PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بایگانی 'موسیقی راک جز بلوز'


Eris
5th February 2007, 05:48 PM
بازگشت سوسك‌ها

دو تا از بيتل‌ها مرده‌اند، يكي هم از دنياي موسيقي كناره گرفتهاما آلبوم جديد بيتلز به بازار آمد و در كنار رقباي پرقدرتش، خيلي هم خوب فروخت.هنوز هم «بيتلز» و در رأس گروه، جان لنون، يادآور مبارزه با بي‌عدالتي، يادآور حمايت از طبقة فرودست جامعه و يادآور دهة پر جنب‌وجوش شصت است؛ زماني كه يك موزيسين مي‌توانست ائتلافي قدرتمند عليه جنگ‌طلبي يك دولت ايجاد كند؛ چيزي كه در زمان حمله آمريكا به عراق روي نداد. گروه‌هاي موسيقي دست به كار شدند و خيلي تلاش كردند.

اين يك سوي ماجراست و سوي ديگر، محبوبيت باورنكردني يك گروه موسيقي كه مرزهاي انگلستان و ايالات متحده را در نورديد و به تمام دنيا سرك كشيد. سال‌ها پس از فروپاشي بيتلز، هنوز هم نام آن‌ها كه مي‌آيد، همه توجه‌شان جلب مي‌شود. بيتلز با آلبوم جديدش باز هم توجه‌ها را به سوي خود جلب كرده است. اين يك پرونده از بيتلز نيست. چند تكه از زندگي پر از داستان آن‌هاست.

البته تعبير جالبي نيست كه بگوييم آلبوم جديد بيتلز، مثل دويدن تام هنكس در موزه لوور به دنبال پيام گمشده‌اي است كه به كشف راز داوينچي كمك مي‌كند.

آلبوم «عشق» بيتلز نه براي كشف گوشه‌هاي پنهان زندگي بيتل‌هاي افسانه‌اي، كه به دليل حضور همه جانبة بيتل‌ها در زندگي موسيقايي مردم انگلستان است كه اين‌گونه موفق بوده است. در يك روز، ناگهان چهار آلبوم از چهار گروه معروف و محبوب بريتانيا در سرتاسر دنيا پخش شد تا جدول‌هاي فروش را يك تكان اساسي بدهد. سه‌شنبة آخر ماه نوامبر، آلبوم‌هاي يوتو، اوسيس، وست لايف و بيتلز به صورت همزمان منتشر شدند و جالب آن‌كه آلبوم گروه سابق «بيتلز» بالاتر از 3 گروه محبوب ديگر در صدر جدول‌هاي فروش قرار گرفت.
آلبوم «عشق» با 27 قطعه، به وسيله گيليس مارتين فرزند سر جورج مارتين تهيه شده است. سر جورج مارتين تهيه‌كنندة افسانه‌اي بيتلز كه به بيتل پنجم مشهور است، يك بار ديگر دست به كار شد و نشان داد كه هنوز هم بيتل‌ها در قلب مردم جايگاه ويژه‌اي دارند. او كه اخيرا نامش در فهرست تالار افتخارات دنياي موسيقي قرار گرفته، از سال1961 كه قراردادي با چهار جوان منعقد كرد تاكنون تهيه‌كننده آثار آن‌ها بوده و هنوز هم دست از سر بيتل‌ها بر نداشته است. بيتل‌هايي كه دو نفرشان از دنيا رفته‌اند و يكي از آن‌ها از دنياي موسيقي كناره‌گيري كرده است.

26 قطعه آلبوم «عشق» در واقع از 37 آهنگ مجزاي گروه تشكيل شده است. بيتل‌ها بالغ بر 250 آهنگ، اجرا و منتشر كردند و حالا آلبوم «عشق» مشتمل بر آهنگ‌هايي است خاطره‌انگيز و با صدايي واضح و درخشان كه از ميان اشعار عاشقانة بيتلز انتخاب شده است. گيليس مارتين دربارة تهية اين آلبوم مي‌گويد: «من خودم كه يك هوادار دو آتشة بيتلز هستم، خيلي وقت‌ها، خيلي از آهنگ‌هاي آن‌ها را فراموش مي‌كنم. خيلي از مردم، نسخه‌هاي بي‌كيفيت و قديمي اين آثار شاخص را در اختيار دارند.

احساس كرديم كه بايد اين آثار را با كيفيت عالي منتشر كنيم. آلبوم به گونه‌اي ميكس شده كه انگار اعضاي بيتلز دوباره دور هم جمع شده‌اند و ساز زده‌اند و بعد اين نواها، ميكس شده‌اند و به مردم ارائه شده‌اند.» در واقع، آلبوم به گونه‌اي آماده شده كه بسياري از صداهاي اصلي اعضاي گروه كه در نسخه‌هاي قديمي شنيده نمي‌شود، در آن كاملا واضح است.

حالا خوره‌هاي بيتلز و آن‌ها كه به جمع‌آوري كلكسيون‌هاي موسيقي علاقه‌مندند، مي‌توانند ساعت‌ها اين آلبوم را گوش كنند و لذت ببرند. مثلا در بخشي از قطعه «ليدي مادونا» كه يكي از آن قطعات تركيبي است، صحبت‌هاي اعضاي گروه درباره ساخت يك ويدئو از آهنگ و شوخي‌ها و خنده‌هاي آن‌ها هنگام ضبط گنجانده شده است كه براي كلكسيونرها بي‌نظير است.

گفتيم كه آلبوم «عشق» همزمان با آلبوم گروه اواسيس (Oasis) به بازار آمد و در واقع ايدة اعضاي اين گروهِ موفق راك، مبني بر فروش فوق‌العادة قبل از كريسمس را نقش بر آب كرد. چرا كه در جدول موسيقي بريتانيا، آلبوم بيتل‌ها در صدر قرار دارد و آلبوم «ساعت‌ها از حركت ايستادند» از گروه اواسيس در رده دوم است. نوئل و ليام گالاكر اعضاي اصلي گروه اواسيس البته نمي‌توانند حسادتشان نسبت به بيتل‌ها را پنهان كنند.

گروهي كه حدود 40 سال از متلاشي شدنش گذشته، در سال2006 فروش بيشتري نسبت به آلبوم آن‌ها داشته و اين موضوع براي حرص خوردن ستاره‌هاي اوسيس كافي است. نوئل گالاكر مي‌گويد: «يك تلاش بدون امتياز. پس از شنيدن آهنگ پنجم بيتل‌ها، ضبط را خاموش كردم.»

بعد ليام ادامه مي‌دهد: «آشغال بود. اگر هنوز فريب نخورده‌ايد و آلبوم بيتلز را نخريده‌ايد، پولتان را دور نريزيد. من كه حالم از بيتل‌‌ها به هم خورد.»

البته تعداد فروش آلبوم بيتلز و اواسيس فقط 200نسخه اختلاف دارد و امكان صعود آن‌ها در جدول با توجه به حضورشان در مصاحبه‌هاي تلويزيوني و رسانه‌اي و امكان تبليغات وسيع‌تر بالاست. اما عقب ماندن آن‌ها در هفته‌هاي اول پخش، از گروهي كه ديگر وجود ندارد، عجيب و غيرقابل هضم است. عصبانيت گالاكرها نيز به همين دليل است.

جان يك بار در پاسخ به هوادارانش گفته بود: «بيتلز (سوسك‌ها) هم نامي مثل كفش است. مثلا ما مي‌شويم گروه «كفش‌ها» ولي شما كه نمي‌توانيد ما را به اين نام صدا كنيد. مي‌توانيد؟ پس ما «بيتل‌ها» هستيم.»
مارس سال 1957 بود كه جان لنون و پل مك كارتني تصميم گرفتند همكاري مشترك‌شان را با گروهي به نام Quarry men آغاز كنند. قبل از آن در چند اجراي محدود، آن‌ها نام «بلك جك‌ها» را روي خودشان گذاشته بودند. اما چون در مدرسه «بانك معدن» درس مي‌خوانند نام «مردان معدنچي» را براي خود انتخاب كردند. ترانه‌اي كه آن‌ها هر روز در مدرسه مي‌خواندند، اين ‌جوري شروع مي‌شد: «معدنچي‌ها، قبل از تولد هم قدرتمند بودند.»

تا سال 1959 اسم گروه، Quarry men بود. در اكتبر 1959، جان لنون، پل مك كارتني و جورج هريسون به دعوت برنامه تلويزيوني «كارول لي‌وايز» پاسخ مثبت دادند و در آن برنامه خود را Johny and the moondogs معرفي كردند كه چندان نام مناسبي به نظر نمي‌آيد. در سال 1960، عضو جديد گروه، استيوارت ساتكليف كه براي خود نام «سوسك» را انتخاب كرده بود، اين ايده را به وجود آورد كه نامي با تركيب سوسك براي گروه انتخاب شود.

آن‌ها خود را «سوسك‌هاي نقره‌اي» ناميدند. برايان كاسار كه رهبر يك گروه ليورپولي ديگر به نام Cass and cassanovas بود، به سبك نام گروه خودش، پيشنهادي به اعضا داد. او نام Long John and the silver beatles را پيشنهاد كرد كه جان لنون از صفت Long خوشش نيامد.

آن‌ها لانگ جان و سيلور را حذف كردند و نهايتا به نام Beatles رسيدند و اين‌گونه «بيتلز» به دنيا آمد.
بيتل‌ها با لهجه ليورپولي اصيل‌شان، آواز مي‌خواندند و در مصاحبه‌هاي مختلف ابايي نداشتند كه با همين لهجه صحبت كنند. اين در حالي بود كه تا آن زمان، هيچ‌كس در صحبت‌هاي رسمي يا خواندن آواز و حتي در فيلم‌هاي سينمايي با لهجه‌اي غير از لهجه رسمي لندني صحبت نمي‌كرد. اما بيتل‌ها، از همان آغاز سعي نكردند لهجه‌شان را در ميان سازها مخفي كنند. آن‌ها سبك خودشان را آفريده بودند و بر همين مبنا سعي مي‌كردند اوريجينال باشند.

خودشان باشند و خيلي به رسمي بودن فكر نمي‌كردند. اين شد كه وقتي به بي‌بي‌سي دعوت شدند، شيطنت‌ها را در مقابل دوربين فراموش نكردند و البته با لهجة ليورپولي جواب سؤالات مجري برنامه را دادند. برنامه روي آنتن رفت و مردم به شدت از اين برنامه استقبال كردند.

«ادسوليوان» معروف‌ترين مجري انگلستان بود. او براي اجراي يك برنامة زنده در فرودگاه لندن حاضر شده بود كه با جمعيت جوان زيادي مواجه شد كه منتظر بازگشت بيتل‌ها از سفرشان به لندن بودند. سوليوان ميكروفنش را به سمت يكي از اين جوانان برد و پرسيد: «مگر اين جوان‌ها كي هستند كه شما ديوانه‌وار دوستشان داريد؟» اين صحنه‌هال باعث شد تا ادسوليوان، سوسك‌ها را به برنامة پرطرفدارش دعوت كند. پس از پايان مصاحبة سوليوان با بيتل‌ها بود كه اعلام شد ركورد تماشاي برنامة او شكسته شده و بيش از هفتاد ميليون نفر، بينندة برنامة ويژه او با بيتل‌ها بوده‌اند. آن‌جا بود كه سوليوان فهميد اين جوان‌ها كي هستند!

بيتلز در دوران فعاليتش، 12 آلبوم رسمي منتشر كرد. اولين آن‌ها آلبوم موفق Please, Please me بود كه در مارس 1963 به بازار عرضه شد. آهنگ اصلي آلبوم در صدر جدول موسيقي بريتانيا و ايالات متحده قرار گرفت و همين آهنگ، باعث شهرت و محبوبيت آن‌‌ها شد. آن‌ها همان سال آلبوم دومشان به نام «با بيتل‌ها» را نيز منتشر كردند. سنت دو آلبوم در يك سال طي سال‌هاي 1964 و 1965 هم تكرار شد و بيتل‌ها، در عرض سه سال، شش آلبوم بسيار موفق ارائه كردند تا نشان دهند كه آمده‌اند تا ركوردها را جابه‌جاكنند.

در سال1964، پنج ترانة آن‌‌ها به ترتيب در مكان‌هاي اول تا پنجم پرفروش‌ترين ترانه‌هاي بريتانيا قرار گرفت و پيش از آغاز سال1965، در جدول 50 آهنگ پرفروش سال، 29 آهنگ متعلق به بيتلز بود. باوركردني نبود. اما آن‌ها آنچنان محبوبيت كسب كرده بودند كه هر چه مي‌گفتند را جوانان با ولع مي‌بلعيدند

. جان لنون آن اوايل گفته بود: «روزي مي‌رسد كه ما به بزرگي الويس پريسلي شويم.»
اما آن‌ها الويس را نيز پشت سر گذاشتند. سفرهاي موفق در سرتاسر بريتانيا و آمريكا، برقرار بود و هر آهنگ جديد بيتل‌ها، به جدول پرفروش‌ها راه پيدا مي‌كرد. آن‌ها وارد زندگي جوانان هم‌عصر خود شده بودند و هر چه مي‌پوشيدند يا هر چه مي‌گفتند، با سرعتي باورنكردني، همه‌گير مي‌شد. اين بود كه

جان لنون ليدر اصلي گروه در مصاحبه‌اي اعتراض‌برانگيز با مارين كليو روزنامه‌نگار بريتانيايي گفت: «حالا ما از عيسي محبوب‌تريم!»
آن‌ها سفر فيليپين را به پايان رسانده بودند و حالا به ايالات متحده سفر كرده بودند. اين جملة جان لنون، غوغايي به پا كرد. مجامع مذهبي و كليساها به شدت در مقابل اين اظهارنظر جاهلانه موضع گيري كردند. راديو محلي بيرمنگام اعلام كرد كه صفحه‌هاي بيتل‌ها سوزانده شده‌اند. گزارش‌ها حكايت از آن داشت كه مردم شهرهايي از آمريكا و آفريقاي جنوبي دست به كار شده‌اند و هر جا آلبومي يا صفحه‌اي يا نشاني از بيتلز گستاخ مي‌يابند، آتش مي‌زنند.

اما موضع‌گيري بيتل‌ها، بسيار خونسردانه و عجيب بود: «آن‌ها اول بايد آلبوم‌هاي ما را بخرند و بعد آتش‌شان بزنند!»

اما رسانه‌ها دست بردار نبودند. به خصوص آمريكايي‌ها كه عرصه را بر جان لنون تنگ كرده بودند. لنون سرانجام اشتباهش را پذيرفت تا در يك كنفرانس خبري، رسما به خاطر اين اظهارنظر عذرخواهي كند.

جان لنون با يوكو اونو هنرمند آوانگارد ژاپني آشنا شده بود و وقت زيادي را با او مي‌گذراند. از آن سو، جورج هريسون كه شعر هم مي‌گفت در مقابل قدرت و نفوذ لنون و مك كارتني احساس ضعف مي‌كرد.

در اين فضا بود كه نقش مك كارتني در گروه، پررنگ‌تر از سايرين شد. پس از درگذشت برايان اپستاين، مدير برنامه‌هاي بيتلز، مك كارتني پيشنهاد كرد لي ايستمن (پدر همسرش ليندا ايستمن) مدير برنامه‌هاي گروه شود. اما جان لنون و دو عضو ديگر گروه مي‌خواستند آلن كلين برنامه‌ريز نيويوركي آن‌ها، به عنوان مدير برنامه‌هاي گروه معرفي شود.

آن‌ها آلبوم آخر خود به نام Abbey Road را در تابستان 1969 ضبط كردند. لنون يك سال قبل، آلبوم مشتركش با همسرش يوكو اونو را به بازار عرضه كرده بود و همه چيز به سمت جدايي پيش مي‌رفت. مك كارتني يك هفته قبل از انتشار آلبوم تكي‌اش به نام «مك كارتني» فروپاشي گروه را رسما اعلام كرد.

بيتل‌ها ابتدا با اشعار عاشقانه آغاز كردند. اصلا اين آلبوم جديد هم تركيبي است از ترانه‌هاي عاشقانة آن‌ها. اما كم‌كم وارد فضاي اجتماعي و پس از آن سياسي شدند. سياسي‌ترين عضو گروه هم همان‌طور كه حدس مي‌زنيد، جان لنون بود. جان لنون وقتي از بيتلز جدا شد، فعاليت‌هاي سياسي‌اش به ويژه بر ضد جنگ ويتنام را با شدت بيشتري دنبال كرد.

او يك هفتة تمام به همراه همسرش در اتاقش در هتل اليزابت مونترال ماند و از رسانه‌ها خواست تا به اتاق او بروند. او برگه‌هايي به ديوار آويخته بود كه از صلح مي‌گفت و عليه نيكسون و همكارانش خطابه‌سرايي مي‌كرد. ترانة «تصور كن» از او در اين فضا سروده شد.

«تصور كن چيزي نباشه كه به خاطرش بكشي يا بميري / تصور كن مردم عمرشونو در صلح سپري كنن / شايد فكر كني خيال باف‌ام / اما من تنها نيستم / آرزومه كه تو هم يه روزي به ما بپيوندي / و همه دنيا يكي بشه»
جان لنون به شدت از طرف سيا و اف‌بي‌آي تحت مراقبت بود. او پيش از مرگش گفته بود كه ممكن است مثل كندي و گاندي به ضرب گلوله كشته شود. و همين اتفاق هم افتاد. خيلي‌ها معتقدند گلوله‌هايي كه از تفنگ چاپمن به سوي او شليك شد، به اراده چاپمن نبوده و او مهره سيا است. حالا 26 سال از آن زمان مي‌گذرد.

جان لنون
جان لنون با نام اصلي جان وينستون لنون، اكتبر سال 1940 در بندر ليورپول به دنيا آمد. او كودكي‌اش را نزد خاله‌اش سپري كرد و اولين گيتارش را به عنوان هدية تولد از خاله‌اش گرفت. در سال 1957 در يك كليسا با پل مك كارتني آشنا شد و اولين جرقة تشكيل بزرگ‌ترين گروه موسيقي جهان با همان آشنايي زده شد.

سال 1962 با سينتيا پاول ازدواج كرد، اما زندگي مشترك آن‌ها خيلي به طول نينجاميد. پس از آشنايي و ازدواج با يوكو اونو به تدريج از بيتل‌ها فاصله گرفت و به سمت توليد آثار متفاوت و مفهومي به صورت مشترك با همسرش پرداخت. 26 سال پيش بود كه شبي در حال بازگشت به آپارتمانش، در محوطة خروجي داكوتا به ضرب گلولة مارك ديويد چاپمن كشته شد.

جورج هريسون

جورج هريسون هم فوريه سال 1943 در ليورپول به دنيا آمد. جورج هريسون، هم‌كلاس پل مك كارتني بود و به دعوت او به گروه بيتلز پيوست. او پس از جدايي از بيتلز به همراه ساير هنرمندان از جمله اريك كلپتون، برنامه‌هاي مشتركي اجرا كرد.

جورج هريسون به اندازة دو غول بيتلز مورد توجه نبود و همين مسأله بارها باعث ايجاد اختلاف و درگيري ميان او و ساير اعضاي گروه شد. او كه مدتي طولاني با سرطان دست و پنجه نرم مي‌كرد، نهايتا پايان ماه نوامبر سال 2001 درگذشت.

پل مك كارتني
پل مك كارتني، دو سال از جان لنون كوچك‌تر بود و مثل او در ليورپول به دنيا آمده بود. پل ابتدا ترومپت نواخت و پس از آن به سمت گيتار و پيانو گرايش پيدا كرد. او به همراه جان لنون جزء ليدرهاي اصلي گروه بود. او به همراه لنون، آهنگ‌ها و ترانه‌هاي زياد و ماندگاري براي بيتل‌ها خلق كرد و نامش را به عنوان يكي از بزرگ‌ترين موزيسين‌هاي دنيا ثبت كرد.

در سال 1967 با عكاس معروف موسيقي راك، ليندا ايستمن ازدواج كرد و تا زماني كه ايستمن بر اثر ابتلا به سرطان از دنيا رفت، با او زندگي مشتركش را ادامه داد. مك كارتني در سال 1967 مفتخر به دريافت عنوان «سِر» شد. او چند ماه گذشته را درگير ماجراهاي جدايي از همسر دومش هدر مايلز بود كه به رسوايي‌هاي رسانه‌اي منجر شد.

رينگو استار
رينگو استار، جولاي 1940 مثل ساير اعضاي گروه در ليورپول به دنيا آمد. با نام اصلي ريچارد استاركي به عنوان درامر به گروه بيتلز پيوست. دليل اين كه به او لقب رينگو دادند، اين بود كه به انگشتر و حلقه (Ring) علاقه ويژه‌اي داشت.

سال 1962 بود كه به دعوت پل مك كارتني، عضو گروه بيتلز شد. وقتي گروه از هم پاشيد و اعضا، هر كدام تلاش كردند آلبوم تكي خود را به بازار عرضه كنند، رينگو استار با هر سه نفرشان همكاري كرد. او از دنياي موسيقي كناره‌گيري كرده و در مونت كارلو زندگي مي‌كند.

منبع: همشهری جوان

Eris
5th February 2007, 05:49 PM
بررسی موسیقی Phil Collins-قسمت اول

اولین طبل را پدرش وقتیکه ۵ ساله بود برایش خرید که تکه حلبی پرسرو‌صدا بود! و اولین درام مناسب را وقتی که ۱۲ سال داشت، صاحب شد. در آن روزها بخاطر شوق وافری که به درام و بطور کلی به موسیقی داشت، بسرعت پیشرفت کرد.

Philip David Charles Collins معروف به Phil Collins فیل کالینز در ۳۰ ژانویه سال ۱۹۵۱ در شهر لندن متولد شد تا یک درامر حرفه‌ای شود که در تحقق آن هیچ شکی نیست. تنظیم زمان، سرعت درام زدن، احساس ریتمها و عشق به موسیقی، به او سبکی واحد و جنس صدائی جدید می‌دهد که بخوبی قابل تشخیص است.

سازگاری بیش از اندازه کالینز با سبکهای مختلف موسیقی، به او قدرت انتخاب در اجراهایش را می‌دهد. اولین طبل را پدرش وقتیکه ۵ ساله بود برایش خرید که تکه حلبی پرسرو‌صدا بود! و اولین درام مناسب را وقتی که ۱۲ سال داشت، صاحب شد. در آن روزها بخاطر شوق وافری که به درام و بطور کلی به موسیقی داشت، بسرعت پیشرفت کرد. در جلوی آینه و یا با صدای تلویزیون، همراه با هر موسیقی‌ای که می‌خواست، بخوبی می‌توانست همنوازی کند.

فیل کالینز با استعداد ذاتی‌ای که داشت، حتی در مدرسه‌ای که در آن درس می‌خواند، اجراهائی عالی به معرض نمایش ‌گذاشت تا اینکه بزودی در West End انگلستان و در تالار موسیقی Oliver تبدیل به یک درامر مشهور شد. او بسرعت گروهی تشکیل داد و نام آنرا The Real Thing نهاد و در آن به نواختن درام پرداخت. او تقریبا با هر کسیکه شرائط او را داشت همنوازی می‌کرد و سرانجام به گروه Freeholdafter پیوست که توجه آنها را نیز جلب نمود و تبدیل به تنها کسی شد که می‌توانست جوابی برای آهنگهای آنها داشته باشد. کالینز در این گروه اولین آهنگ خود را ساخت که شروع کار موفق او محسوب می‌شود.

بعد از مدتی، او به پشتیبانی John Walker از شرکت The Walker Brothers و به کمک دوست گیتاریستش Ronnie Caryl گروهی را بنام Hickory تشکیل دادند. آنها سریعاْ اعتماد به نفس خود را بدست آوردند و آلبومی مفهومی با نام Ark II را عرضه کردند. بعداْ نام گروه به Flaming Youth تغییر یافت. آلبوم Ark II در لندن بهترین شد و مورد لطف مطبوعات قرار گرفت.

اما موسیقی خوب آنها با سلیقه دوران آن زمان لندن سازگار نبود و به زودی منتهی به فقدان موفقیت تجاری شد. بله، آنها شکست را پذیرفتند!
در آن زمان برای جواب به دیگر سازندگان موسیقی که این‌بار از یک گروه جوان و ستیزه‌جو با نام Genesis سرچشمه می‌گرفت، مجبور به ترک گروه شد. Genesis در بالا و پائین کشور و بدون هیچ موفقیتی به اجرای زنده می‌پرداخت

. آنها در پی این شکستها تصمیم به تعویض درامر ضعیف خود گرفتند که جایگزین وی کسی نبود جز فیل کالینز. نواختن بعد از مدتی با یک درام ۴ تکه و با همکاری Ronnie Caryl بعنوان گیتاریست راه آنها را مشخص نمود.
جنسیس بزودی متوجه سود زیادی که از جانب درامرشان (فیل کالینز) به آنها رسیده بود، شد. بیشترین نیاز آنها احساس رضایت و اشتیاق نامحدود برای اجراهایشان بود که مانند نیروی جدیدی به گروه تزریق می‌شد. بر اساس گفته Tony Banks: “کالینز فراتر از یک موسیقیدان خوب در گروه بود.” سپس با ورود Steve Hackett بعنوان گیتاریست در گروه، آنها پنجمین عضو خود را استخدام نمودند. Philip Collins فیل کالینز درام می‌زد، شعر می‌سرود، می‌خواند، آهنگها را تنظیم می‌نمود و بطور کلی به Genesis جنسیس برای تبدیل شدن به یکی از بزرگان در سبک Progressive Rock کمک می‌کرد. او همچنین فرصت پیوستن به گروه Brand X با سبک Jazz جز را که چندین آلبوم او را ضبط کرده بودند، بدست آورد.

وقتیکه Gabriel گابریل در سال ۱۹۷۵ گروه را ترک گفت، مطبوعات و رسانه‌ها به سراغ موضوع دو نیم شدن جنسیس رفتند. البته این قضیه نتوانست گروه را از هدف اصلی خود باز دارد و آنها همچنان به کار خود ادامه دادند. در همین هنگام فیل کالینز سریعاْ تبدیل به خواننده گروه شد و جایگزین گابریل گردید و حتی فعالانه‌تر از او در گروه به کار خود ادامه داد.

دیگر کالینز تبدیل به مهره اساسی و کارآمدی در گروه شده بود. در همان موقع آلبومهای A Trick of the Tail و Wind and Wuthering با مدیریت کالینز منتشر شدند که آثار موفقی از آب درآمدند. نقش موثر و پررنگ کالینر برای تولید آنها به روشنی قابل درک است و او را تبدیل به شماره یک گروه نمود.

Eris
5th February 2007, 05:53 PM
ررسی موسیقی Bryan Adams

Bryan Adams برایان آدامز کانادائی با داشتن صدائی ممتاز و مهارت در جهت نوشتن اشعار و ساختن آهنگها، بیش از ۲۰ سال با فروش‌های جهانی آلبومهایش که رقیب آثار بزرگ هنرمندان در جهان است، در عرصه موسیقی مشغول فعالیت می‌باشد.

او می‌گوید: “من دوست دارم در گروهم فقط Bass بیس بزنم!”
این گرایش برایان در مقایسه با روش پیروزمندانه‌اش نسبتا ساده بنظر می‌رسد. آهنگهایش مقامهای زیادی را برای او در سرتاسر جهان به ارمغان آوردند، البته ضبط آن آهنگهای بزرگ الهام گرفته از تجربیاتی‌ست که وی از گرداگرد جهان بدست آورده است.

اولین آلبوم آدامز در فوریه سال۱۹۸۰ با همکاری شرکت A & M Records و با نام Bryan Adams منتشر شد. آدامز در طی آن سالها به اجراهای کوتاهی دست زد. این آلبوم به جهت مشکلات زیادی که برای او بخاطر اولین تجربه حرفه‌ای ‌اش بوجود آورد، هیچگاه تنوانست به ایالات متحده برسد.

آلبوم بعدی او با نام You Want It, You Got It باز هم با همکاری شرکت مذكور در بهار سال ۱۹۸۱ تولید شد. این بار او توانست آلبوم خود را بطور کاملا رسمی در امریکا منتشر کند. بعد از انتشار این آلبوم، او در ایالات متحده تورهایی را ترتیب داد و حدود ۶ ماه از عمر هنری خود را صرف آن نمود.

سومین آلبومش با عنوان Cuts Like a Knife در ژانویه سال ۱۹۸۳ عرضه شد. آهنگ معروف Straight from the Heart موفقیتهایی را برای وی به همراه داشت که از جمله آنان می‌توان به قرار گرفتن جزء ۱۰ آهنگ برتر اشاره کرد. همچنین این آلبوم جزء ۱۰ آلبوم برتر سال شناخته شد. برای این آلبوم موفق، آدامز تورهای فراوانی را در کانادا، امریکا، اروپا و حتی ژاپن در نظر گرفت.

آلبوم بعدی او در بیست و پنجمین سالگرد تولدش یعنی در ۵ نوامبر سال ۱۹۸۴، با نام Reckless منتشر شد. آهنگ Run to You از این آلبوم، خود را جزء ۱۰ آهنگ برتر سال یافت. Reckless با فروشی بالغ بر ۵ میلیون نسخه، شماره یک امریکا شد. برایان آدامز طی این موفقیت کنسرتهایی در امریکا برای آن در نظر گرفت.

در ۱۳ جولای همان سال آدامز به همراه گروهش کنسرتی باشکوه در فیلادلفیا ترتیب دادند. آلبوم بعدی وی Into the Fire در مارس سال ۱۹۸۷ منتشر شد. با انتشار این آلبوم، برای چهارمین بار بود که یکی از آثار آدامز جزء ۱۰ اثر برتر قرار می‌گرفت.

در ۲۱ جولای سال ۱۹۹۰ از سوی Roger Waters به جهت شرکت در کنسرت بزرگ برلین خوانده شد. در این آلبوم که اجرای کامل آلبوم The Wall از گروه Pink Floyd پینک فلوید بود، او به اجرای آهنگهای What Shall We Do Now و Young Lust پرداخت که اجراهای موفقی بودند. کار کردن در کنار بزرگانی همچون واترز برای او افتخار محسوب می‌شود.

Waking Up the Neighbours، نام آلبوم بعدی اوست که در سپتامبر سال ۱۹۹۱ با همکاری Michael Kamen و با درخشش آهنگ بزرگ Everything I Do, I Do It for You که برای فیلم رابین هود ساخته شده بود، بار دگر در لیست Top Ten تاپ‌تن قرار گرفت و برای او موفقیتهای چشمگیری ‌را به همراه داشت. لازم بذکر است که برای این آلبوم، آدامز نامزد دریافت جایزه گرمی نیز شد.

آلبوم بعدی او در نوامبر سال ۱۹۹۳ و با نام So Far So Good تولید شد. آهنگ Please Forgive Me از این آلبوم جزو لیست تاپ‌تن قرار گرفت. آهنگ نمونه دیگر این آلبوم، All for Love می‌باشد که با همکاری Rod Stewart و Sting ساخته شد. این آهنگ در ژانویه سال ۱۹۹۴ شماره یک ایالات متحده شد. در همان سال آلبوم جدیدش با نام Road Tested عرضه شد.
برایان آدامز فعال، دست از آهنگسازی و خلق اثرات بیادماندنی برنداشت و در اوایل سال ۱۹۹۶ آلبوم بعدی خود را با نام 18, Until I Die عرضه نمود. آهنگ Have You Ever Really Loved a Woman با صدای گیتار فلامینکو- با اجرای پاکو دلوسیا - به زیبائی‌های این کار افزوده است. در همین سال بود که آدامز بخاطر صدای ممتازش به جایزه گرمی دست یافت. ا

ثر بعدی وی با عنوان On a Day Like Today در اکتبر سال ۱۹۹۹ منتشر شد که تا حدود ۱۰ هفته جزء لیست ۱۰ تای برترین جای داشت. در همان سال بهترین آهنگهای خود را تحت آلبومی با نام The Best of Me با همکاری شرکت A & M Records عرضه کرد. برایان آدامز جدیدترین آلبوم خود را در سپتامبر سال ۲۰۰۴ با نام Room Service تولید نمود.

تورها و اجراهای زنده او سندی حاضر بخاطر فعالیتهایش و ترتیب دادن مهیج‌ترین اجراهای زنده در جهان می‌باشد. برای مثال کنسرتی که برای آزادی Nelson Mandela در لندن ترتیب داد، مهر تاییدی بر این گفته است.
اخیراْ او کانونی در جهت حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه دایر کرده است. همچنین در اوایل سال ۱۹۹۸ از سود کنسرت کانادا که بیش از یک میلیون دلار می‌شد، صرف احداث آزمایشگاه و بیمارستانی مرکزی به نفع بیماران مبتلا به سرطان سینه نمود. در خلال این جریانات اقدام به چاپ کتابی با نام Made In Canada نمود که در آن از عکسهای سیاه و سفید زنهای کانادائی مانند:
Celine Dion و Alanis Morrisette و Joni Mitchell و خیلی‌های دیگر استفاده شد و به چاپ رسید. تمام حق‌التالیف این کتاب برای کمک به مرکز حمایت از بیماران مبتلا به سرطان سینه که خود آنرا دایر نموده بود تخصیص داده شد.
کاملا واضح است که در آینده چیزی جلودار برایان آدامز نخواهد بود