PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : هايكو


saharnaz
26th May 2009, 11:46 AM
هایکو ، کوتاه ترین نوع شعری در جهان است که توسط ژاپنی ها به ادبیات جهان معرفی شده است ، امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هایکو می شناسند . هایکو شعری است ۱۷ هجایی که در سه سطر نوشته می شود ، سطر اول و سوم هر کدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند . هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه های کلامی در آن به ندرت به کار می رود .

saharnaz
26th May 2009, 11:47 AM
من هیچم
سترگی هستی
چشمانم را كور می كند

(رضا آشفته)

saharnaz
26th May 2009, 11:47 AM
سری می‌تکاند درخت
به وداع آخرین پرنده؛
شامگاه تابستانی.

...

سرفه می‌کند
به هنگام قلیان کشیدن
مرد قهوه چی

saharnaz
26th May 2009, 11:48 AM
حلزون از کوه فوجی بالا برو ...
ولی آهسته ... آهسته.

...

سلاخی می گریست

به قناری کوچکی دل باخته بود.




فولکس واگن زرد هم
همراه پیرمرد و پیرزن
پیر شده است.

...

اُپرای

قورباغه های فراق
بر سنِ برکه ای
خلوت...


گوش می‌دهم
فریاد سر می‌دهد
توخالی ِ طبل.

...

بچه ها شوخی شوخی سنگ می پراندند
قورباغه ها جدی جدی
می مردند.

saharnaz
26th May 2009, 11:49 AM
ستاره ها در میانه ی شب
افشانه ی غنچه های بید
بر درگاه




first snowfall-

in the bamboo evening

sleeping alone



Issa



اولین بارش برف

تنهابه خواب می رود

شبی در خیزران

saharnaz
26th May 2009, 11:49 AM
on my sleeping mat

the winter rain suddenly

gives off light!



Issa



برلحافم

ناگهان می درخشد

باران زمستانی

saharnaz
26th May 2009, 11:49 AM
shooing flies too
today, as he sleeps
for the last time



Issa

امروز دور میکند
مگسها را هم ؛و می خوابد
برای آخرین بار

saharnaz
26th May 2009, 11:50 AM
سرفه هم
که می کنم
تنهایم.


種田 山頭火
تانه دا سان تو کا

saharnaz
26th May 2009, 11:50 AM
بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب

...
كنار بركه كهن پير ميشود غوك- برگهاي ريخته




گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد

يو سا بوسون

ميانديشد بهار اينجاست دريا ، دريا يو سا بوسون
این جهانِ ِ شبنمی
بی شک شبنمی ست
وهنوز...


كوباياشي ايسا

saharnaz
26th May 2009, 11:51 AM
می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را


ماساوكا شيكي

شبانه
ماه سپید تابستان
بر بادبان سپید


ماساوكا شيكي




شب زیبای بهار
محو شد ناگهان
وقتی نظاره کردیم شکوفه های گیلاس را



شکوفه های آلو ، یکدست سفید
به نرمی
سپیده را رنگ می گردانند

...

باران در چای من
طعم بهار
شاخه های نورسته

saharnaz
26th May 2009, 11:52 AM
پروانه است
یا قلب سنگ؟
ببین آنجا را می گویم



نمی دانمرنج است بودن یا لذت؟ [Only registered and activated users can see links]


خوب می شنود

حرفهای خیس چتر را

رهگذر خیس ...

نگار2020
20th June 2009, 07:41 PM
اشعار دکترسید حسن حسینی بیشتر معروف به هایکوواره های فارسین!
چون همه ی ویژگی های هایکوی ژاپنی رو ندارن


شاعری وام گرفت
شعرش آرام گرفت

نگار2020
20th June 2009, 07:41 PM
شاعری وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خودرا به نگهبانی داد



سیدحسن حسینی

نگار2020
20th June 2009, 07:42 PM
شاعری روی زمین سیبی دید
زیرلب فاتحه ای خواند وگذشت


سید حسن حسینی

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:07 PM
هایکو ، کوتاه ترین نوع شعری در جهان است که توسط ژاپنی ها به ادبیات جهان معرفی شده است ، امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هایکو می شناسند . هایکو شعری است ۱۷ هجایی که در سه سطر نوشته می شود ، سطر اول و سوم هر کدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند . هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه های کلامی در آن به ندرت به کار می رود . حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری ۳۱ هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می شد و معمولا آن را شاعران به شیوه ی پرسش و پاسخ می سرودند . بخش نخست تانکا ۱۷ هجا دارد و بخش دوم آن ۱۴ هجا . تانکا به معنی شعر کوتاه است و در مقابل آن چوکا قرار دارد که به معنی شعر بلند است . با اینکه در ژاپن به غیر از تانکا و چوکا چندین فرم شعری دیگر هم وجود دارد شعرهای کوتاه محبوبیتشان بیش از بقیه است . در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش ۱۷ هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند .
هایکو در ابتدا محتوایی طنز آمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ی ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت . ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است در دوره ی معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا ،درسراسرجهان شاعرانی پیدا شده اندکه به سرودن شعر به شیوه ی هایکوهای ژاپنی می پردازند .
امروزه هایکو دوستان و هایکو سرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می پردازند .
هایکو هم اکنون در اقصی نقاط جهان به زبانی برای زندگی تبدیل شده است به تعبیری می توان گفت هایکو شعر نیست زیبایی نیست بلکه خود زندگی ست . تجربه ی شهودی هستی است که این مادر ِ همه ی هنرهای اصیل است . هایکوی عمیق همیشه ساخته ی ذن است . اما ذن یعنی مشاهده و تفکریعنی دیدن چیزها چنان که هستند و در تجربه های عمیق شهودی تجلی میکنند نه لزوما آن ذن که یکی از فرقه های بودایی مهایانه است . یاد آوری این نکته ضروری است که هایکو شعر کوتاه نیست . خیلی از تک بیت ها یا مصرع های فارسی هست که کوتاه تر از هایکوی هفده هجایی ژاپنی است.با این همه نمیتوان آن را هایکو نامید .
هایکو دارای دو منظره توامان . چیزی فراتر از فرم ادبی است . راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون . هر هایکو لحظه ای را در خود تسخیر می کند . لحظه ای عادی که آوازش تا به دورها شنیدنی ست . و وقتی که این لحظه ، یم دم انسان را به بودنش به باور می رساند تا با خود بگوید : « خیلی آشناست ... این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و ... »


رولان بارت در کتاب امپراطوری نشانه ها نوشته ای با عنوان دستبرد به معنا دارد او می گوید : « هایکو دارای خاصیتی شبح وار است و آن اینکه هر کس همواره تصور می کند به سادگی اشعاری همانند آن بسراید ولی ممکن است هرگز نتواند »



چند نمونه هایکو :

باعبور مار
کمر راست کرد
نرم نرمک، علف



ایکدا سومیکو



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را



ماساوكا شيكي




بر خيابان اصلي
چترهاي رنگارنگ-
باران پاييزي



ماریا تیرنسا

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:12 PM
1. همیشه تعداد هجاهای هایکوی خود را بشمارید.
2. هفده هجا را در یک سطر بنویسید.
3. هفده هجا را در سه سطر بنویسید.
4. هفده هجا را در سه بند به ترتیب پنج، هفت و پنج هجایی بنویسید. (قالب استاندارد ژاپنی)
5. هفده یا کمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتیب کوتاه، بلند و کوتاه بنویسید. (قالب رایج در زبانهای اروپایی)
6. کل هایکو را با یک نفس باید بتوان خواند.
7. از فصل واژه ها (کلماتی که به فصل خاصی از سال ارجاع می دهند استفاده کنید).
بهارواژه: شکوفهٔ گیلاس
تابستان‌واژه: کرم شب‌تاب
پاییزواژه: خرمالو
زمستان‌واژه: برف
نوروزواژه: پایان سال،

8. در پایان بند اول یا دوم (اما نه هردو) سکوت قرار دهید.
9. هرگز اجازه ندهید که سه بند هایکوی شما پشت سر هم تشکیل یک جمله کامل بدهند.
10. ترتیبی دهید که رابطه یا تقابل بندهای اول و دوم تنها پس از خواندن بند سوم مشخص شود.
11. همیشه از زمان حال استفاده کنید و در مورد اینجا و اکنون بنویسید.
12. استفاده از اسامی خاص و ضمایر شخصی را تا حد ممکن محدود کنید.
13. تا جای ممکن از وجه استمراری استفاده نکنید.
14. بد نیست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوی یکسان داشته باشند.
15. در مورد ترتیب تصاویری که هر یک از بندها به دست می هند فکر کنید. مثلا ابتدا یک منظره از دور، بعد بخشی از آن منظره از نزدیک تر و در نهایت یک کلوزآپ.
16. لب مطلب را برای بند آخر نگه دارید.
17. سعی کنید بند اول تا جای ممکن جذاب و گیرا باشد.
18. همیشه فقط در مورد چیزهای معمولی، با روشی معمولی و با زبانی معمولی بنویسید.
19. به مطالعه ذن بپردازید و بگذارید هایکوی شما مصداق روش بی کلام تصویرسازی باشد.
20. ادیان و فلسفه های مختلف را مطالعه کنید و بگذارید اثر آنها در پس زمینه هایکوی شما انعکاس یابد.
21. تنها از تصاویر عینی استفاده کنید.
22. سعی کنید به سطوح چندگانه از معنا دست یابید. سطوح بیرونی شامل تصاویر عادی و در سطوح عمیق تر فلسفه حیات و جهان بینی شما.
23. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده انزوای خودخواسته و فقر داوطلبانه باشند. (سابی)
24. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده نوستالژی رمانتیک باشند. (وابی)
25. تضادها را بیابید و در هایکوی خود به تصویر بکشید.
26. از جناس و بازی با کلمات استفاده کنید.
27. در مورد چیزهای ناممکن به شکلی معمولی صحبت کنید.
28. از تصاویر تداعی گر معانی متعالی استفاده کنید (از جنگ و جنایت و مسائل جنسی صحبت نکنید)
29. تنها از تصاویر مربوط به طبیعت استفاده کنید. (از اشاره مستقیم به مسائل انسانی خودداری کنید)
30. عواطف انسانی را با اشاره به جنبه های مختلف طبیعت تداعی کنید.
31. از هرگونه اشاره مستقیم به خود در هایکو اجتناب کنید.
32. استفاده از علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، خط تیره و...) در هایکو مانعی ندارد.
33. گاهی برای ایجاد ایهام از آوردن علائم سجاوندی خودداری کنید.
34. قواعد نگارشی زبان خود را به طور کامل رعایت کنید.
35. از آوردن قافیه پرهیز کنید.
36. از آوردن اوزان غیرهجایی (مانند وزن های عروضی فارسی) خودداری کنید.
37. از واج آرایی (تکرار آواهای مشابه در یک بند) استفاده کنید. (مثل تکرار «چ» در مصرع «سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند...»)
38. از آواهای کلمات برای انعکاس دادن احساسات خود استفاده کنید.
39. همیشه هایکوی خود را به یک اسم ختم کنید.
40. از هر الهام و شهود آنی به عنوان نقطه آغازی برای خلق یک هایکو استفاده کنید.
41. از آوردن فعل های زیاد خودداری کنید.
42. هر جا که توانستید حروف اضافه را حذف کنید. (مانند از، در، به، با، بین، میان، روی و...)
43. قیدها را حذف کنید.
44. برای هر اسم بیش از یک معرف (توصیف کننده هایی مانند صفات و...) نیاورید.
45. با هایکوی خود مثل شعر برخورد کنید. هایکو جمله زیبای روی کارت پستال نیست.
46. هر هایکویی را که به ذهنتان رسید بنویسید. حتی بدترینشان را. زیرا می توانند الهام بخش آثاربهتر بعدی باشند

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:14 PM
به هر كتاب هايكو كه نگاه كنيد از چهار هايكوسرا به عنوان بزرگترين هايكو سرایان ژاپن نام برده شده است.
ماتسوئو باشوريا،بوسون،ايسا،شيكي




ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م)



در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو سرا شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست.


در سال 1644 بدنيا آمد. نام كودكي اش كين ساكو بود . سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مينوشت. او نام مستعارش را از درخت موز گرفت . باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.
بيش از ديگر شاعران ، هايكو باشو ست و باشو هايكو ست. باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت. قبل از باشو هايكو يك نوع بازي كم اهميتي بود كه در دربار توسط اديبان بازي ميشد. نوعي بازي با كلمات بود كه پر از جناس و كنايه بود. اما باشو هايكو را بالا برد.


مشهورترين هايكو ي باشو بركه كهن ميباشد.


بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب


توجه داشته باشيد كه چگونه هر سه عنصر درين هايكو همزمان جدا و به هم پيوسته ست.
غوك ، بركه ، و صداي جهيدن غوك. اينجا عملي صورت گرفته و
حركت ناگهاني و سكوتي كه براي لحظه اي با جهيدن غوكي اتفاق ميافتد.


بعضي ها اين هايكو را نوعي روشن شدگي بودايي مي بينند.و بعضي آنرا تصويري واقعي مي بينند.


بوسون (1716 ـ 1783 م)


يو سا بوسون دومين هايكو سرای بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. اما هايكوسرای جوانتر احترام زيادي براي هايكو سرای بزرگتر قائل بود كه در هايكوها و نقاشي هايش نمايان ست. بوسون هم هايكوسرا و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده ميشود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند. هرچند كه باشو يك تجربه گر بزرگ بود و آواره اما بوسون بيشتر عمرش را صرف خواندن و نوشتن و نقاشي و ميگساري كرد. او يك مرد خانواده دار بود و خودش را وقف دخترش كرد. در مورد او هايكوهاي محبت آميزي نوشت و نامه هايي كه بيانگر نگراني او از ازدواج دخترش با مردي ست كه لياقت او را نداشته ست.
بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.
براي مثال اين هايكوي بوسون


كنار بركه كهن
پير ميشود غوك-
برگهاي ريخته


بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .
گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد


ميانديشد
بهار اينجاست
دريا ، دريا


ايسا (1764 ـ 1827 م)


كوباياشي ايسا در پنجمين روز از پنجمين ماه در سال 1763 به دنيا آمد. و ياتارو ناميده شد.
ايسا نام مستعاري ست كه بعدا آنرا انتخاب كرد و به معناي يك فنجان چاي ست. بيشتر سالهاي زندگي ايسا غم انگيز است. وقتي دو ساله بود مادرش مرد و وقتي سيزده ساله بود مادر بزرگش. بعدا سه فرزندش و اولين همسرش كيكو مردند . و او را تنها گذاشتند تااينكه در سه سال آخر عمرش با يك دختر سامورايي ازدواج كرد.
در هايكوهاي ايسا خبري از زندگي غم انگيزش نيست.بر خلاف ان نشان دهنده انست كه ايسا سرنوشت خود را پذيرفته ست. ايسا به انسان گرايي و همدردي با جهان ، از يك شاليكار گرفته تا يك كك مشهور ست.
وي زبان محاوره ولهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار برده ست. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد.


ايسا "قلب هايكو " شناخته ميشود. چون در مقابل نگاه واقع گرايانه بوسون و ذن درون گرايانه باشو او لحن انسان گرايانه اي دارد.
يكي از برجسته ترين هايكوهاي ايسا براي مرگ دخترش ساتو سروده ست.


این جهانِ ِ شبنمی
بی شک شبنمی ست
وهنوز...


در اين هايكو اندوهي كه از مرگ فرزندش به او رسيده صرفا در منظره اي مي گنجاند . كه در ابتدا ناپايداري زندگي با ايماژ شبنم نشان ميدهد و تكرار ان نشان دهنده پذيرفتن اين واقعيت ست. " و هنوز ..." نشان ميدهد كه او هنوز در ايسا يا در بهشت يا در هايكو يا با تناسخ زنده ست.


شيكي (1867 ـ 1902 م)


چهارمين هايكو سرای بزرگ ماساوكا شيكي ست . او در سال 1869 متولد شد . هايكوهايش داراي تصاوير واقعي ست و شامل اشيا و تصاوير و رنگ ها و اشكال و تقابلشان با همديگر ست.
او به عنوان هايكو سرای نو گرا شناخته شده ست. شيكي كلمه هوكو را نيز به هايكو تغيير داد.
او به جنبه روحاني و درون گرايي باشو واكنش نشان داد و برخلاف آن عمل كرد.
شيكي بيشتر عمر كوتاهش را با بيماري گذراند.


می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را


شيكي همچنين بنيانگذار مجله هوتوتو گيسو (فاخته )در سال 1899 ست. هايكوهايش فاقد جنبه هاي انسان گرايانه ايسا و حسهاي روحاني و درون گرايانه باشو ست. هايكوهايش مانند نقاشي ست.


شبانه ماه سپید
تابستان
بر بادبان سپید



در بررسي هايكو اين چهار هايكو سرا نمايانگر چهار طرز نگاه متفاوت به جهانند: ديدن با روح ، با چشم ، با دل ، و با سر . باشو روحاني ست. بوسون هنرمند است. ايسا انسان گراست و شيكي واقع گرا.

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:16 PM
هایکوهایی از ایسا/Issa

clang once more
mountain temple bell!
spring rain

Issa



دگرباره دنگ دنگ ِ
ناقوس معبدکوهستان
باران بهاری

---------------------------------------------

welcome to my house!
First Month's very first
spring rain

Issa



به خانه ام
خوش امدی
اولین باران بهاری

--------------------------------------------

rice field crane
again, come on down!
spring rain

Issa



درنای شالیزار
دوباره فرودآی!
باران بهاری

--------------------------------------------

the pigeon too
sings to six a.m.
spring rain

Issa



کبوترنیز
می خواند صبح زود
باران بهاری

----------------------------------------------

at my dinner tray
a sparrow chirps...
spring rain

Issa



بر سینی شامم
جیک جیک گنجشکی
باران بهاری

--------------------------------------------

in spring rain
a bit bedraggled...
Tone River crane

Issa



درباران بهاری
اندکی خیس شده
درنای رودخانه تون

--------------------------------------------

deer gamboling
in the grass...
spring rain

Issa



در علف
آهویی جست وخیزکنان
باران بهاری

--------------------------------------------

in spring rain
chasing the elusive fish...
dog on the shore

Issa



درباران بهاری
به دنیال ماهی گریزان
سگی درساحل

----------------------------------------------


even the field mouse
squeaks, "What luck!"
spring rain

Issa



حتی موش مزرعه
فریادمی زند"چه شانسی"
باران بهاری

----------------------------------------------

walking along
a baking pan on her head...
spring rain

Issa



قدم زنان
ماهی تابه ای برسرش
باران بهاری

----------------------------------------------

with his sake he lounges
on a wall...
spring rain

Issa



باساکه اش
لم میدهدبه دیوار...
باران بهاری

---------------------------------------------

first thing after waking up
spring rain
in my eyes

Issa



پس ازبیدارشدنم
اولین چیزی که می بینم
باران بهاری

-----------------------------------------------


on one side
snow falling, on the other
spring rain!

Issa



ازیک سو
بارش برف ؛ ازسوی دیگر
باران بهاری !

----------------------------------------------

dawn--
in a stone's hollow
spring rain

Issa

سپیده دم


درشکاف سنگی
باران بهاری

-------------------------------------------------

not missing
the spring rain's blessing...
blades of grass

Issa



ازدست نمیدهد
برکت باران بهاری
تیغه های علف

--------------------------------------------------



spring rain
on an ancient road...
the pickle vendor

Issa



باران بهاری
برجاده قدیمی
ترشی فروش

-------------------------------------------------

the little shrine
is all azaleas...
spring rain

Issa



معبدکوچک
پراز ازالیه ها
باران بهاری

-----------------------------------------------

spring rain--
others have flowers
I, a little thicket

Issa



باران بهاری
دیگران گلهایی دارند
من ، بیشه ای کوچک

---------------------------------------------

spring rain--
gone vegetable-picking
with a little lantern

Issa



باران بهاری
رهسپار چیدن سبزی
با فانوسی کوچک

--------------------------------------------


crossing the field
with a paper lantern...
spring rain

Issa



می گذرم از مزرعه
بافانوس کاغذی
باران بهاری

--------------------------------------------

today too
looking at the same mountain...
spring rain

Issa



امروز نیز
می نگرم به همان کوه...
باران بهاری

----------------------------------------------

the daffodils
have become flowers!
spring rain

Issa



نرگسها
گل داده اند
باران بهاری

-----------------------------------------------

for everythicketeverythicket...
springrain

Issa



برای هر بیشه ای
هر بیشه ای
باران بهاری

------------------------------------------------

a day for wandering
a day for haiku...
spring rain

issa



باران بهاری
یک روزبرای پرسه زدن
یک روزبرای هایکو


منبع:haiku.blogfa.com

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:18 PM
سانتوكا تانه دا (1882-1940) يك هايكو نويس فرم شكن است كه ساختار 5-7-5 هجايي را كنار گذاشت.

نام واقعي سانتوكا ، شُو ایچی بود . جواني اش پر از رنج و اندوه هايي همچون خودكشي مادر و ورشكستگي خانواده اش بود.
زندگي سانتوكا ممكن ست غم انگيز به نظر آيد . پسر مرد عياشي بود كه تمام دارايي اش را در معامله اي از دست داد و ورشكسته شد .وقتي هشت ساله بود مادرش با انداختن خود در چاه خودكشي كرد . ترك تحصيل ؛ از دست دادن كار ، ميخوارگي ؛ ازدواج ناموفق و يك بار خودكشي ناموفق با قطار.و...از ناكامي هاي زندگي اوست.
سانتوكا را از روي ريل برداشتند و به نزديكترين معبد ذن بردند و گی یان موچیزووکی اُشُ راهب بزرگ معبد مردي مهربان بود و بي هيچ پرسش و سرزنشي او را پذيرفت و به او اجازه داد تا هر زمان كه بخواهد آنجا بماند. سانتوكا هميشه به بوديسم علاقمند بوده و بعد از يكسال تفكر ذن (مديتيشن ) و كار در معبد در سن چهل و دو سالگي او راهب ذن شد. ذني كه او تمرين كرد گرچه سنتي اما غير معمول بود. آن ذن تنها راه رفتن بود . جاده بي انتها ، خانه و رهبانگاهش شد. پس از راهب شدن عمر را به سير و سفر در سراسر ژاپن گذراند. و فقط ده ماه قبل از مرگش خانه نشين شد. كلبه كوچكي كه در ان اقامت گزيد به نام ايسسوُ و به معني علف هرزي ست كه اين كلبه در شمال دانشگاه اِ هی مِ و كتابها يش در موزه شيكي نگهداري مي شود.

گفته اند كه سانتوكا بيش از بيست و هشت هزار مايل راه رفت و هر صبح بي پول و بي غذا و حتي بي آنكه بداند به كجا مي رسد و يا كجا مي ماند به راهش ادامه ميداد. راه سختي بود اما اين راه برايش آفتاب و باران، بخشش و خصومت، غذا و گرسنگي، لبخند و اخم و سلامتي و بيماري، تشنگي و آب ، تنهايي و لحظات مصاحبت، غم و شادي داشت اما لحظه هايي كه در آن زيست به همه چيز چه خوب و چه بد روي خوش نشان داد همانطور كه گی یان مهربان او را آنگونه پذيرفته بود.

ثبت افكار و احساسات ودرك و بينش و رويارويي او با خود و كشف خود در هايكوهايش نمايان ست. سادگي مطلق ؛ درستي و عدم حضور تصنع و تزوير ويژگي هايكوهاي اوست. در جهان اينگونه ما هايكوهاي سانتوكا مانند هوايي تازه، خنك و پاك ست.

منبع:haiku.blogfa.com

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:19 PM
هایکوهایی از ایسا/Issa


to one side

of my paper lantern...

spring's first dawn





Issa




در يك سوي


فانوس كاغذي ام


نخستين سپيده دم بهاري


------------------------------------------




at my hu/t
what will come of it?
spring's first dawn





Issa




در كلبه ام


بر سرش چه خواهد آمد؟


نخستين سپيده دم بهاري


------------------------------------------




"Spring's first dawn!"

the priest pretending

to sweep




Issa




نخستين سپيده دم بهاري


راهب وانمود ميكند


به جارو زدن


---------------------------------------------




in dawn frost
at the bathhouse door
knocking





Issa




ميكويد


در سرماي سحري


بر در گرمابه


----------------------------------------------




my New Year's toast
with straw sandals on...
dawn





Issa




اولين نوشيدني سال نو


با صندلهاي حصيري به پا


سپيده دم


----------------------------------------------




at dawn
I start the spring...
borrowed clothes





Issa




در سپيده دم


آغاز ميكنم بهار ...


لباسهاي عاريتي


-------------------------------------------------




dawn--
from atop the wheat
"Cuckoo!"





Issa




سپيده دم


بر فراز گندم


"كوكو!"


--------------------------------------------------




at dawn
no people in sight...
lotus blossoms





Issa




در سپيده دم


كسي به چشم نميايد...


نيلوفران آبي


------------------------------------------------




little by little
the summer night turns dawn...
people's faces





Issa




كم كم


شب تابستاني صبح ميشود...


چهره هاي مردم


----------------------------------------------




at dawn a keepsake
left on the window
red leaves





Issa




سحربرپنجره


يادگاري جا ميگذارد


برگهاي سرخ


----------------------------------------------




even at dawn
spring haze hovers...
Sumida River





Issa




حتي در سپيده دم


مه بهاري معلق در هوا


رودخانه سوميدا


-----------------------------------------------




autumn dawn--
to the pretty sky flies
a mosquito





Issa




سپيده دم بهاري


پرواز ميكند پشه اي


به آسمان زيبا


-----------------------------------------------




gobble up
my dawn dream...
cuckoo!





Issa




مي بلعد


روياي سحري ام را


كوكو!


-----------------------------------------------




at dawn
coolness is restored...
my house





Issa




در سپيده دم


دوباره سرد ميشود


خانه ام


----------------------------------------------




at dawn by the plum tree
there's one too...
beating his bowl





Issa




در سپيده دم


يكي نيزكنار درخت آلو


بركاسه اش مي كوبد


-------------------------------------------------




dawn--
with snow I make
Lord Buddha





Issa




سپيده دم


با برف ميسازم


بوداي بزرگ


------------------------------------------------




dawn--
through a hole in the wall
the cold





Issa




سپيده دم


از شكاف ديوار


سرما


-------------------------------------------------




my shadow too
fit and trim...
dawn of spring





Issa




سايه ام نيز


سپيده دم بهاري


تر و تميز


--------------------------------------------------




in the storehouse
the hoe glinting...
year's first dawn





Issa




در انبار


بيل برق ميزند


اولين سپيده دم


---------------------------------------------------




dawn--
in a stone's hollow
spring rain





Issa




سپيده دم


در شكاف سنگ


باران بهاري


----------------------------------------------------




even the snow falls
politely...
spring's first dawn





Issa




حتي برف


به آرامي مي بارد


اولين سپيده دم بهاري


-------------------------------------------------




the samurai street
perfectly silent
spring's first dawn





Issa




ساكت ساكت


خيابان سامورايي


نخستين سپيده دم بهاري


-----------------------------------------------




at dawn people
passing through...
withered fields





Issa




در سپيده دم


ميگذرند مردم از ميان...


مزارع خشك


-----------------------------------------------




dawn--
the glint of leeks
in the sink





Issa




سپيده دم


درخشش تره ها


در ظرفشويي


---------------------------------------------




dawn--
the windblown, exhausted
maiden flowers





Issa




سپيده دم


خسته از وزش باد


گلهاي ماده


----------------------------------------------




autumn dawn--
nearing the month's end
lantern in the eaves





Issa




سپيده دم پاييزي


نزديك اواخر ماه


فانوسهايي بر لبه بام



منبع:haiku.blogfa.com

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:21 PM
first snowfall-

in the bamboo evening

sleeping alone



Issa



اولین بارش برف

تنهابه خواب می رود

شبی در خیزران


----------------------------------


on my sleeping mat

the winter rain suddenly

gives off light!



Issa



برلحافم

ناگهان می درخشد

باران زمستانی


-----------------------------------


shooing flies too
today, as he sleeps
for the last time



Issa

امروز دور میکند
مگسها را هم ؛و می خوابد
برای آخرین بار




---------------------------------



to the lullaby
of mosquitoes
she sleeps



Issa



می خوابد
بالالایی مگسها
دخترک


---------------------------------


hugging her kite
soon she's sound asleep...
the child



Issa



با بادبادکی درآغوشش
انگار به خواب رفته ست
دخترک!

---------------------------------

rice-planting girl--
on her back the butterfly
sleeps



Issa



دختر شالیکار
بر پشتش پروانه ای
درخواب


---------------------------------




Fawn-

shaking off the butterfly
then back to sleep



Issa



بچه آهویی—
تکان می دهد پروانه را
وسپس می خوابد


---------------------------------


resting his hands
on the green plum...
the frog sleeps



Issa



برآلوی سبز
تکیه می دهد دستش را
قورباغه می خوابد


---------------------------------


the dragonfly
settles to sleep...
on the scarecrow



Issa



سنجاقک
می نشیند برمترسک
که بخوابد




---------------------------------




tucked in a little quilt
in vines, asleep...
scarecrow



issa



درلحاف کوچکی
درتاکستان ؛ خوابیده...
مترسکی





like me
getting plenty of sleep...
chrysanthemum



issa



چون من
چرت میزند
گل داودی

---------------------------------

peaceful sleep--
on the rice-seedling bed
the evening rain



Issa



آرام خوابیده-
برجوانه های برنج
باران شبانه



---------------------------------



closing the door
he drops off to sleep...
snail



Issa



در را می بند
و می خوابد
حلزون


---------------------------------


little snail, no different
asleep
awake



Issa



فرقی ندارد
خواب باشدیابیدار

حلزون کوچک


---------------------------------


my muddy foot
left to the butterfly
I sleep



Issa



پاهای گل الودم را
گذاشتم برای پروانه
ومی خوابم




---------------------------------




in winter wind
the pig giggles
in his sleep



Issa



در باد زمستانی
خوکی می خندد
درخواب


---------------------------------


trying to sleep
when up on the eaves...
a nightingale



Issa



می خواهم بخوابم
بر لبه بام نشسته
بلبلی

---------------------------------

does my star too
sleep alone?
Heaven's River



Issa



ستاره ام هم
تنهامیخوابد؟

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:22 PM
آخرین برگ

آخرین برگ درخت افتاد

در حیاط خلوت پاییز

شادی شمشاد!



آرمانی(2)

پرنده

نشسته روی زدیوار

گرفته یک قفس به منقار



آرمانی(3)

پشت میله

بر کف زندان

کپه ای زنجیر!




قیصر امین پور

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:24 PM
امی لاول که از چهره های شناخته شده ی ایماژیسم در شعر امریکاست در سال 1874 در یکی از خانواده های ثروتمند و سرشناس شهر ماساچوست دیده به جهان گشود. او که پنجمین فرزند خانواده بود مانند فرزندان دختر ثروتمندان دیگر در خانه به تحصیل پرداخت و به دلیل همین تعصب خانوادگی از تحصیل در دانشگاه محروم ماند . این در حالی بود که هر دو برادر او تحصیلات عالی را به سهولت پشت سر گذاشتند و حتا یکی از آن ها یعنی ابوت لارنس لاول توانست به ریاست دانشگاه هاروارد برسد.
در 1896 امی جوان پیشنهاد ازدواج مردی را پذیرفت اما این مرد به فاصله ی کوتاهی از تصمیم خود منصرف شد. در همین اثنا امی که با خواندن کتاب های کتابخانه ی 7000 جلدی پدرش به نوشتن علاقه مند شده بود به نمایشنامه نویسی روی آورد.اما نوشته هایش خود او را راضی نکرد. با این حال نمایشنامه های لاول توسط هنرپیشه ای به نام النورا دیوز دو بار روی صحنه رفت . لاول در سال 1902و هنگامی که 28 سال داشت پس از تماشای هنرنمایی دیوز در نمایشی دیگر شعری برای او در اوزان آزاد نوشت و این آغاز دیرهنگام فعالیت او به عنوان یک شاعر بود.
اولین شعر امی لاول در سال 1910 در ماهنامه ی آتلانتیک به چاپ رسید او دو سال بعد در 1912 و همزمان با رابرت فراست نخستین مجموعه ی اشعار خود را منتشر کرد. او در همین سال با آدا دایر راسل ، زنی که 11 سال از او مسن تر بود، آشنا شد و تا پایان عمر با این زن در یک خانه زندگی کرد. چگونگی و کیفیت این دوستی که بر زندگی امی لاول بسیار موثر بود نزد شرح حال نویسان متاخر لاول محل مناقشه است.
او در سال 1913 شعری در مجله ی پوئتری خواند با امضای H. D. Imagiste که توجه اش را بسیار به خود جلب کرد. این گونه بود که لاول با جنبش ایماژیسم در شعر انگلیسی زبان آشنا شد و با آن احساس نزدیکی پیدا کرد. او به همین دلیل تابستان همان سال به لندن سفر کرد و از نزدیک با ازرا پاند و دیگر شاعران ایماژیست آشنا شد.شعر او نیز مورد توجه پاند قرار گرفت و او شعر لاول را به شوخی «امی ژیسم» نامید. از آن پس امی لاول به سرودن شعر به این سبک جدید همت گماشت و یک سال بعد دومین مجموعه ی اشعار خود را در قالب شعر آزاد منتشر کرد. او خود در سخنرانی هایی که در شهرهای مختلف برای معرفی اشعار و نظریاتش برپا می کرد این نوع از شعر را به عنوان «شعر بی وزن ملایم» معرفی می کرد و آن را نثر چند صدایی می نامید. لاول سخنران خوبی بود و معمولا جمعیت زیادی برای شنیدن سخنرانی اش جمع می شد. او در سال 1915 با انتشار کتاب «شش شاعر فرانسوی» که به معرفی شاعران سمبولیست اختصاص داشت به دنیای نقد ادبی رسما وارد شد و در همین سال اولین گزیده اشعار شاعران ایماژیست را نیز منتشر کرد. از این پس تا هنگام درگذشتش در سال 1925 لاول سه مجموعه شعر، یک مجموعه سخنرانی و تحقیقی جامع در آثار و احوال «جان کیتس» به چاپ رساند. آدا دایر راسل پس از مرگ لاول سه کتاب دیگر از اشعار او جمع آوری کرد و به چاپ سپرد که شعرهای حاضر گزیده ای از یکی از آن سه کتاب است. این کتاب هایکوهای مدرنی را مجموع می کند که لاول تحت تاثیر گرایش ازرا پاند به این قالب ژاپنی سروده بود. 24 شعر اول این مجموعه که اینجا منتشر می شود نخست با عنوان کلی «بیست و چهار هایکو با درونمایه ای مدرن» در سال 1921 در مجله ی پوئتری به چاپ رسید . سپس همراه با شعرهای مشابه و منتشر نشده ی لاول به صورت کتابی با عنوان «ساعت چند است؟» چند ماه پس از درگذشت شاعر منتشر شد و یک سال بعد جایزه ی پولیتزر را برای شاعری که دیگر در قید حیات نبود به ارمغان آورد. لاول در این شعرها قیود قالب هایکو، یعنی تعداد 17 تایی هجاها و تقسیم این هجاها به صورت دو سطر 5 هجایی با یک سطر 7 هجایی در میانشان، را رعایت کرده است اما در عین حال طبیعت گرایی و حرکت از جزء به کل را در پاره ای از این سروده ها نادیده گرفته تا به سهولت بتواند عواطف شخصی خود را در قالب تصاویری بدیع اجرا کند این قبیل از هایکوهای لاول را می توان اشعار ایماژیستی مینیاتوری دانست که با واج شمار هایکو سروده شده اند. در برگردان این اشعار تلاش این قلم بر این بوده است که تصاویر شعر لاول را تا حد امکان به فارسی اجرا کند و از این رو از رعایت الزام های قالب هایکو در برگردان فارسی صرف نظر شده است.
امی لاول اگرچه در زمان خود نتوانست به شهرتی که سزاوار بود دست پیدا کند اما در اوایل دهه ی 80 میلادی توسط شارحان فمینیست دوباره کشف شد و امروزه از جمله پیشگامان مدرنیسم در شعر امریکایی به شمار می رود.


آزرده ات کردم؟
با دیدگانی نگران به من خیره می شوی
اما این ها اشک های من اند

صبح و شام...
اما روزگاری پیش از این
بینمان فاصله ای نبود


حرف های زیادی می شنوم
تا ساعتی دیگر که یا دشنام گویم
یا ساکت بمانم

در گرگ و میش
کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو
حتا حالا هم خوابیده ای

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:25 PM
蚊屋を出て
また障子あり
夏の月



Kaya wo dete
Mata shouji ari
Natsu no tsuki


بیرون پشه بند
باز پشه های کاغذیست
ماه تابستان




­­شاعر: نايتو جوسو (شاگرد باشو)؛

فصل هايكو:تابستان

فصل واژه ها: پشه بند؛ ماه تابستان

کلمات دشوار:

پشه بند: Kaya
.پرده هاي كاغذي كه ديوارها و درب و پنجره هاي خانه هاي سنتي ژاپني را با آن مي ساختند:
Shouji

نشانه شناسی: پشه بند: نماد خانه و مأمنماه: نماد حقيقت كه هر سالكي در جستجوي آن است.

پیش زمینه ی لازم:

الف) در زبان ژاپني اصطلاح ترك خانه كردن و بيرون رفتن از خانه به معني راهب شدن است.يعني وقتي مي گويند كسي خانه را ترك كرده بدين معني است كه در دير اقامت گزيده و به جرگه سالكان طريق درآمده است.
ب) در ژاپن پشه بند را در داخل اتاق هاي خانه به منظور در امان ماندن از گزند حشرات برپا مي كردند

معنی هایکو:شاعر نيمه شبي تابستاني براي ديدن ماه از پشه بند خود بيرون مي آيد.اما متوجه مي شود كه هنوز در داخل اتاق محصور است و پرده هاي كاغذي اجازه ديدن ماه را به او نمي دهند و فقط طرح مبهمي از ماه از پشت پرده هاي كاغذي پيداست

منظور شاعر:بيرون آمدن از پشه بند ناخودآگاه ترك خانه كردن و راهب شدن را به ذهن خواننده ژاپني متبادر مي كند. شاعر در جستجوي حقيقت (ديدن ماه) پشه بند امن خود را ترك مي كند؛ اما متوجه مي شود كه رسيدن به حقيقت به اين سادگي ممكن نيست و هنوز پرده هايي جلوي چشم (چشم دل) او را گرفته اند.مقصود اين است كه براي راه بردن به حقيقت تنها راهب شدن و سرتراشيدن و دعا خواندن و تسبيح گرداندن و اقامت در دير و ازدواج نكردن و گوشت نخوردن و ... كافي نيست و سالك واقعي بايد به راستي در از بين بردن تمام علقه هاي اين جهاني خويش يعني هر آنچه كه ذهن او را از فكر كردن به حقيقت منحرف مي سازد بكوشد


منبع: blog.360.yahoo.com/blog-O_VWZKMwYqefaKahM_Q-?cq=1&p=14

.::. RoNikA .::.
12th July 2010, 07:27 PM
子を殴ちし 長き一瞬
天の蝉

  



Ko wo uchishi

Nagaki isshun

Ama no semi



پس از تنبيه فرزند
لحظه­ های طولانی
زنجره های آسمان


فوشی­او آکی­موتو



بيان دقيق احساسات و عواطف يکی از بنيادی ­ترين دلايل برقراری ارتباط است. اما گاهی شکل ارتباط يا ابزاری که به عنوان رسانه ارتباط به کار می ­رود (مثلا زبان برای ادبيات و رنگ و ابزار برای نقاشی) ممکن است محدوديت­هايی برای برقراری ارتباط ايجاد کنند که مانع از انتقال دقيق احساسات شوند.در قالب ادبی کوتاهی مانند هايکو مجالی برای توصيف­های طول و دراز، ترسيم تصاوير گوناگون و بيان مفصل آنچه در دل شاعر می­گذرد وجود ندارد. پس سراينده هايکو به ناچار دست به دامان اشاره و کنايه و استعاره می­شودهايکوی بالا نمونه بسيار خوبی برای اين ايجاز حاصل از به کار بستن اشاره ­ها و کنايه ­هاست. شاعر فرزند خود را به خاطر اشتباهی که مرتکب شده تنبيه می­کند اما بلافاصله دچار عذاب و اندوهی سنگين می­شود و سکوت تلخی تمام روحش را در بر می­گيرد. گويی تنها چيزی که اين سکوت سنگين را می­شکند صدای بال زدن حشراتی است که از بالا به گوش می­رسدبند اول يعنی "پس از تنبيه فرزند" رخداد واقعی را به تصوير می­کشد، "لحظه ­های طولانی" طولانی به نظر رسيدن سکوت ناخوشايند پس از تنبيه فرزند را نشان می­دهد و "زنجره­ های آسمان" برگ برنده شاعر برای نشان دادن احساس خود و عمق سکوت دردناکش استدر ضمن زنجره " فصل­واژه تابستانی" يا "تابستان­واژه" است. (اصطلاح اول از عباس پاشاي و اصطلاح دوم از عباس حسين ­نژاد است)



منبع: blog.360.yahoo.com/blog-O_VWZKMwYqefaKahM_Q-?cq=1&p=74

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:39 PM
هایکو ، کوتاه ترین نوع شعری در جهان است که توسط ژاپنی ها به ادبیات جهان معرفی شده است ، امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هایکو می شناسند . هایکو شعری است ۱۷ هجایی که در سه سطر نوشته می شود ، سطر اول و سوم هر کدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند . هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه های کلامی در آن به ندرت به کار می رود . حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری ۳۱ هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می شد و معمولا آن را شاعران به شیوه ی پرسش و پاسخ می سرودند . بخش نخست تانکا ۱۷ هجا دارد و بخش دوم آن ۱۴ هجا . تانکا به معنی شعر کوتاه است و در مقابل آن چوکا قرار دارد که به معنی شعر بلند است . با اینکه در ژاپن به غیر از تانکا و چوکا چندین فرم شعری دیگر هم وجود دارد شعرهای کوتاه محبوبیتشان بیش از بقیه است . در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش ۱۷ هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند .
هایکو در ابتدا محتوایی طنز آمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ی ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت . ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است در دوره ی معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا ،درسراسرجهان شاعرانی پیدا شده اندکه به سرودن شعر به شیوه ی هایکوهای ژاپنی می پردازند .
امروزه هایکو دوستان و هایکو سرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می پردازند .
هایکو هم اکنون در اقصی نقاط جهان به زبانی برای زندگی تبدیل شده است به تعبیری می توان گفت هایکو شعر نیست زیبایی نیست بلکه خود زندگی ست . تجربه ی شهودی هستی است که این مادر ِ همه ی هنرهای اصیل است . هایکوی عمیق همیشه ساخته ی ذن است . اما ذن یعنی مشاهده و تفکریعنی دیدن چیزها چنان که هستند و در تجربه های عمیق شهودی تجلی میکنند نه لزوما آن ذن که یکی از فرقه های بودایی مهایانه است . یاد آوری این نکته ضروری است که هایکو شعر کوتاه نیست . خیلی از تک بیت ها یا مصرع های فارسی هست که کوتاه تر از هایکوی هفده هجایی ژاپنی است.با این همه نمیتوان آن را هایکو نامید .
هایکو دارای دو منظره توامان . چیزی فراتر از فرم ادبی است . راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون . هر هایکو لحظه ای را در خود تسخیر می کند . لحظه ای عادی که آوازش تا به دورها شنیدنی ست . و وقتی که این لحظه ، یم دم انسان را به بودنش به باور می رساند تا با خود بگوید : « خیلی آشناست ... این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و ... »

رولان بارت در کتاب امپراطوری نشانه ها نوشته ای با عنوان دستبرد به معنا دارد او می گوید : « هایکو دارای خاصیتی شبح وار است و آن اینکه هر کس همواره تصور می کند به سادگی اشعاری همانند آن بسراید ولی ممکن است هرگز نتواند »


چند نمونه هایکو :

باعبور مار
کمر راست کرد
نرم نرمک، علف


ایکدا سومیکو



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را


ماساوكا شيكي



بر خيابان اصلي
چترهاي رنگارنگ-
باران پاييزي


ماریا تیرنسا

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:39 PM
قواعد نوشتن هایکو:

1. همیشه تعداد هجاهای هایکوی خود را بشمارید.
2. هفده هجا را در یک سطر بنویسید.
3. هفده هجا را در سه سطر بنویسید.
4. هفده هجا را در سه بند به ترتیب پنج، هفت و پنج هجایی بنویسید. (قالب استاندارد ژاپنی)
5. هفده یا کمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتیب کوتاه، بلند و کوتاه بنویسید. (قالب رایج در زبانهای اروپایی)
6. کل هایکو را با یک نفس باید بتوان خواند.
7. از فصل واژه ها (کلماتی که به فصل خاصی از سال ارجاع می دهند استفاده کنید).
بهارواژه: شکوفهٔ گیلاس
تابستان‌واژه: کرم شب‌تاب
پاییزواژه: خرمالو
زمستان‌واژه: برف
نوروزواژه: پایان سال،
8. در پایان بند اول یا دوم (اما نه هردو) سکوت قرار دهید.
9. هرگز اجازه ندهید که سه بند هایکوی شما پشت سر هم تشکیل یک جمله کامل بدهند.
10. ترتیبی دهید که رابطه یا تقابل بندهای اول و دوم تنها پس از خواندن بند سوم مشخص شود.
11. همیشه از زمان حال استفاده کنید و در مورد اینجا و اکنون بنویسید.
12. استفاده از اسامی خاص و ضمایر شخصی را تا حد ممکن محدود کنید.
13. تا جای ممکن از وجه استمراری استفاده نکنید.
14. بد نیست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوی یکسان داشته باشند.
15. در مورد ترتیب تصاویری که هر یک از بندها به دست می هند فکر کنید. مثلا ابتدا یک منظره از دور، بعد بخشی از آن منظره از نزدیک تر و در نهایت یک کلوزآپ.
16. لب مطلب را برای بند آخر نگه دارید.
17. سعی کنید بند اول تا جای ممکن جذاب و گیرا باشد.
18. همیشه فقط در مورد چیزهای معمولی، با روشی معمولی و با زبانی معمولی بنویسید.
19. به مطالعه ذن بپردازید و بگذارید هایکوی شما مصداق روش بی کلام تصویرسازی باشد.
20. ادیان و فلسفه های مختلف را مطالعه کنید و بگذارید اثر آنها در پس زمینه هایکوی شما انعکاس یابد.
21. تنها از تصاویر عینی استفاده کنید.
22. سعی کنید به سطوح چندگانه از معنا دست یابید. سطوح بیرونی شامل تصاویر عادی و در سطوح عمیق تر فلسفه حیات و جهان بینی شما.
23. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده انزوای خودخواسته و فقر داوطلبانه باشند. (سابی)
24. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده نوستالژی رمانتیک باشند. (وابی)
25. تضادها را بیابید و در هایکوی خود به تصویر بکشید.
26. از جناس و بازی با کلمات استفاده کنید.
27. در مورد چیزهای ناممکن به شکلی معمولی صحبت کنید.
28. از تصاویر تداعی گر معانی متعالی استفاده کنید (از جنگ و جنایت و مسائل جنسی صحبت نکنید)
29. تنها از تصاویر مربوط به طبیعت استفاده کنید. (از اشاره مستقیم به مسائل انسانی خودداری کنید)
30. عواطف انسانی را با اشاره به جنبه های مختلف طبیعت تداعی کنید.
31. از هرگونه اشاره مستقیم به خود در هایکو اجتناب کنید.
32. استفاده از علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، خط تیره و...) در هایکو مانعی ندارد.
33. گاهی برای ایجاد ایهام از آوردن علائم سجاوندی خودداری کنید.
34. قواعد نگارشی زبان خود را به طور کامل رعایت کنید.
35. از آوردن قافیه پرهیز کنید.
36. از آوردن اوزان غیرهجایی (مانند وزن های عروضی فارسی) خودداری کنید.
37. از واج آرایی (تکرار آواهای مشابه در یک بند) استفاده کنید. (مثل تکرار «چ» در مصرع «سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند...»)
38. از آواهای کلمات برای انعکاس دادن احساسات خود استفاده کنید.
39. همیشه هایکوی خود را به یک اسم ختم کنید.
40. از هر الهام و شهود آنی به عنوان نقطه آغازی برای خلق یک هایکو استفاده کنید.
41. از آوردن فعل های زیاد خودداری کنید.
42. هر جا که توانستید حروف اضافه را حذف کنید. (مانند از، در، به، با، بین، میان، روی و...)
43. قیدها را حذف کنید.
44. برای هر اسم بیش از یک معرف (توصیف کننده هایی مانند صفات و...) نیاورید.
45. با هایکوی خود مثل شعر برخورد کنید. هایکو جمله زیبای روی کارت پستال نیست.
46. هر هایکویی را که به ذهنتان رسید بنویسید. حتی بدترینشان را. زیرا می توانند الهام بخش آثاربهتر بعدی باشند

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:40 PM
به هر كتاب هايكو كه نگاه كنيد از چهار هايكوسرا به عنوان بزرگترين هايكو سرایان ژاپن نام برده شده است.
ماتسوئو باشوريا،بوسون،ايسا،شيكي


ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م)

در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو سرا شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست.


در سال 1644 بدنيا آمد. نام كودكي اش كين ساكو بود . سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مينوشت. او نام مستعارش را از درخت موز گرفت . باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.
بيش از ديگر شاعران ، هايكو باشو ست و باشو هايكو ست. باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت. قبل از باشو هايكو يك نوع بازي كم اهميتي بود كه در دربار توسط اديبان بازي ميشد. نوعي بازي با كلمات بود كه پر از جناس و كنايه بود. اما باشو هايكو را بالا برد.
مشهورترين هايكو ي باشو بركه كهن ميباشد.
بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب
توجه داشته باشيد كه چگونه هر سه عنصر درين هايكو همزمان جدا و به هم پيوسته ست.
غوك ، بركه ، و صداي جهيدن غوك. اينجا عملي صورت گرفته و
حركت ناگهاني و سكوتي كه براي لحظه اي با جهيدن غوكي اتفاق ميافتد.
بعضي ها اين هايكو را نوعي روشن شدگي بودايي مي بينند.و بعضي آنرا تصويري واقعي مي بينند.
بوسون (1716 ـ 1783 م)
يو سا بوسون دومين هايكو سرای بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. اما هايكوسرای جوانتر احترام زيادي براي هايكو سرای بزرگتر قائل بود كه در هايكوها و نقاشي هايش نمايان ست. بوسون هم هايكوسرا و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده ميشود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند. هرچند كه باشو يك تجربه گر بزرگ بود و آواره اما بوسون بيشتر عمرش را صرف خواندن و نوشتن و نقاشي و ميگساري كرد. او يك مرد خانواده دار بود و خودش را وقف دخترش كرد. در مورد او هايكوهاي محبت آميزي نوشت و نامه هايي كه بيانگر نگراني او از ازدواج دخترش با مردي ست كه لياقت او را نداشته ست.
بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.
براي مثال اين هايكوي بوسون
كنار بركه كهن
پير ميشود غوك-
برگهاي ريخته
بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .
گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد
ميانديشد
بهار اينجاست
دريا ، دريا
ايسا (1764 ـ 1827 م)

كوباياشي ايسا در پنجمين روز از پنجمين ماه در سال 1763 به دنيا آمد. و ياتارو ناميده شد.
ايسا نام مستعاري ست كه بعدا آنرا انتخاب كرد و به معناي يك فنجان چاي ست. بيشتر سالهاي زندگي ايسا غم انگيز است. وقتي دو ساله بود مادرش مرد و وقتي سيزده ساله بود مادر بزرگش. بعدا سه فرزندش و اولين همسرش كيكو مردند . و او را تنها گذاشتند تااينكه در سه سال آخر عمرش با يك دختر سامورايي ازدواج كرد.
در هايكوهاي ايسا خبري از زندگي غم انگيزش نيست.بر خلاف ان نشان دهنده انست كه ايسا سرنوشت خود را پذيرفته ست. ايسا به انسان گرايي و همدردي با جهان ، از يك شاليكار گرفته تا يك كك مشهور ست.
وي زبان محاوره ولهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار برده ست. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد.


ايسا "قلب هايكو " شناخته ميشود. چون در مقابل نگاه واقع گرايانه بوسون و ذن درون گرايانه باشو او لحن انسان گرايانه اي دارد.
يكي از برجسته ترين هايكوهاي ايسا براي مرگ دخترش ساتو سروده ست.
این جهانِ ِ شبنمی
بی شک شبنمی ست
وهنوز...
در اين هايكو اندوهي كه از مرگ فرزندش به او رسيده صرفا در منظره اي مي گنجاند . كه در ابتدا ناپايداري زندگي با ايماژ شبنم نشان ميدهد و تكرار ان نشان دهنده پذيرفتن اين واقعيت ست. " و هنوز ..." نشان ميدهد كه او هنوز در ايسا يا در بهشت يا در هايكو يا با تناسخ زنده ست.
شيكي (1867 ـ 1902 م)

چهارمين هايكو سرای بزرگ ماساوكا شيكي ست . او در سال 1869 متولد شد . هايكوهايش داراي تصاوير واقعي ست و شامل اشيا و تصاوير و رنگ ها و اشكال و تقابلشان با همديگر ست.
او به عنوان هايكو سرای نو گرا شناخته شده ست. شيكي كلمه هوكو را نيز به هايكو تغيير داد.
او به جنبه روحاني و درون گرايي باشو واكنش نشان داد و برخلاف آن عمل كرد.
شيكي بيشتر عمر كوتاهش را با بيماري گذراند.


می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را
شيكي همچنين بنيانگذار مجله هوتوتو گيسو (فاخته )در سال 1899 ست. هايكوهايش فاقد جنبه هاي انسان گرايانه ايسا و حسهاي روحاني و درون گرايانه باشو ست. هايكوهايش مانند نقاشي ست.
شبانه ماه سپید
تابستان
بر بادبان سپید

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:40 PM
هایکوهایی از ایسا/Issa

دگرباره دنگ دنگ ِ
ناقوس معبدکوهستان
باران بهاری
..............................


به خانه ام
خوش امدی
اولین باران بهاری

--------------------------------------------


درنای شالیزار
دوباره فرودآی!
باران بهاری

--------------------------------------------

کبوترنیز
می خواند صبح زود
باران بهاری

----------------------------------------------
بر سینی شامم
جیک جیک گنجشکی
باران بهاری

--------------------------------------------
درباران بهاری
اندکی خیس شده
درنای رودخانه تون

--------------------------------------------
در علف
آهویی جست وخیزکنان
باران بهاری

--------------------------------------------
درباران بهاری
به دنیال ماهی گریزان
سگی درساحل

----------------------------------------------
حتی موش مزرعه
فریادمی زند"چه شانسی"
باران بهاری

----------------------------------------------
قدم زنان
ماهی تابه ای برسرش
باران بهاری

----------------------------------------------

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:41 PM
سپيده دم بهاري
پرواز ميكند پشه اي

به آسمان زيبا

-----------------------------------------------

در سپيده دم

دوباره سرد ميشود

خانه ام


------------------------------------------
در سپيده دم

يكي نيزكنار درخت آلو
بركاسه اش مي كوبد

---------------------------------------

سپيده دم
با برف ميسازم

بوداي بزرگ

-----------------------------------------------
سپيده دم

از شكاف ديوار

سرما
-------------------------------------------------

سايه ام نيز

سپيده دم بهاري

تر و تميز

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:42 PM
"قزل آلایی بر می جهد
ابرها در بستر رود
حرکت می کنند"

"آه ای پروانه
رؤیایت چیست
وقت بال زدن" ...

yalda saadaat
3rd February 2011, 01:42 PM
این چه سوألیست؟
بودن یا نبودن،
ثبت شده‌ایم همه
در اداره‌ی ثبت خدا

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:20 AM
اشعار هایکو

هایکو ، کوتاه ترین نوع شعری در جهان است که توسط ژاپنی ها به ادبیات جهان معرفی شده است ، امروزه اغلب مردم جهان شعر ژاپن را با هایکو می شناسند .

هایکو شعری است ۱۷ هجایی که در سه سطر نوشته می شود ، سطر اول و سوم هر کدام پنج هجا و سطر دوم هفت هجا دارند .

هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه های کلامی در آن به ندرت به کار می رود . حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری ۳۱ هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می شد و معمولا آن را شاعران به شیوه ی پرسش و پاسخ می سرودند . بخش نخست تانکا ۱۷ هجا دارد و بخش دوم آن ۱۴ هجا . تانکا به معنی شعر کوتاه است و در مقابل آن چوکا قرار دارد که به معنی شعر بلند است .

با اینکه در ژاپن به غیر از تانکا و چوکا چندین فرم شعری دیگر هم وجود دارد شعرهای کوتاه محبوبیتشان بیش از بقیه است . در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش ۱۷ هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند .

هایکو در ابتدا محتوایی طنز آمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ی ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت . ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است در دوره ی معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا ،درسراسرجهان شاعرانی پیدا شده اندکه به سرودن شعر به شیوه ی هایکوهای ژاپنی می پردازند .


امروزه هایکو دوستان و هایکو سرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می پردازند .
هایکو هم اکنون در اقصی نقاط جهان به زبانی برای زندگی تبدیل شده است به تعبیری می توان گفت هایکو شعر نیست زیبایی نیست بلکه خود زندگی ست . تجربه ی شهودی هستی است که این مادر ِ همه ی هنرهای اصیل است .

هایکوی عمیق همیشه ساخته ی ذن است . اما ذن یعنی مشاهده و تفکریعنی دیدن چیزها چنان که هستند و در تجربه های عمیق شهودی تجلی میکنند نه لزوما آن ذن که یکی از فرقه های بودایی مهایانه است . یاد آوری این نکته ضروری است که هایکو شعر کوتاه نیست . خیلی از تک بیت ها یا مصرع های فارسی هست که کوتاه تر از هایکوی هفده هجایی ژاپنی است.با این همه نمیتوان آن را هایکو نامید .
هایکو دارای دو منظره توامان . چیزی فراتر از فرم ادبی است . راه و وسیله ای است برای دیدن و درک دنیای پیرامون . هر هایکو لحظه ای را در خود تسخیر می کند . لحظه ای عادی که آوازش تا به دورها شنیدنی ست . و وقتی که این لحظه ، یم دم انسان را به بودنش به باور می رساند تا با خود بگوید : « خیلی آشناست ... این را من نیز دیده ام ، شنیده ام و ... »


رولان بارت در کتاب امپراطوری نشانه ها نوشته ای با عنوان دستبرد به معنا دارد او می گوید : « هایکو دارای خاصیتی شبح وار است و آن اینکه هر کس همواره تصور می کند به سادگی اشعاری همانند آن بسراید ولی ممکن است هرگز نتواند »

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:20 AM
چند نمونه هایکو :

باعبور مار
کمر راست کرد
نرم نرمک، علف



ایکدا سومیکو



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را



ماساوكا شيكي




بر خيابان اصلي
چترهاي رنگارنگ-
باران پاييزي



ماریا تیرنسا

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:21 AM
قواعد نوشتن هایکو

1. همیشه تعداد هجاهای هایکوی خود را بشمارید.
2. هفده هجا را در یک سطر بنویسید.
3. هفده هجا را در سه سطر بنویسید.
4. هفده هجا را در سه بند به ترتیب پنج، هفت و پنج هجایی بنویسید. (قالب استاندارد ژاپنی)
5. هفده یا کمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتیب کوتاه، بلند و کوتاه بنویسید. (قالب رایج در زبانهای اروپایی)
6. کل هایکو را با یک نفس باید بتوان خواند.
7. از فصل واژه ها (کلماتی که به فصل خاصی از سال ارجاع می دهند استفاده کنید).
بهارواژه: شکوفهٔ گیلاس
تابستان‌واژه: کرم شب‌تاب
پاییزواژه: خرمالو
زمستان‌واژه: برف
نوروزواژه: پایان سال،

8. در پایان بند اول یا دوم (اما نه هردو) سکوت قرار دهید.
9. هرگز اجازه ندهید که سه بند هایکوی شما پشت سر هم تشکیل یک جمله کامل بدهند.
10. ترتیبی دهید که رابطه یا تقابل بندهای اول و دوم تنها پس از خواندن بند سوم مشخص شود.
11. همیشه از زمان حال استفاده کنید و در مورد اینجا و اکنون بنویسید.
12. استفاده از اسامی خاص و ضمایر شخصی را تا حد ممکن محدود کنید.
13. تا جای ممکن از وجه استمراری استفاده نکنید.
14. بد نیست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوی یکسان داشته باشند.
15. در مورد ترتیب تصاویری که هر یک از بندها به دست می هند فکر کنید. مثلا ابتدا یک منظره از دور، بعد بخشی از آن منظره از نزدیک تر و در نهایت یک کلوزآپ.
16. لب مطلب را برای بند آخر نگه دارید.
17. سعی کنید بند اول تا جای ممکن جذاب و گیرا باشد.
18. همیشه فقط در مورد چیزهای معمولی، با روشی معمولی و با زبانی معمولی بنویسید.
19. به مطالعه ذن بپردازید و بگذارید هایکوی شما مصداق روش بی کلام تصویرسازی باشد.
20. ادیان و فلسفه های مختلف را مطالعه کنید و بگذارید اثر آنها در پس زمینه هایکوی شما انعکاس یابد.
21. تنها از تصاویر عینی استفاده کنید.
22. سعی کنید به سطوح چندگانه از معنا دست یابید. سطوح بیرونی شامل تصاویر عادی و در سطوح عمیق تر فلسفه حیات و جهان بینی شما.
23. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده انزوای خودخواسته و فقر داوطلبانه باشند. (سابی)
24. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده نوستالژی رمانتیک باشند. (وابی)
25. تضادها را بیابید و در هایکوی خود به تصویر بکشید.
26. از جناس و بازی با کلمات استفاده کنید.
27. در مورد چیزهای ناممکن به شکلی معمولی صحبت کنید.
28. از تصاویر تداعی گر معانی متعالی استفاده کنید (از جنگ و جنایت و مسائل جنسی صحبت نکنید)
29. تنها از تصاویر مربوط به طبیعت استفاده کنید. (از اشاره مستقیم به مسائل انسانی خودداری کنید)
30. عواطف انسانی را با اشاره به جنبه های مختلف طبیعت تداعی کنید.
31. از هرگونه اشاره مستقیم به خود در هایکو اجتناب کنید.
32. استفاده از علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، خط تیره و...) در هایکو مانعی ندارد.
33. گاهی برای ایجاد ایهام از آوردن علائم سجاوندی خودداری کنید.
34. قواعد نگارشی زبان خود را به طور کامل رعایت کنید.
35. از آوردن قافیه پرهیز کنید.
36. از آوردن اوزان غیرهجایی (مانند وزن های عروضی فارسی) خودداری کنید.
37. از واج آرایی (تکرار آواهای مشابه در یک بند) استفاده کنید. (مثل تکرار «چ» در مصرع «سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند...»)
38. از آواهای کلمات برای انعکاس دادن احساسات خود استفاده کنید.
39. همیشه هایکوی خود را به یک اسم ختم کنید.
40. از هر الهام و شهود آنی به عنوان نقطه آغازی برای خلق یک هایکو استفاده کنید.
41. از آوردن فعل های زیاد خودداری کنید.
42. هر جا که توانستید حروف اضافه را حذف کنید. (مانند از، در، به، با، بین، میان، روی و...)
43. قیدها را حذف کنید.
44. برای هر اسم بیش از یک معرف (توصیف کننده هایی مانند صفات و...) نیاورید.
45. با هایکوی خود مثل شعر برخورد کنید. هایکو جمله زیبای روی کارت پستال نیست.
46. هر هایکویی را که به ذهنتان رسید بنویسید. حتی بدترینشان را. زیرا می توانند الهام بخش آثاربهتر بعدی باشند

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:22 AM
به هر كتاب هايكو كه نگاه كنيد از چهار هايكوسرا به عنوان بزرگترين هايكو سرایان ژاپن نام برده شده است.
ماتسوئو باشوريا،بوسون،ايسا،شيكي




ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م)




در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو سرا شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست.



در سال 1644 بدنيا آمد. نام كودكي اش كين ساكو بود . سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مينوشت. او نام مستعارش را از درخت موز گرفت . باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.

بيش از ديگر شاعران ، هايكو باشو ست و باشو هايكو ست. باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت. قبل از باشو هايكو يك نوع بازي كم اهميتي بود كه در دربار توسط اديبان بازي ميشد. نوعي بازي با كلمات بود كه پر از جناس و كنايه بود. اما باشو هايكو را بالا برد.



مشهورترين هايكو ي باشو بركه كهن ميباشد.



بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب



توجه داشته باشيد كه چگونه هر سه عنصر درين هايكو همزمان جدا و به هم پيوسته ست.
غوك ، بركه ، و صداي جهيدن غوك. اينجا عملي صورت گرفته و
حركت ناگهاني و سكوتي كه براي لحظه اي با جهيدن غوكي اتفاق ميافتد.



بعضي ها اين هايكو را نوعي روشن شدگي بودايي مي بينند.و بعضي آنرا تصويري واقعي مي بينند.



بوسون (1716 ـ 1783 م)



يو سا بوسون دومين هايكو سرای بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. اما هايكوسرای جوانتر احترام زيادي براي هايكو سرای بزرگتر قائل بود كه در هايكوها و نقاشي هايش نمايان ست. بوسون هم هايكوسرا و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده ميشود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند. هرچند كه باشو يك تجربه گر بزرگ بود و آواره اما بوسون بيشتر عمرش را صرف خواندن و نوشتن و نقاشي و ميگساري كرد. او يك مرد خانواده دار بود و خودش را وقف دخترش كرد. در مورد او هايكوهاي محبت آميزي نوشت و نامه هايي كه بيانگر نگراني او از ازدواج دخترش با مردي ست كه لياقت او را نداشته ست.

بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.

براي مثال اين هايكوي بوسون



كنار بركه كهن
پير ميشود غوك-
برگهاي ريخته



بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .
گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد



ميانديشد
بهار اينجاست
دريا ، دريا



ايسا (1764 ـ 1827 م)



كوباياشي ايسا در پنجمين روز از پنجمين ماه در سال 1763 به دنيا آمد. و ياتارو ناميده شد.
ايسا نام مستعاري ست كه بعدا آنرا انتخاب كرد و به معناي يك فنجان چاي ست. بيشتر سالهاي زندگي ايسا غم انگيز است. وقتي دو ساله بود مادرش مرد و وقتي سيزده ساله بود مادر بزرگش. بعدا سه فرزندش و اولين همسرش كيكو مردند . و او را تنها گذاشتند تااينكه در سه سال آخر عمرش با يك دختر سامورايي ازدواج كرد.
در هايكوهاي ايسا خبري از زندگي غم انگيزش نيست.بر خلاف ان نشان دهنده انست كه ايسا سرنوشت خود را پذيرفته ست. ايسا به انسان گرايي و همدردي با جهان ، از يك شاليكار گرفته تا يك كك مشهور ست.
وي زبان محاوره ولهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار برده ست. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد.



ايسا "قلب هايكو " شناخته ميشود. چون در مقابل نگاه واقع گرايانه بوسون و ذن درون گرايانه باشو او لحن انسان گرايانه اي دارد.
يكي از برجسته ترين هايكوهاي ايسا براي مرگ دخترش ساتو سروده ست.



این جهانِ ِ شبنمی
بی شک شبنمی ست
وهنوز...



در اين هايكو اندوهي كه از مرگ فرزندش به او رسيده صرفا در منظره اي مي گنجاند . كه در ابتدا ناپايداري زندگي با ايماژ شبنم نشان ميدهد و تكرار ان نشان دهنده پذيرفتن اين واقعيت ست. " و هنوز ..." نشان ميدهد كه او هنوز در ايسا يا در بهشت يا در هايكو يا با تناسخ زنده ست.



شيكي (1867 ـ 1902 م)



چهارمين هايكو سرای بزرگ ماساوكا شيكي ست . او در سال 1869 متولد شد . هايكوهايش داراي تصاوير واقعي ست و شامل اشيا و تصاوير و رنگ ها و اشكال و تقابلشان با همديگر ست.
او به عنوان هايكو سرای نو گرا شناخته شده ست. شيكي كلمه هوكو را نيز به هايكو تغيير داد.
او به جنبه روحاني و درون گرايي باشو واكنش نشان داد و برخلاف آن عمل كرد.
شيكي بيشتر عمر كوتاهش را با بيماري گذراند.



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را



شيكي همچنين بنيانگذار مجله هوتوتو گيسو (فاخته )در سال 1899 ست. هايكوهايش فاقد جنبه هاي انسان گرايانه ايسا و حسهاي روحاني و درون گرايانه باشو ست. هايكوهايش مانند نقاشي ست.



شبانه ماه سپید
تابستان
بر بادبان سپید




در بررسي هايكو اين چهار هايكو سرا نمايانگر چهار طرز نگاه متفاوت به جهانند: ديدن با روح ، با چشم ، با دل ، و با سر . باشو روحاني ست. بوسون هنرمند است. ايسا انسان گراست و شيكي واقع گرا.
__________________

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:23 AM
هایکوهایی از ایسا/Issa

clang once more
mountain temple bell!
spring rain

Issa



دگرباره دنگ دنگ ِ
ناقوس معبدکوهستان
باران بهاری

---------------------------------------------

welcome to my house!
First Month's very first
spring rain

Issa



به خانه ام
خوش امدی
اولین باران بهاری

--------------------------------------------

rice field crane
again, come on down!
spring rain

Issa



درنای شالیزار
دوباره فرودآی!
باران بهاری

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:24 AM
the pigeon too
sings to six a.m.
spring rain

Issa



کبوترنیز
می خواند صبح زود
باران بهاری

----------------------------------------------

at my dinner tray
a sparrow chirps...
spring rain

Issa



بر سینی شامم
جیک جیک گنجشکی
باران بهاری

--------------------------------------------

in spring rain
a bit bedraggled...
Tone River crane

Issa



درباران بهاری
اندکی خیس شده
درنای رودخانه تون

--------------------------------------------

deer gamboling
in the grass...
spring rain

Issa



در علف
آهویی جست وخیزکنان
باران بهاری

--------------------------------------------

in spring rain
chasing the elusive fish...
dog on the shore

Issa



درباران بهاری
به دنیال ماهی گریزان
سگی درساحل

----------------------------------------------


even the field mouse
squeaks, "What luck!"
spring rain

Issa



حتی موش مزرعه
فریادمی زند"چه شانسی"
باران بهاری

----------------------------------------------

walking along
a baking pan on her head...
spring rain

Issa



قدم زنان
ماهی تابه ای برسرش
باران بهاری

----------------------------------------------

with his sake he lounges
on a wall...
spring rain

Issa



باساکه اش
لم میدهدبه دیوار...
باران بهاری

---------------------------------------------

first thing after waking up
spring rain
in my eyes

Issa



پس ازبیدارشدنم
اولین چیزی که می بینم
باران بهاری

-----------------------------------------------


on one side
snow falling, on the other
spring rain!

Issa



ازیک سو
بارش برف ؛ ازسوی دیگر
باران بهاری !

----------------------------------------------

dawn--
in a stone's hollow
spring rain

Issa

سپیده دم


درشکاف سنگی
باران بهاری

-------------------------------------------------

not missing
the spring rain's blessing...
blades of grass

Issa



ازدست نمیدهد
برکت باران بهاری
تیغه های علف

--------------------------------------------------



spring rain
on an ancient road...
the pickle vendor

Issa



باران بهاری
برجاده قدیمی
ترشی فروش

-------------------------------------------------

the little shrine
is all azaleas...
spring rain

Issa



معبدکوچک
پراز ازالیه ها
باران بهاری

-----------------------------------------------

spring rain--
others have flowers
I, a little thicket

Issa



باران بهاری
دیگران گلهایی دارند
من ، بیشه ای کوچک

---------------------------------------------

spring rain--
gone vegetable-picking
with a little lantern

Issa



باران بهاری
رهسپار چیدن سبزی
با فانوسی کوچک

--------------------------------------------


crossing the field
with a paper lantern...
spring rain

Issa



می گذرم از مزرعه
بافانوس کاغذی
باران بهاری

--------------------------------------------

today too
looking at the same mountain...
spring rain

Issa



امروز نیز
می نگرم به همان کوه...
باران بهاری

----------------------------------------------

the daffodils
have become flowers!
spring rain

Issa



نرگسها
گل داده اند
باران بهاری

-----------------------------------------------

for everythicketeverythicket...
springrain

Issa



برای هر بیشه ای
هر بیشه ای
باران بهاری

------------------------------------------------

a day for wandering
a day for haiku...
spring rain

issa



باران بهاری
یک روزبرای پرسه زدن
یک روزبرای هایکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:25 AM
a lovely spring night
suddenly van-ished
while we viewed cherry blossoms
Basho



شب زیبای بهار
محو شد ناگهان
وقتی نظاره کردیم شکوفه های گیلاس را




since morning glories
hold my well bucket hostage
I beg for water
Chiyo-ni


شکوه صبحگاه
دلو چاهم را گرو می گیرد
آب می طلبم




Rain in my tea
taste of spring
budding branches
Leila Caramad




باران در چای من
طعم بهار
شاخه های نورسته

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:27 AM
نمی دانم به چه می اندیشند آدمیان زادگاهم
می دانم اما گلهای آنجا هنوز
همان عطر همیشگی را دارند

کی تسورایوکی

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:28 AM
چند نمونه هایکو :
-------------------------------------

دعوای گربه‌ها

پرواز لنگه کفش

رؤیای نا تمام. ................سيد علي مير افضلي



--------------------------------------------
شبی در بهار

دمی اگر همدمی باشد

حرف ها
کووبوتا مان تارو
__________________
بنام خداوند جان آفرین........پس از او به نام تو ای بهترین

ღ♥♥ღღ♥♥ღღ♥♥ღღ♥♥ღ ♥♥ღღ♥♥ღღ♥♥ღ

سیاوشم .. آرامش پاییز براي تو
این روزهای خوب و شور انگیز مال تو
یک لحظه زیبایی دیدارت از آن من
دنیایی ازعشق و غزل لبریز....براي تو
چشمان تو این شادی پیوسته.... مال من
روح من این عاشق مجنون... مال تو
گفتی تمام مهربانی در نگاه توست
اینک تمام مهربانی ام نيز براي تو

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:29 AM
خانه تکانی تابستانی:
باد ، در میان کاجستان،
شمشیر برهنه را خنک می کند.

توضیح:کسی شمشیر را از غلاف بیرون می کشد و در این لحظه گویی باد آن را خنک می کند ؛واقعا هر دو شخص را خنک می کند.

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:30 AM
روز سال نودرست مثل یک بعدازظهر پاییزی
تنها هستم
-----------------
قدم هشيارتر بگذار
همه گل هاي صحرايي
تورا زير نظر دارند.
(باشو)
------------------------------------
تمام اضطراب
تمام غصه هاي سينه ي مشوش خود را
به اين بيد مجنون رها كن!
(باشو)
--------------------------------------
پرچین چوبی
در انتظار است
تا فرود یک کلاغ

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:31 AM
ولایت انارهای دریده است اینجا !
باز گردیم دوشیزه خانم !
باز گردیم !

-------------------------------------------


زنگوله های صدفین
از صدا باز نمی ایستند
که بیقرار دریایند.........
تاکاهاشی اتسواو

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:32 AM
زن بی فرزند
چه ظریف رفتار میکند
با عروسک ها...


-----------------------------------------------


مادرم چاقو را در حوض می شست

ماه زخمی می شد

سهراب سپهری

----------------------------------------

هوای تو به سرم می زند ،

سر به هوا می شوم !


------------------------------------------------

چشمانت را بگشا ،

کبوترم پرواز می خواهد ...

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:33 AM
چشمهایت را از من دریغ نکن،


قول می دهم آبی بسوزم !

----------------------------------------------------

شكوفه های آلو
ايثار می كند بوی خود را
بدان كس كه شاخه را می شكند

عليرضا جون
3rd March 2011, 09:34 AM
كودك نابينا
دست در دست مادر
می ستايد شكوفه های گيلاس را


انوموتو كيكاكو ( Enomoto Kikaku )

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:35 AM
پنجره باز
رنگ و آواز
پرانتز بسته
پیله پرواز


-----------------------------------------


خوشه های افکارم

در خم نگاهت افتاد.......
شراب شعر جان گرفت.

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:36 AM
برای خورشید

شعری

خواندم

رفت پشت ابر

گریست

---------------------------------------

شاعری وارد دانشکده شد
دم در
ذوق خود را
به نگهبانی داد

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:37 AM
خواب می‌بینم نام من می‌خورد بر سنگ‌ها و بر‌می‌گردد

مانند یک توپ پینگ‌پنگ

--------------------------------------------


تو
اصلاً حواست نیست
که وقتی اینجایی
من
سراسر لبخندم
در تمام عکس‌ها

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:38 AM
ميوه های خرمالو ،
به نارا می انديشم ، به مهمانخانه
به رخساره ی خدمتكار


ماسا اوكا شيكی ( Masa–Oka Shiki )

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:38 AM
صفِ ماهی‌ها
چشم‌انتظار ِ دست
شاید قطره‌ای آب

--------------------------------------------

عطر آلو
به ناگاه بر ميدمد آفتاب ،
كوره راه كوهستانی



ماتسوئو باشو ( Matsuo Basho )

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:39 AM
شب است وُ

سایه ام / هم

همسایه ام

نمی شود ...........سهیل پاشازاده

---------------------------------------------

دلم هوای تو دارد

ای وای هوار

اگر نبود ماهی / دلم...........سهیل پاشازاده

---------------------------------------------------

دست دلم را رو می کند

سو سوی ستاره ای

که دلتنگی ام را

زیر آسمانش چال کرده ام.......سهيل پاشازاده

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:41 AM
شاخه ای گل برداشت،
به شقایق نگریست
شاعری در دل خود سخت گریست ..

--------------------------------------------

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:41 AM
خانم جین – رایش هولد (Jane Reichhold) نویسنده و شاعر آمریکائی – آلمانی است.خانم رایش هولد پیش از آنکه شاعر و نویسنده باشد هنرمندی است که با سفال همه آرزوهایش را عینیت می بخشد گاهی به شکل یک گلدان گاهی هم به شکل یک عروسک .
خانم رایش هولد می گوید:
سال ها هایکو می نوشتم اما آنچه را که می دیدم هر گز تمام و کمال نتوانستم با واژه ها بیان کنم.تا روزی نوشته ای از خانم بتی درونیوک ( Betty Drevniok) رئیس انجمن هایکو نویسان کانادا به دستش رسد . اولین بار بود که در کتاب دست نوشته خانم بتی گفته بود که نوشتن هایکو و اثر بخشی آن به تکنیک هائی وابسته است که شاعر باید در سرودن هایکو از آن تکنیک ها بهره بگیرد . تکنیک ها همان کلید قفل آن پنجره ای است که نه تنها به منظری برای شاعر باز می شود بلکه این پنجره برای مخاطب نیز گشوده می شود تا به رمز و راز و سر آنچه می بیند آگاه شود.


اصل یکم : اصل تطبیق Comparison

در این تکنیک یک "چیزی " و یک " چیز دیگری " کاملا واضح و روشن به تصویر کشیده می شوند ، ضمن اینکه این دو " چیز " همدیگر را کامل می کنند ضمنا اتفاق خاصی را هم نشان می دهند . پس از آن مخاطب و کسی که شعر را می خواند مجبور می شود که از ورای این دوچیز به ظاهر متفاوت به آن گوهری که این دو را شبیه هم نشان می دهد پی ببرد ، وجوه مشترک این دوچیز به ظاهر متفاوت را ببیند و حس کند . ما آدم ها هزار و یک اتفاق را در زندگی روزمره تنها می بینیم و دیدن آن ها برایمان عادت شده است اما هیچگاه در آن ها دقیق نشده ایم . هایکو دیدن دوباره اشیا است ، دیدن دوباره چیز هائی است که هزار بار دیده ایم .
به این هایکو از خانم رایش هولد توجه کنید :

در خواب نیمروزی
گیلاس بنان پائین دست
غرق شکوفه اند

بن با ضم " ب " به معنی درخت است .
چیزی که اینجا در این هایکو ابراز شده اما از آن چیزی گفته نشده است این است که شکوفه های درختی در آن پائین دست های آن دشت بهاری می تواند با گل هائی که از آن حرفی نیامده و حالا در خواب ناز نیمروزی خواب پروانه می بینند ، می توانند با هم و در برابر هم دیده شوند ، مثل کودکستانی که بعضی نو باوگان در خواب ناز اند و بعض دارند با عروسک هایشان بازی می کنند ، و همه این ها در یک سکوت روحانی جاری است .
ممکن است که کسی بپرسد آیا چه تصویر دیگری را می توان با تصویر شکوفه های گیلاس تطبیق داد و مقایسه کرد؟ طبیعی است که لیست بالا بلندی از تصاویر بی شمار ممکن است جایگزین سطر اول این هایکو شود.
اصلا ممکن است کسی سئوال را اینگونه مطرح کند : که چه تصویر و یا چه چیز دیگری را در چشم انداز بهاری می توان با گل هائی که هم اینک در سطر اول به خواب ناز نیمروزی فرورفته اند مطابقت داد؟
و یا اصلا شما می توانید هر دو تصویر را بردارید و تصاویر دلخواه خودتان را جایگزین کنید.

به هایکوئی از " بوسون " توجه کنید ( شاعر و نقاش ژاپنی در قرن هفذهم میلادی ) :

پای رفتن ام نیست
همینجا می مانم ، با سایهء بید
باران هم که نمی بارد !

شاید کسی با تعویض یکی از تصاویر این هایکو ، شعر دیگری بسازد :

پای رفتن ام نیست
همینجا می مانم ، با سایهء بید
صدای آب !

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:42 AM
2- اصل تقابل Contrast

در این اصل اینطور به نظر می رسد که کار شاعر اینجا بسیار ساده و سهل است ، کاری که باید انجام دهد فقط متقابل کردن و در برابر هم قراردادن دو تصویر است ، به این مثال توجه کنید :

تند بار بهاری –
آویزشاخه های بید افشان
جوانه های سبز

هیچگاه از پس تند باری بهاری ، برگ های نورسته بر شاخه های بیدی افشان را دیده اید ؟
شور انگیزی این اسلوب در هیجان و شوری است که از تقابل و برابر نهشت چیز ها و تصاویر بوجود می آید. در بیشتر آن لحظات الهام و یا " لحظهء هایکو " مجموعه تصاویر روشن ، یک علاقه و دلبستگی درونی در شاعر و مخاطب القا می کند . با این حال بخش اعظمی از شگفتی های زندگی و حیات نتیجه تقابل و برابر نهشتی چیز ها است و بدین لحاظ است که این اسلوب یکی از اساسی ترین تکنیک ها در سرودن هایکو محسوب میشود.
به این هایکو از بوسون BUSON توجه کنید که چگونه از تقابل دو تصویر به ظاهر نا مرتبط چه معانی دهشت آوری روح مخاطب را در چنبره خود می تکاند :

سرشاخه های پرشکوفه ء آلو
و روسپی ها که در اطاق های سرخ
لباس شب می خرند

بهار آمده است و روسپی ها در خیال لباس های شب ، که اینک ندارند ، سرگرم کارند تا بدست آورند . شاید آن ها هم در این بهار بهاری شوند !!!!
سطر اول و دوم این هایکو به دنیای طبیعی و طبیعت مرتبط است ، سطر دوم و سوم به دنیای مرد ها وابسته است که هر دو تصویر در حالیکه ظاهرا به هم نا مرتبط هستند، با هر ذهن ساده ای قابل دیدن و تشخیص است و در وحدتی غیر قابل تفکیک با هم تخیل می شوند . با این وصف این همجوشی تصاویر برای بوسون تا اندازه ای بیرونی و عینی است تا اینکه درونی و ذهنی باشد .
این دو تصویر از هر جنسی که باشند مهم نیس ، اهمیت قضیه در این است که از تقابل دو تصویر ساده همه حس مخاطب بیدار میشود تا به چرائی آن چیز های ناگفته بیندیشد .

باشو در همین حال و هوا هایکوئی دارد که برای تکمیل حس هایکوی بوسون در اینجا به آن اشاره میکنیم :

با روسپی ها
زیر یک سقف خوابیده ایم
گل های شبدر و مهتاب

باشو ، شاعر هایکو سرای ژاپنی در طی یکی از سفرهایش در بین راه در قهوه خانه ای سر راهی شب را اطراق می کند ، فصل فصل پائیز است و چند روسپی آواره هم آن شب را در همین مکان سر می کنند. به یکباره باشو نگاهی بر صورت معصوم روسپی های غرق در خواب می اندازد و مهتاب و گل های شبدر که آنجا بیرون ، در هوای سرد پائیزی در نور مهتاب جلوه ای زیبا و معصوم را به ذهن متبادر می کند نظر باشو را جلب می کند. هیچ تفاوتی بین باشو ، بین آن مهتاب و گل های شبدر و این روسپی های سرگردان نیست . زندگی همین است که می بینیم ، واقعیت همین است که همین الآن خودش را نشان می دهد .

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:43 AM
3- اصل تداعی : The Technique of Association

این اسلوب به وجهی از چیز ها و تصاویری اندیشه می کند که چگونه چیز های مختلف به گونه ای به هم وابسته اند و چگونه این چیز ها یک جمع واحد را می سازند .
در مکتب ذن به این اسلوب ، سبک " وحدت " و یگانگی می گویند ، خلاصه اینکه این اسلوب نشان می دهد که چگونه هر چیزی بخش و جزئی از چیز دیگری است .
لازم نیست که به آئین بودا معتقد باشید و همچنین در مکتب ذن خبره باشید تا وحدت چیز های به ظاهر گوناگون و مختلف را ببینید ، کافی است که با چیستی آن چیز ها آشنا باشید ، آنوقت است که خود به اشراق و این تابندگی خواهید رسید :

کجا رفتند والدا ن ما ؟
آلو بن کوهی
باز غرق شکوفه است

در این هایکو ، اگر برای شما دیدن " وحدت " و یگانگی بین درگذشتگان و نیاکان ما و شکوفه های درخت آلو در بهاران مشکل است و چنانچه تداعی رفتن ها و آمدن ها به شکلی دیگر ( تناسخ بقا ) مبهم است پس بهتر است به هایکوی زیر توجه کنید :



پا به پای اسب سمند
هر دو به آفتاب می رسند
قدری سایه سار کوهستان

به ترجمهء دیگری از این هایکو توجه کنید :

می آیند میان آفتاب
اسب و سوغاتی اش با هم
تکه ای سایه سار کوهستان !

خانم رایش هولد می گوید که اگر داستان زایش این هایکو را شرح دهد ، آنوقت نه تنها به روح این هایکو نزدیک می شوید بلکه آن وحدتی که مورد بحث است نیز بطور واضح خود نمائی خواهد کرد .
خانم رایش هولد می گوید : در یک صبح بهاری داشتم به کره اسب هائی نگاه می کردم که در چمنزار پائین دست کوهسار بلندی می چریدند و هنوز سایه سار کوه بخشی از چمنزار ، آنجا که اسب ها می چریرند ، را پوشانده بود.
همانطور که کره اسب ها در سایه سار کوه می چریدند و به آفتاب نزدیک می شدند ، ناگهان من فقط به مرز سایه کوه با آفتاب ، جائی که اسبی داشت به آفتاب می رسید خیره شدم. در واقع داشتم می دیدم که تکه ای از سایه کوه از آن سایه بلند پوشیده بر علفزار لغزید و کنده شد و پا به پای کره اسب به آفتاب رسیدند و همانجا بصورت سایه اسب کماکان با اسب راهش را ادامه می داد . و خانم رایش هولد بلافاصله این هایکو را نوشت .
اما شاید مخاطبی با خواندن این هایکو چننین بپندارد که اسب از علف های علفزار کوهستان تغذیه می کند و لذا اسب از جنس کوه می شود و یا بالاعکس کوه است که اسب میشود . این پندار هم درست است ، وقتی مرز ها و دیوار هائی که چیز ها را از هم جدا می کند برداشته شود آنگاه و آن لحظهء از میان رفتن دیوار ها ، لحظه ای روحانی است که چشم باطن و درون باز می شود و تعجبی ندارد که شاعران و هایکو سرایان همنوا و هم آهنگ آن لحظه ها ی اعجاز انگیز شوند و آن شهود و آن لحظه را در شعر و یا هایکو ماندگار و همیشگی شود .
در این هایکو یگانگی و وحدت بین کوه و اسب به وحدت بین سایه سار کوه و سایه اسب می انجامد و هر آنچه شاعر می نویسد چیزی جز شرح زندگی و جریان چسز ها در حین وحدت نیست .
به چند هایکو از شاعران ژاپنی که به نوعی از این اسلوب بهره گرفته اند توجه کنید :

شاعر : سای مارو

در امتداد بلند رود
پرواز پرستو
گوئی جریان دارد

آنچنان این پرستو آرام بر فراز رود بلند و صاف پرواز می کند که گوئی دل در دل رود بسته و با رود جریان دارد بجای آنکه پر بزند و پرواز کند ، گوئی در آسمان صاف موازی آب رود جریان دارد .

شاعر : موری تاکه :

گلبرگ فرو افتاده آیا
به شاخه اش باز تواند جست ؟
نه ، پروانه ای بود آن !

چه آرام پروانه ای همرنگ شکوفه ، از شکوفه جدا می شود و رو در سایه ء درخت پرشکوفه به پائین سبکبار می لغزد ، شاعر تصویر کلبرگی از شکوفه را می بیند که از شکوفه رها شده و راه خاک زیر پا را دز پیش می گیرد ، اما به ناگهان مسیر و اراده عوض می کند و را آمده را بر می گردد به مقصد شکوفه ای که تنهایش گذاشته بود . تداعی گلبرگ شکوفه از پروانه و یا بالاعکس تداعی پروانه از گلبرگ رها شده از شکوفه داشتن .

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:44 AM
چشمان تو
نگاه عاشقانه
شیدایی آسمان و بارش باران
چتر هم عاشق باران شده باز نمی شود

-------------------------------------------------

پروانه شاعر شد
شمع دانشمند
پروانه چرخی زد
گل نگران و دلواپس
پروانه هنوز نامه را نخوانده بود
و بالهایش سالم بود

----------------------------------------------

عزراییل را در لباس عروسی
خو اب دیده ام
خواهم مرد

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:47 AM
امی لاول که از چهره های شناخته شده ی ایماژیسم در شعر امریکاست در سال 1874 در یکی از خانواده های ثروتمند و سرشناس شهر ماساچوست دیده به جهان گشود. او که پنجمین فرزند خانواده بود مانند فرزندان دختر ثروتمندان دیگر در خانه به تحصیل پرداخت و به دلیل همین تعصب خانوادگی از تحصیل در دانشگاه محروم ماند . این در حالی بود که هر دو برادر او تحصیلات عالی را به سهولت پشت سر گذاشتند و حتا یکی از آن ها یعنی ابوت لارنس لاول توانست به ریاست دانشگاه هاروارد برسد.

در 1896 امی جوان پیشنهاد ازدواج مردی را پذیرفت اما این مرد به فاصله ی کوتاهی از تصمیم خود منصرف شد. در همین اثنا امی که با خواندن کتاب های کتابخانه ی 7000 جلدی پدرش به نوشتن علاقه مند شده بود به نمایشنامه نویسی روی آورد.اما نوشته هایش خود او را راضی نکرد. با این حال نمایشنامه های لاول توسط هنرپیشه ای به نام النورا دیوز دو بار روی صحنه رفت . لاول در سال 1902و هنگامی که 28 سال داشت پس از تماشای هنرنمایی دیوز در نمایشی دیگر شعری برای او در اوزان آزاد نوشت و این آغاز دیرهنگام فعالیت او به عنوان یک شاعر بود.

اولین شعر امی لاول در سال 1910 در ماهنامه ی آتلانتیک به چاپ رسید او دو سال بعد در 1912 و همزمان با رابرت فراست نخستین مجموعه ی اشعار خود را منتشر کرد. او در همین سال با آدا دایر راسل ، زنی که 11 سال از او مسن تر بود، آشنا شد و تا پایان عمر با این زن در یک خانه زندگی کرد. چگونگی و کیفیت این دوستی که بر زندگی امی لاول بسیار موثر بود نزد شرح حال نویسان متاخر لاول محل مناقشه است.

او در سال 1913 شعری در مجله ی پوئتری خواند با امضای H. D. Imagiste که توجه اش را بسیار به خود جلب کرد. این گونه بود که لاول با جنبش ایماژیسم در شعر انگلیسی زبان آشنا شد و با آن احساس نزدیکی پیدا کرد. او به همین دلیل تابستان همان سال به لندن سفر کرد و از نزدیک با ازرا پاند و دیگر شاعران ایماژیست آشنا شد.شعر او نیز مورد توجه پاند قرار گرفت و او شعر لاول را به شوخی «امی ژیسم» نامید. از آن پس امی لاول به سرودن شعر به این سبک جدید همت گماشت و یک سال بعد دومین مجموعه ی اشعار خود را در قالب شعر آزاد منتشر کرد. او خود در سخنرانی هایی که در شهرهای مختلف برای معرفی اشعار و نظریاتش برپا می کرد این نوع از شعر را به عنوان «شعر بی وزن ملایم» معرفی می کرد و آن را نثر چند صدایی می نامید. لاول سخنران خوبی بود و معمولا جمعیت زیادی برای شنیدن سخنرانی اش جمع می شد. او در سال 1915 با انتشار کتاب «شش شاعر فرانسوی» که به معرفی شاعران سمبولیست اختصاص داشت به دنیای نقد ادبی رسما وارد شد و در همین سال اولین گزیده اشعار شاعران ایماژیست را نیز منتشر کرد. از این پس تا هنگام درگذشتش در سال 1925 لاول سه مجموعه شعر، یک مجموعه سخنرانی و تحقیقی جامع در آثار و احوال «جان کیتس» به چاپ رساند. آدا دایر راسل پس از مرگ لاول سه کتاب دیگر از اشعار او جمع آوری کرد و به چاپ سپرد که شعرهای حاضر گزیده ای از یکی از آن سه کتاب است. این کتاب هایکوهای مدرنی را مجموع می کند که لاول تحت تاثیر گرایش ازرا پاند به این قالب ژاپنی سروده بود. 24 شعر اول این مجموعه که اینجا منتشر می شود نخست با عنوان کلی «بیست و چهار هایکو با درونمایه ای مدرن» در سال 1921 در مجله ی پوئتری به چاپ رسید . سپس همراه با شعرهای مشابه و منتشر نشده ی لاول به صورت کتابی با عنوان «ساعت چند است؟» چند ماه پس از درگذشت شاعر منتشر شد و یک سال بعد جایزه ی پولیتزر را برای شاعری که دیگر در قید حیات نبود به ارمغان آورد. لاول در این شعرها قیود قالب هایکو، یعنی تعداد 17 تایی هجاها و تقسیم این هجاها به صورت دو سطر 5 هجایی با یک سطر 7 هجایی در میانشان، را رعایت کرده است اما در عین حال طبیعت گرایی و حرکت از جزء به کل را در پاره ای از این سروده ها نادیده گرفته تا به سهولت بتواند عواطف شخصی خود را در قالب تصاویری بدیع اجرا کند این قبیل از هایکوهای لاول را می توان اشعار ایماژیستی مینیاتوری دانست که با واج شمار هایکو سروده شده اند. در برگردان این اشعار تلاش این قلم بر این بوده است که تصاویر شعر لاول را تا حد امکان به فارسی اجرا کند و از این رو از رعایت الزام های قالب هایکو در برگردان فارسی صرف نظر شده است.

امی لاول اگرچه در زمان خود نتوانست به شهرتی که سزاوار بود دست پیدا کند اما در اوایل دهه ی 80 میلادی توسط شارحان فمینیست دوباره کشف شد و امروزه از جمله پیشگامان مدرنیسم در شعر امریکایی به شمار می رود.









1

دوباره زبان درقفا

آبی آسمانی است در باغچه ی من

دست کم این یکی دست نخورده است









2

آزرده ات کردم؟

با دیدگانی نگران به من خیره می شوی

اما این ها اشک های من اند









3

صبح و شام...

اما روزگاری پیش از این

بینمان فاصله ای نبود









4

حرف های زیادی می شنوم

تا ساعتی دیگر که یا دشنام گویم

یا ساکت بمانم









5

در گرگ و میش

کلماتی جدید می نگارم برای گوش های تو

حتا حالا هم خوابیده ای









6

دیگر صبح شده

نمی خواهید راحتم بگذارید

گل های مصنوعی؟









7

چشم هایم خسته شدند

از تعقیب تو در همه جا

کوتاه، چه کوتاه اند، این روزها









8

گل که پژمرده شود

برگ دیگر عزیز نیست

ترس هر روزه ام این است









9

حتا لبخند که می زنی

اندوه پشت چشمان توست

پس، بیچاره من









10

بخند – چیز مهمی نیست

پیش دیگران باید شاد به نظر برسی

این را با چشمانی غمگین می بینم









11

بگیر این رز سفید را

شاخه های رز خون نمی آورند

انگشتان ات در امان اند









12

چون نسیم رودخانه ای

پیچیده ابرها را به دور ماه تابان

نزد تو این گونه ام









13

سوسن را که نگاه می کنی

با برگ های ظریف و لطیف اش

من به چه می ارزم؟









14

بر رودی سرخ

در زورقی شکسته سرگردانم

دل اش را داری؟









15

شب کنار من دراز می کشد

سرد و سترون چون نیزه ای تیز

من و او تنها









16

دیشب باران بارید

حالا در سپیده دم

زاغچه ها غمگین می خوانند









17

پس حسرت احمقانه است

برگ های پاییزی رنگ خود را دارند...

اما پیش از فرو افتادن؟









18

از این پس این طور می اندیشم:

هنگام طوفان سگ ها پارس می کنند

همین کافی نیست؟









19

عشق نوعی بازی است مگرنه؟

به نظرم نوعی غرق شدن است

در جگن های سیاه و ستارگان









20

وقتی گل مینا رنگ می بازد

آرام جلوه می کند به رنگ مسین

همیشه یکی دیگر؟









21

از کاغذ روی می گردانم

کور شده از بیگاری شبانگاهی

صدای کلاغ های بامدادی را می شنوم









22

توده ای از زنبق باشد

یا تو پیش روی من قدم بزنی

چه کسی می تواند درست ببیند؟









23

عطر گل های تر

در باغ شبانگاهی

تصویر توست ، شاید









24

در اتاقم ماندم

به برگ های تازه ی بهار اندیشیدم

آن روز شادمانه بود

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:48 AM
ای شکارچی سنجاقک
امروز او چه­قدر پرواز کرده بود؟

-------------------
با کسی که فکرهایش را بلند نمی­گوید
بعدالظهر لذت­بخشی را گذراندم

------------------

نامه رسان
اشک هایم را
برایت پست کرد

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:49 AM
هيچ يک سخنی نگفتند

نه ميزبان و

نه ميهمان و

نه
گلهاي داوودي…

-------------------------------------

باد پاييز برگ‌ها را رنگ مي‌زند
آيا او مي‌نشاند بر سرم
اولين موي سپيد را

*

چهار ديوار عريان
تنها يك چراغ
براي دلپذير ساختن اتاق يخ‌زده


*

ميان برگ‌هاي نيلوفر
يك انعكاس
مردمك‌هاي گربه

*

گل‌ها باريده‌اند
گلبرگ‌هاي پاره‌پاره را باد با خود برده
تا سايه

*

سايه روي علف نرم
رؤياي سگ خوابيده بالا مي‌رود
چون مه‌اي سبك

سوزوكي ناتسوم (۱۹۱۶ـ ۱۸۶۷)

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:51 AM
ای آسمان بادبادک ها
زنان بخاطر مردان است که می ميرند

*

آب ملایم می شود
یکی انگار پشت سرم ایستاده

*

پنهان ز ديده ها
در محله ى بدنامى
سوسن آذين می كنند

*
نخستین روز سال
جدا از دیگران
با بوریای کهنه ی خویش چه آسوده ام!

*

در عمق پاييز
همسايه ام
چه گونه مي گذراند نميدانم!

*

کنار خانه يي ويران
آمرود بني شکوفه آورده
اين جا نبردگاهي بوده ست

*

يکي شام گاه پاييزي
مي آيد وميپرسد:
"چراغ را روشن کنم؟

*

بجنب اي گور !
باد خزان
صداي گريه ي من است

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:52 AM
سازها منتظرند...
تا مردمان بنوازندشان
از ته دل
تارهای دل من
هفت تاست
هر کسی نتی زیبا با آن نواخت

-----------------------------------------

زبان، وسواس دستور دارد

نگاه شاعر اما

آیین نامه را تغییر خواهد داد

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:53 AM
از چند بهار

تا چند بهار . . .

تکرار کنم بهانۀ بودن را؟

--------------------------------------

چشمانی باز. دیوار

چشمانی بسته. دریچه

چشمانی باز. دیوار

چشمانی بسته. آزادی

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:54 AM
دوتن گرم

یک شب سرد

یک صبح گرم

یک تن سرد....

---------------------------------

زنگوله های صدفين
از صدا باز نمی ایستند
که بيقرار دريایند

--------------------------------

مثل ساقه‌ی گیاهی ترد
گره‌ام بزنید به چوبی، چیزی
ترسیده‌ام
مدام باد می‌آید

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:55 AM
دنیا
خفقان گرفته است
یا جیرجیرک ها نمی خوانند؟

---------------------------------------

قطار زندگی
ایستگاه مرگ
مسافران ناوارد

------------------------------------

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:56 AM
صدای زنگی به نشانه ی وقت خواب

با انديشه ی او در سر

چگونه توانم خفت ؟

بانو كاسا ( Lady Kasa )

-------------------------------

津田清子

猟夫と鴨同じ湖上に夜明け待つ

------------

satsuo to kamo onaji kojou ni yoake matsu

Tsuda Kiyoko

------------

گرد يک درياچه
سپيده دم را انتظار می کشند
هم شکارچی و هم مرغابی

------
تسودا کييوکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:57 AM
中田尚子

銀漢や三つの国の銀貨持ち

--------

ginkan ya mitsu no **** no ginka mochi

Nakada Naoko

--------

سکه های سيمين سه ديار
در سينه دارد کهکشان

-------
ناکادا نااوکو
__________________

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:57 AM
加藤楸邨

颱風の心支ふべき灯を点ず
-------
taifuu no kokoro sasau beki hi o tenzu

Katou Shuson
--------
هنگامه توفان
به قوی داری دل
چراغی برمی افروزیم
-------
کاتو شوسن

عليرضا جون
3rd March 2011, 10:58 AM
高橋 悦男

海を恋ふ貝風鈴の鳴りやまず

-----------

umi o kou kai fuurin no nariyamazu

Takahashi Etsuo

-----------
زنگوله های صدفين
از صدا باز نمی ایستند
که بيقرار دريایند
.........
تاکاهاشی اتسواو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:02 PM
阪口涯子

秋が来る美しいノートなどそろえる


---------

aki ga kuru utsukushii nooto nado soroeru

Sakaguchi Gaishi

--------

پاييز خواهد آمد
بايد قشنگ ترين دفترهایم را در آورم

.....

ساکاگوچی گايشي
_______________

هنگام پاييز در قیاس با بهار و تابستان ، گویی از شتاب گذر زمان کاسته می شود
روزها کوتاه و طول شبها فزونی می گيرد، واین نعمتی است برای اهل اش که
بيشتر بخوانند و بنگارند. البته " غم نان اگر بگذارد".

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:02 PM
捨てられしこうもり傘や秋の風

Jack Stamm

---------
suterareshi koumori kasaya aki no kaze

Jack Stamm

-----------
به دور افکنده شده چتر سياه !

پاييز وزيدن گرفته است

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:03 PM
百の滝過ぎ来し水に瓜冷やす

里川久美子
---------

hiyaku no taki sugi koshi mizu ni uri hiyasu

Saokawa Kumiko
---------

هندوانه را به خنکايش می سپاريم

به آبی که فراشد بی شمار آبشارهاست

ساتوکاوا کوميکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:04 PM
上田

ふだん着の俳句大好き茄子の花
.............

fudan gi no haiku daisuki nasu no hana

Ueda
------------

دوست می دارم هايکوهای بی تکلف را
همچنانکه گل های بادمجان را
--------
اوادا
_________
يادم باشد که دفعه ديگر اگر فرصتی دست داد ، با تامل بیشتری
گلهای بادمجان را تماشا کنم.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:04 PM
寺田京子

凧の空女は男のために死ぬ
----------
tako no sora onna wa otoko no tame ni shinu
..........
Terada kyouko
------------

ای آسمان بادبادک ها

زنان بخاطر مردان است که می ميرند

--------
تردا کيوکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:04 PM
大峯あきら

蝶飛んで赤子に言葉ふえてゆく

---------

chou tonde akago ni kotoba fuete yuku
.........
Oomine Akira

--------

پروانه به پرواز می آيد

نوزاد کلامی نو می آموزد

..........
اومينه آکيرا

_______________

نوزاد به محض ديدن شئ يی رنگارنگ در پرواز ، به وجد آمده و حرفی یا ندا
و صوتی تازه از دهانش خارج شده . فراتر از دنيای نيازهای طبيعی و ناسوتی ِ
محض، فراتر از طلب پستان و مادر ، به سخن گفتن و نام بردن از یک چيز قشنگ
و بديع تحريک شده است. کلمه ای تازه ، همطراز پرواز پروانه ها!

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:05 PM
大野 林火

ねむりても旅の花火の胸にひらく

---------

nemurite mo tabi no hanabi no mune ni hiraku

Oono Rinka

---------

هنگام خواب
گلنارهای سفر
در دلم می گسترند

..........
اونو رينکا

----------
Hanabi را آتش بازی ؛ فشفشه بازی و نورافشانی ترجمه کرده اند.
هانابی در زبان ژاپنی از ترکيب گل و آتش ساخته شده . و براستی هنگام ِ
انفجار ، اين گلهای آتشين و نورانی است که در آسمان شب منتشرمی شود و
آن همه زيبايی را خلق می کند.
از این رو در اینجا Hanabi را گل نار ترجمه کرده ام.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:05 PM
草深昌子

仲良しのバナナの皮を重ね置く

----------

nakayoshi no banana no kawa o kasane oku

Masako
-----------

موزهای دوست ِ من ؛

پوست شان را تلنبار می کنیم

---------
در زبان اصلی ، نوعی ابهام در فهم شعر وجود دارد. می توان موزها را دوست ِ
خانم شاعر ــ مثلا میوه ی مورد علاقه ی ایشان ــ دانست ، و یا اینکه آن را فدیه ی
یک دوست تلقی کرد. با برداشت دوم ، روند تلنبار شدن پوست موز ، می تواند
سند مادی سعادت ِ بودن ، با یاری صمیمی باشد.
موز در گذشته ها برای ژاپنی ها میوه ی گرانبهایی بوده است .اما حالا به یمن ِ
کار ِ ارزان جهان سومی ها ، سبدهاشان از این میوه پر بار است .
-------
ماساکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:06 PM
حیاط مدرسه

تا لحظه ی شروع فیلم

میزبان زنجره بود

-----------
اوماکی هیرو

------------------

در سالیان سپره شده ی نسبتا دور ، سینماچی های سیار در گوشه و کنارِ
شهرها و آبادی های دور و نزدیک بساطِ نمایش شان را برقرار می کردند.
فضای آزاد حیاط مدارس ؛ یا بعبارت درست تر زمین ورزش مدارس ،
از جمله ی مکانهای مناسب این کار بود . شاید در لحظات پیش از آغاز
پخش توسط آپاراتچی ها ، سکوت سنگین توام با انتظاری بر جمعیت مشتاق
تماشا در دل شب های تابستانی چیره می شده و در پرتو آن، آواز زنجره که
لابد پیش از آن نیز بی وقفه جاری بوده ؛ درگوش حاضرین طنیی دو چندان
نیرومند می یافته. گویی همه برای شنیدن ارکستر شبانه زنجره ها آمده اند.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:07 PM
正木ゆう子

電線の揺れを共にす鳥の恋 正木ゆ 子
------------------

densen no yure o tomo ni su tori no koii

Masaki yuuko
----------------







لرزش ِ کابل برق را

به اشتراک پذیرایند

پرندگان عاشق

---------
ماساکی یووکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:07 PM
清水基吉

接吻映画見る黴傘に顎乗せて

seppun eiga miru kabi kasa ni ago nosete

Shimizu Motokichi

................

فیلم ماچ بازی تماشا می کنم

و چانه بر چتری کپک زده تکیه داده ام
.......
شیمیزو موتوکیچی
.......................
این هایکو در سال 1954 سروده شده است. سالهایی که فقر از سر و روی جامعه
ژاپن می بارید.سالن سینماها به بیغوله شباهت داشت با در و دیوارهایی مرطوب و
کپک زده . مشتری سینما در آن سالها با خرید یک بلیط می توانست و یا مجبور بود
چند فیلم تماشا کند. اگر به شوق تماشای فیلم خاصی آمده بود باید تا فرا رسیدن نوبت
پخش آن دندان روی جگر می گذاشت. تکیه دادن چانه بر روی دسته ی عصا گونه ی
چتر احتمالا تصویرگر حال و روز کسالت بار شاعر در آن لحظه هاست. شاید به
تماشای هفت سامورایی که در همان سال ساخته شده ، آمده بوده و پیش از آن
ناچار به دیدن یکی ازعاشقانه ی رایج و تکراری آن دوره شده که احتمالا ژاپنی ها
دراولین سری آنها برای نخستین بار به تماشای بوسه در ملاء عام نشستند. کاری که
حالا خودشان در هر کوی و برزن از نعمت پرداختن به آن فیض می برند.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:08 PM
ぼうたんの夢の途中に雨降りぬ

麻理伊
..........
boutan no yume no tochu ni ame furinu
Mari Ii
...........

نیمه راه خواب گل صد تومانی
باران بارید
..........
ماری یی
..........
انتخاب این نام برای آن گل در زبان فارسی از کیست ؟

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:09 PM
蛇のあとしずかに草立ち直る
邊見京子
............
hebi no ato shizukani kusa no tachinaoru
Henmi Kyouko
............

با عبور مار
علف به آرامی کمر راست کرد
........
هن می کیوکو

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:09 PM
はつ夏の空からお嫁さんのピアノ
池田澄子
...................
hatsu natsu no sora kara oyome san no piano
Ikeda Sumiko
...................

در آسمان نخستین تابستان
نغمه ی پیانوی نوعروس جاری است
..........
ایکدا سومیکو
___________________
چه نوعروس با کلاسی !

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:10 PM
عاشقانه های کوچک

آقای یوجی کلاس پنجم ابتدایی است. یک بار با دو نفر از هم سن و سالهایش
دعوایش شده بوده و موقعی که حسابی در تگنا قرارگرفته خانم ساچیکو که
او نیز کلاس پنجم ابتدایی است به کمک اش می آید. دوستی این دو از همان
زمان آغاز شده . این دو مثل بسیاری از کودکان ژاپنی بخشی از گفتگوها و
مشاجراتشان را از طریق نامه نگاری و مکاتبه انجام میدهند. هم کلاس یا
هم مدرسه بودن و خلاصه دیدارهای هر روزه نیز مانع انجام این کارشان
نمی شود. در اینجا برای گلگشتی گذرا در دنیای کودکان هم که شده به تدریج
بخش هایی از نامه های رد وبدل شده ی بین این دو را مرور می کنیم.
با هم میخوانیم و به انتطار پاسخ پسرک می مانیم:


یوجی تو امروز با دوچرخه از جلو خونه ما رد شدی مگه نه ؟
من از پنجره ی طبقه ی دوم خونه مون می دیدمت .
همینطور با بی محلی راتو گرفتی و رفتی مگه نه ؟
وقتی آدم از جلو خونه ی دوستش عبور میکنه لااقل یه نیم
نگاهی به اونجا میندازه ، الاغ جون !
بعدش درست و حسابی هم روی زین دوچرخه جا نگرفته بودی ،
همینطور یه وری نشسته بودی ! فکر میکنی با اون فیگور خیلی
تماشایی میشی ؟ جلو خونه ی ما شیب داره ، ماشین هم زیاد
تردد میکنه ، فکر کردی که اگه زمین بخوری یا تصادف کنی و
زخمی بشی چی میشه ؟ احمق احمق احمق !
اصلن دیگه به من مربوط نیست !

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:10 PM
عاشقانه های کوچک (2)

ساچیکو جان
امروز تونستی غروب آفتاب رو تماشا کنی ؟
اولین باری بود که آسمون به او قشنگی رو می دیدم.
اون موقع من کنار رودخونه بودم.
خورشید در حال غروب از لابلای ابرها می تابید و
جریان آب رودخونه مث الماس می درخشید ،
واقعا منظره ی خیره کننده ای درست شده بود.
در اون لحظه نمی دونم چم شده بود که به یاد تو
افتادم.
با خودم میگفتم که این غروب زیبای خورشیدرو
ساچیکو هم می بینه یا نه ؟
راستی تا یادم نرفته اینم بگم ،
خوب گوش کن ساچیکو!
امروز زنگ ورزش ، وقتی داشتی از رو خرک
می پریدی ، من نیگات می کردم.
سبک پریدنت زیاد جالب نیست ،
یه خورده چالاک تر از این باش !
حسابی خجالتم دادی .

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:11 PM
عاشقانه های کوچک (3)

آقا یوجی
غروب آفتاب رو اگه می گی ،
من هم تماشا کردم .
بدون که من همه ی چیزای قشنگو
هر کجا که باشن پیدا می کنم .
تو اون وقت روز اونجا ،
لب رودخونه چیکار می کردی ؟
با کی رفته بودی اونجا ؟
با کی ؟
از همه ی این حرفها گذشته بگو ببینم
چطور شد که یه دفعه حرفو کشوندی
تو پرش خرک ؟
غروب آفتاب کجا و پریدن من از رو خرک کجا ؟
اگه پریدن من از رو خرک اشکال داره
به تو چه مربوطه که خجالت زده میشی ؟
دلیلش رو بگو ببینم ! پسره ی احمق !
دیگه نمی بخشمت

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:11 PM
عاشقانه های کوچک (4)

ساچیکو خانم

از این به بعد
اگه تو راهرو مدرسه
یا زمین ورزش به هم برخوردیم
تو روم نیگا نکن !
منم نیگات نمی کنم.
باهام حرف نزن ،
سر بگوبخند رو هم باز نکن!
منم باهات دیگه حرفی ندارم.
این قرار رو فراموش نکن فهمیدی ؟
وگرنه ازت دلخور میشم .

............

یوجی آقا

کی خواسته قیافه ی تورو ببینه ؟
کیه که بخواد با تو حرف بزنه
یا به روت بخنده ؟
یوجی دیگه یه جنّه*
کی بود و کجا بود آخه ؟
خوش آمدی به سلامت !
دیگه تورو نمیشناسم.
منم دیگه با دیدنت اوقاتم تلخ میشه !
..........................
کار دوستان کوچک ما در این مرحله به قهر و جدایی کشیده اما بیشک
آشتی شان در پیش خواهد بود . اما اجازه بدهید که درج مکاتبات ایشان
را در این جا به پایان برسانیم.
.........
* در متن ژاپنی دخترک میگوید یوجی دیگه یوری جین است که با این کار ضمن
مسخره کردن نام یوجی وی را شبح خطاب میکند.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:12 PM
角落ちて恥ずかし気なり鹿の顔
釈 蝶夢
--------
tsuno ochite hazukashige nari shika no kao
-------
Shiyaku Chioumu
_______________
با شاخ های افتاده
رخسار آهو شرمگین است انگار
-------
شیاکو چیومو
-------
به هنگام بهار شاخ های آهو و یا شاید نژاد و نوع خاصی از آهو،
مثل دندان شیری آدمها می افتد و تابستان شاخ های تازه تر و پرگره تری
بر سر جایشان سبز می شود. چهره ی آهوی بی شاخ مانده در نظر
شاعر خجالتی جلوه کرده است. شاید پیچدگی احساس چنین آهویی را
برخي افراد بهتر درک می کنند.

عليرضا جون
3rd March 2011, 11:12 PM
روزهایی که من زیبا بودم
زیبایی تکفیر می شد
سیاهی سجده می شد
و میادین را با فواره ی خون می آراستند

روزهایی که من زیبا بودم
شهرها خاموش و بناها ویرانه بود
و فقه در کوچه ها پرسه می زد
تا عشق مجال حیات نیابد

عليرضا جون
15th May 2011, 11:43 PM
در انتهای افق
آن‌جا که زمین به آسمان می‌رسد
به هم می‌رسیم
برعکس جبرِ ریاضی
ما آن دو خط موازی!‏

عليرضا جون
15th May 2011, 11:43 PM
تو رفتی
و پس از تو
آ فتابگردان‌ها
سرگردان شدند!

(یدالله گودرزی)

عليرضا جون
15th May 2011, 11:44 PM
تیری رد می‌شود
از میان هزار اندیشه تروریستی
از وسط سر بن لادن!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:45 PM
۱
شکوفه‌های آلوچه
بر زمین می‌ریزند... ‬
‫باران شبانه‬

۲
به جا مانده‌اند
تک و توک نارنج‌ها
باران شبانه بهاری

۳
فین فین می‌ه‌مان
فین فین میزبان
سرمای ناگهان بهاری

۴
روی کت سرمه‌ای
دو گلبرگ شکوفه
میهمانی خواستگاری

۵
بر انبوهی جنگل
پیداست
سپیدای شکوفه آلوهای وحشی

عليرضا جون
15th May 2011, 11:46 PM
یک هایکو برای کدوهای تنبل!

[Only registered and activated users can see links]
کدوهای تنبل
حمام آفتاب
نیمروز زمستانی!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:46 PM
لای پره‌های دوچرخه
برگی
صبح پاییز

عليرضا جون
15th May 2011, 11:46 PM
خزان زده درختی
و پیرمردی؛
عکس یادگاری!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:47 PM
زنگ خانه را می‌زند
با پاکتی خرمالو در دست
عصر پاییز!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:47 PM
تاریک و روشن می‌شوند
برگ‌ها
ریزان در نیمه‌شب پاییز

عليرضا جون
15th May 2011, 11:48 PM
کلاغان بر چنار بی‌برگ
گنجشکان بر سرو پربرگ
ماه آخر پاییز

عليرضا جون
15th May 2011, 11:48 PM
پنهان شده خانه
پشت درختان پرتقال
نیمه پاییز!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:48 PM
یک هایکو برای ماه پاییزی!

[Only registered and activated users can see links]
باد سرد
ابری به آرامی
روی ماه

عليرضا جون
15th May 2011, 11:50 PM
فحاشی در مترو - پنج هایکو برای مترو - 4



دشنام می‌دهند
مردی و زنی
به پله برقی خاموش

---

هی می‌پرسد
کلافه کرده کناردستی‌اش را
غریبه در مترو

---

موبایل‌اش را به رخ می‌کشد
تازه به‌دوران‌رسیده
در مترو

----

مطالعه می‌کند
ولی چشمش به دیگران است
مرد جوان در مترو

----

در ازدحام جمعیت
حتا پیداست
موی کاشته‌شده

عليرضا جون
15th May 2011, 11:51 PM
عاشقی در مترو / چهار هایکو برای مترو - 3

متمایزش کرده
موی سفید
در شلوغی جوانانه مترو

-----

بی دلیل به هم نگاه می کنند
و می خندند
زوج تازه در مترو


-----

دلش به هزار راه می رود
زن جوان
قطار مترو به ایستگاه بعد

-----

فکرش مانده
پیش دخترک در قطار مترو
پله برقی ولی بالا می رود

عليرضا جون
15th May 2011, 11:52 PM
یک هایکو برای بهاردر شمال!
.
نه سرد و نه گرم
کسی شنا نمی کند
بادبادک ها بر فراز ساحل‬

عليرضا جون
15th May 2011, 11:53 PM
ده هایکو برای متروی تهران - 2


باران می آید یا نمی آید؟
چیزی نمی دانند
مسافران مترو
---

دید می زند
دختران جوان را
پیرمرد در شلوغی مترو
---

دو ایستگاه بعد
پیاده می شود از مترو
مرد خسته خواب مانده
---

مسافران کسل
کفش های بی واکس
متروی تهران چنین است!
---

پرسان پرسان می یابد
ایستگاه گمشده را
در تو در توهای مترو
---

شیشه های کثیف
از چربی پیشانی
قطار متروی تهران
---

یک روز تهویه کار می کند
دو روز کار نمی کند
قطار مترو چنین است!
---

عقب عقبکی
به صندلی ها هجوم می آورند
مسافران در مترو
---

دیدار دو دوست
پس از سال ها
در ایستگاه مترو
---

«شما بفرمایید» می گویند
و خودشان می نشینند
تعارفات شابدولعظیمی در مترو!

عليرضا جون
15th May 2011, 11:54 PM
سکوی بيرون خانه
سايه درخت
بيرون نشسته است

عليرضا جون
15th May 2011, 11:55 PM
خسته اند
کفشهای پرنده
آسمان ابری ست

عليرضا جون
15th May 2011, 11:55 PM
چشم انتظار موج
مرغک تنها :
با من بخوان دريا

عليرضا جون
15th May 2011, 11:55 PM
هر روز
تکه ی کوچکی از آسمان
سهم صبح های من است.

عليرضا جون
15th May 2011, 11:57 PM
چند نمونه هایکو :

باعبور مار
کمر راست کرد
نرم نرمک، علف



ایکدا سومیکو



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را



ماساوكا شيكي




بر خيابان اصلي
چترهاي رنگارنگ-
باران پاييزي



ماریا تیرنسا

عليرضا جون
15th May 2011, 11:58 PM
قواعد نوشتن هایکو

1. همیشه تعداد هجاهای هایکوی خود را بشمارید.
2. هفده هجا را در یک سطر بنویسید.
3. هفده هجا را در سه سطر بنویسید.
4. هفده هجا را در سه بند به ترتیب پنج، هفت و پنج هجایی بنویسید. (قالب استاندارد ژاپنی)
5. هفده یا کمتر از هفده هجا را در سه بند به ترتیب کوتاه، بلند و کوتاه بنویسید. (قالب رایج در زبانهای اروپایی)
6. کل هایکو را با یک نفس باید بتوان خواند.
7. از فصل واژه ها (کلماتی که به فصل خاصی از سال ارجاع می دهند استفاده کنید).
بهارواژه: شکوفهٔ گیلاس
تابستان‌واژه: کرم شب‌تاب
پاییزواژه: خرمالو
زمستان‌واژه: برف
نوروزواژه: پایان سال،

8. در پایان بند اول یا دوم (اما نه هردو) سکوت قرار دهید.
9. هرگز اجازه ندهید که سه بند هایکوی شما پشت سر هم تشکیل یک جمله کامل بدهند.
10. ترتیبی دهید که رابطه یا تقابل بندهای اول و دوم تنها پس از خواندن بند سوم مشخص شود.
11. همیشه از زمان حال استفاده کنید و در مورد اینجا و اکنون بنویسید.
12. استفاده از اسامی خاص و ضمایر شخصی را تا حد ممکن محدود کنید.
13. تا جای ممکن از وجه استمراری استفاده نکنید.
14. بد نیست اگر دو بند از سه بند شما (اول و دوم) ساختار نحوی یکسان داشته باشند.
15. در مورد ترتیب تصاویری که هر یک از بندها به دست می هند فکر کنید. مثلا ابتدا یک منظره از دور، بعد بخشی از آن منظره از نزدیک تر و در نهایت یک کلوزآپ.
16. لب مطلب را برای بند آخر نگه دارید.
17. سعی کنید بند اول تا جای ممکن جذاب و گیرا باشد.
18. همیشه فقط در مورد چیزهای معمولی، با روشی معمولی و با زبانی معمولی بنویسید.
19. به مطالعه ذن بپردازید و بگذارید هایکوی شما مصداق روش بی کلام تصویرسازی باشد.
20. ادیان و فلسفه های مختلف را مطالعه کنید و بگذارید اثر آنها در پس زمینه هایکوی شما انعکاس یابد.
21. تنها از تصاویر عینی استفاده کنید.
22. سعی کنید به سطوح چندگانه از معنا دست یابید. سطوح بیرونی شامل تصاویر عادی و در سطوح عمیق تر فلسفه حیات و جهان بینی شما.
23. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده انزوای خودخواسته و فقر داوطلبانه باشند. (سابی)
24. از تصاویری استفاده کنید که برانگیزاننده نوستالژی رمانتیک باشند. (وابی)
25. تضادها را بیابید و در هایکوی خود به تصویر بکشید.
26. از جناس و بازی با کلمات استفاده کنید.
27. در مورد چیزهای ناممکن به شکلی معمولی صحبت کنید.
28. از تصاویر تداعی گر معانی متعالی استفاده کنید (از جنگ و جنایت و مسائل جنسی صحبت نکنید)
29. تنها از تصاویر مربوط به طبیعت استفاده کنید. (از اشاره مستقیم به مسائل انسانی خودداری کنید)
30. عواطف انسانی را با اشاره به جنبه های مختلف طبیعت تداعی کنید.
31. از هرگونه اشاره مستقیم به خود در هایکو اجتناب کنید.
32. استفاده از علائم سجاوندی (نقطه، ویرگول، خط تیره و...) در هایکو مانعی ندارد.
33. گاهی برای ایجاد ایهام از آوردن علائم سجاوندی خودداری کنید.
34. قواعد نگارشی زبان خود را به طور کامل رعایت کنید.
35. از آوردن قافیه پرهیز کنید.
36. از آوردن اوزان غیرهجایی (مانند وزن های عروضی فارسی) خودداری کنید.
37. از واج آرایی (تکرار آواهای مشابه در یک بند) استفاده کنید. (مثل تکرار «چ» در مصرع «سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند...»)
38. از آواهای کلمات برای انعکاس دادن احساسات خود استفاده کنید.
39. همیشه هایکوی خود را به یک اسم ختم کنید.
40. از هر الهام و شهود آنی به عنوان نقطه آغازی برای خلق یک هایکو استفاده کنید.
41. از آوردن فعل های زیاد خودداری کنید.
42. هر جا که توانستید حروف اضافه را حذف کنید. (مانند از، در، به، با، بین، میان، روی و...)
43. قیدها را حذف کنید.
44. برای هر اسم بیش از یک معرف (توصیف کننده هایی مانند صفات و...) نیاورید.
45. با هایکوی خود مثل شعر برخورد کنید. هایکو جمله زیبای روی کارت پستال نیست.
46. هر هایکویی را که به ذهنتان رسید بنویسید. حتی بدترینشان را. زیرا می توانند الهام بخش آثاربهتر بعدی باشند

عليرضا جون
16th May 2011, 12:00 AM
به هر كتاب هايكو كه نگاه كنيد از چهار هايكوسرا به عنوان بزرگترين هايكو سرایان ژاپن نام برده شده است.
ماتسوئو باشوريا،بوسون،ايسا،شيكي



ماتسوئو باشو (1644 ـ 1694 م)




در يك خانواده سامورايي بدنيا آمد. درباره زمان قبل از هايكو سرا شدنش اطلاعات زيادي در دست نيست.



در سال 1644 بدنيا آمد. نام كودكي اش كين ساكو بود . سالهاي زيادي از عمرش در سفر بود. و از معابد و طبيعت زيبايي ژاپن ديدن ميكرد. و در مورد آنها هايكو و نثر مينوشت. او نام مستعارش را از درخت موز گرفت . باشو در زبان ژاپني به معناي درخت موز است.

بيش از ديگر شاعران ، هايكو باشو ست و باشو هايكو ست. باشو هايكو را ابداع نكرد بلكه هايكو را يك ژانر جدي و پر آوازه ساخت. قبل از باشو هايكو يك نوع بازي كم اهميتي بود كه در دربار توسط اديبان بازي ميشد. نوعي بازي با كلمات بود كه پر از جناس و كنايه بود. اما باشو هايكو را بالا برد.



مشهورترين هايكو ي باشو بركه كهن ميباشد.



بركه كهن
جهيدن غوكي
صداي آب



توجه داشته باشيد كه چگونه هر سه عنصر درين هايكو همزمان جدا و به هم پيوسته ست.
غوك ، بركه ، و صداي جهيدن غوك. اينجا عملي صورت گرفته و
حركت ناگهاني و سكوتي كه براي لحظه اي با جهيدن غوكي اتفاق ميافتد.



بعضي ها اين هايكو را نوعي روشن شدگي بودايي مي بينند.و بعضي آنرا تصويري واقعي مي بينند.



بوسون (1716 ـ 1783 م)



يو سا بوسون دومين هايكو سرای بزرگ به شمار مي آيد. شخصيت اش با باشو تفاوت زيادي دارد. اما هايكوسرای جوانتر احترام زيادي براي هايكو سرای بزرگتر قائل بود كه در هايكوها و نقاشي هايش نمايان ست. بوسون هم هايكوسرا و هم نقاش بود. به عنوان نقاش ، او يكي از بزرگترين پيروان سبك نانگا شمرده ميشود.كه از نقاشان چيني آن زمان الهام گرفته اند. هرچند كه باشو يك تجربه گر بزرگ بود و آواره اما بوسون بيشتر عمرش را صرف خواندن و نوشتن و نقاشي و ميگساري كرد. او يك مرد خانواده دار بود و خودش را وقف دخترش كرد. در مورد او هايكوهاي محبت آميزي نوشت و نامه هايي كه بيانگر نگراني او از ازدواج دخترش با مردي ست كه لياقت او را نداشته ست.

بعضي از بهترين هايكوهاي بوسون تحت تاثير باشو و شاعران چيني ست اما بايد ياد اوري شود كه در ژاپن كپي و تحت تاثير شاعران و نويسندگان بزرگتر بودن جز اصلي خلق اثر ست.

براي مثال اين هايكوي بوسون



كنار بركه كهن
پير ميشود غوك-
برگهاي ريخته



بوسون به كاربرد ايماژ و رنگ مشهور ست .
گلهاي سفيد!
از شكاف ديوار
بهار مي آيد



ميانديشد
بهار اينجاست
دريا ، دريا



ايسا (1764 ـ 1827 م)



كوباياشي ايسا در پنجمين روز از پنجمين ماه در سال 1763 به دنيا آمد. و ياتارو ناميده شد.
ايسا نام مستعاري ست كه بعدا آنرا انتخاب كرد و به معناي يك فنجان چاي ست. بيشتر سالهاي زندگي ايسا غم انگيز است. وقتي دو ساله بود مادرش مرد و وقتي سيزده ساله بود مادر بزرگش. بعدا سه فرزندش و اولين همسرش كيكو مردند . و او را تنها گذاشتند تااينكه در سه سال آخر عمرش با يك دختر سامورايي ازدواج كرد.
در هايكوهاي ايسا خبري از زندگي غم انگيزش نيست.بر خلاف ان نشان دهنده انست كه ايسا سرنوشت خود را پذيرفته ست. ايسا به انسان گرايي و همدردي با جهان ، از يك شاليكار گرفته تا يك كك مشهور ست.
وي زبان محاوره ولهجه‌هاي مختلف را در هايكوهايش به‌كار برده ست. ايسا چيزهاي كوچك و بي ارزش را دوست مي‌داشت و آنها را عميقاً درك مي‌كرد و به چيزهايي كه احترامي بر نمي‌انگيختند عشق مي‌ورزيد.



ايسا "قلب هايكو " شناخته ميشود. چون در مقابل نگاه واقع گرايانه بوسون و ذن درون گرايانه باشو او لحن انسان گرايانه اي دارد.
يكي از برجسته ترين هايكوهاي ايسا براي مرگ دخترش ساتو سروده ست.



این جهانِ ِ شبنمی
بی شک شبنمی ست
وهنوز...



در اين هايكو اندوهي كه از مرگ فرزندش به او رسيده صرفا در منظره اي مي گنجاند . كه در ابتدا ناپايداري زندگي با ايماژ شبنم نشان ميدهد و تكرار ان نشان دهنده پذيرفتن اين واقعيت ست. " و هنوز ..." نشان ميدهد كه او هنوز در ايسا يا در بهشت يا در هايكو يا با تناسخ زنده ست.



شيكي (1867 ـ 1902 م)



چهارمين هايكو سرای بزرگ ماساوكا شيكي ست . او در سال 1869 متولد شد . هايكوهايش داراي تصاوير واقعي ست و شامل اشيا و تصاوير و رنگ ها و اشكال و تقابلشان با همديگر ست.
او به عنوان هايكو سرای نو گرا شناخته شده ست. شيكي كلمه هوكو را نيز به هايكو تغيير داد.
او به جنبه روحاني و درون گرايي باشو واكنش نشان داد و برخلاف آن عمل كرد.
شيكي بيشتر عمر كوتاهش را با بيماري گذراند.



می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را



شيكي همچنين بنيانگذار مجله هوتوتو گيسو (فاخته )در سال 1899 ست. هايكوهايش فاقد جنبه هاي انسان گرايانه ايسا و حسهاي روحاني و درون گرايانه باشو ست. هايكوهايش مانند نقاشي ست.



شبانه ماه سپید
تابستان
بر بادبان سپید




در بررسي هايكو اين چهار هايكو سرا نمايانگر چهار طرز نگاه متفاوت به جهانند: ديدن با روح ، با چشم ، با دل ، و با سر . باشو روحاني ست. بوسون هنرمند است. ايسا انسان گراست و شيكي واقع گرا.

عليرضا جون
16th May 2011, 12:02 AM
هایکوهایی از ایسا/Issa

clang once more
mountain temple bell!
spring rain

Issa



دگرباره دنگ دنگ ِ
ناقوس معبدکوهستان
باران بهاری

---------------------------------------------

welcome to my house!
First Month's very first
spring rain

Issa



به خانه ام
خوش امدی
اولین باران بهاری

--------------------------------------------

rice field crane
again, come on down!
spring rain

Issa



درنای شالیزار
دوباره فرودآی!
باران بهاری

--------------------------------------------

عليرضا جون
16th May 2011, 12:05 AM
--------------------------------------------
deer gamboling
in the grass...
spring rain

Issa



در علف
آهویی جست وخیزکنان
باران بهاری

--------------------------------------------

in spring rain
chasing the elusive fish...
dog on the shore

Issa



درباران بهاری
به دنیال ماهی گریزان
سگی درساحل

----------------------------------------------


even the field mouse
squeaks, "What luck!"
spring rain

Issa



حتی موش مزرعه
فریادمی زند"چه شانسی"
باران بهاری

عليرضا جون
16th May 2011, 12:07 AM
----------------------------------------------
walking along
a baking pan on her head...
spring rain

Issa



قدم زنان
ماهی تابه ای برسرش
باران بهاری

----------------------------------------------

with his sake he lounges
on a wall...
spring rain

Issa



باساکه اش
لم میدهدبه دیوار...
باران بهاری

---------------------------------------------

first thing after waking up
spring rain
in my eyes

Issa



پس ازبیدارشدنم
اولین چیزی که می بینم
باران بهاری

-----------------------------------------------

عليرضا جون
16th May 2011, 12:09 AM
on one side
snow falling, on the other
spring rain!

Issa



ازیک سو
بارش برف ؛ ازسوی دیگر
باران بهاری !

----------------------------------------------

dawn--
in a stone's hollow
spring rain

Issa

سپیده دم


درشکاف سنگی
باران بهاری

-------------------------------------------------

not missing
the spring rain's blessing...
blades of grass

Issa



ازدست نمیدهد
برکت باران بهاری
تیغه های علف

عليرضا جون
16th May 2011, 12:10 AM
spring rain
on an ancient road...
the pickle vendor

Issa



باران بهاری
برجاده قدیمی
ترشی فروش

-------------------------------------------------

the little shrine
is all azaleas...
spring rain

Issa



معبدکوچک
پراز ازالیه ها
باران بهاری

-----------------------------------------------

spring rain--
others have flowers
I, a little thicket

Issa



باران بهاری
دیگران گلهایی دارند
من ، بیشه ای کوچک

عليرضا جون
16th May 2011, 12:10 AM
---------------------------------------------
spring rain--
gone vegetable-picking
with a little lantern

Issa



باران بهاری
رهسپار چیدن سبزی
با فانوسی کوچک

--------------------------------------------


crossing the field
with a paper lantern...
spring rain

Issa



می گذرم از مزرعه
بافانوس کاغذی
باران بهاری

--------------------------------------------

today too
looking at the same mountain...
spring rain

Issa



امروز نیز
می نگرم به همان کوه...
باران بهاری

عليرضا جون
16th May 2011, 12:11 AM
----------------------------------------------
the daffodils
have become flowers!
spring rain

Issa



نرگسها
گل داده اند
باران بهاری

-----------------------------------------------

for everythicketeverythicket...
springrain

Issa



برای هر بیشه ای
هر بیشه ای
باران بهاری

------------------------------------------------

a day for wandering
a day for haiku...
spring rain

issa



باران بهاری
یک روزبرای پرسه زدن
یک روزبرای هایکو

عليرضا جون
16th May 2011, 12:11 AM
a lovely spring night
suddenly vanished
while we viewed cherry blossoms
Basho


شب زیبای بهار
محو شد ناگهان
وقتی نظاره کردیم شکوفه های گیلاس را

عليرضا جون
16th May 2011, 12:12 AM
since morning glories
hold my well bucket hostage
I beg for water
Chiyo-ni

شکوه صبحگاه
دلو چاهم را گرو می گیرد
آب می طلبم

عليرضا جون
16th May 2011, 12:12 AM
Rain in my tea
taste of spring
budding branches
Leila Caramad



باران در چای من
طعم بهار
شاخه های نورسته

عليرضا جون
16th May 2011, 12:13 AM
نمی دانم به چه می اندیشند آدمیان زادگاهم
می دانم اما گلهای آنجا هنوز
همان عطر همیشگی را دارند

کی تسورایوکی ( Ki Tsurayuki )

عليرضا جون
16th May 2011, 12:13 AM
stars at dusk
a spray of willow buds
by the gate
Carol Raisfeld, USA




ستاره ها در میانه ی شب
افشانه ی غنچه های بید
بر درگاه

عليرضا جون
16th May 2011, 12:14 AM
می اندیشم
این آخرين سال من ست!
ميخورم اين خرمالو را


ماساوكا شيكي

شبانه
ماه سپید تابستان
بر بادبان سپید


ماساوكا شيكي

عليرضا جون
16th May 2011, 12:15 AM
آی زندگی !

همیشه در من برقص

به حسی

لبخندی

نگاهی ...

عليرضا جون
16th May 2011, 12:15 AM
برخيز بيا برويم
در امتداد جاده
شبنمي زلال

Rise,let us go-
Along the path lies
The clear dew.



Fujo

مهدی...
25th July 2012, 01:55 AM
طوفان

هایکویی از کیوروکو


[Only registered and activated users can see links]




نخستین چیزی


که توفان بر خاک خواهد افکند:ا


مترسک

مهدی...
25th July 2012, 01:57 AM
مترسک / هایکویی از: کی کا کُو



[Only registered and activated users can see links]


زمستان فرا رسیده است

زاغان می نشینند
بر مترسک

مهدی...
25th July 2012, 01:58 AM
زاغ/ هایکوئی از: هوسائی


[Only registered and activated users can see links]


زاغی

پرید،


در سکوت

مهدی...
25th July 2012, 02:00 AM
کبوتر خان


[Only registered and activated users can see links]



بر کبوتر خان
خورشید شامگاهی به آرامی می درخشید
در پایان سال



هایکوئی از کی کاکو

مهدی...
25th July 2012, 02:01 AM
جنگل/ هایکوئی از بوسون

[Only registered and activated users can see links]



در اعماق دوردست جنگل،
دارکوب و
آواز تبر


...
بُوسون

مهدی...
25th July 2012, 02:03 AM
پُل/ هایکوئی از های کی

[Only registered and activated users can see links]


تنها منم که بر آن می گذرم

در ماهتاب سرد
صدای پُل
...

های کی

مهدی...
25th July 2012, 12:14 PM
خواب جیرجیرک‌ها |
5 هایکو از محسن نظارت


1
آرام‌تر! موج
موج‌های دیوانه
من آشنای اویم



2
دیر روییدی پرپین
حالا که نه مادر هست
نه کاکا یوسف
*
کاکا یوسف: یا کریم در زبان و ادبیات جنوب
پرپین: پرپین یک نوع گیاه منطقه جنوب است که تابستان به عنوان سبزی استفاده می‌شود


3
رقصان
در شمسه‌های دامنش
خورشید روســتا


4
رازی مگو
سکوت اشیاء
جوار زنجره‌ها


5
چه غمگین روزی
با سرفه‌هایم حرام شد
خواب جیرجیرک‌ها

مهدی...
26th July 2012, 01:27 PM
ترجمه ي چند هايكو


( انتخاب شده از کتاب «هايكو شعر ژاپني از آغاز تا امروز» برگردان احمد شاملو – ع. پاشايي)


1- چكاوك:
فقط آوازش حس مي شود.
چيزي به جا نمي گذارد. (آم پوو)


2- علف هاي باغ
ريخته
و هم چنان بر جاي مانده. ( ريوكان)



3- گاري سنگين
ژيغ ژيغ كنان مي گذرد:
شقايق هاي پُر پَر مي لرزند. (بوسون )
4
- روي ناقوس
نشسته، خواب است
پروانه. ( بوسون)


5- گلبرگِ فروريخته آيا
به شاخه اش باز تواند پريد؟
نه، پروانه بود آن. (موري تاكه)



6- توفان
به جست و جوي
شكوفه هاي پراكنده مي رود. ( فوجي وارا سِداي ئه)



7- راهِ كوهستاني:
غازهاي وحشي در ابرها
و آواز اردك هاي كاكُلي در درّه ي تنگ. (سوگي)


8- ديري چشم به راهمان مي گذارد،
با اين همه چه زود فرو مي‌ريزد
روح شكوفه هاي گيلاس! (سوگي)


9- بسا كه از سرما افسرده باشي،
اما خود را به آتش گرم مكن
بوداي برفين! (سوكان)


10- ماه نيم شبي،
گويي
از خُنكي. ( ئي شيتسو)

مهدی...
26th July 2012, 01:28 PM
ترجمه ي چند هايكو


( انتخاب شده از کتاب «هايكو شعر ژاپني از آغاز تا امروز» برگردان احمد شاملو – ع. پاشايي)





11- شكوفه هاي گيلاس
امشب فرو خواهند افتاد
زير تبرِ ماه نو (ساي گين)


12- در مسير رود
پرواز مي كند پرستو
گويي جريان دارد. ( ساي مارو)


13- كاملياها به زير مي افتند
يكي پس از ديگري
زير ماه مه‌آلود. (دان سويي)


14- ناقوس دوردست
چگونه طي راه مي كند
از ميان مه بهاري؟ (ئوني تسورا)


15- خوب كه نگاه كردم
نازونا را ديدم
در كنار پرچين ، شكفته. (باشو)


16- لانه ي متروكِ كلاغ مهاجر
درخت آلويي
شده است. (باشو)


17- آذرخش،
ديروز در خاوران
امروز در باختر. (كي كاكو ، شاگرد باشو)


18- زمستان فرا رسيده است.
زاغان مي نشينند
بر مترسك. (كي كاكو)


19- داوودي هاي سفيد
داوودي هاي زرد...
كاش نام ديگري وجود نمي داشت! (كي كاكو)


20- شكوفه‌ي آلو
ايثار مي كند بوي خود را
بدان كس كه شاخه را مي‌شكند. ( چي يو- جو )

مهدی...
4th September 2012, 01:45 AM
هایکوهای زمستانی تِی‌جو ناکامورا / سید آیت حسینی
نويسنده: سید آیت حسینی

[Only registered and activated users can see links]انتخاب وترجمه: آیت حسینی؛ دانشجوی دکترای علوم زبان واطلاعات دانشگاه توکیو/
تِی‌جو ناکامورا[۱] با نام اصلی هاماکو[۲] ناکامورا در آوریل سال ۱۹۰۰ در شهر کوماموتو[۳] زاده شد.

۱۸ ساله بود که برای نخستین بار هایکوهایش در مجله ادبی «هوتوتوگی‌سو[۴]» به چاپ رسید.

در ۱۹۳۴ به عضویت هیئت تحریریه «هوتوتوگی‌سو» درآمد و در همان سال اولین مجموعه هایکوی خود را با عنوان «برف بهاری[۵]» منتشر کرد.

پس از جنگ در سال ۱۹۴۷ مجله هایکوی «گل‌های باد[۶]» را تأسیس کرد و تا اواخر عمرش به اداره آن پرداخت.

در سال ۱۹۸۰ به عنوان شخصیت فرهنگی[۷] سال ژاپن برگزیده شد و پنج سال بعد جایزه سال آکادمی هنرهای ژاپن[۸] به او اهدا شد.

تی‌جو ناکامورا در ۸۸ سالگی بر اثر نارسایی قلبی درگذشت. از تی‌جو نزدیک سی جلد کتاب شامل جنگ‌های هایکو و موضوعات مرتبط با هایکو منتشر شده است.

در سال ۲۰۰۰ دولت ژاپن تمبری به یادبود این شخصیت فرهنگی منتشر کرد.

هایکوهای تی‌جو را که سرشار از زنانگی و مادرانگی‌اند، آینه تمام نمای ژاپن قبل از جنگ، در طول جنگ و پس از جنگ می‌دانند. هایکو که در اصل مقوله‌ای مردانه تلقی می‌شد، پس از جنگ، با ظهور چند بانوی هایکوسرای برجسته از انحصار مردان درآمد. نقش تی‌جو در آن میان بسیار پررنگ بود.

//بخشی از این هایکوها در شماره دهم همشهری داستان نیز منتشر شده‌است//

[Only registered and activated users can see links]
۱
روز زمستانی
”برای کبوترها دانه بخر”
اصرار کودک

۲
آخر سال
زنان سرگرم گردگیری
من در سفر

۳
اول زمستان
در گودی سنگ
آب باران

۴
به خاطر مادر، به خاطر کودک
بیشتر می‌تابد
آفتاب زمستان

۵
باران زمستان
دست و دلباز می‌شود
پمپ چاه

۶
روی پل
سوت کشدار کشتی
مه زمستانی

۷
باد شمال
آب زیر پل
به رنگ شب

۸
مه سپید
زودتر سرد می‌شود
چای در تنهایی

۹
شتابان می‌روند
مردم به زادگاهشان
فوجی به دشت یخزده

۱۰
به گلستان سرمازده
برای چه می‌شتابی؟

۱۱
مرغابی
در آب فرو می‌رود، من نیز
چیزی از دست می‌دهم

۱۲
از زیر درختی
به زیر درختی دیگر
پروانه در زمستان

۱۳
آرالیا گل می‌دهد
روز گرم زمستانی
در خانه مادرم

۱۴
مادرم به من می‌اندیشد
من به فرزندم
گل ستاره‌ای

۱۵
در زمستان
هویج هم بزرگ می‌شود
با زخم‌هایش

[Only registered and activated users can see links]


[1] Teijo Nakamura

[2] Hamako

[3] Kumamoto

[4] Hototogisu

[5] Haru no yuki

[6] Kazahana

[7] Person of culture merit

[8] Japan Art Academy
منبع: مرکز مطالعات ژاپن

مهدی...
4th September 2012, 01:56 AM
شهابی می‌گذرد...
4 هایکو از عباس حسین‌نژاد
..

[Only registered and activated users can see links]
شهابی می‌گذرد
از عرض ِ پنجره
کودک ِکنجکاو


2
گرمای ماسه‌ها
خنکای کم رمق آب
پاهای برهنه دو نفر


3
طراوت ِ بهار
در نیمروز ِ تابستان
شقایقی بر جاده

4
عشقی پنهان
پشت عینک دودی
آفتاب مرداد

5
صدای زنجره‌ها
تشدید می‌شود
گرمای تابستان

sara 74
4th September 2012, 07:13 AM
یک هایکو برای شکوفه‌های گلابی!

خیره به شکوفه‌های گلابی
از اندوهش کاسته‌می‌شود
پسرک بیمار!
.
.


ضدهایکویی برای باغچه!

.
باغچه لگدمال می‌شود
پارسال در عروسی
امروز در تشییع
.
.





دو هایکوی امید برای ژاپنی‌های تسونامی‌زده!

از شهر چیزی نمانده
جز پرواز دو درنای سفید
بالای خرابه‌ها

----

پس از سونامی
گنجشکان
به تکاپوی لانه تازه

sara 74
4th September 2012, 07:15 AM
هایکو ـ قصه / 17 هایکو برای زنان مهربان سرزمین من

تقدیم می‌شود به زنان مهربان سرزمین من

در این هایکو ـ قصه تلاش شده خط سیر منطقی از کودکی تا کهن‌سالی لحاظ شود.






شکوفه­‌ها سوار باد
گهواره‌ی لرزان دختری
زیر درخت جوان


2
گونه­‌های گُلی
دست­‌های گِلی
گِل­‌بازی دخترانه


3
با بغض به خانه برگشته
رسیده­‌بود به این درس؛
«مادر در باران آمد»


4
صدای ماشین‌ها
گم شده
در لابه‌لای شادی دختران دبیرستانی


5
سفت نگه داشته
چادرش را؛
باد تابستانی!

6
مضطرب به خانه رسید
با گل سرخی
پنهان در کیف!


7
دستش می­‌لرزد
دلش بیشتر-
چای آورده برای خواستگار


8
به هوش آمده
کودکی در کنارش روی تخت-
دسته­‌گلی نزدیک می­‌شود


9
خوابش نمی­‌برد مادر؛
کمی تب دارد
کودک ِ خوابیده!


10
نشسته در پارک
کنار مادران
کودکان به بازی


11
پسر زمین می­‌خورد
او بیشتر گریه می­‌کند
این است مادر

12
ستاره‌های چادرنمازش را
به رخ ِ آسمان ِ صبح می‌کشد
مادر!


13
چروک اول روی پیشانی
بچه‌ها بزرگ شده‌اند
بارش آرام برف


14
روی کت سرمه‌ای
دو گلبرگ شکوفه؛
خواستگار دختر بزرگ


15
نوه‌­ها شیطنت می­‌کنند
مادربزرگ ِ شادان
بوی قرمه سبزی!


16
شکوفه­‌ها سوار باد
گور زنی
زیر درخت کهنسال


17
بچه‌ها پیر شده‌اند
روح مادر ولی
نگران در پی ِ آنان!
:050:

مهدی...
4th September 2012, 10:15 AM
یک هایکو برای زنجره‌ها و گرمای تابستان!

نویسنده: عباس حسین‌نژاد - ۱۳٩۱/٤/٤



[Only registered and activated users can see links]

صدای زنجره‌ها

تشدید می‌شود

گرمای تابستان

مهدی...
4th September 2012, 10:55 AM
چه بی‌آرزو می‌شکفند
4 هایکو از سمانه حسینی زعفرانی ...

[Only registered and activated users can see links]


1
ناگفته چیست
در صدای قمری‌ها
تو از چه می‌گویی؟


2
سپیده دم
رخ باخته در انتظار -
ماه بهار


3
خنده‌شکن
در آسمان خاکستری استانبول
مرغ ماهی‌خوار

4
روزی بلند
چه بی‌آرزو می‌شکفند
گل‌های باغچه

مهدی...
11th April 2013, 12:58 PM
از باشو

........
بر بركه كهن

غوكی ناگاه فرو می‌جهد

صدای آب.
......

در ژرفنای آب

گسترده بر خرسنگی

برگ های درخت.

.......


از چی‌یو جو


آه، نیلوفر صحرایی!

دلو به دام افتاده است

من در پی آب بودم.

.....

از یوسا بوسون

کنار برکه کهنه

پیر می شود غوک

برگهای ریخته

.....

ماه نئین.

خاک را

نخستین برف

می نوازد

.....

باز می گردم تا ببینمشان

شکوفه های گیلاس را

که شکفته اند قبلا ً

در شب.

.......

حتا صدای برفی را

که فرو می بارد نیز

می شنوم.

چقدر تاریک است.

مهدی...
5th May 2013, 11:47 PM
چندیست فراموش کرده ام،

آهنگ_ رقص_ موهایت را،

لای_ انگشتانم…

(ف.تنها)

مهدی...
5th May 2013, 11:47 PM
به معجزه ایمان می آورم،

وقتی دنیا را،

در نگاهت میبینم!

(ف.تنها)

مهدی...
5th May 2013, 11:48 PM
تازه می فهمم حال قاصدک را،

ناخواسته،

پروازش دادند.

(ف.تنها)

مهدی...
5th May 2013, 11:48 PM
شاعر: مهدی کاظم زاده
::::

عشق دروغ بزرگی

اما من باور کردم

تنها بخاطر تو...

مهدی...
5th May 2013, 11:49 PM
شاعر: وحید صفری فرد:

:::
داستانی می شود روزی …

این عاشق بودن من

و نبودن تو…

مهدی...
5th May 2013, 11:49 PM
هوای نبودنت
عجیب سرد است
اشک هایم قندیل می بندند
ای کاش
پای رفتنت یخ می زد.

:::

شهریار شفیعی

مهدی...
5th May 2013, 11:50 PM
شاعر: بنیامین پورحسن
:::

تنت را

با من در میان بگذار

من آدم رازداری هستم.

مهدی...
5th May 2013, 11:51 PM
شاعر: بنیامین پورحسن
::::


شلختگی من را ببخش

موهایم

همه جا ریخته است

حتا در شعرهای تو...

مهدی...
5th May 2013, 11:52 PM
شاعر: وحید صفری فرد
:::

دیر به دیر می آیی!
وقت آمدنت هم جایی برای من نیست…
مثل یک اتوبوس!...

مهدی...
21st June 2013, 01:20 AM
Midwinter

the bird's injured

left wing

-w.f Owen
......
چله زمستان

پرنده اي مجروح

بال چپ اش

مهدی...
21st June 2013, 01:21 AM
Winter morning

walking with the cat

around my ankles

-Gregory Hopkins
......
صبح زمستان

قدم مي زنم با گربه اي

كه به پايم مي پيچد

مهدی...
21st June 2013, 01:21 AM
The whoosh of steam
from the espresso machine --
frosty evening
-Charles Trumbull
......

صداي سوت بخار

از قهوه جوش

عصري سرد سرد

مهدی...
21st June 2013, 01:22 AM
Cricket's song

the smell of magnolias

in the night sky

-Martin Gottlieb Cohen
.......
آواز زنجره ها

بوي گلهاي مگنوليا

در آسمان شب

مهدی...
21st June 2013, 01:23 AM
Daisy--

its flower opens

to the sun

-Martin Gottlieb Cohen
.........

گل آفتابگردان

باز مي شود

رو به آفتاب..

مهدی...
21st June 2013, 01:24 AM
Morning rush...

the warbler leaves us

a fragment of its song

-Ed Markowski

صبح هجوم مي آورد...



چكاوكي تنهايمان مي گذارد



با تكه اي از آوازش

مهدی...
21st June 2013, 01:24 AM
Outdoor bench

tree's shadow

sits lightly



-Bill Waters


سكوي بيرون خانه



سايه درخت



سبك نشسته است

مهدی...
21st June 2013, 01:25 AM
Return after years



only the street corner



in the same place



-Magdalena Banszkiewicz

بازگشت پس از سالها



تنها كنج خيابان



دست نخورده مانده است..

مهدی...
21st June 2013, 01:29 AM
[Only registered and activated users can see links]

مي لرزد بر خود

هراسان از طوفان

شقايق

...
کتایون آموزگار

مهدی...
10th September 2013, 05:37 PM
شبها اگر
در آن شهر غریب
نرمی نوازشی را
بر قلب خویش حس کردی
دست من است آن. ..
...

Tsuno

مهدی...
10th September 2013, 05:37 PM
شبها اگر
در آن شهر غریب
نرمی نوازشی را
بر قلب خویش حس کردی
دست من است آن. ..
...

Tsuno

مهدی...
10th September 2013, 05:38 PM
اگر بیهوده است، خط نوشتن
بر غلیان رود
بیهوده تر است آنک
اندیشیدن به زنی
که یادت را پاسخ گو نیست...
...
ناشناس

مهدی...
10th September 2013, 05:39 PM
پیرهنی را بر تن دارم
که برای گشودن تنها گره ای دارد.
شاید امشب به دیدارم بیاید،
حتی اگر در رؤیایم باشد.

Tsuno

*****

مهدی...
10th September 2013, 05:39 PM
پیرهنی را بر تن دارم
که برای گشودن تنها گره ای دارد.
شاید امشب به دیدارم بیاید،
حتی اگر در رؤیایم باشد.

Tsuno

*****

مهدی...
10th September 2013, 05:40 PM
اگر می دانستی
چه دردناک است
محبوب را به صبح رها کردن
آی ناقوس معبد!
زمان نه به حقیقت
که بر مجاز می گفتی...

Sandara

*****

مهدی...
10th September 2013, 05:41 PM
[Only registered and activated users can see links]
...
اگر از تو بپرسند
روح سرزمین ما
در چه جلوه می کند
بگو
در نفس شکوفه های گیلاس وحشی
هنگام دمیدن آفتاب.

Motoori Norinaga

مهدی...
10th September 2013, 05:55 PM
a lovely spring night
suddenly vanished
while we viewed cherry blossoms

Basho



شب زيباي بهار
محو شد ناگهان
وقتي نظاره کرديم شکوفه هاي گيلاس را


-------------------------------------------

malakeyetanhaye

my spring is just this:
a single bamboo shoot
a willow branch

Issa
بهار من تنها همين است:
تک نهال با مبو
و يک شاخه ي بيد


-----------------------------------------

since morning glories
hold my well bucket hostage
I beg for water

Chiyo-ni

شکوه صبحگاه
دلو چاهم را گرو مي گيرد
آب مي طلبم

----------------------------------------

pure white plum blossoms
slowly begin to turn
the color of dawn

Buson


شکوفه هاي آلو ، يکدست سفيد
به نرمي
سپيده را رنگ مي گردانند


-----------------------------------------

Rain in my tea
taste of spring
budding branches

Leila Caramad



باران در چاي من
طعم بهار
شاخه هاي نورسته


------------------------------------------

maple tree . . .
that first trickle of sap
enters the bucket

an'ya

درخت افرا...
اولين قطره ي شيرابه
مي چکد به دلو


----------------------------------------

spring meadow
a child's bicycle
tied to a tree

Yu Chang, USA

مرغزار بهاري
و دوچرخه ي کودکي
بسته به درختي


---------------------------------------

spring rain...
how softly white light spills
from a street lamp

Debra Woolard Bender, USA

باران بهار...
چه نرم مي تابد روشني
از تير چراغ برق


----------------------------------------

stars at dusk
a spray of willow buds
by the gate

Carol Raisfeld, USA


ستاره ها در ميانه ي شب
افشانه ي غنچه هاي بيد
بر درگاه

ملکه تنهایی

مهدی...
22nd October 2013, 01:01 PM
آفرینه ای از کوبایاشی ایسا: Kobayashi Issa:Japan-1763 - 1828

トンボ

سنجاقکی،

نشسته بر چشم هایش


تپه های دور دست ...

مهدی...
7th March 2014, 05:08 PM
من او را دوست داشتم
بی‌قرار، همچون باد
قصه‌ ما همین بود...

مهدی...
11th March 2014, 09:38 AM
مادرم چاقو را
در حوض نَشُست
ماه زخمی می شد.
(سهراب سپهری)