PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زندگي پدر من ....


yasin
25th January 2007, 10:48 PM
بچه ها اينم نمونه اي از پدر من و امثال من ...
شعري از بهزاد سپهر ....(ابولفضل سپهر )
خواهش ميكنم اين شعر رو كامل بخونيد ...

اتل متل يه مادر


اتل متل يه مادر
نحيف و زار و خسته
با صورتي حزين و
دستاي پينه بسته

بپرس ازش تا بگه
چه جور ميشه سوخت و ساخت
با بيست هزار تومن پول
اجاره خونه پرداخت

اجاره هاي سنگين
خرج مدرسه ما
خرج معاش خونه
خرج دواي مينا

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ کرد
يا اينکه بي رنگ مو
موي سياهو رنگ کرد

بپرس ازش تا بگه
چه جوري ميشه جنگ کرد
با سرخاب جاي سيلي
صورتا رو قشنگ کرد

وقتي که گفتند بابا
تو جبهه ها شهيد شد
خودم ديدم يک شبه
چندتا موهاش سفيد شد

مي خواي بدوني چرا
نصف موهاش سفيده
بپرس که بعد بابا
چي ديده چي کشيده

يا ميره داروخونه
برا دواي مينا
يا که ميره سمساري
يا هم بهشت زهرا

يه روز به دنبال وام
ممان ميره به بنياد
يه روز به دنبال کار
پير آدم در مياد

هر وقت به مامان ميگم
طعم غذات عاليه
مامان با گريه ميگه:
جاي بابات خاليه

بعضي روزا که توي
خونه غذا نداريم
غذاي روز قبلو
برا مينا ميذاريم

مينا با غم مي پرسه
غذا فقط همينه
مامان با گريه ميگه:
بابات کجاست ببينه

وقتي که بيست مي گيرم
مياد پيشم مي شينه
نوازشم مي کنه
نمره هامو مي بينه

ميگم معلمم گفت:
که نمره هات عاليه
مامان با گريه ميگه:
جاي بابات خاليه

***

ميگم مامان راست بگو
اگه بابا دوست داشت
چرا ازت جدا شد؟
پس چرا تنهات گذاشت؟

چشم مي دوزه تو چشمام
لب مي گزه ، مي خنده
بيرون ميره از اتاق
محکم درو مي بنده

رفتم و از لاي در
توي اتاقو ديدم
صداي گريه هاشو
از لای در شنیدم

داشت با بابام حرف می زد
چشماش به عکس اون بود
انگار که توی گلوش
یه تیکه استخون بود

مرتضا جونم می دونم
زنده ای و نمردی
بعد خدا و مولا
ما رو به کی سپردی؟؟

دستخوش آقا مرتضا
خوش بحالت که رفتی
ما اینجا مستأجریم
تو اونجا جا گرفتی

خواستگاریم یادته؟
چندتا سکّه مِهرمه؟
مهریه مو کی می دی؟
گره توی کارمه

مهریه مو کی می دی؟
دخترمون مریضه
بیا ببین که موهاش
تند تند داره می ریزه

مهریه مو کی می دی؟
اجاره خونه داریم
صاحبخونه می گفتش
دیگه مهلت نداریم

امروز که صاحبخونه
اومد برا اجاره
همسایه مون وقتی گفت :
«مهلت بده نداره»

یهو تو کوچه داد زد:
«اینا همش بهونس
دِقّ اجاره داره
دردش اجاره خونه س

به من چه شوهرش رفت
یا که زن شهیده
خونه اجاره داره
یاخونه رو خریده؟»

درد دل خستمو
فقط برا تو گفتم
چون از تموم مردم
« به من چه » می شنفتم

میگم اجاره داریم
خیلی مریضه بچه
سایه سر نداریم
همه میگن « به من چه »

با آه خود به عکسِ
باباجونم جون میده
چادرو وَر می داره
موهاشو نشون میده

صورتشو میذاره
رو صورت شهیدش
بابام نگاه می کنه
به موهای سفیدش

اشک مامان می ریزه
رو چشمای باباجون
بابا گریه می کنه
برای غمهای اون

اتل متل یه مادر
نحیف و زار و خسته
با صورتی حزین و
دستایی پینه بسته

دستای پینه دارش
عجب حماسه سازه
دستایی که شوهرش
به اون می نازه

Sky
25th January 2007, 11:24 PM
مسله هميشه عالي ...

Eris
25th January 2007, 11:27 PM
خيلي خوب بود چيزه ديگه اي از ايشون نداريت برامون بذارين؟

yasin
25th January 2007, 11:29 PM
اتل متل يه بابا
که اون قديم قديما
حسرتشو مي‌خورن
تمامي بچه‌ها

اتل متل يه دختر
دردونه‌ي باباش بود
بابا هرجا که مي‌رفت
دخترش هم باهاش بود

اون عاشق بابا بود
بابا عاشق اون بود
به گفته‌ي بچه‌ها:
بابا چه مهربون بود

يه روز آفتابي
بابا تنها گذاشتش
عازم جبهه‌ها شد
دخترو جا گذاشتش

چه روزاي سختي بود
اون روزاي جدايي
چه سال‌هاي بدي بود
ايام بي بابايي

چه لحظه‌ي سختي بود
اون لحظه‌ي رفتنش
ولي بدتر از اون بود
لحظه‌ي برگشتنش

هنوز يادش نرفته
نشون به اون نشونه
اون که خودش رفته بود
آوردنش به خونه

زهرا به او سلام کرد
بابا فقط نگاش کرد
اداي احترام کرد
بابا فقط نگاش کرد

خاک کفش بابا را
سرمه‌ي تو چشاش کرد
بابا جونو بغل زد
بابا فقط نگاش کرد

زهرا براش زبون ريخت
دو صد دفعه صداش کرد
پيش چشاش ضجه زد
بابا فقط نگاش کرد

اتل متل يه بابا
يه مرد بي ادعا
براش دل مي‌سوزونن
تمامي بچه‌ها

زهرا به فکر باباست
بابا تو فکر زهرا
گاهي به فکر ديروز
گاهي به فکر فردا

يه روز مي‌گفت که خيلي
براش آرزو داره
ولي حالا دخترش
زيرش، لگن مي‌ذاره

يه روز مي‌گفت: دوست دارم
عروسيتو ببينم
ولي حالا دخترش
مي‌گه به پات مي‌شينم

مي‌گفت: برات بهترين
عروسي رو مي‌گيرم
ولي حالا مي‌شنوه
تا خوب نشي نمي‌رم

وقت غذا که مي‌شه
سرنگ را بر مي‌داره
يک زرده‌ي تخم مرغ
توي سرنگ مي‌ذاره

گوشه‌ي لپ بابا
سرنگ رو مي‌فشاره
براي اشک چشمش
هي بهونه مياره

غضه نخوره بابا جون
اشکم مال پيازه
بابا با چشماش مي‌گه:
خدا برات بسازه

هر شب وقتي بابا رو
مي‌خوابونه توي جاش
با کلي اندوه و غم
مي‌ره سرکتاباش

" حافظ" رو بر مي‌داره
راه گلوش مي‌گيره
قسم مي‌دهد حافظو
" خواجه! " بابام نَميره

دو چشمشو مي‌بنده
خدا خدا مي‌کنه
با آهي از ته دل
حافظو وا مي‌کنه

فال و شاهد و فال و
به يک نظر مي‌بينه
نمي‌خونه، چرا که
هر شب جواب همينه

اون شب که از خستگي
گرسنه خوابيده بود
نيمه شب، چه خوابِ
قشنگي رو ديده بود

تو خواب ديدش تو يک باغ
تو يک باغ پر از گل
پر از گل و شقايق
ميون رودي بزرگ

نشسته بود تو قايق
يه خرده اون طرف‌تر
ميان دشت و صحرا
جايي از اين‌جا بهتر…

بابا سوار اسبه
مگه مي‌شه محاله…
بابا به آسمون رفت
تا پشت يک در رسيد...

yasin
25th January 2007, 11:39 PM
اگه بچه ها خواستند بگند تا واسشون بزارم ...
بازم هست ....

yasin
26th January 2007, 12:34 AM
داشت با بابام حرف می زد


چشماش به عکس اون بود


انگار که توی گلوش


یه تیکه استخون بود


مرتضا جونم می دونم


زنده ای و نمردی


بعد خدا و مولا

ما رو به کی سپردی؟؟


دستخوش آقا مرتضا


خوش بحالت که رفتی


ما اینجا مستأجریم


تو اونجا جا گرفتی


خواستگاریم یادته؟

چندتا سکّه مِهرمه؟


مهریه مو کی می دی؟


گره توی کارمه


مهریه مو کی می دی؟


دخترمون مریضه


بیا ببین که موهاش


تند تند داره می ریزه


مهریه مو کی می دی؟


اجاره خونه داریم


صاحبخونه می گفتش


دیگه مهلت نداریم



امروز که صاحبخونه


اومد برا اجاره


همسایه مون وقتی گفت :


«مهلت بده نداره»


یهو تو کوچه داد زد:


«اینا همش بهونس


دِقّ اجاره داره


دردش اجاره خونه



به من چه شوهرش رفت


یا که زن شهیده


خونه اجاره داره


یاخونه رو خریده؟»


درد دل خستمو


فقط برا تو گفتم

چون از تموم مردم


« به من چه » می شنفتم



میگم اجاره داریم


خیلی مریضه بچه


سایه سر نداریم


همه میگن « به من چه »


با آه خود به عکسِ


باباجونم جون میده


چادرو وَر می داره


موهاشو نشون میده


صورتشو میذاره


رو صورت شهید

بابام نگاه می کنه


به موهای سفیدش


اشک مامان می ریزه


رو چشمای باباجون


بابا گریه می کنه


برای غمهای اون

yasin
26th January 2007, 12:37 AM
اينم يكي ديگه ....
يه نمونه از درد من و امثال من ...

yasin
26th January 2007, 12:39 AM
دويدم و دويدم
سر کوچه رسيدم
بند دلم پاره شد
از اون چيزي که ديدم

بابا ميون کوچه
افتاده بود رو زمين
مامان هوار مي‌زد
شوهرمو بگيرين

مامان با شيون و داد
مي‌زد توي صورتش
قسم مي‌داد بابا رو
به فاطمه به جدش

تو رو خدا مرتضي
زشته ميون کوچه
بچه داره مي‌بينه
تو رو به جون بچه

بابا رو دوره کردن
بچه‌هاي محله
بابا يهو دويدو
زد تو ديوار با کله

هي تند و تند سرشو
بابا مي‌زد به ديوار
قسم مي‌داد حاجي‌و
حاجي گوشي‌و بردار

نعره‌هاي بابا جون
يه هو پيچيد تو گوشم
الو الو کربلا
جواب بده به گوشم

مامان دويدو از پشت
گرفت سر بابا رو
بابا با گريه مي‌گفت
کشتند بچه‌هارو

بعد مامان‌و هولش داد
خودش خوابيد رو زمين
گفت که: مواظب باشيد
خمپاره زد بخوابيد

الو الو کربلا
کمک مي‌خوام
حاجي جون
بچه‌ها قيچي شدن

تو سينه و سرش زد
هي سرشو تکون داد
رو به تماشاچيا
چشماشو بست و جون داد

بعضي تماشا کردن
بعضي فقط خنديدن
اونايي که از بابا
فقط امروزو ديدن

جلو بابا دويدم
بالا سرش رسيدم
از درد غربتِ اون
هي به خودم پيچيدم

درد غربت بابا
نشونه‌هاي درده
درد غربت بابا
غنيمت از نبرده

شرافت و خون و دل
نشونه‌هاي مرده
اي اونايي که هنوز
داريد بهش مي‌خنديد

براي خنده‌هاتون
دردشو مي‌پسنديد
امروزشو نبينيد
بابام يه قهرمونه

يه روز به هم مي‌رسيم
بازي داره زمونه
موج بابا کليده
قفل دره بهشته

يه روز پشيمون مي‌شيد
که ديگه خيلي ديره
گريه‌هاي مادرم
يقتونو مي‌گيره