PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : گذري بر معماري دروه صفويه


Ghazal.M
15th July 2008, 11:32 AM
گذري بر معماري دروه صفويه

درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق مي‌کنند، هيچ سخن پرقدرتي شنيده نشده است.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني، شکل دادن و مجهز کردن محور اصلي آمد و شد‌ها و توقف‌هاست، در دوران صفويه بار بصري بيشتري دارد. در اين دوره شهرسازي ايران به استقبال قرينه‌سازي مي‌رود. کاربرد اين شگرد در پيشينه‌هاي معماري ايراني نزديکي‌هاي زيادي دارد که با اندازه‌هايي که در بلندا افزايش داده مي‌شوند، معماري‌هاي داراي کاربرد اجتماعي دوران صفويه را همانند وسيله ارتباط جمعي _ از راه بصري را متمايز مي‌کند. آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در نقش نمادين دادن به بناها داراي کاربري همگاني خلاصه مي‌شود، به دست معماراني که از توان چشمگير صفويان در آباداني و توليد فضاي ساخته شده بهره مي‌بردند رشد زيادي کرد. نقش‌هاي برخوردار از فروتني و داراي بار معنوي و نمادين، پيش از صفويه تنها در نقاطي خاص از بناها به چشم مي‌آمدند. در دوران شکوفايي صفويان، داراي وظيفه‌اي تازه شدند تا آن جا تعميم پيدا کردند و با شالوده کالبد بناها به گونه‌اي ترکيب شدند. در بسياري از بناهايي که به ويژه در اوج توانمندي صفويان ساخته شده‌اند، اهميت پوشش‌هاي تزييني تا‌ آن اندازه فزوني پيدا مي‌کند که براي فهم شالوده معمارانه فضا بايد از آنها عبور کرد تا فراتر از پوشش‌هاي تزئيني به شالوده ساختمان پرداخت.آنچه در تدوين فضاي معماري ايراني در زنده بودن و نقش‌ساز بودن معماري در پهنه شهر خلاصه مي‌شود و نزديک با تعلق بنا به محيط اجتماعي شهر است، در دوران صفويه به گونه‌اي کم و بيش جدا از بافت کالبدي شهر روي به تقويت بناها در محور بلندا مي‌کنند. تا بتوانند بيشترين راه تماس با گستره مکاني خود را هموار کنند. گسترش در ارتفاع بناهاي همگاني دوران صفويه، تلاشي براي تاييد و تاکيد تعلق فرآورده‌هاي معمارانه به شهروندان است. برقراري ارتباط بصري، نخستين گام براي برقرار کردن ارتباط ذهني شخصي مردمان با بناها به شمار مي‌آيد زمينه‌هاي مساعدي براي معماري ايراني وجود دارد تا به معماران اجازه دهند که خصيصه‌هاي معماري را به شکلي نو و پي‌جوي مفاهيمي درخور زماني که زندگي مي‌کنند، جلوه دهند.

درباره معماري ايراني و به ويژه معماري ايراني دوره صفويه، آن گونه که در محافل علمي موسوم است و آن گونه که اروپاييان دانش و بينش ايرانيان را به خواندن نوشتارهاي خودشان در زمينه معماري تشويق مي‌کنند، هيچ سخن پرقدري شنيده نشده است. گفت و شنود درباره پديدار شدن برخي شکل‌هاي ويژه در معماري ايراني دوران صفويه مستلزم شناخت تاريخ کشور و تلاش‌هاي صفويان ده‌ها سال پيش از به حکومت رسيدن است. به همان اندازه شناخت دگرگوني‌هايي که در پايتخت کشور درباره معماري و شهرسازي شکل گرفته‌اند را، در چارچوب مدني ايران زمين و به اتکا شناخت ادب و فرهنگ ايران، بايد بررسي کرد. بر اين پايه است که تلاش‌هاي معماران ايراني حمايت شده و تشويق مي‌شوند تا از سوي حرکت ملي‌اي که صفويان آغازگر آن بوده‌اند منزلت خود را در زمينه معماري و شهرسازي بازشناسند.اين‌ شيوه‌ از اوايل‌ قرن‌ 11ق‌/17م‌ شروع‌ شد و در دورة شاه‌ عباس‌ صفوي‌ (سال 996- 1038ق‌/1588-1629م‌) به‌ مرحلة كمال‌ خود رسيد و پس‌ از آن‌ به‌ تدريج‌ سير زوال‌ را طى‌ كرد شيوة اصفهانى‌ با بهره‌گيري‌ از پشتوانه‌هاي‌ تاريخى‌ سازه‌اي‌ و آمودي‌ِ (تزيينى‌) شيوه‌هاي‌ پيشين‌ به‌ مختصات‌ و مميزات‌ خاص‌ خود رسيد. اينگونه‌ بهره‌گيري‌، از ويژگيهاي‌ فن‌ و هنر معماري‌ ايرانى‌ است‌ و همواره‌ سبب‌ تداوم‌ سنتى‌ آن‌ شده‌ است‌« کلود انه » در سفر نامه اش اشاره به این تداوم در هنر ایران دارد که آن را از سایر کشور ها متماییز می سازد. برخى‌ از پژوهشگران‌ تجارب‌ معماران‌ آذربايجانى‌ و دست‌ آوردهاي‌ شيوة آذري‌ را مقدمة پيدايش‌ شيوة اصفهانى‌ مى‌دانند كه‌ پس‌ از گذر از مناطقى‌ چون‌ يزد، كاشان‌، قزوين‌ وري‌ در اصفهان‌ كامل‌ شده‌ است‌. آنان‌ بناهايى‌ چون‌ مسجدشاه‌ ولى‌ تفت‌، كاروانسراي‌ مجاور مسجد ميدان‌ كاشان‌، مسجد كبود تبريز، و كاخها و باغهاي‌ احداث‌ شده‌ در نخستين‌ سالهاي‌ حكومت‌ صفوي‌ در قزوين‌ را متأثر از شيوة آذري‌، و آغاز پيدايش‌ شيوة اصفهانى‌ مى‌شمارند.شيوة اصفهانى‌ تا پايان‌ دورة صفوي‌ بى‌ كم‌ و كاست‌ در اصفهان‌ متجلى‌ است‌. در دورة زنديه‌ نيز اين‌ شيوه‌ دستماية معماران‌ بود و با تغييراتى‌ نه‌چندان‌ كلى‌ اجرا مى‌شد. پيرنيا ادامة آن‌ را تا اواخر دورة محمدشاه‌ قاجار مى‌داند و اضافه‌ مى‌كند كه‌ پس‌ از آن‌ تا پايان‌ عصر قاجاريه‌ شيوة انحطاط پذيرفتة اصفهانى‌ كم‌ و بيش‌ رواج‌ داشته‌ است‌ و علت این انحطاط را تاثیر معماری غرب و روسیه بر معماری ایران میداند . پوپ‌ ادامة اين‌ شيوه‌ را تا پايان‌ دورة صفوي‌ مى‌داند و مى‌افزايد كه‌ ساختمانهاي‌ بزرگ‌ معدودي‌ كه‌ در دورة قاجاريه‌ ساخته‌ شده‌، فاقد هرنوع‌ امتيازي‌ است‌ .

شيوة اصفهانى‌ را با جلوه‌هاي‌ خاص‌ آن‌ در بارورترين‌ مقطع‌ دوران‌ صفوي‌ (عصر شاه‌ عباس‌ اول‌) مى‌توان‌ با اين‌ عناصر بازشناخت‌:


1. شهرسازي‌،
2. ساخت‌ و سازه‌،
3. آمودها (تزيينات‌ يا الحاقات‌ غيرسازه‌اي‌)


شهرسازي‌:

در اصفهان‌ دورة صفوي‌ براساس‌ سنت‌ ديرينة شهرسازي‌ ايران‌ و با بهره‌گيري‌ از تجارب‌ كشورهاي‌ اروپايى‌، مجموعه‌اي‌ از كاخها، كوشكها، بازارها، مسجدهاي‌ بزرگ‌، مدرسه‌ها، كاروانسراها و باراندازها در پيرامون‌ ميدان‌ وسيع‌ مركزي‌ (ميدان‌ چوگان‌) و در كنار خيابان‌ چهار باغ‌، و نيز پلهايى‌ استوار بر زاينده‌ رود طبق‌ طرح‌ و نقشة سنجيده‌اي‌ ايجاد شد. اين‌ نوسازي‌ و نوآوري‌ گسترده‌ در دوره‌اي‌ كوتاه‌ در ساية امنيت‌ اجتماعى‌ و قدرت‌ دولت‌ متمركز و امكانات‌ وسيع‌ مالى‌ خزانة ملى‌ و آمادگى‌ فنى‌ - هنري‌ استادكاران‌ برجستة ايرانى‌ امكان‌پذير بود. پوپ‌ تصريح‌ مى‌كند كه‌ در اين‌ دوره‌ نقشه‌كشى‌ و طراحى‌ حائز اهميت‌ بوده‌.

« پوپ » تصریح می کند که در این دوران ‌ نقشه‌ و طرح‌ با رعايت‌ تركيب‌ و تناسب‌ خلق‌ مى‌شده‌ است‌ .

« ارنست كونل » اصفهان‌ را به‌ عنوان‌ پايتختى‌ مدرن‌ مى‌شناسد و مى‌افزايد كه‌ اين‌ شهر بايد از نظر شهرسازي‌ و آزمايش‌ آگاهانه‌اي‌ كه‌ در اين‌ زمينه‌ صورت‌ گرفته‌ است‌، موردتوجه‌ خاص‌ قرار گيرد .

« انگلبرت كمپفر » در توصيف‌ اصفهان‌ عصرشاه‌ سلطان‌ حسين‌ آن‌ را از نظر وسعت بزرگ‌ترين‌ شهر آسيا در اين‌ سوي‌ رود گنگ‌ مى‌شمارد و خيابانهاي‌ پهن‌ و مستقيم‌ و درختكاريها و جويهاي‌ آب‌ روان‌ آن‌را مى‌ستايد .

« پیترو دلاواله » ايتاليايى‌ ميدان‌ نقش‌ جهان‌ و بناهاي‌ اطراف‌ آن‌ را با مشهورترين‌ ميدان‌ شهر رم‌ - ( ناوونا )- مقايسه‌ مى‌كند و به‌ دليلهاي‌ گوناگون‌ آن‌را برتر مى‌يابد.

Ghazal.M
15th July 2008, 11:34 AM
پديدة شكوهمند شهرسازي‌ و مجموعه‌ بناهاي‌ فاخر اصفهان‌، گذشته‌ از روحية آبادگر و استعداد و ذوق‌ هنري‌ شخص‌ شاه‌ عباس‌ زاييده دوره تاريخى‌ و تحولات‌ جهانى‌ بود. برخى‌ عامل‌ ارتباطات‌ پديد آمده‌ بين‌ ايران‌ و ديگر كشورهاي‌ اروپايى‌ و آسيايى‌ را نيز در آن‌ مؤثر مى‌دانند ]، اما آنچه‌ انكارناپذير مى‌نمايد، اين‌ است‌ كه‌ اين‌ شكوفايى‌ به‌ سبب‌ نداشتن‌ پايه‌هاي‌ فرهنگى‌ استوار، با مرگ‌ شاه‌ عباس‌ رو به‌ انحطاط نهاد . عظمت شهر های کشور های قدرتمند اروپایی که با ایران رابطه دیپلماسی برقرار کرده بودند و به خصوص جاذبه های مجموعه آثار وابسته به دربار عثمانی به عنوان رقیب امپراطوری صفوی و نیز رهایی از حکومت قبیله ای دوره تیموری و تشکیل امپراطوری متمرکز و نیز بروز نهضت ایرانخواهی و عظمت گرایی در طراحی شهری اصفهان بوده است.مورخان و محققان در بحث پیرامون علل فوق نظری گذرا داشته اند و تاثیرات فرهنگی و هنری کشور های مرتبط با ایران را به گونه ای سطحی نگریسته اند مثلاً « ارنست کونل می نویسد : این سلسله صفوی به یاد ایده الهای ملی توده مردم می افتد و ایران را یکبار دیگر برای آخرین بار به اوج اعتلای فرهنگ رهنمون می شود » و اشاره ای کوتاه به روابط ایران با چین و سایر کشور های اروپایی می کند .


جان مایه های سنتی به ظاهر تحول یافته در مجموعه آثار کلاسیک که جلوه گاه شیوه معماری اصفهانی بود در عین نمایش غرور ملی و چیره دستی طراحان و معماران روی به انحطاط داشت. پوپ می نویسد : « گرچه معماری صفوی بدعتی را نشان نمی دهد و درخشانترین عصر معماری ایرانی نبوده ، ولی عصر اعتلا و آخرین نمایش معماری اسلامی ایران است.برچیدن بازمانده بساط اندیشه عرفانی ، انزوای متفکران علمی و دینی ، انحطاط نگار گری و رکود ادبیات فخیم ، نشانه های بارز از انحطاط در پی ساخت و ساز های پرجلوه در برداشت ، گویی همه استعداد ها به کار گرفته شد و شیوه ها به کار بشته شد تا در پس عناصر حیرت انگیز ، شروع انحطاط قطعی ایران و متعلقاتش به نمایش گذارده شود.در آثار محققان این دوره چنین بررسی صورت می گیرد و تنها فروپاشی و انحطاط در شقوق مختلف هنری مورد تایید قرار می گیرد.

شاردن در جمله ای کوتاه می گوید: « با مرگ شاه عباس اول ایران از زنده بودن باز ماند »و همچنین ارنست کونل می نویسد : « هنوز پیش از ان که سلسله صفوی سقوط کند ، در تمام شئون هنری گرایش به سوی انهدام آغاز گشته بود.هر اثر از مجموعه آثار کلاسیک دوره شکوفایی بر دیگر آثار به لحاظ فرم و ابعاد و گزینس مکان و عملکرد موثر بود و کل مجموعه در شکل بندی شهر تاثیر گذاشته بود و طرح نو ریخته شهر سازی در اندازه ها و جایگزینی ها و مراتب شکوهمندی هر اثر تاثیر عمده داشت. توازن و تقارن مجموعه و تناسب طلایی آن ها با مجموعه بنما های دوره عباسی در همین انسجام فکر و کاربست دقیق فن و هنر مبتنی بر بینشی نو پدید نهفته باشد. انگلبرت کمپفر در سفر نامه اش می آورد که همسانی و یکنواختی عمارت دوره میدان با چند بنای مجلل به بهرین وجه تنوع مجموعه را پدید می آورد. و در بیان طرح نو ریخته شهر سازی « رضا اصفهانی » مورخ دوره ناصرص می نویسد که شاه عباس بنای شهر تازه را با توجه به موقعیت قرار گیری در کنار زاینده رود ، یک دستی فضا و طبیت بکر آن طراحی کرد.

Ghazal.M
15th July 2008, 11:35 AM
ساخت‌ و سازه‌:

الف‌)ايوان‌ فضاي‌ احياء شده ‌:

در شيوة اصفهانى‌ از ايوان‌ نه‌تنها به‌ صورت‌ فضايى‌ در حد فاصل‌ بيرونى‌ و درونى‌ بنا چونان‌ شيوه‌هاي‌ پيش‌ از آن‌ استفاده‌ شد، بلكه‌ اين‌ پديده‌ به‌صورت‌ نماسازي‌ در منظر عمومى‌ شهر جايگاه‌ ويژه‌اي‌ يافت‌؛ مثلاً تكرار ايوانها در بناهاي‌ دور ميدان‌ نقش‌ جهان‌ به‌ منظر ایوان‌، نظمى‌ يكدست‌ و تازه‌ بخشيد. همزمان‌ با دورة عباسى‌ و بعد از آن‌ ايوان‌سازي‌ به‌ شيوة اصفهانى‌ در بناهاي‌ معتبر و ميدانهاي‌ بزرگ‌ شهرهاي‌ ايران‌ از جمله‌ كرمان‌ رواج‌ يافت‌.



تعاریف غربیان در خصوص ایوان اکثراً ناقص و نارساست . تیتوس بورکهارت می نویسد : « از مشخصات معماری ایران یکی ایوان است با طاق بند بلند نیم دایره ای .» حال آن که ایوان بنا های قبل از اسلام پوشش با قوس بیضی ایستاده و در دوران اسلامی پوشش با قوس جناغی داشته است و بلندای طاق ایوان بنا به نوع عملکرد اندازه های متفاوتی داشته است.محققان‌ غربى‌ ايوان‌ را به‌ عنوان‌ بخشى‌ از فضاي‌ بيشتر بناهاي‌ ايرانى‌، و در دورة صفوي‌ به‌ عنوان‌ بخشى‌ از مجموعة شهري‌ دانسته‌اند .

ب‌ ) تغييرات‌ در پلانها (ته‌ رنگها):

در شيوة اصفهانى‌ ته‌ رنگ‌ بناها نسبت‌ به‌ شيوه‌هاي‌ قبل‌ سادگى‌ بيشتري‌ دارند. در بيشتر بناها حتى‌الامكان‌ كل‌ ته‌ رنگ‌ در شكلى‌ چهار گوش‌ يا چند ضلعى‌ خلاصه‌ شده‌ است‌ و در آنها كمتر طراحى‌ آزاد ديده‌ مى‌شود، مگر در بخشهايى‌ كه‌ ناچار به‌ تغيير محور بوده‌اند، مثل‌ وضع‌ قرار گرفتن‌ مسجد امام‌ اصفهان‌ نسبت‌ به‌ ميدان‌ نقش‌ جهان‌؛ با اين همه‌، خود مسجد در مجموع‌ ته‌ رنگى‌ چهارگوش‌ دارد

پيرنيا مى‌نويسد: پلانها و طرحها اغلب‌ چهارگوش‌ هستند و يا كلاً شكل‌ هندسى‌ شكسته‌ دارند و در آنها برخلاف‌ شيوة آذري‌ «نخير و نهاز» بر خلاف شیوه آذری ديده‌ نمى‌شود. گاهى‌ نيز از مربع‌ و مستطيل‌ِ «گوشه‌ پخ‌» استفاده‌ شده‌ است‌ ، او سادگى‌ ته‌ رنگ‌ و نما را ناشى‌ از محدوديت‌ زمانى‌ و محدود بودن‌ افراد متخصص‌ مى‌داند.[

عوامل بنیادین ساده گرایی در خود شیوه اصفهانی نهفته است . این شیوه در حیطه نظام متحول جهانداری اوایل دوره صفوی که از سنت جهانداری مغولی فاصله می گرفت و داعیه نو پردازی داشت قوام یافته و به یاری کمال شناختی و زیبا شناختی برخاسته از تحول به نوعی سادگی متناسب با خطوط روشن اهداف سیاسی اجتماعی دست یافت. در دوره شاه عباس اماکن عمومی مانند بازارها ، گذرها ، قهوه خانه ها پیوسته به مجموعه کاخ ها ، فاصله بعید میان مردم و اشراف درباری را تعدیل می بخشید و پای آن را تا حدی که نظم و محدودیت درباری اجازه می داده است به اماکن عمومی باز می کند . چند قهوه خانه بزرگ و آراسته دارای شاه نشین واقع در چهار باغ که در ان جا سخنوری مشاعره و نقالی با مراسمی خاص برگزار می شده است و شاه به همراه سفیران خارجی و درباریان به آن مراکز عمومی می رفتند در اینجا نزدیکی طیف اشرافی به مردم نقش عمده داشته است.و نیز در همین دوره است که میر فندرسکی حکمت را به زبان فارسی سره بیان می کند و در جستجوی معدل فارسی برای واژه ها و اصطلاحات فلسفی است و رضا عباس نقاش ، به طرح های ساده بیان دار دست می یابد و به نقش مشاغل و زندگی روابط مردم می پردازد.در دوره های زندیه و اوایل قاجاریه که ساخت و ساز کمتری صورت می گرفت و استاد کاران معمار نیز در دسترس بودند اصل ساده گرفتن پلان ها و نما را پذیرفته بودند و به عنوان سنت معماری به کار می بستند.


ج‌) تغييرات‌در پوششها و جاي‌گذاري‌پايه‌ها و ديوارها:

پژوهشگران‌ رواج‌ طاقهاي‌ منحنى‌ و گنبدهاي‌ ايرانى‌ را مربوط به‌ دوران‌ ساسانى‌ مى‌دانند كه‌ به‌ مثابة يكى‌ از عناصر مهم‌ و اساسى‌ معماري‌ به‌دورة اسلامى‌ می رسد.

در دورة ساسانى‌ براي‌ اجراي‌ طاقها قالب‌ نمى‌بستند و آنها را با روشهاي‌ ضربى‌ و رومى‌ و يا با آميزه‌اي‌ از آن‌ دو مى‌زدند كه‌ در دورة اسلامى‌ نيز همين‌ روش‌ به‌ كار رفته‌ است‌. در اجراي‌ گنبدها در دورة ساسانى‌ از چفدِ استفاده‌ مى‌كردند كه‌ بسيار مقاوم‌ بود. ولى‌ در دورة اسلامى‌ براي‌ دستيابى‌ به‌ ارتفاع‌ كمتر در طاقها و گنبدها از چفدهاي‌ جناغى‌ كه‌ از تقاطع‌ دو بيضى‌ پديد مى‌آيد، استفاده‌ كردند. به‌ تدريج‌ در معماري‌ اسلامى‌ انواع‌ چفدهاي‌ جناغى‌ با توجه‌ به‌ وسعت‌ دهانه‌ و ميزان‌ باري‌ كه‌ روي‌ طاق‌ مى‌آمد، در پوششها به‌ كار گرفته‌ شد.




مقاوم‌ترين‌ چفدي‌ كه‌ از آن‌ در پوشش‌ دهانه‌هاي‌ بزرگ‌ - مانند پيشان‌ مسجدها - استفاده‌ مى‌شد، چفد چمانه‌ بود كه‌ خيزي‌ بيش‌ از نصف‌ دهانه‌ داشت‌ ، اما در شيوة اصفهانى‌ گاه‌ اين‌ نظم‌ ديرين‌ كه‌ بر مبناي‌ اصول‌ ايستايى‌ استوار است‌، ناديده‌ گرفته‌ شده‌، و به‌ جاي‌ آن‌ از چفد «پنج‌ او هفت‌ تند» كه‌ نسبت‌ به‌ چفد چمانه‌ قدرت‌ باربري‌ كمتري‌ دارد، به‌ كار رفته‌ است‌ و گاه‌ در پوشش‌ دهانه‌هاي‌ وسيع‌ به‌ جاي‌ استفاده‌ از چفدهاي‌ باربر، چفدهاي‌ غيرباربر و آمودي‌ چون‌ «پنج‌ او هفت‌ كند يا كفته‌» اجرا گرديده‌ كه‌ به‌ رانش‌ ديوارها و شكست‌ طاق‌ منجر شده‌ است‌. اين‌ اشتباه‌ در پوشش‌ بازارهاي‌ گنجعلى‌خان‌ كرمان‌ و باغ‌شاه‌ فين‌ كاشان‌ شكست‌ و ريزش‌ طاقها را در پى‌ داشته‌ است‌.عدول‌ از اصول‌ ايستايى‌ تنها به‌ همين‌ جا خاتمه‌ نيافته‌، گاه‌ در بعضى‌ از ساختمانهاي‌ مهم‌ و كلاسيك‌ ديوارهاي‌ باربر يا ستون‌ در طبقة بالايى‌ يك‌ بنا، به‌ جاي‌ آنكه‌ در امتداد ديوار باربر يا ستون‌ طبقة زيرين‌ ادامه‌ يافته‌ باشد، مستقيماً روي‌ تيزة پوشش‌ طبقة زيرين‌ قرار گرفته‌ است‌. گرچه‌ تيزة طاق‌ نسبت‌ به‌ ساير قسمتهاي‌ آن‌ مقاومت‌ بيشتري‌ دارد، اما با همة مهارت‌ در اجرا بايد آن‌را عدول‌ از اصول‌ منطقى‌ معماري‌ دانست‌. نمونة اين‌ اشتباه‌ در كاخ‌ - موزة چهل‌ ستون‌ و هشت‌ بهشت‌ اصفهان‌ با بررسى‌ نقشه‌هاي‌ طبقة همكف‌ و اول‌ و تطبيق‌ آن‌ دو بر روي‌ هم‌ قابل‌ رؤيت‌ است‌ پيرنيا گرچه‌ اين‌ ايرادها را مى‌شناسد و از آنها به‌ عنوان‌ ضعف‌ اساسى‌ اين‌ شيوه‌ ياد مى‌كند، نهايتاً آنها را معلول‌ بى‌پروايى‌ و بى‌باكى‌ معماران‌ آن‌ دوره‌ مى‌داند



گرچه‌ بى‌پرواييهاي‌ چند معمار در چند منطقه‌ را در يك‌ دورة تاريخى‌ نمى‌توان‌ ضعف‌ شيوة معماري‌ آن‌ دوره‌ به‌ حساب‌ آورد، ولى‌ چون‌ اين‌ پديده‌ها در بناهاي‌ كلاسيك‌ و مهم‌ اين‌ دوره‌ در اوج‌ شكوفايى‌ اين‌ شيوه‌ رخ‌ مى‌دهند، به‌ هر صورت‌ درخور توجهند. در شيوة اصفهانى‌ گوشه‌سازي‌ زيرگنبدها ساده‌تر مى‌شود. بهترين‌ نمونة آن‌ در مسجد شيخ‌ لطف‌الله‌ قابل‌ مشاهده‌ است‌. گدار معتقد است‌ كه‌ طرح‌ تبديل‌ ته‌ رنگ‌ چهار گوش‌ به‌ مدور در اين‌ دوره‌، راه‌ حل‌ جديدي‌ است‌
اما آثار فراوانى‌ پيش‌ از دورة صفوي‌ وجود دارد كه‌ در آنها طرح‌
تبديل‌ چهارگوشه‌ به‌ دايره‌ به‌ مرحلة كمال‌ رسيده‌ است‌ و اين‌
نوع‌ گوشه‌سازيها را بايد تنها پيروي‌ از سليقة رايج‌ در سادگى‌
نقشه‌ و جزئيات‌ ساختمانى‌ بناهاي‌ اين‌ دوره‌ دانست‌.


د ) گنبدها :

گنبدسازي‌ در شيوة اصفهانى‌ از لحاظ ساخت‌ و ساز تغيير چندانى‌ نمى‌كند. گذشته‌ از ساده‌تر شدن‌ گوشه‌هاي‌ زير گنبد، ساقة گنبد نسبت‌ به‌ «اربانه‌» (= گريو كوتاه‌) در گنبدهاي‌ شيوة آذري‌ كشيده‌تر مى‌شود و به‌ صورت‌ «گريو» (= گردن‌) درمى‌آيد كه‌ غرض‌ عمدة آن‌ عظمت‌ بخشيدن‌ بيشتر به‌ بنا و استفاده‌ از نور بيشتر براي‌ داخل‌ فضاست‌ به‌ پيروي‌ از همين‌ شيوه‌ و تركيب‌ و همخوانى‌ با گنبد، گلدسته‌هاي‌ مساجد نيز ساده‌تر، ظريف‌تر و باريك‌تر از گلدسته‌هاي‌ قديم‌ مى‌شوند. گنبدها و گلدسته‌هاي‌ مسجد امام‌ و مسجد شيخ‌ لطف‌الله‌ با مساجد مربوط به‌ شيوه‌هاي‌ پيشين‌ از اين‌ حيث‌ قابل‌ مقايسه‌اند.

Ghazal.M
15th July 2008, 11:35 AM
آمودها (تزيينات‌ يا الحاقات‌ غيرسازه‌اي‌( :

در شيوة معماري‌ اصفهانى‌ آمودها با الهام‌ گرفتن‌ از كم‌ و كيف‌ رستاخيز هنري‌، و به‌ مقتضاي‌ ساختار كالبدي‌ بناها به‌ طرزي‌ نو اجرا مى‌شوند:

الف‌ - كاشى‌ هفت‌ رنگ‌:

كاشى‌ هفت‌ رنگ‌ از ابداعات‌ دورة عباسى‌ است‌ كه‌ پس‌ از يك‌ دورة طولانى‌ معرق‌كاري‌ در معماري‌ ايرانى‌ در بناهاي‌ كلاسيك‌ اصفهان‌ به‌ كار مى‌رود. صفحات‌ منقوش‌ و به‌هم‌ پيوستة كاشيهاي‌ نما و تَرْكهاي‌ نگاره‌دار گنبدها، با رنگهاي‌ بديع‌ و گل‌ و بوته‌هاي‌ استيليزه‌ شده‌ و نقشهاي‌ اسليمى‌ و هندسى‌ آذين‌ مى‌شوند.



كاشيهاي‌ هفت‌ رنگ‌ از لحاظ دوام‌ نسبت‌ به‌ كاشى‌ معرق‌ عمر كوتاه‌تري‌ دارند، اما تركيب‌ نقوش‌ و رنگ‌ آنها از جلوه‌هاي‌ زيباشناختى‌ و نيز از مختصات‌ شيوة معماري‌ - هنري‌ اصفهانى‌ است‌ كه‌ همزمان‌ با دورة عباسى‌ و پس‌ از آن‌ در بسياري‌ از بناهاي‌ كلاسيك‌ ايران‌ به‌ كار گرفته‌ شده‌ است‌.



گدار كه‌ كاشيهاي‌ اين‌ دوره‌ را به‌ خوبى‌ مى‌شناسد، مى‌گويد: اين‌ نوع‌ كاشى‌ دوام‌ و ارزش‌ كاشى‌ معرق‌ را ندارد، اما چون‌ نظر بر اين‌ بوده‌ كه‌ منظر عمومى‌ بنا آبى‌ باشد، كاشى‌ هفت‌ رنگ‌ بيشتر مطلوب‌ بوده‌ است‌. وي‌ مى‌افزايد: در سطح‌ خارجى‌ گنبدها كه‌ نياز به‌ دوام‌ بيشتر در جهت‌ تقابل‌ با عوامل‌ جوي‌ دارد، از اين‌ نوع‌ كاشى‌ استفاده‌ نشده‌ است‌



ب‌ - رنگ‌:

رنگهاي‌ به‌ كار رفته‌ در پوششها و آمودهاي‌ بناها يكى‌ از ملاكهاي‌ شناخت‌ دورة تاريخى‌ آثار، و نيز يكى‌ از عناصر ارزيابى‌ ذوق‌ و پسند كلاسيك‌ و عمومى‌ اهل‌ فن‌ و هنر و عامه‌ در هر دورة تاريخى‌ است‌. در آثار قوام‌ يافته‌ با شيوة اصفهانى‌ رنگهاي‌ مسلط آبى‌، فيروزه‌اي‌، لاجوردي‌، سفيد شيري‌، نخودي‌ پخته‌ و طلايى‌ است‌.




پس‌ از شاه‌ عباس‌ جلوة كلى‌ بنا كه‌ آبى‌ رنگ‌ بود، تغيير يافت‌؛ حتى‌ در زمان‌ شاه‌ سليمان‌ طرحها غالباً ناهماهنگ‌ شد و رنگهاي‌ قرمز و زرد و نوعى‌ نارنجى‌ زشت‌ جاي‌ بيشتري‌ گرفت‌. گرچه‌ در اواخر دورة صفوي‌ براي‌ بازگشت‌ به‌ هنر دورة عباسى‌ كوششهايى‌ شد و آخرين‌ بناي‌ مشهور اين‌ دوره‌ «مدرسة مادرشاه‌» نمونة عالى‌ رجعت‌ به‌ معماري‌ و هنر دورة عباسى‌ است‌،
با اينهمه‌، انحطاط قطعى‌ آغاز شده‌ بود .


ج‌ - نقش‌ بر ديوار:

از مختصات‌ هنري‌ دورة عباسى‌ احياي‌ نقش‌ بر ديوار است‌ كه‌ با فضاسازي‌ و مكان‌ گزينى‌ شيوة معماري‌ اصفهانى‌، تجديد حيات‌ آن‌ ممكن‌ شد. نقشهاي‌ روايتى‌ بر ديوار كاخ‌ چهل‌ ستون‌ و نقشهاي‌ نفيس‌ تزيينى‌ بر ديوار كاخهاي‌ صفوي‌ هر يك‌ نمونه‌اي‌ ارزشمند از هنر متحول‌ نگارگري‌ ايران‌ در آن‌ دوره‌ است‌.


عموم‌ محققان‌ از اين‌ بخش‌ از هنر آمودي‌ اين‌ دوره‌ به‌سادگى‌ گذشته‌اند و اگر از اشارات‌ پوپ‌ و برخى‌ ديگر بگذريم‌، هيچ‌ نشانه‌اي‌ از تأمل‌ و مطالعه‌ در اين‌ هنر احيا شده‌ در شيوة اصفهانى‌ نمى‌بينيم‌


د - نورپردازي‌:

تنظيم‌ نور با توجه‌ به‌ جهت‌ تابش‌ آفتاب‌ و رعايت‌ سنت‌ درون‌گرايى‌ در بناهاي‌ ايرانى‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. دور گردن‌ بلند گنبدها نورگيرهايى‌ تعبيه‌ شده‌ است‌ كه‌ هم‌ سنگينى‌ نما را متعادل‌ مى‌كند و هم‌ نور كافى‌ و غيرمستقيم‌ به‌ داخل‌ مى‌دهد. نور گيرها در بسياري‌ از بناها به‌ صورت‌ گلجام‌ است‌. در نماي‌ خانه‌ها براي‌ هدايت‌ نور غيرمستقيم‌ به‌ درون‌ و جلوگيري‌ از اشراف‌ خارج‌ به‌ حريم‌ خانه‌، از شبكه‌هاي‌ چوبى‌ يا شبكه‌هاي‌ آجري‌ «فخر و مدين‌» استفاده‌ شده‌ است‌. پوپ‌ مى‌نويسد: نورپردازي‌ يكى‌ از ويژگيهاي‌ چشمگير مسجد شيخ‌ لطف‌الله‌است‌. وي‌ به‌ پنجره‌هاي‌ مشبك‌ در ساقة گنبد توجه‌ دارد كه‌ شامل‌ نقشهاي‌ زيباي‌ اسليمى‌ است‌



دلاواله نيز به‌ نور پردازي‌ در بناهاي‌ صفوي‌ توجه‌ داشته‌ است‌. گزارش‌ او گرچه‌ بسيار گذراست‌، اما به‌ طور كلى‌ برداشت‌ درستى‌ از نورپردازي‌ فضاهاي‌ مسكونى‌ دارد .

ه - آينه‌كاري‌ و گچ‌بري‌:

آينه‌كاري‌ در تالارها و طاق‌ سردرها از آمودهاي‌ ابداعى‌ شيوة اصفهانى‌ است‌ كه‌ با طرحهاي‌ متنوع‌ اجرا شده‌ است‌. گچ‌ تراش‌ يا گچ‌ معرق‌ نيز از يادگارهاي‌ معماري‌ اصفهانى‌ است‌ كه‌ در برخى‌ از بناهاي‌ حوزة مركزي‌ ايران‌ مورداستفاده‌ قرار گرفته‌ است‌. از نمونه‌هاي‌ بر جاي‌ مانده‌ مى‌توان‌ مسجد ميدان‌ ساوه‌، محراب‌ زير گنبد مسجد جامع‌ ساوه‌ و كتيبة ايوان‌ اصلى‌ مشهد اردهال‌ كاشان‌ را نام‌ برد .



جهانگردان‌ و حتى‌ محققان‌ غربى‌ نسبت‌ به‌ اين‌ بخش‌ از هنر آمودي‌ نيز اشاره‌اي‌ گذرا داشته‌اند. پوپ‌ در مشاهدة اطاق‌ گنبد دار آينه‌كاري‌ شدة حرم‌ حضرت‌ رضا(ع‌)
مى‌نويسد: «به‌ نظر مى‌آيد كه‌ انسان‌ در ميان‌ الماس‌ بزرگى‌ قرار گرفته‌ است‌» و كونل در تشريح‌ قصرهاي‌ صفوي‌ مى‌آورد كه‌ در اين‌ دوره‌ آينه‌كاري‌ به‌عنوان‌ نوعى‌ تزيين‌ جديد و مجلل‌ رايج‌ گرديد و نام‌ آينه‌خانه‌ از همين‌ جا گرفته‌ شده‌ است‌ .


و - آجرچينى‌ و آمودهاي‌ چوبى‌:

در اين‌ دوره‌ در نماسازي‌ با آجر، براي‌ زيبايى‌ بيشتر استفاده‌ از آجر تيشه‌داري‌ شده‌ و آب‌ ساب‌ معمول‌ شد. اينگونه‌ آجركاري‌ گرچه‌ نسبت‌ به‌ شيوه‌هاي‌ پيشين‌ جلوة بيشتري‌ داشت‌، ولى‌ از دوام‌ آن‌ مى‌كاست‌. پيرنيا به‌ اين‌ نوع‌ آجرچينى‌ اشاره‌ مى‌كند و به‌ مقايسة آن‌ با آجر آب‌ مال‌ و پيش‌ بر متعلق‌ به‌ شيوه‌هاي‌ پيشين‌ مى‌پردازد و نظر به‌ بى‌دوامى‌ آجر تيشه‌داري‌ آن‌ را از ضعف‌هاي‌ اين‌ شيوه‌ مى‌شمارد . استفاده‌ از قواره‌بري‌ (برش‌ چوب‌ به‌صورت‌ منحنى‌) نيز در اين‌ دوره‌ معمول‌ شد و تنوع‌ و تازگى‌ آن‌ موجب‌ شد كه‌ گاه‌ برش‌ آجر نيز در استفادة تزيينى‌ به‌ صورت‌ قواره‌بري‌ صورت‌ گيرد. قواره‌بري‌ در زمان‌ شاه‌ عباس‌ دوم‌ و شاه‌ سليمان‌ رواج‌ يافت‌ و پس‌ از يك‌ دوره‌ ركود مجدداً رونق‌ گرفت‌.نمونة قواره‌بري‌ در خانه‌هاي‌ قديمى‌ واقع‌ در جلفاي‌ اصفهان‌ قابل‌ بررسى‌ است‌.تزيينات‌ چوبى‌ نه‌تنها در درها به‌ صورت‌ كنده‌كاري‌ و طراحى‌، بلكه‌ در پوشش‌ داخلى‌ سقفها بااستفاده‌ از انواع‌ قاب‌بنديها و پوشش‌ چوبى‌ ستونها با اشكال‌ تازه‌ به‌ كار گرفته‌ شد. محققان‌ غربى‌ كمترين‌ اشاره‌اي‌ به‌ نوع‌ آجرچينى‌ با قواره‌بري‌ ندارند و برخى‌ از آنها تنها زيبايى‌ تزيينات‌ چوبى‌ را ستوده‌اند .






مشهورترين‌ مجموعه‌ها يا تك‌ بناهاي‌ نمايانگر شيوة اصفهانى‌ اينهاست‌:


در اصفهان‌:

مجموعة نقش‌ جهان‌ (شامل‌ ميدان‌ و بناهاي‌ پيرامون‌ آن‌)، مجموعة خيابان‌ چهار باغ‌ و بناهاي‌ كلاسيك‌ ساخته‌ شده‌ در آن‌، و پلهاي‌ ساخته‌ شده‌ در دورة صفوي‌.

در كرمان‌:

مجموعة گنجعلى‌خان‌ كه‌ الگوبرداري‌ كاملى‌ از شهرسازي‌ اصفهان‌ در دورة عباسى‌ است‌.

در شيراز:

مجموعة بناهاي‌ كريمخانى‌ كه‌ گواهى‌ است‌ بر ادامة اين‌ شيوه‌ از لحاظ عمومى‌ و كلى‌ در دوران‌ زنديه‌

شاهرخ منش
2nd April 2009, 12:15 PM
سلام در صورتي كه مطالبي در مورد معماري هند و غيره دارين لطفا برام به ادرس الكترونيكي [Only registered and activated users can see links]
بفرستيد متشكرم
منتظرم