PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : متن تمام ترانه های علیرضا عصار


Prince Honey
28th July 2009, 08:48 PM
اول از آلبوم کوچ عاشقانه شروع می کنم
امیدوارم خوشتون بیاد ....:015:

Prince Honey
28th July 2009, 09:05 PM
قدسیان آسمان

ای کاروان! ای کاروان!
من دزد شبرو نیستم

من پهلوان عالمم
من تیغ رویارو زنم

بر قدسیان آسمان
من هر شبی یاهو زنم

گر صوفی از لا دم زند
من دم ز الاهو زنم

باز هوایی نیستم
فاتیهوی جان آورم

عنقای قاف غربتم
کی بانگ بر تیهو زنم؟

خاقان اردودار اگر
از جان مگردد ایل من

صاحبقران عالمم
بر ایل و بر اردو زنم

خیز ای توانگر پیش من
بنشین به زانوی ادب

من پادشاه کشورم
کی پیش تو زانو زنم؟

Prince Honey
28th July 2009, 09:06 PM
کویر غربت ([Only registered and activated users can see links])

نه امانی نه اميدی نه به شب نور سفيدی

نه سروری نه سرودی قصه بود هر چی شنيدی

با تو هستم ...

ای ستاره پشت ابر پاره پاره

داری باز قصه می بافی قصه هات پايون نداره

نه سکوتی نه صدايی نه رهی نه ردپايی

توی اين هوای دلگير من اسيرم تو رهايی

با تو ای ستاره پاکم بی تو من اسير خاکم

توی اين کوير غربت تشنه موندم و هلاکم

Prince Honey
28th July 2009, 09:07 PM
انسانم آرزوست

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست
بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر
کان چهره ی مشعشع تابانم آرزوست

گفتی بناز بیش مرنجان مرا برو
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست
آن ناز و باز تندی دربانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت
شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

زین خلق پر شکایت گریان شدم ملول
آن های و هوی و نعره ی مستانم آرزوست



والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست زلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دل ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آن چه یافت می نشود آنم آرزوست
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست





والله که شهر بی تو مرا حبس میشود
آوارگی کوه و بیابانم آرزوست

یک دست جام باده و یک دست ذلف یار
رقصی چنین میانه ی میدانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت می نشود گشته ایم ما
گفت آنکه یافت مینشود آنم آرزوست
گفت آن که یافت می نشود آنم آرزوست

Prince Honey
28th July 2009, 09:08 PM
کوچ عاشقانه

ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود

کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کوچ عاشقانه ی تو لحظه ی شکستن من
خلوت شبانه ی من تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی
هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنیدی
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود

کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کوچ عاشقانه ی تو لحظه ی شکستن من
خلوت شبانه ی من تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی
هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنیدی
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام

Prince Honey
28th July 2009, 09:09 PM
دل عاشق

اي كه تو باغچه چشمات گل صد رنگ بهونه س

تو بهار دل سبزت نفس سبز جوونه س

چي بگم با دل تنگم كه مثه برده اسيره

توي اين خلوت سينه داره از غصه مي ميره

چي بگم صبح سپيدم مثل شبهاي سياهه

سينه ام زخمي ز سوز شعله غمگين آهه

نم نم بارون چشمات، گريه سرخ شقايق

تو همون قصه ي عشقي تو كتاب دل عاشق


چي بگم صبح سپيدم مثل شبهاي سياهه

سينه ام زخمي ز سوز شعله ي غمگين آهه

Prince Honey
28th July 2009, 09:10 PM
بوی بارون

وقتی صدای بارون می پیچه توی ناودون
پر می کشه پرستو، به زیر طاق ایوون
وقتی پرنده صبح، رو شاخه ها می شینه
خورشید خانم یه خوشه شبنم زگل می چینه
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

وقتی که بوی بارون می پیچه توی جنگل
اقاقی از لطافت میشه یا طاقه مخمل
وقتی که ابری میشه چشمای سبز بیشه
دستای خیس بارون، می مونه روی شیشه
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم
ابری ترین هوا رو توچشم تو میبینم
شبا به زیر بارون با یاد تو میشینم

حالا شبا که نیستی چشمای من میباره
آواز گریه هاتو بیاد من میاره
بعد تو دست بارون رو شونه های گل نیست
رو شاخه اقاقی،
جا پای سبز گل نیست
جا پای سبز گل نیست

Prince Honey
28th July 2009, 09:11 PM
کوی عشق

رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن

ماييم و موج سودا شب تا به روز تنها
خواهی بیا ببخشا خواهی برو جفا کن

خیره کشی است ما را دارد دلی چو خارا
بکشد کسش نگو ید تدبیر خونبها کن

بر شاه خوبرویان واجب وفا نباشد
ای زرد روی عاشق تو صبر کن وفا کن

دردی است غیر مردن کان را دوا نباشد
پس من چگونه گو یم کاین درد را دوا کن؟

در خواب دوش پیری در کوی عشق دیدم
با دست اشارتم کرد که عزم سوی ما کن

Prince Honey
28th July 2009, 09:13 PM
آلبوم بعدی آلبوم آلبوم حال من بی تو

[Only registered and activated users can see links]


آهنگ ها:۸تاریخ انتشار:۱۳۷۹

Prince Honey
28th July 2009, 09:14 PM
حال من بی تو

اين حال من بي توست
بغض غزلي بي لب
افتاده ترين خورشيد
زير سم اسب شب
اين حال من بي توست
دلداده تر از فرهاد
شوريده تر از مجنون
حسرت به دلي در باد
پيدا شو که مي ترسم
از بستر بي قصه
پيدا شو نفس برده
مي ترسه ازت غصه
بي وقفه ترين عاشق
موندم که تو پيداشي
بي تو همه چي تلخه
بايد که تو هم باشی

Prince Honey
28th July 2009, 09:14 PM
هله عاشقان

هله عاشقان بشارت، که نماند این جدایی
برسد به یار دلدار، بکند خدا خدایی

به مقام خاک بودی، سفر نهان نمودی
چو به آدمی رسیدی، هله تا به این نپایی

تو مسافری روان کن، سفری بر آسمان کن
تو بجنب پاره پاره، که خدا دهد رهایی

نفسی روی به مغرب، نفسی روی به مشرق
نفسی به عرش اعلا، که ز نور اولیایی

منگر به هر گدایی، که تو خاص ازان مایی
مفروش خویش ارزان، که تو بس گران بهایی

بِصِف اندر آی تنها، که سفندیار وقتی
در خیبر است برکن، که علی مرتضایی

صنما تو همچو شیری، من اسیر تو چو آهو
به جهان که دید صیدی، که بترسد از رهایی؟

همگی وبالم از تو، به خدا بنالم از تو
ز همه جدام کردی، ز خودم مده جدایی

Prince Honey
28th July 2009, 09:14 PM
زیر باران

چشم ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد
چترها را بايد بست
زير باران بايد رفت
فكر را، خاطره را، زير باران بايد برد
با همه مردم شهر ، زير باران بايد رفت
دوست را، زير باران بايد ديد
عشق را، زير باران بايد جست
هر كجا هستم ، باشم
آسمان مال من است
پنجره، فكر ، هوا ، عشق ، زمين مال من است.

Prince Honey
28th July 2009, 09:15 PM
رد پا

تو رو هيچوقت گم نکردم
تو رو هيج جا جا نذاشتم
اگه سوختم ولي موندم
رو چشات يه خونه ساختم
اگه شسته بود نگاتو
اشکاي بارون خسته
مي گرفتم رد پاتو
از ستاره تا ستاره
تو ولي هيج جا نبودي
تو رو هيج جا جا نذاشتم
تو اصلا پيدا نبودي
طرح مرگو رو تنم بي تو کشيدم
اگه مي شد کلبه من
خالي از ناز نگاهت
دل به جاده ها مي دادم
تا ببينم روي ماهت

Prince Honey
28th July 2009, 09:15 PM
همزبون

اي تو همزبون با من بمون
اي تو همصدا با من بخون
اي خورشيد مهربون
به ابر آسمون بگو به حال من بباره
شايد خبري باز دوباره
از يارم واسم بياره
تويي شور آواز من
تويي شوق پرواز من
تويي نغمه ساز من
تويي تو آغاز من
اي زندگي تو بگو نغمه سازم
بي تو شوري نداره
اين دل اسيرم از تو نگارم
طاقت دوري نداره

Prince Honey
28th July 2009, 09:16 PM
باید بودن


بایدِ بودن تو، باش، هی نگو سفر،محاله!!
حنجره گِل میشه بی تو
با تو آوازم زلاله

بستن بیهوده بسّه
که خیالِ خام رفتن
تو نباشی کی بگیره
خستگی رو از تن من

قصّتو من مینویسم
هی نگو این سرنوشته
بی تو بودن اوج تلخی
موندنت پشت بهشته

بایدِ بودن تو، باش، هی نگو سفر
محاله حنجره گِل میشه بی تو
با تو آوازم زلاله

وا کن از تن رخت رفتن
محرم خواب شبونه
عشقٌ تنپوش تنم کن
مثل هر شب عاشقونه

وا کن از تن رخت رفتن
محرم خواب شبونه
عشقٌ تنپوش تنم کن
مثل هر شب عاشقونه

بستن بیهوده بسّه
که خیالِ خام رفتن
تو نباشی کی بگیره
خستگی رو از تن من


قصّتو من مینویسم
هی نگو این سرنوشته
بی تو بودن اوج سختی
موندنت پشت بهشته

بایدِ بودن تو، باش، هی نگو سفر،محاله!!
حنجره گِل میشه بی تو
با تو آوازم زلاله

Prince Honey
28th July 2009, 09:16 PM
فصل بهارون

اگه بودم شده نابود
اگه سبزم شده پاييز
اگه از حادثه سرشارم و
از فاجعه لبريز
اگه زخمي و خرابم
اگه بي تابم و خسته
اگه باد بي ترحم
زده ساقمو شکسته
من مث يه برگم
بي تو رفيق مرگم
من خزونم
تو خود فصل بهارون
من مث کويرم
تو دست خاک اسيرم
چکه کن رو تن اين
تشنه بارون
اگه تلخم مث گريه
اگه تنهام ، اگه تاريک
اگه از ترانه دورم
اگه با مرثيه نزديک
اگه ناباور چشمام
تو تماشاي تو مونده
اگه اون نگاه اول
منو پاي تو نشونده

Prince Honey
28th July 2009, 09:16 PM
مست و دیوانه

من مست و تو ديوانه ما را که برد خانه
صد بار تو را گفتم کم خور دو سه پيمانه

در شهر يکي کس را هشيار نمي بينم
هر يک بتر از ديگر شوريده و ديوانه

هر گوشه يکي مستي دستي زده بر دستي
وان ساقي سرمستي با ساغر شاهانه

اي لولي بربط زن تو مست تري يا من
اي پيش تو چو مستي افسون من افسانه

از خانه برون رفتم مستيم به پيش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه

چون کشتي بي لنگر کژ ميشد و مژ ميشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه

گفتم که رفيقي کن با من که منت خويشم
گفتا که بنشناسم من خويش ز بيگانه

گفتم : ز کجايي تو؟ تسخر زد و گفت اي جان
نيميم ز ترکستان نيميم ز فرغانه

نيميم ز آب و گل نيميم ز جان و دل
نيميم لب دريا نيمي همه دردانه

من بي دل و دستارم در خانه خمارم
يک سينه سخن دارم هين شرح دهم يا نه

تو وقف خراباتي دخلت مي و خرجت مي
زين وقف به هوشياران مسپار يکي دانه

Prince Honey
29th July 2009, 07:09 PM
آلبوم عشق الهی ([Only registered and activated users can see links])


[Only registered and activated users can see links]


عشق الهی

نان پاره ز من بستان
جان پاره نخواهد شد
وان را که منم مأوا
آواره نخواهد شد
وان را که منم خرقه
عریان نشود هرگز
وان را که منم چاره
بیچاره نخواهد شد

میچرخم و میرقصم و
مینوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و
از گردش ایام
این عشق الهی است
حق لایتناهیست
این عشق الهی است
این شور خداییست

آنکس که رخش بیند
پاداش نخواهد هیچ
بی او به بهشت اندر
یک لحظه بپاید بیش
این عشق الهی است
حق لایتناهیست
این عشق الهی است
این شور خداییست

از خویش برستم من
بر سجده نشستم من
خویشم همه غیر آمد
از غیر گسستم من
بتخانه زدم آتش
آتشکده را خاموش
لات و هول و عزی از پایه شکستم من
لات و هول و عظا از پایه شکستم من

میچرخم و میرقصم و
مینوشم از این جام
بیخود شده از خویشم و
از گردش ایام
این عشق الهی است
حق لایتناهیست
این عشق الهی است
این شور خداییست

Prince Honey
29th July 2009, 07:12 PM
دیوونگی

كيه كه آخر ديوونگيه
واسه چشات
كيه جز من كه مي ميره
واسه لحن خنده هات
كي برات قصه ميگه شبا كه خوابت نميره
كيه پا به پات ميآد وقتي كه بارون ميگيره
كيه وقتي تشنته
تو ابرا بلوا مي كنه
اگه يه جرعه بخواي كويرو دريا مي كنه

يه شب موي تورو به صد تا مهتاب نمي ده
خودش ميسوزه
ولي تن به سايه و آب نمي ده

اون منم كه عاشقونه شعر چشماتو مي گفتم
هنوزم خيس ميشه چشمام
وقتي ياد تو مي افتم
هنوزم مي آي تو خوابم ؛ تو شباي پر ستاره
هنوزم ميگم خدايا
كاشكي برگرده دوباره

Prince Honey
29th July 2009, 07:12 PM
سادگی

سادگيمو ساده نگير
زلاليمو طعنه نزن

نيمه مرداد نگام
داغيشو حس كن گل من

سادگيمو ساده نگير
زلاليمو طعنه نزن

نيمه مرداد نگام
داغيشو حس كن گل من

لحن تو مهربون كن و
شك رو بگير از تو صدات

اين همه صادق گونم و
با من بمير دل به فدات

نميشه گفت
تقصير توست

من رو نميشه باورت
كه مي گريزي هر نفس

از اين من دربه درت
كه مي گريزي هر نفس

از اين من دربه درت
نميشه گفت

تقصير توست
من رو نميشه باورت

كه مي گريزي هر نفس
از اين من دربه درت

هر كي رو تا گفتي نفس
پنجش رو زد تو نفست

به هركي تا گفتي كليد
قفس زدش تو قفست

اما قسم به تو كه من
همه همينم و همين

دل رو به دريا بزن و
بزار بشيم قصه ترين

Prince Honey
29th July 2009, 07:18 PM
مسلمانان

برون شو اي غم از سينه كه لطف يار مي آيد
تو هم اي دل ز من گم شو كه آن دلدار مي آيد
نگويم يار را شادي كه از شادي گذشتست او
مرا از فرط عشق او ز شادي عار مي آيد
مسلمانان ، مسلمانان ، مسلماني ز سر گيريد
كه كفر از شرم يار من مسلمان وار مي آيد
چه نور است اين چه تابست اين چه ماه و آفتاب است اين
مگر آن يار خلوت جو ز كوه و غار مي آيد
در و ديوار اين سينه همي دَرَّد ز انبوهي
علمهاتان نگون گردد كه آن بسيار مي آيد
غلط گفتم ، غلط گفتم كه اين اوراق شعر من
ز شرم آن پريچهره به استغفار مي آيد

Prince Honey
29th July 2009, 07:18 PM
خیال نکن

خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس میگیرم
خیال نکن نمونی کارم دیگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است جنون دیگه کدومه؟
کی میگه تو نباشی ستاره بی فروغه
بذار همه بدونن که عاشقی دروغه

تو برده ای میخواستی که حرفتو بخونه
برای تو بسوزه به پای تو بمونه
عروسکی میخواستی رو طاقچتون بکاریش
وقتی بازی تموم شد کنج اتاق بذاریش
دیگه برای موندن اتاق تو شلوغه
عروسکا بدونین که عاشقی دروغه

خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس میگیرم

خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم خوب حرفمو پس میگیرم
خیال نکن نمونی کارم دیگه تمومه
لیلی فقط تو قصه است جنون دیگه کدومه؟
کی میگه تو نباشی ستاره بی فروغه
بذار همه بدونن که عاشقی دروغه

تو برده ای میخواستی که حرفتو بخونه
برای تو بسوزه به پای تو بمونه
عروسکی میخواستی رو طاقچتون بکاریش
وقتی بازی تموم شد کنج اتاق بذاریش
دیگه برای موندن اتاق تو شلوغه
عروسکا بدونین که عاشقی دروغه

خیال نکن نباشی بدون تو میمیرم
گفته بودم عاشقم...

Prince Honey
29th July 2009, 07:19 PM
آیه های عاشقانه

کس نمیداند ز من جز اندکی
وز هزاران جرم و بدفعلی یکی

من همی آن دانم و ستار من
جرم ها و زشتی کردار من

هر چه کردم جمله ناکرده گرفت
طاعت ناورده آورده گرفت

نام من در نامه ی پاکان نوشت
دوزخی بودم ببخشیدم بهشت

عفو کرد آن جملگی جرم و گناه
شد سفیدم نامه و روی سیاه

آه کردم چون رسن شد آه من
گشت آویزان اندر چاه من

آن رسن بگرفتم و بیرون شدم
شاد و زفت و فربه و گلگونشدم

در بن چاهی همی بودم نگون
در دو عالم نمی‌گنجم کنون

آفرین ها بر تو بادا ای خدا
ناگهان کردی مرا از غم جدا

اگر سر هر موی من گردد زبان
شکر های تو نیاید در بیان

تو در جان منی من غم ندارم
تو ایمان منی من کم ندارم

اگر درمان تویی دردم فزون باد
اگر عشقی تو سهم من جنون باد

تویی تنها تویی تو علت من تو
تو بخشاینده بی منت من

صدایم کن صدای تو ترانه است
کلامت آیه هایی عاشقانه است

تو را من سجده سجده می‌پرستم
که سر بر خاک بر زانو نشستم

Prince Honey
29th July 2009, 07:22 PM
میترسم

من از رگبار هذيان در تب پاييز ميترسم

از اين اسطوره هاي از تهي لبريز
ميترسم

به شب تنديس هايي ديدم از تاريخ شمع آجين

به صبح از خواب گرد روح وهم انگيز
ميترسم

برايم آنقدر از گزمه هاي شهر شب گفتند

کزين همسايگان از سايه خود نيز
ميترسم

حقيقت واژه ي تلخي است در قاموس نا پاکان

من از نقش حقيقت هاي حلق آويز
ميترسم

نميترسند
از ما و من
اين تاراج گر مردم
به تاراج آمدند
اين نا کسان
برخيز
ميترسم

Prince Honey
29th July 2009, 07:22 PM
خیابان خوابها

باز بوی باورم خاکستریست
صفحه های دفترم خاکستریست

پیش از اینها حال دیگر داشتم
هر چه می گفتند باور داشتم

پیرها زهر هلاهل خورده اند
عشق ورزان مهر باطل خورده اند

باز هم بحث عقیل و مرتضی ست
آهن تفدیده مولا کجاست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

با خودم گفتم تو عاشق نیستی
آگه از سر شقایق نیستی

غرق در دریا شدن کار تو نیست
شیعه مولا شدن کار تو نیست

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

نه فقط حرفی از آهن مانده است
شمع بیت المال روشن مانده است

دست ها را باز در شبهای سرد
ها کنید ای کودکان دوره گرد

مژدگانی ای خیابان خوابها
می رسد ته مانده بشقابها

در صفوف ایستاده بر نماز
ابن ملجم ها فراوانند باز

سر به لاک خویش بردید ای دریغ
نان به نرخ روز خوردید ای دریغ

گیر خواهد کرد روزی روزیت
در گلوی مال مردم خوارها

من به در گفتم و لیکن بشنوند
نکته ها را مو به مو دیواره

Prince Honey
29th July 2009, 07:31 PM
آلبوم ای عاشقان

[Only registered and activated users can see links]

آهنگ ها:۹» تاریخ انتشار:۱۳۸۲» ناشر:ایران گام ([Only registered and activated users can see links])






یکی از ما

یکی از ما داره باز به اون یکی دروغ می گه

یکی از ما رفته باز سراغ یک یار دیگه

یکی از ما داره باز تو عشق خیانت می کنه

داره دستاش به یه دست دیگه عادت می کنه

اون تویی که دستت و تو دست دیگرون دیدن

اون تویی که آدما با دست به هم نشون می دن

اونی که سادگی رفته از نگاهش فقط تویی

اونی که عشق گذاشته زیر پاش فقط تویی




برو از تو قلب من که قلب من جای تو نیست

دیگه دل عاشق اون چشمای زیبای تو نیست

واسه بر گشتن و موندن دیگه خیلی دیر شده

آخه این دل دیگه یک جای دیگه اسیر شده

Prince Honey
29th July 2009, 07:31 PM
من بی دل

من بی دل به چه جرمی
از تو هی شکنجه می شم
من که با تمام زجرت
خاکتم، مثل همیشم

زیر ضربه ضربه تو
بی سپرترینم از عشق
بسه نازنین روا نیست
بزنی تیشه به ریشم

دیر اومدی ای رفته
طعمت از دهن افتاد
دل، دلزده شد از تو
آهنگ تو رفت از یاد

دیر اومدی ای رفته
تصویر تو لیلی نیست
ضجه ات رو شنیدن تلخ
اما به تو میلی نیست

پر گریه به یادت هست
گفتم که نفس بردی
رقصان مثل پر در باد
رفتی غزل افسردی

پر گریه کجا بودی
وقتی که دلم می سوخت
وقتی که یه اقیانوس
هر اشک رو به اشکی دوخت

من بی دل به چه جرمی
از تو هی شکنجه می شم
من که با تمام زجرت
خاکتم، مثل همیشم

Prince Honey
29th July 2009, 07:37 PM
ای عاشقان

[ علیرضا عصّار ]
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن
در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن
مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد
همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش


[ حسام لُر نژاد ]
نوری به چشم دوستان خاری به چشم دشمنان
می سوزم از سودای او اين شعله را افزون کنيد
چندان که خون اندر سبو از روح جانم می رود
ای عاشقان از قلب من پيمانه ها پر خون کنيد
ای عاشقان از قلب من پيمانه ها پر خون کنيد


[ علیرضا عصّار ]
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن
در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن
مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد
همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش


[ حسام لُر نژاد - علیرضا عصّار ]
ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

بزم است و رقص است و طرب مطرب نوايی ساز کن
در مقدم او بهترين تصنيف را آواز کن
مجنون بوی ليلی ام در کوی او جايم کنيد
همچون غلام خانه اش زنجير در پايم کنيد

ای عاشقان ای عاشقان دل را چراغانی کنيد
ای می فروشان شهر را انگور مهمانی کنيد
معشوق من بگشوده در روی گدای خانه اش
تا سر کشم من جرعه ای از ساغر و پيمانه اش

Prince Honey
29th July 2009, 07:52 PM
اشتباه بود

لحظه هجوم غربت

لحظه ای كه تو رفتی

سيل غم زندگيمو برد

وقتی كه پل شكستی

تو به خير ‚ ما به سلامت

عاشقی به ما نيومد

بانوی عزيز عشقم

بدتر از همه در اومد

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

چه شبايی گريه كردم

تو به حالم خنده كردی

آغوش خداحافظی رو

حتی حوصله نكردی

نه ‚ تو عاشقم نبودی

مشت تو وا شده پيشم

ديگه دارم توی هق هق

گرگ بارون زده ميشم

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

لحظه هجوم غربت

Prince Honey
29th July 2009, 07:53 PM
چنگ و عود

دانی که چنگ و عود چه تقریر می‌کنند
پنهان خورید باده که تعزیر می‌کنند

ناموس عشق و رونق عشاق می‌برند
عیب جوان و سرزنش پیر می‌کنند

جز قلب تیره هیچ نشد حاصل و هنوز
باطل در این خیال که اکسیر می‌کنند

گویند رمز عشق مگویید و مشنوید
مشکل حکایتیست که تقریر می‌کنند

ما از برون در شده مغرور صد فریب
تا خود درون پرده چه تدبیر می‌کنند

تشویش وقت پیر مغان می‌دهند باز
این سالکان نگر که چه با پیر می‌کنند

صد ملک دل به نیم نظر می‌توان خرید
خوبان در این معامله تقصیر می‌کنند

قومی به جد و جهد نهادند وصل دوست
قومی دگر حواله به تقدیر می‌کنند

فی الجمله اعتماد مکن بر ثبات دهر
کاین کارخانه‌ایست که تغییر می‌کنند

می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند

Prince Honey
29th July 2009, 07:53 PM
دام اجل

تا کی گریزی از اجل ، در ارغوان و ارغنون

نه کش کشانت می برند ، "انا الیه راجعون"

تا کی زنی بر خانه ها ، تو قفل با دندانه ها

تا چند چینی دام ها ، دام اجل کردت زبون

این باغ من ، آن خوان من ، این آنٍ من ، آن آنٍ من

ای هر "من" ات هفتاد من ، اکنون کهی از تو فزون

کو عشرت شبهای تو ، کو شکرین لبهای تو

فرزند و اهل خانه ات از خانه کردندت برون




برکن قبا و پیرهن ، تسلیم شو اندر کفن

بیرون شو از باغ و چمن ، ساکن شو اندر خاک و خون

امروز ضربت ها خوری ، وز رفته حسرت ها خوری

زان اعتقاد سرسری ، زان دین سست بی ستون


تا کی گریزی از اجل ، در ارغوان و ارغنون

نه کش کشانت می برند ، "انا الیه راجعون"

تا کی زنی بر خانه ها ، تو قفل با دندانه ها

تا چند چینی دام ها ، دام اجل کردت زبون

این باغ من ، آن خوان من ، این آنٍ من ، آن آنٍ من

ای هر "من" ات هفتاد من ، اکنون کهی از تو فزون

کو عشرت شبهای تو ، کو شکرین لبهای تو

فرزند و اهل خانه ات از خانه کردندت برون


تا کی گریزی از اجل ، در ارغوان و ارغنون

نه کش کشانت می برند ، "انا الیه راجعون"

تا کی زنی بر خانه ها ، تو قفل با دندانه ها

تا چند چینی دام ها ، دام اجل کردت زبون

Prince Honey
29th July 2009, 07:53 PM
شکار

تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست

عاشق تو باشه و بس

شکار عاشقی که تو
روحش و بستی تو حصار
قفل زدی روی قفس

همینه حرف واپسین
همینه حرف آخرم

رو سنگ گورم بنویس
مردی که گفت دوست دارم

تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست

پای تو پرپر بزنه
جون بده و پس نگیره

توی قمار داشتنت
به سیم آخر بزنه

شکسته تیر من به تو
نشسته تیر تو به من

زدیم به زانو و شدی
فاتح جنگ تن به تن

نعش من و با یه طناب
بکش رو خاک ادعا

بگو آهای مردم شهر
اینم قلندر شما

همینه حرف واپسین
همینه حرف آخرم

رو سنگ گورم بنویس
مردی که گفت دوست دارم

تو از شکار من میای
شکار مردی که میخواست

پای تو پرپر بزنه
جون بده و پس نگیره

توی قمار داشتنت
به سیم آخر بزنه

Prince Honey
29th July 2009, 07:54 PM
آبی نگاه


توی آبی نگاه تو
یه دریا پنهون

تو گرمای دل پاکت
یه خورشید مهمون

تو تاریکی شب‌های من
تویی مثل یه مهتاب

میاد چشمای زیبای تو
شبا با من توی خواب

تو ای دنیا رهایم کن
به عشق او دوایم کن
غم او دارد این سینه

صدایم کن صدایم کن
از این دوری رهایم کن
از این هجران دیرینه



توی آبی نگاه تو
یه دریا پنهون

تو گرمای دل پاکت
یه خورشید مهمون

تو تاریکی شب‌های من
تویی مثل یه مهتاب

میاد چشمای زیبای تو
شبا با من توی خواب

تو ای دنیا رهایم کن
به عشق او دوایم کن
غم او دارد این سینه

صدایم کن صدایم کن
از این دوری رهایم کن
از این هجران دیرینه

Prince Honey
29th July 2009, 07:56 PM
وطن

ای وطن ای مادر تاریخ ساز
ای مرا بر خاک تو روی نیاز

ای کویر تو بهشت جان من
عشق جاویدان من ایران من

ای ز تو هستی گرفته ریشه ام
نیست جز اندیشه ات اندیشه ام

آرشی داری به تیر انداختن
دست بهرامی به شیر انداختن

کاوه آهنگری ضحاک کش
پتک دشمن افکنی ناپاک کش

رخشی و رستم بر او پا در رکاب
تا نبیند دشمنت هرگز به خواب

مرزداران دلیرت جان به کف
سرفرازن سپاهت صف به صف

خون به دل کردند دشت ونهر را
بازگرداندند خرمشهر را

ای وطن ای مادر ایران من
مادر اجداد و فرزندان من

خانه من بانه من توس من
هر وجب از خاک تو ناموس من

ای دریغ از تو که ویران بینمت
بیشه را خالی ز شیران بینمت

خاک تو گر نیست جان من مباد
زنده در این بوم و بر یک تن مباد



وطن یعنی همه آب و همه خاک
وطن یعنی همه عشق و همه پاک

به گاه شیر خواری گاهواره
به دور درد پیری عین چاره

وطن یعنی پدر مادر نیاکان
به خون و خاک بستن عهد و پیمان

وطن یعنی هویت اصل ریشه
سر آغاز و سر انجام و همیشه

ستیغ و صخره و دریا و هامون
ارس زاینده رود اروند کارون

وطن یعنی سرای ترک تا پارس
وطن یعنی خلیج تا ابد فارس

وطن یعنی دو دست از جان کشیدن
به تنگستان و دشتستان رسیدن

زمین شستن ز استبداد و از کین
به خون گرم در گرمابه فین

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

وطن یعنی رهایی ز آتش و خون
خروش کاوه و خشم فریدون

وطن یعنی زبان حال سیمرغ
حدیث جان زال و بال سیمرغ

سپاه جان به خوزستان کشیدن
شهادت را به جان ارزان خریدن

نماز خون به خونین شهر خواندن
مهاجم را ز خرمشهر راندن

وطن یعنی اذان عشق گفتن
وطن یعنی غبار از عشق رفتن

وطن یعنی هدف یعنی شهامت
وطن یعنی شرف یعنی شهادت

وطن یعنی گذشته حال فردا
تمام سهم یک ملت ز دنیا

وطن یعنی چه آباد و چه ویران
وطن یعنی همین جا یعنی ایران

Prince Honey
29th July 2009, 08:00 PM
آلبوم مولای عشق


[Only registered and activated users can see links]

آهنگ ها:۹» تاریخ انتشار:۱۳۸۲» ناشر:سروش ([Only registered and activated users can see links])» ژانر / شاخه:ماه محرم تاسوعا و عاشورا ([Only registered and activated users can see links])







ورود کاروان به کربلا

باز از راه محرم غم رسید
بر زمین آسمان ماتم رسید

این هلال قد کمان دیگر است
"لیتنا کنا معک" اندر سر است

خرقها را بار دیگر تن کنید
آتشی در قلب این خرمن کنید

طبل و شیپور عذا را سر دهید
هفت اقلیم عطش را در دهید

ورد صوفی حا و سین و یا و نون
فاعلات فاعلات فاعلون

"حای" آن حامیم ذات کبریا
"سین" آن سرها زپیکرها جدا

"یای" آن یکتا پرست و یذکرون
"نون" آن باشت قسم بر یسترون

سینه از درد فراغت خسته است
دل به روی غیر تو او بسته است

هیچ دانی در دلم جا کردی؟
عرش حق شش گوشه برپا کردی؟

عشق بازی با تو معنا می شود
نور حق با تو هویدا می شود

اسّلام ای شاه مظلوم و غریب
اسّلام ای "آیهء امن یجیب"

اسّلام ای نور چشم مصطفا
اسّلام ای "خامص آل ابا"



کاروان آهسته ره تا کربلا
دشت خون و دشت درد و نینوا

خیمه ها در دشت خون برپا شود
صوت قرآن در فضا آوا شود

گویی آن شب آسمان خون گریه کرد
در میان خیمه ها حق مویه کرد

گویی یا حق چشم خود را بسته است
طاقت دیدن ندارد خسته است

عرش فلک و ملک حق اندر عذا
روز دیگر سر جدا , پیکر جدا

این همان میعارگاه محشر است
قتلگاه زادهء پیغمبر است

Prince Honey
29th July 2009, 08:01 PM
خاک خونین

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

قبلهء تو عشق و مستی، قتلگاه
اين مشايخ قبله‌هاشان بر گناه

گويمت از هفت رنگان مو به مو
خرقه پوشان دغل کار دو رو

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

(شير حق برخيز وقت کار شد
بر سر نی رفتنت انکار شد

کاخ‌ها گرديده مسجد ، سرفراز
صد رکعت تزوير دارد هر نماز) تکرار

سجده در مسجد حسينا مشکل است
اين بنا از دل نباشد، از گل است

اين خصان با مال مردم زند‌ه اند
جملگی اندر نماز و سجده‌اند

دم ز راه و رسم سلمان می زنيم
لاف اسلام و مسلمان می زنيم

کاشکی از نسل سلمان می شديم
لحظه ای يک دم مسلمان می شديم

سجده بر پست و رياست می کنيم
با خدا هم ما سياست می کنيم

کو نشانی که شما اهل دليد
جملگی تان بر نماز باطليد

می چکد شک بر سر سجاده‌ها
وای از روزی که افتد پرده‌ها

ما خدايان زيادی ساختيم
مال مردم را به خود پرداختيم

چون قدم بر خاک خونين داشتی
بذر غيرت در زمين می‌کاشتی

زهر عشق حق به حمد آميختی
در رکوعت می به ساغر ريختی

Prince Honey
29th July 2009, 08:02 PM
جنگ حضرت عباس


بعد از آن حق بانگ واویلا شنید
تا که نوبت بر علی اکبر رسید

اذن میدان داد و او آرام رفت
گوییا از جان مولا کام رفت

تا رکابش سوی میدان می کشید
چند قدم آقا به دنبالش دوید

شبه پیغمبر بران بر خصم دون
عالمی از رزم او غرق جنون

گفت لشکر: "او رسول الله بود
گر خطا نبود، خود الله بود"

نعره زن بر قلب دشمن حمله کرد
لشکر از تیغش فغان و ناله کرد

بذر غیرت در دل او کشته است
شبه پیغمبر خدایا! تشنه است

بعد جنگی بس نمایان ای دلیر
باز گرد و از پدر قوت بگیر

"تشنه ام بابا! کمی آبم بده
با بیان گرم خود تابم بده

العطش بابا ببین بس تشنه ام"
گفت بابا: "جان جان شرمنده ام"

عشق بازی با پدر، با تشنگی
سهم بابایش فقط شرمندگی

دل عطش دارد به دیدار پدر
قوتی گردیده در تیغ پسر

پس رکابش سوی میدان ساخت کرد
در میان موج دشمن تاخت کرد

رزم او همچون نبرد حیدر است
صف شکن؛ او غیرت اله صفدر است

چون علی در زرم دشمن تاب داشت
آن طرف بابا دلی بی تاب داشت

این طرف، بابا به بذکر کردگار
آن طرف، او در میان کار زار

این طرف، دستی به سوی آسمان
آن طرف، او زیر تیغ کافران

این طرف، مولا به حق در راز بود
آن طرف، پرواز او آغاز بود

این طرف، چشمی به راهش منتظر
آن طرف، تیغی به فرقش منکسر

بس عطش افتاده بر شبه رسول
بی قرار و مضطرب ماه بتول

ناگهان اکبر ز روی زین فتاد
نیزه و شمشیر کین بر دین فتاد

نیزه ای پهلوی او را می درید
تیغ کین بر فرق ماهش می تنید

خنجری پر کینه اندر سینه است
خط خون تابیده بر آیینه است

تیر صد پر در میان چشم داشت
همچنان از جور دشمن خشم داشت

تیغ او از کف فتاده بر زمین
گوئیا حق گشته از داغش غمین

اسب ها آماده اندر تاختند
تا که کار شبه حق را ساختند

چون لگد بر پشت و پهلویش فتاد
قصه "دیوار و در" یادش فتاد

اسب ها بر جسم پاکش تاختند
جسم اکبر اربآ اربا ساختند

ناگهان فریاد زد با بنگ شین:
"بر زمین افتاده ام بابا حسین!"

تا که مولا بانگ فرزندش شنید
مضطرب او سوی میدان می دوید

چون حسین بر نعش پاکش نوحه کرد
چشم حق از داغ اکبر گریه کرد

سر به روی دامن بابا نهاد
بی قراری بر دل آقا نهاد

سر به روی سینه اما بی قرار
ناگهان از دل رها فریاد زار:

"از زمین برخیز و یک بار دگر
نام بابا را ببر جان پدر!"
******************************
بعد از آن قاسم مقابل با عمو
اذن میدانش نداده روبرو

مضطرب این سو به آن سو بی قرار
مادرش آمد کند درمان کار

نامه بابا برایش خوانده است
چون پدر اذنش به میدان داده است

نامه را بگرفته و بس شادمان
همچو رعدی تندری شیر زمان

بند کفشی بست و آن دیگر رها
رو به سوی خیمه آن مه لقا

"السلام مولای من بابا عمو!"
قاسم این سو با حسین است روبرو

نامه را داد و دگر خاموش بود
از دل و جان او سراپا گوش بود

چون که دست خط برادر را بدید
خط اشکی روی رخسارش دوید

با سوالی رمز حق را باز کرد
از بلایی بس عظیم آغاز کرد:

"مرگ در کامت چگونه در سر است؟"
"از عسل ای جان جان شیرین تر است!"

نوجوان قاسم در آغوشش نشست
از عمو صد بوسه بر رویش نشست

بر تنش آیا زره اندازه بود؟
نه رفیقان! قاسمم دردانه بود

داشت پایش تا رکابش فاصله
دشمنان آن سو کشیدند هلهله

با خدایش لحظه هایی راز کرد
او سپس آهنگ میدان ساز کرد

تیغ در کف در دفاع حق شتافت
قلب آقا در فراقش می گداخت

حمله ور غرید در اعدای دون
نعره زن چون شیر غران غرق خون

گفت: "لشکر! قاسمم، ابن الحسن
در دفاع از عمو بر تن کفن

کوفیان آماده ام بر جنگتان
حق کند لعنت بر این نیرنگتان"

او رجز می خواند و در لشکر تنید
هر کسی از رو به رویش می رمید

یک نفر فریاد زد: "سنگش زنید!
همچو بابا تیر بارانش کنید!"

چون کمان داران نشستند بر زمین
گشت برپا در فلک صوتی حزین

تیر ها بر جسم پاکش بوسه زد
خاک خون بر چشم ماهش سرمه زد

مُهر عشقی بر تنش سم ستوه
زیر تیغ و مشت کین و درد و زور

شهد شیرین عسل در جام او
کرد فریاد: "ای عمو جان ای عمو!

قاسمت روی زمین آفتاده است
جان خود بر تیغ دشمن داده است

استخوانم با هزاران زمزمه
خورد شد چون استخوان فاطمه"

بر زمین افتاده و آرام بود
چون سرش بر دامن مه کام بود

جسم پاره پاره بر جانش گرفت
آسمان غرید و بارانش گرفت

ذوالجلال گریان روان تا خیمه ها
بار دیگر اشک ها و نوحه ها

او ابوالفضل است بیرون از خیام
تیغ کینش کرده بیرون از نیام

اذن میدان بهر جانبازی نمود
مرگ را بازیچهء بازی نمود

چون برادر اذن میدانش نداد
قلب او در سینه گویا ایستاد
******************************
خیمه از یاران نام آور تهیست
نوبتش دیگر بر آن سرو سهیست

او علمدار است و سقایی دلیر
خون حیدر در رگ آن نره شیر

چون فغان "العطش" تابش برید
بی امان او نزد آقایش رسید

گفت: "آقا! بچه هایت تشنه اند
سوز و گرما در جگر ها هشته اند"

گفت و ناگه قرار از دست رفت
مشک خالی تیغ کین را بست رفت

رو به رویش عالمی دریای آب
تشنه است سقای ما آن مه نقاب

کف درون موج آن دریا فرو
ناگهانش روی مولا روبرو

بین حسین عطشان میان خیمه هاست
خود بگو: "نوشیدن آبت رواست؟"

مشت آبش را به دریا هدیه داد
مشک خود را پر نمود و ره فتاد

اذن جنگیدن حسین بر او نداد
زین سبب آرام او در ره فتاد

دست چپ مشکی و بر دوشش لوا
می رود تا خیمه ها سقای ما

کوفیان تیغ از نیام پرداختند
جانب سقای عطشان تاختند

شیر اوژن از نیام تیغش کشید
نعره زن تا این که بر دشمن رسید

عاقبت سقای عطشان خسته شد
راه خیمه روبرویش بسته شد

تیغ دشمن دست چپ را قطع کرد
کربلا را سر به سر چون نهر کرد

ضرب دیگر دست دیگر هم فتاد
بر دل مولای مردان غم فتاد

صد هزاران رو به رویش در کمین
بر سرش دارد عمود آهنین

"یا حسین! ادرک اخاک! یا حسین!"
این علمدار است با شولای شین

چون که فریاد برادر را شنید
بی امان بر نعش آن سقا رسید

برتنش دستی نمانده؛ بر زمین
بر سرش دارد عمود آهنین

خنده زد عباس چشمش را گشود
خون ز روی چهره اش زهرا زدود

"در حرم بس تشنگی پاینده است
گو عمو از کودکان شرمنده است!"

Prince Honey
29th July 2009, 08:05 PM
حسرت دینار

چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستان بور بو تراب

دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد

قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد

دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد



چشمه چشمه مشک میجوشد ز آب
وای از دستان بور بو تراب

دست او بر خاک و خون پامال شد
دست ما در جیب بیت المال شد

قلب او در فکر طفلان زار شد
قلب ما در حسرت دینار شد

دین او صد باغ ایمان میدهد
دین ما بوی غم نان میدهد

Prince Honey
29th July 2009, 08:06 PM
سجاده ی عشق


ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجاده ی مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
(چشم بر مولای محشر دوختند) تکرار

پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دُردی جام تو باد

تن که ارزان است گو جان میدهم
(هرچه خواهی تو بگو آن میدهم) تکرار
******************************
خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر ترا لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند

پس به تکبیر در رکوع آمد به ناز
گفت یارب من حسینم در نماز

گویدش یارب ذبیح الله منم
پاره پاره قطعه قطعه این تنم

هر نفس ذکرم فقط نام تو باد
مست مست از دردی جام تو باد

تن که ارزان است گو جان میدهم
(هرچه خواهی تو بگو آن میدهم) تکرار
******************************
خوانمت امروز در میدان جنگ
آن زمان بارد به رویم تیر و سنگ

امتحانم کن که چون عاشق شدم
بی کفن بی سر تو را لایق شدم

مهر تو گردد به جان من فزون
چون ببینم کودکانم غرق خون

کو قیامت تا تماشایم کند
کو توانی تا که حاشایم کند

ظهر خون مولا به تسبیح و نماز
در میان خیمه ها راز و نیاز

محشری شد چون وضو سازد به خون
قبله اش عشق است و تسبیحش جنون

کربلا سجادهء مولای عشق
روی دوشش آتشین شولای عشق

قدسیان آسمانی سوختند
(چشم بر مولای محشر دوختند) تکرار

Prince Honey
29th July 2009, 08:08 PM
جنگ امام حسین

می رود آقا بسوی خیمه ها
مشک سوراخی بروی شانه ها

مشک یعنی رمز محیا و ممات
مشک یعنی رشته ای سوی نجات

مشک یعنی آبروی یک دلیر
مشک یعنی نعره آن نره شیر

مشک یعنی العطش در دشت خون
مشک یعنی رمز حق در کاف و نون

مشک یعنی پاسداری از لوا
مشک یعنی دست از پیکر جدا

مشک یعنی کاف حق باشد زتن
مشک یعنی بر تن مردان کفن

در دلش سوز گداز حالی است
در کنارش جای یاران خالی است

چون که دستار پیامبر سر نهاد
یاد آن ایام پر محنت فتاد

تیغ حیدر بست ،ردا بر دوش داد
ناله طفلان خود را گوش داد

گوئیا او خود همان پیغمبر است
یا همان شیر ژیان خیبر است

زینبش را ناگهان او زد صدا
از میان خیمه بیرون شد خدا

گفت خواهر این وداع آخر است
چون حسینت بی معین و یاور است

این رسالت بر تو هم بنهاده اند
نام تو ام المصائب داده اند

بهر طفلانم فقط مادر توئی
ملجع درماندگان خواهر توئی

بعد من تنها روی از من جدا
دل قوی دار و توکل بر خدا

خواهرم دیگر سخن پایان رسید
نوبت سالار مظلومان رسید
******************************
چون به زین ذو الجناح او جا گرفت
آفتاب عالم و دنیا گرفت

پس روان در جنگ ثار اله شدی
عالمی در ماتم آن مرد شدی

چون حسین مرکز به دورش کردگار
دست خود بالا گرفت در کارزار

هل منی زد بر جمیع اشقیاع
یک نفر پاسخ ندادش جز خدا

گفت لشگر من حسینم من حسین
آدم و عالم زداغم شور شین

این چنین مهمان نوازی می کنید؟
با حبیب الله بازی می کنید؟

کی پذیرائی زمهمان تیغ بود؟
بازی طفلان کجا با جیغ بود؟

خود شما دعوت زمن بنمودئید
تیغ و خنجر روی من بگشوده اید

دعوتم کردید آیم سویتان
آمدم این است وفای کویتان

من نسب از پشت احمد می برم
سینه عدوان حق را می درم

آنکه باشد جانشین مصطفی
باب من باشد علی مرتضی

من حسینم ابن زهرای بتول
پاره تن نور چشمان رسول

تشنه ام بر بوسهء شمشیرتان
آمدم مردی ندیدم بینتان
******************************
گفت حجت بهر ایشان شد تمام
تیغها عریان نمودند از نیام

کوفیان از روبرویش در فرار
هر کسی در فکر جانش بی قرار

صفشکن غرید و لشگر غرق آه
آمد و تا خیمه گه دارد نگاه

تا که قلب لشگر دون را شکافت
زینب آن سو مضطرب قلبش گداخت

صف زد و شمشیر حق بر خصم دون
بر زمین افتاده اند و آه فزون

تا که سنگی روی پیشانی نشست
خون جهید آقا به صورت برد دست

ارمله بنشست ،کمانش را کشید
تیر او در سینهء مولا دوید

از قفا بیرون کشید آن تیر غم
خون روان از جایگاه پیر هم

نیزه ای از پشت تن را بوسه داد
از جلو بیرون ،سپس از زین فتاد

صورتش محکم بروی خاک خورد
بر لبش بسمه له به الله بود

ضربتی بر دست چپ آمد فرود
آن دگر بر گردنش زد با عمود

پس به شمشیر تکیه کرد و ایستاد
قوم دون را همچنان اندرز داد

نیزه ای دیگر به پشتش شد فرود
کرد بیرون و به زد از روبرو

ناگهان تیری گلویش را درید
از گلوی پاک او خون می جهید

هی زجا برخاست هرکس ضربه زد
هی فتاد و کربلا را بوسه زد

ضربتی بر روی دندانها زدند
آتش غم بر دل و جانها زدند

مالک ابن نصر کندی پیش بود
در پی اش خولی کافر کیش بود

یک نفر دستار او را باز کرد
یک نفر پیراهنش را ساز کرد

آن دگر تا دست و انگشتر بدید
بی درنگ انگشت آقا را برید

بعد از آن شمر لعین آمد زراه
آن طرف زینب دوان تا قتلگاه

شمر کافر از قفا سر را برید
روبرو زینب ،دل از مولا برید

حائلی از اشک تا مقتل فتاد
گوئیا زینب همانجا جان بداد

سر بروی نیزه لشگر شادمان
روبروشان در حرم آه و فغان

تیره شد خورشید در ظهر بلا
باد سرخی می وزید در کربلا

کوفیان کف می زدند و هل هله
از حرم تا قتلِگه در ولوله

یا اخا آیا تو هستی این چنین؟
پس چرا بی سر فتادی بر زمین؟

یا اخا جان در لحیم همچون نی است
با که گفتی یا اخا ادرکنی است؟

یا اخا بین خیمه را آتش زدند
این لعینان قوم دون اند و بدند

لب به رگهای بریده می نهاد
از مکان تا لا مکان فریاد داشت

این حسین است بر زمین افتاده است
قطرهء آبی به او کس داده است؟

Prince Honey
29th July 2009, 08:09 PM
مولای عشق

بوی خون در كوچه ها آيد همی
ياد يار مهربان آيد همی

سفره هاي خالی از نان و نمک
کو ندای خالص کنا معك

امتی از نسل سفيانی به پا
پس چرا بر نی شدی ای مه لقا

بی تو شمشير بر خلايق می كشند
تيغ بر روی حقايق می كشند

******************************
بی تو وسعت در كنارم تنگ شد
بر سر ميز صدارت جنگ شد

تا تو بودی باغ عزت باز بود
انتهای نام تو آغاز بود

بی تو وسعت در كنارم تنگ شد
بر سر ميز صدارت جنگ شد

چون گدا بر در گه هر خط شديم
نوكران هر كس نا كس شديم

بوی خون در كوچه ها آيد همی
ياد يار مهربان آيد همی

سفره های خالی از نان و نمک
کو ندای خالص هنا معك

امتی از نسل سفيانی به پا
پس چرا بر ني شدی ای مه لقا

بی تو شمشير بر خلايق مي كشند
تيغ بر روی حقايق می كشند

Prince Honey
29th July 2009, 08:09 PM
خروج کاروان از کربلا


چون دگر فریاد طفلان را شنید
از حرم تا قتلِگه فریاد دید

ای خدا زینب از این غم پیر شد
موسپید از ماتم آن شیر شد

چون که از گودال خون برخاستند
عمه را یاران کسی نشناختند

دید یاران را اسارت می برند
خیمه ها را هم به غارت می برند

کودکی آتش گرفته می دوید
در پی اش زینب فغان از دل کشید

نالهء طفلان مظلومش دریغ
هر طرف هر سو دویدی آه جیغ

آن یکی پایش مغیلان پاره کرد
زینب آمد زخم او را چاره کرد

آن طرف سجاد اندر تب خزان
این طرف زینب به یادش بی امان

یک دو تن از کودکانش گم شدند
از شمار بچه هایش کم شدند

عاقبت آن کاروان آماده شد
خمر غم اندر دلامان باده شد

چون سر خورشید را بر نیزه دید
سر به محمل زد و رسمی شد پدید

شیعیان گر داغ مولا یاد شد
سر شکستن بر شما آزاد شد

کاروان رفت غروبی بس غریب
هر طرف آتش فروزان در لهیب

چون سه روز از ظهر عاشورا گذشت
داغ هجران در دل او تازه گشت

آمدم دیدم جدا سر از بدن
سیّد جنت خدایا بی کفن

فرصتی آمد بر ایشان کفن شد
نعش یاران دل آور دفن شد

لیک یاران ،قصه پایانی ندید
زخم دل را هیچ درمانی ندید

السلام ای شاه مظلوم و غریب
السلام ای آیهء امن یجیب

Prince Honey
29th July 2009, 08:10 PM
حجر یاران

عاقبت دیدی که خون سجّاده شد
بعد از این دیگر معمّا ساده شد

این همان رمز است در خاک جنون
یک موذن یک اذان در دشت خون

او اذان در هجر یاران سر دهد
او ابوالفضل و علی اکبر دهد

او دلیل پاکی راز و نیاز
او دلیل هر اذان و هر نماز

در نماز عشق بود و بنده شد
ضربتی خورد و رکوعش سجده شد

سجده در خون شد مقام آن شهید
سجده را یزدان از آنجا آفرید
******************************
او نماز عشق را تفسیر کرد
نانجیبان را غل و زنجیر کرد

این نماز مهر و ماه و کیش بود
یک هزار و چهارصد سال پیش بود

ما کجا و این نماز خون کجا؟
ما کجا و این تن گلگون کجا؟

ما حریم لاله را دزدیده ایم
ما اذان عشق را نشنیده ایم
عاقبت دیدی که خون سجّاده شد...

Prince Honey
29th July 2009, 08:18 PM
آلبوم نهان مکن

آهنگ ها:۱۱» تاریخ انتشار:۲۹ آذر ۱۳۸۵» ژانر / شاخه:پاپ ([Only registered and activated users can see links])





[Only registered and activated users can see links]



چشمه خورشید

من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من اینگونه
گرم و سرخ
احساس میکنم
در بدترین دقایق این شام مرگبار

کزین هزااار چشمه ی خورشید در دلم
میجوشد از یقین

احساس میکنم
در هر کنار و گوشه ی این شوره زار گرم
کزین هزار جنگل شاداب ناگهان
میروید از زمین

آآآه ای یقین گمشده
ای ماهی گریز
در برکه های آیینه
لغزیده تو به تو

من آبگیر صافی ام
اینک به سحر عشق
از برکه های آیینه
راهی به من بجوی

من فکر میکنم
هرگز نبوده دست من اینسان
بزرگ و شاخ
احساس میکنم

در چشم من
به آبشر اشک سرخ گون

خورشیییید بی غروب
غروری که شب نهد
احساس میکنم
در هر رگم به هر تپش قلم من کنون
بیدار باش غافله ای میزند جرق

آمد شبی برهنه ام از در غروب آب
در سینه اش دو ماهی و در دستش آیینه
گیسوی خیس او خزه گون
چون خزه به هم
من بانگ برکشیدم

از آستان یخ
آآآه ای یقین یارم
بازت نمینهند

ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها

ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها
ها ها ها

Prince Honey
29th July 2009, 08:22 PM
بن بست

گاهی مسیر جاده، به بن بست می رود
گاهی تمام حادثه، از دست می رود
گاهی، همان کسی که دم از عقل می زند
در راه هوشیاری خود مست می رود
گاهی، غریبه ای، که به سختی به دل نشست
وقتی که قلب خون شده بشکست، می رود
اول، اگر چه با سخن از عشق آمده
آخر، خلاف آنچه که گفته است، می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و (هه) پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود

گاهی، کسی نشسته، که غوغا به پا کند
وقتی غبار معرکه بنشست، می رود
اینجا، یکی برای خودش حکم می دهد
آن دیگری، همیشه به پیوست می رود
این لحظه ها، که قیمت قد کمان ماست
تیری است بی نشانه، که از شست می رود
بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند
اما مسیر جاده، به بن بست می رود
واااای از غرور تازه به دوران رسیده ای
وقتی میان طایفه ای پست می رود
هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ
بر ما هر آنچه لایق مان هست، می رود

Prince Honey
29th July 2009, 08:27 PM
هویت (مقدمه)

در جهان فرمان كوروش اولين منشور بود
سر به تعظيمش سراسر بابل و آشور بود

سينه اسپارت را تا قلب يونان چاك كرد
پشت بخت النصر را سائيده و بر خاك كرد

ما از اسلاف همان خونيم از آن ريشه ايم
پاسدار نام پاك پارس تا هميشه ایم

Prince Honey
29th July 2009, 08:28 PM
هویت

وقتي كه ايران هست خليج يعني فارس
تاریخ می لرزد از خشم قوم پارس
جز اين اگر باشد خليج آبي نيست
بي سايه ايران غير از سرابي نيست
تا ميهن كاوه تابوت ضحاك است
اين سرزمين از هر اهريمني پاك است
صدها هزار آرش جان در كمان دارند
تيري اگر كاريست اين عاشقان دارند
وقتي هويت را در نام ميجويد
هر بي نشان ناچار صد ياوه ميگويد
چيزي كه در صلح است از جنگ ميخواهد
قدرت اصالت نيست فرهنگ ميخواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشيديم
پيروز بي برده بت نپرستيديم
ما ريشه اي ديرين در عشق و خون داريم
مادر شب تاريخ تا صبح بيداريم
وقتي هويت را در نام ميجويد
هر بي نشان ناچار صد ياوه ميگويد
چيزي كه در صلح است از جنگ ميخواهد
قدرت اصالت نيست فرهنگ ميخواهد
ما وارث كوروش فرزند جمشيديم
پيروز بي برده بت نپرستيديم
ما ريشه اي ديرين در عشق و خون داريم
مادر شب تاريخ تا صبح بيداريم

Prince Honey
29th July 2009, 08:30 PM
خواب آخر

وقتی که خوابی
نیمه شب
تو را نگاه می کنم
زیبایت را با بهار گاه اشتباه می کنم
از شرم سرانگشت من
پیشانیت تر می شود
عطر تنت می پیچد و دنیا معطر می شود
گیسوت تابی می خورد
می لغزد از بازوی تو
از شانه جاری می شد
چون ابشاری موی تو
چون برگ گل بر بسترم می گسترانی بوی خود
من را نوازش می کنی
برمهربان زانوی خود
اسیمه می خیزم ز خواب
تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا
تنها نرو
من را ببر
من بی تو میمرم نرو
من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر
هر چه تو می گویی همان
در خواب آخر عشق من
در برگ گل پیچیدمت
میخوابم ای زیبا ترین
در خواب شاید دیدمت

اسیمه می خیزم ز خواب
تو نیستی اما دگر
ای عشق من بی من کجا
تنها نرو
من را ببر
من بی تو میمرم نرو
من بی تو میمیرم بمان
با من بمان زین پس دگر
هر چه تو می گویی همان
در خواب آخر عشق من
در برگ گل پیچیدمت
کی خوابم ای زیبا ترین
در خواب شاید دیدمت

Prince Honey
29th July 2009, 08:43 PM
نهان مکن

دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان نکن
باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان نکن
این دل پاره پاره را دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان نکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخان رسد‏
ناله کنم ببویدم دم مزن نهان نکن
خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود
خشم مکن تو خویش را مسخره جهان نکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان نکن

دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان نکن
باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان نکن
این دل پاره پاره را دیدن اوست چاره ام
اوست پناه و پشت من تکیه بر این جهان نکن
کار دلم به جان رسد کارد به استخان رسد
ناله کنم ببویدم دم مزن نهان نکن
خشم کسی کند که او جان و جهان ما بود‏
خشم مکن تو خویش را مسخره جهان نکن
باده عام از برون باده عارف از درون
بوی دهان بیان کند تو به زبان بیان نکن ‏


دوش چه خورده ای دلا راست بگو نهان مکن
چون خموشان بی گنه روی بر آسمان نکن
باده خاص خورده ای جام خلاص خورده ای
بوی شراب می زند خربزه در دهان نکن

Prince Honey
29th July 2009, 08:44 PM
بغض (مقدمه)

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای
اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن
تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی
تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم
گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم

Prince Honey
29th July 2009, 08:45 PM
بغض

بغض نکن گریه نکن اگر چه غم کشیده ای
برای من فقط بگو خواب ِ بدی که دیده ای
اگر که اعتماد ِ تو به دست ِ این و آن کم است
تکیه به شانه ام بده که مثل ِ صخره محکم است
به پای ِ صحبتم بشین ، فقط ترانه گوش کن
جام به جان ِ من بزن ، جانِ مرا تو نوش کن
تورا به شعر می کشم چو واژه پیش می روی
مرگ فرا نمی رسد ، تو تازه خلق می شوی
تو در شب ِ تولدت به شعله فوت می کنی
به چشم ِ من که می رسی فقط سکوت می کنی
اگر کسی در دلِ توست بگو کنار می روم
گناه کن ! به جای ِ تو بر سرِ دار می روم

Prince Honey
29th July 2009, 08:45 PM
گون (مقدمه)

به کجا چنین شتابان؟
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته اینجا
زغبار این بیابان
هوس سفر نداری
همه آرزویم آما
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان
به هر آن کجا که باشد
به جز این سرا سرایم
سفرت به خیر اما
تو رو دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت
به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را

Prince Honey
29th July 2009, 08:46 PM
گون

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

به کجا چنین شتابان
گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا
ز غبار این بیابان
هوس سفر نداری؟

همه آرزویم اما ... چه کنم که بسته پایم
چه کنم که بسته پایم
به کجا چنین شتابان؟
به هر آن کجا که باشد،بجز این سرا، سرایم
سفرت به خیر اما
تو و دوستی خدا را
چو از این کویر وحشت، به سلامتی گذشتی
به شکوفه ها به باران
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
برسان سلام ما را
سلام ما را...

Prince Honey
29th July 2009, 08:47 PM
باغ زندگی (علیرضا عصار و شادمهر عقیلی)

[شادمهر عقیلی]
زندگی باغی بزرگه پره از گلهای تازه
هرکسی یه باغچه از عشق برای دلش می سازه
دل مهربون آهو چشمه رو تو خواب می بینه
قناری تو خاک گلدون به امید گل می شینه

[علیرضا عصار]
نگاه کن رو تن ساقه تاول یه زخم کاری
چه کسی با نوک خنجر خط نوشته یادگاری
با هجوم تیغ شعله آسمون رنگشو باخته
شکراب دود و باران به مزاق گل نساخته

[علیرضا عصار]
زندگی باغی بزرگه پره از گلهای تازه
هرکسی یه باغچه از عشق برای دلش می سازه
[شادمهر عقیلی]
دل مهربون آهو چشمه رو تو خواب می بینه
قناری تو خاک گلدون به امید گل می شینه

[علیرضا عصار]
نگاه کن رو تن ساقه تاول یه زخم کاری
چه کسی با نوک خنجر خط نوشته یادگاری
[شادمهر عقیلی]
با هجوم تیغ شعله آسمون رنگشو باخته
شکراب دود و باران به مزاق گل نساخته

Prince Honey
29th July 2009, 08:48 PM
عیدانه

معشوقه به سامان شد تا باد چنین بادا
کفرش همه ایمان شد تا باد چنین بادا
ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
بازان سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
هم خانه ی یاران شد تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه ی شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

ملکی که پریشان شد از شومی شیطان شد
بازان سلیمان شد تا باد چنین بادا
یاری که دلم خستی در بر رخ ما بستی
هم خانه ی یاران شو تا باد چنین بادا

زان خشم دروغینش زان شیوه ی شیرینش
عالم شکرستان شد تا باد چنین بادا
شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد
خورشید درخشان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا
عید آمد و عید آمد یاری که رمید آمد
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا

Prince Honey
29th July 2009, 08:48 PM
نکته دان عشق

زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت
بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یارب مباد کس را مخدوم بی عنایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن زبر بخوانی در چارده روایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
چشمت به غمزه ما را خون خورد و می پسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی نهایت
در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت
عشقت رسد به فریاد گر خود بسان حافظ
قرآن زبر بخوانی در چارده روایت

Prince Honey
29th July 2009, 08:49 PM
ایران من

[دکلمه]
وطنم، نام تو صدر همه نام جهان
جام جمت سرور جام جهان
حکم اهوراست به اهریمنان
پارسیان تا به ابد قهرمان
هرکه به ما شاخه گلی هدیه داد
ملت ما باغ گلش تحفه داد
ملت ما ملت بخشایش است
صلح طلب طالب آرامش است
رافت ما یکسره در خون ماست
عرق وطن مسلک و قانون ماست
گر به میان آیدمان آبرو
کیست که بتواندمان روبرو
ای همه مردان غرور آفرین
بهر شما باد هزار آفرین
جام جهان دست شما بایدش
حامیتان دست خدا بایدش
نام من و خوان من و جان من
جملگی ارزانی ایران من




در میکده میرقصم ، از بادیه می نوشم
سبز است و سفید و سرخ، این جامه که می پوشم
شکرانهء انعامت، جامم به تن جامت
دستی می و دیگر دست حور است در آغوشم

ایران من ایران من جانم فدایت
کل زمین و آسمانها خاک پایت
ایران من، ایران من، روح و تن من
سبز و سفید و سرخ تو پیراهن من


مردی که حریفم شد، در کار نمی بینم
آنکس که کسی باشد، اینبار نمیبینم
در تن به تن میدان، بازیگر صد فنم
در سر به سر مشتم، دیوار نمیبینم
ایران من ایران من جانم فدایت
کل زمین و آسمانها خاک پایت
ایران من ایران من روح و تن من
سبز و سفید و سرخ تو پیراهن من
مست اند رفیقانم از ساغر من سوری
یک از قِبَلِ یکصد هشیار نمیبینم
خوابند رقیبانم، خاکند حریفانم
زین خیل کم و بسیار بیدار نمیبینم.
ایران من ایران من جانم فدایت
کل زمین و آسمانها خاک پایت
ایران من ایران من روح و تن من
سبز و سفید و سرخ تو پیراهن من

مهدی...
31st October 2011, 10:33 PM
ترانه :سهم

نمیخوام سهم دنیا رو تویی که سهم دستامی

اگه آرامشی دارم واسه اینه که همرامی

زمین میلرزه و اینجا یکی بی تخت خوابیده

تو عشق تو یه چیزی هست که آرامش به من میده

بذار روشن کنی شب رو ستاره از تو ماه از من

ازت یه خواهشی دارم تو هم چیزی بخواه از من

تموم خوبیا با تو چقد خالی شده دستم

بذار یکبار قبل از تو بگم که عاشقت هستم

چقد خوبه هوای تو چه عشقی رو به من دادی

گرفتار تو که هستم بدم میاد از آزادی

ببین راه فرارم رو خودم از هر طرف بستم

ازین لحظه به بعد هرجا که تو هستی منم هستم

بدون که عمر عشق من به کوتاهی ساعت نیست

عزیزم گفتنم تنها یه حرف از روی عادت نیست

افشین مقدم

مهدی...
31st October 2011, 10:34 PM
ترانه :قربانی

از باغ مي ‌برند چراغاني ‌ات کنند

تا کاج جشن هاي زمستاني ‌ات کنند

پوشانده ‌اند صبح تو را ابرهاي تار

تنها به اين بهانه که باراني ‌ات کنند


يوسف! به اين رها شدن از چاه دل مبند

اين بار مي ‌برند که زنداني ‌ات کنند


اي گل گمان مکن به شب جشن مي ‌روي

شايد به خاک مرده ‌اي ارزاني ‌ات کنند


يک نقطه بيش فرق رحيم و رجيم نيست

از نقطه ‌اي بترس که شيطاني ‌ات کنند


آب طلب نکرده هميشه مراد نيست

گاهي بهانه ‌اي است که قرباني ‌ات کنند

مهدی...
31st October 2011, 10:35 PM
ترانه: انجماد

با انجماد میبرد سرمای دشت مارا

در وهم دفن میکرد افسانه ی صدا را

خط میخورید فردا

از صفحه های تاریخ

میگفت و پاک میکرد

از برف ردپا را

در چشم ابر باران

قندیل میشد انگار

وقتی که حدس میزد

پایان ماجرا را

پاییز بوی زخم و

خون مرده میپراکند

میمرد شعر سرخی

در دستهای سارا

از دور دست مردی

همرا ه باد و بوران

میخواند و باز میخواند

این شعر آشنا را

کشتی شکستگانیم

ای باد شرطه برخیز

باشد که باز بینیم

دیدار آشنا را

مهدی...
31st October 2011, 10:42 PM
ترانه : شاه جهان

ای تو امان هر بلا ما همه در امان تو

جان همه خوش است در سايه لطف جان تو

شاه همه جهان تويی اصل همه کسان تويی

چونک تو هستی آن ما نيست غم از کسان تو

واعظ کشوری بدم

صاحب منبری بدم

کرد فضایلت مرا

عاشق و کف زنان تو

من به تو مایل و تویی

هرنفسی ملولتر

وه که خجل نمی شود

میل من از ملال تو

خوبی جمله شاهدان

مات شد و کساد شد

چون بنمود ذره ای

خوبی بیکران تو

شب همه شب چو ابر دی

بارم اشک بر درت

پاک کنم به آستین

اشک به آستان تو
مولانا...

مهدی...
31st October 2011, 10:45 PM
ترانه : دیگر چه میتوان گفت؟

چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت

با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت

با محرمان غمناک بهمرهان ناشاد

با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت

با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد

با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت


مردانگی چو شد ننگ

بر مرد عرصه شد تنگ

فهلی چو خاری آورد

دیگر چه می توان گفت

در شهر خالی از مرد

با خاطری پر از درد

شبرو شب است و شبگرد

دیگر چه میتوان گفت

دکتر مظاهر مصفا

مهدی...
31st October 2011, 10:49 PM
ترانه : نفس

یه نفَس دور از تو بودن...واسه من ماهی و سالی

با یه عکس و چَن تا نامه...پُر نمی شه جای خالی

میونِ بود و نبودت...جای خالیتو حساب کُن

وقتِ اومدن تمومه...ثانیه ها رو جواب کُن

یه عالم فرقه میونِ...از جدایی دق آوردن

تا با دستای قشنگت...تو خودِ عاشقی مُردن

چشممو به گریه بنداز...فک نکن تو عشق فقیرم

ضربِ تو ضربه ی ساعت...زنده می شم و می میرم

قلبمو به غصه بشکن...نگاه کن یه تیکه پارَم

من به غیر از خواستن تو...رو لَبم حرفی ندارم

مهدی...
31st October 2011, 10:53 PM
ترانه : به جان تو

دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
که راه خانه خود را، نمی دانم به جان تو

من آن دیوانه ی بندم، که دیوان را همی‌بندم
زبان عشق می‌دانم، سلیمانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من، همه تاریکی و کفرم
چو تو پیدا شوی بر من، مسلمانم به جان تو

چو آبی خوردم از کوزه، خیال تو در او دیدم
وگر یک دم زدم بی‌تو، پشیمانم به جان تو

دگرباره بشوریدم، بدان سانم به جان تو
که هر بندی که بربندی، بدرّانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم، چو ابر تیره غمناکم
وگر بی‌تو به گلزارم، به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت، سماع هوش من جامت
عمارت کن مرا آخر، که ویرانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان
بکش در مطبخ خویشم، که قربانم به جان تو
مولانا

مهدی...
31st October 2011, 11:00 PM
تکلیفو روشن کن

بیا تکلیفو روشن کن ، نه اونجوری که مجبوری
بیا تکلیفو روشن کن ، نه اینجوری که مغروری
کسی عاشق تر از من نیست ، خودتم اینو می دونی
جدایی ممکنه ما رو ، یه شب راحت کنه از غم
ولی فردا تو میدونی که دلتنگیم برای هم
ازت هر چی که میپرسم ، جوابم رو نمیگیرم
بگو میمونی یا میری ، بگم زنده ام یا میمیرم

مهدی...
31st October 2011, 11:01 PM
محتسب

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست


گفت مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست


گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست


گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست


گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بدکار نیست


گفت دیناری بده پنهان و خود را وا رهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست


گفت از بهر غرامت جامه­ات بیرون کنم
گفت پوسیدست جز نقشی ز پود و تار نیست


گفت آگه نیستی کز سر در افتادت کلاه
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست


گفت می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست


گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست

پروین اعتصامی

Prince Honey
3rd May 2012, 04:21 PM
بازی عوض شده


این دوستانی که دم از جنگ می زنند
از تیرهای نخورده چرا لنگ می زنند
هم سفره های خلوت آن روزها ببین
کین روزها چه سازه به هم هنگ می زنند
هر فصل از وحشت رسوا شدن هنوز
ما را به رنگ جماعتشان رنگ می زنند
یوسف به بد نامی خود اعتراض کن
کز هر طرف به پیرهنت چنگ می زنند
بازی عوض شده و همان هم قطارها
از داخل قطار به ما سنگ می زنند
بیهوده دل مبند بر این تخت روی آب
روزی تمام اسکله ها زنگ می زنند

Prince Honey
3rd May 2012, 04:21 PM
زخم های ماندگار


در هجوم گرگها بره دریده می شود
زخمهای ماندگارت را برادر حفظ کن
تا شهادت فاصله یک گام قسمت را ببین
صندلی چرخدارت را برادر حفظ کن
مین و خمپاره به جسم و جان تو بوسه زدند
این نشان افتخارت را برادر حفظ کن
درد ترکش در تنت به مغز استخوان رسید
تو غرور کوهسارت را را برادر حفظ کن
تو غرور کوهسارت را را برادر حفظ کن

بر ترازویی اگر حق تو را ناحق گرفت
اعتقاد ذولفقارت را را برادر حفظ کن
هر که نان از اسم تو خورد و تو را تنها گذاشت
تو خدای روزگارت را را برادر حفظ کن
گریه های تو به گوش حضرت هق می رسند
خنده های طعنه دارت را را برادر حفظ کن
رمز حمله یا علی ولفجر را لبیک گو
ما پیاده تو سوارت را را برادر حفظ کن
ما پیاده تو سوارت را را برادر حفظ کن
مردهای شیمیایی فتح خیبر کرده اند
شانه های اقتدارت را را برادر حفظ کن
مهدی موعود اینک زیر تابوت آمده
ما بریدیم انتظارت را را برادر حفظ کن
ما بریدیم انتظارت را را برادر حفظ کن

Prince Honey
3rd May 2012, 04:22 PM
خاطره نیمه جان



میان خاک سر از آسمان در آوردیم
چقدر قمری بی آشیان در آوردیم
وجب وجب تن این خاک مرده را کندیم
چقدر خاطره نیمه جان در آوردیم
به حیرت این که ای خاک پیر با برکت
چقدر از دل سنگت جوان در آوردیم
چقدر خیره به دنبال ارغوان گشتیم
ز خاک تیره ولی استخوان در آوردیم
شما حماسه سرودید و ما به نام شما
فقط ترانه سرودیم و نان در آوردیم
برای اینکه بگوییم با شما بودیم
چقدر از خودمان داستان در آوردیم
و آبهای جهان تا از آسیاب افتاد
قلم به دست شدیم و زبان در آوردیم

Prince Honey
3rd May 2012, 04:22 PM
پلاک



عشق بود و جبهه بود وجنگ بود
عرصه بر گُردان عاشق تنگ بود
هر که تنها بر سلاحش تکیه کرد
مادری فرزند خود را هدیه کرد
در شبی که اشکمان چون رود شد
یکنفر از بین ما مفقود شد
آنکه که سر دارد به سامان می رسد
آنکه که جان دارد به جانان می رسد
دیده ام ، دستی به سوی ماه رفت
بی سر و جان تا لقاءالله رفت
زندگیمان در مسیر تیر بود
خاک جبهه ، خاک دامنگیر بود
آنکه خود را مرد میدان فرض کرد
آمد از این نقطه طی الارض کرد
هر که گِرد شعله چون پروانه است
پیکر صدپاره اش بر شانه است
تن به خاک و بوی یاسش می رسد
بوی باروت از لباسش می رسد
لاشه ی یک تانک بر پوتین دوست
هان ! چه می گویی ، شهید زنده اوست
هم قطارانی که پشت سنگرند استخوانها را به خانه می برند
دشمن افکنهای بی نام و نشان
پوکه ی خونین شده تسبیحشان
قطره بودن ، وانگهی دریا شدن
از پلاکی گم شده پیدا شدن
کار هرکس نیست این دیوانگی
پیله وا می ماند از پروانگی
عاشقی که تن برایش گور شددست از جان شست ، تا منصور شد

Prince Honey
3rd May 2012, 04:23 PM
صفر مرزی



از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه
از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه
سلطه ستیزی مین بود و میدان بر ما گلوله پایان ندارد
گویی که ظالم سرگرم خویش است در ما خبر از ایمان ندارد
هربار دشمن جنگ آوری کرد کارون و اروند زنجیر می شد
سنگر به سنگر همبستگیمان برنده مثل شمشیر می شد
سکوی پرتاب سوی شهادت روی دو کوه دلباز می شد
فتح المبین و والفجر رانک با رمز زهرا آغاز می شد
وقتی هویزه دربند می رفت گویی که قران در زیر تن کس
این صحنه ها را هر کس که می دید نارنجکش را بر سینه می بست

از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه
از آب گذشتیم از نان گذشتیم از حق ولی نه
از تن گذشتیم از جان گذشتیم از حق ولی نه
وقتی شلمچه در زیر هر بمب از شیمیایی فریاد می شد
شهر اسیرم تا صفر مرزی با جان فشانی آزاد می شد
ماچون به رختی پربرگ وباریم با تکیه برخاک ما استواریم
در قلب تاریخ تا زنده هستیم از هر تبرزن ترسی نداریم
آتش حریف دریای من نیست چون جامه افزود پرچم تلف کن
در تنگ بادت رزم آوری کرد کز زاوه را پاک از دشمنت کن
هربار دشمن جنگ آوری کرد کارون و اروند زنجیر می شد
سنگر به سنگر همبستگیمان برنده مثل شمشیر می شد

Prince Honey
3rd May 2012, 04:23 PM
خوابی از جنس بلور

خواب دیدم خوابی از جنس بلور
خواب گردانی که می رفت سوی نور

باز بوی عشق بود و یاس بود
باز خوابم سرخوش از احساس بود
باز گویی دل هوای مکه داشت
یک نفس در کربلای فکه داشت
رمل بود و عشق بود و ماسه بود
بین ابروها رد قناسه بود
خوابی از تخریب چی ها مست مست
خواب گردانی که خط را می شکست
خواب دورانی که بودم در ستیز
خواب ماندن در پس یک خاکریز
خواب خیبر خواب خوب ناجی است
هر که خیبر بود یاران حاجی استخ
خواب دیدم خوابی از غوغای دین
یک نماز ساده در میدان مین

رمز یا زهرای یاران سرکش است
هر نت آوازشان یک ترکش است
هور بود و عشق در خون داشتیم
تا سحر غوغای مجنون داشتیم
رمز یا زهرای یاران سرکش است
هر نت آوازشان یک ترکش است
هور بود و عشق در خون داشتیم
تا سحر غوغای مجنون داشتیم

خواب دیدم خوابی از جنس بلور
خواب گردانی که می رفت سوی نور
باز بوی عشق بود و یاس بود
باز خوابم سرخوش از احساس بود
باز گویی دل هوای مکه داشت
یک نفس در کربلای فکه داشت
رمل بود و عشق بود و ماسه بود
بین ابروها رد قناسه بود
خطی از پروازهای بی فرود
سویه پروازشان اروندرود
خطی از پرواز مرغان سوی دشت
خوابی از غواصان فجر هشت
هر شب حمله شبی صاف و نجیب
خط شکن مردان گردان حبیب
یاد بان آن روز سالک داشتیم
مردی از گردان مالک داشتیم
خواب دیدم خوابی از جنس بلور
خواب گردانی که می رفت سوی نور

Prince Honey
3rd May 2012, 04:24 PM
نماز سربداران



نماز و آسمان پر ستاره
بدن های شهیدان پاره پاره
نماز و آتش و دشت شلمچه
نماز و شیمیایی در حلبچه
نماز بهر پیمبر نور عین است
نماز سربند سرخ یا حسین است
نماز و انفجار و وقت تهزین
نماز در معور گردان تخریب
نماز سرخ یاران را چه کردید
نماز سربداران را چه کردید
خدا محراب سنگر را چه کردید
نماز تیغ و حنجر را چه کردید
نماز سرخ یاران را چه کردید
نماز سربداران را چه کردید
خدا محراب سنگر را چه کردید
نماز تیغ و حنجر را چه کردید
مساحن در دل صد پاره ای بود
اذانم ترکش خمپاره ای بود
نبرد تن به تن عشق و عبادت
گلان مرد گردان شهادت
به یارب یارب شط خط شکستیم
سر سجاده ای خونین نشستیم
کنار نعش یاران ذکر گفتیم
ز فرط گریه بر سجاده خفتیم
نماز و آسمان پر ستاره
بدن های شهیدان پاره پاره

نماز و آتش و دشت شلمچه
نماز و شیمیایی در حلبچه
نماز بهر پیمبر نور عین است
نماز سربند سرخ یا حسین است
نماز عشق آری این چنین است
کنار مهر تو میدان مین است

Prince Honey
3rd May 2012, 04:24 PM
خرمشهر



این صدای شیشه بود و سنگ بود
مرقوای جغد شوم جنگ بود
در شبی آبستن درد و نبرد
جنگ با دشمن به ما تحمیل کرد
بر سر پیر و جوان بیگناه
بر زنان و کودکان بی پناه
بی خبر بی وقفه بی گفت و شنود
از زمین و آسمان آتش گشود
این صدای شیشه بود و سنگ بود
مرقوای جغد شوم جنگ بود
آتش و خون شهر را در بر گرفت
شهر بوی خون و خاکستر گرفت
زندگی زن پس به شهر درد و دود
کوچ بود و کوچ بود و کوچ بود
کوچ تنها بود و دلها بند بود
کوچ مادرهای بی فرزند بود
کوچ بی ییلاق و بی قشلاق بود
کوچ نوزادان بی قنداق بود
کوچ خلق کوچه باغ شهر یاد
کوچ تسلیم به هرچه بادباد

ز آسمان دریای آتش سرنگون
موج می زد از زمین دریای خون
آتش و خاک در دل کارون گرفت
رود کارون رنگ و بوی خون گرفت
خون به کام دشت و پام نهر شد
آه خرمشهر خونین شهر شد
آه خرمشهر خونین شهر شد

آتش افروزان دنیا سوز جنگ
دسته دسته بسته بسته رنگ رنگ
زان چه باید ساخت بندش بی نیاز
تا بگویندش به این میدان بتاز
کوله بارش را ز سر انباشتند
دشت شیران را تهی پنداشتند
کین چنینش داده شد بال و پری
تیری و تیغی و گرز و خنجری

این صدای شیشه بود و سنگ بود
مرقوای جغد شوم جنگ بود
آتش و خون شهر را در بر گرفت
شهر بوی خون و خاکستر گرفت
در دل ایران ز هر سو خار رفت
زان چه با مهران و با سومار رفت
خاک پر دستان غم بیداد داشت
قصر شیرین ماتم فرهاد داشت
زندگی زن پس به شهر درد و دود
کوچ خلق کوچه باغ شهر یاد
کوچ تسلیم به هرچه بادباد

ملت ایران خروشان بیقرار
ملتی رستم دل و آرش تبار
کاوه ها گرد آفرینان جان به کف
سرفرازان سپاهی صف به صف
سر به سالار شهیدان داده ها
عاشقان جانبازها آزاده ها
خم در آسا بر صف دشمن زدند
تیر بر چشمان اهریمن زدند

بر صف دشمن تباران تاختند
تا ز ایرانش برون انداختند
بیستون از شر شیطان رسته بود
طاق بستان طاق نصرت بسته بود
زندگی بر کام دشمن زهر شد
باز خونین شهر خرمشهر شد
باز خونین شهر خرمشهر شد
باز خونین شهر خرمشهر شد

مهدی...
16th March 2014, 09:59 PM
متن آهنگ ای یار غلط کردی علیرضا عصار


[Only registered and activated users can see links]
♫♫♫
ای یار غلط غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
صدبار ببخشودم بر تو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده این بار دگر رفتی..

صدبار فسون کرد خار از تو برون کردم
گلزار نداسنتی در خار دگر رفتی
گفتم تویی ماهی با مار چه همراهی
ای حال غلط کرده با مار دگر رفتی..
ای یار غلط غلط کردی با یار دگر رفتی
از کار خود افتادی در کار دگر رفتی
صدبار ببخشودم بر تو به تو بنمودم
ای خویش پسندیده این بار دگر رفتی..
♫♫♫
گفتی که تورا یارا درغار نمیبینم
آن یار در غار است
تو غار دگر رفتی
چون کم نشود سنگت
چون بد نشود رنگت
بازار مرا دیده
بازار دگر رفتی..
...
مولانا