Ghazal.M
15th July 2008, 11:32 AM
گذري بر معماري دروه صفويه
درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق ميکنند، هيچ سخن پرقدرتي شنيده نشده است.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني، شکل دادن و مجهز کردن محور اصلي آمد و شدها و توقفهاست، در دوران صفويه بار بصري بيشتري دارد. در اين دوره شهرسازي ايران به استقبال قرينهسازي ميرود. کاربرد اين شگرد در پيشينههاي معماري ايراني نزديکيهاي زيادي دارد که با اندازههايي که در بلندا افزايش داده ميشوند، معماريهاي داراي کاربرد اجتماعي دوران صفويه را همانند وسيله ارتباط جمعي _ از راه بصري را متمايز ميکند. آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در نقش نمادين دادن به بناها داراي کاربري همگاني خلاصه ميشود، به دست معماراني که از توان چشمگير صفويان در آباداني و توليد فضاي ساخته شده بهره ميبردند رشد زيادي کرد. نقشهاي برخوردار از فروتني و داراي بار معنوي و نمادين، پيش از صفويه تنها در نقاطي خاص از بناها به چشم ميآمدند. در دوران شکوفايي صفويان، داراي وظيفهاي تازه شدند تا آن جا تعميم پيدا کردند و با شالوده کالبد بناها به گونهاي ترکيب شدند. در بسياري از بناهايي که به ويژه در اوج توانمندي صفويان ساخته شدهاند، اهميت پوششهاي تزييني تا آن اندازه فزوني پيدا ميکند که براي فهم شالوده معمارانه فضا بايد از آنها عبور کرد تا فراتر از پوششهاي تزئيني به شالوده ساختمان پرداخت.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در زنده بودن و نقشساز بودن معماري در پهنه شهر خلاصه ميشود و نزديک با تعلق بنا به محيط اجتماعي شهر است، در دوران صفويه به گونهاي کم و بيش جدا از بافت کالبدي شهر روي به تقويت بناها در محور بلندا ميکنند. تا بتوانند بيشترين راه تماس با گستره مکاني خود را هموار کنند. گسترش در ارتفاع بناهاي همگاني دوران صفويه، تلاشي براي تاييد و تاکيد تعلق فرآوردههاي معمارانه به شهروندان است. برقراري ارتباط بصري، نخستين گام براي برقرار کردن ارتباط ذهني شخصي مردمان با بناها به شمار ميآيد زمينههاي مساعدي براي معماري ايراني وجود دارد تا به معماران اجازه دهند که خصيصههاي معماري را به شکلي نو و پيجوي مفاهيمي درخور زماني که زندگي ميکنند، جلوه دهند.
درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق ميکنند، هيچ سخن پرقدري شنيده نشده است. گفت و شنود درباره پديدار شدن برخي شکلهاي ويژه در معماري ايراني دوران صفويه مستلزم شناخت تاريخ کشور و تلاشهاي صفويان دهها سال پيش از به حکومت رسيدن است. به همان اندازه شناخت دگرگونيهايي که در پايتخت کشور درباره معماري و شهرسازي شکل گرفتهاند را، در چارچوب مدني ايران زمين و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ايران، بايد بررسي کرد. بر اين پايه است که تلاشهاي معماران ايراني حمايت شده و تشويق ميشوند تا از سوي حرکت ملياي که صفويان آغازگر آن بودهاند منزلت خود را در زمينه معماري و شهرسازي بازشناسند.اين شيوه از اوايل قرن 11ق/17م شروع شد و در دورة شاه عباس صفوي (سال 996- 1038ق/1588-1629م) به مرحلة كمال خود رسيد و پس از آن به تدريج سير زوال را طى كرد شيوة اصفهانى با بهرهگيري از پشتوانههاي تاريخى سازهاي و آموديِ (تزيينى) شيوههاي پيشين به مختصات و مميزات خاص خود رسيد. اينگونه بهرهگيري، از ويژگيهاي فن و هنر معماري ايرانى است و همواره سبب تداوم سنتى آن شده است« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى از پژوهشگران تجارب معماران آذربايجانى و دست آوردهاي شيوة آذري را مقدمة پيدايش شيوة اصفهانى مىدانند كه پس از گذر از مناطقى چون يزد، كاشان، قزوين وري در اصفهان كامل شده است. آنان بناهايى چون مسجدشاه ولى تفت، كاروانسراي مجاور مسجد ميدان كاشان، مسجد كبود تبريز، و كاخها و باغهاي احداث شده در نخستين سالهاي حكومت صفوي در قزوين را متأثر از شيوة آذري، و آغاز پيدايش شيوة اصفهانى مىشمارند.شيوة اصفهانى تا پايان دورة صفوي بى كم و كاست در اصفهان متجلى است. در دورة زنديه نيز اين شيوه دستماية معماران بود و با تغييراتى نهچندان كلى اجرا مىشد. پيرنيا ادامة آن را تا اواخر دورة محمدشاه قاجار مىداند و اضافه مىكند كه پس از آن تا پايان عصر قاجاريه شيوة انحطاط پذيرفتة اصفهانى كم و بيش رواج داشته است و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ ادامة اين شيوه را تا پايان دورة صفوي مىداند و مىافزايد كه ساختمانهاي بزرگ معدودي كه در دورة قاجاريه ساخته شده، فاقد هرنوع امتيازي است .
شيوة اصفهانى را با جلوههاي خاص آن در بارورترين مقطع دوران صفوي (عصر شاه عباس اول) مىتوان با اين عناصر بازشناخت:
1. شهرسازي،
2. ساخت و سازه،
3. آمودها (تزيينات يا الحاقات غيرسازهاي)
شهرسازي:
در اصفهان دورة صفوي براساس سنت ديرينة شهرسازي ايران و با بهرهگيري از تجارب كشورهاي اروپايى، مجموعهاي از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهاي بزرگ، مدرسهها، كاروانسراها و باراندازها در پيرامون ميدان وسيع مركزي (ميدان چوگان) و در كنار خيابان چهار باغ، و نيز پلهايى استوار بر زاينده رود طبق طرح و نقشة سنجيدهاي ايجاد شد. اين نوسازي و نوآوري گسترده در دورهاي كوتاه در ساية امنيت اجتماعى و قدرت دولت متمركز و امكانات وسيع مالى خزانة ملى و آمادگى فنى - هنري استادكاران برجستة ايرانى امكانپذير بود. پوپ تصريح مىكند كه در اين دوره نقشهكشى و طراحى حائز اهميت بوده.
« پوپ » تصریح می کند که در این دوران نقشه و طرح با رعايت تركيب و تناسب خلق مىشده است .
« ارنست كونل » اصفهان را به عنوان پايتختى مدرن مىشناسد و مىافزايد كه اين شهر بايد از نظر شهرسازي و آزمايش آگاهانهاي كه در اين زمينه صورت گرفته است، موردتوجه خاص قرار گيرد .
« انگلبرت كمپفر » در توصيف اصفهان عصرشاه سلطان حسين آن را از نظر وسعت بزرگترين شهر آسيا در اين سوي رود گنگ مىشمارد و خيابانهاي پهن و مستقيم و درختكاريها و جويهاي آب روان آنرا مىستايد .
« پیترو دلاواله » ايتاليايى ميدان نقش جهان و بناهاي اطراف آن را با مشهورترين ميدان شهر رم - ( ناوونا )- مقايسه مىكند و به دليلهاي گوناگون آنرا برتر مىيابد.
درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق ميکنند، هيچ سخن پرقدرتي شنيده نشده است.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني، شکل دادن و مجهز کردن محور اصلي آمد و شدها و توقفهاست، در دوران صفويه بار بصري بيشتري دارد. در اين دوره شهرسازي ايران به استقبال قرينهسازي ميرود. کاربرد اين شگرد در پيشينههاي معماري ايراني نزديکيهاي زيادي دارد که با اندازههايي که در بلندا افزايش داده ميشوند، معماريهاي داراي کاربرد اجتماعي دوران صفويه را همانند وسيله ارتباط جمعي _ از راه بصري را متمايز ميکند. آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در نقش نمادين دادن به بناها داراي کاربري همگاني خلاصه ميشود، به دست معماراني که از توان چشمگير صفويان در آباداني و توليد فضاي ساخته شده بهره ميبردند رشد زيادي کرد. نقشهاي برخوردار از فروتني و داراي بار معنوي و نمادين، پيش از صفويه تنها در نقاطي خاص از بناها به چشم ميآمدند. در دوران شکوفايي صفويان، داراي وظيفهاي تازه شدند تا آن جا تعميم پيدا کردند و با شالوده کالبد بناها به گونهاي ترکيب شدند. در بسياري از بناهايي که به ويژه در اوج توانمندي صفويان ساخته شدهاند، اهميت پوششهاي تزييني تا آن اندازه فزوني پيدا ميکند که براي فهم شالوده معمارانه فضا بايد از آنها عبور کرد تا فراتر از پوششهاي تزئيني به شالوده ساختمان پرداخت.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در زنده بودن و نقشساز بودن معماري در پهنه شهر خلاصه ميشود و نزديک با تعلق بنا به محيط اجتماعي شهر است، در دوران صفويه به گونهاي کم و بيش جدا از بافت کالبدي شهر روي به تقويت بناها در محور بلندا ميکنند. تا بتوانند بيشترين راه تماس با گستره مکاني خود را هموار کنند. گسترش در ارتفاع بناهاي همگاني دوران صفويه، تلاشي براي تاييد و تاکيد تعلق فرآوردههاي معمارانه به شهروندان است. برقراري ارتباط بصري، نخستين گام براي برقرار کردن ارتباط ذهني شخصي مردمان با بناها به شمار ميآيد زمينههاي مساعدي براي معماري ايراني وجود دارد تا به معماران اجازه دهند که خصيصههاي معماري را به شکلي نو و پيجوي مفاهيمي درخور زماني که زندگي ميکنند، جلوه دهند.
درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق ميکنند، هيچ سخن پرقدري شنيده نشده است. گفت و شنود درباره پديدار شدن برخي شکلهاي ويژه در معماري ايراني دوران صفويه مستلزم شناخت تاريخ کشور و تلاشهاي صفويان دهها سال پيش از به حکومت رسيدن است. به همان اندازه شناخت دگرگونيهايي که در پايتخت کشور درباره معماري و شهرسازي شکل گرفتهاند را، در چارچوب مدني ايران زمين و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ايران، بايد بررسي کرد. بر اين پايه است که تلاشهاي معماران ايراني حمايت شده و تشويق ميشوند تا از سوي حرکت ملياي که صفويان آغازگر آن بودهاند منزلت خود را در زمينه معماري و شهرسازي بازشناسند.اين شيوه از اوايل قرن 11ق/17م شروع شد و در دورة شاه عباس صفوي (سال 996- 1038ق/1588-1629م) به مرحلة كمال خود رسيد و پس از آن به تدريج سير زوال را طى كرد شيوة اصفهانى با بهرهگيري از پشتوانههاي تاريخى سازهاي و آموديِ (تزيينى) شيوههاي پيشين به مختصات و مميزات خاص خود رسيد. اينگونه بهرهگيري، از ويژگيهاي فن و هنر معماري ايرانى است و همواره سبب تداوم سنتى آن شده است« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى از پژوهشگران تجارب معماران آذربايجانى و دست آوردهاي شيوة آذري را مقدمة پيدايش شيوة اصفهانى مىدانند كه پس از گذر از مناطقى چون يزد، كاشان، قزوين وري در اصفهان كامل شده است. آنان بناهايى چون مسجدشاه ولى تفت، كاروانسراي مجاور مسجد ميدان كاشان، مسجد كبود تبريز، و كاخها و باغهاي احداث شده در نخستين سالهاي حكومت صفوي در قزوين را متأثر از شيوة آذري، و آغاز پيدايش شيوة اصفهانى مىشمارند.شيوة اصفهانى تا پايان دورة صفوي بى كم و كاست در اصفهان متجلى است. در دورة زنديه نيز اين شيوه دستماية معماران بود و با تغييراتى نهچندان كلى اجرا مىشد. پيرنيا ادامة آن را تا اواخر دورة محمدشاه قاجار مىداند و اضافه مىكند كه پس از آن تا پايان عصر قاجاريه شيوة انحطاط پذيرفتة اصفهانى كم و بيش رواج داشته است و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ ادامة اين شيوه را تا پايان دورة صفوي مىداند و مىافزايد كه ساختمانهاي بزرگ معدودي كه در دورة قاجاريه ساخته شده، فاقد هرنوع امتيازي است .
شيوة اصفهانى را با جلوههاي خاص آن در بارورترين مقطع دوران صفوي (عصر شاه عباس اول) مىتوان با اين عناصر بازشناخت:
1. شهرسازي،
2. ساخت و سازه،
3. آمودها (تزيينات يا الحاقات غيرسازهاي)
شهرسازي:
در اصفهان دورة صفوي براساس سنت ديرينة شهرسازي ايران و با بهرهگيري از تجارب كشورهاي اروپايى، مجموعهاي از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهاي بزرگ، مدرسهها، كاروانسراها و باراندازها در پيرامون ميدان وسيع مركزي (ميدان چوگان) و در كنار خيابان چهار باغ، و نيز پلهايى استوار بر زاينده رود طبق طرح و نقشة سنجيدهاي ايجاد شد. اين نوسازي و نوآوري گسترده در دورهاي كوتاه در ساية امنيت اجتماعى و قدرت دولت متمركز و امكانات وسيع مالى خزانة ملى و آمادگى فنى - هنري استادكاران برجستة ايرانى امكانپذير بود. پوپ تصريح مىكند كه در اين دوره نقشهكشى و طراحى حائز اهميت بوده.
« پوپ » تصریح می کند که در این دوران نقشه و طرح با رعايت تركيب و تناسب خلق مىشده است .
« ارنست كونل » اصفهان را به عنوان پايتختى مدرن مىشناسد و مىافزايد كه اين شهر بايد از نظر شهرسازي و آزمايش آگاهانهاي كه در اين زمينه صورت گرفته است، موردتوجه خاص قرار گيرد .
« انگلبرت كمپفر » در توصيف اصفهان عصرشاه سلطان حسين آن را از نظر وسعت بزرگترين شهر آسيا در اين سوي رود گنگ مىشمارد و خيابانهاي پهن و مستقيم و درختكاريها و جويهاي آب روان آنرا مىستايد .
« پیترو دلاواله » ايتاليايى ميدان نقش جهان و بناهاي اطراف آن را با مشهورترين ميدان شهر رم - ( ناوونا )- مقايسه مىكند و به دليلهاي گوناگون آنرا برتر مىيابد.