Mosafer
4th August 2009, 12:43 PM
سرنوشت نظام سیاسی ایران پس از انقلاب مشروطه با پریشانیهای بسیاری رقم خورد و در فاصله کوتاهی به تغییر خاندان سلطنت و برقراری حکومت استبداد پهلوی انجامید. مردم ایران هنوز طعم حکومت مشروطه را نچشیده بودند که ناخواسته درگیر مشکلات و عوارض جنگ جهانی شدند. فقر عمومی، ناامنی گسترده، مداخلات بیگانگان، تهدید استقلال و تمامیت ارضی کشور، اختلاف و دودستگی نخبگان سیاسی، تحولات جهانی و زمینههای نابسامانی داخلی، سرانجام قدرت را از احمدشاه قاجار گرفت و به دست رضاخان میرپنج سپرد.
رضاخان نهتنها نظام مشروطه سلطنتی را استحکام و قوام نبخشید، بلکه بیسابقهترین دیکتاتوری تاریخ ایران را عملی ساخت. پس از اشغال ایران در شهریور۱۳۲۰، حکومت رضاخانی نیز به پایان رسید و پسر ارشد او ــ البته پس از رضایت اشغالگران ــ بر تخت پادشاهی تکیه زد.
حکومت محمدرضا، از سال۱۳۲۰ تا۱۳۵۷، که یک دوره طولانی سیوهفتساله را شامل میشود، در نوسانات و التهابات بسیاری غوطهور گشت. هرچند در ابتدای سلطنت او تاحدودی فضای باز سیاسی در کشور ایجاد شد و فراکسیونهای متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پدید آمدند اما هرچه پایههای قدرت او بیشتر تثبیت مییافت، فضای باز سیاسی نیز تنگتر میشد. جز آیتالله کاشانی(ره) و دکتر مصدق، معارض عمدهای برای محمدرضا شاه وجود نداشت و او بیستسال اول حکومت خود را با ملایمت سپری کرد اما از سالهای۱۳۴۰ به بعد، هم شاه در رویه حکومتی خود گستاختر و مستبدتر شده بود و هم مخالفان او جدیتر در عرصه سیاست نمود و حضور یافتند. گروهها و جریانات سیاسی بسیاری هر روز بیشازپیش در تشکلهای ساختارمند گوناگون ظهور میکردند، که طیفی از مذهبی تا مارکسیستی را شامل میشد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگیناپذیر شاه کسی نبود جز امامخمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، که سرانجام حکومت پادشاهی را در ایران منقرض و جمهوری اسلامی را برپا ساخت.
در مقاله حاضر رویدادهای سیاسی عمده در دوران پهلوی دوم و بازیگران دوران حکومت سیوهفتساله او مورد مطالعه و بازگویی تاریخی قرار گرفته است.
با استعفای رضاخان در شهریور۱۳۲۰، محمدرضا، ولیعهد بیستساله، بر طبق قولی که متفقین جنگ جهانی دوم به فروغی دادهبودند، به سلطنت رسید. شاه جدید در شرایطی که کشور توسط قوای نظامی بیگانه اشغال شدهبود، در مجلس دوازدهم سوگندیادنمود. ملت پس از بیستسال دیکتاتوری طعم آزادی را میچشید؛ اما شرایط بهگونهای بود که مردم ایران سقوط دیکتاتوری را ضمن آثار شوم جنگ و حضور قوای نظامی بیگانه تجربهمیکردند. مردم فریاد انتقام از عاملان فجایع دوره گذشته را سردادند. به آنان قولدادهشد حقوقهای ضایعشده جبرانخواهد گردید و همچنین وعده محاکمه جنایتکاران، استرداد املاک غصبشده و نیز رعایت قانون اساسی دادهشد و بدینسان فضای پرتلاطم کشور را برای پذیرش سلطنت جدید مهیاساختند.
زمامداران جدید گرچه خود را دلسوز ملت نشانمیدادند، درواقع همان دستنشاندگان سیاست انگلیس بودند؛ چنانکه با امضای پیمان سهجانبهای که به امضای اسمیرنوف سفیر شوروی، بولارد وزیر مختار انگلیس و علی سهیلی وزیر خارجه ایران رسید، این زمامداران عملا به متفقین جنگ پیوستند و با این تعامل خود، باعثشدند اشغالگران کشور، دوست، همپیمان و متحد کشور معرفیشوند. در مقابل، روس و انگلیس متعهدشدند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترمبدارند. فروغی که در این بین نقش واسطه را برعهدهداشت، پس از انجام ماموریت استعفاداد و با نخستوزیری وداعنمود و در هیجدهم اسفند۱۳۲۰ علی سهیلی جای او را گرفت.
قحطی و گرسنگی، شیوع انواع بیماریها ــ از جمله تیفوس ــ و ناامنی، مردم را بهستوهآوردهبود. ارتش شاهنشاهی، علیرغم تمهیداتی که رضاخان برای آن تدارکدیدهبود، فروریخت. دولت اجازهیافت اسکناس منتشرکند؛ اما آن را در اختیار متفقین قرار داد تا به جای غارت آشکار مایحتاج مردم، هرچه را که میخواهند با پرداخت پول دراختیارگیرند. محافظت راهها و وسایل نقلیه را اشغالگران متفق بهعهدهگرفتند. تنها راه خشکی که شوروی را به متفقین غربی پیوندمیداد، ایران بود؛ اما استالین و مولوتف از حضور ارتش سرخ در ایران منظور دیگری نیز داشتند و آن راهیابی به اقیانوس هند بود.
آزادی نسبی که بهوجودآمدهبود، شکلگیری احزاب متعددی را درپیداشت. شوروی، با بهرهگیری از این وضعیت، حزب توده را راهاندازیکرد. هیات حاکمه نیز، بهنوبه خود، از آنجاکه مطیع انگلیس بود، احزابی را برای مقابله با حزب توده بهراهانداخت. مختاری و پزشکاحمدی تحتمحاکمهقرارگرفتند و در جریان محاکمه آنان اسرار دوران دیکتاتوری فاش میشد. قوام، پس از بیستسال برکناری از سیاست، دوباره به زمامداری رسید تا نفوذ امریکا را نیز همچون انگلیس پایدار سازد. بار دیگر میلسپو و هیاتهای مستشاری نظامی و مالی وارد ایران شدند. اما انگلیس از این سیاست ناخشنود بود؛ تاآنکه در این رقابت، بار دیگر سهیلی برکرسی صدارت نشست و او بود که در بیستودومشهریور۱۳۲۲ به آلمان اعلانجنگداد تا قطعا و رسما در ردیف فاتحان جنگ (متفقین) و نیز جزو امضاکنندگان اعلامیه ملل متحد قرارگیرد.
در آذر۱۳۲۳، کنفرانس تهران با شرکت استالین، روزولت و چرچیل تصمیمات مهمی را در مورد جنگ اتخاذکرد و ایران پل پیروزی نامیدهشد.
انتخابات مجلس چهاردهم در محیطی برگزارشد که احزاب با یکدیگر مبارزهای بیسابقه به راه انداخته بودند و این در حالی بود که قوای بیگانه در کشور حضورداشتند و در انتخابات اعمالنفوذمیکردند. مردم تهران آیتالله کاشانی را که در بازداشت متجاوزان انگلیسی بود، به نمایندگی انتخابکردند تا بدینوسیله موجبات آزادی وی فراهمشود، اما او همچنان تا پایان دوره مجلس در بازداشت آنان باقیماند و مجلس شورا نیز، با تمام هیاهویی که داشت، عکسالعملی نشاننداد.
مجلس چهاردهم محل برخورد سیاستهای مختلف و افشاگری سوابق برخی از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمایندگان مدنظر، وسیله مناسبی برای این هدف بود؛ چنانکه اعتبارنامه پیشهوری ردشد و اعتبارنامه سیدضیاءالدین نیز از سوی دکتر مصدق مورداعتراضقرارگرفت. مصدق بدینوسیله سعیداشت وابستگی وی و سلطنت رضاخان به نیروی خارجی را برملاسازد. مصدق، به اتفاق جمعی از نمایندگان، اختیارات میلسپو را لغو و او را از ایران اخراج نمودند. آنان همچنین اعطای هرگونه امتیاز به بیگانگان را در دوران اشغال کشور ممنوع اعلام کردند.
ساعد در هشتم فروردین۱۳۲۳ جانشین سهیلی شد. رضاشاه که به تبعید محکومشدهبود، در مرداد همین سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع کشور بهگونهای بود که شاه جدید توانایی تجلیل از پدرش را نداشت. زمامدارانی که وابسته بودند، پس از چند ماه صدارت مجبوربهاستعفامیشدند. سهامالسلطان بیات، حکیمالملک و صدرالاشراف از جمله حکومتگران دیگری بودند که دولتهای کوتاهمدتی را در زمان دوساله مجلس چهاردهم تشکیلدادند.
با شکست آلمان و تسلیم این کشور، منشور ملل متحد تهیهگردید. ایران از جمله پنجاه کشور اولیة امضاکنندة منشور محسوب میگردید. دولت بیات از چهارم آذر۱۳۲۳ تا دوازدهم اردیبهشت۱۳۲۴ زمامدار بود و به دنبال او یک ماه نیز حکیمالملک ریاست دولت را برعهدهداشت. مساله تخلیه ایران از قوای بیگانه در کنفرانس پوتسدام در هفدهم ژوئیه۱۹۴۵/مرداد۱۳۲۴ مطرحشد. استالین و چرچیل موافقتکردند که ایران را بلافاصله تخلیهنمایند. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و تسلیم بیقیدوشرط ژاپن، ایران مجددا طی یادداشتی خواهان خروج قوای بیگانه شد. وزرای خارجه سه کشور اشغالگر توافقکردند تا دوازدهم اسفند۱۳۲۴ خاک ایران را تخلیهکنند. درهمینزمان، پیشهوری که به مجلس راهنیافتهبود و از طریق روزنامه «آژیر» هیات حاکمه را موردحملهقرارمیداد، در پناه قوای شوروی و نیروی مسلحی که تدارکدیدهبود، آذربایجان را دراختیارگرفت. دولت مرکزی که بهتازگی و به ریاست صدرالاشراف معرفیشدهبود، در مقابل شورش آذربایجان اقدامینکرد. دولت بعدی که باز هم به ریاست حکیمی (حکیمالملک) شکلیافتهبود، اقدام شوروی را در حمایت از فرقه دموکرات مورداعتراضقرارداد و از انگلیس و امریکا درخواستحمایتنمود.
در سیام آبان۱۳۲۴ ارتش سرخ از رسیدن قوای دولت مرکزی به آذربایجان ممانعت کرد. شهرهای آذربایجان در اشغال فرقه دموکرات قرارگرفتهبود. انگلیس و امریکا که حضور شوروی در ایران را به زیان خود میدیدند، با نگرانی تمام در برابر شوروی عکسالعملنشاندادند. درهمیناحوال، حزب کومله کردستان در بهمنماه سال۱۳۲۴ تاسیس دولت جمهوری کردستان به ریاست قاضی محمد را اعلامکرد. سهماهبعد، در سوم اردیبهشت۱۳۲۵ حکومتهای خودمختار آذربایجان و کردستان در پناه ارتش سرخ قرارداد موافقت و اتحاد منعقدنمودند. اندکیپسازآن، در خوزستان و فارس نیز گروههایی تحت حمایت انگلستان سربهشورشبرداشتند تا بهنوعی با سیاست شوروی در آذربایجان و کردستان عملا مقابلهکردهباشند.
در اولین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، شکایت دولت ایران علیه اتحاد شوروی طبق ماده سیوپنجم منشور ملل متحد به شورای امنیت ارائهشد و یپمینسکی، نماینده شوروی، اتهامات وارده از جانب ایران را ردکرد.
مساله آذربایجان ایران، اولین موضوعی بود که در دستور کار سازمان ملل نوبنیاد قرارمیگرفت و لذا توجه افکار عمومی، مطبوعات و نمایندگان کلیه دول را به خود جلبنمود. شوروی که خود مدعی طرفداری از آزادی ملل بود، نمیخواست که به عنوان اولین متجاوز در سازمان ملل مطرحشود. قوامالسلطنه از این وضعیت بهره برد و با توافقهای پشت پرده قدرتهای بزرگ و تمکین شاه بیاطلاع، بار دیگر قوام در ششمبهمنماه۱۳۲۴، با اتخاذ ظاهری دوستانه در قبال احزاب چپ و شوروی، به منصب صدارت رسید؛ اما باطنا هوادار غرب بود. وی با ادعای دوستی با اتحاد شوروی، مذاکره مستقیم با استالین و مولوتف را تقاضاکرد و با هواپیمایی که از شوروی فرستادهشد، فورا به مسکو رفت. پیشنهادات اولیه استالین سنگین بود. لذا قوام فقط قول بهرهبرداری مشترک از نفت شمال را داد که به امضای قرارداد معروف به قوام ــ سادچیکف انجامید. امریکا و انگلیس نمیخواستند که چنین قراردادی هرگز به مورد اجرا درآید. بههمینخاطر، شورای امنیت طرفین را به مذاکره دعوت کرد. اما غرب طبعا مایل نبود که ایران منافعی را برای شوروی لحاظکند.
در راستای تحقق این نیت بود که امریکا شوروی را به بهانه ادامه اشغال شمال ایران موردتهدیدقرارداد. شوروی با ملاحظه تهدید امریکا و نیز به امید دستیازی به نفت شمال و همچنین متوقفماندن شکایت ایران در سازمان ملل، پذیرفت که خاک ایران را ترک کند تا بدینشکل با امریکا نیز مقابلهنکردهباشد. با خروج شوروی از ایران، دولتهای خودمختار آذربایجان و کردستان بدونپشتیبانماندند و با شروع حمله ارتش ایران در آذر۱۳۲۵، خطر تجزیه کشور ازبینرفت. قدرت مرکزی با حمایت غرب تثبیتشد و کردستان نیز در اسفند۱۳۲۵، پس از شکست جمهوری کردستان و اعدام سران آن، دوباره به دامان کشور بازگشت.
انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموکرات قوام انجامگرفت و اکثریت نمایندگان از این حزب انتخابشدند. اما همین مجلس در بیستونهم مهرماه سال۱۳۲۶ موافقتنامه قوام ــ سادچیکف را باطل اعلامنمود و نیز دولت را به استیفای حقوق ملت از شرکت نفت انگلیس و ایران مکلفساخت. این تصمیم باعث عصبانیت شوروی، مسرت امریکا و نگرانی انگلیس گردید و آثاری را بهدنبالداشت. قوام در اوج قدرت و برخلافانتظار، به وسیله همان مجلس که ساخته خود او بود، کنارگذاشتهشد.
در سالهای۱۳۲۶ تا۱۳۳۰ کابینههای حکیمی (حکیمالملک)، هژیر، ساعد، منصور، رزمآرا و علاء، با هدف استحکام دربار و مقابله با نهضتی که خواهان حاکمیت و تامین منافع ملت بود، بر سرکارآمدند اما هیچکدام در جایگاهی نبودند که حقوق ملت ایران را تثبیتکنند و ایران را از طمع قدرتهای بیگانه محفوظدارند.
واقعه پانزدهم بهمن۱۳۲۷ و تیراندازی به شاه در دانشگاه تهران، برای دستنشاندگان استعمار انگلیس فرصتی فراهمآورد تا برای اجرای مقاصد خود و برقراری یک دیکتاتوری جدید دستبهکارشوند. آنان ابتدا در تهران حکومت نظامی اعلامکردند و سپس حزب توده را که تبلیغات گستردهای را در راستای تمایلات همسایه شمالی بهراهانداختهبود، غیرقانونی اعلامکرده، اعضای فعال و کارگزاران آن را تارومارکردند. آنان همچنین آیتالله کاشانی را که مخالف هرگونه نفوذ بیگانه و مدافع حقوق ملت بود، دستگیر و در قلعه فلکالافلاک بازداشتکردند؛ اما وقتی بازداشت او نیز چاره نکرد، وی را به لبنان تبعیدنمودند. بهاینترتیب، راه برای تشکیل مجلس مؤسسان و پارهای تغییرات در قانوناساسی بازشد و درنتیجه شاه قدرت انحلال یک یا هر دو مجلس را پیدا کرد و بدینسان قدرت دربار در برابر ملت افزایش یافت و ازاینپس بود که مجلس سنا نیز، که نیمی از اعضای آن را شاه منصوبمیکرد، شکلگرفت.
رضاخان نهتنها نظام مشروطه سلطنتی را استحکام و قوام نبخشید، بلکه بیسابقهترین دیکتاتوری تاریخ ایران را عملی ساخت. پس از اشغال ایران در شهریور۱۳۲۰، حکومت رضاخانی نیز به پایان رسید و پسر ارشد او ــ البته پس از رضایت اشغالگران ــ بر تخت پادشاهی تکیه زد.
حکومت محمدرضا، از سال۱۳۲۰ تا۱۳۵۷، که یک دوره طولانی سیوهفتساله را شامل میشود، در نوسانات و التهابات بسیاری غوطهور گشت. هرچند در ابتدای سلطنت او تاحدودی فضای باز سیاسی در کشور ایجاد شد و فراکسیونهای متعدد مجلس و احزاب گوناگون در سطح جامعه پدید آمدند اما هرچه پایههای قدرت او بیشتر تثبیت مییافت، فضای باز سیاسی نیز تنگتر میشد. جز آیتالله کاشانی(ره) و دکتر مصدق، معارض عمدهای برای محمدرضا شاه وجود نداشت و او بیستسال اول حکومت خود را با ملایمت سپری کرد اما از سالهای۱۳۴۰ به بعد، هم شاه در رویه حکومتی خود گستاختر و مستبدتر شده بود و هم مخالفان او جدیتر در عرصه سیاست نمود و حضور یافتند. گروهها و جریانات سیاسی بسیاری هر روز بیشازپیش در تشکلهای ساختارمند گوناگون ظهور میکردند، که طیفی از مذهبی تا مارکسیستی را شامل میشد؛ اما دشمن عمده و سرسخت و خستگیناپذیر شاه کسی نبود جز امامخمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، که سرانجام حکومت پادشاهی را در ایران منقرض و جمهوری اسلامی را برپا ساخت.
در مقاله حاضر رویدادهای سیاسی عمده در دوران پهلوی دوم و بازیگران دوران حکومت سیوهفتساله او مورد مطالعه و بازگویی تاریخی قرار گرفته است.
با استعفای رضاخان در شهریور۱۳۲۰، محمدرضا، ولیعهد بیستساله، بر طبق قولی که متفقین جنگ جهانی دوم به فروغی دادهبودند، به سلطنت رسید. شاه جدید در شرایطی که کشور توسط قوای نظامی بیگانه اشغال شدهبود، در مجلس دوازدهم سوگندیادنمود. ملت پس از بیستسال دیکتاتوری طعم آزادی را میچشید؛ اما شرایط بهگونهای بود که مردم ایران سقوط دیکتاتوری را ضمن آثار شوم جنگ و حضور قوای نظامی بیگانه تجربهمیکردند. مردم فریاد انتقام از عاملان فجایع دوره گذشته را سردادند. به آنان قولدادهشد حقوقهای ضایعشده جبرانخواهد گردید و همچنین وعده محاکمه جنایتکاران، استرداد املاک غصبشده و نیز رعایت قانون اساسی دادهشد و بدینسان فضای پرتلاطم کشور را برای پذیرش سلطنت جدید مهیاساختند.
زمامداران جدید گرچه خود را دلسوز ملت نشانمیدادند، درواقع همان دستنشاندگان سیاست انگلیس بودند؛ چنانکه با امضای پیمان سهجانبهای که به امضای اسمیرنوف سفیر شوروی، بولارد وزیر مختار انگلیس و علی سهیلی وزیر خارجه ایران رسید، این زمامداران عملا به متفقین جنگ پیوستند و با این تعامل خود، باعثشدند اشغالگران کشور، دوست، همپیمان و متحد کشور معرفیشوند. در مقابل، روس و انگلیس متعهدشدند استقلال و تمامیت ارضی ایران را محترمبدارند. فروغی که در این بین نقش واسطه را برعهدهداشت، پس از انجام ماموریت استعفاداد و با نخستوزیری وداعنمود و در هیجدهم اسفند۱۳۲۰ علی سهیلی جای او را گرفت.
قحطی و گرسنگی، شیوع انواع بیماریها ــ از جمله تیفوس ــ و ناامنی، مردم را بهستوهآوردهبود. ارتش شاهنشاهی، علیرغم تمهیداتی که رضاخان برای آن تدارکدیدهبود، فروریخت. دولت اجازهیافت اسکناس منتشرکند؛ اما آن را در اختیار متفقین قرار داد تا به جای غارت آشکار مایحتاج مردم، هرچه را که میخواهند با پرداخت پول دراختیارگیرند. محافظت راهها و وسایل نقلیه را اشغالگران متفق بهعهدهگرفتند. تنها راه خشکی که شوروی را به متفقین غربی پیوندمیداد، ایران بود؛ اما استالین و مولوتف از حضور ارتش سرخ در ایران منظور دیگری نیز داشتند و آن راهیابی به اقیانوس هند بود.
آزادی نسبی که بهوجودآمدهبود، شکلگیری احزاب متعددی را درپیداشت. شوروی، با بهرهگیری از این وضعیت، حزب توده را راهاندازیکرد. هیات حاکمه نیز، بهنوبه خود، از آنجاکه مطیع انگلیس بود، احزابی را برای مقابله با حزب توده بهراهانداخت. مختاری و پزشکاحمدی تحتمحاکمهقرارگرفتند و در جریان محاکمه آنان اسرار دوران دیکتاتوری فاش میشد. قوام، پس از بیستسال برکناری از سیاست، دوباره به زمامداری رسید تا نفوذ امریکا را نیز همچون انگلیس پایدار سازد. بار دیگر میلسپو و هیاتهای مستشاری نظامی و مالی وارد ایران شدند. اما انگلیس از این سیاست ناخشنود بود؛ تاآنکه در این رقابت، بار دیگر سهیلی برکرسی صدارت نشست و او بود که در بیستودومشهریور۱۳۲۲ به آلمان اعلانجنگداد تا قطعا و رسما در ردیف فاتحان جنگ (متفقین) و نیز جزو امضاکنندگان اعلامیه ملل متحد قرارگیرد.
در آذر۱۳۲۳، کنفرانس تهران با شرکت استالین، روزولت و چرچیل تصمیمات مهمی را در مورد جنگ اتخاذکرد و ایران پل پیروزی نامیدهشد.
انتخابات مجلس چهاردهم در محیطی برگزارشد که احزاب با یکدیگر مبارزهای بیسابقه به راه انداخته بودند و این در حالی بود که قوای بیگانه در کشور حضورداشتند و در انتخابات اعمالنفوذمیکردند. مردم تهران آیتالله کاشانی را که در بازداشت متجاوزان انگلیسی بود، به نمایندگی انتخابکردند تا بدینوسیله موجبات آزادی وی فراهمشود، اما او همچنان تا پایان دوره مجلس در بازداشت آنان باقیماند و مجلس شورا نیز، با تمام هیاهویی که داشت، عکسالعملی نشاننداد.
مجلس چهاردهم محل برخورد سیاستهای مختلف و افشاگری سوابق برخی از منتخبان بود و اعتراض به اعتبارنامه نمایندگان مدنظر، وسیله مناسبی برای این هدف بود؛ چنانکه اعتبارنامه پیشهوری ردشد و اعتبارنامه سیدضیاءالدین نیز از سوی دکتر مصدق مورداعتراضقرارگرفت. مصدق بدینوسیله سعیداشت وابستگی وی و سلطنت رضاخان به نیروی خارجی را برملاسازد. مصدق، به اتفاق جمعی از نمایندگان، اختیارات میلسپو را لغو و او را از ایران اخراج نمودند. آنان همچنین اعطای هرگونه امتیاز به بیگانگان را در دوران اشغال کشور ممنوع اعلام کردند.
ساعد در هشتم فروردین۱۳۲۳ جانشین سهیلی شد. رضاشاه که به تبعید محکومشدهبود، در مرداد همین سال در ژوهانسبورگ درگذشت. اما اوضاع کشور بهگونهای بود که شاه جدید توانایی تجلیل از پدرش را نداشت. زمامدارانی که وابسته بودند، پس از چند ماه صدارت مجبوربهاستعفامیشدند. سهامالسلطان بیات، حکیمالملک و صدرالاشراف از جمله حکومتگران دیگری بودند که دولتهای کوتاهمدتی را در زمان دوساله مجلس چهاردهم تشکیلدادند.
با شکست آلمان و تسلیم این کشور، منشور ملل متحد تهیهگردید. ایران از جمله پنجاه کشور اولیة امضاکنندة منشور محسوب میگردید. دولت بیات از چهارم آذر۱۳۲۳ تا دوازدهم اردیبهشت۱۳۲۴ زمامدار بود و به دنبال او یک ماه نیز حکیمالملک ریاست دولت را برعهدهداشت. مساله تخلیه ایران از قوای بیگانه در کنفرانس پوتسدام در هفدهم ژوئیه۱۹۴۵/مرداد۱۳۲۴ مطرحشد. استالین و چرچیل موافقتکردند که ایران را بلافاصله تخلیهنمایند. پس از بمباران اتمی هیروشیما و ناکازاکی و تسلیم بیقیدوشرط ژاپن، ایران مجددا طی یادداشتی خواهان خروج قوای بیگانه شد. وزرای خارجه سه کشور اشغالگر توافقکردند تا دوازدهم اسفند۱۳۲۴ خاک ایران را تخلیهکنند. درهمینزمان، پیشهوری که به مجلس راهنیافتهبود و از طریق روزنامه «آژیر» هیات حاکمه را موردحملهقرارمیداد، در پناه قوای شوروی و نیروی مسلحی که تدارکدیدهبود، آذربایجان را دراختیارگرفت. دولت مرکزی که بهتازگی و به ریاست صدرالاشراف معرفیشدهبود، در مقابل شورش آذربایجان اقدامینکرد. دولت بعدی که باز هم به ریاست حکیمی (حکیمالملک) شکلیافتهبود، اقدام شوروی را در حمایت از فرقه دموکرات مورداعتراضقرارداد و از انگلیس و امریکا درخواستحمایتنمود.
در سیام آبان۱۳۲۴ ارتش سرخ از رسیدن قوای دولت مرکزی به آذربایجان ممانعت کرد. شهرهای آذربایجان در اشغال فرقه دموکرات قرارگرفتهبود. انگلیس و امریکا که حضور شوروی در ایران را به زیان خود میدیدند، با نگرانی تمام در برابر شوروی عکسالعملنشاندادند. درهمیناحوال، حزب کومله کردستان در بهمنماه سال۱۳۲۴ تاسیس دولت جمهوری کردستان به ریاست قاضی محمد را اعلامکرد. سهماهبعد، در سوم اردیبهشت۱۳۲۵ حکومتهای خودمختار آذربایجان و کردستان در پناه ارتش سرخ قرارداد موافقت و اتحاد منعقدنمودند. اندکیپسازآن، در خوزستان و فارس نیز گروههایی تحت حمایت انگلستان سربهشورشبرداشتند تا بهنوعی با سیاست شوروی در آذربایجان و کردستان عملا مقابلهکردهباشند.
در اولین اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل، شکایت دولت ایران علیه اتحاد شوروی طبق ماده سیوپنجم منشور ملل متحد به شورای امنیت ارائهشد و یپمینسکی، نماینده شوروی، اتهامات وارده از جانب ایران را ردکرد.
مساله آذربایجان ایران، اولین موضوعی بود که در دستور کار سازمان ملل نوبنیاد قرارمیگرفت و لذا توجه افکار عمومی، مطبوعات و نمایندگان کلیه دول را به خود جلبنمود. شوروی که خود مدعی طرفداری از آزادی ملل بود، نمیخواست که به عنوان اولین متجاوز در سازمان ملل مطرحشود. قوامالسلطنه از این وضعیت بهره برد و با توافقهای پشت پرده قدرتهای بزرگ و تمکین شاه بیاطلاع، بار دیگر قوام در ششمبهمنماه۱۳۲۴، با اتخاذ ظاهری دوستانه در قبال احزاب چپ و شوروی، به منصب صدارت رسید؛ اما باطنا هوادار غرب بود. وی با ادعای دوستی با اتحاد شوروی، مذاکره مستقیم با استالین و مولوتف را تقاضاکرد و با هواپیمایی که از شوروی فرستادهشد، فورا به مسکو رفت. پیشنهادات اولیه استالین سنگین بود. لذا قوام فقط قول بهرهبرداری مشترک از نفت شمال را داد که به امضای قرارداد معروف به قوام ــ سادچیکف انجامید. امریکا و انگلیس نمیخواستند که چنین قراردادی هرگز به مورد اجرا درآید. بههمینخاطر، شورای امنیت طرفین را به مذاکره دعوت کرد. اما غرب طبعا مایل نبود که ایران منافعی را برای شوروی لحاظکند.
در راستای تحقق این نیت بود که امریکا شوروی را به بهانه ادامه اشغال شمال ایران موردتهدیدقرارداد. شوروی با ملاحظه تهدید امریکا و نیز به امید دستیازی به نفت شمال و همچنین متوقفماندن شکایت ایران در سازمان ملل، پذیرفت که خاک ایران را ترک کند تا بدینشکل با امریکا نیز مقابلهنکردهباشد. با خروج شوروی از ایران، دولتهای خودمختار آذربایجان و کردستان بدونپشتیبانماندند و با شروع حمله ارتش ایران در آذر۱۳۲۵، خطر تجزیه کشور ازبینرفت. قدرت مرکزی با حمایت غرب تثبیتشد و کردستان نیز در اسفند۱۳۲۵، پس از شکست جمهوری کردستان و اعدام سران آن، دوباره به دامان کشور بازگشت.
انتخابات مجلس پانزدهم در زمان قدرت حزب دموکرات قوام انجامگرفت و اکثریت نمایندگان از این حزب انتخابشدند. اما همین مجلس در بیستونهم مهرماه سال۱۳۲۶ موافقتنامه قوام ــ سادچیکف را باطل اعلامنمود و نیز دولت را به استیفای حقوق ملت از شرکت نفت انگلیس و ایران مکلفساخت. این تصمیم باعث عصبانیت شوروی، مسرت امریکا و نگرانی انگلیس گردید و آثاری را بهدنبالداشت. قوام در اوج قدرت و برخلافانتظار، به وسیله همان مجلس که ساخته خود او بود، کنارگذاشتهشد.
در سالهای۱۳۲۶ تا۱۳۳۰ کابینههای حکیمی (حکیمالملک)، هژیر، ساعد، منصور، رزمآرا و علاء، با هدف استحکام دربار و مقابله با نهضتی که خواهان حاکمیت و تامین منافع ملت بود، بر سرکارآمدند اما هیچکدام در جایگاهی نبودند که حقوق ملت ایران را تثبیتکنند و ایران را از طمع قدرتهای بیگانه محفوظدارند.
واقعه پانزدهم بهمن۱۳۲۷ و تیراندازی به شاه در دانشگاه تهران، برای دستنشاندگان استعمار انگلیس فرصتی فراهمآورد تا برای اجرای مقاصد خود و برقراری یک دیکتاتوری جدید دستبهکارشوند. آنان ابتدا در تهران حکومت نظامی اعلامکردند و سپس حزب توده را که تبلیغات گستردهای را در راستای تمایلات همسایه شمالی بهراهانداختهبود، غیرقانونی اعلامکرده، اعضای فعال و کارگزاران آن را تارومارکردند. آنان همچنین آیتالله کاشانی را که مخالف هرگونه نفوذ بیگانه و مدافع حقوق ملت بود، دستگیر و در قلعه فلکالافلاک بازداشتکردند؛ اما وقتی بازداشت او نیز چاره نکرد، وی را به لبنان تبعیدنمودند. بهاینترتیب، راه برای تشکیل مجلس مؤسسان و پارهای تغییرات در قانوناساسی بازشد و درنتیجه شاه قدرت انحلال یک یا هر دو مجلس را پیدا کرد و بدینسان قدرت دربار در برابر ملت افزایش یافت و ازاینپس بود که مجلس سنا نیز، که نیمی از اعضای آن را شاه منصوبمیکرد، شکلگرفت.