Eris
5th February 2007, 05:48 PM
بازگشت سوسكها
دو تا از بيتلها مردهاند، يكي هم از دنياي موسيقي كناره گرفتهاما آلبوم جديد بيتلز به بازار آمد و در كنار رقباي پرقدرتش، خيلي هم خوب فروخت.هنوز هم «بيتلز» و در رأس گروه، جان لنون، يادآور مبارزه با بيعدالتي، يادآور حمايت از طبقة فرودست جامعه و يادآور دهة پر جنبوجوش شصت است؛ زماني كه يك موزيسين ميتوانست ائتلافي قدرتمند عليه جنگطلبي يك دولت ايجاد كند؛ چيزي كه در زمان حمله آمريكا به عراق روي نداد. گروههاي موسيقي دست به كار شدند و خيلي تلاش كردند.
اين يك سوي ماجراست و سوي ديگر، محبوبيت باورنكردني يك گروه موسيقي كه مرزهاي انگلستان و ايالات متحده را در نورديد و به تمام دنيا سرك كشيد. سالها پس از فروپاشي بيتلز، هنوز هم نام آنها كه ميآيد، همه توجهشان جلب ميشود. بيتلز با آلبوم جديدش باز هم توجهها را به سوي خود جلب كرده است. اين يك پرونده از بيتلز نيست. چند تكه از زندگي پر از داستان آنهاست.
البته تعبير جالبي نيست كه بگوييم آلبوم جديد بيتلز، مثل دويدن تام هنكس در موزه لوور به دنبال پيام گمشدهاي است كه به كشف راز داوينچي كمك ميكند.
آلبوم «عشق» بيتلز نه براي كشف گوشههاي پنهان زندگي بيتلهاي افسانهاي، كه به دليل حضور همه جانبة بيتلها در زندگي موسيقايي مردم انگلستان است كه اينگونه موفق بوده است. در يك روز، ناگهان چهار آلبوم از چهار گروه معروف و محبوب بريتانيا در سرتاسر دنيا پخش شد تا جدولهاي فروش را يك تكان اساسي بدهد. سهشنبة آخر ماه نوامبر، آلبومهاي يوتو، اوسيس، وست لايف و بيتلز به صورت همزمان منتشر شدند و جالب آنكه آلبوم گروه سابق «بيتلز» بالاتر از 3 گروه محبوب ديگر در صدر جدولهاي فروش قرار گرفت.
آلبوم «عشق» با 27 قطعه، به وسيله گيليس مارتين فرزند سر جورج مارتين تهيه شده است. سر جورج مارتين تهيهكنندة افسانهاي بيتلز كه به بيتل پنجم مشهور است، يك بار ديگر دست به كار شد و نشان داد كه هنوز هم بيتلها در قلب مردم جايگاه ويژهاي دارند. او كه اخيرا نامش در فهرست تالار افتخارات دنياي موسيقي قرار گرفته، از سال1961 كه قراردادي با چهار جوان منعقد كرد تاكنون تهيهكننده آثار آنها بوده و هنوز هم دست از سر بيتلها بر نداشته است. بيتلهايي كه دو نفرشان از دنيا رفتهاند و يكي از آنها از دنياي موسيقي كنارهگيري كرده است.
26 قطعه آلبوم «عشق» در واقع از 37 آهنگ مجزاي گروه تشكيل شده است. بيتلها بالغ بر 250 آهنگ، اجرا و منتشر كردند و حالا آلبوم «عشق» مشتمل بر آهنگهايي است خاطرهانگيز و با صدايي واضح و درخشان كه از ميان اشعار عاشقانة بيتلز انتخاب شده است. گيليس مارتين دربارة تهية اين آلبوم ميگويد: «من خودم كه يك هوادار دو آتشة بيتلز هستم، خيلي وقتها، خيلي از آهنگهاي آنها را فراموش ميكنم. خيلي از مردم، نسخههاي بيكيفيت و قديمي اين آثار شاخص را در اختيار دارند.
احساس كرديم كه بايد اين آثار را با كيفيت عالي منتشر كنيم. آلبوم به گونهاي ميكس شده كه انگار اعضاي بيتلز دوباره دور هم جمع شدهاند و ساز زدهاند و بعد اين نواها، ميكس شدهاند و به مردم ارائه شدهاند.» در واقع، آلبوم به گونهاي آماده شده كه بسياري از صداهاي اصلي اعضاي گروه كه در نسخههاي قديمي شنيده نميشود، در آن كاملا واضح است.
حالا خورههاي بيتلز و آنها كه به جمعآوري كلكسيونهاي موسيقي علاقهمندند، ميتوانند ساعتها اين آلبوم را گوش كنند و لذت ببرند. مثلا در بخشي از قطعه «ليدي مادونا» كه يكي از آن قطعات تركيبي است، صحبتهاي اعضاي گروه درباره ساخت يك ويدئو از آهنگ و شوخيها و خندههاي آنها هنگام ضبط گنجانده شده است كه براي كلكسيونرها بينظير است.
گفتيم كه آلبوم «عشق» همزمان با آلبوم گروه اواسيس (Oasis) به بازار آمد و در واقع ايدة اعضاي اين گروهِ موفق راك، مبني بر فروش فوقالعادة قبل از كريسمس را نقش بر آب كرد. چرا كه در جدول موسيقي بريتانيا، آلبوم بيتلها در صدر قرار دارد و آلبوم «ساعتها از حركت ايستادند» از گروه اواسيس در رده دوم است. نوئل و ليام گالاكر اعضاي اصلي گروه اواسيس البته نميتوانند حسادتشان نسبت به بيتلها را پنهان كنند.
گروهي كه حدود 40 سال از متلاشي شدنش گذشته، در سال2006 فروش بيشتري نسبت به آلبوم آنها داشته و اين موضوع براي حرص خوردن ستارههاي اوسيس كافي است. نوئل گالاكر ميگويد: «يك تلاش بدون امتياز. پس از شنيدن آهنگ پنجم بيتلها، ضبط را خاموش كردم.»
بعد ليام ادامه ميدهد: «آشغال بود. اگر هنوز فريب نخوردهايد و آلبوم بيتلز را نخريدهايد، پولتان را دور نريزيد. من كه حالم از بيتلها به هم خورد.»
البته تعداد فروش آلبوم بيتلز و اواسيس فقط 200نسخه اختلاف دارد و امكان صعود آنها در جدول با توجه به حضورشان در مصاحبههاي تلويزيوني و رسانهاي و امكان تبليغات وسيعتر بالاست. اما عقب ماندن آنها در هفتههاي اول پخش، از گروهي كه ديگر وجود ندارد، عجيب و غيرقابل هضم است. عصبانيت گالاكرها نيز به همين دليل است.
جان يك بار در پاسخ به هوادارانش گفته بود: «بيتلز (سوسكها) هم نامي مثل كفش است. مثلا ما ميشويم گروه «كفشها» ولي شما كه نميتوانيد ما را به اين نام صدا كنيد. ميتوانيد؟ پس ما «بيتلها» هستيم.»
مارس سال 1957 بود كه جان لنون و پل مك كارتني تصميم گرفتند همكاري مشتركشان را با گروهي به نام Quarry men آغاز كنند. قبل از آن در چند اجراي محدود، آنها نام «بلك جكها» را روي خودشان گذاشته بودند. اما چون در مدرسه «بانك معدن» درس ميخوانند نام «مردان معدنچي» را براي خود انتخاب كردند. ترانهاي كه آنها هر روز در مدرسه ميخواندند، اين جوري شروع ميشد: «معدنچيها، قبل از تولد هم قدرتمند بودند.»
تا سال 1959 اسم گروه، Quarry men بود. در اكتبر 1959، جان لنون، پل مك كارتني و جورج هريسون به دعوت برنامه تلويزيوني «كارول ليوايز» پاسخ مثبت دادند و در آن برنامه خود را Johny and the moondogs معرفي كردند كه چندان نام مناسبي به نظر نميآيد. در سال 1960، عضو جديد گروه، استيوارت ساتكليف كه براي خود نام «سوسك» را انتخاب كرده بود، اين ايده را به وجود آورد كه نامي با تركيب سوسك براي گروه انتخاب شود.
آنها خود را «سوسكهاي نقرهاي» ناميدند. برايان كاسار كه رهبر يك گروه ليورپولي ديگر به نام Cass and cassanovas بود، به سبك نام گروه خودش، پيشنهادي به اعضا داد. او نام Long John and the silver beatles را پيشنهاد كرد كه جان لنون از صفت Long خوشش نيامد.
آنها لانگ جان و سيلور را حذف كردند و نهايتا به نام Beatles رسيدند و اينگونه «بيتلز» به دنيا آمد.
بيتلها با لهجه ليورپولي اصيلشان، آواز ميخواندند و در مصاحبههاي مختلف ابايي نداشتند كه با همين لهجه صحبت كنند. اين در حالي بود كه تا آن زمان، هيچكس در صحبتهاي رسمي يا خواندن آواز و حتي در فيلمهاي سينمايي با لهجهاي غير از لهجه رسمي لندني صحبت نميكرد. اما بيتلها، از همان آغاز سعي نكردند لهجهشان را در ميان سازها مخفي كنند. آنها سبك خودشان را آفريده بودند و بر همين مبنا سعي ميكردند اوريجينال باشند.
خودشان باشند و خيلي به رسمي بودن فكر نميكردند. اين شد كه وقتي به بيبيسي دعوت شدند، شيطنتها را در مقابل دوربين فراموش نكردند و البته با لهجة ليورپولي جواب سؤالات مجري برنامه را دادند. برنامه روي آنتن رفت و مردم به شدت از اين برنامه استقبال كردند.
«ادسوليوان» معروفترين مجري انگلستان بود. او براي اجراي يك برنامة زنده در فرودگاه لندن حاضر شده بود كه با جمعيت جوان زيادي مواجه شد كه منتظر بازگشت بيتلها از سفرشان به لندن بودند. سوليوان ميكروفنش را به سمت يكي از اين جوانان برد و پرسيد: «مگر اين جوانها كي هستند كه شما ديوانهوار دوستشان داريد؟» اين صحنههال باعث شد تا ادسوليوان، سوسكها را به برنامة پرطرفدارش دعوت كند. پس از پايان مصاحبة سوليوان با بيتلها بود كه اعلام شد ركورد تماشاي برنامة او شكسته شده و بيش از هفتاد ميليون نفر، بينندة برنامة ويژه او با بيتلها بودهاند. آنجا بود كه سوليوان فهميد اين جوانها كي هستند!
بيتلز در دوران فعاليتش، 12 آلبوم رسمي منتشر كرد. اولين آنها آلبوم موفق Please, Please me بود كه در مارس 1963 به بازار عرضه شد. آهنگ اصلي آلبوم در صدر جدول موسيقي بريتانيا و ايالات متحده قرار گرفت و همين آهنگ، باعث شهرت و محبوبيت آنها شد. آنها همان سال آلبوم دومشان به نام «با بيتلها» را نيز منتشر كردند. سنت دو آلبوم در يك سال طي سالهاي 1964 و 1965 هم تكرار شد و بيتلها، در عرض سه سال، شش آلبوم بسيار موفق ارائه كردند تا نشان دهند كه آمدهاند تا ركوردها را جابهجاكنند.
در سال1964، پنج ترانة آنها به ترتيب در مكانهاي اول تا پنجم پرفروشترين ترانههاي بريتانيا قرار گرفت و پيش از آغاز سال1965، در جدول 50 آهنگ پرفروش سال، 29 آهنگ متعلق به بيتلز بود. باوركردني نبود. اما آنها آنچنان محبوبيت كسب كرده بودند كه هر چه ميگفتند را جوانان با ولع ميبلعيدند
. جان لنون آن اوايل گفته بود: «روزي ميرسد كه ما به بزرگي الويس پريسلي شويم.»
اما آنها الويس را نيز پشت سر گذاشتند. سفرهاي موفق در سرتاسر بريتانيا و آمريكا، برقرار بود و هر آهنگ جديد بيتلها، به جدول پرفروشها راه پيدا ميكرد. آنها وارد زندگي جوانان همعصر خود شده بودند و هر چه ميپوشيدند يا هر چه ميگفتند، با سرعتي باورنكردني، همهگير ميشد. اين بود كه
جان لنون ليدر اصلي گروه در مصاحبهاي اعتراضبرانگيز با مارين كليو روزنامهنگار بريتانيايي گفت: «حالا ما از عيسي محبوبتريم!»
آنها سفر فيليپين را به پايان رسانده بودند و حالا به ايالات متحده سفر كرده بودند. اين جملة جان لنون، غوغايي به پا كرد. مجامع مذهبي و كليساها به شدت در مقابل اين اظهارنظر جاهلانه موضع گيري كردند. راديو محلي بيرمنگام اعلام كرد كه صفحههاي بيتلها سوزانده شدهاند. گزارشها حكايت از آن داشت كه مردم شهرهايي از آمريكا و آفريقاي جنوبي دست به كار شدهاند و هر جا آلبومي يا صفحهاي يا نشاني از بيتلز گستاخ مييابند، آتش ميزنند.
اما موضعگيري بيتلها، بسيار خونسردانه و عجيب بود: «آنها اول بايد آلبومهاي ما را بخرند و بعد آتششان بزنند!»
اما رسانهها دست بردار نبودند. به خصوص آمريكاييها كه عرصه را بر جان لنون تنگ كرده بودند. لنون سرانجام اشتباهش را پذيرفت تا در يك كنفرانس خبري، رسما به خاطر اين اظهارنظر عذرخواهي كند.
جان لنون با يوكو اونو هنرمند آوانگارد ژاپني آشنا شده بود و وقت زيادي را با او ميگذراند. از آن سو، جورج هريسون كه شعر هم ميگفت در مقابل قدرت و نفوذ لنون و مك كارتني احساس ضعف ميكرد.
در اين فضا بود كه نقش مك كارتني در گروه، پررنگتر از سايرين شد. پس از درگذشت برايان اپستاين، مدير برنامههاي بيتلز، مك كارتني پيشنهاد كرد لي ايستمن (پدر همسرش ليندا ايستمن) مدير برنامههاي گروه شود. اما جان لنون و دو عضو ديگر گروه ميخواستند آلن كلين برنامهريز نيويوركي آنها، به عنوان مدير برنامههاي گروه معرفي شود.
آنها آلبوم آخر خود به نام Abbey Road را در تابستان 1969 ضبط كردند. لنون يك سال قبل، آلبوم مشتركش با همسرش يوكو اونو را به بازار عرضه كرده بود و همه چيز به سمت جدايي پيش ميرفت. مك كارتني يك هفته قبل از انتشار آلبوم تكياش به نام «مك كارتني» فروپاشي گروه را رسما اعلام كرد.
بيتلها ابتدا با اشعار عاشقانه آغاز كردند. اصلا اين آلبوم جديد هم تركيبي است از ترانههاي عاشقانة آنها. اما كمكم وارد فضاي اجتماعي و پس از آن سياسي شدند. سياسيترين عضو گروه هم همانطور كه حدس ميزنيد، جان لنون بود. جان لنون وقتي از بيتلز جدا شد، فعاليتهاي سياسياش به ويژه بر ضد جنگ ويتنام را با شدت بيشتري دنبال كرد.
او يك هفتة تمام به همراه همسرش در اتاقش در هتل اليزابت مونترال ماند و از رسانهها خواست تا به اتاق او بروند. او برگههايي به ديوار آويخته بود كه از صلح ميگفت و عليه نيكسون و همكارانش خطابهسرايي ميكرد. ترانة «تصور كن» از او در اين فضا سروده شد.
«تصور كن چيزي نباشه كه به خاطرش بكشي يا بميري / تصور كن مردم عمرشونو در صلح سپري كنن / شايد فكر كني خيال بافام / اما من تنها نيستم / آرزومه كه تو هم يه روزي به ما بپيوندي / و همه دنيا يكي بشه»
جان لنون به شدت از طرف سيا و افبيآي تحت مراقبت بود. او پيش از مرگش گفته بود كه ممكن است مثل كندي و گاندي به ضرب گلوله كشته شود. و همين اتفاق هم افتاد. خيليها معتقدند گلولههايي كه از تفنگ چاپمن به سوي او شليك شد، به اراده چاپمن نبوده و او مهره سيا است. حالا 26 سال از آن زمان ميگذرد.
جان لنون
جان لنون با نام اصلي جان وينستون لنون، اكتبر سال 1940 در بندر ليورپول به دنيا آمد. او كودكياش را نزد خالهاش سپري كرد و اولين گيتارش را به عنوان هدية تولد از خالهاش گرفت. در سال 1957 در يك كليسا با پل مك كارتني آشنا شد و اولين جرقة تشكيل بزرگترين گروه موسيقي جهان با همان آشنايي زده شد.
سال 1962 با سينتيا پاول ازدواج كرد، اما زندگي مشترك آنها خيلي به طول نينجاميد. پس از آشنايي و ازدواج با يوكو اونو به تدريج از بيتلها فاصله گرفت و به سمت توليد آثار متفاوت و مفهومي به صورت مشترك با همسرش پرداخت. 26 سال پيش بود كه شبي در حال بازگشت به آپارتمانش، در محوطة خروجي داكوتا به ضرب گلولة مارك ديويد چاپمن كشته شد.
جورج هريسون
جورج هريسون هم فوريه سال 1943 در ليورپول به دنيا آمد. جورج هريسون، همكلاس پل مك كارتني بود و به دعوت او به گروه بيتلز پيوست. او پس از جدايي از بيتلز به همراه ساير هنرمندان از جمله اريك كلپتون، برنامههاي مشتركي اجرا كرد.
جورج هريسون به اندازة دو غول بيتلز مورد توجه نبود و همين مسأله بارها باعث ايجاد اختلاف و درگيري ميان او و ساير اعضاي گروه شد. او كه مدتي طولاني با سرطان دست و پنجه نرم ميكرد، نهايتا پايان ماه نوامبر سال 2001 درگذشت.
پل مك كارتني
پل مك كارتني، دو سال از جان لنون كوچكتر بود و مثل او در ليورپول به دنيا آمده بود. پل ابتدا ترومپت نواخت و پس از آن به سمت گيتار و پيانو گرايش پيدا كرد. او به همراه جان لنون جزء ليدرهاي اصلي گروه بود. او به همراه لنون، آهنگها و ترانههاي زياد و ماندگاري براي بيتلها خلق كرد و نامش را به عنوان يكي از بزرگترين موزيسينهاي دنيا ثبت كرد.
در سال 1967 با عكاس معروف موسيقي راك، ليندا ايستمن ازدواج كرد و تا زماني كه ايستمن بر اثر ابتلا به سرطان از دنيا رفت، با او زندگي مشتركش را ادامه داد. مك كارتني در سال 1967 مفتخر به دريافت عنوان «سِر» شد. او چند ماه گذشته را درگير ماجراهاي جدايي از همسر دومش هدر مايلز بود كه به رسواييهاي رسانهاي منجر شد.
رينگو استار
رينگو استار، جولاي 1940 مثل ساير اعضاي گروه در ليورپول به دنيا آمد. با نام اصلي ريچارد استاركي به عنوان درامر به گروه بيتلز پيوست. دليل اين كه به او لقب رينگو دادند، اين بود كه به انگشتر و حلقه (Ring) علاقه ويژهاي داشت.
سال 1962 بود كه به دعوت پل مك كارتني، عضو گروه بيتلز شد. وقتي گروه از هم پاشيد و اعضا، هر كدام تلاش كردند آلبوم تكي خود را به بازار عرضه كنند، رينگو استار با هر سه نفرشان همكاري كرد. او از دنياي موسيقي كنارهگيري كرده و در مونت كارلو زندگي ميكند.
منبع: همشهری جوان
دو تا از بيتلها مردهاند، يكي هم از دنياي موسيقي كناره گرفتهاما آلبوم جديد بيتلز به بازار آمد و در كنار رقباي پرقدرتش، خيلي هم خوب فروخت.هنوز هم «بيتلز» و در رأس گروه، جان لنون، يادآور مبارزه با بيعدالتي، يادآور حمايت از طبقة فرودست جامعه و يادآور دهة پر جنبوجوش شصت است؛ زماني كه يك موزيسين ميتوانست ائتلافي قدرتمند عليه جنگطلبي يك دولت ايجاد كند؛ چيزي كه در زمان حمله آمريكا به عراق روي نداد. گروههاي موسيقي دست به كار شدند و خيلي تلاش كردند.
اين يك سوي ماجراست و سوي ديگر، محبوبيت باورنكردني يك گروه موسيقي كه مرزهاي انگلستان و ايالات متحده را در نورديد و به تمام دنيا سرك كشيد. سالها پس از فروپاشي بيتلز، هنوز هم نام آنها كه ميآيد، همه توجهشان جلب ميشود. بيتلز با آلبوم جديدش باز هم توجهها را به سوي خود جلب كرده است. اين يك پرونده از بيتلز نيست. چند تكه از زندگي پر از داستان آنهاست.
البته تعبير جالبي نيست كه بگوييم آلبوم جديد بيتلز، مثل دويدن تام هنكس در موزه لوور به دنبال پيام گمشدهاي است كه به كشف راز داوينچي كمك ميكند.
آلبوم «عشق» بيتلز نه براي كشف گوشههاي پنهان زندگي بيتلهاي افسانهاي، كه به دليل حضور همه جانبة بيتلها در زندگي موسيقايي مردم انگلستان است كه اينگونه موفق بوده است. در يك روز، ناگهان چهار آلبوم از چهار گروه معروف و محبوب بريتانيا در سرتاسر دنيا پخش شد تا جدولهاي فروش را يك تكان اساسي بدهد. سهشنبة آخر ماه نوامبر، آلبومهاي يوتو، اوسيس، وست لايف و بيتلز به صورت همزمان منتشر شدند و جالب آنكه آلبوم گروه سابق «بيتلز» بالاتر از 3 گروه محبوب ديگر در صدر جدولهاي فروش قرار گرفت.
آلبوم «عشق» با 27 قطعه، به وسيله گيليس مارتين فرزند سر جورج مارتين تهيه شده است. سر جورج مارتين تهيهكنندة افسانهاي بيتلز كه به بيتل پنجم مشهور است، يك بار ديگر دست به كار شد و نشان داد كه هنوز هم بيتلها در قلب مردم جايگاه ويژهاي دارند. او كه اخيرا نامش در فهرست تالار افتخارات دنياي موسيقي قرار گرفته، از سال1961 كه قراردادي با چهار جوان منعقد كرد تاكنون تهيهكننده آثار آنها بوده و هنوز هم دست از سر بيتلها بر نداشته است. بيتلهايي كه دو نفرشان از دنيا رفتهاند و يكي از آنها از دنياي موسيقي كنارهگيري كرده است.
26 قطعه آلبوم «عشق» در واقع از 37 آهنگ مجزاي گروه تشكيل شده است. بيتلها بالغ بر 250 آهنگ، اجرا و منتشر كردند و حالا آلبوم «عشق» مشتمل بر آهنگهايي است خاطرهانگيز و با صدايي واضح و درخشان كه از ميان اشعار عاشقانة بيتلز انتخاب شده است. گيليس مارتين دربارة تهية اين آلبوم ميگويد: «من خودم كه يك هوادار دو آتشة بيتلز هستم، خيلي وقتها، خيلي از آهنگهاي آنها را فراموش ميكنم. خيلي از مردم، نسخههاي بيكيفيت و قديمي اين آثار شاخص را در اختيار دارند.
احساس كرديم كه بايد اين آثار را با كيفيت عالي منتشر كنيم. آلبوم به گونهاي ميكس شده كه انگار اعضاي بيتلز دوباره دور هم جمع شدهاند و ساز زدهاند و بعد اين نواها، ميكس شدهاند و به مردم ارائه شدهاند.» در واقع، آلبوم به گونهاي آماده شده كه بسياري از صداهاي اصلي اعضاي گروه كه در نسخههاي قديمي شنيده نميشود، در آن كاملا واضح است.
حالا خورههاي بيتلز و آنها كه به جمعآوري كلكسيونهاي موسيقي علاقهمندند، ميتوانند ساعتها اين آلبوم را گوش كنند و لذت ببرند. مثلا در بخشي از قطعه «ليدي مادونا» كه يكي از آن قطعات تركيبي است، صحبتهاي اعضاي گروه درباره ساخت يك ويدئو از آهنگ و شوخيها و خندههاي آنها هنگام ضبط گنجانده شده است كه براي كلكسيونرها بينظير است.
گفتيم كه آلبوم «عشق» همزمان با آلبوم گروه اواسيس (Oasis) به بازار آمد و در واقع ايدة اعضاي اين گروهِ موفق راك، مبني بر فروش فوقالعادة قبل از كريسمس را نقش بر آب كرد. چرا كه در جدول موسيقي بريتانيا، آلبوم بيتلها در صدر قرار دارد و آلبوم «ساعتها از حركت ايستادند» از گروه اواسيس در رده دوم است. نوئل و ليام گالاكر اعضاي اصلي گروه اواسيس البته نميتوانند حسادتشان نسبت به بيتلها را پنهان كنند.
گروهي كه حدود 40 سال از متلاشي شدنش گذشته، در سال2006 فروش بيشتري نسبت به آلبوم آنها داشته و اين موضوع براي حرص خوردن ستارههاي اوسيس كافي است. نوئل گالاكر ميگويد: «يك تلاش بدون امتياز. پس از شنيدن آهنگ پنجم بيتلها، ضبط را خاموش كردم.»
بعد ليام ادامه ميدهد: «آشغال بود. اگر هنوز فريب نخوردهايد و آلبوم بيتلز را نخريدهايد، پولتان را دور نريزيد. من كه حالم از بيتلها به هم خورد.»
البته تعداد فروش آلبوم بيتلز و اواسيس فقط 200نسخه اختلاف دارد و امكان صعود آنها در جدول با توجه به حضورشان در مصاحبههاي تلويزيوني و رسانهاي و امكان تبليغات وسيعتر بالاست. اما عقب ماندن آنها در هفتههاي اول پخش، از گروهي كه ديگر وجود ندارد، عجيب و غيرقابل هضم است. عصبانيت گالاكرها نيز به همين دليل است.
جان يك بار در پاسخ به هوادارانش گفته بود: «بيتلز (سوسكها) هم نامي مثل كفش است. مثلا ما ميشويم گروه «كفشها» ولي شما كه نميتوانيد ما را به اين نام صدا كنيد. ميتوانيد؟ پس ما «بيتلها» هستيم.»
مارس سال 1957 بود كه جان لنون و پل مك كارتني تصميم گرفتند همكاري مشتركشان را با گروهي به نام Quarry men آغاز كنند. قبل از آن در چند اجراي محدود، آنها نام «بلك جكها» را روي خودشان گذاشته بودند. اما چون در مدرسه «بانك معدن» درس ميخوانند نام «مردان معدنچي» را براي خود انتخاب كردند. ترانهاي كه آنها هر روز در مدرسه ميخواندند، اين جوري شروع ميشد: «معدنچيها، قبل از تولد هم قدرتمند بودند.»
تا سال 1959 اسم گروه، Quarry men بود. در اكتبر 1959، جان لنون، پل مك كارتني و جورج هريسون به دعوت برنامه تلويزيوني «كارول ليوايز» پاسخ مثبت دادند و در آن برنامه خود را Johny and the moondogs معرفي كردند كه چندان نام مناسبي به نظر نميآيد. در سال 1960، عضو جديد گروه، استيوارت ساتكليف كه براي خود نام «سوسك» را انتخاب كرده بود، اين ايده را به وجود آورد كه نامي با تركيب سوسك براي گروه انتخاب شود.
آنها خود را «سوسكهاي نقرهاي» ناميدند. برايان كاسار كه رهبر يك گروه ليورپولي ديگر به نام Cass and cassanovas بود، به سبك نام گروه خودش، پيشنهادي به اعضا داد. او نام Long John and the silver beatles را پيشنهاد كرد كه جان لنون از صفت Long خوشش نيامد.
آنها لانگ جان و سيلور را حذف كردند و نهايتا به نام Beatles رسيدند و اينگونه «بيتلز» به دنيا آمد.
بيتلها با لهجه ليورپولي اصيلشان، آواز ميخواندند و در مصاحبههاي مختلف ابايي نداشتند كه با همين لهجه صحبت كنند. اين در حالي بود كه تا آن زمان، هيچكس در صحبتهاي رسمي يا خواندن آواز و حتي در فيلمهاي سينمايي با لهجهاي غير از لهجه رسمي لندني صحبت نميكرد. اما بيتلها، از همان آغاز سعي نكردند لهجهشان را در ميان سازها مخفي كنند. آنها سبك خودشان را آفريده بودند و بر همين مبنا سعي ميكردند اوريجينال باشند.
خودشان باشند و خيلي به رسمي بودن فكر نميكردند. اين شد كه وقتي به بيبيسي دعوت شدند، شيطنتها را در مقابل دوربين فراموش نكردند و البته با لهجة ليورپولي جواب سؤالات مجري برنامه را دادند. برنامه روي آنتن رفت و مردم به شدت از اين برنامه استقبال كردند.
«ادسوليوان» معروفترين مجري انگلستان بود. او براي اجراي يك برنامة زنده در فرودگاه لندن حاضر شده بود كه با جمعيت جوان زيادي مواجه شد كه منتظر بازگشت بيتلها از سفرشان به لندن بودند. سوليوان ميكروفنش را به سمت يكي از اين جوانان برد و پرسيد: «مگر اين جوانها كي هستند كه شما ديوانهوار دوستشان داريد؟» اين صحنههال باعث شد تا ادسوليوان، سوسكها را به برنامة پرطرفدارش دعوت كند. پس از پايان مصاحبة سوليوان با بيتلها بود كه اعلام شد ركورد تماشاي برنامة او شكسته شده و بيش از هفتاد ميليون نفر، بينندة برنامة ويژه او با بيتلها بودهاند. آنجا بود كه سوليوان فهميد اين جوانها كي هستند!
بيتلز در دوران فعاليتش، 12 آلبوم رسمي منتشر كرد. اولين آنها آلبوم موفق Please, Please me بود كه در مارس 1963 به بازار عرضه شد. آهنگ اصلي آلبوم در صدر جدول موسيقي بريتانيا و ايالات متحده قرار گرفت و همين آهنگ، باعث شهرت و محبوبيت آنها شد. آنها همان سال آلبوم دومشان به نام «با بيتلها» را نيز منتشر كردند. سنت دو آلبوم در يك سال طي سالهاي 1964 و 1965 هم تكرار شد و بيتلها، در عرض سه سال، شش آلبوم بسيار موفق ارائه كردند تا نشان دهند كه آمدهاند تا ركوردها را جابهجاكنند.
در سال1964، پنج ترانة آنها به ترتيب در مكانهاي اول تا پنجم پرفروشترين ترانههاي بريتانيا قرار گرفت و پيش از آغاز سال1965، در جدول 50 آهنگ پرفروش سال، 29 آهنگ متعلق به بيتلز بود. باوركردني نبود. اما آنها آنچنان محبوبيت كسب كرده بودند كه هر چه ميگفتند را جوانان با ولع ميبلعيدند
. جان لنون آن اوايل گفته بود: «روزي ميرسد كه ما به بزرگي الويس پريسلي شويم.»
اما آنها الويس را نيز پشت سر گذاشتند. سفرهاي موفق در سرتاسر بريتانيا و آمريكا، برقرار بود و هر آهنگ جديد بيتلها، به جدول پرفروشها راه پيدا ميكرد. آنها وارد زندگي جوانان همعصر خود شده بودند و هر چه ميپوشيدند يا هر چه ميگفتند، با سرعتي باورنكردني، همهگير ميشد. اين بود كه
جان لنون ليدر اصلي گروه در مصاحبهاي اعتراضبرانگيز با مارين كليو روزنامهنگار بريتانيايي گفت: «حالا ما از عيسي محبوبتريم!»
آنها سفر فيليپين را به پايان رسانده بودند و حالا به ايالات متحده سفر كرده بودند. اين جملة جان لنون، غوغايي به پا كرد. مجامع مذهبي و كليساها به شدت در مقابل اين اظهارنظر جاهلانه موضع گيري كردند. راديو محلي بيرمنگام اعلام كرد كه صفحههاي بيتلها سوزانده شدهاند. گزارشها حكايت از آن داشت كه مردم شهرهايي از آمريكا و آفريقاي جنوبي دست به كار شدهاند و هر جا آلبومي يا صفحهاي يا نشاني از بيتلز گستاخ مييابند، آتش ميزنند.
اما موضعگيري بيتلها، بسيار خونسردانه و عجيب بود: «آنها اول بايد آلبومهاي ما را بخرند و بعد آتششان بزنند!»
اما رسانهها دست بردار نبودند. به خصوص آمريكاييها كه عرصه را بر جان لنون تنگ كرده بودند. لنون سرانجام اشتباهش را پذيرفت تا در يك كنفرانس خبري، رسما به خاطر اين اظهارنظر عذرخواهي كند.
جان لنون با يوكو اونو هنرمند آوانگارد ژاپني آشنا شده بود و وقت زيادي را با او ميگذراند. از آن سو، جورج هريسون كه شعر هم ميگفت در مقابل قدرت و نفوذ لنون و مك كارتني احساس ضعف ميكرد.
در اين فضا بود كه نقش مك كارتني در گروه، پررنگتر از سايرين شد. پس از درگذشت برايان اپستاين، مدير برنامههاي بيتلز، مك كارتني پيشنهاد كرد لي ايستمن (پدر همسرش ليندا ايستمن) مدير برنامههاي گروه شود. اما جان لنون و دو عضو ديگر گروه ميخواستند آلن كلين برنامهريز نيويوركي آنها، به عنوان مدير برنامههاي گروه معرفي شود.
آنها آلبوم آخر خود به نام Abbey Road را در تابستان 1969 ضبط كردند. لنون يك سال قبل، آلبوم مشتركش با همسرش يوكو اونو را به بازار عرضه كرده بود و همه چيز به سمت جدايي پيش ميرفت. مك كارتني يك هفته قبل از انتشار آلبوم تكياش به نام «مك كارتني» فروپاشي گروه را رسما اعلام كرد.
بيتلها ابتدا با اشعار عاشقانه آغاز كردند. اصلا اين آلبوم جديد هم تركيبي است از ترانههاي عاشقانة آنها. اما كمكم وارد فضاي اجتماعي و پس از آن سياسي شدند. سياسيترين عضو گروه هم همانطور كه حدس ميزنيد، جان لنون بود. جان لنون وقتي از بيتلز جدا شد، فعاليتهاي سياسياش به ويژه بر ضد جنگ ويتنام را با شدت بيشتري دنبال كرد.
او يك هفتة تمام به همراه همسرش در اتاقش در هتل اليزابت مونترال ماند و از رسانهها خواست تا به اتاق او بروند. او برگههايي به ديوار آويخته بود كه از صلح ميگفت و عليه نيكسون و همكارانش خطابهسرايي ميكرد. ترانة «تصور كن» از او در اين فضا سروده شد.
«تصور كن چيزي نباشه كه به خاطرش بكشي يا بميري / تصور كن مردم عمرشونو در صلح سپري كنن / شايد فكر كني خيال بافام / اما من تنها نيستم / آرزومه كه تو هم يه روزي به ما بپيوندي / و همه دنيا يكي بشه»
جان لنون به شدت از طرف سيا و افبيآي تحت مراقبت بود. او پيش از مرگش گفته بود كه ممكن است مثل كندي و گاندي به ضرب گلوله كشته شود. و همين اتفاق هم افتاد. خيليها معتقدند گلولههايي كه از تفنگ چاپمن به سوي او شليك شد، به اراده چاپمن نبوده و او مهره سيا است. حالا 26 سال از آن زمان ميگذرد.
جان لنون
جان لنون با نام اصلي جان وينستون لنون، اكتبر سال 1940 در بندر ليورپول به دنيا آمد. او كودكياش را نزد خالهاش سپري كرد و اولين گيتارش را به عنوان هدية تولد از خالهاش گرفت. در سال 1957 در يك كليسا با پل مك كارتني آشنا شد و اولين جرقة تشكيل بزرگترين گروه موسيقي جهان با همان آشنايي زده شد.
سال 1962 با سينتيا پاول ازدواج كرد، اما زندگي مشترك آنها خيلي به طول نينجاميد. پس از آشنايي و ازدواج با يوكو اونو به تدريج از بيتلها فاصله گرفت و به سمت توليد آثار متفاوت و مفهومي به صورت مشترك با همسرش پرداخت. 26 سال پيش بود كه شبي در حال بازگشت به آپارتمانش، در محوطة خروجي داكوتا به ضرب گلولة مارك ديويد چاپمن كشته شد.
جورج هريسون
جورج هريسون هم فوريه سال 1943 در ليورپول به دنيا آمد. جورج هريسون، همكلاس پل مك كارتني بود و به دعوت او به گروه بيتلز پيوست. او پس از جدايي از بيتلز به همراه ساير هنرمندان از جمله اريك كلپتون، برنامههاي مشتركي اجرا كرد.
جورج هريسون به اندازة دو غول بيتلز مورد توجه نبود و همين مسأله بارها باعث ايجاد اختلاف و درگيري ميان او و ساير اعضاي گروه شد. او كه مدتي طولاني با سرطان دست و پنجه نرم ميكرد، نهايتا پايان ماه نوامبر سال 2001 درگذشت.
پل مك كارتني
پل مك كارتني، دو سال از جان لنون كوچكتر بود و مثل او در ليورپول به دنيا آمده بود. پل ابتدا ترومپت نواخت و پس از آن به سمت گيتار و پيانو گرايش پيدا كرد. او به همراه جان لنون جزء ليدرهاي اصلي گروه بود. او به همراه لنون، آهنگها و ترانههاي زياد و ماندگاري براي بيتلها خلق كرد و نامش را به عنوان يكي از بزرگترين موزيسينهاي دنيا ثبت كرد.
در سال 1967 با عكاس معروف موسيقي راك، ليندا ايستمن ازدواج كرد و تا زماني كه ايستمن بر اثر ابتلا به سرطان از دنيا رفت، با او زندگي مشتركش را ادامه داد. مك كارتني در سال 1967 مفتخر به دريافت عنوان «سِر» شد. او چند ماه گذشته را درگير ماجراهاي جدايي از همسر دومش هدر مايلز بود كه به رسواييهاي رسانهاي منجر شد.
رينگو استار
رينگو استار، جولاي 1940 مثل ساير اعضاي گروه در ليورپول به دنيا آمد. با نام اصلي ريچارد استاركي به عنوان درامر به گروه بيتلز پيوست. دليل اين كه به او لقب رينگو دادند، اين بود كه به انگشتر و حلقه (Ring) علاقه ويژهاي داشت.
سال 1962 بود كه به دعوت پل مك كارتني، عضو گروه بيتلز شد. وقتي گروه از هم پاشيد و اعضا، هر كدام تلاش كردند آلبوم تكي خود را به بازار عرضه كنند، رينگو استار با هر سه نفرشان همكاري كرد. او از دنياي موسيقي كنارهگيري كرده و در مونت كارلو زندگي ميكند.
منبع: همشهری جوان