعجب بسیار در داخل کشور صورت گرفته است.
با توجه به سه موارد بالا که از آنها یاد کردیم اگر بخواهیم آشکارتر به اهداف بین المللی این قضیه بپردازیم به دو نکته اساسی برخورد می نماییم: یکي انکه برخي از اعراب حاشیه خلیج همیشه فارس طمع بدست آوردن هويت، از هرگونه ولخرجی و شایع سازی دریغ نمی ورزند. دوم آنکه دیگر کشورهایی که در این باره نظرهای متفاوت، ضد و نقیضی می دهند اینان نیز می خواهند با گل آلود کردن این آب راه که اهمیت جهانی دارد ماهیهای درشت بگیرند.
نکته اساسی و مشترک اينکه هر دو گروه از این کشورها به دنبال منافع ملی خود هستند و این مسائل زیاد دور از ذهن و غیر عادی نیست. در این دسیسه بازار جهانی در این مورد، تنها ما هستیم که می بایست منافع ملی و میهنی خود را به خوبی تشخیص دهیم. باورمند به نگهبانی آن باشیم و گرنه در حفظ میراث نیک گذشتگان وایجاد آینده غرور آمیز نزد نسلهای آینده به افرادی سست و فرو مایه نام می گیریم.
در سال 1384در یک شاهکاربزرگ ملی از سوی موسسه جغرافیایی و کارتو گرافی سحاب (که اولین موسسه نقشه کشی و جغرافیایی در ایران و به تاریخ 1315خ تاسیس شده است) کتابی به نام (خلیج فارس در نقشه های کهن) که گزیده ای از مجموعه نقشه های خلیج همیشه پارس در طول تاریخ می بود به چاپ رسید که در مقدمه آن مواردی مهم تاریخی وجغرافیایی خلیج همیشه پارس به قلم محمد رضا سحاب دیده می شود. در بخش پایانی این مقدمه وی می نویسد: «در مقابل اقدامات اعراب که با بهرگیری از ابزار های مالی و سیاسی همواره در پهنه جهانی به این جعل و سوء استفاده مبادرت کرده اند اقدامات ما بیشتر در درون کشور به انجام رسیده و کمتر نمود جهانی داشته است بطور خلاصه عملکرد دولت و ملت ایران در بیشتر موارد انفعالی و تدافعی بوده است و همواره در برابراقدامات اعراب واکنش نشان داده ایم و هیچگاه خود پایه گذار حرکتی در این راستا نبوده ایم.»
اما با کمال ناباوری این اندرز بزرگ که با نهایت میهن دوستی عنوان شده است باید گفت در این چند ساله اخیر در کشور به آن توجهی نشده است بلکه جعل سازی ها و بازی نمودن با سر نوشت مرزهای آبی و خاکی کشورمان یک روند رو به رشد و برجسته به خود گرفته است و هر چند وقت ملت ایران شاهد عملکردهای عجیب و غریب برخی مسئولین امر هستند و نگران کننده تر آنکه تا امروز در برابر این عملکردههای مغرضانه و ... که در برخی مواقع با هشیاری تمام صورت می گیرد هیچ گونه اقدام جدی صورت نگرفته است. گویی که چنین اقداماتی از طرف قوه قضاییه جرم شناخته نمیشود و یا اینکه مجازاتی برای آن تعیین نگردیده است (دنیا را چه دیده اید شاید این موضوع برعکس عمل نمود بنده نویسنده این مقاله را به جرم نشر این مطالب متهم شناختند و محاکمه نمودند).
هنوز بي توجهي مدیریت میراث فرهنگی و گردشگری بوشهر چه در بخش حفظ میراث فرهنگی که به ویران کردن کتیبه میخی کشف شده در خارگ انجامید و مهر سکوت بر آن نقش بست و چه در بخش ملی که نقشه جعلی شده از خلیج همیشه فارس از طرف این اداره در پایتخت ایران انتشار یافت، و این مديريت نه معذرت خواهی نمود و نه از سمت خود استعفاء و یا برکنار گردید، را از یاد نبرده ایم.
اما همان طور که اشاره نمودم این غائله سردراز دارد وگویی به این زودیها پایان نمی پذیرد. و در این باره اخیرا نقشه ناقص یا جعل شده کشور ایران توسط وزارت آموزش و پرورش در کتابهای درسی کودکان دوره دبستان سر بیرون آورد و قربانیان این عمل کودکان دبستانی هستند که به قولی تازه سر از تخم در آوردند و بایستی شاهد تصویر از سرزمینشان باشند که دریای مازندران آن را ابرها قصد پنهان کردن آن را دارند و از خلیج همیشه فارس هم خبری نیست.
هر چند که در میانه کتاب درسی «بنویسیم» اول دبستان نقشه کامل و درست ایران را در اندازه ای کوچک تر می توان دید ولی این دلیل توجيه کننده ای برای این اشتباه بزرگ نمیشود چرا که از تصویر روی جلد کتاب بزرگترین تصویررا شامل می شود و همیشه تصاویر روی جلد کتابها ازاهمیت ویژه ای برخوردار هستند و نمی توان به اهمیت موضوع بی توجهی کرد.
متاسفانه همانند این عمل نابخردانه یا مغرضانه که به نوعی متداول هم شده است، چنانکه در برخی از سمینارها و یا همایشها و برخی تلویزیونهای فارسی زبان خارج از کشور و تلویزیونهای فارسی زبان دولتهای بیگانه روزنامه ها و هفته نامه های مختلف و حتی مدتی در تبلیغات کاندیداهای ریاست جمهوری و حتی تیم ورزشی استان خودمان وغیره تصویری از نقشه ایران به چشم می خورد که نه دریای مازندرانی وجود داشت و نه دریای خلیج فارس.
در برخی دیگر نیز تصاویر ایران نقشه خلیج فارس وجود دارد ولی هیچ گونه اثری از جزایر ایرانی چه مسکونی و چه غیر مسکونی که آنها هم مقر نظامی در انجا دایر است دیده نمی شود. چنانکه در کتاب «بنویسم» سال سوم دبستان چنین تصویری روی جلد آن قرار دارد. حال فکر کنید یک بچه دبستانی یا هر دوره تحصیلی که در جزایر مسکونی شیف، خارگ، قشم هرمز و یا کیش و ابوموسی و غیره زندگی میکند با دیدن این نقشه ایران که ناقص ترسیم شده ویا بهتر بگویم این نقشه جعلی نزد خود چه اندیشه می کند؟ زادگاه خود را در کجای این نقشه سرزمین ایران قرار دارد؟ سرود ملی ای ایران ای مرز پر گوهر برای این بچه تا چه اندازه معنی و مرز دارد؟ آیا با این عمل می خواهیم برایش بگوییم تو ایرانی نیستی؟ این بی مسئولیتی به چه قیمتی باید تمام شود؟ نمایندگان استانهای جنوبی ایران در مجلس آیا وکالت اهالی این جزایر های مسکونی ایرانی را هم به عهده دارند؟ مسئولین آموزش و پرورش استان بوشهر و یا استانهای همجوار خط ساحلی در برابر پرسش کودکان دبستانی جزایر ایرانی چه جواب قانع کننده ای می دهند؟
از بين بردن این قبیل اوراق جعلی در یک روز تاریخی چه قدر هزینه مالی برای ملت ایران دارد که از گفتن این پیشنهاد خوفناک هستیم؟ ایا انجام این عمل با دعوت از سایر رسانه های نوشتاری،صوتی و تصویری داخلی و خارجی مایه غرورو اتحاد بیشترملی نمیشود؟ آیا نمی شود قانونی تصویب کرد که تصویر ویا ترسیم نقشه ایران با دیدن یک ذره کمبود در مناطق مرزی مجازات سخت به همراه داشته و برای همیشه ازوجود این گونه نقشه های جعلی در امان بمانیم؟
مگر ما درس ملی گرایی و وطن پرستی را بایستی به چه قیمتی یاد بگیریم تا در گوشت پوست، اندیشه و استخوانمان آن را حس کنیم و ازحوادث و فاجعه های تاریخی کشورمان درس تاریخی بگیریم.
عهد نامه ترکمنچای و گلستان در دوران قاجاریه و جدایی بخش بزرگی از خاک ایران، کم هزینه ای نبود؟ هجوم چند بار روسها و انگلیسها به مرزهای ایران و تقسیم این سرزمین آهورایی، روزهای کم مشقتباری نبود؟
آيا حال امروز هم باید بر سر نام خلیج همیشه فارس جزایر ایرانی و مسئله دریای مازندران خود را آماده پذیرفتن خبرهای ناگواربنماییم؟ آيا این مسائل یاد شده انگیزه ای برای تعصب بیشتر ما بر حفظ این آب و خاک نمیشود

RASHNOU
25th January 2012, 07:14 PM
خلیج فارس در شعر معاصر ایران

کامران شرفشاهی مقدمه:
به شهادت تاریخ، گستره نیلگون خلیج فارس همواره تحت حمایت حاکمیت پارسیان بوده، و ایرانیان نه تنها بر این ***** آبی، بلکه بر فرسنگ‌ها دورتر از آن- در زمانه‌ای که هنوز نامی از بسیاری از کشورهای تازه رسمیت یافته امروزی در بین نبوده- حکمروایی داشته اند.
[Only registered and activated users can see links]
در سفرنامه‌ها و نقشه‌های کهن جغرافیایی از خلیج فارس تحت عنوان «بحر الفارس» و Persian Gulf یاد شده است که رجوع به این آثار جای هیچگونه شک و شبهه‌ای را در اصالت این واقعیت باقی نمی‌گذارد. لذا با عنایت به واقعیات و اسناد غیر قابل انکار تاریخی اصرار بر تغییر نام خلیج فارس به هر عنوان دیگری یا ناشی از جهل و بی سوادی تاریخی و جغرافیایی و یا حرکتی گستاخانه به تحریک کشورهای استعمارگر خارجی است که همواره سعی در ایجاد شکاف و اختلاف و فتنه انگیزی در بین مسلمانان منطقه داشته اند.
جعل نام فارس پدیده بیمار گونه‌ای است که پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران شدت افزونتری یافته است و از سوی برخی شیوخ مرتجع عرب که بلند گوهای استکبار جهانی در منطقه اند، دامن زده شده و به تدریج مطالبات ناصواب دیگری بر آن افزوده شده است که بیانگر خود فروختگی و وابستگی چنین رژیم‌هایی به غرب است. در پاسخ به چنین جسارت‌های کورکورانه‌ای اصحاب قلم و هنر ایران زمین دست به خلق آثار ارزنده و ماندگاری زده‌اند که بیانگر روایت شور انگیز دیگری از اعتقاد و دلبستگی ایرانیان به خلیج آبی همیشه فارس است. به ویژه اشعار زیبا و دلپذیری که در این خصوص سروده شده است، پاسخ محکم و دندان شکنی است به تمامی جاعلان یاوه گو.
خلیج فارس پیوسته در طول تاریخ، بخش پر اهمیتی از جهان بوده و بنابر بررسی‌های تاریخی تمدن بشری در نزدیکی آبهای این دریا پدید آمده است. در قرن اخیر، خلیج فارس یکی از مهمترین و حساس‌ترین نقاط جهان بوده است که با گذشت زمان روز به روز بر اهمیت این منطقه افزوده شده، چنان که به تعبیر کارشناسان ژئوپلتیک این منطقه «هارتلند» یا قلب زمین لقب گرفته است. موقعیت راهبردی، ثروت‌های بسیار و دیگر ویژگی‌های خلیج فارس موجب شده است تا بیگانگان در قرون اخیر با هدف تاراج این منابع و فرصت‌ها به نحو آشکار و پنهان در این منطقه حضور یابند و با استفاده از جهل و بی خبری و وابستگی حکام این منطقه حضور نا مشروع خویش را توجیه نموده و همچنان به غارت ذخایر و منابع این منطقه ادامه دهند.
دول غربی همواره با ایجاد ترفندهای نفاق افکنانه، افکار عمومی منطقه را از اصل ماجرا که حضور شوم و مصیبت آفرین غرب در منطقه است منحرف ساخته، و با طرح موضوعات تنش آفرین، کشورهای این منطقه را گرفتار هراس‌های بی موردی کرده است که در نتیجه به بازار تسلیحات و مصنوعات خویش رونق بیشتری ببخشد.
در خصوص مسائل خلیج فارس تا کنون از زوایای گوناگونی سخن گفته شده است، لیکن انعکاس این مهم در ***** ادبیات و هنر خاصه شعر معاصر ایران که آیینه تمام نمای روزگار ماست، موضوعی است که دارای گفتنی‌های فراوان است و در سرزمینی که سرزمین سخن سرایان پر آوازه است و جهانیان ادب و هنر دیر پای این دیار را به تحسین نگریسته‌اند، پیوند خلیج فارس با اصحاب ادب و هنر حکایتی سرشار از زیبایی و معناست.

ویژگی‌های خلیج فارس
خلیج فارس به موقعیت جغرافیایی 24 و 30 درجه شمالی و 48 و 57 درجه طول شرقی در حاشیه شمال غربی اقیانوس هند واقع شده و از شمال شرقی به کرانه‌های ایران، از شرق به بحر عمان و از جنوب و مغرب به شبه جزیره عربستان محدود می‌شود.
مساحت تقریبی خلیج فارس معادل 251226 کیلو متر مربع و عمق متوسط آن معادل 35 متر است. طول خلیج فارس از دهانه اروند رود تا تنگه هرمز معادل 1259 کیلو متر و عرض آن از دهانه مذکور تا ساحل عمان به تقریب بین 180 تا 250 کیلو متر متغیر و در تنگه هرمز تقریبا معادل 85 کیلومتر است.
از نظر اقلیمی خلیج فارس در منطقه فوق حاره‌ای نیمکره شمالی قرار دارد و هوای گرم پدیده غالب اقلیمی این منطقه محسوب می‌گردد.
(گزیده اسناد خلیج فارس- ص11)
خلیج فارس در عصر حاضر هم به عنوان یک شاهراه بازرگانی و هم به عنوان یک حلقه پر اهمیت در زنجیر استراتژیک غرب مورد توجه خاص است.
از سال 1908 که نخستین چاه در «مسجد سلیمان» به نفت رسید، اهمیت جهانی نوین خلیج فارس آغاز شد، امروز، این اهمیت جهانی در ذخایر گسترده انرژی منطقه که گسترده‌ترین ذخایر جهان است نهفته است.
خلیج فارس دارای ذخایر بزرگی از نفت است. ذخایر نفتی منطقه تا 565 میلیارد برآورد می‌شود که 63 درصد کل ذخایر نفتی جهان شمرده می‌شود. ذخایر گاز طبیعی منطقه تا 31 تریلیون متر مکعب بر آورد شده که 30 درصد ذخایر گاز طبیعی جهان است.
(کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس - ص 13)
مواد معدنی، ثروتهای گوناگون موجود در آبهای خلیج فارس، جـــزایـــر و ویژگی‌هایی که می‌تواند در صنعت گردشگری مورد بهره برداری قرار گیرد و... از دیگر جهات قابل ذکر درباره جایگاه خلیج فارس است.

خلیج فارس از منظر مورخان و نقشه‌های جغرافیایی
خلیج فارس یکی از مشهورترین دریاهای جهان است که از دیر باز به عنوان یکی از مهمترین مراکز تبادل فرهنگی شناخته شده و همچنین از جایگاه والایی به عنوان تجلیگاهی از تمدن شکوهمند ایران به شمار می‌آید.
از آثاری که در سواحل خلیج فارس، در نتیجه حفاری‌های باستان شناسان به دست آمده، تاریخ مدنیت در این منطقه به هزاره سوم پیش از میلاد می‌رسد. قدیمی‌ترین نام خلیج فارس، پیش از مهاجرت آریایی‌ها، «نارموتو» به معنای رود تلخ بوده است.
از زمان آغاز حکمرانی قوم ایرانی «پارس» این دریا به عنوان خلیج فارس نامگذاری و آثاری که از آن روزگار باقی مانده است، گواه این مدعاست. مورخ یونانی فلاویوس آریا نوس (قرن دوم میلادی) و هم زمان با وی بطلمیوس و مورخان رومی نیز از این دریا با عنوان «دریای پارس» یاد کرده‌اند.
(خلیج فارس - ص 27)
در دوره اسلامی، از شروع فتوحات تا عصر حاضر تمامی جغرافی دانان و مورخان مسلمان نیز از این دریا با عنوان «بحر الفارس» یا «خلیج الفارسی » یاد کرده‌اند که فهرست مفصلی از این موضوع در تحقیق ارجمندی که دکتر محمد جواد مشکور در این زمینه انجام داده‌اند ذکر شده است. تحقیقی که در بر گیرندة اسامی بزرگترین مورخان و جغرافی دانان مسلمان(ایرانی، عرب، ترک و.....) و آثار آنان است.
(نام خلیج فارس در طول تاریخ، ص 7)
نام خلیج فارس در سفر نامه‌ها و آثار مورخان و جغرافی دانان دیگر ملل جهان نیز آمده است و به علاوه در نقشه‌های جغرافیایی بسیاری که از زمانهای بسیار دور تا امروز در نقاط مختلف جهان ترسیم شده است، این دریا با عنوان پارس یا فارس معرفی شده است.
(نقشه‌های تاریخی خلیج فارس، ص 24)

ماجرای جعل نام خلیج فارس
از هنگامی که تاریخ به صورت نوشته ثبت شد، دنیای عرب همداستان با بقیه جهان بشری، دریای جنوب ایران را به هیچ نامی جز خلیج فارس و بحر فارس نخوانده است.
در سال 1958 سرهنگ عبد الکریم قاسم با کودتایی در عراق به حکومت رسید. وی، از گرد راه نرسیده، داعیه رهبری جهان عرب راطرح کرد. در راستای این اندیشه بود که وی از تاکتیک «دشمن تراشی برای تحریک احساسات عمومی ملی» سود جست و برای نخستین بار خلیج فارس را به نام جعلی «خلیج عربی!» خواند. آن هنگام، دنیای عرب به رهبری سرهنگ عبد الناصر در برابر «دشمن اسراییلی» سرگرم بود. سرهنگ قاسم، در حقیقت می‌خواست با تغییر نام خلیج فارس دشمن تازه‌ای از همسایه ایرانی برای عرب‌ها بتراشد، به این امید که توجه آنان را از قاهره به بغداد و به رهبری خود علیه ایران منحرف سازد. وی چنان در این کار شکست خورد که تلاشهایش حتی توجه مقامات رسمی دانشگاهی عراق را هم نتوانست جلب کند، به طوری که در همان دوران، اسنادی در عراق و حتی از سوی دانشگاه بغداد چاپ و منتشر شد که گویای این واقعیت است.
در سال 1962 روزنــامه «تــایمز» لندن، برای نخستین بار خلیج فارس را به نام ساختگی «خلیج عربی!» خواند. این کار روزنامه تایمز با اوج گیری هیاهو و جنجال «پان عربیسم» سرهنگ ناصر در مصر همزمان بود. دیری نپایید که ناصر از نام ساختگی یاد شده در اشاره به خلیج فارس سود جست. وی فراموش کرده بود که اندکی قبل از آن تاریخ و در سر آغاز عوام فریبی خود دنیای عرب را «من المحیط الاطلس الی الخلیج الفارس» (از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس) تعریف نمود.
تلاشهای ناصر، گرچه برخی سیاست بازان دنیای عرب را با وی همداستان کرده بود، اما هرگز به نتیجه دلخواه او نرسید. اندیشمندان و مورخان و جغرافی نویسها و دانشگاهیان عرب هرگز از نامیدن دریای جنوب ایران به نام خلیج فارس دست نکشیده و هرگز حقایق تاریخی را زیر پای ننهادند. اما برخی رسانه‌های همگانی خارجی، گویا از سر لجبازی با ملت ایران به دلیل حساسیت در مورد نام خلیج فارس، و در راستای توطئه‌های تفرقه افکنانه میان ایرانی‌ها و عربها، در بکار بردن نام ساختگی «خلیج عربی» اصرار فراوانی می‌ورزند.
(کشورها و مرزها در منطقه ژئوپلیتیک خلیج فارس، ص 19)
در برخی از منابع آمده است که جعل نام خلیج فارس، تقلبی بود که توسط سر چارلز بلگریو از عوامل انگلستان، با هدف ایجاد تفرقه بین ایرانیان و اعراب در منطقه بر سر زبان سران وابسته عرب انداخته شد.
(خلیج فارس، ص 77)
اگرچه با گذشت زمان و بی توجهی جهانیان به این جعل مضحک، رفته رفته می‌رفت تا این ماجرا به دست فراموشی سپرده شود، اما با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و خصوصاً در دوران جنگ تحمیلی رژیم بعث عراق علیه ایران، مجدداً باز این فتنه جویی رونــق تــازه‌ای یــافت و برخی کشورهای تازه تأسیس حاشیه خلیج فارس که قدمت تاریخی آنان حتی به 200 سال هم نمی‌رسد، مدعی مالکیت بر برخی از جزایر ایرانی خلیج فارس شدند!
بی گمان چنین جعلیات و ادعاهایی نشانگر ماهیت وابسته و سر سپردگی رژیم‌های فاسدی است که در خدمتگزاری به استکبار جهانی از هیچ اقدامی فرو گذار نمی‌کنند و علیرغم شکست‌های فاحش و مفتضحانه پیشین، از تاریخ عبرت نمی‌گیرند.

خلیج فارس در آینه ادب پارسی
تا هنگامی که تحرکات مرموز و موذیانه اخیر برای جعل نام خلیج فارس وجود نداشت، در ادبیات پارسی نیز حساسیتی در این باره دیده نمی‌شد و سخنوران لزومی برای یاد آوری نام قطعی و مشخص خلیج فارس نمی‌دیدند. چنانچه ناصر خسرو قبادیانی در جریان سفرخویش از خلیج فارس نیز عبور کرده و در سواحل آن به سیاحت پرداخته است. لیکن این شاعر بلند آوازه در آن عصر به مشاهدات خویش درباره زندگانی مردم و هر آنچه که به نظرش جالب توجه آمده است اکتفا کرده است.
(سفر نامه ناصر خسرو - ص 104)
البته هنوز در آن روزگاران، سیاست پای خویش را از گلیمش آنقدر دراز نکرده بود که در ***** جغرافیا هم مداخله کند و از این رو در ادب پارسی تا هنگامی که ناسیونالیسم عربی به صورت یک ویروس که ساخته استعمار غرب بود، خود نمایی نکرده، خبر چندانی از اصرار و اعتراض شاعران ارجمند و بلند مرتبه ادب پارسی دیده نمی‌شود و گاه اگر در سروده‌ای تنها به نام خلیج و یا دریای جنوب اکتفا شده است، خیال شاعر پارسی از هر جهت راحت بوده که هیچ مدعی ابله و مغرضی که منظور وی را نفهمد وجود ندارد و به واقع نیز چنین بوده است و قطعیت در این مهم به اندازه‌ای بوده است که هیچکس را یارای چنین گستاخی بزرگی نبوده است. همان گونه که در عصر حاضر بر هیچ شاعر اندیشوری پنهان نیست که چنین ادعاهایی از سر بی سوادی گویندگان آن نیست و در پس پرده فتنه‌ها و اغراض آلوده‌ای وجود دارد که می‌بایست به مبارزه و افشای آن برخاست.
البته اصرار بر این موضع را نباید خدای نکرده ضدیت با ملل عرب به شمار آورد، بلکه بالعکس روشن شدن چنین حقایقی موجب آشکار شدن ماهیت رژیم‌های وابسته و خود فروخته جهان عرب و نیز افشای توطئه‌های شوم و نفاق افکنانه غرب در منطقه خواهد شد. توطئه‌هایی که همواره در زرورق‌های رنگین و فریبنده پیچیده شده و در نتیجه آن جدایی بین ملل مسلمان بیشتر و خسارات جبران ناپذیری را در پی داشته است.
اصولاً ذکر این نکته حائز اهمیت بسیار است که هر واقعه‌ای به آسانی استحقاق آن را ندارد که قدم در ***** شگفت و سحر انگیز هنر و ادبیات بگذارد و مورد استقبال جمع کثیری از شاعران، نویسندگان و هنرمندان قرار گیرد؛ مگر آن که در پشت این واقعه، حقیقتی سترگ ایستاده باشد و نیاز و حمایت از حقانیتی مورد هجوم قرار گرفته، احساس شود.
در طول تاریخ غالباً رویکرد شاعران و هنرمندان جنبة حق طلبانه داشته است، چنان که از آنان به عنوان قانون گذاران گمنام بشریت یاد شده است و در این معنا شواهد و سخن بسیار می‌توان گفت.
اشعاری را که تا کنون درباره خلیج فارس سروده شده، می‌توان به چند گروه تقسیم کرد که عبارتند از:
ـ اشعاری که در ستایش ایران سروده شده و در بخشی از آن به خلیج فارس اشاره شده است.
ـ اشعاری که درباره خلیج فارس سروده شده و زیبایی‌ها و ویژگی‌های آن بیشتر مورد نظر شاعر بوده است.
ـ اشعاری که درباره جزایر و یا شهرهای ساحلی خلیج فارس سروده شده و از خلیج فارس نیز در شعر سخن گفته شده است.
ـ اشعاری با حال و هوای حماسی درباره خلیج فارس که مشخصا پیرامون جعل نام خلیج فارس توسط برخی از سران وابسته عرب و توطئه گران غربی می‌باشد.
ـ اشعاری درباره سلحشوری‌ها و جانبازی‌های رزمندگان اسلام در هشت سال دفاع مقدس و پاسداری از حریم دریایی ایران در خلیج فارس.
ـ اشعاری با حال و هوای ترانه و با مضامین گوناگون.
ـ اشعار محلی و عامیانه (فولکوریک)
ـ اشعاری که سرایندگان آن ایرانی نیستند و در شعر خویش از خلیج فارس نام برده اند.
روانشاد ابوالقاسم حالت، شاعر،مترجم و طنز پرداز پر آوازه معاصر در قصیده‌ای بلند که 125 بیت است، ضمن بیان تاریخچه خلیج فارس به توطئه‌های بیگانگان در این منطقه اشاره داشته و کوشیده است تا پرده از دسیسه‌ای که مزدوران اجنبی در جهت نفاق بین ملت‌های منطقه دارند، بر گیرد. وی نام این چکامه را «خلیج فارس» نهاده و در آغاز شعر مقدمه‌ای دارد که ذهن خواننده را برای ورود به دنیای این شعر آماده می‌سازد: «.... منظور از عرب در اواسط این قصیده تازیان منافقی هستند که رسماً مسلمان و رسماً دشمن مسلمانان‌اند و مشمول آیه مبارکه 97 سوره التوبه (الاعراب اشد کفراًو نفاقاً) می‌شوند.»
شعرابوالقاسم حالت:
....بدین خلیج، عرب نام تازه‌ای داده است
چنان نه بهره و بیجا که جای استهزاست
زنام تازه غرض چیست؟ عاقلان دانند
که این سخن ز دهان کدام هرزه در است
بلی به تفرقه افکندن و حکومت نیز
همیشه امپریالیسم را یدی طولاست
خلیج فارس اگر می‌شود «خلیج عرب»!
برای تفرقه اندر میان ما و شماست....
(طنز پردازان معاصر 2 - ص 65)
سروده‌های شاعران معاصر درباره خلیج فارس بسیار است و هر یک از زاویه‌ای به این موضوع پرداخته اند، که امکان نقل تمامی این آثار در این مجال میسر نمی‌باشد. اشعاری که در پی خواهد آمد، گزیده‌ای است از مجموعه‌های شعر شاعران، اشعاری که در جنگ‌ها و مطبوعات به چاپ رسیده و نیز اشعاری که در کنگره‌های شعر قرائت شده است:
* شیر نیعلی گلمرادی:
...در آن کران به حرمت نام خلیج فارس
از عمق جان به لحن خروشان من، سلام...
* عبدالحسین انصاری نسب:
ابرهایی سیاه می‌آیند، بادها می‌وزند از هر سو
یک خلیج همیشه فارس می‌ماند، جزر و مدهای ساده بی اثرند
(جام جم 21/2/1387/ ص 11)
*مصطفی باد کوبه‌ای هزاوه ای:
....وطن یعنی خزر، صیاد، جنگل
خلیج فارس، رقص نور، مشعل
وطن یعنی دیار عشق و امید
دیار ماندگار نسل خورشید
(اطلاعات 15/8/1387 ص 6 )
*محمود رضا برامکه:
...ای عشق آفتاب و زمین‌ای خلیج فارس
چشم آبی همیشگی قصه‌های من
(ایران ما - ص 156)
*پرویز بیگی حبیب آبادی:
‌ای همیشه نیلگون،‌ای خلیج فارس
نام نامی ات هماره جاودانه است
نام نامی ات هماره بر زبان موج
جاودان‌ترین سرود عاشقانه است...
(ایران ما - ص 155)
*علیرضا پور حسین:
نیلگون دریای زیبا و عظیم
پارس نام با وقارت از قدیم...
*محمد خلیل جمالی مذنب:
‌ای خلیج فارس،‌ای در دانه مرواریدها
دشمنان بر نام تو کردند بس تردیدها
نام نیکت در جهان بوده است، هم دریای پارس
پارس‌ها، بس سالها دارند بر نامت سپاس...
(ایران ما - ص 152)
*حداد پور:
‌ای خلیج فارس بام گنبد دوار ما
نام تو منقوش در قلب و دل بیدار ما...
(روزنامه جمهوری اسلامی 21/8/1387 - ص 14)
*عادل حسنی:
..ای وارثان پاکی! من آخرین نگاهم /بر آسمان ابی این خاک /وخلیج همیشگی فارس، فارس، فارس خواهد بود.
*دکتر جعفر حمیدی:
‌ای شب از مهتاب تو روشن شده
روی خاک از آب تو گلشن شده
‌ای خلیج فارس،‌ای نام بلند
‌ای شکوهت مثل الوند و سهند
‌ای غرورت مظهر پایندگی
نام تو دیباچه بالندگی...
(روزنامه اطلاعات 13/4/1387ص 6)
*کریم رجب زاده:
...نام تو زیباست/ موج‌هایت/ مهربان با ماست/ در حریمت پا اگر بیگانه بگذارد/ طعمة ناب نهنگان تو خواهد بود/ تاکنون ماندی/ بعد از این هم نیز می‌مانی...
(ایران ما - ص 153)
*محمد رضا سهرابی نژاد:
نمی‌فهمد رقیب گول و گیجت
که بی مرگند یاران بسیجت
و ما تا زنده‌ایم و زندگی هست
همیشه فارس می‌ماند خلیجت
*علیرضا شجاع پور:
...وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس..
(ایران ما - ص 200)
*علیرضا طبایی:
خلیج فارس رنگین شعر، بر انگشتر مینایی ایران/ کتاب نیلگون رازهای سینه ی تاریخ/ رواقی ابگون، / - دهلیز قلبی پر تپش، جوشنده جاودان...
(روزنامه اطلاعات 7/6/1387 - ص 6)
*علی غیاثی:
...از خطه جنوبم و چشمان نیلی ام
دارد دلیل‌های قشنگ از خلیج فارس
بالاترین نشان لیاقت برای ماست
این حرمت همیشه سه رنگ از خلیج فارس
شاعر در این غزل چنان که دیده می‌شود از «خلیج فارس»به عنوان ردیف شعر خویش بهره جسته است.
(ایران ما - ص 154)
*مهدی فرجی:
...که موجهای جهانگرد می‌کنند زیارت
خلیج آبی پر آفتاب فارس زبان را
چه سالهای درازی کشانده است به کشتی
روایتش دل دریانوردهای جوان را...
(روزنامه جام جم 28/3/1358 ص8)
* عبدالجبار کاکایی:
ای مرز آب و آبی /بر سرزمین روشن مهتابی/ فانوس یاد تو/ در کیش و قشم و هرمز و هنگام/ در کوچه‌های لارک و لاوان/ در سنگلاخ تنب و ابو موسی/ در خاطرات خارک/ پیوسته روشن است/ ما با تو‌ای خلیج شقایق/ خلیج فارس/ چون صخره‌های تو تا به ابد جاودانه ایم.
(فرصت نایاب - ص 223)
*سید حسین مهدوی (م.موید):
خلیج فارس/ رو به ماندن می‌وزد/ و همین که مه بر پشت/ با نسیم پگاهان/ بپراکند/ از تاری تا روشنای/ نرگس ایرانی/ می‌دمد/ در سورنای بودن خویش.
(ماهنامه شعر - خرداد 1387- ص 9)
*سید علی میر باذل (منصور):
..هر صبحدم/ سجاده می‌گشایم/ از خزر تا خلیج فارس
(ایران ما - ص 152)
*غلامحسین محمدی گلپایگانی (علوی):
...خلیج فارس چگونه شود خلیج عرب؟
که هر که گفت چنین، مبتلابه هذیان است
چگونه منکر نام بلند فارس شود
بر این خجسته لقب، صد دلیل و برهان است...
(روزنامه اطلاعات 8/3/1387 ص3)

خلیج فارس در شعر بانوان
دفاع از هویت ملی و مبارزه با کج فهمی‌ها و دسیسه‌ها رسالتی است است که عموم ایرانیان به آن وفادار و متعهدند و در این طریق فرهیختگان و اصحاب ادب و هنر با درک عمیق از رسالت تاریخی خویش همدل و همنفس مردم این دیار و زبان گویای آنانند.
بانوان شاعر ایرانی در بیان حماسه خلیج فارس نقش و سهم ارزنده‌ای داشته‌اند که هر اثری در این باره جلوه دیگری از ذوق و هنر و ایمان شکوهمند ملتی متمدن و غیرتمنداست به اب و خاک اهورایی خویش. در این مجال به ذکر چند نمونه از اشعار بانوان شاعر کشورمان اکتفا می‌کنیم:
*عطیه پژمان:
...از شرم رودهای زمین خشک می‌شوند
یک روز اگر خلیج، خلیج عرب شود!
(ایران ما - ص157)
*سارا جلوداریان:
...تو تا ابد تنها خلیج فارس خواهی ماند
می‌بوسمت از دور‌ای پهناور آبی
*سیمیندخت وحیدی:
...خلیج فارس ندارد هویت عربی
نه با دسیسه و آژیر سرخ و زنگ بنفش
بپرس از همه عالم، خلیج آینه پوش
چگونه فارس عرب شد به یک درنگ بنفش؟
وی همچنین در غزلی دیگر در این باره چنین سروده است:
ارثی پدر گذشت برایم همیشه سبز
با نام فارس کرد صدایم همیشه سبز
نامم خلیج فارس قشنگ است و مستدام
جوش و خروش و شور و نوایم همیشه سبز...
*پروانه نجاتی:
غروب و ساحل و توفان، خروش رستاخیز
خلیج فارس! الا سرزمین حادثه خیز
چگونه ات بسرام؟ همیشه آبی من!
شکوه جاری این نقشه‌های بی پاییز..
(ایران ما - ص156)
خلیج فارس در شعر شاعران ملل دیگر
نام خلیج فارس تنها در اشعار شاعران ایرانی مورد استفاده قرار نگرفته است، بلکه شاعران ملل دیگر نیز در سروده‌های خویش از خلیج فارس نام برده اند؛ چنان که دکتر سید محمد اکرم شاعر معاصر پاکستانی در غزلی به زبان فارسی چنین سروده است:
در خلیج فارس بنگر، کفر سرافراخته
با هزاران لشکر طاغوتی خود باخته...
(ایران ما - ص184)

خلیج فارس و ترانه‌ها
یکی دیگر از جلوه‌های عشق ایرانیان به خلیج فارس دنیـای سحر انگیز و دلپذیر ترانه‌هاست.
ترانه‌ها آمیزه‌ای از شعر و موسیقی است که این آثار غالباً با استقبال گسترده خاص و عام روبرو می‌شود. ترانه‌ها زاییده یک کار دشوار و منظم حرفه‌ای است که توسط یک گروه متشکل از شاعر، آهنگساز، نوازنده و....تهیه، اجرا و پخش می‌شود.
در طول سه دهه اخیر ترانه‌های متعددی درباره خلیج فارس ساخته و پخش شده است که صد البته در این زمینه می‌بایست اهتمام افزون تری به کار بسته شود. خصوصاً جای آن دارد که رسانه ملی در این مهم تحرک و توجه بیشتری را صرف نماید و علاوه بر ساخت آثار تازه در این زمینه، نسبت به پخش این آثار، خصوصا در ساعات پر بیننده و پر شنونده، نقش فعال تری را ایفا کند.
سر آغاز این جریان، ترانه‌ای بود از عادل حسنی در دهه شصت با صدای سیامک (محمود) علیقلی که در آلبوم «فصل ایثار» منتشر شد.
از جمله معروفترین آثاری که در زمینه ترانه تولید شده است، ترانه «خلیج فارس» با شعری از سهیل محمودی در دهه هفتاد است. آهنگ آن اثر علی غلامعلی و خواننده آن حمید غلامعلی است. این اثر در آلبومی با نام «خلیج فارس» توسط موسسه «پیام کاست» ضبط و پخش شده است.
حرکت شاخص دیگر در این عرصه ساخت سمفونی خلیج فارس اثر ***** فرهت موسیقیدان و آهنگساز نامدار معاصر بر اساس اشعاری از عبد الجبار کاکایی شاعر و ترانه سرای نام آشنای معاصر است. این اثر در سال 1385 توسط ارکستر فیلارمونیک ارمنستان به رهبری لوریس چکناواریان اجرا شده است.
به گفته عبد الجبار کاکایی در ابتدا این سمفونی بر اساس شعری نیمایی ساخته شده که از سروده‌های کاکایی بوده و در کنار این شعر، غزلی نیز از وی ارائه شده، که در نهایت در اجرای نهایی تنها شاهد اجرای غزل کاکایی هستیم. ذکر این نکته نیز حائز اهمیت است که اجرای این اثر به وسیله موسسه انتشارات «سروش» وابسته به صدا و سیما ضبط و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است.
بی گمان یکی از روشهای مؤثر در انتقال مفاهیم مهم و حساس بهره جستن از فرهنگ ترانه است که تمامی اقشار جامعه نسبت به آن علاقه مند هستند و از این طریق می‌توان انگیزه توده‌های مردم را جهت مشارکت اجتماعی افزونتر و حضور پویا و پرثمرتر آنان را تقویت کرد.
در دهة اخیر ترانه‌های متعددی با مضمون «خلیج فارس» سروده شده است که در این مجال به نمونه‌هایی بسنده می‌شود:
*عبدالجبار کاکایی:
...سوداگران خیره سر و رهز نان باد
گم می‌شوند در شکم موجهای تو
دریای تو همیشه خروشان خلیج فارس
تاریخ پر حماسه ایران بهای تو
(فرصت نایاب - ص160)
*کامران شرفشاهی:
نام خلیج فارس، یک نام بی نظیر، یک نام سربلند
رنگ خلیج فارس، همرنگ آسمان، ناب و شکوهمند چون پرچم سه رنگ، این نام اشنا، در قلب من نشست
نام خلیج فارس، مفهوم زندگی، آیینه من است....

بیان مسائل خلیج فارس
در گونه‌ای از اشعار اگرچه به صراحت نامی از خلیج فارس آورده نشده است، اما خواننده یا شنونده شعر در می‌یابد که موضوع شعر کاملاً مرتبط با خلیج فارس است. به عنوان مثال می‌توان از ادعاهای پوچ و مضحک یکی از شیخ نشین‌هایی یاد کرد که تاریخ آن به دویست سال هم نمی‌رسد و با وقاحت تمام ادعای مالکیت بر سه جزیره ایرانی را دارد. در این اشعار، شاعران ایرانی به دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی ایران بر خلیج فارس سخن گفته اند:
*محمدرضا سهرابی نژاد:
«این از شرم برهنگان / هرگز، هرگز، هرگز/ صاحب تنبان نخواهند شد/ این را »ابوموسی» / می‌گوید و فرزندانش. »
در برخی دیگر از اشعاری از این دست، دیگر مسائل مربوط به خلیج فارس ذکر شده است و در اشعاری نیز که جنبه ملی دارد، شاعر به ذکر نام جزایر و دیگر خصوصیات مربوط به خلیج فارس پرداخته است. هر چند که ظاهراً نامی از خلیج فارس نبرده است که این موضوع گاه مربوط به تنگنای وزن و قافیه بوده، اما بر مخاطب آگاه پوشیده نیست که شاعر قلباً به این موضوع متمایل بوده و این احساس در کلیت شعر نمایان است.

خلیج فارس و دفاع مقدس
بخشی از حماسه هشت سال دفاع مقدس مربوط به دلاوریها و از جان گذشتگی‌های رزمندگان پر توان میهن اسلامی در خلیج فارس و پاسداری از مرزهای دریایی کشورمان است. این مهم مضمون حماسی بسیاری از سروده‌های شاعران معاصر بوده است که در ادبیات معاصر نمودی چشمگیر دارد:
*فیروزه حافظیان:
...وعشق / که در خون جوان ساقه‌ها تناور می‌شد/ خلیج فارس از عظمت تقدس پیکرها می‌لرزید/ سرود سرهای بی تن بود/ و تن‌های تکه تکه / که هزاران چراغ می‌شد/ تا بی نهایت هستی/ و ستاره‌ها سلام می‌گفتند.
(اطلاعات ضمیمه روزنامه 10/2/1387 ص1)

نتیجه؛خلیج فارس و ما
رویکرد شاعران معاصر ایران که میراث دار سخن سرایان نامدار جهان هستند به سرودن از خلیج فارس، حرکتی ژرف و خود جوش است که بر حقانیت این نام کهن اصرار و التزام دارد. به عبارت دیگر هر اثر ادبی و هنری که با تأکید بر هویت خلیج فارس آفریده می‌شود به منزله سند« تازه دیگری است که بر اصالت این نام گواهی می‌دهد.
خلق آثار هنری و ادبی نشانگر این واقعیت است که ادبا و هنرمندان این سامان که آیینه‌های زلال و وجدان‌های بیدار عصر خویش هستند هشیارانه بر تحرکات عصر خویش نظارت و اشراف دارند و تا این عشق و شور مقدس در سینه‌های فرهیختگان و دوستداران ایران موج می‌زند، دلارهای آلوده به توطئه‌های شوم در کار جعل نام پر آوازه و ماندگار خلیج همیشه فارس، راه به جایی نخواهد برد. در چنین احوالی که دشمنان دیرینه میهن با چنین دسیسه‌هایی، سعی در ضربه زدن به هویت ملی ما را دارند و حتی از بیان نام فارس بر این خلیج بیمناک و پریشانند، جای آن دارد که مسؤولان و متولیان فرهنگی به همراه تمام ایرانیان متعهد، در تمام جبهه‌ها به مقابله با ترفندهای سیاهکاران برخاسته و رویاهای خام خائنان و دشمنان را نقش بر آب سازد.
فراهم آوردن این آثار در تیراژی گسترده، و ترجمه این آثار به دیگر زبان‌ها از جمله فعالیت‌هایی است که می‌بایست با جدیت تمام و در اسرع وقت به مورد اجرا درآید.

RASHNOU
25th January 2012, 07:17 PM
خلیج پیوسته فارس


ای خلیج آبی و پیوسته فارس همرهت نام خوش و برجسته فارس

ای خلیج نیلی و نامی فارس ای نشسته در کنار قوم پارس

جای تو والاترین حد و مکان در دل و در جان ما ایرانیان

رونق احوال دنیا بوده ای هرمزت تنگه گلوگاه جهان


وصله ی اصلی مرز و بوم ما غبطه ای بر دشمنان شوم ما


ای خلیج نیلی و نامی فارس چون زمرد می درخشد بر تو نام

تا که ایران هست و دنیا بر دوام نام تو پاینده هست و مستدام

RASHNOU
25th January 2012, 07:18 PM
خلیج فارس


خلیج فارس، خلیج ع *ر*ب نخواهد شد ............... که نام روز دل افروز، شب نخواهد شد

خلیج همره تاریخ و پیشتر از آن ............... نهاده سر چو عزیزی به دامن ایران

ز روزگار کهن، نام پارس بر آن است ............... چو پارس، پهنه دریادلان ایرانست

کتیبه ای که از آن روزگار بجاست ............... به آبراه سوئز، خور چراغ راهنماست

ز داریوش جهاندار آن کتیبه بود ............... که نام سرمدی پارس، بر خلیج سزد

به نقشه های جهان بر خلیج، این نام است ............... جز این هر آن چه بگویند، گفته ای خام است

به چشم دل بنگر بر تلاطم آبش ............... بگوش جان بشنو از خروش پهنایش

بگوید اینکه، به این شهرتم زمانه شناخت ............... جهان مرا به همین نام جاودانه شناخت

مباد آن که سیاست دسیسه آغازد ............... مرا ز ریشه دیرینه ام جدا سازد

برای باختریها است این بهین برهان ............... مرا بخواند به این نام، از آن زمان یونان

قسم به تنگه هرمز که رهگشای منست ............... که تا بروز پسین، پارس پا به پای منست

مرا به نام دگر، در زمانه کاری نیست ............... برای من بجز این نام، اعتباری نیست

چو بر سرم ز ازل، سایه ای از ایرانست ............... ز نام پارس، دل و سینه ام خروشانست

شکوه و هیمنه پارس، بر جبین منست ............... هزاره هاست که این نام راستین منست

خدا گواست بر آن استوار پیمانیم ............... که ما دو نام، بسان دو جسم و یک جانیم

خلیج و پارس، از آغاز چون دو همزادیم ............... که در سپیده تاریخ، توامان زادیم


توران شهریاری(بهرامی)

RASHNOU
25th January 2012, 07:18 PM
خلیج فارس"
ای آب نیلگون و گهر بار كشورم
ای آخرین پنا هم و مأ وا و سنگرم

امواج تو تلاطم عشق است دردلم
ای عشق پر تلاطم و موج شناورم

ما خون خویش دردل جام تو كرده ایم
تا شهدعشق جمله بریزی به ساغرم

صد جان فدای شوكت نام تو گشته است
ای جان فدای همت یار دلاورم

آواز عاشقانه بخوان ای خلیج عشق
این جمله بود ذكر شهیدان لشكرم

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

از آن زمان كه نقشه ایران كشیده شد
نام و نشان كشور شیران كشیده شد

هر قطعه را فضایی و نامی نهاده اند
نقش توهم خلیج دلیران كشیده شد

شكل ترا به گونه ی یك تاج بسته اند
تاج وطن زحكمت پیران كشیده شد

این قطعه هم بنام وطن شد خلیج فارس
این نقشه ها به حكم امیران كشیده شد

گلبانگ عشق از دل میهن ترانه زد
فریاد شوق از دل ایران كشیده شد

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

یاران نظر كنید بر این آب نیلگون
كز خون عاشقان وطن گشته غرق خون

امواج بی امان كه بپیچد درون آب
هر موج سهمگین كه بر آید ز اندرون

فریاد موج های بلند خلیج عشق
آن غرشی كه می جهد ازقلب آن برون

آن نعره های محكم مردان سینه چا ك
فریاد داد خواهی عاشقان بیستون

پیچد در آسمان همه یك سو و یك صدا
چون ضربتی كه دولت دشمن كند نگون

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

مـردان كشـورم همـه در راه ایـن وطـن
ازجـسم خـود گذشته و از جان خویشتن

در راه اعتـلای چـنیـن خـاك لاله گـون
صـدجـان فـدا نموده به پیـكارتن به تن

از خـاك پـاك میـهن و آب خلیـج فارس
كـوته شــده دو دست طـمع‌كـار اهـرمن

تـا مرد جنگ باشد و یـاران جان به كـف
پــیروز و جــاودانــه بــمانـد سرای من

سركـن سرود عشـق كه مانـد به یـادگـار
از عـاشقـان تـرانــه و از شـاعران سخن

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

دوشیـزگان ما هـمه هشیار و بی‌قـرار
مـاننـد مرد جـنگ به مـیدان كـارزار

از جان خود گذشته و با عشق این دیار
یـورش بـرند بـرسر دشمـن عقـاب‌وار

هم‌چون طناب دار به پیچند وقت جنگ
حـلقـوم دشمنـان به دو گیسوی تابـدار

نـازم بـر ایـن وطـن كه زنانش زاقتدار
جان می‌دهنـد در ره میهـن بـه افتـخار

خوانـدم سرود عشـق به‌نام خلیج فارس
بـا آن ترانـه‌ای كه بــماند بـه یـادگار

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

امشب بخوان كه كشور جانان سرای ماست
این دشت لاله‌گون خراسان سرای ماست

آن رود پـرتـلاطـم و ایـن خـاك پـرگــهر
كارون پـرصلابت و كـرمان سرای ماست

از ســرزمـین رستــم و دریــاچـه خــزر
تـا خـاك سرخ بانه و مهران سرای ماست

از كـــوه بـیستـون و دمــاوند پــرغـرور
تـا خطه سهنـد و سپـاهان سـرای ماست

مجموع این وطن همه یك خانه بیش نیست
امشب بخوان كه خانه ایران سرای ماست

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

ای دل بـخوان ترانه به ‌نام خلیـج فارس
گـلبانگ عاشقـانـه بـه‌نـام خـلیج فـارس

سـركـن سرود عشـق بـزن ساز عـاشقی
بـا چـنگ و بـا چغانه بـه‌نـام خـلیج فارس

مـا دل سپـرده‌ایم بـرایـن آب نــیلگـون
ایـن لولوی زمـانه بـه نـام خـلیـج فـارس

سـر می‌دهیـم و بر كف دشمن نمی‌دهیم
ایــن جـام بـی كـرانه بـه‌نام خلیج فـارس

ای دل بـخوان چـو شـاعر آزاد ایـن وطن
اشـعـار جـاودانـه بـه نـام خــلیج فـارس

آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند
حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

RASHNOU
25th January 2012, 07:21 PM
خلیج فارس!
نگین شعر بر انگشتر مینایی ایران!

کتاب نیلگون رازهای سینه‌ی تاریخ!

رواقی آبگون،

- دهلیز قلبی پرتپش، جوشنده‌ جاویدان

[Only registered and activated users can see links]

قدم‌گاه غرور و اقتدار پارس!

سریر پایتخت شوکت دریایی ایران‌زمین، از مشرق تاریخ تا امروز!

گذرگاه شرف، آوند خون گرم در رگ‌های ایرانشهر!

گلوگاه حیات و مرگ!

حریر بستر خواب و خیال سندباد و...

- پوشش تابوت بایندر!

نماد قتل عام کاروان بی‌گناهی،

- مردمی آسوده بر بال سفر

- در انفجار ناگهان کینه و کابوس...

**

خلیج فارس!

تپش‌گاه صدف، گهواره‌ی رؤیای مروارید!

کمان لاجوردی‌فام، گردن‌بند فیروزه،

کلید قصرهای گنج زیر آب

بهشت گام‌های جاشوان، در ملتقای بوسه و دیدار

هیاهوخانه‌ی کالای صیادان و لنگرگاه شرجی‌ها...

طنین نبض ایران

- بستر کیش و ابوموسی و تنب و خارک، قشم و هرمز و...

- دردانه‌های پیکر ایران!

پلی از آب، با طاق و ستونی از مقرنس‌های آبی‌رنگ

- از آیینه‌های تندر و خیزاب

چمن‌زار نسیم و موج و کف، تالار آیینه...

**

در این آیینه‌ها پیداست:

سرود بادها در بادبان‌های شکوه ناوگان داریوش و نادر و عباس،

- با آهنگ پیروزی!

غرور زخمی مزدورهای دور یا نزدیک زیر گام‌های کوه‌وار فخر ایرانی

گریز کوسه‌های وحشی آن‌سوی دریاها

- هلند و پرتغال و آندلس

- کمپانی غارت، بریتانی!

شکست استخوان و هیبت پادرگریز ناویان، بر تخته‌پاره‌ها و کشتی‌ها

فرو غلتیده در غرقاب‌های ترس .

**

در این آیینه‌ها پیداست:

عبور بافه‌های خشم خسرو، هرمز و شاپور،

- عبور بند از پا، طوق از گردن، طناب از کتف -

سزای ناسپاسی، کیفر دستان تازی‌های دست‌انداز...

صدای سیلی ایران به روی گونه‌های آز!

طنین‌افکن، میان موج‌ها، از دور...

**

چراغ افروز و گرمی‌بخش شب‌های زمین ،

- کانون روح آتش زرتشت!

درفش تا ابد در اهتزاز قوم ایرانی!

نشان افتخار سرزمین پارس

خلیج فارس ! ...

RASHNOU
25th January 2012, 07:25 PM
به نام خداوند خلیج فارس

دریای خروشان ای خلیج فارس ای دریای من،ای خلیج فارس
ای که نامت جاودان است ای دریای من، ای خلیج فارس
ای که وطنم را چون نگین آبی در بر داری ای دریای من، ای خلیج فارس
ای که دشمنان از نامت برآشفته اند ای دریای من، ای خلیج فارس
ای که دشمنان را چون رستم بر زمین زده ای تیر آرش را بر قلبشان افکنده ای
تو که با نامت ایران را جلاء داده ای ای دریای من، ای خلیج فارس
ای که دست دشمنان از هیبت تو کوتاه است ای دریای من، ای خلیج فارس
خلیج فارس دانی چرا همیشه خلیج فارسی چون که ایرانیان نام تو را نهادن خلیج فارس
خلیج فارس تو امانت دار سرزمین پارسی؟ چرا بر دشمنانت نمی خروشی
می دانم چرا نمی خروشی! چون که محبت داری، ای خلیج فارس ای خلیج همیشه فارس
شاعر مهدی حلافی نژاد

RASHNOU
30th January 2012, 04:23 PM
با هر نگاه بر آسمان این خاک هزار بوسه می زنم
نفسم را از رود سپید و آسمان خزر و خلیج همیشگی فارس می گیرم
من نگاهم از تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی نور می گیرد
من عشقم را در کوه گواتر در سرخس و خرمشهر به زبان مادری فریاد خواهم زد
فریاد خواهم زد

تفنگم در دست سرودم بر لب
همه ی ایران را می بوسم
من خورشید هزار پاره ی عشق را بر خاک وطن می آویزم
من خورشید هزار پاره ی عشق را بر خاک وطن می آویزم
ای وارثان پاکی من آخرین نگاهم
بر آسمان آبی این خاک و خلیج همیشگی فارس
فارس فارس خواهد بود

RASHNOU
31st January 2012, 01:04 PM
خلیج فارس، خلیج پارس یا دریای پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده‌است. مساحت آن ۲۳۷٬۴۷۳ کیلومتر مربع است[۲]، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود. کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. در این میان سواحل شمالی خلیج‌فارس تماماً در جغرافیای سیاسی ایران قرار دارند.

به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید. تاریخچه پیدایش خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیج فارس در آغاز، بسیار پهناور بوده به طوری که تا اواخر دوره سوم زمین شناسی بیشتر جلگه‌های برازجان، بهبهان و خوزستان ایران تا کوه‌های زاگرس در زیر آب بوده‌اند. تاریخچه پیدایش خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت. خلیج فارس در آغاز، بسیار پهناور بوده به طوری که تا اواخر دوره سوم زمین شناسی بیشتر جلگه‌های برازجان، بهبهان و خوزستان ایران تا کوه‌های زاگرس در زیر آب بوده‌اند.
مشخصات جغرافیایی خلیج فارس
جغرافیای مکانی خلیج فارس

خلیج فارس در ۲۴ تا ۳۰ درجه و ۳۰ دقیقه عرض شمالی و ۴۸ تا ۵۶ درجه و ۲۵ دقیقه طول شرقی از نصف النهار گرینویچ قرار دارد. این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. از بین کشورهای همسایه خلیج فارس، کشور ایران بیشترین مرز آبی مشترک را با خلیج فارس دارا می‌باشد. طول مرز آبی کشور ایران با خلیج فارس، با احتساب جزایر در حدود ۱۸۰۰ کیلومتر و بدون احتساب جزایر در حدود ۱۴۰۰ کیلومتر می‌باشد.[۶] طول خلیج فارس از تنگه هرمز تا آخرین نقطه پیشروی آن در جهت غرب در حدود ۸۰۵ کیلومتر است.عریض ترین بخش خلیج فارس ۱۸۰ مایل (۲۹۰ کیلومتر) می‌باشد. عمیق ترین نقطه خلیج فارس با عمق ۹۳ متر در ۱۵ کیلومتری تنب بزرگ و کم عمق ترین نقطه آن با عمقی بین ۱۰ تا ۳۰ متر در سمت غرب می‌باشد. همچنین جزایر متعددی در خلیج فارس وجود دارند.
زمین شناسی منطقه خلیج فارس

از دیدگاه زمین شناسی، خلیج فارس فرونشست زمین ساختی کم ژرفایی است که دوره ترشیری پیش در حاشیه جنوبی رشته کوه زاگرس تشکیل شده‌است. در واقع این دریا بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی تحت تاثیر فشار ناشی از آتش فشان‌های فلات ایران بوده و پایداری فلات عربستان در مقابل این واکنش‌های تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا-ژرفای آن شده‌است. شدیدترین چین خوردگی‌های دوران پلیو پلیستوسن، کرانه‌های شمالی خلیج فارس (زاگرس) را چین داده‌است. میزان این چین خوردگی‌ها که در خشکی‌های کشور ایران شدید است با شیب‌های کمتر به طرف دریا ادامه پیدا می‌کند به طوری که در دریا این شیب به ۱۰ تا ۲۰ درجه می‌رسد. محور اصلی خلیج فارس نیز یکی از پیامدهای زمین ساختی پدیده چین خوردگی زاگرس است که در دوران پلیو پلیستوسن شکل گرفته‌است. در پایان دوره پلیوسن، سطح دریا احتمالا ۱۵۰ متر بالاتر از سطح کنونی بوده‌است. این سطح در حدود ۱۰۰، ۰۰۰ سال پیش از میلاد مسیح و به تدریج به سطح کنونی رسیده‌است که آثار آن به صورت پادگانه‌های دریایی و سخا، در کرانه‌های جنوبی خلیج فارس بر جای مانده‌است.
زمین ریخت شناسی خلیج فارس

از نظر ریخت شناسی، خلیج فارس نامتقارن بوده و شیب سواحل جنوبی آن ملایم تر از شیب سواحل شمالی است. کرانه جنوبی خلیج فارس، به ویژه در شرق شبه جزیره قطر، منطقه وسیع و کم عمقی است (۱۰ تا ۲۰ متر) که بطور عمده با ریخت شناسی بست، محیط تبخیری و منطقه جزر و مدی مشخص است.خلیج فارس از رسوبات سخت و بلند با اشکال خطی ساخته شده و با واسطه یک دشت ساحلی باریک با دریا در ارتباط است. جزایر ایرانی خلیج فارس بصورت پشته‌های کشیده و موازی ساحل که در واقع دنباله رشته کوه زاگرس هستند که بر اثر بالا آمدن آب بشکل جزیره درآمده‌اند مانند قشم و کیش و یا اینکه کم و بیش دایره‌ای شکل هستند مانند هرمز و ابوموسی که گنبدهای نمکی سری هرمز هستند. سطح جزایر خلیج فارس از رسوبات تخریبی و مارن تشکیل شده‌است که کم و بیش صدف دارند. خاک این جزایر عمدتا شور یا حاوی گچ است که در نتیجه رشد گیاهان را به گونه‌های خاص محدود می‌کند. شکل ساحلی خلیج فارس در مجاورت ایران از نوع طولی است که موازی با محور ارتفاعات مجاور است که گاهی تراکم آبرفت‌ها فاصله زیادی بین خط ساحل و ارتفاعات زاگرس ایجاد کرده مانند جلگه بوشهر، و گاهی دامنه تاقدیس‌ها در خط ساحلی قرار گرفته‌اند مانند غرب خور موج.
اقلیم شناسی خلیج فارس

آب و هوای خلیج فارس خشک و نیمه استوایی است. در تابستان دما گاهی تا ۵۰ درجه سانتی گراد می‌رسد و میزان تبخیر بیشتر از میزان آب‌های وارده می‌شود. در زمستان دما تا ۳ درجه سانتی گراد هم گزارش شده‌است. در عین شوری زیاد آب خلیج فارس، ۲۰۰ چشمه آب شیرین در کف و ۲۵ چشمه آب کاملا شیرین در سواحل آن جریان دارند که منشا همگی آن‌ها از کوه‌های زاگرس در ایران است. آب‌های شیرینی که وارد خلیج فارس می‌شوند عمدتا محدود به روان آب‌های کوه‌های زاگرس در ایران و کوه‌های ترکیه و عراق است. رودخانه‌های اروند، کارون، جراحی، مند، دالکی و میناب بزرگترین و پرآب ترین رودخانه‌هایی هستند که به خلیج فارس می‌ریزند که بیشتر سرچشمه‌های آن‌ها در کوه‌های زاگرس قرار دارند. در کرانه جنوبی آب‌های ورودی به خلیج فارس بسیار کم است که موجب بالا بودن رسوبات کربناتی در این بخش شده‌است. به دلیل محصور بودن، اثر اقیانوس بر خلیج فارس بسیار ناچیز است و به همین علت سرعت جریان‌های زیرین و افقی آن بسیار کم و در حدود ۱۰ سانتی متر در ثانیه‌است. شوری بیشتر خلیج فارس نسبت به اقیانوس موجب پیدایش جریان آبی از اقیانوس هند به خلیج فارس می‌شود که به موازات ساحل ایران و در جهت پادساعتگرد است. جریان ذکر شده با کاهش دما و شوری همراه است به طوری که در تنگه هرمز مقدار نمک ۳۶,۶ گرم در لیتر و در انتهای شمال غربی و در دهانه کارون در حدود ۴۰ گرم در لیتر است. میزان بارندگی در سواحل جنوبی کمتر از ۵ سانتی متر در سال و در سواحل شمالی بین ۲۰ تا ۵۰ سانتی متر در سال است.

RASHNOU
31st January 2012, 01:12 PM
جغرافیای تاریخی خلیج فارس
نام خلیج فارس
نوشتار اصلی: تحریف نام خلیج فارس

خلیج فارس اصیل ترین نام و نامی است بر جای مانده از کهن‌ترین منابع، که بطور مستمر از سده‌های پیش از میلاد در همه زبانها و ادبیات جهانی وجود داشته‌است، و با پارس و فارس - نام‌های ایران - گره خورده‌است..

کهن‌ترین نامی که از خلیج فارس وجود دارد نارمَرتو (narmarratu) است که در کتیبه‌های آشوری بر جای مانده‌است و به معنای رود تلخ است[۱۴]. فلاویوس آریانوس در سدهٔ دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را پرسیکون کاای تاس که خلیج فارس معنا می‌دهد استفاده کرده‌است.

جغرافی دانان و تاریخ نگاران عرب اسلامی دوره آغازین اسلام، همچون طبری، مسعودی و یعقوبی به اتفاق در کتب خطی به جای مانده از خود اذعان دارند که تمامی نواحی خلیج پارس در دوره‌های پیش از اسلام به ایران تعلق داشته‌است. «ابن حوقل بغدادی» در کتاب خود «صورة العرض» که در سال ۱۹۹۳.م در لندن به زبان انگلیسی به چاپ رسید، عنوان می‌کند که: «همان طور که بارها گفته شد، دریای پارس خلیجی است از اقیانوس احاطه کننده جهان که در اطراف چین و شهر«وق» از آن منشعب می‌شود. این دریا از سرزمین‌های سند و کرمان تا فارس ادامه می‌یابد و در میان همه سرزمین‌ها به نام پارس خوانده می‌شود، زیرا پارس ا ز همه کشورها پیشرفته تر است و شاهان آن محکم ترین کنترل (حاکمیت) را در دوران کهن داشته‌اند و حتی اکنون نیز تمامی کرانه‌های دور و نزدیک این دریا و همه سرزمین‌های پارس و دیگر را تحت کنترل دارند».

تا پیش از دهه ۶۰ قرن بیستم میلادی، کشورهای عربی از عبارت خلیج فارس در مکاتبات رسمی خود استفاده می‌کردند.

در سال‌های اخیر و به ویژه از دههٔ شصت میلادی به این سو، نام جعلی خلیج عربی نیز در برخی منابع تحت حمایت بیشینهٔ دولت‌های عربی و گاه غیر عربی به گونه‌ای فزاینده در حال رقابت با نام خلیج فارس است، این امر خشم ایرانیان سراسر جهان را برانگیخته و باعث پدیداری نام «خلیج همیشه فارس» یا «خلیج همیشگی فارس» از سوی ایرانیان گشته‌است. تا کنون کارهایی برای مقابله با این جعلی سازی صورت گرفته از جمله صادر شدن دو قطعنامه در سازمان ملل متحد در زمان حکومت «محمد رضا شاه پهلوی» برای پاسداری از نام خلیج فارس یا Persian Gulf و یا برگزاری جام خلیج فارس و چندین نام گذاری و تهیهٔ نقشه و اسناد و کتب جغرافیایی در حال حاضر با نام درست. در پی استعلام از وزارت امورخارجه بریتانیا درباره نام این آبراه، ایشان به صراحت نام خلیج فارس را صحیح دانسته‌اند. نقشه جهان سال

جرارد ون شاگن نقشه‌نگار هلندی در سال ۱۶۸۹ (میلادی) در آمستردام نقشه‌ای از جهان ترسیم کرد. این نقشه به سبک کنده‌کاری با فلز مس و رنگ‌کاری دستی تزئین شده‌است. نقشه مس‌آرایی شده، نقشه‌ای کمیاب است و فقط یک رونوشت از آن در دانشگاه آمستردام می‌باشد و نسخه‌ای مشابه در کتابخانه‌های آمریکا ندارد. نکته قابل توجه نام خلیج پارس است که به زبان لاتین قدیمی: Sinus Persicus امروزه:Sinus Persici در نقشه آورده شده‌است. ابعاد اصلی نقشه ۴۸٫۳ در ۵۶ سانتی‌متر می‌باشد.


در سال ۱۷۵۳ میلادی در آمستردام هلند نقشه‌ای منتشر گردید که منحصراً مربوط به خلیج پارس بود. در این نقشه از خلیج فارس با نام Persische Golf یاد شده‌است. در این نقشه بیشتر جزایر خلیج فارس مشخص شده و نقشه‌های آنها درج شده‌است.


نقشه جهان‌نمای کانتینو و نام خلیج پارس

در سال ۱۵۰۲ میلادی نقشه‌ای ترسیم شد که از شرق تا غرب همه مستعمرات پرتغال در آن درج شده بود. در نقشه ۱۵۰۲ کانتینو نام خلیج فارس و دریای سرخ موجود است.

RASHNOU
31st January 2012, 01:19 PM
روز ملی خلیج فارس

نظر به اینکه فردی بنام"جعفر مرادی شهدادی در رسانه‌های گروهی ایران بدون مدرک و سندو بدون اطلاع از سوابق موضوع خود را مبتکر نام گذاری روز ملی خلیج فارسمعرفی می‌کند و مدعی است این پیشنهاد در نشریه سفیر جنوب شماره 122 مورخ 21دیماه 1383، و سپس از طریق استانداری هرمزگان به وزارت امور خارجه و معاونت سیاسی وزارت کشور ارسال گردید و بر آن اساس این نام گذاری شکل گرفته‌است مطالب زیر پس از بررسی اسناد در رابطه با نام گذاری و مکاتبات پرونده مربوطه در ریاست جمهوری و ادارات سه گانه وزارت خارجه توسط گروه مستند ساز مستندخلیج فارس(شبکه 1)[۱] و به گواهی و روایت یکی از اعضای کمیته یکسان سازی نامهای جغرافیایی و عضو کمیته حقوقی خلیج فارس و همچنین گواهی دکتر پیروز مجتهد زاده در مصاحبه با خبرگزاری کتاب اردیبهشت 1390 به اطلاع می‌رسد:

* گرفتن جایزه از آقای صفار هرندی دلیلی بر صحت ادعای آقای مرادی نیست؟ آقای صفار هرندی در سال 1384 وقتی وزیر ارشاد شدند بلافاصله فستیوال خلیح فارس و مسابقه جهانی وبلاگ نویسی خلیج فارس(آغاز بهمن 83) تعطیل شدو مسئولین آن و طرفداران این موضوع برکنار شدندو 300 سکه تخصیص یافته برای جوایز برندگان آن نیز داده نشد.
* نخست اینکه دولت، پس از اراده قاطع عمومی جامعه آماده تصمیم گیری شد و پس از جلسات متعدد برای بررسی عوارض مثبت و منفی، این نام گذاری‌ها انجام شد. سابقه طرح رسمی و دولتی آن به آذر ماه 1383 در جلسه شورای شهر برای نام گذاری اتوبان تهران - قم به خلیج فارس- بر می‌گردد.
* در بررسی فایلهای مربوطه هیچ نامه‌ای از سوی استانداری هرمزگان در این رابطه به وزارت خارجه و ریاست جمهوری نرسیده در پرونده خلیج فارس و صورتجلسه‌های موجود سال 1383 سه مکاتبه در ارتباط با نام گذاری روز ملی وجود دارد که به روئیت و حاشیه نویسی مدیران کل دفترریاست جمهوری و دفتر وزیر خارجه و مدیران کل خلیج فارس و حقوقی رسیده‌است عبارتند از:
* نامه آبان ماه 1383 مدیرکل سازمان گسترش و نوسازی صنایع ایران و به ضمیمه سه جلدکتاب خلیج فارس نامی کهن و میراث فرهنگی و پیشنهاد نام گذاری روز ملی خلیج فارس 2- گزارش اداره کل خلیج فارس و اداراه حقوقی و اداره اسناد وزارتخارجه در همین ارتباط و راهکارهای حفاظت از نام خلیج فارس منظم به کپی صفحه 121 کتاب مذکور و کپی مقاله مسلسل روزنامه همشهری 16- 27 مهر 81 تحت عنوان خلیج ایرانی.

3- دو عدد نامه از سوی ریاست جمهوری منظم به نامه‌های شورای مدیران سازمان خلیج فارس(پرشن گلف آنلاین) برای نام گذاری روز ملی خلیج فارس و کپی همان نامه‌ها از سوی نمایندگی ایران در نیویورک منظم به درخواست سازمان خلیج فارس.


* توضیح اینکه نظر به تحریفی که از سوی رسانه‌های عربی و بخصوص بخش‌های انگلیسی آنها در مورد نام خلیج فارس می‌شدوباتوجه به اهمیت تاریخی و قدمت تاریخی این نام در همه زبانها و زمانها که یادگار و میراثی از دوران ایران باستان است در جهت یادآوری اهمیت صیانت از این نام کهن،طرفداران این نام آقدامات خود را منسجم تر کردند. ایده نامگذاری روز ملی خلیج فارس، برای اولین بار در سال 1381 مسلسل 10 شماره ای روزنامه همشهری و وب سایت آن تحت عنوان خلیج ایرانی 16 تا 27 مهر 1381 و همچنین در وب سایت پرشن گلف آنلاین 09/06/2003 به اطلاع عموم رسید و درشهریور 1383 پیشنهادسه گانه بصورت آنلاین در وب سایت (پرشن گلف آنلاین)و از طریق ایمیل به رای گیری عمومی طرفداران نام خلیج فارس گذاشته شد اکثریت رای دهنگان به ترتیب 1- به روز 9 آذر برگشت سه جزیره به مام میهن 2- روز ملی شدن نفت 29 اسفند 3- روزاخراج پرتغالی‌ها توسط ارتش ایران از خلیج فارس رای دادند. نتیجه رای گیری توسط شورای مدیران سازمان خلیج فارس و از جمله ریچارد فرای -ایران شناس و ایران دوست آمریکایی(فعلا مقیم اصفهان) طی نامه‌ای به رئیس جمهور وقت و برای وزارت خارجه و نمایندگی ایران در نیویورک ارسال و بعدها در روزنامه شرق تاریخ 14/12/1383و وب سایت‌های مختلف منتشر گردید.دفتر رئیس جمهور وقت طی نامه‌ای پیشنهاد را موکول به نظر مثبت وزارتخارجه نمود لذا طی دومین جلسه کارگروه(کمیته) حقوقی نام خلیج فارس در وزارتخارجه(متشکل از نمایندگان وزارتخارجه (سه اداره- حقوقی - اسناد- خلیج فارس) وزارت کشور- سازمان جغرافیایی ارتش - سازمان نقشه برداری...) در شش بهمن 1383 ضمن موافقت با نام گذاری(روز ملی خلیج فارس)روز شکست پرتغالی هارا برای نام گذاری مقبول تر دانست ریاست جمهوری تعیین دقیق این روز را به جلسه شورای عالی انقلاب فرهنگی موکول نمود و نهایتا در تیر ماه ۱۳۸۴ خورشیدی توسط شورای فرهنگ عمومی کشور روز 10 اردیبهشت را روز شکست پرتغال دانست لذا این روز مورد تایید شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست رئیس جمهور وقت رسیدو در رسانه ها اعلام گردید و به این ترتیب با کمک و همراهی چندانجمن و نهاد غیر دولتی و همکاری وزارت امور خارجه و نهادهای مسئول دیگر، روز دهم اردیبهشت ماه که سالروز اخراج پرتغالی‌ها از تنگه هرمز است، به نام “روز ملی خلیج فارس” نامگذاری و در تقویم خورشیدی ایران به ثبت رسید.

RASHNOU
31st January 2012, 01:22 PM
جزایر خلیج فارس

جزایر زیادی در خلیج فارس وجود دارند که برخی از آن‌ها از اهمیت کم و برخی از اهمیت بالایی برخوردارند. جزایر مهم خلیج فارس عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز قسمتی ازبحرین به ایران تعلق دارد.


جزایر ایرانی خلیج فارس


از میان جزایر خلیج فارس بیش از ۳۰ جزیره مسکونی و غیر مسکونی آن متعلق به کشور ایران است. برخی از این جزایر به علت برکشند و فروکشند در زیر آب قرار می‌گیرند و غیر مسکونی هستند. جزایر غیر مسکونی خلیج فارس به عنوان زیستگاه مرجان‌های دریایی، محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشت‌ها و همچنین زیستگاه انواع پرندگان مهاجر از اهمیت ویژه جهانی برخوردار است.


* جزایری که در استان هرمزگان ایران قرار دارند:


جزیره کیش - جزیره قشم - جزیره تنب بزرگ - جزیره تنب کوچک - جزیره ابوموسی - جزیره لاوان - جزیره شتور - جزیره هندرابی - جزیره فرور بزرگ - جزیره فرور کوچک - جزیره سیری - جزیره لارک - جزیره ناز - جزیره هرمز - جزیره هنگام


* جزایری که در استان بوشهر ایران قرار دارند:

جزیره خارک - جزیره خارکو - جزیره عباسک - جزیره میر مهنا - جزیره فارسی - جزیره نخیلو - جزیره تهمادو - جزیره گرم - جزیره‌ام الکرم - جزیره شیخ الکرامه - جزیره شیف - جزیره متاف - جزیره مرغی - جزیره چراغی - جزیره‌ام سیله - جزیره سه‌دندون - جزیره مولیات


* جزایری که در استان خوزستان ایران قرار دارند:

جزیره مینو - جزیره خور موسی - جزیره بونه - جزیره دارا - جزیره قبر ناخدا

RASHNOU
31st January 2012, 01:24 PM
اهمیت خلیج فارس


خلیج فارس در واقع محور ارتباط بین اروپا، آفریقا، آسیای جنوبی و جنوب شرقی است. از نظر راهبردی در منطقه خاور میانه، به عنوان بزرگ ترین و مهم ترین مرکز ارتباطی بین این سه قاره‌است و بخشی از یک سیستم ارتباطی شامل اقیانوس اطلس، دریای مدیترانه، دریای سرخ و اقیانوس هند می‌باشد. به همین دلیل از دیرباز مورد توجه قدرت‌های جهانی و همچنین بازرگانان و تجار دنیا بوده‌است. همچنین این منطقه منبع مهم انرژی جهان می‌باشد. در مجموع خلیج فارس از نظر جغرافیای سیاسی، استراتژیک، انرژی و تاریخ و تمدن یک پهنه آبی مهم و حساس در دنیا محسوب می‌شود.
اهمیت اقتصادی خلیج فارس


بزرگترین عامل اهمیت خلیج فارس وجود معادن سرشار نفت و گاز در کف بستر و سواحل آن است به طوری که این منطقه را «مخزن نفت جهان» نام نهاده‌اند. خلیج فارس مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. در حدود ۳۰ درصد نفت جهان از منطقه خلیج فارس تامین می‌شود که این مقدار گاهی افزایش و گاهی کاهش می‌یابد. نفت تولید شده در حوزه خلیج فارس باید از طریق این پهنه آبی و از راه تنگه هرمز به سایر نقاط جهان حمل شود.خلیج فارس از نظر ذخایر نفتی در مقایسه با سایر نقاط جهان دارای مزایای زیادی مانند سهولت استخراج، هزینه پایین تولید، مازاد ظرفیت تولید، کیفیت بالای نفت خام منطقه، سهولت حمل و نقل، توان بالای تولید چاه‌ها و امکان کشف ذخایر جدید نفتی وسیع در منطقه می‌باشد. طبق آخرین برآوردهای انجام شده حوزه خلیج فارس در حدود ۷۳۰ میلیارد بشکه ذخیره نفت اثبات شده و بیش از ۷۰ تریلیون مترمکعب گاز طبیعی را در خود جای داده‌است.


همچنین بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه، کیش، خرمشهر و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی و بندر بصره و فاو در عراق را نام برد.
اهمیت نظامی-راهبردی خلیج فارس

از منظر نظامی، وجود پایگاه‌های نظامی متعدد اعم از دریایی، هوایی و زمینی در منطقه خلیج فارس که عمدتا متعلق به کشورهای آمریکا و انگلستان هستند و همچنین حضور ناو‌های جنگی کشورهای غربی بخصوص آمریکا در آب‌های خلیج فارس، اهمیت نظامی و راهبردی خلیج فارس را نمایان می‌سازد. جنگ نفت‌کش‌ها که در جریان جنگ ایران و عراق رخ داد یکی از عوامل حضور نظامی کشورهای غربی به ویژه آمریکا در خلیج فارس شد. اهمیت نظامی-راهبردی خلیج فارس به طور ویژه در جریان جنگ ایران و عراق، جنگ خلیج فارس و جنگ عراق آشکار شد.

RASHNOU
31st January 2012, 01:26 PM
پیشینه دریانوردی در خلیج فارس

پیشینه دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست کم دو هزار سال پیش از میلاد، باز می‌گردد. مردمان تمدن‌هایی مانند سومر، آکاد، ایلام مسیر خود بین میان‌رودان و موهنجودارو در دره سند را از طریق این پهنه آبی می‌پیمودند. بررسی‌های اخیر نشان می‌دهد که فنیقی‌ها، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌کردند. در دوره هخامنشیان، داریوش اول از دریانوردان برجسته ایرانی، فینیقی و ساتراپ‌های یونانی نشین امپراتوری پارس خواست تا برای کشف یرزمین‌های جدید به دریانوردی بپردازند که در نتیجه شناخت ایرانیان نسبت به خلیج فارس بیشتر شد. در یکی از کهن ترین اسناد پیرامون دریانوردی در خلیج فارس که به سده چهارم پیش از میلاد مربوط می‌شود، دریانوردی به نام نیارخوس (نئارخوس) در یازدهمین سال فرمان روایی اسکندر مقدونی و به دستور او سفر دریایی خود را آغاز کرد و در این سفر از دهانه رود سند به دهانه تنگه هرمز رفته و پس از عبور از خلیج فارس در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او که در این سفر چند دریانورد ایرانی ازجمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی نیز او را همراهی می‌کردند، سفرنامه‌ای از سفر ۱۴۶ روزه خود نوشت که چکیده‌ای از آن باقی مانده‌است. او در سفرنامه خود به فانوس‌های دریایی بزرگ و شگفت انگیز در خلیج فارس اشاره می‌کند.
در دوره هخامنشیان، ناوگان داریوش (متوفی ۴۸۵ یا ۴۸۶ق م)، به دریاسالاری اسکولاکس یونانی، از سند گذشت و سواحل مکران و عربستان (عمان) را بازدید کرد و وارد دریای اریتره، دریای احمر، بحرعمان و خلیج فارس شد. در یورش اسکندر مقدونی (۳۵۶ - ۳۲۳ ق م) به ایران، به دستور وی نارک (نِئارک)، دریاسالار وی، پس از پیاده شدن در کرانه دریای فارس در مصب رود آنامسیس (احتمالاً میناب) به اردوگاه اسکندر به داخل ایران رفت. او پس از بازگشت در دریاهای پارس به اکتشافات پرداخت. در ۲۰۵ ق م، آنتیوخوس سوم، شاه سلوکی (۲۲۳ ـ ۱۸۷ ق م) از طریق دریا عملیات خود را بر ضد شهر گرهه که در آنجا قومی تاجرپیشه و توانگر به سر می‌بردند آغاز کرد. آنتیوخوس با دریافت پانصد تالان نقره، هزار تالان بخور و دویست تالان روغن مَرِّ صافی از ویران کردن شهر منصرف شد. این شهر در ناحیه بحرین شهرت داشت. در دورة سلوکیان (۳۱۲ - ۶۴ ق م)، احتمالاً اهالی آن با شهرهای سلوکی، در کنار دجله، از طریق دریا تجارت داشتند. به نوشتة استرابون در قرن نخست پیش از میلاد، آندرستن یکی از همراهان نارک، در جزیرة ایکار (احتمالاً خارک) معبد آپولو و هاتفی از آرتمیس توروپل را یافت. در دورة ساسانیان نیز در دریای پارس دریانوردی صورت می‌گرفت. بنابر کشفیات باستان شناسان، در جزیره خارک مقبره‌ای از تدمریان (پالمیریان) به دست آمده‌است که نشان می‌دهد احتمالاً جمعی از تدمریان در این جزیره زندگی می‌کرده‌اند و کاروانهای آنان به بابل و سلوکیه و خاراکس در خوزستان و از آنجا به شوش رفت و آمد داشته‌اند. به نوشتة طبری، در دورة ساسانیان، شاپور اول پس از شکست اعراب با یاران خود از دریا گذشت و به خط (مرکز ناحیه قدیم بحرین) رفت و به حجر رسید. در تهاجم اعراب نیز آنان از سوی دریا به ایران حمله کردند. به نوشتة بلاذری، عثمان بن ابی العاص از دریا گذشت، به فارس رسید و به تَوَّج (توز) فرود آمد. در زمان خلیفة دوم نیز عامل وی در بحرین هرثَمة بارِقی از قوم اَزْد را از طریق دریا به فارس فرستاد. او در جزیره‌ای نزدیک فارس (احتمالاً جزیرة خارک) فرود آمد. ظاهراً اعراب ـ پس از تسخیر حجر (خط) ـ به ناوگان آنان دست یافته و با آن کشتیها به سواحل ایران فرود آمده بودند. در تمدن اسلامی، دریای فارس به یکی از مراکز بازرگانی جهانی تبدیل شد و مبادلات بازرگانی با هندوچین و ماچین گسترش یافت و سیراف و بصره و تیز (= طیس) به مراکز بزرگ بازرگانی آن روز تبدیل شدند..

RASHNOU
31st January 2012, 01:28 PM
منابع غذایی خلیج فارس

بیش از ۱۵۰ نوع ماهی متفاوت در خلیج فارس یافت می‌شود. بیشتر آبزیان خلیج فارس بجز چند مورد که وارد آبهای کارون، بهمن شیر و اروند می‌شوند مابقی در آب‌های شور زندگی کرده و در همان جا تخم ریزی و تولید مثل می‌کنند. از مهمترین انواع ماهی‌های تجاری خلیج فارس می‌توان به زبیده، حلوا سفید، قباد، شیر ماهی، شانک، سنگسر، پیش ماهی، هامور، سیکین، کارفه، طوطی، حلوا سیاه، شوریده، خبور، کفشک، سرخو، خابور و سبور اشاره کرد. از دیگر محصولات غذایی باارزش خلیج فارس می‌توان به میگو اشاره کرد. انواع صدف‌های خوراکی نیز در برخی سواحل مانند ساحل بندرعباس و ساحل گشه(ساحل صدف) در بندر لنگه و همچنین در اطراف بعضی جزایر مانند هرمز، قشم و لارک یافت می‌شوند که بازار عمده آن کشورهای اروپایی است

RASHNOU
31st January 2012, 01:41 PM
محیط زیست خلیج فارس
خلیج فارس یکی از بزرگ ترین پناهگاه‌های موجودات دریایی مانند مرجان‌ها، ماهی‌های تزئینی کوچک، ماهی‌های خوراکی و غیر خوراکی، صدف‌ها، حلزون‌ها، نرم تنان، شقایق‌های دریایی، اسفنج‌های دریایی، عروس‌های دریایی، لاک پشت‌ها، دلفین‌ها، کوسه ماهی‌ها و بسیاری از موجودات دریایی دیگر می‌باشد. متخصصان محیط زیست به دلیل نبود کارشناس و متخصص ویژه، هزینه‌های پژوهشی بالا و فقدان دانش کافی، گونه‌های مختلف جانوری پستاندار در خلیج فارس را در معرض خطر و آسیب می‌بینند. خشکسالی و عدم ورود مواد مغذی به آب، موجب کوچک ماندن و عدم رشد کافی برخی از آبزیان خلیج فارس شده‌است.
لاک پشت‌های خلیج فارس
۵ گونه از ۸ گونه لاک پشت‌های موجود در جهان در آب‌های خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند که ۲ گونه لاک پشت عقابی و لاک پشت سبز در سواحل و جزایر ایران تخم گذاری می‌کنند. این دو لاک پشت در سواحل جزایری چون هرمز، لارک، قشم، فارور و بنی فارور و مکان‌های کم عمق ساحلی سکونت دارند و عمده مکان‌های تخم ریزی آن‌ها در جزایر هرمز، هنگام، فرور، شیدور، لاوان، کیش، نخیلو و ام الگرم گزارش شده‌است. وارد شدن نفت به آب‌های خلیج فارس می‌تواند باعث ایجاد مسمویت در این لاک پشت‌ها شود. همچنین فعالیت‌های صیادی، وجود زباله، فاضلاب‌ها، تردد شناورها، انفجارات جهت اکتشاف معادن و آلودگی حرارتی تهدیداتی برای زندگی آن‌ها محسوب می‌شوند.
دلفین‌ها و نهنگ‌های خلیج فارس
دلفین‌ها و نهنگ‌ها از جمله پستانداران آبی هستند که در خلیج فارس و دریای عمان زندگی می‌کنند. دلفین‌هایی با نام پورپویز و همچنین دلفین‌های بینی بطری در جنوب جزیره قشم و در جوار جزیره‌های هنگام، سالارک و هرمز زندگی می‌کنند که در معرض مخاطرات گوناگون هستند. نبود تحقیقات کافی و نبود متخصص زبده باعث کاهش تعداد دلفین‌های گوژپشت و نهنگ‌های خاکستری شده‌است. برخورد دلفین‌ها و نهنگ‌ها با شناورها و پروانه موتور قایق‌ها و همین طور آلودگی برخی از نقاط آب‌های خلیج فارس به آلاینده‌های نفتی و شیمیایی زندگی این پستانداران را تهدید می‌کند. طبق برخی گزارش‌ها نهنگ خلیج فارس در معرض خطر انقراض قرار دارد.
کوسه‌های خلیج فارس
۷ گونه از کوسه‌ها در آب‌های خلیج فارس زندگی می‌کنند که از میان آن‌ها می‌توان به کوسه ماهی درنده، کوسه گربه ماهی، نهنگ کوسه یا کوسه کر، کوسه سرچکشی، کوسه ماهی شکاری و کوسه ماهی گورخری اشاره کرد. به دلیل گرانی قیمت کوسه در مقایسه با دیگر ماهیان خلیج فارس، صید بی رویه این آبزی در سال‌های اخیر افزایش چشمگیری یافته‌است و نسل آن‌ها را در معرض انقراض قرار داده‌است. از آنجایی که اغلب گونه‌های کوسه ساکن خلیج فارس زنده زا هستند، نمی‌توان برنامه‌های مناسبی برای احیای نسل ان‌ها به روش پرورشی انجام داد. همچنین این کوسه‌ها در زمان زاد و ولد به سوی اب‌های با عمق کمتر (که کمینه دما را برای بچه‌های انان فراهم می‌کند) می‌آیند، افزایش تخریب مناطق ساحلی خطری دیگر برای تداوم نسل آن‌ها به حساب می‌آید.
آلودگی محیط زیست خلیج فارس
در دهه‌های گذشته آلودگی زیست محیطی یکی از چالش‌های مهم در این پهنه آبی بوده‌است. از آن جایی که ۶۰ درصد از ذخایر نفت جهان در خلیج فارس است، احداث سکو‌های نفتی و مجتمع‌ها و پالایشگاه‌ها در اطراف خلیج فارس و ورود نفت، مواد شیمیایی و پساب‌ها به داخل آب از عوامل مهم این آلودگی می‌باشند. یکی از مهمترین آلودگی‌های خلیج فارس در زمان جنگ ایران و عراق رخ داد بطوری که در حدود ۵,۸ میلیون بشکه نفت در آب رها شد و همچنین آتش سوزی چاه‌های نفت که باعث ورود حجم عظیمی از نفت خام به دریا شد. همچنین عبور سالانه بیش از ۱۰، ۰۰۰ شناور از خلیج فارس و دریای عمان که ۷۵ درصد آن‌ها به حمل و نقل نفت خام و محصولات نفتی مربوط است و در پی آن تخلیه مواد زائد مختلف مانند آب شستشوی موتور، فاضلاب، آب توازن کشتی و بسیاری موارد دیگر سبب بروز مداوم انواع آلودگی‌ها در منطقه می‌شود که اثرات قابل توجهی بر محیط زیست دارد. طبق مطالعات انجام شده سالانه در حدود ۱,۵ میلیون تن نفت به خلیج فارس نشت می‌کند و به همین علت سازمان بین المللی دریانوردی(IMO) این منطقه را در سال ۲۰۰۷.م به عنوان منطقه ویژه دریایی اعلام کرد. طبق آمارها میزان آلودگی این منطقه بیشتر از حد متوسط بین المللی است

RASHNOU
31st January 2012, 02:01 PM
این فهرستی از اصطلاحات رایج دریانوردی در خلیج فارس است. برخی از این اصطلاحات فارسی است و بقیه از عربی و زبان‌های اروپایی وارد فارسی شده‌است.

* اوزال: بادبان.
* اوشار: قایقی که بدنه‌اش ساخته شده ولی هنوز سامان ندارد.
* باد سهیل:
* باد شمال: بادی که از غرب می‌وزد.
* باد عقرب:
* باد عیوقی:
* باد کوش:
* باد گاه: بادی که از شمال می‌وزد.
* باد نعشی:
* بدن: نوعی قایق
* بدنه: بدنه قایق
* بسته: طناب بالا کشیدن پروند.
* بطاله: نوعی قایق
* بُرد: دو طرف راست و چپ قایق. برد راست و برد چپ.
* بغله: نوعی قایق
* بوم: نوعی قایق
* بیدک: بادنما
* بیس: تیر حمال اصلی کف قایق. در عربی بیص می‌نویسند. احتمالا از base
* بیوارد: از طناب‌های نگه‌دارنده دول.
* پاوره: لنگر با دو ناخن آهنی.
* پروند: تیر بلندی که بادبان به آن آویزان است.
* پنجری: جاشویی که برای دیدبانی بالای دول می‌رود.
* پیمون: واحد اندازه‌گیری ژرفا برابر با فاصله میان دو سر انگشتان دو دست باز شده به دو طرف انسان. کاملا شبیه به تعریف fathom در انگلیسی
* تاپسل: بادبان عقب قایق. احتمالا از topsail
* تشاله: نوعی قایق
* تعان: بار سنگینی که برای تعادل قایق در کف آن پر می‌کنند. معمولاً ماسه است.
* جاشو: کارگر قایق که زیر نظر سرهنگ کار می‌کند.
* جامع: قرقره بزرگی که طناب‌های برافراشتن بادبان اصلی از آن می‌گذرد.
* جَدّاف: تیرهای عمودی که برای نگه‌داشتن قایق در ساحل پس از جزر بکار می‌رود.
* جهاز: نام عمومی ناوها
* جیب: بادبان مثلث جلوی قایق. به همان معنی jib در انگلیسی.
* چرخ: فرمان گرد و دسته‌دار برای هدایت قایق.
* حَلْج: ردیفی از گرهاف‌ها برای حفاظت از طناب‌ها در جریان خایور کردن.
* حلقوم: شلمان‌های جلو که به بیس وصل هستند و دهانه آن‌ها تنگ‌تر است.
* خایُر: دور زدن پشت به باد و عوض کردن جای بادبان از راست به چپ یا بر عکس.
* خن: پایین‌ترین قسمت درون قایق. به تمام جای بار نیز گفته می‌شود.
* داسه بالا: لبه بالایی بادبان
* داسه زیر: لبه پایینی بادبان.
* دامن: گوشه عقب بادبان.
* دَر: حلقه‌های طنابی که بادبان را به پروند وصل می‌کند.
* دستور: تیر بلند افقی که گوش جیب را به آن می‌بندند.
* دَهمه: سوراخ‌هایی در گوش بادبان که طناب به آن‌جا وصل می‌شود.
* دوار: وسیله جمع کردن طناب‌ها. مانند وینچ کار می‌کند.
* دول: دگل اصلی قایق.
* دیره: قطب‌نما
* زولی: مستراح قایق که به بدنه وصل است.
* زیوارد: طنابی که دول را به عبد می‌بندد.
* ساج: چوبی که بدنه قایق را از آن می‌سازند.
* ساطور: تخته پهن و بلندی که در سینه قایق نصب می‌شود.
* سامان: تمام اجزای مربوط به بادبان در قایق.
* سرهنگ: رئیس جاشوان که زیر نظر ناخدا کار می‌کند.
* سطحه: عرشه اصلی.
* سکان: صفحه‌ای که در پشت قایق نصب می‌شود و با حرکت دادن آن نوک قایق به چپ یا راست می‌رود.
* سکانی: کسی که زیر نظر ناخدا چرخ را به دست و تنظیم سکان را به عهده دارد.
* سکستان: وسیله ناوبری که یک ششم دایره است.
* سفر گپ: سفر دریایی بزرگ که معمولاً شامل رفتن به هند و آفریقا می‌شود.
* سن: لنگر سنگی برای صخره‌های مرجانی.
* سیفه: روغن جگر کوسه که برای آب‌بندی به بدنه جهاز می‌مالند.
* سینه: جلوی قایق.
* شارت: مجموعه طناب‌ها برای برافراشتن بادبان.
* شفره:
* شلمان: چوب‌های دنده‌مانند که با عطفه به بیس وصل می‌شود و تخته‌های بدنه را بر آن می‌کوبند.
* ضربه: تندوزه یا توفان دریایی
* قیاس: فن محاسبه موقعیت در دریا.
* عالیه: بخشی از بدنه قایق که بین بُرد و سینه قرار دارد.
* عبد: تیر عمودی کلفت و کوتاهی که دول را به آن می‌بندند.
* عبیدار: قرقره چوبی بزرگ و ثابت به سطحه.
* عطفه: قطعات چوبی که به بیس وصل است و شلمان‌ها را به بیس وصل می‌کند.
* علاگی: طناب برافراشتن جیب.
* عمرانی: از طناب‌های نگه‌دارنده دول.
* غراب شیطان: کشتی مرموزی که گفته می‌شود گاه در طوفان با چراغ‌های نورانی ظاهر می‌شود و برخی ناخدایان مدعی دیدن آن هستند.
* غنجه: نوعی قایق که بیشتر در عمان ساخته می‌شود.
* فرمن: عربی شده پروند.
* قائم: هر یک از چوب‌های قطور عمودی در جلو و عقب قایق برای بستن طناب‌ها.
* قلمی: بادبان کوچک عقب.
* کانه: تیر روی سکان.
* کبن: اتاق ناخدا. احتمالا از cabin
* کتل: قایق کوچک.
* کنبار: طناب‌های قایق که از الیاف نارگیل بافته می‌شود.
* کواتر: وسیله ناوبری که یک‌چهارم دایره است.
* کلب: تیر افقی در جلوی قایق که به دو قائم جلو بسته شده‌است.
* گابیه: بادبان کوچک بالای بادبان اصلی.
* اوزال گپ: بادبان بزرگ اصلی.
* گرهاف: حلقه‌ای چوبی با دو سوراخ برای حفاظت از طناب در جریان خایور.
* گُفال: از «قفال» عربی، دوره استراحت پیش از شروع کار دریانوردی (معمولا تابستان.)
* گُفیه: قرقره‌های طناب‌های قایق.
* گوش: بخش جلویی بادبان.
* لنج: نام عمومی انواع قایق موتوری با بدنه چوبی سنتی در خلیج فارس و اقیانوس هند
* لنگر: لنگر با چند ناخن آهنی.
* ماشوه: قایق پارویی بلند دارای ۱۲ یا ۲۴ پارو.
* مح: طنابی که درون لبه‌های بادبان می‌دوزند.
* مخاتف: مجموعه طناب‌های بالا کشیدن پروند.
* مُعلم: ناخدای ناوبر قایق که فنون قیاس را می‌داند.
* موتورلنج: نام دیگر لنج.
* ناخدا: فرمانده اصلی قایق
* نباشه: هر یک از دو تیر چوبی که برای افزودن طول به پروند می‌بندند.
* نهمه: آوازی که برای هماهنگی حرکات جاشوها در هنگام بالا کشیدن اوزال می‌خوانند.
* نیم: عرشه کوچک‌تر در عقب قایق.
* ولمه: باد خوب که از طرف «دوم» یا پشت قایق می‌وزد.
* یاهوم: تنظیم بادبان بر اساس جهت باد.

RASHNOU
1st February 2012, 05:06 PM
خلیخ همیشه جاودان فارس (پارس)
فردوسی بزرگ:
ز شير شتر خوردن و سوسمار --------- عرب را به جايی رسيده است کار
که تخت کيانی کند آروز ------------- تفو بر تو ای چرخ گردون تفو


بيشتر اسناد و مدارک در اثبات نام خليج پارس به فرمان محمد رضا شاه پهلوی در سال 1350 با کوشش دهها ايران شناس و تاريخ دان بزرگ گردآوری شد و در چندين کتاب – مجله – روزنامه و . . . به چاپ رسيد. اين جستار نيز برگرفته از زحمات آنان است.



فردوسی بزرگ:
ببين اين شگفتی که دهقان چه گفت ------------- بدانگه که بگشاد راز از نهفت
به شهر کجاران به دريای پارس ----------- چه گويد ز بالا و پهنای پارس

نقشه های کهن از 2500 سال قبل از میلاد تا زمان معاصر برای اثبات نام همیشه جاوان خلیج فارس

[Only registered and activated users can see links]

نقشه جهان نمای هرودوت – مورخ يونانی - 484 - 425 قبل از میلاد

[Only registered and activated users can see links]

نقشه جهان نمای بطلميوس

[Only registered and activated users can see links]


نقشه ايران – جی دولسيل - جغرافی دان و منجم فرانسوی – 1724 ميلادی

[Only registered and activated users can see links]

نقشه ايران – جان اسپيد - زمان شاه عباس کبير – 1676 ميلادی

[Only registered and activated users can see links]

نقشه ايران – ج وارن – قرن 19 ميلادی – چاپ لندن

[Only registered and activated users can see links]

اطلس عربی مجمع العلمی العراقی – 1960 ميلادی

[Only registered and activated users can see links]

اطلس موئسسه نشنال جئوگرافی چاپ شده در سالهای 1888 تا 2004

[Only registered and activated users can see links]

نقشه ايران – سينوس پرسيکوس – سال 1507 ميلادی

[Only registered and activated users can see links]

نقشه ايران – به زبان اسپانيولی – سال 1595 ميلادی

[Only registered and activated users can see links]

نقشه جديد ايران – چاپ لندن – سال 1744 ميلادی

پيشينه هزاران ساله دريای پارس ( خليج فارس )

کهنترين نام دريای پارس ( خليج فارس ) " نارمرتو" به معنی رود تلخ است که اقوام آشوريان در بيش از 2500 سال پيش به روی آن گذاشته بودند . پس از تسلط شاهنشاه کورش بزرگ بر ايران و پايه گذاری امپراتوری سترگ ايرانيان و پس از او داريوش بزرگ دهها کشور زير نظر ايران در آمد. پس شاهنشاه مرکزی ايران برای تمامی آن نقاط شاه از بين خود اقوام آنان انتخاب نمود و خود در راس هرم شاهنشاهی بزرگ منطقه قرار گرفت. شاهنشاهان ايران علاقه وافری به دريانوردی داشتند منجمله داريوش بزرگ که ارتش دريايی تشکيل داد و دهها ناو و کشتی بزرگ ساخت و روانه درياها کرد تا به نقاط دور دست و گمنام سرکشی کنند و آنجا را شناسايی کنند و کتابهای مکتوب از سفرهای خود تهيه کنند و آنرا به ايران بياورند (که بسياری از اينها در يورش اسکندر گجستک و سپس تازيان بدوی از بين رفت و به آتش کشيد شد ) . يا دهها ناو دريايی خشيارشا که برای سرکوب يونانيان که ليدی ايران را آتش زده بودند روانه آن کشور شد. اردشير پاپکان بنيانگذار شاهنشاهی ساسانی (شهرياری در سالهای : 224 تا 241 ميلادی ) که وی را يکی از ابر مردان ايرانی ناميده اند نيز در خليج فارس بندری بزرگ ساخت که تا سالهای پس از حمله اعراب و مغولان از با شکوه ترين بنادر آن زمان بود . سپس در سالهای نخستين پادشاهی شاپور دوم اعراب به خوزستان ايران حمله کردند و شهرهای ايران را ويران کردند. اين قبيله های
متجاوزگر : تميم و قيس و بکربن وائل از جزيره العرب بودند. در اين هنگام شاهنشاه ايران فردی خردسال بود ولی وی در سال 326 ميلادی پس از اينکه سنين جوانی را طی کرد با چندين کشتی روانه جزيره اعراب شد. عده بسيار از آنان را نابود کرد و بقیه را اسير کرد و پاسخی کوبنده و تاريخی به آنان داد. به همين دليل او را شاپور ذوالکتاف ناميدند زيرا اسيران عرب متجاوز را در بند کرد و از شانه هايشان بندی عبور داد ( بنا به گفته برخی مورخان ) پس از او خسرو انوشيروان دادگر نيروی دريايی ايران را به اوج شکوه خود رساند. در زمان وی کشتی های تجاری ايران تا بنادر چين و بندرهای جزيره سيلان رفت و آمد داشتند . پس از اسلام عضدا لدوله ديلمی بندر سيراف را آباد نمود و رونق بخشيد. وی دريای پارس را کامل تحت کنترل خود قرار داد . ايلخانيان نيز در سالهای 1254 تا 1356 ميلادی بر ايران حکومت کردند و دست بيشتر متجاوزان را کوتاه کردند و کنترل بنادر مهم ايران را در دست گرفتند. در آن زمان بنادر "ونيز و ژن" در ايتاليا از بزرکترين بنادر زمان بودند که برای مناسبات تجاری با ايران مناسبات خوبی داشتند.
نامورترين اسناد جهانی در تائيد مالکيت دريای پارس

فلاويوس آريانوس که در قرن دوم ميلادی می زيسته در کتابی که درباره جنگهای اسکندر نوشته بود از سفر درياسالار ارتش اسکندر به دريای پارس نام برده است . وی اين دريای پارس را به نام پرسيکون کايتاس نوشته است که همان خليج فارس کنونی است .
استرابون جغرافی دان نامور يونانی که در سالهای ۶٣ پيش از ميلاد تا ١٩ پس از ميلاد می زيسته است در نقشه های خود از همين نام برای دريای پارس استفاده کرده است .
کلوديس پتوله يا بطليموس جغرافی دان – نقشه نگار رياضی دان و نويسنده قرن دوم ميلادی در کتابهای نقشه های جهان خود که شامل ٢٧ نقشه از جهان و کشورهای مختلف است نام دريای پارس را به نام پرسيکوس سينوس آورده است . وی امپراتوری شاهنشاهی اشکانی را به تصوير کشيده است .
کوين کورسيوس روفوس مورخ نامدار رومی که يورشهای اسکندر به کشورهای مختلف را به رشته تحرير در آورده است در قمستی مربوط به ايران از دريای پارس به نام " اکوارم پرسيکو" نام برده است . که در پارسی امروزی به معنی آبگير پارس ترجمه می شود .
ابوبکر احمدبن محمد معروف به ابن فقيه در کتاب نامور خود ( مختصر البلدان ) از دريای پارس به نام بحر فارس نام برده است .
ابوعلی احمدبن عمر در کتاب خود ( الاعلاق النفيسه ) از دريای ايران به نام خليج فارس نام برده است .

در کتاب عجايب الاقا ليم السبعه الی نهايه ا لعماره نام دريای ايران به صورت بحر فارس آمده است .
در کتاب المسالک الممالک ابن خرداذبه بحر فارس مشهود است .
ابوا لحسن علی حسين مسعودی مورخ نامدار در کتاب مشهور خود به نام مروج الذهب – التنبيه و الاشراف اين دريای ايرانی را به نام حقيقی اش يعنی دريای پارس آورده است .
ابن المطهر المقدسی در کتاب تاريخ خود ( ا لبلدء و ا لتواريخ ) نام دريای پارس را ذکر نموده است .
ابن حوقل در کتاب صوره الارض نام دريای پارس را آورده است .
المقدسی در کتاب احسن التقاسيم فی معرفه الاقاليم نام دريای پارس را نوشته است .
ابوريحان بيرونی فيلسوف بزرگ ايرانی در کتاب عظيم التفهيم لاوائل صناعه التنجيم نام دريای پارس را ذکر نموده است .
ابوعبدالله محمد بن محمد معروف به الشريف الادريسی در کتاب نزهه المشتاق فی اختراق الافاق نام دريای فارس را به روشنی چند بار آورده است .
ابن بلخی در کتاب فارسنامه اش که يکی از مشهور ترين کتب تاريخی است نام دريای پارس را آورده است .
ياقوت حموی در کتاب معجم البلدان نام دريای پارس را ذکر نموده است .
قزوينی در کتاب آثار البلاد و اخبار العباد و عجايب المخلوقات و غرائب الموجودات نام دريای پارس را آورده است .
ابوالفداء در کتاب تقويم البلدان نام دريای پارس را نوشته است .

شمس الدين ابوعبدالله محمد ابن ابی طالب در کتاب نخبه ا لدهرفی عجايب البروالبحر نام دريای پارس را ذکر نموده است .
شهاب الدين احمد بن عبدا لوهاب در کتاب نهايت الارب فی فنون ا لعرب نام دريای پارس را ذکر نموده است .
حمدالله مستوفی قزوينی در کتاب نزهه القلوب نيز نام دريای پارس را آورده است .
ابن بطوطه در سفرنامه خود به نام تحفه النظار فی غرايب الامصار و غرائب الاسفار نيز نام دريای پارس را ذکر کرده است.
حاج خليفه در کتاب کشف الظنون نيز از دريای پارس نام آورده است .

RASHNOU
5th March 2012, 03:17 PM
[Only registered and activated users can see links]

خلیج فارس، دریای كم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود 240 هزار كیلومتر مربع كه در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.

زمین شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در كنار دشت های جنوبی ایران تشكیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شكل ثابت كنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است كه عده ای معتقدند: -خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.

دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. كشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر كنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل كنونی كانال سوئز فرمان كندن ترعه ای را داد و كشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند.
سابقه جعل عنوان خلیج

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه 1960 میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریكایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این كشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذكر شده است.

اصطلاح -خلیج عربی- برای نخستین بار از طرف یكی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام -سر چارلز بلگریو- عنوان شده و در واقع او بوده است كه به قصد تفرقه بین ایران و كشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شكسته است. سر چارلز بلگریو كه بیش از 30 سال نماینده سیاسی و كارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 كتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر كرد و در آن برای اولین بار نوشت كه -عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند.

هدف انگلیس از نام گذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیس ها نخستین عاملان كاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند كه خلیج فارس را تبدیل به یك دریای انگلیسی كنند. بعدها در دهه 1980 آمریكایی ها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریكایی سخن گفتند. از نظر آمریكایی ها و اروپایی ها این منطقه «شریان حیاتی غرب- در منطقه -استراتژیك غربی- و -حوزه منافع ویژه- است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می آورند.

اما واقعیت مطلب این است كه خلیج فارس یك نام كهن تاریخی است كه از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده است و انگیزه تلاش حساب شده ای كه برای تغییر این نام به عمل می آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین كشورهای این منطقه نیست. همچنان كه (ژان ژاك پرین) نویسنده كتاب خلیج فارس اعتراف می كند. «ملل و طوایف بسیاری بر كرانه های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی كرده اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است كه با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاكمیت خود را تاكنون نگهداری كرده است

RASHNOU
5th March 2012, 03:39 PM
خلیج فارس یا دریای پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره عربستان قرار دارد. نام تاریخی این خلیج، در زبان‌های گوناگون، ترجمه عبارت «خلیج فارس» یا «دریای پارس» بوده‌استاین قسمت از دریاها عموما خلیج فارس نام دارد اما در اقدامی بحث برانگیز توسط مناطق عرب‌نشینِ این خلیج در زبان عربی «خلیج ع رب ی» یا «خلیج» نامیده شده‌است. همچنین توسط ترکیه از خلیج بصره استفاده شده‌است ؛ هرچند که هیچ کدام از این نام‌ها(خلیج،خلیج ع رب ی و خلیج بصره) در سطح بین‌المللی به رسمیت شناخته نشده‌است.

مساحت آن ۲۳۳٬۰۰۰ کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانه اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.
کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند. در این میان سواحل شمالی خلیج‌فارس تماماً در جغرافیای سیاسی ایران قرار دارند.
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.
ویژگی‌های خلیج فارس

زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی و بندر بصره در عراق را نام برد.


[Only registered and activated users can see links]

RASHNOU
5th March 2012, 03:40 PM
پيشينه‌ی دريانوردی
پيشينه‌ی دريانوردی در خليج فارس به گذشته‌های بسيار دور، دست‌کم دو هزار سال پيش از ميلاد، می ‌ رسد. مردمان تمدن‌های سومر، آکاد، عيلام، همواره بين ميان‌رودان(بين‌النهرين) و موهنجودارو در دره‌ی سند، از اين راه دريايی در رفت و آمد بودند. کاوش‌ها و پژوهش‌های چند دهه‌ی کنونی نشان داده است که فينيقی‌ها، مردمانی آريايی‌نژاد که در سرزمين‌های ساحلی دريای مديترانه(لبنان، بخش‌هايی از سوريه و فلسطين) زندگی می‌کردند، نخست در جزيره‌ها و سرزمين‌های پيرامون خليج فارس زندگی و دريانوردی می‌کردند. پس از روی کار آمدن هخامنشيان در ايران، داريوش اول برای کشف سرزمين‌های تازه از دريانوردانی برجسته‌ی ايرانی، فينيقی و ساتراب‌های يونانی‌نشين امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بيش‌تر آسيا و ديگر سرزمين‌ها به دريانوردی بپردازند. به نظر می‌رسد در زمان همين پادشاه بود که شناخت ايرانيان از خليج فارس بيش‌تر شد.
با اين همه، کهن‌ترين سند پيرامون دريانوردی در خليج فارس به سده‌ی چهارم پيش از ميلاد باز می‌گردد . در آن زمان، دريانوردی به نام نيارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمين‌های نه چندان شناخته به سفر دريايی پرداخت. او سفر خود را در يازدهمين سال فرمان‌روايی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانه‌ی تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌های خليج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در اين سفر از راهنمايی چند دريانورد ايرانی، از جمله بگيوس پسر فرناکه، هيدارس بلوچ و مازان قشمی بهره‌مند بود و ماجرای سفر دريايی 146 روزه‌ی خود را در سفرنامه‌ای نوشت که اصل آن از بين رفته، اما چکيده‌ای از آن در کتاب يکی از تاريخ‌نگاران سده‌ی نخست پيش از ميلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دريانوردی در خليج فارس با فانوس‌های دريايی بزرگی رو‌به‌رو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را نديده بود و در سفرنامه‌ی خود از آن‌ها به عنوان يکی از شگفتی‌های سفرش ياد کرده است.
در زمان ساسانيان، شاپور دوم(ذوالاکتاف) پس از تصرف همه‌ی جزيره‌های خليج‌فارس برای جلوگيری از يورش عرب‌های باديه‌نشين، جزيره‌های بحرين را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عرب‌های مسلمان به ايران و شکست ساسانيان، سراسر خليج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خليفه‌های عباسی، فرمان‌روايان آل‌بويه(سده‌ی چهارم هجری/دهم ميلادی) بار ديگر عمان و بحرين را بخشی از ايران کردند. از آن پس، عمان و بحرين و جزيره‌های پيرامون آن، تا نزديک يک سده بخشی از ولايت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بويه فرمان‌روايانی را برای اداره‌ی اين منطقه‌ی دريايی به سيراف و کيش می‌فرستاد. اين دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهميتی رسيدند که کشتی‌های چينی بری خريد و فروش کالا در آن‌جا پهلو می‌گرفتند .
خليج فارس در زمان سلجوقيان نيز اهميت زيادی داشت. البته، توران‌شاه سلجوقی، از سلجوقيان کرمان، مرکز بازرگانی دريايی را از سيراف به کيش جابه‌جا کرد و آرام آرام از اهميت سيراف کاسته و بر اهميت کيش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سيزدهم ميلادی) به فرمان‌روايی اميران کيش پايان دادند و جزيره‌ی هرمز را مرکز بازرگانی دريايی کردند. در آن دوران، اهميت بازرگانی خليج فارس به اندازه‌ای بود که پيش از کشف دماغه‌ی اميدنيک به کوشش واسکو دی‌گاما (Vasco de Gama) ، دريانورد پرتغالی، خريد و فروش ادويه و ابريشم و ديگر کالاهايی که برای بازارهای اروپايی اهميت بسياری داشت، از راه خليج‌فارس به دجله و سپس از ميان‌رودان و باديه شام به بندرهای سوريه در ساحل شرقی مديترانه، انجام می‌گرفت و بازرگانان ونيزی کالاها را از اين بندرها به اروپا می‌بردند .

[Only registered and activated users can see links]

RASHNOU
5th March 2012, 03:43 PM
سمفونی خلیج فارس :

سرزمینم
سرزمینم
سرزمین نازنینم

من تو را با نام ایران می شناسم
در پناه فر یزدان می شناسم

من جنوبت را به نام پارس
و خلیج ات را به نام فارس

تا ابد ، اینگونه ، این سان می شناسم
ذره ذره ، خاک خفته ، در دل این نیلگون

تنب بزرگ ، تنب کوچک ، ابوموسی

تربت پاک جبینم

می دمد در پهنه ی آغوش تنگستان
دوباره این طنینم ، دوباره این طنینم

زنده باد ، زنده باد
زنده باد ، زنده باد

ایران زمینم

سرزمین نازنینم ، سرزمین نازنینم

سرزمینم ، سرزمینم

سرزمین نازنینم

من تو را با نام ایران می شناسم
در پناه فر یزدان می شناسم

من جنوبت را به نام پارس
و خلیج ات را به نام فارس

تا ابد ، اینگونه ، این سان می شناسم

آنکه آبادت نمی خواهد ، مباد
آنکه آزادت نمی خواهد ، مباد

زنده باد این سرزمینم

زنده باد ایران زمینم

زنده باد این جان جانان

زنده باد ایران ، ایران

[Only registered and activated users can see links]

RASHNOU
5th March 2012, 03:44 PM
آشنایی با جزایر ایرانی خلیج فارس

خلیج همیشه فارس ما حدود 30 جزیره مسکونی و غیر مسکونی ایرانی را در خود جای داده است.

جزایر ایرانی خلیج فارس در نزدیکی سه استان خوزستان، بوشهر و هرمزگان قرار دارند و به شرح زیر هستند:
الف-جزایر استان خوزستان:
1- جزیره مینو
این جزیره در گذشته نام "صلبوخ" داشته و بین آبادان و خرمشهر واقع شده و دو شاخه اروندرود آن را فرا می‌گیرد.
مینوشهر شهری کوچک است که در آن قرار گرفته است و دارای جمعیتی حدود 12 هزار نفر است و بیشتر کاربرد تفریحی برای مردم دو شهر آبادان و خرمشهر دارد. ۴۵درصد آنها به کشاورزی می‌پردازند ولی در کنار آن پرورش دام نیز در مینو جایگاه خاصی دارد.
در جزیره مینو پنج نهر جریان دارد که دو تای آن‌ها ‌از رودخانه جرف و سه تای دیگر از اروندرود منشعب می‌شود.
جزیره مینو از معدود نقاطی از جهان است که در آن سیستم آبیاری بصورت طبیعی و با جزر و مد آب انجام می‌شود و نیازی به وسایل مکانیکی و تلمبه آب ندارد.
[Only registered and activated users can see links]
نخل های بی شمار این جزیره اکوسیستم مناسبی برای زیست پرندگان مهاجر و همچنین نیزارهای انبوه و رازآلود آن پناهگاه حیوانات وحشی از جمله گراز است.
2- جزیره خور موسی
«خور» محدوده نیمه بسته آب مرتبط با دریای آزاد است که در درون آن آب دریا به مقدار قابل توجهی توسط آب رودخانه یا آب شیرین رقیق می شود.
خور موسی کانال طویل و عمیقی است که از خلیج فارس منشعب شده و به دلیل ویژگیهای خاص خود در منطقه از موقعیت ممتازی برخوردار است. این منطقه با اکوسیستمی منحصر به فرد، در ساحل شمالی خلیج فارس و جنوب استان خوزستان واقع است. پهنای دهانه آن ۳۷ تا۴۰ کیلومتر و طول آن از دهانه تا بندر امام خمینی ۹۰کیلومتر و تا بندر ماهشهر ۱۲۰ کیلومتر است.
خور موسی با متوسط عمق عمق ۲۰ تا ۵۰ متر زیستگاه بسیاری از پرندگان نادر از جمله گیلانشاه خالدار و مکان تخم ریزی بسیاری از ماهیان خلیج فارس بخصوص میگو است.
آلودگی ناشی از اکتشاف و استخراج نفت و تردد نفتکش ها، حوادث و سوانح مربوط به سکوهای نفتی، رفت و آمد کشتیها، منابع و صنایع مستقر در خشکی باعث شده اطراف این جزیره از آلوده‌ترین نقاط خلیج فارس به حساب بیاید.
3- جزیره بونه
تلفظ قدیمی‌تر نام این جزیره غیر مسکونی استان خوزستان بُنّه است. جزیره بونه به همراه دو جزیره کوچک دیگر به نام‌های دارا و قبرناخدا در منتهی‌الیه شمال غربی خلیج فارس در دهانه خورموسی دراستان خوزستان واقع شده‌است. فاصله هوایی این جزیره از دو شهر هندیجان و بندرماه‌شهر تقریباً یکی است. از پرندگان این جزیره می‌توان به سلیم خرچنگ‌خور اشاره کرد. این جزیره محل تخمگذاری پرستوهای دریایی نیز هست.
نادری کازرونی در کتاب جغرافیای بنادر خلیج فارس در مورد بونه می‌نویسد: "در میانه خارکو وبصره دو جزیره واقع است یکی از آن دیره نام دارد و ثانی بنه و جزیره دیره بی‌آب و غیرمسکون وجزیره بنه آب گوارایی دارد و به‌علت خرابی اطراف آن دو جزیره مذکور، به‌غیر از معلمان خارکی عبور سایر اهل دریا به آن دو جزیره دشوار است زیرا که بیم شکستن سفائن درحوالی آن جزایر ناهنجار است و مسافت میان جزیره، بُنّه و دیره وخارک و خارکو چهار زام است که هر زام چهار فرسنگ باشد"
4- جزیره دارا
جزیره دارا در دهانه خور موسی قرار دارد. این جزیره غیر مسکونی و زیبا محل تخمگذاری پرستوهای دریایی است.
5- جزیره قبر ناخدا
جزیره قبر ناخدا به مانند جزیره دارا غیر مسکونی بوده و محل تخمگذاری پرستوهای دریایی است.
ب - جزایر استان بوشهر
6- جزیره خارک
خارک جزیره‌ای است مرجانی با تاریخی پر از فراز و نشیب. این جزیره در حدود ۵۷ کیلومترى شمال غرب بوشهر و ۳۰ کیلومترى بندر ریگ واقع شده است. طول جزیره (شمالى - جنوبى) حدود ۸ کیلومتر و قسمت پهن تر آن در شمال به عرض حدود ۴ کیلومتر است.
در این جزیره یکی از مهم‌ترین پایانه‌های صادرات نفت ایران بنا شده است. جزیره خارک برای ایجاد لنگرگاه‌ها، با مزایای طبیعی و سواحل عمیق آن، برای پهلو گرفتن نفت‌کش‌های اقیانوس‌پیما بسیار مناسب است، به ویژه که قشر سنگی چون پشته‌ای که سطح جزیره را پوشانده، در وسط جزیره به بلندی 60 مترمی‌رسد و این بلندی‌ها موجب می‌شوند بندرگاه‌های شرقی خارک را در مقابل شدت جریان باد که در جهت شمال غربی و جنوب شرقی می‌وزند، محفوظ نگاه دارند.
اگرکارشناسان، اکنون این جزیره را به عنوان مرکز تأسیسات عظیم صدور نفت برگزیده‌اند، دریانوردان‌ِ خلیج فارس نیز در ادوار گذشته از آن برای پهلو گرفتن کشتی‌ها استفاده می‌کردند.
رومن گیرشمن باستان شناس مشهور فرانسوی که در تاریخ ایران باستان مطالعات و تحقیقات عمیقی دارد، در سال 1337 شمسی بنا به دعوت کنسرسیوم نفت ایران به دیدن جزیره خارک آمد.
کنسرسیوم نفت ایران پس از مطالعات بسیار، جزیره خارک را به دلیل داشتن سواحل عمیق بهترین مکان برای پهلوگیری نفتکش‌های بزرگ نفتی و ساخت تاسیسات عظیم نفت تشخیص داده بودند و چون ساخت این تاسیسات ممکن بود به آثار باستانی جزیره خارک که تا آن زمان هنوز مطالعاتی روی آنها صورت نگرفته بود، صدمه ای وارد کند، لذا طی نامه‌ای از اداره کل باستان شناسی وقت درخواستی برای مطالعه و کاوشهای باستانی کردند.
از آنجایی که اکثر کاوش های آن زمان توسط فرانسوی ها انجام می‌شد لذا هیأت باستان‌شناسی فرانسه به سرپرستی رومن گیرشمن جهت این بررسی و کاوشها انتخاب شد.
پروفسور گیرشمن در سال 1958 بازدیدی از جزیره به عمل آورد که نتیجه آن یک سلسله کاوش های باستان شناسی بود که در بهار سالهای 1959 و 1960 توسط او و هیئت همراهش انجام گرفت. نتیجه کاوش های صورت گرفته، کشف آثار باستانی بود که بعدها بصورت کتابی با عنوان "جزیره خارک" به چاپ رسید.
این کتاب که متن اصلی آن به زبان فرانسه بود نخستین بار در سال 1339 شمسی توسط شرکت ملی نفت ایران به سه زبان فارسی، فرانسه و انگلیسی انتشار یافت. همچنین گیرشمن در سال 1342 در سمیناری با عنوان "خلیج فارس" نتیجه کاوش های بعمل آمده در جزیره خارک را بازگو کرد.
از آثار کشف شده در کاوش های جزیره خارک که از دورترین ایام تاریخ خصوصا از زمان ساسانیان، پارت ها و دوره اسلام بجای مانده می توان به گور دخمه های پالمیران، معبد نپتون، آتشکده زرتشتیان، کلیسا و دیر نسطوریان، قبرهای سنگی و قبرهای ستودان و آرامگاه "میر محمد" منسوب به محمد حنفیه را نام برد.
جزیره خارک با آثار تاریخى با ارزشى که دارد مى‌تواند به عنوان یک جاذبه گردشگرى در استان بوشهر مطرح شود. هر چند وجود تأسیسات نفتى مانع از عبور و مرور هر بازدید کننده‌اى به جزیره است و در حال حاضر تنها افرادى مى‌توانند در جزیره عبور و مرور کنند که یا ساکن جزیره خارک بوده یا موفق به دریافت مجوز از فرماندارى استان بوشهر شوند.
جزیره خارک تنها زیستگاه مطمئن آهوان دراستان بوشهر است اما فعالیت واحدهاى صنعتى در جزیره خارک و شکار آهوان توسط افراد سودجو که عموماً توسط ا فراد شاغل دراین واحدها هستند، باعث انقراض نسل آنها می‌شود.
7- جزیره خارکو
در فاصله ۵ کیلومتری شمال شرق جزیره خارک جزیره کوچکی وجود دارد که به آن خارکو می‌گویند. این جزیره دارای تعدادی تأسیسات به جای مانده از حضور نظامیان کشور در سالهای جنگ ایران و عراق از جمله اسکله و ساختمانهای انبار که امروزه محل مناسبی جهت رشد پرندگان در این جزیره شده است.
این جزیره همچنین زمانی محل استقرار نظامیان انگلیسی جهت تسخیر خارک بود و پیش از آن نیز میر مهنا برای حمله به هلندیان در خارک از خارکو نیروهای خود را به سمت خارک گسیل داشته‌است.
8- جزیره عباسک
نام پیشین این جزیره "شاه زنگی" بوده است. به تازگی برای این جزیره غیر مسکونی طرحی برای ایجاد یک دهکده گردشگری در دست تهیه است.
این جزیره بین بندر بوشهر و شبه جزیره شیف قرار دارد و به دلیل نزدیکی به خشکی از نظر توریستی بسیار اهمیت دارد. بافت زمین و جنس خاک آن برای کشاورزی مناسب نیست و بیشتر زمین آن ماسه‌ای است.
9- جزیره میر مهنا
جزیره میر مُهَنّا از جزیره‌های غیرمسکونی ایران در خلیج فارس است. انگور و انجیر این جزیره از قدیم معروف بوده‌ است.
درخت کُنار بزرگ و تناوری به نام کُنار میر مهنا در این جزیره وجود دارد و گنبدی موسوم به قدمگاه امیرالمؤمنین نیز در این جزیره قرار دارد.
این جزیره به نام یکی از راه‌زنان محلی که به کریم خان زند و هلندیان حمله می‌کرد یعنی میر مهنا نامگذاری شده‌است.
10- جزیره فارسی
این جزیره نیز فاقد سکنه است و به دلیل وجود ایستگاه هواشناسی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار ایست. ایستگاه هواشناسی جزیره فارسی اطلاعات هواشناسی را به تمام شرکت‌های کشتیرانی می‌رساند.
11- جزیره تهمادو
نام دیگر جزیره غیر مسکونی تهمادو، جبرین است.
12- جزیره نخیلو
این جزیره نیز غیر مسکونی است و در حال حاضر بیش از هر چیز محل زیست لاک پشتان خلیج فارس است.
13- جزیره گُرم
گُرم از جزیره‌های غیر مسکونی استان بوشهر است که به دلیل وجود انبوه درختان جنگلی موسوم به گُرم به همین نام مشهور شده است.
ج- جزایر استان هرمزگان
14-جزیره لاوان
نام دیگر این جزیره شیخ شعیب است . جمعیت آن در حدود ۲۵۰۰ نفر است که بیشتر آنان از نژاد عرب‌اند. بیشتر ساکنان جزیره لاوان از اهل سنت ، شاخه شافعی و از پیروان امام محمد ادریس شافعی هستند. آنها به زبان عربی و فارسی تکلم می‌کنند.
این جزیره از شمال شرقی به بندر مقام، از شرق به جزیره شتور و از جنوب به حوزه‌ های نفتی رسالت، رشادت و سلمان محدود می‌شود. وسعت این جزیره 76 کیلومتر مربع است و پس از قشم و کیش بزرگ ‌ترین جزیره ایران در آب ‌های خلیج فارس است.
فاصله این جزیره تا بندر لنگه 91 و تا بندرعباس حدود 198 مایل دریایی است. جزیره لاوان دور ترین جزیره نسبت به مرکز استان هرمزگان است.
آب و هوای آن گرم و مرطوب و دمای آن در تابستان به حدود پنجاه درجه سانتی ‌گراد میرسد و رطوبت هوای آن نیز بسیار زیاد است. ذخایر نفتی آب ‌های نزدیک جزیره لاوان بسیار قابل توجه است.
در حال حاضر صنایع جزیره منحصر به تأسیسات نفتی است که با نام «مجتمع پالایشی لاوان» فعالیت دارد.
یکی ازشگفتی‌های این جزیره وجود کندو های عسل در کنار تأسیسات نفتی و مخازن آنها است که عسل آنها به رنگ سبز تیره است و بوی نفت می‌دهد، اما طعم آن مشابه عسل‌های معمولی است. اهالی جزیره در فصل معینی از سال به صید مروارید می‌پردازند و تنها کالای صادراتی جزیره، مروارید آن است. این جزیره یک بندرگاه مناسب برای صدور فرآورده‌ های نفتی و یک اسکله فلزی جهت حمل و نقل دریایی دارد.
15- جزیره شتور
جزیره شِتوَر یا شیدوَر به تعداد زیاد مار سمی سیاهرنگ و کوچک معذوف است که معمولاٌ زیر شن مخفی می‌شوند. به این جزیره جزیره ماران نیز گفته می‌شود. شاید غیر مسکونی بودن این جزیره به دلیل حضور این مار‌ها باشد.
جزیره شتور در فاصله حدود یک و نیم کیلومتری جنوب شرقی جزیره لاوان قرار دارد.
طول جزیره 1.7 کیلومتر و عرض آن 800 متر است.
این جزیره نیز از با ارزش‌‌ترین و مهم‌‌ترین پناهگاه‌‌های حیات وحش (پرندگان،‌ لاک‌پشت ‌های دریایی، ماهی‌ ها و دلفین ‌ها) در خلیج فارس محسوب می‌شود و جزء مناطق حفاظت شده کشور است.
16- جزیره هِندُرابی
این جزیره با 22.8 کیلومتر مربع مساحت، در حد فاصل بین دو جزیره کیش و لاوان قرار گرفته است. سرزمینی است هموار و تقریباً بدون عارضه طبیعی.
هندورابی در فاصله 325 کیلومتری بندر عباس و 133 کیلومتری بندرلنگه و بلندترین نقطه آن بیست و نه متر و بزرگ‌ترین قطر آن هفت و نیم کیلومتر است.
این جزیره از یک رشته ارتفاعات کوتاه پوشیده است و کرانه‌های آن با شیب ملایمی به دریا منتهی می‌شوند. مجاورت با دریا، اغلب موجب بالا رفتن میزان باران و رطوبت می‌شود. با این حال در تمام کرانه‌های خلیج فارس، همجواری با دریا، تأثیر چندانی بر میزان بارش این نواحی ندارد. فعالیت اقتصادی اکثر اهالی در جزیره هندورابی، صید و غواصی است.
فعالیت ‌های صنعتی یا بهره‌ برداری از معادن و منابع زیرزمینی و حتی صنایع دستی در هندورابی وجود ندارد.
محیط زیست جزیره به دلیل بسته بودن آن محدود است و موجوداتی از قبیل انواع پرندگان کوچک، پرندگان مهاجری نظیر باز و ***** و انواع کمی از خزندگان و موش صحرایی در آنجا یافت می‌شود.
منابع تأمین آب جزیره بسیار محدود و کم است و آب مصرفی آن از طریق چاه یا آب انبار تأمین می‌شود.
این جزیره از نظر سیاحت و ایرانگردی از زیر مجموعه‌های کیش است که با توجه به امکانات و استعداد طبیعی جزیره از نظر آب، خاک، هوا و شرایط خاص تجاری جزیره کیش و هم‌چنین برخورداری از زیبایی‌های طبیعی، قادر است بخشی از نیازهای سیاحتی و گردشگری ایرانگردان را تأمین کند.

RASHNOU
5th March 2012, 03:47 PM
[Only registered and activated users can see links]
17- جزیره کیش
در گذشته این جزیره را به نام قیس می خواندند. روایت است که بعد از طوفان نوح (ع) جزیره کیش اولین نقطه ای بود که سر از آب در آورد است.
این جزیره بیضی شکل با مساحت 89.7 کیلومتر مربع و با طول 15.6 و عرض 7 کیلومتر ، در جنوب غربی بندرعباس و در میان آب های نیلگون خلیج فارس واقع شده است.
جزیره کیش از نظر محیط زیست طبیعی، یکی از بکرترین مناطق خلیج فارس است. استعدادهای طبیعی و موقعیت جغرافیایی ویژه آن زمینه بهره‌برداری جهانگردی و تجاری از آن را در حد قابل توجهی فراهم ساخته است.
[Only registered and activated users can see links]
سواحل کم نظیر این جزیره مرجانی، نه تنها در فصول گوناگون سال، بلکه در طول یک روز،‌ در ساعات مختلف جلوه‌های بدیع و گونه‌گون و بسیار زیبایی از طبیعت را به تماشا می‌گذارند.
سواحل کیش در شرق و شمال شرقی و جنوب از زیباترین سواحل جهان است.
در سواحل جنوب غربی آن زیباترین منظره غروب خورشید را می‌توان دید. از جمله نقاط دیدنی جزیره کیش آکواریوم بزرگ آن است که در گوشه شرقی جزیره، با معماری زیبا قرار دارد و گونه‌های مختلف ماهیان و آبزیان اطراف جزیره در آن به تماشا گذارده شده است. قریب هفتاد نوع ماهیهای تزئینی در این آکواریوم وجود دارد که از نظر شکل و رنگ پولک ‌ها و زیبایی ظاهری، کم نظیر و برخی از آنها نیز بسیار کمیاب هستند.
اسکله تفریحی جزیره کیش با امکانات مفید و مختصر در بخش جنوبی جزیره از دیگر جاذبه‌ های کیش است. در این اسکله سرگرمی‌ هایی از قبیل گردش در روی آب با قایق کف شیشه‌ای که از بالای آن می‌توان عبور گروهی ماهی‌ ها و زیبایی ‌های دنیای زیر آب را مشاهده کرد، ‌هم‌ چنین امکانات ورزش اسکی روی آب برای علاقه ‌مندان فراهم شده است. در کنار اسکله‌ تفریحی، پیست دوچرخه ‌سواری نیز در پیرامون جزیره احداث شده است.
معماری سنتی ساختمان‌‌های جزیره توسط سنگ ‌های مرجانی موجود در جزیره تشکیل شده است. معماری جدید و مدرن جزیره نیز تقلیدی از معماری بومی و سنتی آن است که نمونه آن در «صفین» دیده می‌شود.
جزیره کیش اولین بندر آزاد تجاری ایران است که امروزه به طور روزانه هزاران نفر جهت خرید و دیدار از زیبایی های طبیعی این جزیره به سمت کیش عزیمت می‌کنند.
بخش بزرگ مساحت آن مسطح و مستعد کشاورزی است و دارای نخلستان‌های متعدد است.
از مناطق دیدنی کیش می‌توان به مجموعه قنات‌های کاریز، پارک دلفین کیش، کشتی یونانی، درخت سبز (انجیر معابد)، شهر باستانی حریره، آکواریوم کیش و... اشاره کرد.
18- جزیره فرور بزرگ
جزیره فرور بزرگ از مجموعه جزایر استان هرمزگان است که سطح از تپه ماهورهای کوچک تشکیل شده است. این جزیره بر روی یکی از کمربندهای زلزله‌ خیز جهان قرار دارد. رنگ‌ آب در نزدیکی جزیره سیاه است.
جزیره شیب‌های تند و پرتگاه‌هایی دارد که گاهی ارتفاع آنها از ده متر بیشتر است. فاصله آن تا نزدیک‌ ترین نقطه سواحل ایران در حدود 20 کیلومتر و مساحت آن 26.2 کیلومتر مربع و ارتفاع بلندترین نقطه ‌آن از سطح دریا 145 متر است.
در جزیره فرور بزرگ بقایای ساختمان‌های مخروبه و اراضی کشاورزی بایر و چاه‌های آب به همراه یک چراغ دریایی نشانه مسکونی بودن جزیره در زمان‌های گذشته است، وجود دارد. ولی در حال حاضر، جزیره غیرمسکونی است و تنها تعدادی مأمور دولتی در آن حضور دارند. در آب‌های این جزیره ماهی فراوان وجود دارد و به همین خاطر صیادان در اطراف آن فعالیت زیادی دارند.
جزیره فرور بزرگ یکی از کانون‌های زیست حیات وحش است و تعداد بی‌شماری از پرندگان از قبیل: عقاب ماهیگیر، طوطی، چک‌چک، قمری خانگی، چکاوک، کاکلی، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانک زرد، دو سرخ معمولی، چک‌چک سرسیاه، زنبور خور معمولی و همچون یک نوع خارپشت، مارمولک، مار جعفری و عقرب در آن زندگی می‌کنند. این جزیره به علت داشتن مارهای زیاد به مارور نیز شهرت دارد.
19- جزیره فرور کوچک
نام دیگر این جزیره غیر مسکونی فرورگان است که در جنوب فرور بزرگ و شمال جزیره سیری قرار دارد.
[Only registered and activated users can see links]
مرتفع ‌ترین نقطه آن از سطح دریا سی و شش متر است. به علت موقعیت اقلیمی و استقرار در مسیر مهاجرت پرندگان دریایی، زیستگاه گونه‌های متنوع پرندگان مهاجر و بومی است.
20- جزیره سیری
نام اصلی و پارسی آن «راز» است که به دلیل نزدیکی با مناطق عرب نشین حاشیه جنوبی خلیج فارس ، اعراب از معادل عربی این نام یعنی سری استفاده کردند که این نام در زبان‌های اروپایی سیری تلفظ شد و از راه آن زبان‌ها به فارسی رسید.
این جزیره در قلب آب‌های خلیج فارس قرار دارد. فاصله آن تا مرکز شهرستان ابوموسی که در قسمت شرقی جزیره سیری واقع شده، درحدود 27 کیلومتر است همچنین فاصله دریایی آن تا مرکز استان، در حدود 152 مایل دریایی است. وسعت جزیره سیری 17.3 کیلومتر مربع است.
این جزیره فاقد پستی و بلندی بوده و نسبتاً مسطح است. مرتفع ‌ترین نقطه آن 24 متر از سطح دریا ارتفاع دارد و بزرگ ‌ترین ابعاد طولی و عرضی جزیره 6.1 و 4.6 کیلومتر است.
شکل در قسمت‌‌های شمالی و نزدیک سواحل این جزیره ذوزنقه‌ای، مناطق مسکونی همراه با سایر تأسیسات جای گرفته‌اند.
در این جزیره تعداد قابل توجهی نخل خرما بطور پراکنده وجود دارد که محصول آن فقط مصرف محلی دارد. این منطقه پوشش گیاهی فقیری دارد و در این جزیره معدن خاک سرخ نیز موجود است.
21- جزیره ابوموسی
جنوبی ‌ترین جزیره ایرانی آبهای خلیج ‌فارس، جزیره ابوموسی است. این جزیره در 222 کیلومتری بندرعباس و هم‌ چنین در 75 کیلومتری بندر لنگه واقع شده است. جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 4.5 کیلومتر است. شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی است.
در حال حاضر مالکیت جزیره ابوموسی به همراه جزایر تنب در دست ایران است اما ادعاهایی از سوی دولت امارات متحده عربی هر از گاهی مطرح می شود؛ این موضوع از آن جا بر می خیزد که خلیج فارس دریای کم عمقی برای نفت کش ها شمرده می‌شود زیرا نفت کش‌ها پس از بارگیری نفت در مخازنشان به شدت سنگین شده و کف آن ها به کف خلیج فارس نزدیک می‌شود و در نتیجه خطر به گل نشستنشان شدت می‌گیرد. برای همین است که جزیره خارک به عنوان محل بارگیری نفت کش‌ها از ایران تعیین شده است.
تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفت‌کش‌های حامل نفت فاصله میان جزیره ابوموسی و تنب است. زیرا این مسیر ژرف ترین مسیر برای نفت‌کش‌ها شناخته می‌شود. در پی جنگ ایران و عراق و بروز جنگ نفت‌کش‌ها در خلیج فارس مسئله حفظ امنیت سوخت‌رسانی برای دولت‌های صنعتی پیش آمده است که تصمیم بر این گرفته‌اند این کار را با همکاری متحدان عربشان انجام دهند و از این میان قرعه به نام امارات عربی متحده افتاده است.
22- جزیره تنب بزرگ
[Only registered and activated users can see links]

نام‌های دیگر آن در قدیم تنب گَپ، تنب مار و تل مار بوده است. این جزیره تقریباً گرد است و خاک شنی و خشک دارد.
در قسمت‌های جنوب غربی این جزیره و در نزدیکی سواحل آن، خانه‌های مسکونی از راه چندین خیابان و جاده به هم پیوسته‌اند.
این جزیره در شمال شرقی ابوموسی واقع شده است در دارای موج ‌شکن و لنگرگاه است.
مردم بومی این جزیره از صید ماهی و مروارید امرار معاش می‌کنند . مارهای سمی و کوچک در این جزیره به وفور وجود داد.
23- جزیره تنب کوچک
جزیره مثلثی شکل تنب کوچک به فاصله 12 کیلومتر از غرب جزیره تنب بزرگ قرار دارد. غیرمسکونی است و مرتفع ‌ترین نقطه آن از سطح دریا، بیست و یک متر ارتفاع دارد.
24- جزیره­ قشم
بزرگترین جزیره ایران و بزرگترین جزیره غیر مستقل دنیا است (بزرگتر از ۲۲ کشور جهان)
این جزیره در نزدیکی تنگه هرمز، بزرگترین و پرجمعیت‌ترین جزیره خلیج فارس قرار دارد.
جزیره قشم دومین بندر آزاد تجاری ایران است که سواحل آن برای ایجاد لنگرگاه مناسب است. این جزیره 15 بندر صیادى و تجارى دارد.
علاوه بر جمعیت بومى و ساکن، جزیره قشم داراى جمعیت غیربومى و مهاجر بسیارى است که به‌طور عمده در بخش‌هاى تجارت، بازرگانى، صنایع و معادن، ادارات و دوایر دولتى و ارگان‌ها، بانک‌ها، تشکیلات سازمان منطقه آزاد قشم و دیگر بخش‌هاى خدماتى به فعالیت اشتغال دارند.
زبان اصلى مردم قشم، مانند تمام مردم ساکن بنادر و سواحل جنوب کشور و دیگر جزایر، فارسى و براى همه مردم و مسافرانى که به جزیره مسافرت مى‌کنند قابل درک و فهم است.
لهجه محلى و متداول مردم قشم در شهرها و روستاهاى آن تقریباً یکسان است، با این تفاوت که اهالى شهر قشم و درگهان به سبب رفت و آمد و داد و ستد با مردم میناب، بندرعباس، پل، خمیر، کنگ، لنگه و دیگر بنادر مجاور، با لهجه‌اى نزدیک به لهجه بندرعباسى، مینابى (بندرى)، پلى (بندر پل خمیر) صحبت مى‌کنند و ساکنان روستاى اعماق جزیره به سبب مسافرت به شیخ‌نشین‌ها و هندوستان به زبان عربى هندى نیز آشنایى دارند یا واژه‌هایى از این زبان‌ها وارد لهجه آنها شده است.
به‌طور کلى باید گفت زبان محلى قشمى، آمیخته‌اى از بان‌هاى فارسى، بندرى، هندى و انگلیسى است.
کوه نمکى ـ کوه نمکدان ـ در قسمت جنوب غربى جزیره، ویژگى عمده مجموعه کوهستانى غربى را تشکیل مى‌دهد. این کوه که به شکل مخروط است تا ارتفاع 397 متر (قله کوه نمکدان) مى‌رسد. ساختار نمکى این کوه از انباشته شدن صخره‌هاى آذرین با رسوبات تشکیل شده است. کوه گنبد نمکى، با بقایاى معادن نمک باستانى و چشمه‌هاى آب شور، به خودى خود یک "اثر تاریخى طبیعى دیدنی" با امکانات آموزشى و تفریحى را به وجود آورده است.
ساحل صخره‌اى ریگو معروف به ساحل لاک‌پشت‌ها از سواحل زیباى جزیره قشم است که لاک‌پشت‌ها در آنجا براى نفس‌گیرى و تغذیه به روى آب مى‌آیند.
چشمه‌هاى جزیره قشم، که به‌طور پراکنده در جاى جاى جزیره وجود دارند، فاقد آب شیرین بوده و عمدتاً شور است.
اولین و مهم‌ترین جامعه گیاهى جزیره در جنگل‌های حرا مشاهده مى‌شود که گونه‌اى از مانگروها به نام Avicennia marina (به نام ابوعلى سینا، دانشمند پرآوازه ایران) است.
این جزیره بزرگ پوشش جانوری متنوعی نیز دارد. پستانداران قشم عبارتند از 4 گونه خفاش که یک نوع آن خفاش میوه‌خوار است، 4 گونه جونده ، یک نوع خارپشت، یک گونه خرگوش، یک گونه روباه و یک نوع جبیر نیز در قشم شناسایى شده است.
خزندگان شناسایى شده قشم نیز بسیار متنوع هستند. سه نوع مار و 17 گونه مارمولک و یک نوع دوزیست در قشم شناخته شده‌اند.
بارزترین پدیده طبیعى قشم گوناگونى پرندگان آن است. از میلیون‌ها سال پیش به این سو حدود چهارمیلیون پرنده مهاجر به‌طور منظم در فصل‌هاى مختلف سال، به خلیج فارس پناه مى‌آورند.
به‌طور کلى، در گشت و گذارى چند روزه در جزیره قشم به آسانى مى‌توان تا 100 گونه از پرندگان آن را مشاهده کرد. برخى از پرندگان جزیره قشم عبارتند از: پلیکان پا خاکسترى ، باکلان ، حواصیل خاکسترى ، اگرت کوچک ، اگرت ساحلى ، اگرت سفید ، حواصیل شب ، حواصیل هندى ، کفچه نوک ، فلامینگو ، عقاب ماهیگیر(جزیره قشم) ، کرکس ، جیرفتى ، هوبره ، سلیم خرچنگ‌خوار ، صدف‌خوار ، دیدومک ، تله نوک پهن ، کاکایى سر سیاه ، کاکایى پشت سیاه ، پرستو دریایى دودى ، پرستو دریایى کاکلى کوچک ، پرستو دریایى معمولى ، پرستو دریایى کاکلى ، سبز قباى هندى ، زنبور خانگى کوچک ، دم جنبانک ابلق ، دم جنبانک کله زرد ، میوه‌خور ، بلبل خرما ، سنگ چشم کله سرخ ، سوسک چیفچاف ، سوسک جنبان ، سوک سرسیاه ، طرقه بنفش ، طرقه کوهى ، چکچک بیابانى ، شهدخور ، زرد پر مزرعه ، سهره خاکی.
جزیره قشم تا حدودی توان بالقوه برای دامپروری را دارد و هم اکنون دامپروری به روش سنتی در جزیره انجام می گیرد.
به دلیل کمی بارندگی و نبود آب شیرین کافی ، کشاورزی بسیار محدود است و بیشتر به صورت دیم صورت می گیرد.
25- جزیره ناز
جزیره‌ ناز در نزدیکى سواحل شرقى قشم‌ قرار گرفته و از ساحل در حدود یک کیلومتر فاصله دارد. وسعت جزیره ناز تقریباً سه‌ هکتار است. این جزیره فاقد ساحل شنى است و دیواره‌هاى صخره‌اى به ارتفاع پنج تا ده متر اطراف آن را فراگرفته است. روى این جزیره کاملاً مسطح است. در زمان جزر با پس‌روى کامل آب دریا، براى مدت کوتاهى، باریکه‌اى از خشکى جزیره ناز را به ساحل قشم وصل مى‌کند.
در این جزیره کسى سکونت ندارد. ماهیگیران محلى چند سایبان و مکان استراحت از چوب و پلاستیک به‌صورت موقت احداث کرده‌اند. روبه‌روى جزیره ناز در قشم ساحل شنى قرار دارد که مکان مناسبى براى تغذیه پرندگان دریایى و ماهیگیران بومى است. در سراسر فصول سال بازدیدکنندگان بسیارى به‌ویژه هنگام غروب از این محل بازدید مى‌کنند.
26- جزیره هرمز
جزیرهٔ بیضی شکل هرمز که طول محیط آن حدود ۶۰۰۰ متر است در مدخل خلیج فارس و در فاصلهٔ ۸ کیلومتری بندرعباس قرار دارد.
املای صحیح آن هرموز یا هرمزد برگرفته از کلمات خورموز یا خورموغ به معنی لنگرگاه و بندر ایالت موغستان (میناب) بوده است که به واسطه کثرت استفاده از غلط مشهور امروزه هرمز خوانده می‌شود.
این جزیره را به علت موقعیت جغرافیایی آن و مجاورت با تنگه هرمز، کلید خلیج فارس می‌دانند. همین موقعیت است که آن را در طول تاریخ، از نظر سوق الجیشی و بازرگانی از اهمیت خاصی برخوردار ساخته‌است.
[Only registered and activated users can see links]
هرموز اصلا نام بندری معتبر در مصب رود میناب با خلیج فارس بوده است. شهر میناب کنونی برروی خرابه‌های این بندر ساخته شده است. هرموز قدیم در اوایل عهد مغول تجارت پر رونقی داشته است. با هجوم مغولان در حدود سال 700 هجری، مردم شهر هرموز ابتدا به جزیره قشم و سپس به جزیره هرموز که در آن زمان زرون (معرب آن جرون که بعدها نام بندری در محل بندر عباس کنونی شد و به تلفظ پرتغالی بندر گمبرون خوانده شد) نام داشت کوچ نمودند و شهری در آن بنا کردند و نام آنرا به یاد شهر قدیم خود هرموز گزاردند.
به تدریج و طی قرون بعد این شهر نام خود را به همه جزیره داد و بندر جرون (گمبرون بعدی) نام خود را از آن وام گرفت. عظمت شهر و جزیره هرموز به قدری شد که دو قرن بعد و تا زمانی که توسط پرتقالی ها اشغال شد مرکز ایالات خلیج فارس از جمله بحرین بوده است.
شاه عباس در سال 1031 جزیره هرموز و سواحل جنوبی ایران در خلیج فارس را از اشغال پرتغالی ها خارج ساخت و شهرهای هرموز و گمبرون را تخریب کرد و بندر عباس فعلی را بر خرابه های گمبرون استوار کرد. هرمز امروز به هیچ عنوان رونق گذشته را ندارد.
جزیرهٔ هرمز در وسط مرتفع شامل تپه و کوه‌های آتشفشانی و نمکی است بلندترین نقطهٔ آن ۲۱۰ متر ارتفاع دارد ، اطراف آن را جلگه‌های پست و همواری پوشانده‌است ، معادن خاک سرخ و نمک سفید آن شهرت فراوانی دارد.
27- جزیره هنگام
جزیره هنگام یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران است. جزیره هنگام با آبادی‌های کوچک با وسعت حدود ۵۰ کیلومتر مربع در جنوب جزیرهٔ قشم واقع شده و دارای معادن نمک و خاک و سرب است.
این جزیره 6.33 کیلومتر مربع مساحت دارد و به شکل مخروط ناقصی است که در کرانه‌های جنوبی جزیره قشم واقع شده‌است.
فاصله آن تا بندرعباس حدود ۴۳ مایل دریایی و تا شهر قشم حدود ۲۹ مایل دریایی است. این جزیره ارتفاعات پست آهکی دارد و بلندترین نقطه آن کوه ناکس با ۱۰۶ متر ارتفاع است. بزرگترین قطر آن از «روستای هنگام کهنه» تا «روستای هنگام جدید» ۹ کیلومتر است. تنها فعالیت اقتصادی در جزیره هنگام که اکثر اهالی به آن مشغولند، ماهی‌گیری و صیادی است. از نقاط دیدنی جزیره تأسیسات بندری انگلیسیها است.
28- جزیره لارک
جزیره لارک یکی از نقاط دیدنی استان هرمزگان در جنوب ایران است.
جزیره لارک با 7.48 کیلو متر مربع مساحت ، در فاصله ۱۸ مایل دریایی از مرکز استان شهر بندرعباس و ۶ مایل دریایی از شهر قشم و در جنوب شرقی این شهر ، در تنگه هرمز قراردارد.
این جزیره از کوههای آتشفانی مخروطی شکل تشکیل شده‌است . بلندترین نقطه آن ۱۳۸ متر از سطح دریا ارتفاع دارد و بزرگترین قطر آن ۶/۱۰ کیلومتر است. در این جزیره فعالیت کشاورزی وجود ندارد و تنها فعالیت اقتصادی اکثر اهالی جزیره لارک صید و غواصی است.
آب آشامیدنی مردم این جزیره بیشتر از طریق بندرعباس به ان حمل می‌شود و همچنین آب برکه‌‌ها و چاه‌های آن مورد استفاده قرار می‌گیرد.
از دیگر جزایر غیرمسکونی خلیج فارس می‌توان به شیف، ام الکرم، ام سیله (خان)، خرو، مولیات، سه‌دندون، مُطاف، مُرغی، چراغی اشاره کرد.
جزیره‌های غیر مسکونی خلیج فارس از اهمیت ویژه جهانی به عنوان زیستگاه مرجان‌های دریایی (خوراک غواصها)، محل تخمگذاری پرستوهای دریایی و لاک پشتها و زیستگاه انواع پرندگان مهاجر برخوردار است.
بی‌گمان جزیره‌‌های ایرانی خلیج فارس بیش از این تعداد است که تعدادی از آن‌ها در زمان جزر و مد نام جزیره به خود می‌گیرند.

RASHNOU
5th March 2012, 03:52 PM
به کودکانمان بگوییم که روز خلیج فارس ،‌ چگونه روزی است؟


دهم اردیبهشت، روز ملی خلیج فارس نامیده شده است. برای ما به عنوان پدر و مادر ، آموزگار یا کتابدار این روز چه اهمیتی می تواند داشته باشد و وظیفه ما در آگاهی رسانی به فرزندان خویش چگونه باید باشد؟‌
باید به فرزندان خود بگوییم که روز خلیج فارس برای ما تنها یک نام نیست که بر سر آن با مدعیان کشمکش کنیم. خلیج فارس یک موهبت طبیعی، سرشار از منابع زیستی و غیر زیستی است. خلیج فارس با تمامیت ارضی ما گره خورده است. اما شوربختانه، حیات آن به خاطر آلودگی های نفتی، فاضلاب کشتی ها، فعالیت های صنعتی، شهری و بندری و حوادثی همچون غرق شدن کشتی های حامل مواد نفتی و شیمیایی و جنگ های ایران و عراق و عراق و کویت، به خطر افتاده است.
شعارها و کشمکش ها بر سر نام گرامی آن، خلیج فارس را نجات نخواهد داد.
باید به فرزندان خود این آگاهی را بدهیم که خلیج فارس ما زیستگاه بسیاری از جانوران و گیاهان دریایی است و نقش بنیادین در چرخه حیات و ذخیرگاه آبزیان شیلاتی دارد. در این میان می توان به : مناطق مرجانی که درباروری دریا و چرخه غذایی، ماهیگیری و صید صدف های مروارید اهمیت بسیار دارند جنگل های حرا (که هنگام جزر دریا از آب بیرون می آیند و به هنگام مد زیر آب فرو می روند) و یونسکو آن هارا ذخیره گاه زیست کره زمین و سازمان محیط زیست آن ها را منطقه حفاظت شده اعلام کرده است،۲۱ گونه پرنده و نزدیک به ۲۲ میلیون پرنده مهاجرو پستاندارانی همچون دلفین ها، گاوهای دریایی و نهنگ ها (که ساکنان دایمی خلیج فارس نیستند) اشاره کرد. نزدیک به ۳۴ گونه آبزی نیز در خلیج فارس شناسایی شده اند. صدف هایی که در پیرامون بعضی جزایر خلیج فارس صید می شوند، به سبب شفافیت و زیبایی رنگ و نقش و نگارهای آن ها، هواخواهان بسیار دارند. مروارید خلیج فارس بارنگ های مختلف، دوام و درشتی، از جذابیت خاص برخوردار است و از بهترین مروارید های جهان به شمار می رود.
باید این پرسش را در ذهن نسل جوان خود به وجود آوریم که کدام سازمان ها، نهاد ها و افراد، مسول سفید شدگی مرجان های خلیج فارس اند؟ کدام سازمان ها و نهاد ها باید جنگل های حرا را که منبع تهیه ی داروها و رنگ های گیاهی و از عوامل موثر جذب گردشگران خارجی اند، از نابودی و زوال نجات دهند؟ کدام سازمان ها و نهاد ها بایداز مرگ آبزیان، پرندگان و پستانداران دریایی براثر آلوده شدن به نفت و فاضلاب های صنعتی پیشگیری کنند و جلوی صید بی رویه آبزیان خلیج فارس را بگیرند؟
باید به فرزندان خود یاد دهیم که هریک از ما –فرد فرد ما – باید ارزش های این موهبت طبیعی را بشناسیم و قدر بگذاریم. سازمان های دولتی مسول و نهادهای مردمی دوستدار محیط زیست ،نهادهای دوستدار فرهنگ و تمدن ایران زمین وهریک از ما در کنار آن ها، نه تنها در برابرحفظ تمامیت ارضی ایران، بلکه در برابر ثروت های طبیعی و تاریخی و فرهنگی آن مسولیم. مسولیت و ارج نهادن به سرزمین مان و موهبت های طبیعی آن را از کودکی به فرزندان خود بیاموزیم. این آموزش، لازمه توسعه پایدار و حفظ تنوع زیستی است.
به فکر باشیم! نگذاریم "خلیج همیشه فارس" به برهوت آبی تبدیل شود.
آیا می خواهید که درباره نام خلیج فارس و تاریخ آن بیشتر بدانید؟
اگر پاسخ شما آری است، مطلب زیر را هم بخوانید و این اطلاعات را با فرزندان خود نیز سهیم شوید:
کهن ترین نام خلیج فارس که در کتیبه های آشوری آمده "نارمراتو" به معنی رود تلخ است. در دوره هخامنشیان به خلیج فارس"دریا تی هچاپارس ا تی"به معنی دریایی که از پارس می رود، می گفتند. تا حمله اسکندر مقدونی، هخامنشیان بیش از ۲۰۰ سال بر جزیره هاو ساحل های خلیج فارس در عرصه نظامی و بازرگانی فرمانروایی داشتند. اشکانیان، در سال۲۵۰ پ .م ،سلوکیان، جانشینان اسکندر را از ایران به غرب رود فرات راندند و دوباره تمام ساحل ها و جزیره های خلیج فارس را در اختیار گرفتند. در سده چهارم میلادی، ساحل های غربی و جنوبی خلیج فارس از سوی شاپور دوم ساسانی گشوده شد و در آغاز ورود اسلام، ایرانیان، یهودیان و مسیحیان در آنجا زندگی می کردند. پیامبر اسلام اداره خلیج فارس را به یکی از پیروان خود سپرد. بعد ها ساحل ها و جزیره های خلیج فارس بارها دست به دست شدند. اما خلیج فارس همیشه "خلیج فارس" ماند. کتاب های بسیاری از جغرافی دانان نامی غرب همچون استرابون و بطلمیوس و کتاب های جغرافی دانان شرق از جمله کتاب "البلدان"،" قانون مسعودی"المسالک وممالک" و... همگی بردرستی نام خلیج فارس گواهی می دهند.

RASHNOU
5th March 2012, 05:01 PM
سند «خلیج‌فارس» در شرح نهج‌البلاغه 700 ساله ابن‌ابی‌الحدید

مدت زیادی از جنجال «خلیج‌فارس» یا تعابیر دیگر نمی‌گذرد و کمی وقت کافی است تا دست‌های انگلیسی را در این ماجرای عجیب مشاهده کنیم. انگلیسی‌ها که به خوبی با برخی تعصبات قومی در جهان اسلام آشنا هستند و برای تقویت آن برنامه‌های طول و دراز داشته‌اند، یک موضوع ساده جفرافیایی را به یک تنش و بعضاً موضوعی بحرانی برای درگیری بین کشورهای اسلامی تبدیل کرده‌اند؛ به طوری که تا به حال چندین متن، عکس و ویدئو در عرصه‌های مختلفی منتشر شده است، تا به این طرح انگلیسی دامن بزند و مسلمان‌ها را به جان یکدیگر بیندازد و همه این‌ها در حالی انجام می‌گیرد که مراجعه به نقشه‌های قدیمی‌تر و منابع درجه اول، کارها را آسان‌ می‌کند و ما را به نتیجه رهنمون می‌سازد.
آنچه در پی می آید، سند دیگری بر صحت نام «خلیج‌فارس» در طول تاریخ است.
عزالدین ابوحامد عبدالحمید معروف به ابن ابی الحدید متوفی قرن هفتم در شرح خطبه 13 نهج­البلاغه بر نام «خلیج‌فارس» تأکید کرده است.
حجت­الاسلام والمسلمین محمد اسلامی‌پناه، یکی از محققین و پژوهشگران حوزوی در گفتگو با مرکز خبر حوزه، با اشاره به شرح خطبه 13 امام علی(ع) در نهج‌البلاغه، اظهار داشت: حضرت در این خطبه می­فرماید: "( وَ مِنْ كَلامٍ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ ) فِى ذَمِّ الْبَصَرَةِ وَ أَهْلِها: كُنْتُمْ جُنْدَ الْمَرْأَةِ، وَ ‏أَتْباعَ‏ ‏الْبَهِيمَةِ، ‏رَغا فَأَجَبْتُمْ، وَ ‏عُقِرَ فَهَرَبْتُمْ، ‏أَخْلاقُكُمْ‏ ‏دِقاقٌ‏، وَ عَهْدُكُمْ شِقاقٌ، وَ دِينُكُمْ نِفاقٌ، وَ ماؤُكُمْ ‏زُعاقٌ‏، وَ الْمُقِيمُ بَيْنَ أَظْهُرِكُمْ ‏مُرْتَهَنٌ‏ بِذَنْبِهِ، وَ الشَّاخِصُ عَنْكُمْ مُتَدارَكٌ بِرَحْمَةٍ ‏مِنْ‏ رَبِّهِ، كَأَنِّى بِمَسْجِدِكُمْ ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ، قَدْ بَعَثَ اللَّهُ عَلَيْهَا الْعَذابَ مِنْ فَوْقِها وِ مِن تَحْتِها، وَ غَرِقَ مَنْ فِى ضِمْنِها. و فى رواية: وَ ايْمُ اللَّهِ لَتُغْرَقَنَّ بَلْدَتُكُمْ حَتّى كَأَنِّى أَنْظُرُ إِلى مَسْجِدِها ‏كَجُؤْجُوءِ ‏سَفِينَةٍ ‏أَوْ ‏نَعامَةٍ ‏‏جاثِمَةٍ‏. و فى رواية: كَجُؤْجُوءِ طَيْرٍ فِى ‏لُجَّةِ ‏بَحْرٍ". «سرزنش مردم بصره: شما سپاه يك زن بوديد، و پيروان حيوان (شتر عايشه) تا شتر صدا مى‏كرد مى‏جنگيديد، و تا دست و پاى آن قطع گرديد فرار كرديد، اخلاق شما پست، و پيمان شما از هم گسسته، دين شما دورويى، و آب آشاميدنى شما شور و ناگوار است، كسى كه ميان شما زندگى كند به كيفر گناهش گرفتار مى‏شود، و آن كس كه از شما دورى گزيند مشمول آمرزش پروردگار مى‏گردد، گويا مسجد شما را مى‏بينم كه چون سينه كشتى غرق‏شده است، كه عذاب خدا از بالا و پايين او را احاطه مى‏كند، و سرنشينان آن همه غرق مى‏شوند. و در روايتى است: سوگند به خدا، سرزمين شما را آب غرق مى‏كند، گويا مسجد شما را مى‏نگرم كه چون سينه كشتى يا چونان شترمرغى كه بر سينه خوابيده باشد بر روى
آب مانده است و در روايت ديگر: مانند سينه مرغ روى آب دريا. و در روايت ديگرى آمده: خاك شهر شما بد بوترين خاكها است، از همه جا به آب نزديكتر و از آسمان دورتر، و نه دهم شر و فساد در شهر شما نهفته است، كسى كه در شهر شما باشد گرفتار گناه، و آنكه بيرون رود در پناه عفو خداست گويى شهر شما را مى‏نگرم كه غرق‏شده، و آب آن را فرا گرفته، چيزى از آن ديده نمى‏شود، مگر جاهاى بلند مسجد، مانند سينه مرغ بر روى امواج آب دريا!».
وی در ادامه با اشاره به شرح ابن ابی الحدید از خطبه 13 نهج­البلاغه، ابراز داشت: ابن ابی الحدید در این شرح آورده است: "فأما إخباره ع أن البصرة تغرق عدا المسجد الجامع بها فقد رأیت من یذکر أن کتب الملاحم تدل على أن البصرة تهلک بالماء الأسود ینفجر من أرضها فتغرق و یبقى مسجدها . و الصحیح أن المخبر به قد وقع فإن البصرة غرقت مرتین مرة فی أیام القادر بالله و مرة فی أیام القائم بأمر الله غرقت بأجمعها و لم یبق منها إلا مسجدها الجامع بارزا بعضه کجؤجؤ الطائر حسب ما أخبر به أمیر المؤمنین (ع) جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس و من جهة الجبل المعروف بجبل السنام و خربت دورها و غرق کل ما فی ضمنها و هلک کثیر من أهلها . و أخبار هذین الغرقین معروفة عند أهل البصرة یتناقلها خلفهم عن سلفهم" «و صحيح آن است كه اين موضوع اتفاق افتاده و بصره تا كنون دو بار غرق شده است، يك بار به روزگار حكومت القادر بالله و بار ديگر به روزگار حكومت القائم بامرالله و در اين هر دو بار تمام بصره را آب گرفته و غرق شده است و فقط مسجد آن شهر چون سينه كشتى يا سينه پرنده از آب بيرون مانده و مشخص بوده است، به همان‌گونه كه اميرالمومنين عليه السلام در اين خطبه خبر داده است. آب از خليج فارس از جايى كه امروز به «جزيره ى فرس» معروف است و از سوى كوهى كه به «كوه سنام» معروف است، طغيان كرده است و تمام خانه هاى آن ويران و هر چه در آن بوده غرق شده و بسيارى از مردمش كشته شده اند و اخبار مربوط به اين دو حادثه نزد مردم بصره معروف است و اشخاص از قول نياكان خود آن را نقل مى كنند».
این محقق و پژهشگر حوزوی بیان داشت: ابن ابی الحدید در قرن هفتم در این شرح، نامی از خلیج فارس آورده (........جاءها الماء من بحر فارس من جهة الموضع المعروف الآن بجزیرة الفرس.........) و علت غرق­شدن شهر بصره را آب­های خلیج فارس معرفی کرده است.
وی تصریح کرد: کلمه «خلیج‌فارس» و «بحر فارس» قرن‌ها است که در میان ملت‌ها شهرت دارد و مورد استفاده عموم مردم بوده. آیا مدرک و سندی بهتر از این می‌توان در این موضوع ارائه داد؟ نپذیرفتن این دلیل روشن و محکم، سیاستی استکباری است، نه شبهه علمی.
حجت­الاسلام والمسلمین اسلامی‌پناه با بیان این­که ابن ابی الحدید در سال 586 متولد شده است، خاطرنشان ساخت: نام اصلی او فخرالدین ابوحامد عبدالحمید معروف به ابن ابی الحدید و در سال 656 در سن 70 سالگی در بغداد وفات یافته است.
وی ضمن تعریف و تمجید از شرح ابن ابی الحدید، تصریح کرد: این شرح، یکی از بهترین شرح­های نهج­البلاغه است که به دستور وزیر شیعی خلیفه عباسی محمد ابن احمد افخمی شیعی نوشته شده است و از شروحی است که مورد قبول محققین، بزرگان و اساتید شیعه و سنی است و شرح جامع و مقبولی است که در آن عصاره و خلاصه کتب ادبی، تاریخی، کلامی و فقهی آمده است.
این محقق و پژوهشگر حوزوی در پایان به سفارش آیت­الله بروجردی برای استفاده از شرح ابن ابی الحدید اشاره کرده و اظهار داشت: مرحوم آیت­ الله بروجردی توصیه فراوانی برای حوزویان داشتند که این شرح را حتما مطالعه کنند و تأکید فراوان بر آن داشتند.

RASHNOU
5th March 2012, 05:03 PM
نقشه متعلق به عربستان سعودی در سال 1331
[Only registered and activated users can see links]

RASHNOU
6th March 2012, 04:31 PM
خلیج فارس
خلیج همیشه فارسی
خلیج فارس از سمت شمال با ایران، از غرب با کویت و عراق و از جنوب با عربستان، بحرین و امارت متحده عربی
همسایه است. وسعت آن 240000 کیلومتر است و پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ
جهان محسوب میشود.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریاي عمان و از طریق آن به دریاهاي آزاد مرتبط است و جزایر مهم آن عبارتاند
از: خارك، ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک، کیش، قشم، و لاوان که تمامی آنها به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهایی چون کویت، عربستان و
امارات متحده عربی است. به همین دلیل، منطقهاي مهم و استراژیک محسوب میشود. بندرهاي مهمی در حاشیه
خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندر شارجه، دوبی، ابوظبی و بندر عباس را نام برد.
دریانوردي در خلیج فارس سابقه بسیار طولانی دارد ولی اولین مدارك قطعی در این زمینه به قرن چهارم قبل از
میلاد مربوط است.

RASHNOU
6th March 2012, 04:32 PM
پس از بسته شدن راه تجارت بین شرق و غرب در دوره عثمانی، پرتغالیها متوجه اهمیت این خلیج شدند، به
طوري که سراسر قرن شانزدهم میلادي خلیج فارس را در تصرف خود داشتند. اما پس از آن انگلستان توانست
کشورهاي رقیب را از آن خارج کند و در آغاز قرن نوزدهم بر آن تسلط یابد. با این حال، در سالهاي بعد نیز
کشورهاي حاشیه جنوبی آن به تدریج مستقل شدند و انگلستان پایگاههاي خود را از دست داد.
کشورهاي ایران، عمان، عراق، عربستان سعودي، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس
هستند.
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بینالمللی، منطقهاي مهم
و راهبردي بشمار میآید.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشتهاي جنوبی
ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را
یافت.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهاي ایران، عراق، کویت،
عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقهاي مهم و راهبردي به شمار میآید. بندرهاي مهمی در
حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها میتوان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه،
دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:33 PM
نام خلیج فارس
خلیج فارس نامی است به جاي مانده از کهنترین منابع، زیرا که از سدههاي پیش از میلاد سر بر آوردهاست، و با
پارس و فارس - نام سرزمین ملت ایران - گره خوردهاست. در سالهاي اخیر نام خلیج عربی نیز در برخی منابع
بطور محدود بکار رفته که مخالفت ایرانیان و غیرایرانیان را برانگیختهاست.
از دیدگاه حقوق بینالملل
سازمان ملل متحد در چندین نوبت در بیانیهها، اصلاحیهها و مصوبههاي گوناگون و با انتشار نقشههاي رسمی، نه
تاکید کرده، بلکه از هیاتهاي بینالمللی خواسته که در مکاتبات رسمی به « خلیج فارس » تنها بر رسمی بودن نام
استفاده نمایند. « خلیج فارس » ویژه در اسناد سازمان ملل از نام کامل
فهرست اسناد سازمان ملل درباره نام خلیج فارس
رسمیت » سند شماره 61 نشست بیست و سوم سازمان ملل متحد در وین ( 28 مارس تا 4 آوریل 2006 ) با عنوان
تاریخی، جغرافیایی و حقوقی نام خلیج فارس
( 27 مرداد 1373 ) 2 در تاریخ 18 اوت 1994 /Add.29 ST/CS/SER.A/ سند
( 19 مرداد 1363 ) 45٫8.2 در تاریخ 10 اوت 1984 UNLA قطعنامه

RASHNOU
6th March 2012, 04:34 PM
فهرست اسناد سازمان هاي مهم درباره نام خلیج فارس
که سایت فدراسیون جهانی فوتبال میباشد.دربخش اطلاعات FIFA.com - Fédération Internationale de Football Association (FIFA) ([Only registered and activated users can see links]) -1 در وب سایت معروف
جغرافیاي کشورهاي حاشیه خلیج فارس به هر چهار زبان اصلی خود یعنی (انگلیس،آلمانی،اسپانیولی و فرانسوي )
ازلغات هم معنی خلیج فارس
استفاده شده است.لازم بذکر است (persian gulf,golfe persique,persischer golf,golfo persico)
که گستردگی فیفا تاحدي است که تعداد کشورهاي عضو آن از تعداد کشورهاي عضو سازمان ملل بیشتر است.
-2 در همین فرهنگنامه بزرگ ویکیپدیا به دهها زبان زنده دنیا در هنگام معرفی خلیج فارس از واژه هم معنی
نمایش داده Persian gulf استفاده شده است وحتی در بخش زبان عربی نیز نقشه نمایشگر خلیج فارس رابالغت
است.همچنین نقشه اي قدیمی از خلیج فارس در یکی از موزههاي امارت متحده عربی به نمایش گذاشته شده است
را persian معرفی کرده است ولی مسئولین موزه لغت persian gulf ودرآن نقشه قدیمی، خلیج فارس را بانامpersian معرفی کرده است ولی مسئولین موزه لغت persian gulfبطور ناشیانه پاك کرده اند بطوري که جاي آن مشخص است وجالب اینجاست که دربخش انگلیسی از ویکی پدیا
درنقشه توسط مسئولین موزه توضیح persian آن نقشه مورد نمایش گذاشته شده است وباطعنه در مورد حذف نام
داده است.
در دوران باستان
خلیج فارس گهواره تمدن جهان یا خاستگاه » قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینهاست که عدهاي معتقدند
ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسانهایی بودند که روش دریانوردي را آموخته و کشتی «. نوع بشر است
اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند دادهاند.
دوران هخامنشی
دریانوردي ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز
شد. داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتیهاي او طول رودخانه سند را تا
کرانههاي اقیانوس هند و دریاي عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهاي
دریاي سرخ کنونی رسیدند. او براي نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن کانالی را داد و کشتیهایش
از طریق همین کانال به دریاي مدیترانه راه یافتند. در کتیبهاي که در محل این کانال به دست آمده نوشته شدهاست:

RASHNOU
6th March 2012, 04:35 PM
من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این کانال را دادهام از رودي که از مصر روان است به
دریایی که از پارس آید پس این جوي کنده شد چنان که فرمان دادهام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس
چنان که خواست من بود
سفرنامه فیثاغورث 570 قبل از میلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهاي آن
در دیگر زبانها ثبت شدهاست.
در دوره داریوش دوم ناوگانی ایرانی به رهبري سردار صداسپ ماموریت یافت تا جهان را دور بزند. وي عازم
دریاي مدیترانه و سواحل شنقیط (موریتانی) تا نزدیک اشانتی و سواحل بنین پیش رفتند ولی در اثر برخورد با اقوام
وحشی سفر را ناتمام کذاشتند.
نام بردهاست. در کتاب اوستا اگرچه از نام « دریایی که از پارس میآید » داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام
خلیج فارس بطور صریح نام برده نشده اما در مهر یشت در مبحث مهر یا میترا اشارهاي نیز به اروندرود شدهاست که
در آن دوره ارونگ گفته میشدهاست:
دارنده دشتهاي فراخ و اسبهاي تیزرو که از سخن راستین آگاه است و پهلوانی است خوش اندام و نبرد آزما،
داراي هزار گوش و هزار چشم و هزار چستی و چالاکی یاد شده، کسی است که جنگ و پیروزي با اوست، هرگز
نمیخسبد، هرگز فریب نمیخورد، اگر کسی با او پیمان شکند خواه در شرق هندوستان باشد یا بر دهنه شط ارنگ،
از ناوك او گریز ندارد، او نخستین ایزد معنوي است که پیش از برآمدن خورشید فنا ناپذیر تیز اسب بر بالاي کوه
هرا بر میآید و از آن جایگاه بلند سراسر منزلگاههاي آریایی را مینگرد

RASHNOU
6th March 2012, 04:35 PM
در میان یونانیان باستان
که همان خلیج فارس است، نامیدند. « سینوس پرسیکوس » یا « پرسیکوس سینوس » یونانیهاي باستان این خلیج را
از آنجا که این نام براي نخستین بار در منابع درست و معتبر تاریخی که غیر ایرانیان نوشتهاند آمدهاست، هیچ گونه
و « پارسه » شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان که یونانیان بودند که نخستین بار، سرزمین ایران را نیز
یعنی شهر یا کشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان سدهٔ نخست میلادي نیز به کرات در کتاب « پرسپولیس »
خود از خلیج فارس نام بردهاست. وي محل سکونت اعراب را بین دریاي سرخ و خلیج فارس عنوان میکند.
همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در کتاب تاریخ سفرهاي جنگی اسکندر از این خلیج به نام
که چیزي جز خلیج فارس، نیست نام میبرد. « پرسیکون کیت »
خلیج » البته جستوجو در سفرنامهها یا کتابهاي تاریخی بر حجم سندهاي خدشه ناپذیري که خلیج فارس را
گفتهاند، میافزاید. این منطقه آبی همواره براي ایرانیان که صاحب حکومت مقتدر بودهاند و امپراتوري آنها « فارس
در سدههاي متوالی بسیار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامی اهمیت خارق العادهاي داشت. آنها از
این طریق میتوانستند با کشتیهاي خود به دریاي بزرگ دسترسی پیدا کنند و به هدفهاي اقتصادي و نظامی دست
یابند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:36 PM
در صدههاي اخیر
تا قرن 19 میلادي، تقریبا در تمامی اسناد موجود، این آبراهه در فارسی با نام خلیج فارس یا دریاي فارس، در
Persian عربی با نامهاي الخلیج الفارسی یا بحرالفارسی یا بحرالعجم، و در زبانهاي اروپایی با نامهایی مانند
نامیده میشده است. Golfo di Persia و ،Persische Golf ،Sinus Persicus ،Gulf
در بازه زمانی کوتاهی در قرن 17 میلادي، در اسناد بریتانیایی از این آبراهه با عنوان خلیج بصره نام برده شده بود
که حکایت از اهمیت بصره در تجارت آن دوران داشته است. احتمالا از آنجایی که بصره در کنار خلیج فارس واقع
نشده، استفاده از این نام پساز مدت کوتاهی متوقف شد.
در زبان عربی
خلیج فارس با نام بحر فارس مشخص شده است آثار عرب زبان نیز بهترین و غنیترین منابعی هستند که براي
شناسایی و توجیه کیفیت تسمیه این دریا میتواند در این بررسی مورد استفاده قرار گیرد. در تمام منابع عربی تا قبل
از سال 1958 خلیج فارس با نام بحر فارس و یا خلیج فارس ثبت شدهاست در این منابع و آثار از دریاي فارس و
چگونگی آن بیش از آثار فرهنگی موجود در هر زبان دیگري گفت و گو شدهاست. در آثار ابن بطوطه، حمدالله
مستوفی، یاقوت حموي، حمزه اصفهانی، ناصرخسرو قبادیانی، ابوریحان بیرونی، ابن بلخی و دیگرانی که اکثر آنان
بدون « خلیج فارس » کتابهاي خود را به زبان عربی نیز نوشتهاند، و همچنین در آثار نویسندگان جدید عرب از نام
کم و کاست یاد شدهاست

RASHNOU
6th March 2012, 04:37 PM
بحر فارس
بحر فارس نامی است که عربها در قرون اولیه اسلام بجاي دریاي پارس بکار میبردند و این مفهوم شامل خلیج
فارس و دریاي عرب نیز میشد ولی در قرنهاي اخیر تنها به پهنه آبی که شامل تنگه هرمز تا دهانه اروند رود
میشود و بجاي بحر فارس خلیج فارس میگفتند تا اینکه از سال 1958 به دنبال یک فراخوان از سوي رهبران قوم
پرست در اتحادیه عرب مقرر شد که خلیج فارس را خلیج عربی نامند و اکنون این نام جدید در 22 کشور عربی به
کار میرود و در بعضی از رسانههاي غربی نیز این نام جدید بکار گرفته میشود. که این امر اعتراض شدید ایرانیان
را برانگیختهاست. ایرانیان بر این باور هستند که نام جدید جعلی و با انگیزه سیاسی و از روي تعصب قومی بکار
میرود و همچنان نام تاریخی خلیج فارس باید استفاده شود.
پیشینهٔ تغییر نام خلیج فارس
درباره نام خلیج فارس تا اوایل دههٔ 1960 میلادي هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی
و آسیایی و آمریکایی و دانشنامهها و نقشههاي جغرافیایی این کشورها نام خلیج فارس در تمام زبانها به همین نام
یاد شدهاست.

RASHNOU
6th March 2012, 04:39 PM
غیر از خلیج فارس ندیده بودم ولی در چند سال اقامت در سواحل خلیج فارس متوجه شدم که ساکنان ساحل
وي و فرد دیگري به نام سر چارلز بلگریو به « عرب هستند بنابر این ادب حکم میکند که این خلیج را عربی بنامیم
قصد تفرقه بین ایران و کشورهاي عرب این موضوع را مطرح کردند.
سر چارلز بلگریو که بیش از 30 سال نماینده سیاسی و کارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بودهاست، پس از
بازگشت به انگلستان در سال 1966 کتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر کرد و در آن نوشت که
عربها ترجیح میدهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند
را بر « ساحل دزدان » بلافاصله پس از انتشار کتاب سرچارلز بلگریو که نام قبلی سواحل جنوبی خلیج فارس یعنی
در مطبوعات کشورهاي عربی رواج پیدا کرده و در مکاتبات رسمی « الخلیج العربی » روي کتاب خود نهاده اصطلاح
شد. « پرشین گولف » جایگزین اصطلاح معمول و رایج قدیمی « عربین گولف » به زبان انگلیسی نیز اصطلاح
نظر قومگرایان افراطی عرب
در بیست سال گذشته، مقالات و کتابهایی که در دفاع از تغییر نام خلیجفارس در همین کشورهاي تازه تأسیس،
منتشر شده، بر سه موضوع استوار است:
نوشتهاست: سواحل خلیجفارس تابع دولت ایران نیست! « کارستن نیبور » در سال 1762

RASHNOU
6th March 2012, 04:40 PM
نوشتهاست: در همه نقشههایی که دیدهام، خلیجفارس « حبابهاي طلایی در خلیج عربی » رودریک اوون در کتاب
در آنها ثبت شده، اما من با زندگی در بحرین دریافتم که ساکنان دو سوي این دریا عرب هستند، پس ادب حکم
بنامیم. « خلیج عربی » میکند که این دریا را
کشورهاي عربی بیشتر از ایران هستند.
فقط ایرانیها آن آبراه را خلیج فارس مینامند!
خلیج انگلیسی و خلیج آمریکایی
انگلیسها نخستین عاملان کاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند که خلیج فارس را تبدیل به
یک دریاي انگلیسی کنند. بعدها در دههٔ 1980 میلادي آمریکاییها هم به پیروي از آنها از تبدیل خلیج فارس به
در منطقه « شریان حیاتی غرب » خلیج آمریکایی سخن گفتند. از نظر آمریکاییها و اروپاییها این منطقه
است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم « حوزه منافع ویژه » و « استراتژیک غربی »
تحت تسلط خود در میآورند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:40 PM
تلاشهاي دولت ایران در برابر تغییر نام
دولت ایران در روز 13 مرداد سال 1337 به دلیل تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی از سوي عراق و برخی دیگر
از کشورهاي عربی و انگلیس اعتراض خود را به دولت جدید عراق به رهبري قاسم که با یک کودتاي نظامی بر سر
کار آمده بود و تمایل به حرکتهاي آزادي خواهانه مصر به رهبري جمال عبدالناصر داشت، اعلام کرد.
همچنین دولت ایران در همان زمان در برابر این نام مجعول واکنش نشان داد و گمرك و پست ایران از قبول
محمولههایی که به جاي خلیج فارس نام خلیج عربی بر روي آن نوشته شده بود، خودداري کرد. ایران همچنین در
مجامع و کنفرانسهاي بینالمللی نیز در صورت به کار بردن این اصطلاح ساختگی از سوي نمایندگان کشورهاي
عرب واکنش نشان میداد. در این زمان بعضی از کشورهاي عربی حتی اعتبار هنگفتی از محل درآمدهاي کلان نفتی
خود در اختیار بعضی از ماموران سیاسی در خارج میگذاردند تا با تطمیع مطبوعات خارجی نام مجعول خلیج
عربی را به جاي خلیج فارس رواج بدهند.
در نیمه نخست بهمن ماه سال 1370 سر ویراستار سازمان ملل متحد با اشاره به اعتراضهاي پیاپی نمایندگان ایران
در آن سازمان به استفاده از نام ساختگی خلیج عربی در اسناد این سازمان از کارکنان سازمان ملل خواسته تا
اعتراض دولت ایران را همیشه در نظر داشته باشند. کار به جایی رسید که در یازدهم شهریور سال 1371 هنگامی
که حیدر ابوبکر العطاس نخست وزیر جمهوري یمن در اجلاس سران جنبش عدم تعهد که در جاکارتا پایتخت
اندونزي برگزار میشد، از نام ساختگی خلیج عربی استفاده کرد، با اعتراض شدید نمایندگان ایرانی رو به رو شد. او
سرانجام از نمایندگان ایران عذرخواهی کرد. و این کار را غیر عمد خواند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:41 PM
اما واقعیت مطلب این است که خلیج فارس یک نام کهن تاریخی است که از بدو تاریخ بر روي این خلیج گذاشته
شدهاست و انگیزه تلاش حساب شدهاي که براي تغییر این نام به عمل میآید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین
کشورهاي این منطقه نیست. همچنان که ژان ژاك پرینی نویسنده کتاب خلیج فارس اعتراف میکند. ملتها و
قومهاي بسیاري بر کرانههاي خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی کردهاند ولی روزگارشان سپري شده و منقرض
شدهاند. تنها قوم پارس است که با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاکمیت خود را تاکنون
نگهداري کردهاست
انواع آبزیان خلیج فارس
خلیج فارس بزرگترین پناهگاه موجودات دریایی به ویژه آبزیان ظریف و کوچک از قبیل ماهی هاي تزئینی زیبا و
رنگارنگ مرجان ها، صدف ها، حلزون ها، نرم تنان، شقایق ها، اسفنج ها، عروس هاي دریایی و غیره است.تعداد
زیادي از این آبزیان که در نوع خود زیباترین موجودات دریایی هستند، به علت حوادث مختلف و مسایل زیستی
به این پناهگاه آرام وگرم پناه آورده اند و از هزاران سال پیش در آن به زندگی خویش ادامه می دهند. قباد( شاه
ماهی)، را شکوه حلوا سفید یا زبیده، شوریده، حلوا سیاه، سرخو، شعري، سبیتی، خاور و دختر ناخدا از مهمترین
ماهی هاي خوراکی و اره ماهی، بمبک، ماهی لقمه،اسب ماهی از ماهی هاي غیر خوراکی خلیج فارس محسوب
می شوند.علاوه بر این خلیج فارس داراي صدها گونه ماهی تزئینی است. که برخی از نمونه هاي آن مانند(امپراتور)
در جهان نادر است جراح دم زرد، آنتن دار، دلقک آبی، کاردینال، هامور، سقماهی، دم گاوي، نئون، آرایشگر،

RASHNOU
6th March 2012, 04:41 PM
صندوق ماهی، شاخدار، خروس دریایی، پیکاسو، ملوان، چیتی، شقایق، ژله و پیکاسوي مشکی از دیگر ماهی هاي
تزئینی آبهاي پیرامون کیش هستند.
ماهیهاي خوراکی خلیج فارس
شیر ماهی:
شیر ماهی در خلیج فارس زیست و صید می شود و داراي اسکلت استخوانی است. ماهی شیر تقریباً به شکل
هواپیماي جت است و رگه هاي عرضی تیره به مقدار کم و روي بدن ماهی مشاهده می شود و تقریباً شبیه ماهی
قباد بوده اما از آن بزرگتر است.
هوور یا تن:
این ماهی داراي گوشتی پرخون به رنگ شکلاتی تیره است و در بنادر خلیج فارس از آن براي تهیه ماهی سوري
استفاده می کنند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:42 PM
کولی:
همان کوسه است که در داخل دهان داراي دندانهاي مخروطی نوك تیز و بسیار برنده است. از انواع کولی می توان
به انواع زیر اشاره کرد: کولی بلند، کولی بی دندان، کولی پنگ، کولی جرجور(ظاهر این کوسه نوزاد خود را در شکم
پرورش داده و بعد به دریا رها می سازد)
شوریده:
این ماهی که در بندرعباس موش دندان نامیده می شود در جلوفک دو دندان شبیه دندان موش دارد و رنگ بدن آن
در پشت و در قسمت شکم نقره اي می باشد و پولک هاي آن ریز است.
حلوا:
این ماهی از انواع ماهی استخوانی است که دو نوع حلوا سفید و حلوا سیاه دارد. ماهیهاي حلوا عموماً در دریا
زندگی کرده و وارد خلیج کوچک چابهار و خورموسی شده و تغذیه می کنند و در زمستان و اواسط پاییز به دریا
می آیند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:43 PM
شورت:
بدن ماهی شورت نقره اي با اثرات تیره در پهلوهاست. داراي 11 تا 12 شعاع در باله پشتی است. ماهی شورت
بیشتر در شن و یا روي شن و در کنار دریا زندگی می کند.
سرخو:
نام دیگر این ماهی حمرو یا سبیتی است. رنگ آن قرمز متمایل به صورتی می باشد و داراي گردن ضخیم و
گوشتالویی است، دهان سرخو بزرگ بوده و کوهان دارد، وزن آن به سه تا چهار کیلو هم می رسد. از انواع آن می
توان به سرخوي دم سیاه، سرخوي خونی، سرخوي کم پولک و ... اشاره کرد.
شهري:
رنگ این ماهی سفید مایل به زرد و داراي پولک است، لبه سرپوش آبشش نوعی از آن قرمز درخشنده است. از
سخت پوستان و نرم تنان تغذیه می نماید، از انواع آن می توان به شهري خال قرمز، دراز صورت، جلادار، نوار زرد
و قوزي چشم درشت اشاره کرد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:44 PM
سنگسر یا دختر ناخدا:
تقریباً دراز و به رنگ سفید تقریباً دراز و به رنگ سفید و مات بوده، پشت سرش مثل سنگ سفت و شکم و
پهلوهایش داراي پولکهاي کاملاً نقره اي است. رنگ بدن در ماهی بالغ خاکستري با جلاي نقره اي می باشد.
(KER): میش ماهی یا ماهی کر
ماهی درشت و بزرگی است، رنگ شکم آن تقریباً کاهی سفید و سرش بزرگ است، پولکهاي نسبتاً پهنی داشته و در
پشت قهوه اي رنگ و در ناحیه شکم سفید متمایل به زرد می باشد.
گاریز یا کاریز:
صید می (Hadr) یا حدر Moushta ماهی کوچکی است به اندازه 10 تا 15 سانتیمتر یا بیشتر به وسیله مشتا
شود.
چمن:
شبیه سرخو و از نوع سرخو است. اما بزرگتر و کمرنگتر از آن است و تقریباً صورتی است.

RASHNOU
6th March 2012, 04:47 PM
بیاه:
این ماهی بزرگ و شبیه ماهی راشگو است ولی سرش پهن تر می باشد و در بیشتر مواقع در سطح آب شناور است.
راشگو:
این ماهی در آبهاي گرم و ساحل شنی به مقدار خیلی کم یافت می شود ولی طرفداران بسیار دارد. پشت این ماهی
سرمه اي کم رنگ و شکم آن نقره اي است. ماهی راشگو نسبتاً بزرگ و داراي گوشت لذیذي است،ضممناً خیلی
زود صید می شود.
قباد:
این ماهی در قسمت شکم نقره اي رنگ و در سراسر پشت سیاه می باشد و در زمره ماهیان پرطرفدار جنوب می
باشد.
سچل:
این ماهی را سه کله، سکله هم می نامند و معتقدند که در اصل سگ کله بوده است، رنگ آن سیاه روشن است، طول
آن نیز گاهی به شصت سانتیمتر می رسد و گوشت خوشمزه اي دارد و از خانواده تن ماهیان است.

RASHNOU
6th March 2012, 04:48 PM
صافی یا سافی:
دو نوع دارد. صافی عجمی، با رنگ سیاه (یا قهوه اي متمایل به سبز) و لکه هاي سفید و ماهی صافی عربی با رنگ
قهوه اي روشن تا سبز و شکم نقره اي. این ماهی در ماههاي تیر و مرداد و شهریور در آبهاي خلیج فارس فراوان
است و با گرگور صید می شود. جثه ماهی صافی کوچک است و طول بزرگترین آن به سی و پنج سانتیمتر می رسد
و گوشت لذیذي دارد.
ساردین:
ساردین یا حشینه یا مومغ داراي رنگ سفید است و طول آن بین 10 تا 20 سانتیمتر می باشد. پشت این ماهی
متمایل به رنگ آبی، پهلوها نقره اي و بدن دراز و الستوانه اي می باشد. در بنادر و جزایر خلیج فارس این ماهی را
نمک سود کرده و با آن مهیاوه تهیه می کنند.
SINGOO سینگو
یا سینگو، می گویند. سینگو داراي انواعی به این شرح می (Sengoo) در اصطلاح مردم جنوب، به خرچنگ سنگو
باشد:سینگو آدمی: خوراکی است.
خرچنگی است که به وسیله کلگر یا قفسسیمی صید می شود. (Kolgery): سینگو کلگري
به مصرف صید ماهیان می رسد. (hahyyoob): سینگو شه یوب
در سنگهاي ساحلی زندگی می کند. (Bacoumal): سینگو باکمال
یا خرچنگ چوب شکن، سینگو گاري: چثه اي کوچک دارد. ،(Kandar Eshkan) سینگو کندراشکن
رنگشسفید و پشتش گل گلی است. (Mulla): سینگو ملا
خرچنگ: دراري رنگ سرخ است و سنگو نرمو: پشتش نرم است.
سینگو مرجان: در محلهاي سنگی و در بین مرجانها، زندگی می کند.
میگوي خلیج فارس
یکی از محصولات پر ارزش خلیج فارس و دریاي عمان، میگو، است.میگوي خلیج فارس از جنس پنائاس،
میباشدو بین 7 تا 15 سانتیمتر طول دارد. بدن میگو کشیده و دراز و از دو طرف به هم فشرده است، میگو از سه
قسمت سر و سینه و شکم تشکیل یافته و بر روي سر و قطعات سینه، پوسته سختی موجود است. در دنبال شکم، دم
میگو واقع گردیده که از شش حلقه کیتینی پوشیده شده است، این قسمت که در واقع دنبه میگو محسوب می شود

RASHNOU
6th March 2012, 04:48 PM
مملو از یک قطعه پروتئینی سفید است. همین دم میگو است که پساز صید در کشتی بلافاصله از سر جدا و مخلوط
با یخ نگهداري شده تا به موقع ممنجمد و بسته بندي و آماده صدور به داخل یا خارج کشور گردد.
انواع میگو:
بنا به اظهار کارشناسان شیلات، تاکنون بیش از ده نوع میگو در آبهاي خلیج فارس صید و شناخته شده است که
مشهورترین آنها لابستر یا شاه میگو است که وزن آن تا یک کیلو و گاه بیشتر می رسد. از این نوع میگوي کمیاب
که در سواحل صخره اي و نزدیک ساحل زیست می کند سالی حدود 200 هزار عدد صید می شود. بعد از شاه
میگو معروفترین نوع میگو یوفایو است که هر 5 عدد آن یک پاوند وزن دارد. کوچکترین نوع میگوي خلیج فارس
که در زبان محلی به آن چکو و سرتیز میگویند، براي کنسرو مورد استفاده قرار می گیرد. وزن یکصد تا دویست
عدد از این میگو به یک پاوند میرسد و به حد وفور در خلیج فارس یافت می شود.
شناسایی کوسه ماهیان خلیج فارس
کوسه ماهیان از گروه ماهیان غضروفی با بدن دوکی شکل بوده که اجداد آنها در 450 میلیون سال قبل می زیسته
اند . کوسه ها یکی از ذخایر پر ارزش آبزیان هستند که از گذشته نه چندان دور به علت سود جویی استفاده از
گوشت ، روغن سرشار از ویتامین ، باله ها ،پوست ،دندانها و به دلیل ذهنیت ، شناخت نادرست و وحشت بی مورد
که از این حیوان وجود دارد مورد هجوم بیرحمانه بشر قرار گرفته اند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:49 PM
این ماهیان داراي بزرگترین کبد در ببین آبزیان بوده و از دستگاهی به نام آمپول لور نزي براي دریافت میدان
الکتریکی طعمه خود استفاده می نمایند . همچنین این ماهیان در عمق عضلات خود داراي مبدل هاي حرارتی بوده
بْالاتر ازمحیط آب نگه می دارد. c که دماي بدن آنها را 10
در آبهاي خلیج فارس 7 خانواده از کوسه ماهیان به شرح ذیل وجود دارند که عبارتند از:
-1 کوسه ماهیان درنده:
: Requiem sharks نام انگلیسی
: Carcharhinidae نام علمی
در جنوب کشور به آن بمبلک یا کولی می گویند عموماً بچه زا بوده و بچه هاي حاصله دو قلو هستند اندازه این
ماهیان حدود یک متر بوده و کوسه چانه سفید از این خانواده جزء خطرناکترین کوسه ماهیان خلیج فارس بشمارمی
آید . همچنین کوسه درنده کارون تنها کوسه موجود در آبهاي داخلی ایران از این خانواده بوده و به اعتقاد بعضی ها
علت اصلی ورود این کوسه به رودخانه هاي اطراف کارون علاقه به خوردن خربزه و خرما است.

RASHNOU
6th March 2012, 04:50 PM
کوسه گربه ماهیان
Bambo sharks نام انگلیسی
Hemisyllidae (orectolobidae)) نام علمی
علت اصلی استفاده از کلمه گربه در نام این ماهیان دارا بودن سبیلک است که در هر سوراخ بینی یک زائد نخی
شکل بنام سبیلک وجود دارد همچنین در این خانواده سر از ناحیه پشتی به شکمی فشرده شده است . این ماهیان
بسیارخطرناك و حریصبوده وبصورت دسته جمعی حرکت می کنند.
-3 نهنگ کوسه ها یا کوسه کر
whale sharks نام انگلیسی
Rincodon tidae نام علمی
اعضاي این خانواده داراي دهان انتهایی بوده و داراي رژیم غذایی پلانکتونخواري هستند همچنین این ماهیان داراي
یک جفت سبیلک در سوراخ بینی خود می باشند.

RASHNOU
6th March 2012, 04:51 PM
کوسه ماهیان سرچکشی
Scalloped hammed head نام انگلیسی
Sphranidae نام علمی
این خانواده داراي دو برجستگی در دو طرف سر خود هستند که آنها را به چکش شبیه می سازد بر روي این
برجستگیها چشمها و بینی قرار دارد و بعضی هاي معتقدند که این شکل ( برجستگیهاي دو طرف سر ) به ماهی
قدرت احاطه بیشتري نسبت به محیط می دهد.
-5 کوسه روباه دریایی
Alopiidae نام علمی
Thresher sharks نام انگلیسی
در این کوسه ماهیان شاخه بالایی باله دمی بسیار بلند بوده و به همین دلیل به این نام خوانده میشود.

RASHNOU
6th March 2012, 04:52 PM
کوسه ماهیان شکاري
: Houndsharks نام انگلیسی
: Triakidae نام علمی
اعضاي این خانواده داراي دهان تحتانی و پلک سوم بوده و فاقد سبیلک می باشند.
-7 کوسه ماهیان گورهخري
نام انگلیسی:
Zebra Sharks
: Stegostomatidae نام علمی
این ماهیان داراي باله دمی بسیاربلند و ممتد بوده و داراي یک جفت سبیلک هستند.
خلیج فارسو ناسیونالیسم عربی
آبراهی که ایران را از شبه جزیره عربستان جدا میکند براساس تمامی اسنادتاریخی جغرافیایی از دوران باستان تا
دورة معاصر و همچنین بیانیههاي سازمان ملل متحد (مصوب 5 مارس 1975 و 1 ژانویه 1999 آمریکا) خلیج
فارس نامیده شده و حتی در تمامی منابع تاریخی و جغرافیایی عربی که پیش از دهۀ 1960 آمریکا نوشته شده و یابه چاپ رسیده است از عنوان بحر فارس یا خلیجالفارسی و غیرعربی استفاده گردیده است. با این وجود
کوششهاي چندي پس از دهۀ 1960 آمریکا از سوي برخی از افراطیون ملیگراي عربی براي تغییر نام خلیج
فارس به خلیجالعربی صورت گرفته که پایه و اساس علمی نداشته و ندارد این در حالی است که افراطیون ملیگراي
عرب هرگز سعی بر احیاء نام قدیمی دریاي احمر به خلیجالعربی نداشتهاند.
چنین بنظر میرسد که تلاشهاي بعمل آمده براي تغییر نام خلیج فارس به خلیج عربی ارتباط تنگاتنگی با پدیدة
استعمار و نفوذ آن در جریان ناسیونالیزم عربی دارد که این جریان را در مسیر اهداف و آرمانهاي خود بکار گیرد.
همآوایی محافل استعماري غربی با تغییر نام خلیج فارس پدیدهاي نیست که بتوان به سادگی از کنار آن عبور کرد.
استفاده میکند. تعداد قابل توجهی از « خلیج عرب فارس » اتحادیۀ اروپا در پایگاه اینترنتی خود از نام مجعول
در بخشهاي « بیبیسی » میخوانند خصوصاً رادیو « خلیج » اروپائیان پسوند این آبراهه را حذف کردهاند و آنرا
استفاده کند و این در حالی است که مقامات سیاسی « خلیج » خبري خود همواره تلاش بر آن دارد که تنها از واژه
است. نامی که از حدود 2600 « خلیج فارس » بریتانیا پذیرفتهاند که نام این آبراهه همان نام تاریخی و قدیمی آن
National ) سال پیش باستناد منابع تاریخی و جغرافیایی از اصالت برخوردار است. انجمن ملی جغرافیا
که مقر آن آمریکا است اخیراً براي نخستین بار این نام جعلی را بکار برد. در سایت (Geogrtaphysociety
وزارت دفاع کانادا نیز از این نام جعلی استفاده شده است. نکتۀ تأسف بارتر اینکه کشورهاي حاشیه خلیج فارس به
دارد جلوگیري میکنند در صورتی که نقشههایی که با عنوان جعلی « خلیج فارس » شدت از ورود نقشههایی که نام
خلیجالعربی چاپ شده به وفور یافت میشود و در گوشه و کنار این کشورها به فروش میرسد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:54 PM
بیتردید اگر تلاشهاي گسترده محافل رسمی و غیر رسمی ایرانی و علمی نبود در مقابل این هجوم هدفدار که مؤید
پیوند استعمار با ناسیونالیزم افراطی عربی (پان عربیسم ناصري) است شاید در آتیهاي نه چندان دور این تحریف در
بیانیۀ بعدي سازمان ملل متحد، جنبۀ رسمی و بینالمللی به خود میگرفت.
مقاله حاضر بر آن است در ابتدا مختصر تاریخچه خلیج فارس را به یاري اسناد و منابع تاریخی و جغرافیایی ذکر،
آنگاه مفهوم ناسیونالیزم را مورد بررسی قرار دهد. سپس مراحل چهارگانۀ جنبش ناسیونالیزم عربی را به کنکاش
به خلیج « خلیج فارس » بنشیند تا این فرضیه را ثابت کند که بین تلاشهاي ناسیونالیزم افراطی عربی براي تغییر نام
العربی و محافل استعماري غرب ارتباطی تنگاتنگ و هدفدار وجود دارد.
ضمناً از آنجا که پرداختن به جریان شووینیزم ایرانی عصر رضاشاه که در ایجاد زمینۀ افراطیگري ناسیونالیزم غ =
عربی بیتأثیر نبود بر حجم مقاله بیش از این میافزود به مختصر اشارهاي در این خصوص و با ارجاع به تحقیقات
جدید در این زمینه بسنده شده است. با آن امید که این مقاله توانسته باشد شمهاي از واقعیات تاریخی بخش مهمی
از تاریخ ایران زمین را تبیین نماید.
مفهوم ناسیونالیزم
ناسیونالیزم به مفهوم مدرن آن مبتنی بر چارچوب جغرافیایی مشخص و فرهنگ و زبان و قومیت مشترك است که
در فرهنگ دینی و سنتی خاورمیانه چندان سابقه نداشته است. محققان بر سر ریشههاي تاریخی ناسیونالیزم اختلافنظر دارند. گروهی از محققان تحت عنوان ابزار گرایان شامل موقعیتگرایان و نوگرایان بر این اعتقادند که این پدیده
محصول دوران مدرن است در حالی که کهنگرایان بر این اعتقادند که ناسیونالیزم به عنوان یک پدیده طبیعی جهان
در رأس آنها قرار دارند « کلیفورد گیرتر » و « ادوارد شیلز » شمول ریشه در تاریخ کهندارد. این عده که افرادي مانند
بر این استدلال تکیه میکنند. تعریف کهنگرایان از ناسیونالیزم بیشتر مبتنی بر پیوندهاي خویشاوندي قومی است که
با تغییر و تحول در شرایط از بین نخواهد رفت. در مقابل رهیافتهاي نوگرایان که بیشتر از سوي متفکران
مارکسیست مطرح شده قومیت و ناسیونالیزم را به دوران سرمایهداري نسبت میدهند. از نظر والرشتین نه فقط
قومیت و نژاد بلکه ملت و ناسیونالیزم نیز محصول نظام جهانی سرمایه داري و همگی ساختههاي سرمایهداري
تاریخی است. هابسباوم در میان متفکران غیر مارکسیست ناسیونالیزم را یک موجودیت کهن و غیرقابل تغییر
ره یافت » اجتماعی نمیداند، بلکه آنرا منحصراً متعلق به دوران ویژه و تاریخی اخیر میداند. او بر این باور است که
ژنتیک به قومیت کاملاً نامربوط است، زیرا مبناي یک گروه قومی به عنوان یک سازمان اجتماعی، بیشتر فرهنگی
« است تا بیولوژیک
در اینکه ناسیونالیزم به مفهوم مدرن آن محصول عصر مدرن و خصوصاً پس از انقلاب کبیر فرانسه است تردید
وجود ندارد اما این حقیقت که عامل و یا عوامل اصلی ناسیونالیزم در کشورهاي غیرسرمایهداري و در کشورهاي
باصطلاح جهان سوم چیست؟ نکتهاي است که کمتر مورد توجه متفکران واقع شده است و یا چه تفاوتی میان
بر « آنتونی اسمیت » ناسیونالیزم اروپایی و آسیایی و آفریقایی وجود دارد؟ روي همین سبب است که عدهاي مانند
این اعتقادند که براي تبیین ناسیونالیزم و قومیت باید دیدگاهی بین کهنگرایی و نوگرایی رابرگزید. درست است کهدیدگاه کهنگرایی براي درك مبانی عاطفی قومیت و بقاي علایق قومی مفید است اما این مسئله تبدیل این مبانی را
به یک تحول اجتماعی که بی تأثیر از عوامل اقتصادي و سیاسی نیست از نظر دور میدارد. همچنانکه دیدگاه مدرن
به قول اسمیت این ایراد را دارد که به لحاظ تاریخی کم عمق است.
ناسیونالیزم به عنوان یک جنبش سیاسی، محصول مدرنیته » اسمیت جمع بین این دو مکتب را چنین تبیین میکند که
به تعبیري دیگر ناسیونالیزم در گذشته بیشتر مبتنی بر «. است اما قومیت یک بعد تاریخی ماقبل مدرن نیز دارد
پیوستگیهاي قومی است در حالیکه در عصر مدرن علاوه بر داشتن این ویژگی، مفهوم سرزمینی نیز بر آن اضافه
میشود و تلاش براي تشکیل دولت نوعی هویت جمعی سیاسی شده را ایجاد میکند و به تعبیري، قومیت سیاسی
میشود.سیاسی شدن قومیت تابع شرایط و عوامل خاصی است. ضعف مرکزیت سیاسی براي اعمال حاکمیت بر
قومیتها، تجمع قومیت در مرزهاي یک کشور، تحریک احساسات قومی از سوي عوامل خارجی و احساس
همبستگی آگاهانه تنها بخشی از این شرایط و عوامل است که پدیدة قومیت به مفهوم کهن را در عصر جدید مبدل به
ناسیونالیزم حتی افراطی میکند. حال با این مقدمه بر مفهوم ناسیونالیزم به بررسی ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل
آن میپردازیم:
ظهور ناسیونالیزم عربی و عوامل آن
همچنانکه گفته شد ناسیونالیزم به عنوان یک جنبش سیاسی محصول مدرنیته است و براي ظهور آن عوامل چندي از
جمله آگاهی و احساس همبستگی و تلاش جمعی در شرایطی خاص دخالت دارد. هر چند در میان اعرابناسیونالیزم به مفهوم قومیتگرایی و تعصبات شدید قومی بر طبق قرآن و منابع تاریخی مسبوق به سابقهاي بس
طولانی است و حرکتی است درون قبیلهاي نه براي قبیله اما تا اواخر قرن نوزدهم میلادي یک قرن پس از انقلاب
ناسیونالیزم و بیداري عربی هنگامی » کبیر فرانسه به شکلگیري ناسیونالیزم منجر نشد. بر طبق نظر آلبرت حورانی
اشاره حورانی به حمله « ظهور کرد و نمودار شد که جهان عرب مورد نفوذ فرهنگی و تجاوز نظامی غرب واقع شد
ناپلئون به مصر به عنوان یکی از پاشانشینهاي امپراطوري عثمانی است که منجر به ظهور حس همبستگی سیاسی
اعراب گردید به گونهاي که از صحراي لیبی نیز گروهی از قبایل به یاري مردم مصر شتافتند. همچنانکه ادامه
عملیات ناپلئون در منطقه شامات این حس همبستگی را در میان اعراب که متعاقباً به این حس همبستگی عربی،
اطلاق شد افزود. علاوه بر این، این حمله ضعف و فتور امپراتوري عثمانی را براي اعراب « ناسیونالیزم عربی »
آشکار ساخت و آنان به این مهم پی بردند که ضعف امپراتوري موجبات افزایش خطرات ناشی از نفوذ سیاسی
اقتصادي و فرهنگی اروپا در سرزمینهاي عربی خواهد گردید. بنابراین روشنفکران عرب به تدریج به این باور
رسیدند که تنها راه نجات سرزمینهاي عربی از سلطه اقتصادي، سیاسی و فرهنگی غرب و آگاه از سلطه امپراتوري
همبستگی امت واحده عرب و رسیدن به استقلال سیاسی است.
نخستین تلاشها براي استقلال سیاسی و ایجاد یک هویت مستقل از سیطره امپراتوري از مصر آغاز شد. قیام قاهره
و روي کارآمدن محمدعلی پاشا در 1807 م. خصوصاً پس از ناکامی نیروهاي انگلیسی این باور را در مردم ایجاد
کرد تا خود را از سیطره سیاسی امپراتوري آزاد نمایند به همین سبب پاشاي ترك و دولت امپراتوري عثمانی پس از
این تاریخ نتوانست حاکمیت خود را بر مصر اعمال دارد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:55 PM
مصريها که تلاش داشتند وحدت عربی را در چهارچوب یک امپراتوري جدید عربی در مناطق عربنشین و
عربزبان عثمانی از طریق حمله به شامات در نیمه نخست قرن نوزدهم تحقق بخشند در کشاکش رقابتهاي
استعماري انگلستان و فرانسه و با پذیرش پیمان لندن در 1840 میلادي به محمدعلی پاشا، ناکام ماندند. هر چند
تلاش و تکاپوي مصریان در این برهه را نمیتوان صرفاً در راستاي جنبش ناسیونالیزم عربی تفسیر و تحلیل نمود
اما رخنه اندیشههاي سیاسی لیبرالیستی غربی در لبنان و سوریه و در نتیجه ظهور متفکران عرب در این دو منطقه،
زمینۀ ظهور ناسیونالیزم عربی را فراهم ساخت.
فعالیتهاي میسیونرهاي مذهبی، بخصوص میسیونرهاي آمریکایی و فرانسوي و تأسیس مدارس جدید در شهرهاي
بیروت، دمشق، حلب و بسیاري از شهرهاي دیگر سوریه و لبنان و بالاخص تأسیس کالج پروتستان سوریه و
دانشگاه یسوعی سن ژوزف توسط میسیونرهاي آمریکایی و فرانسوي در بیروت موجب شد تا بسیاري از متفکران
بعدي عرب در فضاي فرهنگی و سیاسی این مؤسسات، ناسیونالیزم را به شیوه جدید آموزش ببینند کالج پروتستان
سوریه که متعاقباً دانشگاه آمریکایی بیروت شهرت یافت بیشترین نقش را در تربیت جوانان ناسیونالیست عرب بر
عهده داشت. روي همین سبب است که برخی از محققان و مورخان با ارائه اسناد و مدارك ثابت میکنند که مراکز
میسیونري مسیحی و مسیحیان نقش ویژهاي در شکلگیري اندیشه ناسیونالیست عربی داشتهاند. هر چند فعالیتهاي
میسیونرهاي مذهبی مسیحی را نمیتوان درشکلگیري و شروع جنبش ناسیونالیزم عربی در میان اعراب مسلمان
نادیده انگاشت اما احساس ترس آنان از لطمه وارد شدن به ارزشهاي دینی در سایه فعالیتهاي این میسیونرها
زمینه ترویج ناسیونالیزم را در میان مسلمانان حتی غیرعرب تقویت کرد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:55 PM
جریان تنظیمات در امپراتوري عثمانی، خصوصاً در دورة عبدالحمید ثانی خود عامل دیگري براي ترویج اندیشههاي
ناسیونالیستی در جامعه عرب مسلمان گردید. فعالیتهاي فرهنگی مسیحیان سوریه و لبنان که به تمدن غرب و
جاذبههاي آن متفاوت از سایر اعراب مینگریستند و تحصیل برخی از آنان در اروپا بویژه در فرانسه و آشنایی آنها
با صنعت چاپ و یکی از مهمترین محصول این صنعت یعنی حرفه روزنامهنگاري، موجب شد تا انتشار نخستین
روزنامه در لبنان و سوریه تأثیر بسزایی در بیداري سیاسی عربی بر جاي بگذارد.
میسیونر معروف آمریکایی در آموزش سردبیران و روزنامهنگاران عرب مسیحی نقش « کرنلیوس واندیک » دکتر
ویژهاي داشت. فعالیتهاي وي باعث شد تا نسلی از متفکران عرب مسیحی از قبیل یعقوب صروف، شبلی شمیل،
جرجی زیدان تربیت شوند و بتوانند جریان ناسیونالیزم عربی را حتی در میان مسلمانان و اتحاد آنان در برابر
امپراتوري عثمانی، سازماندهی کنند.
به نقل از حمید عنایت، حمایت عثمانی از کشتار 1860 م. مسیحیان لبنان سرانجام پاي قدرتهاي استعماري اروپایی
خصوصاً فرانسويها را به منطقه کشاند و با دخالت فرانسویان در 1861 م لبنان منطقهاي خودمختار شد و مسیحیان
عرب براي مقاومت در برابر عثمانی، نداي یگانگی عربی را سردادند و از اعراب مسلمان و مسیحی خواستند جهت
احیاء امت عرب اختلافات مذهبی و فرقهاي راکنار گذارده متحده شوند. بنابراین فعالیتهاي اعراب مسیحی
امپراتوري از یک طرف و تلاشهاي مسیحیان حوزه بالکان و دیگر اتباع امپراتوري در این حوزه از سوي دیگر،
احساسات ناسیونالیستی را به سایر اعراب منتقل کرد.

RASHNOU
6th March 2012, 04:57 PM
در پی یک چنین وضعیتی همچنانکه متعاقباً خواهد آمد احساسات ناسیونالیستی مسیحی عربی در این برهه
پطرس » درصدد برآمد نظر مسلمانان لیبرال را به سمت خود جلب نماید. تلاش روشنفکران عرب مسیحی همچون
و به خصوص نجیب عازوري از طریق احیاي زبان و فرهنگ عرب، در بالا بردن سطح آگاهی عموم « بوستانی
اعراب نسبت به مسایل سرزمینشان و برانگیختن آنها به قیام جهت رهایی از قید امپراتوري عثمانی، بسیار مؤثر
واقع شد. به این ترتیب ضعف امپراتوري عثمانی در دفاع از مصر، تلاشهاي فرهنگی سیاسی میسیونرهاي مذهبی
در سوریه و لبنان و تربیت اعراب مسیحی و ترویج اندیشههاي ناسیونالیزم توسط این گروه و فعالیتهاي
جریانهاي ناسیونالیستی در حوزه بالکان و تسلط قدرتهاي امپریالیستی بر امپراتوري عثمانی و سرزمینهاي عربی
و آشکار شدن ضعف این امپراتوري دردفاع از اتباع خود، جامعۀ عرب را به سمت ناسیونالیزم سوق داد. این جریان
از آغاز تا به امروز در میان جامعه عرب مراحلی را طی نموده است که به آن میپردازیم:
مراحل ناسیونالیزم عربی
الف مرحله اول جنبش ناسیونالیزم عرب
زوال فرمانروایی عثمانی در نیمه دوم سدة هیجدهم میلادي اندیشه عدم مغلوبیت یک دولت مسلمان آن هم بدست
بیدینان را با بنبست مواجه ساخت و خدشهدار نمود بنابراین اصطلاحطلبان درون امپراتوري را به چارهاندیشی
واداشت. درست است که اتباع مسیحی امپراتوري نخستین کسانی بودند که به پژواکهاي این زوال پاسخ دادند و
مسیر ناسیونالیزم را پیشۀ خود ساختند اما عدم همراهی اتباع مسلمان امپراتوري به منزلۀ شکست حقارت آمیز اتباعمذکور تلقی میشد لذا درصددبرآمدند عربیت را در جامعۀ عرب مسلمان ترویج نمایند. از جانب دیگر پیروزي
متفکران مسلمان از خطر زوال » ناسیونالیزم در حوزة بالکان که از پشتیبانی دول اروپایی برخوردار بود باعث شد تا
مداوم قدرت اسلامی امپراتوري آگاه شده و بردباریشان را در برابر استبداد سلطان که به نام اسلام اجرا میشد از
دست دهند و زیر نفوذ لیبرالیزم و ناسیونالیزم اروپایی پذیرش این اندیشهها را تشویق نمودند. به امید آنکه
امپراتوري عثمانی توانش را دوباره بدست آورد. بنابراین هر چند که نخستین مرحله در سیر تکاملی ناسیونالیزم
عربی به تحریک و تشویق روشنفکران عرب مسیحی شروع شد اما به این معنا نبود که روشنفکران عرب مسلمان
خواهان جدایی سیاسی از مرکزیت امپراتوري باشند و یا جدایی حوزه دین از سیاست را تعقیب نمایند. عکسالعمل
اعراب در برابر زوال امپراتوري صرفنظر از عوامل داخلی، بیشتر به دلیل سلطۀ خارجی انگلستان و فرانسه بر
شمال آفریقا، رنگ اسلامی عربی داشت و کمتر به مسایل سیاسی در رابطه با حکومت عثمانی و مخالفت علنی با
آن مربوط میشد. امااز نیمه دوم قرن نوزدهم نهضت بیداري عرب خصوصاًً در سوریه و لبنان شکل سیاسی به خود
گرفت. در این رابطه همچنانکه گفته شد نقش متفکران مسیحی عرب در برانگیختن احساس عربیت قابل ذکر است.
براساس نوشتههاي آنتونیوس اولین تلاش سازمان یافته ناسیونالیستهاي عرب در سال 1875 م توسط پنج جوان
مسیحی تحصیلکرده کالج پروتستان سوریه دانشگاه آمریکایی بیروت صورت گرفت که با تشکیل یک انجمن
مخفی در بیروت فعالیت خود را شروع کردند. این انجمن که علاوه بر بیروت در دمشق، طرابلس و صیدا نیز شعباتی
دایر کرد بر این تلاش بود تا اندیشه ملیت و ناسیونالیزم را در اذهان مردم عرب جا بیاندازد چرا که مرزبندي موجود
بین ساکنان امپراتوري از زاویۀ مذهب تفسیر و تحلیل میشد و عرب و غیرعرب مطرح نبود بلکه صحبت از مسلمان
و مسیحی بود بر همین اساس زدودن مرزبندي از طریق مذهب و جایگزینی آن براساس نژاد عرب و غیر عرب استراتژي اصلی انجمن مذکور بودکه از طریق گسترش زبان و ادبیات عرب وارد عمل شدند تسلط ترکها بر
امپراتوري و مطرح شدن حقوق امت عرب در امپراتوري به تدریج زمینه سست شدن مرزبندي مذکور مذهبی را
فراهم ساخت. ارتباط انجمن مخفی بیروت با لژهاي فراماسونري موجب شد تا برخی از مسلمانان مرتبط با این لژها
خصوصاً در بیروت قول مبارزه با ترکها را به رهبران انجمن بیروت بدهند. اما علیرغم این قول مساعدت، جامعه
مسلمانی عرب همکاري با امپراتوري مسلمان را در برابر مسیحیان هموطن خود ترجیح میداد. هر چند به نقل از
خدوري متفکران مسلمان با آگاهی از خطر زوال مداوم قدرت اسلامی بردباریشان را در برابر استبداد سلطان که به
نام اسلام اجراء میشد از دست دادند، اما این بدان معنا نبود که خواهان جدایی سیاست از مرکزیت خلافت و یا
جدایی حوزة دین از سیاست باشند بلکه چنانکه عبدالرحمن کواکبی استدلال میکند وحدت امپراتوري میبایست
حفظ شود منتهی تحت نظریه قدیمی که یکی از شرایط خلافت و خلیفه را قریشی بودن عربی بودن میدانست،
اداره شود. این طرز تفکر مؤید آن بود که جریان ناسیونالیزم عربی در این مرحله بیشتر رنگ اسلامی عربی داشت.
حتی نجیب عازوري مسیحی که از رهایی عربها از فرمانروایی عثمانی جانبداري میکرد با مطرح کردن تقسیمبندي
سرزمینهاي عربی، قسمت جنوبی این سرزمینها را با مرکزیت عربستان به عنوان جایگاه خلافت اسلامی و هلال
خصیب را به عنوان مرکز دولت عربی غیردینی نوگرا (سکولار مدرن) قلمداد کرد.
با بررسی اندیشههاي کواکبی و عازوري چنین به نظر میرسد که اندیشۀ ناسیونالیزم عربی تا انقلاب ترکان جوان
1908 م) بین اسلامیت و عربیت در نوسان است و اتباع مسیحی سلطان بر این تلاشاند تا با تشویق نوگرایان )
مسلمان عرب زمینه جدایی آنان از امپراتوري ترك عثمانی، را فراهم، آنگاه از طریق ناسیونالیستهاي مسلمانعرب، زمینۀ گرایش به عربیت را در جامعۀ عرب آماده سازند و در نتیجه تلاشهاي اتحاد عرب و عثمان
حزبالاخاء العرب و العثمان را خنثی سازند. در این رابطه استبداد ترکان جوان پس از برکناري عبدالحمید ثانی
به کمک گروه مذکور شتافت لذا مرحله جدیدي در جنبش ناسیونالیزم عربی آغاز که به آن میپردازیم.
ب مرحله دوم جنبش ناسیونالیزم عرب
چنانکه گفته شد انقلاب ترکان جوان در تحقق اهداف ناسیونالیستهاي مسیحی عرب مبنی بر تحریک حس
قومیتخواهی عربی در جامعه مسلمان عرب، بسیار مؤثر واقع شد. هر چند در آغاز جنبش ناسیونالیزم ترك پان
و حتی داعیه لیبرالیزم نیز داشت و حتی برخی از پیشگامان آن بدلیل « ملت را بر پایۀ زبان تعریف میکرد » ترکیسم
در اختیار داشتن مناصب سیاسی در سرزمینهاي عربی، مثل مدحتپاشا، طبق تعریف از ملت بیشتر بر پایه زبان،
سیاست ترویج زبان ترکی در نظام تعلیم و تربیت مناطق عربنشین را اتخاذ کرده بودند تا حوزه جغرافیایی دولت
آینده ترك رافراتر از ترکیه فعلی گسترش دهند، یک چنین تلاشهایی موجب شد تا بین متفکران مسلمان عرب با
متفکران مسیحی عرب که از طریق گسترش فرهنگ و زبان عرب فعالیتهاي ناسیونالیستی خود را شروع کرده
بودند، پیوند ایجاد شود.
نا امیدي اعراب از زندگی در سایه لیبرالیزم ترك، رهبران مسلمان مسیحی و عرب را در حل اختلافاتشان پیرامون
مؤتلفههاي ناسیونالیزم عربی، به توافق نظر مصمم ساخت. اما در این مرحله نه اعراب مسلمان و نه اعراب مسیحی،
نمیتوانستند پیشنهاد استقلال کامل از امپراتوري را مطرح سازند همین قدر که بین جریان اسلامی عربی و دولت
عثمانی بواسطه سلطه ترکان جوان ( 1908 م) فاصله افتاده بود خود بزرگترین پیروزي براي متفکران مسیحی عربلامرکزیه » محسوب میشد که ناسیونالیزم را در حوزه جدایی دین از سیاست تعقیب میکردند. تأسیس حزب
در اواخر سال 1912 م در سوریه و طرح دیدگاههاي نو، در جریان ناسیونالیزم عربی، آغازگر مرحله « الاداریه
جدیدي در ناسیونالیزم عرب بود. حمله ایتالیا به لیبی و شروع جنگهاي بالکان و تسخیر مراکش بدست فرانسه
زمینه فعالیت حزب مذکور را تقویت بخشید و سیاست اداره غیر متمرکز عثمانی را براي حفظ سرزمینهاي عربی از
خطر خارجی از سوي اعضاي برجسته این حزب و دیگر اعضاي احزاب عربی همچون القحطانیه و به خصوص
جمعیت جوانان عرب در پاریس، تکرار شد. « جمعیت العربیه الفتاه »
بدنبال افزایش فشار ترکها بر اعراب، رهبران الفتاه در پاریس در 1913 م براي مقابله با سرکوب عثمانی طرح
برپایی یک کنگره بزرگ را مطرح ساختند. حزب لامرکزیه در قاهره از این پیشنهاد و با حضور گسترده خود در
اجلاس پاریس سرانجام ناچار ساختند تا دولت اتحاد وترقی تركهاي جوان نمایندهاي را مدحت پاشا به
کنفرانس پاریس اعزام و خواستههاي اعراب را مورد ملاحظه قرار دهد. در نتیجه مذاکرات بعمل آمده
ناسیونالیستهاي عرب موفق به بیان درخواستهاي چند مادهاي با نماینده دولت ترکان شدند که اهم این
درخواستها به شرح زیر است:
1 زبان عربی به عنوان زبان رسمی پذیرفته شود.
2 خدمات سربازي اعراب به استانهاي عرب محدود گردد.
3 مشارکت اعراب در دولت تركها و ورود سه وزیر به دولت ترکان و به تعبیر دیگر دولت دو ملیتی ترك و عرب.

RASHNOU
6th March 2012, 04:58 PM
پذیرش این توافق از سوي ترکان هر چندپیروزي مهمی براي ناسیونالیستهاي عرب محسوب میشد اما آنان را به
آغازي بر فروپاشی » سمت جدایی از امپراتوري سوق نمیداد. عدم پذیرش تقسیم مناصب از سوي دولت ترکان را
دانستهاند بنابراین مرحله دیگري در جنش ناسیونالیزم عرب آغاز شد که « عثمانیسم در داخل محافل بزرگ غیردینی
به آن میپردازیم.
ج مرحله سوم جنبش ناسیونالیزم عرب
عدم پذیرش پیشنهاد حکومت دو ملیتی ترك و عرب از سوي ترکان جوان، خصوصاً رهبر برجسته آنان
شوکتپاشا از یک طرف و شروع جنگ جهانی اول و سیاست حمایت ترکان از آلمان، امپراتوري را در وضعیتی
قرار دادکه دول غربی در تحریک هر چه بیشتر این جریان ناسیونالیستی خصوصاً در ارتباط با اعراب مسیحی،
مصمم وارد عمل شوند و فروپاشی امپراتوري را از طریق تحریک احساسات استقلالطلبانه عربی، تسریع بخشند.
سرکوبی فعالان جنبش ناسیونالیزم عرب در سوریه توسط جمال پاشا فرمانده عثمانی راه هرگونه سازش را
برطرفداران وحدت با عثمانی، مسدود کرد.ارتباط تنگاتنگ انگلستان با شریف حسین که در حجاز داعیه رهبري
معنوي این جنبش را داشت، آغازگر تحول جدیدي در سیر این جنبش به سمت وابستگی به قدرتهاي جهانی
تحت تأثیر » خصوصاًً انگلستان است. ناسیونالیزم عربی در این مرحله، علاوه بر وابستگی به قدرتهاي استعماري
اندیشههاي اروپایی ... ضرورتاً لیبرالی و در خصلت تقریباً غیرمذهبی شد زیرا در برابر وحدت اسلامی واکنش نشان
میداد به این ترتیب ناسیونالیزم عرب با و جود گستردگی عرصه، تحت تأثیر اروپا، خصلتش را از یک جنبش مثبت
به جنبش منفی تغییر داد... پس از جدایی از حاکمیت عثمانی، تحت سرپرستی بیگانه قرار گرفت، از این پسناسیونالیسم عرب خصلتی منفی به خود گرفت. زیرا نفوذ خارجی با ایجاد دولتهاي کوچک و ضعیفی که آسان زیر
به این ترتیب ناسیونالیزم عربی به لحاظ خصیصه از یک «. سلطه میماندند آنان را از وحدت موعود محروم کرد
طرف ضد ترك و از طرف دیگر غیرمذهبی و از جانب سوم از حالت ملی خارج شده، شکل طایفهاي به خود
میگیرد و از همه مهمتر آنکه استقلال خود را از دست میدهد و تبدیل به ابزاري در دست قدرتهاي خارجی
میگردد. با این وصف امت واحده عربی که آرمان اصلی ناسیونالیزم عربی بود مبدل به آرمانهاي طایفهاي حزبی
در جغرافیاي کوچکی شد که قرارداد سایکس پیکو بین بریتانیا و فرانسه سرنوشت ناسیونالیزم عرب را با ایجاد و
تأسیس دولتهاي عربی تحتالحمایه بریتانیا فرانسه رقم زد. خصوصاً بریتانیا با صدور اعلامیۀ بالفور در حین
حمایت از این جنبش مبنی بر جدایی از عثمانی از طریق فروپاشی آن امپراطوري، مقدمه جدایی فلسطین از
جغرافیاي منطقه خاورمیانه و فراهم ساختن مقدمات تأسیس دولت اسرائیل ( 1947 م) راه را بر اتحاد عربی کاملاً
مسدود ساخت. منبعد این جریان خصیصه دیگري نیز پیدا کرد که ستیز برخی با صهیونیزم و سازش گروهی دیگر
با این پدیده شوم صهیونیزم در خاورمیانه بود و چون در آزادسازي سرزمینهاي عربی و اسلامی ناکام ماند در
تحریف اساسی جغرافیایی منطقه خصوصاً منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس برآمد تا شاید از این رهگذر طرفی بربندد و
حقارت ناشی از تفرق خود را فرافکنی کند البته در این فرافکنی و ستیزش دولت استعماري انگلیس نیز وي را
جهت داد. در اینجا و در ادامه بحث مرحله چهارم این بخش را مورد بررسی قرار میدهیم.

RASHNOU
6th March 2012, 04:59 PM
د مرحله چهارم جنبش ناسیونالیزم عرب: (ناسیونالیزم نوین عربی)
چنانکه گفته شد جنبش ناسیونالیزم عرب به عنوان جریانی که از نیمه دوم قرن 19 آمریکا در امپراتوري عثمانی
آغاز شد نه تنها خصیصۀ ضد ترك نداشت بلکه در پی اتحاد با عثمانی به منظور مقابله با استعمارگران اروپایی بود.
اما سیاست نابخردانه ترکان جوان در طی جنگ جهانی اول مبنی بر حمایت از آلمان از یک سو و مقابلۀ با رهبران
ناسیونالیست عرب خصوصاٌ در سوریه، از سوي دیگر، زمینه فراهم شدن دخالت قدرتهاي اروپایی بریتانیا و
فرانسه در این جنبش را فراهم ساخت. دخالت قدرتهاي خارجی بخصوص بریتانیا اهداف جنبش را در مسیر
آرمانهاي امپریالیستی تغییر داد و ضمن جلوگیري از اتحاد دردنیاي عرب موجب تفرقه در جهان اسلام شد. از
اولین ثمرات شوم این تفرق فراهم شدن زمینۀ تثبیت دولت اسرائیل در قبلۀ اول مسلمین قدس بود. اغلب رهبران
این جریان، بی اتکا به انگلستان و یا فرانسه تشکیل دولت ندادند. اکتشاف چاههاي نفت در منطقه نیز بهترین انگیزه
را براي دخالت قدرتهاي استعمارگر خارجی در جریان ناسیونالیزم عربی بدست میداد. به همین سبب این جنبش
بجاي آنکه تمامی هم خود را مصروف مبارزه با دشمن جدید یعنی صهیونیزم بکند و به عواقب سوء ناشی از تشکیل
دولت غاصب اسرائیل پی ببرد تحت تأثیر القائات بیگانگان، در این مرحله، خصیصۀ ایرانیستیزي را دنبال کرد. در
راستاي ایرانیستیزي بود که هویت ایرانی خلیجفارس از سوي نمایندة سیاسی دولت انگلستان به خلیج عربی
تحریف شد. نامی که تا اوایل دهۀ 1960 آمریکا در منابع جغرافیایی و اسناد تاریخی سابقه نداشت براي نخستین بار
نمایندة سیاسی انگلیس بلگریو که سیسال فتنهانگیزيهاي استعمار رادر منطقه رهبري میکرد و داراي گرایشهاي
در حالیکه « خلیج فارس که اعراب آنرا خلیج عربی میگویند » : ضدایرانی خیلی شدید بود، در کتاب خود نوشت
٤١
هرگز تا آن زمان، اعراب به خلیج فارس نام دیگري نداده بودند اما او فریبکارانه این واژه را به اعراب آموخت و
بریتانیا براي غارت منابع نفتی غافل بودند « تفرقه بیانداز و حکومت کن » اعراب که از سیاستهاي استعماري
کورکورانه تقلید کردندگویی تمامی مشکلاتشان با تغییر نام خلیج فارس به خلیجالعربی حل میشد. پس از پاشیدن
این بذر توطئه توسط بیگانه نخستین رهبر عربی که این اصطلاح جعلی را بکار برد، عبدالکریم قاسم بود که طی
کودتایی در 1958 آمریکا در عراق بر سر کارآمده بود براي سوءاستفاده از احساسات عمومی اعراب نام جعلی
را به جاي خلیج فارس بکار گرفت با آن امید که بتواند توجه جهان عرب را از قاهره پان عربیسم « خلیجالعربی »
ناصر به بغداد از طریق رهبري خود، علیه ایران منحرف سازد. این اقدام حتی در عراق نتیجهاي بدنبال نداشت.
پس از آن بار دیگر انگلیسیها وارد عرصه تفرقهافکنی شدند و روزنامۀ تایمز لندن این اصطلاح جعلی را بکار برد.
اقدام این روزنامه در اوج پان عربیسم ناصر بود. روي همین جهت ناصر نیز از این اصطلاح کاملاً جعلی و هدفدار،
به واسطۀ اختلافاتی که با شاه ایران ظاهراً بر سر شناسایی اسرائیل توسط دولت داشت، بهره برد. هر چند که قبل از
این، ناصر حدود جغرافیایی دنیاي عرب مورد نظر خود را از اقیانوس اطلس تا خلیج فارس ترسیم کرده بود این
حقیقت انکارناپذیر را منکر و نام جعلی خلیجالعربی را بکار برد.
اقدام ناصر چون با جریان ناسیونالیست افراطی عربی توأمان شده بود اثرات منفی خود را در شیخنشینهاي خلیج
فارس گذارد. از آنجا که وسیلۀ اجرایی سیاست مصر خصوصاً طی سالهاي 65 1964 اتحادیه عرب بود براي
نخستین بار در 13 اوت 1964 این اتحادیه، نام مجعول خلیجالعربی را در یک سند رسمی ذکر کرد و بدنبال آن
تصمیم گرفت این نام مجعول را در برنامههاي درسی کلیه کشورهاي عضو اتحادیه و مکاتبات رسمی بکار ببرد. عدم

همراهی شیخ شارجه با تصمیم این اتحایه سرانجامی جز کودتا با دخالت مصر و این اتحادیه علیه او در زمستان
1964 در پی نداشت. همچنین روزنامۀ مصريالاهرام در راستاي عربی نمودن خلیج فارس ایران را متهم کرد که
جزیره ابوموسی را اشغال کرده است.
مطبوعات ایران دخالتهاي مصر طی سالهاي مذکور را با هوشیاري دنبال میکردند. به دنبال سفر عبدالخالق حسونه
دبیر کل اتحادیه عرب به خلیج فارس روزنامۀ اطلاعات طی سرمقالهاي این سفر را که از آن بوي توطئه و تحریک
نمودن شیخنشینها توسط مصر علیه ایران به مشام میرسید مورد نقد و بررسی قرار داد. این موضع خصمانه
ناسیونالیزم افراطی عربی به رهبري مصر علیه ایران از سال 1967 نخست بدلیل شکست اعراب بویژه مصر در
جنگ شش روزه با اسرائیل و دیگر به دلیل تغییر موضع دولت ایران مبنی بر اینکه اسرائیل باید اراضی اشغالی
اعراب را به صاحبان آن بازگرداند، دگرگون شد. این شکست همچنین موجب شد موضع خصمانه مصر علیه ایران
در منطقه ژئوپلتیک خلیج فارس براي مدتی تا انقلاب اسلامی تغییر کند. چرا که شکست مصر از اسرائیل موجب
کاهش نفوذ این کشور در خلیج فارس شد. از همه مهمتر انعقاد پیمان صلح جداگانهاي بین مصر و اسرائیل
(کمپدیوید) نفوذ مصر در کشورهاي عربی و تحریک احساسات ناسیونالیستی اعراب علیه ایران را ضعیف و با
ایجاد رابطه بین سادات و شاه ایران، دغدغه این تحریکات تا انقلاب اسلامی فروکش کرد. وقوع انقلاب اسلامی و
احساس خطر جدي نسبت به انقلاب از سوي اغلب سران عربی و تحریکات بیگانگان خصوصاٌ دولت آمریکا علیه
ایران و مأموریتی که به صدام براي مقابله با اندیشه راستین انقلاب داده شد فرصتی طلایی در اختیار مصر منزوي
علیه ایران اسلامی براي دخالت در خلیج فارس و تحریک احساسات ناسیونالیستی شیخنشینها براي این کشور از

میان امنیت مصر و امنیت خلیج » : طریق حمایت از صدام قرار داد. حسنی مبارك رئیس جمهوري مصر اظهار داشت
فارس رابطۀ مستقیمی قرار دارد و مصر به هیچ وجه شکست عراق و یا تهدید دولتهاي خلیج فارس را تحمل
«. نخواهد کر

RASHNOU
6th March 2012, 05:00 PM
اهمیت اقتصادي و ژئوپلتیکی خلیج فارس براي دولتهاي فقیر عربی از جمله مصر انگیزة لازم را براي کشوري که
زمانی داعیه رهبري پان عربیسم را در کشورهاي عرب زبان داشت بدست میدهد تا هر از گاهی که شرایط براي
دخالت مساعد است از دخالتهاي بیموردخودداري نورزد. لذا این کشور که همواره به دنبال رفع مشکلات خوش
از طریق دلارهاي نفتی شیوخ منطقه است در اختلافات مرزي ایران و امارات بر سر جزایر تنب و ابوموسی چه به
6 اتحادیۀ عرب بذر نفاق را علیه ایران اسلامی پاشیده است. + صورت انفرادي و چه در اجلاس (مصر و سوریه) 2
این کشور نخستین کشور عربی است که پیشنهاد کرد براي تصرف جزایر باید به قواي خارجی متوسل » همچنین
دیدار توطئهگرایانه حسنی مبارك در دسامبر 1992 به کشورهاي منطقه خلیج فارس از جمله امارات و دیدار « شد
با شیخ زاید بن سلطان آل نهیان و اظهارات تفرقهافکنانۀ وي علیه ایران و دیدار شیخ از مصر و بیانیه مشترك دو
کشور مبنی بر واگذاري جزایر به امارات و قطع روابط تمامی کشورهاي عربی با ایران و محاصره اقتصادي ایران و
تقاضا از غرب بویژه کشورهایی که با شیخنشینهاي خلیج فارس همکاریهاي امنیتی دارند مبنی بر موضعگیري علیه
ایران، دوره جدیدي از مخالفتها علیه ایران اسلامی تحت لواي پان عربیسم آغاز شد.
رادیو قاهره تا آنجا پیشرفت که اقدام ایران را باحمله و اشغال کویت از سوي عراق برابر دانست و تهدید کرد که با
ایران باید همانگونه رفتار شود که با عراق در مورد کویت.اما موضعگیري شیخ زاید بن سلطان آل نهیان رئیس

امارات متحده عربی از روش رسانههاي مصري مبنی بر حل مسائل فیمابین از طریق دیپلماسی آب سردي بر
تکاپوهاي پان عربیسم مصري براي حل مشکلات اقتصادي خود بود. جایگاه اقتصادي و سیاسی فرهنگی
ایدئولوژیکی ایران اسلامی در منطقه بخصوص با تحولات سالهاي اخیر در سیاست خارجی جمهوري اسلامی که
محور گفتگوي تمدنها قرار گرفته، مبنی بر رفع ابهامات با کشورهاي منطقه و مواضع اصولی جمهوري اسلامی در
برابر تحولات و مسائل منطقه همچون مسئله فلسطین، عراق، کویت، افغانستان علیرغم تلاشهاي توطئهگرایانه
صهیونیزم و شووینیزم عربی، نه تنها صهیونیزم و پان عربیزم و امپریالیزم نتوانسته است منکر نقش سازنده و
سرنوشتساز جمهوري اسلامی ایران در ایجاد ثبات و امنیت منطقه گردد، بلکه در جریان این تحولات بر نقش
جمهوري اسلامی افزوده شده است. افزایش ارتباطات اقتصادي، سیاسی فرهنگی جمهوري اسلامی ایران با دول
همسایه از جمله شیخنشینهاي خلیج فارس و حتی تلاشهاي بعمل آمده براي تشنجزدایی در روابط ایران و مصر،
علیرغم برخی فرازها و فرودها حکایت از نوعی واقعبینی در میان دنیاي عرب نسبت به ایران اسلامی دارد.
نقش فعال جمهوري اسلامی ایران در کنفرانسهاي سران کشورهاي اسلامی، پیشرفتهاي فنی و اقتصادي این کشور
و خصوصاٌ دستیابی به انرژي هستهاي صلحآمیز میرود تا نقشایران را نه تنها در تحولات منطقهاي بلکه بین المللی
پررنگتر سازد. به رغم تلاشهاي اخیرنشنال جئوگرافیک مبنی بر تغییر نام خلیج فارس که ناچار درصدد اصلاح
آن برآمد و پاسخ قاطعانه محافل علمی فرهنگی و مردم به این تحریکات تفرقهافکنانه، زمینههاي فراوان فرهنگی،
مذهبی، اقتصادي سیاسی و جغرافیایی بین ایران و سایر کشورهاي عربی حوزة خلیج فارس مانع عمدهاي بر سر راه
تلاشهاي توطئهگران داخلی (پان عربیسم) و خارجی (آمریکا و متحدانش) است.

RASHNOU
6th March 2012, 05:00 PM
تحولات اخیر در منطقه (اشغال عراق توسط آمریکا و متحدان وي) حضور روز افزون شرکتهاي اقتصادي خارجی
در خلیج فارس نقش هارتلند (قلب زمین) را به خلیج فارس بخشیده است. وجود منابع عظیم انرژي در این منطقه و
بازار عظیم اقتصادي آن انگیزه لازم را براي ایجاد توطئه و اختلاف از سوي قدرتهاي خارجی بویژه آمریکا بدست
میدهد تا هر از چندگاه با ایجاد بحران در روابط کشورهاي منطقه بویژه بین جمهوري اسلامی ایران و کشورهاي
عربی حوزه خلیج فارس هم از نقش فعال جمهوري اسلامی به عنوان الگوي توسعه اقتصادي و سیاسی در منطقه
بکاهدو هم حضور غیرمشروع خود را در این منطقه حساس و اقتصادي، توجیه نمایند. و این در حالی است که
ایرانیان و اعراب دو ملت قدیم و ریشهدار در منطقه میباشند و دین اسلام بر این قدمت تاریخی، پیوستگی ایجاد
کرده و جریانهاي افراطی ناسیونالیست چه به لحاظ داخلی و چه با تحریکات خارجی در هر دو کشور نمیتواند
آنها را از پیوندهاي محکم تاریخی و اعتقادي جدا سازد. مشروط بر آنکه با بحرانهاي موجود، برخوردي اصولی
صورت گیرد و جریانهاي افراطگرایانه تحت هر لوا امکان بروز و ظهور نیابند.
سابقه استعماري انگلیسدرخلیج فارس
سابقه حضور استعماري انگلیس در خاورمیانه و خلیج فارس به اوایل قرن 19 بازمی گردد. در سالهاي 1820 در
بحبوحه جنگ هاي ایران با روسیه، دولت انگلستان به بهانه مبارزه با دزدهاي دریایی سواحل جنوبی خلیج فارس
را اشغال نموده و با حکام محلی قرارداد تحت الحمایگی امضاء کرد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:01 PM
اگر چه در دوران گذشته ازجمله صفویه انگلیسی ها در ایران حضور داشته اند، اما در آن زمان به علت اقتدار دولت
مرکزي فقط به کار تجارت اشتغال داشتند و در زمان قاجاریه و تضعیف ایران به خاطر جنگ با روسیه است که
انگلستان از فرصت پیش آمده جهت اشغال نظامی برخی مناطق خلیج فارس که تحت نفوذ ایران بودند، استفاده کرد.
تفرقه بینداز » انگلستان در راه سلطه کامل خود بر منطقه در سال هاي آخر قرن 19 ، ضمن سایر اقدامات، از سیاست
استفاده می کرد و با تشدید اختلافات مرزي بین شیخ نشین ها، باعث تضعیف هرچه بیشتر آنها می « و حکومت کن
شد. و اوضاع منطقه را متشنج می کرد.
در این مرحله انگلستان توانست، شیخ نشین هاي بحرین، قطر، دبی، شارجه، ابوظبی، مسقط، عمان و... را به زیر
سلطه خود درآورد.
سپس در طی نیمه دوم قرن 19 ، انگلستان بعد از تثبیت موقعیت خود در شیخ نشین هاي خلیج فارس کوشش
بیشتري در جهت تضعیف دولت ایران و عثمانی به عمل آورد و با تحمیل جنگ هاي متعدد به این دولتها و انتزاع
سرزمین هاي مختلف از آنها، توانست سلطه و نفوذ خود را هر چه بیشتر در این 2 کشور گسترش دهد.
در مورد دلیل توجه زیاد انگلستان به منطقه خلیج فارس دلایلی را می توان ذکر کرد:
- 1 اهمیت اقتصادي: در این منطقه از زمانهاي گذشته تجار از نواحی مختلف جهان فعالیت داشته اند. خلیج فارس
در سر راه تجارت کالا ازهند، چین و شبه جزیره هندوچین به عثمانی و اروپا بود. انگلیسی ها مانند سایر اروپائی
ها که وصف ثروت بی نهایت این منطقه را شنیده بودند با ناوگان نظامی وارد شدند. ابتدا سایر دولت هاي استعمارگر

اروپایی مثل پرتغال و هلند را شکست دادند و بعد از تضعیف دولتهاي بزرگ منطقه، سلطه خود را بر این منطقه
ثروتمند وغنی گسترش دادند.
- 2 دلیل دیگر علاقه انگلیس به خلیج فارس در آن مقطع زمانی، استفاده از خلیج فارس در جهت کنترل هندوستان
بود. آنها نگران بودند که قدرت هاي اروپایی نفوذ خود را در خلیج فارس گسترش دهند و از آنجا به هندوستان
یورش ببرند و هم اینکه، دولت هاي بزرگ منطقه مثل ایران و عثمانی با افزایش قدرت منافع انگلستان را در هند
تهدید کنند. لذا انگلستان به حفظ خلیج فارس اهمیت زیادي می داد و با سیاست تفرقه افکنی سعی داشت تا
کشورهاي این منطقه را همچنان ضعیف نگاه دارد.
- 3 نفت: در اوایل قرن 20 به اهمیت خلیج فارس یک ارزش دیگر نیز افزوده شد و آن کشف و استخراج نفت در
ایران در سال 1908 بود، و سپس به تدریج در کشورهاي دیگر خلیج فارس نیز نفت کشف شد.
دولت انگلستان در سال 1913 تصمیم گرفت که قوه محرکه کشتی هاي جنگی خود را از سیستم ذغال سوز به
موتورهاي نفت سوز تبدیل کند تا هم هزینه هایش کاهش یابد و هم قدرت مانور و سرعت کشتی ها بالا برود. با
این تصمیم اهمیت نفت ایران افزایش یافت چون در غیر اینصورت مجبور بود از سایر کشورها از جمله آمریکا و
مکزیک و... نفت بخرد. لذا به فکر سلطه کامل بر نفت ایران به عنوان منبع مطمئن سوخت کشتی هاي جنگی خود
افتاد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:02 PM
براي تحکیم سلطه خود بر ایران بود که کودتاي 1299 را صورت داد، و ایران را به کشور نیمه مستعمره تبدیل کرد.
بعدها با کشف نفت در کشورهاي دیگر خلیج فارس نیز سلطه خود بر آن کشورها از جمله کویت و عربستان را
تحکیم کرد. و سیاست این کشورها را در جهت منافع خود سازماندهی می کرد.
1914 ) نیز نه تنها سلطه انگلیس را با تهدیدي مواجه نکرد بلکه با پایان جنگ و با - وقوع جنگ جهانی اول ( 1918
حذف قدرتهایی چون عثمانی و روسیه، موقعیت انگلستان در منطقه خلیج فارس بسیار قوي تر از دوران قبل از
جنگ شد و توانست سلطه خود را بر عراق نیز گسترش دهد و این کشور را به مستعمره خود تبدیل کند.
البته قبل از آن هم انگلستان تلاشهایی را جهت اشغال عراق انجام داده بود، ازجمله در اوایل قرن 19 در آن زمان که
تسلط بر عراق از اهمیت ویژه اي در محاسبات سوق الجیشی انگلستان برخوردار بود، این کشور را واداشت تا به
فعالیت خود در عراق بیفزاید، ولی پس از کشمکش هاي متعدد، بالاخره در سال 1820 ، سلطان محمود عثمانی به
عراق لشکر کشید و سلطه حکومت عثمانی را در این کشور احیاء کرد. پس از این اتفاق، انگلستان توجه خود را به
سواحل جنوبی خلیج فارس معطوف کرد.
ولی با وقوع جنگ جهانی و اعلام جنگ از طرف عثمانی به انگلیس، دولت بریتانیا با استفاده از فرصت پیش آمده
به عراق لشکر کشید و پس از شکست دادن نیروهاي عثمانی و آلمانی در نبرد کوت العماره عراق را به زیر سلطه
خود درآورد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:02 PM
بدین شکل در فاصله جنگ جهانی اول و دوم، انگلستان موقعیت خود را در خلیج فارس حفظ کرده و به عنوان
صحنه گردان اصلی سیاست خلیج فارس و خاورمیانه در این مقطع تاریخی تبدیل شد. و این وضع تا وقوع جنگ
جهانی دوم ادامه داشت.
جنگ جهانی دوم، اقتدار انگلستان در منطقه را متزلزل کرد. در این جنگ خسارات زیاد انسانی و مالی به انگلیس
وارد شد. بخش هاي زیادي از کشاورزي و صنعت انگلیس نابود شد، قسمت اعظم نیروي دریایی آن کشور در طی
جنگ جهانی دوم از بین رفت، انگلیس دچار ضعف اقتصادي شد و کسري تراز پرداختها، این کشور را به یک کشور
مقروض تبدیل کرد.
به دنبال تحولات پس از جنگ جهانی دوم، به تدریج پایه هاي قدرت انگلستان در منطقه رو به ضعف نهاد تا
1971 ) نیروهاي خود را از شرق سوئز که شامل ) 1968 ) اعلام کرد که در سال 1350 ) جائیکه در سال 1347
خلیج فارس نیز می شد خارج می کند.
18 نیروهاي هوایی و دریایی / 27 نیروي زمینی و 000 / در آنزمان تعداد نیروهاي نظامی در شرق سوئز شامل 000
بود.
دولت انگلیس در آن زمان دلیل خروج خود از منطقه را صرفه جویی در هزینه ها ذکر کرد، اما نگاهی دقیقتر به
اوضاع منطقه در آن زمان، نشان می دهد که خروج انگلستان از منطقه دلایل عمیق تري داشته است.

RASHNOU
6th March 2012, 05:03 PM
در آن زمان وقایعی برضد منافع انگلستان در منطقه رخ داد، مثل استقلال هند و پاکستان، پایان دوره قیمومیت
انگلیس بر فلسطین و اردن، ملی شدن نفت ایران در 1951 ، که منجر به شریک شدن آمریکا در منافع نفتی ایران
شد، وقوع انقلاب افسران آزاد در 1952 در مصر، ملی شدن کانال سوئز در 1956 و موضع گیري آمریکا و شوروي
علیه انگلیس و فرانسه در آن حادثه، کودتاي سال 1958 عراق که حکومت سلطنتی (فیصل) سقوط کرد و یکی از
پایه هاي نفوذ و تسلط انگلستان در منطقه را فروریخت. جنگ 1967 و بسته شدن کانال سوئز و خشم اعراب علیه
اسرائیل و حامیانش، استقلال کویت در 1961 ، شورش هاي عظیم در بحرین علیه نظامیان انگلیس، شرکت مردم در
جنبش هاي ضد استعماري انگلیس در قطر، شارجه، دوبی، ابوظبی و رأس الخیمه، شورش هاي مردم عمان براي
طرد انگلیسیها که طی آن در سال 1700 ،1968 نظامی انگلیسی در عمان کشته و زخمی شدند.
علی رغم دلایل ذکر شده، این سؤال پیش می آید که انگلستان باتوجه به منافع عظیم اقتصادي خود در منطقه آیا
حاضر شده است که به راحتی از منطقه چشم پوشی کند؟
در آنزمان، انگلیس، حدود 64 % از نیازهاي نفتی خود را از نفت منطقه خاورمیانه تأمین می کرد. (حوزه هاي نفتی
در انگلستان هنوز کشف نشده بود). و نیز سرمایه گذاري هاي انگلیس در کشورهاي حوزه خلیج فارس
1940 میلیون پوند و سود حاصله از آنها 250 میلیون پوند بوده است. همچنین صادرات انگلستان به منطقه در
1400 ،1966 میلیون پوند بوده است.
انگلستان علی رغم اینکه نیروهاي نظامی خود را از منطقه خارج کرد، ولی به راحتی حاضر نبود از منافع خود در
منطقه چشم پوشی کند، لذا به فکر راه هایی براي ادامه نفوذ بر منطقه بوده است و گاهی سران حکومتی انگلستان نیزنخست وزیر انگلستان در سال 1972 هنگام سخنرانی در « ادوارد هیث » به آن اعتراف می کرده اند- از جمله
بیرون رفتن نظامیان ما، بدان معنی نیست که دیگر توجهی به این منطقه بسیار حائز » : اجلاسیه وزیران سنتو گفته بود
.» اهمیت نداریم ما تنها مناسبات خود را با زمامداران دولتهاي عرب، امروزي تر کرده ایم
از جمله این اقدامات براي تضمین نفوذ انگلستان، سرکار آوردن دولتها و زمامداران طرفدار خود در خاورمیانه و
خلیج فارس بود مثل ایجاد دولت امارات متحده عربی که اتحادیه اي از شیوخ دوبی، ابوظبی، شارجه، رأس الخیمه
و... بود.
انگلستان از زمامداران طرفدار خود در عمان، کویت، بحرین، قطر، اردن و... حمایت می کرد، که البته با قدرت یافتن
آمریکا، این دولت ها به سمت آمریکا متمایل شده و نفوذ انگلستان کاهش یافت. یکی دیگر از اقدامات انگلستان،
تحت نفوذ در آوردن برخی گروه هاي اجتماعی در کشورهاي اسلامی بود مثل برخی گروه هاي سیاسی،
دانشجویان، اساتید، تجار، روحانیون و... که این رابطه نیز پیوسته در فراز و نشیب بوده است.
در نگاه کلی نفوذ و تسلط انگلستان بر منطقه پس از خروج در سال 1972 پیوسته رو به کاهش بوده است به طوري
که در برخی مقاطع احساس می شود که نفوذ آن قطع شده است.
ولی به دنبال تحولات اخیر ( 11 سپتامبر)، به یکباره مانند عصر استعمارگري، با هجوم نظامی به دو کشور منطقه یعنی
افغانستان و عراق در منطقه خاورمیانه دوباره حضور نظامی می یابد. پس از 32 سال غیبت انگلستان از خلیج فارس
باز شاهد حضور نظامی آن هستیم. دلیل این حضور دوباره چه می تواند باشد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:03 PM
دلایل شرکت انگلیسدر حمله به عراق
پس از پایان جنگ جهانی دوم بحران هاي داخلی جامعه انگلستان را فراگرفت. از دست رفتن مستعمرات، ضعف
روزافزون اقتصادي و بحران هاي اجتماعی، دولت هاي پس از جنگ را با مشکلات زیادي مواجه کرده است، و
هیچ یک از دولت هاي محافظه کار و کارگر نتوانسته اند این مشکلات را حل کنند. این روند، منجر به زیر سؤال
رفتن 2 حزب بزرگ انگلستان، یعنی حزب کارگر و حزب محافظه کار شد. تمایل رأي دهندگان نسبت به آنها
کاهش یافته است به طوري که نظام 2حزبی انگلیس در آستانه فروپاشی قرار گرفته است. این روند موجب شده
است که تمایل به احزاب کوچک بیشتر شود. در این بین حزب کارگر انگلستان به رهبري تونی بلر، در شرایط
نامناسبی قرار گرفته است انشعابات درونی حزب را در وضعیت ضعف قرار داده است. باتوجه به این مشکلات،
انگلستان و حزب کارگر نیاز داشت تا با یک عملیات خارجی، دوباره وحدت را ایجاد کند و با متوجه کردن مردم
به خارج از مرزها، آنها را از مشکلات داخلی منحرف کند و اعتبار حزب کارگر را در انگلستان باز به آن بازگرداند.
دلیل دیگر براي همراهی انگلستان در حمله به عراق، چشم طمع داشتن به منافع اقتصادي این حمله می باشد.
انگلستان در دهه هاي اخیر با بحران اقتصادي مواجه شده است. اعتصابات کارگري و بیکاري پیوسته ادامه دارد.
1980 میلادي باعث چندین شورش شهري در انگلستان شد. لذا انگلستان - این بحران هاي اقتصادي در دهه 90
امید دارد با شریک شدن در حمله به عراق در منافع اقتصادي آنجا سهیم شود، برخی امتیازات نفتی بدست بیاورد و
به علاوه شرکت هاي اقتصادي و تجاري خود را در فعالیت هاي اقتصادي عراق درگیر کرده و کسري تراز تجاري
خود را بدین شکل جبران کند.

RASHNOU
6th March 2012, 05:04 PM
به علاوه با قراردادن عراق به عنوان پایگاه می تواند در سایر کشورهاي منطقه نیز به فعالیت اقتصادي بپردازد و با
مبادله کالا با کشورهاي ثروتمند و نفت خیز منطقه، سیل کالاهاي خود را به سمت آنها سرازیر کند.
دلیل دیگري که براي شرکت انگلیس در طرح حمله به عراق می توان ذکر کرد. اعاده سلطه گذشته بر منطقه و
حیات بخشیدن به امپراتوري قدیمی بریتانیا و نقش فعال تر بازي کردن در سیاست هاي منطقه خاورمیانه می باشد
نخست وزیر انگلستان اعلام شد که انگلستان از منطقه شرق « ویلسون » در سال 1968 ، در زمان دولت کارگري
سوئز و خاورمیانه خارج خواهد شد. منطقه خاورمیانه که به مدت 2قرن اسیر سیاست بازي هاي انگلستان شده بود،
از شنیدن این خبر نفس راحتی کشید. همگان فکر می کردند که خاورمیانه دیگر از چنگال استعمارگر پیر رهایی
یافته است اما در آغاز قرن 21 ، دوباره صداي گام هاي بازگشتش به گوش می رسد و خاطره دوران سیاه تفرقه
افکنی ها و خدعه ها و ریاها زنده شده است.
همانطور که در زمان حکومت حزب کارگر اعلام شد که انگلستان قصد خروج از منطقه رادارد باز در زمان همان
حزب کارگر اعلام شد که انگلستان به خاورمیانه بازگشته است و باز باید کشورهاي خاورمیانه منتظر حیله گري
هاي این روباه پیر استعمار باشند. از آغاز قرن 18 که انگلستان سلطه خود را در منطقه گسترش داد تا دهه 1970
که از خاورمیانه خارج شد، صحنه گردان اصلی سیاست خاورمیانه به شمار می رفت. از سیاست تفرقه بینداز و
حکومت کن استفاده می کرد، کشورها و ملت ها را به جان هم می انداخت و سلطه خود را تثبیت می کرد.
ولی به علت مشکلات اقتصادي و سپس قیام هاي کشورهاي منطقه مجبور شد که نیروهاي خود را از خاورمیانه
خارج کند.و در سال هاي بعد نیز گرفتار مشکلات داخلی خود بود به طوري که کمتر فرصت پرداختن به مسایلمناطق دیگر را داشت. این مشکلات به قدري انگلستان را ضعیف کرد که دیگر به تنهایی قادر نبود به لشکرکشی به
سایر کشورها بپردازد.
تا اینکه، آمریکا بعد از حملات 11 سپتامبر به فکر اجراي طرح هاي کلان و بلند مدت خود در مناطق مختلف جهان
افتاد، و انگلستان نیز در این زمان فرصت را مغتنم شمرد و دنباله روي خود ازسیاست هاي آمریکا را اعلام کرد. و
هر 2کشور با همکاري یکدیگر جنگ خیالی با تروریزم را آغاز کردند.
بعد از افغانستان، عراق را طعمه مناسبی تشخیص دادند، چند اتهام مثل حمایت ازتروریسم و تکثیر سلاحهاي کشتار
جمعی به آن نسبت دادند و سپس حمله خود را آغاز کردند.
انگلستان که زمانی نه چندان دور، عراق را مستعمره خود می دانست و سیاست و اقتصاد آن را دردست داشت بهتر
و سریعتر از آمریکا می تواند سلطه خود را بر عراق اعمال کند. انگلستان که در سال 1958 درپی کودتاي
عبدالکریم قاسم از عراق رانده شد اکنون پس از 55 سال دوباره به آنجا بازمی گردد تا مستعمره سابق را با شکلی
جدیدتر استعمار کند و دام هاي خود را در آنجا بگستراند. البته عراق، تنها هدف آنها نیست بلکه به کشورهاي دیگر
خاورمیانه نیز چشم طمع دارند و کشورهاي آزاد منطقه راکه با سیاست هاي مستقل خود، غرب را ناخشنود کرده اند
سعی دارند باحمله نظامی باردیگر به زیر سلطه خود درآورند.
البته باید توجه داشت که در این بازي جدید، انگلستان بیشتر نقش دنباله رو و پشت پرده را بازي می کند و آمریکا
نوك حمله و سپر بلاي انگلستان است که حتماً درصورت پیچیده تر شدن و به بن بست رسیدن طرح هاي جدید،
خود را با مهارت کنار کشیده و آمریکا را در میان بحران ها و در بین دشمنان خود تنها می گذارد

RASHNOU
6th March 2012, 05:04 PM
آینده راهبردي خلیج فارس
حوادث یازدهم سپتامبر تأثیر مستقیم بر آینده سیاسی راهبردي خلیجفارس بر جاي گذاشته است و دور از انتظار
نسیت که دگرگونیهایی در سطح دولتهاي منطقه و همچنین سیاستهاي منطقهاي و ذخایر نفتی پدید آید. در
ارتباط با مسئله نفت، ضروري است که کشورهاي منطقه به دنبال تنوع بخشیدن به منابع درآمد ملی خود باشند؛ زیرا
کشورهاي صنعتی به دنبال انرژيهاي پاك و غیرآلاینده هستند و واقعیت این است که آنها به یک پیروزي فناورانه
که اقتصادشان را از وابستگی به نفت به خصوص نفت خلیجفارس آزاد سازد، بسیار نزدیک هستند. بنابراین، ممکن
است منطقه خلیجفارس در درازمدت اهمیت راهبردي خود را از دست بدهد و شاید از هم اکنون شمارش معکوس
پایان دوران طلایی نفت آغاز شده باشد. در چنین شرایطی مسئله آینده نفت خلیجفارس و ارتباط آن با قدرتهاي
بزرگ صنعتی در پرتو تلاش این قدرتها براي دستیابی به انرژيهاي جایگزین نفت و همچنین نقش اقتصادي-
امنیتی که ممکن است منطقه خلیجفارس در آینده در سیاستهاي بینالمللی بر عهده داشته باشد، دو موضوعی
هستند که نمیتوان آنها را بدون توجه به حوادث یازدهم سپتامبر و تأثیري که این واقعه بر روابط بینالمللی بر جاي
گذاشته است، مورد بررسی قرار داد؛ زیرا واقعه یازدهم سپتامبر در بطن خود ریشه تغییرات عمیقی را در سطح
مناسبات و روابط بینالمللی به همراه داشت.

RASHNOU
6th March 2012, 05:05 PM
آینده نفت خلیجفارس و انرژي جایگزین
اگر نفت مهمترین کالایی نباشد که در عرصه تجارت بینالملل از مرز بسیاري از کشورها عبور میکند، دست کم
یکی از مهمترین آنهاست. درحال حاضر تولید جهانی نفت در حدود 75 میلیون بشکه در روز است و به طور
معمول هر سال تقاضاي جهانی براي نفت، 5 میلیون بشکه در روز افزایش مییابد و پیشبینی میشود که در سال
2010 در حدود 30 میلیون بشکه در روز به تقاضاي کنونی بازار افزوده شود و میانگین تولید نفت در سال 2020
28 درصد / به 115 میلیون بشکه در روز افزایش یابد. آمارها نشان میدهد که هم اکنون تولید نفت در خاورمیانه 5
از کل تولید نفت در جهان است و کشورهاي خلیجفارس 62 درصد از ذخایر نفت جهان را به خود اختصاص
دادهاند.
نفت اهمیتی حیاتی هم به عنوان منبع درآمد ملی براي کشورهاي صادر کننده و هم به عنوان منبع مهم انرژي براي
کشورهاي مصرف کننده دارد. ایالات متحدهآمریکا که بزرگترین مصرف کننده نفت در جهان میباشد و روزانه 25
2 میلیون بشکه نفت از خلیجفارس وارد میکند. / درصد از نفت تولید شده در جهان را مصرف مینماید، به تنهایی 5
بر همین اساس است که ابرقدرت فعلی جهان با توجه به منافع حیاتی خود، مسئله امنیت منطقه خلیجفارس را بسیار
مهم میداند و در نتیجه تداوم توجه این ابرقدرت به امور منطقه خلیجفارس و کشورهاي آن با دو موضوع زیر
مرتبط میباشد؛

RASHNOU
6th March 2012, 05:05 PM
.توان دولتهاي منطقه درحفظ سهم خود در بازار صادرات نفت جهان و ادامه تولید این کالا بهویژه با توجه به
اینکه مناطق دیگري در جهان درصدد صادرات نفت و یا افزایش توان صادراتی خود هستند. ضمن اینکه این
حقیقت را نیز باید مدنظر قرار داد که نفت کالایی است که قابل تجدید نیست و به اتمام خواهد رسید.
2 .موفقیت کشورهاي صنعتی در فراهم آوردن منابع جایگزین انرژي نفت به ویژه در پرتو پیشرفتهاي علمی و
فناورانه که به دست آوردهاند و بهدنبال حفاظت از معیارهاي پاکی و سلامتی محیطزیست نیز میباشند.
حفظ سهم در بازار نفت و استمرار توان تولیدي کشورهاي خلیجفارس
کاهش تولید نفت در خلیجفارس و یا کاهش سهم این کشورها در صادرات نفت ممکن است که منجر به بیتوجهی
که در حال حاضر بر روابط بینالملل حاکم است، « اتکاي متقابل » قدرتهاي بزرگ به امنیت این منطقه گردد. اصل
مانع از آن میشود که بهاي نفت کاهش یابد؛ زیرا در این صورت از توان خرید کالاهاي ساخته شده درکشورهاي
واردکننده نفت نیز کاسته خواهد شد. اما از سوي دیگر، با توجه به اندكبودن تعداد جمعیت کشورهاي عضو شوراي
همکاري خلیجفارس که در حدود 25 میلیون نفر میباشد، این هشدار را میدهد که ممکن است کشورهاي
واردکننده نفت به کاهش درآمدهاي نفتی این کشورها توجه چندانی نکنند؛ زیرا سهم این کشورها در مجموع مصرف
جهانی ناچیز است.

RASHNOU
6th March 2012, 05:06 PM
بنابراین، اگر توان تولید نفت در این کشورها روبه کاهش نهاد و یا اینکه از بهاي هر بشکه نفت کاسته شد، این
احتمال وجود دارد که همین دو مسئله تبدیل به محرکی براي حلوفصل مشکلات امنیتی توسط دولتهاي منطقه
تولید و صادرات نفت این دولتها به سمت ایجاد منابع جایگزین براي « امتیاز مقایسهاي » شود و با از دست دادن
اقتصاد ملی خود حرکت کنند. دو عامل اصلی میتوانند امتیاز مقایسهاي تولید و صادرات نفت را که در حال حاضر
در اختیار کشورهاي خلیجفارس است، در آینده مورد تهدید قرار دهند. اول، حتمی بودن پایان یافتن نفت بعد از
چند دهه و دوم، احتمال افزایش توان رقابتی دیگر مناطق تولیدکننده نفت با منطقه خلیجفارس در بازار جهانی نفت.
در ارتباط با پایان یافتن منابع نفتی، مرکز پژوهشها و مطالعات کویت طی یک تحقیق علمی پیشبینی کرد که
ذخایر نفتی کشورهاي ایالاتمتحده آمریکا، کانادا و انگلستان تا سال 2005 و کشورهاي چین، قطر، نروژ، عمان،
اندونزي و کشورهاي آسیاي مرکزي تا سال 2025 به اتمام خواهد رسید و در نتیجه پساز سپري شدن یک چهارم
از قرن بیستویکم تنها کشورهاي عربستانسعودي، ایران، کویت، عراق و اماراتمتحدهعربی به عنوان صادرکنندگان
نفت باقی خواهد ماند. اگر منابع جایگزین انرژي نفت در سطح جهان گسترش نیابد، فشارهاي بینالمللی براي
افزایش نفت تولید نفت بر روي این پنج کشور به حد بالایی خواهد رسید و همین امر باعث میشود تا نفت این
منطقه نیز به سرعت و پس از چند دهه پایان یابد. براساس این تحقیق، نفت کویت پس از 62 سال به پایان خواهد
رسید. پایان نفت در این منطقه به معناي آن خواهد بود که منابع درآمد ملی از بین خواهد رفت و با توجه به رشد
جمعیت در این منطقه، دولتها با مشکل فراهم نمودن منابع مصرف انرژي داخلی نیز روبهرو خواهد شد.
جدول شمارهیک، برآورد تولید روزانه و ذخایر نفتی بعضی از مناطق و کشورهاي جهان را نشان میدهد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:06 PM
دستیابی قدرتهاي صنعتی به منابع انرژي جایگزین نفت
موفقیت قدرتهاي صنعتی در دستیابی به منابع انرژي جایگزین نفت بیشتر به دلیل درس گرفتن ار سه ضربهاي بوده
است که بازارهاي بینالمللی نفت را دچار شوك کرد. این سه ضربه به تربیب عبارت بودند از: جنگ اعراب و رژیم
صهیونیستی در سال 1973 ، پیروزي انقلاباسلامی در ایران در پایان دهه 70 میلادي و اشغال کویت توسط عراق
در آغاز دهه 90 قدرتهاي صنعتی دریافتند که پیشرفت صنعتی، رفاه اقتصادي و سطح بالاي زندگی در جوامعشان
به شکل قابل ملاحظهاي به ثبات خاورمیانه و منطقه نفت خیز خلیجفارس وابسته است. این قدرتها میدانند که در
این منطقه تنشهاي سیاسی فراوانی وجود دارد و سطح معیشتی کشورهاي صنعتی در غرب و ژاپن به وضعیت
امنیتی این منطقه مرتبط است و ممکن است با بروز یک تهدید در این منطقه صادرات نفت متوقف گردد و بهاي نفت
افزایش قابل ملاحظهاي یابد. به همین دلیل است که ابر قدرتی نظیر ایالاتمتحده به مسئله امنیت خلیجفارس توجه
جدي کرده است و در این منطقه حضور نظامی دارد و دیگر کشورهاي بزرگ صنعتی نیز براي حفظ ثبات اقتصادي
خود تلاش کردهاند تا به منابع جایگزین انرژي نفت دسترسی پیداکنند.
به رغم آنکه هنوز در طبیعت معادن زغالسنگ بسیاري یافت میشود و کشورهایی همچون چین و اروپاي شرقی از
زغالسنگ به عنوان منبع اصلی تأمین انرژي استفاده میکنند، ولی به دلیل آنکه زغالسنگ باعث میشود تا گاز
دياکسیدکربن که یکی از عوامل اصلی افزایش دماي حرارت کره زمین میباشد، متصاعد گردد و همچنین به دلیل
آنکه عملیات کندن تونل و استخراج زغالسنگ از معادن منجر به تخریب محیط زیست میگردد، کشورهاي صنعتی
درصدد برآمدند تا انرژيهاي دیگري را جایگزین نمایند.

RASHNOU
6th March 2012, 05:06 PM
در میان انرژيهاي جایگزین، سه انرژي خورشید، باد و هستهاي بسیار مطرح و مدنظر کشورهاي غربی میباشند.
هزینه بالاي ساخت سلولهاي خورشیدي براي جذب اشعه نور و تبدیل آن به انرژي مهمترین مانع براي گسترش
استفاده از این انرژي به شمار میآید. هماکنون، ژاپن با اجراي پروژه تحقیقاتی یک میلیارد دلاري درصدد دستیابی
به فناوري تولید ارزان انرژي خورشیدي است. در آمریکا نیز بیش از 350 مگاوات از نیروي الکتریسیته توسط
ایستگاههاي انرژي خورشیدي تأمین میشود. شاید اقدام شرکتهاي بزرگ نفتی بریتیشن پترولیوم و رویال داچ شل
در تأسیس بخشهاي ویژه توسعه استفاده از انرژي خورشیدي بهترین دلیل براي آینده روشن براي انرژي پاك و
غیرآلاینده براي جایگزین نفت باشد.
اما در ارتباط با انرژي باد نیز در حال حاضر بیش از 50 کشور جهان از توربینهاي بادي براي تولید الکتریسیته
استفاده میکنند. در اروپا بیش از سایر نقاط جهان از این توربینها استفاده میشود و با توجه به کمهزینه بودن آن،
بسیاري از کشورهاي در حال توسعه نیز تمایل دارند تا از انرژي این توربینها به جاي نفت استفاده کنند. هماینک
در دانمارك پیشبینی شده است که تا سال 2005 میلادي 10 درصد از برق مورد نیاز توسط توربینهاي بادي تامین
شود و تا سال 2030 این مقدار به 40 درصد برسد. هزینه تولید هر کیلووات برق به وسیله باد در دانمارك معادل
چهار سنت آمریکاست که برابر با هزینه تولید برق به وسیله زغال سنگ می باشد، با این تفاوت که هیچ آلودگی و
ضرري براي محیط زیست ندارد. فناوري فعلی توربینهاي بادي حدود 25 درصد از الکتریسته مورد نیاز اروپا را
تامین میکند و ممکن است درآینده این کشورها بتوانند مازاد برق خود را به دیگر کشورهاي مجاور بفروشند و در
نتیجه در کنار دستیابی به انرژي پاك، منبع درآمد ملی نیز براي خود بیابند.

RASHNOU
6th March 2012, 05:07 PM
انرژي هستهاي بیش از دو انرژي یاد شده براي جایگزینی نفت و تولید الکتریسیته مورد توجه قرار گرفته است، اما
انتقادات بسیاري بر آن وارد است؛ از جمله انفجارهایی که از نیروگاههاي هستهاي تا کنون رخ داده است، زبالههاي
هستهاي که براي محیط زیست ایجاد آلودگی می کنند و امکان استفاده از فناوري هستهاي براي تولید بمباتمی به
جاي تولید الکتریسیته. با این حال، بسیاري از کشورهاي صنعتی پیشرفته چند دهه است که از نیروگاههاي هستهاي
براي تولید الکتریسیته استفاده میکنند. جدول شماره دو درصد تولید انرژي الکتریکی توسط نیروگاههاي هستهاي
در چند کشور صنعتی در سال 1991 را نشان میدهد.
توسعه فناوري در صنعت تولید موتور
قدرتهاي صنعتی بهدنبال دستیابی به نسل جدیدي از موتورهاي کم مصرف براي اتومبیلها و دیگر وسایل نقلیه
هستند تا به تدریج مصرف سوخت فسیلی به حداقل برسد. در ایالاتمتحده شرکتهاي اتومبیلسازي درصدد
کاهش مصرف سوخت در اتومبیلها هستند، به طوري که به ازاء هر 17 کیلومتر تنها یک لیتر بنزین مصرف شود.
2 میلیون بشکه نفت کمتر مصرف خواهد / بدینترتیب، اگر چنین میزان مصرفی تا سال 2020 محقق گردد،روزانه 5
شد و این معادل مقدار واردات نفت ایالاتمتحده از خلیجفارس در حال حاضر میباشد. چهار شرکت ژاپنی(
تویوتا، نیسان، هوندا و مزدا) نیز درصدد هستند تا با استفاده از گازهاي اکسیژن و هیدروژن، انرژي شیمیایی را
تبدیل به انرژي الکتریکی کند تا از این طریق اتومبیلها به حرکت درآیند، ضمن اینکه تنها پسمانده این نوع
اتومبیلها آب و حرارت خواهد بود. در ماه آوریل 2001 در ایالاتمتحده اعلام شد که موتورهاي جدیدي برايهواپیماهاي مسافربري اختراع شده که انرژي لازم براي به حرکت درآوردن هواپیما را از هواي پیرامون خود
دریافت میکند و سرعت آن نصف برابر سرعت هواپیماهاي فعلی میباشد. در حال حاضر بعضی از شرکتهاي
اتومبیلسازي اتومبیلهاي الکتریکی را که با نیروي باتري کار میکند، بهطور محدود ساختهاند، اما استفاده وسیع از
این اتومبیلها به تحول فناوري تولید آن مرتبط میباشد؛ زیرا اتومبیلهاي کنونی قادر نیستند سرعت اتومبیلهاي
بنزینی را داشته باشند و همان مسافت را نیز طی کنند. آنچه به قدرتهاي صنعتی بزرگ کمک میکند که براي
دستیابی به انرژيهاي جایگزین تلاش جدي و عزمی راسخ داشته باشند، گرماي فوقالعاده زمین و پدیده گلخانهاي
است که در اثر پراکنده شد انواع گازها و هیدروکربنهاي آلودهکننده هوا به وجود آمده است. اندیشیدن به آینده
خلیجفارس نیازمند آن است که کشورهاي منطقه راهبرد طولانیمدتی براي ادامه ارتباط با کشورهاي صنعتی داشته
باشند و براي رویارویی با تحولات آینده برنامهریزي کنند. میتوان پارهاي از برنامهها را چنین برشمرد:
1 :تنوع بخشیدن به منابع درآمد ملی.
2 :توجه به این مطلب که با کاهش استخراج نفت در دیگر نقاط جهان بهاي نفت به شدت افزایش خواهد یافت و
کشورهاي صنعتی که از سه دهه پیشین به دنبال دستیابی به انرژيهاي جایگزین میباشند، با در اختیار داشتن دانش
فنی و فناوري پیشرفته قادر خواهند بود که خود را از نفت بینیاز سازند و از سایر انرژيها استفاده کنند.
3 :فعالیت براي تنوع بخشیدن به تولیدات و صادرات کالاهاي مختلف؛ زیرا با توجه به روند دستیابی کشورهاي
صنعتی به انرژيهاي جایگزین نفت، صادرات تکمحصولی دیگر پاسخگوي نیازهاي کشورهاي منطقه نخواهد بود.

RASHNOU
6th March 2012, 05:07 PM
:بیتوجهی کشورهاي منطقه به تحقیقات و پژوهشهاي مرتبط با انرژيهاي جایگزین آنها را در آینده و پس از
پایان دوران طلایی صادرات نفت، به واردکننده انرژي تبدیل خواهد کرد. بهرغم آنکه انرژي خورشیدي به وفور در
این منطقه قابل دسترسی است، اما هیچیک از کشورهاي منطقه فناوري تبدیل انرژي خورشیدي به برق را ندارند.
در کنار تمامی موارد فوق باید به این نکته بسیار مهم نیز توجه شود که با دستیابی به انرژيهاي جایگزین نفت،
دیگر ابرقدرتهاي صنعتی نگران امنیت منطقه خلیجفارس و تداوم صادرات نفت از این منطقه نخواهند بود، با
اینحال، افزایش قدرت بعضی از کشورها همانند ایران حضور نظامی غرب و بهویژه آمریکا را در منطقه پررنگتر
میسازد. امروزه به پدیده حضور نیروهاي آمریکایی در خلیجفارس به شکلی دوگانه نگریسته میشود، از یکسو
ملتهاي منطقه نسبت به افزایش حضور نظامی آمریکا نگران هستند و از سویی دیگر، بعضی کشورها هنوز از
موقعیت خود هراس دارند و حضور نظامی آمریکا را به همین دلیل ضروري میدانند. حوادث یازدهم سپتامبر و
دست داشتن تعدادي از اتباع کشورهاي منطقه موجب بروز تنش در روابط ایالاتمتحده و این کشورها و در رأس
آنها، پادشاهی عربستان سعودي شد. اما به نظر میرسد به دلیل پیشینه خوب روابط میان این کشورها و
ایالاتمتحده بار دیگر در آینده شاهد بهبود مناسبات اعراب و آمریکا خواهیم بود، گرچه ممکن است اختلافات و
تنشهایی در این روابط پدید آید که این امر در روابط بینالملل بسیار طبیعی و عادي است. تهاجم نظامی آمریکا به
افغانستان نشان داد که تا چه حد حضور نظامی در منطقه خلیجفارس براي واشنگتن حایز اهمیت است. از اینرو
شاهد هستیم که این حضور نظامی افزایش یافته و هرگونه احتمال پایان یافتن آن را حداقل در میانمدت منتفی
میسازد. مسئله سرمایهگذاريهاي خارجی نیز میتواند بخشی دیگر از راهبردهاي کشورهاي منطقه را شکل دهد؛

RASHNOU
6th March 2012, 05:08 PM
زیرا امکانات مالی اعضاي شوراي همکاري میتواند در اقتصاد بینالمللی تأثیرگذار باشد. تاکنون صدها میلیارد
دلار از سوي این کشورها در سطح جهان سرمایهگذاري شده است، ضمن اینکه کشورهاي منطقه بخشی از
سرمایهگذاريهاي بینالمللی را نیز جذب نمودهاند. بر اساس گزارش سازمان ملل متحد، کشورهاي عضو شوراي
5/ 9 میلیارد دلار سرمایهگذاري خارجی در جهان عرب 5 / همکاري خلیجفارس در سال 1999 از مجموع 3
میلیارد دلار را به خود اختصاص دادهاند که معادل 60 درصد از کل این سرمایهگذاريهاست. اما اگر این میزان
سرمایهگذاري را با مجموع سرمایهگذاري جهانی مقایسه کنیم، متوجه خواهیم شد که سهم شوراي همکاري
خلیجفارس از کل سرمایهگذاريهاي خارجی در سطح جهان تنها 62 درصد میباشد. در میان کشورهاي منطقه،
4 میلیارد دلار است و پس از این / سهم عربستان صعودي در جذب سرمایههاي خارجی بیش از دیگران و معادل 8
کشور، بحرین با جذب 300 میلیون دلار و امارات متحده عربی با جذب 60 میلیون دلار در جایگاههاي دوم و سوم
قرار دارند.
حوادث یازدهم سپتامبر 2001 باعث شد تا بسیاري از سرمایهگذاران عرب با تصمیمگیري مثبت، بخشی از
سرمایههاي خود را به منطقه بازگردانند. به عنوان مثال، بانک مرکزي عربستان پس از یازدهم سپتامبر موفق به
4 میلیارد دلار) از سرمایههاي خارجی اتباع این کشور شد و پیشبینی / جذب حدود 16 میلیارد ریال (معادل 62
میشود حجم این سرمایههاي خارجی برگشتی بیشتر شود. مهمترین دلایل بازگشت این سرمایهها به منطقه
خلیجفارس نیز ادامه سیاستهاي خصمانه علیه اعراب و مسلمانان در آمریکا از یکسو و احتمال بروز یک رکورد
اقتصادي طولانیمدت در ایالاتمتحده از سوي دیگر میباشد.

RASHNOU
6th March 2012, 05:08 PM
نتیجهگیري
1 .کشورهاي خلیجفارس اگر بخواهند به همین سطح بالاي زندگی خود ادامه دهند، باید براي آیندهاي بدون نفت
برنامهریزي کنند و منابع درآمد ملی خود را متنوع نمایند تا بتوانند در این نظام اقتصادي بینالمللی که بر پایه
تخصص و مهارت بنا شده است، ادامه حیات دهند. با وجود پایین بودن سطح تحول و توسعه فناوري در این
کشورها و نگاه تحقیرآمیز ملتهايشان نسبت به کار و فعالیت بدنی، اجراي چنین امري بسیار دشوار میباشد، اما
دولتها باید خود را براي این مسئله آماده کنند و تلاش کنند تا این نکات منفی را از طریق اختصاص بخشی از
درآمدهاي فعلی نفت به تحقیق و پژوهش در فناوري، تشویق مردم به فعالیت تولیدي و سازندگی و اعطاي
پاداشهاي سخاوتمندانه به کارگران، بهطور کامل محو نمایند.
2 .توسعه همهجانبه نیز امري بسیار ضروري است؛ اکنون کشورهاي منطقه از سرمایههاي بسیار بالایی در بازارهاي
خارجی برخوردارند که باید از این سرمایهها در جهت توسعه داخلی کشورهاي منطقه استفاده کرد. گرچه
سرمایهگذاري در بازارهاي بینالمللی موجب کسب درآمد ملی از طریق سود سرمایهگذاري میشود، اما براي این
کشورها فرصت شغلی پیش نمیآورد و هیچ بنیانی براي صنایع محلی ایجاد نمیکند تا بتوان از طریق صادرات
کالاهاي ساخته شده در داخل وارد بازارهاي بینالمللی شد. بنابراین، بازگرداندن بخشی از این سرمایهها در کنار
اختصاصبخشی از درآمدهاي نفتی به توسعه صنایع داخلی امري ضروري میباشد.
در عین حال، همکاري اعضاي شوراي همکاري خلیجفارس با ایران و عراق براي اینکه سرمایههاي مالی این اعضا
با دانش علمی و فناوري موجود در این دو همسایه بزرگ متحد گردد، بسیار مفید خواهد بود. با این اتحاد میتوان

RASHNOU
6th March 2012, 05:08 PM
نتیجهگیري
1 .کشورهاي خلیجفارس اگر بخواهند به همین سطح بالاي زندگی خود ادامه دهند، باید براي آیندهاي بدون نفت
برنامهریزي کنند و منابع درآمد ملی خود را متنوع نمایند تا بتوانند در این نظام اقتصادي بینالمللی که بر پایه
تخصص و مهارت بنا شده است، ادامه حیات دهند. با وجود پایین بودن سطح تحول و توسعه فناوري در این
کشورها و نگاه تحقیرآمیز ملتهايشان نسبت به کار و فعالیت بدنی، اجراي چنین امري بسیار دشوار میباشد، اما
دولتها باید خود را براي این مسئله آماده کنند و تلاش کنند تا این نکات منفی را از طریق اختصاص بخشی از
درآمدهاي فعلی نفت به تحقیق و پژوهش در فناوري، تشویق مردم به فعالیت تولیدي و سازندگی و اعطاي
پاداشهاي سخاوتمندانه به کارگران، بهطور کامل محو نمایند.
2 .توسعه همهجانبه نیز امري بسیار ضروري است؛ اکنون کشورهاي منطقه از سرمایههاي بسیار بالایی در بازارهاي
خارجی برخوردارند که باید از این سرمایهها در جهت توسعه داخلی کشورهاي منطقه استفاده کرد. گرچه
سرمایهگذاري در بازارهاي بینالمللی موجب کسب درآمد ملی از طریق سود سرمایهگذاري میشود، اما براي این
کشورها فرصت شغلی پیش نمیآورد و هیچ بنیانی براي صنایع محلی ایجاد نمیکند تا بتوان از طریق صادرات
کالاهاي ساخته شده در داخل وارد بازارهاي بینالمللی شد. بنابراین، بازگرداندن بخشی از این سرمایهها در کنار
اختصاصبخشی از درآمدهاي نفتی به توسعه صنایع داخلی امري ضروري میباشد.
در عین حال، همکاري اعضاي شوراي همکاري خلیجفارس با ایران و عراق براي اینکه سرمایههاي مالی این اعضا
با دانش علمی و فناوري موجود در این دو همسایه بزرگ متحد گردد، بسیار مفید خواهد بود. با این اتحاد میتوانتلاشی مشترك براي توسعه منابع جدید انرژي، به عنوان مثال انرژي خورشیدي، و دیگر زمینههاي صنعتی انجام داد
و از الان براي مرحله بعد از پایان یافتن منابع نفتی در چند دهه آینده آماده شد.
جدول شماره 1
برآورد تولید روزانه و ذخایر نفتی بعضی از مناطق و کشورها
منطقه/کشور برآورد تولید روزانه برآورد ذخایر نفتی
7 میلیون بشکه در روز در سال 15 2000 تا 31 میلیارد بشکه / دریاي خزر 1
قاره آفریقا احتمال دارد تا سال 2005 به دو میلیون بشکه در روز برسد 10 میلیارد
دلار
9میلیارد بشکه / مالزي 784 هزار بشکه در روز در 3 1998
10 میلیارد بشکه، انگلستان: 5 میلیارد بشکه / 9 (میلیون بشکه در روز نروژ: 4 / دریاي شمال (نروژ، انگلستان، هلند، آلمان،دانمارك 5
1 میلیون بشکه در روز 6 میلیارد بشکه / ایالات متحده 7
روسیه 3 میلیون بشکه در روز 6 میلیارد بشکه
34 میلیون بشکه در روز 9 میلیارد بشکه / مکزیک 3
جدول شماره 2
سهم انرژي هستهاي در تولید برق در چند کشور
کشور سهم انرژي هستهاي در تولید برق (درصد(
% فرانسه 75
% بلژیک 60
% سوئد 50
% مجارستان 48
% کره جنوبی 48
% آلمان 30
% چکسلواکی 30
% ژاپن 25
% ایالاتمتحده 23

RASHNOU
11th March 2012, 06:13 AM
زنده باد خليج هميشه فارس
در اينجا ميخوام جزاير زيباي خليج هميشه فارس رو معرفي کنم




جزيره كيش
اين جزيره بيضي شكل با مساحت 7 / 89 كيلومتر مربع و با طول 6/15و عرض 7 كيلومتر ، در جنوب غربي بندرعباس و در ميان آب هاي نيلگون خليج فارس واقع شده است. فاصله دريايي اين جزيره تا بندرلنگه پنجاه مايل دريايي است. جزيره كيش از نظر محيط زيست طبيعي، يكي از بكرترين مناطق خليج فارس است. استعدادهاي طبيعي و موقعيت جغرافيايي ويژه آن زمينه بهره‌برداري جهانگردي و تجاري از آن را در حد قابل توجهي فراهم ساخته است. سواحل كم نظير اين جزيره مرجاني، نه تنها در فصول گوناگون سال، بلكه در طول يك روز،‌ در ساعات مختلف جلوه‌هاي بديع و گونه‌گون و بسيار زيبايي از طبيعت را به تماشا مي‌گذارند. سواحل كيش در شرق و شمال شرقي و جنوب از زيباترين سواحل جهان است. در سواحل جنوب غربي آن زيباترين منظره غروب خورشيد را ميتوان ديد. از جمله نقاط ديدني جزيره كيش آكواريوم بزرگ آن است كه در گوشه شرقي جزيره، با معماري زيبا قرار دارد و گونه‌هاي مختلف ماهيان و آبزيان اطراف جزيره در آن به تماشا گذارده شده است

قريب هفتاد نوع ماهيهاي تزئيني در اين آكواريوم وجود دارد كه از نظر شكل و رنگ پولك ‌ها و زيبايي ظاهري، كم نظير و برخي از آنها نيز بسيار كمياب هستند. علاوه بر اين، مركز پرورش و كشت مرواريد كيش يكي از جذاب ‌ترين ديدني ‌هاي جزيره است. اسكله تفريحي جزيره كيش با امكانات مفيد و مختصر در بخش جنوبي جزيره از ديگر جاذبه‌ هاي كيش است. در اين اسكله سرگرمي‌ هايي از قبيل گردش در روي آب با قايق كف شيشه‌اي كه از بالاي آن مي‌توان عبور گروهي ماهي‌ ها و زيبايي ‌هاي دنياي زير آب را مشاهده كرد، ‌هم‌ چنين امكانات ورزش اسكي روي آب براي علاقه ‌مندان فراهم شده است. تفريح غواصي نيز از جمله تفريحات به يادماندني است كه در آب ‌هاي گرم خليج فارس همراه راهنمايان مجرب امكان‌پذير است

در كنار اسكله‌ تفريحي، پيست دوچرخه ‌سواري نيز در پيرامون جزيره احداث شده است. در اين مجموعه (اسكله تفريحي) امكان بازديد از هتل بزرگ كيش و ساختمان ساحلي كازينوي سابق وجود دارد. هم‌ چنين در اطراف يكي از كهنسال ‌ترين درختان جزيره، مجموعه‌اي تفريحي و ديدني ايجاد شده كه به مجموعه درخت سبز معروف است و از جمله مراكز زيبا و جذاب جزيره كيش مي‌باشد و مسافران بسياري را به خود جذب مي‌كند. جزيره كيش همچنين معماري خاصي را به نمايش گذاشته است كه براي هر تازه واردي جالب و در خور تحسين است.
معماري كيش دو شكل متمايز دارد: يكي معماري سنتي و ديگري معماري مدرن. معماري سنتي جالب توجه است و مصالح آن غالباً از سنگ ‌هاي مرجاني موجود
در جزيره تشكيل شده است. معماري جديد و مدرن جزيره نيز تقليدي از معماري بومي و سنتي آن است كه نمونه آن در «صفين» ديده مي‌شود. تنها تفاوتي كه ميان خانه‌‌هاي جديد و قديم وجود دارد، پراكندگي نسبي و تنوع ارتفاع آنها است. علاوه بر آن، معابر عمومي جديد نيز به نسبت وسيع‌ تر از معابر بخش قديمي هستند. وسيله رفت و آمد به كيش، كشتي و هواپيما است كه از طريق پرواز از تهران يا شيراز يا بندر عباس صورت مي‌گيرد. از جمله امكانات موجود در اين جزيره مي‌توان به هتل سه طبقه،‌ هتل كيش، كلبه‌هاي ويلايي، چهاركاخ از مجموعه كاخ‌ها، يك رستوران ساحلي همراه با يك سلسله ويلاهاي خصوصي و توريستي مدرن و غيره اشاره كرد. افزون بر اين، جزيره كيش داراي امكاناتي از قبيل قايق‌راني، شهربازي، بازارها، مراكز عمده خريد و فروش نيز مي‌باشد. جزيره كيش همچنين اولين بندر آزاد تجاري ايران است كه امروزه به طور روزانه هزاران نفر جهت خريد و ديدار از زيبايي
هاي طبيعي اين جزيره به سمت کيش عزيمت مي کنند

RASHNOU
11th March 2012, 06:13 AM
جزيره شتور

جزيره شتور در فاصله حدود يك و نيم كيلومتري جنوب شرقي جزيره لاوان قرار دارد. طول جزيره 7 / 1 كيلومتر و عرض آن 800 متر است. جزيره شتور غير مسكوني است و هيچ‌گونه فعاليتي در آن ديده نمي‌شود. اين جزيره از با ارزش ‌ترين و مهم ‌ترين پناهگاه‌ هاي حيات وحش (پرندگان،‌ لاك‌پشت ‌هاي دريايي، ماهي‌ ها و دلفين ‌ها) در خليج فارس است و جزء مناطق حفاظت شده كشور مي‌باشد


جزيره ابوموسي

جنوبي ‌ترين جزيره ايراني آبهاي خليج ‌فارس، جزيره ابوموسي است. اين جزيره در 222 كيلومتري بندرعباس و هم‌ چنين در 75 كيلومتري بندر لنگه واقع شده است. جزيره ابوموسي يكي از چهارده جزيره استان هرمزگان است كه بيشترين فاصله از سواحل ايراني خليج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود 5 / 4 كيلومتر است. شهر ابوموسي مركز جزيره ابوموسي مي‌باشد. ارتفاع آن از سطح دريا 46 متر و مساحت آن دو و دو دهم كيلومتر مربع است
جزيره ابوموسي نزديك ‌ترين پهنه خشكي از خاك ايران به خط استوا است كه‌ آب و هواي مرطوب و گرم‌تري دارد. اين جزيره فاقد آب و اراضي مناسب كشاورزي است؛ ولي كشت و زرع محدودي در آن صورت مي‌گيرد و بيشتر مردم بومي محل به صيد ماهي اشتغال دارند
اين جزيره يكي از مراكز صدور نفت خام كشور است كه با ظرفيتي قابل توجه فعاليت مي‌كند. وسعت شهرستان ابوموسي 8 / 68 كيلومتر مربع است كه مشتمل بر جزاير ابوموسي (با 12 كيلومتر مربع)، جزيره تنب‌ بزرگ (با 3/10 كيلومتر مربع) تنب كوچك (با 5/1 كيلومتر مربع)، سيري (با 3/17 دهم) كيلومتر مربع، فرور بزرگ (با 2/26كيلومتر مربع) و فرور كوچك (با 5/1
كيلومتر مربع) مي‌باشد


جزيره تـنب بزرگ

اين جزيره در فاصله چهارده مايل دريايي از جنوب غربي جزيره قشم، در فاصله نود و هفت مايل دريايي از بندرعباس و در فاصله بيست و هفت مايل دريايي از شمال شرقي ابوموسي واقع شده است. طول و عرض آن سه و هفتاد و پنج دهم در سه و نه دهم كيلومتر و مساحت آن ده و سه دهم كيلومتر مربع مي‌باشد. مرتفع ‌ترين نقطه جزيره تنب پنجاه و سه متر از سطح دريا ارتفاع دارد در قسمت‌هاي جنوب غربي اين جزيره و در نزديكي سواحل آن، خانه ‌هاي مسكوني از راه چندين خيابان و جاده به هم پيوسته‌اند. اين جزيره داراي
موج ‌شكن و لنگرگاه است. مردم بومي اين جزيره از صيد ماهي و مرواريد امرار معاش مي‌كنند. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز وجود دارد





جزيره تـنب ‌كوچك

اين جزيره مثلث شكل در شش مايلي غرب جزيره تنب بزرگ قرار دارد. فاصله آن تا مركز استان،‌ از طريق دريا، حدود صدو پنج مايل دريايي مي‌باشد. بزرگ‌ترين قطر جزيره يك و نه دهم كيلومتر و مساحت آن حدود دو كيلومتر مربع است. اين جزيره غيرمسكوني است و مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا، بيست و يك متر ارتفاع دارد



جزيره سيري

اين جزيره در قلب آب‌هاي خليج فارس قرار دارد. فاصله آن تا مركز شهرستان ابوموسي كه در قسمت شرقي جزيره سيري واقع شده، درحدود بيست و هفت كيلومتر است همچنين فاصله دريايي آن تا مركز استان، در حدود 152 مايل دريايي است. وسعت جزيره سيري 3/17 كيلومتر مربع مي‌باشد. اين جزيره فاقد پستي و بلندي بوده و نسبتاً مسطح است. مرتفع ‌ترين نقطه آن بيست و چهار متر از سطح دريا ارتفاع دارد و بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره شش و يک و چهار و شش دهم كيلومتر است. در قسمت ‌هاي شمالي و نزديك سواحل جزيره، مناطق مسكوني همراه با ساير تأسيسات جاي گرفته‌اند. اهالي بومي جزيره از طريق ماهيگيري و صيد ميگو و كشاورزي محدود، زندگي و امرار معاش مي‌كنند و همچنين عده‌اي ازمردم جزيره در تأسيسات نفتي كار مي‌كنند
در اين جزيره تعداد قابل توجهي نخل خرما بطور پراكنده وجود دارد كه محصول آن فقط مصرف محلي دارد. اين منطقه پوشش گياهي فقيري دارد. در اين جزيره معدن خاك سرخ نيز موجود است




جزيره فرور بزرگ
يكي ديگر از جزاير ***** استان هرمزگان، جزيره فرور بزرگ است كه در فاصله سي و شش مايلي شهر ابوموسي و در فاصله حدود صد و چهل و يك مايلي از بندرعباس قرار دارد. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره هفت و نيم و چهار و نيم كيلومتر مي‌باشد. فاصله آن تا نزديك‌ ترين نقطه سواحل ايران در حدود بيست كيلومتر و مساحت آن بيست‌ و ‌شش و دو دهم كيلومتر مربع و ارتفاع بلندترين نقطه ‌آن از سطح دريا صد و چهل و پنج متر است. سطح جزيره از تپه ماهورهاي كوچك تشكيل شده است. اين جزيره بر روي يكي از
كمربندهاي زلزله‌ خيز جهان قرار دارد. رنگ‌ آب در نزديكي جزيره سياه است. جزيره شيب‌هاي تند و پرتگاه‌هايي دارد كه گاهي ارتفاع آنها از ده متر بيشتر است. بقاياي ساختمان‌هاي مخروبه و اراضي كشاورزي باير و چاه هاي آب نشانه مسكوني بودن جزيره در زمان‌هاي گذشته است؛ ولي در حال حاضر، جزيره غيرمسكوني است و تنها تعدادي مأمور دولتي در آن حضور دارند. در آب‌هاي اين جزيره ماهي فراوان وجود دارد و به همين خاطر صيادان در اطراف آن فعاليت زيادي دارند. از كانسارهاي مهمي كه در اين جزيره وجود دارد،‌ معدن آهن است است كه از يك لايه رسوبي تشكيل شده و ذخيره آن حدود پانصدهزار تن برآورد شده است. در اين جزيره يك چراغ دريايي نيز وجود دارد
جزيره فرور بزرگ يكي از كانون‌هاي زيست حيات وحش است و تعداد بي‌شماري از پرندگان از قبيل: عقاب ماهيگير، طوطي، چك‌چك، قمري خانگي، چكاوك كاكلي، پرستو، بلبل خرما، چاخ لق، هدهد، دم جنبانك زرد، دو سرخ معمولي، چك‌چك سرسياه، زنبور خور معمولي، ياكريم و ... همچنين پستانداراني از قبيل جير و جانوراني همچون يك نوع خارپشت، مارمولك، مار جعفري و عقرب در آن
زندگي مي‌كنند




جزيره فرور كوچك
اين جزيره در قسمت شمال غربي جزيره ابوموسي واقع شده است و حدود سي و شش مايل دريايي تا شهر ابوموسي و صد و چهل و نه مايل دريايي تا بندرعباس فاصله دارد. مساحت اين جزيره يك و نيم كيلومتر مربع و بلندي مرتفع ‌ترين نقطه آن از سطح دريا سي و شش متر است. بزرگ ‌ترين ابعاد طولي و عرضي جزيره، يك‌ و چهار دهم و يك ‌و يك دهم كيلومتر مي‌باشد. جزيره فرور كوچك و سواحل آن، به علت موقعيت اقليمي و استقرار در مسير مهاجرت پرندگان دريايي، زيستگاه گونه‌هاي متنوع پرندگان مهاجر و بومي است
این جزيره غير مسكوني مي‌باشد

RASHNOU
11th March 2012, 06:14 AM
بقاياي يك كشتي متعلق به دوره پارت يا ساساني در نزديكي سواحل بندر تاريخي سيراف خليج فارس شناسايي شد .
مديرگروه باستان شناسي زيرآب پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري گفت : اين كشتي درعمق 75 متري و به فاصله 70 متر از بندر تاريخي سيراف كشف شد .

وجود يكسري خمره سفالي اژدري شكل به نام امفورا بيانگر قدمت اين كشتي بزرگ و تجاري به دوران پيش ازاسلام , دوره پارت يا ساساني است.

وي درباره خمره هاي شناسايي شده گفت: خمره هاي مورد استفاده در تجارت دريايي خليج فارس بر خلاف نمونه هاي مديترانه و نشانگر اين است كه اين تعداد خمره سفالي حاكي از ابعاد بزرگ كشتي است كه در تجارت ميان بنادر شرقي مانند بنادر چين , هند و حتي شمال آفريقا با بنادر حوزه خليج فارس مانند بندر سيراف , گناوه , مهرويان مورد استفاده قرار گرفته است.




ماهيگيران محلي منطقه پارس جنوبي و بندر طاهري، گاهي هنگام صيد قطعات سفال را همراه با صيد خود بالا مي آوردند كه باعث كنجكاوي تيم غواصي ما شد و با راهنمايي صيادان محلي به اين منطقه رفتند و درعمق 70 متري دريا متوجه وجود يك كشتي غرق شده باستاني به همراه محموله بزرگ آن دراين منطقه شدند.
حدود 30 تا 40 خمره اژدري شكل سفالي به صورت كاملا مرتب روي هم چيده شده است.
از اين آثار حدود 15 دقيقه تصويرگرفته شد كه دو دقيقه از اين تصاوير براي تحقيقات بيشتر دراختياركارشناسان ميراث فرهنگي قرارگرفت ولي از دوماه پيش تاكنون كه اين تصاوير واخبار مربوط به آن دراختيار كارشناسان ميراث قرار گرفته است هيچ خبري ازسوي اين كارشناسان و ميراث نشده و اين قضيه پيگيري نشده است.
كارشناسان ميراث فرهنگي، با مشاهده اين تصاوير تشخيص دادند كه اين ظروف در دوره پارتيان مورد استفاده قرار مي‌گرفته است و حدود دوهزارسال قدمت دارد ولي تا زماني كه اين محموله بالا آورده نشود، نظر قطعي راجع به آن قطعيت ندارد.
اينكه چه چيزي دراين كشتي وجود دارد راز بزرگي است ولي اگر تمام محموله اين كشتي ظروف سفالين باشد بازهم يك گنجينه بزرگ است كه ارزش مادي و معنوي بسيار زيادي دارد.ضمن اين كه با كشف اين محموله و اثبات ايراني بودن كشتي و محموله موجود در آن، ايراني بودن خليج فارس اثبات خواهد شد.
اين اولين وتنها كشتي با محموله وبدون محموله‌اي است كه با اين قدمت در منطقه خليج فارس كشف شده است و اين موضوع به نظرما آنقدر بزرگ است كه بايد حتما يك تيم حرفه‌اي غواصي عمليات خارج سازي اين محموله را انجام دهد كه البته تيم غواصي ما اين امكان رادارد ولي براي پرهيز از آسيب زدن به اين محموله لازم است كه دوتيم متشكل از غواصان حرفه‌اي و كارشناسان باستان شناسي دركنارهم قرارگيرند.چون مقوله غواصي در عمق 70 متر بسيارپيچيده است و باستان شناسي زير آب نيز درايران بسيارنو و پيچيده است.


مالکیت ایران بر جزایر سه گانه


اتحادیه عرب با انتشار بیانیه ای به اجلاس اخیر خود پایان داد و چون گذشته بی توجه به حقایق غیر قابل انکار تاریخی به حکم مخالفت سنتی ، بر حقوق امارات بر جزایر سه گانه(ابو موسی ،تنب کوچک،تنب بزرگ) پای فشرد . متاسفانه دول عرب در قبال بسیاری از مشکلات جهان عرب همانند مسئله اسرائیل و فلسطین، تا کنون حتی به وحدتی نظری نیز دست نیافته ، اما به کوچکترین سایشی با ایران انچنان مواظعی اتخاذ میکنند و از عزمی ملی سخن میرانند که بیا و به تماشا بنشین ، حمایت اتحادیه عرب در حمایت از صدام حسین در طول جنگ خود نمونه ای بارز و حمایت از ادعاهای واهی امارات نیز نمونه ای دگر و نمونه های بسیار تا روابط اجتماعی و فرهنگی، که از حوصله این نامه خارج است ..... در این نامه قصد اشارتی مختصر است بر وضعیت مالکیت ایران بر جزایر سه گانه از منظر تاریخی به زبانی ساده و پرهیز از پرداختن به حاشیه. پر واضح است که در روند بررسی یک مسئله حقوقی نمیتوان از مستندات مسلم تاریخی در طی روند دادرسی چشم پوشی نمود.
خلیج : پیشروی اب در خشکی را به گونه ای که از سه سو به توسط خشکی محاصره شده باشد را خلیج مینامند، در خلیج ،خلیجهای کوچک دیگری نیز وجود دارد که انان را خور یا هور مینامند .( اخوار -اهوار)
استعمار بریتانیا :به جهت بر رسی وضعیت مالکیت جزایر سه گانه باید به اواخر قرن نوزدهم باز گردیم ، قرنی که استعمار شکل دیگری داشت ، روباه پیر استعمار ،امپراطوری بریتانیا به دوران ناصر الدین شاه به واسطه ادعاهای امارات و اعراب جزایر قشم -لارک-ابوموسی- تنب بزرگ و کوچک را به نا حق به دندان گرفت و تا بدانجا پیش رفت که با اوضاع گل و بلبل دوران قاجاریه حتی ناصر الدین شاه نیز بر اشفت و بریتانیا را به نقشه رسمی وزارت جنگ بریتانیا در سال ۱۸۸۶ که مالکیت ایران را بر جزایر فوق تایید مینمود ،رهنمون شد. در این نامه که در سال ۱۸۸۸ از جانب وزیر مختار بریتانیا به ایران تقدیم سده بود مالکیت ایران بر جزایر قشم -هنگام-لارک-سری -ابوموسی- تنب کوچک و بزرگ را رسما تایید نموده بود . شاه وقت ، به نماینده بریتانیا اخطار داد که ادعاهای اعراب واهی بوده و مواظع بریتانیا نیز بی پایه است . بماند که اکنون محافل سیاسی انگلستان بر رخ دادن اشتباه چاپی در این نقشه ها اشارت دارند انهم در ۲۳ نقشه!!!( نقشه مورد بحث ۱۷ متر مربع وسعت دارد )
نخستین تنش:در شرایطی که بریتانیا بر جزایر فوق حکم میراند سعی نمود تا بر جزایر دهانه هرمز سلطه ای دو جندان یابد ،نفود امپراطوری روسیه خود نیز از عمده دلایل اتخاذ این سیاست بود . بدین جهت بریتانیا پرجم شیخ شارجه را در سه جزیره ابو موسی -تنب کوچک- تنب بزرگ- بر افراشت . اوضاع ایران انچنان نابسمان بود که تا به یک سال متوجه این امر نگردید و عاقبت مدیر بلژیکی گمرکات جنوب کشور به هنگامه گشت زنی ، پرچم شیخ شارجه را دیده و فرمان پایین کشیدن ان را صادر میکند و مجددا پرجم ایران را به اهتزاز در میاورد و جند تفنگچی نیز به حفاظت از ان میگمارد ، بریتانیا سریعا واکنش نشان داده و پرچم ایران را به زیر میاورد ، مجددا ایران پایه پرچم را کنده و این وضع ادامه میابد و عاقبت به واسطه استمرار ایران در این کار ، بریتانیا میپذیرد تا به هنگام روشن شدن وضعیت هیچ پرچمی در انجا افراشته نگردد ،اما بریتانیا تا سالها از گفتگو پیرامون وضعیت جزایر طفره رفت و به وعده خود وفا ننمود ،از طرفی ایران که شاهد بازرگانی قاچاق و غیر قانونی اعراب در ان جزایر بود دست به تاسیس قرارگاه پلیس زده و اقدامات جدی خود را به جهت کنترل تجارت اغاز نمود .
گفتگو با بریتانیا :به سال ۱۳۲۸ ایران راه گشایش را در ارجاع پرونده به سازمان ملل جستجو نمود ، بریتانیا به جهت جلوگیری از این اقدام حاظر به گفتگو گردید و عاقبت نیز گفتمان بی نتیجه پایان یافته و ایران بر ان شد که برای احقاق حقوق حقه خود به شیوه ای دگر متوصل گردد .
اقدامات نخستین :در ۱۹۳۴ مقامات سیاسی ایران از تنب بزرگ دیدن کردند و شیخ راس الخیمه را واداشتند تا برچم را به زیر کشد و از جانبی یک شناورعربی متعلق به امارات را توقیف نمودند و در نهایت بریتانیا که از رویت این تلاشها بر اشفته گردیده بود اعلام کرد که در جهت حمایت از امارات و منافع ان به زور متوسل خواهد گردید و عاقبت نیز مداخله کرده و وضع را به صورت اول باز گردانید .
دکتر محمد مصدق و اقدامات عملی: در۱۹۴۸ ایران که با بی اعتنایی و بی احترامی انگلستان به روند مذاکرات رو به رو گشته بود بار دیگر اماده ارجاع پرونده به سازمان ملل نموده بود و اعلام امادگی که اماده باز پس گیری جزایر با استفاده از زور میباشد ، بریتانیا اعلام نمود که بر مواضع خود استوار است ، ایرانیان عازم تنب بزرگ گشتند و پرچم ایران را به اهتزاز در اوردند، در ۱۹۴۹ بار دیگر انگلستان پایه پرچم را از جای در اورد ، دکتر محمد مصدق در ۱۹۵۳ رزمناوی ایرانی را به ابو موسی روانه کرد ،گروهی به داخل جزیره رفته و جزیره را ترک گفتند ،این اقدام موید امادگی ایران برای باز پس گیری جزایر به هر قیمتی شمرده میشد . در ۱۹۶۱ در دوره دکتر امینی و به تقلید از ابوموسی این روند در ارتباط با تنب بزرگ انجام پذیرفت تا جمعی از ایرانیان با یک هلیکوپتر و یک رزمناو عازم تنب بزرگ گشتند و عاقبت به دولت اسد الله علم دولت ایران با اقدامی سریع و قاطع جزیره سیری را از بریتانیا و شیخ نشینهای شارچه بازپس گرفت، این اقدامات در مورد دیگر جزایر ایران نیز با تنشهای بسیار ادامه یافت تا زمانی که بریتانیا در صدد بیرون رفتن از خلیج فارس بر امد .
خروج بریتانیا :بریتانیا در ۱۹۶۸ در پی بیرون رفتن از خلیچ فارس بود ، اما ایران بر این خواست خود اصرار میورزید که به واسطه سیاست استعماری انگلستان در قبال ایران به جهت تسخیر غیر قانونی جزایر ایرانی از ۸۰ سال پیش تا کنون بایدبازگردانیدن جزایر به ایران صورتی رسمی داشته باش.ایران در جهت نیل به این هدف تهدیداتی جدی را اغاز نمود و عمدتا بر اقدام نظامی اصرار میورزید ، نخست وزیر وقت هویدا در ۱۹۷۱ اعلام نمود که ایران برای احقاق حق خود با تمام توان خواهد جنگید و به کشتیهای جنگی ایرانبلاغ گردید با رویت هر هواپیمای انگلیسی که بر فراز این جزایر پرواز کنند ان را هدف قرار دهند ، و بر این نکته تا********** کرد که هیج سازشی را پذیرا نخواهیم بود - از جانب دیگر ایران تلاشهای دیپلماتیک وسیعی را در سطح جهان اغاز نمود تا راه بازگشت این جزایر به ایران را فراهم نماید.
باز پس گیری جزایر :گفتگوها تا اواخر ۱۹۷۱ به طول کشید ، ایران اعلام نموده بود که به هیچ عنوان از حقوق حقه خود نخواهد گذشت،شیخ زاید در حال خروج بود حال انکه شیخ صغر حاکم راس الخیمه در دیدار با امیر خسرو افشار خواهان دریافت پول از ایران گشته بود، ایران اعلام داشت که حاضر به معامله بر جزایر متعلق به خود نیست . از جانبی گفتگوها با بریتانیا ادامه داشت ، لندن تفاهم نامه نوامبر ۱۹۷۱ را بر حاکمیت مشترک شارجه و ایران بر ابو موسی را ، در ابتدا به امضای دو طرف رساند . اما دو جزیره تنب کوچک و بزرگ بدون گفتگو به ایران باز گردانده شد -مذاکرات ادامه یافت، .....تا در روز ۳۰ نوامبر ۱۹۷۱نخست وزیر ایران اعلام نمود که پرچم ایران بر فراز سه جزیره -ابوموسی- تنب بزرگ - تنب کوچک افراشته شد . ایران موفق به باز پس گیری جزایر خود به یک روز پیش از خروج نیروهای بریتانیا از خلیج فارس گشته بود .
شورای امنیت :پس از اعلام رسمی مالکیت ایران بر جزایر -ابوموسی،تنب بزرگ،تنب کوچک- کشورهای عربی همجون لیبی -عراق-عربستان - الجزایر -یمن -کویت - در همان روز الحاق به سازمان ملل به شورای امنیت شکایت بردند - شورای امنیت در ۹دسامبر ۱۹۷۱ تشکیل جلسه داد ،لیبی از جانبی تهدید به اعزام نیرو نموده بود ، عراق نیز همچنین ، از جانب ایران امیر خسرو افشار در شورای امنیت حضور یافت ،به وی ابلاغ گردیده بود تا از در گیری در قبال بد زبانیهای نمایندگان کشورهای عربی بر حذر باشد ، مذاکره ادامه میافت : ایران اجازه نقض حاکمیت خود حتی یک وجب از خاک ایران را به هیچ قدرتی نخواهد داد ، مساله جزایر ایران یک مسئله داخلی ایران میباشد و ارتباطی با طرح ان در شورای امنیت ندارد . در پایان نماینده سومالی خواستار کفایت مذاکرات شد و درنهایت پس از ساعتها شورای امنیت با موافقت همه اعضا و بدون اعتراض پرونده را بسته و انرا بایگانی مینماید . پس از ان دیگر هیج ادعایی نسبت به این جزایر مطرح نگردید تا اکتبر ۱۹۹۲ به جند ماه پس از حمله عراق به خلیج فارس ، امارات بار دیگر ادعای مالکیت بر جزایر را تکرار نمود.

RASHNOU
11th March 2012, 06:14 AM
آب‌هايي كه روزگاری در اقصی نقاط جهان، از شرق تا غرب، و از شمال تا جنوب، خلیج فارس نامیده می شد و در فارسی بودنش هیچ شک و شبهه ای ابراز نمی شد، امروزه درگیر تعصبات و نافهمی هایی شده است که به عمد سعی دارد، تا پیشینه ای سه هزار ساله را با دست آویز کردن مشتی اسناد و ادعاهای بی پایه، که اغلب آنها هم با ریخت و پاش های شیوخ عرب فراهم و به دست آمده، تغییر داده کلاه کج بینی و غرض ورزی خود را، بر چشمان تیز بین عقبه چند هزار ساله گاهواره تمدن، بر کشیده آن را خاموش کنند.
اما بر خلاف نیات مغرضانه برخی همسایگان ایران، اين آب‌ها، تاريخچه و گذشته دور و درازي دارند؛ گذشته‌اي كه مرور آنها، ثابت مي‌كند اين‌گونه تحريف‌ها، كه برخي آنها را ظاهري و سطحي و برآمده از تعصبات قومي مي‌دانند، پشتوانه‌اي قوي و برنامه‌ريزي كاملا حساب‌شده، در ورای آن نهفته است.

خلیج فارس به انگليسي «Persian gulf» به فرانسه «golfe persique» به روسي «persidski zaliv» به تركي «farsi kavfozi» به ژاپني «perusha wan»، به يوناني «persicus sinus» و به رومي «mare persicum» ناميده شده است.

پيشينه تاريخي
در ترعه‌اي كه به دستور داريوش (518 تا 515 پيش از ميلاد) در كانال سوئز كنده شده، كتيبه‌اي به دست آمده كه داريوش هخامنشي در آن چنين گفته است: «من پارسي هستم، از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده‌ام. از رودي كه از مصر روان شده است به دريايي كه از پارس آيد». در ترجمه كتيبه يادشده، داريوش آب‌هاي جنوبي ايران را درياي پارسی ناميده است. نامي كه امروزه و در چند دهه گذشته، به «خلیج فارس» تبديل شده است.

در آبان ماه سال 1385 نيز يك كشتي مربوط به دوره «پارتيان» در عمق 70 متري آب‌هاي منطقه «سيراف» كشف شد كه نخستين و تنها كشتي بود كه درخلیج فارس و ‌آن هم با اين قدمت به دست آمده است. پس از كشف اين محموله تاريخي، با بررسي‌هاي اوليه كارشناسان، چنين به دست آمد كه عبور و مرور اين نوع كشتي‌ها در اين منطقه، نشان از آن دارد كه خلیج فارس (درياي پارسي آن زمان) در سيطره ايران و فارس بوده است. از قول «فلاريوس آريانوس»، مورخ يوناني در كتاب تاريخ جنگ‌هاي اسكندر هم نقل شده كه از اين آب‌ها با نام «پرسيكون كيت» يعني همان «خلیج فارس» نام برده است.

بنا بر نقل مورخان بزرگ و آثار بر جاي مانده از ايران باستان، از زمان حكومت مادها در ايران، آب‌هايخلیج فارس و به تبع جزاير آنها جزيي از خاك ايران به شمار مي‌آمده است و در زمان هخامنشيان هم به موجب بندهاي ستون اول كتيبه بيستون، همه آب‌ها و جزايرخلیج فارس، جزو استان پارس و متعلق به ايران به شمار مي‌رفته است.
«استرابون»، جغرافيدان مشهور قرن اول ميلادي، در كتاب خود و «بطلميوس» جغرافيدان مشهور قرن دوم ميلادي در كتاب «جغرافياي عالم» خود، بارها نام خلیج فارس» را به كار برده و «استرابون» محل زندگي اعراب را بين درياي سرخ و خلیج فارس گفته است.

همچنين با نيم‌نگاهي به كتاب‌هاي «سفرنامه ابن بطوطه»، «تاريخ حمدالله مستوفي»، «ياقوت حموي»، «حمزه اصفهاني»، «ناصرخسرو قبادياني»، «ابوريحان بيروني» و «ابن بلخي»، مشخص مي‌شود كه نام خليج جنوبي ايران، خلیج فارس» بوده است. و به تعبير «جرجي زيدان» در كتاب «تاريخ التمدن الاسلامي»: «درياي فارس نزد متقدمان ـ همه درياهايي كه سرزمين‌هاي عرب، از مصب آب دجله گرفته تا ايله را احاطه مي‌كند، «درياي فارس» تعبير مي‌شده ـ و از آن جمله است؛ آنچه ما امروز آن را به خلیج فارس، خليج عدن، درياي سرخ، درياي عرب و خليج عقبه، تعبير مي‌كنيم».

تأكيدات مؤسسات، دايرةالمعارف‌ها و اشخاص بر نامخلیج فارس
در سال 1762 «كارستن نيبور»، دقيق‌ترين نقشهخلیج فارس تا آن زمان را با نام خلیج فارس، ترسيم و جزاير سه‌گانه محل مناقشه اعراب را نيز ثبت كرد و آنها را متعلق به ايران دانست.
در اين ‌كه همه نقشه‌ها و منابع كارتوگرافي جهان تا پيش از سال 1960، خليج جنوبي ايران را «خلیج فارس» مي‌‌ناميده‌اند، شكي نيست، ولي به گفته «مجدي عمر»، معاون اول سابق شوراي دفاع ملي مصر در مصاحبه با «الاهرام»: «نسل من به ياد دارد كه ما در ايام مدرسه، در همه كتب و نقشه‌ها با لفظ خلیج فارس سر و كار داشتيم، ولي پس از مدتي، به آن خليج عربي اطلاق كرديم. اين غيرمنطقي و عين رذالت و پستي است. اين‌كه چند كشور عربي در اطراف آن باشد، دليل نمي‌شود كه نام تاريخي را تغيير بدهيم و براي آن كه خود را از مخمصه نجات دهيم، آن را خليج بناميم! كدام خليج؟ مگر خليج بدون نام هم مي‌شود؟».

معلوم نيست چه دست‌هايي در صددند تا واقعيتي به اين روشني را تحريف و انكار كنند!؟ معتبرترين و قديمي‌ترين نقشه‌هاي كارتوگرافي در موزه و كتابخانه سلطنتي نگهداري مي‌شود كه بيشتر آنها منتشر نشده است.
پس از سال‌هاي دهه 60 ميلادي و اوج گرفتن كارشكني برخي اعراب و هم‌فكران آنان، دبيرخانه سازمان ملل در سال 1971 ميلادي، در يادداشتي به ايران و ديگر كشورها، اعلام مي‌كرد كه نام آب‌هاي جنوب غربي ايران، خليج فارس بوده و در سندهاي رسمي همه كشورها هم بايد به همين نام، خوانده شود و پس از آن، «ويليام راجرز»، وزير امور خارجه وقت ايالات متحده، در گزارش سال 1971 ميلادي خود درباره سياست خارجي اين كشور، از نامخلیج فارس، بارها استفاده كرد.

اين مكاتبات در حالي انجام شده كه در همه فرهنگ‌هاي معتبر متقدم و متأخر به زبان‌هاي گوناگون انگليسي، آلماني، فرانسوي، عربي و تركي و...خلیج فارس به كار برده شده است. در حالي كه بنا بر مدارك و اسناد تاريخي (در ادامه خواهد آمد)، دولت انگليس و مستشاران بريتانيايي، علت اصلي ايجاد تفرقه و انحراف در موضوع خليج فارس و جزاير سه‌گانه آن بوده‌اند. با اين حال، «لرد كردزن»، وزير خارجه انگلستان در سال 1892 در كتاب «قضيه ايران» خود، بارها از نام خلیج فارس استفاده كرده است.
حتي با بالاگرفتن جو عرب‌زدگي در كشورهاي دوست اعراب حاشيخلیج فارس و اعتراضات ايرانيان، سازمان ملل در سال‌هاي 1994 و 1999، دوباره مجبور مي‌شد با انتشار دو بيانيه، استفاده از واژه «خليج عربي» را نادرست خوانده، بر صحت «خلیج فارس» تأكيد كند. همچنين اين سازمان در 1991 از همه ناشران و مطبوعات مي‌خواهد از واژه خلیج فارس» به عنوان واژه اصيل و درست در نوشته‌هاي خود استفاده كنند.

چگونگي تحريف خلیج فارس و مستندات آن
بنا بر اسناد موجود، تا سال 1960، هيچ‌گونه سخني درباره استفاده از واژه «خليج عربي» و يا «خليج» به جاي «خلیج فارس» نبود، تا آنجا كه حتي در سرود ملي كشورهايي مانند مصر، واژه «خلیج فارس» به كار رفته بود، ناگهان با ظهور پديده پان‌عربيسم، اين سرودها عوض و بيانيه‌هاي بسياري درباره مالكيت امارات بر جزاير سه‌گانه و عربي بودن خليج فارس صادر مي‌شود. از جمله در پاي بيشتر اين بيانيه‌هاي عربي، امضاي كشورهاي سوريه، فلسطين و لبنان!!!!!!!!! هم ديده مي‌شود.

«سر چالز بلگريو» كه بيش از سي سال نماينده سياسي و كارگزار انگليس در خلیج فارس بوده، پس از بازگشت به كشورش در 1996، كتابي درباره سواحل خلیج فارس منتشر كرد كه در آن نوشته بود: «عرب‌ها ترجيح مي‌دهنخلیج فارس را خليج عربي بنامند». پس از انتشار اين كتاب كه «ساحل دزدان» نام داشت، اين واژه جعلي در مطبوعات عربي رايج شد.
اما پس از رواج واژه جعلي «خليج عربي» در جهان عرب و بي‌پايگي اين نام جعلي، برخي دانشمندان عرب به تكاپو افتادند تا با دست و پا كردن شواهدي از تاريخ و گذشتگان، ادعاي خود را تأييد كنند. از همين رو، سه دليل براي اين ادعاي خود آوردند:






همان‌ گونه كه ديده مي‌شود و در خود عبارت «اوون» آمده، در همه نقشه‌هاي اين منطقه، نام «خلیج فارس» به چشم مي‌خورد و برخلاف ادعاي اعراب، در نقشه تدويني «نيبور»، اين آب‌‌هاخلیج فارس» و حتي جزاير سه‌گانه متعلق به ايران ذكر شده است، اما درباره عبارت «پليني» بايد گفت كه وي در عبارت خود هم از واژه «خلیج فارس» استفاده كرده و هم «خليج عربي» كه پس از دقت، مشخص مي‌شود كه منظور وي، خليج عربه (عقبه) كه گاهي به درياي سرخ اطلاق مي‌شده، بوده است.

البته دليل ديگري نيز به ميان آورده‌اند و آن اين‌كه كشورهاي عربي بيشتر از ايران هستند، اما وقتي كشوري مانند بحرين با هفتصد هزار جمعيت!!!، امارات و قطر و كويت كه روي هم از يك استان ايران هم كوچك‌تر و كم‌جمعيت‌ترند، كشور ناميده مي‌شود، بايد در صحت چنين ادعايي ترديد كرد!

اقدامات اعراب براي تحريف خلیج فارس
با وجود دلايل و شواهد فراواني كه تنها به برخي از آنها در مقدمه اشاره شد، اعراب متعصب، دست از ادعاهاي خود برنداشته، همچنان و به راه‌هاي گوناگون بر آن تأكيد ورزيده‌اند.
در سال 1337 شمسي، رژيم عراق به سركردگي «عبدالكريم قاسم»، از عبارت «خليج عربي» استفاده كرد و در يكي از سخنراني‌هاي معروف جمال عبدالناصر، رهبر معروف مصر در دهه 60 ميلادي، مي‌گويد: ما مي‌خواهيم قدرت عربي را از جبل‌الطارق تا خليج عربي بكشانيم (نقل قول به مضمون).

همچنين بعدها در 11 شهريور 1371 «حيدر ابوبكر العطاس»، نخست‌وزير جمهوري يمن، در اجلاس سران جنبش عدم تعهد كه در جاكارتا، پايتخت اندونزي، برگزار مي‌شد، از نام جعلي «خليج عربي» استفاده مي‌كند كه البته با اعتراض مقامات ايراني حاضر در آن اجلاس روبه‌رو مي‌شود.
در خرداد ماه 1384 مطبوعات، خبر از اطلاعيه‌اي دادند كه از دفتر نخست‌وزيري عراق صادر و گفته شده بود كه «گارد دريايي عراق و نيروهاي واكنش سريع اين كشور، عملياتي را در شمال خليج عربي [خلیج فارس] براي محافظت از مرزهاي دريايي عراق، آغاز كرده‌اند». اين اطلاعيه دو بار نام «خليج عربي» به كار رفته بود.

«راشد عبدالله النعيمي»، وزير خارجه امارات هم در سخنراني از تريبون مجمع عمومي سازمان ملل (در شهريور 84) چندين بار از تركيب جعلي «الخليج العربي» استفاده كرده و به اعتراضات نيز توجهي نكرده بود.
اين رخدادهاي ناگهاني و در سطح مقامات بالاي كشور عربي، جداي از رخدادهاي روزمره‌اي است كه امروزه به يك عرف ديپلماتيك عربي عليه خلیج فارس تبديل شده است؛ مانند بروشورهاي خطوط هوايي امارات كه استفاده از «خليج عربي» را به آيين‌نامه كاري خود تبديل كرده است. حتي در اين ميان، مراكز آموزشي و علمي كه بايد با ديد منصفانه و به دور از غرض با مسائل برخورد كنند، از قافله عقب نمانده دانشگاهي در بحرين تأسيس مي‌كنند به نام «خليج عربي».

اين‌كه در ظروف غذايي حجاج ايراني خانه خدا، عبارت «Arabian gulf» به كار برده شده و يا در سال 83 در دوحه، پايتخت قطر، نام مسابقات در حال انجام در اين كشور، «جام خليج عربي» معرفي مي‌شود و در برخي عكس‌هاي ماهواره‌اي «Google earth» از منطقه «خلیج فارس» با عبارت «Arab gulf» ياد مي‌شود، از مصاديق اقدامات برنامه‌ريزي شده اعراب است.

اين موارد، جداي كار «National geographic» است كه با همه اعتبار علمي خود، در كنار نام «خلیج فارس» عبارت «خليج عربي» را وارد كرده و حتي جزيره كيش را «قيس» و لاوان را «شيخ» ناميده بود كه البته بعدها اصلاح شد.
در پروژه دامن زدن به تحريفات و استفاده از خليج عربي، نقش رسانه‌ها و نشريات غربي را نبايد از نظر دور داشت.

نقش رسانه‌ها و مؤسسات غربي
خبرگزاري «سي.ان.ان» و «بي.بي.سي» تا به حال، چندين بار عبارت «خليج عربي» و يا «خليج» را به كار برده و در پاسخ اعتراضات ايرانيان گفته‌اند كه چون از دو طرف تحت فشار است، براي اقناع طرفين، از عبارت «خليج» استفاده خواهد كرد و همچنين در فروردين 84 در تلويزيون انگليس، برنامه‌اي با نام «تمدن بين‌النهرين» پخش شد كه در آن، ازخلیج فارس با نام «عربين گلف» نام برده شد. تلويزيون‌هاي آمريكا نيز در كريسمس، هنگامي كه هر ده دقيقه يك بار پيام تبريك سربازان آمريكايي از خلیج فارس را پخش مي‌كرد، آنان در پايان تمامي پيام‌ها، مكان خود را «خليج عربي» معرفي مي‌كردند.

برنامه تحريف ‌هماهنگ شدخلیج فارس، پاي بسياري از نشريات معتبر علمي از جمله «Nature» را هم به ميان كشيده آنها را نيز وادار به استفاده از «خليج عربي» كرده است.
در كنار رسانه‌ها و نشريات، شركت‌ها، اشخاص حقيقي و مؤسسات غربي هم كه مستقيم و يا غيرمستقيم از كمك‌هاي مالي اعراب بهره‌مند مي‌شدند، از پاي ننشسته، پروژه جايگزيني واژه جعلي را به جاي «خلیج فارس» پيگيري كرده‌اند.

رئيس‌جمهور برزيل در بيانيه نهايي اجلاس كشورهاي آمريكاي جنوبي و اعراب كه در آن، موضوع جزاير سه‌گانه هم مطرح شده بود، از نام جعلي خليج استفاده مي‌كند و از ايران مي‌خواهد به اعراب، پاسخ مثبت دهد.
در جنجال تغيير نقشه‌هاي موزه «لوور» فرانسه كه تا چند ماه در صدر اخبار كشورها بوده، كه پس از پيگيري‌ها، كمك‌هاي ميلياردي اعراب امارات به موزه لوور سر بر آورده، علت اين كار را مشخص مي‌‌كند، اما توجيه وزارت خارجه فرانسه و قانون شكني محرز اين كشور، مهم‌تر از همه اينهاست.

اين دستگاه در پاسخ به اعتراضات مقامات ايراني مي‌گويد: هر دو اصطلاح «خليج» و «خلیج فارس» مورد قبول ماست و اين سياست فرانسه را به لوور هم گفته و منتقل كرده‌ايم. تأسف‌آورتر از همه اينها، اقدام كمپاني نفتي «شل» كه سال‌هاي متمادي از سفره نفت ايراني بهره برده و سودهاي كلاني نصيب خود كرده، است.

مقاله‌اي در يكي از نشريات اين كمپاني منتشر مي‌شود كه در آن از واژه «خليج» به جاي «خلیج فارس» استفاده مي‌شود و مسئولان اين كمپاني در پاسخ افكار عمومي مي‌گويند كه ما ترديدي نداريم كه اينجاخلیج فارس است، ولي چون عده‌اي مي‌خواهند آن «خليج عربي» باشد، براي جلب رضايت طرفين، نامش را «خليج» گذاشته‌ايم تا از برانگيختن احساسات جلوگيري شود.!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

بي‌تفاوتي در اقدامات داخلي
هرچند در برنامه‌ريزي‌شده بودن اقدامات كشورهاي عربي و دوستانشان در تحريف خلیج فارس شكي نيست، تعجب از مسئولان داخلي و مديراني است كه با بي‌تفاوتي و اهمال‌كاري خود بر اين وقاحت اعراب، دامن مي‌زنند.
در خبرها آمده بود كه معاون وزير ارتباطات عربستان در سفر آذر ماه خود به تهران در سال 85 در هتل لاله تهران و جلوي چشمان مسئولان گردشگري ايران، چندين بار واژه «خليج عربي» را استفاده مي‌كند، ولي هيچ واكنشي از سوي مسئولان ديده نمي‌شود. حتي در يكي از كتاب‌هاي مورد استفاده در مؤسسات دانشگاهي كشور، كه در برخي مراكز تدريس هم مي‌شود، نام «خليج عربي» به كار رفته است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نتيجه
با وجود اين‌كه موارد و مصاديق اين نوع اهانت‌ها بسيار است، اين موارد به همراه مقدمات نقضي آنها، صرفا براي اين آورده شد تا نشان دهد هر قدر كه دستگاه ديپلماسي اعراب يكپارچه و در اقدامي هماهنگ براي تحريف خلیج فارس كوشيده و مي‌كوشند، بسياري از مسئولان و دست‌اندركاران ديپلماسي خارجي كشور، اقدامات آنان را سطحي ارزيابي كرده، برخورد منطقي و ريشه‌اي با مسائل نمي‌كنند. 1ـ از «پليني»، تاريخ‌نگار رومي قرن اول ميلادي نقل شده كه آن را خليج عربي ناميده است. 2ـ از قول «كارستن نيبور» هم در 1762 نقل كرده‌اند كه گفته است: «سواحلخلیج فارس، تابع دولت ايران نيست». 3ـ «رودريك اوون» هم در كتاب «حباب‌هاي طلايي در خليج عربي» نوشته: در همه نقشه‌هايي كه من ديده‌امخلیج فارس در آنها ثبت شده، اما من با زندگي در بحرين، دريافتم كه ساكنان دو سوي اين دريا، عرب هستند، پس ادب حكم مي‌كند كه اين دريا را خليج عربي بناميم».

RASHNOU
11th March 2012, 06:15 AM
معنی پارس

پارس دارای دو معنی و مفهوم گوناگون است فارس یا پارس در معنی نام قوم و ایالتی در جنوب مرکزی ایران و کرانهٔ خلیج فارس بوده‌است.اما معنی پارس در کاربرد گسترده تر نام اقوام و ملتهای دشت ,بلندیهای ایران و شامل مرزهای امپراتوری پارس می‌شود و برابر با نام ایران است.

در شاهنامه بیشتر از ۷۲۰ بار نام ایران و ۳۵۰ بار نیز نام ایرانی وایرانیان بکار رفته اما در دنیای غرب، در رم و یونان قدیم بجای ایران نام پرسیس رابکار می‌بردند در حالی که پارس از نظر جغرافیایی تنها یک ایالت ایران بوده‌است و درجغرافیای دوره اسلامی نیز به منطقه جنوب ایران گفته می‌شده.

اين سرزمین البته بارهابزرگ‌تر از استان کنونی فارس بوده‌است و سراسر کرانهٔ خلیج فارس، هرمزگان، یزد،بخشی ازاصفهان و بخشی از استان کنونی کرمان را نیز در بر می‌گرفته‌است.

در قدیم همهٔ کرانهٔ خلیج فارس و دریای عمان با نام دریای فارس یا دریای پارس شناخته می‌شده‌است.

بر اساس آنچه درتقسیمات کتابهای دوره امپراتوری اسلامی (معجم البلدان و کتاب ابن حوقل، مقدسی، استخری و جغرافی نویسان اسلامی قرون وسطی) آمده‌است، ایالت یا «اقلیم فارس جنوب» ایران و کرانهٔ خلیج فارس که در غرب آن خوزیه (اهواز و بصره(پسراه) و آپالو (ابله)و در شرق آن مکران، کرمانیاو درشمال شرقی آنخراسان وجود داشت.

منبع :
کتاب «خلیج فارس نامی کهن تر از تاریخ». محمد عجم۱۳۸۳انتشارات پارت. مبحث پارس و نامهای ایران

RASHNOU
11th March 2012, 06:24 AM
در نوشتار حاضر تلاش خواهد شد با تکيه بر شماري از منابع و کتب تاريخي به گونه‌اي مختصر و موجز پيشينه تاريخي کاربرد نام « خليج فارس» براي آبراه بسيار مهم و استراتژيک خليج فارس مورد بررسي، بازکاوي و يادآوري قرار گيرد.


تا قبل از ورود آرياييان به فلات ايران در منابع آسوري از خليج فارس با عنوان « نارمرتو Narmarratu» نام برده شده است که به معناي رود و يا آبراه تلخ است و اين قديمي‌ترين عنواني است که بر خليج فارس داده شده است.


در کتيبه‌اي از داريوش بزرگ شاه هخامنشي واژه يا عبارت « درايه تيه هچا پارسه آئي تي Draya tya hacha Parsa aity» بر آبراه خليج فارس اطلاق شده است که معناي آن « دريايي که از پارس مي‌رود» است.


فلاويوس آريانوس (Flavius Arrianus) مورخ يوناني که در قرن دوم ميلادي مي‌زيسته است در کتابش آنابازيس براي نام خليج فارس واژه « پرسيکون کااي تاس Persikon Kaitas» را به کار مي‌برد که معنا و مفهوم آن قرابت نزديکي با عبارت « خليج فارس» دارد.


« استرابون Strabon» جغرافي‌دان معروف يوناني هم که در نيمه قرن اول ميلادي زندگي مي‌کرد در کتاب خود مکرراً از همين واژه براي معرفي خليج فارس بهره برده و به ويژه تصريح مي‌کند که اعراب ب93ين درياي سرخ و خليج فارس (پرسيکون کا اي تاس) روزگار مي‌گذرانند.


کلوديوس پتوله ما اوس (Claudius Ptalemaeus) معروف و مشهور به بطلميوس بزرگترين جغرافيادانان عالم در قرون اوليه پس از ميلاد در قرن دوم ميلادي از آبراه خليج فارس تحت نام « پرسيکوس سينوس Persicus Sinus» ذکر کرده است که دقيقاً به مفهوم « خليج فارس» است. در برخي منابع لاتين اين واژه به صورت سينوس پرسيکوس و « ماره پرسيکوم Mare Persicum» هم ذکر شده است که معناي عبارت اخير درياي پارس است.


لازم به يادآوري است که در بسياري از زبانهاي زنده دنيا نيز همين واژه سينوس پرسيکوس براي معرفي نام خليج فارس وارد شده است. چنانکه در زبانهاي : فرانسه به صورت : Golfe Persique؛ .6انگليسي Persian Gulf؛ آلماني Persischer Golf؛ ايتاليايي Golfo Persico؛ روسي Persidskizaliv؛ ژاپوني Perusha Wan؛ و ترکي Farsi Korfozi ثبت شده است.


کوين توس کورتيوس روفوس (Quintus Curtius Rufus) مورخ رومي هم در قرن اول ميلادي نام لاتين « آکوارم پرسيکو Aquarum Persico» را براي نام خليج فارس به کار برده است که به معناي آبگير پارس است.


در منابع تاريخي و جغرافيايي دوره اسلامي نيز به طور مکرر براي شناسايي و معرفي آبراه خليج فارس از واژه‌ها و عبارات « بحر فارس ـ البحر الفارسي ـ الخليج الفارس ـ خليج فارس» استفاده شده است.


ابوبکر احمد بن محمدبن اسحاق بن ابراهيم الهمداني مشهور و معروف به ابن الفقيه در اثر جغرافيايي‌اش مختصر کتاب البلدان که در سال 279ق تأليف شده است درباره خليج فارس چنين آورده است : « و اعلم ان بحر فارس و الهندهما بحر واحد لاتصال احدهما بالاخر. يعني : بدان که درياي پارس و هند از براي پيوستگي به يکديگر هر دو يک دريا هستند.»


ابوعلي احمدبن عمر بن رسته در کتابش الاعلاق النفيسه و در سال 290ق درباره خليج فارس چنين نوشته است :


فاما البحر الهندي يخرج منه خليج الي ناحيه فارس يسمي الخليج فارس ... و بين هذين الخليجين (يعني خليج احمر و خليج فارس) ارض الحجاز و اليمن و ساير بلاد العرب. يعني : اما درياي هند، از آن خليجي به سوي ناحيت پارس بيرون آيد که خليج فارس نام دارد... و بين اين دو خليج يعني خليج احمر و خليج پارس سرزمين حجاز و يمن و ديگر بلاد عرب واقع است.


ابوالقاسم عبيدالله بن عبدالله بن احمد بن خرداد به خراساني (وفات 300ق) در کتاب خود المسالک و الممالک در اين باره مي‌نويسد: « گروهي از اين رودها به سوي بصره و گروهي به سوي مذار [شهري بين واسط و بصره] روانند و سپس همه آنها به درياي پارس مي‌ريزند.»


بزرگ بن شهريار الناخذاه هرمزي (ناوخداي هرمزي) در کتابش عجايب الهند بر و بحر و جزايره که در سال 342ق آن را تأليف کرده است از واژه « بحر فارس» براي معرفي خليج فارس بهره برده است. ابواسحاق ابراهيم بن محمد الفارسي الاصطخري (وفات 346ق) هم در کتاب خود مسالک الممالک از همين عبارت « بحر فارس» براي معرفي نام خليج فارس استفاده مي‌کند. مورخ نامدار ابوالحسن علي بن الحسين بن علي مسعودي (وفات 346ق) نيز در اثرش « مروج الذهب و معادن جوهر» در ذکر خليج فارس عبارت « بحر فارس» را به کار برده است. مسعودي در کتاب ديگرش « التنبيه و الاشراف» هم واژه « البحر الفارسي» را براي شناساندن خليج فارس به کار گرفته است.


ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي (وفات 440ق) نيز در آثار خود واژه‌هاي « درياي پارس ـ خليج پارس ـ بحر پارس» را براي معرفي خليج فارس ذکر کرده است.


ابن حوقل در اثرش « صورﺓ الارض» و بشاري در کتابش احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم که به ترتيب در سالهاي 367ق و 375ق تأليف شده‌اند، واژه « بحر فارس» را به جاي خليج فارس به کار برده‌اند در کتاب « حدودالعالم من المشرق الي المغرب» هم در معرفي خليج فارس از عبارت « خليج فارس» بهره گرفته شده است.


محمد بن نجيب بکيران در کتابش جهان نامه؛ ابن البلخي در کتابش فارسنامه؛ شرف‌الزمان طاهر مروزي در اثرش طبايع الحيوان؛ ابوعبدالله محمد بن عبدالله بن ادريس در کتاب نزهه المشتاق في اختراق الآفاق؛ شهاب‌الدين ابوعبدالله ياقوت بن عبدالله حموي رومي در کتاب مشهورش معجم‌البلدان؛ ابوعبدالله زکريا بن محمد بن محمود قزويني در کتاب آثارالباقيه و اخبارالعباد؛ در کتاب عجائب المخلوقات و غرايب الموجودات؛ ابوالفداء در کتاب تقويم‌البلدان؛ و شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن ابي طالب الانصاري الدمشقي الصوفي در کتابش نخبة‌الدهر في عجايب البر و البحر به ترتيب واژه‌ها و عبارات : « بحر پارس - درياي پارس (و هم بحر پارس) ـ الخليج الفارسي ـ بحر فارس ـ درياي پارس (و هم بحر فارس) ـ درياي پارس ـ بحر فارس ( و درياي پارس) ـ بحر فارس و بحر الفارسي (و بحر فارس)» را در معرفي و ذکر خليج فارس به کار برده‌اند. اين عبارات و واژه‌ها به طور مکرر طي قرون پنجم تا يازدهم قمري در کتب و منابع تاريخي و جغرافيايي زير نيز ذکر شده است : شهاب‌الدين احمد بن عبدالوهاب بن محمد النويري در کتاب نهايت‌الادب في فنون العرب؛ حمدالله ابي بکر مستوفي در کتاب نزهه‌القلوب؛ ابوحفص زين‌الدين عمر بن مظفر معروف به ابن الوردي در کتاب حزيدة‌العجائب و فريدة‌الغرايب؛ ابن بطوطه در کتاب خود تحفه النظار في غرائب الامصار و عجائب‌الاسفار؛ ابوالقاسم محمد بن حوقل در کتاب صورةالارض؛ و کتاب صبح الاعشي في کتابه الانشاء نوشته احمد بن علي بن احمد القلقشندي.


همچنين مصطفي بن عبدالله کاتب چلبي فلسطيني معروف و مشهور به حاجي خليفه (وفات 1067ق) صاحب کتاب کشف‌الظنون در کتاب ديگرش جهان‌نما در توصيف خليج فارس آورده است : [ترجمه از زبان ترکي است] « درياي پارس ـ به اين دريا سينوس پرسيقوس مي‌گويند يعني خليج فارس به مناسبت اينکه در مشرق آن فارس واقع است بدان نسبت داده مي‌شود و آن را ماره پرسيقوم (درياي پارس) نيز مي‌گويند.»


در جلد هفتم دايرة‌المعارف البستاني نيز که در سال 1883م به چاپ رسيده است براي معرفي خليج فارس از واژه « الخليج العجمي» استفاده شده است.

RASHNOU
11th March 2012, 06:46 AM
پیشینه‌ دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست‌کم دو هزار سال پیش از میلاد، می رسد. مردمان تمدن‌های سومر، آکاد، عیلام، همواره بین میان‌رودان(بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ سند، از این راه دریایی در رفت و آمد بودند. کاوش‌ها و پژوهش‌های چند دهه‌ کنونی نشان داده است که فینیقی‌ها، مردمانی آریایی‌نژاد که در سرزمین‌های ساحلی دریای مدیترانه (لبنان، بخش‌هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می کردند، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می کردند. پس از روی کار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای کشف سرزمین‌های تازه از دریانوردان برجسته‌ ایرانی، فینیقی و ساتراب‌های یونانی‌نشین امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بیشتر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند. به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود که شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.

با این همه، کهن‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد . در آن زمان، دریانوردی به نام نیارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمین‌های نه چندان شناخته به سفر دریایی پرداخت. او سفر خود را در یازدهمین سال فرمان‌روایی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانه‌ی تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌های خلیج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در این سفر از راهنمایی چند دریانورد ایرانی، از جمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی بهره‌مند بود و ماجرای سفر دریایی 146 روزه‌ی خود را در سفرنامه‌ای نوشت که اصل آن از بین رفته، اما چکیده‌ای از آن در کتاب یکی از تاریخ‌نگاران سده‌ی نخست پیش از میلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دریانوردی در خلیج فارس با فانوس‌های دریایی بزرگی رو‌به‌رو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را ندیده بود و در سفرنامه‌ی خود از آن‌ها به عنوان یکی از شگفتی‌های سفرش یاد کرده است.



زمان ساسانیان، شاپور دوم(ذوالاکتاف) پس از تصرف همه‌ی جزیره‌های خلیج‌فارس برای جلوگیری از یورش عرب‌های بادیه‌نشین، جزیره‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عرب‌های مسلمان به ایران و شکست ساسانیان، سراسر خلیج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خلیفه‌های عباسی، فرمان‌روایان آل‌بویه(سده‌ی چهارم هجری/دهم میلادی) بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران کردند. از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌های پیرامون آن، تا نزدیک یک سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان‌روایانی را برای اداره‌ی این منطقه‌ی دریایی به سیراف و کیش می‌فرستاد. این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند که کشتی‌های چینی بری خرید و فروش کالا در آن‌جا پهلو می‌گرفتند .

خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت. البته، توران‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان کرمان، مرکز بازرگانی دریایی را از سیراف به کیش جابه‌جا کرد و آرام آرام از اهمیت سیراف کاسته و بر اهمیت کیش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی) به فرمان‌روایی امیران کیش پایان دادند و جزیره‌ی هرمز را مرکز بازرگانی دریایی کردند. در آن دوران، اهمیت بازرگانی خلیج فارس به اندازه‌ای بود که پیش از کشف دماغه‌ی امیدنیک به کوشش واسکو دی‌گاما (Vasco de Gama) ، دریانورد پرتغالی، خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر کالاهایی که برای بازارهای اروپایی اهمیت بسیاری داشت، از راه خلیج‌فارس به دجله و سپس از میان‌رودان و بادیه شام به بندرهای سوریه در ساحل شرقی مدیترانه، انجام می‌گرفت و بازرگانان ونیزی کالاها را از این بندرها به اروپا می‌بردند .



پیشینه‌ ی دریانوردی

پیشینه‌ی دریانوردی در خلیج فارس به گذشته‌های بسیار دور، دست‌کم دو هزار سال پیش از میلاد، می ‌ رسد. مردمان تمدن‌های سومر، آکاد، عیلام، همواره بین میان‌رودان(بین‌النهرین) و موهنجودارو در دره‌ی سند، از این راه دریایی در رفت و آمد بودند. کاوش‌ها و پژوهش‌های چند دهه‌ی کنونی نشان داده است که فینیقی‌ها، مردمانی آریایی‌نژاد که در سرزمین‌های ساحلی دریای مدیترانه(لبنان، بخش‌هایی از سوریه و فلسطین) زندگی می‌کردند، نخست در جزیره‌ها و سرزمین‌های پیرامون خلیج فارس زندگی و دریانوردی می‌کردند. پس از روی کار آمدن هخامنشیان در ایران، داریوش اول برای کشف سرزمین‌های تازه از دریانوردانی برجسته‌ی ایرانی، فینیقی و ساتراب‌های یونانی‌نشین امپراتوری پارس خواست که برای شناخت بیش‌تر آسیا و دیگر سرزمین‌ها به دریانوردی بپردازند. به نظر می‌رسد در زمان همین پادشاه بود که شناخت ایرانیان از خلیج فارس بیش‌تر شد.

با این همه، کهن‌ترین سند پیرامون دریانوردی در خلیج فارس به سده‌ی چهارم پیش از میلاد باز می‌گردد . در آن زمان، دریانوردی به نام نیارخوس به فرمان اسکندر مقدونی برای کاوش در سرزمین‌های نه چندان شناخته به سفر دریایی پرداخت. او سفر خود را در یازدهمین سال فرمان‌روایی اسکندر آغاز کرد و از مصب رود سند به دهانه‌ی تنگ هرمز و از آن‌جا به آب‌های خلیج فارس رفت و سرانجام در ساحل رود کارون لنگر انداخت. او در این سفر از راهنمایی چند دریانورد ایرانی، از جمله بگیوس پسر فرناکه، هیدارس بلوچ و مازان قشمی بهره‌مند بود و ماجرای سفر دریایی 146 روزه‌ی خود را در سفرنامه‌ای نوشت که اصل آن از بین رفته، اما چکیده‌ای از آن در کتاب یکی از تاریخ‌نگاران سده‌ی نخست پیش از میلاد به عنوان لشکرکشی اسکندر، برجای مانده است. او هنگام دریانوردی در خلیج فارس با فانوس‌های دریایی بزرگی رو‌به‌رو شده بودکه تا آن زمان مانند آن را ندیده بود و در سفرنامه‌ی خود از آن‌ها به عنوان یکی از شگفتی‌های سفرش یاد کرده است.

در زمان ساسانیان، شاپور دوم(ذوالاکتاف) پس از تصرف همه‌ی جزیره‌های خلیج‌فارس برای جلوگیری از یورش عرب‌های بادیه‌نشین، جزیره‌های بحرین را به صورت ساخلو‌ ( پادگان نظامی) درآورد. پس از ورود عرب‌های مسلمان به ایران و شکست ساسانیان، سراسر خلیج‌ جولانگاه بازرگانان مسلمان شد. اما پس از کاهش نفوذ خلیفه‌های عباسی، فرمان‌روایان آل‌بویه(سده‌ی چهارم هجری/دهم میلادی) بار دیگر عمان و بحرین را بخشی از ایران کردند. از آن پس، عمان و بحرین و جزیره‌های پیرامون آن، تا نزدیک یک سده بخشی از ولایت فارس به شمار می‌آمد و دولت آل‌بویه فرمان‌روایانی را برای اداره‌ی این منطقه‌ی دریایی به سیراف و کیش می‌فرستاد. این دو بندر از نظر بازرگانی به چنان اهمیتی رسیدند که کشتی‌های چینی بری خرید و فروش کالا در آن‌جا پهلو می‌گرفتند .

خلیج فارس در زمان سلجوقیان نیز اهمیت زیادی داشت. البته، توران‌شاه سلجوقی، از سلجوقیان کرمان، مرکز بازرگانی دریایی را از سیراف به کیش جابه‌جا کرد و آرام آرام از اهمیت سیراف کاسته و بر اهمیت کیش افزوده شد. اتابکان فارس(قرن هفتم هجری/سیزدهم میلادی) به فرمان‌روایی امیران کیش پایان دادند و جزیره‌ی هرمز را مرکز بازرگانی دریایی کردند. در آن دوران، اهمیت بازرگانی خلیج فارس به اندازه‌ای بود که پیش از کشف دماغه‌ی امیدنیک به کوشش واسکو دی‌گاما (Vasco de Gama) ، دریانورد پرتغالی، خرید و فروش ادویه و ابریشم و دیگر کالاهایی که برای بازارهای اروپایی اهمیت بسیاری داشت، از راه خلیج‌فارس به دجله و سپس از میان‌رودان و بادیه شام به بندرهای سوریه در ساحل شرقی مدیترانه، انجام می‌گرفت و بازرگانان ونیزی کالاها را از این بندرها به اروپا می‌بردند .

RASHNOU
18th March 2012, 02:44 PM
اميركبير‌خليج‌فارس‌را‌ب ه‌استقلال‌رساند


خليج هميشه فارس

خبرگزاري ميراث فرهنگي_ گروه ميراث فرهنگي_ با فتح قسطنطنيه در سال 857 قمري (1453 ميلادي) و فتوحات ديگري كه نصيب عثمانيان شد و تضاد و كشمكشي كه در پي آن طي سه قرن حكومت تركمانان و صفويان در ايران به وجود آمده راه هاي تاريخي تجارت شرق و غرب دچار ناامني و اغتشاش شد، از اين رو بازرگانان اروپايي و ماجراجويان مغرب زمين به دنبال راه هاي جديد، پس از كشف دماغه اميرنيك، سرانجام خود را به خليج فارس رساندند تا از آن طريق ابريشم، ادويه و ديگر كالاهاي شرقي را به قاره خود برسانند.

در سال 921 قمري برابر با 1515 ميلادي، يعني زماني كه توجه كانون هاي سياسي ايران به بخش هاي شمالي كشور معطوف بود، پرتغاليان جزيره هرمز را تصرف كردند. از آن پس رقابت هاي استعماري ميان اسپانيايي ها، انگليسي ها، هلندي ها و فرانسوي ها و به مرور، روس ها، آلماني ها، بلژيكي ها، سوئدي ها، نروژي ها و ترك هاي عثماني، منطقه خليج فارس را چند قرن پايگاه زد و خوردها و معاهداتي كرد كه در همه ماجراها، مرجع تصميم گيري قدرت سياسي و نظامي استعمار بود.


استعمارگران اروپايي به ظاهر براي تجارت و كسب منافع اقتصادي وارد خليج فارس شدند اما از همان آغاز، با سود جستن از نيروهاي نظامي پيشرفته، راه را براي برقراري سلطه سياسي خود باز كردند. به ويژه كه در درون «متروپل ها»، تحولات اجتماعي و صنعتي رو به گسترش بود و قدرت هاي فني و اقتصادي به دست آمده، تسلط بر سرزمين هاي ديگران را ضروري مي ساخت.

در سراسر منطقه اسلامي آسيايي غربي، از حلب تا بصره و از بصره تا بندرعباس و هرمز و از آن جا تا هند، همه جا رقابت وجود داشت، اما تنها قدرت نامشروعي كه از بطن بورژوازي مسلط اروپايي سر بر آورد، انگلستان بود كه مي توانست همه رقيبان را كنار زده و خود حاكم مطلق خليج فارس شود.

حضور اين دولت استعماري در همه جاي جهان به ويژه در سرزمين هاي مسلمان نشين، فرجامي نامبارك داشت. در دوره صفويه، سياستگران بي سياست ايران به دستور شاه عباس اول، بي آن كه به چگونگي و عواقب شوم همكاري با بيگانگان چندان كه بايد، آگاهي داشته باشند، مقدمات ورود انگليسي ها را به بهانه سركوبي و بيرون راندن پرتغالي ها فراهم آوردند اما بر اساس مستندات تاريخي، اين قدرت تازه نفس و برخوردار از انقلاب صنعتي اروپا، با تجهيزات دريايي و نظامي جديد، پس از بيرون راندن رقيبان، همانند «قدرت برتر»، در منطقه حاكميت يافت. به طور كلي در بخش جنوبي خليج فارس، دوران تحت الحمايگي آغاز و در بخش شمالي، پس از تفوق هلندي ها راه براي انگليسي ها هموار شد.

در دوره ضعف و آشفتگي شاه سلطان حسين صفوي در ايران، قبيله هاي عرب در خليج فارس با كمك عاملان استعمار، افزودن بر راهزني و مشكل آفريني، بر سواحل ايران نيز دست اندازي هايي كردند. البته، به نظر مي رسد كه نادرشاه به اين موضوع و خطرات ناشي از آن آگاه بوده و با خريد كشتي هاي جنگي و ساختن كشتي هاي جديد به دست كاردانان ايراني در بوشهر خواسته است تا قواي بحريه ايران را نيرومند كند و تا اندازه اي هم در اين كار توفيق يافته است. اما پس از قتل نادرشاه و در اوايل حكومت كريم خان زند، كارگزاران استعماري دولت هاي انگلستان و هلند در سال 1173 قمري برابر با 1759 ميلادي، كشور فرانسه در خليج فارس و آب هاي ساحلي بندرعباس حضور يافتند و براي برقراري تجارت، مذاكرات و اقداماتي كردند كه در حيات كريم خان مخاطرات چشمگيري ايجاد نكرد، اما پس از مرگ وي در سال 1193 قمري برابر با 1779 ميلادي، دوران آشوب و هرج و مرج ايران و آشفتگي بي حد و حصر خليج فارس آغاز شد. از سال 1215 قمري (1800 ميلادي)، با ورود سرجان ملكم به ايران براي انجام ماموريت هاي سياسي، نفوذ استعماري انگلستان افزايش يافت. تنها در دوره كوتاه زمامداري ميرزا تقي خان امير كبير بود كه دولت ايران توانست در امور خليج فارس استقلال نشان دهد به طوري كه در برابر دسيسه هاي استعماري پايداري كرده و تسليم مطامع بيگانگان نشود.

در هر حال انگلستان با تاسيس شركت هند شرقي بريتانيا و گسترش فعاليت آن توانست حل و فصل همه امور خليج فارس را به بهانه هاي گوناگون در دست گيرد و با ايجاد سلطه بر سراسر منطقه خاورميانه عربي، بدون گذر از دماغه اميرنيك، با اروپا ارتباط برقرار سازد. البته در همه فعل و انفعالات استعماري، روند فرهنگي تاريخ ساخته خليج فارس كه در آغاز از آن سخن به ميان آمد، در هم ريخت و بيشترين زيان ها متوجه ساكنان شمالي منطقه يعني ايرانيان شد.

استعمار انگلستان با اين كه تلاش كرد تا از خليج فارس نخست، به عنوان گذرگاه استفاده كند، اما در حقيقت مستعمره ساختن ايران را در انديشه مي پروراند. در چارچوب موازنه هاي امپرياليستي، ملت ايران هم گاهي با مقاومت هاي ضد استعماري رو به رو مي شد اما، در ناحيه جنوبي، مستعمره سازي مستقيم هم صرفه اقتصادي نداشت و هم در احساس ضد بيگانه ساكنان با ديدنشين تسهيلاتي به وجود نمي آورد. پالمرستون، وزير خارجه انگلستان و از مغزهاي متفكر استعمار آن كشور در سال 1838 ميلادي عنوان كرده است.»

«ما وظيفه داريم خليج فارس را زير سلطه نيروي دريايي خود درآوريم به طوري كه هيچ قدرتي نتواند با ما به رقابت برخيزد و در اين راه بايد روشي اتخاذ كنيم كه از لحاظ مالي گران نباشد.»

اين برنامه كه براي ساكنان خليج فارس به ويژه ايرانيان، بس گران تمام شد، از زبان «سرآرنولد ويلسن» از تاريخ نويسان مشهور چنين آمده است:

«مدت يك قرن است كه، انگلسي ها خليج فارس را به زور اسلحه و شمشير خود مبدل به منطقه اي امن و آرام ساختند مي توان گفت هيچ يك از عمليات ما در نقاط ديگر جهان مثل اقداماتي كه در خليج كرده ايم مفيد و رضايت بخش نبوده است. از جمله كارهايي كه ما در اين منطقه كرده ايم، اين كه آشيان دزدان دريايي خليج را ويران ساختيم، قلاع و استحكامات آنان را متصرف شديم و مجازات آنان را نابود ساختيم و برده فروش را منع كرديم و از آوردن كنيز و غلام از سرزمين آفريقا به شدت جلوگيري نموديم و ميان آنان عهد نامه هاي مودت منعقد ساختيم و آنها را ناگريز به رعايت اين معاهدات كرديم، تا جايي كه امروز مشايخ مزبور به نام «مشايخ صلح طلب» عمان معروف شده اند.

پس از اين كه شيوخ عرب را با هم آشتي داديم و صلح را تا مدتي مدير ميان آنها برقرار ساختيم، آن گاه معاهداتي با آنها منعقد نموديم كه به موجب آن حمايت و سيادت دولت انگلستان را بر خود به رسميت شناختند. پس از اين بحرين را تحت الحمايه كرديم و روابط مخصوص با كويت برقرار نموديم. ما قرا و قصاب بوميان را در موقع چيدن خرما از دستبرد و غارت مصون ساختيم و امنيت و آرامش را در هنگام صيد سالانه مرواريد برقرار داشتيم و قيمت اعظم نواحي خليج را مساحي و نقشه برداري كرديم.»

ساكنان عرب تبار خليج فارس نسبت به ايرانيان، حتي در دوره شكوفايي تمدن اسلامي، بسيار اندك بودند. استعمار انگلستان در آغاز، با تشويق و ترغيب شيوخ و به مرور با قدرت نمايي هاي اقتصادي و سياسي كه گاهي با توسل به نيروي نظامي بود، در دگرگوني سيماي دموگرافيك و اجتماعي منطقه، موفق شدند.

توده هاي ساكن منطقه در همان ساختارهاي كهن و رفتارهاي سنتي و انديشه هاي قديمي باقي ماندند و آمد و شد خارجيان در آنان تاثيري نگذاشت و حتي در دوره اي كه پيدا شدن نفت و غارت آن، مراودات را بيشتر كرد، باز هم تغييرات در خلق و خوي آنان بطئي بود و اين امر شايد در دنياي استعمار زدگان بي نظير باشد.

ساكنان جنوبي خليج فارس كمابيش، در همان زندگي قبيله اي و زد و خوردهاي عشيره اي و اختلافات سلف، روزگار مي گذراندند. به تبار، عشيره و خانواده خود تعصب داشتند و مانند اكثر باديه نشينان، مغرور، حساس و اميدوار بوده، به خود اتكا داشتند و با طبيعت خشك و حيوانات گزنده و درنده، جسورانه نبرد مي كردند. يعني در هماهنگي كامل با طبيعت به سر مي برند. حتي نام هايي كه برگزيده بودند، مثل كويت (مصغر كوت به معناي قلعه)، دبي (ملخ كوچك)، فجيره (فجر كوچك)، دحلان (فرورفتگي ها) و سنجه (شوره زار) نشانگر اين هماهنگي بود.

آنان نسبت به بيگانان، بدگمان بوده و از آنان دوري مي كردند، زندگي را در جماعت خود جست و جو مي كردند و شيخ، نماينده فرهنگي، ديني، اجتماعي، اقتصادي، سياسي و نظامي آنان در سراسر جنوب خليج فارس به شمار مي رفت.

اگر در بحرين، تبعيت از شيخ ضعيف است، به سبب ترويج تشيع در ميان ساكنان آن، اعم از عرب ايراني از يك سو و نفوذ زياد ايرانيان و پيشينه اقامت آنان در آن جزيره از سوي ديگر و آشنايي ساكنان آن جا با نظام هاي كشاورزي و نيمه صنعتي است.

روي هم رفته، اعراب منطقه، از كويت تا راس الخيمه، وحدت و اشتراك تاريخي نداشتند. به رغم تحرير در قانون اساسي امارات، كارگزاران استعماري بريتانيا و گاهي فرانسه و ديگر كشورهاي سلطه گر اروپايي، با سياست استعماري خود با ساكنان اين منطقه به طور جداگانه يا متحد، روابط گوناگوني برقرار كردند و به همين منظور، در ارتباط با هندوستان و در مبارزه با «دزدان دريايي»، گاه شيخي را به كلي از صحنه خارج كرده شخص مطمئن ديگري را به شيخي برگزيدند. برقراري ارتباط با ساكنان جنوبي خليج فارس براي كارگزاران استعمار بريتانيا، حياتي بود چون در غير آن صورت، هيچ گاه از حملات آنان در امان نبودند.

اواخر قرن هجدهم كه دوران رشد بورژوازي استعمارگرانه انگلستان و رويارويي آن با فرانسه است، اعراب فقير جنوب، در راهزني، بيش از گذشته جسور شدند به گونه اي كه انگلستان مجبور شد تا به حفظ منافع خود بينديشد و با كنار آمدن و تقويت كردن و به رسميت شناختن شيوخ حاكم منطقه، رقيبان خود را از ميدان رقابت استعماري دور كند.

استعمار بريتانيا در همين منطقه، واحدهاي كوچك را بر واحدهاي بزرگ ترجيح مي داد و به اختلاف هاي پيچيده و حل ناشدني واحدهاي كوچك با يكديگر، علاقه مند بوده و در گسترش آنها كوشش مي كرد به طوري كه سياست استعمار در دوره اي، بر ضد عربستان سعودي كه واحدي قوي تر بود، شكل گرفت و وهابيت براي مدت كوتاهي سركوب شد.

شيوخ عرب كه آشكارا با هم اتحاد كردند، همواره، در رقابت و اختلاف زندگي داشتند كه ريشه در ساخت نظام قبيله اي داشته گاهي استعمار انگلستان به صور گوناگون آن را به وجود مي آورد يا در بزرگ كردن آن كوشش مي كرد. شيخ بر كل قبيله حاكميت نام داشت و هر نوع سازش او با بيگانه، افراد قبيله را به اطلاعات وا مي داشت.

تنها پس از مرگ شيوخ بر سر جانشيني، رقابت هايي به وجود مي آمد. در تمامي اين مدت، اگر شيخي از خود استقلال نشان مي داد و به تبعيت از استعمار تن در نمي داد، در همين تحريكات مستقيم يا غير مستقيم نابود و شيخ يا مطيع تري جانشين وي مي شد.
منبع:
خليج فارس نوشته دكتر ناصر تكميل همايون

RASHNOU
18th March 2012, 02:50 PM
بريتانيا،اسناد تاريخي خليج فارس را رونمايي كرد

با آزاد سازي اسناد تصويري بيش از 200 سال تاريخ خليج فارس ايران از آرشيو ملي بريتانيا، بازهم حقانيت ايران بر خليج هميشگي فارس به اثبات رسيد تا مصداقي باشد بر اين شعر فارسي: خوشتر آن باشد كه سر دلبران / گفته آيد در حديث ديگران.

اين اسناد كه براي نخستين بار رونمايي شده است، از معتبرترين اسناد واقعي و اصل تصويري است كه مربوط به كارشناسان و طراحان وزارت جنگ سابق انگليس در آن زمان تهيه شده است.
رونمايي از اين آثار در حالي است كه فردا نيز همايش بين‌المللي باستان شناسي خليج فارس از سوي مركز مطالعات ايراني دانشگاه دورهام انگليس، پژوهشكده باستان شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري، دانشگاه بولونياي ايتاليا و دانشگاه پنسيلوانياي آمريكا در دانشگاه دورهام برگزار مي‌شود.
به عقيده كارشناسان، اين اسناد يكي از معتبرترين اسناد اثبات نام خليج فارس در دنياست كه بتازگي منتشر شده است و مي‌تواند در مجامع بين‌المللي به عنوان سند ديگري بر حقانيت استفاده از نام خليج فارس به شمار رود.

دكتر حسن فاضلي، رئيس پژوهشكده باستان شناسي در اين خصوص عقيده دارد: خليج فارس، حوزه بزرگ فرهنگي ايران است و در اين حوزه آثار ايراني از دوره هخامنشيان بوضوح و شواهدي از ارتباطات گسترده فرهنگي قبل از آن موجود است.

به گفته فاضلي نتايج كاوش‌هاي باستان‌شناسي انجام شده در اين حوزه، نشانه‌اي علمي و مستند براي سيطره تاريخي ايرانيان بر خليج فارس در تمامي دوره‌هاي تاريخي است.

از سويي ديگر مجيد تفرشي، تاريخ نگار ايراني مقيم لندن در گفتگو با واحد مركزي خبر در خصوص رونمايي از اين آثار گفت: تصاوير آزاد شده خليج فارس در آرشيو ملي بريتانيا براساس قانون آزادسازي اسناد پس از 30 سال در انگليس آزاد شده است كه براي نخستين بار در معرض ديد عموم قرار گرفته است.

به گفته وي 3500 پرونده در اين آرشيو با نام خليج فارس وجود دارد كه مربوط به 30 تا 300 سال گذشته است. همچنين ده‌ها هزار برگ سند ديگر درباره خليج فارس در آرشيو ملي بريتانيا وجود دارد كه كاملا نشان مي‌دهد اين منطقه تا چه اندازه براي استعمارگران اهميت داشته است. وي تاكيد دارد كه در اين اسناد، نام خليج فارس به عنوان واقعيتي انكارناپذير آمده است.

اين محقق ايراني افزود: آرشيو ملي بريتانيا 200 سال پيش تاسيس شده است و بيش از سه و نيم ميليون برگ سند در اين مركز نگهداري مي‌شود. اين اسناد مربوط به چهارصد سال اخير و نود درصد آن درباره 200 سال اخير است. به گفته وي، در اكثر قريب به اتفاق اسناد مربوط به ايران در اين مركز نام خليج‌فارس هميشه خليج‌فارس بوده است و در واقع نام مجعول خليج عربي ساختگي و جديد است.

در اين همايش نخستين استقرارگاه‌هاي انساني در جغرافياي خليج فارس، روابط فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي ايران با كشورهاي همجوار و شرق دور در اعصار مختلف و نقش اين آبراهه در دوران مادها، هخامنشيان، سلوكيان، تحولات فنون دريانوردي، حمل و نقل كالا، تاثير عوامل طبيعي بر جوامع انساني حاشيه خليج‌فارس، تغييرات محيطي، اهميت اقتصادي، اجتماعي و نظامي خليج‌فارس از دوره‌هاي پارتي، ساساني تا صفويه مورد بررسي قرار خواهد گرفت.

براساس اخبار، آرشيو ملي بريتانيا هر ساله مقداري از اسناد را براي استفاده عموم آزاد مي‌كند و دو تا سه هفته پيش از اين اقدام به شماري از محققان كه با مطبوعات و رسانه‌ها همكاري مي‌كنند اجازه ديدن، عكسبرداري و استفاده از اين اسناد را مي‌دهد و پس از اين مدت ديدن از اين اسناد براي عموم آزاد است.

اما شايد در حاشيه رونمايي اين آثار صحبت‌هاي رئيس موسسه باستان شناسي ايران بيشتر از همه مورد تامل باشد، وقتي او مي‌گويد براساس آمار رسمي هر ساله بيش از 40 تا 50 مقاله درباره‌ خليج فارس توسط محققان خارجي با نام‌‌هاي جعلي به روي نقشه‌ها ارائه شده در مقالات به چاپ مي‌رسد و برگزاري همايش‌هايي از اين دست شايد بتواند به عنوان مرجع و ماخذ رسمي در اختيار پژوهشگران قرار بگيرد .

RASHNOU
18th March 2012, 03:01 PM
خبرگزاري فارس:دبيركل شوراي همكاري خليج فارس در قبال جزاير سه گانه ايران و آنچه اقدام ايران در تاسيس دو دفتر اداري در جزيره "ابوموسي" خوانده شد، واكنش نشان داد. به گزارش فارس به نقل از روزنامه الشرق الاوسط چاپ لندن، عبدالرحمن العطيه دبير كل شوراي همكاري خليج فارس، جزيره ايراني ابوموسي را متعلق به امارات عربي متحده و اشغال شده از سوي ايران خواند و به شدت از اقدام ايران در تاسيس دو دفتر اداري در اين جزيره به شدت انتقاد كرد.
اين در حالي است كه سخنگوي وزارت خارجه با تاكيد بر ايراني بودن جزيره ابوموسي گفت كه هر گونه سوءتفاهم در مورد جزيره ابوموسي در چارچوب يادداشت تفاهم 1971 و بر اساس گفتگوي دو جانبه قابل حل است.
«حسن قشقاوي» سخنگوي وزارت امور خارجه كشورمان در واكنش به ادعاهاي يك مقام وزارت خارجه امارات، با تاكيد بر ايراني بودن جزيره ابوموسي اظهار داشت: جمهوري اسلامي ايران همواره اعلام كرده است كه هر گونه سوءتفاهم در مورد ترتيبات اجرايي در جزيره ابوموسي در چارچوب يادداشت تفاهم 1971 و بر اساس گفتگوي دو جانبه قابل حل است.
سخنگوي وزارت خارجه، تبليغاتي كردن اين مسئله را رويكردي غيرسازنده و برخلاف روح حاكم بر روابط دو كشور ايران و امارات قلمداد كرد.
عبدالرحمن العطيه دبيركل شوراي همكاري خليج فارس با انتشار بيانيه‌اي ادعا كرد: اقدام ايران در تاسيس دو دفتر در اين جزيره نقص آشكار قانون و اقدامي غير قانوني است كه به ادعاي وي در بخشي جدايي‌ناپذير از منطقه امارات عربي متحده صورت گرفته است.
دبير كل شوراي همكاري خليج فارس تاكيد كرد، امارات كشوري مستقل است كه بايد حاكميت و وحدت اراضي آن مورد احترام قرار گيرد.
عطيه همچنين خواستار لغو چنين تصميماتي از سوي مقامات ايران شد و بار ديگر بر حق حاكميت كامل امارات عربي متحده بر جزاير سه گانه ايراني (تنب بزرگ، كوچك، ابوموسي) تاكيد كرد و موضع اين شورا را در اين زمينه ثابت و شفاف و صريح خواند.
وي با ديگر از جمهوري اسلامي ايران خواست به تلاش‌ها و خواسته‌هاي صادقانه و مكرر دولت امارات براي حل و فصل اين قضيه از طريق گفتگوهاي مستقيم و يا توسل به دادگاه بين المللي لاهه پاسخ مثبت بدهد.
ادعاي مالكيت امارات عربي متحده بر جزاير سه گانه ايراني در حالي مطرح مي‌‏شود كه بر اساس اسناد حقوقي و قانوني منطقه‌‏اي و بين‌‏المللي، ‏جزاير سه‌‏گانه ابوموسي، تنب‌‏بزرگ و تنب‌‏كوچك، جزئي از خاك جمهوري اسلامي ايران به‌‏شمار مي‌‏روند.
جمهوري اسلامي ايران كه جزاير سه گانه ايراني را جزو لاينفك خاك خود مي‌داند، در عين حال بارها آمادگي خود را براي مذاكره به منظور رفع سوء تفاهم موجود در اين باره اعلام كرده است.

RASHNOU
18th March 2012, 03:03 PM
خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: ايران شناسي


مدير بنياد ايران‌شناسي استان قزوين درباره‌ي جعل نام خليج فارس در سال‌نامه‌ي سازمان جهاني جهانگردي، اظهار داشت: موارد همراه با نامي جعلي كه منتشر شده‌اند، مانند اين سال‌نامه معمولا جمع‌آوري نمي‌شوند و اگر قصد جمع‌آوري اين سال‌نامه را داشته باشند، بايد خود سازمان خاطي اين كار را انجام دهد و از ايران عذرخواهي كند؛ ولي معمولا اين‌ها جمع‌آوري نمي‌شوند.


محمدعلي حضرتي در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ايران‌شناسي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيان كرد: قدرت ديپلماسي يك كشور در اعمال حاكميت آن بسيار تعيين‌كننده است و كشور ما در اين امر، ضعيف است. ابسياري از رسانه‌ها نيز از كشورهاي عربي يا اسراييل پول مي‌گيرند و به ازاي آن، اسامي جعلي را به كار مي‌برند.


او گفت: ضعف ديپلماسي و انتخاب شيوه‌هاي نامناسب در بيان ديدگاه‌هاي كشور در به وجود آمدن چنين مسايلي در عرصه‌ي بين‌المللي بسيار مؤثر است. من فكر مي‌كنم، به همين دلايل است كه ما از عضويت در شوراي امنيت محروم مي‌شويم. اين مسايل در ضعف ديپلماسي و سياست خارجي ما ريشه دارند.


وي مدعي شد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به امور مربوط به ميراث فرهنگي كم‌تر توجه دارد؛ اما در اين زمينه بايد اقدامي مناسب، قاطع و اصولي انجام شود. رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري كم‌تر به مسايل درون‌سازماني پرداخته و بيشتر تلاش كرده است تا نقشي بين‌المللي ايفا كند. گاهي رييس اين سازمان، پيام‌هاي خاص رييس‌جمهور را براي مقام‌هاي مختلف كشورهاي ديگر برده است. هم‌چنين بخش زيادي از دل‌مشغولي‌هاي رييس سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در سازمان جهاني شدن است و او كم‌تر به مسايل درون سازمان ميراث فرهنگي اشراف دارد.


حضرتي ادامه داد: طبيعي است، در چنين شرايطي فضايي خالي به وجود مي‌آيد تا سازمان‌هاي بين‌المللي از آن سوء‌استفاده كنند. آن‌ها از ضعف‌هاي ما سود مي‌برند و دست به چنين اقداماتي مي‌زنند.


مدير بنياد ايران‌شناسي قزوين بيان كرد: اين اتفاق‌ها ملي‌اند و فقط در يك بخش به وجود نمي‌آيند. بنابراين بايد در اين زمينه، يك ديپلماسي قوي، موجه و قاطع داشته باشيم تا در چنين شرايطي بتوانيم واكنش نشان دهيم. متأسفانه چنين مسايلي به‌دليل سكوت سازمان در ميان مردم لوث شده‌اند و مردم به موضوع‌هايي از اين دست كم‌تر حساسيت نشان مي‌دهند.


او گفت: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري در سال‌هاي گذشته، مقدار زيادي از انرژي و بودجه‌اش را صرف برگزاري نمايشگاه‌هايي كرده است كه به‌صورت دوره‌يي در كشورها برگزار مي‌شوند؛ اما بهتر است، بخشي از بودجه‌ي خود را به چنين مسايلي اختصاص دهند تا از حاكميت ملي ما در اين زمينه دفاع شود.


مدير بنياد ايران‌شناسي قزوين افزود: بايد اعتباري براي اعمال حق حاكميت جمهوري اسلامي ايران در خليج فارس، نهادهاي بين‌المللي كه دايم كارهاي تبليغاتي منتشر مي‌كنند و رسانه‌ها درنظر گرفته شود تا در اين راه استفاده شود.

RASHNOU
18th March 2012, 03:31 PM
تالار خليج فارس در موزه صنايع‌دستي مجموعه فرهنگي و تاريخي سعدآباد افتتاح شد.

به گزارش ميراث آريا(chtn) به نقل از ستاد خبري مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد، با حضور مهدي چمران رئيس شوراي شهر تهران، محيط طباطبائي رئيس کميته بين‌المللي موزه‌هاي تهران (ايکوم)، عشرت شايق مديريت مجموعه فرهنگي و تاريخي سعدآباد و جمعي از رؤسا، معاونان و کارمندان سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري تالار خليج فارس در موزه صنايع دستي اين مجموعه افتتاح شد.

عشرت شايق، مدير مجموعه فرهنگي تاريخي درخصوص اهميت نام خليج فارس گفت: خليج فارس، نامي است که به بلنداي افتخار اين سرزمين کهن، همچون مدالي مي‌درخشد.

شايق افزود: قدمت پرافتخار خليج فارس، چنان ديرينه است که عده‌اي معتقدند خليج فارس گهواره تمدن يا خاستگاه بشري است و ساکنان باستاني اين منطقه نخستين انسان‌هايي بودند که با اختراع کشتي و دريانوردي شرق و غرب جهان را به يکديگر پيوند داده اند.در کتيبه‌هاي هخامنشي نيز از خليج فارس با عنوان "دريايي که از پارس مي‌آيد" نام برده شده است.

مهدي چمران، رئيس شوراي شهر تهران در اين افتتاحيه گفت: حرکت‌هاي ماندگار فرهنگي در راستاي حفظ عناوين پر افتخار به خصوص در جغرافياي سياسي ايران قابل تقدير است.

گفتني است تالار خليج فارس در سينماي موزه صنايع دستي يا کاخ اشرف توسط پروژه سريال تاريخي عمارت فرنگي کاري از شبکه دو به گارگرداني محمدرضا ورزي، ايجاد شده است که براي همايش‌ها و نشست‌هاي علمي، ادبي و اجلاس مورد بهره برداري قرار مي‌گيرد.

RASHNOU
18th March 2012, 03:34 PM
عصر ایران- استفاده رئیس جمهور شیلی از واژه «خلیج فارس» در جریان سخنرانی در نشست مشترک سران عرب و آمریکای لاتین در شهر دوحه با واکنش امیر قطر مواجه شد.

به گزارش عصر ایران (asriran.com) به نقل از روزنامه شیلیایی «ال مرکوریو»، خانم میشل باچلت در سخنان خود در جمع رهبران عرب واژه خلیج فارس را بکار برد که همین امر باعث ایجاد یک بگومگوی کوتاه و عکس العمل امیر قطر شد.

به دنبال پایان اظهارات رئیس جمهور شیلی در این اجلاس و قبل از آنکه رئیس جمهور برزیل به عنوان سخنران بعدی بیانات خود را آغاز کند، شیخ حامد بن خلیفه آل ثانی با دخالت خود به باچیلت تذکر داد که او می بایست از واژه (جعلی) خلیج عربی استفاده می کرد نه خلیج فارس.

براساس این گزارش زمانی که رئیس جمهور برزیل سخنرانی خود را آغاز کرد امیر قطر به رئیس جمهور شیلی نزدیک شد و در حالی که همچنان سخنان او بدون میکروفن توسط حاضران قابل استماع بود خطاب به باچلت گفت: هیچ مشکلی وجود ندارد و این صرفا یک اشتباه لفظی از جانب او بوده است!

به نوشته روزنامه شیلیایی، امیر قطر به این نکته اشاره داشت که هر دو واژه قابل قبول است و گرچه استفاده از واژه «خلیج فارس» معمول تر است اما کشورهای عربی بر روی کاربرد واژه (مجعول) «خلیج عربی» اتفاق نظر دارند.
ایران استفاده از هر واژه ای به جز خلیج فارس را مردود می شمارد.

این گزارش می افزاید: "به رغم آنکه شیخ آل ثانی، سخنان رئیس جمهور شیلی را نوعی اشتباه لفظی دانست اما از او به خاطر اظهاراتش در این نشست و تاکید بر لزوم نزدیکی کشورهای عربی و آمریکای لاتین تشکر کرد."

میچل باچلت در این اجلاس با اشاره به جایگاه منطقه خلیج فارس نزد کشورهای آمریکای لاتین، بحران مالی جهانی را فرصتی برای توسعه همکاری های اعراب و آمریکای لاتین دانست و ابراز امیدواری کرد هر دو منطقه جهان راهکارهایی برای حل بحران مالی داشته باشند.

نشست مشترک سران عرب و آمریکای لاتین روز سه شنبه در دوحه، پایتخت قطر آغاز به کار کرد.

RASHNOU
18th April 2012, 09:45 AM
خليج فارس نه به عنوان کانون مناطق آزاد تبادلات بازرگاني و اقتصادي و يا گلوگاه تجاري منطقه و يا سواحل زيباي توريستي آن، بلکه به عنوان يک محدوده هويتي که بر مالکيت ايران و فرهنگ ايراني تکيه دارد، مد نظر ماست.
1ـ يکي از مؤلفه‌هاي اثرگذار در وحدت عمومي و انسجام داخلي و همين طور پيوستگي‌هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي توجه به هويت به عنوان يک مفهوم کلي است. رويارويي با هويت به صورت يک چهارچوب موضوعي در حقيقت، زمينه‌ساز شناخت ديگر ابعاد مرتبط با مقوله هويت‌شناسي است. در اين رهگذر، هويت ملي نسبت به ديگر ابعاد هويتي، نقش محوري و اساسي‌تري را ايفا مي‌کند و به اين گونه، سرمايه‌گذاري در شناسايي، تقويت و گسترش نمادهاي هويت ملي در دستور کار دولت ـ ملت‌ها و نظام‌هاي سياسي قرار مي‌گيرد. پويايي مفهوم هويت ملي، چنان حساس است که تقريبا همگي واحدهاي سياسي نظام جهاني، خود را همواره در معرض بحران هويت و نابودي فرهنگ داخلي مي‌بينند و به همين جهت، بيشترين توجه را نسبت به دروني‌سازي هويت ملي در ميان شهروندان دارند.

2ـ نکته‌اي که در اين ميان، مي‌توان به آن اشاره کرد، اين است که نمادهاي هويت ملي، نخست اين كه فارغ از يک ايدئولوژي خاص بايد تعريف شوند و دوم آن كه شاخصي باشند که همگان آن را به رسميت بشناسند و اين نماد هويتي تحت‌الشعاع هيچ مفهوم سياسي و اقتصادي قرار نگيرد. بي‌شک، کشور ما با درجه بالايي از تنوع فرهنگي، نيازمند اين شاخص‌هاست. ايراني بودن به عنوان محور اصلي يک هويت خاص، منطبق بر يک محدوده جغرافياي خاص است. مفهوم ايراني بودن با تکيه بر يک آيين ديني (اسلام)، آرماني مشترک (دشمن ستيزي) و ارزش‌هاي فرهنگي متعدد منطبق بر جغرافيايي چند قوميتي و چند زباني است. ايران با در اختيار داشتن اين ظرفيت بالاي فرهنگي، قرن‌هاست که شاکله فرهنگي خود را در برابر توطئه‌ها حفظ کرده است.

[ـ در حوزه شناخت هويت‌هاي منطبق بر جغرافيا، بايد از خليج‌فارس به عنوان مهمترين نماد هويتي ايرانيان نام ببريم. خليج فارس نه به عنوان کانون مناطق آزاد تبادلات بازرگاني و اقتصادي و يا گلوگاه تجاري منطقه و يا سواحل زيباي توريستي آن، بلکه به عنوان يک محدوده هويتي که بر مالکيت ايران و فرهنگ ايراني تکيه دارد، مد نظر ماست. به گونه‌اي که اين محدوده، نقش تعيين‌کننده‌اي در برقراري رابطه‌اي ديالکتيک ميان هويت ملي ـ ايراني و جغرافيا دارد. رجوع به تاريخ و بازيافتن نمادهاي تاريخي، بنيادي‌ترين جنبه معرفتي هويت ملي است. بسياري از سنت‌ها و اسطوره‌هاي ايراني و انديشه‌هاي آرکائيستيک (باستان‌گرايانه)، فلسفه وجودي يک محدوده جغرافيايي مرز بندي شده (ايران) در کنار خليج فارس را اثبات مي‌کند. در حوزه‌هاي فيزيکي نيز همه اسناد حقوقي و بين‌المللي و شواهد تاريخي نيز اين را به خوبي تبيين مي‌کند. ايرانيان به عنوان افرادي که خود را متعلق به يک خاک و فرهنگ مشترک مي‌دانند؛ فارغ از نوع ديدگاه‌هاي سياسي، اقتصادي و فرهنگي همواره بر ايراني بودن خليج فارس صحه مي‌گذارند. اين مسأله چنان اهميتي دارد که حتي ايرانيان امروزه با آموزش‌هاي غيررسمي، خانواده، مدرسه و ديگر نهادهاي اجتماعي به صورت فعالانه درصدد انتقال نسلي اين ارزش هويتي و فرهنگي هستند. اين حرکت جمعي، اگر به صورت يک کنش فرهنگي منسجم و هماهنگ باشد، اثرات مثبتي در تقويت هويت ايراني در دراز مدت خواهد داشت.

4ـ به نظر مي‌رسد دست يافتن به يک ارزش مشترک در زمانه‌اي که هجوم ارزش‌هاي جهاني شدن در حوزه‌هاي گوناگون، هيچ دولت ـ ملتي را در امان نمي‌گذارد، کار بسيار دشوار و شايد ناشدني باشد. در منطقه خاورميانه که جنگ به يک امر روزمره مبدل شده است و حضور نيروهاي خارجي، هر روزه بر ناامني اين محدوده مي‌افزايند، مسأله هويت ملي اهميت دوچنداني پيدا مي‌کند. در اين وضعيت، تنها اهرم بازدارنده در برابر فشارهاي سياسي، به جريان انداختن مفهوم هويت ملي و شاخص‌هاي آن است. از همين روست که کشورهاي عربي تأکيد فراواني نسبت به مالکيت عربي خليج فارس دارند و البته اين را به خوبي مي‌دانند که اين ادعاي آنها، هيچ منطق و پايه حقوقي ندارد، اما از آنجا که خليج فارس قابليت بالايي در هويت‌سازي و انسجام داخلي اين کشورها دارد، بر عربي بودن آن پافشاري مي‌كنند. از اين روي، امروزه مالکيت خليج فارس بيشتر داراي يک کارکرد فرهنگي و البته شبيه به يک امتياز هويتي و ناسيوناليستي است تا در اختيار داشتن يک محدوده جغرافيايي به همراه برخي کارکرد‌هاي اقتصادي و سياسي براي کشورهايي که در همسايگي آن هستند؛ بنابراين، اين سرقت تاريخي و هويتي از جانب کشورهاي عرب حوزه خليج فارس، تنها تابعي از يک مسأله هويتي و فرهنگي است.

5ـ به خوبي مي‌دانيم که حضور ايالات متحده و برخي از کشورهاي غربي در منطقه، داراي اهداف سياسي متعددي است که يکي از برجسته‌ترين آنها تلاش براي تجزيه سياسي کشورهايي چون ايران است، چرا که مي‌دانند امروزه عصر فروپاشي‌هاي سياسي به پايان رسيده و بايد در پي فرمول‌هاي نوين سياسي باشند. اينها در شرايطي که وجود يک بحران را حس مي‌کنند، بلا فاصله در صدد برمي‌آيند تا حاکميت سياسي ايران را به يکسان‌سازي قوميتي محکوم کنند و از اين طريق، راهي براي تفرقه بيابند.
بحران‌هايي از اين دست در سياسيت، به طور کل جز با وجود هماهنگي و پيوستگي و انسجام ملي قابليت راهگشايي ندارد و امروز خليج‌فارس براي ما اين نقش هويتي را دارد. در واقع، در حالي که توطئه‌هاي سياسي و فرهنگي نسبت به ايران، هر روزه خود را در قالب‌هاي گوناگون نشان مي‌دهد، تأکيد و حتي مناقشه بر ايراني بودن خليج فارس و تبديل آن به عنوان يک ارزش ملي، مي‌تواند قوام فرهنگي ـ هويتي و سياسي ايرانيان را تقويت کند.

6ـ سال‌هاي اخير، شاهد جدال‌هاي بيشتري نسبت به اين بخش از کشورمان بوديم؛ مشارکت‌هاي فعالانه گروه‌هاي غير دولتي و حضور در فضاي مجازي براي دفاع از هويت ايراني، جهانيان را به خود خيره ساخت. اساسا هرچه اين فشارها از جانب گروه‌هاي غير دولتي و بدنه اجتماعي ايرانيان تقويت شود، اثربخشي آن ملموستر خواهد بود. نامگذاري يک روز خاص با عنوان «روز ملي خليج فارس»، مي‌تواند در تقويت هويت ايراني نقش مؤثري داشته باشد، چراکه ممکن است سکوت و انفعال در اوضاع كنوني، زمينه‌ساز ضعف در آينده شود. هرچند در اين ميان و در بحبوحه دفاع از اين ميراث ايراني، برخي با کمال بي‌انصافي، همواره بر بخشي از ويژگي‌هاي شخصيتي ايرانيان همچون قانون‌گريزي، بي‌انضباطي اجتماعي و ضعف فرهنگي دامن مي‌زنند، اما نبايد به اين ژست‌هاي مشکوک روشنفکرانه اهميت زيادي داد، چرا که اينان همواره نسبتي با علايق و سنت‌هاي ايراني نداشته‌اند و در برابر مسائل تاريخي و هويتي اين مرز و بوم سکوت کرده‌اند و توانايي دادن هيچ راهكار فرهنگي و اجتماعي را نداشته‌اند. در حالي که تأکيد بر هويت ملي و ارزش‌هاي مشترک به همراه ايماني مذهبي، کانوني از انسجام اجتماعي و وحدت ملي را ايجاد نموده است. حفظ و تأکيد بر اين شاخص‌هاي فرهنگي، اساسي‌ترين فرمولي است که بدخواهان ملت را دلسرد و توطئه‌هاي آنها را ناکام مي‌گذارد.

RASHNOU
18th April 2012, 09:46 AM
خليج هميشه فارس، نامي ماندگار از قديم تا هميشه، تا وقتي که ايران زنده است، تا وقتي که ايراني زنده است. اگر طي چند سال اخير به بهانه برخي دشمن تراشيها و ناآگاهي به تاريخ و تمدن کهن ايران زمين و بي اطلاعي از پيشينه هزاران ساله اين سرزمين با همه خشکيها و درياهايش، برخي از دشمنان سعي در تعويض نام خليج فارس دارند بايد با يادآوري تاريخ اين ديار آنان را متوجه اشتباه عمدشان بکنيم. بايد دنيا بداند که خليج فارس، خليج هميشه فارس ايران بوده، هست و خواهد بود. بديهي است خليج فارس به علت راه داشتن به اقيانوس و درياهاي آزاد در طول تاريخ مورد توجه ملل حاشيه آن بوده است. ساکنان سواحل خليج فارس يعني اقوامي چون ايلاميها، آشوريها، سومريها، آکديها، بابليها، مديها و پارسيان در طول تاريخ بنيانگذار تمدنهاي درخشاني بوده اند. در اين دريا همه ملل و اقوام همچون پارسيان، مصريها، يونانيها، سومريها، هنديها، فينقيها، مقدونيها و اعراب به دريانوردي پرداخته اند و هر زمان متناسب با موقعيت سعي در شناخت بيشتر و تسلط بر سوامل و منابع آن نموده اند. نام خليج فارسدر تعريف جغرافيايي، خليج فارس عبارت از پيشرفتگي دريا در خشکي است که حد واسط سرزمين ايران و شبه جزيره عربستان مي باشد.
اين دريا از قديم در بين اعراب، "بحرالفارس" نام داشته و در ماخذ اسلامي نيز بدين نام آمده است. در کتاب "حدود العالم" که يک هزار سال پيش تاليف شده و قديمي ترين کتاب فارسي موجود در دانش جغرافياست در خصوص اين دريا آمده است:"خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندک تا به حد سند رسد". در نوشته هاي غربي اين دريا با نام "پرسيکوس سينوس"((Sinus Persicus يا "پرسيکوم ماره" آمده است. در خصوص قدمت نام خليج فارس بايستي گفت از اسناد و مدارک زمان هخامنشيان چنين برمي آيد که نام "درياي پارس " از دوران گذشته مورد استفاده بوده است چنانکه در کتيبه اي که از داريوش پادشاه هخامنشي در تنگه سوئز بدست آمده از آن به عنوان "درياي پارس" ياد شده است. در زمان ساسانيان نيز خليج فارس را به نام "درياي پارس" ناميدند. در چند سال اخير عوامل استکبار در راستاي سياست "اختلاف بينداز و حکومت کن" و به منظور ايجاد تضاد ميان ايرانيان و اعراب، خليج فارس را نام جعلي "خليج عربي" بر سر زبانها انداختند. هدف ديگر استکبار از ايجاد هياهو در خصوص اين تغيير نام ايجاد شکاف در جبهه مبارزه اعراب عليه اسرائيل بود که در اين زمان در اوج خود قرار داشت و بدين ترتيب تلاش داشت فشار اسرائيل را کاهش دهد. در سال 1331در تحريفي آشکار روزنامه "تايمز" لندن نام جعلي خليج عربي را به جاي خليج فارس بکار برد. اين اقدامات به علت ايجاد زمينه هاي سياسي غلط توسط برخي از سياستمداران نادان محلي به سرعت در جهان عرب مورد توجه واقع شد. اصولا در گذشته خليج فارس يک درياي داخلي ايران بوده است و بنابراين واضح و اصولي است که نام آن برگرفته از ايران باشد، هر چند با هجوم استعمارگران اروپايي به منطقه و عدم توانايي دولت هاي مرکزي وقت ايران براي حمايت از امراي خراج گذار خود در بخش جنوبي خليج فارس به تدريج اين مناطق از ايران جدا شد و آخرين بخش از اين مناطق يعني بحرين بطور رسمي در سال 1350از ايران جدا شد. با اين وجود هنوز زبان، فرهنگ و نژاد ايراني در اين منطقه آشکارا خود را نشان مي دهد.

RASHNOU
18th April 2012, 09:47 AM
روز دهم اردیبهشت ماه که روز اخراج پرتغالی ها از خلیج فارس است روز ملی خلیج فارس نام دارد. در 21 آوریل 1622، با رشادت «امام قلیخان امیرالامرای فارس»، به 117 سال تسلط جابرانه پرتقالیها به جزایر خلیج فارس خاتمه داده شد.
خلیج فارس از نقطه نظر ژئوپولیتیک، تجارت، نفت و گاز و کشتیرانی و ماهی گیری و ... در طول تاریخ گلوگاه مهمی در دنیا محسوب می شده و هم اکنون شاهرگ اقتصاد دنیا در این منطقه قرار دارد. مشخصات جغرافیایی خلیج فارس که امروزه به پیوستگاه و ته آب اروند رود در خرمشهر و بصره تا راس مسندم در شمال عمان اطلاق می شود. در اواسط دوره سوم زمین شناسی حدود 30 میلیون سال قبل در اثر گسترش دهانه شکاف دریای عمان بوجود آمده و از پدیده های دوران سوم زمین شناسی است که در حال حاضر 226 هزار کیلومتر مربع پهنا دارد درازای کرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 کیلومتر و میانگین ژرفای آن 30 متر است و 062%آب های سطح کره زمین را در بر می گیرد در ابتدا وسعت آن بیشتر از دو برابر مساحت فعلی بوده است. این پهنه آبی قدیمی ترین دریایی است که بشر آن را می شناخته است. این پهنه آبی گاهواره تمدن جهان و از اولین زیستگاههای بشر محسوب می شود ساکنان این دریا کشتی را اختراع و خاور و باختر را به هم پیوند داده اند.
در جغرافیای قدیم دریای پارس یکی از بزرگترین دریا ها از 4 دریایی بود که شناخته شده بود اما اکنون پهنه آبی را که خلیج فارس می نامند خلیجی که با 1000 کیلومتر مربع طول و بیشتر از 240 کیلومتر مربع عرض.این خلیج متوسط 56% ذخایر نفت جهان را در بر دارد و هنوز هم مهمترین خلیج در جهان محسوب می گردد. میادین نفتی خلیج فارس مهمترین منابع نفت دنیا می باشند. میادین نفتی سروش، بهرگانسر، سیری، نوروز و لاوان و میدان گازی پارس جنوبی از مهمترین میادین هیدروکربوری ایران می باشند. خلیج فارس با 226 هزار کیلومتر مربع و سعت و 68 میلیارد بشکه ذخیره نفت (56%)کل ذخایر نفت جهان یک آبراه بزرگ و مهم بین المللی است که از دوره هخامنشیان تا امروز همواره اهمیت استراتژیک داشته و بویژه در دوره جنگ جهانی دوم و در دوره جنگ سرد بر اهمیت و شهرت جهانی آن افزوده شد و با انقلاب اسلامی ایران و بر هم خوردن معادلات جهانی با بروز سه جنگ موسوم به جنگهای سه گانه خلیج فارس و با توجه به اهمیت اقتصادی و جهانگردی که کشورهای حاشیه آن پیدا کرده اند، اهمیت آن و توجه جهانیان به آن، این منطقه را به مشهورترین نقطه جغرافیایی تبدیل کرده است.
علیرغم فراز و نشیبهای مختلف تاریخی هنوز هم ایران مهمترین کشور منطقه است که قسمت اعظم خلیج فارس را تحت حاکمیت دارد. خلیج فارس گرمترین پهنه آبی دنیاست، عریض ترین بخش آن 180 مایل است و عمیق ترین نقطه آن 93 متر در 15 کیلومتری تنب بزرگ، و کم عمق ترین بخش آن در غرب بین 10 تا 30 متر است عمق کم خلیج فارس باعث شده است که خشکی مرتب بدرون دریا پیشروی نماید. در عین شوری زیاد آب، 200 چشمه آب شیرین در کف و 25 چشمه کاملاً شیرین در سواحل این خلیج جریان دارد که همگی از کوههای زاگرس یا پارس سرچشمه می گیرند، اروند، کارون، دیاله، زاب، جراحی، مند، دالکی و میناب بزرگترین و پر آب ترین رودهایی هستند که به خلیج فارس می ریزند. گرمای هوا گاهی در تابستان 50 درجه و برودت آن در زمستان تا 3 درجه گزارش شده است.
خلیج فارس از نظر منابع طبیعی از غنی ترین پهنه های آبی جهان است نفت، گاز، فسفات، گوگرد ، مروارید، مرجان، انواع ماهیها و میگو از جمله ثروتهای خلیج فارس است. بنادر دبی، شارجه، ابوظبی، کویت، بحرین، دوحه ، کیش، بندر عباس، خرمشهر و بصره خلیج فارس را به قطب اقتصادی و توریستی جهان تبدیل کرده است. خلیج فارس از نظر ژیوپلتیک، استراتژیک، نظامی و از تاریخی و فرهنگی یک پهنه آبی مهم و منحصر به فرد در جهان محسوب می شود.
کشفیات باستان شناسی سالهای اخیر در دو سوی سواحل فارسی و عربی خلیج فارس ثابت می کند که این پهنه آبی یکی از مهمترین و شاید اولین مرکز سکونت انسانها است و گهواره و مرکز تبادل تمدنهای زیادی مانند ایلامی، سومری، آکدی، آشوری، بابلی، مادی، پارسی، یونانی، اسلامی و .. بوده است. سابقه تاریخی خلیج فارسخلیج فارس نامی است به جای مانده از کهن ترین منابع، زیرا که از سده های قبل از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمین ملت ایران _ گره خورده است.
قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده ای معتقدند: «خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.« ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و خاور و باختر را به یکدیگر پیوند داده اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد.
داریوش بزرگ، نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه ای را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود.» داریوش در این کتیبه از خلیج فارس به نام «دریایی که از پارس می آید» نام برده است و این نخستین مدرک تاریخی است که درباره خلیج فارس موجود است.

DEAD SPACE
18th April 2012, 10:13 AM
ایول عالی

RASHNOU
18th April 2012, 10:26 AM
دانستنیهایی در مورد خلیج همیشگی فارس !!
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
خلیج فارس، دریای كم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود 240 هزار كیلومتر مربع كه در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.

زمین شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در كنار دشت های جنوبی ایران تشكیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شكل ثابت كنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است كه عده ای معتقدند: -خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.

دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال قبل از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد. داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. كشتی های او طول رودخانه سند را تا سواحل اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر كنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل كنونی كانال سوئز فرمان كندن ترعه ای را داد و كشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند.
سابقه جعل عنوان خلیج

درباره نام خلیج فارس تا اوایل دهه 1960 میلادی هیچ گونه بحث و جدلی در میان نبوده و در تمام منابع اروپایی و آسیایی و آمریكایی و دایرة المعارف ها و نقشه های جغرافیایی این كشورها نام خلیج فارس در تمام زبان ها به همین نام ذكر شده است.

اصطلاح -خلیج عربی- برای نخستین بار از طرف یكی از نمایندگان سیاسی انگلیس در خلیج فارس به نام -سر چارلز بلگریو- عنوان شده و در واقع او بوده است كه به قصد تفرقه بین ایران و كشورهای عرب این تخم لق را در دهان اعراب شكسته است. سر چارلز بلگریو كه بیش از 30 سال نماینده سیاسی و كارگزار دولت انگلیس در خلیج فارس بوده است، بعد از مراجعت به انگلستان در سال 1966 كتابی درباره سواحل جنوبی خلیج فارس منتشر كرد و در آن برای اولین بار نوشت كه -عرب ها ترجیح می دهند خلیج فارس را خلیج عربی بنامند.

هدف انگلیس از نام گذاری ساختگی خلیج فارس
انگلیس ها نخستین عاملان كاشته شدن این تخم نفاق بودند زیرا از قدیم در صدد بودند كه خلیج فارس را تبدیل به یك دریای انگلیسی كنند. بعدها در دهه 1980 آمریكایی ها هم به پیروی از آنها از تبدیل خلیج فارس به خلیج آمریكایی سخن گفتند. از نظر آمریكایی ها و اروپایی ها این منطقه «شریان حیاتی غرب- در منطقه -استراتژیك غربی- و -حوزه منافع ویژه- است، لذا اگر قادر باشند خلیج فارس را به طور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تسلط خود در می آورند.

اما واقعیت مطلب این است كه خلیج فارس یك نام كهن تاریخی است كه از بدو تاریخ بر روی این خلیج گذاشته شده است و انگیزه تلاش حساب شده ای كه برای تغییر این نام به عمل می آید جز ایجاد فتنه و اختلاف بین كشورهای این منطقه نیست. همچنان كه (ژان ژاك پرین) نویسنده كتاب خلیج فارس اعتراف می كند. «ملل و طوایف بسیاری بر كرانه های خلیج فارس استیلا یافته و فرمانروایی كرده اند ولی روزگارشان سپری شده و منقرض شده اند. تنها قوم پارس است كه با هوش و درایت خود همچنان پا برجا زیسته و میراث حاكمیت خود را تاكنون نگهداری كرده است

DEAD SPACE
18th April 2012, 10:37 AM
ممنون دست درد نکنه زحمت کشیدی

RASHNOU
18th April 2012, 10:58 AM
خواهش میکنم شوگان خوشحالم که این پست مورد قبولتون واقع شد

RASHNOU
27th April 2012, 01:00 AM
"خلیج فارس"




ای آب نیلگون و گهر بار كشورم

ای آخرین پنا هم و مأ وا و سنگرم



امواج تو تلاطم عشق است دردلم

ای عشق پر تلاطم و موج شناورم



ما خون خویش دردل جام تو كرده ایم

تا شهدعشق جمله بریزی به ساغرم



صد جان فدای شوكت نام تو گشته است

ای جان فدای همت یار دلاورم



آواز عاشقانه بخوان ای خلیج عشق

این جمله بود ذكر شهیدان لشكرم



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



از آن زمان كه نقشه ایران كشیده شد

نام و نشان كشور شیران كشیده شد



هر قطعه را فضایی و نامی نهاده اند

نقش توهم خلیج دلیران كشیده شد



شكل ترا به گونه ی یك تاج بسته اند

تاج وطن زحكمت پیران كشیده شد



این قطعه هم بنام وطن شد خلیج فارس

این نقشه ها به حكم امیران كشیده شد



گلبانگ عشق از دل میهن ترانه زد

فریاد شوق از دل ایران كشیده شد



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



یاران نظر كنید بر این آب نیلگون

كز خون عاشقان وطن گشته غرق خون



امواج بی امان كه بپیچد درون آب

هر موج سهمگین كه بر آید ز اندرون



فریاد موج های بلند خلیج عشق

آن غرشی كه می جهد ازقلب آن برون



آن نعره های محكم مردان سینه چا ك

فریاد داد خواهی عاشقان بیستون



پیچد در آسمان همه یك سو و یك صدا

چون ضربتی كه دولت دشمن كند نگون



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



مـردان كشـورم همـه در راه ایـن وطـن

ازجـسم خـود گذشته و از جان خویشتن



در راه اعتـلای چـنیـن خـاك لاله گـون

صـدجـان فـدا نموده به پیـكارتن به تن



از خـاك پـاك میـهن و آب خلیـج فارس

كـوته شــده دو دست طـمع‌كـار اهـرمن



تـا مرد جنگ باشد و یـاران جان به كـف

پــیروز و جــاودانــه بــمانـد سرای من



سركـن سرود عشـق كه مانـد به یـادگـار

از عـاشقـان تـرانــه و از شـاعران سخن



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



دوشیـزگان ما هـمه هشیار و بی‌قـرار

مـاننـد مرد جـنگ به مـیدان كـارزار



از جان خود گذشته و با عشق این دیار

یـورش بـرند بـرسر دشمـن عقـاب‌وار



هم‌چون طناب دار به پیچند وقت جنگ

حـلقـوم دشمنـان به دو گیسوی تابـدار



نـازم بـر ایـن وطـن كه زنانش زاقتدار

جان می‌دهنـد در ره میهـن بـه افتـخار



خوانـدم سرود عشـق به‌نام خلیج فارس

بـا آن ترانـه‌ای كه بــماند بـه یـادگار



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



امشب بخوان كه كشور جانان سرای ماست

این دشت لاله‌گون خراسان سرای ماست



آن رود پـرتـلاطـم و ایـن خـاك پـرگــهر

كارون پـرصلابت و كـرمان سرای ماست



از ســرزمـین رستــم و دریــاچـه خــزر

تـا خـاك سرخ بانه و مهران سرای ماست



از كـــوه بـیستـون و دمــاوند پــرغـرور

تـا خطه سهنـد و سپـاهان سـرای ماست



مجموع این وطن همه یك خانه بیش نیست

امشب بخوان كه خانه ایران سرای ماست



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند



ای دل بـخوان ترانه به ‌نام خلیـج فارس

گـلبانگ عاشقـانـه بـه‌نـام خـلیج فـارس



سـركـن سرود عشـق بـزن ساز عـاشقی

بـا چـنگ و بـا چغانه بـه‌نـام خـلیج فارس



مـا دل سپـرده‌ایم بـرایـن آب نــیلگـون

ایـن لولوی زمـانه بـه نـام خـلیـج فـارس



سـر می‌دهیـم و بر كف دشمن نمی‌دهیم

ایــن جـام بـی كـرانه بـه‌نام خلیج فـارس



ای دل بـخوان چـو شـاعر آزاد ایـن وطن

اشـعـار جـاودانـه بـه نـام خــلیج فـارس



آنان كه خون خویش به كام تو كرده اند

حكم خلیج فارس به نام تو كرده اند

RASHNOU
27th April 2012, 01:04 AM
[Only registered and activated users can see links]
هرچند در مقطعی کوتاه با حضور نیروهای اشغالگر و استعمارجوی انگلیسی این اعمال حاکمیت منقطع شد اما در سال 1968 با خروج انگلیسی ها حاکمیت ایران بر جزایر سه گانه بار دیگر بر قرار و جاری شد.

این در حالی است که چند شیخ در جنوب خلیج فارس در ۲ دسامبر ۱۹۷۱ میلادی تصمیم به ائتلاف گرفتند و حکومت واحد تشکیل دادند در حالی که قبل از تأسیس دولت اتحاد امارات متحده عربی، این منطقه «امارات متـصالحة» نام داشته‌است.

بار دیگر می توان به نقشه های تاریخی رجوع کرد و به حکام امارات این واقعیت تاریخی را یادآوری کرد که اگرچه حاکمیت ایران بر بسیاری مناطق شرقی و شمالی و غربی نقشه فعلی ایران گسترده بوده است اما از معدود مناطقی که در جنوب ایران تحت حاکمیت ایران بوده همان منطقه ای است که امروز امارات نامیده می شود و بسیار مضحک است که اینک این بخش منفک شده از سرزمین مادری ادعای خاک می کند!

اما ریشه اصلی سوء تفاهم به وجود آمده برای شیوخ امارات قطعا وضع موجود ایران است چرا که دیده اند ایران به موضوع هسته ای سرگرم است و قدرت های بزرگ حمایت اش نمی کنند و به همین دلیل فضا را برای مانور دادن مناسب دیده اند.

با این وجود پاسخ قاطع ایران به ادعاهای ارضی امارات خواست بی تردید و بدون تامل مردم ایران بوده هرچند تا کنون ایران از سر حسن همجواری با امارات سعی کرده است با این کشور مدارا کند اما قطعا اماراتی ها اگر خودشان هم ندانند اما دوستان غربیشان به آنان تذکر داده اند که هیچ کشوری بر سر خاک خود با دیگری مدارا و مسامحه نمی کند و اگر صدام زنده بود او نیز می توانست علت 8 سال جنگ دو کشور ایران و عراق را تشریح کند.

هراز گاهی سیگنال هایی به طرف امارات فرستاده می شود که این کشور دست از چشم چرانی ارضی بردارد و شاید تند ترین و صریح ترین پیام را هاشمی رفسنجانی در نماز جمعه تهران فرستاد که اعراب برای رسیدن به جزایر ایرانی باید از دریایی خون عبور کنند!

اما بازهم پیام در ذهن متوهم شیوخ بادیه نشین به خوبی دریافت نشد و گویا اماراتی ها علاقه مند به دانستن واکنش عملی ایران نسبت به ادعا پیرامون خاکش هستند.

[Only registered and activated users can see links]

ایران همواره اعلام کرده که در رابطه با مالکیتش بر سه جزیره ایرانی هیچ ابهامی وجود ندارد و این جزایر جز لاینفک ایران بوده و خواهد بود و البته متاسفانه اماراتی ها که از گذشته تنها نسبت به جزیره ابوموسی ادعا داشته اند در برخی مواقع دایره رویا پردازی خود را وسعت بخشیده و نسبت به دو جزیره دیگر نیز ادعا هایی مطرح کرده اند.

بر اساس واقعیت های تاریخی پیش از تشکیل امارات قطعا ایران بر سه جزیره مالکیت داشته است مگر اینکه اماراتی ها بخواهند بگویند قبل از بسته شدن نطفه شان ابوموسی تحت مالکیت آنانی بوده که اساسا وجود خارجی نداشته اند!

[Only registered and activated users can see links]

تنها قراردادی که ایران و امارات در موضوع ابوموسی منعقد کرده اند به سال 1971 بر می گردد و ایرن نیز بارها اعلام کرده نسبت به ابوموسی تنها این قرارداد جاری و ساری است اما اگر امارات نسبت به تفسیر آن دچار سوء تفاهم شده این آمادگی در ایران برای گفتگوی دوجانبه با امارات برای رفع سوء تفاهم احتمالی وجود دارد.

در تفاهم‌نامه 1971 ایران و امارات آمده است كه ایران از ادعای مالیكت بر جزیره ابوموسی چشم پوشی نمی‌كند و همچنین ادعای طرف مقابل را نیز به رسمیت نمی‌شناسد ولی موافقت‌ می‌كند كه در منطقه جنوب ابوموسی شیخ شارجه پاسگاه پلیس دایر كند و بدون داشتن حق مالکیت عهده دار برخی امور در جنوب جزیره باشد.

آنچه بسیار حائز اهمیت است و در این تفاهم‌نامه به آن تصریح شده این است كه امنیت كامل جزیره ابوموسی در اختیار ایران است. همچنین در این تفاهم‌نامه برای استفاده از منابع زیر سطحی انرژی در فلات قاره هم تصریح شده است كه دو طرف ایران و شیخ شارجه به صورت مشترك می‌توانند از این منابع بهره برداری كنند. همچنین در مورد ماهیگیری در این منطقه هم ذكر شده است كه دو طرف می‌توانند در حدود 12 مایلی آب‌های سرزمینی‌ به ماهیگیری بپردازند.

در بخش دیگری از این تفاهم‌نامه هم آمده است حق برقراری امنیت در این جزیره با ایران است و شیخ نشین شارجه ادعای اشغال ابوموسی توسط ایران را ندارد و امروز این ادعاها از سوی امارات مطرح می‌شود.

علاوه بر این بر اساس این توافقنامه رسمی، ایران با نیروهای ارتشی خود در ابوموسی می تواند مستقر باشد و این خود گویای اعمال حاکمیت بر خاک است چراکه نیروهای ارتش هر کشور در مقابل تجاوز بیگانه می ایستند نه نیروهای شهربانی!

البته هر اقدامی كه سكنه جزیره ابوموسی انجام می‌دهند باید با اجازه فرماندار جزیره كه ایرانی است و از سوی ایران منصوب می‌شود، باشد.
با این حال ، چندی قبل مقامات اماراتی در درخواستی مضحک خواستار ارجاع ادعاهای آنان درباره خاک ایران به دادگاه لاهه شدند و این در حالی است که گویا وکلای دولت امارات این جزئی ترین اصل حقوقی که ماهیت تشکیل دیوان بین‌المللی دادگستری یا همان دادگاه لاهه نیز است را نمی دانند چون بر اساس اصل صلاحیت اختیاری دیوان ، صلاحیت دیوان در رسیدگی به هر دعوی مبتنی بر رضایت كشورهای طرف آن دعوی است و اولین كاری كه دیوان باید در هر دعوی به آن رسیدگی كند، احراز این رضایت دو طرفه است.

البته مقامات امارات درخواست می کنند که ایران قضاوت دادگاه لاهه را بپذیرد حال یک پیشنهاد مطرح می شود که ایران نسبت به اعاده حاکمیت خود بر عجمان ، شارجه و راس الخیمه که بر اساس نقشه های تاریخی جزئی از ایران بوده اند به دادگاه لاهه شکایت کند و دولت امارات نیز بپذیرد برای حل و فصل این پرونده وارد بحث قضایی شود!

یعنی آیا اماراتی ها می پذیرند بر سر مالکیت ایران بر شارجه مذاکره کنند؟

در هر صورت تذکر این نکته نیز ضروری است که متاسفانه در موضع گیری های برخی مقامات داخلی در واکنش به ادعای امارات از عبارت جزایر سه گانه استفاده می شود در حالیکه امارات از گذشته تا کنون هیچ ادعای نسبت به تنب بزرگ و کوچک نداشته و تنها موضوع مورد مناقشه جزیره ابوموسی بوده است.

علاوه بر این مقامات عالی رتبه ایران بهتر است بیش از این در گیرو دار مسائل سیاسی داخلی و حتی هسته ای غرق نشوند و قدری نیز به کشورهای دوست و برادر همسایه توجه داشته باشند و ضمن رصد اقدامات و اظهارات خصمانه، توسعه طلبانه ، مداخله جویانه نه با محکوم کردن صرف بلکه با اقدام عملی نسبت به این مواضع واکنش نشان دهند.

قطعا تکرار شدن ادعای بی اساس رفته رفته در اذهان تداعی کننده حق خواهد کرد لذا بیش از این سهل انگاری در قبال ادعای ارضی امارات نمی تواند قابل توجیه باشد.

البته سیاست گذاران کشور نیز با نگریستن به تاریخ 40 ساله دوبی که امروز چه بخواهیم و چه نخواهیم از قطب های گردشگری و اقتصادی به شمار می رود توسعه اقتصادی و گردشگری در همه جزایر جنوبی ایران در خلیج فارس را در دستور کار قرار دهند تا با تحکیم حاکمیت ایران بر ابوموسی و دیگر جزایر، رضایت مندی ساکنان جزایر مسکونی جزایر خلیج فارس جلب شود .

قطعا سرمایه گذاری در تنب بزرگ و کوچک و ابوموسی می تواند این مناطق را در زمره نقاط مهم جذب گردشگر و یا ویژه اقتصادی قرار دهد.

RASHNOU
27th April 2012, 01:08 AM
علی ططری از خریدهای تازه کتابخانه مجلس شورای اسلامی، مشتمل بر نقشه‌های تاریخی ایران عصر قاجار ( چاپ انگلستان) خبر داد که یکی از این نقشه ها معتبرترین سند درباره قدمت نام خلیج فارس است. رئیس مرکز اسناد کتابخانه مجلس شورای اسلامی ضمن اعلام این خبر گفت: این مجموعه اسناد تازه دو دسته هستند که یک دسته نقشه های تاریخی ایران عصر قاجار و دسته دوم شامل نگاتیوها و شیشه های رنگی مخصوص ظهور عکس است. نقشه های تاریخی مشتمل بر 8 نقشه است که یکی از مهمترین آنها که معتبرترین سند درباره قدمت نام خلیج فارس نیز قلمداد می شود نقشه خلیج فارس و ممالک عربی است.
وی افزود: این نقشه که در سال 1908 میلادی (مطابق با 1278 خورشیدی) در انگستان چاپ شده از نظر سیاسی اهمیت فوق‌العاده ای دارد چرا که در سالهای اخیر چالشها درباره نام خلیج فارس شدت گرفته است و این سند به عنوان یک سند قطعی می‌تواند روشن کننده حقایق باشد.
به گفته ططری دومین نقشه از این مجموعه که در سال 1889 میلادی توسط کمپانی هند شرقی در انگلستان ترسیم شده مربوط به نقشه سیستان و بلوچستان است. این نقشه را زمانی که انگلیسیها بر این منطقه سیطره داشتند ترسیم کرده اند.
رئیس مرکز اسناد کتابخانه مجلس در ادامه یادآور شد. سومین نقشه، نقشه مرزی و سرحدات میان ایران و روس است که متعلق به دوران ناصری است. این نقشه بعد از جنگهای ایران و روس با مهارت توسط دست ترسیم شده است. چهارمین نقشه نیز نقشه جهان است که در سال 1892 میلادی چاپ شده است.
وی همچنین اظهار داشت: چهار نقشه دیگر متعلق به اراضی و محدوده املاک میرزا حسین خان فرمانفرما وخاندان وی در تهران است.
ططری 41 نگاتیو و 36 شیشه رنگی مخصوص ظهور عکس را از دیگر خریدهای این کتابخانه برشمرد و عنوان کرد: این نگاتیوها که برخی از آنها هنوز ظهور نشده اند متعلق به دوران قاجاری است که جزو اولین نگاتیوهای رنگی در جهان به شمار می رود. در میان آنها عکسی از محمدعلی شاه نیز به جا مانده است که تاکنون در جایی منتشر نشده بود.
رئیس مرکز اسناد کتابخانه مجلس ادامه داد: 36 شیشه رنگی خریداری شده نیز جز اولین ابزارهایی هستند که پیش از اختراع نگاتیو در جهان برای چاپ عکس مورد استفاده قرار می گرفتند.
رئیس مرکز اسناد کتابخانه مجلس در پایان تاکید کرد: شناسایی و خرید این اسناد در راستای تداوم سیاستهای کتابخانه مجلس برای جلوگیری از خروج اسناد تاریخی از کشور صورت گرفته است.

RASHNOU
27th April 2012, 01:11 AM
پاسخی به ادعاهای اعراب ...



جزایر تنب بزرگ و گوچك و ابوموسی ، سه جزیره كوچك ایرانی در خلیج فارس می باشند.


جزیره تنب كوچك ، یك مایل طول و سه چهارم مایل عرض دارد و در فاصله 22 مایلی ساحل قرار گرفته است .

جزیره تنب بزرگ در 17 مایل جنوب ایران و در جنوب غربی جزیرۀ ایرانی قشم می باشد و با سواحل آن سوی خلیج فارس 43 مایل فاصله دارد.

جزیره ابوموسی تقریباً در وسط خلیج فارس می باشد و تنها چند مایل از غرب یك جزیره دیگر ایران به نام سیری، فاصله دارد.

این جزایر از گذشته های بسیار دور بخشی از ***** ایران بوده اند و در قرنهای 18 و 19 میلادی جزء حوزۀ صلاحیت و حكمرانی لنگه به حساب می آمده اند كه خود یك بخش اداری از استان فارس بوده است.

حاكمیت ایران بر این جزایر در كتابها ، اسناد تاریخی ، سالنامه ها ، شرح وقایع راهنمایان دریایی ، نقشه های جغرافیایی و به خصوص در اسناد رسمی ، گزارش های اداری و یادداشتهای وزارت خارجه و دفتر امور هندوستان در انگلیس در خلال قرنهای 17 و 18 و بخش اعظم قرن 19 منعكس شده است.

چابهای اول و دوم ( 1883 و 1864 ) كتاب وزارت دریاداری انگلستان تحت عنوان « راهنمای دریایی خلیج فارس » می باشد كه در آنها هر سه جزیره به صورت بخشی از ***** ایران نشان داده شده است .

همچنین ، جزایر مزبور در « نقشه اداره جنگ » انگلستان كه در سال 1887 تهیه شده ، نقشه لرد كروزن از ایران مورخ 1892 و نقشه مساحی روز مورخ 1897 جزایر ایرانی هستند و به رنگ ***** ایران مشخص شده اند.

در زمان حكومت امپراطوری گستردۀ هخامنشی ( 330-550 قبل از میلاد ) خلیج فارس یك دریای ایرانی بوده و اتحادیۀ سرزمینهای ایرانی ضامن حفظ صلح ، امنیت و نظم در سراسر منطقه و مسیرهای دریایی این امپراطوری محسوب می گردیده است .

طبق آثار هردوت در زمان داریوش بزرگ (485-521 ) قبل از میلاد ، مناطق و جزایر خلیج فارس استان ( ساتراپ ) چهاردهم این امپراطوری تلقی می شده است.

در خلال سالهای بعدی كه نظام جهان به صورت دو قطبی درآمده و تحت سیطرۀ امپراطوریهای پارت و ساسانی (238 ق.م - 641) از یك سو و امپراطوری روم از سوی دیگر بوده است ، خلیج فارس همواره بخشی از اتحادیه سرزمینهای ایرانی و یك دریای ایرانی تلقی می شده است.

حكومت ایران ( در این دوره نیز ) همچنان ضامن حفظ صلح ، امنیت و نظم در این حوزه بود.

در خلال دوران ساسانی – از 224 تا 641 میلادی – اتحادیۀ ایران توانست با زیركی و مهارت سیاسی بیشتری به موجودیت خود ادامه دهد.

در دوران حكومت آل بویه ، در واقع همۀ حوزه خلیج فارس و حاشیه جنوبی آن بخشی از ***** حكومت مزبور محسوب می شد.

در زمان سلجوقیان ( 1194 – 1055 ) ، سلاطین سلجوقی وارث سلطۀ بلامنازعی بر خلیج فارس بودند.

تهاجم مغولها باعث بروز هرج و مرج بی سابقه ای در امپراطوری ایران شد. مع هذا، فارس و كرمان با درایت حكّام محلی خود از عواقب ویرانگر این تهاجم جان سالم به در بردند.

حکام مزبور ، گاهی به اتفاق ، ولی اغلب به طور مستقل بر حوزۀ خلیج فارس تسلط داشتند و برای این امر به قدرت دریایی اتباع خود یعنی شیوخ قیس و هرمز متكی بودند.

در دوران حكومت ایلخانان ، سلطان هرمز كه تابع حاكم فارس بود ، قدرت دریایی و تجاری بی سابقه ای كسب كرد و در واقع به موقعیتی دست یافت كه می توان آن را همتای « ونیز » در آسیا محسوب كرد.

در عرض 150 سال بعدی یعنی از سال 1346 تا 1500 تمامی جزایر و سواحل خلیج فارس تحت حكومت سلطان هرمز بود كه خود تابع حكّام فارس یا كرمان محسوب می شد.

در این زمان نادر شاه تا پایان قرن ، بندر لنگه و جزایر مرتبط با آن یعنی فارور ،سیری ، ابوموسی و تنب ها همچنان تحت حكومت حكّام لنگه –كه خود وابسته به استان فارس بودند- قرار داشت .


با توجه به حقایق فوق ،به طور منطقی می توان گفت :

لنگه و جزایر مربوط به آن یعنی سیری ، فارور ، بنی فارور،ابوموسی و تنب ها همیشه بخشی از ***** ایران بوده است.

در دورۀ بین 1820 تا 1887 مقامات انگلیسی در خلیج فارس به طور مداوم و قاطع معتقد بودند كه جزایر تنب و ابوموسی بخشی از ***** ایران است.

در همین دوره چندین نقشۀ رسمی تهیه شده است كه به عنوان مدارك كارتوگرافیك دربارۀ نحوۀ تقسیم مناطق متعلق به ایران در نظر گرفته می شوند و در آنها جزایر تنب و ابوموسی بخشی از ایران می باشند .

به عبارت دیگر،این نقشه ها گویای آن است كه مقامات انگلیسی تعلق جزایر مزبور را به ایران به رسمیت شناخته اند.

به علاوه ، نقشه های مزبور توسط ایران و برای اثبات حاكمیت آن بر جزایر مورد نظر تهیه نشده اند ، بلكه نقشه های انگلیسی هستند كه علناً جزایر تنب و ابوموسی بخشی از ایران می باشند .

به عبارت دیگر ، این نقشه ها گویای آن است كه مقامات انگلیسی تعلق جزایر مزبور را به ایران به رسمیت شناخته اند.

به علاوه ، نقشه های مزبور توسط ایران و برای اثبات حاكمیت آن بر جزایر مورد نظر تهیه نشده اند، بلكه نقشه های انگلیسی هستند كه علناً تنب و ابوموسی را به عنوان بخشی از ***** ایران نشان می دهند.


از جمله :

( الف) در شرح وضعیت دریانوردی در خلیج فارس كه در سال 1786 توسط جان مك كلئور تهیه و به وسیله شركت هند شرقی چاپ شده است ، جزایر و بنادر خلیج فارس به 5 قسمت تقسیم شده است. قسمت چهارم آن مربوط به جزایر ایرانی است كه جزایر تنب و ابوموسی به وضوح در میان آنها درج شده اند.


(ب) در اثری تحت عنوان یادداشتهای جغرافیایی مربوط به امپراطوری ایران كه جی . ام . كیز مشاور سیاسی سرجام ملكم در زمان مأموریتش در ایران تهیه كرد و در سال 1813 به چاپ رسیده است ، جزایر تنب و ابوموسی به عنوان جزایر ایرانی ذكر شده اند. در چاپ دوم كتاب كه در آن نقشۀ رنگی ، جای نقشۀ سیاه و سفید چاپ قبلی را گرفته است جزایر تنب و ابوموسی علناً به رنگ ***** ایران مشخص شده اند.


(ج) به همت وزیر مختار بریتانیا در هند ، كاپیتان سی . بی. اس. سنت جان در سال 1876 نقشه ای از خلیج فارس تهیه كرد كه در آن جزایر تنب و ابوموسی به همان رنگ ***** اصلی ایران است.


(د) نقشه وزارت جنگ بریتانیا ( مورخ 1886 ) درباره ایران،
این نقشه توسط شاخه اطلاعات وزارت جنگ در بریتانیا تهیه شده و در سال 1886 منتشر گردیده است. در این نقشه جزایر تنب و ابوموسی به رنگ ***** اصلی ایران است.


(ه ) نقشه لرد كروزن
به دستور لرد كروزن در سال 1892 نقشه ای از ایران تهیه شد و گزارش ضمیمه این نقشه هیچ تردیدی باقی نمی گذارد كه جزایر تنب و ابوموسی جزء ***** ایران است . در نقشه مزبور جزایر مورد نظر همگی به رنگ ***** اصلی ایران هستند.


(و ) در سال 1897 نقشۀ رنگی ایران توسط دفتر نقشه برداری اداره امور خارجی هند تهیه شده و به وسیله حكومت هند منتشر گردید. در این نقشه نیز جزایر تنب و ابوموسی به رنگ ***** اصلی ایران است.



طبق حقوق بین الملل ، اشغال یكی از روشهای اولیه كسب سرزمینی توسط یك دولت در *****یی كه به هیچ دولتی تعلق نداشته ، از طریق حضور واقعی ، دائمی و مؤثر وكنترل بر منطقه مورد ادعاست.

به عبارت دیگر اشغال عبارت از اقدام دولت به تصاحب سرزمین است كه بر طبق آن دولت اشغال كننده از روی قصد حاكمیت ، *****یی را كه در زمان اشغال تحت حاكمیت هیچ دولتی نیست به دست می آورد.

دو شرط برای تحقق این حاكمیت ضروری است. نخستین شرط : این است كه ***** اشغال شده باید بلاصاحب باشد و شرط دوم ، اینكه اشغال به صورت واقعی و مؤثر انجام شده باشد.


دیوانهای بین المللی الف: در قضیه مرز گینه انگلیس – برزیل (1904 ) ، داور سرزمین بلاصاحب را به عنوان سرزمینی مورد اشاره قرار داد كه « ***** حكومت هیچ دولتی نیست .»ب، در قضیه جزیره پالماس (1928) داور به چنین سرزمینی تحت عنوان سرزمین «بدون سرور» اشاره كرد. ج، در قضیه جزیره كلیپرتون (1932) داور اضهار داشت ، سرزمین بلاصاحب یعنی « سرزمینی كه متعلق به دولتی نیست.»


طبق فرهنگ حقوق بین الملل سرزمین بلاصاحب یعنی سرزمینی كه به هیچ دولتی تعلق ندارد همین تعریف توسط اوپنهایم و هاك ورث نیز ارائه شده است.

كویت ، آن را سرزمینی می داند كه متعلق به هیچ دولت متمدنی نیست.

مور نیز تعریف مشابهی دارد و می گوید سرزمین بلاصاحب یعنی سرزمینی كه به« اشغال قدرت متمدنی » در نیامده است.


با توجه به تعاریف اساتید حقوق بین الملل كه مورد اشاره قرار گرفت می توان بطور منطقی نتیجه گرفت كه جزایر تنب و ابوموسی پیش از سال 1903 به هیچ وجه سرزمین بلاصاحب نبوده اند زیرا این جزایر از زمانهای قدیم – به تأیید شواهد و مدارك غیرقابل انكار تاریخی – بخشی از سرزمین ایران بوده اند. جزایر مزبور از اوایل قرن 17 تا سال 1903 تحت ادارۀ لنگه بوده اند كه خود بخشی از استان فارس است .

بعلاوه ، جزایر مزبور بطور مداوم توسط اهالی لنگه ،شیرو ،مغو وثخلیو ، برای كشاورزی ،ماهیگیری ، و صید مروارید مورد استفاده قرار می گرفته است.


در خلال دهه 1920 ایران
دوبار پیشنهاد كرد كه اختلافات مربوط به جزایر ، به خصوص در مورد بحرین به جامعۀ ملل ارجاع شود.

این پیشنهادات ابتدا در سال 1923 و سپس دو سال بعد یعنی در 1925 مطرح شد. اما انگلیس كه به شدت از نظارت اشخاص ثالث و مجامع بین المللی براعمال خود در خلیج فارس وحشت داشت به مقامات ایرانی اطلاع داد كه بهتر است مسائل فی مابین از طریق مذاكرات دو جانبه حل و فصل شود .


درآوریل 1935 فرماندار بندر عباس نامه ای به رئیس جزیره تنب نوشت و همراه با آن سه نسخه از فرمان شاه ایران درباره انتخابات دوره دهم مجلس ایران را برای توزیع فوری به او تسلیم نمود .

این نامه و اعلامیه های همراه آن توسط یك افسر نیروی دریایی دریافت شد و در عین حال بوسیلۀ نماینده سیاسی ایران به وزیر مختار بریتانیا در تهران ( ناچبول هاگسن )- ارائه گردید.به هر حال انگلیسیها به این موضوع اعتراض نكردند.

اخذ عوارض در جزیرۀ تنب به اسم نیروی دریایی ایران ، در دسامبر 1940 و فوریه 1941 صورت گرفت و انگلیسیها هیچ اعتراضی نكردند.


در دورۀ 22 نوامبر 1954 تا 20 ژانویه 1955 سواحل ایران در خلیج فارس بصورت فرمانداری كل بنادر و جزایر خلیج فارس سازماندهی شد. طبق طرح تقسیمات اداری جدید ، تنب بزرگ جزء بخش قشم قرار گرفت كه خود قسمتی از حوزۀ بندر عباس محسوب می شد و جزایر تنب كوچك و ابوموسی به بخش جزیرۀ كیش اختصاص یافت. البته ابوموسی در تابستان 1958 در بخش كیش ادغام شد. در این موارد ، دولت بریتانیا هیچ اعتراضی نكرد.

یك هلی كوپتر ایرانی گروهی از مسّاحان ایرانی را در سپتامبر 1961 در جزیرۀ تنب پیاده كرد و آنها اقدام به تعیین محل مناسب برای ایستگاه هوا شناسی نمودند. این گروه پس از مسّاحی كامل جزیره ،اخذ عكسهای لازم و انجام تحقیقات كافی جزیره را ترك كردند.


نتیجه :

جزایر ابوموسی و تنب از زمانهای بسیار قدیم جزء ***** ایران بوده اند و در قرن 18 و 19 میلادی به طور مستقیم تحت صلاحیت و ادارۀ ولایت لنگه بوده اند كه خود یك بخش اداری از استان فارس بوده است.

شواهد حاكمیت ایران بر این جزایر در اسناد رسمی ، اسناد تاریخی ، كتابچه های راهنمای دریانوردان ،سالنامه ها ،شرح وقایع روزانه (گازیته ها ) نقشه های سیاسی و كارتوگرافیك ،گزارشهای اداری و یادداشتهای رسمی وزارت خارجه انگلیس و ادره امور هندوستان در بریتانیا در خلال قرون 17 و 18 و قسمت اعظم قرن 19 بارها مشاهده می شود.

بخصوص جالب توجه است كه در نقشۀ تهیه شده توسط دفتر امور جنگ در سال 1887 ، این جزایر به رنگ ***** اصلی ایران مشخص گردیده و نیز در نقشه لرد كروزن از ایران مورخ 1892 و نقشه اداره مسّاحی هندوستان مورخ 1897 و كتابچه های راهنمای دریانوردی در خلیج فارس چاپ 1864 و گزارشهای اداری دولت انگلستان در سالهای 76-1875 به عنوان ***** ایران درج شده اند.

بنابراین جزایر تنب و ابوموسی در حاكمیت ایران می باشد.

RASHNOU
27th April 2012, 01:19 AM
[Only registered and activated users can see links]
هرچه سند و مدرک و نقشه و هزار تا زهرمار از دوره ی بابا آدم ( حضرت
آدم)تا دوره ی هخامنشی و ساسانی تا برست به دوره ی خومو وجود شه ،
همه حاکی از ایی موضوعن که اسم خلیج وا ایی نرگتی ، خلیج فارسن ،
آلا چن تا عرب جمه دراز پیدا بودین و سر بلند شوکردی که الخلیج العربی و
نافهمم چه کوفت زهرمار. البته بنده قصد توهین به عربوی عزیز کشورمو و
جمه درازوی محترم امنین ولی شما نگاه ایی عربو بکنی ، وقتی ووستادین
مثه یخچال فریزر امرسان شونین با ایی لباس سفید و دراز خوشو ؟ شما تا
همی دوش هیچ تونهسته که بخوری و از گشنی تامُرد امرو دگه ادعای
خلیج فارس نکردی که مال شمان . بره خالوی مه بره ایی گپو جایی بزن
که خریدار ایبووت نه داخه ایران بزرگ که ملتش حاضرن به خاطر خلیج
همیشه فارس خوشو جون خو هادن و ازش محافظت بکنن.بری خدا رو شکر
بکنی که ما اجازه مودادی که بیای داخه خلیج فارس ماهی بگری و بخوری
تا از گشنی نمری . اگه همی نفت مال خلیج فارس نهسته شما همو عرب
سوسمار خوار باقی اموندی و چیزی به چهم خو تونادی . بری بیراه و
غداری مکنی که ما جهلی ابیم و یه کاری اکنیم که پشیمون بووی از ایی
کار خوتو.البته تا حدودی تقصیر خومو هم هستی که ایی عربو پررو بودین .
اگه چولنگ یه بار بی ادبی ایکه یکتا کشیده ادزه زیر گوشش ، تا یادشن دگه
بی ادبی ناکنت ولی اگه تو روش خنده اتکه و هیچ ادنگو سوارت ابو مثه
همی آقایون العرب که پررو بودین.

RASHNOU
27th April 2012, 01:28 AM
مجتبی رحماندوست در واکنش به برکناری از مشاورت ریاست جمهوری شعری سروده است که این شعر تنها واکنش وی به این برکناری است.

مجتبی رحماندوست به دلیل کنارگذاشتنش از مشاورت ریاست جمهوری شعری سروده است که این شعر تنها واکنش وی به این برکناری است. این شعر که به ارواح پاک شهدا تقدیم شده به شرح زیر است:

فاش سخن گویم و شادم از آن
گشت رها شانه ز بار گران

بند ز بال و پر من باز شد
وقت خودآرایی و پرواز شد

خم شد از این بار گران پشت من
حال، من و سوسن و سرو سمن

مستم از آن روی که دردی کشم
خلق چه دانست چه‌ها می‌کشم

از غم دوران کمرم خم شده
عمق وجودم همه ماتم شده

عمری از این دست به سر برده‌ام
غصه ایتام بسی خورده‌ام

شکر خدا با همه سختی که بود
شانه نکردم تهی از هر چه بود

گاه چنان در به رویم باز شد
کز همه تعریف و ثنا ساز شد

روز د‌گر بر سر من کوفتند
چشم به بیچارگی‌ام دوختند

گاه به من انگ سیاسی زدند
طعنه‌زنان رنگ حماسی زدند

دفتر من رنگ سیاست نداشت
راست و چپ را به خدا واگذاشت

دست خدا چون که مرا یار شد
خیر کثیر آمد و خروار شد

هست چو راضی ز من ارواح پاک
مرگم اگر سر برسد چیست باک؟!

RASHNOU
27th April 2012, 11:47 AM
بخش فعالیت‌های جنبی نمایشگاه بین‌المللی کتاب، در یکی از سالن‌های زیرزمین مصلی تهران، پذیرای بازدیدکنندگانی است که برای دیدن تازه‌ترین اسناد تاریخی در مورد نام خلیج فارس و تعلق بحرین به ایران، به این بخش مراجعه می‌کنند. این اسناد شامل، نقشه‌ها، صفحات روزنامه‌ها و طومارهایی است که روایتگر بخش‌هایی از تاریخ ایران در سال‌های دهه ۴۰ است و بسیاری از آن‌ها برای اولین بار منتشر می‌شوند.

به گزارش خبرگزاری ایرنا، در بخش فعالیت‌های جنبی نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران، غرفه‌ای وجود دارد به نام خلیج فارس که نه تریبونی است برای سردادن شعارهای جنگ‌طلبانه و نه ابراز نظراتی غیرمستدل و غیرمنطقی؛ در اینجا اسنادی ارائه شده که تاکنون در بایگانی اسناد مجلس شورای اسلامی، آستان قدس رضوی و نیز موزه ملک، نگهداری شده است.

این اسناد صفحاتی از روزنامه‌های کیهان و اطلاعات و طومارهایی هستند که پای آن‌ها اسم و امضاء وجود دارد. به عنوان مثال طوماری می‌بینید که در آن تعدادی از شخصیت‌های کشور در دهه ۴۰ شمسی، نسبت به حقوق غصب شده ایران در جدایی بحرین اعتراض کرده‌اند. آن‌ها در نامه‌هایی خطاب به رییس وقت مجلس شورای ملی آمادگی خود را برای دفاع از حقوق و تمامیت ارضی ایران در قبال مساله بحرین، اعلام می‌دارند. آن‌ها مرقوم کرده‌اند که «تا پای جان و آخرین قطره خون آماده جان بازی در راه حفظ میهن هستند.»

نامه‌ها و طومارهای فراوانی از اقصی نقاط کشور هست که پای آن امضاهای فراوانی وجود دارد؛ نامه‌ها و طومارهایی که در آن مردم بحرین هموطن و این صدف خلیج فارس استان چهاردهم ایران خوانده شده است.
در محل غرفه با خانم‌ها سارا ناطقیان‌فر و فاطمه امیرپری کار‌شناسان ارشد مطالعات خلیج فارس دانشگاه تهران درباره غرفه و دریافت توضیحات بیشتر، گفت‌و‌گو می‌کنیم. ناطقیان فر درباره غرفه خلیج فارس که به همت «خانه کتاب» برپا شده، می‌گوید: این غرفه با هدف دفاع از نام و هویت خلیج فارس دایر شده است و در آن یکسری نقشه‌های مربوط به این آبراهه استراتژیک از قرن سوم تا هفتم هجری قمری به نمایش گذاشته شده است.

این نقشه‌ها که دو کار‌شناس ارشد مطالعات خلیج فارس توضیح می‌دهند، عمدتا یا توسط جغرافیدانان ایرانی، یا جغرافیدانان عرب و مسلمان تهیه شده است که در همگی آن‌ها نام خلیج فارس با عناوینی چون «بحرالفارس» و «خلیج ا ل ع رب ی» مترادف شده و هیچ اثر و ردی از تحریفات این روزهای برخی کشورهای عربی وجود ندارد.

همچنین یکسری از نقشه‌ها مربوط به جهانگردان، دیپلمات‌ها و تاجران اروپایی و بین‌المللی است که از دوره صفویه تا اواخر قاجاریه اقدام به طراحی این نقشه کرده‌اند و از نام واقعی یعنی خلیج فارس استفاده کرده‌اند.
همچنین در این غرفه یکسری اسناد وجود دارد که در آن واکنش سخت ایرانی‌ها نسبت به جدایی بحرین از ایران در دهه ۴۰ را نشان می‌دهد. این اسناد که به گفته کار‌شناسان ارشد مطالعات خلیج فارس، مربوط به کمیسیون عرایض مجلس شورای ملی بوده و هم اینک در بایگانی اسناد مجلس شورای اسلامی نگهداری می‌شود، مربوط به سال‌های دهه ۴۰ است که برای اولین بار به نمایش درآمده است. عمده این اسناد مربوط به نامه‌ها و طومارهای اعتراضی مردم به جدایی بحرین از ایران است. سارا ناطقیان‌فر می‌گوید: هزاران نسخه از این نامه‌ها و طومار‌ها در بایگانی اسناد مجلس شورای اسلامی وجود دارد که مرحله فهرست نویسی این اسناد به تازگی پایان یافته است.

در این غرفه همچنین کتبی در مورد خلیج فارس از جمله نام و مضامین آن و آثار تاریخی و سیاسی مربوط به این حوزه بزرگ آبگیر و استراتژیک جهان دیده می‌شود که از جمله آن‌ها کتاب «جامع و کامل وصف خلیج فارس در نقشه‌های تاریخی»، از انتشارات بنیاد ایران‌شناسی است؛ کتابی که مهم‌ترین اسناد اعم از نامه‌ها و نقشه‌ها در آن به چاپ رسیده است.

البته قدیمی‌ترین نقشه‌های مربوط به نام خلیج فارس به قرن سوم بر می‌گردد که توسط ابن حوقل ترسیم شده است اما کار‌شناسان ارشد مطالعات خلیج فارس می‌گویند که اخیرا دو نقشه بسیار قدیمی بدست آمده و رونمایی شده که بسیار ارزشمند است. آن‌ها در عین حال در خصوص صاحب این نقشه‌ها و قدمت آن اطلاعی ندادند، اما در عین حال گفتند که این نقشه‌ها در کتاب جامع وصف خلیج فارس وجود ندارد.

از دیگر اسناد ارائه شده در این غرفه، می‌توان به صفحات روزنامه‌های سراسری در دهه ۴۰ اشاره کرد که به مساله جدایی بحرین از ایران پرداخته و یا در مورد جزایر خلیج فارس مطلب داشته‌اند. کیهان، اطلاعات و خاک و خون از جمله روزنامه‌هایی هستند که برای نمایشگاه کتاب امسال گزینش شده‌اند. از جمله خبرهای روزنامه اطلاعات در دهه ۴۰ که برای این نمایشگاه گزینش شده، چنین تیتری دارد: «دولت وقت عراق با تسلط ایران بر بحرین مخالف است.»

همچنین قطعه شعری از فردی که «نیرالدین دادگستر» مدیر کانون دادگستری شهیر معرفی شده، در میان اسناد تاریخی دیده می‌شود که با عنوان «تا ابد نام خلیج فارس می‌آید به گوش»، پاسخ جمال عبدالناصر رهبر انقلاب مصر را داده است که نام خلیج فارس را تحریف شده عنوان کرده بود. این شهروند ایرانی در سال ۱۳۴۶ در نامه‌ای به رییس مجلس شورای ملی از وی خواسته بود تا مجموعه اشعارش را با عنوان «سلام بر خلیج فارس» چاپ کنند.

RASHNOU
27th April 2012, 11:52 AM
مجتهدزاده: اثبات نام خلیج فارس نیاز به بازخوانی اسناد ندارد
پیروز مجتهدزاده در بازدید از کتابخانه مجلس اظهار داشت که اثبات نام خلیج فارس دیگر نیازی به رونمایی اسناد و مدارک و انتشار اطلس‌های قدیمی حوزه خلیج فارس ندارد.

مدیرعامل بنیاد پژوهشی یونوسویج لندن در دیدار با رسول جعفریان رییس کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی ضمن بررسی کتاب اطلس شیعه آن را یک اثر ماندگار، خواندنی و کاربردی توصیف نمود.

مجتهدزاده ضمن بررسی نقشه‌های خلاقانه این اثر، آن را یک راهنمایی گویا و نوین برای مخاطبین حوزه اسلام‌شناسی و شیعه‌شناسی شمرد که می‌تواند اطلاعات جامع و مانعی به شکل تصویری و ترسیمی به مخاطبین عام و متخصصین ارائه دهد.

در این دیدار رسول جعفریان با پرفسور مجتهدزاده در خصوص مسائل جاری خلیج فارس و بحرین و جزایر سه‌گانه و اثبات حقانیت حاکمیت ایران در خلیج فارس با توجه به اسناد مدارک موجود در آرشیوهای هسته به گفتگو و تبادل نظر پرداختند. این استاد جغرافیای سیاسی تأکید کرد که برای اثبات اینکه خلیج‌فارس متعلق به ایرانیان است دیگر نیازی نیست به متون و نقشه‌ها و اسناد قدیمی استناد نماییم و اطلسی از نقشه‌های قدیمی جمع‌آوری کنیم و انتشار دهیم، زیرا توضیح واضحات است و در این شکی نیست که خلیج‌ همیشه فارس است.

وی همچنین اشاره کرد که درگیر و دار اثبات نام خلیج فارس، جریانی فکری افراطی‌ هم وجود دارد که نمی‌توان چندان نظر مساعدی به آن داشت. این پژوهشگر و نویسنده آثار متعدد در حوزه خلیج فارس تاکید کرد همانطور که سازمان ملل متحد اندیشه‌ «پان» را در سراسر کره زمین مردود دانسته و آن را جزء مکتب ‌نژادپرستی تلقی نموده است، ایشان نیز هر نوع افراطی‌گری و هیاهوی بی‌ثمر را در ایران‌گرایی صرف، ‌‌نهایت به ضرر ایران و ایرانی در حفظ مرزهای جغرافیایی کشور دانست.

در این جلسه رسول جعفریان نیز به نامه حضرت آیت‌الله مرعشی **** در دوران پیش از انقلاب و تأکید این مرجع عالی‌قدر به سودمندی حضور روحانیون در تثبیت و حفظ مرزهای ایران اشاره نمود.

مجتهدزاده در این دیدار تأکید کرد که اسامی جغرافیایی قابل تغییر نیستند وگرنه در دنیا سنگ روی سنگ بند نمی‌شد و به همین دلیل در سازمان ملل متحد تشکیلاتی ایجاد شده که سالیانه اسامی جغرافیایی مهم از جمله خود واژه خلیج‌فارس را به صورت مرتب و تک تک به صورت لیستی منتشر می‌سازند. در این خصوص ایشان اشاره کردند که اسامی جغرافیایی نه به دلایل نژادی، سیاسی، و... بلکه فقط به دلیل فرهنگ آن منطقه قابل تثبیت‌اند و بس.

رسول جعفریان نیز ضمن تشریح اوضاع تاریخی ایران و وسعت و گستره حضور و فعالیت ایرانیان و سایر پارسی‌نویسان در قرون پیش از این در جهان- که روزگاری تا ابتدای قرن نهم هجری زبان رسمی امپراطور عثمانی نیز محسوب می‌شد- و تضعیف کنونی آن احساس نگرانی نمود.

در این دیدار دکتر پیروز مجتهدزاده ضمن بازدید از آثار کمیاب و خطی و آثار سندی کتابخانه مجلس از حضور کم‌رنگ اساتید و دانشجویان در این نوع مراکز اسنادی و آرشیوی ذی‌قیمت و معتبر ایران انتقاد کرد.

این پژوهشگر و استاد جغرافیای سیاسی تأکید کرد: یک کشور را باید دانشگاه‌های آن بسازند و از آنجایی که ردپای دانشجویان و اساتید در مراکز آرشیو علم دیده نمی‌شود و یا کمتر دیده می‌شود نشان می‌دهد که کار پژوهشی بنیادی صورت نمی‌پذیرد، و رفته‌رفته کار تولید علم نیز رو به زوال خواهد رفت. وی تاکید کرد کشورسازی بدون ملت‌سازی و تربیت صحیح مردم آن کشور، حاصل چندانی در بر نخواهد داشت.

RASHNOU
27th April 2012, 11:55 AM
مجتهدزاده: ادعای امارات درباره جزیره ابوموسی توجیه تاریخی ندارد
دکتر پیروز مجتهدزاده با بیان اینکه ادعای امارات در مورد جزیره ابوموسی مضحک است، گفت: این ادعا از نظر حقوقی، تاریخی، جغرافیایی، سیاسی و ژئوپلتیک جای هیچ توجیهی ندارد.

مجتهدزاده در گفت‌وگو با خبرگزاری ایسنا خاطرنشان کرد: مباحثی که امارات متحده عربی درباره ادعا نسبت به جزایر تنب و ابوموسی مطرح می‌‌کند، ادعاهایی کهنه، توخالی و بی‌ارزش بیش نیست.

وی گفت: امارات در سال ۱۹۹۲ (حدود ۲۰ سال پیش) این ادعا را مطرح کرد و برای پیگیری آن در اکتبر‌‌ همان سال با پخش بیانیه‌ای در مجمع عمومی سازمان ملل مدعی مالکیت این جزایر شد، حتی در‌‌ همان بیانیه اولیه امارات با تناقض‌گویی‌های وحشتناکش خود را محکوم کرد و به ناحق بودن مباحثش را به توجه خانواده بشری رساند.

مجتهدزاده با بیان اینکه سایر بخش‌های امارات چنین ادعاهایی را مطرح نمی‌کنند و از این هفت شیخ‌نشین فقط خاندان آل‌نهیان ابوظبی است که این بحث را مطرح می‌کند،‌ گفت: در آن زمان امارات ضمن اینکه اعلام کرد مالکیت تنب و ابوموسی با امارات است از ایران دعوت کرد به تعهدات بین‌المللی درباره این جزایر عمل کند. اشاره به تعهدات بین‌المللی که در آنجا مورد بحث قرار گرفت اشاره به قراردادی بود که بین ایران و شارجه در ماه نوامبر سال ۱۹۷۱ زیر نظر وزارت خارجه بریتانیا امضاء شد. در آن هنگام امارات متحده عربی هنوز به وجود نیامده بود و سه روز بعد از آن تشکیل شد.

وی ادامه داد: در این تاریخ همۀ امارات تحت قیمومیت بریتانیا بودند. به این دلیل ایران با هشیاری حقوقی تمام معتقد بود که این قرارداد که شاهد بر بازگشت این جزایر به ایران است باید زیر نظر بریتانیا و با شرکت فعال آن امضاء شود. وقتی امارات در بیانیه ۱۹۹۲ از ایران دعوت کرد که باید به تعهدات بین‌المللی‌اش عمل کند منظور تعهداتی بود که در این قرارداد پیش‌بینی شده است و ایران نه تنها این قرارداد را رعایت می‌کند، بلکه با تمام وجود از آن حمایت می‌‌کند، زیرا این قرارداد رسما و قانونا این جزایر را متعلق به ایران می‌داند.

این استاد دانشگاه گفت: ‌این قرارداد‌‌ همان سال در سازمان ملل ثبت شد و چهار کشور تندرو عربی آن موقع که شامل عراق، لیبی، الجزایر و یمن جنوبی می‌شد شکایتی را به سازمان ملل در شورای امنیت آن سازمان مطرح کردند. کویت و امارات متحده عربی هم در جلسه‌ای که شورای امنیت تشکیل داد شرکت کردند. شورای امنیت پس از بررسی آن شکایت، واقعیتی حقوقی و امنیتی در آن شکایت ندید و شکایت کشورهای عربی در مورد حاکمیت و مالکیت بر این جزایر را رد و پرونده‌اش را مختومه اعلام کرد. اما امروز نمی‌دانیم که امارات صحبت از مراجع بین‌المللی می‌کند، منظورش کدام دادگاه و مراجع بین‌المللی و کدام حق است، کاملا مشخص است که اظهارات خاندان آل‌نهیان در این زمینه به کلی نامربوط است. وی توضیح داد: امارات متحده عربی از آن زمان تلاش کرد موضوع این ادعا را جنبه بین‌المللی بدهد و در تمام این مراحل با شکست مواجه شد.

مجتهد‌زاده گفت: در مقطعی امارات با دادن پول‌های گزاف به سیاستمداران اروپایی و آمریکایی آن‌ها را وادار کرد در بیانیه‌های مشترک با ابوظبی تایید کنند که این جزایر متعلق به امارات است. فقط یک مورد اینگونه در این مورد رخ داد که آن هم بیانیه‌ای بود که در کمیسیون مشترک شورای همکاری خلیج فارس و اتحادیه اروپا مطرح شد که متاسفانه دولت وقت در این زمینه بسیار کوتاهی کرد و اعتراضی نکرد. البته من اعتراضات تندی را خطاب به مسئول روابط خارجی اتحادیه اروپا مطرح کردم و اتحادیه اروپا آن بیانیه را پس گرفت. در مقطعی دیگر امارات در سال ۲۰۰۸ اتحادیه عرب را وادار کرد که در این زمینه شکایتی را به شورای امنیت سازمان ملل مطرح و اعلام کند که ایران این جزایر را اشغال کرده است که متاسفانه وزیر خارجه پیشین ایران نیز در آن جلسه شرکت کرد. دکتر مجتهدزاده اظهار کرد: خودم را ناچار دیدم که نامه اعتراض‌آمیز مفصلی به دبیرکل سازمان ملل بنویسم و در بحث حقوقی، تاریخی، جغرافیایی مفصلی که ترجمه متن فارسی آن در ایران از سوی خبرگزاری ایسنا منتشر شد، به بررسی مستند حاکمیت ایران از نظر تاریخی و حقوقی بر این جزایر بپردازم. در نتیجه این اعتراض‌نامه مفصل و مستند به اسناد حقوقی و تاریخی و جغرافیایی پرونده شکایت اتحادیه عرب بسته شد و حتی دستور دادند در سایت این شورا نیز شکایت اتحادیه عرب حذف شود.

مجتهدزاده با بیان اینکه مواردی که امارات تلاش کرده ادعایش در مورد این جزایر را بین‌المللی کند بسیار زیاد است، تاکید کرد: قاطعانه می‌توان گفت در هیچ موردی امارات حتی نتوانسته است یک قدم به پیش بردارد، زیرا حرف و بحثشان کاملا غیرقانونی است. امارات از ایران می‌خواهد به قراردادی متعهد باشد که حق حاکمیت ایران را بر جزایر تنب و ابوموسی تایید می‌کند، آن وقت خود این قرارداد را در‌‌ همان بیانیه نقض می‌کند و می‌گوید این جزایر متعلق به امارات است.

وی گفت: ما باید توجه داشته باشیم که در امواج جدید ایجاد جو سیاسی علیه ایران امارات گام به گام همراه با عربستان سعودی و در مواردی قطر تلاش می‌کنند جوسازی‌های محور امریکا - اسرائیل علیه ایران با شرکت اتحادیه اروپا ایجاد شرکت کند، تاکتیک محور آمریکا ـ اسرائیل ایجاد جنجال علیه ایران برای اعمال فشار است تا این فشار ایران را وادار کند در برابر خواست‌های به ناحق آمریکا و اسرائیل در مورد فعالیت‌های هسته‌ای سر فرود آورد. فراخواندن سفیر و جلوی مسابقات ورزشی را گرفتن جزو این خدمت به محور یاد شده معنی دیگری ندارد. و من امیدوارم ما در ایران توجه داشته باشیم که البته ما برای روابط با شش عضو دیگر امارات متحده ارزش زیادی قائل هستیم ولی روابط با ابوظبی تحت حاکمیت خانواده آل‌نهیان برای ایران یک ریال هم ارزش ندارد.

این استاد دانشگاه گفت: باید توجه داشته باشیم این جنجال‌آفرینی‌ها فقط در خدمت آمریکا و اسرائیل و برای سنگین کردن فشار این محور علیه ایران شکل گرفته است. وی گفت: وقتی که طالبان در افغانستان به کمک عربستان، پاکستان، امارات و سی‌آی‌ای امریکا تشکیل شد، به امارات انتقاد شد که این یک گروه تروریستی است، چرا به آن‌ها کمک می‌کنید. همین آقای آل‌نهیان ابوظبی که وزیر خارجه امارات بود و هنوز هست گفت چون ما می‌دانیم طالبان برای ایران زحمت ایجاد خواهد کرد، هر جا آتشی علیه ایران باشد در آن نفت می‌ریزیم. همانطور که الان هم در این مورد نیز این اقدام را شاهدیم.

مجتهدزاده در ادامه گفت‌وگوی خود با ایسنا، ‌در مورد حاکمیت ایران بر بخش نیمه شمالی ابوموسی و حاکمیت امارات بر بخش جنوبی این جزیره گفت: در تفاهم‌نامه شش ماده‌ای نوامبر ۱۹۷۱ آمده است که پرچم ایران در نیمه شمالی جزیره بوموسی به اهتزاز در خواهد آمد و نیروهای نظامی ایران در آنجا مستقر خواهند شد. پرچم شارجه نیز بر فراز قرارگاه پلیس شارجه در روستای بوموسی در اهتزاز خواهد بود که به این معنی است روستای بوموسی در حاکمیت شارجه خواهد بود و بقیه متعلق به ایران خواهد بود. منابع ناوارد این مورد را متاسفانه به صورت «اداره مشترک» این جزیره عنوان داده‌اند، در صورتی که اینگونه نیست، بلکه جزیره از نظر مدیریت استراتژیک تماما در اختیار ایران است. ایران قبول کرد تابعیت مردم روستای بوموسی با شارجه خواهد بود و رفت و آمد آن‌ها به شارجه ایرادی ندارد.‌‌ همان زمان وزارت خارجه ایران بیانیه‌ای رسمی صادر کرد که ضمیمه این قرارداد است که می‌گوید فعلا این قرارداد را قبول می‌کنیم اما حق خود را حفظ خواهیم کرد که هر زمان شرایط استراتژیک ایجاب کند تمامی جزیره را در اختیار خواهیم گرفت. اما سیاست ایران از آن تاریخ تاکنون اینگونه بوده است که این اقدام را انجام ندهد.

وی گفت: ایران هیچ زمان با شارجه مساله‌ای نداشته است و این امارت همواره از بهترین دوستان ایران بوده است و ایران تا جایی که توانسته به شارجه کمک کرده است. در حال حاضر نیز شارجه در ادعاهای امارات متحده عربی شرکت ندارد و حکومت غیرقانونی آل‌نهیان بر اتحادیه امارت دست به این اقدامات می‌زند زیرا در قانون اساسی امارات پیش‌بینی شده است که ریاست اتحادیه دوره‌ای خواهد بود. این اتحادیه هفت شیخ نشین دارد که هر پنج سال یکی از آن‌ها باید به ریاست اتحادیه برسد، اما شیخ آل‌نهیان ابوظبی در بیش از ۴۰ سال گذشته این مسند را غصب کرده و طبق‌‌ همان قانون اساسی پیش‌بینی شده بود که به هنگام درگذشته رییس وقت اتحادیه امارات عربی نایب رییس به ریاست می‌رسد. نایب رییس زمان مرگ شیخ زاید که رییس قبلی امارات بود، شیخ دبی بود. اما خاندان آل‌نهیان آن پست را نیز غصب کردند و ولیعهد ابوظبی را به عنوان رییس اتحادیه امارات منصوب کردند و پس از آن بر اساس‌‌ همان قانون اساسی وقتی که بحث مسائل سرزمینی مطرح می‌شود، از آنجا که اتحادیه امارات زمانی می‌تواند وارد شود که شیخ‌نشینی مربوطه تفیض اختیار کند یعنی در مورد ابوموسی شیخ‌نشین شارجه باید به رییس امارات اختیار می‌داد. در سال ۱۹۹۲ که شورای شیوخ به مناسبت طرح چنین ادعا تشکیل شد، وقتی شیخ زاید، رییس اتحادیه امارات متحده عربی از شیخ شارجه خواست که به او در مورد پیگیری ادعا نسبت به جزیره ابوموسی تفویض اختیار کند، شیخ شارجه به رییس امارات در آن جلسه گفت چنین کاری نخواهد کرد چون به قرارداد خود با ایران متعهد است و مشکلی با ایران ندارد و جلسه را ترک کرد. پس از آن رییس امارات دست به اقدام غیرقانونی دیگری زد و بدون داشتن تفویض اختیار از شارجه چنین اظهاراتی را مطرح می‌کند و مشخص نیست با چنین وضع حقوقی چگونه چنین ادعاهایی را مطرح می‌کنند که اگر دادگاه هر روستایی تشکیل شود در‌‌ همان روز اول این ادعا محکوم خواهد شد و امروز سخن از مراجع بین‌المللی و دادگاه معنا ندارد، اگر واقعا روزی ایران قبول کند که با آن‌ها به دادگاه بین‌المللی مراجعه کند که مقررات بین‌المللی نیز تصریح می‌کند که در دعوای سرزمینی باید دو طرف با توافق به دادگاه بروند که ایران هرگز چنین اقدامی را انجام نخواهد داد زیرا ایران مساله‌ای ندارد. اما اگر قبول کند قاطعانه می‌گویم‌‌ همان روز اول امارات محکوم و از دادگاه اخراج خواهد شد، زیرا به هیچ وجه این بحث‌هایش پایه حقوقی ندارد.

RASHNOU
27th April 2012, 12:01 PM
پيدايش درياي پارس (خليج فارس)



نویسنده : روزبه پارساپور
خلیج فارس بازمانده گودال بزرگی است که از دوران گذشته زمین شناختی – تحت تاثیر فشار ناشی از آتشفشانهای فلات ایران بوده است و پایداری فلات عربستان در برابر این واکنشها تکتونیکی سبب ایجاد و توسعه پهنا – ژرفای آن شده است ( علی درویش زاده 1370 )
دانشمندان زمين شناس معتقدند كه در دوران اول زمين شناسي , حدود پانصد ميليون سال پيش از اين , خشكيهاي نيم كره جنوبي به هم پيوسته بوده اند و قاره واحدي به نام گندوانا را تشكيل داده بود . اين قاره بزرگ از يك سو سراسر برزيل و آفريقاي جنوبي و از سوي ديگر قسمتي از هندوستان و گوشه اي از ايران و عربستان و تمام استراليا و قطب جنوب را در بر ميگرفته است .
140 میلیون سال قبل در آغاز دوران دوم شکاف بین اروپا و آمریکا وسیع تر گشت و شکاف بین هند و استرالیا – زمینه تشکیل اقیانوس هند را فراهم ساخت . 45 میلیون سال قبل در آغاز دوره سوم – حوضه اقیانوس اطلس پیدا شد.آمریکای جنوبی از آفریقا جدا شد و استرالیا نیز از قطب جنوب دور افتاد و به طرف شرق حرکت کرد و سپس اقیانوس هند تشکیل شد.شکاف بین آسیا و آفریقا نیز مقدمه پیدایش دریای مکران(عمان) را فراهم ساخت.در 35 میلیون سال قبل در اواسط دوران سوم – شکاف مکران گسترش یافت و شبه جزیره هندوستان ابتدا به طرف شرق و سپس به شمال تغییر جهت داد و دنباله شکاف مکران به صورت خلیج باریکی درآمد که آغاز پیدایش دریای پارس را اثبات میکند.
بعدها بر اثر جنبشهاي بزرگ مركزي زمين , در اين قاره شكستها و جدائيها روي داده , اقيانوس هند گستردگي بيشتر يافته و با درياي بسيار پهناوري كه تتيس ناميده اند پيوستگي يافت است . دانشمندان مي گويند درياي بسيار وسيع و گسترده تتيس سراسر منطقه وسيعي را كه اكنون جزاير مالزي و كشورهاي : هندوستان , پاكستان , تركيه , ايران و سرزمنيهاي قفقاز در آن واقع است را مي پوشانده است .
پس از گذشت هزاران سال (در دوران سوم) چين خوردگيهاي عظيمي در زمين بوجود آمده كه بر اثر آن كوههاي آلپ , البرز و هيماليا پديدار شده اند و آن درياي عظيم قطعه قطعه شد كه حاصل آن درياي سياه , درياچه كاسپين درياچه اورال و غيره از بقاياي آن است . به دنبال اين تحولات سي و پنج ميليون سال پيش از اين زمان , در دوران سوم معرفه الارضي شبه جزيره هندوستان اول به جانب خاور , سپس به سوي شمال بالا رفت و بر اثر جنبشها در دنباله شكاف مكران (عمان ) درياي پارس پيدا شد . درياي سرخ و خليج عدن و كوههاي فلات پهناور ايران حاصل شكستگيها و جنبشهاي ديگر است .
درياي پارس در آغاز , بسيار پهناور و وسيع بوده . به صورتيكه قسمت بيشتر جلگه هاي برازجان , بهبهان و خوزستان ايران را تا به كوههاي زاگرس تا اواخر دوره سوم زمين شناسي در زير آب بوده اند و رودهاي دجله و فرات جدا جدا به آن دريا مي ريخته اند . ( فرهانی 1372 – 21 )
جنوب آسيا پس از چين خوردگي ها عهد سوم و متلاشي شدن قاره گندوانا بارها در معرض تهاجم و تجاوز آبهاي اقيانوس هند واقع شد . سرزمين سرانديب بر اثر جزر و مدهاي مهيب از هند جدا افتاد و مالايا , هندوستان و عربستان بر اثر تجاوز آب به شكل شبه جزيره در آمدند و درياي سرخ كه در آغاز از متلاشي شدن درياي عظيم تتيس و پيدايي آن تنها با مدينترانه راه داشت از طريق باب المندب به اقيانوس هند مربوط گرديد . درياي پارس امروزه با وسعتي در حدود 237473 كيلومتر مربع (اندازه گيري شده توسط مديريت هيدروگرافي سازمان جغرافيايي ايران، سال 1386) پس از خلیج مکزیکو و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان محسوب می‌شود.
لازم به ذکر است که مطالعات پارسر در خلیج فارس بیش از شش سطح را نشان میدهد که آثار آن در اعماق 9 – 18 و 100 متری عمق خلیج فارس ردیابی شده اند.وی بر اساس شواهد مرفولوژیک اثبات کرده است که حداقل 3 بار خلیج فارس تا مجاورت تنگه هرمز عقب نشینی کرده و خشک شده است.اما طبق مطالعات پارسر این رخدادها همگی قبل از 17 تا 20 هزار سال پیش اتفاق افتاده است.(رامشت 1382 – 28)

RASHNOU
27th April 2012, 12:05 PM
ریشه نام گذاري دریای پارس

([Only registered and activated users can see links])
انگليسي «Persian gulf»
فرانسه «golfe persique»
روسي «persidski zaliv»
تركي «farsi kavfozi»
ژاپني «perusha wan»،
يوناني «persicus sinus»
رومي «mare persicum»


نویسنده : محمد عجم
خليج فارس در طول تاريخ با نام سرزمين ايران توصيف می شده است . آثار باستاني برجاي مانده از شهرهاي ساحلي خليج فارس همانند بوشهر، خارك ، سيراف و بند طاهري حكايت از وجود يك تمدن 6000 ساله در سواحل خليج فارس مي كند.
آثار مكتوب و نوشتاري برجاي مانده حدود كمتر از3000سال قدمت دارند بنابر اين از بسياري از مسايل و حوادث دوره تمدن ايلاميها ، مادها، آشوريها، دراويديان و پيشداديان و تاقبل از حكومت پارسها اطلاع دقيق و روشني وجود ندارد و اين دوره از زندگي ساكنان منطقه هنوز در پرده اي از ابهام وجود دارد. تنها در دوره امپراتوري قدرتمند و پهناور پارس است كه خليج فارس شهرت بين المللي مي يابد.

نامهاي سرزمين ايران
برابر اسناد تاريخي و شواهد ، قراين و فرهنگ شفاهي مي توان گفت 4 نام براي كشور ايران و همچنين درياي جنوب ايران بكار رفته است:

1- كشورجم شيد 2 - مملكت عجم 3- پارس ( فارس) 4- ايران اريان ايراك، عراق معرب شده ايراك ، ايلام .
اينكه كدام اسم قديمي تر و حدود جغرافيايي هركدام چه محدوده اي بوده است مورد اختلاف است از آنجا كه در داستانهاي كهن ايراني كه البته با ابهاماتي به نسلهاي هزاره اول ميلادي منتقل و بخشي از آن در بعضي كتب موجود است، جم كه در اوستا، يم و در زبان پهلوي و كردي جمشيد و جمشير و جم و گاهي هجم بيان شده است از اولين پادشاهان و پيامبران ايراني ثبت شده كه بر اساس نوشته ها و داستانهاي شفاهي و كتب خداينامه ها، اختراع لباس، نگارگري، كشف فلز، ساختن گرمابه، پزشكي و جشن نوروز را به او نسبت داده اند صفات اين پادشاه شباهت زيادي به نوح در قران دارد و بعضي وي را با حضرت سليمان يكي دانسته اند.
در اوستا آمده است در زمان جم شيد 300 سال مرگ و بيماري نبود اهورا مزدا از او خواست كه پيامبرش در روي زمين باشد ولي او شهرياري را پذيرفت. در يكي از سالها سرما بشدت فزوني يافت او دژي بنام جم كرات ( ورجمكرت) ساخت و حيوانات را در آن جاي داد در دوره او حيوانات فزوني يافتند. او جامي داشت كه در آن تمام اسرار نهان را مي ديد نگاه كردن به گوي شيشه اي و اسرار گفتن از اين دوره رايج شده است، سرانجام او ادعاي خدايي كرد و گمرا شد پس ضحاك بر او چيره شد و به تعبير فردوسي:

مني كرد آن شاه يزدان شناس زيزدان بپيچيد و شد ناسپاس

RASHNOU
27th April 2012, 12:07 PM
[Only registered and activated users can see links]

دریادار کوچکی : خلیج فارس در کنترل ایران است

دریادار سجادکوچکی با بیان این‌که نیروی دریایی به لحاظ روحیه و توان دفاعی در موقعیت ممتاز و منحصر به فردی است و توان پیروزی در تمامی جنگ نامنظم و فرسایشی را دارد، تاکید کرد: خلیج فارس و تنگه هرمز در احاطه کامل نیروی دریایی ایران است.
امیر دریادار سجاد کوچکی فرمانده نیروی دریایی ارتش که در آستانه 29 فروردین روز ارتش با خبرنگار مهر، سخن می گفت، با بیان این مطلب اظهار داشت: ارتش امروز موظف است تا هر لحظه به تعهد خود مبنی بر تامین امنیت مرزهای کشوردر بخش هوایی، زمینی و دریایی پایبند.
دریادار کوچکی افزود: از سال اتحاد ملی و انسجام اسلامی، باید به نحو شایسته و مطلوب استفاده کنیم و وحدت همه جانبه را در نیروهای نظامی، چه در قالب سپاه و ارتش و دیگر نیروهای نظامی برقرار کنیم، زیرا تمامی این نیروها از جمله نیروی دریایی ارتش و سپاه در یک قالب، آن هم با عنوان ناوگان چهارم دفاعی انجام وظیفه می کنند.
فرمانده نیروی دریایی ارتش در ادامه استراتژی این نیرو را دفاع همه جانبه عنوان کرد و گفت: نیروی دریایی ارتش امروز بر اساس رهنمودهای مقام معظم رهبری آماده دفاع از تمامیت ارزی کشور بخصوص در دریا را دارد و آماده است تا اقتدار و توان نظامی خود را در خلیج همیشه فارس و دریای عمان به معرض نمایش بگذارد و امنیت این دو منطقه را برقرار کند.
وی اظهار داشت: نیروی دریایی ارتش اکنون با برگزاری رزمایشات مختلف و گشت زنی مستمر در آبهای گرم خلیج فارس، به دشمن فهمانده است که در صورت عملی شدن هرگونه تهدیدی، با عکس العمل جدی و غیرقابل پیش بینی نیروی دریایی ارتش روبر خواهند شد.
سرتیپ کوچکی تصریح کرد: امروز بیش از آنکه به توان رزمی توجه داشته باشیم، به فکر آن هستیم که چگونه و با چه تدابیری در دریا به نقاط کلیدی دشمن ضربه وارد کنیم.
این فرمانده ارشد نظامی ارتش، بهینه سازی و ارتقاء سامانه های رزمی را از برنامه های اصلی نیروی دریایی ارتش خواند و گفت: ما در حال حاضر به دنبال سامانه هایی هستیم که بتوانیم دشمن را در دریا متوقف کنیم و ضربه مهلکی را در دریا به آن وارد کنیم و در این راستا بر روی تسلیحاتی کار می‌کنیم که مطابق با استراتژی دفاع همه جانبه و بومی باشد تا در ضربه زدن به آسیب ‌پذیری‌های کلیدی دشمن نیز موثر باشد.
امیر دریادار کوچکی در ادامه گفتگوی خود با خبرنگارمهر، آموزش نیروی انسانی را از دیگر برنامه های این نیرو خواند و گفت: ما در نیروی دریایی ارتش به دنبال آن هستیم تا نیروهایی متعهد و متخصص را در اختیار بگیریم و از آنها در راستای استراتژی این نیرو استفاده کنیم، زیرا یکی از استراتژی های نیروی دریایی جذب نیروهای انسانی شایسته است.
وی همچنین استفاده از سواحل پیوسته دریای عمان و خلیج فارس را از تاکتیک های نیروی متبوعش خواند و گفت: امروزه ما توانسته ایم اقتدار و توان نظامی خود در این دو منطقه (هوایی و دریایی) به رخ دشمنان بکشیم.
فرمانده نیروی دریایی ارتش با تاکید براینکه ضربه خوردن دشمن در دریا تمام استراتژی آنان را به هم خواهد زد ، گفت: اگر ما در دریا 5 درصد به دشمن ضربه وارد کنیم، تمام استراتژی دفاعی دشمن از بین خواهد رفت و در حال حاضر سیستم دفاعی جمهوری اسلامی ایران در همین راستا تقویت شده است.
این فرمانده ارشد نظامی ارتش در ادامه ارتقاء توانمندی و کسب مزیت های رزمی و تاثیرگذار متناسب با تهدیدات دشمنان را از دیگر برنامه های نیروی دریایی ارتش خواند و گفت: نیرویی دریایی در حال حاضر توانسته با ساخت سامانه های مختلف نظامی و مخابراتی نقاط ضعف دشمن را شناسایی و به هنگام هر تهدیدی جواب محکم و دندان شکنی به آنان بدهد.
وی با بیان اینکه ما به دنبال نوآوری در جنگ با دشمن هستیم، اگر یک روز با دشمن با یک تاکتیک و شیوه جنگیدیم، دیگر آن تاکتیک برای جنگ دوم کار ساز نخواهد بود، افزود: تمام تلاش ما بر این است که با استفاده از نیروهای متخصص و سامانه های جدید به دشمن ضربه کار آمد وارد کنیم.
فرمانده نیروی دریایی ارتش در ادامه این گفتگوی خود با مهر به امنیت آب های خلیج فارس اشاره کرد و گفت: امروز با تمام اقتدار و قدرت اعلام می کنیم که امنیت خلیج فارس در کنترل نیروی دریایی جمهوری اسلامی ایران است.
وی تصریح کرد که امروز با همت و تلاش دریادلان ارتش و سپاه جمهوری اسلامی ایران این توان را داریم که امنیت را در شمال اقیانوس هند و دریای عمان برقرار کنیم. نیروی دریایی ایران امروز این توان و قدرت را دارد که از تمامی منافع خود در دریا حفاظت کند و حتی فراتر از خلیج فارس اقتدار و قدرت خود را در راستای برقراری امنیت نشان دهد.
وی با بیان اینکه امروز اعماق خلیج فارس مملو از روح بلند شهدای ناوشکن سهند است که جان خود را تقدیم نظام جمهوری اسلامی ایران کرده اند، گفت: آمریکا امروزمی داند که اگر بخواهد یک بار دیگر با ملت ایران در بیفتد شکست سنگینی خواهد خورد.
دریادار کوچکی خاطر نشان کرد: امروز یگانهای زیر دریایی نیروی دریایی ارتش با داشتن تکنولوژی پیشرفته دارای استراتژی امنیتی- دفاعی است که به هیچ یک از کشورهای بیگانه اجازه نخواهد داد تا در دریا حرکتی منفی بر علیه جمهوری اسلامی ایران از خود نشان دهند.
وی تاکید کرد: ما امروز به این باور رسیده ایم که دشمن ما آسیب پذیر است، زیرا نیروی دریایی دشمن در زیر آب ضربه پذیرتر است تا روی آب ، و ما در حال حاضر با همین استراتژی در زیر آب به دشمن بسیار نزدیکتر هستیم برای ضربه زدن، تا آنان. امروز یگانهای زیر سطحی نیروی دریایی ارتش سایه به سایه و در حد یک کیلومتر با دشمن فاصله دارند، به طوری که ما دشمن را به خوبی می بینیم اما دشمن ما را نمی بیند.
امیرکوچکی فرمانده نیروی دریایی ارتش در ادامه گفتگوی خود با خبرنگار مهر با اشاره به تجهیزات نظامی ساخت داخل کشور، گفت: نیروی دریایی امروز با استفاده از توان و تخصص نیروهای متعهد و جوان خود توانسته در زمینه ساخت ناوشکن، یگان های زیر سطحی و ناوهای موشک انداز گام های موثری را بردارد که این توان باعث شده جمهوری اسلامی ایران در زمره 6 کشوری که توان ساخت و تولید انبوه اینگونه تجهزات نظامی را دارد قرار گیرد.
به گفته وی، جمهوری اسلامی ایران در ماه های اخیر ناوشکن جدیدی را تولید خواهد کرد که این ناوشکن در نوع خود بی نظیر است.
فرمانده نیروی دریایی ارتش در بخش دیگری از سخنان خود به رزمایش مشترک ارتش در ماه های آتی اشاره کرد و گفت: نیروی دریایی ارتش امروز توانسته در زمینه های مختلف نظامی و مخابراتی و زیر سطحی گامهایی موثری را بردارد که نمونه ای از این توان را در رزمایش آتی ارتش به معرض نمایش خواهیم گذاشت.
امیر دریابان کوچکی در ادامه سخنان خود گفت: استراتژی ما در منطقه برقراری امنیت است و به دنبال آن هستیم تا توان و قدرت خود را در خدمت کشورهای همسایه قرار دهیم. این قدرت، قدرتی است که می تواند در اختیار کشورهای منطقه باشد تا بتوانیم در کنار ارتشی های منطقه ، امنیت آنجا را تامین کنیم.
وی گفت: پیام ما پیام امنیت ودوستی است، امنیت باید توسط کشورهای حاشیه خلیج فارس تامین شود زیرا سرنوشت منطقه را باید کشورهای آن منطقه تعیین کنند، چرا باید به کشوری که 8 هزارکیلومتر از آن سوی دنیا به منطقه آمده است بخواهد امنیت خاورمیانه را تامین کند؟ امنیتی که تحمیل شود در خود، اسارت را به بار خواهد آورد اما امنیتی که توسط کشورهای منطقه برقرار شود صلح را با خود به ارمغان خواهد آورد.
استراتژی ما یک استراتژی دفاعی است و همواره به دنبال دفاع از خود بوده ایم و دنبال آنیم تا با کمک کشورهای منطقه امنیت خاور میانه راتامین کنیم. ما می خواهیم امنیت خلیج فارس وتنگه هرمز را برقرار کنیم اگر آمریکا در تنگه هرمز بخواهد شیطنت کند اولین کسی که ضربه خواهد دید خودش است ، زیرا اقتصاد جهان به این تنگه وابسته است.
فرمانده نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران افزود: اگر دشمن بخواهد حرکت تهدید آمیزی در منطقه بر علیه ایران داشته باشد مطمئن باشد که رویکرد جمهوری اسلامی ایران در برابر آن نوع تهدید جدید است، مقاومتی که تاریخ به خودش ندیده باشد و این جنگ را در خود ثبت کند.
وی گفت: خلیج فارس همچون کاخی شیشه ای است که اگر کشورهای غربی بخواهند در این منطقه شیطنت کنند خودشان ضربه خواهند دید که نمونه بارز آن دستگیری ملوان های انگلیسی است.
امیر کوچکی در خصوص موفقیت های نیروی دریایی در سال 85 گفت: در سال گذشته، استراتژی نیروی دریایی در قالب استراتژی ارتقاء و بهینه سازی و ضربه زدن به دشمن بوده است. ما تهدید را نگاه می کنیم و فناوری های جدید را بر اساس تهدیدات تولید می کنیم.
وی در خصوص دستاوردهای جدید این نیرو هم گفت: نیروی دریایی در روز 29 فروردین دستاوردهای جدید خود از جمله انواع زیر دریایی تاکتیکی ، ناوچه های موشک انداز، ناو شکن، تجهیزات ویژه عملیات، سامانه های مخابراتی را به معرض نمایش خواهد گذاشت.
دریابان کوچکی در پایان گفتگو با مهر خاطر نشان کرد: امروز نیروی دریایی ارتش و سپاه دو بازوی پرتوان نظام در دریا هستند که این توان بالا و آمادگی همه جانبه در آب های داخلی ، خلیج فارس و تنگه هرمز به خوبی در معرض نمایش است.

RASHNOU
27th April 2012, 12:16 PM
ضرورت دستیبابی به نظام امنیت گروهی در خلیج فارس

کابک خبیری
ژئوپلیتیک امنیت و تهدید جهان جدید تغییر کرده است. سیستمهای گوناگون امنیتی بهسرعت در حال شکل بخشیدن به نظمهای جدید در مناطق مختلف جهان هستند. در این حالت برخی مناطق بیش از دیگران دستخوش تحول و دگرگونی قرار گرفتهاند؛ تحولی که نهتنها با جایگزینی و استقرار نظم جدید همراه نبوده، بلکه بهسرعت در حال رشد بیثباتی در منطقه است. اهمیت استراتژیک خاورمیانه و بهویژه منطقه خلیجفارس در امنیت جهانی باعث شده است در سالهای ابتدایی قرن جدید، این مناطق تبدیل به قلب زمین یا هارتلند گردیده و تلاش برای یافتن جایگاه برتر یا حتی تسلط بر این منطقه در دستورکار بسیاری از قدرتها قرار گیرد.

طی چند قرن گذشته حضور قدرتهای بزرگ فرامنطقهای در خاورمیانه و بهویژه خلیجفارس چهره منطقه را بهشدت دگرگون ساخته است. رشد بیثباتی در نتیجه رشد نظامیگری و استفاده از ابزارهای تهاجمی برای پیشبرد نظم جدید در منطقه که عمدتاً ریشه در منافع اقتصادی، سیاسی و امنیتی قدرتهای بزرگ دارد، باعث شده است رشد مولفه واگرایانه، بیش از عواملی باشد که میتواند باعث همگرایی و همکاری در این منطقه حساس جهان گردد. از بعد از لشکرکشی دامنهدار آمریکا به خلیجفارس بعد از حمله عراق به کویت در اوت ۱۹۹۰ و ماندگار شدن حضور نظامی گسترده آمریکا در منطقه، استقلال خلیج فارس از قدرتهای جهانی بهطور جدی به چالش کشیده شد. در شرایط جدید تلاش ایران بعد از اخراج عراق از کویت برای احیای <ترتیبات امنیتی منطقهای> که به نحوی در بند ۸ قطعنامه ۵۹۸ نیز درج شده بود، بیحاصل ماند. برخی تلاشهای مجدد از سوی ایران در دوره بعد از سرنگونی صدام در سال ۲۰۰۳ نیز سرنوشت مشابهی یافت.

اکنون حضور گسترده قدرتهای خارجی در منطقه از یکسو و فقدان ترتیبات امنیتی مشخصی از سوی دیگر دو مسالهای است که ثبات منطقهای را تحتتاثیر خود قرار داده است.بهطور مشخص از اوایل دهه ۱۹۹۰ کشورهای منطقه بهجای آنکه به دنبال ترتیبات امنیتی منطقهای قائم به ذات برای خلیجفارس و طراحی و ایجاد مکانیسمهای لازم برای همکاری و امنیت دستهجمعی باشند، در پی دریافت تضمینهای امنیتی از بازیگران غیرمنطقهای و عقد موافقتنامههای دفاعی با آنها بودهاند.حضور گسترده قدرتهای خارجی در منطقه و میلیتاریزه کردن منطقه از یکسو و فقدان تضمینهای امنیتی از سوی دیگر دو مسالهای است که ثبات منطقهای را تحتتاثیر خود قرار داده است. پارادوکسی که اکنون در منطقه خودنمایی میکند، تامین امنیت و نظم از طریق بیثباتسازی یا تغییر نظامهای سیاسی از طریق کاربرد زور و براندازی است.

چنین اقدامی در عمل باعث رشد تروریسم در منطقه از یکسو و رشد هزینههای نظامی کشورهای منطقه از سوی دیگر شد که نسبت به سالهای اخیر افزایش چشمگیری یافته است. همچنین از زمان حمله آمریکا به عراق، هر روز بر دامنه بیثباتیهای موجود در منطقه افزوده میشود و نهتنها این ناآرامیها مانع از شکلگیری یک دولت باثبات در عراق گردیده است، بلکه مسائل داخلی در این کشور در عمل میتواند روابط دیگر کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر خود قرار دهد. تلاش برای پیشبرد دموکراسی هدایتشونده در جوامع منطقه خلیجفارس و خاورمیانه که میتواند با کاربرد زور و براندازی در نظام سیاسی نیز همراه باشد، منطقه را از وضعیتهای کنش مبتنی بر همکاری به واکنشهای تدافعی ادغام در سیستمهای امنیتی فرامنطقهای سوق داده است. کشورهای منطقه بهجای آنکه بهدنبال سیستم جامع امنیت منطقهای خلیجفارس و طراحی و ایجاد مکانیسمهای لازم برای همکاری و امنیت دستهجمعی باشند، بهدنبال تضمینهای امنیتی در خارج از منطقه بوده و همین امر باعث گستردهترین حضور نیروهای نظامی قدرتهای خارجی در منطقه در طول تاریخ گردیده است.

فقدان مولفههای باثبات در چنین شرایطی باعث میشود نظامهای سیاسی منطقه با فقدان تضمینهای امنیتی و مولفههای تامینکننده امنیت مواجه گردند. وجود تضمینهای امنیتی در شرایطی دشوار گردیده است که:
۱) حضور نظامی بیگانگان در منطقه و بهویژه خلیجفارس، ضمن آنکه پتانسیلهای تهدید را فعال نگاه میدارد، مانع از شکلگیری نظم و ثبات منطقهای و همکاری کشورهای منطقه برای شکلدهی به روندهای تسهیلکننده همکاریها میگردد. خلیجفارس همچنان فاقد <نظام جامع امنیتی>، متشکل از <جامعه امنیتی> و <سیستم امنیت دستهجمعی> است.
۲) تروریسم بهعنوان منبع تهدید عمده نظام جهانی محوریت یافته است. تروریسم نهتنها باعث بیثباتی کشورهای منطقه شده، بلکه مبنای بسیاری از مداخلات در امور داخلی کشورها یا اقدام نظامی علیه آنان است.
۳) سیاستهای توسعهطلبانه و جنگمحورانه آمریکا و اسرائیل در عمل مانع از شکلگیری ثبات و صلحی پایدار در خاورمیانه میشود. اسرائیل تنها کشور دارنده سلاحهای کشتارجمعی در خاورمیانه است که هیچیک از معاهدات خلع سلاح را نیز نپذیرفته است.
۴) برداشتهای افراطی از اسلام در قالب وهابیگری و سلفیگری باعث رشد اقدامات خشونتآمیز در منطقه شده- در گذشته کمک به شکلگیری و رشد طالبان و اکنون نیز ناآرامیهای داخلی در عراق و حمله به اماکن مقدس شیعیان - و در عین حال باعث ممانعت از خروج نیروهای بیگانه از منطقه میگردد. در چنین شرایطی بهترین تضمین امنیتی، تدوین نظام جامع امنیت منطقهای کشورهای منطقه و سیستم امنیت دستهجمعی است.
مبنای این سیستم همکاری بوده و بر تقویت مولفههای مشترک و کاهش تدریجی مولفههای اختلافزا تاکید دارد. این سیستم ضمن آنکه باعث کاهش حضور قدرتهای خارجی در منطقه و تغییر کارکرد آنان از میلیتاریزه کردن منطقه به کمک برای تقویت سیستم همکاریهای جامعه منطقهای و کمک به ایجاد و تقویت زیرساختها میگردد، میتواند عدم توسعه که یکی از اصلیترین دلایل ناامنی است را برطرف نماید. در عین حال سیستم همکاری منطقهای و امنیت دستهجمعی، مکانیسم مناسبی خواهد بود برای مبارزه با تروریسم و ریشههای آن.
بنابراین میتوان گفت <سیستم همکاریهای جمعی منطقهای>، بهعنوان اصلیترین عامل تضمینکننده امنیت کشورهای منطقه، قبل از هرچیز به اعتمادسازی کامل و جامع نیاز دارد. وجود یک سیستم همکاری جمعی منطقهای برای همکاریهای سیاسی، امنیتی، اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نظامی به منظور اعتمادسازی کامل و جامع، عدم مداخله قدرتهای خارجی در منطقه، صلح و ثبات و امنیت پایدار، تحکیم روابط ملتها و توسعه پایدار منطقهای، یک <ضرورت حیاتی> است.

RASHNOU
27th April 2012, 12:18 PM
[Only registered and activated users can see links]
آمادگی ایران برای جنگ پارتیزانی در خلیج فارس
نیروی دریایی ایران در آذر ماه 87 دست به برگزاری رزمایشی شش روزه در دریای عمان و خلیج فارس زد. از نظر کارشناسان آمریکایی، این رزمایش بیش از هر چیز برای مقابله با نیروهای نظامی امریکا در منطقه صورت گرفته است..

روزنامه "نویه تسورشه تسایتونگ" در شماره اخیر خود گزارشی پیرامون چگونگی و اهداف رزمایش جدید نیروی دریایی ایران انتشار داده است. بنا به نوشته این روزنامه، برگزاری رزمایشی شش روزه در دریای عمان و خلیج‌ فارس، بیش از همه تهدیدی برای نیروی دریایی آمریکا در منطقه به حساب می‌آید. بنا به گفته دریادار سیاری، فرمانده نیروی دریایی ایران، در این رزمایش بیش از ۶۰ ناو جنگی، قایق‌های موشک‌انداز، زیردریایی‌های بزرگ و کوچک، هلی‌کوپترها و هواپیماهای جنگی شرکت داشتند. این مانور دریایی، در چهار مرحله به منظور هماهنگی میان واحدهای مختلف عملیاتی و آزمایش تسلیحات جدید ساخت ایران صورت گرفت.

اهمیت استراتژیک تنگه هرمز

به گزارش دویچه وله بنا به نوشته نویه تسورشه تسایتونگ، نیروی دریایی ایران تاکنون رزمایش‌های فراوانی را برگزار کرده است، اما اغلب آن‌ها تاکنون در محدوده خلیج فارس صورت گرفته‌اند. به نظر می‌رسد که انجام عملیات دریایی اخیر در مناطق ژرف دریای عمان به دلیل گشایش پایگاه دریایی جدید ایران در آنسوی تنگه هرمز بوده است. دریای عمان، بیش از همه، محلی است برای لنگراندازی کشتی‌های نفتکش، پیش از عبور از تنگه هرمز. آخرین عملیات جدی ایران نشان می‌دهد که نیروی دریایی این کشور این رزمایش را علیه دشمنان مشخصی به انجام رسانده است. در ژانویه سال ۲۰۰۸ قایق‌های سریع‌سپاه پاسدران دست به تهدید کاروانی از ناوهای آمریکای زدند و در مارس سال ۲۰۰۷ نیز ۱۵ سرباز انگلیسی در دهانه اروند رود بازداشت شدند.

جدیدترین پژوهش "موسسه واشنگتن برای خاورمیانه" نیز تایید می‌کند که وظیفه اصلی نیروی دریایی ایران، مقابله با حمله احتمالی آمریکا است. تجهیزات و امکانات نظامی ایران نشان می‌دهد که نیروی دریایی این کشور خود را برای جنگی پارتیزانی بر روی دریا آماده می‌کند. به‌کارگیری قایق‌های سریع و مسلح، گواه این تاکتیک نیروی دریایی ایران است.

بنا به گزارش "نویه تسوریشه تسایتونگ" حفظ امنیت خلیج فارس بیش از همه برعهده واحدهای دریایی سپاه پاسداران گذاشته شده است. مهم‌ترین پایگاه‌های دریایی آمریکا در خلیج فارس، از جمله در بحرین به همراه تنگه هرمز، از جمله هدف‌های نظامی مهم برای ایران به حساب می‌آیند. گذرگاه دریایی هرمز اهمیتی بین‌المللی دارد. چهل درصد از صادرات نفت جهان روزانه با ۵۰ نفتکش از این تنگه عبور می‌کند.

در زمان جنگ ایران و عراق نیز، تهران بارها تهدید به بستن تنگه هرمز کرد، اما از سال جاری، ایران خود را نیروی حفاظتی و امنیتی برای این راه‌آبی به حساب می‌آورد. جمهوری اسلامی ایران، با ادعای تامین امنیت تنگه هرمز، به مراتب انعطاف بیشتری را در سیاست خارجی خود وارد کرده است. این خط‌‌‌مشی جدید، برای صدور نفت ایران از اهمیت زیادی برخوردار است.

بمب‌های شناور

برخلاف تجهیزات و ناوهای متعارف نیروی دریایی ایران، که دربرگیرنده ناوهای نیمه سنگین و ناوچه‌های موشک‌انداز می‌باشد، واحدهای دریایی سپاه پاسداران مجهز به قایق‌های سبک و سریع نیز هستند. این تاکتیک امکان گریز از مقابله مستقیم با ناوگان پرقدرت آمریکا را فراهم می‌سازد. نیروی دریایی آمریکا در سال ۲۰۰۲ به خطر چنین تاکتیکی، یعنی حمله همزمان تعداد زیادی از قایق‌های کوچک، اشاره کرده بود. سپاه پاسداران دارای قایق‌های سبک از نوع عاشورا می‌باشد. این قایق مجهز به مسلسل سنگین، موشک و توپ‌های سبک می‌باشد و برخی از انواع بزرگتر آن، با خدمه‌ای اندک ظرفیت حمل و شلیک موشک‌های ۱۲۲ میلمتری ضد ناو را هم دارند.

تاکتیک دیگر ایران بکارگیری قایق‌های کنترل از راه دور است که همچون بمبی شناور عمل می‌کنند. ایران به تازگی موفق به ساخت قایق‌های اژدرافکن از نوع کره شمالی شده است. سپاه پاسدران، همچنین دارای چهار زیردریایی از نوع غدیر می‌باشد که وزن تقریبی هریک از ‌آنها ۲۰۰ تن است و توانائی شلیک اژدر را دارند. این تجهیزات متناسب با مسیرهای آبی کم عمق و کم عرض خلیج فارس (۳۵ تا ۵۰ متر ژرفا و حداکثر ۱۰۰ متر عرض) است. ناوها و زیردریایی‌های سنگین‌تر، برای دریای عمان و اقیانوس هند در نظر گرفته شده‌اند.

تاکتیک دفاعی ایران

یکی از وظایف مهم نیروی دریایی ایران مین‌گذاری سواحل و راه‌های آبی است. ایران، پس جنگ با عراق در این زمینه پیشرفت‌های چشمگیری داشته است. نیروی دریایی ایران دارای موشک‌های متعدد در ابعادی مختلف است. این انواع، موشک‌های تک نفره و قابل حمل تا موشک‌های ۵۰۰ کیلویی ضدناو را شامل می‌شود. ایران همچنین کیفیت موشک‌های چینی "کرم ابریشم" و غیره را بهبود بخشیده و دست به تغییر آن زده است. نیروی دریایی ایران، به غیر از پایگاه‌های موشکی در جزایر مختلف و مناطق ساحلی، دارای هواپیمای بی‌سرنشین و قابل کنترل نیز هست.

بنا به ارزیابی "موسسه واشنگتن"، در صورت حمله نظامی آمریکا به تاسیسات اتمی ایران، این کشور باید در انتظار عملیات تلافی‌جویانه ایران باشد. اما این موسسه حمله پیشگیرانه آمریکا را هنوز منتفی نمی‌داند. به نظر این موسسه، نیروی دریایی ایران در اساس آرایشی تدافعی دارد و صحبت از شهادت‌طلبی و آمادگی بالای رزمی نیروی دریایی ایران، تنها جنبه بازدارنده و تبلیغاتی دارد. محور اصلی استراتژی ایران، بر پیشبرد جنگی نامتقارن استوار است. تنها از این طریق ایران قادر به رویارویی با زرادخانه عظیم تکنیکی و تسلیحاتی آمریکا می‌باشد. اما هدف اصلی ایران، کماکان بیرون راندن نیروهای آمریکایی از منطقه و خلیج فارس است.

RASHNOU
27th April 2012, 04:04 PM
[Only registered and activated users can see links]
جزیره ابوموسی

جزیره ابوموسی جزیره‌ای متعلق به ایران در خلیج فارس است. مساحت این جزیره در حدود ۲۵ کیلومتر مربع می‌باشد. جزیره ابوموسی در ۲۶ درجه خط عرض شمالی و در ۵۵ درجه خط طول شرقی واقع شده‌است.

فاصله میان «جزیره ابوموسی» و جزایر تنب به دلیل عمق مناسب آب تنها مسیر قابل کشتیرانی برای نفتکش‌های بزرگ است.

مالکیت جزیره
در حال حاضر مالکیت جزیره ابوموسی به همراه جزایر تنب بزرگ و تنب کوچک در دست ایران است اما ادعاهایی از سوی دولت امارات متحده عربی هر از گاهی مطرح می‌شود.

نام فارسی
این جزیره در اسناد تاریخی با نام بوموو BOUMOUوبوم اوAOU یعنی آب (معرب آن بومف)و بوموسو و گپ سبزو نام داشته(به معنای جای سبز). در نقشه‌های قدیمی بوموف یا بوموسو ثبت شده (بوم به معنی مکان است و "سو" چند معنی دارد سوSOU مخفف سوز SOUZ نام یک نوع سبزی است و بطور کلی نیز در زبان فارسی کهن معنی سبز می‌دهد و در مجموع می‌توان آنرا به معنای سرزمین سبزنامید).[۱] نام ابو موسی یک نام جدید می‌باشدو سابقه آن به حدودبیشتر از یکصد سال قبل برمی گردد که یکی از ساکنان بنام ابوموسی این نام را بجای بوموسو BOUMOUSOUرایج ساخت.[۲]

جمعیت
جمعیت ابوموسی، بر طبق سرشماری عمومی نفوس و مسکن در سال ۱۳۸۵، برابر با ۱٬۷۰۵ نفر بوده‌است.[۳] بیشتر این ساکنان شهروندان ایرانی هستند و اقلیت اماراتی که در آن ساکن هستند بر اساس قراردادی میان ایران و امارات حق اقامت دائم در ابوموسی را دارند. شهروندان ایرانی ساکن در جزایر به ویژه در بوموسی غالبا جمعیت جزیره خود را 75 میلیون نفر میدانند. این بدان معناست که این قطعه نه تنها بخشی تفکیک ناپذیر از ایران زمین می باشد بلکه خط مقدم سرزمین ایران است.

وضعیت جزیره
«جزیره ابوموسی» جنوبی‌ترین جزیره ایرانی آبهای خلیج فارس است.[۵] این جزیره در ۲۲۲ کیلومتری بندرعباس و هم چنین در ۷۵ کیلومتری بندر لنگه ، در ۶۰ کیلومتری شمال امارت شارجه در امارات متحده عربی واقع شده‌است. و ۱۶۰ کیلومتر از تنگه هرمز فاصله دارد. جزیره ابوموسی یکی از چهارده جزیره استان هرمزگان است که بیشترین فاصله از سواحل ایرانی خلیج فارس را دارد و طول و عرض آن درحدود ۵ / ۴ کیلومتر است. شهر ابوموسی مرکز جزیره ابوموسی می‌باشد. ارتفاع آن از سطح دریا ۴۶ متر می‌باشد.

جزیره ابوموسی آب و هوای مرطوب و گرم‌تری دارد. این جزیره فاقد آب و اراضی مناسب کشاورزی است، ولی کشت و زرع محدودی در آن صورت می‌گیرد و بیشتر مردم بومی محل به صید ماهی اشتغال دارند.

تاسیسات جزیره عبارت از یک فرودگاه ، یک موج شکن و اسکله کوچک برای پهلوگیری شناورهای سبک با آبخور محدود و یک جاده کمربندی آسفالته.ناهمواریهای خاک جزیره ابوموسی به سوی شمال افزایش میابد و سرانجام به بلندترین نقطه جزیره به نام کوه حلوا که نزدیک به ۱۱۰ متر ارتفاع دارد می‌رسد.[5]

این جزیره یکی از مراکز صدور نفت خام کشور است که با ظرفیتی قابل توجه فعالیت می‌کند. وسعت شهرستان ابوموسی ۶۸٫۸ کیلومتر مربع است که مشتمل بر جزایر ابوموسی (با ۱۲ کیلومتر مربع)، جزیره تنب بزرگ (با ۱۰٫۳ کیلومتر مربع) تنب کوچک (با ۱٫۵ کیلومتر مربع)، سیری (با ۱۷٫۳ کیلومتر مربع)، فرور بزرگ (با ۲۶٫۲ کیلومتر مربع) و فرور کوچک (با ۱٫۵ کیلومتر مربع) می‌باشد.

RASHNOU
27th April 2012, 04:08 PM
[Only registered and activated users can see links]
جزایر تنب در خلیج فارس

تنب ، جزایر ، دو جزیرة ایرانی در آبهای نیمه شرقی و نیمه شمالی خلیج فارس . این دو جزیره در گذشته به «جزیرة تنب »، «جزیرة تنبو» و «نَبیو تنب » معروف بودند، ولی از نیمة دوم قرن چهاردهم ، «تنب بزرگ » و «تنب کوچک » خوانده می شوند. تنب ، واژه ای تنگستانی به معنای «تپه » است (مجتهدزاده ، 1995، ص 27).

طبق تقسیمات کشوری ، جزایر تنب در بخش تنب ، در قسمت شمالی شهرستان ابوموسی (در استان هرمزگان ) قرار دارند. طبق سرشماری 1375 ش ، جمعیت تنب بزرگ (مرکز بخش ) 483 و جمعیت تنب کوچک 154 تن بوده است (مرکز آمار ایران ، ص 2).

تنب بزرگ . این جزیره میان َ34 ْ55 و َ28 ْ55 طول غربی و َ30 ْ26 و َ34 ْ26 عرض شمالی ، و در 31 کیلومتری جنوب جزیرة قشم واقع است و این کوتاهترین فاصلة جزیرة تنب با خاک اصلی ایران است . در این فاصله ، آبهای سرزمینی ــ بخشی از دریا به شعاع دوازده میل دریایی در مجاورت ساحل که دولت ساحلی در آن از حاکمیت کامل برخوردار است (بلدسو و بوسچک ، ص 343) ــ به طول 6ر20 کیلومتر از کرانه های اصلی ایران ــ که از کرانه های قشم در آن بخش محاسبه می شود ــ با آبهای سرزمینیِ تنب بزرگ تداخل می یابند. فاصلة این جزیره از بندر لنگه کمتر از پنجاه (مجتهدزاده ، 1994، ص 108) و از ابوموسی حدود 53 کیلومتر است .

تنب بزرگ در پانزده کیلومتری شمال خط مُنَصِّف خلیج فارس (خط میانی محاسبه شده نسبت به دو کرانة ایرانی و عربی در شمال و جنوب ) قرار دارد و فاصله اش با نزدیکترین کرانه های امارات متحدة عربی (جزیرة حمرا/ جزیرة الحمراء از امیرنشین رأس الخیمه ) 69 کیلومتر است . این جزیره تقریباً گِرد و قطر آن در حدود چهار کیلومتر است (همو، 1373 ش ، ص 88). خاک جزیره شنی و خشک است . این جزیره تپه هایی دارد که بلندترین آنها (ارتفاع : 53 متر) در بخش شمالی واقع است . بخش جنوبی هموار، و مناسبترین لنگرگاه جزیره است . در این بخش گیاهان صحرایی می روید که به مصرف چرای دامهای محلی می رسد (رزم آرا، ص 49).

جمعیت بومی جزیره ، هنگام برقراری دو بارة حاکمیت ایران بر آن در 1350 ش ، حدود سیصد تن بود، شامل ایرانیانی از بندر لنگه و اعرابی از قبیلة بنی یاسِ کشور دبی ، که به عربی سخن می گفتند. دولت ایران بعد از پس گرفتن این جزیره از بریتانیا، اعلام کرد که مردم جزیره در انتخاب تابعیت ایران یا تابعیت رأس الخیمه آزادند و متعاقب آن ، بیشتر ساکنان جزیره به رأس الخیمه مهاجرت کردند ( > کیهان بین المللی < ، 30 مه 1970). هم اکنون شمار درخور توجهی از ایرانیان در این جزیره به امور اقتصادی و اداری مشغول اند.

آب آشامیدنی تنب بزرگ در گذشته از دو حلقه چاه آب نیمه شور در بخش جنوبی جزیره تأمین می شد که امروزه خشک شده اند و آب آشامیدنی از جزیرة قشم تأمین می شود. دولت ایران یک دستگاه تقطیر آب در قشم ساخته است ( > کیهان بین المللی < ، همانجا). دکل یک فانوس دریایی در شمال جزیره به ارتفاع 26 متر وجود دارد که در 1332 احداث شده است (گِلْوَردی ، ص 202).

تنب کوچک . این جزیره در َ14 ْ26 تا َ15 ْ26 عرض شمالی و َ8 ْ55 تا َ9 ْ55 طول شرقی و در حدود دوازده کیلومتری مغرب تنب بزرگ ، واقع است (مجتهدزاده ، 1373 ش ، ص 89). فاصلة آن با جزیرة حمرا در کرانه های عربی (رأس الخیمه ) حدود هشتاد کیلومتر و با کرانه های ایرانی (بندر لنگه ) 45 کیلومتر است (همانجا).

تنب کوچک تقریباً مثلثی شکل است . پهنای آن در گسترده ترین بخش (در جنوب ) حدود یک کیلومتر است . صخره ای به ارتفاع 32 متر در شمال غربی جزیره وجود دارد که بلندترین نقطة جزیره است (همانجا). این جزیره مسکون نیست و آب آشامیدنی ندارد. برخی گیاهان مقاوم در برابر خشکی و شوری در آن می رویند. مارها و پرندگان در آن آشیانه دارند (گلوردی ، ص 225ـ 235)؛ ازینرو، آن را «تنب مار» نیز خوانده اند.

اهمیت سوق الجیشی جزایر تنب . در 1350 ش ، که دو جزیرة تنب و بخش شمالی جزیرة ابوموسی به ایران پس داده شد، به اهمیت سوق الجیشی این جزایر توجه ویژه شد. در این دوران ، بویژه در مقابل تهدید احتمالی اتحاد شوروی از طریق تنگة هرمز، حفظ امنیت خلیج فارس و نظارت بر جزایر سر راه ورود به این تنگه بسیار اهمیت داشت ( میدل ایست مانیتور ، 15 ژوئیة 1979) و رهبران سیاسی ایران در آن دوران ، در بارة اهمیت استراتژیک جزایر تنب و ابوموسی برای امنیت ایران و خلیج فارس سخن می گفتند (مجتهدزاده ، 1990 الف ، ص 97ـ 98). تنب بزرگ ، به سبب قرار گرفتن در زنجیر دفاعی فرضی ایران در تنگة هرمز، اهمیت داشت . این زنجیر، خطی نیمه منحنی بود که شش جزیرة هرمز، لارک ، قشم ، هنگام ، تنب بزرگ و ابوموسی را به هم وصل می کرد و می توانست خط دفاعی محکمی برای ایران در تنگة هرمز و در دهانة ورودی خلیج فارس باشد (همو، 1990 ب ، ص 8 ـ 18). تنب کوچک فقط به منظور پشتیبانی از تنب بزرگ اهمیت داشت ( رجوع کنید به نقشة تنگه هرمز * ).

با فروپاشی اتحاد شوروی در 1370 ش / 1991، تهدید خارجی از راه تنگة هرمز به تهدید داخلی در خلیج فارس تبدیل شد و اهمیت سوق الجیشی جزایر تنب نیز از میان رفت . با این حال ، ایران ، با در اختیار داشتن این دو جزیره ، خلیج فارس و تنگة هرمز را با تسلط بیشتری کنترل می کند. دولتهای ذینفع در خلیج فارس ، به سبب اهمیت جزایر تنب ، مایل اند که این جزایر در تملک ایران نباشند.

پیشینه . بسیاری از مورخان و جغرافی نویسان متقدم اسلامی ، مانند طبری ، مسعودی ، ابن حوقل ، یعقوبی ، مقدسی ، همة جزایر خلیج فارس را متعلق به ایران دانسته اند. بنا بر نوشتة حمداللّه مستوفی در نزهة القلوب جزیره های واقع در دریای عمان و دریای پارس ، از جمله تنب بزرگ و تنب کوچک ، به ایران تعلق دارند ( رجوع کنید به ص 233ـ234).

صفویان که پرتغالیها را از خلیج فارس بیرون راندند، همة جزایر این دریا را به ایران باز گرداندند. افول قدرت صفویان در اوایل قرن دوازدهم سبب ایجاد آشفتگی در ایران شد. شیخ قاسمی کرانه های مُسَنْدَم (شارجه )، در دهة 1100 با بهره گرفتن از این آشفتگی ، به باسعیدو (در جزیرة قشم ) رفت . نادرشاه افشار (حک : 1148ـ1160)، عربهای مسندم را برجای خود نشاند، ولی مرگ وی آشفتگی را به ایران باز گرداند. کریم خان زند (متوفی 1193) قبایل عربِ ساکن در کرانه های شمالی خلیج فارس را سرکوب کرد و اقتدار ایران را در کرانه های ایرانی شمال خلیج فارس برقرار کرد (جعفری ولدانی ، 1376 ش ، ص 74ـ76، 84). در این دوران بود که شاخه ای از قواسم * (جواسم ) مسندم ، در بندر لنگه ساکن شدند و توانستند با قبول تابعیت ایران مقام ضابطی بندر لنگه و توابع آن را از کریم خان زند بگیرند ( رجوع کنید به لوریمر، ج 1، ص 631ـ632؛ نوری زاده بوشهری ، ص 129؛ موحد، ص 94ـ97). در سراسر دوران صفویه و زندیه و قاجاریه ، فرمانداری بندر لنگه شامل بندرهای کنگ ، لافْت ، چارَک و جزایر قشم ، کیش ، تنب بزرگ و کوچک ، ابوموسی ، سیری / سرّی ، فارور و نَبیو فارور می شد (مجتهدزاده ، 1995، ص 19).
در نظام حکومتی ایالتی آن دوران ، که به نظام «ممالک محروسة » ایران معروف بود، فرمانداری و حکومت بر ولایات ایران ، چه این ولایات به صورت خودمختار و تحت فرمان حاکمان محلی اداره می شدند چه حکومت مرکزی فرماندار آن را تعیین می کرد، حق مالکیت و حاکمیت مستقلی برای فرمانداران محسوب نمی شد چنانکه پیش از فرمانداری عربهای قاسمی در بندرلنگه ، شماری از فرمانداران ایرانی آنجا را اداره می کردند و پس از عزل قاسمیان در 1266، تعدادی از فرمانداران ایرانی ادارة امور بندرلنگه وتوابع آن را بر عهده گرفتند (نامة وزارت امور خارجه ایران به سفارت بریتانیا، 24 ربیع الا´خر 1312، مجموعة ش 6180 اسناد دولتی مرکز اسناد وزارت امور خارجة ایران ؛ نیز رجوع کنید به قائم مقامی ، ص 126ـ131). در 1820 که بریتانیا شیوخ قاسمی ساحل جنوبی خلیج فارس را که به راهزنی دریایی می پرداختند سرکوب کرد، قصد داشت قواسم لنگه را نیز مورد تعرض قرار دهد اما ایران با این استدلال که آنها تابع ایران هستند و دزدی دریایی نمی کنند و اگر هم کردند دولت ایران آنان را سرکوب خواهد کرد با آن مخالفت کردند (کلی ، ص 161ـ 162).
بر اساس همین واقعیت جغرافیایی بود که از 1256 تا 1265/ دهة 1840، که بریتانیا در خلیج فارس ، اقتدار می یافت و جزایر خلیج فارس را به حاکمیتهای عربی تحت الحمایة خود تبدیل می کرد، حاج میرزا آقاسی ، صدراعظم وقت ایران ، در اطلاعیه ای همة جزایر خلیج فارس را متعلق به ایران اعلام کرد (اسکوفیلد ، ص 35).از اواخر عهد قاجار تا 1316، تقسیمات کشوری تغییر یافت و نظام سیاسی ـ اداری تازه ای به وجود آمد. بر اساس این نظام جدید، ایران به 27 ایالت تقسیم شد. ایالت بیست وششم ، شامل جزایر و بندرهای خلیج فارس می شد و بندر لنگه و توابع آن ، ولایت ویژة آن ایالت به شمار می آمدند (ودیعی ، ص 192ـ193؛ جعفری ولدانی ، 1376 ش ، ص 89 ـ 90). فرمانداری قاسمی در بندر لنگه نیز در این تحولات به «نیابت فرمانداری » تنزل داده شد. در همین سال رویدادهایی در بندر لنگه زمینه را برای پایان دادن به حکومت قواسم آنجا فراهم ساخت و شیخ یوسف قاسمی ، فرماندار وقتِ بندرلنگه ، را یکی از کسانش به نام شیخ قضیب بن راشد، کشت و بدون اجازة دولت ایران ، حکومت بندرلنگه را در اختیار گرفت . این کار سبب شد که دولت ایران به حاکمیت ضابطان قواسم در بندرلنگه و توابع آن پایان دهد. به دستور صدراعظم وقت ، علی اصغرخان امین السلطان ، در 1266 شیخ قضیب را بازداشت و به تهران منتقل کردند و او در تهران درگذشت و بدین ترتیب فرمانداری قواسم در بندرلنگه پایان گرفت . سپس ، در 1304 ق حاج محمدمهدی ملک التجار بوشهری به فرمانداری بندرلنگه و توابع آن منصوب شد (مجتهدزاده ، 1996، ص 23).

جیمز موریه ، سفرنامه نویس و دیپلمات انگلیسی ، به مناسبت عبور از نزدیکی دو جزیرة تنب بزرگ و کوچک در بیستم فوریه 1811 توضیح داده است که ، نام آنها ایرانی است ، در بخش ایرانی واقع شده اند و خشک و غیرقابل کشت اند (ص 30).

اسناد دولتی بریتانیا نشان می دهد که نگرانی آن دولت در بارة احتمال دست اندازی روسیه به خلیج فارس از آغاز قرن چهاردهم / بیستم افزایش یافته است (برای نمونه رجوع کنید به سند مورخ 1/11/1900، ش 733/60 Fo ؛ سند مورخ 14/7/1902، ش 10/416 Fo ). وزارت خارجة بریتانیا در جلسه ای محرمانه در اوایل تابستان 1320 تصمیم گرفت برای جلوگیری از تجاوز روسیه به خلیج فارس ، جزایر تنگه هرمز را اشغال کند. این تصمیم در 26 صفر 1320/ 14 ژوئیة 1902 در یادداشتی محرمانه به فرماندهان استعماری بریتانیا در هند و خلیج فارس ابلاغ شد (سند مورخ 14/7/1902، ش 10/ 416 Fo ). سند دیگری از دولت بریتانیا در همان سال ، اشغال مواضع استراتژیک خلیج فارس را در مقابل تهدید روسیه تأکید می کند (سند مورخ 14/10/1902، ش 733/60 Fo ). در نتیجة این تصمیمات ، حکومت هند بریتانیا در اواخر بهار 1321، تصویب کرد که شیخ قاسمی شارجه ، جزایر تنب و ابوموسی را اشغال کند (سند مورخ 16/4/1904، ش 17/416 Fo ، ص 142). اسناد وزارت خارجه بریتانیا نشان می دهد که در اواخر ربیع الاول و اوایل جمادی الاول 1321 / اواخر ژوئن و اوایل ژوئیة 1903، شیخ قاسمی شارجه ، پرچم خود را در تنب بزرگ و ابوموسی (برای نمونه رجوع کنید به سند مورخ 16/4/1904، ش 154 ، ص 191) و در 1326/1908 نیز پرچم خود را در تنب کوچک برافراشت (مجتهدزاده ، 1995، ص 71). در 1322/ آوریل 1904، دامبرن بلژیکی ، رئیس گمرکات جنوب ایران ، دستور داد، پرچم ایران را در جزایر تنب و ابوموسی بر افرازند. این کار سبب اعتراض بریتانیا شد و از آن تاریخ ، مکاتبات رسمی بسیاری میان دو دولت ایران و بریتانیا بر سر حاکمیت بر این جزایر و مالکیت آنها آغاز گردید ( رجوع کنید به گزیدة اسناد خلیج فارس ، ج 1، ص 264، 266، 272؛ مجتهدزاده ، 1371 ش ، ص 8 ـ9).

طبق این مکاتبات ، بریتانیا و پس از آن امارات مدعی بود که حاکمیت قواسم بندرلنگه بر جزایر تنب و ابوموسی مستقل از دولت ایران بوده است (فیل ، ص 322)، در حالی که اسناد ایرانی و بسیاری از اسناد دولتی هند و بریتانیا نادرست بودن این ادعا را نشان می دهند و حاکم قاسمی لنگه ، ضابط ایران در آنجا بوده است که بر جزایر نیز حکم می رانده است و حتی در جنگ با خوارج عمان به فرمان کریم خان زند، با محمدخان بستکی مشارکت داشته است . دولت بریتانیا در 1311 ش / 1932، از مشاور حقوقی وزارت خارجة خود، ادوارد بکت ، خواست تا به این وضع اصالت حقوقی دهد، اما وی این ادعا را وارد ندانست

و حاکمیت ایران را بر تنب و ابوموسی تأیید کرد (بنی عباسیان بستکی ، ص 150ـ156، 186؛ باوند، ص 75ـ76؛ سند مورخ 12/3/1932، ش 18901/ 371 Fo ). این در حالی است که در نقشه ها و اطلسهای رسمی و غیررسمی بسیاری از جمله نقشه های بریتانیایی قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم این جزایر جزئی از خاک ایران قلمداد شده بودند ( رجوع کنید به جعفری ولدانی ، 1380 ش ، ص 34ـ40؛ باوند، ص 57 ـ61).

امروزه امارات متحدة عربی در تأیید ادعای حاکمیت اعراب بر جزایر تنب به مکاتباتی استناد می کند که میان دو شاخة قاسمی بندر لنگه در شمال و بندر رأس الخیمه در جنوب رد و بدل شده است . از میان این اسناد، سندی که بیش از دیگر اسناد خواست بریتانیا و امارات متحده عربی را بر آورده می سازد، نامه ای است به تاریخ اول جمادی الا´خره 1301 / 29 مارس 1884 از شیخ یوسف قاسمی از بندر لنگه به شیخ حمید قاسمی در رأس الخیمه که در آن نوشته شده است «جزیرة تنب به حقیقت جزیره ای متعلق به شماست ای قواسم عمان » (اعظمی ، ص 27). این جمله تعارفی بیش نیست چنانکه چند سطر پایینتر در همان نامه آمده است که شهر لنگه شهر شماست . در گذشته بریتانیا و هم اکنون امارات متحده عربی ، جملة مربوط به بندر لنگه را دست آویز ادعای خود نکرده اند، اما جمله ای مشابه را در بارة جزایر تنب ، سند تعلق آنها به امارت رأس الخیمه دانسته اند. گفتنی است که این نامه هنگامی نوشته شده که نمایندگان و کارگزاران بریتانیا در 1290 / 1873، در کشمکش میان شیوخ قاسمی بندر لنگه و بندر رأس الخیمه بر سر چرای دامهای آنها در تنب بزرگ ، آن جزیره را رسماً از آن ایران دانستند (سند ش 451/60 Fo ، ص 19) و از شیخ قاسمی بندرلنگه خواستند که دوستی اش را با شیخ رأس الخیمه تجدید کند (برای بررسی تفصیلی این نامه ها رجوع کنید به موحد، ص 105ـ121).

بریتانیا در 1323 ایران را واداشت تا پرچم خود را از جزایر تنب و ابوموسی پایین بکشد، مشروط بر اینکه «وضع موجود» در این جزایر حفظ شود تا سرنوشت حاکمیت بر این جزیره ها از راه گفتگو میان ایران و شیوخ قاسمی مشخص گردد ( رجوع کنید به گزیدة اسناد خلیج فارس ، ج 1، ص 274، 278، 356). بریتانیا به قول خود عمل نکرد و گفتگو با ایران را 68 سال (تا سال 1350 ش / 1971) به تأخیر انداخت .

از1300 ش / 1921 که سرزمین رأس الخیمه از شیخ نشین شارجه جدا گردید و امارتی مستقل شد، بریتانیا تنب بزرگ و کوچک را متعلق به آن دانست . در طول 68 سال ، دولت ایران برای پس گرفتن این جزایر تلاشهای فراوانی کرد، از جمله مداخله در ادارة امور این جزیره ها، جلوگیری از رفت و آمد اتباع بیگانه به آنجا، اعلام تصمیم به اقامة شکایت در مراجع بین المللی ، اعزام مأمور برای بازدید از این جزایر، توقیف قایقهای بیگانه در آبهای این جزایر، و حتی پس گرفتن جزیرة تنب بزرگ در دی 1313/ ژانویة 1935 (موحد، ص 66ـ83). بر اساس اسناد دولتی بریتانیا، شیخ رأس الخیمه پس از تماسهای محرمانه با ایران در 1313 ش /اواخر 1934 پرچم خود را از جزیرة تنب بزرگ پایین کشید و جزیره را به ایران تحویل داد (سند مورخ 28/1/1935، ش 18980/371 Fo ؛ اعظمی ، ص 101؛ باوند، ص 70ـ72؛ ممتاز، ص 247). در این زمان نمایندة بریتانیا به شیخ رأس الخیمه اعتراض کرد و به او یک ماه فرصت داد تا پرچم خود را در تنب برافرازد و تهدید کرد اگر اقدامی صورت نگیرد آنها پرچم یکی دیگر از شیوخ خلیج فارس را در آنجا برخواهند افراشت (موحد، ص 74ـ75؛ اعظمی ، ص 103ـ106).

در 1346 ش / 1968، دولت بریتانیا تصمیم گرفت تا1350 ش / پایان 1971 از خلیج فارس خارج شود و فدراسیونی از امارات تحت الحمایة خود در منطقه تشکیل دهد. سه قدرت منطقه ، یعنی ایران و عراق و عربستان سعودی ، هریک با دلیل ویژة خود، اعلام کردند که این فدراسیون را به رسمیت نخواهد شناخت . بریتانیا برای حفظ بقای این فدراسیون کوشید تا حمایت ایران ، بزرگترین قدرت منطقه ، را جلب کند و ناچار شد وعدة خود را عملی سازد و با ایران مذاکره کند (مجتهدزاده ، 1995، ص 55 ـ56). در نتیجة این مذاکرات ــ که حدود یک سال به طول انجامید ــ در 9 آذر 1350/30 نوامبر 1971، تنب بزرگ و کوچک ، بدون قید و شرط ، به ایران بازگردانده شد و حاکمیت ایران بر اساس «تفاهمنامه » 1350 ش / 1971، در نیمة شمالی جزیره ابوموسی تجدید گردید. باز گرداندن این دو جزیره بر اساس توافق با بریتانیا بود که همچنان مسئولیت هرگونه دفاع از سرزمینهای امارات عربی خلیج فارس را بر عهده داشت . با اعتراض نکردن بریتانیا و تأیید نمایندة آن ، در جلسة 18 آذر1350/ 9 دسامبر 1971 شورای امنیت سازمان ملل متحد، توافق قانونی ایران و بریتانیا را برای بازگشت جزایر تنب به ایران به رسمیت شناخت ( رجوع کنید به ممتاز، ص 248ـ 252).

دولتهای میانه رو عرب ، بویژه مصر و عربستان سعودی ، که از توافقهای ایران و بریتانیا آگاه بودند، اعتراضی نکردند ولی دولتهای تندرو عرب ، از جمله عراق و لیبی و یمن جنوبی و الجزایر، به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت کردند. شورای امنیت در 18 آذر 1350/ 9 دسامبر 1971 در جلسة ویژه ای ، پس از شنیدن سخنان نمایندگان شاکیان ، به پیشنهاد نمایندة سومالی (از اعضای اتحادیة عرب ) پرونده را مختومه اعلام کرد (سازمان ملل متحد ، ص 48).

پس از گذشت 21 سال هیچ کشوری حاکمیت بر این جزایر یا مالکیت آنها را ادعا نکرد. در 1370 ش /1991 نیروهای نظامی ایالات متحدة امریکا و متحدان اروپایی آن ، پس از اخراج نیروهای عراقی از کویت ، در خلیج فارس مستقر شدند. از اواخر 1371 ش /اوایل 1992 که حضور نظامی ایالات متحده در خلیج فارس قطعی گردید، امارات متحدة عربی درصددِ گرفتن جزیره های تنب و ابوموسی بر آمد. بروز حوادثی در جزیرة ابوموسی در آن سال ، سبب شد تا دولت امارات متحدة عربی طی عرض حالی به سازمان ملل متحد، حاکمیت خود را بر نیمة جنوبی جزیرة ابوموسی مطرح کند (27 اکتبر 1992) و نیز مدعی حاکمیت بر تنب بزرگ و تنب کوچک شود ( رجوع کنید به مجتهدزاده ، 1995، جاهای متعدد).

RASHNOU
27th April 2012, 04:15 PM
[Only registered and activated users can see links]
جزیره خارک در خلیج فارس
جزیره ٔ خارک از جزایر خلیج فارس است و از دهانه ٔ رودخانه ٔ شاپور دورو از توابع ولایت اردشیرخره و لنگرگاه کشتیهایی بود که از بصره بطرف جزیره ٔ قشم و هندوستان میرفتند. ازسرزمینهای خلافت شرقی ص 281
جزیره خارک در فاصله 41 کیلومتری بندر گناوه و در جنوب بوشهر قرار دارد.طول این جزیره 8 کیلومتر و عرض آن 4 کیلومتر میباشد.میگویند سربازان اسکندر مقدونی پس از تجاوز و قتل و غارت در ایران مدتی در این جزیره سکنی گزیده بودند. استعمار هلند این جزیره ایرانی را در قرن هفدهم میلادی اشغال نمود و آنجا را مرکز بازرگانی خود در خلیج فارس قرار دادند ولی در سال 1756 بساط اشغالگری هلند در خارک برچیده شد. در سال 1769 کریمخان زند پادشاه دلاور ایرانی این جزیره را محاصره کرد و میرمهنا که از قدرتهای جزیره محسوب میشد را برکنار و جزیره را تحت کنترل دولت مرکزی ایران درآورد.در سال 1842 خارک باردگیر به اشغال انگلستان پیر استعمار جهان درآمد.ولی در زمان رضا شاه پهلوی خارک و سایر جزایر جنوب تحت تسلط دولت مرکزی آمدند.متاسفانه به دلیل هرج و مرج و ضعف حکومتهای مرکزی خارک از نظرها دورمانده بود و در زمان محمد رضا شاه نیز تبعیدگاه محکومین شده بود.ولی در همان حکومت پهلوی تصمیم به این گرفته شد که خارک تبدیل به پایگاه نفتی و بارگیری شود.نفت بندر گناوه – گچساران و بسیاری دیگر از مناطق ایران بوسیله لوله از زیر دریای پارس میگذرد و به جزیره میرسد . پس از ذخیره توسط نفتکش ها صادرمیگردد.ایران زمین – دکتر جلیل زاهدی – برگ 643
جزيره خارک، طاقديسي مرجاني در خليج فارس به طول و عرض تقريبي هشت در چهار کيلومتر است که از نظر تقسيمات کشوري تابع استان و شهرستان بوشهر است. اين جزيره از فسيل ها و اندام هاي مرجان ها، دوکفه يي ها و ديگر جانداران دريايي که آميخته با ذرات ماسه هستند، تشکيل شده و تنها لايه يي نازک از سطح جزيره که ضخامتي حدود بيست سانتيمتر تا پنج متر و چگالي حدود 5/1 دارد، داراي سختي بيشتر است. لايه هاي زيرين (که در برش هاي عمودي ديده مي شوند) از بافتي نرم و رسوبي که در برابر جريان آب کم دوام هستند، ساخته شده است. در بسياري از نواحي خارک، فرسايش آب و باد موجب از بين رفتن لايه هاي زيرين و سقوط و تلاشي لايه هاي مقاوم فوقاني که حامل آثار و نقوش باستاني هستند، شده است. اين روند فرسايش هم اکنون هم در حال تغيير مختصات ناهمواري هاي جزيره است.

در گذشته هاي دور و نزديک، بسياري از صخره هاي مرجاني و زيباي خارک براي ساخت وسازهاي گوناگون به بندرهاي گوناگون خليج فارس همچون گناوه، آبادان و کويت حمل مي شده است. جزيره خارک از معدود جزيره هاي خليج فارس است که داراي آب شيرين فراوان بوده است. آب شيرين جزيره خارک در طول تاريخ علاوه بر گودال هاي طبيعي، از طريق حفر ده ها چاه آب و رشته هاي قنات و نيز هدايت مصنوعي آب هاي سطحي فراهم شده از بارندگي ها به سدهاي کوچک و گودال هاي طبيعي جزيره فراهم مي شده است. در سراسر جزيره بازمانده هاي داير يا باير سامانه هاي گردآوري و استحصال آب شيرين به چشم مي خورد که عبارتند از راه آبه هاي کوچک و بزرگ هدايت آب به چاله هاي طبيعي يا دست ساخته، تا چاه هايي که ده ها متر در دل سنگ کنده شده و گاه داراي چرخ هاي آبکشي با نيروي گاو و ديگر چارپايان بوده اند و نيز کاريزهاي کهنسالي که در جا ي جاي جزيره ديده مي شوند و به دليل بي توجهي در حال تخريب و نابودي هستند. برخي از اين چاه ها همچنان داراي آبي بسيار شيرين هستند که بهره برداري چنداني از آنها نمي شود. همچنين چاه هاي ديگري نيز در جزيره وجود دارند که مردمان خارک به مانند ديگر نواحي جنوبي ايران، در انتهاي آنها درختان مو را مي کارند. اين درختان بدون نياز به آبياري و با استفاده از رطوبت اعماق چاه، هر کدام سالانه تا چند صد کيلو انگور بار مي دهند.

هر چند به دليل نبود يا کمبود خاک حاصلخيز در جزيره، زيستگاه گياهي قابل توجهي شکل نگرفته است، اما در سراسر جزيره درختان «ليل/ لور» يا انجير معابد توانسته اند با انطباق خود با ويژگي هاي اقليمي رشد کنند. اين درختان بسيار بزرگ و پرسايه که داراي ريشه هاي هوازي هستند در سراسر جزيره به فراواني ديده مي شوند. ريشه هاي اين درخت از خاک بيرون آمده و با پيچيدن بر تنه درخت از آن بالا رفته و دگرباره از شاخه هاي آن آويزان شده اند. اين ريشه ها آب و غذاي مورد نياز درخت را به جاي زمين از باد و هوا دريافت مي کنند. از همين رو است که اسطوره هاي در پيوند با زمين در ميان مردمان جزيره شکل نگرفته و اسطوره ها و باورهاي در پيوند با آب و باد و دريا در ميان آنان بيشتر شکوفا شده است. درخت سدر يا کنار نيز از ديگر درختان مهم و فراوان جزيره است که به دليل شرايط زيست بومي نتوانسته اند به بزرگي درختان کنار در دامنه هاي زاگرس شوند.

حيات وحش خارک بسيار محدود و منحصر به گله هاي کم شماري از آهو که روزبه روز کمتر مي شوند و مارهاي بزرگ و سمي است که طول آنها به يک تا يک ونيم متر مي رسد. پرندگان مهاجر فراواني نيز فصل زمستان را در کرانه هاي خارک مي گذرانند. اقليم خارک دربردارنده ويژگي هاي خاص، چشم اندازي شگرف و تفاوت هايي قابل ملاحظه با ديگر نواحي ايران است که اکنون تمام قابليت هاي آن به پاي صنعت نفت از ميان رفته است. تلفظ نام جزيره و شهر آن به هر دو شکل «خارک» و «خارگ» تداول دارد. مردم محلي، شهر و جزيره را «خارگ» مي نامند؛ اما در منابع مکتوب «خارک» به کار رفته است. آثار تاريخي و جغرافيايي سده هاي ميانه نيز تلفظ خارک را ضبط کرده اند که مشخص نيست آيا گونه درست آن بوده يا محصول تعريب نام خارگ بوده است.

در نوشته ها و نقشه هاي اروپايي نيز هر دو نام Khark و Kharg به کار مي روند، اما شکل نخستين بيشتر متداول است.برخي از پژوهشگران بر اين باورند که منظور از نام «ايکارا/ ايکاريا» و «ايکاريوس» که در کتاب هاي جفرافياي بطلميوس و استرابو براي ناميدن شهر و جزيره يي به کار رفته، همانا جزيره خارک است و حتي براساس همان نوشته ها جزيره خارک را محل ساخت معبد آپولو و نصب تنديس هاي زئوس و نپتون مي دانند. اما نگارنده اين فرض را نادرست مي داند؛ چرا که در اين آثار جغرافيايي، نام جزيره ايکارا همراه با نام ديگر جزيره هاي يوناني و آسياي صغير در درياي مديترانه آمده است. اين نام چند بار در جغرافياي استرابو تکرار شده که همگي در کتاب چهاردهم يعني جايي که به شرح سرزمين هاي يونيه، کاريه و دامنه کوهستان هاي تاروس اختصاص دارد، آمده است. در اينجا ايکارا و فاصله آن با شهرها و جزيره هاي معروف مديترانه همچون دماغه تروکليان، سونيوم، ساموس، ملانتيان و کورسيا آمده است و آشکارا جزيره ايکاروس را در نزديکي هلسپونت مي داند. استرابو، جغرافيا، کتاب چهاردهم، فصل يکم، بندهاي 13 تا 19

RASHNOU
27th April 2012, 04:17 PM
جزیره خارگو در خلیج فارس
جزیره خارگو1 دردومیلی(3706متری)ویا بنابه نوشته دریاداربایندردردوکیلومتری شمال جزیره خارک قرارگرفته است وفاصله آن تا ساحل خاک ایران درحدود(30)کیلومتر است.
طول جزیره درحدود(4/5)کیلومتروعرض آن بین(700)تا(800)مترومساحت آن در حدود(4)کیلومترمربع می باشد.محمدابراهیم نادری کازرونی حقایق نگاردربارمحمدشاه قاجاردرگزارش خوددرباره جزیره خارگو می نویسد: ((بفاصله یک فرسخ ودرجنب شمال خارک واقع،درطول بقدرجزیره خارک ودرعرض سدس جزیره مذکوراست)).2

درنشریه شرکت نفت می نوسد: ((جزیره خارگوبا چهارونیم کیلومتر طول وکمی بیش ازنیم کیلومترعرض دردوکیلومتر ونیمی جزیره خارک قرارگرفته است)).

((جزیره ایست درده کیلومتری شمال جزیره خارک،طول 4/5 وعرض آن 700متر وخالی ازسکنه میباشد.

تاریخ فارسنامه ناصری درصفحه(315) دراین باره می نویسد:
((بمسافت فرسخی بیشترشمالی جزیره خارگ است ازنیم فرسخ بیشتردرازا وازنیم فرسخ کمترپهنا دارد وآب شیرین دراین جزیره جزآب برکه بارانی یافت نشود ودرمیانه جزیره خارک وخارگو صدف مروارید فراوان است)).

دکتر چارلیس دانیال درباره خارگو می نویسد:
((این جزیره درشمال شرقی جزیره خارک قرارگرفته وطول آن درحدود پنج کیلومتر وعرض آن از 700تا 900متر است و تاسواحل درحدود 30کیلومتر فاصله دارد.

سطح این جزیره صاف میباشد وکرانه های آن کم عمق بوده فقط قایق ها میتوانند بآن نزدیک شوند))3

آقای اسمعیل نورزاده بوشهری،درکتاب فلات قاره وجزایر خلیج فارس صفحه 127درباره خارگو می نویسد:
((طول این جزیره4کیلومتروعرض یک کیلومتروعمق دریا درنزدیکی خارگوبین 12تا14
قامت )یک قامت مساویست با 6پا) تا جزیره خارگ سه کیلومتر بوسیله خوردریائی فاصله دارد برای توقف ولنگرانداختن کشتیهای بزرگ قابل استفاده میباشد این جزیره متروک وخالی ازسکنه وهوای خوب ومنظره با صفائی دارد)).

سواحل خارگو:
((خارگوواقع در2میلی شمال جزیره خارک،جزیره ایست مشتمل ازشن سفیدرنگ که بروی آن بوته های علف وجود دارند.این جزیره بطور کلی کوتاه میباشد ودرسال1938 یک درخت تنهای نمایان درفاصله یک میلی منتهی الیه جنوبی آن قرارداشته است.جزیره خارگوغیرمسکونی است.

عرض کانال واقع دربین دوجزیره که دربین صخره های زیرآبی ساحلی قرارگرفته است یک میل میباشد ولی عمق آب درآن متغیرمیباشد.قسمت جنوبی این کانال بفاصله 800 یاردی صخره زیرآبی واقع درشمال جزیره خارک عمیقترین قسمت آن میباشد.دراین ناحیه حداقل عمق آب درطول کانال 37پا(11/3 متر)میباشد.دریک میلی جنوب،جنوب شرقی و2400یاردی غرب جنوب غربی منتهی الیه جنوبی جزیره خارگوعمق آب 33تا34 پا (10/1 تا 10/4 متر) میباشد)) 4

احمد فرامرزی در صفحه(53) کتاب جزیره خارک درباره خارگوچنین می نویسد:
(( . . . چون تپه وماهوردرخارگووجود ندارد میتوان ازچهارجانب جزیره پیاده شد.منتهی آب درهیچیک ازکناره ها عمیق نیست که کشتی حتی کشتی بادی بساحل نزدیک شود وناچارباید بوسیله قایق کوچک که هریک از کشتیهای بادی بزرگ باخود دارند پیاده شد ولی چون درکناره،آب زیاد کم عمق است،حتی قایقهای کوچک هم نمی توانند بساحل بچسبند ولاجرم باید پارا برهنه کرد وازآب گذشت.این جزیره بطوری که سپهبد رزم آرا مینویسد ازلحاظ نظامی دارای ارزشی نیست واز نظر دفاع خارگ وخارگو بهم مربوطند وهرنوع آرایش دفاعی که در نظرگرفته شود،مشمول هردو خواهد بود.

همانطورکه دفاع ازخارگ بعلت محدود بودن پلاژها سهلترازتعرض بآنست خارگوهم چون در نقشه دفاعی جزئی از اجزای خارگ محسوب میشود،همان حال را دارد.
خارگوچون تاحدی که تاریخ نشان میدهدهمیشه غیرمسکون بوده،تاریخی ندارد،جزچند صباحی که((میرمهنا))درآن منزل کرد واز طریق آنجا خارگ را ازهلندیها مسترد ساخت)).
میرمهنا درجزیره خارگو:
اسماعیل رائین درجلد اول کتاب دریانوردی ایرانیان درباره تاریخ ورود میرمهنا به جزیره خارگو چنین می نویسد:
((میرمهنا که درسال 1176 (1763 – م) ازغضب کریمخان،بیگلربیگی فارس رهائی یافته بود با کسان خود به جزیره خارگو رفت.خارگو جزیره ای آهکی وفاقد آب کافی ودرخت وکشتزار است.دراینجا طبیعت خشن زندگی را برمیرمنها وکسان او تنگ کرد وآنها که از جان گذشته بودند،چند دستبرد به خارک زدند وسرانجام درسال 1179- (1766م) قلعه هلندیها را درخارک متصرف شدند)).

حسن فرامرزی ازقول محمد ابراهیم کازرونی می نویسد:که((میرمهنا)) هنگا متوثقف در جزیره((خارگو))چندآهودرآن جزیره کوچک رهاکرده واین هم بعید نیست که میرمهنا پس ازاخراج پرتغالیها وانتقال ازخارگو به خارگ،آهوئی چند درخارگورها کرده باشدوبعد خانعلی خان حیات داودی نیز این عمل را تکرار کرده باشد.)) 5

جنگ میرمهنا با هلندی ها در آب های جزیره خارگو:
مولف فارسنامه ناصری درباره گرفتارشدن میرمهنا بدست کریم خان زند ووساطت میرزا محمد بیک خورموجی دشتستانی داماد میرمهنا وبخشیده شدن اووحکومت مجدد میرمهنا به بندرریگ مطالبی دارد ودرخاتمه می نویسد:

((میرمهنا بازبضابطی بندرریگ برقرارگردید ودرغیبت نواب وکیل از فارس،بنای تاخت و تازراگذاشت وهمسایگان راآزارمی نمود وصادق خان بیگلربیگی فارس،امیرکونه خان افشار را برای تنبیه اوروانه داشت ومیرمهنا درخیال تصرف جزیره خارک که در دست فرنگیان ولندیزی بود افتاد)).

دراین هنگام هلندی ها که از خیال میرمهنا آگاه شده بودند جریان را بحاکم بوشهر اطلاع دادند وبا کشتی های جنگی بسیار بجزیره خارگو حمله بردند.

از طرفی دیگر میرمهنا بقول مولف فارسنامه ،((از توپ وتفنگ آنها اندیشه نکرد))ودرآب های جزیره خارگو برکشتی های استعمارگران حمله برد و پس از یک جنگ نمایان آنها را شکست داد ومتقابلا به جزیره خارگ حمله برد.

RASHNOU
9th May 2012, 08:27 AM
تو خزر تو لحظه هامون
من جزیره عین مجنون
تو تمام فکر آرش
تو دلیل سجده بر خون
وقتی از تو می نویسم
نفسم حماسه میشه
یه پر از یه رود کارون
توی رگ هام خلاصه میشه
دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من
دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من


ای خلیج تا ابد فارس
ای غرور باور من
مگه می ذارم یه لحظم
اسم تو ازت بگیرن

دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من
دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من

ایران...

دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من
دنیای من ایران از روشه خاک من
فرای من ایران همیشه خاک من

RASHNOU
9th May 2012, 08:29 AM
با توأم ای آبی بی انتها ، با تو ای همواره ، ای با من یکی
من تو را عمریست بر هر نقشه ای ، فارس دیدم از اَوان کودکی
فارس دیدم/فارس دیدم/من همیشه فارس دیدم

با توأم ای خون جوشان وطن/تا همیشه آبرودار منی
فارس ای همچو خزر در جان من/ تو به ما رنگ هویت می زنی
ای شکوهِ بی نظیرِ نیلگون/همچو قلبِ پاکِ ایرانی زلال
پهنه ی لبریز مروارید و نفت/همچو عطرِ خوبِ شرجی ، بی مثال
من تو را عمریست بر هر نقشه ای فارس دیدم/فارس دیدم/من خلیج فارس دیدم

مرغ دریایی بی تاب توام/بر فراز ساحل گرم جنوب
مثل هرمز دم به دم دلتنگ تو/ وقت بیزاریِ خورشید از غروب
در شب قشم و هوای داغ کیش / در سکوت هندرابی ، گُرم و لارک
تشنه امواج بی تاب توام/ خوش به حال بونه و لاوان و خارک
شاهراهِ سرزمین هایِ جنوب/عشقِ دلواریِ تنگستانِ من
مرزِ بندر پوش ِایرانِ منی، ای همیشه فارس، ای چشمان من
من تو را عمریست بر هر نقشه ای فارس دیدم/فارس دیدم/من همیشه فارس دیدم

RASHNOU
11th May 2012, 08:19 AM
بيش از 2 هزار سال پيش، آن هنگام كه داريوش بزرگ، كانال داريوش كه بعدها به سوئز مشهور شد را ساخت و به اين ترتيب درياي سرخ را به خليج عدن و اقيانوس هند پيوند داد، به يادگار خود كتيبه‌اي در آنجا نصب كرد كه قديمي‌ترين سند دنيا به شمار مي‌رود كه نام خليج فارس را در خود جاي داده است. اين كتيبه اكنون در موزه لوور نگهداري مي‌شود.

كتيبه كانال سوئز يكي از مهم‌ترين اسنادي است كه نام خليج فارس در آن با ظرافت تمام ذكر شده است.

اين كتيبه كه به صراحت فرمان داريوش بزرگ را در حفر كانال سوئز بيان مي‌كند، 12 سطر دارد و به زبان فارسي باستان نوشته شده است.

سطر اول تا چهارم اين کتيبه به ستايش اهورامزدا اختصاص دارد و در سطر چهارم توصيف سرزمين پهناور بزرگي به ميان آمده كه داريوش، شاه آن است.

در سطر هفتم كتيبه از زبان داريوش آمده است(مي‌گويد داريوش شاه، من پارسي‌ام، از پارس، مصر را گرفتم، من دستور دادم اين جويبار (كانال) را كندند از سوي رود پيرآوه (پرآب = نيل) كه در مصر جاري است، كه به سوي درياي پارس مي‌رود، سپس من اين جويبار را دستور دادم كندن و آنچنان كه دستور دادم كنده شد و ناوگان از اينجا، يعني از مصر به آن سوي، يعني پارس حركت كردند آنچنان كه مرا كام بود).

در سطر دهم اين كتيبه با عبارت "ابي دريه تيه هچاپارسا اَئي‌تي" به صراحت به نام درياي پارس اشاره كرده و هيچ شكي وجود ندارد، آب‌هايي كه اكنون خليج فارس نام دارد آن زمان درياي پارس قلمداد مي‌شده‌اند.»

خليج فارس يا همان دريايي كه به دستور داريوش درياي پارس نامش نهاده بودند، نامي است به جاي مانده از كهن‌ترين منابع. منابعي كه از سده‌هاي قبل از ميلاد سر بر آورده و با پارس، نام سرزمين ملت ايران عجين شده است.

خليج فارس درياي كم عمق نيمه بسته‌اي است، با مساحت 240 هزار كيلومتر مربع كه در جنوب غربي قاره آسيا و در جنوب ايران قرار دارد.

زمين‌شناسان عقيده دارند كه در حدود 500 هزار سال پيش، صورت اوليه خليج فارس در كنار دشت‌هاي جنوبي ايران تشكيل شد و به مرور زمان بر اثر تغيير و تحول در ساختار دروني و بيروني زمين، شكل ثابت كنوني خود را يافت.

قدمت خليج فارس با همين نام آنچنان ديرينه است كه عده‌اي عقيده دارند خليج فارس گهواره تمدن عالم يا مبدا پيدايي نوع بشر است.

نخستين بار يوناني‌ها خليج فارس را "پرسيكوس سينوس" ناميدند كه همان خليج فارس معنا مي‌دهد.

از آنجا كه اين نام براي اولين بار در منابع معتبر تاريخ توسط غير ايرانيان نوشته شده است هيچگونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد.

"استرابن"، جغرافي‌دان قرن اول ميلادي، نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است.

او محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان مي‌كند.

همچنين "فلاديوس آريانوس" مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس نيست نام مي‌برد.

تحلیل میراث فرهنگی

RASHNOU
20th May 2012, 03:49 AM
خلیج فارس نامی همیشگی در دل تاریخ



[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])


از آن هنگام كه تاریخ بشر مكتوب شد و جغرافی بگونه‌ای علمی در مقیاس با سطح و حد تحقیق و مطالعه در دوران باستان مورد بررسی قرار گرفت، نام خلیج فارس جزء چهار دریای شناخته شده بوده كه به اعتقاد یونانیان كهن همگی از یك اقیانوس عظیم به وسعتی معادل همه آبهای جهان سرچشمه می‌گرفتند و بسیار پیش از آنكه داریوش هخامنشی امپراتور ایران در كتیبه‌های خود از دریای پارس سخن براند، حتی غیرایرانیان هم این پهنه آبی را با نام پارس می‌شناختند. خلیج پارس نامی است به جای مانده از کهن‌ترین منابع، زیرا که از سده‌های پیش از میلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس (نام سرزمین ملت ایران) گره خورده است. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است که عده‌ای معتقدند: "خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا خاستگاه نوع بشر است." ساکنان باستانی این منطقه، نخستین انسان‌هایی بودند که روش دریانوردی را آموخته و کشتی اختراع کرده و شرق و غرب را به یکدیگر پیوند داده‌اند. اما دریانوردی ایرانیان در خلیج فارس، قریب پانصد سال پیش از میلاد مسیح و در دوران سلطنت داریوش اول آغاز شد.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

داریوش بزرگ،‌ نخستین ناوگان دریایی جهان را به وجود آورد. کشتی‌های او طول رودخانه سند را تا کرانه‌های اقیانوس هند و دریای عمان و خلیج فارس پیمودند، و سپس شبه جزیره عربستان را دور زده و تا انتهای دریای سرخ و بحر احمر کنونی رسیدند. او برای نخستین بار در محل کنونی کانال سوئز فرمان کندن ترعه‌ای (کانالی) را داد و کشتی هایش از طریق همین ترعه به دریای مدیترانه راه یافتند. در کتیبه‌ای که در محل این کانال به دست آمده نوشته شده است: "من پارسی هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان کندن این ترعه را داده ام از رودی که از مصر روان است به دریایی که از پارس آید پس این جوی کنده شد چنان که فرمان داده‌ام و ناوها آیند از مصر از این آبراه به پارس چنان که خواست من بود." داریوش در این كتیبه از خلیج فارس به نام دریایی كه از پارس می آید نام برده است و این نخستین مدرك تاریخی است كه درباره خلیج فارس موجود است. از سفرنامه فیثاغورث 570 قبل از میلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

پس از اسلام نیز جملگی علمای غیرایرانی و حتی دانشمندان عرب مانند "شهاب‌الدین النویری" و "ابن حوقل النصیبی بغدادی" كه نام خلیج فارس را همراه با نقشه آن بگونه‌ای مستند مشخص كرده است، با حفظ حرمت قلم، در نام این دریا را حتی در ذهن خود خطور ندادند و پایبندی به صداقت و راست‌اندیشی را از خود به یادگار گذاردند. از سفرنامه فیثاغورث 570 قبل از میلاد تا سال 1958 در تمام منابع مکتوب جهان نام خلیج فارس و یا معادلهای آن در دیگر زبانها ثبت شده است. خلیج فارس، دریای كم عمق و نیمه بسته ای است با مساحت حدود 240 هزار كیلومتر مربع كه در جنوب غربی قاره آسیا و در جنوب ایران قرار دارد.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

زمین شناسان معتقدند كه در حدود پانصد هزار سال پیش، صورت اولیه خلیج فارس در كنار دشت های جنوبی ایران تشكیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شكل ثابت كنونی خود را یافت. قدمت خلیج فارس با همین نام چندان دیرینه است كه عده ای معتقدند: خلیج فارس گهواره تمدن عالم یا مبدا پیرائی نوع بشر است.

اولین بار یونانی ها بودند كه این خلیج را پرسیكوس سینوس یا سینوس پرسیكوس كه همان خلیج فارس است، نامیده اند. از آنجا كه این نام برای اولین بار در منابع درست و معتبر تاریخی كه غیر ایرانیان نوشته اند آمده است، هیچ گونه شائبه نژادی در وضع آن وجود ندارد. چنان كه یونانیان بودند كه نخستین بار، سرزمین ایران را نیز پارسه و پرسپولیس یعنی شهر یا كشور پارسیان نامیدند. استرابن جغرافیدان قرن اول میلادی نیز به كرات در كتاب خود از خلیج فارس نام برده است. وی محل سكونت اعراب را بین دریای سرخ و خلیج فارس عنوان می كند. همچنین فلاریوس آریانوس مورخ دیگر یونانی در كتاب تاریخ سفرهای جنگی اسكندر از این خلیج به نام (پرسیكون كیت) كه چیزی جز خلیج فارس، نیست نام می برد. [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

خلیج فارس و نام پرتوافكن آن میراث گرانسنگ ایرانیان باستان است. میراثی كه ایرانیان آزاد اندیش روزگار كهن برای فرزندان خود به یادگار گذارده‌اند تا مایه فخر و مباهات نسلهای بعدی باشد و ایرانیان همواره به خاطر آورند كه نمادهای میهنی و ملی آنان كه با پوششی از باورهای ژرف انسانی مزین شده است، در همیشه تاریخ موجب بالیدن آنان بوده و خواهد بود. [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])



وطن یعنی خلیج تا ابد پارسPersian Gulf Forever
الخلیج الفارسی إلى الأبد

ای خلیج آبی و پیوسته فارس
همرهت نام خوش و برجسته فارس

ای خلیج نیلی و نامی فارس
ای نشسته در کنار قوم پارس

جای تو والاترین حد و مکان
در دل و در جان ما ایرانیان

رونق احوال دنیا بوده ای
هرمزت تنگه گلوگاه جهان

وصله ی اصلی مرز و بوم ما
غبطه ای بر دشمنان شوم ما

ای خلیج نیلی و نامی فارس
چون زمرد می درخشد بر تو نام

تا که ایران هست و دنیا بر دوام
نام تو پاینده هست و مستدام

شعر از : دکتر منوچهر سعادت نوری


[FONT=tahoma][Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

RASHNOU
15th June 2012, 12:24 PM
شعر شاعر تاجیک با ردیف «خلیج فارس» که سلطان عرب را به خشم آورد نام استاد مومن قناعت نام شاعر فارسی*گوی تاجیک همواره به عنوان نمادی از خردورزی و حکمت در ادبیات معاصر تاجیکستان محسوب می*شود.

وی که امروز هشتادمین سالروز تولد پربرکتش است، همواره با شناخت اوضاع ایدئولوژی و سیاسی زمان خویش موضوع*هایی را برای پرداختن انتخاب کرده است که کمتر تحت تاثیر آفت روزمرگی و شعار*های ایدئولوژیک قرار گرفته تا بقای آنها به عنوان یک ارزش ادبی در آینده دور، پایدار باشد.

درد هویت و اصالت ملی، دغدغه اصلی شاعر در تمام آثار اوست.

وی فردی است که در دهه هشتاد میلادی، هنگام سفرش در هیات کمیته صلح شوروی به یکی از کشورهای خلیج فارس در پاسخ به درخواست یکی از امرای عرب برای قراعت شعر آنی، شعری سرود که ردیف آن خلیج فارس بود و در آن مجلس قرائت کرد.

این جسارت شاعر فارسی گوی شوروی سابق، خاطر امرای عرب را تلخ کرد و تا آخر مجلس در سکوت رفتند.
از خلیج فارس می*آید نسیم فارسی
ابر در شیراز می*بارد چو سیم فارسی
می رسد از کشتی بشکسته شعر بی شکست
شعر هم بشکست با پند قدیم فارسی
شیخ را سرمست دیدم یک شبی از بوی نفت
رفت با عطر کفن عطر و شمیم فارسی

RASHNOU
15th June 2012, 12:27 PM
[Only registered and activated users can see links]
باید ادامه آسمان باشی
که این گونه هر روز
آفتاب را زیباتر میکنی
تا آن را
زیباتر از همیشه به صبح تحویل دهی
.................................................. ...............................
ای خلیج همیشه فارس
هر لحظه به زیباییت می اندیشم
و موجهایی راکه ماهیان را با مهربانی در آغوش
می گیرند
وهمراه با رقص لنجها بر سر شانه هایت
سرود می خوانند
.................................................. ....................
ای زیبای همیشگی جنوب
تو نبض وطن منی
و آوای رسای عزتمندی مان
بر بلندای تاریخ ...
"" اصغر رضایی ""

RASHNOU
15th June 2012, 12:28 PM
خلیج فارس،یادگار گذشتگان چند مدتي ميشه كه كشورهاي عربي حوزه خليج فارس به خودشون جرات دادن كه به خليج هميشه فارس كه يادگار اقوام اصيل ايراني هست دست درازي كنن و چنين جسارتي پيشه كنند كه نام كثيف وننگين خليج العربي بروي ان بگذارند.
چقدر اين جاهلان بي هويت هستند كه يادشان رفته كه كل قدمت كشورهاي عربي حاشيه خليج هميشه فارس به ۱۵۰۰سال هم نميرسد در صورتي كه قدمت ايران زمين به۵۰۰۰يا۶۰۰۰هزار سال ميرسد.واقعا جاي تاسف است كه آنها يادشان رفته كه كي بودند؛از كجا امده اند؛ويا حتي يادشان رفته است كه خوراكشان چي بوده((شير شترو سوسمار))!!!!!!!
به هر حال هر چه بودندو باشندو هستند باز هم همچين اجازه اي نبايد به خودشان بدهند كه نام خليج العربي روي خليج هميشه فارس بگذارند.
به قول حكيم بزرگ ابولقاسم فردوسي((كه اگر نبود ما الان عرب بوديم)):
زشيرو شتر خوردنو سوسمار عرب را به جايي رسيد است كار
كه تاج كياني كند آرزو تفو بر تو اي چرخ گردون تفو
پس تمام جهانيان:چه فارس؛چه عرب؛چه كرد؛چه لر؛چه بلوچ؛چه ترك وچه تركمن بدانند كه نام اين درياي نيليگون فقط ((خليج بزرگ هميشه فارس هست؛نه يك كلمه بيشتر؛نه كلمه كمتر.))
در زير چند خطي در مورد اثبات نام خليج فارس ذكر شده است تا با اندكي درنگ پي ببريم كه نامش همان خليج هميشه فارس است.
کهن ترین نامی که از خلیج فارس وجود دارد نامَرتواست که در کتیبه های آشوری بر جای مانده است.فلاویوس آریانوس در سده ی دوم میلادی در آثار خود خلیج فارس را پرسیکون کاای تاس که خلیح فارس معنا می دهد استفاده کرده است.

RASHNOU
15th June 2012, 12:29 PM
تا پرچم ما سه رنگ زیبا دارد این جاذبه قشنگ و گیرا دارد
تا یک زن و مرد در همین خاک وسیع بر قلب نشان آریا را دارد
تا نام قشنگ پارس در این وادی ،* در هر نفس و کلام یک تن باقیست
این نام خلیج تا ابد فارس ما ،*بر قلب سیاه تازیان چون داغیست
تا این قلم است در کفم می گویم ،*من زاده شدم به نام پاکت ای پارس
تا گوش جهان ز عشق من کر گردد ،* فریاد زنم که لا خَلیج اِلا فارس
تا سبز نشان سرسبزی ماست ، الماس سپید تاج خوشبختی ماست
تا سرخی خون ما ز بیرق جاریست ،* این آبی پاک رمز سرسختی ماست
این حرف و کلام از درون قلبم ،* بر روح قلم دمیده جان می گیرد
وحی است که قلب و روح و هر ذره من ،*از خالق عشق در جهان می گیرد
تا مهر به بام آسمان رخشان است ،*ایران قشنگ قبله ایمان است
هر چند شغال می کند صد فتنه ،*این شیر همیشه زنده و غران است
در گوش فرو کن این ندا اهریمن ،*خاور ز خلیج فارس جان می یابد
زیرا که ز آب گرم این چشمه نور ،*خورشید به شرق این زمین می تابد
من هومنم و تمام دین و شرفم با نام وطن تنیده شد دیگر هیچ
این اشک ،*خلیج تا ابد فارس ماست از چشم وطن چکیده شد دیگر هیچ

RASHNOU
15th June 2012, 12:36 PM
تا پرچم ما سه رنگ زیبا دارد این جاذبه قشنگ و گیرا دارد
تا یک زن و مرد در همین خاک وسیع بر قلب نشان آریا را دارد
تا نام قشنگ پارس در این وادی ،* در هر نفس و کلام یک تن باقیست
این نام خلیج تا ابد فارس ما ،*بر قلب سیاه تازیان چون داغیست
تا این قلم است در کفم می گویم ،*من زاده شدم به نام پاکت ای پارس
تا گوش جهان ز عشق من کر گردد ،* فریاد زنم که لا خَلیج اِلا فارس
تا سبز نشان سرسبزی ماست ، الماس سپید تاج خوشبختی ماست
تا سرخی خون ما ز بیرق جاریست ،* این آبی پاک رمز سرسختی ماست
این حرف و کلام از درون قلبم ،* بر روح قلم دمیده جان می گیرد
وحی است که قلب و روح و هر ذره من ،*از خالق عشق در جهان می گیرد
تا مهر به بام آسمان رخشان است ،*ایران قشنگ قبله ایمان است
هر چند شغال می کند صد فتنه ،*این شیر همیشه زنده و غران است
در گوش فرو کن این ندا اهریمن ،*خاور ز خلیج فارس جان می یابد
زیرا که ز آب گرم این چشمه نور ،*خورشید به شرق این زمین می تابد
من هومنم و تمام دین و شرفم با نام وطن تنیده شد دیگر هیچ
این اشک ،*خلیج تا ابد فارس ماست از چشم وطن چکیده شد دیگر هیچ

RASHNOU
15th June 2012, 12:39 PM
بر سردر تاریخ جهان هم بنویسید ، بی نام خلیج فارس دنیا خالی است
تا هست جهان بدان که این نام قشنگ ، چون سنگ عقیق آسمانی باقی است
من باز نوشتم که بدانند همه ، گرهست صدای شعر من در هرجا
زیرا که نفس ز خاک ایران دارم ، من مفتخرم به نام آن در دنیا
ای آنکه به این زمان خود غره شدی ، این آبی زیبا سند خانه ماست
بنچاق شتر نیست که تحریف شود ، این ارث دژ بلند کاشانه ماست
این آب زلال نیلگون جاری ، پیش از تو بر این جهان ما نازل شد
بعد از تو بدان در این جهان خواهد بود ، گر وهم به مغز کوچکت حاصل شد
بی شک تو به خواب خویش دیدی اینجا ، دیگر اثری ز کوروش و دارا نیست
این خواب خوش است زآنکه ایران قشنگ ، سینا و جنین و غزه و صیدا نیست
نقش است به قلب و جان هومن مهرش ،*آبی که چو خون این وطن می ماند
تا هست زبان شعر و عمری باقی ،*این قلب و زبان برای او می خواند

RASHNOU
15th June 2012, 12:59 PM
پارس اي زيباترين گلواژه بر نام خليج
چشم عالم پرچمت را ديده بر بام خليج
گر ملخ ها ساقه ي ترد تنت را مي جوند
ريشه ات باقيست اي سرو گل اندام خليج
جاعل بي ريشه گر نام تو را دزديده است
وارث ناني نخواهد شد به دشنام خليج
آبي نبض تو آهنگ رساي زندگيست
زهر اگر بارد بجاي باده از جام خليج
گرچه بدخواهان برايت دام ها گسترده اند
دد نمي ماند مگر چون صيد در دام خليج
چشم ايراني و اشك ديد ه ي اين سرزمين
پارس مي ماند هميشه با تو اي مام خليج
خانه ي جمشيد بود و جايگاه اردشير
تن به سامي كي دهد اين زاده ي سام خليج
خشم درياي تو خواهد دوخت چشم خصم را
زخم اگر روزي رسد بر قلب آرام خليج
خون خود را پاي اين عهد و وفا خواهم نهاد
گر پزد سوداي سرخي دشمن خام خليج

RASHNOU
15th June 2012, 01:01 PM
خلیج فارس!
نگین شعر بر انگشتر مینایی ایران!
کتاب نیلگون رازهای سینه‌ی تاریخ!
رواقی آبگون،
ـ دهلیز قلبی پرتپش، جوشنده‌ جاویدان
**
قدم‌گاه غرور و اقتدار پارس!
سریر پایتخت شوکت دریایی ایران‌زمین، از مشرق تاریخ تا امروز!
گذرگاه شرف، آوند خون گرم در رگ‌های ایرانشهر!
گلوگاه حیات و مرگ!
حریر بستر خواب و خیال سندباد و...
ـ پوشش تابوت بایندر!
نماد قتل عام کاروان بی‌گناهی،
ـ مردمی آسوده بر بال سفر
ـ در انفجار ناگهان کینه و کابوس...
**
خلیج فارس!
تپش‌گاه صدف، گهواره‌ی رؤیای مروارید!
کمان لاجوردی‌فام، گردن‌بند فیروزه،
کلید قصرهای گنج زیر آب
بهشت گام‌های جاشوان، در ملتقای بوسه و دیدار
هیاهوخانه‌ی کالای صیادان و لنگرگاه شرجی‌ها...
طنین نبض ایران
ـ بستر کیش و ابوموسی و تنب و خارک، قشم و هرمز و...
ـ دردانه‌های پیکر ایران!
پلی از آب، با طاق و ستونی از مقرنس‌های آبی‌رنگ
ـ از آیینه‌های تندر و خیزاب
چمن‌زار نسیم و موج و کف، تالار آیینه...
**
در این آیینه‌ها پیداست:
سرود بادها در بادبان‌های شکوه ناوگان داریوش و نادر و عباس،
ـ با آهنگ پیروزی!
غرور زخمی مزدورهای دور یا نزدیک زیر گام‌های کوه‌وار فخر ایرانی
گریز کوسه‌های وحشی آن‌سوی دریاها
ـ هلند و پرتغال و آندلس
ـ کمپانی غارت، بریتانی!
شکست استخوان و هیبت پادرگریز ناویان، بر تخته‌پاره‌ها و کشتی‌ها
فرو غلتیده در غرقاب‌های ترس .
**
در این آیینه‌ها پیداست:
عبور بافه‌های خشم خسرو، هرمز و شاپور،
ـ عبور بند از پا، طوق از گردن، طناب از کتف ـ
سزای ناسپاسی، کیفر دستان تازی‌های دست‌انداز...
صدای سیلی ایران به روی گونه‌های آز!
طنین‌افکن، میان موج‌ها، از دور...
**
چراغ افروز و گرمی‌بخش شب‌های زمین،
ـ کانون روح آتش زرتشت!
درفش تا ابد در اهتزاز قوم ایرانی!
نشان افتخار سرزمین پارس
خلیج فارس !...

RASHNOU
15th June 2012, 01:08 PM
خلیج فارس یا خلیج پارس آبراهی است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه جزیره‌ عربستان قرار دارد. مساحت آن 233000 کیلومتر مربع است، و پس از خلیج مکزیک و خلیج هودسن سومین خلیج بزرگ جهان بشمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگه هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای‌ رودخانه‌ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.کشورهای ایران، عمان، عراق، عربستان سعودی، کویت، امارات متحده عربی، قطر و بحرین در کناره خلیج فارس هستند.خلیج فارس
به سبب وجود منابع سرشار نفت و گاز در خلیج فارس و سواحل آن، این آبراهه در سطح بین‌المللی، منطقه‌ای مهم و راهبردی بشمار می‌آید.
زمین شناسان معتقدند که در حدود پانصدهزار سال پیش، صورت نخستین خلیج فارس در کنار دشت‌های جنوبی ایران تشکیل شد و به مرور زمان، بر اثر تغییر و تحول در ساختار درونی و بیرونی زمین، شکل ثابت کنونی خود را یافت.
این خلیج توسط تنگه هرمز به دریای عمان و از طریق آن به دریاهای آزاد مرتبط است. جزایر مهم آن عبارت‌اند از: قشم، بحرین، کیش، خارک، ابو موسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و لاوان که تمامی آنها به جز بحرین به ایران تعلق دارد.
خلیج فارس و سواحل آن معادن سرشار نفت و گاز دارد و مسیر انتقال نفت کشورهای ایران، عراق، کویت، عربستان و امارات متحده عربی است، و به همین سبب، منطقه‌ای مهم و راهبردی به شمار می‌آید. بندرهای مهمی در حاشیه خلیج فارس وجود دارد که از آنها می‌توان بندرعباس، بوشهر، بندرلنگه و بندر ماهشهر در ایران، و شارجه، دوبی و ابوظبی را در امارات متحده عربی نام برد.
تاریخچه
خليج فارس طبق اسناد موجود از هزاره هشتم قبل از ميلاد مورد استفاده تجاري و نظامي ملل دنياي قديم قرار گرفته است. در كتاب حدود العالم به عنوان قديمي ترين كتاب جغرافيا به زبان فارسي كه حدود هزار سال قبل تأليف شده است آمده است. خليج پارس از حد پارس برگيرد، با پهناي اندك تا به حدود سند. مي توان گفت از هنگامي كه بشر تاريخ نويسي را آغاز كرد درياي جدا كننده فلات ايران از شبه جزيره عربستان را درياي فارس يا خليج فارس ناميده است.
مورخان و محققان خارجي دنياي قديم از آن جمله هردوت، نئار خوس، استرابون، كورسيوس رومي و نيز محققان اسلامي نظير استخري، مسعودي، بيروني، ابن حقول، مقدسي، مستوفي، ناصر خسرو در آثار و نوشته هاي خود از آن به نام خليج فارس يا درياي پارس ياد كرده اند. همچنين ايرانيان و يونانيان باستان برداشتهاي دوگانه اي از جغرافياي آبهاي گيتي داشتند. در حالي كه هر دو گروه كره خاكي را دايره مانند و محصور در اقيانوس كناري يا حاشيه اي مي دانستند كه بر گرد آن قرار دارد و درياهاي دروني از اقيانوس كناري منشعب مي شود. ايرانيان عصر هخامنشي بر اين گمان بودند كه آبهاي درون گيتي شامل دو دريا مي شود، درياي پارس و درياي باخترروم در حالي كه يونانيان باستان آبهاي درون گيتي را چهارگانه مي دانستند. خليج فارس، درياي خزر، خليج عربي درياي سرخ و درياي مديترانه. اين مطلب گوياي اين حقيقت است كه خليج عربي به درياي سرخ اطلاق مي شد.
نقشه‌ای که توسط استخری جغرافیدان ایرانی در قرن ۹ میلادی در کتاب الاقالیم رسم شده است، و در آن نام «دریای فارس» (بحر فارس) برای خلیج فارس بکار رفته است.

RASHNOU
15th June 2012, 01:40 PM
خليج فارس كه امروزه به پيوستگاه و ته آب اروند رود در خرمشهر و بصره تا راس مسندام در شمال عمان اطلاق مي شود. در اواسط دوره سوم زمين شناسي حدود 30 ميليون سال قبل در اثر گسترش دهانه شكاف درياي عمان بوجود آمده و از پديده هاي دوران سوم زمين شناسي است كه در حال حاضر 226 هزار كيلومتر مربع پهنا دارد درازاي كرانه اش از دهانه فاو تا بندر عباس 1 هزار و 375 كيلومتر و ميانگين ژرفاي آن 30 متر است و 062%آب هاي سطح كره زمين را در بر مي گيرد در ابتدا وسعت آن بيشتر از دو برابر مساحت فعلي بوده است. اين پهنه آبي قديمي ترين دريايي است كه بشر آن را مي شناخته است. اين پهنه آبي گاهواره تمدن جهان و از اولين زيستگاههاي بشر محسوب مي شود ساكنان اين دريا كشتي را اختراع و خاور و باختر را به هم پيوند داده اند. در جغرافياي قديم درياي پارس يكي از بزرگترين دريا ها از 4 دريايي بود كه شناخته شده بود اما اكنون پهنه آبي را كه خليج فارس مي نامند خليجي كه با 1000 كيلومتر مربع طول و بيشتر از 240 كيلومتر مربع عرض.
اين خليج متوسط 56% ذخاير نفت جهان را در بر دارد و هنوز هم مهمترين خليج در جهان محسوب مي گردد. ميادين نفتي خليج فارس مهمترين منابع نفت دنيا مي باشند. ميادين نفتي سروش، بهرگانسر، سيري، نوروز و لاوان و ميدان گازي پارس جنوبي از مهمترين ميادين هيدروکربوري ايران مي باشند. خليج فارس با 226 هزار كيلومتر مربع و سعت و 68 ميليارد بشكه ذخيره نفت (56%)كل ذخاير نفت جهان يك آبراه بزرگ و مهم بين المللي است كه از دوره هخامنشيان تا امروز همواره اهميت استراتژيك داشته و بويژه در دوره جنگ جهاني دوم و در دوره جنگ سرد بر اهميت و شهرت جهاني آن افزوده شد و با انقلاب اسلامي ايران و بر هم خوردن معادلات جهاني با بروز سه جنگ موسوم به جنگهاي سه گانه خليج فارس و با توجه به اهميت اقتصادي و جهانگردي كه كشورهاي حاشيه آن پيدا كرده اند، اهميت آن و توجه جهانيان به آن، اين منطقه را به مشهورترين نقطه جغرافيايي تبديل كرده است. عليرغم فراز و نشيبهاي مختلف تاريخي هنوز هم ايران مهمترين كشور منطقه است كه قسمت اعظم خليج فارس را تحت حاكميت دارد. خليج فارس گرمترين پهنه آبي دنياست، عريض ترين بخش آن 180 مايل است و عميق ترين نقطه آن 93 متر در 15 كيلومتري تنب بزرگ، و كم عمق ترين بخش آن در غرب بين 10 تا 30 متر است عمق كم خليج فارس باعث شده است كه خشكي مرتب بدرون دريا پيشروي نمايد. در عين شوري زياد آب، 200 چشمه آب شيرين در كف و 25 چشمه كاملاً شيرين در سواحل اين خليج جريان دارد كه همگي از كوههاي زاگرس يا پارس سرچشمه مي گيرند، اروند، كارون، دياله، زاب، جراحي، مند، دالكي و ميناب بزرگترين و پر آب ترين رودهايي هستند كه به خليج فارس مي ريزند. گرماي هوا گاهي در تابستان 50 درجه و برودت آن در زمستان تا 3 درجه گزارش شده است. خليج فارس از نظر منابع طبيعي از غني ترين پهنه هاي آبي جهان است نفت، گاز، فسفات، گوگرد ، مرواريد، مرجان، انواع ماهيها و ميگو از جمله ثروتهاي خليج فارس است. بنادر دبي، شارجه، ابوظبي، كويت، بحرين، دوحه ، كيش، بندر عباس، خرمشهر و بصره خليج فارس را به قطب اقتصادي و توريستي جهان تبديل كرده است. خليج فارس از نظر ژيوپلتيك، استراتژيك، نظامي و از تاريخي و فرهنگي يك پهنه آبي مهم و منحصر به فرد در جهان محسوب مي شود. كشفيات باستان شناسي سالهاي اخير در دو سوي سواحل فارسي و عربي خليج فارس ثابت مي كند كه اين پهنه آبي يكي از مهمترين و شايد اولين مركز سكونت انسانها است و گهواره و مرکز تبادل تمدنهاي زيادي مانند ايلامي، سومري، آکدي، آشوري، بابلي، مادي، پارسي، يوناني، اسلامي و .. بوده است.
سابقه تاريخي خليج فارس
خليج فارس نامي است به جاي مانده از كهن ترين منابع، زيرا كه از سده هاي قبل از ميلاد سر بر آورده است، و با پارس و فارس _ نام سرزمين ملت ايران _ گره خورده است. قدمت خليج فارس با همين نام چندان ديرينه است كه عده اي معتقدند: «خليج فارس گهواره تمدن عالم يا مبدا پيرائي نوع بشر است.« ساكنان باستاني اين منطقه، نخستين انسان هايي بودند كه روش دريانوردي را آموخته و كشتي اختراع كرده و خاور و باختر را به يكديگر پيوند داده اند. اما دريانوردي ايرانيان در خليج فارس، قريب پانصد سال قبل از ميلاد مسيح و در دوران سلطنت داريوش اول آغاز شد. داريوش بزرگ، نخستين ناوگان دريايي جهان را به وجود آورد. كشتي هاي او طول رودخانه سند را تا سواحل اقيانوس هند و درياي عمان و خليج فارس پيمودند، و سپس شبه جزيره عربستان را دور زده و تا انتهاي درياي سرخ و بحر احمر كنوني رسيدند. او براي نخستين بار در محل كنوني كانال سوئز فرمان كندن ترعه اي را داد و كشتي هايش از طريق همين ترعه به درياي مديترانه راه يافتند. در كتيبه اي كه در محل اين كانال به دست آمده نوشته شده است: «من پارسي هستم. از پارس مصر را گشودم. من فرمان كندن اين ترعه را داده ام از رودي كه از مصر روان است به دريايي كه از پارس آيد پس اين جوي كنده شد چنان كه فرمان داده ام و ناوها آيند از مصر از اين آبراه به پارس چنان كه خواست من بود.»
داريوش در اين كتيبه از خليج فارس به نام «دريايي كه از پارس مي آيد» نام برده است و اين نخستين مدرك تاريخي است كه درباره خليج فارس موجود است.
اولين بار يوناني ها بودند كه اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوس پرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميده اند. از آنجا كه اين نام براي اولين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غير ايرانيان نوشته اند آمده است، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايران را نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان قرن اول ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام برده است. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان مي كند. همچنين «فلاريوس آريانوس» مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام مي برد.
البته جست و جو در سفرنامه ها يا كتاب هاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفته اند، مي افزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بوده اند و امپراطوري آنها در قرن هاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارق العاده اي داشت. آنها از اين طريق مي توانستند با كشتي هاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدف هاي اقتصادي و نظامي دست يابند.
آثار عرب زبان نيز بهترين و غني ترين منابعي هستند كه براي شناسايي و توجيه كيفيت تسميه اين دريا مي تواند در اين بررسي مورد استفاده قرار گيرد. در اين منابع و آثار از درياي فارس و چگونگي آن بيش از آثار فرهنگي موجود در هر زبان ديگري گفت و گو شده است. تمام كساني كه نسبت به متون دوره اسلامي شناختي حداقل داشته باشند با نام مسعود ابن بطوطه، حمدالله مستوفي، ياقوت حموي، حمزه اصفهاني، ناصرخسرو قبادياني، ابوريحان بيروني، ابن بلخي وديگراني كه اكثر آنان كتاب هاي خود را به زبان عربي نيز نوشته اند، آشنا هستند. گذشته از متقدمان نامبرده مي توان از نويسندگان عرب متاخر نيز نام برد كه در آثار خود از نام «خليج فارس» بدون كم و كاست ياد كرده اند.
مدارك بي چون و چراي تاريخي از منابع يوناني و رومي گرفته تا منابع پرشمار دوران بعد از اسلام به عربي و فارسي به روشني حكايت از آن دارند كه دست كم از دوران هخامنشيان به بعد در نوشته‌هاي يوناني و كتيبه‌هاي موجود در ايران هميشه اين پهنه گسترده و مهم استراتژيكي به نام خليج فارس يا فارس و درياي پارس خوانده شده است. طبق مدارك و اسناد معتبر به دست آمده به‌ ويژه كتيبه‌‌اي كه در موقع حفر كانال سوئز به دست آمد اين خليج به نام درياي پارس ناميده مي‌شد.
مورخان و محققان دنياي قديم از جمله هرودت، نئارخوس، استرابون و كورسيوس در آثار و نوشته‌هاي خود اين دريا را درياي پارس و يا خليج فارس ناميده‌اند.بطلميوس دو قرن پيش از ميلاد اين خليج را پرسپكوس سينوس ناميد كه به معني خليج فارس است. همين نام در نقشه جهان هنريكوس مارتلوس در سال 1492 ميلادي نيز به كار رفته است.در نوشته‌هاي جغرافي‌دانان و سفرنامه‌نويسان عرب و ايراني همه جا با عنوان خليج فارس، خليج عجم، درياي فارس و يا بحر فارس از اين پهنه ياد شده است كه گاه درياي عمان و فراتر از آن را نيز جزء محدوده خليج فارس آورده‌اند. به عنوان نمونه مي‌توان از المسالك و الممالك ابن خردادبه، البدان ابن فقيه، مسالك الممالك اصطخري، مسعودي، مقدسي، ابن حوقل، ياقوت حموي، ابوريحان بيروني، حمدالله مستوفي و گروه پرشمار ديگر ياد كرد. ابن بطوطه نيز در شرح سفر خود در اين پهنه از آن با نام درياي فارس سخن مي‌گويد.
در قديمي‌ترين كتاب جغرافيا به نام "حدود العالم من المشرق الي المغرب" كه حدود هزار سال قبل تاليف شده و به زبان فارسي نيز ترجمه شده، آمده است: خليج فارس از حد پارس بر( سرچشمه) گيرد و با پهناي اندك تا سند رسد.
داريوش هخامنشي و اسكندر مقدوني هر كدام با اعزام نماينده‌اي ويژه به خليج فارس درباره آن به تحقيق پرداختند.ساسانيان نيز در سواحل جنوبي آن نيرو پياده كردند و يمن و مسقط را به تصرف خود درآوردند، اما قديمي‌ترين قومي كه مطالعه زمين را به‌طور جدي آغاز كردند بابلي‌ها بودند. آنان در آثاري كه دو هزار و پانصد سال پيش برجاي نهادند زمين را صفحه مسطحي فرض كردند، و به رودخانه آب شور "خليج‌فارس، كه آشوريان آن‌ را نارمرتو Narmarratu مي‌ناميدند نيز اشاره كردند. دليل چنين تصوري، محدوديت اطلاعات جغرافيايي آنان بود كه جهان را عبارت از سرزمين‌هاي واقع در اطراف بابل و ميان رود نيل و شط دجله مي‌دانستند و از درياها، فقط خليج‌فارس را مي‌شناختند كه در مجاورت آن سرزمين واقع بود.
نقشه‌اي از سلسله سوم بابلي‌ها موجود است كه نشان‌دهنده ميزان معلومات آن قوم از شكل جهان مي‌باشد و در آن هفت جزيره به‌صورت مثلث در وراي خليج‌فارس نشان داده شده است.پس از بابلي‌ها، علماي جغرافيا نويس يونان قديم كه آثار آنان درواقع مبناي پيدايش آثار بزرگ علمي در شرق و غرب عالم محسوب مي‌شود، جهان را عبارت از خشكي مستطيل‌شكلي مركب از سه قاره اروپا، آفريقا و آسيا فرض مي‌كردند و درياهاي شناخته شده را درياي متوسط يا خليج روم، درياي خزر، خليج‌فارس و خليج عربي (درياي سرخ) مي‌دانستند. ابوريحان محمد بن احمد البيروني الخوارزمي نيز در كتاب ارزشمند "التفهيم الاوائل صناعه التنجيم" اين تقسيم‌بندي يونانيان را تأييد كرده‌ است.
چنين تقسيم‌بندي جغرافيايي را كه مدت‌ها اساس كار علمي دانشمندان جهان بود در آثار بسياري از دانشمندان بزرگ يوناني قبل از ميلاد مي‌توان جست‌وجو كرد، از جمله در آثار طالس ملطي كه حدود سال‌هاي 546 تا 540 قبل از ميلاد مي‌زيست، آناكسي ماندر كه در سال‌هاي بين 546 تا 612 قبل از ميلاد زندگي مي‌كرد، خصوصا كوسماس اينديكوپلتس 535 قبل از ميلاد، هكاتوس 500 قبل از ميلاد، اراتوستن 200 قبل از ميلاد، و بالاخره استرابون كه مقارن باميلاد مسيح مي‌زيست و به پدر جغرافيا معروف است.
در مدارك و آثار عربي قرن چهارم هجري يكي از آثار مهم اين قرن كتاب صورالاقاليم ابي زيد بلخي است كه حدود سال 321 هجري به رشته تحرير درآمده است . در اين كتاب نقشه‌اي آورده شده كه دو درياي عظيم فارس و روم به‌روشني و وضوح نشان داده شده است.
كتاب المسالك و الممالك ابواسحق ابراهيم بن محمد اصطخري در سال 346 هجري بارزترين و گوياترين اثر جغرافيايي است كه راجع به درياي فارس سخن مي‌گويد. استمزي در صفحه 28 كتاب مزبور مي‌نويسد: درياي فارس مشتمل است بر بيشتر حدود فارس و از فارس به ديار عرب و ديگر سرزمين‌هاي اسلام متصل مي‌شود.
ابوالقاسم محمد بن حوقل بغدادي فصلي از كتاب پرارزش صوره‌الارض را كه در سال 367 هجري به پايان رسانيده به بحر فارس اختصاص مي‌دهد و در شرح اين درياي عظيم مي‌گويد: درياي فارس از قلزم به ايله منتهي مي‌شود، سپس حدود ديار عرب را دور مي‌زند و از آنجا به آبادان و پس از قطع عرض دجله به مهروبان و بعد به جنابه مي‌رسد. آنگاه از كناره‌هاي فارس به‌سوي سيراف مي‌گذرد و به سواحل (هرمز) از پشت كرمان امتداد مي‌يابد و به ديبل و سواحل ملتان كه ساحل سند است مي‌رسد و در اين جا مرز بلاد اسلام پايان مي‌يابد و به سواحل هند و چين مي‌رسد و از سمت غرب نيز به بيابان‌هاي مصر مي‌رسد.بنابراين در اين كتاب خليج‌فارس به‌طور وسيعي ترسيم شده است. بعد از ابن حوقل، حدود درياي فارس در آثار جغرافيايي رفته رفته در جهت تطبيق با حدود كنوني خليج‌فارس تغيير پيدا مي‌كند.
براساس نتايج به عمل آمده مي‌توان گفت كه پيش از آنكه آريايي‌هاي ايراني بر فلات ايران تسلط يابند آسوريان اين دريا را در كتيبه‌هاي خود به‌نام "نارمرتو" Narmarratu كه به معني رود تلخ است ياد كرده‌اند و اين كهنه‌ترين نامي است كه از خليج‌فارس به‌جاي مانده است.
» در كتيبه‌اي كه از داريوش در تنگه سوئز يافته‌اند اين عبارت "درايه تيه هچاپارسا آئي‌تي" Drayatya hacha parsa aity يعني "دريايي كه از پارس مي‌رود" كه منظور همان خليج فارس است آمده است.
» در زمان ساسانيان نيز اين خليج را درياي پارس مي‌گفتند.
» مورخ ديگر يوناني فلاويوس آريانوس كه در سده دوم ميلادي مي‌زيست در كتاب معروف خود آنازيس يا تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر ضمن شرح بحرپيمايي نه آرخوس كه به امر اسكندر مأموريت يافته بود از رود سند به درياي عمان و خليج‌فارس بگذرد و به مصب فرات داخل شود، نام اين خليج را "پرسيكون كا اي تاس" persikonkaitas نوشته كه ترجمه تحت‌اللفظي آن خليج فارس است.
شمس‌الدين ابوعبدالله محمد بن احمد بن ابوبكر بناي شامي مقدسي، معروف به بشاري در كتاب "احسن التقاسيم في معرفه الاقاليم" كه آن‌ را در سال 375 به پايان رسانيده اين دريا را مانند ديگران "بحر فارس" خوانده است.
محمد بن نجيب بكُيران در كتاب جهان نامه كه نسخه آن به تازگي در روسيه چاپ شده است نيز از اين دريا به‌عنوان بحر فارس ياد مي‌كند و بسياري از مدارك ديگر كه درخصوص تأييد نام خليج‌فارس وجود دارد.
اما درخصوص خليج عربي كه به رومي آن ‌را سينوس آرابيكوس sinusarabicus يعني خليج عرب‌ها مي‌گفتند. در تاريخ و جغرافياي قديم آن ‌را به بحر احمر كه بين تنگه باب المندب و آبراه سوئز قرار دارد نسبت مي‌دادند كه به مناسبت شن‌هاي سرخ ساحل آن، آن‌ را به يوناني، "اري‌تره" Erithree و به لاتيني ماره روبروم Mare Rubrum يعني درياي سرخ نيز مي‌خواندند. و بحرقلزم نيز نام داشت.
هكاتايوس ملطي از علماي قديم يونان و ملقب به پدر جغرافيا در گذشته در 475 قبل از ميلاد بحر احمر را "خليج عرب" ياد كرده است.
هرودت مورخ مشهور يوناني در گذشته در 425 قبل از ميلاد نيز در تاريخ معروف خود نام بحر احمر را مكرر خليج عربي نوشته است. در كتاب حدود العالم من المشرق الي المغرب كه در 372 هجري تأليف شده است از بحر احمر با عنوان "خليج عربي" نيز ياد كرده است، بنابراين مي‌توان نتيجه گرفت كه نخست، نام خليجي كه در جنوب ايران است از دو هزار و پانصد س