PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تیمارستان خیلی خصوصی من


DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:53 AM
۱۴ پیشکش از صادق هدایت برای تمام دوستدارانش :


... تنها چیزی که از من دلجویی می کرد امید نیستی پس از مرگ بود٬ فکر زندگی دوباره مرا می ترساند٬ خسته می کرد٬ من هنوز به این دنیایی که در آن زندگی می کردم انس نگرفته بودم٬ دنیای دیگر به چه درد من می خورد؟ حس می کردم این دنیا برای من نبود٬ برای یک دسته آدم بی حیا٬ پر رو٬ گدامنشِ معلومات فروش چاروادار و چشم دل گرسنه بود٬ برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زور مندانِ زمین و آسمان مثل سگِ گرسنه جلو دکانِ قصابی که برای یک تکه لثه دم می جنبانند٬ گدائی می کردند و تملق می گفتند.

نه٬ من احتیاجی به دیدن این همه دنیاهای قی آور و این همه قیافه های نکبت بار نداشتم...

صادق هدایت(( بوف کور ))

DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:54 AM
۱۶ پیشکش به همه ی تنهائیم ...

..:: اتاق من پر از تابستان است ::..

[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:55 AM
۹ پیشکش به مارال ( شاسوسا ) عزیز:

بد درديه ، می دونی ؟
هرگز براي چيزي كه ندارم غصه نمي خورم ..


« من يقين دارم که در رگهای من خون رسولی يا امامی نيست .نيز خون هيچ خان و پادشاهی نيست.وين نديم ژنده پيرم دوش با من گفتکاندر اين بی فخر بودن ها گناهی نيست »
مهدی اخوان ثالث

DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:58 AM
اما ...هر وقت به چيزهايي كه داشتم و از دست دادم فكر ميكنم ديوونه ميشم .. ديوونه

DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:58 AM
۸ پیشکش به مستانه (دختر سرکش) عزیز:

دو روزست كه روزها بيدار می مانم و شبها می خوابم !
نمی دانم کار تغيير فصلست ،
يا به رژيم غذايی ام برمی گردد ؟
شايد هم بخاطر زياد رقصيدن آن دختری باشد
كه يادش رفته بود ، جايی مثل اينجا ، نه بايد زياد خورد
و نه بايد زياد اعتماد كرد...

DADASHI...payam
3rd November 2006, 09:59 AM
۲۰ پیشکش به یک خانم فقط به ظاهر!!! فاحشه :

كنارش ايستادم و نگاهش كردم ، زيبا بود و جذاب
قدمی به جلو برداشت و به راه افتاد
قدم به قدم در كنارش می ايستادند ...
پياده شدم و ماشينی برايش گرفتم
سوار شد و رفت ، بی هيچ تشكر يا لبخندی
به خانه كه رسيدم او را ديدم ، از تاكسی پياده شد
لبخندی زد و مرا به خانه ام دعوت كرد
شايد می خواست از من تشكر كند ...

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:00 AM
۱۲ پیشکش به هانی (باامید زندگی باید کرد) :

اميد هيچ معجزه اي ز مُرده نيست

زنده باش ....

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:01 AM
..:: شهیار قنبری و تلویزون های 24 ساعته ::..
۱۳ پیشکش به مهرانا عزیز و تمام دوستداران شهیار قنبری نازنین :


امتحان کن... کافی است یک روزت را حرام این امتحان غیر الهی کنی.باگام های به ظاهر کند از توی پیاده روها٬ جلوی دکه ها و گیشه های سینما و موسیقی کشور بگذر - هوووم!!! بوی تعفن فغان می کشد... کجایند تهیه کنندگان و کارگردانان بزرگ٬ فیلمسازان شجاع که به ارزش هایی غیر از تضمین گیشه می اندیشیدند؟ غیر از تعدادی انگشت شمار٬ سایرین یا مرده اند یا به ظاهر سگ ها دلشان را ...

کمی پرواز هم لازم نیست٬ از آنجایی که به لطف دوستان هنرمند!!! سقف موسیقی و ترانه ی کشور رو به ریزش است٬ به جای پرواز مدام باید فرود آیی و بعد می رسی به کاست های نایاب!!! ... جانوران کار نابلدی مثل حامد هاکان٬ شهاب تیام٬ منصور و ... را به فروشندگان خیلی محترم سفارش می دهی و بعد هم حتما خواهی دید جوانی را که از کنارت رد می شود و زیر لب در اوج احساس " از اون بالا کفتر می آید " را زمزمه می کند...

نه / هنوز به این زودی نباید توی سرخودت بزنی ... ... ادامه اش را گوش کن:

مرگ زود رس هنر حبیب... / من مرد تنهای شبم / به خاطر داری؟ امروز به تماشایش بنشین و ببین در کنار پسر دوست داشتنی اش!!! از بارون و دل صاحب مرده ! می خواند و سیاوش قمیشی؟ تمام شد.

کمی نا امید که شدی بزن شبکه های معتبر اروپایی و امریکایی ... وووه آرش!!! ... اوست معرف و نماینده ی موسیقی و ترانه ی ایران زمین ... دقت کن : ایران ... ایران زمین.

شهیار قنبری از میان شبکه های ۲۴ ساعته کنار رفت؟ دیگر ضیافت صدا و تصویرش را نخواهیم داشت؟ چه بد!!! یعنی چه خوب!!! خب این خیلی خوب است ... ما برنامه های متنوع دکتر مرتن مظاهری و فیلم های ایرانی عهد قلقلک میرزایش را هفته ای فقط هزار بار!!! خواهیم داشت و دکتر اصلا گور پدر شعور مخاطب...!

محکم توی سر خودمان می زنیم٬ طوری که که مغزمان بیاید توی دهانمان / نه اشتباه نکنید ... نه به خاطر اینکه دیگر نمی توانیم شهیار قنبری عزیز را ملاقات کنیم٬ نه به خاطر آلبوم جدید حبیب اسطوره ی دیروزمان٬ نه به خاطر فحش های حامد هاکانِ عزیز در متن ترانه های نابش٬ نه برای سینمای رو به پیشرفت و آگاه کننده مملکت عزیزمان با اکران نمایش هایی نظیر دست چپ٬ زن بدلی و ... توی سرمان می زنیم به خاطر هیجان فیلم های بی تکراری که تا به حال نه از شبکه دکتر دیدیم و نه دیگر فرصت پخش دوباره اش را در لابلای برنامه های منظم و آموزنده اشان خواهیم داشت ...

شبکه داران عزیز ما از فرط خوشحالی ناچاریم توی سر خودمان بکوبیم تا مشت مظلوم شما را بر دهان منتقدان نبینیم/ حتما ما را خواهید بخشید.

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:04 AM
...:: برای مانای عزیز ::...
۱+۲۰ پیشکش به مانای عزیز :

توجه: گفتگوهای زير به زبان اصلی نقل شده و هيچگونه ترجمه‌ای صورت نگرفته است.

قسمتی از يک برنامهء گفتگوی ادبی در تلويزيون سوسک‌ها:

- همانطور که خدمتتان عرض می‌کردم، بحث امروز ما راجع به تأثير فرهنگ غرب بر زبان و ادبيات فارسی است، و در همين راستا در برنامهء امروز در خدمت پروفسور سوسکيان، از فرهيختگان فرهنگ و ادب پارسی هستيم... جناب پروفسور، خواهش می‌کنم...
- من هم عرض ادب و سلام دارم خدمت شما و همکاران محترمتان و همچنين همهء ‌سوسک‌های عزيز که تماشاگر اين برنامه هستند...

گفتگوی دو سوسک‌ دانش‌آموز:

- آقا اجازه؟! موضوع انشا برای هفتهء بعد چيه؟
- «فارسی را پاس بداريم»...
- آقا اجازه؟! اينکه خيلی سخته!
- بچه‌ها! اين وظيفهء همه ماست که برای حفظ زبان مادری خودمون، از هيچ کاری دريغ نکنيم... حتی يک انشای ساده می‌تونه خدمت بزرگی در اين راه باشه...



دعوای دو سوسک لات در خيابان:

- کــ...!
- کــ... کــ...!
- کــ... کــ... کــ...!
- کــ... کــ... کــ... کــ...!

قسمت‌هايی از نامهء خودکشی يک سوسک:

- هم‌اکنون که با زندگی وداع می‌گويم، می‌خواهم که محبوبم بداند، از برای اوست که اين دمپايی را بر فرق خود فرو می‌آورم، زيرا که مرا يارای زيستن در فراق او نيست...

گفتگوی دو سوسک در چَت‌روم:

- ?a/s/l
- 18f tovalet e tabagheye 4
- 20m tovalete hamkaf
- ?web dari
- ?are, u ham dari
- ?na, babam nemizare bekharam, web midi hala ya na
- !!?are, kojam o mikhay neshunet bedam
-


پ.ن.۱: سوسک‌ها هم اديب و لات و محصل و خانه‌دار و عاشق و فاسق و... دارند.
پ.ن.۲: سوسک‌ها انواع و اقسام گلاب به رويتان را نوش جان می‌کنند.
پ.ن.۳: سوسک‌ها کارهای بسيار احمقانه‌ای انجام می‌دهند!
پ.ن.۴: سوسک‌ها بی‌تربيت و بی‌شعور و لوس و بد هستند!
پ.ن.۵: هيچکس سوسک‌ها را دوست ندارد!
پ.ن.۶: مهمتر از همه اينکه، سوسک‌ها به زبان فارسی اصيل صحبت‌ می‌کنند...


نتيجه‌گيری: سوسک‌ها که موجوداتی عامی و بی‌ارزش هستند، به هيچ زبانی غير از فارسی آشنايی ندارند و هر کس خلاف اين را گفته، جوانی کرده، شما ببخشيد! ما فارسی‌زبانان هم اعتراضی به اين قضيه نداريم، زيرا يا حال اعتراض کردن نداريم، يا بی‌رگ و بی‌غيرتيم، يا برايمان اهميتی ندارد، يا حاليمان نمی‌شود و يا اصلاً خوشحاليم که سوسک‌ها فارسی صحبت می‌کنند و نه تنها اعتراضی نداريم، بلکه هر کس خلاف آنرا بگويد ريشه‌اش را می‌خشکانيم! حال هم تقاضا داريم کاريکاتوريست زندانی را از زندان آزاد کرده و تحويل ما دهيد، تا بابت به تصوير کشيدن يک سوسک خائن که به زبانی غير از پارسی سخن می‌گفته، خودمان مجازاتش کنيم!

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:08 AM
[Only registered and activated users can see links]

به دلایل ادبی 3 پارا از پست بالا رو پاک کردم. ولی این عکس مربوط به پست بالاییه

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:11 AM
...:: Hidden Camera ::...
4 پیشکش به الهه آبی عزیز:

نمای بالا: پسری خوش هيکل در دريا به سمت نامعلومی در حال شنا کردن است.

نمای پشت: دوربين به سمت ساحل زوم بک می کند و پسر شناگر کوچک و کوچکتر می شود تا در لب ساحل قامت دختری را تمام قد پشت به دوربين می بينيم که دور شدن پسر را تماشامی کند و چادرش در باد می رقصد.

نمای روبرو: پسر به دوربين لبخند می زند ( دوربين زوم بک می کند ) دستش را به ديواره قايق می گيرد و به درون آن ميايد ، درون قايق دختران مو طلائی با بدنهائی برونزه برای او شانپاين باز می کنند ...
آفتاب کم کم غروب می کند...

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:15 AM
..:: قبل از مصرف خوب تکان دهید ::..
۱۷ پیشکش به دوستی که تاریخ انتقضا یش دست خودش نبود!!!

امشب دوستی را ديدم كه فرياد مي كشيد نه در كودكيم ماندم و نه بزرگ شدم،
فقط تاوان مردي را می دهم كه مشقش را نيمه كاره رها كرد، بدون امضايي در پايانش ....

خوب حالا نظرت با من یکی نباشه دوتا هم که نیست٬ بعضی ها ترانه ساز می شوند٬ بعضی ها معلم٬ عده ای بقال٬ اشخاصی حمال ... و یک همچین دیوث هایی هم آدم فروش...

از دوستی قدیمی !!! حرف می زنم که زندگی ام را از ریلی به ریل دیگر منحرف کرد و رفت...

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:16 AM
..:: Cycling : Re cycling : Bin ::..
۱۱ پیشکش به هاله عزیز که مطالبش همیشه خواندنیست :


دختري را كه من سالها برايش مي مُردم
اكنون براي پسر ديگري مي ميرد كه

سالها پيش ، دختري كه من اکنون
برايش می ميرم براي او مي مُرده است.

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:16 AM
۷ پیشکش به همه ی آزادی هایمان :

ای کسانی که ايمان آورده ايد ! کمی هم مراعات ما را بکنيد

باشد كه رستگار شويد...

[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:17 AM
۱۰ پیشکش به محمد عزیزم:

زد به شيشه ، ديدم دستش خرماست
برداشتم ، ديدم دو سه نفر ديگه ام دارن حلوا تعارف می كنن
گفتم :‌ خدا رحمتشون كنه ، قبول باشه ..
گفت‌:‌ آقا جشن انقلابه !!!

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:17 AM
..:: ْPowered by God ::..
۱۸ پیشکش به آنجلیکا عزیز :

دوست دارم راه بروم

فرقی هم نمی کند ، سوئيچ توی جيبم باشد يا نباشد
حتی خيلی وقتها دوست دارم بدوم
آنقدر که برسم به جائی که پياده رو آنجا تمام می شود
و بشنوم صدای ترمز ماشينی را که جلوی پايم می ايستد ،
دستش را روی بوقش می گذارد و شروع ميکند به فحاشی.

آنوقت خداست که تصميم می گيرد :

بالای سرم بايستم و به خودم نگاه کنم ؟

يا

با نگاهی آرام به راننده لبخندی بزنم ،
دستم را توی جيبم کنم و دور شوم !

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:18 AM
.:: Good Bye Party ::..
پست تخصصی پیشکش به دیباترین دیبا :

قشنگترین شب زندگی ات را امشب دو تایی جشن می گیریم / من و خودم !!!

درست چند کوچه آنطرف تر و شاید از دید تو چند دنیا اینطرف تر ...

و وقتی شمع های روی کیک تولدت را فوت کردیم٬ آرام از گوشه و کناری دستم را می گیرم و می روم تا تنهاییم را تنها نگذارم ...

تولدت مبارک / چند سال بعد٬ درست بیست و پنج روز قبل از تولدت یاد من که نیفتادی٬ برایت مهربانیِ دستان ایده آل ترین مردت را انتظار می کشم و ...

تا یادم نرفته - کادوی تولدت را هم تقدیم کنم :

چیزی که همیشه می خواستی و هرگز به زبان نیاوردی ... بیا٬ تقدیم با عشق / همین یک خطِ آخر کادوی روز تولد تو :

من رفتم٬ اگر چه از اول هم نبودم / اما اینبار برای همیشه !!!

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:20 AM
...:: به کجا چنين شتابان؟!... ::...
پلاک اتومبيل ايران ۱۱ ؟!
پيش شماره تلفن ۲۲ ؟!
شماره موبايل کد ۱ ؟!
کدپستی خوش‌منطقه ؟!
کلاسور شفاف و کتابهای روشنفکری ؟!
اتيکت‌ ZARA ؟!
آستين‌ بالازده و تتوی مدرن ؟!
روسری‌ کناررفته و بناگوش با رايحه GUCCI ؟!
روی گردن‌، ستاره شيطان ؟!
روی ناخن‌ها، تابلوهای سالوادور دالی ؟!
ريش‌ نارنجی ؟!
دکلره بنفش ؟!
خط ريش الکتروليزه ؟!
بينی‌ سربالا ؟!
گوشی نوکیا n97 ؟!
عضلات هزارتکه ؟!


... خودت چی داری؟!

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:21 AM
Mother in Low ::..
قدیم تر ها فكر می كردم
تمام دخترانی را كه می شناسم متفاوتند
يكجوری يا يك شكلی !
بزرگتر كه شدم فهميدم نقاط اشتراكشان هم با هم زياد است
به شرطی كه شرايط را بتوانی برايشان خوب نگه داری

الان كه فكر می كنم ازين بزرگتر نمی شوم
می بينم چه اشتباهی كردم كه اينقدر فکر کردم
کاش همش می ديدم ...

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:24 AM
داريوش ارجمند: « يک خيابان را به نام زيدان کنيد. » - جرايد

موارد پيشنهادی این تیمارستان - قابل تبديل در تهران:

بن‌بست ريحان ← بن‌بست زيدان!
کوچهء سنگ‌سر ← کوچهء زيدان‌سر!
خيابان جيحون ← خيابان زيدون!
بزرگراه شهيد همت ← بزرگراه شهيد غيرت!
اتوبان تهران کرج ← اتوبان زيدان کرج!
ميدان علامه‌ محمد‌تقی‌ جعفری ← ميدان علامه زين‌التقی زينَری!
ميدان نور ← ميدان زور!
سه‌راه زندان ← سه‌راه زيدان!
چهارراه گلوبندک ← چهارراه بغض زيدان!
سرای مشيرخلوت ← سرای موهای خلوت! (زیدان)
امين‌آباد ← زيدان‌آباد!
فرمانيه ← زيدانيه! (فرمان=داداش قيصر)
مهرشهر ← زيدان‌شهر!
شهرک قدس ← شهرک تُخس!
فلکه اول تهرانپارس ← فلکه اول زيدان پاس!
گلستان اوّل پاسداران ← زيدانستان اوّل پاسداران!
شهریار ← زیدان یار (تیری هانری مثلا)
مينی سيتی ← مينی سوتی!
فرحزاد ← زيدانزاد! (زيدان زایيد)
آرژانتين ← زيدانتين! (تين=Teen)
بزرگراه رسالت ← بزرگراه جسارت!(جسارت ماتراتزی مدافع ایتالیا)
فرجام ← نافرجام!
سرچشمه ← سر قلّه!
اختياريه ← بی‌اختياريه!
جواديه ← زيدانيه!
شوش ← شوش!!!
پاچنار ← پا زيدان!
هفت چنار ← هفت زيدان!
سی‌متری جی ← سی‌متری زی!
پل سيدخندان ← پل زيد زیدان!
من تو سينه ی اين مدافع می‌زنم ← تقاطع زيدان و امام‌خمينی!
انتهای الوند ← آخر الدنگ! (ماتراتزی)
سر سَبيل ← سر سيبيل! (سيبيل=غيرت=ضربه ی سر)
بلوار کاوه ← بلوار گاوه!(ماتراتزی)
سوهانک ← زيدانک!
شيخ بهايی ← شيخ‌ بی‌بهايی!
جام‌جم ← بی جام‌جم! ( جام جهانی)

فلش زیر را در همین رابطه ببینید ([Only registered and activated users can see links])

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:25 AM
..:: به مناسبت ششمین سالگرد درگذشت احمد شاملو ::..
جای شاملو در دل تک تک ما ایرانی هاست نه در تلویزیون دولتی آقایان ...

[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:26 AM
... اینجا دو راهی قلهک

ماشین ها ایستاده اند تا کلمات عبور کنند

پسرم / امروز رابه خاطر بسپار!

... نه ! آقای بامداد !

لطفا به این سوی آستانه قدم بگذارید

این بامداد / بامداد دیگری است

(( انسان دشواری وظیفه است )) / این را هم به خاطر بسپار !

انسان انسان انسان

مردی که هفتاد و پنج سال / همین پنج حرف را سرود

و پنج دقیقه پنج دقیقه ی دیگر صبر کنید!

همین پنج حرف درهمین دو راهی قلهک

او را خواهد سرود سرود.

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:27 AM
فلاش بک (( ۲/مرداد/۸۴ )) - امامزاده طاهر کرج - مزار استاد احمد شاملو

[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
3rd November 2006, 10:28 AM
داداشی همیشه این تو زندگیشه

آخه یادش نمیره...
داداشی به یاد داشته باش که در غربت لحظه های تو...اگه دل تو رو شکستن .. داداشی.. داداشی خوب من

داداشی...چون میگذرد غمی نیست

DADASHI...payam
5th November 2006, 10:10 AM
like as a holy ****

اينكه اين روزها جدول زندگی ،
خانه های سياهش بيشتر از سفيدش شده به كنار

اينكه عاقبت وقتی بعد از يك عمر جر خوردن
حلش كه می كني ، می بينی
جايزه اش فقط مرگ است هم به كنار


اما اينكه تو رفته ای از اينجا و من هنوز فكر می كنم تو هستی چه ؟

DADASHI...payam
5th November 2006, 10:14 AM
ياد گرفته ايم از بالا نگاه کنيم ...
شايد ياد هم نگرفته باشيم چون
اصلا هوشش را نداريم که ياد بگيريم
کمی که احساس می کنيم ..
آنوقت دوست داريم از بالا نگاه کنيم

شايد اگر ادای خدا را در بياوريم
کمپلکس هايمان فروکش کنند
يا اعتماد به نفس پيدا كنيم !
وقتی بگمانمان ماشينمان كه گرانتر می شود
خودمان هم بيشتر می ارزيم ...


بگذار اين نگاه پوپوليستی اپيدمی بشود

آنوقت همه ميرويم نرم افزار جامع مديريت گاوداريمان
را بروز می کنيم ...

DADASHI...payam
5th November 2006, 10:17 AM
۶ پیشکش به پرویز پرستویی عزیز:

در اين مُلك انسان می فروشند سالهاست ...

آدم هايی که فکر ميکنند خيلی زرنگند !
آدم هايی كه فكر می كنند ، ديگران از آنها زرنگ ترند،

و آدم هايی كه وقتي چيزي براي از دست دادن ندارند،
احساس می كنند كه يك قهرمانند!

DADASHI...payam
5th November 2006, 10:19 AM
نپرس من برای چه این همه کویرم؟

این بغضها شورند که فرو میخورم

DADASHI...payam
5th November 2006, 10:21 AM
بر کف دستم دانه ای که نباشد.......تو هم پر میکشی ...گنجشکک

DADASHI...payam
5th November 2006, 12:55 PM
مرا پر گشودن نشاید...
___________________نه بال و پری دارم از خود...
________________________________________نه آن آسمانی که آبی بماند...
__________________________________________________ ______________آرزوی پریدن مرا بس

DADASHI...payam
5th November 2006, 01:00 PM
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند...



...آسمان را دریاب

DADASHI...payam
5th November 2006, 01:08 PM
من پشیمانم از آن رفتن با کفش کثیف...روی یک سطح پر از برف و لطیف...

سطح احساس من امشب برفی ست.... پا برهنه بدوید

FaitHleSs
5th November 2006, 01:32 PM
مطلب شماره 8 خیلی خیلی باحال بود.
واقعا که راست بود:
حامد هاکان ... معلوم نیست شعر می خونه یا فحش ... میده! آبروی هرچی خوانندس برده! آدم از آهنگ و شعر زده میشه.

FaitHleSs
5th November 2006, 01:34 PM
راستی:
تیمارستان خیلی باحالی بود، منم میتونم بیام و بستری شم!؟

DADASHI...payam
5th November 2006, 01:36 PM
آره عزیزم. روحت رو بستری میکنیم

FaitHleSs
5th November 2006, 01:42 PM
آره تورو خدا...
روحم خیلی آزردست...
از همه چیز و همه کس...

DADASHI...payam
5th November 2006, 01:44 PM
داداشی گلم...غمت در نهانخانه دل نشیند. دلتنگیهایت را برای من بگو. اگه نتونم حلشون کنم ولی قول میدم ساکت بمونم و همشون رو گوش کنم...

FaitHleSs
5th November 2006, 01:46 PM
گفتنش خیلی سخته...
سعی می کنم...

DADASHI...payam
5th November 2006, 01:50 PM
من آماده ام

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:10 PM
تا حالا شده ببینی مورچه ای رو داره آب میبره اونوقت تو پا هاتو جلوش میگیری که آب نبردش... وقتی که پاتو برداشتی ببینی مورچه هه مرده؟؟؟
....
گناه من چیه؟

پاهاتو بردار...من سر پناه نمیخوام

mohammad.h
6th November 2006, 02:13 PM
تاپیک جالبیه

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:18 PM
ممنون از اینکه قدم رنجه کردین...

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:39 PM
این روزها درست نمیدانم که کجام,امروزها رو نمیدانم که چگونه میگذرند,مدام میرم و در باغچه برای پروانه ها دانه میپاشم,پروانه ها هم مرا از یاد برده اند,آنقدر نیامده اند که تمام دانه ها در خاک جوانه زده اند,پروانه ها یادشان رفته کسی جایی چشم به راهشان هست,جوانه ها سر بر آسمان بر میدارند,من در خاک به خواب خواهم خفت.
پر وانه ها مرا به یاد نخواهند آورد, و من هیچوقت به این فکر نخواهم کرد که پر وانه ام را با گنجشکها اشتباه گرفته باشم.

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:41 PM
دلم تنگ شده واسه ول کردن دست مامان و گم شدن...

این روزا حتی نمیتونم برم گم شم

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:43 PM
میای منچ بازی کنیم؟
آبی و سفید برای من
سبز و زرد هم برای تو
000
نمیخوای؟...
اصلا رنگا رو تو انتخاب کن....
................................من...من فقط میخوام بازی کنیم

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:53 PM
دلتنگ چی هستم؟...
دلتنگ کی هستم؟...

دلتنگ صبحی که رفت؟...
خورشیدی که غروب کرد؟

ماهی که ناپدید شد؟...
سبزی که زرد شد؟...

دلتنگ کدوم لحظه هستی؟...
شاید دلتنگ خوابی که تو آسمونا دیدم
شاید دلتنگ دلم هستم
دلی که پاک بود و سر حال
000
سردم و خموش
نمیدونم...نمیدونم

اما نه... دلتنگ کسی هستم...
دلتنگ کسی که خواستم محبت نکنه ...کرد
دلتنگ کسی که خواستم اذیتم نکنه ... کرد

خواستم فراموشم کنه 000کرد

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:55 PM
غرق تاریکی شب
و غم تنهایی
نور چشمانم اگر
رو به خاموشی رفت
مطمئن باش

000000خواب تنهایی چشمان تورا میبینم

DADASHI...payam
6th November 2006, 02:59 PM
امروز بارون میومد... نمیدونی چه بغضی کردم
توی دلت بازش کنم ...یا همین جا دور بریزمش؟

تو لبخند بزن...آسمون آبی میشه

DADASHI...payam
6th November 2006, 03:06 PM
شکاف قلبم دارد کم کم شبیه لبخند تو میشود...
هر چه میگذرد لبخند تو نزدیکتر میشود...
و زمان برای محو کردن این تصویر زنده...
حریف کوچکیست...
چه زنده بود...شفاف و واقعی.... یعنی باور کنم حقیقی نبود؟
حالا...
درختی در دور دست
داغی بر دل
قلبم جز آنکه شکاف بردارد کاری از دستش برنمی اید

DADASHI...payam
6th November 2006, 03:07 PM
نمیدونم از خستگی سردر گمم یا از سردر گمی خسته؟

DADASHI...payam
6th November 2006, 03:08 PM
میذارم بنوشه پشه از خون رگای گردنم
شاید اون یه قطره خونی رو با خودش ببره... که دلتنگی هام توش خلاصه شدن
و با هر چرخش دلمو به درد میاره

DADASHI...payam
6th November 2006, 03:13 PM
تو که تو یه لیوان قهوه اینقدر شکر میریزی چه طور میخوای با حقیقت کنار بیای؟

بازم نمیدونم

DADASHI...payam
6th November 2006, 03:14 PM
ما را چه غم که شیخ شبی در میان جمع...بر رویمان ببست به شادی در بهشت

ZoRRo
6th November 2006, 10:16 PM
سلام

تاپیکتونو منتقل کردم اینجا ..! منتظر مطالب بعدی شما هستیم

فقط یک نکته ... لطف کنین عکس ها رو کوچیکتر بزارین ... لود شدنش کنده و سرعت رو میاره پایین ....

مچکر !

DADASHI...payam
7th November 2006, 10:41 AM
7 پیشکش به زورو عزیز...
یاری اندر کس نمیبینم ... یاران را چه شد
دوستی کی آخـر آمـد ... دوستداران را چه شد

mohammad.h
7th November 2006, 10:51 AM
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

khazan
7th November 2006, 11:32 AM
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ جواني را مرده يافتم

اخی طفلکی چه دلی داشته

khazan
7th November 2006, 11:33 AM
تو که تو یه لیوان قهوه اینقدر شکر میریزی چه طور میخوای با حقیقت کنار بیای؟

بازم نمیدونم

خیلی جالب بود

DADASHI...payam
7th November 2006, 12:34 PM
خواهش میکنم. خزان خانوم قدم رنجه کردید. دو چشمم خاک پایت...

Winter Girl
7th November 2006, 02:45 PM
سلام
من حوصله ندارم پستهای قبلی رو بخونم یکی به من بگه این تاپیک درباره ی چیه؟:rolleyessmileyanim:

FaitHleSs
7th November 2006, 02:49 PM
بخونی ضرر نمی کنی.

close
7th November 2006, 09:10 PM
ای ولللللللللللللللللللللللل ل

DADASHI...payam
8th November 2006, 11:55 PM
باز یه شب دیگه و غم...
شب بود...شمع بود ... من بودم و غم....
شب رفت و شمع سوخت... من ماندم وغم

وقتی دوباره از ترس فردای دیگه و باز نامردمیهایی که دل ادمو میرنجونه خودمو زیر پتو قایم میکنم ...
کی پیش منه که با تمام وجود بهش بگم...من تنهام...پیشم بمون

DADASHI...payam
9th November 2006, 01:38 PM
14 پیشکش به تمامی عشاق:
باورم نمیشه دستات...توی دست من نباشن
رو در و دیوار خونه...گرد تنهایی بپاشه
تو همونی که میگفتی تو دنیا ....هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم ...مال تو باشه واسه همیشه
.................................................. .....................
باورم نمیشه چشمات...بره مال دیگرون شه
با غریبه آشنا شه...با غریبه مهربون شه
تو همونی که میگفتی تو دنیا ....هیچکی مثل من پیدا نمیشه
تو همونی که میگفتی قلبم ...مال تو باشه واسه همیشه

DADASHI...payam
9th November 2006, 01:40 PM
18 پیشکش به تنهاییم:
اتاق من پر از پاییزه...

من پاییزم...
بهار من ....رفته

DADASHI...payam
9th November 2006, 01:43 PM
کسی گونه ام رو لمس میکنه
خیال میکنم تویی
سرم روکه بلند میکنم
آینه اشکامو نشون میده

بازم خواب میدیدم.

DADASHI...payam
9th November 2006, 01:43 PM
من از اینجا خواهم رفت
پروانه ای که با شب میرفت این فال را برای دلم دیده است

DADASHI...payam
9th November 2006, 01:47 PM
سلام حال همه ما خوب است
ملالی نیست جز گم شدن های گاه و بی گاه
خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب گویند...

از نو برایت مینویسم...
حال همه ما خوب است
حال من هم خوب است
اما تو باور مکن

Winter Girl
9th November 2006, 02:33 PM
آقا یکی به من بگه این تاپیک درباره ی چیه؟

DADASHI...payam
9th November 2006, 02:43 PM
داداشی برو قبلیا رو بخون...

Winter Girl
9th November 2006, 04:47 PM
باشه که این طور داداشی
همه داداش دارن ما هم داداش داریم:ohno-smiley: :sadsmiley: :sadsmiley: :sadsmiley:

DADASHI...payam
9th November 2006, 11:37 PM
واسه خودت میکم. قشنگن.برو بخون

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:37 PM
سر به روی شانه های مهربانت میگذارم
عقده دل میگشایم ...گریه بی اختیار

از غم نامردمیها...بغضها در سینه دارم
شانه هایت را...شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:47 PM
هميشه چنين بوده است

کسي را که خيلي دوست داري، زود از دست مي دهي پيش از آنکه خوب نگاهش کني. پيش از آنکه تمام حرفهايت را به او بگويي ، پيش از آنکه همه لبخندهايت را به او نشان بدهي مثل پروانه اي زيبا، بال ميگيرد و دور مي شود ، فکر مي کردي ميتواني تا آخرين روزي که زمين به دور خود مي چرخد و خورشيد از پشت کو ه ها سرک مي کشد در کنارش باشي

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:48 PM
[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:51 PM
شبی پرسیدمش با بی قراری
به جز من هم کسی را دوست داری
دو چشمش از خجالت بر هم افتاد
میان گریه هایش گفت

آری

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:52 PM
[Only registered and activated users can see links]

You guide me
because you know
exactly where
I want to go.
You reach out
with a warm hand
to show me that
you understand.
You accept me for
who I am
and you know
where I've been;
for these and
many more reasons,

I call you friend.

DADASHI...payam
11th November 2006, 12:55 PM
توی دنيا اگه قرار بود جای چيزی باشم . دوست داشتم جای اشک رو

صورت تو باشم تو چشمات متولد شم . رو پلکات جون بگيرم رو

گونه ات جاری شم . رو لبات بميرم .

[Only registered and activated users can see links]

DADASHI...payam
11th November 2006, 01:12 PM
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نکشد نيز تو خاموش شوي

DADASHI...payam
11th November 2006, 01:12 PM
ديشب پسرك رو خواب ديدم.



خيلي خوشحال بود!



بهش گفتم اين چه كاري بود كه كردي؟



گفت آخه اينطوري هر روز ميتونم ببينمش.



هرشب ميتونم به خوابش برم.



هميشه ميتونم مواظبش باشم.



تازه از همه اينا مهم تر



خدا بهم قول داده كه يه روزي اونم مياد اينجا پيش من..........



منم اينجا منتظرشم.

FaitHleSs
21st December 2006, 05:15 PM
سکوت نه از بي صداييست.
نفس هست و حرف هم.
ناگفته ها و گفته شده ها. شنيده ها و نشنيده ها.
سکوت از نبودن بغض نيست. از بي دردي نيست.
سکوت از عادت نيست. از روزمرگي و فراموش شدگي. از خواب و رخوت و بي حوصلگي. از دلتنگي.
سکوت از فريادهاي در گلو مانده است و نعره هايي که هيچ وقت شنيده نشد.
همه چيز هست و گوشي نيست براي شنيدن. جز سکوتي که گاه و بيگاه همدم فريادهايي است که بي خبر و ناخواسته از روزهايي دور ميايد.
از دلتنگيهايي که فراموش شده. از خيانتهايي که به روزگار شده.
نه انگار.... باز هم حرفي نيست.

FaitHleSs
21st December 2006, 05:16 PM
مهره هاي شطرنج رو دوست دارم، اما از اينکه هدايت يه لشگر به دست منه، ميترسم.
حريفم خوب بازي نميکنه. شايد چون اون اين بازي رو خيلي بهتر از من بلده، اينطور فکر ميکنم.
از وزير خوشم نمياد اما بهم ياد داده اند که خيلي کارها ميتونه بکنه. حيف که جلوش يه عالم سرباز وايستاده.
تلاش ميکنم تا ديرتر مات بشم.
از تموم اينها نميترسم. از اين ميترسم که وقتي که مات ميشم، هنوز خيلي از مهره هامو حرکت نداده باشم. خدا کنه آخر اين بازي به خير تموم بشه.

FaitHleSs
21st December 2006, 05:17 PM
- چقدر فرق کرده اي !
- خب همه چي فرق کرده. منم مثل همه چيز.
- تو کوچيک شدي ، يا دنيا بزرگ شده ؟
- دنيا تا هميشه، همين دنياست. ريگ همين ريگه. حجم، همين حجمه.
- اما سبز، ديگه سبز نيست. آبي ، آبي نيست.
- قرارمون صحبت از رنگ نبود. يادت هست... گفتي رنگ، واسه چشمها درست شده نه براي دل. خودت گفتي به چشمهات اعتماد نميکني.
- آره، يادمه. ولي ميدوني چيه ؟ يه چيزايي، منو داره ميترسونه. هرچي بيشتر ميفهمم، بيشتر ميترسم.
- خب، طبيعيه. تو داري توي مسيري راه ميري که همه تابلوهاش زنگار گرفته و کسي رو پيدا نميکني که راه درست رو نشونت بده. همه ميگن راه درست همينيه که من توشم. تو راه خودت رو انتخاب کردي و هي داري ميري جلوتر. ميدونم. مبهمه. اين ترسناکه.
- ترسناکتر وقتيه که تو حرف نميزني. از سکوتت ميترسم.
- اما خودت گفتي، براي اين دلتنگي هميشگي، پاداشي جز سکوت نيست.
- براي اين بود که چيز ديگه اي نداشم. دستام خالي بود.
- مثل اينکه حواست نيست. تو بهترين چيزي رو که داشتي بهم دادي.
- نميدونم. به خدا نميدونم. اصلا ... اصلا براي چي اومدم سراغ تو ؟
- چون فکر کردي دلت داره کوچيک ميشه. يادت باشه، تا ريگ همون ريگه، منم همون دلم. از ريگ و از خاک و از سردي خاک نترس. قوي باش ! پاتو محکم بزار روش. همه اين ريگها از نسل تو هستن. باهاشون غريبي ؟
- نه . ازشون نميترسم . باهاشون رفيقم. چون قراره بيشتر عمرم رو باهاشون زندگي کنم. اون موقع، من ميشم تو . اونوقت ميفهمم که چقدر کوچيک بودي يا چقدر بزرگ .
- همون موقع امانتت رو پس ميگيري.
- کدوم امانت رو ؟
- سکوت

همه جا ساکت شد. من موندم و سکوت.
باز هم يه عالم سوال بي جواب.
خسته شدم. فقط راضيم به اينکه هنوز دارم راه ميرم و باکي ندارم.
چراغ نفتي کهنه که ارثيه خاندان نشناخته ام هست، با منه و هنوز خاموش نشده و راه هم هنوز که هنوزه ادامه داره.
مقصدم، شايد، اول يه راهه. يه راه درست.
خدا کنه راه درست ، همين باشه.
بالاخره يه روز ميفهمم... يه روز، يه شب.
آره ...
گيرش ميارم.

FaitHleSs
21st December 2006, 05:19 PM
خیلی دلم می خواد گریه کنم.
ولی...

FaitHleSs
21st December 2006, 05:34 PM
خاموش شدیم وچیزی نگفتیم
مردم سکوت ما را عیب دانستند
سخن گفتیم لیک گفتند
بسیار سخن می گویید
باز خاموش شدیم وچیزی نگفتیم
گفتند با سکوت می فریبند
سخن گفتیم و پنداشتند
ما نیرنگ داریم

Winter Girl
23rd December 2006, 07:48 PM
- ترانه عشق
عاقبت بند سفر پايم بست دور گشتم زکاشانه ي خويش
ناله لرزد در صدايم اما چه سود دور گشتم من زسايه خويش
ميگريزم از اين شهر غريب تا بيابم هواي خانه خويش
مينويسم برايت اي ترانه عشق دور گشتم از بهانه خويش

FaitHleSs
23rd December 2006, 08:10 PM
اگر مردم مجبور شوند
نیکی می کنند
و بدی های آنان
با مرگ نیز از بین نمی رود
اکثر مردم عروسکانی بازیچه هستند
که انگشتان روزگار
آنان را به حرکت در می آورد
و روزی از کار می افتند و می شکنند
پس نگویید:
این دانشمند مشهوری است و آن
سیدی با وقار
زیرا برترین مردم،
گله را مانند
هی هی چوپانان
آنان را به حرکت وا می دارد
و آن کس که با دیگران نرود
از بین می رود
در جنگل ها چوپان و رمه ای نیست
زمستان است هیچ یادی از بهار نیست
آدمیان برای بندگی آفریده شده اند
تا فروتنی کنند
چون یکی گام بر می دارد همه گام بر می دارند
نی را به من ده و آواز بخوان
زیرا آواز
پرورش دهنده عقل است
و سوز وگداز نی
از هرچه بزرگ و خوار
ماندگار تر است
زندگی چیست، جز خوابی فریب دهنده؟
زندگی چیست، جز خواب خواهش های نفسانی؟
راز در نفس، اندوه نفس را مخفی می کند
و چون از بین رود
در شادی ها پنهان می شود
راز در زندگانی
شور ونشاط زندگی را مخفی می کند
وچون از بین می رود
حجاب تاریکش را به گردن می گیرد
وگر روزی از فراخی و تیرگی برتری یابی
سایه کسی خواهی شد که که اندیشه ها سرگشته اویند
در جنگل ها نه خزنی هست و نه هم و غمی
وچون نسیمی بوزد
باد سوزان با او نخواهد بود
اندوه نفس چیزی جز سایه ی بی دوام وهم نیست
از لابلای ابرهای نفس
ستارگان آشکار می شوند
نی را به من ده و آواز بخوان
زیرا آواز دشواری ها را از بین می برد
و سوز وگداز نیپس از فنای زمان
می ماند

DADASHI...payam
28th December 2006, 07:31 PM
دست داداش گلم و ابجی وینترم درد نکنه... خیلی لطف کردین... جبران بشه انشاالله

DADASHI...payam
28th December 2006, 07:33 PM
صبحدم مرغ چمن با گل نو خاسته گفت....ناز کم کن که در این باغ بسی چون تو شکفت
گل بخندید که از راست نرنجیم ولی......هیچ عاشق سخن سرد به معشوق نگفت

DADASHI...payam
5th January 2007, 11:53 AM
عشق یه نفر تو قلبم افتاده. چند روزه...
شما میگین من چی کار کنم؟

FaitHleSs
5th January 2007, 06:16 PM
آخی داداشی جون...
خیلی بد دردیه...
درکت می کنم... کامل...
همش جلو چشمته...؟!
:heart: :heart:

FaitHleSs
5th January 2007, 06:29 PM
براي تمام دنيا تو فقط يک نفري...ولي کسي هست که تو براي او تمام دنيايي

close
11th January 2007, 09:47 PM
ديوونگي ام عالمي داره نازنين
ميشه واسه هميشه خنديد
ميشه واسه خنده ها گريست

FaitHleSs
13th January 2007, 09:56 AM
بچه ها خیلی حالم بده...
کمکم کنید...
دارم دیوونه میشم...

DADASHI...payam
13th January 2007, 10:11 AM
سلام. close عزیز چه عجب . بابا بامرام اینه رسمش؟
خدمت داداش گلم هم سلام. من در خدمتم

DADASHI...payam
13th January 2007, 10:12 AM
به دیدارم بیا هر شب
در این تاریکی تاریم و تنهای خدا مانند

دلم تنگ است

FaitHleSs
14th January 2007, 01:07 PM
وای ی ی ی ی ی ی ی ی ی ی...
به هرکی اعتماد میکنم و فکر میکنم دوستمه دشمن از آب در میاد...
واسه شناختنشون یه آزمایش ساده دارم. همشون رد شدن. جز یه نفر ... اونی که اصلا انتظارشو نداشتم...
:sad: :sad: :sad:

DADASHI...payam
15th January 2007, 10:16 PM
همیشه تلخ ترین لحظاتم را عزیز ترین کسانم به من هدیه دادند...


چه با مرگشان.چه با رفتنشان. چه با از دست دادنشان . چه با مخالفتشان....

آه ای روشنگر شبهای من

DADASHI...payam
20th January 2007, 08:54 PM
خدا به این همه ستاره که آفریده افتخار نمیکنه ونمیباله ...
ولی من با تو که تک ستارمی به تموم دنیا فخر میفروشم

FaitHleSs
24th February 2007, 09:18 PM
در انتظار چیستی؟
اینجا هنوز تاریکی ست.
تو به ازدهام کدامین کوچه ی خوشبخت خواهی نگریست
وقتی دریچه مسدود است...

melina_007
7th March 2007, 02:42 PM
ديگه احساس مي كنم توي اين دنيا گم شدم يه حسي مي گه داري همه چيز زندگيتو از دست ميدي از دسته همه خسته شدم ديگه دارم ديوونه ميشم.........:sad:

puria.69
18th March 2007, 07:46 PM
منم دیوونه ام دیوونه ای که قلبشو از سینش گر فتن و دیگه برای زندگی هیچ امیدی ندارم.........
میرونی چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟.......... .
چون یک نفر تو قلبم بود مه هنوز حتی من ندیدمش........
منم مثل تو ............

DADASHI...payam
22nd March 2007, 01:18 PM
سلام بچه ها داداشی باز اومد....
منو که یادتون نرفته؟

DADASHI...payam
22nd March 2007, 01:20 PM
سخت است هنگام وداع...
آنگاه که در مییابی...
چشمانی که در حال عبور است...
پاره ای از وجود تو را نیز...
با خود...
خواهد برد

ghoghnoos
30th March 2007, 12:19 AM
سلام بچه ها داداشی باز اومد....
منو که یادتون نرفته؟

مگه میشه داداشی رو یادمون بره؟

sara_hyperactive
1st April 2007, 02:48 AM
سلام.
با این که خوابم میومد ولی خوندن اولین و دومین و سومین پستت تو این تاپیک تا این وقت شب نگهم داشت. خیلی قشنگ بود. شایدم چون بدجوری گرفته ام انقدر باهاشون حال کردم. به هر حال می خواستم ببینم اجازه هست کس دیگه ای هم تو این تیمارستان خیلی خصوصیت وارد بشه یا فقط مال خودته؟

DADASHI...payam
25th April 2007, 12:02 PM
نه گلم ...
این تیمارستان مال همست...همه
راه اندازی مجددش رو اعلام میکنم

DADASHI...payam
25th April 2007, 12:03 PM
چگونه دیوانه شدم

این داستان من است برای هر کسی که دوست دارد بداند چگونه دیوانه شدم :

در روزهای بسیار دور و پیش از آنکه بسیاری از خدایان متولد شوند، از خواب عمیقی بر خواستم

و در یافتم که همه نقابهایم دزدیده شده است .

آن هفت نقابی که خود بافته بودم و در هفت دوره زندگانی بر روی زمین بر چهره زدم .

لذا بی هیچ نقابی در خیابان های شلوغ شروع به دویدن کردم و فریاد زدم:

دزدها ! دزدها! دزدهای لعنتی !

مردها و زنها به من خندیدند و برخی از آنان نیز به وحشت افتادند و به سوی خانه هایشان گریختند.

چون به میدان شهر رسیدم، ناگهان جوانی که بر بام یکی از خانه ها ایستاده بود فریاد بر آورد :

ای مردم ! این مرد دیوانه است !

سرم را بالا بردم تا او را ببینم اما خورشید برای نخستین بار بر چهره بی نقابم بوسه زد و این برای

نخستین بار بود که خورشید چهره بی نقاب مرا بوسید ، پس جانم در محبت خورشید ملتهب شد

و دریافتم که دیگر نیازی به نقابهایم ندارم و گویی در حالت بی هوشی فریاد بر آوردم و گفتم :

مبارک باد ! مبارک باد آن دزدانی که نقابهایم را دزدیدند!

این چنین بود که دیوانه شدم اما آزادی و نجات را در این دیوانگی با هم یافتم :

آزادی در تنهایی و نجات از اینکه مردم از ذات من آگاهی یابند زیرا آنان که از ذات و درون ما آگاه شوند،

می کوشند تا ما را به بندگی کشند اما نباید برای نجاتم بسیار مفتخر شوم زیرا دزد اگر بخواهد از

دزدان دیگر امنیت یابد باید در زندان باشد

DADASHI...payam
25th April 2007, 02:05 PM
صد سال تنهایی ما

تنهایی صد ساله ی ما!

تن های صد ساله ی ما!!

Tiyam
25th May 2007, 10:40 AM
داداش ...
اینجا هم دست از سرمون ور نمیدارییی؟
با این حرفات؟

DADASHI...payam
2nd June 2007, 11:24 PM
غریبه
اینجا غریبه کیست جز من برای من

شد سرنوشت من دلتنگ تر شدن

حالا برای تو از خود نوشته ام

ای آشنای من دل را ورق بزن

هستم مسافرت ،آواره دلت

هر جا که یاد تو آنجا مرا وطن

از شوق یک شکست مجنون ترین شدم

آن کوزه ها که هیچ،من را تو می شکن

هر روز آه من همراه هر غروب

من با غم دلت یک جنگ تن به تن

قلبم به من نوشت وقتی که با تو بود

دنبال من نگرد از من تو دل بکن

حالا خودت بگو ای آشنا ترین

اینجا غریبه کیست جز من برای من؟

DADASHI...payam
3rd June 2007, 11:43 AM
اسمان تعطيل است

بادها بيکارند

ابرها خشک و خسيس

هق هق گريهء خود را خوردند

من دلم ميخواهد

دستمالی خيس

روی پيشانی تبدار بيابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشينی

در تصرف دارد

DADASHI...payam
26th November 2008, 09:10 AM
در اين مُلك انسان می فروشند سالهاست ...

آدم هايی که فکر ميکنند خيلی زرنگند !
آدم هايی كه فكر می كنند ، ديگران از آنها زرنگ ترند،

و آدم هايی كه وقتي چيزي براي از دست دادن ندارند،
احساس می كنند كه يك قهرمانند!

close
26th November 2008, 09:33 AM
همه ميگن سلام خوبي ماهان ؟
بعد ميگن چه خبر ؟
بعد منتظرن مي مونن / اكثرشون منتظرن ببينن من نفس مي كشم يا نه ؟ اگه بميرم كه هيچ مردم ديگه مرگ حقه
اگه نمردم هم شروع مي كنن به اميد دادن
به ترحم كردن
خيليا مي گن داداش ماهان
اما كمتر كسي ميگه عشقم ماهان
آره كي مياد عشق من مريض و ديوونه بشه ؟ خيلي دلم مي خواست زن بگيرم . اما نشد . يعني زورم نرسيد . هيشكي زنم نشد . دوستام باهام حال نكردن . چون همش از درد داد زدم . از بس خون بالا آوردم .
تنهايي بد درديه
خدا رو گم كردم
آدما دروغ مي گن
بدنم درد مياد
خدا كجاييي خدا ...........

DADASHI...payam
26th November 2008, 10:07 AM
« اپيزود آخر »

هميشه فكر مي كردم يكي آن بالا دارد ما را بازي مي دهد
اما تازه امسال فهميدم بازي دادنش به كنار ،
بعضي وقتها با آدم ، بازي هم مي كند هم به کنار

چرا نمی فهمم که در این بازی نابرابر٬ همیشه من باید ببازم؟!

close
26th November 2008, 11:30 AM
سلام داداش پيام
خسته شدم داداشي . اينجا يه جا به من بده . من مي خوام اينجا باشم . مي خوام تو ديوونه ها بمونم . من از بيرون و آدماش مي ترسم
كمكم كن داداشي
كمكم كن

DADASHI...payam
15th July 2009, 10:07 AM
همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی اما ......به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی

============================

سلام ماهان جانم ...
ماهان خیلی دلم برات تنگ شده ...
آخه میدونی...من و تو ، توی یه چیز مشترکیم ... حتما میدونی اون یه چیز چیه؟؟؟
میدونم که میدونی...میدونم که حتما میدونی...آخه تنها چیزی که هیچ وقت فراموشت نمیشه ... درده
ماهان چی بگم؟؟؟من کیم که به تو کمک کنم...وقتی اون دیگه حوصله کمک کردن به ما رو نداره
اونو که میشناسی؟؟؟ همون که میگن الرحمن الرحیمه ... همون که میگن ....
چی بگم...چی؟؟؟

بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم...
وشور انگیز و شاد آلود به دامان شقایق ها بیاویزم...
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی...
بنای سنگی غم را فرو ریزم...
بسازم کلبه عشقی میان باغ فردا ها...
و حافظ بار بر بام فلک طرحی دگر از عشق
اندازم و نقش دیگری ریزم...
بیا واکن لبانم را به تکرار سرود عشق...
که من آن مرغ غمگین شب آویزم...
------------
دوست دارم ماهان

DADASHI...payam
15th July 2009, 10:08 AM
همه کس نصیب دارد ز نشاط و شادی اما ......به من غریب و مسکین غم بی حساب دادی

============================

سلام ماهان جانم ...
ماهان خیلی دلم برات تنگ شده ...
آخه میدونی...من و تو ، توی یه چیز مشترکیم ... حتما میدونی اون یه چیز چیه؟؟؟
میدونم که میدونی...میدونم که حتما میدونی...آخه تنها چیزی که هیچ وقت فراموشت نمیشه ... درده
ماهان چی بگم؟؟؟من کیم که به تو کمک کنم...وقتی اون دیگه حوصله کمک کردن به ما رو نداره
اونو که میشناسی؟؟؟ همون که میگن الرحمن الرحیمه ... همون که میگن ....
چی بگم...چی؟؟؟

بیا دست قشنگ مهربانت را عصایی کن که برخیزم...
وشور انگیز و شاد آلود به دامان شقایق ها بیاویزم...
بدزدم تیشه فرهاد عاشق را و بی پروا چنان رعدی...
بنای سنگی غم را فرو ریزم...
بسازم کلبه عشقی میان باغ فردا ها...
و حافظ بار بر بام فلک طرحی دگر از عشق
اندازم و نقش دیگری ریزم...
بیا واکن لبانم را به تکرار سرود عشق...
که من آن مرغ غمگین شب آویزم...
------------
دوست دارم ماهان