توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عاشقانه ها...
صفحه ها :
[
1]
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
mah
16th May 2006, 04:51 AM
با دلی خونین رهایم کردو رفت
عاشقش بودم فدایم کردو رفت
دل اسیر زلف و گیسویش چو شد
بی وفا بی آبرویم کرد و رفت[/font]
kaivan_1356
18th May 2006, 09:50 AM
بگذار تا شیطنت عشق تو را به عریانی خویش بگشاید
هر چند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد
اما کوری را به خاطر آرامش تحمل نکن (دکتر علی شریعتی )
mahrsad10
18th May 2006, 11:40 AM
تكه اي از قلب من نزد كسي جا مانده است. بي قراري ،
بذر غربت در دلم افشانده است باغبان مهرباني ها
نميدانم چرا نو عروس عشق را از باغ رويا خوانده است!
برگ برگ دفتر سبز غزل هاي مرا شعله هاي دوزخ دلواپسي سوزانده است
از همان آغاز ، اين ققنوس عاشق ، بي دليل در دل خاكستر تقدير ، تنها مانده است آه ،
گويي كولي پاييز در گوش درخت نوحه مرگ بهار آرزو را خوانده است
mahrsad10
18th May 2006, 11:42 AM
اگه دیدی تو یک اتاق تاریک هستی که دیوارهایش تکان می خورد
و از آن خون می چکد
نترس...
تو درقلب منی
mahrsad10
18th May 2006, 11:42 AM
عشق مثل شرابه باید کم کم جا بیفته .. عشق با یه نگاه عشق واقعی نیست .. اون عشقی محکم و پا برجاست که دو طرفه باشه
mahrsad10
18th May 2006, 11:42 AM
محكوم در اين دنيا سراب محکوم است به پوچي... پرستو محکوم به کوچ کردن... شمع محکوم به اشک ريختن... خارها محکوم به تنهايي... روز محکوم به غروب کردن... شب محکوم به رسيدن... قلب با همه ي پاکي وصداقتش محکوم به دوست داشتن وچه محکوميتي شيرين تر و دلپذير تر ازاين است؟ اما اي کاش همه ي اين محکوميتها زيبا را مي پذيرفتند. اي کاش...؟
mahrsad10
18th May 2006, 11:43 AM
بهش نگید که من چه قدردوستش دارم
برای بردن دلش؛کوه راروشونه ام میذارم
بهش نگیددیوونه ی چشمهاش شدم
مست همه شیطونیهاش،عاشق خنده هاش شدم
اگه بفهمه عاشقم؛میره وپیداش نمیشه
کی میدونه؛ عاقبت این دل زارم چی میشه؟
اگه بفهمه عاشقم،قلبش را پنهون میکنه
mahrsad10
18th May 2006, 11:44 AM
عاشقت بودم و ديوانه حسابم کردی
آشنا بودم و بيگانه خطابم کردی
گفته بودم چو بيايی غم دل با تو بگويم
چه بگويم، که غم دل برود تا تو بيايی
parandekochoolo
4th June 2006, 08:04 PM
روزها در گذرند
اما سبزي نگاهت پابرجاست
دريچه چشمانت را باز كن
كه سخن هاي نگفته را دريابد
غم اندرون را برون ريز با مرواريد دلت
نگاهت
مثل آيينه صاف و مثل دريا آرام
دلت با نگاهت عريان شود
عرياني كه از هر پوشيده اي محجوب تر
آيا دلت صداي نگاهم را نمي شنود
صدايي كه سالها بي تحرك مانده
صدايي كه از مسير راه بريده
صدايي كه با نداي دلت آرام مي گيرد
آرامش كن
آرامش كن
reyhaneh
14th June 2006, 10:14 AM
bacheha az in sheraye ashgh ashghy baraye man befrastin ok? montazeram
saman_kourd
16th June 2006, 02:21 AM
bacheha man ke tahale kesro dost nadashtam bayad che shere bekhonam
komakam koned
tina_topolei2000
21st June 2006, 09:53 AM
عشق در لحظه پدید می اید دوست داشتن در امتداد زمان
خلق عشق مساله نیست حفظ عشق مسالهاست
fcb
17th July 2006, 10:46 AM
دوستت دارم
خواستم شعري بسرايم
ترانهاي نو
فقط براي تو
ولي افسوس چيزي نشد
جز تكرار همان جمله هميشگي
دوستتدارم:wub: :blush:
Autumn man
17th July 2006, 11:27 AM
روی کمک من برای بهتر شدن این تاپیک حساب کن
Autumn man
17th July 2006, 11:29 AM
این یکی از شعرهای شعاری من برای عشقم هست، بوده و خواهد بود که البته بیت اولشم توی امضام هست ...
در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم
به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم
به گفت و گوی تو خیزم به جست و جوی تو باشم
به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم
نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی موی تو باشم
حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم
می بهشت ننوشم ز دست ساقی رضوان
مرا به باده چه حاجت که مست روی تو باشم
هزار بادیه سهلست با وجود تو رفتن
و گر خلاف کنم سعدیا به سوی تو باشم
Autumn man
17th July 2006, 11:31 AM
اینم یکی از بهترین شعرهایی هست که از طرف عشقم دریافت کردم
خیالتو میدزدم از تو شبستان خواب
تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب
بارون میشم میبارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یاد همه بمونه چشمات
بخوای نخوای فقط تو
فقط تو
بیای نیای فقط تو
فقط تو
تو تو فقط تو
آهای آهای فقط تو
بخوای نخوای فقط تو
فقط تو
بیای نیای فقط تو
فقط تو
تو تو فقط تو
آهای آهای فقط تو
از سر پرچین شب وقتی سرک می کشید
مهتاب هاج و وا ی پایین ترک می کشید
میاد واسه تماشا میوفته تو حوض نور
اونجا که اشک چشمات افتاده از راه دور
تو سرمه ی نگاهم چشمات گلابتونه
گذشتن از تو سخت محال دل بتونه
یه گوشه توی قلب هر آدمی نوشته
با عشق میشه پنبه کرد هر چی که غصه رشته
خیالتو میدزدم از تو شبستان خواب
تو ابرا پنهون میشم یه وقت نبینه مهتاب
بارون میشم میبارم تو آسمون چشمات
که رو زمین به یادهمه بمونه چشمات
بخوای نخوای فقط تو
فقط تو
بیای نیای فقط تو
فقط تو
تو تو فقط تو
آهای آهای فقط تو
fcb
17th July 2006, 06:10 PM
Autumn man متشكرم.
fcb
18th July 2006, 06:39 PM
پاييز را دوست دارم چون فصل غم است.
غم را دوست دارم چون گواه دل است.
گواه را دوست دارم چون زندگي را رو به من آموخت.
و اينك تو را دوست دارم بدون آنكه بدانم چرا.
fcb
18th July 2006, 06:47 PM
اي كاش
كاش خواننده بودم و از تو مي خواندم.
كاش مسافر بودم و با تو همسفر جاده ها مي شدم.
كاش نقاش بودم و زيبايي تو را مي كشيدم.
كاش شاعر بودم و تو را مي سرودم.
ولي افسوس كه من هيچ يك از اينها نيستم اما عاشقي هستم كه به عشق تو خانه دلم را بنا
كرده ام و معشوقي دارم كه زيبا تر و با شكوه تر از همه دنياست .
دوستت دارم.
arman
18th July 2006, 11:10 PM
من بهار را دوست دارم چون با من است
arman
18th July 2006, 11:20 PM
خواستم شعري بسرايم
ترانهاي نو
فقط براي تو
ولي افسوس چيزي نشد
جز تكرار همان جمله هميشگي
arman
18th July 2006, 11:22 PM
تو بهترين ترانه من عشق من؟
fcb
19th July 2006, 10:35 AM
زندگي يعني چكيدن
همچو شمع از گرمي عشق
زندگي يعني لطافت
گم شدن در نرمي عشق
زندگي يعني دويدن
بي امان در وادي عشق
رفتن و آخر رسيدن
بر در آبادي عشق
Autumn man
22nd July 2006, 06:50 AM
عشق یعنی ...
عشق يعني قله دوست داشتن...
عشق يعني انتظار منتظر...
عشق يعني گرمايي كه وجود منجمد شمع را قطره قطره تا دريا شدن آب مي كند...
Autumn man
22nd July 2006, 06:51 AM
عشق یعنی تمنای وصال
عشق یعنی رسیدن به کمال
عشق یعنی شور باطنی
عشق یعنی جنون ظاهری
عشق یعنی غم بود اینجا کمین
عشق یعنی قامت عاشق خمین
عشق یعنی که مردن از برای زندگی
عشق یعنی لا فنای عشاق در زندگی
عشق یعنی تجربه یعنی شکست
عشق یعنی عاشقان بت پرست
عشق یعنی امید و آرزو
عشق یعنی نالهءعشاق :هو
عشق یعنی به فریادم رسید
عشق یعنی درآتش افکنید
عشق یعنی مجال زمزمه
عشق یعنی کمال و خاتمه
عشق یعنی همان درد خدا
عشق یعنی جمال مصطفی ص
عشق یعنی ز هو برخاستن
عشق یعنی به خدا پرداختن
عشق یعنی جمال هم میهنان
عشق یعنی قبله اند بر مسلم آن
عشق یعنی گل روی شما
من ببوسم تیر مژگان شما
عشق یعنی که هم میهن شدن
خاک پای او را ساکن شدن
hesabi_anna
24th July 2006, 05:22 PM
در كدامين ايينه مي توان تو را جستجو كرد در كدامين چشمه زلال تو را مي توان ديد در كدامين راه نرفته مي توان تو را پيمود سهم من از تو چيست؟ گلدان خالي كنار پنجره دانه برفي كه هرگز به زمين نمي رسد افتابي كه هرگز گرمايش را نمي توان احساس كرد يا راهي كه به نا كجا ختم مي شود سهم من دويدن به سوي تو و هرگز نرسيدن به توست
hesabi_anna
24th July 2006, 05:27 PM
عشق خيس شدن دو دلدار در زير باران نيست...عشق اينست که من چترم را روي دلدار بگيرم واو نبيند....نبيند وهرگز نداند که چرا در زير باران خيس نشد
hesabi_anna
24th July 2006, 05:29 PM
براش بنويس دوستت دارم آخه مي دوني آدما گاهي اوقات خيلي زود حرفاشونو از ياد مي برن ولي يه نوشته , به اين سادگيا پاک شدني نيست . گرچه پاره کردن يک کاغذ از شکستن يک قلب هم ساده تره ولي تو بنويس .. تو ... بنويس --------------------------------------------------------------------------------
hesabi_anna
26th July 2006, 06:45 PM
نگو بار گران بوديم و رفتيم.... نگو نامهربان بوديم و رفتيم........... آخه اينها دليل محکمي نيست!!!!! بگو با ديگران بوديم ورفتيم
sepide
31st July 2006, 09:38 AM
dar sar aghaze azal bud eshghi bi havas vali bedan kas bedune havas gar bud migazasht khodavand avaz???????????????
naser doste hame khoban
2nd August 2006, 10:15 AM
اگه درخت و سبزی، منم از جنس خاکم. اما چه رو سیاهم
اگه چراغ و نوری، منم ستاره دارم. اما چه بی فروغم
اگه زمین و گرمی، منم ترانه خونم. اما چه سوت و کورم
اگه آسمون و پاکی، منم ترانه دارم. اما چه بی عبورم
تقدیم به دوست خوبم دانیال
محمد دهاقین
2nd August 2006, 01:41 PM
محراب ابرویت بنما تا سحرگهی دست دعا برآرم و در گردن آرمت
Pooyajoon
17th August 2006, 12:38 AM
خوشحال مي شم نظراي قشنگتونو بزارين:wub: :rambo: :guitar:
shima_31_3
17th August 2006, 01:06 PM
زندگی بدون عشق بی معنی است و خوبی بدون عشق غیر ممکن
عشق مثل هوایی است که استشمام می کنیم آن را نمی بینیم اماهمیشه احساس
ومصرفش می کنیم و بدون ان خواهیم مرد
عشق مثل گلی است که دو باغبان آن را می پرورند
عشق آن است که همه ی خواسته هارا برای او آرزو کنیم
سوال هرچه باشد. پاسخ عشق است
عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلنتر خواهد بود
زمانی که همه چیز افتاده است عشق آن چیزی است که بر پا می ماند
وقتی هیچ چیز جز عشق نداشته با شید آن وقت خواهید فهمید که عشق برای
همه چیز کافی است
عشق فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و درهمه حال ما را به
یاد دارم
عشق اقیانوس وسیعی است که دو ساحل را به یک دیگر پیوند می دهد
عشق گلی است که در زمین اعتماد می روید
Eris
17th August 2006, 06:00 PM
آخه اين چه ربطي به اينجا داره؟
admin
17th August 2006, 06:47 PM
آخه اين چه ربطي به اينجا داره؟
ميتونيد به بخش مربوطه انتقالش بديد.
Eris
17th August 2006, 07:48 PM
منتقل شد
لطفا دقت كنين
ramindesign
17th August 2006, 10:17 PM
مگه دنيا چيشه؟:puke: :puke:
:grrr: :grrr:
Winter Girl
17th August 2006, 11:49 PM
پویا جون بیا دوتایی از زمین بریم:specool:
بریم کره ی ماه:medieval:
Ahmadreza
18th August 2006, 09:12 AM
لحظههارو با تو بودن
در نگاه تو شكفتن
حس عشق رو در تو ديدن
مثل روياي تو خوابه
با تو رفتن
با تو مدندن
مثل قصه تورو خوندن
تا هميشه تورو خواستن
مثل تشنگي آبه
اگه چشمات من رو ميخواست
تو نگاه تو ميمردم
اگه دستات مال من بود
جون به دستات ميسپردم
اگه اسمم رو ميخوندي
ديگه از ياد نميبردم
اگه با من تو ميموندي
همه دنيارو ميبردم
بي تو اما سرسپردن
بي تو و عشق تو بودن
تو غبار جاده موندن
بي تو خوب من محاله
بي تو حتي زنده موندن
بي هدف نفس كشيدن
تا ابد تورو نديدن
واسه من رنج و عذابه
توي آسمون عشقم
غير تو پرندهاي نيست
روي خاموشي لبهام جز تو اسم ديگهاي نيست
توي قلب من عزيزم
هيچ كسي جايي نداره
دل عاشقم بجز تو
هيچ كسي رو دوست نداره
(بر گرفته از البوم معین )
Ahmadreza
18th August 2006, 09:14 AM
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز،شايد
ده ها رنگين کمان
در دهان ما نطفه ميبست
و بيرنگی کمياب ترين چيزها بود
اگر عشق، ارتفاع داشت
من زمين را در زير پای خود داشتم
و تو هيچگاه عزم صعود نميکردي
آنگاه شايد پرچم کهربايی مرا در قله ها
به تمسخر ميگرفتی
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ويران ميکردند
اگر براستی خواستن توانستن بود
محال نبود،وصال
و عاشقان که هميشه خواهانند
هميشه ميتوانستند تنها نباشند
اگر گناه وزن داشت
هيچ کس را توان آن نبود که گامی بردارد
تو از کوله بار سنگين خويش ناله ميکردی
و شايد من، کمر شکسته ترين بودم
اگر غرور نبود
چشمهای مان به جای لبها سخن نميگفتند
و ما کلام دوستت دارم را
در ميان نگاه های گهگاه مان جستجو نميکرديم
نیما مقصودی
18th August 2006, 09:42 PM
سلام
من با چند تا از دوستانم میخوایم یه اهنگ رپ رکورد کنیم.اگه کسی یه شعر رپ توپ داره واسم بفرسته.
با تشکر
نیما
Pooyajoon
19th August 2006, 01:45 AM
فكر مي كنم اسم يه فيلم هندي بود ولي شما مطلب بنويسين كاري به اون كارا نداشته باشين:winksmiley02:
هستی
20th August 2006, 12:18 AM
به نظر من اگر عاشق رو هم به اون 3تا کلمه اضافه کنید بد نیست.
shima_31_3
20th August 2006, 02:48 AM
در این توهّم،یک نفر آخر بگوید
قلبی که من گم کرده ام در سینه کیست؟
جز کوره راه گم شدن در واژه عشق
راه رسیدن تا رهایی،عاقبت چیست؟
آخر بگوید یک نفر بی پرده با من
آیا جواب عشق صادق،بی وفاییست؟
گر بی وفایی لایق عاشق نباشد
پس این ریا کاری به حق عاشقان چیست؟
عمری به حیرت مانده ام در قعر ابهام
راز جدایی ها پس از عاشق شدن چیست؟
عمری به دنبال محبت در سرابم
لیک اندرین حسرت مرا یاریگری نیست؟
در کنج این زندان به تنهایی شکستم
آخر نمیدانم که تنهایی چه دردیست؟...
shima_31_3
20th August 2006, 02:49 AM
زندگي شهد گلي است که زنبور زمانه مي مکدش
انچه مي ماند عسل خاطرها س
shima_31_3
20th August 2006, 02:50 AM
و ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم
shima_31_3
20th August 2006, 02:51 AM
زماني که گلدان شکست............ پدر گفت:حيف بود مادر گفت:عمرش کوتاه بود برادر گفت:زيبا بود خواهرم گفت:مال من بود ولي زماني که قلب من شکست هيچ کس حتي آخ هم نگفت
shima_31_3
20th August 2006, 02:51 AM
زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها . اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي
shima_31_3
20th August 2006, 02:52 AM
وقتي مي خواستم زندگي کنم راهم را بستند. وقتي مي خواستم به راستي سخن بگويم گفتند دروغ است. وقتي مي خواستم از عشق سخن بگويم گفتند گناه است. وقتي مي خواستم گريه کنم گفتند ديوانه است. حال که هيچ نمي گويم مي گويند عاشق است
shima_31_3
20th August 2006, 02:53 AM
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنارش باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید هیچ کس لیاقت اشک های تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی دارد ... باعث ریختن اشک های تو نمی شود
Winter Girl
20th August 2006, 08:19 PM
نظر من....................... هستش:heart:
هستی
21st August 2006, 12:25 AM
برای اینکه صدای شکسته شدن قلبم را نشنوم بلند بلند می خندم.:laugh:
هستی
21st August 2006, 12:25 AM
کاش قلبها در چشمها بود.......:heart:
هستی
21st August 2006, 12:26 AM
عشق را با تمام سختی هایش قبول کن تا خوشبخت شوی!
هستی
21st August 2006, 12:28 AM
به انتظارت خواهم ماند تا ابد، اینقدر به انتظارت می مانم تا روزی صدای پایی را بشنوم که از آن تو باشد.
هستی
21st August 2006, 12:30 AM
غروب شد، خورشید رفت، آفتابگردان به دنبال آفتاب می گشت ناگهان ستاره چشمک زد. آفتابگردان سرش را پایین انداخت و گفت: گلها هیچ وقت خیانت نمی کنن.
هستی
21st August 2006, 12:32 AM
بدترین درد اینه که عشقت بمیره. بدتر از اون اینه که وقتی مُرد تازه بفهمی دوستت داشته.
هستی
21st August 2006, 12:33 AM
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی ولی بدانی هرگز به او نخواهی رسید.
هستی
22nd August 2006, 12:13 AM
عشقت نه سرسری ست که از سر بدر شود
مهرت نه عارضی ست جای دگر شود
عشق تو در وجودمو مهر تو در دلم
با شیراندرون شد و جان بدر شود.:wub:
هستی
22nd August 2006, 09:25 PM
می خوام یکی رو بکشم چشاش مثِ شما باشه
نه، نقّاش چشم شما فقط باید خدا باشه
Pooyajoon
22nd August 2006, 11:27 PM
چه كسي را دوست داري؟:wub: :wub:
:wub: :wub: :wub: :wub: :wub: :wub:
:winksmiley02: :winksmiley02:
alireza63_t2t
23rd August 2006, 12:10 AM
همه رو به جز اونایی که نمیخوان.
bahareh
23rd August 2006, 12:13 AM
وای این چه دل گنده ای داره همه توش جا شدن.
alireza63_t2t
23rd August 2006, 12:18 AM
گنده؟ منظورت همون بزرگه دیگه. :cap: :winksmiley02:
Pooyajoon
23rd August 2006, 12:20 AM
نه منظورش كدوئه
خوب باكتري همون بزرگه ديگه.
اااهههههههه
alireza63_t2t
23rd August 2006, 12:23 AM
نه منظورش كدوئه
خوب باكتري همون بزرگه ديگه.
اااهههههههه
میدونی باکتری چی میخوره؟
هواستو جمع کناااااا. :cap:
alireza63_t2t
23rd August 2006, 12:25 AM
وای این چه دل گنده ای داره همه توش جا شدن.
خیره چشمانش با من میگوید
کو چراغی که فروزد دل ما؟
هر که افسرد به جان با من گفت
آتشی کو که بسوزد دل ما؟
Pooyajoon
23rd August 2006, 12:38 AM
مگه تو با بقيه باكتري يا فرق مي كني؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
تو چي مي خوري؟؟
يه خورده ترسونديما
Winter Girl
23rd August 2006, 12:44 AM
پویا نترس من هستم
alireza63_t2t
23rd August 2006, 12:56 AM
در انجمن عقل فروشان ننهم پای
دیوانه سر صحبت فرزانه نداند.
Winter Girl
23rd August 2006, 12:58 AM
مگه باکتری هم دیوونه میشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟:evo:
هستی
23rd August 2006, 12:59 AM
مامانم، بابام،داداشم، عشقم، اریس، پگاه، علیرضا، و خیلی های دیگه که الان یادم نیست...
Eris
23rd August 2006, 01:01 AM
آخـــــــــــــــــــــــ ـي من خيلي احساساتي ام هاااااااااااااااااااااا
Pooyajoon
23rd August 2006, 01:02 AM
باكتري (به توام آقاي آقا عليرضا)
خوب برو ديگه اگه مي شه.
كم كم داريم مريض ميشيم هااا؟
Winter Girl
23rd August 2006, 01:11 AM
بازم ایول پویا
alireza63_t2t
23rd August 2006, 01:25 AM
گله ای نیست.
گر هم گله ای هست دگر حوصله ای نیست.
امشب نه ناراحت میشم من نه حوصله حال گرفتنو دارم
هر چی دوست دارین بگین. :cap:
شما شاد باشید من خوشحال میشم.
alireza63_t2t
23rd August 2006, 01:26 AM
هستی جان اینا واسه اینه که دلت یه دریاست.:coolsmiley02:
هستی
23rd August 2006, 01:30 AM
هستی جان اینا واسه اینه که دلت یه دریاست.:coolsmiley02:
شما مواظب باشید تو این دریا غرق نشید.:ohmy:
alireza63_t2t
23rd August 2006, 01:37 AM
شما مواظب باشید تو این دریا غرق نشید.:ohmy:
غریق نجات زیاده.
هستی
23rd August 2006, 01:40 AM
غریق نجات زیاده.
پس بهشون بگو هوای منم داشته باشن. OK ؟
Pegah
23rd August 2006, 08:07 AM
باكتري (به توام آقاي آقا عليرضا)
خوب برو ديگه اگه مي شه.
كم كم داريم مريض ميشيم هااا؟
مامان علیزضا اینجاست هاااااااا
هوای خودتو داشته باش !!!
FaitHleSs
19th October 2006, 09:17 PM
چرا گرفته دلت
مثل آنکه تو هم تنهایی...
چقدر هم تنها...
FaitHleSs
19th October 2006, 09:18 PM
ای کاش شعر من
می توانست او را باز گرداند
یا وعده ملاقات با حبیب را میسر سازد
FaitHleSs
19th October 2006, 09:20 PM
لولو پشت شيشه هاست
و من توي شيشه ها ترا مي ديدم.
شيشه پنجره شكست و فرو ريخت
شيشه عمرت شكسته بود
FaitHleSs
19th October 2006, 09:21 PM
راه من به سوی فردا کجاست؟
کیست آنکه مرا آگاه کند؟
شاید آرامش خودرا در میان ستارگان دریابم
زیراگذشته ام گرفتار ظلمت بود
و گویا بار سنگینی بودم بر دوش زندگانی
*red rose*
25th October 2006, 07:55 AM
اينكه تمام عشقت رو به كسي بدي، تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش، فقط منتظر باش تا اينكه عشق آروم تو قلبش رشد كنه و اگه اينطور نشد، خوشحال باش كه توي دل تو رشد كرده.
Ahmadreza
25th October 2006, 02:01 PM
آدم ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند... و گنجشکها جدي جدي مي ميرند... آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند... و قلبها جدي جدي مي شکنند... و تو شوخي شوخي لبخند مي زني... و من جدي جدي عاشق ميشم
*red rose*
25th October 2006, 03:02 PM
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا حتي ته كفشي كه لگدمالش ميكند را هم خوش بو ميكند
*red rose*
25th October 2006, 03:04 PM
وقتي دري بسته مي شود، در ديگري گشوده مي گردد. ولي ما اغلب آنقدر طولاني و متاثر به در بسته مي نگريم که دري را که باز شده است نمي بينيم.
*red rose*
31st October 2006, 06:13 AM
فقط موجهای دریا هستند که عاشقن:wub: آره فقط اونا هستن با اینکه میدونن اگر برسن به ساحل میمیرن بازم بیقرار رسیدن.
Winter Girl
31st October 2006, 02:57 PM
مثل مردن می مونه دل بریدن
ولی دل بستن چه اسونه
FaitHleSs
1st November 2006, 02:11 PM
جنگل خودش را با درخت معرفی می کند؛ دریا با آبهایش و آسمان با ستاره ها.
اما من خود را با تو معرفی می کنم.
FaitHleSs
1st November 2006, 02:11 PM
محبت را از درخت آموز، که سایه از سر هیزم شکن هم بر نمی دارد
FaitHleSs
1st November 2006, 02:16 PM
تا که بودیم، نبودیم کسی.
کشت ما را غم بی هم نفسی.
تا که رفتیم همه یار شدند
FaitHleSs
1st November 2006, 02:17 PM
وسیع باش و تنها، سر به زیر و سخت
که عاشق کردن و عاشق گشتن سخت دشوار است
FaitHleSs
1st November 2006, 02:17 PM
زندگی مال تو، مرگ مال من
شادی مال تو، غم مال من
راحتی مال تو، سختی مال من
همه ی اینا مال تو، ولی تو مال من
FaitHleSs
1st November 2006, 02:18 PM
بی آنکه دوستم داشته باشی دوستت دارم
بی آنکه از دوریم بمیری از دوریت می میرم
FaitHleSs
1st November 2006, 02:18 PM
فقط ذهن ماست که به قوانین ساخته و پرداخته ی ما گردن می نهد، اما روح ما هرگز
*red rose*
2nd November 2006, 05:55 AM
افسوس...
آن زمان که بايد دوست بداريم کوتاهي ميکنيم آن زمان که دوستمان دارند لجبازي ميکنيم و بعد...
براي آنچه از دست رفته آه ميکشيم...
*red rose*
2nd November 2006, 06:06 AM
زندگي مثل يه قاصدك هست كه اگه نگيريش خيلي ساده و راحت از تو ميگزره ، و به فكر تو نيست كه حسرت رفتنشو ميخوري...
*red rose*
7th November 2006, 05:52 AM
حرفه نگفته
یک بار دیگه حرفامو گوش کن
من قصه ی عشقم ، عزیزم نا تمامه
اگه می بینی صدام می لرزه
شرم حضورت ای خوب من توی صدامه
وقتی که از تو در حال فرارم
هر لحظه ای می بینم که سایه ات باهامه
اون لحظه هایی که با تو هستم
فاصله بین حرف ِ دل ، ناگفته هامه
حرف نگفته من خیلی دارم
نگو ، نگو که فرصتم دیگه تمامه
این بار روی هر چی غروره پا می زارم
این بار پیش چشمات ، یه دریا اشک می بارم
این بار بهت میگم که من عاشق ترینم
این بار بهت می گم که خیلی دوست دارم
دلداره این دل ، بی پرواترم کن
وقتش رسیده بیا باورم کن
روییدی کم کم تو در وجودم
یا باغبان باش یا پرپرم کن
....
farhad k
11th December 2006, 01:25 PM
همه شب دست در آغوش خیالت دارم
کوری آنکه مرا از تو جدا می داند
روز و شب مهر تو می ورزم و این راز نهان
کس ندانست بغیر از تو خدا می داند .
هانا
18th January 2007, 02:25 PM
تو آن ابری که بارانی نداری
من آن خاکم که سرتاسر کویرم
تو آن راهی که پایانی نداری
منم آن راه پیمائی که پیرم .
تو آن باغی، که در کام خزان است
منم آن باغبانی –
که باید رخت بربندم از این باغ
دلم اینجاست ، اما ناگزیرم
منم برق شهاب تند پرواز
که می خندم ولی باید بمیرم
فسونگر !
فرو شو عشق دیرین را ز دفتر
مرا در کام تنهائی رها کن
برو با یار دیگر
مرا بگذار و بگذر.
مخوان بیهوده بر قصه ی عشق
که ما این نامه را خوانیدم و بستیم
برو ! زین راه ، برگشتن محال است
که در پشت سر ، پل را شکستیم
تو ای عشقت به جانم سایه گستر !
دگر آن قصه های عاشقی را –
به یاد من نیاور
من بگذار و بگذر
هانا
18th January 2007, 02:26 PM
آرزويم اين است :
نتراود اشك در چشم تو هرگز مگر از شوق زياد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشي
عاشق آنكه تو را مي خواهد
و به لبخند تو از خويش رها مي گردد
و تو را دوست بدارد به همان اندازه
كه دلت مي خواهد
هانا
18th January 2007, 02:29 PM
مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم
هانا
18th January 2007, 02:30 PM
بچه ها شوخي شوخي به گنجشك ها سنگ ميزنند و گنجشكها جدي جدي ميميرند
آدما شوخي شوخي زخم ميزنند و قلبها جدي جدي ميشكنند
و تو شوخي شوخي لبخند ميزني و من جدي جدي عاشق ميشم
هانا
18th January 2007, 02:31 PM
میدونم میدونم که بازم عاشقتم
اما بگزار که بگریم و بنویسم
هانا
18th January 2007, 02:32 PM
کاش پرستوی عاشقت بودم و بر بام رویاهایت به پرواز در می امدم
Winter Girl
18th January 2007, 03:38 PM
هانا جان عاشق شدی؟
yasin
18th January 2007, 05:00 PM
هانا جان عاشق شدی؟
نه بابا ....
دفه پيش كه بهش گفتم ... يدونه زد تو سرم ...
هانا
18th January 2007, 07:30 PM
هانا جان عاشق شدی؟
نه عزیزم یاسین خوب یادته ااااااااا
yasin
18th January 2007, 07:35 PM
نه عزیزم یاسین خوب یادته ااااااااا
آره همون كه يه لنگه دمپايي زدي رو يادم مياد ....
من عجب خنگي بودم كه ميخواستم با ....
هانا
18th January 2007, 09:22 PM
آره همون كه يه لنگه دمپايي زدي رو يادم مياد ....
من عجب خنگي بودم كه ميخواستم با .... حقت بود دمپایی این تایپک عاشقانه های منه نه دعوا من وتو
Winter Girl
21st January 2007, 07:29 PM
نه بابا ....
دفه پيش كه بهش گفتم ... يدونه زد تو سرم ...
ولی منو که نزد.
yasin
21st January 2007, 07:31 PM
ولی منو که نزد.
ميزنه
صبر كني ميزنه ....!!
هانا
21st January 2007, 08:37 PM
ميزنه
صبر كني ميزنه ....!!
نه من دوستمو نمیزنم همچین بیراهم نگفت
هانا
21st January 2007, 08:39 PM
خيلي بيكاري ببينم تو درس نداري ، كاروزندگي نداري ،خواب و خوراك نداري ؟... كه 24 ساعت تويه قلب مني ؟
هانا
21st January 2007, 08:40 PM
هميشه خسته از روزاي برفي
عشق پريشون شده 2 حرفي
گفته بودم اگه دلت گرفتس
كنج دلم جا واسه ي دلت هست
شايد دلت خواست و باهات نيومد
يا شايدم دلت باهام نيومد
هرچي كه بود بذار كه گفته باشم
هرجا كه هست دلت منم باهاشم
عشق گذشته از پل
دشت پر از گلايل
گمشده 2 حرفي خسته روز برفي
هانا
21st January 2007, 08:41 PM
چقدر سخته تو چشماي کسي که قلبت رو بهش دادي و به جاش يه زخم هميشگي به دلت داده ، زل بزني و به جاي اينکه لبريز از نفرت بشي حس کني هنوزم ديوونشي و دوستش داري چقدر سخته که دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش همه ي وجودت له شده چقدر سخته که تو خيالاتت ساعت ها باهاش حرف بزني ولي وقتي ديديش هيچي جز سلام نتوني بگي چقدر سخته که وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه تو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري !!!!!!!!!!!!
هانا
21st January 2007, 08:43 PM
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت
اکنون زمنش هیچ نمی آید یاد
بوی تو گرفته بود و خوی تو گرفت
هانا
21st January 2007, 08:45 PM
~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~ ~~
: اومدم آهسته نرم تر از يک پر قو خسته از دوري راه خسته و چشم براه يادته گفتي بهم عاشقي يعني دچار فکر کنم شدم دچار تو خودت گفتي چه تنهاست ماهي اگه دچار دريا باشه آره تنها باشه يار غمها باشه يادته ميگفتي گاهگاهي
هانا
21st January 2007, 08:47 PM
چه دنياي بي رحمي شده! چقدر بي رحم!
حتي براي لحظات تنهاييت، براي اشك هايت، براي ساعات غمگينيت، بايد دليل بياوري، براي ديگراني دليل بياوري كه بي هيچ اجازه اي در باره ات قضاوت مي كنند، در ذهن خيالپردازشان، به تو چه لقب ها كه نمي دهند و عجيب آنكه، چنان واقعيت را با خيال پوچشان مي آميزند كه خود حقيقت را به فراموشي مي سپارند و وقتي سعي مي كني به آنها بفهماني كه همه چيز آنطور كه آنان فكر مي كنند نيست، تنها به تو لبخند به ظاهر معني دار مي زنند، اگر اعتمادت به خودت كم باشد، خودت هم، ديگر حقيقت را نخواهي يافت، و همين است كه سعي كرده ام كمتر به سخن ديگران اهميت دهم، به آنچه كه از من در ذهنشان مي سازند، آيا اين بدان معني است كه مي خواهم باعث آزردگي خاطر كسي شوم؟
هانا
21st January 2007, 08:49 PM
ميگويند شيشه ها احساس ندارند.
ولي وقتي بر شيشه بخار گرفته زمستاني قلبم نوشتم : دوستش دارم
آرام آرام گريست.
DADASHI...payam
22nd January 2007, 01:04 PM
تا که بودیم نبودیم کسی
کشت ما را غم بی هم نفسی
تا که رفتیم همه یار شدند
خفته ایم و همه بیدار شدند
قدر آیینه بدانید چو هست
نه در آن وقت که افتاد و شکست
DADASHI...payam
22nd January 2007, 01:09 PM
دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت...غمت از سر ننهم گر دلت از ما بگرفت
دوش چون مشعله شوق تو بگرفت وجود...سایه ای بر دلم انداخت که ظلمت بگرفت
دل شوریده ما عالم اندیشه ماست...عالم از شوق تو درتاب که صحرا بگرفت
yasin
22nd January 2007, 02:55 PM
تازه داشتم عادت ميكردم ....
لعنت به اين زمونه ....
نميدونم بدون تو چجوري زندگي كنم ...
اميدوارم كه حالت خوب بشه ...
Winter Girl
22nd January 2007, 04:31 PM
- ماهي به آب گفت:تو نميتوني اشكاي منو ببيني,چون من توي آبم.آب جواب داد اما من ميتونم اشكاي تو رو احساس كنم چون توتوي قلب مني.
Winter Girl
22nd January 2007, 04:32 PM
- از قديم ميگن براي کسي بمير که برات تب کنه حالا تو رو خدا يکي واسه من بميره آخه من بدجوري تب کردم
Winter Girl
22nd January 2007, 04:35 PM
- مرام و معرفت را از گل بیاموز زیرا کف کفشی که لهش میکند را خوشبو میکند.
- زیبا ترین گل با اولین پرپرمی شود,با وفا ترین دوست با مرور زمان بی وفا می شود,این پر پر شدن از گل نیست و این بی وفایی از دوست نیست,از روزگار است.
DADASHI...payam
24th January 2007, 01:04 AM
کی دلتو شکوند؟
نمیخوام نگفته باشم...آرزوی خفته باشم
...
DADASHI...payam
25th January 2007, 12:54 PM
عاشقانه
ای شب از رویای تو رنگین شده
سینه از عطر توام سنگین شده
ای بروی چشم من گسترده خویش
شادیم بخشیده از اندوه بیش
...
همچو بارانی که شوید جسم خاک
هستیم زآلودگی هاکرده پاک
ای تپش های تن سوزان من
آتشی در سایه مژگان من
DADASHI...payam
25th January 2007, 12:59 PM
ای زگندمزارها سرشارتر
ای ز زرین شاخه ها پر بار تر
ای در بگشوده بر خورشیدها
در هجوم ظلمت تردیدها
..
با توام دیگر ز دردی بیم نیست
هست اگر جز درد خوشبختیم نیست
ای دل تنگ من واین بار نور
هایهوی زندگی در قعر گور
...
درد تاریکیست درد خواستن
رفتن و بیهوده خود را کاستن
سر نهادن بروی سینه ها
سینه آلودن به چرک کینه ها
..
در نوازش نیش ماران یافتن
زهر در لبخند یاران یافتن
زر نهادن در کف طرارها
گمشدن در پهنه بازارها
DADASHI...payam
25th January 2007, 01:11 PM
آه ای با جان من آویخته
ای مرا از گور من انگیخته
چون ستاره با دو بال زر نشان
آمده از دور دست آسمان
..
در جهانی اینچنین سرد و سیاه
با قدمهایت قدمهایم به راه
ای به زیر پوستم پنهان شده
همچو خون در پوستم جوشان شده
..
گیسویم را از نوازش سوخته
گونه هام از هرم خواهش سوخته
آه,ای بیگانه با پیراهنم
آشنای سبزه زاران تنم..
DADASHI...payam
25th January 2007, 01:31 PM
ایندگر من نیستم من نیستم
حیف از آن عمری که با من زیستم
ای لبانم بوسه گاه بوسه ات
خیره چشمانم به راه بوسه ات
..
ای تشنج های لذت درتنم
ای خطوط پیکرت پیراهنم
آه میخواهم که بشکافم زهم
شادیم یک دم بیالاید به غم
..
آه میخواهم که برخیزم ز جای
همچو ابری اشک ریزم هایهای
این دل تنگ منو این دود عود
در شبستان زخمه های چنگ و رود
..
این فضای خالی و پروازها
این شب خاموش و این آوازها
ای نگاهت لای لائی سحر بار
گاهوار کودکان بی قرار
ghoghnoos
16th April 2007, 07:10 PM
روزگاري در جزيره اي دور افتاده تمام احساسها در كنار هم به خوبي و خوشي زندگي مي كردند؛ خوشبختي، پولداري، عشق، دانائي، صبر، غم، ترس ... هر كدام به روش خويش مي زيستند. تا اينكه يك روز دانائي به همه گفت: هر چه زودتر اين جزيره را ترك كنيد زيرا به زودي آب اين جزيره را خواهد گرفت اگر بمانيد غرق مي شويد.
تمام احساسها با دستپاچگي قايقهاي خود را از انبارهاي خانه هاي خود بيرون آوردند و تعميرش كردند. همه چيز از يك طوفان بزرگ شروع شد و هوا به قدري خراب شد كه همه به سرعت سوار قايقها شدند و پارو زنان جزيره را ترك كردند.
در اين ميان عشق هم سوار قايقش بود اما به هنگام دور شدن از جزيره متوجه حيوانات جزيره شد كه همگي به كنار جزيره آمده بودند و وحشت را نگه داشته بودند و نمي گذاشتند كه او سوار بر قايقش شود. عشق به سرعت برگشت و قايقش را به همه حيوانات و وحشت زنداني شده سپرد. آنها همگي سوار شدند و ديگر جائي براي عشق نماند.!!!!!!!!!
قايق رفت و عشق تنها در جزيره ماند. جزيره هر لحظه بيشتر به زير! آب ميرفت و عشق تا زير گردن در آب فرو رفته بود. او نمي ترسيد زيرا ترس جزيره را ترك كرده بود. فرياد زد و از همه احساسها كمك خواست.
اول كسي جوابش را نداد. در همان نزديكي قايق ثروتمندي را ديد و گفت: ثروتمندي عزيز به من كمك كن.
ثروتمندي گفت: متاسفم قايقم پر از پول و شمش و طلاست و جائي براي تو نيست.
عشق رو به (غرور) كرد وگفت: مرا نجات مي دهي؟
غرور پاسخ داد: هرگز تو خيسي و مرا خيس ميكني.
عشق رو به غم كرد و گفت: اي دوست عزيز مرا نجات بده
اما غم گفت: متاسفم دوست خوبم من به قدري غمگينم كه ياراي كمك به تو را ندارم بلكه خودم احتياج به كمك دارم.
در اين حين خوشگذراني وبيكاري از كنار عشق گذشتند ولي عشق هرگز از آنها كمك نخواست.
از دور شهوت را ديد و به او گفت: آيا به من كمك ميكني؟ شهوت پاسخ داد البته كه نه!!!!!
سالها منتظر اين لحظه بودم كه تو بميري يادت هست هميشه مرا تحقير مي كردي همه مي گفتند تو از من برتري ، از مرگت خوشحال خواهم شد.
عشق كه نمي توانست نا اميد باشد رو به سوي خداوند كرد و گفت :خدايا مرا نجات بده
ناگهان صدائي از دور به گوشش رسيد كه فرياد مي زد نگران نباش! تو را نجات خواهم داد.
عشق به قدري آب خورده بود كه نتوانست خود را روي آب نگه دارد و بيهوش شد.
پس از به هوش آمدن خود را در قايق دانائي يافت
آفتاب در آسمان پديدارمي شد و دريا آرامتر شده بود. جزيره داشت آرام آرام از زير هجوم آب بيرون مي آمد و تمام احساسها امتحانشان را پس داده بودند عشق برخواست به دانائي سلام كرد واز او تشكر كرد
دانائي پاسخ سلامش را داد و گفت: من شجاعتش را نداشتم كه به نجات تو بيايم شجاعت هم كه قايقش از من دور بود نمي توانست براي نجات تو بيايد تعجب مي كنم تو بدون من و شجاعت چطور به نجات حيوانات و وحشت رفتي؟
هميشه ميدانستم درون تو نيروئي هست كه در هيچ كدام از ما نيست. تو لايق فرماندهي تمام احساسها هستي.
عشق تشكر كرد و گفت: بايد بقيه را هم پيدا كنيم و به سمت جزيره برويم ولي قبل از رفتن مي خواهم بدانم كه چه كسي مرا نجات داد؟؟
دانائي گفت كه او زمان بود.
عشق با تعجب گفت: زمان؟؟!!!!!
دانائي لبخندي زد وپاسخ داد: بله چون اين فقط زمان است كه مي تواند بزرگي و ارزش عشق را درك كند
DADASHI...payam
25th April 2007, 12:14 PM
ای نفسهایت نسیم نیم خواب
شسته از من لرزه های اضطراب
خفته در لبخند فرداهای من
رفته تا اعماق دنیاهای من
..
ای مرا با شور شعر آمیخته
این همه آتش به شعرم ریخته
چون تب عشقم چنین افروختی
لاجرم شعرم به آتش سوختی
*red rose*
25th April 2007, 01:17 PM
دوستت دارم:wub:
تمامي سدها را به بهانه تو خواهم شکست
تمامي راهها را هموار خواهم ساخت
به بهانه تو
دردم را گريه هايم را حبس مي کنم در وجودم
به بهانه تو
تو را ،عشقم را، قلبم را دوست دارم
و با تو همه ترانه ها را خواهم سرود
و به اميد روزي که لحظه هاي عاشقانه را
قاصدک خبر بياورد
و تمامي کوچه هاي بن بست به پايان برسد
و آسمان پر ستاره خويشتن را به خورشيد اميدوار کند
و تمامي شعر ها دوباره خوانده شود
در کنار خودت
آري هزاران بار مي گويم
دوستت دارم
حتي بغضم را در آوازي گم مي کنم
گريه هايم را تا بي نهايت در چشمانم اسير
و خلوتم را به سراغ اشکهايم مي برم
و گريه مي کنم و تو را از خدا مي خواهم
دوستت دارم
دوستت دارم:wub:
DADASHI...payam
25th April 2007, 01:46 PM
یه فرشته لب دریا
مثه رویا وای چه زیبا یه فرشته پاک و معصوم وای چه آروم
انگاری همین حالا اومده دنیا
یه تولد لب ساحل یه تبسم از ته دل
یه آدم که دیگه نیست
تنهای تنها .. !
DADASHI...payam
25th April 2007, 02:07 PM
بعد از اون تصادف سه سال پیش و هفت ساعت تو کما بودن! همه ی زندگیم یه دروغه٫ ولی نه به بزرگی این که تو (واسه یه بارم که شده یا نشده!) نفستُ حبس کنی و سینه تو بدی جلو و محکم بگی دوستت دارم!!!
ولی من میگم.دو بارم میگم. به جای تو ام میگم. دوستت دارم!
zary
25th April 2007, 05:30 PM
ميداني درد بي درمان چيست؟؟ درديست که درمان ندارد عشقيست که معشوق ندارد بوستانيست که گل ندارد گليست که بلبل ندارد بلبليست که دل ندارد دليست که قرار ندارد قلبيست که ايمان ندارد وسرانجام مطلبيست که پايان ندارد
Shaqayeq
25th April 2007, 06:09 PM
فقط براي تو ميشه از عطر پونه واژه ساخت
عاشق چشماي تو شد بغل بغل ترانه ساخت
فقط براي تو ميشه زندگي رو يكسره ساخت
تو رو قشنگترين گل گلدونه باغ دل شناخت
فقط تويي كه مي توني دستمو راحت بخوني
با من عاشق بموني يا منو از خود بروني
ميشه براي تو از هزار و يك شب قصه گفت
یا كه ميشه هزار و يك قصه از تو شنفت
ميشه با تو جوونه زد ، حرفاي عاشقونه زد
تيري كه مي رفت به خطا، بالاخره نشونه زد
جون و دلم فداي تو جون ميذارم به پاي تو
مي زنه قلب عاشقم تنها فقط براي تو
Shaqayeq
25th April 2007, 06:13 PM
واي از آن چشمانت, که چو باغي زيبا .... نفس و روح و دل و جان من است
لب چون آتش تو,سرخ چو گلهاي بهار ..... زندگي بخش براي تن بي جان من است
نفس گرم و دم همچو مسيحاي تو ..... گرمي زندگي بي سر وسامان من است
تو اميد شب و روزوهفته و سال مني ..... نور چشمان تو ماه همه شبهاي من است
آتش داغ وجودت گرمي زندگي ام .... با تو بودن همه اميد فرداي من است
ياد زيباي تو چون خون در رگم ..... جاري و هستي بخش اين دنياي من است
نام تو بعد از ياد ايزد قادر و پاک ..... ذکر هر لحظه و لالايي شبهاي من است
Shaqayeq
25th April 2007, 10:32 PM
نگاه که آخرین پنجره ام را
رو به وسعت بیکران چشمانت گشودم ،
تو فاتحانه به دلم پا گذاشتی .
و کوچه باغ دلم را پر کردی
از عطر گلهای وحشی یاس
و بخشیدی به بالهای زخمی ام
فرصت دوباره پرواز
عاشقانه های احساس در نگاه تو جاریست ،
ترانه های دلنواز در صدای تو .
و رودخانه های اضطراب در اندیشه ات .
من چشمانم را در کوچه های اشتیاق تو گم کرده ام ...
ـ کسی مرا از رویا بیدار نکند ...
که آهوان خواب فقط با عطر بوسه های اوست که می رمند ...
DADASHI...payam
25th April 2007, 11:20 PM
ممنون از همه دوستان گلم...
وای که من شما رو چقدر دوست دارم
*red rose*
26th April 2007, 07:10 AM
با دلي شاد به اميد وصالي که نديدم
امدم تا به سراي تو و در خانه نبودي
حلقه بر در زدم و از تو جوابي نشنيدم
بلکه بودي و در خانه به رويم نگشودي
اشک زد حلقه بچشم من و اهم بلب امد
نا گهان غيبت تو بست به دلم راه اميدم
نا اميدانه زدم تکيه بديوار ز حسرت
رنج حرمان نکشيدي که بداني چه کشيدم
با دلي تنگ به جبران گناهي که نکردم
گريه ها کردم و بر اتش دل اشک فشاندم
يادگار تو همان حلقه زيباي طلا را نگهي
کردم و ز ان پس روي ان چند نگين از گهر اشک نشاندم
من به تو زنده ام و بي تو دلم خانه ي مرگست
تو مرا گرمي عشقي تو مرا نور اميدي
زندگي بي تو مرا نيست بجز شام سياهي
تو مرا پرتو مهري تو مرا بخت سپيدي
DADASHI...payam
27th April 2007, 03:07 PM
ستاره ها را میبینم
هر شب
با اینکه دورند
و تو را در روز هم
نمیبینم
کاش ستاره بودی
Shaqayeq
27th April 2007, 11:23 PM
تو را سپیدوهر چه جز تورا سیاه می کشم
به چشم تو که می رسم سه بار اه می کشم
گلی؟ستاره ای؟پرنده ای؟فرشته ای؟چه ای؟
تو کاملی تورا شبیه قرص ماه می کشم
Afsaneh
28th April 2007, 03:25 PM
به هر کس گفتم من عاشقم. به من خندید. گفت برای عاشقی هنوز بچه ای. هنوز خیلی خامی. اما افسوس ! آن قدردر آتش عشقم سوختم که پیر تر و پخته تر از آن شدم که آن ها می گفتند. ولی با این همه سوختگی و پختگی باز هم به عشقم نرسیدم.
Afsaneh
28th April 2007, 03:27 PM
ممنون از همه دوستان گلم...
وای که من شما رو چقدر دوست دارم
ما هم تو رو خیلی دوست داریم داداشی.
DADASHI...payam
2nd May 2007, 12:15 PM
ادامه بدید...من که کیف میکنم...
گویند غروب جاییست که آسمان زمین را میبوسد...
من امشب برایت غروب میکنم...کجایی آشمان من؟
zary
3rd May 2007, 06:28 PM
گام های تشنه ات را
در ساحل جا گذاشته ای ، و موجها
جای پایت را سیراب کرده اند
اما
تو همچنان تشنه ای و من
رد پایت را گم کرده ام ، برای تشنگی ات
یک سطل نگاه آورده ام
اما تو رفته ای
و من هر روز در تصورم ، بهار ، دریا
و ساحل را تکرار میکنم
zary
3rd May 2007, 09:24 PM
زمستان را دوست دارم چون فصل غم است
غم را دوست دارم چون گواه دل است
دل را دوست دارم چون تو را به من نشان داد
اما تو را دوست دارم بدون آنکه بدانم چرا ؟
Pasalari
3rd May 2007, 09:43 PM
به یاد چشم تو صد ها فسانه خواهم گفت
هزار شعر ترِ عاشقانه خواهم گفت
به خاک کوی تو اشک فراق می ریزم
حکایت دل خود بی بهانه خواهم گفت
حدیث غربت من در دیار یار است این
فسانه ی غم خود با زمانه خواهم گفت
چو جام خالی می بشکنم حباب دلم
ز جام و سنگ و تن و تازیانه خواهم گفت
گذشت موسم وصل و رسید فصل فراق
پس از تو از غم خود جاودانه خواهم گفت
zary
3rd May 2007, 10:08 PM
با همه لبخند بزن اما با يک نفر بخند,
همه را دوست داشته باش اما به يک نفر عشق بورز,
تو قلب همه باش اما قلبت مال يک نفر باشه....!
DADASHI...payam
4th May 2007, 09:54 AM
تو همون حس غریبی که همیشه با منی
*red rose*
4th May 2007, 01:14 PM
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد .
FOX
8th May 2007, 02:04 PM
من در این کلبه خوشم...تو در آن اوج که هستی خوش باش
من به عشق تو خوشم... تو به عشق هر که هستی خوش باش
FOX
8th May 2007, 02:28 PM
خیلی سخته اون که گفت واسه چشمات میمیره
بره و دیگه سراغی از تو ونگاهت نگیره
خیلی سخته تی پاییز با غریبی آشنا شی
اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جدا شی
خیلی سخته که دلی رو با نگات دزدیده باشی
وسط راه اما از عشقیه کمی ترسیده باشی
zary
8th May 2007, 07:36 PM
اگر چشمان من درياست
تويي فانوس شبهايش
اگر حرفي زدم از گل
توي معنا و مفهومش
به لبخندت که همچو لبخند گلهاست
به رخسارت که چون مهتاب زيباست
منم اي نازنين تا زنده هستم
تو را من دوست دارم مي پرستم
zary
8th May 2007, 07:41 PM
عاشقي هم فرصتي بود و گذشت
--------------------------------------------------------------------------------
دل من چشم به در دوخته بود
با خود عشق در آميخته بود
چون ترا ديد دلم ، فكر نكن
برگزيد از دم اول دل تو
روي تو آتش سرخي برافروخته بود
دل من غافل از اين عشق نبود
همه عمر دلم سوخته بود !
گر چه دير آمدي از دور ولي
دور شد عاقبت از من دل تو
سر بي مهر و دل غافل تو
من دگر ماندم و يك آتش ناب
شب تنهايي ، سكوت و اضطراب
يك سؤال از روز اول داشتم
اين نگاه شعله افكن آتش يك عشق بود؟
يا كه باطل بذر عشقي كاشتم؟!
تو كه رفتي حيف ! انديشه هايم سوختند
قفل خاموشي به لبهاي دل من دوختند
من كه گفتم من نبودم روز اول در پيت
اين تو بودي كه سؤالي داشتي در چهره ات
عشق هم اكنون خيالي باطل است
واژه ديگر اضطراب اين دل است
عاشقي هم فرصتي بود و گذشت
دل خوشي ديگر نمي آيد بدست ....
FOX
8th May 2007, 11:03 PM
بر لب جوی بشین و گذر عمر ببین... کین اشارت ز جهان گذران ما رابس
Pasalari
24th May 2007, 07:03 PM
يادش باشه هميشه دوستش دارم
يادش باشه هر جا رو نگاه ميكنم فقط اونو ميبينم
يادش باشه ياد آوري بدي هایي رو كه در حقش كردم منو عذاب ميده
يادش باشه اگه اينو خوند ازم تشكر نكنه
یادش باشه قلب یکی واسش می تپه
یادش باشه اگه رفت یکی منتظر برگشتن اونه
یادش باشه دل کسی رو که دوسش داره نشکنه
یادش باشه...........
شما هم بهش بگین
مثل میبینم که... هست
شروع کنین...
Tiyam
25th May 2007, 10:45 AM
دریای بزرگ یا گودال کوچک آب .... فرقی نمیکنه
زلال که باشی...
آسمان در توست
DADASHI...payam
2nd June 2007, 11:30 PM
دوستدارم ديگر وداع كنم . شايد فصلي ديگر به سراغ تمام دلتنگيهايم آمدم
puria.69
9th June 2007, 11:25 AM
نمي خوام بگم که قدر يه دنيا دوست دارم...........چون دنيا يه روزي تموم ميشه.......نمي خوام بگم که مثل گلي..........چون گل هم يه روز پژمرده ميشه............نمي خوام بگم که سياهي چشامت مثل شب پر ستاره است..........چون شب هم تموم ميشه..........نمي خوام بگم مثل آب پاک و زلالي..........چون آب هميشه پاک نمي مونه............نمي خوام بگم دوست دارم ...........چون که من اصلا دوست ندارم ...........عاشقتم
puria.69
9th June 2007, 11:47 AM
عاشقه و اون پر احساسه........اون اشکاش مثل الماسه..........واسه من عزیز ترینه.......جای اشکاش رو شونه هامه .....تب دستاش رو گونه هامه........میدونم عشقم همیننه....خََََََََََََََََ َََََََََََََََََََََََََ َََََََدا اگر میونه این همه ادم.......باز نوبت باختن من بود....چرا عاشق شدم.............اونیکه همه هستیمو زیر پاش دادم چرا اتش سوختن من بود ............
عشق از سرم زیاده...دلمو برده خیلی ساده....وقتی هست بهترین مرده زمینم........خَََََََََََََََ َََََََََََََََََََََََََ ََََََََدا اگر میونه این همه ادم.......باز نوبت باختن من بود....چرا عاشق شدم.............
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:12 AM
گفتمش آغاز درد عشق چيست؟ گفت آغازش سراسر بندگيست گفتمش پايان آن را هم بگو گفت پايانش همه شرمندگيست گفتمش درماندردم را بگو گفت درماني ندارد، بي دواست گفتمش يک اندکي تسکين آن گفت تسکينش همه سوز و فناست
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:12 AM
شبي از پشت يک تاريکي غمناک و باراني تو را با لهجه گلهاي نيلوفري صدا کردم. تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهايت دعا کردم . پس از يک جستجوي نقره اي در کوچه هاي آبي احساس تو را از بين گلهايي که در تنهاييم روئيد با حسرت جدا کردم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:14 AM
غربت ديرينه ام را با تو قسمت میكنم تا ابد با درد و رنج خويش خلوت می كنم
رفتی و با رفتنت كاخ دلم ويرانه شد من در اين ويرانه ها احساس غربت ميکنم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:15 AM
پرسيد به خاطر كي زنده هستي؟ با اينكه دلم مي خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چه زنده هستي؟ با اينكه دلم فرياد ميزد "به خاطر تو" با يك بغض غمگين گفتم به خاطر هيچ چيز. ازش پرسيدم تو به خاطر چي زنده هستي؟ در حاليكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسي كه به خاطر هيچ زنده است
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:16 AM
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد مي فروشد
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:17 AM
به نام آنکه اشک را آفرید تا سرزمین وداع آتش نگیرد ...
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:18 AM
در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند.. در را گشودم روي او ديدم غم است در ميزند. اي دوستان بي وفا از غم بياموزيد وفا غم با همه بيگانگي هر شب به من سر ميزند
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:42 AM
حالا من يه گوشه تنهام با يه عكس يادگاري
رفتي بي وفا و گفتي كه منو دوسم نداري
حالا باز دوباره بارون مي خوره رو تن شيشه
اخه چي كم شده از تو كه مي ري واسه هميشه
عزيزم دنيا كوچيكه تو بگو اخه كجايي
ياد تو مي افتم هر وقت
هي مي گم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
تو شباي پر ستاره
دل من هواتو داره
ياد من مي مونه نيستي
بودنت خواب و خياله
روي بام خاطراتت من كبوتر شدم اما
با يه سنگ نفرت تو پريدم از بوم دنيا
حالا بعد رفتن تو من يه گوشه اي نشستم
هي مي گم كجايي اخر اخه من دل به كي بستم
ديگه خسته ام از اين عشق خيالي
هي ميگم جاي تو خالي
هي ميگم جاي تو خالي
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:45 AM
دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت خواهم داشت
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:46 AM
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:46 AM
چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:47 AM
شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بوسه می آیم و آن را قبل از چیدن روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:48 AM
عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:49 AM
من از طرز نگاه تو امید مبهمی دارم، نگاهت را مگیر از من...که با آن عالمی دارم!
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:49 AM
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!!
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:50 AM
به او بگویید دوستش دارم، به او که قلبش به وسعت دریاییست که قایق کوچک دل من درآن غرق شده، به او که مرا از این زمین خاکی به سرزمین نور و شعر و ترانه برد، و چشمهایم را به دنیایی پر از زیبایی باز کرد
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:51 AM
کسی هست درین شهر هواخواه نگاهت نشسته است نگاهی غریبانه به راهت مبادا که نیایی...
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:51 AM
آنقدر رفته ای که تمام درهای باز مانده به یاد تو روی پاشنه های انتظار پوسیده اند...
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:52 AM
خندیدم ، خندید ... اشکهام را افتاد ، اونم شرشر گریه کرد !! دلم براش سوخت نازش کردم اما دستم سوخت !؟ آخه دلش گــر گرفته بود
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:52 AM
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:53 AM
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند.قاب عکس توست اما شيشه ي عمرمن است بوسه بر مويت زنم ترسم که تارش بشکند.تارموي توست اما ريشه ي عمر من است
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:53 AM
معبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:54 AM
به او بگویید دوستش دارم، به او که گل همیشه بهارمن است، به او که قشنگترین بهانه برای بودن من است وبه او که عشق جاودانه من است
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:55 AM
کاش زندگی شعر بود تا برایش یک دنیا شعر می سرودم تا با آهنگش در خلوت بی کسی هایش هیچوقت تنها نماند کاش زندگی قصه بود تا برایش یک دریا قصه می گفتم تا همسفر با ماهیهای آزاد همیشه اقیانوس خوشبختی را پیدا کند
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:55 AM
یادگارهای سبز سالهای بهار افشان تیک تیک لحظه های دور از تو و عبور غریبانه ترین چکاوک های عاشق... مسافر! انتقام غریبی است رفتنت!!
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:56 AM
دير گاهيست كه تنها شده ام قصه غربت صحرا شده ام وسعت درد فقط سهم من است بازهم قسمت غم ها شده ام دگر آيينه ز من بي خبر است كه اسير شب يلدا شده ام من كه بي تاب شقايق بودم همدم سردي يخ ها شده ام كاش چشمان مرا خاك كنيد تا نبينم كه چه تنها شده ام....
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:58 AM
محبت ره به دل دادن صفاي سينه ميخواهد به ياد يکدگر بودن دلي بي کينه ميخواهد اگر دورم ز ديدارت دليل بي وفايي نيست وفا ان است که نامت را هميشه بر زبان دارم
ANNA_HIV
27th July 2007, 12:59 AM
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارم
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:00 AM
نور دلیل تاریکی بود و سکوت دلیل خلوت، تنها عشق بی دلیل بود که تو دلیل آن شدی
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:00 AM
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:01 AM
سر گشته ام از این همه راهی که ندارم گاهی که تو را دارم و گاهی که ندارم من مانده ام و لایق تیغی که نبودم من مانده ام و فرصت آهی که ندارم
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:02 AM
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:02 AM
من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم شاید فراموشت کنم با فراموشی هم آغوشت کنم می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزادباش گر چه تو تنها تر از ما می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی آرزو دارم بفهمی درد را تلخی بر خوردهای سرد را...
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:03 AM
اگه از بوي گلي خوشت نيومد تو رو خدا شاخه هاشو نشکون....
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:04 AM
ميروي و من فقط نگاهت ميکنم تعجب نکن که چرا گريه نميکنم بي تو، يک عمر فرصت براي گريستن دارم اما براي تماشاي تو، همين يک لحظه باقي است و شايد همين يک لحظه اجازه زيستن در چشمان تو را داشته باشم ...
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:04 AM
اين عشقي که به من بخشيدي براي هميشه زنده خواهد ماند تو هميشه آنجا هستي ،هنگاميکه فرو افتم ضعف مرا مي ستاني و به من نيرو وقدرت مي بخشي و براي هميشه دوستت خواهم داشت و در کنارت مي مانم همچو فانوسي در تاريکترين شبها بالهايي خواهم بود، که در طول پرواز ياري ات خواهم کرد و در طوفان سر کش ،سر پناهي براي تو خواهم بود ...
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:05 AM
آسمون منو تو يه مدته سياه شده گفتن دوست دارم كم شده كيميا شده اون غروري كه گذاشته بوديمش يه جاي دنج اومده باز توي قلب من وتو خدا شده اون حسادت هايي كه اول طعم عاشقي رو داشت حالا انگار ارزشش قد يه ادعا شده اون دسا كه داده بوديم توي رويامون به هم تقصير كيه نمي دونم ولي رها شده ما قرار نبود مثل بقيه زندگي كنيم چرا حرف هامون مث تموم آدما شده گنبد عشق منو تو ضريحاش طلايي بود طلا ها ريخته و جنس گنبدا بلا شده ما رو چشمون زدن ما كه با هم بد نبوديم ما چه تقصيري داري
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:06 AM
با سيم ناز مژهات يه عمر گيتار ميزنم/نگاهتو كوك نكني من خودمو دار ميزنم/چشات اگه رو پنجره طرح ستاره نزنن/دست خودم نيست دلمو به درو ديوار ميزنم
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:07 AM
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:08 AM
[B][سكوتم را به باران هديه كردم/ تمام زندگي را گريه كردم/ نبودي در فراق شانههايت / به هر خاكي رسيدم تكيه كردم.
/B]
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:09 AM
شب را دوست دارم! چون ديگر رهگذري از كوچه پس كو چه هاي شهرم نمي گذرد تا سر گرداني مرا ببيند . چون انتها را نمي بينم .تا براي رسيدن به آن اشتياقي نداشته باشم شب را دوست دارم چون ديگر هيچ عابري از دور اشك هاي يخ زده ام را در گوشه ي چشمان بي فروغم نمي بيند شب را دوست دارم : چرا كه اولين بار تو را در شب يافتم از شب مي ترسم : تو را در شب از دست دادم. از شب متنفرم ، به اندازه ي تمام عشق هاي دروغين با آفتاب قهرم چرا شبها به ديدارم نمي آيد؟
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:10 AM
باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه***مي خورد بر سقف قلبم***ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت***باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت***فكر آنكه با تو بودم***با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت***گم شدن در خاطراتت
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:10 AM
ديگه يار نمي خوام وقتيكه مي بيني عشق دوروغه چراغش بي فروغه آخه وقتي كه وفا نيست عشقو عاشقي چيست؟؟؟
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:11 AM
شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي... سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد گفت طولي نكشد تو نيز خاموش شوي
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:12 AM
مي دوني طاقت جداييو ندارم با تو من مثل صد تا بهارم مي خوام كه نري تو از كنارم ازت زياد خاطره دارم مي خوام اسمتو من نفس بذارم از تو بگم در سايه سارم هر جا بري من دوسِت مي دارم از عاشقاي اين ديارم به ياد شباي زير بارون كه خيس ميشد تموم سر و پاهامون شبا همش من خواب تو رو مي بينم بين هفت تا آسمون رو زمينم
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:13 AM
فقط موجهاي دريا هستند كه عاشقن آره فقط اونا هستن با اينكه ميدونن اگر برسن به ساحل ميميرن بازم بيقرار رسيدن
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:14 AM
وقتي نااميد شدي به ياد بيار كسي رو كه تنها اميدش تويي وقتي پر از سكوت شدي به ياد بيار كسي رو كه به صدات محتاجه وقتي دلت خواست ازغصّه بشكنه به ياد بيار كسي رو كه توي دلت يه كلبه ساخته
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:15 AM
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر آنقدر شهامت داره كه هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه كنه
ANNA_HIV
27th July 2007, 01:23 AM
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه فردا نبودکاش بودي تا فقط باور کني بي تو هرگز زندگي زيبا نبود
ghoghnoos
27th July 2007, 08:46 AM
مرا با شمع نسبت نیست در سوز
که او شب سوزد و من در شب و روز
Shaqayeq
8th August 2007, 02:11 AM
ای که تو دنیای منی * عمر منی عشق منی
تشنه ی عشقت رو ببین * تو لحظه های واپسین
مست و حیران توام من * زنده با یاد توام من
اگه مستم هرچه هستم * از عشق تو زنده هستم
تقدیر من عشق تو شد * باعث اون ،چشم تو شد
الهه ی عشق زمین * عزیزعشق منی همین
Shaqayeq
8th August 2007, 02:17 AM
وقتی می شی نیاز من اگه نباشی پیش من
اشکای چشامو ببین که می ریزه به پای تو
بازم که بیقرارمو دلواپس نگاه تو
تموم هستی منی بمون همیشه پیش من
اگه شدم عاشق تو نزارکه بی تاب بمونم
لالایی شبهام تویی نزار که بی خواب بمونم
دارم برات شعر می نویسم شاید به یادم بمونی
فقط یه چیز ازت می خوام همیشه عاشقم بمونی
هستی
18th September 2007, 11:08 PM
عشق حقیقی مثل روح است، افراد زیادی درباره ی آن صحبت می کنند، ولی تعداد معدودی آن را دیده اند.
هستی
18th September 2007, 11:10 PM
. نگذار ذهنت بر قلبت حکمرانی کند...
هستی
18th September 2007, 11:11 PM
کلید قلب، زندگی و روح من... همه در دستان اوست. او مالک آن است فقط باید کلید را بچرخاند و بگذارد تا با تمامی شور و عشقم او را در بر گیرم.
هستی
18th September 2007, 11:13 PM
زندگی را بی عشق سپری کردن غم بزرگی است. اما این تقریباً برابر است با غمی که زندگی را ترک کنی بدون اینکه به کسی که عاشقش هستی بگویی که دوستش داری.
Armin-N
18th September 2007, 11:13 PM
Love is sacrosanct word , Don't use anywhere
عشق واژه مقدسي است , هر کجا استفاده نکنيم
Armin-N
18th September 2007, 11:18 PM
- ترس از عشق، ترس از زندگی است و آنان که از عشق دوری می کنند مردگانی بیش نیستند. (برتراند راسل)
هستی
18th September 2007, 11:20 PM
گاهی در جست و جوی چیزی هستید که نمی توانید آن را ببینید.
هستی
18th September 2007, 11:21 PM
گاهی قلب چیزی را می بیند که چشم ها قادر به دیدن آن نیستند.
هستی
18th September 2007, 11:24 PM
عشقی را داشتن و آن را از دست دادن بهتر از این است که هرگز عشقی نداشته باشی. (آلفرد لرد تنیسون)
هستی
18th September 2007, 11:26 PM
اگر زمانی که به تو می اندیشم، تک گلی بودم، می توانستم تا ابد در باغ افکارم قدم بزنم.
هستی
18th September 2007, 11:29 PM
در عشق افتادن مردم به گردن قوه ی جاذبه ی زمین نیست. (آلبرت انیشتن)
هستی
18th September 2007, 11:32 PM
در تو خود را گم می کنم، بی تو خود را باز می یابم، و دوباره به دنبال گم شدن... .
هستی
18th September 2007, 11:37 PM
عشق مانند ساعت شنی است که با قلب لبریز و با مغز تعی می شود. (ژول رنار)
هستی
18th September 2007, 11:40 PM
هرکدام از ما فرشته ای با یک بال هستیم. و تنها زمانی قادر به پرواز خواهیم بود که در آغوش هم باشیم.
هستی
18th September 2007, 11:44 PM
عشق عشق است، از بین نمی رود.
هستی
18th September 2007, 11:49 PM
مرد با چشم هایش عاشق می شود و زن با گوش هایش. (ودرو ویات)
هستی
18th September 2007, 11:52 PM
عشق ورزیدن، خود درس زندگی است. (اِلنور روزولت)
tarane
19th September 2007, 01:33 AM
عشق يعني ترس از دست دادن تو......
Pasalari
19th September 2007, 01:44 AM
عشق جامي است كه آنرا سر ميكشيم بي آنكه بدانيم شراب است يا زهر و در هر دوحالت هنگام نوشيدن آن حس خوبي داريم.
tarane
19th September 2007, 01:49 AM
عشق مرزي است که بيمار از ان لذت ميبرد و ديگران در پي به دست اوردن ان هستند.........( افلاطون.)
tarane
19th September 2007, 01:50 AM
عشق گل سرخ است، بذرش در درون تو نهان شده است......
tarane
19th September 2007, 01:51 AM
دوست داشتن خود را به خطر افكندن است و عشق چشم پوشيدن از خود.
عشق خود را نديدن است و او را ديدن، و اگر عاشق خود را ديدة او را در خود ديده و جز او را
نمي بيند.
tarane
19th September 2007, 01:53 AM
عشق نور است كه هر چه را در مسيرش قرار بگيرد_ از جمله قلبها _از خود روشن مي سازد.
tarane
19th September 2007, 01:54 AM
عشق در يك لحظه به وجود مي آيد و دوست داشتن در امتداد زمان.
اين اساسي ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است.
Afsaneh
19th September 2007, 01:47 PM
سريع ترين راه دريافت عشق، بخشيدن آن به ديگران است.
Afsaneh
21st September 2007, 01:41 PM
سريع ترين راه از دست دادن عشق، محکم نگاه داشتن آن است
Afsaneh
21st September 2007, 01:42 PM
عشق تنها معجزه ايست كه به يكي جان ميبخشد وجان ديگري را باز ميستاند
Afsaneh
21st September 2007, 01:43 PM
زندگی حتی با عشق گمشده هم بهت از زندگی بی عشق است.
تاگور
Afsaneh
21st September 2007, 01:44 PM
دل های خود را به یکدگر دهید اما نه برای نگه دداشتن یکدگر زیرا تنها زندگی است که می تواند گمجایش زندگی شما را داشته باشد.
جبران خلیل جبران
Afsaneh
21st September 2007, 01:45 PM
یکدگر را دوست بدارید ولی از عشق زنجیر مسازید.
جبران خلیل جبران
هستی
21st September 2007, 11:18 PM
لذت عشق، زمانی که آن را نثار می کنی بیشتر از زمانی است که دریافتش می کنی.
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co