توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آشنایی با فراواقعگرایی یا سوررئالیسم
payam69
16th July 2008, 01:45 AM
فراواقعگرایی یا سوررئالیسم یکی از جنبشهای معروف هنری در قرن بیستم است. زمانی که دادائیسم در حال از بین رفتن بود، پیروان آن به دور آندره برتون که خود نیز زمانی از دادائیستها بود گرد آمدند و طرح مکتب جدیدی را ریختند که در سال ۱۹۲۲ به طور رسمی فراواقعگرایی نامیده شد.
تاریخچه
فراواقعگرایی (سوررئالیسم) محصول تغییرات بعد از جنگ جهانی اول و فراموشی دادائیسم بود که از سال ۱۹۲۱ آغاز شد. ظهور سوررئالیسم زمانی بود که نظریههای فروید روانشناس اتریشی درباره ضمیر ناخودآگاه و رویا و واپسزدگی(سرکوب)، فرهیختگان اروپا را به خود مشغول کرده بود.
آندره برتون و لویی آراگون که هر دو پزشک امراض روانی بودند از تحقیقهای فروید الهام گرفتند و پایه مکتب جدید خود را بر فعالیت ضمیر ناخودٱگاه بنا نهادند.
اصول فراواقعگرایی
سوررئالیسم با جایگزینی مفهوم واقعیت برتر به جای عصیان و نفی موجود در دادائیسم شکل گرفت.
«سوررئالیسم مشکل پر توقعی است که فقط عضویت دربست و پیروی کامل را میپذیرد»
این مسلک در حوزههای مختلف فلسفی رویکردهای زیر را اختیار کردهاست:
* فلسفه علمی که همان رویکرد فروید به روانکاوی است.
* فلسفه اخلاقی که با هرگونه قرارداد مخالف است.
* فلسفه اجتماعی که میخواهد با ایجاد انقلاب سوررئالیستی بشریت را آزاد کند.
شعر در سوررئالیسم مرتبهٔ ویژهای دارد و پیروان این مکتب کوشیدهاند که جهان بینی خود را از طریق شعر انتقال دهند. درواقع شعر را، رکن اساس زندگی میدانند زیرا عقیده دارند که شعر باید و میتواند مشکل زندگی را حل کند.
فلسفه اجتماعی سوررئالیسم، شعار سعادت بشری را دارد و میخواهد آدمی را از قید تمدن سودجوی کنونی نجات بخشد، در عین اینکه بازگشت به گذشته را هم نمیپذیرد.
فراواقعگراهای مشهور
* رنه ماگریت
* سالوادور دالی
payam69
16th July 2008, 01:54 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
payam69
16th July 2008, 01:57 AM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
payam69
16th July 2008, 02:33 AM
سورئالیسم که ظهور ان به ۱۹۲۴ باز می گردد اساسا یک جنبش ادبی بود. این جنبش بر این اعتقاد که فعالیت عقلی صرفا حوزه ی بسیار محدودی از تجارب ما را در بر می گیرد ودر فراسوی ان دنیایی به همین واقعی وجود دارد که تصاویر ان در تاریکی رویاها و تخیلات نامنتظره ی ناخوداگاه ریشه دارد یا در حقیقت در حوزه ای که به قول الدوس هاکسلی "جزیره ی متروک ذهن". اندره برتون با بنیان نهادن این جنبش شعرا و نقاشان را به اکتشاف در این حوزه ها فراخواند.در نقاشی اثار حاصل از چنین نگرشی به دو نوع تقسیم می شدند: در یک نوع به ذهن ناخوداگاه اجازه می دادند تا خطوط رنگ ها و فرم ها به حالتی هیپنوتیزمی انجام
می شود و تصادف و شانس نقشی مهم تر از کنترل عقلی داشت.در نوع دیگر با ترکیب اشیا و محیط های اشنا و نا اشنا در حالتی رویاگونه بر ویژگی پرابهام تجارب بشری تاکید می گذارد. روش های نقاشی غالبا گویای نوعی وسواس و دقت در بازنمایی جزئیات است که جلوه ی از هم گسسته ی ان را افزایش می دهد.از روش خطای باصره به ندرت استفاده می شد تا اشیا بعید به نظر برسند.در حالی که کف اتاقی به بی نهایت می رسد زرافه ها و ترومپت ها می توانند به شادی مشتعل شوند.سورئالیسم در ویژگی جهان گستری با دادائیسم مشترک بود و در محدوده ی ملی نیز حتی قبال بیشتری یافت.تاثیر ان به عنوان یک جنبش گروهی نزدیک به بیست سال دوام اورد و حتی امروزه نیز می توان برخی از تاثیرات ان را مشاهده کرد. چهره و جلوه ی محیط امروزی ما از بسیاری لحاظ مدیون سورئالیسم است.فرهنگ پاپ و رسانه های گروهی از روش های سورئالیستی برای جلب توجه ما به طلب کالاها سود می جویند. سورئالیسم که عقلانیت را به کنار گذاشت و دیدگاهای دادا و فرویدی را با یکدیگر تلفیق کرد از سنت رومانتیسم برخاسته است که خود در اروپایی پدید امد که در تازیخ سده های تاریکی استبداد تجاوز تفتیش عقاید جادو اشباع شده بود در حقیقت تمامی گستره ی تجربه ی متافیزیک. رومانتیسم با نوعی رویکرد عجب انگیز به واقعیت عجین است.در گذشته تصور می شد که هنرمند به عنوان یک رسانه عمل کند و قدرت تخیل وی و قابلیت وی در فراخواندن فرشتگان و دیوان به عنوان یک عطیه ی سحرامیز و جادویی مدنظر بود.اکسپرسیونیسم شمال بازگو کننده ی ترس نژادی که در ناخوداگاه نهفته است و از سوس ظن به ناشناخته ریشه می گیرد.تنها از طریق حواس و عقل است که با واقعیت ارتباط می یابیم.ما فقط ان چیزی را می بینیم که عقل ما اجازه ی دیدن ان را میدهد.زیرا تصور فرایند پیچیده ایست که توسط عقل راهبری می شود و توسط منابع مختلفی که از طریق محدودیت های محیطی اموزشی طبقاتی پدید می اید کنترل و محدود می شود. در لحظه ای که از این محدودیت ها رهایی یابیم ـمانند زمانی که رویا می بینیم ـتمامی قدرت تخیل و تجسم ما امکان بروز می یابد.گویا نقاش بزرگ اسپانیایی گفته است که خواب عقل هیولایی را بیدار می سازد و در بسیاری از طرحها و نقاشیهایش که شامل این رویکرد استوی را با مثابه ی پیش کسوت سورئالیسم نشان می دهد.بوش و بروگل نیز شکل ها و مخلوقات خیالی را از عمق ناخوداگاه درون خود فراخوانده اند به تصویر کشیدند. گذشته از این تصویرات و دادائیسم (که ظهور چنین جنبشی را ممکن ساخت)مهمترین منابع و منشا سورئالیسم را می توان در اثار دکریکو روسو و شاگال یافت.
payam69
16th July 2008, 02:34 AM
سورئالیسم در سینما و عکاسی
دوران شكل گيري سورئاليسم تقريبا با اولين موفقيتهاي سينماي صامت همزمان است. با گسترش سينما در قرن 20 م بسياري از سورئاليست ها ، رسانه اي آرماني يافتند كه مي توانستند با آن دنياهاي ديگر راكاوش كنند.
اعتقاد سورئاليستها:
سينما را شيوه ی بيان شورانگيزي مي شمردند؛ وسيله انصراف خاطر يا "شگفتي آفرين" با نيروي تاثير گذاري كه مي توانند فرد را براي لحظاتي از زندگي شخصي خود جدا كنند.
از اين رو سورئاليستها به صورت غير عادي به سينما مي رفتند: آنها وارد يك سالن سينما مي شدند و بدون توجه به دنباله و پايان فيلم بيرون مي آمدند و به سراغ سالن ديگر مي رفتند ، از فيلمي به فيلم ديگر بي انكه كوچكترين توجهي به سناريو فيلم داشته باشند و تنها به تصويرهايي توجه داشتند كه جدا از زمينه ی رواييشان بهانه ای مي شد براي رويا و ساختارهاي خيالی.
آنها در ساخت فيلم نيز از مونتاژ براي ایجاد فضاي سورئال استفاده مي كردند. چرا که مونتاژ فيلم امكان مي دهد كه زمان و مكان را به كلي زير رو كنند و واقعيت و خيال را در نمايشی محسوس در آميزند. من ری، هانس ریشتر، فرانسیس پیکابیا هنرمندانی بودند که با رویکرد سورئالیستی به تجربه گرایی در فیلم پرداختند. و رنه کلر و بونوئل نیز هر دو کارشان را با همکاری سورئالیستها آغاز کردند.
لوئیس بونوئل و سالوادور دالی در 1928 با همکاری هم فیلم " سگ آندلسی" را ساختند که یک فیلم سورئالیستی تمام عیار محسوب می شود. مثلا در يكي از سكانس ها:ابري از برابر ماه مي گذرد و در پلان بعد تيغي چشمي را در مي آورد. يا در سكانسي ديگر از اين فیلم: مرد جوان دهان خود را از چهره اش جدا مي كند و کف دستش می گیرد.زن از اين عمل ناراحت مي شود و موهاي زير بغل خود را مي نگرد؛ مويي وجود ندارد، سپس مبهوت مي شود چون موها مانند ريش بر چهره مرد است . یا نمایی از فیلم که خرهای مرده بر روی پیانوها خودنمایی می کنند. و دستی که از آن مورچه بیرون می آید!
از ديگر فيلمها بونوئل ، اين سينما گر شاعر: عصر طلايي ، فراموش شدگان، سرزمين بي نان، ملك الموت و ...
بطور كلي مي توان گفت : سورئاليست ها در فن سينما توگرافي ، مجموعه اي از وسائل را پيدا مي كنند كه مخصوصا مي تواند بازگوي روياها و اشتياق و فعاليتهاي ضمير ناخودآگاه باشد. يك فيلم سورئاليستی از طريق ذهن بر عواطف تاثير مي گذارد و فرد را از ضمير آگاه به ضمير ناخودآگاه مي برد. اگر جنبش سورئاليسم به خودي خود عمر كوتاهي داشتف تاثيرش هنوز كاهش نيافته است . اين جنبش به خودي خود يك چيز است. و حساسيتي كه آنرا ايجاد كرد و هنوز ادامه دارد كاملا چيز ديگري است
"وقتي كودك بودم، مانند يک كودك سخن گفتم . مانند يك كودك فهميدم. مانند يك كودك فكر كردم.
اما وقتي مرد شدم، چيزهاي كودكانه را كنار گذاشتم. "
فیلمنامه سگ آندلسی
چیزی که امروز در دنیای عکاسی شاهد آن هستیم به تصویر کشیده شدن سورئالیسم توسط دوربین عکاسی است. در هم آمیختگی واقعیت و توهم.
آنچه بیش از هر چیز روش سوررئالیستی را مشخص می کند نوعی آزادی مطلق در شکل و محتوا است که سوررئالیست ها از آن با عنوان : نوشتار و بیان اتوماتیک یا خود کار نام می برند.و یا شاید تقلیدی آگاهانه از تابلوهای نقاشی دالی و دیگر نقاشان سورئالیست. شاید به جرات بتوان گفت سورئالیسم بیشتر حرکتی تجسمی است تا ادبی، نفی واقعیت از خلال دگرگون کردن تصویر و بهم ریختگی عناصر تجسمی.
و شاید بتوان ادعا کرد که بزرگترین دستاورد سورئالیسم گسترش دیدگاه های فرویدی در تصاویر بود و از این طریق راه بر گرایش های نمادین، ذهن گرایانه و تفسیری ازفرا واقعیت گشود.
payam69
16th July 2008, 02:36 AM
شاید بد نباشه با یکی از پدید آورندگان این سبک که سهم بسزایی در اون داشت بیشتر آشنا بشیم.
سالوادوردالی
سالوادور دالی در ۱۱ می۱۹۰۴ در(فیگورس) منطقهای از كاتالونیای اسپانیا در مرزفرانسه چشم به جهان گشود.
او در خانوادهای پا به دنیا گذاشت كه از لحاظاقتصادی در طبقه متوسط جامعه بود. اما پدر ومادر همه تلاش خود را در جهت رفاه و آسایشفرزندانشان گذاشته بودند. پدر دالی(كاسیسالوادور) یك وكیل بود و در دفتر وكالتكار میكرد. مادرش (فلیپا دومنچ) خانهدار وهمیشه آرزو داشت یك نقاش باشد. از این روگاهگاهی روی بوم نقاشی تصاویری را ترسیممیكرد. سالوادور دالی یك برادر بزرگتر ازخودش هم داشت، اما بعد از تولد سالوادور بهدلیل تب و عفونت گلو و سینه از دنیا رفت. آنا ماریاخواهر سالوادور سه سال بعد از او به دنیا آمد وجمع خانواده را صمیمیتر كرد. فلیپا مادرسالوادور فرزندانش را به سوی نقاشی سوقمیداد و برای آنها از همان دوران كودكی قلم موو آبرنگ تهیه كرده بود. اما آنا ماریا علاقهای بهنقاشی از خود نشان نمیداد در عوض سالوادورعاشق و دلباخته نقاشی شد و او از همان دوران برروی بوم و كاغذ نقاشی میكرد.
در سال ۱۹۱۶ وقتی ۱۲ ساله بود به اصرار وتلاش مادرش به مدرسه هنرهای زیبای(كاتالونیا) فرستاده شد تا به طور آكادمیك بهآموزش نقاشی بپردازد.
۱۴ ساله بود كه نخستین نمایشگاه نقاشی خودرا برپا كرد. در آن هنگام اگر چه آثارش به عنوانیك نوجوان جدی گرفته نشد، اما دربارهاشگفتگوها و نقدهایی انجام گرفت.
نقاشی هایش با مداد و سیاه قلم بود كه توسطپدر و مادرش جمعآوری شد و در نمایشگاه درمعرض دید عموم قرار داده شد. پدر و مادرسالوادور به داشتن چنین پسر هنرمندی افتخارمیكردند و از مشوقین او محسوب میشدند.
سالوادور در حالی كه ۱۶ سال داشت مادرشبه بیماری سرطان مبتلا شد و بعد از مدت كوتاهیاز دنیا رفت و سالوادور را در دنیایی از غم تنهاگذاشت. بعد از مرگ مادر، پدر سالوادور با خالهسالوادور ازدواج كرد. سالوادور از این ازدواجناراضی و متنفر بود. او تحمل جای خالی مادر رانداشت و برای این كه از محیط خانه دور باشد درسال ۱۹۲۲ به سوی (مادرید) حركت كرد. درآنجا به مدرسه عالی نقاشی (سن فرناندو) رفت ودر آنجا با نقاشان معروفی همچون (لوئیسبونوئل) و (فوریكو گارسیا لوركا) آشناشد.
دالی از همان زمان علاقه به كشیدن تصاویریعجیب و باور نكردنی داشت. برای مثال مردان رابا موهای بلند و سبیل قیطانی و كت آستین بلند وشلوار كوتاه میكشید كه به مدلهای قرون گذشتهباز میگشت.
دالی خیلی زود به كوبیسم روی آورد اماهمزمان میكوشید با كار و تكنیك استادان بزرگنیز آشنا شود. البته در آن زمان در مادریدهنرمندانی كه رو به سبك كوبیسم بیاورند، بسیار كمو انگشتشمار بود. از اینرو دالی نمیتوانست بااطلاعات و آگاهی كافی در این سبك حركت كند.
فدریكو گارسیا لوركا كه یكی از نقاشان و شعرایمعروف اسپانیا به حساب میآمد، تجارب خود رادر اختیار دالی میگذاشت. آنان با یكدیگردوستان نزدیك و صمیمی بودند.
دالی در حال به پایان رساندن دورانتحصیلیاش بود. كه بیحوصله شده بود. كمكاریمیكرد و نمرات خوبی نمیآورد تا این كه درسال ۱۹۲۶ درست قبل از آغاز امتحانات پایانترم از مدرسه اخراج شد. گویی دالی احساسآزادی میكرد. او میخواست خودش به دنبالسبكی نو و ایدهای جدید برود و تحت حصارآموزشگاه نباشد، لذا از این كه اخراج شده بودخوشحال شد و فصلی نو را در زندگی خود بازكرد.
● خلق سورئالیسم
دالی و چند تن از دوستانش در ۱۶ ژوئن۱۹۳۴ راهی پاریس شدند. او در پاریس با سبكسورئالیسم آشنا شد و
نقاشیهایش را بر این اساسبه تصویر كشید. دالی در پاریس با نقاشیهای(پابلوپیكاسو) و (میرو) خو گرفت. در واقع دالیتصمیم گرفته بود كوبیسم را رها كند. او تحت تاثیر(میرو) و (شیریكو) به سورئالیسم روی آورد اواحساس میكرد اگر در پاریس زندگی كند بهترمیتواند با هنرمندان سورئالیسم باشد و از تجاربآنان استفاده كند. او چندین تابلو با سبكسورئالیسم كشید و در بارسلون نمایشگاهی ترتیبداد. هنگامی كه پابلو پیكاسو یكی از تابلوهایدالی را در بارسلون دید شگفتیاش را پنهاننكرد. در آن دوران آندره برتون شاعر فرانسوییپیشوای جنبش سورئالیستی بود. دالی شاگرد ودوست برتون شد و زیر نظر او به این سبك ادامهداد.
در سال ۱۹۲۹ با همكاری با (نوئل) درفیلمی كوتاه شركت كرد. در همان سال اتفاقعجیبی برای دالی افتاد. او با (پائول الوا) شاعرآن دوران و همسر وی گالا آشنا شد. الوا علاقهزیادی به نقاشیهای دالی پیدا كرده بود از طرفدیگر دالی نیز علاقه دو چندان به گالا همسر الواداشت. گالا نیز همین طور.
او از همسرش جدا شدو زندگی با دالی را برگزید. آنان تا سال ۱۹۳۴ بایكدیگر نامزد بودند و بالاخره در همان سال دریك كلیسای كوچك پیمان ازدواج خود را جشنگرفتند. آنان در سال ۱۹۵۸ بار دیگر در كلیسایمربوط به كاتولیكها زندگی مشترك خود را بهثبت رساندند. همان طور كه قبلا گفته شد بسیاریاز تابلویهای دالی برگرفته از خاطرات ویمیباشد. برای مثال تابلوهای بزرگ (ایستگاه راهآهن پر پینان) در سال ۱۹۶۸ با الهام از تخیلاتو زندگینامه اوست. موضوع اصلی تابلو عشقافزون او به گالا میباشد. به گفته خود دالی دراین ایستگاه بود كه او برای اولین بار گالا را بههمراه همسر شاعرش پائول الوا مشاهده كرد وعاشق او شد. لذا برای ماندگاری خاطرهاشتصمیم به ترسیم این تابلوی معروف گرفت.
جنگجهانی اول آغاز شده بود و اروپا را فراگرفته بود.دالی و گالا در سال ۱۹۴۰ به سوی آمریكاحركت كردند و ۸ سال در آن جا اقامت گزیدند.دالی در سال ۱۹۴۲ كتابی به عنوان (رازهایزندگی سالوا دور دالی) را به رشته تحریردرآورد. دالی گویی به كاتالونیا متعلق بود. لذاتصمیم گرفت، آمریكا را به قصد كاتالونیا تركگوید. او در سال ۱۹۵۹ با آندره برتوننمایشگاهی از تابلوهای سورئالیسم ترتیب داد ودر آن نمایشگاه به همراه (جان میرو)، (انریكتابارا) و (آگینیو گرانل) چهلمین سالگرد تولدسبك سورئالیسم را جشن گرفتند. در سال ۱۹۶۰سالوادور دالی در خانهاش موزهای از تابلوهایخود را برپا كرد.
نام این موزه را گاذلا و دالیگذاشت. به عقیده خودش، وجود گالا به او انرژیمیداد. در سال ۱۹۸۲ او به دربار پادشاه(ژانكارلوس) فرانسه راه یافت و برای ویچندین تابلو كشید. گالا در ۱۰ ژوئن ۱۹۸۲ ازدنیا رفت و دالی را تنها گذاشت. دالی احساسمیكرد بعد از مادرش، گالا ایزد بانوی زندگی ویمیباشد. بعد از مرگ گالا، دالی رو به او با تخت وعكس گالا حرف میزد. او نمیتوانست چنینوضعی را تحمل كند. ساوا دودالی در ۲۳ ژانویه۱۹۸۹ در سن ۸۴ سالگی با دنیا وداع گفت او رادر همان منطقه زندگیاش دفن كردند.
● نكتههای جالب از دالی
▪ دالی مدل سیبلش را از مردمان دورانقرن ۱۷ اسپانیا وام گرفته بود.
▪ یك ستاره دنباله دار به نام ۲۹۱۹ دالی بعد ازمرگ وی نام گذاری شد.
▪ سالوادور دالی قد بلندی داشت. قد او۱/۷۸بود.
▪ بعد از مرگ دالی، (پیتر مورفی) و (مایككارن) برای وی كنسرتی ترتیب دادند.
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
FaitHleSs
23rd May 2009, 02:53 PM
سو رئالیسم
surrealism
اغلب مورخین و محققین هنر بر این باورند، روزی که آندره برتون «Andre Breton» شاعر، نویسنده، روانشناس و نظریه پرداز فرانسوی (1896) نخستین بیانیه سورئالیسم را در سال 1924 در پاریس منتشر کرد، تاریخ تولد سورئالیسم محسوب می شود. اما برخی از کارهای برتون که می توان آنا را سورئالیستی خواند پیش از این تاریخ نگارش یافته اند.
در ابتدا سورئالیسم به عنوان یک حرکت ادبی آغاز شد. این نهضت به شدت به شخصیت برتون، که رهبری ایدئولوژیک آن را بر عهده دار شد، متکی بود. برتون دانشجوی روانپزشکی بود و دوران خدمتش را در «بیمارستان نظامی نانت» گذرانده و با بیماران روانی کار کرده بود. بنابراین با روانکاوی و روش درمانی آن آشنا بود. او همچنین به مطالعه پزشکی پرداخته و با کار «زیگموند فروید» در زمینه روانشناسی تحلیلی، ضمیر ناخودآگاه و تعبیر رویا بر مبنای تداعی آزاد تصورات، مانوس بود. این تجربه شالوده آثار ادبی او را در حیطه سورئالیسم فراهم کرد. وی به گونه ای از واقعیت مطلق که در آمیزه ای از رویا، و واقعیت است ایمان دشت و معتقد بود که در جهان، واقعیت برتری وجود دارد که در ضمیر ناخودآگاه انسان نهفته است. با این باور که تنها راه یا بهترین و بزرگترین راه عبور از موقعیت سکون و نجات خودش از چنگاه عقلانیت هنر دوران، تکیه بر ناخودآگاهی است.(گودرزی،1381، ص 406)
قطعا اوتامیسم(خودکاری یا خود انگیختگی) مفهوم اصلی نظام فکری برتون بود؛ نوعی هدایت جادویی که از ناخودآگاه او نشات گرفته و اشعار، مقالات و سایر نوشته های او را شکل می داد. نقاشان و مجسمه سازان نیز بعد ها از همین شیوه در تولید آثارشان سود بردند.
سورئالیست ها در پی آن بودند که تحت تعلیم برتون در یابند که «در اعماق ذهن انسان چه می گذرد که خود از آن بی خبر است» آنها برای مطالعه، در مورد رویا، خواب، طراحی کودکان و هنر دیوانگان تحقیق کردند، که بدون شک از اولین حرکت های مطالعاتی خودآگاهانه و موثر بود.
آندره برتون در مصاحبه ای در مورد نوشتن خود به خود می گوید: «اگر بخواهیم نوشتن به راستی خود به خود باشد، باید ذهن را از قید وسوسه های دنیای بیرون و همچنین از دغدغه های فردی که ماهیت سوداگرانه یا احساساتی دارند، خلاص کنیم. این نوع فاصله گرفتن از دیرباز چیزی در قلمرو اندیشه شرقی بوده و نه اندیشه غربی و برای ذهن غربی مستلزم تنش یا تلاشی مداوم است.»
با روش های منطقی عقل هیچگاه نمی توان به منطقه تاریک ضمیر ناخودآگاه و دفینه تصویرها و خاطره های آن دست یافت؛ رویا، یکی از مهمترین راه های دستیابی به آن است. از نظر برتون، نیروهای محرکی که خود را از طریق رویاها و روند خود به خودی «اوهامی که چیزهای واقعی می آفرینند» بیان می کنند، «از ارزشی قطعی» برخوردارند. حافظه انسان این تجربه های رویا و انگیزش های ناخودآگاه را، حتی به هنگام بیداری، زنده نگه می دارد. اشارات القایی ضمیر ناخودآگاه بر خودآگاهی اثر می گذارد؛ اما از آن رو که به طور ناگهانی و از پیش حساب نشده به درون قلمرو منطق راه میابند و به سبب آن خاستگاه هایشان را نمی شناسیم، از این قلمرو بر کنار و به قلمرو «تصادف» ارجاع می شوند. بدینسان جذابترین تجربیات محکوم به خاموشی اند.
آندره برتون می گوید: جنبش ما، حرکتی بر خلاف جریان آب بود. ما با واکنشی قهر آمیز در برابر بی مایگی و سترون شدگی فکر که نتیجه قرن ها عقل گراییبود، به هر چیز شگفت روی آوردیم و بی هیچ قید و شرط از ان هواداری کردیم. در این مورد عبارتی از بیانیه سال 1924 می تواند روشنگر باشد «صریح حرف بزنیم: شگفت همیشه زیباست، هر چیز شگفت زیباست، در واقع فقط چیز شگفت زیباست»
استنتاج های زیباشناختی این نظریه، روشن و ساده است: عنصر شگفت انگیز به تنهایی می تواند هنر را بارور سازد و بیانی پر بار ب حساسیت بشری که از ناخودآگاه تغذیه می شود،بخشد. وظیفه هنرمند این است که شگفت انگیز را به خودنمایی وا دارد؛ و در این امر او می تواند روش های بس گونه گون به کار بندد. نویسنده در حالتی نیمه بیدار، با رها کردن قلم خویش نجواهای اندیش مهار نشده اش را به ثبت می رساند. نگارش «خودکار»، تصاویر ذهنی و تداعی ها را به سطح خودآگاهی می آورد و می توان آن را نوعی «اندیشه نگاری» بی واسطه نامید. در این اسلوب، کیفیت های خود انگیخته، شگفت انگیز و «غیر معقولی بی واسطه» رخ می نمایند؛ و هر آنچه از سوی ناخودآگاه می رسد، به منزله واقعیت انگاشته می شود.
آندره برتون در تعریف سورئالیسم می گوید: «سورئالیسم = خودکاری روانی ناب که از طریق آن، تبیین کارکرد واقعی اندیشه به صورت کلام، نوشتار و یا هر فعالیت دیگر را بر عهده می گیریم؛ اندیشه هایی که فارغ از هرگونه نظارت عقل یا ملاحظات زیباشناختی یا اخلاقی تلقین می شوند. سورئالیسم متکی بر اعتقاد به واقعیت برتر تداعی هایی است که قبلا واپس زده می شدند؛ متکی بر اعتقاد مطلق رویا و به نقش بی غرضانه تفکر است.»
تاثیر سورئالیسم بر نقاشی و مجسمه سازی:
آثار نقاشی و مجسمه سازی سورئالیستی به دو بخش و مقوله متفاوت تقسیم می شوند؛ از طرفی، گروهی از سورئالیست ها خودانگیختگی را با تجربه های مرتبط با عالم رویا در آمیختند. آندره ماسون «Andre Masson» یکی از رهبران گروه نخست است. او در اسل 1924 در برخی از پیش طرح هایی که با استفاده از قلم و مرکب کشید از روش اوتوماتیسم بهره گرفت. این کارها غالبا به شیوه آزاد طراحی شده و بیانگر تحرک، پویای، خوش بینی و امید بودند. تقریبا کلیه نقاشی های ماسون، که در نیمه دوم دهه 1920 به وجود آمده و همین سبک را برای تولید آثار بعدی تثبیت کردند، گوشه ای از جالب ترین کارهای او را تشکلی می دهند، این نقاشی ها کاملا ثمره تصادف بودند. ماسون پرده نقاشی را رو زمین می نهاد، سطح آنرا با چسب پوشانده و آنگاه روی آن شن می پاشید. جاییکه لایه های چسب ضخیم تر بود چند لایه شن جمع می شد . میان این قسمت ها با قسمت های خالی بوم، که هنرمند آنرا رنگ آمیزی می کرد تضاد شدیدی ایجاد می شد.
رنه مارگریت «Rene Magritte» وسالوادور دالی «Salvador Dali» شاخص ترین چهره های گروهی محسوب می شوند که گرایش به عالم رویا در آثارشان مشهود است. این دو در ارایه کمپوزیسیون های تصویری با پیروی از قواعد مرسوم پرسپکتیو تخصص و مهارت داشتند و پاره ای آثار قابل توجه و پر معنی حلق کردند.
رنه ماگریت (1898-1967)
رنه ماگریت، هنرمند بلژیکی، از لحاظ شخصیت و طرز رفتار اجتماعی در نقطه مقابل دالی قرار می گیرد ولی به لحاظ سبک کاری، رویا نقش مهمی را در آثار او بر عهده دارد. او نیز همچون بسیاری از نقاشان سورئالیست، کارش را با شگفت زدگی از دیدن آثار جورجو دی کی ریکو « KGiorgio de Chirico» (1) آغاز کرد. نقاشی های ماگریت از کژنمایی های غریب، موجودات هیولاوار و صحنه های شوم و زننده عاری هستند. به دیگر سخن، عنصری به سنجیدگی اندیشه – و به ویژه نوعی منطق تصویری – بر راز پردازی او تسلط دارد. با اینحال، ماگریت اصل عمده سورئالیستی، یعنی استقرار اشیاء غیر مرتبط در محیطی غیر متجانس را کاملا رعایت می کرد. غالبه سورئالیسم ماگریت را تحت عنوان رئالیسم جادویی مورد بررسی قرار می دهند. «رئالیسم جادویی» که در دهه های چهارم و پنجم و نیز در سال های اخیر در اروپت و آمریکا رونق یافت، به معناری نمایش موشکافانه و واقع نمایانه صحنه های عادی و بدون هیچ کژنمایی عجیب و هیولاوار است: جادو از تقارن خیالپردازانه اجزاء یا حوادثی پدید می آید که طبیعتا به یکدیگر تعلق ندارند. (تاریخ هنر نوین ص347- 348)
سالوادور فلیب دالی (1904-1989)
سالوادور فلیب دالی نقاش بزرگ و مشهور اسپانیایی در 11 ماه مه سال 1904 میلادی در روستای نزدیکی شهر مادرید به نام میگرز چشم به جهان گشود. او به سبک ها و تکنیک های مختلفی در طول زندگی هنری خویش پرداخته و آثار با ارزشی را خلق کرد. دالی در سال 1929 به طور رسمی به جمع هنرمندان سورئالیسم پیوست. دالی طنز و شوخی را دست مایةکار خود قرار داد و از حالتها و مظاهر جدی و پرصلابت جلوههای زندگی دوری جست. او رنگها را به شرافت و التهاب کشاند و از تفکرات فروید در خیال و خاطرة خود در شناختن حقیقت برتر و تلقیات رویاها بهره برد و برای رشد افکار حاصل از ذهن ناخودآگاه خود، شروع کرد به چیره شدن بر اوهام و افکار پوچش که آن را خطرناک توصیف میکرد او به عنوان یک نقاش، تکنیکهای آسان غیرمعمول را نمایش داد . در اواخر سال 1920 دو حادثه باعث تکمیل شدن سبک هنری او شد که یکی کشف نوشتههای زیگموند فروید در مورد عشقِ فراوان به تصورات ذهنی ناخودآگاه بود و دیگری وابستگی او به مکتب سوررئالیسم. از سال 1929 تا 1937 تابلوهایی را کشید که سبک نقاشی او با سرعت فوقالعادهای به کمال رسانید. به نحوی که او را بهترین نقاش سوررئالیست جهان ساخت. اگر چه سالوادور دالی شاید معروفترین هنرمند سوررئالیسم باشد اما او تنها سوررئالیست نیست. آثار او سبکهای مختلفی از امپرسیونیسم تا سبکهای قدیمیتر را میپوشاند و بازتاب آنها روی آثارش سلطه هنری فوقالعادة او را بر روی کارش نشان میدهد.
هنگامی که جنگ جهانی دوم آغاز شد به نظر می رسید سورئالیسم، این مهم ترین و نیرومند ترین جنبش هنری سال های بین دو جنگ، توان و انگیزه خود را از دست داده است، اما جنبش سورئالسیم بلافاصله پس از شروع جنگ وارد نیویورک شد و همچنان زنده و پویا به حیات خود ادامه داد. در میان تبعیدیان سورئالیست که از اروپای جنگ زده گریخته و به در آمریکا مامن گزیده بودند باید از آندره برتون و جمعی از مشهورترین نقاشان سورئالسیت همچون ماکس ارنست (1891-1976)(2)، روبرتوماتا (متولد 1912)، سالوادور دالی و آندره ماسون (1896-1987) یاد کرد. اندکی بعد پگی گوگنهایم با ماکس ارنست ازدواج کرده و گالری «هنر این قرن» را در سال 1942 تاسیس کرد. این گالری به سرعت مرکز فعالیت سورئالیست ها شد و بسیاری از نقاشان مهم آمریکایی در دهه 1940 آثار خود را در آن به نمایش گذاشتند.
بدین ترتیب شرایط سورئالیست های تبعیدی در نیویورک رو به بهبود نهاد. در این محیط جدید و مشحون از نشاط و شور، بحث و جدل های سیاسی چندان موضوعیت نداشت و در عوض وجود زمینه های آزاد رقابت هنری، فضایی تازه و بالنده برای هنرمندان پدید آورد. در همین فضا هنرمندان مهاجر اروپایی همتایان آمریکایی خود را از گرایش های سورئالیسم اروپایی متاثر ساختند که در یک تدوام و کنش فکری به تولید آثار نقاشی و مجسمه هایی با ویژگی های سورئالیستی و در نهایت به شکل گری اکسپرسیونیسم انتزاعی انجامید.
در حقیقت چنین می توان نتیجه گرفت که «سورئالیسم» یا سیری مکاشفه گونه در ناخودآگاه روحی و روانی، تلاشی است در راستای بیان کلامی، نوشتاری و یا تصویری یک ذهنیت پویا و روشی است برای ابراز آزادانه عملکرد تفکر و اندیشه. این جریان هنری در اساس متکی است بر حقیقتی عالی تر از واقعیت، که به مدد اشکال موهومی از تداعی معانی، قدرت مطلقه عالم رویاء و یا نوعی بازی پوچ و بی انگیزه ذهند، به ظهور می رسد. این سیر آفاق ذهنی سامان روانی انسان را در هم کوبیده تا به گونه ای دیگر به حل مشکلات عمده زندگی نائل آید.
سبک سورئالیسم در کنار ادبیات بر هنرهای تجمسی نیز تاثیرات فراوانی، به جا گذاشته است؛ تا آنجا که تحلیل هنر مدرن و معاصر، بدون توجه به آثار و اندیشه های هنرمندان سورئالیست ناممکن به نظر می رسد. هنرمندان این سبک به ذهن ناخوداگاه اجازه می دادند تا خطوط رنگ ها و فرم ها به حالتی هیپنوتیزمی انجام می شود و تصادف و شانس نقشی مهم تر از کنترل عقلی داشت. در نوع دیگر با ترکیب اشیا و محیط های آشنا و نا آشنا در حالتی رویاگونه بر ویژگی پرابهام تجارب بشری تاکید می گذارد.
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co