PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زندگينامه رضا شاه پهلوی


arash shivatir
31st August 2008, 10:41 PM
[Only registered and activated users can see links]



رضا خان که بود؟


در اسفند سال 1256 (1295ق) همزمان با سفر دوم ناصرالدين شاه قاجار به اروپا و زمزمه تشكيل قزاقخانه توسط روسها در ايران، در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران كودكي به دنيا آمد كه رضا نام گرفت (بعدها انقراض سلسله قاجاريه و تأسيس حكومت پهلوي به دست وي به وقوع پيوست).
نام پدر رضا، عباسعلي (سرهنگ فوج سوادكوه) و مادرش زهرا (نوش آ‌فرين) از مهاجرين قفقاز مي‌باشد. نوش‌آفرين همزمان با تولد رضا، همسرخود را كه در مأموريت تهران بود از دست داد. مرگ عباسعلي و ناسازگاري اعضاي خانواده همسرش كه تولد اين فرزند را بد يًُمن مي‌دانستند موجب شد به همراه كودك نوزاد خود از آلاشت به تهران نزد برادر و ديگر اقوام خود مهاجرت نمايد. در بين راه در منطقه سرگدوك فيروزكوه به خيال اينكه فرزند نوزاد وي بر اثر سرما و برف شديد فوت نموده است به كاروانسرادار محل تحويل مي‌دهد تا پس از فروكش كردن برف او را دفن كند. كودك پس از مدتي مداوا به وسيله يك كاروان ديگر به مادرش برگردانده مي‌شود.در نهايت رضا به همراه مادر به تهران بازمي‌گردد و نزد دایی خود چندين سال در محله سنگلج در كمال فقر و تهيدستي زندگي مي‌كند.رضا به واسطه ازدواج مجدد مادرش نوش آفرين، صاحب يك برادر ناتني به نام ” حديكجان آتاباي“ كه بعدها اسم كوچك خود را به هادي تغيير داد، شد.رضا بزرگ مي‌شود و به يك نوجوان شرور و سركش تبديل مي‌گردد. براي تهيه نان و گردش زندگي به كارهاي مختلف از جمله شاگردي مغازه آهنگري و كارگري در اصطبل خانه سفارت انگليس گمارده مي‌شود و سرانجام در سن 12 سالگي توسط ابوالحسن خان سرتيپ (صمصام) از بستگان خود وارد فوج سوادكوه (از ابوالجمعي علي‌اصغرخان امين‌السلطان صدراعظم) شده و با درجه تابيني (سربازي) شروع به خدمت مي‌كند. در سال 1313ق پس از قتل ناصرالدين شاه قاجار فوج سوادكوه براي حفاظت از سفارتخانه و مراكز دولتي به تهران فراخوانده مي‌شود. وي در دوران خدمت در قزاقخانه به سرعت رشد نموده و در سال 1318ق، به سرگروهباني محافظين بانك استقراضي روسيه در مشهد و پس از چندي به وكيل‌باشي گروهان شصت تير منصوب مي‌گردد.نام رضا شصت تير با وجود درجه گروهباني در قزاقخانه و در محافل تهران مخصوصاً بين لوطيها معروف مي‌گردد.گروهان شصت‌تیری که رضاشاه آینده به فرماندهی آن رسید نخستین گروهان شصت‌تیرانداز در ایران بود که در حصر تبریز نیز در دورهٔ استبداد کوچک همراه بود.

arash shivatir
31st August 2008, 10:42 PM
رضا خان چگونه وارد عرصه سیاست شد؟

از دوران جواني و گذار تاريخي زندگي وي در قزاقخانه اطلاع دقيقي در دست نيست و اگر چه گفته اند در بسياري از جنگهاي محلي شركت داشته و براي سركوبي شورش هاي سركشان، به اطراف و اكناف مملكت اعزام مي شده، همچنين براي درهم فرو ريختن آشوب جنگليان به گيلان و رشت، رهسپار گرديده است وليكن در هيچ يك از اين موارد، چگونگي قضايا، روشن نيست و در اين ميان آنچه در وقايع آن روزگاران ثبت شده اينست كه رضا خان با فرمانده روسي قزاقخانه كه "استارو سلسكي" ناميده مي شده اختلاف عقيده داشته و او را در اداي وظيفه نظامي، نسبت به ايران خائن مي دانسته است.
و بر اثر ابراز رشادت و دلاوري هاي فراوان، مورد توجه فرماندهان و مورد احترام زيردستان خويش قرار داشته است و چون در تيراندازي با مسلسل زبردست بوده به "رضاخان شصت تير" ملقّب گشته است ...
جاي پاي "رضاخان" از آنجا در تاريخ ايران به چشم مي آيد كه وي با درجه ي "ميرپنجي" به مقام فرماندهي آترياد همدان رسيد. و با عنوان "ميرپنج رضاخان" در آن شهر تاريخي، به اداره اموري پرداخت كه به فرماندهي وي واگذار شده بود.
چندي بعد ميرپنج رضاخان، با افرادي كه در اختيار داشت از همدان، به سوي تهران حركت كرد و در روز سوم حوت(اسفند) 1299 خورشيدي وارد تهران شد و قدرت را به دست گرفت.
متعاقب اين واقعه كه از آن با عنوان كودتاي 1299 ياد مي آورند، نخست به لقب "سردار سپه" نائل آمد و پس از كوتاه مدتي به دنبال چندين مانور ماهرانه ي سياسي به سلطنت ايران رسيد و بر تخت پادشاهي تكيه زد.
پيرامون علل توفيق وي دراين مبارزه ي سياسي گروهي از نويسندگان و سياستمداران به گونه گون اظهار نظر و ابراز عقيده كرده اند.
يكي مي نويسد: بر پيشاني رضا شاه پهلوي ،مارك made in england نقش بسته بود.
ديگري پيروزي رضا شاه را بر اثر "ضرورت تاريخ و نياز اجتماع" تلقي مي كند.
آورده اند كه دكتر مصدق گفته است:
" رضا شاه گفت: مرا، انگليس ها بر سر كار آوردند ولي نفهميدند با چه كسي طرف هستند."
حاج ميرزا يحيي دولت آبادي نوشته است كه:
رضا شاه گفت: "مرا انگليس ها بر سر كار آوردند ولي چون به قدرت رسيدم، به وطنم خدمت كردم."

arash shivatir
31st August 2008, 10:42 PM
رضا خان وزیر جنگ


رضا خان در سال 1324ق به همراه گروه محافظين عين‌الدوله هنگام تبعيد ، به فريمان اعزام مي‌شود. رضاخان در نزد عين‌الدوله تقرب مي‌يابد و به آموختن درس و خواندن و نوشتن مي‌پردازد. در سال 1288ش، همراه با سواران بختياري و ارامنه براي خواباندن شورشها و قيامهاي محلي به زنجان، اردبيل و... اعزام مي‌شود و در جنگ با قواي ارشدالدوله از خود رشادتها نشان مي‌دهد. سپس با درجه ياوري به فرماندهي دسته تيرانداز و نهايتاً در سال 1297ش به فرماندهي آترياد همدان منصوب مي‌گردد. وي در سال 1299 براي سركوبي قيام ميرزا كوچك خان جنگلي به گيلان اعزام مي‌گردد.
با خروج قواي روسيه از ايران دولت انگليس براي كنترل اوضاع و جامه عمل پوشاندن به مطامع خود اقدام به پي‌ريزي كودتاي نظامي مي‌نمايد و براي اجراي اين طرح هماهنگي‌هاي لازم را ميان ژنرال ادموند آيرونسايد (فرمانده قواي انگليسي در ايران)، اردشير جي (جاسوس دولت انگليس در ايران)، رضاخان فرمانده آترياد (تيپ) همدان و سيدضياءالدين طباطبايي مدير روزنامه رعد ايجاد مي‌كند. در نتيجه مذاكرات و هماهنگي‌هاي به عمل آمده بين سيد ضياء و رضاخان، كودتا در روز سوم اسفند سال 1299ش به وقوع مي‌پيوندد و قواي آترياد همدان بدون كمترين مقاومتي وارد تهران شده و كليه ادارات دولتي و مراكز نظامي را اشغال مي‌كنند و قريب به يكصد تن از رجال، معاريف و روحانيون را بازداشت و زنداني مي‌نمايند. احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد مي‌گريزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده مي‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب مي‌گردد.
و این اولین قدم های او برای رسیدن به مقام پادشاهی ایران است.

arash shivatir
31st August 2008, 10:43 PM
کودتای 1299(کودتای سیاه )و رضا میرپنج!


هدف از كودتاي 1299 برندازي احمدشاه نبود بلکه از قبل انگلیس ها دنبال فرصت بودند تا کاملا حکومت را تغییر بدهند و به جای قاجار پهلوی را به حکومت برسانند
ژنرال آيرون سايد (کتاب خاطرات سری آیرون ساید )به رضاخان تأكيد مي‌كند كه : « اقدام قهرآميزي براي سرنگون كردن شاه خودكامه صورت ندهد و به ديگران هم اجازه و امكان چنان اقدامي را ندهد ... [رضاخان] به من قول داد كه به خواسته‌هاي من عمل كند.
عمده‌ترين هدف كودتا عاري كردن احمدشاه از قدرت نظامي قزاق بود. براي عملي شدن اين مقصود ضروري بود كه ابتدا كلنل استاروسلسكي فرمانده نيروهاي قزاق خلع يد شود. ژنرال آيرونسايد ماجراي به دام انداختن كلنل استاروسلسكي را چنين شرح مي‌دهد:
... او [كلنل استاروسلسكي] به محض اينكه ديد افرادش از دومين تنگه به سلامت عبور كرده‌اند براي عزيمت به قزوين و تهران با اتومبيل خود به راه افتاد. در اداره پست قزوين توقف كرد و طي تلگرافي به شاه اطلاع داد كه با اتومبيل به زودي به تهران خواهد آمد. بعد در تلگرام مفصل ديگري به افرادش دستور داد در شمال قزوين اردو بزنند. مأموران شنود ما تلگراف او به شاه را مخابره نكردند و در تلگراف دوم هم دست بردند و مقصد افراد قزاق را آق بابا ذكر نمودند... استاروسلسكي در اين ضمن به تهران وارد شد، به حضور شاه رسيد. در آنجا به او گفته شد كه از پست خود بركنار شده و تمامي افسران و نفرات بايد از بريگاد قزاق جدا شده عازم بغداد گردند. او بعد از شنيدن اخراجش به فوريت خود را به نزديكترين شعبه تلگراف رسانيده و طي تلگرافي از قزاقان مي‌خواهد در آنجا جمع شوند. اين دهكده در نيمه راه قزوين به تهران و در شمال جاده اصلي واقع است. بنا بود در آنجا با فوج قزاق ديدار كند و دستورات بعدي را ابلاغ نمايد. مأموران شنود، طبق معمول در اين تلگراف هم دست بردند و در تلگراف ساختگي به افسران روسي و افسران جزء دستور داده شد در ساختمان حكومتي قزوين به ديدار استاروسلسكي بروند و افراد قزاق در اردوگاه آق بابا بمانند. در نتيجه وقتي استاروسلسكي به آنجا رسيد يك خودرو زره‌ پوش ما، در انتظار او بود تا او را سوار كند و نزد ساير افسران روسي كه در بازداشت ما به سر مي‌بردند ببرد.
ژنرال آيرونسايد به منظورعملي كردن كودتا رضاخان را شناسايي كرده بود. هنوز مدت زمان زيادي از انتصاب سردار همايون نگذشته بود كه سرهنگ اسمايس به توصيه ژنرال آيرونسايد وي را به مرخصي روانه مي‌دارد تا در غياب او رضاخان به تحكيم موقعيت خود بپردازد و فرماندهي نيروي قزاق را برعهده بگيرد.
" با رضاخان گفت وگويي داشتم ــ 12 فوريه 1921 ــ و او را به فرماندهي مطلق قزاقهاي ايراني گماردم. او قويترين فردي است كه تاكنون ديده‌ام. به او گفتم كه به تدريج از تحت كنتزل من خارج شود و بايد همراه سرهنگ اسمايس مقدمات رويارويي با شورشيان رشت را پس از خروج ستون از منجيل فراهم كند. در حضور اسمايس گفت و شنودي طولاني با رضا داشتم. "(کتاب خاطرات سری آیرون ساید )
با قرار گرفتن رضاخان در رأس نيروي نظامي، اهرم اجرايي كودتا شكل مي‌گيرد. اما اين جريان بدون حمايت عناصر داخلي و نيروهاي سياسي ميسر نمي‌شد. سيد ضياءالدين طباطبايي يكي از قسم‌خوردگان كودتا و تنها غيرنظامي اين جمع است كه در تحقق يافتن كودتا نقش شايان توجهي دارد : مي‌گويند پنج نفر براي انجام كودتا با يكديگر متحد شده و همقسم شده پشت قرآن را هم مهر كرده‌اند... اين پنج نفر عبارت بودند از : سيدضياءالدين، رضاخان ميرپنجه، ماژور مسعودخان، سرهنگ احمد آقاخان ــ اميراحمدي ــ و كلنل كاظم خان ــ‌سياح ــ سيد ضياءالدين هم هنگام طرح اعتبارنامه‌اش در مجلس دوره چهاردهم چنين بيان كرده است : دو روز پيش از كودتا من رفتم به شاه‌آباد. جلسه‌اي تشكيل شد در شاه‌آباد از بنده و آقاي رضاخان ميرپنج و از آقاي احمد آقاخان كه آن وقت سرهنگ بود و از آقاي ماژور مسعودخان و از آقاي كاظم خان. من آنها را ديدم؛ چه ديدم و چه صحبت كرديم و چه تصميم گرفتيم، از اسرار ماست؛ ولي يك خبري را به شما مي‌گويم و آن اين است كه ما پنج نفر قسم خورديم كه به ايران خدمت كنيم ...
يحيي دولت‌آبادي، سيدضياءالدين مدير روزنامه رعد و رفقاي كميته‌اي او ــ كميته آهن و فولاد يا كميته زرگنده ــ را قوه ايراني سياسي براي اجراي كودتاي سيد ضياءالدين ــ رضاخان مي‌داند و محمودخان مديرالملك، مسعودخان سرهنگ، منوچهرخان طبيب و ميرزا كريم خان گيلاني را از اعضاي آن معرفي مي‌كند و معتقد است : « ... كميته زرگنده مركز سياست انگليس است در تهران در قسمتي كه بايد به دست ايرانيان انجام بگيرد.»
کودتای سیاه را انگلیس ها حمایت کردند و حتی یک بخشی از کتاب تاریخ بیست ساله ایران حسین مکی نوشته سردار سپه در حضور مستوفي‌الممالك، ميرزاحسن مشيرالدوله، دكتر مصدق، تقي‌زاده،‌ علاء، و دو تن از وزراي دولت يعني مخبرالسلطنه و فروغي اظهار داشته : مثلاً خود مرا انگليسيها روي كار آوردند؛ ولي وقتي روي كار آمدم به وطنم خدمت كردم. همين مطلب را هم دكتر مصدق با كمي اختلاف بدين عبارت گفته است : ... به خاطر دارم كه سردار سپه نخست‌وزير، در منزل من با حضور مرحومان مشيرالدوله و مستوفي‌الممالك و حاج ميرزا يحيي دولت‌آبادي و آقايان مخبرالسلطنه و تقي‌زاده و علاء اظهار كرد مرا انگليسيها آوردند ولي ندانستند با چه كسي سروكار دارند.
اما بديهي است كودتا بدون مساعدت و حمايت نيروهاي داخلي و خاصه كميته زرگنده و اعضاي آن كه همواره با سفارت انگليس مرتبط بودند محقق نمي‌شد.
كودتا شكل گرفت و در يكي دو روز همه سرجنبانان را دستگير كرد و به فعاليت همه جرايد، بدون استثنا خاتمه داد
بعد از پیروزی کودتا نزدیک به صد تن از رجال، سرشناسان و روحانیون بازداشت و زندانی شدند.احمدشاه، محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد مي‌گريزند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده مي‌شود. سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي به نخست‌وزيري منصوب مي‌گردد.
در مورد چگونگی طراحی کودتا و نقش انگلیس در آن روایت‌های مختلفی مطرح است.

نظر برخی از تاریخ‌نویسان (مانند سیروس غنی و همایون کاتوزیان)
گفته می‌‌شد دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتای نظامی کرد. از دید برخی از تاریخ‌نویسان, اکنون با باز شدن اسناد طبقه بندی شده وزارت امور خارجه انگلستان مشخص گردیده است که دولت انگلستان (مانند لرد کرزن، وزیر امور خارجه) کاملاً از برنامه‌ریزی برای کودتا بی‌خبر بوده است. البته برخی از ماموران انگلیسی در ایران، مانند آرون‌ساید و نرمن (سفیر وقت انگلیس در ایران)، چند روز قبل از کودتا از آن خبر داشته‌اند.

نمونه‌ای از روایت تاریخ‌نویسان دیگر (مانند عبدالله شهبازی)
پس از خروج نیروهای روسیه از ایران دولت بریتانیا برای کنترل اوضاع ایران اقدام به کودتایادموند آیرونساید (فرمانده قوای انگلیسی در ایران)، اردشیر جی (رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ایران و روزنامه نگار زرتشتی)، رضاخان فرمانده آتریاد تهران و سیدضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد مذاکراتی در روستای آق بابا نزدیک قزوین انجام دادند. در کودتای ۱۲۹۹ و حوادث بعد ی آن شبکه مفصل اطلاعاتی حکومت هند بر یتانیا در ا یران، که از سال ۱۸۹۳ میلادی/ ۱۳۱۰ ق. یعنی از سه سال قبل از قتل ناصرالد ین شاه به وسیله سِر اردشیر ریپورتر (اردشیر جی) اداره می‌‌شد، نقش اصلی و تعیین کننده داشت. این شبکه بود که رضاخان را برکشید و پرورش داشت و تمامی مقدمات کودتا را فراهم آورد و سپس مسیر دشوار او را در تأسیس سلطنت پهلوی هدایت و هموار کرد. البته در کودتا سرلشگر سِر ادموند آ یرونساید (بعدها: بارون آ یرونساید ا ول)، فرمانده نیروهای نظامی انگلیس مستقر در شمال ا یران (نورپرفورس)، نیز نقش داشت. ولی با ید توجه نمود که ا ین نقش محدود بود. آیرونساید تنها مدت کوتاهی در منطقه و در ا یران بود. او از ۴ ا کتبر ۱۹۲۰ تا ۱۷ فوریه ۱۹۲۱، یعنی کمتر از چهارماه و نیم فرمانده نورپرفورس بود که مأموریت جنگ با بلشو یک‌ها را به عهده داشت. وی در طول زندگی اش نیز ارتباطی با ا یران نداشت و بنابرا ین نقش او در کودتا نمی‌تواند همسنگ و حتی قابل مقا یسه با نقش اردشیر ریپورتر باشد که به عنوان رئیس شبکه اطلاعاتی بریتانیا در ا یران تا زمان کودتا ۲۸ سال در ا یران اقامت داشت و بر حوادث مهمی چون انقلاب مشروطه و غیره تأثیر نهاده بود. البته آ یرونساید به عنوان فرمانده نیروهای نظامی انگلیس در شمال ا یران سهم معینی در کودتا داشت ولی او مجر ی دستورات وز یر جنگ وقت بر یتانیا، یعنی سِر وینستون چرچیل، بود. بعدها همین چرچیل، به عنوان نخست وزیر وقت بریتانیا، نقش سرنوشت سازی در کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ ایفا کرد.



سرانجام رضاخان با صدور فرمان احمدشاه به فرماندهی دیویزیون قزاق و وزارت جنگ و سیدضیاءالدین طباطبایی به نخست‌وزیری منصوب شدند. کابینه سید ضیاء (معروف به کابینه صدروزه) بزودی ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست‌وزیری گرفت.
پس از خروج احمدشاه عوامل رضاخان اندیشه الغای سلطنت و رئیس ‌جمهور شدن سردار سپه را پیش آوردند. با مخالفت و مقاومت شدید روشنفکران و روحانیان و مردم طرح جمهوری با شکست روبرو شد.
بالاخره نمایندگان مجلس پنجم‌ شورای‌ ملی‌ با فشارهای سردار سپه در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشیدی ماده واحده‌ای را مطرح کردند که به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حکومت‌ موقت‌ "در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای ‌رضاخان پهلوی"‌ سپرده شد و "تعیین تکلیف حکومت قطعی" به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشکیل یک مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ایران‌ به‌ "اعلیحضرت‌ رضا پهلوی" واگذار شد. مراسم تاج‌گذاری رضاشاه در ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.
در بیست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشیدی، در پی یک کودتا، رضاشاه پهلوی در مجلس شورای ملی حاضر شد و با ادای سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوی وظایف سلطنت را به عهده گرفت.

arash shivatir
31st August 2008, 10:43 PM
نام‌ها

رضاشاه در طول زندگی خود و حتی پس از آن به دلایل مختلف به نام‌هائی چند خوانده شده است. در جوانی به نام ناحیه‌ای که از آن برخاسته بود "رضا سوادکوهی" نامیده می‌شد. با ورود به نظامی‌گری به "رضاخان" و سپس، با ذکر درجه نظامی‌اش، به "رضاخان میرپنج" شناخته شد. بعد از کودتای ۱۲۹۹ و به دست‌گرفتن وزارت جنگ و فرماندهی کل قوا او را "سردار سپه" می‌خواندند. پس از رسیدن به سلطنت و انتخاب نام خانوادگی پهلوی به "رضاشاه پهلوی" شناخته شد. در سال ۱۳۲۸ با تصویب مجلس شورای ملی به او لقب "کبیر" داده شد و از آن پس هوادارانش او را "رضاشاه کبیر" می‌خوانند.

arash shivatir
31st August 2008, 10:44 PM
همسران رضا شاه

در مورد ازدواج رضاخان نظرات مختلفي وجود دارد. اولين ازدواج وي با دختردايي خود مريم (صفيه، تاجماه) بود كه رضاخان 9 سال با اين زن زندگي كرد تا اينكه مريم هنگام نخستين زايمان خود درگذشت و از او دختري به نام همدم (فاطمه) كه بعد به همدم‌السلطنه ملقب گرديد، باقي ماند. تاج‌الملوك پهلوي (دومين همسر رضاخان) در مورد اولين ازدواج همسرش (رضاخان) در كتاب خاطرات ملكه مادر مي‌گويد: ” البته اين موضوع را سالها نمي‌دانستم، تا بعد از شاه شدن رضا. او آن را از من پنهان كرده بود. حالا تاريخش را به خاطر ندارم. ولي يادم هست كه يك روز دختري را همراه خودش به كاخ شهر آورد و گفت: ” اين دخترم است. بعد برايم مشروحاً تعريف كرد كه موقع خدمت در آترياد همدان با يك زن همداني به نام صفيه ازدواج موقت كرده و اين دختر حاصل آن ازدواج است. من اين زن (صفيه) را هرگز نديدم.“ بعدها همدم‌السلطنه تنها فرزند اولين همسر رضاخان به ازدواج هادي (حديكجان) آتاباي (فرزند پدرخوانده رضاخان) درآمد و اين وصلت عاملي براي حضور مداوم خانواده آتاباي در دربار پهلوي شد.

همسر دوم رضاخان تاج‌الملوك فرزند ” ميرپنج تيمورخان آيرملو“ افسر مهاجر قفقاز بود كه پس از انقلاب بلشويكي روسيه به ايران آمده بودند. رضاخان هنگام ازدواج با تاج‌الملوك در سال 1294 شمسي درجه ياوري (سرگردي) داشت و از او داراي چهار فرزند به نامهاي شمس (1296ش)، محمدرضا و اشرف (1298ش) و عليرضا (1301ش) شد. تاج‌الملوك پس از فوت رضاشاه با غلامحسين صاحب ديواني ازدواج كرد.

صاحب ديواني در واقع هم سن و سال پسر تاج‌الملوك بود و عضو يكي از شاخه‌هاي خانواده متنفذ قوام‌الملك شيرازي در استان فارس به شمار مي‌آمد. غلامحسين خان صاحب ديواني پس از اين وصلت مدارج ترقي را طي نمود و خيلي زود به نمايندگي مجلس شوراي ملي انتخاب گرديد.

تاج‌الملوك پس از وقايع شهريور سال 1320 به منظور كسب قدرت بيشتر گاه و بيگاه در سياست دخالت مي‌كرد و از هيچ نقشي براي مطرح كردن عليرضا كوچكترين فرزند خود در برابر محمدرضا پهلوي فروگذار نمي‌كرد. ” ارنست آر. اوني“ عضو مؤثر سازمان سيا كه در سال 1976 ميلادي گزارشي پيرامون ” نخبگان و توزيع قدرت در ايران“ تهيه كرده است، مي‌نويسد: ” تاج‌الملوك زماني درصدد اجراي توطئه‌اي عليه محمدرضا بوده تا فرزند ديگرش عليرضا را به جاي وي بر تخت سلطنت بنشاند.“ (عليرضا پهلوي تنها برادر تني محمدرضا شاه بود كه در سال 1333 شمسي در يك سانحه مشكوك هوايي كشته شد).

در سال 1300 شمسي رضاخان تصميم به ازدواج مجدد مي‌گيرد. اين بار همسر سوم وي ملكه توران (قمرالملوك) دختر عيسي خان مجدالسلطنه اميرسليماني و نوه مهديقلي خان مجدالدوله از رجال دربار قاجار بود. رضاخان در اين سال كه مسئوليت وزارت جنگ را به عهده داشت با اين ازدواج با خانواده قاجار پيوند خورد. رضاخان براي اينكه همسرانش از هم دور باشند و حسادتهاي زنانه باعث بروز مشكلات ويژه‌اي برايش نشود، خانه‌اي جديد در حوالي چهارراه پهلوي براي ملكه توران احداث نمود. تاج‌الملوك همسر دوم رضاخان و مادر محمدرضا در كتاب خاطرات ملكه مادر در مورد ملكه توران مي‌گويد: ” هيچ زني چشم ديدن هوو را ندارد. بنابر اين بنده را متهم به حسادت و اين جور حرفها نكنيد. من هم مثل همه زنها از هوو خوشم نمي‌آيد. اما راه ديگري نداشتم و ناگزير بودم به خاطر رضايت شوهرم كوتاه بيايم و شرايط را تحمل كنم. اين دختر (توران) دماغي بسيار پرنخوت و سر پر بادي داشت. با آنكه در كمال خوشحالي و رضايت تن به ازدواج داده بود، پس از ازدواج و تولد غلامرضا (1302ش) بناي ناسازگاري را گذاشت و هنرش اين بود كه رضا را تحت تسلط خود درآورده و او را وادار كند تا مرا از قصر بيرون بيندازد و خودش ملكه ايران شود. رضا نتوانست اين زن خودپسند را تحمل كند و پس از تولد غلامرضا او را طلاق داد و فرستاد دنبال كارش.“ ملكه توران كه هنگام طلاق كمتر از بيست سال داشت از آن دوران چنين ياد مي‌كند: ” تمام دوران اقتدارش (رضاخان) براي من بيچارگي و نشستن و ديدن و ساختن با ناملايمات بود.“

ملكه توران پس از طلاق از رضاخان در سال 1302 شمسي، تا سال 1322 ازدواج نكرد. سپس با بازرگان ثروتمندي به نام ذبيح‌الله ملكپور وصلت نمود و تا هنگام مرگ رضاشاه به همراه تنها فرزندش غلامرضا پهلوي در يكي از عمارتهاي دربار زندگي مي‌كرد. وي پس از انقلاب اسلامي مدتي در آلمان به سر برد و در سال 1373 شمسي در پاريس در خانه سالمندان فوت كرد.

رضاخان درصدد بود تا پس از توران اميرسليماني همسر چهارمي برگزيند. براي اين منظور از طريق اميرلشكر خدايارخان خداياري با عصمت‌الملوك دولتشاهي دختر غلامعلي ميرزا مجلل‌الدوله دولتشاهي كه بعدها از سوي رضاخان به سمت رياست تشريفات داخلي دربار پهلوي منصوب شد، آشنا گرديد و پس از چندي وي را به عقد خود درآورد. عصمت‌الملوك از سال 1302 كه وارد دربار شد تا تاجگذاري رضاخان در سال 1305، سه فرزند به نامهاي عبدالرضا (1303ش)، احمدرضا (1304ش) و محمودرضا (1305ش) و سالهاي بعد دو فرزند ديگر با نامهاي فاطمه (1307ش) و حميدرضا (1314ش) به دنيا آورد.

عصمت‌الملوك دولتشاهي به هنگام تبعيد رضاشاه، همراه وي به جزيره موريس رفت و پس از چند ماه به تهران بازگشت. وي از ابتدا وارد سياست نشد. اما از نفوذ خود در به كار گماردن اقوام خويش در پستهاي پر درآمد استفاده شاياني كرد. پس از مرگ رضاخان در ويلاي شخصي خود در شميران اقامت كرد. پس از انقلاب اسلامي در تهران ماند و در سال 1374 شمسي در سن 90 سالگي درگذشت.

arash shivatir
31st August 2008, 10:44 PM
عکسهایی از خانواده رضا شاه



[Only registered and activated users can see links]
فاطمه پهلوي (همدم‌السلطنه) فرزند اولين همسر رضاشاه و دو تن از فرزندان همسران بعدي وي. از چپ: غلامرضا پهلوي (تنها فرزند توران اميرسليماني)، همدم‌السلطنه (تنها فرزند صفيه) و محمودرضا پهلوي (فرزند عصمت‌الملوك دولتشاهي)





[Only registered and activated users can see links]
هادي آتاباي همسر همدم‌السلطنه اولين فرزند رضاشاه







[Only registered and activated users can see links]
تاج‌الملوك پهلوي دومين همسر رضاشاه






[Only registered and activated users can see links]
فرزندان رضاخان و تاج‌الملوك به همراه دو نفر از گماشته‌هايشان از چپ: محمدرضا پهلوي، شمس پهلوي، اشرف پهلوي و عليرضا پهلوي





[Only registered and activated users can see links]
تاج‌الملوك پهلوي در كنار فرزندان خود در سويس (1314ش) از چپ: شمس پهلوي، محمدرضا پهلوي، تاج‌الملوك پهلوي، عليرضا پهلوي و اشرف پهلوي.





[Only registered and activated users can see links]
محمدرضا پهلوي (وليعهد) و مادرش تاج‌الملوك پهلوي





[Only registered and activated users can see links]
عليرضا پهلوي تنها برادر تني محمدرضا پهلوي





[Only registered and activated users can see links]
توران اميرسليماني همسر سوم رضاشاه





[Only registered and activated users can see links]
غلامرضا پهلوي در پنج سالگي در كنار مادرش توران اميرسليماني و چند تن از بستگان خويش، در باغ مكتب‌خانه (1307ش) از چپ: توران اميرسليماني و غلامرضا پهلوي





[Only registered and activated users can see links]

توران اميرسليماني و همسر دومش ذبيح‌الله ملكپور








[Only registered and activated users can see links]
عصمت‌الملوك دولتشاهي همسر چهارم رضاشاه، در دوران اقامت در جزيره موريس در افريقاي جنوبي





[Only registered and activated users can see links]
فرزندان رضاشاه به همراه غلامرضا رشيدياسمي. در آستانه سفر به اروپا جهت تحصيل (1312ش). از چپ: محمودرضا پهلوي (فرزند عصمت‌الملوك)، غلامرضا پهلوي (فرزند توران اميرسليماني)، غلامرضا رشيدياسمي، احمدرضا پهلوي (فرزند عصمت‌الملوك) و عبدالرضا پهلوي (فرزند عصمت‌الملوك)





[Only registered and activated users can see links]
تاج‌الملوك پهلوي در اواخر سلطنت پسرش محمدرضا پهلوي

arash shivatir
31st August 2008, 10:45 PM
خدمات رضا شاه


رضا شاه پهلوی مردی ایران دوست بود و این امر در تاریخ بارها به ثبت رسیده است . نخستین خدمت وی به ایران هنگامی که وزیر جنگ بود انجام شد

وی پدید آورنده ارتش نوین ایران بود .
سپس نیروهای انتظامی را با سازمانهایی تازه و اجرای قانون نظام وظیفه گسترش داد .
سرکشان و یاغیان کشور را سرکوب کرد و آرامش را به ایران هدیه داد .
فتنه انگلیس در خوزستان , که به فتنه شیخ خزئل مشهور است را خاموش کرد . شیخ خزئل از یاغیان بزرگ کشور ایران به حساب می آمد که به دنبال خودمختاری و تجزیه خوزستان از ایران بود تا نفت های این شهر را به انگلستان واگذار نماید . رضا شاه با تدبیر و قدرت تمام , وی و گروه منفورش را نابود کرد .
اصلاحاتی در وزارتخانه ها و ادارات دولتی پدید آورد .
روز 23 مهر ماه 1306 نخستین کلنگ احداث راه آهن سراسری ایران در ایستگاه تهران بر زمین خورد و در همان هنگام در بندر گز و خرمشهر هموار کردن راه آهن آغاز شد . این اقدام رضا شاه بدون هیچ گونه سرمایه های ملی ایران همچون نفت و گاز و زغال سنگ انجام گرفت . زیرا وی با فروش نیشکر خوزستان و برخی دیگر سرمایه های اندک این پروژه بزرگ را آغاز نمود .
از دیگر اقدامات رضا شاه بزرگ میتوان :
لغو قرارداد ننگین کاپیتولاسیون . کاپیتولاسیون به اتباع بیگانه به خصوص انگلستان , آمریکا و روس متجاوز این اجازه را می داد که در ایران هرگونه که مایل هستند رفتار کنند . اتباع این کشورها در ایران آزادی کامل دارند و هرگونه خلاف و جرم و جنایتی را فقط باید در کشور خود پاسخ بدهند . رضا شاه این امر ننگین را به پایان رساند .
رضا شاه که خود را میراث دار کوروش بزرگ می دانست , اهمیت بسیاری به آثار باستانی ایران که میراث بشریت محسوب می شود قائل می شد . به فرمان وی تخت جمشید که سالها در زیر خرابه ها و تله ای از خاک قرار داشت بازسازی و ترمیم شد . این حرکت با حضور باستان شناس بزرگ جهان صورت گرفت . پس از تخت جمشید دهها آثار باستانی دیگر ایران ترمیم و بازسازی شد و به ترتیب ثبت نمودن آنها و حفاظت از آنها نیز انجام شد .



[Only registered and activated users can see links]


رضا شاه به دلیل عشق به ایران و فرهنگ و تمدن ایرانی فرمان برپایی آرامگاهی باشکوه برای فردوسی بزرگ داد . آرامگاه فردوسی در شهر توس را به مناسبت 1000 سالگرد فردوسی با حضور مشهورترین فردوسی شناسان جهان ساختند و به بهره برداری رساندند . در همین راستا آرامگاهی باشکوه برای حکیم عمر خیام نیشابوری فیلسوف بزرگ مشرق زمین ساخته شد . سپس برای عطار و چند تن دیگر از بزرگ مردان ایران نیز این امر صورت گرفت .
پایه گذاری و پیشبرد آ موزش و پرورش نوین و اجباری نمودن تحصیلات ابتدا یی و متوسطه به جای آموزش مکتبی در مکتب خانه های پوسیده و متحجر که تنها فرزندان طبقات مرفه و درباریان و اشرافزادگان می توانستند ا ز آن برخوردار شوند.
زنان پس از1300 سال نادیده انگاشته شدن و محرومیت از حقوق انسانی و مدنی و آموزشی از حقوق اجتماعی و آموزشی برابر با مردان برخوردار شدند .
تاسیس وزارت بهداری در سال 1305 و مبارزه ی پیگیر و بی امان برای ریشه کنی مالاریا ، آبله ، تراخم ، کچلی و بیماری های عفونی .
تقریبا در همه ی مراکز استانها بیمارستانها و مراکز درمانی ساخته شد از جمله گشایش بیمارستانهای بزرگی مانند بیمارستان هزار تختخوابی پهلوی تهران و تاسیس سازمانهای نیکوکاری مانند شیر و خورشید سرخ ، بنگاه حمایت مادران و کودکان .
برپایی اداره ثبت اسناد کشور
پایه گذاری فرهنگستان برای جایگزینی واژگان فارسی به جای لغات عربی .
تلاش بسیار برای استقلال اقتصادی و سیاسی کشور که برترین و عالیترین هدف ایرانیان و سران صدر مشروطیت بود. اخراج مستشاران نظامی و اقتصادی انگلستان و لغو قراردادهای ننگین نفتی با انگستان .
نجات کشور از ورطه ورشکستگی و سقوط اقتصادی دوره ننگین قاجار و نوسازی نظام مالی کشور و پدیداری نخستین بانک ملی درسال 1306 و چاپ اسکناس .
برپایی دانشگاه های بزرگ , معتبر و مدرن جهانی در ایران
برپایی کارخانه برق در ایران
برپایی کارخانه های قند سازی و پارچه بافی در ایران
برپایی ساختمانهای باشکوه در شائن کشور بزرگ ایران برای ادارت دولتی و وزراتخانه ها
برپایی سیستم بی سیم در ایران
اعزام صدها دانشجوی ایرانی به خارج از کشور برای آموختن دانش روز جهانی و سپس اجرای آنان در ایران
احداث صدها راه شوسه در ایران
پدید آوردن نیروی دریایی در خلیج فارس و دریای خزر
برپا کردن نیروی هوایی ایران
برپا کردن آموزشگاه های نوین در ایران
برپا کردن اداره سجل احوال
و . . .

البته رضا شاه بزرگ نیز اشتباهاتی در طول پادشاهی اش داشت منجمله منع استفاده از زبانهای آذربایجانی , منع استفاده از لباسهای کوردی و . . . که این عدم آزادی برای اقوام ایرانی موجب ستم به آنان نیز شده بود . یا کشف اجباری حجاب از زنان ایرانی . بدون شک اگر برای انجام کارهای بزرگ بستر سازی نشده باشد آن کار به سرانجام نخواهد رسید . رضا شاه بایستی با فرهنگ سازی و آزادی به زنان ایرانی زمینه را برای انتخاب درست آنان مهیا می ساخت . چون زور و اجبار در هیچ کاری چه در برداشتن حجاب و چه در گذاشتن حجاب کارساز نخواهد بود

arash shivatir
31st August 2008, 10:46 PM
رضا شاه در سال 1313 خورشیدی بنا به دعوت کمال آتاتورک به ترکیه مسافرت نمود و این سفر پایه استحکام روابط ایران و ترکیه گشت . گفته می شود آتاتورک پیشنهاد تغییر فونت نوشتاری ایران را به رضا شاه داده بود . یعنی خط کنونی ایران که نوع نوشتن اش از فونت های عربی استفاده می شود همچون ترکیه به لاتین تغییر کند . تا ایران از فرهنگ و تمدن اعراب رسما جدا شود . رضا شاه پس از شنیدن این پیشنهاد ترکها به وی چنین پاسخ می دهد :
شما این کار را انجام دادید ولی من نمی توانم زیرا اگر این کار را بکنم چگونه پاسخ فردوسی , خیام , عطار , صائب تبریزی , نظامی گنجوی , حافظ , سعدی , مولانا و . . . را بدهم ؟
منظور رضا شاه به ترکهای عثمانی این بود که شما پیشینه تمدنی و فرهنگی ندارید که به این آسودگی تغییر نوشتاری می دهید و خود را به غربیان می چشسبانید ولی ما با هزاران سال ریشه و تمدن و بزرگانی که داشته ایم چنین کاری را نمی توانیم انجام دهیم.

روز 3 شهریور 1320 در جریان جنگ جهانی دوم , نیروهای روس و انگلستان با وجود آنکه ایران بی طرفی خود را اعلام نموده بود به کشورمان یورش آوردند , منصور نخست وزیر وقت استعفا داد و سپس محمد علی فروغی ( ذکاء الملک ) نخست وزیر شد . روز پنجم شهریور ماه فرمان متارکه جنگ به ارتش ایران داده شد و روز 25 شهریور 1320 رضا شاه از پادشاهی استعفا نمود . گفته می شود انگلستان وی را به دلیل ایستادگی در برابر بیگانگان و خدمت به ایران وادار

( تبعید ) به ترک پادشاهی و کشورش نموده است.
رضا شاه تاج سلطنتی را در همان سال به پسرش بزرگش محمد رضا پهلوی واگذار نمود و خود از راه اصفهان و یزد و کرمان به بندر عباس و از آنجا با کشتی به سوی بمبئی رهسپار شد و در آخر مهرماه به جزیره موریس وارد شد.



[Only registered and activated users can see links]

جسم خسته و ناتوان رضاشاه کبیر پس از توطئه های انگلستان در تبعید ( آفریقا )

رضا شاه در چهارم مرداد ماه 1323 در شهر ژوهانسبورگ از شهرهای آفریقای جنوبی چشم از جهان فرو بست . پیکر بی جان وی را به قاهره بردند و در آنجا امانت ماند . در روز 17 شهریور 1329 پیکر وی را با هواپیما از مصر به اهواز آوردند و به وسیله همان راه آهنی که خودش بنا کرده بود از اهواز به تهران منتقل نمودند و با احترامات شایان توجهی در آرامگاه اش در شهر ری به خاک سپردند .درآستانه انقلاب سال ۵۷ جنازه وی بار دیگر به همراه جسد پسرش علی رضاپهلوی به مسجدالرفاعی مصر منتقل شد. آرامگاه رضا شاه بزرگ نیز در سال 1357 به دستور خلحالی حاکم شرع در تهران با ضربه های ویرانگر فرو ریخت . خلخالی با این کار , حرکتی ناشایست و ضد ایرانی را از خود در تاریخ به ثبت رسانید .

[Only registered and activated users can see links]

مراسم تدفین رضاه شاه کبیر در مصر

arash shivatir
31st August 2008, 10:46 PM
زندگي رضا شاه پهلوي در يك نگاه



رضا شاه كبير در ۲۴ حوت ۱۲۵۶ (ربيع‌الاول ۱۲۹۵ هجري قمري) در روستاي آلاشت از توابع سوادكوه مازندران زاده شد.
[Only registered and activated users can see links]
پدرش عباسعلي، سرهنگ فوج سوادكوه، و مادرش زهرا (نوش‌آفرين) كه از مهاجرين قفقاز بود. پدربزرگ رضاشاه، مرادعلي خان نام داشت كه افسر ارتش بود كه در محاصره هرات در سال ١٢٢٧ كشته شده بود . مراد علي خان هفت پسر داشت. پسر اول او چراغعلي خان بود كه درتهران زندگي مي كرد و داراي مقامي در قشون بود. پسر دوم او نصرت الله خان نام داشت كه ياور فوج ِ سوادكوه بود و رضاشاه چندي در زير دست او خدمت كرده بود . عباسعلي خان پدر رضا شاه فرزتد هفتم مراد علي خان بود .

عباسعلي خان مشهور به داداش بيك در سال ١١٩٣ خورشيدي در آلاشت متولد شده و در نوجواني حرفه سپاهيگري را چون نياكان خود پيشه كرده بود . عباسعلي خان در فوج سوادكوه به حرفه سپاهيگري اشتغال داشت . وي با درجه نايبي در سال ١٢٣٥ در جنگ سوم افغان شركت كرد.
[Only registered and activated users can see links]

رضا شاه كبير از ازدواج دوم عباسعلي خان با نوش آفرين پا به عرصه وجود گذاشت ليكن عمرش چنان دراز نبود كه شاهد برآمدن سرداري باشد كه به ايران هديه كرده بود . وي شش ماه پس از تولد رضا شاه رخت به سراي باقي كشيد .

رضا شاه به تشويق دايي خود ابوالقاسم بيگ در سال ١٢٧٧خورشيدي همراه دائي خود مامور فوج سوادكوه شد ليكن به دليل ناسازگاري با نصرالله خان ياور فوج سوادكوه از آن واحد استعفا داد و با پيوستن به كاظم آقا در فوج قزاق تا كودتاي سوم اسفند ١٢٩٩در آن واحد خدمت كرد .
رضا شاه در فوج قزاق به علت دليري و رشادت به سرعت ترقي كرد . وي در اين واحد در نبردهاي فراواني ازجمله سركوب سالار الدوله در سال ١٢٩٠ به فرماندهي فرمانفرما شركت داشت .
رضا شاه كه از هرج و مرج و زبوني حكومت احمد شاه و نابساماني ايرانيان به ستوه آمده بود در روز سوم حوت ۱۲۹۹ با قواي قزاق تحت فرماندهي خود و به همراه سيدضياءالدين طبا طبائي –مدير روزنامه رعد - وارد تهران شد و ادارات دولتي و مراكز نظامي را تصرف كرد. در اين حركت نزديك به صد تن از درباريان و روحانيون بازداشت و زنداني شدند. احمدشاه و محمدحسن ميرزا (وليعهد) به كاخ فرح‌آباد ‌گريختند و فتح‌الله خان سپهدار رشتي (نخست‌وزير) به سفارت انگليس پناهنده شد.
[Only registered and activated users can see links] سرانجام احمد شاه قاجار ناچار شد رضاشاه را به فرماندهي ديويزيون قزاق و وزارت جنگ و سيدضياءالدين طباطبايي را به نخست‌وزيري منصوب كند. كابينه سيد ضياء (معروف به كابينه صدروزه) بزودي ساقط شد و سردار سپه از احمدشاه فرمان نخست وزيري گرفت . پس از خروج احمد شاه از كشور رضا شاه برقراري يك رژيم جمهوري را در كشور در سر داشت ليكن زير فشار روحانيون و مجلس شوراي ملي و مردم از اين نيت منصرف شد . مجلس شوراي ملي در سال ١٣٠٤ به پاس خدماتي كه رضا شاه براي استقرار امنيت و تحكيم قدرت حكومت مركزي انجام داده بود مقام فرماندهي كل قوا را در كنار مقام نخست وزيري به وي اعطا كرد.
[Only registered and activated users can see links]
پس از خروج احمد شاه قاجار از كشور ، نمايندگان مجلس پنجم‌ شوراي‌ ملي‌ در روز ۹ آبان ۱۳۰۴ خورشيدي ماده واحده‌اي را تصويب كردند كه به موجب آن احمد شاه از سلطنت خلع شد و حكومت‌ موقت‌ به " شخص آقاي ‌رضاخان پهلوي"‌ سپرده شد و "تعيين تكليف حكومت قطعي" به مجلس مؤسسان واگذار شد. سپس با تشكيل مجلس‌ موسسان، در ۲۱ آذر ۱۳۰۴، سلطنت ايران‌ به‌ "اعليحضرت‌ رضا پهلوي" واگذار شد. در بيست و چهارم آذرماه سال ۱۳۰۴ خورشيدي، رضاشاه پهلوي در مجلس شوراي ملي حاضر شد و با اداي سوگند به قرآن رسماً به عنوان سردودمان پهلوي وظايف سلطنت را به عهده گرفت. مراسم تاج‌گذاري رضاشاه در ۴ ارديبهشت ۱۳۰۵ انجام شد.
هنگامي كه رضا شاه پهلوي بر مسند سلطنت نشست، جهان در ميانه دو جنگ جهاني نفسي مي‌كشيد. رضاشاه پهلوي، برنامه گسترده‌اي را براي سامان اداري و اقتصادي كشور به دست گرفت. ايران فاقد نظام اداري، ارتش منسجم، راه، نظام بانكي و اقتصادي مدرن بود و شيوه ملوك الطوايفي جايي براي قدرت مركزي نگذاشته بود.

[Only registered and activated users can see links] از منظر بين‌المللي نيز شرايط، چندان آرام نبود. ايران در محاصره نيروهاي بزرگ، روسيه در شمال و انگليس در جنوب بود. انگليس مي‌كوشيد از ايران به عنوان راهي براي سلطه‌جويي‌ خود در هند و خاور دور بهره بگيرد.در روز سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهاي شوروي از شمال و نيروهاي بريتانيا از جنوب به بهانه حضور اتباع آلماني در ايران به ايران حمله كرده و به سمت تهران آمدند.
[Only registered and activated users can see links]
رضا شاه كه تاب مشاهده اشغال ايران را نداشت براي آرام كردن اوضاع ناچار به استعفا شد و سر انجام با مساعي شادروان محمد علي فروغي و به رغم مخالفت انگليس سر انجام متفقين با جانشيني او بوسيله فرزندش محمد رضا شاه موافقت كرده و او به سلطنت رسيد .
دولت انگلستان كه از اقدامات ضد استعماري رضا شاه كبير ناخشنود بود وي را تحت نظر از بندرعباس با كشتي خارج كرد و آن سردار بزرگ با دلي پر خون و در حالي كه چنگي از خاك ايران را با خود داشت آن بندر را به مقصد جزيره موريس كه انگليسها براي تبعيد او در نظر گرفته بودند ترك كرد . رضا شاه كبير كه به علت آب و هواي نامساعد آن جزيره بيمار شده بود پس از مكاتبات و گفتگوهاي طولاني با مامورين انگليسي سرانجام موفق شد كه از آن جزيره بد آب و هوا به شهر ژوهانسبورگ در افريقاي جنوبي منتقل شده و تحت نظر قرار گيرد . رضا شاه كبير همچو فرزندش دور از وطن در روز
۴ مرداد ۱۳۲۳ در ژوهانسبورگ درگذشت. پيكر رضا شاه كبير سپس به مصر منتقل و پس از تشييع با تشريفات رسمي در در آن‌جا به امانت گذارده شد . در ارديبهشت ماه سال ۱۳۲۹ پيكر موميائي شده سردار به خاك ميهن بازگردانده شد و پس از انتقال به حضرت عبدالعظيم در آرامگاهي كه ويژه او بنا شده بود به خاك سپرده شد .
[Only registered and activated users can see links]
خدمات رضا شاه كبير

رضا شاه پهلوي طي شانزده سال سلطنت درگير تكوين دولت مدرن در ايران بود. در اين هنگامه‌ بود كه آلمان به رهبري آدولف هيتلر جنگ جهاني دوم را آغاز كرد. خدمات رضا شاه كبير به ايران و ايرانيان را نمي توان به طور كامل در اينجا درج كرد ، تنها اشاره كوچكي به خدمات آن بزرگمرد كافي است تا همه پي ببرند كه ايران امروز بدون رضا شاه هيچ بود .



سركوب غائله جنگل و خراسان و تحكيم قدرت حكومت مركزي در آذر بايجان و مازندران



سركوب ياغيان در سراسر اسران از جمله كاشان و لرستان



تشكيل ارتش نوين ايران ، متحدالشكل شدن جامه لشگرين و تصويب قانون نظام وظيفه در سال ١٣٠٣



برچيدن حكومت دست نشانده شيخ خزعل در خوزستان و بازگرداندن اين خطه به دامن ميهن



احداث راه آهن سراسري با كمترين امكانات مالي و فني



بنيانگزاري دادگستري به جاي محاكم شرع ، الغاي كاپيتولاسيون و سپردن محاكم به قضات حقوقدان ايراني



تأسيس بانك ملي ايران و كوتاه كردن دست بانكهاي انگليس از دارائيهاي دولت



بنيانگزاري نيروي دريائي



بنيانگزاري نيروي هوائي با خريد چند هواپيماي يونكرس از آلمان



الغاي امتياز نشر اسكناس توسط بانكهاي خارجي و اختصاص آن به بانك ملي



تاسيس موزه جواهرات ملي ايران



تدوين تعرفه گمركي و واريز در آمدهاي آن به حساب دولت



الغاي امتيازنفتي دارسي و عقد قرارداد جديد بر اساس منافع ايران با با شركت نفت ايران و انگليس



كارگذاردن نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران در سال ١٣١٢ و راه اندازي آن يكسال پس از اين تاريخ



تأسيس بانك كشاورزي



تدوين و اجراي قانون معروف به كشف حجاب و تغيير البسه مردان



تاسيس و راه اندازي كارخانجات دخانيات ايران



تأسيس بانك رهني براي گسترش خانه سازي در كشور



اعزام اولين دسته از دانشجويان ايراني براي آموختن فنون جديد به اروپا



ساختن راه ارتباطي با شمال ايران و بناي تاسيساتي چون پل ورسك و تونل كندوان در دل كوهها

Alone ♥ Queen
31st October 2008, 11:33 AM
ماجرای مرگ رضاخان

"اگر نقاش ماهری وجود داشت كه می‌توانست زندگی روزانه رضاشاه را پس از وقایع 1320 ترسیم نماید و یا هنر فیلم و سینما تا به آن اندازه پیشرفته بود كه می‌توانست درون وجود آدمیان رسوخ كند و آنچه را كه در مغز و فكر انسانها می‌گذرد ضبط كند و به نمایش بگذارد، نشان می‌داد كه هر ثانیه از زندگی رضاشاه بر او چگونه گذشته و با چه التهاب جانسوزی درگیری داشته و با چه كابوسی دست به گریبان بوده است. به همین چند جمله بسنده می‌كنیم :
آنچنان گرم است بازار مكافات عمل
چشم اگر بینا بود هرروز روز محشر است "
( تاریخ بیست ساله ایران ،‌ حسین مكی ؛ جلد 7 صفحه 439 )

پس از اشغال ایران و تبعید رضاخان از ایران، انگلیس به رضاخان به عنوان یك فرد شكست‌خورده‌ی حقیر و ناتوان نگاه می‌كرد. به همین دلیل مدام رضاخان مورد تحقیر قرار می‌داد. حال مرحله به مرحله این برنامه تحقیر انگلیس را دنبال می‌كنیم .

انگلیس شوكهای خود را برای مرگ زودرس رضا خان چنین آغاز می‌كند . شمس پهلوی می‌نویسد :
" در كرمان بیماری و گوش درد اعلیحضرت رو به شدت نهاد و دكتر سرهنگ جلوه رئیس بهداری لشگر كه از ایشان عیادت نمودند چند روز استراحت را تجویز كرده بودند ولی نماینده كنسول انگلیس كه به ملاقات اعلیحضرت آمده بود خبر ورود كشتی را به بندرعباس داد و به عنوان این كه كشتی بیش از سه روز در بندرعباس توقف نخواهد كرد اصرار داشت كه اعلیحضرت فورا به طرف بندرعباس عزیمت نمایند و این اصرار و تأكید چه به وسیله كنسول و چه به وسیله مأمورین كنسولخانه تكرار شد . بطوریكه یك بار موجب برآشفتگی خاطر شاه شد و به شدت فرمودند : « كجا بروم پنج ریال پول توی جیب من نیست » ".

رضا خان در این خصوص دروغ بزرگی را بخورد تاریخ می‌دهد و قصد دارد خود را فردی پاك و مخلص نشان دهد اما این قسم دم خروس را در بمبئی نشان می‌دهد . مسعود بهنود در این خصوص در كتاب از سید ضیاء تا بختیار می‌نویسد :

« با رفتن رضا شاه فروغی نفسی به راحتی كشید ، گرچه دشتی در مجلس فریاد برداشت كه « چرا خلاف وعده‌یی كه در روز استعفای رضا شاه به مجلس داده شده ، دولت بدون كسب تكلیف از مجلس ، وی را فراری داده است » و بار دیگر مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و ادعا كرد كه كیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرك گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده است .

در مقابله با عوارض تبلیغات رادیو لندن و نطقهای دشتی در مجلس رضا شاه در بندرعباس اعترافنامه‌ای تنظیم كرد و در آن مجموع سهام و دارائیهای خود را در بانكهای خارجی هم به فرزندش بخشید . اما همه اینها ظاهرسازیها و فریبكاریهائی بود كه برای گول زدن مردم در پیش گرفته شد . چنانكه رضا شاه خود در بندرعباس به كنسول انگلیس گفته بود : « من این بچه‌های كوچك را چطور بزرگ كنم » انگلیس خندیده بود كه « ما ترتیب همه كارها را می‌دهیم » ولی همه می‌دانستند كه در مدت اقامت خانواده سلطنتی در اصفهان ، طلا از مثقالی بیست تومان به چهل و پنج تومان رسید . و در آن دو روزی كه كشتی " بندرا " بیرون از بندر بمبئی لنگر انداخته بود و اسیران اجازه خروج از كشتی را نداشتند ، چكی به مبلغ یكصد و چهل هزار لیره در وجه بانك انگلیسی شعبه بمبئی وصول شد تا شاهپورها و شاهدختها با آن لباس و دوربین و تجهیزات بخرند . از آن جمله ماشین كورسی قرمز رنگی كه شمس و شوهرش " فریدون جم " خریدند و در آن كشتی جنگی گذاشته و به موریس بردند . روزهای بعد جواهرهائی كه از خزانه بانك ملی عاریه گرفته شده و هرگز آنها را به جایش باز نگردانده بودند ، سی و یك میلیون لیره در آمد ارزی موجود در " حساب ذخیره " و سهام بختیاریها از شركت نفت انگلیس سهام نفت ونزوئلا و ... از پرده بیرون افتاد . »

انگلیس در تداوم تحقیرهای رضا خان ، او را كه در طول سلطنت می‌كوشید با ایجاد رعب و وحشت احترام و تعظیم و دیگران را ببیند به صورت اسیر جنگی در آورد و به نهایت ذلت رساند چیزی كه رضا خان اصلا تصور آن را نمی‌كرد .

شمس می‌نویسد :

" یكی از نكاتی كه فكر ایشان را در كرمان به خود مشغول داشته بود انتخاب محل اقامت بود كه ابتدا شیلی را در نظر گرفته بودند ، زیرا می‌گفتند آب و هوای آن مثل ایران است و بعدا آرژانتین را انتخاب كردند . در هر حال نظر ایشان این بود كه پس از ورود به بمبئی ده یا پانزده روزی در هندوستان به سر برده و سپس به یكی از این دو كشور كه نام برده شد مسافرت نمایند . ما همه خود را مسافر آرژانتین یا شیلی می‌دانستیم . كسالت شاه كماكان باقی بود و یك درجه و نیم تب داشتند . "
اما طولی نمی‌كشد كه رویای شیرین رضاخان برای استراحت در بمبئی و سپس عزیمت به آرژانتین یا شیلی به كابوسی وحشتناك مبدل می‌شود . شمس ادامه می‌دهد :

" كشتی كه برای مسافرت ما تخصیص داده بودند یك كشتی محقر پستی كوچك بود ظاهرا به ظرفیت چهار پنج هزار تن به نام " بندرا " متعلق به كمپانی "برتیش ایندیا اسمیر نویگیشن كمینی" كاپیتان كشتی یك نفر ایرلندی یا انگلیسی خشك بود . "

شمس در صفحه بعد می‌نویسد :
" چون به تدریج به مناطق آبهای گرم استوایی نزدیك می‌شدیم از گرما در رنج بودیم و خیلی اشتیاق داشتیم كه زودتر به بمبئی برسیم . پس از چهار روز ساحل بمبئی از دور نمایان شد و مسرت خاطری به ما دست داد . همه لباسی پوشیده و خود را برای پیاده شدن آماده كرده بودیم ولی ناگهان ملاحظه كردیم كشتی به جای این كه به ساحل نزدیك شود راه وسط دریا را پیش گرفته و از ساحل دور می‌شود . معنی این كار را نفهمیدیم و همه دچار تعجب و حیرت بودیم كه چرا كشتی از ساحل دور شد . دل من گواهی می‌داد كه باز پیشامد شومی در انتظار ماست . در همین موقع ملاحظه كردیم كه از طرف ساحل یك قایق موتوری كه در آن جمعی سرباز مسلح هندی دیده می‌شدند به طرف كشتی ما پیش می‌آید .

ابتدا خشنود شدیم و تصور كردیم طبق معمول این قایق برای هدایت كشتی به ساحل پیش می‌آید و شاید از تشریفات اداری و گمركی بوده كه كشتی از ساحل دوره شده است ، ولی وقتی قایق نزدیك شد و دیدیم سربازان هندی همراه خود خواربار و بار و بنه دارند باز دچار تردید شدیم و پیش خود گفتیم اگر اینها برای هدایت كشتی آماده بودند پس این بار و بنه چیست كه با خود حمل كرده‌اند ! دقایق اضطراب آمیزی با كندی می‌گذشت . قایق به كشتی نزدیك شد . سربازان از قایق بیرون آمده مشغول حمل بار و بنه به خود شدند و سه نفر انگلیسی كه یكی از آنها بعدا با ایشان آشنایی پیدا كردم آقای اسكرین بود وارد كشتی شدند و به حضور شاه رفتند .

آقای اسكرین خود را نماینده لرد لین لیتگو نایب‌السلطنه آن روز هند معرفی كرد و اختیارنامه خود را به اعلیحضرت ارائه داد و گفت « من در سیملا بودم ، نایب‌السلطنه هند به من مأموریت مهمانداری جنابعالی ( به اعلیحضرت جنابعالی خطاب می‌كرد ) را داده » سپس راجع به مأموریت خود اظهار كرد « شما نمی‌توانید در بمبئی پیاده شوید و باید پنج روز در همین كشتی به جزیره موریس كه برای اقامت شما در نظر گرفته شده عزیمت نمایید .

اعلیحضرت از شنیدن این سخنان سخت برآشفتند و فرمودند : «مگر من زندانی‌ام ! من آزادانه از كشور خود مهاجرت كرده‌ام و به من گفته بودند كه در خارج از كشورم به هر كجا كه می‌خواهم می‌توانم بروم . جزیره موریس كجاست ؟ چرا اجازه نمی‌دهند كه من به آمریكای جنوبی بروم ؟
چرا مانع می‌شوید كه ما در بمبئی پیاده شویم و تا رسیدن كشتی اقلا در شهر بمانیم ؟»

آقای اسكرین در پاسخ همه این حرفها فقط یك چیز می‌گفتند : «من اظهارات شما را تلگراف می‌كنم و شخصا جز آنچه گفتم كاری نمی‌توانم بكنم.»

عملكرد انگلیس در تبعید رضا خان ممكن است این سؤال را پیش بیاورد كه شاید رضا خان قصد داشته است دست به توطئه‌ای بزند كه با چنین مشكلاتی روبرو گشت .

مطلب این است كه رضا خان آنوقت كه در ایران بود نتوانست كاری بكند و قول و قرار او با فروغی برای انتقال سلطنت به محمدرضا تضمین كافی و لازم برای انگلیس‌ها بود. پس تحقیر و تشدید فشارهای روحی رضا خان مسأله‌ای بود كه باید عملی می‌كردند .

شمس در بخش دیگری می‌نویسد :
« پنج روز توقف روی دریا كه هر ساعت آن برای ما سالی می‌نمود با كندی و سختی سپری شد و كشتی اقیانوس پیمائی كه برای ادامه مسافرت ما تا جزیره موریس خواسته بودند رسید. خواه‌ناخواه كشتی "بندرا" كه ما را از بندرعباس تا آب‌های بمبئی آورده بود ترك گفته و به وسیله قایق به كشتی جدید نقل مكان نمودیم. این كشتی هم یك كشتی سرباز بر كوچكی بود و ظرفیت یازده تن موسوم بر "برمه" متعلق به خط كشتیرانی هندوستان كه روی هم‌رفته وضع آن از كشتی "بندرا" بهتر بود. "

فشارهای روحی رضاخان در جزیره موریس بالا می‌رفت و انگلیس قدم به قدم رضاخان را بیشتر تحت فشار می‌گذارد. شمس ادامه می‌دهد:
"... ولی خواب همچنان از دیده ایشان فراری بود و تقریبا اغلب شبها در موریس دچار رنج بی‌خوابی بودند و پیوسته از این بی‌خوابی و ناراحتی شكوه می‌كردند و می‌فرمودند: "شب اگر یك ملافه و یا پتوی نازك روی خود بكشم قلبم در سینه تنگی می‌كند." از شنیدن كوچكترین صدایی در شب ناراحت و عصبانی می‌شدند. اتفاقا غوكها هم در تمام ساعات شب در باغ با صدای گوش خراش خود غوغا می‌كردند. بطوریكه عاقبت ناگزیر شدند چند تن از مستخدمین را مأمور جمع‌آوری غوكها نمایند. "

شمس كه از حالات روحی رضاخان و بهانه‌گیری‌های او خسته می‌گردد از او دور می‌شود و این دوری را چنین توجیه می‌كند:
" من در موریس برای رفع دلتنگی خود تصمیم گرفتم در تكمیل فن موسیقی كه به آن آشنایی داشتم بكوشم و چون اتاق من در مجاورت اتاق اعلیحضرت بود و نمی‌خواستم با تمرین پیانو موجب ناراحتی ایشان را فراهم آورم در صدد تهیه منزل جداگانه‌ای برآمدم. اعلیحضرت ابتدا با این منظور موافق نبودند و می‌فرمودند: "نمی‌توانم جدایی تو را تحمل كنم" ولی بعدا چون در مجاورت همان باغ خانه‌ای پیدا شد با منظور من موافقت فرمودند و من بر آن خانه كه داری هفت اتاق و برای زندگی من كافی بود منتقل شدم. "

البته این فقط شمس نبود كه رضاخان را تنها می‌گذاشت. خانواده و همراهان رضاخان كه از همراهی با او خسته شده بودند، یكی یكی او را رها كردند. حتی دو نفر نوكری كه از تهران برای رضاخان فرستاده بودند به قدری رضاخان را اذیت نمودند كه خود رضاخان آنها را باز گرداند. محمدرضا پهلوی نیز اكنون به فكر تحكیم سلطنت خویش بود و حتی از مكاتبه با رضاخان ابا داشت. شمس می‌نویسد:
و اما در مورد محمدرضا پهلوی و احساس او نسبت به رضاخان ، شمس می‌نویسد :
" ... اعلیحضرت پدرم بی‌نهایت نگران و ناراحت بودند و این نگرانی و اضطراب خاطر كه ما نیز هیچیك از آن بی‌نصیب نبودیم ، در روحیه اعلیحضرت فقید فوق‌العاده مؤثر واقع شده بود. مكرر اظهار می‌كردند « چه شده است كه اعلیحضرت شاه از من یادی نمی‌كنند؟ چرا مرا بكلی فراموش كرده‌اند؟» و هر قدر زمان می‌گذشت و مدت انتظار طولانی می‌گردید ، رنج خاطرشان افزوده‌تر می‌شد تا آن جایی كه ناراحتی خاطر ایشان جلب توجه مهمانداران ما را كرد. »

رضا خان نمی‌دانست كه پس از رفتن او روزنامه‌ها در حضور پسرش چه‌ها كه درباره او ننوشتند و محمدرضا با سكوتی معنی‌دار می‌خواست كه حاكمیت خود را توجیه كند. بعد از گرفتن تخت شاهی، رضاخان و یدك كشیدن نام پدر را تنها یك عامل مزاحم خود می‌بیند. پس محمدرضا بی‌اعتنایی را پیشه می‌كند كه از بی‌عاطفگی او و فقدان روابط انسانی در خانواده پهلوی نشأت می‌گرفت .

به هر حال، رضاخان چند بار تقاضای رفتن به كانادا را می‌كند اما انگلیس نمی‌پذیرد. رضاخان هنگامی كه از موریس به دوربان می‌رود با او بسیار سرد و معمولی برخورد می‌شود و در ورود به ژوهانسبورگ انگلیس با آنها در سطح افرادی معمولی رفتار می‌نماید كه خود باید به هتل بروند و برای رزرو جا اقدام نمایند.

در اولین مراجعه رضاخان به پزشك، رادیو لندن مرگ زودرس او را اعلام می‌كند و روزنامه‌های محلی بسیار سنجیده و حساب شده او را به باد فحش و ناسزا می‌گیرند. این روش انگلیس بسیار مؤثر واقع می‌شود و روز به روز به وخامت حال روحی رضاخان می‌افزاید.

ترس رضاخان از مرگ
رضاخان بدلیل شدت ترس از مرگ به همان نسبت ادعای سلامتی می‌كرد و به هیچ وجه نمی‌پذیرفت كه دارای بیماری است. این دافعه تا به حدی بود كه علی ایزدی می‌ترسید به او بگوید كه برای شما پزشك بیاورم و رضاخان مدام ادعا می‌كرد كه او سالم است و مشكلی ندارد . خاطرات علی ایزدی كه تا هنگام مرگ با رضا خان بوده به خوبی گویای این حالات روحی رضاخان می‌باشد . علی ایزدی می‌نویسد:
« آثار ضعف و كسالت در اعلیحضرت روز به روز نمایان‌تر می‌شد، قیافه ایشان هر روز از روز پیش افسرده‌تر و شكسته‌تر می‌نمود. خوب به یاد دارم یكی از روزها بعدازظهر كه ایشان طبق معمول و عادت دیرین خود مشغول قدم زدن در باغ بودند و من در خدمت ایشان بودم، همین طور كه نگاهم متوجه ایشان بود، یكباره در برابر خود شبح ضعیف و نحیفی از اعلیحضرت مشاهده نمودم. پس از این كه مدتی قدم زدند ناگهان به درختی تكیه فرمودند: «چه ضرر دارد یك چایی بخورم».
فردای آن روز اعلیحضرت برای نخستین بار راه رفتن صبح را ترك كردند و جلوی ایوان روی صندلی نشسته بودند. وقتی حضور ایشان شرفیاب شدم از دل درد شكایت داشتند. استدعا كردم اجازه فرمایند طبیب خصوصی كه معین شده بود، یعنی دكتر شارل خدمت ایشان برسد. اعلیحضرت جدا متناع كردند ».

رضا خان به دلیل هراس شدید از مرگ چون نام دكتر را مترادف با مرگ در ذهن تداعی می‌كرد و بدون برخورد منطقی و قبول این واقعیت كه انسان در هر موقعیتی ممكن است بیمار شود. بیماری خود را توجیه و انكار می‌نمود. علی ایزدی در ادامه می‌نویسد:
" فرمودند: «مقصود تو را نمی‌فهمم، اگر تو تصور كنی عمری كه در خدمت كشور صرف نشود به درد می‌خورد، اشتباه كرده‌ای. من محمد جعفر نیستم كه بخورم و بخوابم. من در تمام عمر از بیكاری و آسایش گریزان بودم و هر وقت كه نمی‌توانستم كار مفیدی انجام دهم آن وقت بود كه احساس ناراحتی و درد و الم در خودم حس می‌كردم. اشخاصی كه از نزدیك مرا می‌شناسند شاهدند قبل از كودتا جز انزوا و گوشه‌گیری و تأسف به وضع مملكت هیچ گونه آمیزش و مشغولیاتی نداشتم. نه، تو ابدا خیال نكنی كه من بیماری جسمی داشته باشم من در نهایت سلامتی هستم.»
و سپس در حالی كه دست خود را به قلب و كبد زدند فرمودند: «كوچكترین عیب و اختلالی در اعضا بدن من وجود ندارد» ".

چنانچه ملاحظه می‌شود رضا خان به دلیل ترس افراطی از مرگ در سلامتی خود دچار مطلق نگری شده است اما علی ایزدی دوگانگی حرف و واقعیت او را می‌بیند در ادامه می‌خوانیم:
" اما در همان حال كه این سخنان را بر زبان می‌راندند من به خوبی حس می‌كردم كه اعلیحضرت به سختی تنفس می‌كنند و رنگ ایشان كاملا پریده و ارتعاش خفیفی در دست‌های ایشان نمایان است . به این جهت اصرار كردم كه معهذا اجازه فرمایند به دكتر شارل بگویم برای تقویت مزاج اعلیحضرت دارویی تجویز نماید

. پس از این كه از حضور اعلیحضرت مرخص شدم فورا به دكتر شارل تلفن كردم و از او خواهش نمودم كه چند دقیقه نزد من بیاید.

پس از آن كه دكتر شارل وارد شد وضع مزاجی اعلیحضرت را چنان كه دیده بودم برای او بیان كردم و تقاضای دارویی برای تقویت مزاج ایشان نمودم. اعلیحضرت از فراز ایوان كه مشرف بر در ورودی بود متوجه آمدن دكتر شارل شدند و از من سوال فرمودند: «كی ناخوش است؟ دكتر برای چه آمده؟»

چون در آن هنگام پای والاحضرت شاهپور علیرضا مجروح بود و بستری بودند جواب دادم: «برای عیادت والاحضرت آمده‌اند».

همین كه دكتر شارل نزدیك اعلیحضرت رسیدند فرمودند: «از دكتر سوال كن پای والاحضرت شاهپور چطور است».
من در آن هنگام از فرصت استفاده كرده عرض كردم : «اجازه فرمایید از دكتر خواهش كنم دارویی هم برای رفع دل درد اعلیحضرت تجویز كند».
ایشان گفتند: «من برای اینكه دكتر كسل نشود موافقت می‌كنم والا من اهل خوردن دوا نیستم».

بعدازظهر آن روز بیماری اعلیحضرت رو به شدت گذاشت و آثار تورم در پای اعلیحضرت نمایان گردید، به طوری كه پوشیدن كفش برای ایشان مشكل شده بود با وجود این اعلیحضرت مایل به مراجعه طبیب نبودند و می‌فرمودند:
«این تورم بر اثر فشار كفش پیدا شده . تصور نكن كسالت باشد».

فردای آن روز تورم در هر دو پا بروز كرد. من از اعلیحضرت مصرا تقاضا كردم اجازه فرمایند دكتر از ایشان عیادت بنماید. "

با شدت گرفتن بیماری رضا خان ترس از مرگ نیز شدت می‌گیرد و رضا خان به دلیل اضطراب زیاد قوای دماغی‌اش مختل می‌شود . علی ایزدی می‌نویسد:

« تأملات روحی و عدم اعتنا به طبیب و دوا باعث اشتداد بیماری اعلیحضرت بود. كم كم اغلب روزها احساس دل دردهای شدیدی می‌كردند و چشم ایشان روز به روز ضعیف‌تر می‌شد. از آغاز بیماری اعلیحضرت صبح را فقط در اتاق قدم می‌زدند. در یكی از روزها كه من در خدمت ایشان بودم دیدم كه اعلیحضرت حتی در اتاق قادر به راه رفتن نیستند و به سختی طول اتاق را می‌پیمایند متأسفانه این بیماری كه اعلیحضرت هرگز نمی‌خواستند وجود آن را هم باور نمایند و آن را مورد اعتماد قرار دهند روز به روز زیادتر می‌شد و رفته رفته از قوای جسمی ایشان می‌كاست .

هر وقت بیماری قلبی اعلیحضرت رو به شدت می‌نهاد، بیش از همه جهاز هاضمه ایشان را ناراحت می‌كرد از این رو این بار هم از دل درد اظهار تألم می‌كردند ، ولی چون از بیماری خود آگاه نبودند و نمی‌خواستند قبول هم كنند كه كسالتی دارند این دل دردهای پی در پی را ناشی از بدی غذا می‌دانستند و از غذا و طبخ آن ایراد بسیار می‌گرفتند و روزی نبود كه چندین بار به آشپزخانه سركشی نكنند. از آشپز ایراد نگیرند ".

چنانچه ملاحظه شد رضا خان هر بهانه‌ای را می‌آورد تا از اصل ترس و اضطراب بگریزد. اما مرگ تعارفی ندارد و سرانجام در نیمه‌های شب به سراغش می‌آید .

علی ایزدی در خاطراتش می‌نویسد كه وی در حال برخاستن از جای خود دچار حمله قلبی می‌شود .
او می‌نویسد:
" دچار حمله قلبی شدیدی می‌شوند و به زحمت خود را تا نزدیك تختخواب می‌رسانند و در آن جا به سختی زمین می‌خورند به طوری كه یك دست و صورتشان مجروح می‌شود و از هوش می‌روند. "

...سرانجام رضا خان ساعت شش صبح روز چهارشنبه ، چهارم مرداد 1323 با مرگ ملاقات می‌كند

روانشناسی رضاشاه
صادق كار ،‌مرتضی
‌نشر ناوك ، 1376.