Zodiac-S
4th May 2009, 03:12 PM
([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links]
برادران كوئن را مي توان تناقضاتي در دل هاليوود دانست. كساني كه در دل هاليوود فيلمي مي سازند كه در آن، يك داستان به ظاهر عامه پسند روايت مي شود. ولي در پايان تمام قواعد ژانر دگرگون مي شود و همه ي برنامه ريزي ها به وسيله ي حوادث پيش بيني نشده به هم مي ريزد. كساني كه در اكثر فيلم هايشان، منطق فرمايشي هاليوود را به سخره مي گيرند و اساس فيلم هايشان را بر شانس و تصادف قرار مي دهند. آن ها آن قدر بر اين رويه پا فشاري كردند كه سرآن جام هاليوود آن ها را پذيرفت. نكته اي كه جوئل كوئن به كنايه در شبي كه به همراه برادرش اسكارها را درو كرد، به آن اشاره نمود. برادران كوئن به تدريج جاي مهمي در صنعت سينما براي خود باز كرده اند. در اين مقاله نگاهي به سينما و فيلم هاي برادران كوئن مي اندازيم.
[Only registered and activated users can see links]
ويژگي هاي فيلم ها:
جوئل در سال 1954 متولد شده و ايتان در 1957. جوئل فارغ التحصيل دانشگاه نيويورك در رشته ي سينما است و ايتان در دانشگاه پرينستون در رشته ي فلسفه تحصيل كرده است. بنابراين عجيب نيست كه فيلم هاي آن ها تلفيقي از سينما و فلسفه باشد، ساختار سينمايي و فلسفه ي زندگي. فلسفه اي كه كوئن ها در فيلم هايشان ارائه مي دهند، ساده و همه فهم است: "راحت باش و زندگي كن! براي مال دنيا ارزشي قائل نشو! هيچ وقت روي نقشه و منطق حساب باز نكن!" اين فلسفه ايست كه پشت بسياري از فيلم هاي كوئن ها قرار دارد. در فارگو، يكي از سارقين، يك ميليون دلار را در برف پنهان مي كند ولي به طرز احمقانه اي به دست همكارش كشته مي شود و پول ها در برف مي ماند. در اي برادر كجايي؟(2000) سارقين گرفتار مي شوند و در لحظه اي كه قرار است اعدام شوند، به درگاه خدا دعا مي كنند و در همان لحظه سيلي جاري مي شود، همه چيز را به هم مي ريزد و آن ها را نجات مي دهد. در سنگدلي تحمل ناپذير(2003)، كسي كه دچار بيماري آسم است، مي خواهد مايلز مسي را بكشد، ولي به طرز عجيبي اشتباه مي كند و به جاي اين كه لوله ي تفنگ را به طرف مسي گرفته و دستگاه آسم را در دهانش بگذارد ، برعكس عمل مي كند و به همين سادگي خودش را مي كشد. در قاتلين پيرزن(2004) هم تمام نقشه هاي سارقين بر اثر تصادف و حادثه به طرز عجيبي به باد مي رود.
[Only registered and activated users can see links]
اين مثال ها نبايد باعث ايجاد اين فكر شود كه شايد كوئن ها در ايجاد منطق روايي در فيلم هايشان ناكام هستند. نقش به سزاي بخت و اقبال در فيلم هاي كوئن ها از فلسفه ي خاص آن ها سرچشمه مي گيرد. وگرنه كوئن ها هرگاه اراده كرده اند، توانسته اند يك خط منطقي و محكم داستاني را در فيلم هايشان ارائه كنند (مانند فيلم اولشان خون ساده(1984) يا تقاطع ميلر (1990)). بنابراين براي لذت بردن و درك فيلم هاي كوئن، بايد با سبك خاص فيلم هاي آن ها آشنا باشيم، وگرنه فيلم هايي مانند فارگو، لبوفسكي بزرگ و يا جايي براي پيرمردها نيست، ممكن است از ديد ما يك فيلم احمقانه به نظر برسند.
شخصيت ها:
در اكثر فيلم هاي برادران كوئن، شخصيت هاي اصلي تا حدي يكسان هستند. اكثر قهرمان هاي فيلم هاي آن ها، انسان هايي ساده دل و مهربان، آرام، تا حدي تنبل و بي خيال هستند. البته بعضي جاها بعد منفي شخصيت ها برجسته تر است و شيطنت هايي در آن ها ديده مي شود. (مثل نيكلاس كيج در بزرگ كردن آريزونا و جرج كلوني در اي برادر كجايي؟). با اين وجود شخصيت تا حدي عقب افتاده ي وكيل هادساكر، پليس فارگو و پيرزن فيلم قاتلين پيرزن را مي توان به كل يك نفر يا به قولي يك روح در چند بدن دانست؛ شخصيت هايي كاملاً ساده و ملموس. ولي در بعضي از فيلم هاي آن ها شرايط متفاوت است. مثلاً در فيلم هاي خون ساده، تقاطع ميلر و مردي كه آن جا نبود (كه سير داستان گويي قوي تري نسبت به فيلم هاي ديگر كوئن ها دارند)، شخصيت ها چند بعدي تر و پيچيده تر از فيلم هاي ديگرشان هستند و بدين ترتيب كوئن ها نشان مي دهند كه قادر به خلق هر تيپ شخصيتي هستند. بارتون فينك از اين نظر تلفيقي پيچيده است. ويژگي هاي كوئن وار (هجو فرهنگ آمريكايي، بخت و تقدير) با سير داستان گويي قوي درهم آميخته شده اند و شخصيت ها هم بسيار پيچيده اند.
جايي براي پيرمردها نيست را مي توان قدم برادران كوئن دانست از دنيايي به دنياي ديگر. قهرمان اين فيلم، كلانتر، برخلاف قهرمان هاي معمول فيلم هاي كوئن ها، باتجربه و باهوش است، ولي همواره يك گام از قطب شر ماجرا عقب تر است. نسبت به قهرمان هاي ديگر فيلم ها، نگاه بدبينانه تري نسبت به دنيا دارد و يك نوع رخوت و سستي در رفتارش ديده مي شود و از همه مهم تر اين كه در پايان شكست مي خورد.
فيلم ها:
اولين فيلم بلند برادران كوئن، خون ساده (1984) بود. در اين فيلم هنوز خبري از آن ايده هاي جالب و خلاقانه ي كوئني نيست. با اين وجود ساختار محكم و قوي آن و ارتباط بين رويدادها خبر از ظهور نيروهاي با استعدادي مي داد. شخصيت هاي اين فيلم به نسبت شخصيت هاي فيلم هاي كوئن ها پيچيده هستند. چهار شخصيت اصلي در فيلم داريم كه هيچ كدام بر ديگري قابل ترجيح نيستند. به عبارت ديگر، هيچ يك سفيدتر يا سياه تر از ديگري نيست. بر اين اساس پايان فيلم را نه مي توان خوشحال كننده دانست و نه تراژديك؛ اگرچه منطبق بر پايان بندي هاي كلاسيك هاليوودي است.
[Only registered and activated users can see links]
چهار سال طول كشيد تا برادران كوئن فيلم دومشان، بزرگ كردن آريزونا را با بازي نيكلاس كيج و هالي هانتر بسازند. بزرگ كردن آريزونا اولين فيلمي است كه نشانه هايي از خلاقيت كوئن وار را در خود دارد. فيلم، داستان دزد خرده پايي را روايت مي كند كه با پليس زني كه چندين بار او را دستگير كرده است، ازدواج مي كند و زماني كه مي فهمند قادر به بچه دار شدن نيستند، تصميم مي گيرند يكي از پنج قلوهاي معروفي را كه به تازگي از يك زوج مشهور زاده شده اند، بدزدند. برادران كوئن با مقايسه ي اجمالي زندگي دزد خلافكار، رئيسش در شركتي كه او بعد از ازدواج در آن مشغول به كار شده و آن زوج سرشناس، عملاً زندگي هر سه را نقد مي كند و بدين ترتيب دامنه ي هجويات خود را از يك قشر محدود به كل جامعه ي آمريكا گسترش مي دهند.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم بعدي كوئن ها، تقاطع ميلر(1990)، با نگاهي به نوآرهاي گنگستري دهه ي 30 ساخته شده است. داستان اين فيلم، از جمله داستان هاي رايج دهه هاي 30 و 40 است. روابط ضدقهرمان با گروه هاي خلافكار، شهرداري كه خودش دستي در كارهاي خلاف دارد و نوع رابطه ي عاشقانه ي ضدقهرمان با زني كه دست كمي از خودش ندارد، همگي ارجاعات آشكاري به نوآرهاي گنگستري كلاسيك هستند. كوئن ها هجو قويشان را كاملاً مهار كرده و يك فيلم بسيار جدي ساخته اند كه خط داستاني قدرتمندي دارد. به طوري كه ما رفتار پاياني ضدقهرمان داستان را - كه پس از اتفاقاتي كه برايش افتاده، به شهردار جواب رد مي دهد – كاملاً باور مي كنيم.
[Only registered and activated users can see links]
پس از تقاطع ميلر، كوئن ها به دنياي خودشان باز مي گردند و فيلمي مي سازند كه مي توان از آن به عنوان اولين فيلم تمام كوئني آن ها ياد كرد: بارتون فينك(1991) كه نخل طلاي جشنواره ي كن را هم كسب كرد، داستان نمايشنامه نويس موفقي به همين نام است كه يكي از تهيه كنندگان هاليوودي او را به آن جا مي برد تا برايش يك فيلمنامه بنويسد. تهيه كننده اصرار دارد كه فينك داستاني كليشه اي در مورد كُشتي بنويسد؛ در حالي كه فكر و ذكر بارتون اين است كه درباره ي انسان هاي معمولي بنويسد ولي دچار فقدان الهام است. اين فيلم به نوعي قويترين هجو هاليوود است. چسب كاغذ ديواري اتاق فينك در هتلي كه در هاليوود دارد، ور آمده و منظره ي زشتي از زير آن نمايان است. اين صحنه دقيقاً نشان دهنده ي هاليوود است كه ظاهري زيبا دارد، ولي زير آن همه زشتي است. ولي دايره ي كنايه هاي برادران كوئن از هاليوود هم فراتر مي رود و گويي تمام دنيا را در بر مي گيرد.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم پنجم كوئن ها، وكيل هادساکر(1994) با بازي تيم رابينز، پل نيومن و جنيفر جيسن لي بود. اگر كوئن ها در تقاطع ميلر به الگو برداري از نوآرهاي دهه ي 30 مي پردازند، در وكيل هادساکر از شيوه ي سنتي كمدي هاي دهه ي 30 تبعيت مي كنند، كمدي هايي كه فرانك كاپرا استاد ساختن آن ها بود. اگر كاپرا در فيلم آقاي ديدز به شهر مي رود (1936)، گري كوپر روستايي را به شهر مي فرستد و در آقاي اسميت به واشنگتن مي رود (1939)، جيمز استوارت ساده دل را روانه ي مجلس سنا مي كند تا پته ي سناتورهاي فاسد را روي آب بريزد، كوئن ها هم تيم رابينز سبك مغز را راهي كارخانه ي اسباب بازي فروشي معظم هادساکر مي كنند تا با طرح به ظاهر ساده اش، آن جا را متحول كند و دست مشاور بدجنس شركت (پل نيومن) را در پوست گردو بگذارد. وكيل هادساکر با 25 ميليون دلار هزينه، تا آن هنگام پر خرج ترين فيلم كوئن ها بود ومانند اكثر فيلم هاي قبلي آن ها، توفيقي در گيشه پيدا نكرد.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم بعدي برادران كوئن، فارگو (1996) يك موفقيت تمام عيار براي آن ها بود.فيلم علاوه بر فروش بالايش، دو جايزه ي اسكار بهترين فيلمنامه ي اريجينال (برادران كوئن) و بهترين بازيگر زن نقش اول (براي فرانسيس مك دورماند) را كسب كرد. فارگو از آن فيلم هاي كوئني اصيل است! پليس زن حامله ي خوش باور ساده ي مهربان پرخور در مقابل دو سارق خبيث رياكار كه برنامه هايشان را طبق نقشه هاي دقيق پيش مي برند، قرار مي گيرد. نقش بخت و تقدير در اين فيلم كاملاً واضح است. قتل ها به طرزي عجيب و گاه باورنكردني صورت مي گيرند و تماشاگر را غافلگير مي كنند. با اين وجود خط داستاني ساده ي فيلم كاملاً دقيق و حساب شده پيش مي رود و از اين نظر فارگو نسبت به فيلم هاي قبلي برادران كوئن فيلم كامل تري به شمار مي رود.
[Only registered and activated users can see links]
لبوفسكي بزرگ (1998) هم از آن فيلم هاي كوئني تمام عيار است. شخصي به نام لبوفسكي – كه يك زندگي كاملاً عادي و طبيعي دارد – با يك لبوفسكي ديگر كه فرد بسيار ثروتمندي است، اشتباه گرفته مي شود و همين اتفاق او را وارد مسائل پيچيده اي مي كند. اين فيلم جدا از موضوعش، تك صحنه هاي كوئني هم كم ندارد. از جمله مرگ دوست لبوفسكي (با بازي استيو بوشمي) كه كاملاً غافلگير كننده و به ظاهر خارج از روال داستان رخ مي دهد. ولي آيا فراموش كرده ايد كه كوئن ها هميشه مي خواهند اين نكته را به ما يادآوري كنند كه روي هيچ چيز حساب نكنيم؟!
[Only registered and activated users can see links]
پس از لبوفسكي بزرگ، برادران كوئن دست به كار ساختن فيلم اي برادر كجايي؟ (2000) با بازي جرج كلوني، جان تورتورو و جان گودمن شدند. فيلم اقتباسي آزاد از داستان اديسه ي هومر است و غير از طرح كلي داستان و چند سكانس، شباهتي به اديسه ندارد. خود كوئن ها گفته اند: « ما ستون فقرات داستان اديسه را بيرون كشيديم و بقيه اش را دور انداختيم». شخصيت جرج كلوني (و دو همراهش) در اين فيلم را مي توان مشابه نيكلاس كيج در بزرگ كردن آريزونا دانست. در اين فيلم هم همه چيز به نوعي تصوير مي شود كه گويي خارج از اختيار بشر رخ مي دهند. فيلم با فروش خوبي رو به رو شد و منتقدان نيز آن را يكي از بهترين فيلم هاي برادران كوئن دانسته اند.
[Only registered and activated users can see links]
پس از موفقيت اي برادر كجايي؟ (كه كوئن ها را نامزد اسكار بهترين فيلم نامه هم كرد) آن ها فيلم ديگري با نام مردي كه آن جا نبود (2001) ساختند. بيلي باب تورنتون در اين فيلم نقش آرايشگر كم حرفي را دارد كه تصميم مي گيرد در تأسيس يك مغازه ي خشك شويي مشاركت كند و در اين راه مجبور به جنايت مي شود ولي فيلم در پس اين داستان به ظاهر ساده، حرفهاي زيادي براي گفتن دارد. هجو فرهنگ آمريكايي در اين جا موج مي زند. (جايي از فيلم، اد كرين (تورنتون) درمورد شك رو به يقينش درباره ي روابط زنش با مردي ديگر مي گويد: «فكر نكنيد من در اين مورد حساس بودم. چون اين جا يك كشور آزاد است»!) مردي كه آن جا نبود در مورد جامعه اي سخن مي گويد كه تمام ارزش هاي انساني در آن تغيير شكل داده اند. فيلمبرداري سياه و سفيد هم در اين راستاست. اد كرين در اين فيلم، گويي از همه ي مردم جداست. شباهت او به كاراكتر تراويس بيكل در فيلم راننده تاكسي غيرقابل انكار است. اد هم مثل تراويس وقتي كثافت داخل شهر را مي بيند، تلاش مي كند تا حداقل يك نفر را از هرز رفتن نجات دهد. او مي خواهد از زندگي فرار كند. همان حسي كه در آهنگ بيردي (اسكارلت جوهانسون) به آن مي رسد. به همين دليل است كه اتاق سكانس پاياني فيلم كاملاً سفيد است. چرا كه اد را به سمت رستگاري مي برد.
[Only registered and activated users can see links]
سنگدلي ترحم ناپذير (2003) را مي توان يكي از ضعيف ترين آثار برادران كوئن دانست. اين فيلم ايده ي نسبتاً جذابي درمورد نحوه ي تقابل پول و عشق و نفرت دارد. ولي در نهايت آن چه ما در اين فيلم مي بينيم، يك ملودرام معمولي و متوسط است. البته اين فيلم هم چند صحنه ي كوئني دارد. از جمله جايي كه مايلز مسي (جرج كلوني) پس از سخنراني غرايي كه درباره ي عشق براي وكلاي ازدواج سراسر كشور ايراد مي كند، با چهره اي گيج و ژوليده و پيراهني كه بخشي از آن از شلوارش بيرون آمده و از زير كتش معلوم است، از روي سن پايين مي آيد. ولي چنين صحنه اي وقتي در قياس با ديگر اجزاء فيلم قرار مي گيرد، كاملاً نچسب به نظر مي آيد. ضمن اين كه پايان فيلم تقريباً از همان اوائل آن مشخص مي شود و اين گونه فيلم بخش عمده اي از جذابيتش را از دست مي دهد.
[Only registered and activated users can see links]
قاتلين پيرزن (2004)، بازسازي فيلمي است به همين نام كه در سال 1955 با بازي آلك گينس و پيتر سلرز ساخته شد و يكي از شاهكارهاي تاريخ سينماست. علت اين كه برادران كوئن دست به بازسازي چنين فيلمي زده اند را مي توان اين نكته دانست كه در فيلم قاتلين پيرزن مي توان چكيده ي عقايد و نظرات برادران كوئن را يافت. بخت و اقبال، تأثير به سزاي آن در زندگي و غلبه ي آن بر همه چيز، ساده دلي و خوش خيالي، دل نبستن به هيچ چيز و هيچ كس، طنز در عين جديت و برعكس، همگي مسائلي هستند كه در اين فيلم به چشم مي خورند و بي شك همين مسأله براي كوئن ها وسوسه كننده بوده است. با اين وجود قاتلين پيرزن جزء آثار برتر برادران كوئن به شمار نمي آيد. شايد اصرار كوئن ها براي حفظ شيوه ي كلاسيك فيلم و پرهيز از به كار بردن شيوه ي خودشان، باعث شده تا آن تطابق فرم و محتوا كه در اكثر فيلم هاي برادران كوئن ديده مي شود، در اين جا غايب باشد. البته نكات مثبت فيلم هم كم نيست. فيلمبرداري راجر ديكنز مثل هميشه عالي است و بازي ها هم در سطح خوبي قرار دارند. افتادن تك تك اعضاي گروه سارق داخل قايق حامل زباله كه هر بار به شكلي صورت مي گيرد، نشانه اي است از سرنوشت يكساني كه در خيلي از موارد، تصادف و اتفاقات براي افراد متفاوت رقم مي زنند.
[Only registered and activated users can see links]
پس از قاتلين پيرزن، برادران كوئن ساخت اپيزودي از فيلم پاريس، دوستت دارم (2006) را بر عهده گرفتند. فيلم شامل چند اپيزود با شخصيت هاي مختلف است كه موضوع محوري همه ي روايت ها، پاريس است. اپيزود كوئن ها از ديد يك جهانگرد (با بازي استيو بوشمي) روايت مي شود كه در مترويي نشسته و ما از ديد او، اتفاقاتي را كه در مسير مي افتد دنبال مي كنيم. شوخ و شنگي هميشگي كوئن ها در اين اپيزود كاملاً پيداست. با اين وجود اپيزود برادران كوئن جزو اپيزودهاي برجسته ي فيلم به شمار نمي رود.
[Only registered and activated users can see links] _tuileries__segment_of_the_movie_paris__je_t_aime. jpg
[Only registered and activated users can see links]
سرانجام، اين فيلم جايي براي پيرمردها نيست (2007) بود كه اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نصيب برادران كوئن كرد. فيلم با بازي تامي لي جونز، خاوير باردم و جاش برولين، داستان به ظاهر ساده ي يك تعقيب و گريز را روايت مي كند. ولي كوئن ها همچون هميشه مفاهيم خاص خودشان را در پس اين داستان پنهان كرده اند. ديدگاه بدبينانه ي كوئن ها (كه در بارتون فينك هم شاهد آن بوديم) در اين جا به اوج مي رسد. تامي لي جونز با قهرمان هاي كلاسيك دنياي برادران كوئن (كه جاش برولين به كنايه اين دنيا را سياره ي كوئن ها مي خواند) تفاوت دارد و در نهايت مغلوب ضدقهرمان داستان، آنتون چيگور (خاوير باردم) مي شود. برادران كوئن در اين فيلم دنياي مدرن را نشان مي دهند كه در آن امثال چيگور پيروزند؛ چون قاطع تر، باهوش تر، سمج تر، شجاع تر و مدرن تر از امثال كلانترند. حالا هر چقدر هم كلانتر از ديد كلاسيك، انسان بهتري باشد، باز هم در مقابل چيگور مغلوب است.
[Only registered and activated users can see links]
آخرين فيلم آن ها، پس از خواندن بسوزان (2008) باز هم يك فيلم كوئني ديگر است. طرح كلي فيلم اگر در دست هر كارگردان ديگري قرار داشت، مي توانستيم شاهد يك تريلر اكشن باشيم. ولي برادران كوئن آن را به يك هجويه ي قوي تبديل كرده اند كه تماشاگر را در پس داستان فيلم، به تفكر وامي دارند.
[Only registered and activated users can see links]
در مقاله اي كه در مورد برادران كوئن مي خواندم، نكته ي جالبي نظرم را جلب كرد. اين كه تصوير برادران كوئن در شبي كه جوايز اسكار بهترين فيلم، كارگردان و فيلمنامه را دريافت كردند، بسيار شبيه قهرمان هاي فيلم هايشان بود. همان قدر ساده، آرام و بي اعتنا به جوايزي كه گرفته اند. مي توان گفت علت عمده ي موفقيت فيلم هاي آن ها همين است. برادران كوئن همان چيزي هستند كه مي سازند. آن ها به كارشان ايمان دارند.
[Only registered and activated users can see links]
برادران كوئن را مي توان تناقضاتي در دل هاليوود دانست. كساني كه در دل هاليوود فيلمي مي سازند كه در آن، يك داستان به ظاهر عامه پسند روايت مي شود. ولي در پايان تمام قواعد ژانر دگرگون مي شود و همه ي برنامه ريزي ها به وسيله ي حوادث پيش بيني نشده به هم مي ريزد. كساني كه در اكثر فيلم هايشان، منطق فرمايشي هاليوود را به سخره مي گيرند و اساس فيلم هايشان را بر شانس و تصادف قرار مي دهند. آن ها آن قدر بر اين رويه پا فشاري كردند كه سرآن جام هاليوود آن ها را پذيرفت. نكته اي كه جوئل كوئن به كنايه در شبي كه به همراه برادرش اسكارها را درو كرد، به آن اشاره نمود. برادران كوئن به تدريج جاي مهمي در صنعت سينما براي خود باز كرده اند. در اين مقاله نگاهي به سينما و فيلم هاي برادران كوئن مي اندازيم.
[Only registered and activated users can see links]
ويژگي هاي فيلم ها:
جوئل در سال 1954 متولد شده و ايتان در 1957. جوئل فارغ التحصيل دانشگاه نيويورك در رشته ي سينما است و ايتان در دانشگاه پرينستون در رشته ي فلسفه تحصيل كرده است. بنابراين عجيب نيست كه فيلم هاي آن ها تلفيقي از سينما و فلسفه باشد، ساختار سينمايي و فلسفه ي زندگي. فلسفه اي كه كوئن ها در فيلم هايشان ارائه مي دهند، ساده و همه فهم است: "راحت باش و زندگي كن! براي مال دنيا ارزشي قائل نشو! هيچ وقت روي نقشه و منطق حساب باز نكن!" اين فلسفه ايست كه پشت بسياري از فيلم هاي كوئن ها قرار دارد. در فارگو، يكي از سارقين، يك ميليون دلار را در برف پنهان مي كند ولي به طرز احمقانه اي به دست همكارش كشته مي شود و پول ها در برف مي ماند. در اي برادر كجايي؟(2000) سارقين گرفتار مي شوند و در لحظه اي كه قرار است اعدام شوند، به درگاه خدا دعا مي كنند و در همان لحظه سيلي جاري مي شود، همه چيز را به هم مي ريزد و آن ها را نجات مي دهد. در سنگدلي تحمل ناپذير(2003)، كسي كه دچار بيماري آسم است، مي خواهد مايلز مسي را بكشد، ولي به طرز عجيبي اشتباه مي كند و به جاي اين كه لوله ي تفنگ را به طرف مسي گرفته و دستگاه آسم را در دهانش بگذارد ، برعكس عمل مي كند و به همين سادگي خودش را مي كشد. در قاتلين پيرزن(2004) هم تمام نقشه هاي سارقين بر اثر تصادف و حادثه به طرز عجيبي به باد مي رود.
[Only registered and activated users can see links]
اين مثال ها نبايد باعث ايجاد اين فكر شود كه شايد كوئن ها در ايجاد منطق روايي در فيلم هايشان ناكام هستند. نقش به سزاي بخت و اقبال در فيلم هاي كوئن ها از فلسفه ي خاص آن ها سرچشمه مي گيرد. وگرنه كوئن ها هرگاه اراده كرده اند، توانسته اند يك خط منطقي و محكم داستاني را در فيلم هايشان ارائه كنند (مانند فيلم اولشان خون ساده(1984) يا تقاطع ميلر (1990)). بنابراين براي لذت بردن و درك فيلم هاي كوئن، بايد با سبك خاص فيلم هاي آن ها آشنا باشيم، وگرنه فيلم هايي مانند فارگو، لبوفسكي بزرگ و يا جايي براي پيرمردها نيست، ممكن است از ديد ما يك فيلم احمقانه به نظر برسند.
شخصيت ها:
در اكثر فيلم هاي برادران كوئن، شخصيت هاي اصلي تا حدي يكسان هستند. اكثر قهرمان هاي فيلم هاي آن ها، انسان هايي ساده دل و مهربان، آرام، تا حدي تنبل و بي خيال هستند. البته بعضي جاها بعد منفي شخصيت ها برجسته تر است و شيطنت هايي در آن ها ديده مي شود. (مثل نيكلاس كيج در بزرگ كردن آريزونا و جرج كلوني در اي برادر كجايي؟). با اين وجود شخصيت تا حدي عقب افتاده ي وكيل هادساكر، پليس فارگو و پيرزن فيلم قاتلين پيرزن را مي توان به كل يك نفر يا به قولي يك روح در چند بدن دانست؛ شخصيت هايي كاملاً ساده و ملموس. ولي در بعضي از فيلم هاي آن ها شرايط متفاوت است. مثلاً در فيلم هاي خون ساده، تقاطع ميلر و مردي كه آن جا نبود (كه سير داستان گويي قوي تري نسبت به فيلم هاي ديگر كوئن ها دارند)، شخصيت ها چند بعدي تر و پيچيده تر از فيلم هاي ديگرشان هستند و بدين ترتيب كوئن ها نشان مي دهند كه قادر به خلق هر تيپ شخصيتي هستند. بارتون فينك از اين نظر تلفيقي پيچيده است. ويژگي هاي كوئن وار (هجو فرهنگ آمريكايي، بخت و تقدير) با سير داستان گويي قوي درهم آميخته شده اند و شخصيت ها هم بسيار پيچيده اند.
جايي براي پيرمردها نيست را مي توان قدم برادران كوئن دانست از دنيايي به دنياي ديگر. قهرمان اين فيلم، كلانتر، برخلاف قهرمان هاي معمول فيلم هاي كوئن ها، باتجربه و باهوش است، ولي همواره يك گام از قطب شر ماجرا عقب تر است. نسبت به قهرمان هاي ديگر فيلم ها، نگاه بدبينانه تري نسبت به دنيا دارد و يك نوع رخوت و سستي در رفتارش ديده مي شود و از همه مهم تر اين كه در پايان شكست مي خورد.
فيلم ها:
اولين فيلم بلند برادران كوئن، خون ساده (1984) بود. در اين فيلم هنوز خبري از آن ايده هاي جالب و خلاقانه ي كوئني نيست. با اين وجود ساختار محكم و قوي آن و ارتباط بين رويدادها خبر از ظهور نيروهاي با استعدادي مي داد. شخصيت هاي اين فيلم به نسبت شخصيت هاي فيلم هاي كوئن ها پيچيده هستند. چهار شخصيت اصلي در فيلم داريم كه هيچ كدام بر ديگري قابل ترجيح نيستند. به عبارت ديگر، هيچ يك سفيدتر يا سياه تر از ديگري نيست. بر اين اساس پايان فيلم را نه مي توان خوشحال كننده دانست و نه تراژديك؛ اگرچه منطبق بر پايان بندي هاي كلاسيك هاليوودي است.
[Only registered and activated users can see links]
چهار سال طول كشيد تا برادران كوئن فيلم دومشان، بزرگ كردن آريزونا را با بازي نيكلاس كيج و هالي هانتر بسازند. بزرگ كردن آريزونا اولين فيلمي است كه نشانه هايي از خلاقيت كوئن وار را در خود دارد. فيلم، داستان دزد خرده پايي را روايت مي كند كه با پليس زني كه چندين بار او را دستگير كرده است، ازدواج مي كند و زماني كه مي فهمند قادر به بچه دار شدن نيستند، تصميم مي گيرند يكي از پنج قلوهاي معروفي را كه به تازگي از يك زوج مشهور زاده شده اند، بدزدند. برادران كوئن با مقايسه ي اجمالي زندگي دزد خلافكار، رئيسش در شركتي كه او بعد از ازدواج در آن مشغول به كار شده و آن زوج سرشناس، عملاً زندگي هر سه را نقد مي كند و بدين ترتيب دامنه ي هجويات خود را از يك قشر محدود به كل جامعه ي آمريكا گسترش مي دهند.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم بعدي كوئن ها، تقاطع ميلر(1990)، با نگاهي به نوآرهاي گنگستري دهه ي 30 ساخته شده است. داستان اين فيلم، از جمله داستان هاي رايج دهه هاي 30 و 40 است. روابط ضدقهرمان با گروه هاي خلافكار، شهرداري كه خودش دستي در كارهاي خلاف دارد و نوع رابطه ي عاشقانه ي ضدقهرمان با زني كه دست كمي از خودش ندارد، همگي ارجاعات آشكاري به نوآرهاي گنگستري كلاسيك هستند. كوئن ها هجو قويشان را كاملاً مهار كرده و يك فيلم بسيار جدي ساخته اند كه خط داستاني قدرتمندي دارد. به طوري كه ما رفتار پاياني ضدقهرمان داستان را - كه پس از اتفاقاتي كه برايش افتاده، به شهردار جواب رد مي دهد – كاملاً باور مي كنيم.
[Only registered and activated users can see links]
پس از تقاطع ميلر، كوئن ها به دنياي خودشان باز مي گردند و فيلمي مي سازند كه مي توان از آن به عنوان اولين فيلم تمام كوئني آن ها ياد كرد: بارتون فينك(1991) كه نخل طلاي جشنواره ي كن را هم كسب كرد، داستان نمايشنامه نويس موفقي به همين نام است كه يكي از تهيه كنندگان هاليوودي او را به آن جا مي برد تا برايش يك فيلمنامه بنويسد. تهيه كننده اصرار دارد كه فينك داستاني كليشه اي در مورد كُشتي بنويسد؛ در حالي كه فكر و ذكر بارتون اين است كه درباره ي انسان هاي معمولي بنويسد ولي دچار فقدان الهام است. اين فيلم به نوعي قويترين هجو هاليوود است. چسب كاغذ ديواري اتاق فينك در هتلي كه در هاليوود دارد، ور آمده و منظره ي زشتي از زير آن نمايان است. اين صحنه دقيقاً نشان دهنده ي هاليوود است كه ظاهري زيبا دارد، ولي زير آن همه زشتي است. ولي دايره ي كنايه هاي برادران كوئن از هاليوود هم فراتر مي رود و گويي تمام دنيا را در بر مي گيرد.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم پنجم كوئن ها، وكيل هادساکر(1994) با بازي تيم رابينز، پل نيومن و جنيفر جيسن لي بود. اگر كوئن ها در تقاطع ميلر به الگو برداري از نوآرهاي دهه ي 30 مي پردازند، در وكيل هادساکر از شيوه ي سنتي كمدي هاي دهه ي 30 تبعيت مي كنند، كمدي هايي كه فرانك كاپرا استاد ساختن آن ها بود. اگر كاپرا در فيلم آقاي ديدز به شهر مي رود (1936)، گري كوپر روستايي را به شهر مي فرستد و در آقاي اسميت به واشنگتن مي رود (1939)، جيمز استوارت ساده دل را روانه ي مجلس سنا مي كند تا پته ي سناتورهاي فاسد را روي آب بريزد، كوئن ها هم تيم رابينز سبك مغز را راهي كارخانه ي اسباب بازي فروشي معظم هادساکر مي كنند تا با طرح به ظاهر ساده اش، آن جا را متحول كند و دست مشاور بدجنس شركت (پل نيومن) را در پوست گردو بگذارد. وكيل هادساکر با 25 ميليون دلار هزينه، تا آن هنگام پر خرج ترين فيلم كوئن ها بود ومانند اكثر فيلم هاي قبلي آن ها، توفيقي در گيشه پيدا نكرد.
[Only registered and activated users can see links]
فيلم بعدي برادران كوئن، فارگو (1996) يك موفقيت تمام عيار براي آن ها بود.فيلم علاوه بر فروش بالايش، دو جايزه ي اسكار بهترين فيلمنامه ي اريجينال (برادران كوئن) و بهترين بازيگر زن نقش اول (براي فرانسيس مك دورماند) را كسب كرد. فارگو از آن فيلم هاي كوئني اصيل است! پليس زن حامله ي خوش باور ساده ي مهربان پرخور در مقابل دو سارق خبيث رياكار كه برنامه هايشان را طبق نقشه هاي دقيق پيش مي برند، قرار مي گيرد. نقش بخت و تقدير در اين فيلم كاملاً واضح است. قتل ها به طرزي عجيب و گاه باورنكردني صورت مي گيرند و تماشاگر را غافلگير مي كنند. با اين وجود خط داستاني ساده ي فيلم كاملاً دقيق و حساب شده پيش مي رود و از اين نظر فارگو نسبت به فيلم هاي قبلي برادران كوئن فيلم كامل تري به شمار مي رود.
[Only registered and activated users can see links]
لبوفسكي بزرگ (1998) هم از آن فيلم هاي كوئني تمام عيار است. شخصي به نام لبوفسكي – كه يك زندگي كاملاً عادي و طبيعي دارد – با يك لبوفسكي ديگر كه فرد بسيار ثروتمندي است، اشتباه گرفته مي شود و همين اتفاق او را وارد مسائل پيچيده اي مي كند. اين فيلم جدا از موضوعش، تك صحنه هاي كوئني هم كم ندارد. از جمله مرگ دوست لبوفسكي (با بازي استيو بوشمي) كه كاملاً غافلگير كننده و به ظاهر خارج از روال داستان رخ مي دهد. ولي آيا فراموش كرده ايد كه كوئن ها هميشه مي خواهند اين نكته را به ما يادآوري كنند كه روي هيچ چيز حساب نكنيم؟!
[Only registered and activated users can see links]
پس از لبوفسكي بزرگ، برادران كوئن دست به كار ساختن فيلم اي برادر كجايي؟ (2000) با بازي جرج كلوني، جان تورتورو و جان گودمن شدند. فيلم اقتباسي آزاد از داستان اديسه ي هومر است و غير از طرح كلي داستان و چند سكانس، شباهتي به اديسه ندارد. خود كوئن ها گفته اند: « ما ستون فقرات داستان اديسه را بيرون كشيديم و بقيه اش را دور انداختيم». شخصيت جرج كلوني (و دو همراهش) در اين فيلم را مي توان مشابه نيكلاس كيج در بزرگ كردن آريزونا دانست. در اين فيلم هم همه چيز به نوعي تصوير مي شود كه گويي خارج از اختيار بشر رخ مي دهند. فيلم با فروش خوبي رو به رو شد و منتقدان نيز آن را يكي از بهترين فيلم هاي برادران كوئن دانسته اند.
[Only registered and activated users can see links]
پس از موفقيت اي برادر كجايي؟ (كه كوئن ها را نامزد اسكار بهترين فيلم نامه هم كرد) آن ها فيلم ديگري با نام مردي كه آن جا نبود (2001) ساختند. بيلي باب تورنتون در اين فيلم نقش آرايشگر كم حرفي را دارد كه تصميم مي گيرد در تأسيس يك مغازه ي خشك شويي مشاركت كند و در اين راه مجبور به جنايت مي شود ولي فيلم در پس اين داستان به ظاهر ساده، حرفهاي زيادي براي گفتن دارد. هجو فرهنگ آمريكايي در اين جا موج مي زند. (جايي از فيلم، اد كرين (تورنتون) درمورد شك رو به يقينش درباره ي روابط زنش با مردي ديگر مي گويد: «فكر نكنيد من در اين مورد حساس بودم. چون اين جا يك كشور آزاد است»!) مردي كه آن جا نبود در مورد جامعه اي سخن مي گويد كه تمام ارزش هاي انساني در آن تغيير شكل داده اند. فيلمبرداري سياه و سفيد هم در اين راستاست. اد كرين در اين فيلم، گويي از همه ي مردم جداست. شباهت او به كاراكتر تراويس بيكل در فيلم راننده تاكسي غيرقابل انكار است. اد هم مثل تراويس وقتي كثافت داخل شهر را مي بيند، تلاش مي كند تا حداقل يك نفر را از هرز رفتن نجات دهد. او مي خواهد از زندگي فرار كند. همان حسي كه در آهنگ بيردي (اسكارلت جوهانسون) به آن مي رسد. به همين دليل است كه اتاق سكانس پاياني فيلم كاملاً سفيد است. چرا كه اد را به سمت رستگاري مي برد.
[Only registered and activated users can see links]
سنگدلي ترحم ناپذير (2003) را مي توان يكي از ضعيف ترين آثار برادران كوئن دانست. اين فيلم ايده ي نسبتاً جذابي درمورد نحوه ي تقابل پول و عشق و نفرت دارد. ولي در نهايت آن چه ما در اين فيلم مي بينيم، يك ملودرام معمولي و متوسط است. البته اين فيلم هم چند صحنه ي كوئني دارد. از جمله جايي كه مايلز مسي (جرج كلوني) پس از سخنراني غرايي كه درباره ي عشق براي وكلاي ازدواج سراسر كشور ايراد مي كند، با چهره اي گيج و ژوليده و پيراهني كه بخشي از آن از شلوارش بيرون آمده و از زير كتش معلوم است، از روي سن پايين مي آيد. ولي چنين صحنه اي وقتي در قياس با ديگر اجزاء فيلم قرار مي گيرد، كاملاً نچسب به نظر مي آيد. ضمن اين كه پايان فيلم تقريباً از همان اوائل آن مشخص مي شود و اين گونه فيلم بخش عمده اي از جذابيتش را از دست مي دهد.
[Only registered and activated users can see links]
قاتلين پيرزن (2004)، بازسازي فيلمي است به همين نام كه در سال 1955 با بازي آلك گينس و پيتر سلرز ساخته شد و يكي از شاهكارهاي تاريخ سينماست. علت اين كه برادران كوئن دست به بازسازي چنين فيلمي زده اند را مي توان اين نكته دانست كه در فيلم قاتلين پيرزن مي توان چكيده ي عقايد و نظرات برادران كوئن را يافت. بخت و اقبال، تأثير به سزاي آن در زندگي و غلبه ي آن بر همه چيز، ساده دلي و خوش خيالي، دل نبستن به هيچ چيز و هيچ كس، طنز در عين جديت و برعكس، همگي مسائلي هستند كه در اين فيلم به چشم مي خورند و بي شك همين مسأله براي كوئن ها وسوسه كننده بوده است. با اين وجود قاتلين پيرزن جزء آثار برتر برادران كوئن به شمار نمي آيد. شايد اصرار كوئن ها براي حفظ شيوه ي كلاسيك فيلم و پرهيز از به كار بردن شيوه ي خودشان، باعث شده تا آن تطابق فرم و محتوا كه در اكثر فيلم هاي برادران كوئن ديده مي شود، در اين جا غايب باشد. البته نكات مثبت فيلم هم كم نيست. فيلمبرداري راجر ديكنز مثل هميشه عالي است و بازي ها هم در سطح خوبي قرار دارند. افتادن تك تك اعضاي گروه سارق داخل قايق حامل زباله كه هر بار به شكلي صورت مي گيرد، نشانه اي است از سرنوشت يكساني كه در خيلي از موارد، تصادف و اتفاقات براي افراد متفاوت رقم مي زنند.
[Only registered and activated users can see links]
پس از قاتلين پيرزن، برادران كوئن ساخت اپيزودي از فيلم پاريس، دوستت دارم (2006) را بر عهده گرفتند. فيلم شامل چند اپيزود با شخصيت هاي مختلف است كه موضوع محوري همه ي روايت ها، پاريس است. اپيزود كوئن ها از ديد يك جهانگرد (با بازي استيو بوشمي) روايت مي شود كه در مترويي نشسته و ما از ديد او، اتفاقاتي را كه در مسير مي افتد دنبال مي كنيم. شوخ و شنگي هميشگي كوئن ها در اين اپيزود كاملاً پيداست. با اين وجود اپيزود برادران كوئن جزو اپيزودهاي برجسته ي فيلم به شمار نمي رود.
[Only registered and activated users can see links] _tuileries__segment_of_the_movie_paris__je_t_aime. jpg
[Only registered and activated users can see links]
سرانجام، اين فيلم جايي براي پيرمردها نيست (2007) بود كه اسكار بهترين فيلم و بهترين كارگرداني را نصيب برادران كوئن كرد. فيلم با بازي تامي لي جونز، خاوير باردم و جاش برولين، داستان به ظاهر ساده ي يك تعقيب و گريز را روايت مي كند. ولي كوئن ها همچون هميشه مفاهيم خاص خودشان را در پس اين داستان پنهان كرده اند. ديدگاه بدبينانه ي كوئن ها (كه در بارتون فينك هم شاهد آن بوديم) در اين جا به اوج مي رسد. تامي لي جونز با قهرمان هاي كلاسيك دنياي برادران كوئن (كه جاش برولين به كنايه اين دنيا را سياره ي كوئن ها مي خواند) تفاوت دارد و در نهايت مغلوب ضدقهرمان داستان، آنتون چيگور (خاوير باردم) مي شود. برادران كوئن در اين فيلم دنياي مدرن را نشان مي دهند كه در آن امثال چيگور پيروزند؛ چون قاطع تر، باهوش تر، سمج تر، شجاع تر و مدرن تر از امثال كلانترند. حالا هر چقدر هم كلانتر از ديد كلاسيك، انسان بهتري باشد، باز هم در مقابل چيگور مغلوب است.
[Only registered and activated users can see links]
آخرين فيلم آن ها، پس از خواندن بسوزان (2008) باز هم يك فيلم كوئني ديگر است. طرح كلي فيلم اگر در دست هر كارگردان ديگري قرار داشت، مي توانستيم شاهد يك تريلر اكشن باشيم. ولي برادران كوئن آن را به يك هجويه ي قوي تبديل كرده اند كه تماشاگر را در پس داستان فيلم، به تفكر وامي دارند.
[Only registered and activated users can see links]
در مقاله اي كه در مورد برادران كوئن مي خواندم، نكته ي جالبي نظرم را جلب كرد. اين كه تصوير برادران كوئن در شبي كه جوايز اسكار بهترين فيلم، كارگردان و فيلمنامه را دريافت كردند، بسيار شبيه قهرمان هاي فيلم هايشان بود. همان قدر ساده، آرام و بي اعتنا به جوايزي كه گرفته اند. مي توان گفت علت عمده ي موفقيت فيلم هاي آن ها همين است. برادران كوئن همان چيزي هستند كه مي سازند. آن ها به كارشان ايمان دارند.