arash shivatir
18th April 2009, 05:12 PM
زرتشت، خورشيد گيتي فروز
[Only registered and activated users can see links]
چكامه (شعر) كه در پي ميآيد. يكي از سرودههاي ارزنده زنده ياد استاد حسين مسرور به شمار ميرود كه انگيزه سرودن آن زايش اشوزرتشت اسپنتمان است و از ويژگيهاي اين وخشور آريايي ميگويد.
اين سروده نخستين بار در ماهنامه هوخت فروردينماه سال 1348 چاپ شده است.
درخشيد خورشيد گيتي فروز
شب تيره آريان گشت روز
برافكند زرتشت از رخ نقاب
به بتخانة بابل افكند تاب
به يك دست آتش به يك دست زند
درآن راز خلقت در اين رمز وپند
به ايرانيان گفت هرمزد پاك
مرا داده اين فره تابناك
بگيرند گاتا و يسنا به دست
نباشيد جز پاك يزدان پرست
پرستش كنيد اين بهي كيش را
برانيد اهريمن خويش را
نيايش به هرمزد روشن نكوست
كه خورشيد روشنگر بام اوست
اگر پند و اندرز من بشنويد
به آشور و ايلام چيره شويد
ز چوپاني و بندگي بس كنيد
پلنگينه و پوست اطلس كنيد
كمين بنده تان تاج داري كنيد
بشهر جهان شهرياري كنيد
شنيدندايرانيان پنداو
نوشتند بر لوح زر زند او
از آن فره آسماني نژاد
شد آبستن ايران و كورش بزاد
وزان پوست پوشان صحرانشين
تمدن پراكنده شد برزمين
علم بر در شهر يونان گرفت
يكي افسر از فرق خاقان گرفت
يكي هند را زير پي ميسپرد
يكي گوش فغور را ميفشرد
يكي تاج فرعون بر سر نهاد
يكي پاي بر دوش قيصر نهاد
چنان شد كه پنجاب تا مرز روم
از ايشان شد آراسته مرز و بوم
[Only registered and activated users can see links]
چكامه (شعر) كه در پي ميآيد. يكي از سرودههاي ارزنده زنده ياد استاد حسين مسرور به شمار ميرود كه انگيزه سرودن آن زايش اشوزرتشت اسپنتمان است و از ويژگيهاي اين وخشور آريايي ميگويد.
اين سروده نخستين بار در ماهنامه هوخت فروردينماه سال 1348 چاپ شده است.
درخشيد خورشيد گيتي فروز
شب تيره آريان گشت روز
برافكند زرتشت از رخ نقاب
به بتخانة بابل افكند تاب
به يك دست آتش به يك دست زند
درآن راز خلقت در اين رمز وپند
به ايرانيان گفت هرمزد پاك
مرا داده اين فره تابناك
بگيرند گاتا و يسنا به دست
نباشيد جز پاك يزدان پرست
پرستش كنيد اين بهي كيش را
برانيد اهريمن خويش را
نيايش به هرمزد روشن نكوست
كه خورشيد روشنگر بام اوست
اگر پند و اندرز من بشنويد
به آشور و ايلام چيره شويد
ز چوپاني و بندگي بس كنيد
پلنگينه و پوست اطلس كنيد
كمين بنده تان تاج داري كنيد
بشهر جهان شهرياري كنيد
شنيدندايرانيان پنداو
نوشتند بر لوح زر زند او
از آن فره آسماني نژاد
شد آبستن ايران و كورش بزاد
وزان پوست پوشان صحرانشين
تمدن پراكنده شد برزمين
علم بر در شهر يونان گرفت
يكي افسر از فرق خاقان گرفت
يكي هند را زير پي ميسپرد
يكي گوش فغور را ميفشرد
يكي تاج فرعون بر سر نهاد
يكي پاي بر دوش قيصر نهاد
چنان شد كه پنجاب تا مرز روم
از ايشان شد آراسته مرز و بوم