PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : اشعاری زیبا در وصف امام زمان (عج)


صفحه ها : [1] 2

Pasalari
18th November 2007, 07:05 PM
دوستان اینجا شعر هایی در مورد امام زمان بذارید...
به نام حق
ان الحسين مصباح الهدي و سفينة النجاة

ما مست و سر افراز يم ما عاشق و جانبازيم
هركس به كسي نازد ما هم به تو مينازيم

دلدار اگر خواهد روح و دل جان بخشد
در باز اگر افتد در پاش سر اندازيم

اي پادشاه خوبان اي تاج سر زينب
رفتي شكستي تو از غم كمر زينب

الا يا ابها الساقي ادر كاسا و ناولها
كه عشق اسان نمود اول ولي افتاده مشكلها

چه دشوار است پيمودن ز هجران تو منزلها
ز يادت همچونان نالم كه ناقه در گلها

حسين اي يار شيرينم حسين اي يار ديرينم
دو عالم رادگر دادم فقط روي تو را بينم

Mahdi_gh
31st March 2009, 11:22 AM
به نام آفریننده انتظار

با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

به امید ظهور
مهدی جهان دار



به نام خالق انتظار


آقا نگاهت جای آهوهاست، می دانم
دستان پاکت مثل من تنهاست، می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست ، می دانم
می آیی و با دستهایت پاک خواهی کرد
اشکی که روی گونه مان پیداست ، می دانم
برگشتنت در قلب های مرده مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست ، می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست ، می دانم
در باور کوتاه این مردم نمی گنجد
وقتی که بیایی اول دعواست ، می دانم
ای کاش برگردی که بعد از این همه دوری
یک بار حس بودنت زیباست ، می دانم
آقا اگر تو برنمی گردی دلیل آن
در چشمهای پر گناه ماست ، می دانم
کی بازمیگردی ، برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست ، می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه ، فردا
از آتشی که در دلم پیداست ، می دانم

به امید ظهور
سپیده شمس

:04::04:

پی تو در خلوت تو، شب همه شب بیدارم
ای سفر که من چشم به راهت دارم
خانه ام ابری و چشمان تو همچون خورشید
چه کنم؟ دست خودم نیست اگر می بارم
که برای من از این پنجره ها حرف بزن
من بدون تو از این پنجره ها بیزارم
جان من، هدیه ناچیزی تقدیم شما!
گرچه در شأن شما نیست، همین را دارم
کاش می شد در این حلقه، شبی از شب ها
دست در دست تو ای خوب ترین بگذارم
من که تا عشق تو باقی است، زمین گیر تو ام
لا اقل لطف کن از روی زمین بردارم

به امید ظهور

ناهید دهقانکار

marjan62
15th May 2009, 11:37 AM
امام زمان
گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای

saharnaz
4th November 2009, 10:04 AM
با اشک مي زنم ورق اين فال خسته را


فالي دوا نمي شود اين سرشکسته را


خون از تمام چشم و دلم سيل مي شود


هر وقت که وا مي کنم اين زخم بسته را


اين نذر عاشقي است که ريزم به هر قدم


گلها به پاي آمدنت دسته دسته را


از بس نيامدي غزلم پير شد ببين!


رنگ سپيد روي غزلها نشسته را


بايد شبي نشست غزل عاشقانه چيد


اين واژهاي خالي از هم گسسته را


آقا تو را به جان غزلهاي منتظر


منت گذار جاده ي با اشک شسته را

saharnaz
4th November 2009, 10:04 AM
نغمه مستشار نظامي

اي پاسخ گرامي امن يجيب ها!
تعجيل کن به خاطر ما ناشکيب ها
چشم جهان به چشمه ي دستان سبز توست
جاري شو از وراي فراز و نشيب ها
تکليف انتقام شهيدان به دوش کيست؟
خون مسيح مانده به روي صليب ها
برخيز و بزم شب زدگان را به هم بزن
اي آشنا به ندبه و اشک غريب ها
تعجيل کن به خاطر صدها هزار چشم
اي پاسخ گرامي امن يجيب ها!

saharnaz
4th November 2009, 10:04 AM
پرده ‏بردار!
* مشفق کاشانى
مردم ديده به هر سو نگرانند هنوز
چشم در راه تو، صاحب نظرانند هنوز
لاله‏ها، شعله کش از سينه‏ي داغند به دشت
در غمت، همدم آتش جگرانند هنوز
از سراپرده‏ي غيبت خبرى باز فرست
که خبر يافتگان، بى‌خبرانند هنوز!
آتشى را بزن آبى به رخ سوختگان
که صدف سوز جهان، بد گهرانند هنوز
پرده ‏بردار! که بيگانه نبيند آن روى
غافل از آينه، اين بى‏بصرانند هنوز!
رهروان در سفر باديه، حيران تواند
با تو آن عهد که بستند، بر آنند هنوز
ذرّه‏ها در طلب طلعت رويت، با مهر
همچنان تاخته چون نو سفرانند هنوز
سحر آموختگانند، که با رايت صبح
مشعل افروز شب بى‏سحرانند هنوز
طاقت از دست شد، اى مردمک ديده! دمى
پرده بگشاى! که مردم نگرانند هنوز

saharnaz
4th November 2009, 10:05 AM
خورشيد را براي ظهور آفريده‌اند
* محمدعلي مجاهدي
روي تو را ز چشمه‏ي نور آفريده‌اند
لعل تو از شراب طهور آفريده‌اند
خورشيد هم به روشني طلعت تو نيست
آيينه تو را ز بلور آفريده‌اند
پنهان مکن جمال خود از عاشقان خويش
خورشيد را براي ظهور آفريده‌اند
منعم مکن ز مهر خود اي مه! که ذره را ‏
مفتون مهر و عاشق نور آفريده‌اند
خيل ملک ز خاک در آستان تو
مشتي گرفته، پيکر حور آفريده‌اند
عيسي وظيفه خوار لب روحبخش توست
کز يک دم تو، نغمه‏ي صور آفريده‌اند
از پرتو جمال تو در کوه و بر و بحر‏
سيناي عشق و نخله‏ي طور آفريده‌اند
آلوده‌ايم و بيم به دل ره نمي‌دهيم
از بس تو را رحيم و غفور آفريده‌اند
سرمايه‏ي سرور دل ما ز درد توست
درد تو را براي سرور آفريده‌اند
عمري اسير هجر تو بود و فغان نکرد
بنگر دل مرا چه صبور آفريده‌اند
از نام دلرباي تو همت گرفته‌اند
تا برج آخرين مشهور آفريده‌اند
عشاق را به کوي وصال تو ره نبود
اين راه دور را به مرور آفريده‌اند
‏«پروانه» را در آتش هجران خود مسوز
کو را براي درک حضور آفريده‌اند

saharnaz
4th November 2009, 10:07 AM
جاده‌ي سه‌شنبه شب...
* فاضل نظري
مستي نه از پياله نه از خم شروع شد
از جاده‌ي سه‌شنبه شب قم شروع شد
آيينه خيره شد به من و من به آينه
آن‌قدر خيره شد که تبسم شروع شد
خورشيد ذره‌بين به تماشاي من گرفت
آن‌گاه آتش از دل هيزم شروع شد
وقتي نسيم آه من از شيشه‌ها گذشت
بي‌تابي مزارع گندم شروع شد
موج عذاب يا شب گرداب؟ هيچ‌يک
دريا دلش گرفت و تلاطم شروع شد
از فال دست خود چه بگويم که ماجرا
از ربناي رکعت دوم شروع شد
در سجده توبه کردم و پايان گرفت کار
تا گفتم السلام عليکم... شروع شد

saharnaz
4th November 2009, 10:07 AM
پايان انتظار
* سيمين بهبهاني
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي
شروع شادي و پايان انتظار تويي
بهارها که ز عمرم گذشت و بي‌تو گذشت
چه بود غير خزان‌ها اگر بهار تويي
دلم ز هرچه به غير از تو بود خالي ماند
در اين سرا تو بمان اي که ماندگار تويي
شهاب زودگذر لحظه‌هاي بوالهوسي است
ستاره‌اي که بخندد به شام تار تويي
جهانيان همه گر تشنگان خون من‌اند
چه باک زان‌همه دشمن چو دوست‌دار تويي
دلم صراحي لبريز آرزومندي‌ست
مرا هزار اميد است و هر هزار تويي

saharnaz
4th November 2009, 10:07 AM
أيها العزيز!
* مريم سقلاطوني
پر کن دوباره کِيْل مرا ايها العزيز
آخر کجا روم به کجا ايها العزيز
رو از من شکسته مگردان که سال‌هاست
رو کرده‌ام به سوي شما ايها العزيز
جان را گرفته‌ام به سردست و آمدم
از کوره راه‌هاي بلا ايها العزيز
وادي به وادي آمده‌‌ام از درت مران
وا کن دري به روي گدا ايها العزيز
چيزي که از بزرگي تو کم نمي‌شود
اين کاسه را ... فاوف لنا... ايها العزيز
خالي‌تر از دو چشم من اين جان نيمه جان
محتاج يک نگاه تو يا ايها العزيز
- ما- جان و مال باختگان را رها مکن
بگذار بگذرد شب ما ايها العزيز
دستم تهي است... راه بيابان گرفته‌ام
دست من و نگاه شما ايها العزيز

saharnaz
4th November 2009, 10:07 AM
حيف...
* کاظم بهمني
مـرده ام؛ اين نـفس تازه‌ي مـن فـلـسفـه دارد
روي پـا بودن اين برج کـهن فلسفه دارد
سنگ اين است که من فکر کنم "قسمتم اين بود"
تيشه بر سر زدن «سنگ شکن» فلسفه دارد
دوستي با تو ميسّر که نشد نقشه کشيدم
با رفيقان شما دوست شدن فلسفه دارد
گفته بودند که در شهر شبي ديده شدي،حيف...
و هـمـين "حيـف" خودش مـطـمـئـنـا فلسفه دارد
آمدي بر سر قبرم ، نـشد از قـبر در آيم
تازه فهميده‌ام اين بـند کـفن فـلسفه دارد

saharnaz
4th November 2009, 10:08 AM
* مولانا
بنماي رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشاي لب که قند فراوانم آرزوست
اي آفتاب حسن! برون آ دمي ز ابر
کان چهره‌ي مشعشع تابانم آرزوست
بشنيدم از هواي تو آواز طبل باز
باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست
گفتي ز ناز: «بيش مرنجان مرا، برو!»
آن گفتنت که «بيش مرنجانم» آرزوست
وان دفع‌گفتنت که «برو! شه به خانه نيست»
وان ناز و باز و تندي دربانم آرزوست
يعقوب‌وار واأسفاها همي زنم
ديدار خوب يوسف کنعانم آرزوست
والله که شهر بي‌تو مرا حبس مي‌شود
آوارگي کوه و بيابانم آرزوست
زين همرهان سست عناصر دلم گرفت
شيرخدا و رستم دستانم آرزوست
جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او
آن نور دست موسي عمرانم آرزوست
زين خلق پر شکايت گريان شدم ملول
آن هاي و هوي و نعره‌ي مستانم آرزوست
گوياترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهر است بر دهانم و افغانم آرزوست
دي شيخ با چراغ همي گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتند يافت مي‌نشود جسته‌ايم ما
گفت‌ آنکه يافت مي‌نشود آنم آرزوست
پنهان ز ديده‌ها و همه ديده‌ها از اوست
آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست
گوشم شنيد قصه‌ي ايمان و مست شد
کو قسم چشم؟ صورت ايمانم آرزوست
يک دست جام باده و يک دست زلف يار
رقصي چنين ميانه‌ي ميدانم آرزوست

saharnaz
4th November 2009, 10:08 AM
* سعدي
ميان باغ حرام‌است بي‌تو گرديدن
که خار با تو مرا به که بي‌تو گل چيدن
وگر به جام برم بي‌تو دست در مجلس
حرام صرف بود بي‌تو باده‌نوشيدن
خم دو زلف تو چون لاله حلقه در حلقه
به سنگ خاره درآموخت عشق‌ورزيدن
اگر جماعت چين صورت تو بت بينند
شوند جمله پشيمان ز بت‌پرستيدن
کساد نرخ شکر در جهان پديد آيد
دهان چو بازگشايي به وقت خنديدن
به‌جاي خشک بمانند سروهاي چمن
چو قامت تو ببينند در خراميدن
من گداي که باشم که دم زنم ز لبت؟!
سعادتم چه بود؟ خاک پات بوسيدن
به عشق و مستي و زسوايي‌ام خوش است ازآنک
نکو نباشد با عشق زهد ورزيدن
نشاط زاهد از انواع طاعت است و ورع
صفاي عارف از ابروي نيکوان ديدن
عنايت تو چو با جان سعدي‌است چه باک
چه غم خورد گه حشر از گناه سنجيدن؟

saharnaz
4th November 2009, 10:08 AM
* فروغي بسطامي
کى رفته‏اى ز دل، که تمنا کنم تو را ؟!
کى بوده‏اى نهفته، که پيدا کنم تو را ؟!
غيبت نکرده‏اى، که شوم طالب حضور
پنهان نگشته‏اى، که هويدا کنم تو را
با صدهزار جلوه برون آمدى، که من
با صدهزار ديده تماشا کنم تو را
بالاى خود در آينه چشم من ببين
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را
مستانه کاش! در حرم و دير بگذرى
تا قبله‏گاه مؤمن و ترسا کنم تو را
خواهم شبى، نقاب ز رويت برافکنم
خورشيد کعبه، ماه کليسا کنم تو را
گر افتد آن دو زلف چليپا به چنگ من
چندين هزار سلسله در پا کنم تو را!
طوبى و سدره، گر به قيامت به من دهند
يک جا فداى قامت رعنا کنم تو را
زيبا شود به کارگر عشق، کار من
هر گه نظر به صورت زيبا کنم تو را

saharnaz
4th November 2009, 10:09 AM
* فصيح‌الزمان شيرازي
همه هست آرزويم که ببينم از تو رويى
چه زيان تو را که من هم برسم به آرزويى؟!
به کسى جمال خود را ننموده‏يى و بينم
همه جا به هر زبانى، بود از تو گفت و گويى!
غم و درد و رنج و محنت همه مستعد قتلم
تو بِبُر سر از تنِ من، بِبَر از ميانه، گويى!
به ره تو بس که نالم، ز غم تو بس که مويم
شده‏ام ز ناله، نالى، شده‏ام ز مويه، مويى
همه خوشدل اين که مطرب بزند به تار، چنگى
من از آن خوشم که چنگى بزنم به تار مويى!
چه شود که راه يابد سوى آب، تشنه کامى؟
چه شود که کام جويد ز لب تو، کامجويى؟
شود اين که از ترحّم، دمى اى سحاب رحمت!
من خشک لب هم آخر ز تو تَر کنم گلويى؟!
بشکست اگر دل من، به فداى چشم مستت!
سر خُمّ مى سلامت، شکند اگر سبويى
همه موسم تفرّج، به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه، بنشين کنار جويى!
نه به باغ ره دهندم، که گلى به کام بويم
نه دماغ اين که از گل شنوم به کام، بويى
ز چه شيخ پاکدامن، سوى مسجدم بخواند؟!
رخ شيخ و سجده‏گاهى، سر ما و خاک کويى
بنموده تيره روزم، ستم سياه چشمى
بنموده مو سپيدم، صنم سپيدرويى!
نظرى به سوىِ (رضوانىِ) دردمند مسکين
که به جز درت، اميدش نبود به هيچ سويى

saharnaz
4th November 2009, 10:09 AM
[Only registered and activated users can see links]


شک نمي‌کنم
* رضا جعفري
من در ظهور رب زمين شک نمي‌کنم
اصلا به‌هيچ‌وجه به اين شک نمي‌کنم
قبلاً زياد پيش مي‌آمد که شک کنم
حالا رسيده‌ام به يقين، شک نمي‌کنم
ذهنيت نبودن تو شک مي‌آورد
تو هستي و براي همين شک نمي‌کنم
حافظ که گفت مي‌رسي و هيچ‌وقت من
بر فال‌هاي آينه‌بين شک نمي‌کنم (1)
با شعر هم نمي‌شود ابراز حال کرد
اصلا خودت بيا و ببين شک نمي‌کنم
.................................................. (1) حافظ: زده‌ام فالي و فريادرسي مي‌آيد

saharnaz
4th November 2009, 10:09 AM
امام جمعه‌ي کوفه
* علي‌اکبر لطيفيان
من گريه مي‌ريزم به پاي جاده‌ات، تا
آئينه کاري کرده باشم مقدمت را
اوّل ضمير غائب مفرد کجائي؟
اي پاسخ آدينه‌هاي پر معمّا
بي تو سروديم آنچه بايد مي‌سروديم
يعني در آورديم باباي غزل را
حتمّي ِ بي چون و چراي سبز برگرد...
راحت شويم از دست اما و اگرها
آب و هواي خيمه‌ي سبزت چگونه است؟
اينجا گهي سرد است و گاهي نيست گرما
بهر ظهور امروز هم روز بدي نيست
اي تکسوار جاده‌هاي رو به فردا
آقا، صداي پاي سبز مرکب توست
تنها جواب اين‌همه «مي‌آيد آيا؟»
يک جمعه مي‌بينيد نگاه شرقي من
خورشيد پيدا مي‌شود از غروب دنيا
آقا نماز جمعه‌ي اين هفته با تو
پاي برهنه آمدن تا کوفه با ما

saharnaz
4th November 2009, 10:09 AM
ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد
* سيد حميدرضا برقعي
جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
ناخودآگاه به سمت تو تمايل دارد
بي تو چندي‌ست که در کار زمين حيرانم
مانده‌ام بي‌تو چرا باغچه‌ام گل دارد
شايد اين باغچه ده قرن به استقبالت
فرش گسترده و در دست گلايل دارد
تا به کي يکسره يکريز نباشي شب و روز
ماه مخفي شدنش نيز تعادل دارد
کودکي فال‌فروش است و به عشقت هر روز
مي‌خرم از پسرک هر چه تفأل دارد
يازده پله زمين رفت به سمت ملکوت
يک قدم مانده زمين شوق تکامل دارد
هيچ سنگي نشود سنگ صبورت، تنها
تکيه بر کعبه بزن، کعبه تحمل دارد...

saharnaz
4th November 2009, 10:10 AM
تو بوده‌اي...
* نغمه مستشار نظامي
گاهي اگر با ماه صحبت کرده باشي
از ما اگر پيشش شکايت کرده باشي
گاهي اگر در چاه مانند پدر آه!
اندوه مادر را حکايت کرده باشي
گاهي اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت کرده باشي
گاهي اگر بعد از وضو مکثي کني تا
آيينه‌اي را غرق حيرت کرده باشي
در سالهاي سال دوري و صبوري
چشم انتظاري را شفاعت کرده باشي
حتي اگر بي‌آنکه مشتاقان بدانند
گاهي نمازي را امامت کرده باشي
يا در لباس ناشناسي در شب قدر
از خود حديثي را روايت کرده باشي
يا در ميان کوچه‌هاي سرد و تاريک
نان و پنير و عشق قسمت کرده باشي
پس بوده اي و هستي و مي‌آيي از راه
تا حق دل‌ها را رعايت کرده باشي
پس مردمک‌هاي نگاه ما عقيمند
تو بوده اي بي‌آنکه غيبت کرده باشي!

saharnaz
4th November 2009, 10:10 AM
دلم تنگ است
* يوسف رحيمي
به گريه‌هاي بدون صدا دلم تنگ است
قسم به ندبه‌ي «آقا بيا» دلم تنگ است
ستاره مي‌چکد از خلوت شبانه‌ي من
به وسعت همه‌ي گريه‌ها دلم تنگ است
شکسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس‌نشين شده‌ام بي‌تو تا دلم تنگ است
تو نيستي متعلق فقط به خوبان که
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است
حلقه‌هاي ضريح مجعد زلفت،
گره زدم دل سرگشته را دلم تنگ است
مي‌شود که شبي ميهمانتان باشم
براي خيمه‌ي سبز شما دلم تنگ است
شبيه عطر بهشت است عطر سردابت
براي خانه‌يتان سامرا دلم تنگ است
قسم به پرچم مشکي روضه‌ي ارباب
براي ديدن کرببلا دلم تنگ است
قسم به خون گلوي شهيد ششماهه
براي مرقد خون خدا دلم تنگ است

saharnaz
4th November 2009, 10:10 AM
نقشه بر آب
* محمد بختياري
بيچاره من! به هر چه رسيدم سراب بود
افسوس هرچه نقشه کشيدم بر آب بود
عمري به انتظار نشستم ولي چه سود
وقتي که آمدي دل من غرق خواب بود
دل هرچه داشت در طبق بي‌ريايي‌اش
نذر سلامتي گل آفتاب بود
سرما ربود غنچه‌ي عشق دل مرا
وقتي که آفتاب رخت در حجاب بود
چشمم سفيد شد به در! اما نيامدي
امروز هم سوال دلم بي‌جواب بود

kolom
9th November 2009, 11:08 AM
انتظار واژه ی غریبی است ...
واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست
که با آن خو گرفته ام
که چه سخت است انتظار ..
هرصبح طلوعی دیگراست برانتظارهای فرداهای من!
خواهم ماند تنها در انتظار تو...

saharnaz
10th January 2010, 11:06 AM
تا كي به انتــــــــظار تو هر دم ز اضـــــــــــــطراب
آيم بـــــــرون ز خـــــــانه و در كوچــــــه بنگرم ؟؟؟

saharnaz
19th January 2010, 10:26 AM
انتظار غریب ترین وازه هاست
وازه ای که با آن خو گرفته ام
چه سخت است گره زدن ثانیه ها به هم
هر صبح با خود میگویی فردا می آید
میدانی روزی خواهی آمد
منتظر نگاهش می مانی
میدانم یک روز صبح می آیی
شوق اشکی خواهد شد
روی گونه رقص خواهد کرد
تنها خواهم گفت دوستت دارم
تا ابد با من بمان...

puria.69
11th April 2010, 01:59 PM
بیا در خانه ام ا مشب پس ا ز عمری جدائی ها
بیا بـردا ریـم ا ز دل خــا ر هجر و نا روائی ها
دگـر ا ز نـا رسائی ها تـن و جـانم ز هم پاشید
رســا قـدا بـیـا نـابود سـا زیـم نـا رســائـی ها
فدای چـشـم و ابرو و خط وخال و قد و حسنت
اگـر چـه بـی شما رند در ره عشقت فدائی هـا
گــر بـگـشـای از کا رم که اجر بـی شما ر ا رد
گـــره بگشادن ا ز کا رم و مـشـکل گشائی ها
رهایم بخش از این دریای رنج واضطراب وغم
بـفـرما ا ز بــرایــم نـا خـدای مـن خـدائـی ها
نـخـواهـم خـود نـمائی ها نـمایم زانـکه میدانم
مــــرا خود می شناسی راحتم از خود نمائی ها
من از فرط جدائی بی کس و تنـها و (محزونم)
چـه بـنـمـایم کـه بنمائی جدایم زین جدائی ها

saharnaz
19th April 2010, 08:59 AM
اینجا، بهار با ترنم باران نمی رسد
پاییز هم به نقطه ی پایان نمی رسد

هر سو که می رویم به بن بست می رسد
با این حصارهای بسته، بهاران نمی رسد

هر لحظه زخم می زند این روزگار و هیچ
از زخمهای کهنه به درمان نمی رسد


شولای شب بدوش پریشان نشسته ایم
آیا سحر، به جمع پریشان نمی رسد؟

puria.69
21st April 2010, 01:39 PM
روزی تو خواهی امد از کوچه های باران
تا از دل بشویی غم های روزگاران
تو روح سبز گلزار گل شاداب بی خار
مرا از پا فکنده شکستن های بسیار
تو یاس نو دمیده من گلبرگ تکیده
روزی ایی کنارم که عشق از دل رمیده
روزی خواهی امد از سوی مهربانی
اما از من نبینی دیگر به جا نشانی

agapeh101
31st May 2010, 02:31 PM
سلام دوستان عزیز
در این تاپیک هرکسی قطعه شعری به امام زمان (عج) تقدیم کنه

agapeh101
31st May 2010, 02:36 PM
چه انتظار عجیبی
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی
عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت
نه کوششی
نه وفایی
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی

yalda saadaat
18th December 2010, 12:48 PM
انتظار، انسان سست ایمان را افسرده و منحرف میکنه، باید با تقویت

ایمانمون در زمان غیبت منجی و انتظار فرج، در جهت صراط مستقیم حرکت کنیم


. آمین

yalda saadaat
18th December 2010, 12:49 PM
کاش همیشه صدایت می زدیم
ای کاش همه مان تو را می شناختیم
ای کاش تنها
در ندبه ی جمعه ها
خلاصه ات نکرده بودیم ...
و یا
در اسم یک
خیابان ...
کاش نه فقط برای حاجت
که همیشه،
تو را صدا می زدیم [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

yalda saadaat
18th December 2010, 12:50 PM
امام زمان
گاهی خیال میکنم از من بریده ای
بهتر ز من برای دلت برگزیده ای
از من عبور میکنی و دم نمیزنی
تنها دلم خوش است که شاید ندیده ای
یک روز میرسد که به آغوش گیرمت
هرگز بعید نیست خدا را چه دیده ای





[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])


با توام ای دشت بی پایان سوار ما چه شد
یکه تاز جاده های انتظار ما چه شد؟
آشنای" لا فتی الا علی" اینجا کجاست؟
صاحب" لا سیف الا ذوالفقار "ما چه شد؟
چهارده قرن است، چهل منزل عطش پیموده ایم
التیام زخم های بی شمار ما چه شد؟
چشم یوسف انتظاران را کسی بینا نکرد
روشنای دیده امیدوار ما چه شد؟
ذوالجناحا! عصر ما چون عصر عاشورا مباد
دشت را گشتی بزن، بنگر سوار ما چه شد؟
باز ای"موعود" بی تو جمعه ای دیگر گذشت
کُشت مارا بی قراری! پس قرار ما چه شد؟
می نشینیم تا ظهور سرخ مردی سبز پوش
آن زمان دیگر نمی پرسیم بهار ما چه شد؟

[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
18th December 2010, 12:52 PM
صدای زمزمه های حضور رادر میان بغض های هر شبم می شنوم.
ولی تمام جعه های خوب من تهی زآمدنت.
غروب شد،سحر برفت،سکوت آمد و برفت ونم نم سپید اشک روی گونه ام روان،
آمد وبرفت تو باز هم نیامدی .
خسته ام!
ز بهر سالهای بی امان سالهای سبز انتظار وخسته از ستم،از گناه های شیعیان وباز هم...
وجمعه جمعه ندبه ام وندبه ندبه اشک وآه وباز هم ...وبازهم...وباز هم نیامدی.
بیا وبا دوباره بودنت تمام کاش های کاش من تمام کن بیا وباز هم بپاش رنگ عشق
رنگ آبی حقیقتی را به روی ای کاش های کاش من. دلم بسی گرفته است...بهر سالهای باتو بودن ونبودنت،
از تو خواندن وندیدنت،از تو گفتن و... .
خواندنی ترین سروده ی من تا ابد به یاد ماندنی. سخت ومبهمی انتهای انتها.
در جواب وحل تو وامانده ام.هر کجا می روم هرچه می روم باز هم حضور می باید و ظهور.
بوی عطر سبز پیرهنت عطر خوب آمدنت حسرت دلهای بی قرارمان شده است.
امید روح خفته ام بیا و روشنی بده به قلب های بی قرار. به بغض های بی امان
به انتظار، انتظار وانتظار.

yalda saadaat
20th December 2010, 12:43 PM
تا كي به شـكل خاطره اي گم ببينمت

درعطر سيب و مزه ي گندم ببينمت


من آن هميشه چشم به راهم به من بگو

يك جمعه در هزاره ي چندم ببينمت؟


در كوچه هاي يافـتنت پرسـه مي زنم

شايد كه در ميـانه ي مردم ببينمت


در خشكسال شادي و در قحـط عاطفه

با يك سبـد اميد و تبـسـم ببينمت


امشب دوباره گريه ي من در غزل تنيد

شـايد ميان بغـض و ترنّـم ببينمت



باید که باشی و معنا کنی مرا

تا کی به شکل خاطره ای گم ببینمت

ماهرو
20th December 2010, 12:55 PM
با کدام آبروئي ، روز شمارش باشيم؟
عصر ها منتظر صبح بهارش باشيم؟

سالها منتظر سيصد و اندي مرد است
آنقدر مرد نبوديم که يارش باشيم

ماهرو
20th December 2010, 12:56 PM
من گريه ميريزم به پاي جاده ات تا.....
آيينه كاري كرده باشم مقدمت را
اول ضمير غايب مفرد كجايي
اي آرزوي جمعه هاي پر معما

yalda saadaat
22nd December 2010, 07:43 AM
((امام زمانم))





میترسم اخر نباشمو بیایی
میترسم اخر یک شب بهت فکر نکنم
میترسم از اون جمعه ای که بیایی من پیشت نباشم
ای امام زمان ای حضرت مهدی ای بزرگ ای مهربان
کمکم کن تو این روزهای سخت زندگی دوام اورم تو این روز هایی که نابود کننده ی من است تو این روز های تنهایی کمکم کن.
تنهام نذار یا امام زمان تنهام نذار.

yalda saadaat
27th December 2010, 12:30 PM
کجاست آن بقیت خداوند که از عترت رهنما تهی نمی گردد؟

کجاست آن مهیای برانداختن نسل ستمگران؟

کجاست آن برگزیده ای که دین و شریعت را باز می گرداند؟

کجاست آن آرزوی برآمدنی که قرآن و حدود را زنده می کند؟

ای سردار سر افراز

ذوالفقار علی برگیر و آماده باش تا قامت راست ستمگران را دو تا کنی.

ای قهرمان دوران!

دردمندان منتظرند تا بیایی و آنچه کژی و نابسامانی است از بن بکنی.

ای امید امیدواران!

ستمدیگان و دردمندان دیده به راهند تا بیایی و بنیاد ستم بر اندازی.

ای گنج نهان!

چهره بگشای و آیین خدا را با دم مسیحایی خویش جانی دوباره ببخش.

ای سپهسالار اسلام!

که خداوند تو را برای سربلندی امت و شریعت برگزیده است

پای در رکاب کن.

ای ترجمان قرآن!

که پیروان قرآن در آرزوی ظهور تو روز شماری میکنند

قرآن را دریاب.

.....و ای احیا گر دین!

دین را زنده کن

وای امید عاشقان و منتظران بیا...

بیا و..

اماما!

تا نیایى، دریاى زندگیمان از اسارت تـوفان رها نمى شـود.

بیا که زورقهاى شکسته مان را بادبانـى و ما بـى صاحبـان را صاحب!

بیـا که هـر دردى را درمـانـى و دردمندان را طبیب!

رواق منظر چشم من آشیانه توست

کـرم نمـا و فـرودآ که جهان در انتظار توست

farhad30
15th January 2011, 05:23 PM
طلوع مى كند آن آفتاب پنهانى

ز سمت مشرق جغرافياى عرفانی

دوباره پلك دلم مى پرد، نشانه چيست؟

شنيده ام كه مى آيد كسى به مهمانى

كسى كه سبزتر است از هزار بار بهار

كسى، شگفت كسى، آن چنان كه میدانى

تو از حوالى اقليم هر كجاآباد بيا

كه مى رود شهر ما رو به ويرانى

در انتظار تو تنها چراغ خانه ماست

كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى

كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق

بيا كه نام تو آرامشى است توفانى


*مرحوم قيصر امين پور

farhad30
15th January 2011, 05:23 PM
عصر یک جمعه دلگیر،

دلم گفت: بگویم، بنویسم

که چرا عشق به انسان نرسیدست،

چرا آب به انسان نرسیدست،

و هنوزم که هنوز است، غم عشق به پایان نرسیدست

بگو حافظ دل‌خسته ز شیراز بیاید،

بنویسد که هنوزم که هنوز است،

چرا یوسف گم‌گشته به کنعان نرسیدست و

چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست

عصر این جمعه دلگیر،

وجود تو کنار دل هر بی‌دل آشفته شود حس

کجایی گل نرگس؟

farhad30
15th January 2011, 05:24 PM
*این جمعه هم گذشت ونیامد نگار ما*

*تا مرهمی شود به دل داغدار ما*

*این گونه در مسیر سحر پر نمی زدیم*

* صبحی اگر نداشت شب انتظار ما*

*فصل شکوفه های تو کی می رسد زراه*

*آه ای امام آینه ها.....ای بهار ما*

*مائیم وطعنه،زخم زبان،نیش خنده ها*

*این گوشه ای است از ستم روزگار ما*

*کی در غبار گام توگم می شود زمین ؟*

*کی می شوی قرار دل بی قرار ما؟*

*در جمکران جاذبه ات خیمه می زنیم*

*شاید شبی چو ماه بتابی کنار ما...*

farhad30
16th January 2011, 05:02 PM
چه انتظار عجيبي !!!

تو بين منتظران هم ...

عزيز من چه غريبي!!

عجيب‌تر که چه آسان نبودنت شده عادت

چه بي خيال نشستيم

نه کوششي نه وفايي

فقط نشستيم و گفتيم :

خدا کند که بيايي ...

farhad30
17th January 2011, 10:33 PM
مردم دیده به هر سو نگرانند هنوز

چشم در راه تو صاحب‌نظرانند هنوز

لاله‌ها، شعله‌کش از سینه داغند به دشت

در غمت، همدم آتش‌جگرانند هنوز

از سراپرده غیبت، خبری باز فرست

که خبر یافتگان، بی‌خبرانند هنوز

رهروان، در سفر بادیه حیران تواَند

با تو آن عهد که بستند، بر آنند هنوز

طاقت از دست شد ای مردمک دیده! دمی

پرده بگشای که مردم نگرانند هنوز

yalda saadaat
20th January 2011, 02:40 PM
کی میشود که عطر ظهور تو در شامه وجود بپیچد؟ چه طولانی شد این عطش و چه



طاقت‌سوز شد این تشنگی... کی میشود که صدای گامهای آمدنت در گوش هستی طنین بیندازد؟



در انتظارت هستیم، ما را دریاب



...

omid
20th January 2011, 03:00 PM
اقای ما
مولای ما
در انتظار تو باید ایستاد خطا از ما بود که نشتیم به انتظار

farhad30
20th January 2011, 11:08 PM
امام زمان
دلهاهمه گیردرچلیپایت
مجنون شدهاتمام لیلایت
هرسروبلندعالم دهرزشوق
تعظیم کندبران قدرعنایت
ان ماه که خودمثال هرزیباییست
لبخندزندبران رخ زیبایت
هروقت گذرکنی شماازراهی
بوسه بزندخاک زمین برپایت
گرخشک شودلبان زیبای شما
دریابشودجهان بران لبهایت
مانندچراغ نورقلبت پیداست
تعظیم کندطلوع صبح برپایت
عطرتن تو مثال عطریاس است
عطری که زده نسل بنسل زهرایت
کل لاله های این زمین می بافند
یک لباس عشق بران قدوبالایت
هرجاکه ستاره ای زندبرق زچشم
امده که روشن بکندشبهایت
اماتوخودت مثال کل نوری
فرشیست تمام اسمان برجایت
هرجاشنوم که تو گذرکرده ای
بوسه بزنم بخاک صندلهایت
انگاه که می خوردورق قرانی
بوی تودهد بنای جان هر ایت
گویندکه تو بجمکران رفته ای
صدعاشق منتظر بران چاهایت
عاشق شده تو بمثال مرغیست
گردن بنهدزبهرجان برپایت

yalda saadaat
21st January 2011, 01:05 PM
[Only registered and activated users can see links]
چه جمعه ها که یک به یک غروب شد نیامدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی

خلیل آتشین سخن! تبر به دست بت شکن!

خدای ما دوباره سنگ و چوب شد....نیامدی

yalda saadaat
21st January 2011, 01:07 PM
[Only registered and activated users can see links]
سلام وارث تنهاي بي نشاني ها
خداي بيت غزل هاي آسماني ها

نيامدي و كهنسالان ما مردند
شكسته پير و مريضند نوجواني ها

چقدر تهمت ناجور بارمان كردند
چقدر طعنه كه ديوانه ها رواني ها

كسي براي نجات شما نمي آيد
كسي نميرسد از پشت ندبه خواني ها

مسيح آمدني ..سوشيانت اي موعود
تو هركه هستي از آن سوي مهرباني ها

بگو به حرف بيايند مردگان سكوت
زبان شوند و بگويند بي زباني ها

هنوز پنجره ها باز ميشوند و هنوز
تهي است كوچه از آواز شادماني ها

و زرد ميشود و دانه دانه مي افتد
كنار پنجره ها برگ شمعداني ها

farhad30
23rd January 2011, 10:31 PM
چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری
چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری
چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک
تو سال هاست که از چشم من سرازیر
چقدر ماندی در بند انتظار ای دل
شدی شبیه دیوانگان زنجیری
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری

arisa
24th January 2011, 07:24 AM
تو نیستی
و انسان به طرز غریبانه ای عریان می شود
و تمام لحظه های شنیدن، کر...
«تو نیستی»
الفبای معصومانه ای است
در کالبد مسخ دفترمان جاری...
دنیا
آبستن کودکان عصیان
و عرصه بی دریغ پاییز گونه ای است
که زانوان سبز آزادی را
بارها زمین می زند
طنین آمدنت مگر
به سرودی بلند بدل کند
هجای سست عدالت را
سال ها ایستاده ایم
به بدرقه شانه هایت
در رواق هایی بی حوصله
و تو نیستی...

yalda saadaat
24th January 2011, 09:30 AM
دلم امروز گواه است كسي مي آيد
حتم دارم خبري هست، گمانم بايد

فال حافظ هم هربار كه ميگيرم باز
"مژده اي دل كه مسيحا نفسي..." مي آيد

ماه در دست به دنبال كه اينگونه زمين
مست ميگردد و يك لحظه نمي آسايد؟

بايد از جاده بپرسم كه چرا ميرقصد
مست موسيقي گامي شده باشد شايد

گِله كم نيست ولي لب ز سخن خواهم بست
اگر آن چهره به لبخند لبي بگشايد

yalda saadaat
24th January 2011, 09:31 AM
اذان جمکران شوری به پا کرد دلم را از غم عالم جدا کرد
صبا را گشته بودم محرم راز مرا با رمز غیبت اشنا کرد
بخوان در دل تمنای فرج را بگو شاید نگاهی هم به ما کرد
چو یعقوب از غم یوسف بنالید به بوی جامه اش او را شفا کرد
نباشد گل به بستان در زمستان گل نرگس به هر باغی وفا کرد
ببینیم در جهان عدل علی را اگر امد حکومت را به پا کرد
اگر ابری بییاید روی خورشید مشو نومید وباید بس دعا کرد
خدا یا عمر من را طاقتی بخش که بینم غیبت کبری رها کرد
شاعر احسان نصری نژاد از فسا

omid
25th January 2011, 03:44 PM
چه انتظار عجیبی...

توبین منتظران هم مولای من چه غریبی
عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفائی
فقط نشسته ومیگوئیم :

خداکند که بیایی...
([Only registered and activated users can see links])

omid
25th January 2011, 03:46 PM
تو تنها صبح بی تردید هستی

مهدی جان

saghii
25th January 2011, 04:04 PM
مولای من وقت آمدنت دیر شد بـیــا

این دل در انتظار فرج پیـر شد بـیـــــا




دیدم به خواب آمدی از جاده های دور

گفتا دلم که خواب تو تعبیر شد بـیـــــــا




این جمعه هم گذشت ، ولیكن نیامدی

آیات غربتم همه تفسیر شد بـیـــــــــا




گفتی كه پاك كن دلت ازهرچه غیر ماست

قلبم به احترام تو تطهیر شد بـیــــــــا




هر شب به یاد خال لبت گریه می كنم

عكست میان آینه تصویر شد بـیــــــــا




در دفترم به یاد تو نرگس كشیده ام

نرگس هم از فراق تو دلگیر شد بـیــا




جانم فدای خال لبت نازنین نگار

ساقی ز زندگی به خدا سیر شد بیا

yalda saadaat
25th January 2011, 04:20 PM
طلوع ميكند آن آفتاب پنهانى
ز سمت مشرق جغرافياى عريانى

دوباره پلك دلم ميپرد، نشانه چيست؟
شنيده ام كه مي آيد كسى به مهمانى

كسى كه سبزتر است از هزار بار بهار
كسى، شگفت كسى، آن چنان كه مي دانى

تو از حوالى اقليم هر كجاآباد
بيا كه مي رود اين شهر ما به ويرانى

و انتظار تو تنها چراغ خانه ماست
كه روشن است در اين كوچه هاى ظلمانى

كنار نام تو لنگر گرفت كشتى عشق
بيا كه نام تو آرامشى است توفانى

farhad30
28th January 2011, 11:14 AM
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی
چه اشک ها که در گلو رسوب شد، نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت ***
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی
برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم، نه
برای عده ای، ولی چه خوب شد نیامدی
تمام طول هفته را در انتظار جمعه ام
دوباره صبح، ظهر، نه، غروب شد، نیامدی

yalda saadaat
30th January 2011, 07:39 AM
.
مرا آنطرف ها اگر راه نيست
شما لااقل اين طرف ها بيا...
.
اللهم عجل لوليك الفرج...


[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

yalda saadaat
4th February 2011, 09:43 PM
چهره گل باغ و صحرا را گلستان میکند
دیدن مهدی هزاران درد درمان میکند
مدعی گوید که با یک گل نمی آید بهار
من گلی دارم که تمام عالم را گلستان میکند
"اللهم عجل لولیک الفرج"

yalda saadaat
4th February 2011, 10:00 PM
درمان دلمان گاه نگاه است،گاه سلام.....بگذارید صادقانه بگوئیم سلام و مشتاقانه حلاوت نگاه پرعطوفت شما را به آغوش بکشیم. ما دراین صفحات مجازی به دنبال حقیقتیم.از تنهایی خودمان برایتان حرف می زنیم که به وسعت اقیانوس است و از فردای بی انتهایی می نویسیم که می کوشیم با حقیقت محض عجین شده باشد و لبریز باشد از عشق مطلق ازلی و ابدی.....از علی مرتضی مدد می خواهیم و چشم انتظار یوسف زهرائیم....

مهدي جان بيا

farhad30
4th February 2011, 10:35 PM
چشم انتظار آمدنت مانده ام بسی
مردم از این صبوری واندوه بی کسی
غم روی غم نهادم و غمخانه شد دلم
جان بر لبم رسید، به دادم نمیرسی؟

farhad30
9th February 2011, 08:35 PM
بد شده دنیای ما مهدي بیا
غم شده دلهای ما مهدي بیا
مکرو حیله دین ما کرده فنا
آن نبود سیمای ما مهدي بیا
عاشقانت شمع سوزان شبا
ماه بود شیدای ما مهدي بیا
آن خوارج باز هم کرده جفا
داغ در دلهای ما مهدي بیا
ذلفقارت را بکن از تن جدا
تو بکش دَدهای ما مهدي بیا
آه، از خون شهید دارد دعا
خفه شد صدای ما مهدي بیا
بارها گریه بکردیم بی صدا
کور شد چشمای ما مهدي بیا
شمع مجنونیم توی این شبا
تو شدی لیلای ما مهدي بیا

farhad30
15th February 2011, 08:41 PM
*آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد*
*آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت
این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد*
*آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد*
*اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد*
*پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد*
*آقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد*



[Only registered and activated users can see links]

farhad30
15th February 2011, 08:43 PM
شروع میکنم از تو نوشتن ،*
*کاغذ مست میگردد*
*،قلم به رقص در می آید،*
*نمیدانم چه سری در نامت وجود دارد*
*که هر وقت نامت را بر روی کاغذ می آورم*
*و از تو مینویسم ،*
*وجودم، قلمم،*
*کاغذم،همه و همه*
*به وجد می آییم*
*اما بعد از چند لحظه میبینم*
*قلم می لرزد و میایستد و اشک میریزد*
*که باز هم انتظار


[Only registered and activated users can see links]

farhad30
16th February 2011, 06:17 PM
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

farhad30
16th February 2011, 06:18 PM
از نو شکفت نرگس چشم انتظاري ام
گل کرد خار خار شب بي قراري ام

تا شد هزار پاره دل از يک نگاه تو
ديدم هزار چشم در آيينه کاري ام

گر من به شوق ديدنت از خويش مي روم
از خويش مي روم که تو با خود بياري ام

بود و نبود من همه از دست رفته است
باري مگر تو دست بر آري به ياري ام

کاري به کار غير ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاري ام

تا ساحل نگاه تو چون موج بي قرار
با رود رو به سوي تو دارم که جاري ام

با ناخنم به سنگ نوشتم : بيا , بيا
زان پيشتر که پاک شود يادگاري ام

farhad30
16th February 2011, 06:19 PM
راغ جمعه را که میگیرم
نمیدانند "جمعه" چیست!
بعضی ها نمازش میخوانند
بعضی ها می خوابندش
بعضی زنده داری میکنندش
ولی من جمعه به زیارت چشمان 'تو' می آیم...
ای که چشمانت آسمانی ست
اجازه زیارت میدهی؟
- نــ ــ ــه!
چه وقت تعطیلی است نازنین
باید غروب با چشمان تو تماشا کنم...
من برای چشمانت خودم را نذر کرده ام
مثل ابراهیم و اسماعیل
من از خود میگذرم...
اما اینک
غروب جمعه
چشمهای تو و دیدگان خیس من و
ثانیه های خیالی و
باران اشک...
-
از سه شنبه که رفته ای
در جمعه چشمانت مانده ام
مگذار شب جمعه ام برسد
و من هم بخوابم جمعه را...

farhad30
18th February 2011, 12:48 AM
*مهدی جان!
ای کاش می‌دانستم چشمان پاک کدامین خاک حضور سبز تو را به تماشا نشسته است و بر نرمی قدم‌هایت بوسه می‌زند.
مولای من!
ای کاش می‌دانستم کدامین سرزمین غریب با وجود نازنین تو آشنایی دارد و آغوش خویش را برای مهربانی‌هایت گشوده است.
یابن الحسن!
سخت است برای من که سایة تمام مردم از میان کوچة نگاهم بگذرد، اما پنجره چشمانم به روی خورشید زیبای تو بسته باشد و باغ دلم از بهار صدایت بی‌نصیب بماند.


ای یوسف دور از وطن!
سخت است برای من که از اشک فراقت، بی‌طاقت شوم، در حالی که مردمان یاد تو را از خاطر برده باشند.
ای فرزند ماه‌های تابان!
عمری است که به انتظار طلوع تو در ساحل حسرت نشسته‌ایم.
قلب‌های تشنة ما به اشتیاق ظهور تو می‌تپد و کبوتران دعا، قنوت دست‌هایمان را رو به دریای خدا می‌برند.
کی می‌شود که موج صدای گرم تو برخیزد و زلال قطره‌های ناب تو سیرابمان کند؟
ای آرزوی مشتاقان!
کی می‌شود که آسمان دل‌هایمان از نسیم صبح‌گاهی سلام تو معطر شود و شب چشمانمان به جمال ماه تابان تو روشن گردد؟
ای امید منتظران!
کی می‌شود که ذوالفقار تو برگردن دشنمنان و منکران حق بنشیند و پرچم عدل و دادگری‌ات بر فراز شهر و دیار مؤمنان سایه افکند؟
یا صاحب‌الزمان!
آیا می‌شود که درحرم امن تو اجازه ورود بیابیم و پروانه‌وار گرد کعبة وجود مقدست طواف کنیم؟
*

farhad30
18th February 2011, 12:51 AM
*در ميکده بودم ولي*

*بيرون شدم از غافلي*

*اي واي از اين بي حاصلي*

*عمر جوان گم کرده ام*

*پايان رسد شام سيه*

*آيد حبيب من ز ره*

*اما خدا حالم ببين*

*من يار را گم کرده ام*

*اي واي از اين غوغاي دل*

*از دلبرم هستم خجل*

*وقت سفر ماندم به گِل*

*من کاروان گم کرده ام*

*نعمت فراوان دادي ام*

*منت بر سر نهادي ام*

*اما ببين نامردي ام*

*صاحب زمان گم کرده ام*

*من عبد کوي عشقمو*

*من شاه را گم کرده ام*

*آقا تورا گم کرده ام*

*دل بنوشتم اين نامه چنين*

*با خون دل اي مه جبين*

*اما ببين بخت مرا*

*نامه رسان گم کرده ام*

*شرمنده ام،اما بگم*

*آقا تو را گم کرده ام*


شاعر:علیمی
************

farhad30
18th February 2011, 12:51 AM
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم

شاعر: ناشناس

farhad30
20th February 2011, 12:34 AM
اگر چه روز من و روزگار مي گذرد
دلم خوش است که با ياد يار مي گذرد

چقدر خاطره انگيز و شاد و رويايي است
قطار عمر که در انتظار مي گذرد

به ناگهانيِ يک لحظه عبور سپيد
خيال مي کنم آن تک سوار مي گذرد

کسي که آمدني بود و هست، مي آيد
بدين اميد، زمستان، بهار، مي گذرد

نشسته ايم به راهي که از بهشت اميد
نسيم رحمت پروردگار مي گذرد

به شوق زنده شدن، عاشقانه مي ميرم
دو باره زيستنم زين قرار مي گذرد

همان حکايت خضر است و چشمه ظلمات
شبي که از بَرِ شب زنده دار مي گذرد

شبت هميشه شب قدر باد و، روزت خوش
که با تو روز من و روزگار مي گذرد

farhad30
20th February 2011, 12:34 AM
آه مي کشم تو را , با تمام انتظار
پر شکوفه کن مرا , اي کرامت بهار

در رهت به انتظار , صف به صف نشسته اند
کارواني از شهيد , کارواني از بهار

اي بهار مهربان , در مسير کاروان
گل بپاش و گل بپاش , گل بکار و گل بکار

بر سرم نمي کشي , دست مهر اگر , مکش
تشنه محبتند , لاله هاي داغ دار

دسته دسته گم شدند , مهره هاي بي نشان
تشنه تشنه سوختند , نخل هاي روزه دار

مي رسد بهار و من , بي شکوفه ام هنوز
آفتاب من , بتاب ! مهربان من , ببار !

farhad30
23rd February 2011, 11:28 PM
من از غم عشق تو شبی خواب ندارم*
*ای کاش که امشب تو دمی رخ بنمایی*

*هر جمعه به ره منتظر و چشم به راهت*
*ای مه چه شود گر تو به زودی ز ره آیی*

*گفتم غم دل با دگران باز نگویم*
*زیرا که تویی یار من ای روح خدایی*

*دیوانه روی تو شدم ای بت عیار*
*ای وای من ار دیده به رویم نگشایی*

*وصف تو ز هر عاقل و دیوانه شنیدم*
*مجنون شدم و دم نزدم جز به نوایی*

*تا چشم در آن چشم سیاه تو فکندم*
*از بند نگاهت نبود هیچ رهایی*

*زان عهد که در صبح ازل با نمودم*
*تا صبح قیامت نکنم میل جدایی*

*در دوری تو ای همه‌ی بود و نبودم*
*دیگر چه کنم؟ گر نکنم ناله سرایی*

*عشق تو مرا کشت و در این گوشه غربت*
*فریاد نمودم تو کجایی تو کجایی*

*هر شعر که گفتم همه در مدح تو گفتم*
*باشد که تو غم از رخ من پاک نمایی*

*دی با دل خود عهد نمودم که چو آیی*
*من ساز نوازم, تو برم شعر سرایی*

*انگشت نمای همه‌ی شهرم و غم نیست*
*ای یار سفر کرده اگر باز بیایی*
*

farhad30
23rd February 2011, 11:29 PM
غم مخور ایام هجران رو بپایان می رود
این خماری از سر ما می گساران می رود
*
*پرده را از روی ماه خویش بالا میزند
غمزه را سر میدهد غم از دل و جان می رود
*
*بلبل اندر شاخسار گل هویدا میشود
زاغ با صد شرمساری از گلستان میرود
*
*محفل از نور رخ او نورافشان میشود
هر چه غیر از ذکر یار از یاد رندان میرود
*
*ابرها از نور خورشید رخش پنهان شوند
پرده از رخسار آن سرو خرامان میرود
*
*وعده دیدار نزدیک است یاران مژده باد
روز وصلش میرسد ایام هجران میرود
*
*امام خمینی (ره)*

farhad30
24th February 2011, 10:16 PM
*یوسف مصری نمی آید به كنعان دلم*

*بازسر را می گذارد غم به دامان دلم*


*بی حضورچتر دستانت ببین یعقوب وار*

*مانده ام امشب دوباره زیر باران دلم*


*خوب می دانی زلیخای جنون با من چه كرد*

*پاره شد در ماتم عصمت گریبان دلم*


*نوح من ! خاصیت عشق است امواج بلند*

*كشتی ات را بشكن و بنشین به طوفان دلم*


*كی بهارت می وزد بر گیسوان حسرتم*

*كی نگاهت می شود ای خوب مهمان دلم ؟*


*تا بگویی با من از عریانی اندوه خویش*

*تا بگویم با تو از اسرار پنهان دلم*


*بوی پیراهن مرا كافی است تا روشن شود*

*چشم تاریك و شب خاموش كنعان دلم *


*شاعر: *فاطمه تفقدی**

farhad30
24th February 2011, 10:17 PM
*تو نیستیّ و کسی نیست در حوالی عشق *
*ببین چه آوردی بر سر اهالی عشق *

*تو نیستی و کسی نیست تا افاقه کند *
*برای آغوش و بازوان خالی عشق *

*همین که ابر نبارد از اعتصاب غمت *
*همین که قلب کویر و دل سفالی عشق، *

*ترک ترک به خداوند التماس کند *
*همین خودش یعنی مرگ احتمالی عشق *

*نه! التماس هم از او گمان ندارم هیچ *
*چنین که ایمان آورده ام به لالی عشق *

*تو نیستی و سکوت آخرین حضور صداست... *
*صدای فاتح! پژواک پر توالی عشق! *

*به جست و جوی تو پاپیچ کوه و دره شدیم *
*کجاست مقصد این جاده شمالی عشق؟... *


*شاعر: سوادبه مهيجى*
************

هرکسی دوست داره یه قطعه ادبی به حضرت مهدی تقدیم کنه ([Only registered and activated users can see links])
Posted by: M_blueSky
On: 30th January 2011 02:20

*افسوس که عمري پي اغيار دويديم *
*از يار بمانديم و به مقصد نرسيديم*

*سرمايه ز کف رفت و تجارت ننموديم *
*جز حسرت و اندوه متاعي نخريديم*

*پس سعي نموديم که ببينيم رخ دوست *
*جان ها به لب آمد، رخ دلدار نديديم*

*ما تشنه لب اندر لب دريا متحيّر *
*آبي به جز از خون دل خود نچشيديم*

*اي بسته به زنجير تو دل هاي محبّان *
*رحمي که در اين باديه بس رنج کشيديم*

*چندان که به ياد تو شب و روز نشستيم *
*از شام فراقت چو سحر گه ندميديم*

*اي حجّت حقّ پرده ز رخسار برافکن *
*کز هجر تو ما پيرهن صبر دريديم*

*ما چشم به راهيم به هر شام و سحرگاه *
*در راه تو از غير خيال تو رهيديم*

*اي دست خدا دست برآور که ز دشمن *
*بس ظلم بديديم و بسي طعنه شنيديم*

*شمشير کَجَت، راست کند قامت دين را *
*هم قامت ما را که ز هجر تو خميديم *


*شاعر: نوغانی خراسانی*

farhad30
24th February 2011, 10:17 PM
*اي صاحب ولايت و والاتر از همه *
*اي چشمهٔ حيات و افاضات دائمه*

*اي ابتداي خلقت و سر حلقهٔ وجود *
*اي انتهاي سلسله اولياء همه*

*از جلوهٔ تو، خلقت عالم شروع شد *
*از عمر تو، به دور زمان، حُسن خاتمه*

*شاها به افتخار قدوم شريف تو *
*شد سامرا به عالم ايجاد عاصمه*

*يابن الحسن بيا، که شد از روز غيبتت *
*دنيا پر اضطراب و بشر در مخاصمه*

*از سينه هاست، نعره صلح و صفا بلند *
*وز کينه هاست، فکر همه در مهاجمه*

*مشکل بود، که جمله حقّ بشنود کسي *
*کز باطل است، گوش بشر پر ز همهمه*

*قرآن، که «لا يَمسُّه اِلاّ المُطهَّرُون» *
*با رأي هر کسي، شده تفسير و ترجمه*

*تا دولتِ جهانيِ خود را به پا کني *
*دادت خدا شجاعت و نيروي لازمه*

*حکم تو عدل مطلق و فرمان داور است *
*حاجت نباشدت به شهود و محاکمه*

*ز آن سرکشان، که مردم دنيا به وحشتند *
*قلب سليم و پاک تو را نيست واهمه *

*با اين قواي جهان گير ظالمان *
*تنها توئي اميد بشر، يا ابن فاطمه(ع)*

*اي پرچم شکوه تو بر آسمان بلند *
*يک ره، نظر فکن به علمدار علقمه*

*بنگر به خاک و خون، عَلَم سر نگون او *
*گوئي که با درفش تو دارد مکالمه*

*امشب (حسان) به ياد تو از غصّه فارغ است *
*هر دم کند دعاي ظهور تو، زمزمه*


*شاعر: حسان*

farhad30
24th February 2011, 10:18 PM
*بازآ، دلم ز گردش دوران شکسته است *
*چون کشتی از تهاجم طوفان شکسته است*

*آیینهٔ خیال نهادم به پیش روی *
*دیدم **که قلبم از غم هجران شکسته است*

*عمری در آتشیم و تو را ناله می کنیم *
*فریادمان به کوی و خیابان شکسته است *

*دیگر نوای ما ننوازد، نی فراق *
*این ناله در گلوی نِیستان شکسته است*

*ما تیغ غیرتیم، ولی در نیام غم *
*زنگار بی تحرّک دوران شکسته است *

*ما را خیال روی تو بی تاب می کند *
*عقد بلور اشک، به دامان شکسته است *

*درمانِ حسرتِ دلِ ما، دیدن تو بود *
*بازآ، که بی تو شیشهٔ درمان، شکسته است*

*در رهگذار عشق، گدایان حضرتیم *
*در این مسیر، کلک «پریشان» شکسته است*
ـــــــــــــــــــــــ
محمدحسین حجّتی (پریشان)

farhad30
24th February 2011, 10:18 PM
*بگذار تا به لهجه باران بخوانمت*
*مانند عشق از دل و از جان بخوانمت*

*تا کوهها صدای مرا منتشر کنند*
*همراه بادهای پریشان بخوانمت*

*چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی*
*یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت*

*بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض*
*بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت*

*آهنگ التهاب سراب است در دلم*
*بگذار تا به لهجه باران بخوانمت*

سهیلا باقریان (سها)

farhad30
2nd March 2011, 05:02 PM
کیستم من ای که در هر روز و شب

می‌کنی از حق ظهورم را طلب

کیستم من دیدی آیا روی من

یا مشامت حس نموده بوی من
کیستم من غرق احسان منی

میهمان، عمری سیر خوان منی

کیستم من لاف عشقم می‌زنی

نام من بر لوح قلبت می‌کنی

کیستم من می کنی گه یادمن

گه بسوزانی دل ناشاد من

کيستم من ساعتی با من خوشی

ساعتی با نفس اهریمن خوشی

کیستم من گاه با ما دوستی

گاه بنمایی به اعداء دوستی

کیستم من قدر من نشناختی

آمدی اندر حریمم تاختی

کیستم من ای به حقم ناسپاس

با توام اما همیشه ناشناس

كيستم من بارها در غصه‌ام انداختی

بارها دیدی مرا نشناختی

بارها دیدم تو را کردم سلام

تو جواب من ندادی یک کلام

بارها دیدم که در هر انجمن

مست اغیار منی غافل زمن

بارها دیدم گنه ‌کاری تو

گریه کردم بر تبه ‌کاری تو

بارها شد بر تو کردم التماس

با عدوی من چرا داری تماس

بارها جایت خجل گردیده‌ام

شرمسار و ملتهب گردیده‌ام

بارها با هر گناه و هر بدی

آمدی بر روی ما سیلی زدی

بس کنم من دیگر این گفت و شنود

عقده‌ها بود در گلویم مانده بود

yalda saadaat
15th March 2011, 08:16 AM
هر کجا سلطان بود، دورش سپاه و لشکر است

پس چرا سلطان خوبان بي سپاه و لشکر است

با خبر باشــيد اي چشم انتظاران ظهــــور

بهترين سلطان عالم از همه تنهاتر است

اللهم عجل لوليک الفرج

براي تعجيل در فرجش صلوات


[Only registered and activated users can see links]


اللهم صل علي محمد وآل محمد و عجل فرجهم


[Only registered and activated users can see links]


از عشق تو گفتيم و نمک گير شديم

تا ساحل چشمان تو تکثير شديم

گفتند غروب جمعه خواهي آمد

آنقدر نيامدي که ما پير شديم....

yalda saadaat
15th March 2011, 08:17 AM
لطفی بکن دوباره ببار از شهاب ها

پایان بده به سیطره ی اضطراب ها

هرگز جهان بدون تو زیبا نمی شود

گندیده اند بی تو تمام گلاب ها

پیچیده است عطر خوشت در فضای ذهن

بی شک عبور کرده ای از کوی خواب ها

خورشید از درخشش تو شعله می کشد

پلکی بزن ببر ظلمات حجاب ها

بی تو خسوف چیره شده بر هلال ماه

برگرد پاره کن اثرات نقاب ها

تاچشم کار می کند اینجا بدون تو

تکراریند فاصله ها و سراب ها

بی شک رسیده موعد آنکه بیایی و

پایان دهی به فاصله و التهاب ها . . .


با من بگو

با من بگو کی خواهی آمد

هزاران ، هزار ، آدینه را به

شب سپردیم و تو نیامدی ؟

هزاران ، هزار روزها را

به انتظار نشستیم و تو

نیامدی

چه روزهایی که می آیند و آرام می روند

اما تو نمی آیی

و شب هایی که از انتهای روشنی

هجوم می آورند

و غبار ظن و تردید را

در دشت دل می پراکنند

و تو نمی آیی . . .

اما

اما ، دل های مشتاق

حضورت را باور دارد

فراتر از اعتقاد و ایمان

چشمان درونم تو را باور دارد

حضورت را می بیند

با من بگو

در کدام صبح روشن

طلوع خواهی کرد

و در آن صبح روشن کدام چشم مشتاق

تو را خواهد دید

با من بگو

کی می آیی آقا

جهانی در انتظار طلوع توست

یا مهدی . . .

yalda saadaat
21st March 2011, 05:37 PM
صدای باد می آید ! !
صدایی
شاید صدای پای تو ! ؟
این همه نشانه کافی نیست
وقتی که گلها پرپر
وقتی درختان بی سر
وقتی که خانه خاموش
وقتی تو بهانه می گیری
و من گــریه می کنم . . . ! ؟

شاید کسی در راه است!!!!

yalda saadaat
21st March 2011, 05:37 PM
[Only registered and activated users can see links]
نکند مهد دلم باز نيايي مهدي

جمعه ديگرم آيد تو نيايي مهدي

مهدي جان!
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links] 5AA%2B%25D9%2585%25D9%2587%25D8%25AF%25D9%258A%26g bv%3D2%26hl%3Den)





سلام بر امامی که همیشه از یادش غافلیم و او به یاد ما است .
سلام بر امامی که منتظر اذن خدا است
و منتظر محبان و دوست دارانش .
سلام بر او که به انتظار او، هنوز در راهش ایستاده ایم
و خواهیم ایستاد .
انتظار، ستون فقرات مکتب تشیع است .
انتظار است که ایستادگی در برابر ستم را سرلوحه فرهنگ شیعه
قرار داده و تحمل ناگواری ها را ممکن ساخته است .


آسمان غرق خيال است کجايي آقا

آخرین جمعه سال است کجايي آقا

يک نفس عاشق اگر بود زمين مي فهميد

[Only registered and activated users can see links]



عاشقي بي تو محال است کجايي آقا

yalda saadaat
25th March 2011, 12:46 PM
[Only registered and activated users can see links]

روزها نو نشده كهنه تر از ديروز است

گر كند يوسف زهرا نظري نوروز است

اي خدا كاش شود سال نوام عيد فرج

كه نگاهم نگران منتظر آن روز است



[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
25th March 2011, 12:50 PM
یا صاحب الزمان! داستان یوسف را گفتن و شنیدن به بهانه‎ی توست .

شرمنده‎ایم .

می‎دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست .

می‎دانیم کوتاهی‎ها، نادانی‎ها و سستی‎های ما، ستم‎هایی است که در حق تو کرده‎ایم .


یعقوب به پسران گفت: به جستجوی یوسف برخیزید،

و ما با روسیاهی و شرمندگی، آمده‎ایم تا از تو نشانی بگیریم .

به ما گفته‎اند اگر به جستجوی تو برخیزیم، نشانی از تو می‎یابیم .

اما ای فرزند احمد ! آیا راهی به سوی تو هست تا به دیدارت آییم .

اگر بگویند برای یافتن تو باید بیابانها را درنوردیم، در می‎نوردیم .

اگر بگویند برایی دیدار تو باید سر به کوه و صحرا گذاریم، می‎گذاریم .

ای یوسف زهرا !

خاندان یعقوب پریشان و گرفتار بودند،

ما و خاندانمان نیز گرفتاریم،

روی پریشان ما را بنگر. چهره زردمان را ببین .

به ما ترحم کن که بیچاره‎ایم و مضطر

ای عزیزِ مصرِ وجود !

سراسر جهان را تیره روزی فرا گرفته است .

نیازمندیم ! محتاجیم و در عین حال گناهکار

از ما بگذر و پیمانه جانمان را از محبت پر کن .
یابن الحسن !

برادران یوسف وقتی به نزد او آمدند کالایی – هر چند اندک – آورده بودند،

سفارش‎نامه‎ای هم از یعقوب داشتند .

اما ...

ای آقا ! ای کریم ! ای سرور !

ما درماندگان، دستمان خالی و رویمان سیاه است .

آن کالای اندک را هم نداریم .

اما ... نه،

کالایی هر چند ناقابل و کم بها آورده‎ایم .

دل شکسته داریم

و مقدورمان هم سری است که در پایت افکنیم .

ناامیدیم و به امید آمده‎ایم .

افسرده‎ایم و چشم به لطف و احسان تو دوخته‎ایم .

سفارش نامه‎ای هم داریم .

پهلوی شکسته مادر مظلومه‎ات زهرا را به شفاعت آورده‎ایم .

یا صاحب الزمان !

به یقین، تو از یوسف مهربانتری .

تو از یوسف بخشنده‎تری .

به فریادمان برس، درمانده‎ایم .

ای یوسف گم گشته ! و ای گم گشته‎ی یعقوب !

یعقوب‎وار، چه شبها و روزها که در فراق تو آرام و قرار نداریم .

در دوران پر درد هجران، اشک می‎ریزیم و می‎گوییم:

تا به کی حیران و سرگردان تو باشیم .

تا به کی رخ نادیده ترا وصف کنیم .

با چه زبانی و چه بیانی از اوصاف تو بگوییم و چگونه با تو نجوا کنیم .

سخت است بر ما، که از دوری تو، روز و شب اشک بریزیم .

سخت است بر ما، که مردم نادان‎تر واگذارند .

سخت است بر ما، که دوستان، یاد ترا کوچک شمارند .

یا بقّیةالله !

خسته‎ایم و افسرده،

نالانیم و پژمرده،

گریه امانمان را بریده است .

غم دوری، دیوانه‎مان کرده است .

اما نمی‎دانیم چه شیرینی و حلاوتی در این درد و دوری است که می‎گوییم:

کجاست آن که از غم هجران تو ناشکیبایی کند .

تا من نیز در بی قراری، یاریش دهم

کجاست آن چشم گریانی که از دوری تو اشک بریزد؟

تا من او را در گریه یاری دهم


مولای من! دیدگانمان از فراق تو بی فروغ گشته‎اند .

و می‎دانیم پیراهن یوسف، یادگار ابراهیم، نزد توست .

و ای کاش نسیمی از کوی تو ،

بوی آن پیراهن را به مشام جان ما برساند .

و ای کاش پیکی، پیراهن ترا به ارمغان بیاورد

تا نور دیدگانمان گردد .

ای کاش پیش از مردن، یک بار ترا به یک نگاه ببینیم .

درازی دوران غیبت، فروغ از چشمانمان برده است

کی می‎شود شب و روز ترا ببینیم و چشمانمان به دیدار تو روشن گردد؟

شکست و سرافکندگی، خوار و بی مقدارمان کرده است .

کی می‎شود ترا ببینیم که پرچم پیروزی را برافراشته‎ای؟

و ببینیم طعم تلخ شکست و سرافکندگی را به دشمن چشانده‎ای .

کی می‎شود که ببینیم یاغیان و منکران حق را نابود کرده‎ای ؟

و ببینیم پشت سرکشان را شکسته‎ای .

کی می‎شود که ببینیم ریشه ستمگران را برکنده‎ای ؟

و اگر آن روز فرا رسد ...

و ما شاهد آن باشیم ،

شکرگزار و سپاسگو نجوا می‎کنیم:

الحمدلله رب العالمین .


[Only registered and activated users can see links]


([Only registered and activated users can see links])

moh3n
25th March 2011, 01:04 PM
تا لحظه ی ظهور شما گریه میکنم
در روبروی آینه ها گریه میکنم
من عهد میکنم که برای رسیدنت
با چشم های خیس دعا گریه میکنم
یک روز در غریبیتان ذوب میشوم
یعنی تمام داغ تورا گریه میکنم
یک جمعه از شروع سحر با نبود تو
یک ریز تا نماز عشا گریه مینم
این جمعه هم نیامدی و قول میدهم
تا جمعه ی ظهور شما گریه میکنم

moh3n
25th March 2011, 01:24 PM
بگو بازم هوامو داری و مثل همه منو تنها نمی ذاری
بگو هستی تا نترسونتم ظلمت این شب تکراری
بگو هستی و روی ماهتو امشب پشت ابرا پنهون نمیشه
آسمون بخت تیره ی من ابری نمی مونه همیشه

من که پشتم به تو گرمه و باز هرچه این راهو میام نمیرسم
نکنه دستمو ول کردی که برم که به هرچی که میخوام نمیرسم
شایدم من اشتباهی اومدم که در بسته رو وا نمیکنی
من به این سادگی دل نمیکنم از تو که منو رها نمیکنی

DRP20810
25th March 2011, 02:49 PM
دلم ميخواد وقتي مياي مهر تاييد رو پيشونيم بزني و واسه يه لحظه هم كه شده دست بكشي رو سرم نمتونم وصفش كنم كه چه آرامشي بهم دست ميده وقتي بهت فكر ميكنم.
السلام عليك يا قائم آل محمد

farhad30
27th March 2011, 12:35 AM
**ای قلم سوزلرینده اثر یوخ ،آشنادن منه بیر خبر یوخ **
**ای قلم در حرفهایت اثری نیست ،برای من از آشنا یک خبر نیست **
**گلدی بو جمعه ده گِده آلله ،فاطمه یوسفینن خبر یوخ **
**ای خدا این جمعه هم آمدو رفت ،از یوسف فاطمه هم خبری نیست **

**یاندی پروانه لر شمع سوندی ،آیریلیقدان اوره قانه دوندی **
**پروانه ها سوختند در پایان عمر شمع ،از جدایی دلها همه خون شد **
**شانیده رتبه ده بی بدلسن ،هر گوزلده اقا سن گوزلسن **
**در شان و رتبه بی همتایی ،و از هر زیبا،زیباتری ای اقا **
**کیم دییر آیریلیق درده سالماز ،عاشقین دردینه الدن آلماز **
**چه کسی میگوید جدایی انسان را دردمند نمیکند ،صبر عاشق را لبریز نمیکند **
**ای گوزوم یوللارا باخ داریخما ،گون همیشه بولوت آتدا گالماز**
**ای چشمهایم دلتنگ نشوید و به راه همچنان نگاه کنید ،چرا که همیشه آفتاب پشت ابر نمیماند .**
**غنچه گوللر نه اندازه سولسون ،قلبیلر گویما قانیله دولسون **
**غنچه ها تا چه اندازه پر پر شوند ،مگذار قلبهای منتظران خون شود **
**گلدی بو جمعه ده گلمه دین سن ،گون ساییم جمعه ی دیگر اولسون **
**این جمعه هم آمد اما تو نیامدی ،روزها را می شمارم تا جمعه ی دیگر شود .**
**ای صفایی هَله دوز فراقه ،یول سالاغ بیزده بیرده عراقه **
**ای صفایی بر فراقش صبر کن ،تا بار دیگر مسیرمان به سوی عراق افتد **
**قلبیلر غصه دن داغلی گالدی ،یا امام زمان گََل اماندی **
**که قلبها از غصه ات داغدار شده است ،یا امام زمان بیا و رحم کن

yalda saadaat
1st April 2011, 05:17 PM
اگر تمام عالم را جست و جو کنی، دوستی همچون امام عصر علیه السّلام نمی یابی
که:

هرچند به یادش نباشی، تو را از یاد نبرد؛
هرچند او را رها کنی، تو را رها نکند؛
هرچند بر او جفا کنی، از عطا دریغ نورزد؛
هرچند در حقش دعا نکنی، به درگاه خداوند برایت دعا می کند؛
هرچند از او گریزان باشی، از تو روی برنگرداند؛
هرچند موجبات رنجش او را فراهم کنی، رنجوری تو را برنتابد؛
هرچند به او سربلندی نیفزایی، او سبب افتخار و بزرگی تو باشد؛
اگر از حال او بی خبر باشی، از احوال تو بی خبر نماند؛
اگر تو حضور او را درک نکنی، همیشه و هز جا همراه تو باشد؛
اگر از ارتباط با وی خودداری کنی، خود به تو پیغام دهد؛
اگر از او دفاع نکنی، تو را بی پناه مگذارد؛
اگر هزاران مرتبه قلبش را شکسته باشی، باز عذرت را بپذیرد؛
اگر بارها زیاد نقض میثاق کرده باشی، راه بازگشت به سویت نبندد؛
اگر تو او را دوست نداری، او تو را دوست داشته باشد؛
اگر تو امانت داری شایسته برایش نباشی، او امین و راز نگهدار تو باشد؛
اگر تو او را یاری نرسانی، او پشتیبان و یاور تو باشد؛
اگر کوچک ترین خدمتش را به رخش کشی، بزرگ ترین لطفش را به رویت نیاورد؛
اگر تو حریمش را پاس نداشتی، او تو را حمایت و محافظت کند؛
اگر تو او را طرد کنی، او پناه گاه امن تو باشد؛
اگر سهم او را از مالت نپردازی، باز هم روزی خویش را مدیون او باشی؛
اگر تو فرزندی خطاکار و سر به هوا گشتی، او پدری بزرگوار و شفیق باقی بماند؛
اگر تو او را در سختی ها تنها گذاشتی، او در تنگنا ها و شداید، رهایی بخش تو
باشد؛
... و این ها همه در حالی است که هیچ نیازی به تو ندارد و به عکس، تو سراپا نیاز و
احتیاج به اویی!!!!!!

yalda saadaat
6th April 2011, 09:36 PM
[Only registered and activated users can see links]






[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
6th April 2011, 09:36 PM
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
6th April 2011, 09:36 PM
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
6th April 2011, 09:37 PM
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
6th April 2011, 09:38 PM
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
7th April 2011, 09:15 PM
تو بین منتظران هم عزیز من چه غریبی عجیبتر که چه آسان نبودنت شده عادت چه بیخیال نشستیم نه کوششی نه وفایی فقط نشسته و گفتیم خدا کند که بیایی !


[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
7th April 2011, 09:15 PM
و خداوند تو را آفريد که معنا شود عاشقي


[Only registered and activated users can see links]



مي خواهمت ؛

نه بدانگونه كه ترا خواستند ديگران

كه تهي بودند از زمين و آسمان

مي خواهمت آنگونه كه بيايي

و آن بيتِ گمشده شعرم باشي

farhad30
19th April 2011, 06:55 PM
اي که مغلوب تو سنگ است بيا
دلم از هجر تو تــــنگ است بيا


چيزي از عمر من انـــگار نماند
نه دگر جــاي درنــــگ است بيا


شده بيماري من کـــهنه و سخت
عشق تـو جرم سرنگ است بيا


جشن ما جاي سـرور است ولي
بي ني و بربط و چنـگ است بيا


گرچه درياي زمين کوسه گرفت
ساحلش دست نـــهنگ است بيا


اگر آهوي تو آرام و رهـــــاست
حتما از شرم پلـــــنگ است بيا


پرچم صلح و حقـــــيقت بــــردار
بين مردان تو جنـــــگ است بيا


به کـــــويري تو چرا دلــــبستي؟
باغ و گلخانه قــشنگ اســــت بيا


نه سياهم نه ســـــپيدم تو مپرس
قصه ام خواب دو رنگ است بيا

farhad30
19th April 2011, 06:55 PM
اللهم عجل لولیک الفرج
شوق دیدار تو در خانه ی دل منزل کرد* آیه اشک مرا در شب غم نازل کرد
خواستم فاصله ها را ز میان بردارم* دوش تا مسجدمان گریه ی بی حاصل کرد
نسبت عاشق و معشوق عیان تا نشود* عشق را، یار میان من و خود حایل کرد

راستی آقا!

چقدر گل نرگس می فروشند اين روزها؛

بوی آمدنت را می دهند...

farhad30
19th April 2011, 06:55 PM
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت
مانند عشق از دل و از جان بخوانمت

تا کوهها صدای مرا منتشر کنند
همراه بادهای پریشان بخوانمت

چشمم سفید گشت و تو از ره نیامدی
یعقوب وار، یوسف کنعان بخوانمت

بگذار تا به یمن ظهورت، بهار محض
بر گوش شاخه های زمستان بخوانمت

آهنگ التهاب سراب است در دلم
بگذار تا به لهجه باران بخوانمت

farhad30
19th April 2011, 06:56 PM
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
24th April 2011, 07:48 PM
کاش بیایی

که دیگر این دل

تاب و توان ایوب وارش را ندارد...

گویی از کفش ربوده اند

هر چه صبر بوده...

farhad30
26th April 2011, 10:53 PM
*عصر یک جمعه دلگیر دلم گفت بنویسم*

*که چرا عشق به انسان نرسیدست*

*چرا آب به گلدان نرسیدست*

*و هنوزم که هنوز است غم عشق به پایان نرسیدست*

*بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید*

*بنویسد که هنوزم که هنوز است*

*چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست*

*و چرا کلبه احزان به گلستان نرسیدست*

*عصر این جمعه دلگیر*

*وجود تو کنار هر دل آشفته شود حس*

*تو کجایی گل نرگس

farhad30
26th April 2011, 10:59 PM
دستانم یارای کشیدن روی ماه تو را ندارد
چشمانم باور دیدار تورا ندارد
قلم قاصراز نوشتن خوبیهای توست
پاهایم نمیتوانند برای رسیدن به تو دوام بیاورند
توکیستی یا چیستی
هر که هستی باش
تو را میپرستم

مهدی جان بیا که دلها همه دیوانه توست

farhad30
26th April 2011, 11:00 PM
بايد تمام حاشيه‌ها را رها کنم...

آقا اجازه هست شما را صدا کنم؟

اينجا کسي به فکر شما نيست! چاره نيست!

بايد که راه را، ز رفيقان جدا کنم!

شايد ز ياد رفته‌اي آقا ! چگونه من،

با اين‌همه گذشتن ِآدينه، تا کنم؟

آنقدر جمعه رفت و خبر نيست از شما،

ماندم چگونه آمدنت را دعا کنم!؟

دل در قنوت بود و دو چشمم به خواب رفت...

بايد نمازهاي خودم را قضا کنم!

با شعر هم نمي‌شود از غربتت سرود...

آقا چگونه دِين خودم را ادا کنم؟

farhad30
1st May 2011, 11:38 AM
همچنان وعده‌ی بخشایش شاهنشاهش
می‌كشد گمشدگان را به زیارتگاهش
نه در آیینه فهم است، نه در شیشه وهم
عاقلان آینه خوانندش و مستان آهش
به من از آتش او در شب پروانه شدن
نرسیده است به جز دلهره‌ جان كاهش
از هم آغوشی دریا به فراموشی خاك
ماهی عمر چه دید از سفر كوتاهش؟
كفن برف كجا؟ پیرهن برگ كجا؟
خسته‌ام مثل درختی كه از آذر ماهش
باز برگرد به دلتنگی قبل از باران
سوره توبه رسیده است به بسم الله‌اش

farhad30
1st May 2011, 11:39 AM
به خداحافظی تلخ تو سوگند، نشد
که تو رفتی و دلم ثانیه ای بند نشد
لب تو میوه ی ممنوع ولی لب هایم
هر چه از طعم لب سرخ تو دل کند، نشد
با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد
هر کسی در دل من جای خودش را دارد
جانشین تو در این سینه خداوند نشد
خواستند از تو بگویند شبی شاعرها
عاقبت با قلم شرم نوشتند: نشد!

farhad30
1st May 2011, 11:40 AM
بُغض‌ در گلو ...پلك‌، بسته‌ام....‌

عصر جمعه‌ است‌... دل‌ شكسته‌ام‌....

از وصال‌ تو...دل‌ نمي‌كنم‌...

طعنه‌ها ولي‌ ...كرده‌ خسته‌ام‌...

كوچه‌ را ز شوق‌....صُبح‌ رُفته‌ام‌....

در خيال‌ خود..با تو بارها...راز گفته‌ام‌...

باز شد غروب...‌تو نيامدي‌...دل‌ گرفته‌ام‌....

مانده‌ ديدة‌، اشكبار من...‌منتظر به‌ دشت‌...

منتظر به‌ راه‌...جمعه‌ هم‌ گذشت..

farhad30
4th May 2011, 12:42 PM
تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي
که گرم آلود حسرت هاي خاکسترنشين هستي
بگو تا من بدانم اي قلندر مرد زاد آتش
چرا در التزام شعله هاي آتشين هستي
من اينجا مي نشينم، مردي از اين راه مي آيد
و مي پرسم از او: «آيا تو آن تنهاترين هستي؟»
هنوز از زخم هاي کهنه ام خون تو مي جوشد
تو گلزخم تمام شانه هاي آهنين هستي
کسي مي گويد اين هفت آسمان در زير پاي توست
براي من بگو اي نازنين آيا همين هستي
شبي را با غزل در انتظارت تا سحر ماندم
تو اهل آتش آباد کدامين سرزمين هستي

farhad30
4th May 2011, 12:42 PM
چقدر منتظرم من، خدا کند تو بيايي
نشسته پشت درم من، خدا کند تو بيايي
از آن درخت شکسته، از آن پرنده خسته
هنوز خسته ترم من، خدا کند تو بيايي
هميشه در سفري تو، بهار و برگ و بري تو
درخت بي ثمرم من، خدا کند تو بيايي
غريب مانده ام اينجا، غريب مثل پرستو
شکسته بال و پر من، خدا کند تو بيايي
شب است و ماه، تويي تو؛ نشان راه تويي تو
ببين که در بدرم من، خدا کند تو بيايي

farhad30
4th May 2011, 12:43 PM
همين است ابتداي سبز اوقاتي که مي گويند
و سرشار از گل است آن ارتفاعاتي که مي گويند
اشارات زلالي از طلوع تازه نرگس
پياپي مي وزد از سمت ميقاتي که مي گويند
زمين در جست و جو هرچند بي تابانه مي چرخد
ولي پيداست ديگر ايستاده با تمام خويش
کنار خيمه سبز ملاقاتي که مي گويند
کنار جمعه موعود، گل هاي ظهور او
يکايک مي دمد طبق رواياتي که مي گويند
کنون از انتهاي دشت هاي شرق مي آيد
صداي آخرين بند مناجاتي که مي گويند
و خاک، اين خاک شاعر، آسماني مي شود کم کم
در استقبال آن عاشق ترين ذاتي که مي گويند
و فردا بي گمان اين سمت عالم روي خواهد داد
سرانجام عجيب اتفاقاتي که مي گويند

farhad30
4th May 2011, 12:43 PM
كجاييد اي فرشتگان حرم خون خدا

* *كجاييد اي منتظران هادي راه خدا

* *كي شود شنويم " يا لثارات الحسين "

* *كي شود گويم " لبيك يا ابالحسن "*

farhad30
4th May 2011, 12:44 PM
*بر چهر پر زنور مهدی صلوات*

*بر قلب و دل صبور مهدی صلوات

**این ذکر بوَد اشرف اذکار، بگو

**بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

farhad30
4th May 2011, 12:44 PM
*گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن

گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم

گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم

گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن

گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن

گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن

گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه

گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان

گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن

گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم

گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن

گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان

گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن

گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم

گفتا که روز وصل را در انتظارم

farhad30
4th May 2011, 12:45 PM
گلها همه به اذن تو برخواسته اند
از بهر ظهور تو خود آراسته اند
مردم همه در لحظه تحويل
بي شك فرج تو از خدا خواسته اند

farhad30
10th May 2011, 06:05 PM
منــ ـ ـــجـــي نمی آید چرا
ما گم شدیم در تارها
در کنج این بیهودگی
ای داد از تکرار ها
خشکیده تاک آرزو
پرپرشده گلهای باغ
چشم قشنگ زندگی
در حسرت ای کاش ها! ...


[Only registered and activated users can see links]

farhad30
10th May 2011, 06:06 PM
بر چهره پر ز نور مهدی صلوات

بر جان و دل صبور مهدی صلوات

تا امر فرج شود مهيا بفرست

بهر فرج و ظهور مهدی صلوات
[Only registered and activated users can see links]

farhad30
10th May 2011, 06:06 PM
از عشق تو گفتیم و نمک گیر شدیم


تا ساحل چشمان تو تکثیر شدیم


گفتند غروب جمعه خواهی آمد

آنقدر نیامدی که ما پیر شدیم

farhad30
10th May 2011, 06:07 PM
[Only registered and activated users can see links]

شادنوش
13th May 2011, 11:07 AM
شاید این جمعه بیاید شاید
پرده از رخ بگشاید شاید
یا مهدی قربون اون غریبیت برم آقا یعنی تو هنوز 300 و اندی نفر یار نداری که ظهور کنی آقای خوبم
خوب این اگه غریبی نیست پس چیه؟
یا مهدی به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم
چه قشنگ میگه این آغاسی ، خدا رحمتش کنه
یا مهدی ببخش منو و از یارانت قرار بده آمین

شادنوش
13th May 2011, 11:08 AM
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


صلوات : روح انسان را جلا می دهد و موجب تقرب انسان می شود.

صلوات : موجب کمال نماز و دعا است، موجب شستشوی گناهان است.

صلوات : باعث قبولی نماز است.

صلوات : نوری است در قبر ،در صراط،، در بهشت

صلوات : بهترین ذکر الهی است ، باعث قبولی نماز است.

برترین اعمال در برزخ : صلوات بر محمد (ص) و آل او ، تشنه را سیراب کردن و محبت علی بن ابیطالب(ع).

شادنوش
13th May 2011, 11:09 AM
نام تو هک شده روی سینه........ای گل گلزار مدینه

با نگاهت آقا ساده ام کن.......گردنم بند و قلاده ام کن

ای که در عشق تو من اسیرم....بار غربت به دوشم کشیدم

عمر ما رفت و چشم انتظاریم....ای خدا ما مگه دل نداریم؟

نام زیبایت ای دلبر من ....دل چه اسان ربود از بر من

دم دم عشق روی تو ای گل....میبرد عقل و هوش از سر من

ساقی بزم هستی تو هستی...از چه خالی بود ساغر من

ای گل ناز حیدر کجایی؟.................................

کی شود نصیب من اقا؟...................................

دل به خال سیاه تو بستم...از می انتظار تو مستم

در سر کویت از پا در ایم ...... از کرم نگیری تو دستم

از دو عالم گذشتم به یکبار....تا که درپیش رویت نشستم

مردم از درد و داغ جدایی
حجه ابن الحسن کجایی

ای امید دل من کجایی؟

شادنوش
13th May 2011, 11:10 AM
در جهان بهتر از تو ندیدم

یابن زهرا بیا عقده باز کن

ای امید دل پر گناهم

خسته از بی کس و بی پنهام

ای گل فاطمه کی میایی؟

بیا مهدی جان...نگاه به ما نکن.....اخه میدونی چیه؟ خودت دیوونه ام کردی خب....دیگه چیزی حالیم نیست که...هر هفته.....با اینکه آدم نیستم اما بازم.....!

شادنوش
13th May 2011, 11:10 AM
دلم انگاری گرفته قد بغض یاکریمها
عصر جمعه توی ایوون می شینم مثل قدیما
تو دلم می گم آقا جون تومرادی من مریدم
من به اندازه ی وسعم طعم عشقتو چشیدم
کاشکی از قطره ی اشکت کمی ابرو بگیرم
یعنی تو چشمه ی چشمات با نگات وضو بگیرم
برای لحظه ی دیدار از قدیما نقشه داشتم
یه دونه هدیه ناچیز واسه تو کنار گذاشتم
یادمه یکی بهم گفت هرکی تنهاست توی دنیا
یه دونه نامه ی خوش خط بنویسه واسه آقا
کاغذ نامه رو بعدش توی رودخونه بریزه
بنویسه واسه مولاش خاطرت خیلی عزیزه

شادنوش
13th May 2011, 11:11 AM
مردم. خسته شدم از این دنیا.
همه ش الکی و مسخره. هیچی توش نیست.
آقا جون بیا و یه حالی به ما بده.
ما جوونای هم میهن همه منتظریم .منتظر تو.
همه عاشقیم. عاشق تو.
همه توی خط خودتیم. بهت قول میدم.
همه پشت سرتیم. بهت قول میدم.
میدونم احتیاجی به کمک ما نداری.
اما ما دوستت داریم.


همه منتظریم. منتظر...

شادنوش
13th May 2011, 11:12 AM
ای با من و پنهان چو دل از دل سلامت میکنم

تو کعبه ای هرجا روم قصد مقامت می کنم


هر جا که هستی حاضری از دور بر ما ناظری

شب خانه روشن میشود چون یاد نامت میکنم


گه هم چو باز آشنا از دست تو پر میزنم

گه چون کبوتر پر زنان آهنگ بامت میکنم


گر غائبی هر دم چرا آسییب بر دل میزنی!!!

ور حاضری پس من چرا در سینه یادت میکنم !!!

شادنوش
13th May 2011, 11:12 AM
[Only registered and activated users can see links]

شادنوش
13th May 2011, 11:14 AM
سلام اي سايه تنهاي من
سلام اي مهدي صاحب زمانم
سلام اي بهترين بهترين هاااااااا
كه ديدم از تو ياري هاي بسيار
سلام اي مونس و غمخوار مهسا
كه هستي در همه حال ، از من آگاه
سلام من بر تو يار توانا
به تو اي نازنين خوب و بينا
سلام من به تو كه از تو خواهم
مرا ياري كني اندر همه حال

شادنوش
13th May 2011, 11:15 AM
[Only registered and activated users can see links]



باز دلم هواي جمعه كرده است ...
هواي انتظار يار ،
باز پشت پنجره انتظار نشسته ام تا خورشيد عدالت از پشت ابر غيبت ظهور كند و هزاران ديده مشتاق را به نور قامت رعنايش منوّر كند ...
باز به دور دست ها مي نگرم تا صداي شيهه اسبِ آن تك سوار عشق به گوش رسد ....
دلم تنگ توست اي سوار انتظار !
دلم تنگ ارامش است
و آرامش يعني آمدن روياي انسان هاي مشتاق و شيدا .
آرامش يعني حضور .

باز دلم هواي جمعه كرده است .
جمعه حضور ...
و زمزمه هميشگي دلهاي منتظرت
باز بر لبها جاري است ...
دل به داغ بي كسي دچار شد
نيامدي ...
چشم ماه و آفتاب تار شد
نيامدي ...

سنگهاي سرزمين من در انتظار تو


زير سم اسبها غبار شد
نيامدي ...

اي بلندتر زکاش و دورتر زکاشکي


روزهاي رفته بيشمار شد
نيامدي ...


عمر انتظار ما حکايت ظهور تو


قصه بلند روزگار شد
نيامدي ... __________________

کدامین حرف را پیدا نمایم


چه ظرفی را پر از دریا نمایم


کدامین واژه جز زینب بیابم

که عشق و صبر را معنا نمایم؟

شادنوش
13th May 2011, 11:17 AM
شعر امام زمان

اي طبيبم به سر بستر بيمار بيا

بهر دلداري دلسوختة زار بيا

تو كه دل را به نگاهي بربودي ز كفم

به پرستاري بيمار دل افكار بيا

آتش هجر تو سوزانده همه هستي من

به تسلاي دل و جان شرر بار بيا

اشك هجر است كه از ديدة من مي‌بارد

بهر غمخواري اين چشم گوهربار بيا

دل من خون شد و از ديده يرون مي‌ريزد

به تماشاي دل و ديدة خونبار بيا

يوسف فاطمه بين منتظران منتظرند

پرده بردار ز رخ بر سر بازار بيا

شادنوش
13th May 2011, 11:18 AM
چه بغض ها كه در گلو رسوب شد نيامدي
چه روز ها كه يك به يك غروب شد نيامدى...


دوباره مكر كافران، دوباره جنگ نهروان
چه حيله ها كه ساكن قلوب شد نيامدي...


خليل آتشين سخن تبر بدوش و بت شكن
خداي مادوباره "سنگ وچوب" شد نيامدي...


تمام طول هفته را به انتظار جمعه ام
دوباره صبح و ظهر، نه غروب شد

نيامدي ...!!!

شادنوش
13th May 2011, 11:21 AM
السلام عليك يا خليفة الله في أرضه و خليفة رسوله ...
سلام بر تو اي جانشين خداوند در زمين او و جانشين پيامبرش

السلام عليك يا حافظ اسرار رب العالمين ...
سلام بر تو اي نگهدارنده رازهاي پروردگار

[السلام عليك يا بقية الله من الصفوة المنتجبين ...

سلام برتو اي بازمانده از بزرگان برگزيده

السلام عليك يا وارث كنز العلوم الاهيه...
سلام بر تو اي وارث گنجينه دانش هاي خداوندگار

السلام عليك يا حافظ مكنون الاسرار الربانيه ..
سلام برتو اي نگهبان رازهاي نهفته پروردگار

السلام عليك يا باب الله الذي لا يوتي الا منه
سلام برتو اي دروازه خدايي كه جز از آن عبور نبايد


السلام عليك يا سبيل الله الذي من سلك غيره هلك ...
سلام بر تو اي راه الهي كه رونده جز آن , راه هلاك پيمايد

السلام عليك يا حجة الله التي لا تخفي
سلام برتو اي حجت الهي اي كه هرگز پنهان نيست


السلام عليك يا لسان الله المعبر عنه
سلام برتو اي زبان خدايي كه او را حكايت كند

السلام عليك يا وجه الله المتقلب بين أظهر عباده
سلام برتو اي وجه خدايي كه در برابر ديده بندگان رفت و شد كند

سلام من عرفك بما تعرفت به اليه , و نعتك ببعض نعوتك التي انت أهلها و فوقها ...

سلام آنكس كه تورا آنگونه كه خود شناسانده اي شناخته , و برخي از وصف هاي تو را كه البته اهل آن و برتر از آني , برشمرده است ....

السلام عليك أيّها العلم المنصوب والعلم المصبوب والغوث والرحمة الواسعة وعداً غير مكذوب

سلام بر تو اى پرچم برافراشته ، و اى دانش لبريز ، و اى فريادرس ، و اى رحمت واسعه ، و اى وعده اى كه هرگز تخلّف نخواهد داشت .

السلام عليك يا باب الله ... السلام عليك يا وجه الله الّذي لايهلك ولايبلى إلى يوم الدين ، السلام عليك أيّها السبب المتّصل بين الأرض والسّماء

سلام بر تو اى باب خدا ... سلام بر تو اى وجه خداوند كه نه هلاك مى شود و نه از بين مى رود تا روز قيامت ، سلام بر تو اى واسطه بين زمين و آسمان .

السلام عليك أيّها الإمام المبيد لأهل الفسوق والطغيان ، السلام عليك أيّها الإمام الهادم لبنيان الشرك والنفاق والحاصد فروع الغيّ والشقاق ... وقاطع حبائل الكذب والفتن والإفتراء

سلام بر تو اى امامى كه اهل فسق و طغيان را نابود مى كنى و سلام بر تو اى امامى كه بنيان شرك و نفاق را ويران مى كنى و شاخه هاى گمراهى و جدائى را خواهى بريد ... و ريسمانهاى دروغ و فتنه و بهتان را قطع خواهى كرد .

السلام عليك يا طامس آثار الزيغ والأهواء وقاطع حبائل الكذب والإفتراء

سلام بر تو اى محو كننده نشانه هاى كجروى و هواپرستى و قطع كننده ريسمانهاى كذب و فتنه و بهتان .

fa110135
13th May 2011, 12:52 PM
تو آبروی تباری ، نرفته ای که بیایی

تو چار فصل بهاری ، نرفته ای که بیایی

که گفته غایبی آخر ، حضور روشن مهری

تو آفتاب دیاری ، نرفته ای که بیای

تو وعده داده ای آخر ، نمی روی زدل ما

خدای قول و قراری ، نرفته ای که بیایی

کنار کعبه میاید ، همیشه بانگ اذانت

مؤذّن دل یاری ، نرفته ای که بیایی

که گفته جمعه میایی ، که دیده ام همه روزت

تو در میان و کناری ، نرفته ای که بیایی

fa110135
13th May 2011, 12:54 PM
نفرین شده این چشم ، که در راه بماند
این نای غزلساز ، پر از آه بماند
نفرین شده این دست قنوتش نشود سبز
بر عرش نیاویزد و کوتاه بماند
نفرین شده گویا دل من تا به قیامت
یوسف شود و در تنم این چاه بماند
نفرین شده اشکم که نشوید غم دل را
آتش شود و در دل گمراه بماند
نفرین شده ام یا که قضا و قدرست این ؟
بگذار حساب من و الله بماند
افسوس که این جمعه هم از دست دعا رفت
صد ندبۀ جانسوز سحرگاه بماند ... !

fa110135
13th May 2011, 12:54 PM
تشنه را عطش نمی کُشَد ، فکر آب می کُشَد مرا
جمعه های سرد و بی طلوع ، اين سراب می کشد مرا
بس که ندبه خوانده نای من ، صبح خسته از صدای من
بس که چشم باز مانده ام ، حرف خواب می کشد مرا
عاشقّی قطره ای چو من ، آن هم عشقِ روی مهر و ماه
من کجا و عشق او کجا ، آفتاب می کشد مرا
هر گناه و هر خطای من ، ثبت شد ميان اين کتاب
چون شنيده ام که خوانده ای ، اين کتاب می کشد مرا
هر قنوت و هر دعای عهد ، خالصانه محض روی تو
گوئيا حساب کرده ای ! اين حساب می کشد مرا
وعده های دادۀ تو را ، جمعه جمعه ثبت کرده ام
از ثواب منتظر نگو ، اين ثواب می کشد مرا

شادنوش
15th May 2011, 08:16 PM
آقا جون مهدی فاطمه
ترنم زیبای صدایت در گوشم همچون نوای باران است که روح تشنه ام را سیراب می کند.
نمی دانم چه بر سر این دل آمده که اینگونه بیتاب شده!
بارها نهیبش زدم که دنباله روی عقل باشد، اما نمی دانم در کجای راه عقل جا مانده که دیگر به گرد پای دل نیز نمی رسد.
می دانم که روزی تپشهای این دل بیتاب رسوایم خواهد کرد،
با شنیدن صدایت چنان پایکوبی در قفسه سینه ام به پا می کند که هر دم بیم فرو ریختنش می رود.
با فشردن دست بر روی قلبم سعی در مهارش دارم، اما ارتعاش حرکاتش را در لرزش صدایم می یابم و بی اختیار لب از سخن فرو می بندم.

شادنوش
15th May 2011, 08:16 PM
از سخنان گهربار حضرت امام زمان (عج الله) :
۱.:: پروردگارا! چه کسی تو را خواند و تو دعایش را اجابت نکردی؟ وچه کسی از تو درخواست نمود وبه او عطا نفرمودی؟ وچه کسی با تو مناجات کرد و او را
نا امید ساختی؟ یا خود را به تو نزدیک نمود و او را دور ساختی؟
۲.:: خداوندا! تو کسی هستی که در نیمه های هرشب ندا می کنی: آیا خواهنده ای هست که به او عطا کنم؟ آیا خواننده ای هست که دعایش را اجابت کنم؟ آیا استغفار کننده ای هست که او را ببخشم؟ آیا امیدواری هست که امیدش برآرم؟ آیا آرزومندی هست تا او را به آرزویش برسانم؟
من در درگاه تو ایستاده و خواهنده ی توام ، بیچاره ی درگاهت هستم ، ناتوان و فقیر توام ، آرزومند درگاهت ، امیدوار فضل ورحمتت ، و آرزومند عفو و مغفرتت ، و خواهنده ی غفران و بخشش توام .
۳.:: منم، باقیمانده ی حجتهای الهی در زمین، منم، انتقام گیرنده از دشمنان خداوند.

شادنوش
15th May 2011, 08:17 PM
[Only registered and activated users can see links]

غایب همیشه حاضر تو کجایی تو کجایی ...

شادنوش
15th May 2011, 08:17 PM
کجاست آن «امید» که ظلمت یلدای ستمگران را پایان می بخشد؟!

... کجاست نابودگر بنیان پلیدی و گناه و سرکشی؟

کجاست دروکننده شاخه های اختلاف و گمراهی؟

... کجاست عزت بخش یاران و خوارکننده دشمنان؟

... کجاست صدرنشین کوی آفرینش که سرشار از مهر و پرهیزکاری است؟

... کجاست فرزند پیامبر، فرزند علی، فرزند خدیجه... و فرزند زهرا؟!

شادنوش
15th May 2011, 08:18 PM
اللهم عجل لولیک الفرج
روز و شب کار دلم ناله و آه است بیا
بی تو عمر همه عالم به تباه است بیا
صبر ایوب مرا نیست کشم هجر تو را
دل طوفان زده ام چشم به راه است بیا
بی تو ای ماه زمین عرصه ی دلتنگی هاست
جلوه ی روی تو چون جلوه ی ماه است بیا
شب و روزم همه در حسرت دیدار گذشت
روی زرد و دل بیمار گواه است بیا
بی تو این قافله ی مانده به جایی نرسد
کار این قافله از چاله به چاه است بیا
صوفی و کوفی و کافر همه همکیش شدند
بی تو عالم همگی غرق گناه است بیا
دگر از جور زمان سخت به تنگ آمده ایم
روز ما چون شب تاریک سیاه است بیا
وعده کردی شرر ظلم اگر شعله کند
خواهی آمد که همان لحظه و گاه است بیا

شادنوش
15th May 2011, 08:19 PM
منتظر در منظر آن ياركيست ؟
منتظر بايد به راهمنتظر
بگذرداز هستي و از جان و سر
گر بيايد آن امام باوفا
در همين تهران ماپرسد ز ما
كو نشان شيعگي شهرتان
تانمايم من دعايي بهرتان
خويش را در محلكهانداختيد
كهامام خويش را نشناختيذ
گوييا درس جديدي خواندهايد
غافل از رسم مريدانمانده ايد
زود آدم هاي دنياييشديد
باگناه خود پزيرايي شديد
رفت از ياد شما آنروزها
گريه هاو ناله هاوسوزها
دوري از راه سعادت ميكنيد
غفلتاز شوق شهادت مي كنيد
يك نفر بي جرم و بيتقصير نيست
اين كدورت ها كه بيتاًثير نيست
عفت و شرم وحيا ، ايمانچه شد ؟
غيرت ناموسي مردانچه شد ؟
نان شبه لقمه ي مردمشده
چادر زن هاي شيعهگم شده
كو حجاب فاطميه بانوان؟
كو مرام خالص نسلجوان؟
نيست از حجرم دلي غرقملال
بسكه كرديد هرحرامي را حلال
نيست يكخانه نجيب و بي گناه
تا شبي آنجا بگيرممن پناه
من امامم سر پناه منكجاست؟
هياًتي ها جايگاهمن كجاست ؟
واي در هياًت اگر غفلتكني
از زنا بدتر استاگر غيبت كني
عمرتان صرف سخن چينيشده
درلباس دين بر بيديني شده
من چراغ و ريسه ميخواهم چه كار
شيعه مي خواهم كهباشد پاي كار
شيعه خالص به دنبال مناست
دائمافكرمن و آل من است
منتظر باشيد تاآيم زراه
بي پناهان را دهمآخر پناه
من دعا گوي شما هستمولي
از شما خواهم گدايياز علي (ع)
راه جرم مرتضي راه مناست
هركه در اين راهباشد ايمن است

شادنوش
15th May 2011, 08:20 PM
[Only registered and activated users can see links]

شادنوش
15th May 2011, 08:21 PM
جمعه یعنی یک بغــــل دلواپسی
جمـــعه یعنی گــــریه‌های بی‌کسی
جمعه یعنی روح سبـــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــــظه‌های بی‌قــرار
بـی‌قـــــرار بی‌قـــــراری‌های آب
جمــعه یعنی انتــــــــظار آفــــتاب
جمعه یعنی ندبه‌ای در هجر دوست
جمعه خود ندبه‌گر دیــدار اوست!
جمعه یعنی یک کـــــویر بی‌قرار
از عطش سرخ و دلش در انتظار
انتــــظار قطـــــره باران عشــق
تا فروشوید غم هجــران عشــــق
جمعه یعنی بغــض بی‌رنگ غـزل
هـــق هــق بارانی چنــگ غـــزل
زخمه‌ای از جنس غم بر تار دل
تا فرو شویَد غـــــم هجــــران دل
جمعه یعنی روح سبــز انتـــظار
جمعه یعنی لحــظه‌های بـی‌قـــرار
بـــی‌قرار بی‌قـــــــراری‌های آب
جمعه یعنی انتـــــــظار آفــــــتاب

شادنوش
15th May 2011, 08:22 PM
يا مهدي (عج)مددي
رساله‏اي كه نوشتم ز اشك ناز فروشم
نه شد كه بر تو فرستم نه شد كه باز بپوشم
گناه و درد به يك سو غم فراق به يك سو
تمام عمر دو بار گران نشسته به دوشم
گلايه هست و ليكن نمانده حال گلايه
تو درسئوال بكوش و مبين چنين‏كه‏خموشم
ز پاي گرچه بيفتم وصال تو ندهد دست
ولي چه چاره كه بايد تمام عمر بكوشم
اگر چه بي كس و كارم اگر چه هيچ ندارم
به عالمي سر مويي ز زلف تو نفروشم
قسم به ديده جوشان قسم به خانه بدوشان
كه تا نيامدنت جز به خُمّ اشك نجوشم
به حال بي كسي من كسي نكرد عنايت
ثمر نداد فغانم، اثر نكرد خروشم
دل گرفته علاجي بغير گريه ندارد
من آن علاج به دستم من آن پياله به دوشم
چگونه هست ميسّر كه راني از در لطفت
مرا كه قيد تو بر گردن است و حلقه به گوشم

farhad30
18th May 2011, 12:01 AM
هنوزم انتظار و انتظار است
هنوزم دل به سينه بيقرار است
هنوزم خواب مي بينم به شبها
همان مردي که بر اسبي سوار است
همان مردي که آيد جمعه روزي
و اين پايان خوب انتظار است

farhad30
18th May 2011, 12:01 AM
خداوند ...
امروز جمعه ...
دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام !
من نیز همچون تمام منتظرانِ سرورم ، هرجمعه کمتر پلک می زنم تا زودتر ببینمش !
هرجمعه که کوچه پس کوچه های دل را آب و جارو می کنیم ، برای استقبال از گام
هایی که معطر به عِطر گل یاس اند ...
همه در این اندیشه ایم که : " این جمعه ... جمعه ی وصل است ؟؟؟؟"
مهدی جان !
این منم ...
رو سیاه ترینِ منتظرانت !
به ستوه آمده از این همه نخوت و کینه و بوی تعفنی که دنیا را فراگرفته است !
از کودکی آموختم وآموختیم که : دنیا مرزعه آخرت است ؛
پس ... هرچه داشتیم ، کاشتیم !
"اندک اندک" ، هرچه که بود ... !
وامروز این مزرعه با تمام اندک محصولش ، غرق آتشی از کینه و نفرتِ شیطان است!
نفرتی که منِ انسان* ، بازیگر آنم !
جانم به فدایت ...
امروز در این هوای غبار آلود ، چَشم ، چَشم را نمی بیند ، چه رسد که دل ... دل را ؟!
هر دم که فرو می بریم ، به شوق عطر حضور توست ؛ ورنه این هوا غریب است ...
و همچو بغضِ گلوی تمام دلشکستگانت ... سنگین !
مفهوم زندگانیم ...
از گذشته هیچ کودکی به دنیا نیامد مگر با ... گریه ؛
حال این گریه از کجا بود ؟ فقط خدا می داند ...
همواره اندیشیده ایم ، که شاید از فراغ تنها آغوش مهربان و بی منت بود ؛
و این بغض و گریه ، بر گلو می ماند و پنهان بود تا ... وصال !
اما امروز چه بر سر انسان آمده که قهقهه می زند ، بر آن هق هق عاشقانه ؟!
این شریف ترین مخلوق چه کرده که ، پلیدترین مخلوق او را به سخره گرفته است ؟
صدای قهقهه های شیطان آزارم می دهد ، حتی گوش خراش تر از آنروز است ...
همانروز که ... هبوط یافتم !!!!!!!!
ای پسر فاطمه ...
امروز گرچه دستمان تهی ست و سرد ، اما دل همواره لبریز گرمای عشق توست !
این روزها نجوا ، نجوای العجل است برای ظهور منجی* ...
که البته شیطان کمر همت خود را بسته تا این واژه را نیز همچون انسانیتِ انسان ها ،
به بازی گرفته و باب میل خود معنا بخشد ...
اما به خداوندگاری که در هیچ کجای دنیا نیافتم همچو او را ، که تو تنها آرامشبخش
این همه بشر هستی و تنها تو منجی بودی و می مانی !
عزیز زندگانیم ... گرچه دل ، تنگ است ، اما مجال تنگ تر ...
فقط می خواهم بگویم : " امروز همچو هرجمعه دیگر ، دستان منتظرانت دخیلند بر
آستان پر مهر خداوند ، تا مگر ... ! "
اللهم عجل لولیک الفرج ( عج )

yalda saadaat
18th May 2011, 09:48 PM
جاده ها پر است از یک نگاه

و من در امتداد لحظه ها

بدنبال حضور دیگری هستم

افق خاکستریست

دم دم های غروب است

جاده پر است از سکوت

بوی رودخانه و صدای گنجشكان

و من منتظر پشت پنجره

مثل هر غروب

پرم از نیامدن هایت

yalda saadaat
20th May 2011, 02:01 PM
[Only registered and activated users can see links]

farhad30
21st May 2011, 06:36 PM
طلوع خورشید جمعه ها را دوست دارم
اما غروب خورشید جمعه ها را دوست ندارم

باز چشم انتظار طلوع خورشید جمعه ای دیگر می نشینم

اَللهُمَّ عَجِّل لِوَليِّکَ الفَرَج

farhad30
21st May 2011, 06:37 PM
*غروب جمعه دلم تنگ ميشود اري
دو پاي خسته من لنگ ميشود اري
درين غروب پر از التهاب دوري تو
سرم زبغض دلم منگ ميشود اري

farhad30
21st May 2011, 06:37 PM
بازهم ، جمعه است و روز انتظار

بازهم ، حرف دل به یاد یار

از تو گفتن، ای امید عصرها

مثل شعر تازه ای سرودن است

ما در ابتدای جاده ی امید ایستاده ایم

چشم و گوشمان به انتظار یک صداست،

یک صدای آشنا

دل، جدا ز یاد تو

آشیانه ای خراب و بی صفاست

یاد سبز و روح بخش تو

یاد لطف بی نهایت خداست

کوچه ی باغ سینه ام،

ای گل محمدی به عطر نامت آشناست

آن که در پی تو نیست، کیست؟

آن که بی بهانه ی تو زنده است، در کجاست؟

farhad30
23rd May 2011, 07:39 PM
این جمعه هم گذشت ونیامد نگار ما*

*تا مرهمی شود به دل داغدار ما*

*این گونه در مسیر سحر پر نمی زدیم*

* صبحی اگر نداشت شب انتظار ما*

*فصل شکوفه های تو کی می رسد زراه*

*آه ای امام آینه ها.....ای بهار ما*

*مائیم وطعنه،زخم زبان،نیش خنده ها*

*این گوشه ای است از ستم روزگار ما*

*کی در غبار گام توگم می شود زمین ؟*

*کی می شوی قرار دل بی قرار ما؟*

*در جمکران جاذبه ات خیمه می زنیم*

*شاید شبی چو ماه بتابی کنار ما

شادنوش
26th May 2011, 01:05 PM
تقدیم به امام زمان مهدی موعود(عج)

در میان دشت گلها انتظارت می کشم
خوشترین امید دلها انتظارت می کشم
منتظر بر یوسفم ای مرد شبنم پوش عشق
صبر ایوب زمان من انتظارت می کشم
بر خلاف هر تبسم غرق اشک است دیده ام
من حقیرم مرد والا انتظارت می کشم
در نگاه سبز باغ و این سکوت و بی کسی
دیر کردی ای دلارا انتظارت می کشم

شادنوش
26th May 2011, 01:06 PM
کعبه را با دل زيارت مي کنم

شوق ديدارش حکايت مي کنم

من به آن دلبسته و او دور، ز من

باشد آن روزي که من پرواز کنم بر گرد او

خسته و پر بسته نشينم بر بالاي بام او

بار الها دل ز شوق کعبه دل خوش مي کنم

من تو را در بينهايت جستجوها مي کنم

من کيم ؟ اي پاک ترين معبود ها

جز که ريگي بر زمين و خارها

کاش دردم را تو درماني کني

اين دل مجنون من را تو آگاهي کني

خسته ام از اين همه دل خستگي


ياربم ، دستم بگير و گو ي:تو زين جا ميروي.

شادنوش
26th May 2011, 01:07 PM
التماس می کنم
انتظار می کشم

وعده داده بود،
دست های تو
تا از این زمین پست، این جهان مبتلا به درد
بر کَنَد تمام ریشه های ظلم را
ریشه کَن کند جریحه های جور را

کی ظهور می کنی؟
ای همیشه پر غرور
ای منادی حقیقت جهان
ای همیشه ایستاده در برابر نبرد های زور؛
کی صدای گریه های بی پناه
ناله های دردناک چشم های بی گناه
می رسد به انتها،
طاقتت تمام می شود

تا چه وقت قلب مهربان تو
پشت لحظه های بی عبور عشق
صبر می کند
کی ظهور می کنی؟
کی ظهور می کنی؟

شادنوش
26th May 2011, 01:07 PM
سلام بر او كه هر شب چشم‏ها و چشمه‏ها داستانش را با مهتاب زمزمه مى‏كنند تا گوش صبحدم ماجرايش را بشنود و بامداد را با ياد او آغاز كند.

سلام بر مهدى!
و سلام بر زمزمه‏گر نام مقدّسش!

مهدى جان!
خيال آمدنت سكوتِ خلوت خانه جسمم را شكست.
چشمه‏اى از كوير دلم جوشيد. صداى گام‏هايت به گوش مى‏رسد.
با وجودى سراسر شوق، با عنايت تو با تو سخن مى‏گويم.

سلام مهربان! سلام موعود!
مسافر غريب صحراهاى دور!

عزيز زهرا !
نگاهى، لبخندى، نوازشى
در فراق تو لحظه‏ها چه دير مى‏گذرند،
چقدر بى‏تابيم، چقدر بى‏تابيم!
به خدا صبر ديگر درمان دردمان نيست
انتظار، انتظار تو دواى درد ما
امان از دردهاى بى درمان!

خدايـــا !
صبورى عطايمان فرما،

مهربان !
سراغ تو را بهانه‏اى براى گريستن كردم.
مى‏دانم هستى
اما دل تنگم مولا ! دل تنگ دوريت،
به خدا عقل نمى‏فهمد غيبتت را،
جواب دلمان را چه بدهيم؟
اشك به اختيار ما نمى‏ريزد، بغض به اختيار ما نمى‏شكند و قلب به اختيار ما نمى‏تپد،

مولا !
دنيا دنياى غريبى است، دل‏هايمان از آن غريب‏تر. خسته‏ايم از تكرار، از بى تو بودن،
در شب‏هاى جمعه، سرشار از اميد، به فرداى ظهور مى‏انديشم و چون به غروبش مى‏رسم، دل من بى اختيار زمزمه مى‏كند. اين جمعه هم آقا نيامد!
و باز تا شب جمعه‏اى ديگر،
مى‏سوزم به آتش عشق تو و چون به شب اميد مى‏رسم، باز زمزمه دل را مى‏شنوم كه شايد اين جمعه، جمعه موعود باشد. راستى شايد اين جمعه، جمعه موعود باشد.
كسى چه مى‏داند.

[Only registered and activated users can see links]

شادنوش
26th May 2011, 01:08 PM
درود بر تو اي حجت خدا در روي زمين
درود بر تو اي ديده خدا در بر خلقش
درود برتو اي نور خدا که هدايت شوند بدان ره جويان و گشايش بر مؤمنان
درود بر تو اي پاک شده هراسان
درود بر تو اي دوست خيرخواه
درود بر تو اي کشتي نجات
درود بر تو اي چشمه حيات و زندگي
درود بر تو رحمت کند خدا بر تو و بر خاندان پاک و پاکيزه ات
درود بر تو بشتابد خدا بر تو آنچه را براي تو وعده داده در ياري و ظهور امر
درود بر تو اي آقاي من
من وابسته تو هستم عارف به آغاز و انجامت
تقرب مي جوييم به سوي خداي بزرگوار به تو و به خاندان تو
و انتظار ظهور تو را دارم و ظهور حق را بر دست تو
و از خدا خواهم اينکه درود فرستي بر محمد و آل محمد
و اينکه قرار دهي مرا از جمله منتظرين تو و پيروان و ياران تو بر عليه
دشمنانت و از شهيدان در برابرت و در جمله دوستانت

[Only registered and activated users can see links]

اي مولاي من اي صاحب الزمان
درود خدا بر تو و بر خاندان تو اين روز جمعه است
و آن روز تو است که در آن توقع ظهورت مي رود و فرج و گشايش براي مؤمنان به دو دست توست
و کشتار کافران به شمشيرت است و من اي آقايم در آن مهمان تو هستم و پناهنده تو
و تو اي مولاي من کريم و کريم زاده اي و مأمور پذيرايي و نگهداري
پس مرا مهمان کن و پناه ده
درود خدا بر تو و بر خاندان پاکت
من بر تو نازل مي شوم هر کجا راحله ام روي آورد و مرا وارد نمايد
و ميهمان تو هستم در هر کجا که باشم از شهرها .
اللهم صل علی محمد و آل محمد
"اللهم عجل لوليك الفرج"

farhad30
26th May 2011, 05:50 PM
تو می آیی و دست های مرا پر از عطریاس و سحر می کنی
تو می آیی و لحظه های مرا از احساس گل تازه تر می کنی
تو می آیی و چشم های مرا برای شکفتن خبر می کنی
اگر خسته باشم از این انتظار به این خسته آخر نظر می کنی
تو می آیی و با غزل های سبز بهار جوان را صدا می زنی
به «انسانیت» بال و پر می دهی به زخم «حقیقت» دوا می زنی
تو می آیی و مرهم آشتی به سرتاسر کینه ها می زنی
تو می آیی و با طلوعی لطیف چه نقشی به آینه ها می زنی!

farhad30
26th May 2011, 05:50 PM
دلتنگ تو ام یارا افسوس نمی دانی
ویران تو ام یارا افسوس نمی خوانی
با یاد تو خوش بودن آخر که شود راضی؟
با یاد تو و بی تو ! آخر چه شکیبائی ؟
دل را به کجا رانم بی مستی و میخواری
سرمست تو ام یارا ای کاش که باز آئی
این سلسله زلفان با دست بیاشوبی
کاین چشم خمار من با اشک نیالائی
این قلب پریشان را با خنده بیاسایی
وین اشک دو چشمان را با مهر فرا رانی
ای خواب تو تنها یار در بستر تنهائی
ای کاش که بازآیی ای کاش که باز آیی

farhad30
26th May 2011, 05:51 PM
صبح بی تو رنگ بعد از ظهر یک آدینه دارد *
*بی تو حتی مهربانی حالتی از کینه دارد *
*بی تو می گویند تعطیل است کار عشقبازی *
*عشق اما کی خبر از شنبه و آدینه دارد *
*جغد بر ویرانه می خواند به انکار تو *
*اماخاک این ویرانه ها بویی از آن گنجینه دارد *
*خواستم از رنجش دوری بگویم یادم آمد *
*عشق با آزار خویشاوندی دیرینه دارد *
*روی آنم نیست تا در آرزو دستی برآرمای *
*خوش آن دستی که رنگ آبرو از پینه دارد *
*در هوای عاشقان پر می کشد با بیقراری *
*آن کبوتر چاهی زخمی که او در سینه دارد *
*ناگهان قفل بزرگ تیرگی را می گشاید *
*آنکه در دستش کلید شهر پر آیینه دارد *

fa110135
26th May 2011, 06:59 PM
آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد
شاید دعای مادرت زهرا بگیرد
آقا بیا تا با ظهور چشم‌هایت
این چشم‌های ما کمی تقوا بگیرد
آقا بیا تا این شکسته کشتی ما
آرام راه ساحل دریا بگیرد
اقا بیا تا کی دو چشم انتظارم
شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد
پایین بیا خورشید پشت ابر غیبت
تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد
اقا خلاصه یک نفر باید بیاید
تا انتقام دست زهرا را بگیرد

fa110135
26th May 2011, 07:00 PM
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي

fa110135
26th May 2011, 07:01 PM
باور کنین همین روزا *** مســافر از سفر میاد
بعداز یه عمرى انتظار *** ساکت و بى‏خبر میاد
قدِّ یه چشم بِهَم زدن *** ستاره از راه مى‏رسه
دستِ کوچیکِ بچه‏ها *** به دامنِ ماه مى‏رسه
یه روزى از سفر میاد *** بعـضـیـا بــاور نـــدارن
غــریـب‏ترین مسافره *** اسمشُ هر جا میارن
آخه چـه جـور غریبیه *** که هستى چش‏براشه

خورشید داره دادمى‏زنه *** تشـنـه‏ى یـه نــگاهـشه
منجى داره دادمى‏زنه *** مثه یه بى‏نام و نـشـون
ولى چـقد سوت و کوره *** کـوچـه‏ى آخـرالـزمـون .

fa110135
26th May 2011, 07:02 PM
گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام
با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوانه ام

گر به ظاهر دورم از درگاه تو ای نازنین
باز هم مشتاق روی دلکش جانانه ام

از در میخانه ات ای شاهد خوبان مران
با همه عصیان همان دردی کش میخانه ام

پرده بردار از رخ زیبا که مشتاق توام
آن رخ زیبا ندیده ، واله و دیوانه ام

پادشاه جودی و ما بنده درگاه تو
منتظر بر درگهت ، زان بخشش شاهانه ام

در میان بحر هجران غوطه ور گشتم ولی
باز هم در جستجوی گوهر دردانه ام

همچون من هرگز نباشد بر درت پیمان شکن
لیک با الطاف غیر از تو ، شها ! بیگانه ام

چون که لطف توست تنها ضامن رسوایی ام
ور نه آن گردم که افشان در دل ویرانه ام

انتظارت بیش از حد شد ، تحمل تا به کی؟
آفتابا ! بهر دیدار رخت پروانه ام

واله و شیدا و مستم لیک ، محتاج توام
یک نظر بر من نما ، ای عارف فرزانه ام

fa110135
26th May 2011, 07:02 PM
در آرزوی تو هستم همیشه نورانی
اسیر زلف تو هستم، نگفته می دانی
تو از قبیله فریادهای خاموشی
زبانه می کشی از سینه های طوفانی
شمیم عطر تو در باغ لاله می پیچد
عزیز گمشده در کوچه های ظلمانی

fa110135
26th May 2011, 07:02 PM
ای بشارت بهشتى، ای ظــــهــور ناگــهـانــى
یک غزل به من نظر کن، با دو چشم آسمانی
در مـــقــام گــفــتـــن از تــو، نــاتـــوانِ ناتوانم
مـــی‌کـــنـــم تــو را تــکلـّم، با زبان بی‌زبانی
می‌دَوَم نشانه‌ات را، پا به پــای بوی حـسـرت
می‌دوم نشانه‌ات را، پا بـه پــای بی‌نـشــانـی
تو، عـــبـــور یـــک خــیالى، رد پا نمانده از تو
از کــــجا گذشته‌ای تو، ای نسیم ناگهانى؟!
رد قـــلــــب عاشقت را، از غزل گرفته‌ام من
ای تغزل مجـــســم، ای غـــزل‌تـرین نشانی
کــى ظــهــور مــی‌کنی تو، آفتاب عالَم آرا؟
کـى ظــهور می‌کنی تو، ای فروغ جاودانى؟
حــاجــتــی نـــدارم از تو، جز تبسم ظهورت
کــى غـبـار غیبتت را، از دلم تو می‌تکانى؟!

fa110135
26th May 2011, 07:03 PM
اگر دعای من امشب به آسمان برسد
گمان كنم كه خدا هم به دادمان برسد

رمق نمانده به جسمم , خدای من مددی !
مگر ز تو به تن مرده‌ام توان برسد

غمم ز دوری یار است ، یار گمشده‌ام
چه می‌شود خبر از یار بی نشان برسد ؟

چه می‌شود كه بیاید سوار مشرقی‌ام
و بر پیاده ی خسته ، توان و جان برسد ؟

پر از لطافت گل می‌شود نسیم چمن
اگر به فصل خزان یار مهربان برسد

گلاب و عطر بپاشید در مسیر ظهور
گمان كنم كه هر آن لحظه میهمان برسد !

همیشه منتظرم دركنار جاده عشق
كه پیک خوش خبر از سمت جمكران برسد

تمام ذهن مرا پر نموده این پرسش
چه می‌كنیم اگر وقت امتحان برسد ؟

خدا كند كه در این روز , روسپید شویم
چو كارنامه به آن مصلح جهان برسد

یقین بدان كه اثر می‌كند دعای فرج
و از عنایت ، آن صاحب‌الزمان برسد

شروع دفتر باور به نام او زیباست
اگر كه ختم غزل هم به پای آن برسد

fa110135
26th May 2011, 07:03 PM
اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري
کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟

fa110135
26th May 2011, 07:03 PM
در امتداد خزان ، روزها زمستانی
و در غیاب شما ، آفتاب زندانی
جسارت است ولی یک سوال می پرسم
چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟
ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند
نوادگان زمین خسته از پریشانی
چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد
برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟
چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز
به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی
دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر
در انتظار شما ای طلوع پایانی

شاید این جمعه بیاید
شاید...

yalda saadaat
26th May 2011, 08:53 PM
واكنون
در اين زمانه درد آلود خاكستري
پنجره دلهايمان را به اميد آمدنت
تا انتها باز گذاشته ايم
بگو كه مي آيي

yalda saadaat
27th May 2011, 01:33 PM
دل تــنگــيِ امـروز را

به جمعه هایی که نبودی

اضافه کن ...
...
و من تمامش را از زندگی ام

کم می کنم!

...

Powerful
27th May 2011, 02:00 PM
سلامی بر رخ شاه دو عالم / رخ پنهان شده از دیدگانم

سلامی از ته این اشکهایم / نثار قدوم تو ای انتظارم

Powerful
27th May 2011, 02:00 PM
کی شود در ندبه های جمعه پیدایت کنم / گوشه ای تنها نشینم تا تماشایت کنم

مینویسم روی هر گل نام زیبای تو را / تا که شاید این شب جمعه ملاقاتت کنم

یا مهدی

hasti.f
27th May 2011, 02:16 PM
شب گر رخ مهتاب نبيند سخت است****لب تشنه اگر اب نبيند سخت است
ما نوکر و ارباب تويي مهدي جان****نوکر رخ ارباب نبيند سخت است

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

hasti.f
27th May 2011, 02:19 PM
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی-------دل بی تو بجان آمد وقت است که بازآیی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links]) [Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

hasti.f
27th May 2011, 02:22 PM
چه انتظار عجیبی !
تو بین منتظران هم
عزیز من چه غریبی !
عجیب تر از همه آنکه
نبودنت شده عادت
چه بیخیال نشستیم
نه کوششی نه تلاشی
فقط نشسته و گفتیم
خدا کند که بیایی ، خدا کند که بیایی!!!!!

Powerful
27th May 2011, 02:24 PM
داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست
شرمنده ایم
می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست
یا اباصالح المهدی

Powerful
27th May 2011, 02:25 PM
خوشا به حال آنان که درکلاس انتظارحتی یک جمعه هم غیبت ندارند
یا ابا صالح المهدی

hasti.f
27th May 2011, 02:29 PM
آقا بیا به خاطر باران ظهور کن
ما را از این هوای سراسیمه دور کن
وقتی برای بدرقه ی عشق می روی
از کوچه های خسته ی ما هم عبور کن
افسرده از هجوم هوس های عالمیم
آقا دل شکسته ی ما را صبور کن
آقا بیا به حرمت مفهوم انتظار
اشعار ساده ی ما را مرور کن
کی می رسد شبی که تو از راه می رسی
این باغ های شب زده را غرق نور کن
یا صاحب الزمان قدمت خیر ، العجل
یعنی که ، ای تمام عدالت ظهور کن
.
.
.
.
.
اللهم عجل لولیک الفرج

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

شادنوش
27th May 2011, 07:38 PM
دیروز شیطان را دیدم. در حوالی میدان بساطش را پهنكرده بود؛

فریب می‌فروخت.

مردم دورش جمع شده‌ بودند،‌ هیاهو می‌كردند و هول می‌زدندو بیشتر می‌خواستند.

توی بساطشهمه چیز بود: غرور، حرص،‌دروغ و جنایت ،‌ جاه‌طلبی و ...

هر كس چیزی می‌خرید و درازایش چیزی می‌داد.

بعضی‌ها تكه‌ای از قلبشان را می‌دادند و بعضی‌ پاره‌ای ازروحشان را.

بعضی‌ها ایمانشان را می‌دادند و بعضی آزادگیشان را.

شیطان می‌خندید و دهانش بوی گند جهنم می‌داد. حالم را به هممی‌زد.

دلم می‌خواست همه نفرتم را توی صورتش تف كنم.

انگار ذهنم را خواند. موذیانه خندید و گفت: من كاری با كسیندارم،

‌فقط گوشه‌ای بساطم را پهن كرده‌ام و آرام نجوا می‌كنم.
نه قیل و قال می‌كنمو نه كسی را مجبور می‌كنم چیزی از من بخرد. می‌بینی!

آدم‌ها خودشان دور من جمعشده‌اند
جوابش راندادم. آن وقت سرش را نزدیك‌تر آورد و گفت‌:

البته تو با اینها فرق می‌كنی.

تو زیركیو مومن. زیركی و ایمان، آدم را نجات می‌دهد.

اینها ساده‌اند و گرسنه. به جای هرچیزی فریب می‌خورند.
از شیطان بدممی‌آمد. حرف‌هایش اما شیرین بود. گذاشتم كه حرف بزند و

او هی گفت و گفت وگفت.

ساعت‌ها كناربساطش نشستم تا این كه چشمم به جعبه‌ی عبادت افتاد

كه لا به لای چیز‌های دیگر بود

دور از چشم شیطان آن را برداشتم و توی جیبم گذاشتم.
با خودم گفتم: بگذار یك بار هم شده كسی، چیزی از شیطانبدزدد.

بگذار یك بار هم او فریب بخورد.

به خانه آمدم و در كوچك جعبه عبادت را باز كردم.

توی آن اماجز غرور چیزی نبود.

جعبه عبادت از دستم افتاد و غرور توی اتاق ریخت.
فریب خوردهبودم، فریب. دستم را روی قلبم گذاشتم،‌نبود!

فهمیدم كه آن را كنار بساط شیطان جاگذاشته‌ام.

تمام راه رادویدم. تمام راه لعنتش كردم. تمام راه خدا خدا كردم.

می‌خواستم یقه نامردشرابگیرم.

عبادت دروغی‌اش را توی سرش بكوبم و قلبم را پس بگیرم.

به میدان رسیدم، شیطاناما نبود.

آن وقت نشستم و هایهای گریه كردم.

شادنوش
1st June 2011, 07:20 PM
خبر آمد خبری در راه است
سرخوش آن دل که از آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...شاید
دست افشان...پای کوبان می روم
بر در سلطان خوبان می روم
می روم بار دگر مستم کند
بی سر و بی پا و بی دستم کند
می روم کز خویشتن بیرون شوم
در پی لیلا رخی مجنون شوم
هر که نشناسد امام خویش را
بر که بسپارد زمان خویش را
با همه لحظه خوش آواییم
در به در کوچه ی تنهاییم
ای دو سه تا کوچه ز ما دورتر
نغمه ی تو از همه پر شور تر
کاش که این فاصله را کم کنی
محنت این قافله را کم کنی
کاش که همسایه ی ما می شدی
مایه ی آسایه ی ما می شدی
هر که به دیدار تو نایل شود
یک شبه حلال مسائل شود
دوش مرا حال خوشی دست داد
سینه ی ما را عطشی دست داد
نام تو بردم لبم آتش گرفت
شعله به دامان سیاوش گرفت
نام تو آرامه ی جان من است
نامه ی تو خط اوان من است
ای نگهت خاست گه آفتاب
در من ظلمت زده یک شب بتاب
پرده برانداز ز چشم ترم
تا بتوانم به رخت بنگرم
ای نفست یارومدد کار ما
کی و کجا وعده ی دیدار ما
دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد
به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد
به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم
تویی که نقطه ی عطفی به اوج آیینم
کدام گوشه ی مشعر
کدام گوشه ی منا
به شوق وصل تو در انتظار بنشینم
ای زلیخا دست از دامان یوسف بازکش
تاصبا پیراهنش را سوی کنعان آورد
ببوسم خاک پاک جمکران را
تجلی خانه ی پیغمبران را
خبر آمد خبری در راه است
سر خوش آن دل که ار آن آگاه است
شاید این جمعه بیاید...شاید
پرده از چهره گشاید...
شاید

farhad30
1st June 2011, 09:58 PM
*روزی هــزار بـار دلـــت را شـکـسـتـه ام بـــیـخـود بـه انـتـظـار وصـالـت نـشـسـته ام هـر جـــمــعـه قــــــول مـیــدهم آدم شـــــوم هم عهد خویـش و هم دلـتـان را شکسته ام

farhad30
1st June 2011, 10:00 PM
نفس می کشم نبودنت را

نیستی

هوای بوی تنت را کرده ام

می دانی

پیرهن جدایی ات بدجور به قامتم گشاد است

farhad30
1st June 2011, 10:00 PM
[Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links] [Only registered and activated users can see links]


[Only registered and activated users can see links]




انتظار
گـرچه خسته ام، گـرچه دلشکسته ام، بـاز هـم گشـوده ام درى به روى انتظار تـابگـویمت، هنـوز هـم به آن صـداى آشنا امیـد بسته ام.

اى تو صاحب زمان! اى توصاحب زمیـن!

دل، جدا ز یاد تو آشیانه اى خـراب وبى صفاست یاد سبز و روح بخـش تـویاد لطف بـى نهایت خـداست کـوچه باغ سینه ام، اى گل محمدى، به عطر نامت آشناست آنکهدر پى تـو نیست، کیست؟

آنکه بـى بهانه تـو زنـده است، در کجاست؟

اى کرامت وجود! بادغربتى که مى وزد به کوچه هاى بى تـو، بـوى مرگ مـى دهـد،
بـوى خستگى،
افسـردگـى
کـوچه ها....



[Only registered and activated users can see links]

farhad30
1st June 2011, 10:07 PM
تنهـا *یک حرف* مرا*آزار *میدهـد ...*
*حتی یک *کلمـه* هم نمیشـود !*
*تنهـا* یک حرف *مرا هر روز *غمگـین تر* میکنـد ...*
*تنهـا ... همان یک *"ن"* که در ابتدای *"بودنـت"* نشسته است

شادنوش
2nd June 2011, 09:16 PM
گفتـــــــم که در فراقـــت عمريست بي قرارم
گفـــــــت از فــــراق ياران من نيـز بي قــرارم
گفتـــــــم به جز شمـــــا من فرياد رس ندارم
گفتـــــــا به غير شيعه من نـــــيز کـس ندارم
گفتــــــــم که ياورانت مـــــظــــــلوم هر ديارند
گفـــــــتا مرا ببينيـــــد مــــــظلوم روزگـــــــارم
گفــــــتم که شيعيانت در رنج و در عــــذابنـد
گفــــــتا به حال ايشان هر لحظه اشکــــبارم
گفــــــتم که شيعيانت جمــــعــند به ياري تو
گفــــــتا که من شب و روز در انــــتـــظار يارم
گفتم که چشــــم شيعه گريان بود به راهـت
گفتا که من همـــيشه بر ديــده اشــک دارم
گفتم که دشمن تو در فکر محو شيعه است
گفتا به حال شيـعه هر لحــــــــــظه پاسدارم
گفتــم که انتقــــــــــــــــام مادر تو کي بگيري
گفتا به چشم گريان من لحــظه ميشـــــمارم
گـــفتم به شيعــــــــيانت آيا پــــــــــــيام داري
گــفتا که گفته ام من هر دم در انتـــــــــظارم
گفـــتم که اي امامـــــــم از مــــــا چرا نهاني
گــــفتا به چشم محرم همــــــــــوراه آشکارم
گفتــــم به چــــــــــــــشم انوار آيا تو پا گذاري
گـــفتا که شستـــــشو ده شايد که پا گذارم

NILLI
3rd June 2011, 05:25 AM
همه صبح های جمعه بارانی

همه غروبها ابری

...........

هواشناسی جمکران اعلام کرد........

yalda saadaat
3rd June 2011, 10:12 PM
[Only registered and activated users can see links]


سلام آقا جان!
باز هم جمعه رنگ خون شد و من، هنوز چشم انتظار بر لب جاده دل نشسته*ام... می*بینی مرا؟... همان که تنهای تنهاست... مثل همیشه... کفش*ها را به گوشه*ای انداخته و محو تماشای پایین رفتن قرص غمناک و سرخ رنگی است که تمام التهاب یک روز را با خودش می*برد. همان که خودش را با سنگ ریزه*های کنار جاده مشغول کرده است... آه... از ندبه پر امید صبح تا نوحه دلتنگی غروب فاصله*ای است به اندازه یک قلب بی*قرار... هنوز امیدوارم... نه به اندازه صبح... به اندازه یک مژه بر هم زدن... به اندازه آن مقدار از خورشید که هنوز رخ در نقاب کوه نکشیده... شاید بیایی از پس آن درخت... آن بید مجنون که دید مرا به انتهای جاده کور کرده... بیایی با آن لبخندی که تصویرش همیشه با من است... لبخندت چقدر زیباست...
مردم از کنارم می*گذرند و به اشک*هایم می*خندند... شاید دیوانه*ام می*پندارند... باک نیست!... بر این شب زده خراب دوره*گرد حرجی نباشد آن هنگام که چون تویی دلدارش باشی... آخ... غروب شد آقا... دیگر خورشید در افق نیست. جمعه به شب رسید... بید مجنون می*رقصد زیر نسیمی که صورت خیسم را به بازی گرفته... سردم می*شود... ای کاش بودی و با عبایت شانه*های ارزانم را گرما می*بخشیدی...

از خدا بخواه زنده*ام نگاه دارد... وعده من و شما جمعه دیگر... همین*جا... کنار خرابه دل...

[Only registered and activated users can see links]

Hamid
3rd June 2011, 10:14 PM
اللهم عجل لولیک الفرج و النصر وجعلنا من اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه و احفظ قائده

شادنوش
9th June 2011, 06:29 PM
مهدی جان
سئوالی ساده دارم از حضورت من آیا زنده ام وقــــت ظهورت

اگر که آمـــــدی من رفته بودم اسیر سال و ماه و هفته بودم

دعایم کن دوباره جـــــان بگیرم بیایـــــم در رکاب تو بمیـــرم

شادنوش
9th June 2011, 06:29 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

farhad30
9th June 2011, 07:16 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

fa110135
14th June 2011, 10:14 AM
فروغ بخشِ شبِ انتظار، آمدني ست

نگار، آمدني غمگسار، آمدني ست

به خاك كوچة ديدار آب مي پاشند

بخوان ترانه شادي كه يار آمدني ست

ببين چگونه قناري ز شوق مي لرزد

مترس از شب يلدا، بهار آمدني ست

صداي شيهه رخش ظهور مي آيد

خبر دهيد به ياران، سوار آمدني ست

بس است هرچه پلنگان به ماه خيره شدند

يگانه فاتح اين كوهسار، آمدني ست

fa110135
14th June 2011, 10:16 AM
دستم به دامانت در اين آغاز فصل سرد
آخر سكوت تو غزل را مي‎كشد برگرد!
آوار غم بر شانه هاي شهر را بنگر
شعري بخوان آرامشي پيدا كند اين درد
پرواز هم تا انتها تا عشق ممكن نيست
بي‎ تو تمام آسمانها مي كنندم طرد
دنبال چشمانت كجا بايد كبوتر شد؟
اي كاش دل يك آسمان آيينه مي آورد
ديگر براي انتظارت گريه مرهم نيست
آقا، بگو اين بغض سنگين را چه بايد كرد؟

fa110135
14th June 2011, 10:21 AM
با تو ما را سر سوداست اگر بازآيي
زندگي غرق تماشاست اگر بازآيي
روي زيباي تو اي جلوة جانانة دوست
باز در آينه پيداست، اگر بازآيي
بي‎تماشاي رُخت چشم دلم مي‎گويد
چشم و دل وقف تو رعناست اگر بازآيي
غم هجران تو پژمرده دلم را اما
گل اميد شكوفاست اگر بازآيي
از سر شوق وصال رُخت اي يوسف دل
كوچه در كوچه خداياست اگر بازآيي
معجز چشم مسيحايي تو مي‎دانم
مرهم سينة زهراست اگر بازآيي
سايبان دل ما شد، غم پنهاني ما
فصل پاياني غمهاست اگر بازآيي

fa110135
14th June 2011, 01:24 PM
ستاره اي به شب ما هنوز پابرجاست

اميد روشن فردا ، هنوز پابرجاست

به خستگان كوير، ابرهاي سبز اميد!

خبر دهيد كه دريا هنوز پابرجاست

و دركناره دريا دوباره ميبينيد

هزار باغ شكوفا، هنوز پا برجاست

اگرچه پر شده آفاق خاك از ظلمت

ظهور عشق به دنيا هنوز پا برجاست

نهال سوختة من! به خاك چنگ بزن

كه چشمههاي گوارا هنوز پابرجاست

مسافران پريشان دوباره برگرديد

اميد پنجرة ما هنوز پا برجاست

fa110135
14th June 2011, 01:25 PM
بايد تو را دل من تصوير کرده باشد

يا چشم تو دلم را تسخير کرده باشد

شايد دو چشم مستت با نيمة نگاهي

خواب قشنگ دل را تعبير کرده باشد

يا من نبوده صوفي، يا دل نگشته صافي

بايد کسي در اينجا تقصير کرده باشد

شايد شبي بيايد قبل از طلوع سبزت

باران غم دلم را تفسير کرده باشد

شايد شبي بميرم از هُرم انتظارت

وقتي عطش به قلبم تاثير کرده باشد

اَمّن يجيب از دل، آمين ز لب، خدا هم

شايد اجابتي را تقدير كرده باشد

هر عصر جمعه دلها از چيست بيقرارند

بايد خدا دلي را تکثير کرده باشد

گفتم كه كي درآيد در ديدگان عاشق

وقتي مسير خورشيد تغيير كرده باشد

fa110135
14th June 2011, 01:25 PM
بيا تا نغمه شوق از نهاد خاك برخيزد

غبار از خاطر آيينه افلاك برخيزد

اگر در جلوه آري گوهر پاك و جودت را

صدف از دامن دريا گريبان چاك برخيزد

گل شوق تو را در ديده ميكارم، مگر امشب

دل از خواب گران آرزو چالاك برخيزد

اگر پا در ركاب آري به پابوس سمند تو

هزاران لالة خونين جگر از خاك برخيزد

ببار اي ديده امشب قطره قطره اشك بر دامن

كه از دل شعله شعله آه آتشناك برخيزد

به هنگام ظهور تو، تو اي خورشيد نوراني

به پيش پاي تو چون خاكيان ز افلاك برخيزد

مگر حرف مرا تكرار سازد اي گل نرگس

سخن با كوه مي گويم كز او پژواك برخيزد

به شوق نرگس مست تو اي مهر جهانآرا

بسي گلنغمة مستي ز ناي تاك برخيزد

fa110135
14th June 2011, 01:25 PM
صبحي دگر مي آيد اي شب زنده داران

از قلّه هاي پر غبار روزگاران

از بيكران سبز اقيانوس غيبت

مي آيد او تا ساحل چشم انتظاران

آيد به گوش از آسمان اينست مهدي!

خيزد خروش از تشنگان اينست باران!

از بيشه زارِ عطرهاي تازه آيد

چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران

آيينة آيين حق اي صبح موعود!

ماييم سيماي تو را آيينه داران

ديگر قرار بي تو ماندن نيست در دل

كي مي شود روشن به رويت چشم ياران

fa110135
14th June 2011, 01:25 PM
مي آيد از سمت زلال عشق مردي كه روح سبز باران است

در دستهايش آب و آيينه در چشمهايش نبض ايمان است

مي آيد از سمت نسيم و نور يك آسمان آيينه در دستش

با بالهايي مملو از پرواز آبيتر از فصل بهاران است

مي آيد از آنسوي درياها در امتداد روشن فردا

با آب و آتش با نگاهي سبز آرامشي همراه طوفان است

اين فصل فصل آهن و انسان، فصل هجوم برف و يخبندان

فصل گناه و گندم و عصيان، فصل سراب و سرب و سيمان است

در رويش سبز صداي او در انتشار عطر گيسويش

اين فصل فصل زردِ بغض و درد، اين فصل غربت رو به پايان است

فردا هزار آيينه عطر نور در كوچههاي شهر مي پيچد

فردا سرآغاز زلالي هاست فصل بلوغ سبز انسان است

fa110135
14th June 2011, 01:26 PM
ميان گريه و خنده نشسته ام كه بيايي

دخيل بر حرم عشق بسته ام كه بيايي

بيا كه آينه اي را كه رنگ غير در آن بود

به سنگ غيرتِ اين دل شكسته ام كه بيايي

شهاب خاطره ها را چراغ راه تو كردم

فسون تيره غم را گسسته ام كه بيايي

زمين زندگي ام را جوان و سبز كشيدم

من از دل خطرِ مرگ رستهام كه بيايي

اگر كه يأس بخواهد ره خيال ببندد

در اميد به رويت نبسته ام كه بيايي

اگربه صبح برآيي به چشم خويش ببيني

كنار پنجره شب نشسته ام كه بيايي

fa110135
14th June 2011, 01:26 PM
شكفت غنچه و بنشست گل به بار ، بيا

دميد لاله و سُوري ز هر كنار ، بيا

بهار آمد و نشكفت باغ خاطر ما

تو اي روان سحر، روح نوبهار، بيا

مگر چه مايه بود صبر، عاشقان تو را؟

ز حد گذشت دگر رنج انتظار، بيا

زهر كرانه ، شقايق دميده از دل خاك

پي تسلّي دل هاي داغدار ، بيا

ز عاشقان بلاكش، نظر دريغ مدار

فروغ ديده نرگس! به لالهزار بيا

ز منجنيق فلك، سنگ فتنه مي بارد

مباد آن كه فروريزد اين حصار، بيا

يكي به مجمع رندان پاكباز نگر

دمي به حلقه مردان طُرفهكار، بيا

به سوي غاشيه داران مير عشق ببين

به كوي نادره كاران روزگار، بيا

چه نقشها كه نوشتند بر صحيفه دهر

ز خونشان شده روي شفق نگار، بيا

طلايهدار تواَند اين مبشّران ظهور

به پاس خاطر اين قوم حقگزار، بيا

درين كوير كه سوزان بود روان سراب

تو اي سحاب كرم! ابر فيض بار! بيا

ز دست برد مرا شور عشق و «جذبه» شوق

قرار خاطر محزون بيقرار، بيا

fa110135
14th June 2011, 01:27 PM
صداي سبز تورا مي خواهد، سكوت زرد زمين اي باران!

كوير شد همه جنگلهاش، خودت بيا و ببين اي باران!

نسيم نوحه گر آمد ناليد، غم از صداي خوشش مي باريد

كه در نبود تو بايدخواندن، ترانه هاي حزين اي باران!

«به دستهاي فقيرم بنگر! بيا و باز شكوفايم كن!»

چه غمگنانه ولي مي گويد، درخت با تو چنين اي باران!

سراب مثل دروغي زيبا، از انحناي افق مي جوشد

توصادقانه ولي مي باري، بر اين زمين به يقين اي باران!

چه ابرهاي سرورانگيزي! چه رعدهاي غرورانگيزي!

به زير گام تو ديدن دارد، زمان فتح زمين اي باران!

yalda saadaat
17th June 2011, 03:03 PM
در وادی انتظار زمان را بنگر که چگونه از هجر تو همچون شمع ذره ذره آب میگردد، کی می آیی که قطره ها به دریا بپیوندند؟ خیبر گشای فاطمه(س) کی می آیی؟





[Only registered and activated users can see links]

NILLI
23rd June 2011, 05:00 PM
فقط گفتی به ما پرواز- پرواز!
در زندان غیبت کی شود باز؟
بدون تو چگونه پرگشاییم؟
برای هر عمل هستی سر آغاز
برای ما نمانده سوز و آهی
تو می گویی بخوان آواز- آواز؟
میان ما خوارج یکه تازند
کدامین ارتش و نیرو و سرباز؟!
سخن کوتاه آقا جان-غریبی
نداری یاور و دلسوز و غمساز
مرا از خواب شب بیدار گردان
ز خواب غفلت و خودبینی و ناز

farhad30
24th June 2011, 12:51 AM
در زير و بم هر آوازی ، اين تويی كه ميخواني

در پس زبياترين منظره ها ، اين تويی كه به گوش ميرسی

از عمق لطيف ترين صداها ، اين تويی كه به گوش ميرسی

و در مــركز هر عشــــق پاكی ، اين تويی كه جلوه ميكنی

اين تويی كه همه جا اثر از رنگ و بوی صورت و صدای توست

هر آفرينی كه بگويم ثناي توست

تنها تو را بايد ستود

farhad30
24th June 2011, 12:51 AM
[Only registered and activated users can see links]

farhad30
24th June 2011, 12:52 AM
شندیم قصد برگشت از سفر داری خدارو شکر
شنیدم خواهی از رخ پرده برداری خداروشکر
من از فیض حضورم در میان روضه فهمیدم
هنوز این بنده را مد نظر داری خدارو شکر
همین که اسم منو خط نزدی بسمه
من از حال خوشم فهمیدم دراقا
در مناجاتد برای من دعای سحر داری خدارو شکر
همیشه در فراغت فرق اشکم
همین که نوکری با چشم تر داری خدارو شکر
مولای من
نیازی بر طبابت نیست بیمار قدیمی را
همین که از منو و حالم خبر داری خدارو شکر
من خوب بشو نیستم اگه بنا خوب بشم اون سری که اومدم کربلا خوب میشدم اگه خوب شدنی بودم تو حرم امام رضا خوب میشدم
نه
التماس دعای فرج
مولای ما غریب به ولله

farhad30
24th June 2011, 12:53 AM
ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم، بیا...

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آن چه که می خواستم، گذشت

دنیا که هیچ، جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن، حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده، که این جمعه هم گذشت....

مولا! شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

farhad30
24th June 2011, 12:54 AM
*صدای بال ملایك ز دور می‌آید*
* مسافری مگر از شهر نور می‌آید؟*
*دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت*
* مگر كه موسی عمران ز طور می‌آید؟*
* شراب ناب تبلور به شهر آوردند*
* تمام شهر به چشمم بلور می‌آید*
* به باغ از غم داغ كدام گل گفتند؟*
* كه آتش از دل خاك نمور می‌آید!*
* به روی دست پر از شور شهر غیرت كیست!*
* كه در تجسم سرخ شعور می‌آید؟!*
* ستاره‌ای شبی از آسمان فرو افتاد*
* و مژده داد كه صبح ظهور می‌آید*
* چقدر شانه غم‌بار شهر حوصله كرد*
* به شوق آن‌كه پگاه سرور می‌آید*
* مسافری كه شتابان به یال حادثه رفت*
* به بال سرخ شهادت صبور می‌آید*
* به زخم‌های شقایق قسم هنوز از باغ*
* شمیم سبز بهار حضور می‌آید*
* مگر پگاه ظهور سپیده نزدیك ا‌ست؟*
* صدای پای سواری ز دور می‌آید؟

farhad30
28th June 2011, 06:30 PM
به نام عشق می خواستم به بلندی

نامت شعری بگویم تمام قافیه ها حقیر شدند.

واژه ای همتای نامت رنگ حضور

ندارد به نام نامی عشق نامیدمت

جز تو قافیه ای برای عشق نیست

farhad30
28th June 2011, 06:31 PM
آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران.

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان

دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!.

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!

اصلا به این نوشته بگویید «داستان

farhad30
28th June 2011, 06:32 PM
تمام راه ظهور تو با گنه بستم

دروغ گفته ام آقا كه منتظر هستم.

كسي به فكر شما نيست راست مي گويم

دعا براي تو بازيست راست مي گويم.

اگرچه شهر براي شما چراغان است

براي كشتن تو نيزه هم فراوان است

farhad30
28th June 2011, 06:33 PM
شعر زیبایی در مدح امام زمان (عج) از زبان امام خامنه ای حفظه الله :



دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو .

سپند وار زکف داده ام عنان بی تو.

ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ.

زجام عشق لبی تر نکرد جان بی تو

farhad30
28th June 2011, 06:33 PM
بخوان دعای فرج را دعا اثر دارد*

*دعا کبوتر عشق است وبال وپر دارد

بخوان دعای فرج را وعافیت بطلب

که روزگار بسی فتنه زیر سر دارد

بخوان دعای فرج را ونا امید مباش

بهشت پاک اجابت هزار در دارد

بخوان دعای فرج را که صبج نزدیک است

خدای را شب یلدای غم سحردارد

بخوان دعای فرج را به شوق روز وصال

مسافر دل ما نیت سفر دارد

بخوان دعای فرج را که یوسف زهرا

زپشت پرده غیبت به ما نظر دارد

بخوان دعای فرج را که دست مهر خدا

حجاب غیبت از آن روی ماه بر دارد

farhad30
28th June 2011, 06:34 PM
کسی می آید از آن سوی این دیوارها فردا

که با خود می برد ما را به سر وقت خدا فردا

کسی که وارث اندوه انسان است از آغاز

و بیرون خواهد آمد از محاق انزوا فردا

برون می آورد دستی به تسخیر رجزخوانان

دوباره ذوالفقاری از نیام مرتضی فردا

farhad30
28th June 2011, 06:34 PM
اي گل پنهان شده مهدي بيا

نيمه شعبان شده مهدي بيا

yalda saadaat
7th July 2011, 09:17 PM
یا صاحب الزمان


داستان یوسف را گفتن وشنیدن به بهانه ی توست


شرمنده ایم


می دانیم گناهان ما همان چاه غیبت توست . . .


یا اباصالح المهدی

yalda saadaat
7th July 2011, 09:17 PM
[Only registered and activated users can see links]


کدام راه است
که پای خسته را نشناسد
کدام کوچه
خالی از خاطره است
و کدام دل
هرگز نتپیده
به شوق دیدار
بیا...
تا برایت بگویم
از سختی انتظار
که چگونه
در دیده های بارانی
رنگ هذیان به خود می گیرد

yalda saadaat
7th July 2011, 09:18 PM
[Only registered and activated users can see links]





آقا جان :
خدا کند که رضایم فقط رضای تو باشد
هوای نفس نباشد همه هوای تو باشد

خدا کند که گزارت فتد به منظر چشمم
که سجده گاه نمازم جای پای تو باشد





[Only registered and activated users can see links]


آقا بیا تا زندگی معنا بگیرد

شاید دعای مادرت زهرا بگیرد

آقا بیا تا با ظهور چشمهایت

این چشمهای ما کمی تقوا بگیرد

آقا بیا تا این شکسته کشتی ما

آرام راه ساحل دریا بگیرد

آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم

شبهای جمعه تا سحر احیا بگیرد

پایین بیا، خورشید پشت ابر غیبت

تا قبل از آن که کار ما بالا بگیرد

آقا خلاصه یک نفر باید بیاید

تا انتقام سیلی زهرا بگیرد


[Only registered and activated users can see links]


کم کم دلم از این و از آن سیر می‏شود

با چشم مهربان تو تسخیر می‏شود

این خواب‏ها که همسفر هر شب من است

یک روز مو به مو همه تعبیر می‏شود

فرصت گذشت وقت زیادی نمانده است

تعجیل کن عزیز دلم دیر می‏شود


اللهم عجل لولیک الفرج


[Only registered and activated users can see links]

farhad30
7th July 2011, 11:25 PM
چه جمعه ای... چه غروب غریب و دلگیری...
چرا سراغی از این جمعه ها نمی گیری؟
مسافری که هنوز و همیشه در راهی!
کجای راه سفر مانده ای به این دیری؟
به پیشواز تو آغوش زندگی جان داد
بیا پیاده شو از این قطار تأخیری...
چقدر پیر شدی روی گونه هایم اشک!
تو سال هاست که از چشم من سرازیر...
چقدر ماندی در بند انتظار ای دل!
شدی شبیه دیوانگان زنجیری...
چقدر شاعر مفلوک! قلبت از سنگ است
چطور از غم دوری او نمی میری

farhad30
7th July 2011, 11:26 PM
بر چهر پر زنور مهدی صلوات

**بر قلب و دل صبور مهدی صلوات

**این ذکر بوَد اشرف اذکار، بگو

بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

farhad30
7th July 2011, 11:27 PM
ساعات عمرمن همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیرکه آب ازسرم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده که این جمعه هم گذشت

مولا، شمار درد دلم، بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت


*********************************


سپيده ي طلوعش آرزوست،*

*ما را ديدار رويش آرزوست*

*منتقم را عدالت آرزوست*

*ما را ديدار ظهورش آرزوست*

farhad30
7th July 2011, 11:28 PM
كجاييد اي فرشتگان حرم خون خدا*

*كجاييد اي منتظران هادي راه خدا*

*كي شود شنويم " يا لثارات الحسين "*

*كي شود گويم " لبيك يا ابالحسن "*

شاعر:محمد حسن فاقعي



ای خوشا دیدن رخ نیکوی تو غنچه چیدن از بهشت روی تو

ای خوشا مست تو بودن روز و شب دل سپـردن بر خـم ابروی تو

ای خوشا درک حضور و معرفت پیش سـرو قامـت دلجوی تو

ای خوشـا پویندگان درگـهـت ای خوشـا جویندگان کوی تو

در فضای سینه ام پیچیده است از سر هر تار مویـت بـوی تو

بانگ «لاتحزن و لاتیاس» مدام می رسد بر گوش جان از سوی تو

بشکند یکـسر حصـار ظلم را روزی آخــر قـدرت بازوی تـو

های و هوی کفر را کوبد به هم ای پناه دین حق" یا هوی" تو

روی بنما ای گل نرگس به ما ای هـزاران جـان فـدای روی ت

farhad30
7th July 2011, 11:31 PM
من شك ندارم مي‌رسد آن فرصت موعود

سرسبز مي‌گردد زمين از بركت موعود

من شك ندارم آسمان هم رام خواهد شد

.روزي به زير گام هاي قدرت موعود

مي‌آيد آن مردي كه مي‌گويند مي‌بارد.

از آسمان دستهايش رحمت موعود

گفتند مي‌آيد و روشن مي كند يك روز

..چشمانمان را آفتاب قامت موعود

اما دل من اين دل مشتاق و شيدايي

طاقت ندارد بيش از اين بر غيبت موعود

در انتظارم تا طلوع صبح آدينه

اي كاش باشم در ركاب حضرت موعود

farhad30
14th July 2011, 07:19 PM
غزل طایر قدسی از لسان الغیب
دارم امید که نور بصرم باز آید
آنکه غایب شده است از نظرم باز آید
گرمیِ دل خنکای جگرم باز آید
اگر آن طایر قدسی ز درم باز آید
عمر بگذشته به پیرانه سرم باز آید
چار تکبیر به محراب عبادت بزنم
باده با یادِ رخش از سر عادت بزنم
خیمة عشق به صحرای ارادت بزنم
کوس نو دولتی از بام سعادت بزنم
گر به بینم که مه نو سفرم باز آید
روز شب خورده‌ام از غیبت او خون‌جگر
گر نشد کارگشا نالة شب آه سحر
گوش بر پیک خبر مانده‌ام و چشم به در
دارم امید بر این اشگ چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم باز آید
آنکه در مشکل ما عقده‌گشا رایش بود
در سوید‌ای دلِ پاکدلان جایش بود
قبلة اهل نظر روی دل آرایش بود
آنکه تاج سر من خاکِ کفِ پایش بود
پادشاهی بکنم گر به سرم باز آید
همه گویند ز هجرش نَبُوَد راه گریز
چون که او مانده پسِ پرده غیبت، من نیز
من که قلبم شده از باده عشقش لبریز
خواهم اندر طلبش رفت و به یاران عزیز
شخصم ار باز نیاید خبرم باز آید
وصف جانانه به هر گونه کلامی نکنم
هست دور از من و ترسم که دوامی نکنم
لبم آلوده به هر باده و جامی نکنم
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم باز آید
آنکه از منظرة چشم نهان است چو روح
آنکه در مملکت عشق کند فتح فتوح
آنکه سازنده کشتی نجات است چو نوح
مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید
به امید قدمش چشم به راهم ـ حافظ
الفتم با غزلت هست گواهم ـ حافظ
همدم سوز دل و آتش آهم ـ حافظ
آرزومند رخ چون مهِ شاهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم باز آید

farhad30
14th July 2011, 07:20 PM
جواد جهان آرایی
بیا تا نغمه شوق از نهاد خاک برخیزد
غبار از خاطر آیینه افلاک برخیزد
اگر در جلوه آری گوهر پاک و جودت را
صدف از دامن دریا گریبان چاک برخیزد
گل شوق تو را در دیده می کارم،مگر امشب
دل از خواب گران آرزو چالاک برخیزد
اگر پا در رکاب آری به پابوس سمند تو
هزاران لاله خونین جگر از خاک برخیزد
ببار ای دیده امشب قطره قطره اشک بر دامن
که از دل شعله شعله آه آتشناک برخیزد
به هنگام ظهور تو، تو ای خورشید نورانی
به پیش پای تو چون خاکیان ز افلاک برخیزد
مگر حرف مرا تکرار سازد ای گل نرگس
سخن با کوه می گویم کز او پژواک برخیزد
به شوق نرگس مست تو ای مهر جهان آرا
بسی گلنغمه مستی ز نای تاک برخیزد

farhad30
14th July 2011, 07:21 PM
صبحی دگر می آید ای شب زنده داران
از قله های پر غبار روزگاران
از بیکران سبز اقیانوس غیبت
می آید او تا ساحل چشم انتظاران
آید به گوش از آسمان اینست مهدی!
خیزد خروش از تشنگان اینست باران!
از بیشه زارِ عطرهای تازه آید
چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران
آیینه آیین حق ای صبح موعود!
ماییم سیمای تو را آیینه داران
دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل
کی می شود روشن به رویت چشم یاران
===================
این بشارت به دل از غیب بسی میآید
که به یاری جهان دادرسی میآید
رهزنان ره دین را عسسی میآید
مژده ای دل که مسیحا نفسی میآید
که ز انفاس خوشش بوی کسی میآید
دوشم این مژده رسید از ملک العرش به گوش
کز غم هجر مکن شکوه و افغان و خروش
کاید از پرده برون پادشه برقع پوش
از غم و درد مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریادرسی میآید
نوگل گلشن نرگس که برش
گل چون خس آید از پیش و مسیحا پی یاری از پس
شمع رویش سبب گرمی بزم همه کس
ز آتش وادی ایمن نه منم خرم و بس
موسی اینجا به امید قبسی میآید
ای شه دین که به غیر تو دگر یاری نیست
جز تا ما را به جهان سرور و سالاری نیست
گرم ماننده بازار تو بازاری نیست هیچکس

نیست که در کوی تواش کاری نیست
هر کس اینجا به طریق هوسی میآید
یار در پرده و از پرده برون بس غوغاست
همه کس دلبر نادیده خود را جویاست
نقطه دایره کون و مکان ناپیداست کس ندانست
که منزلگه معشوق کجاست
اینقدر هست که بانگ جرسی میآید
خوشدلا خوشدلی شیعه بود در شعبان
که بود مطلع آن ماه هدی نیمه آن
بهر صید دل ما میرسد آن شاه زمان
یار دارد سر صید دل حافظ یاران
شاهبازی به شکار مگسی میآید


خوشدل تهرانی

farhad30
14th July 2011, 07:22 PM
نیمه ی شعبان گل نرگس شکفت
چلچله از شادمانی شب نخفت
آبشار یک لحظه آرام شد ، نریخت
تا که رازش با گل نرگس بگفت
سرو حیران شد از آن فر و جلال
ماه فرو مانده در آن حسن جمال
آسمان از شوق بارش سر گرفت
کوه حیران ماند از آن عرف و کمال
اطلسی در باغچه خندید و شکفت
لحظه ی سبز دعا با غنچه گفت:
هر چه زیبایی خداوند افرید
جملگی در غنچه ی نرگس نهفت.

farhad30
14th July 2011, 07:23 PM
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی ز سمت مشرق جغرافیای عرفانی
دوباره پلک دلم می پرد،نشانه چیست؟
شنیده ام که می آید کسی به مهمانی
کسی که سبزتر از هزار بهار
کسی،شگفت کسی آن چنان که میدانی
کسی که نقطه آغاز هرچه پرواز است
تویی که در سفر عشق،خط پایانی
تویی بهانه آن ابرها که می گریند
بیا که صاف شود این هوای بارانی
تو از حوالی اقلیم هر کجا آباد
بیا که می رود این شهر،رو به ویرانی
کنار نام تو لنگر گرفت کشتی عشق
بیا که یاد تو آرامشی است طوفانی
شعر از قیصر امین پور

yalda saadaat
14th July 2011, 11:39 PM
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]
وقتي بيايي ...

از افق هاي دور، پا به پاي سپيده و نور

با آمدنت،

روشني را در رگهاي كهكشان جاري ميكني؛

مرهم بر زخم بالهاي شاپرك ها مي گذاري؛

خراش صورت ياس ها را مداوا ميكني؛

اشك گونه هاي شمع را مي نوازي

و همه جا را، پر از عطر گل محمدي ميكني ...

yalda saadaat
14th July 2011, 11:53 PM
با سلام ای آقا ...

شبتان مهتابی ...

روز میلاد شما در پیش است ...

عرض تبریک آقا ...

و کمی بیتابی ...

چشم عالم به دقایق نگران خواهد شد! ...

کوچه ها منتظرند ...

دشت ها حوصله ی سبزه ندارند دگر ...

پس چرا دیر آقا ؟! ...

ای نفس ها به فدای کف نعلین شما ! ...

اندکی تند قدم بردارید

(اللهم عجل لولیک الفرج)

[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
14th July 2011, 11:54 PM
[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داری
کی از مسیر کوچه قصد عبور داری؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابی
ای آنکه در حجابت دریای نور داری
من غرق در گناهم، کی می کنی نگاهم؟
برعکس چشمهایم چشمی صبور داری
از پرده ها برون شد، سوز نهانی ما
کوک است ساز دلها، کی میل شور داری؟
در خواب دیده بودم، یک شب فروغ رویت

yalda saadaat
14th July 2011, 11:54 PM
[Only registered and activated users can see links]
غبار آمدنت را نديده قطره ي اشكي
اشاره اي به ظهورت نكرده دست دعايي
بيا عصاره حيدر، بيا چكيده ي زهرا
بيا كه بوي رسولي ، بيا كه نور خدايي
شب غريبي مان مي شودبه ياد تو روشن
تويي كه در همه شبها چراغ خانه مايي
[Only registered and activated users can see links]
دلم از پونه ها سير است آقا
هواي شهر دلگير است آقا
کسي فانوس گلها را شکسته
نمي آيي مگر؟ دير است آقا....

اللهم عجل في فرج حبيبنا اباصالح المهدي(عج )
[Only registered and activated users can see links]

yalda saadaat
14th July 2011, 11:55 PM
آقا سلام گرچه بلند است جایتان
می خواهم از زمین بنویسم برایتان

یک نامه حاوی همه حرفهای راست
یک نامه از کسی که کمی عاشق شماست

یک نامه از بلندی انسان که پست شد
یک نامه از کسی که دچار شکست شد

این نامه مدح نیست فقط شرح ماتم است
یک ذره از هزار نوشتم اگر کم است

بعد از شما غبار به آیینه ها نشست
شیطان دوباره آمد و جای خدا نشست

پرپر شدند در دل طوفانی از بدی
گلهای رو سپید همیشه محمدی

آمد به شهر فاجعه، اسلام راحتی
انسان منهدم شده، قرآن زینتی

بیمارهای عشق خدا« بهتر»ی شدن
د
جلباب هایمان کم کم روسری شدند

خورشید مرد و شام تباهی دراز شد
بر روی دشمنان در این قلعه باز شد

در کسوت قدیمی آزادی زنان
دنیای ما اگرچه گرفتار آمدست

اما هنوز تشنه نام محمد است
در انتهای نامه خیسم سلام بر

نام بزرگوار و نجیب پیامبر

به امید ظهور یا

همراه دل
17th July 2011, 12:43 AM
نرگس چشم انتظاری‌ام



از نو شکفت نرگس چشم انتظاری ام
گل کرد خار خار شب بی قراری ام
تا شد هزار پاره دل از یک نگاه تو
دیدم هزار چشم در آیینه کاری ام
[Only registered and activated users can see links]
گر من به شوق دیدنت از خویش می روم
از خویش می روم که تو با خود بیاری ام
بود و نبود من همه از دست رفته است
باری مگر تو دست بر آری به یاری ام
کاری به کار غیر ندارم که عاقبت
مرهم نهاد نام تو بر زخم کاری ام
تا ساحل نگاه تو چون موج بی قرار
با رود رو به سوی تو دارم که جاری ام
با ناخنم به سنگ نوشتم : بیا , بیا
زان پیشتر که پاک شود یادگاری ام

همراه دل
17th July 2011, 12:48 AM
آن صبح رؤیایی


[Only registered and activated users can see links]
گفتند صبح آمدنت صبح دیگری‌‌ست

صبحی که در ادامه‌اش از هر چه شب بَری‌ست
گفتند صبح جمعه‌ای از راه می‌رسی
جمعه برای آمدنت روز بهتری‌ست
هر روز هفته را به خودم قول می‌دهم
بعد از گذشت آن همه... این جمعه، آخری‌ست
از شنبه تا سه‌شنبه جهانم هوایی است
روز سه‌شنبه در دل دیوانه محشری‌ست
از شنبه تا سه‌شنبه برایم سه‌شنبه است
رو به جهان بسته‌ام این روز چون دری‌ست
(در می‌زنم) ـ کجاست کسی که... و این تویی
مردی که در نگاهش نور پیمبری‌ست
پس، از در سه‌شنبه گذر می‌کنم و بعد
به جمعه می‌رسم (نه... نه... این روز دیگری‌ست)
جمعه بدون آمدنت سخت مضطرب
این روزِ تلخِ بی تو، شب زجر آوری‌ست
هر هفت روز هفته‌ام از اشک پر شده
چشمم درون بستری از اشک بستری‌ست
از شنبه تا سه‌شنبه و جمعه... کدام صبح؟
گفتند صبح آمدنت صبح دیگری‌ست

شاعر: امیر اکبرزاده
بخش مهدویت تبیان
منبع: کتاب " راس کدام جمعه ساعت‌ها زنگ می‌زنند؟"

همراه دل
17th July 2011, 12:51 AM
آقا قبول کن

[Only registered and activated users can see links]

ما را به یک کلاف نخ آقا قبول کن
یـا ایّهـا العــزیز! أبانـا! قــبول کن
آهی در این بساط به غیر از امید نیست
یـا نـاامیدمــان ننـمـا یـا، قـبـول کن
از یـاد بـرده ایم شمـا را پـدر! ولی
این کودک فراری خود را قبول کن
رسم کریم نیست که گلچین کند، کریم!
مـا را سَـوا نکـرده و یک جـا قـبول کن
گر بی نوا و پست و حقیریم و رو سیاه
اما به جــان حضرت زهـرا قبـول کن
گندم که نه، مقام شما بود لاجَرَم
رمز هبوط آدم و حوّا، قـبول کن

مجید لشکری
تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان

همراه دل
17th July 2011, 12:59 AM
نشانه ای بفرست
[Only registered and activated users can see links]


خیمه‌ات در كجاست؟ مهدی جان
ذی طوی یا مناست؟مهدی جهان
دل برایت بهانه می‌گیرد
در غمت مبتلاست، مهدی جان
این چه هجری‌ست قسمت ما شد؟
انتهایش كجاست؟ مهدی جان
یک نشانی برای ما بفرست
این چه رسم وفاست؟ مهدی جان
هست هر روز، روز عاشورا
همه جا كربلاست، مهدی جان
خطبه خواندن از آن، به نام تو زیباست
این نه در شأن ماست، مهدی جان
پس بیا خطبه‌ای جهانی كن
آخرین جمعه هاست،‌ مهدی‌ جان
این كه آزرده‌خاطری، شاید
همه از دست ماست مهدی جان
داری از دست ما شكایت‌ها
گله‌هایت بجاست مهدی‌جان
یا بیا یا نشانه‌ای بفرست
به خدا این سزاست مهدی جان؟

سجاد كتابی
تنظیم: موسوی - گروه دین و اندیشه تبیان

همراه دل
17th July 2011, 01:01 AM
موعود آب و نور

[Only registered and activated users can see links]
از برگ‏های زرد شده، دل نمی‏بُرند
تقویم‏های ما به خزان وصله می‏خورند
تقویم‏ها اگر چه به فردا رسیده‏اند
دیروز را همیشه به خاطر می‏آورند
امروز در جهالت دیروز غوطه‏ور
دیروزها لبالب مكر و تظاهرند
دیروزهای دفن شده در غرور خاك!
تقویم‏های خالی، از این روزها پُرند!
دل‏ها شبیه دختركان سیاه بخت‏
در گور سینه‏ها همگی خاك می‏خورند
در تنگنای مخمصه‏ای تلخ مانده‏اند
تقویم‏های گیج كه از خویش دل خورند
در انتظار رؤیت یك منجی زلال‏
هر هفته رو به دیدن جمعه می‏آورند
تقویم‏های پر شده از جمعه... فصل فصل‏
چشم انتظار منجی فصل تبلورند
منجی پیمبری كه بیاید جلا دهد
بر این همه نگاه كه مسخ تنفرند
پیغمبری لباس امامت به پیكرش‏
با او تمام آینه‏ها در تكثرند
در انتظار آمدنش جمعه‏های ما
آیینه وار منتظر یك تلنگرند
موعود آب و نور كه تقویم‏های ما
با او ز برگ‏های - چنین - سبزتر پُرند!

امیر اكبرزاده‏

همراه دل
17th July 2011, 01:10 AM
هزار دست پر از خواهش

[Only registered and activated users can see links]
خدا كند كه بهار رسیدنش برسد
شب تولد چشمان روشنش برسد
چو گرد بر سر راهش نشسته‌ام شب و روز
به این امید كه دستم به دامنش برسد
هزار دست پر از خواهشند و گوش به زنگ
كه آن انارترین روز چیدنش برسد
چه سال‌ها كه در این دشت خوشه چین ماندم
كه دست خالی شوقم به خرمنش برسد
بر این مشام و بر این جان چه می‌شود یا رب
نسیمی از چمنش بویی از تنش برسد
خدای من دل چشم‌ انتظار من تا چند
به دور دست فلك بانگ شیونش برسد
چقدر بر لب این جاده منتظر ماندن
خدا كند كه از آن دور توسنش برسد

سعید بیابانكی

farhad30
17th July 2011, 10:37 AM
گفتم به خدا مرا حیاتی بفرست

طوفان زده ام راه نجاتی بفرست

فرمود که با زمزمه یا مهدی

نذر گل نرگس صلواتی بفرست




اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

farhad30
17th July 2011, 10:39 AM
این عشق آتشین زدلم پاک نمی شود

مجنون به غیر خانه ی لیلا نمی شود

بالای تخت یوسف کنعان نوشته اند

هر یوسفی که یوسف زهرا نمی شود

NILLI
6th August 2011, 01:24 AM
دلم شکسته، دلم را نمی خری آقا؟

مرا به جمعه ی وصلت نمی بری آقا؟

اگر چه غرق گناهم ولی یقین دارم

تو آبروی کسی را نمی بری آقا !

ویولت بودلر
6th August 2011, 05:43 PM
گل نرگس تومیایی وانتظار از لغت نامه ها پاک میشود

همراه دل
27th August 2011, 02:01 AM
»» شب فراق ([Only registered and activated users can see links])...

شب فراق تو و درد سخت تنهایی
به جانم آتشی افروخت، کی تو می آیی


شب جدایی تو شام درد و رنج و غم است
ز بعد ظلمت شب گرچه هست فردایی


گشوده مرغ دلم بال و پر، تماشا کن
به جستجوی تو پر می زند به هر جایی


به خواب کاش روم تا که خواب تو بینم
شبی که خواب تو بینم شبیست رؤیایی


پری رخان زمین پرده می کشند به رخ
اگر ز پرده غیبت دمی برون آیی


تو یوسفی و زلیخای تو تمام جهان
به پای تو نرسد هیچکس به زیبایی


«صلاح مملکت خویش خسروان دانند»
بیایی یا که نیایی امیر و مولایی


منم که تشنه ی یک جرعه از نگاه توام
نگاه خود بده بر من ز فضل و آقایی


تمام باغ جهان پر ز خار و خاشاک است
تو آن گلی که صفا بخش باغ دنیایی


مشام ما بنواز ای گل همیشه بهار
که حسن یوسفی از نوع اصل زهرایی

همراه دل
27th August 2011, 02:04 AM
»» امام زمان (عج) ([Only registered and activated users can see links] (%d8%b9%d8%ac)/)

نشسته در بیت خدا حضرت صاحب الزمان
نظاره گر به حال هر پیر و جوان شیعیان


گاه رود به سامرا گاه به مشهد الرضا
اوست امیر شیعیان به جای جای این جهان


گشته اگر چه این جهان لبالب از ظلم و ستم
ولی به دست او شود جهان بسان گلستان


عادل و عدل گستر و ریشه ظلم برکن است
ز حکم او رضا بشر ز هر نژاد و هر زبان


زمینیان ز مقدمش سر به سجود برده اند
به شوق پر گشوده اند به عرش خیل قدسیان


دیده ی ما زمینیان جایگه قدوم اوست
فرش به زیر پای اوست گر چه پر فرشتگان


نیمه شعبان شده و روز ولادتش رسید
باغ جهان ز مقدمش زنده شده گرفته جان

همراه دل
27th August 2011, 02:06 AM
»» صبح طلوع ([Only registered and activated users can see links])


خورشید عالمتاب من صبح طلوعت دیر شد
در انتظار روی تو هر نوجوانی پیر شد


دیدم بخوابم آمدی از جاده های دور دست
ناگه دلم گفتا که خواب خوب من تعبیر شد


این جمعه چون بگذشت و یار من نیامد از سفر
آیات غربت بار دیگر نازل و تفسیر شد


بی روی تو افسرده ام ، غمگین و زار و خسته ام
عشقم اسیر قسمت و با درد و غم تقدیر شد


گفتی دلت را پاک کن از غیر ما گر عاشقی
دل با گلاب ناب عشق روی تو تطهیر شد


با یاد چشم نرگست، نرگس کشیدم در دلم
نرگس هم از هجران تو پژمرده و دلگیر شد


از دوری رخسار تو جانم رسیده بر لبم
از زندگی هرعاشقی، بی روی ماهت سیر شد


شام فراق روی تو بسیار طولانی شده
خورشید عالمتاب من صبح طلوعت دیر شد

* رز صورتی *
27th August 2011, 02:07 AM
چهره گـل باغ و صحرا را گـلستان می کند
دیــدن مــهدی هـزاران درد درمـان می کند
مـدعـی گـوید کـه با یک گل نمـی آید بــهار
من گلی دارم که عالم را گلستان می کند