puria.69
26th February 2007, 04:50 PM
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بو:sad:
..............................................
آن كسي كه چيزي ندارد تا برايش بميرد، ديگر چيزي نخواهد داشت تا برايش زندگي كند
........................................
چه بايد بكنم با خود؟ زيرا كه من گناه ترين گناه خويشم.چه گذشت بر من كه اينچنين تنها شدم تنها ماندم؟چه شد آن روز زير درخت كه من ديگر من نشدم؟كه من بي من شدم؟ چه مي گذرد بر من اي خدا؟ تو داني؟ من از جاده اي حرف مي زنم كه در آن گم گشتم بي من من آنروز زير درخت من را گم كردم زيرا كه به دنبال او مي گشتم. هميشه حراس داشتم از من بودن و از دنبال او بودن. همچنان حراس دارم از من بودن و به دنبال او بودن. بهار را به من نشان ده اي آسمان رنگ را به من نشان ده اي شب روشن رايحه را
......................................
تنهانرين تنهايي ام تنهاترين تنها کسم تنهاي تنهايم گذاشت
.......................................
امشب براي گريه ام يک شانه مي خواهم که نيست دراين خرابات جهان يک خانه مي خواهم که نيست در غربت چشمان تو تنهاييم اواره شد در وصف اين نامردمان يک واژه مي خواهم که نيست
......................................
عرض يک دقيقه مي شه يکي رو خورد کرد ... در عرض يک ساعت مي شه کسي رو دوست داشت ... در عرض يک روز مي شه عاشق شد ... ولي يه عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کني
....................................
عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است " فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است " عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است " عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست " بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
......................................
روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
.......................................
هر چقدر که تو منو دوست داري من تو رو يکي بيشتر دوست دارم اينطوري حتي اگه تو منو دوست نداشته باشي من يه دونه دوستت دارم
.......................................
آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............ ... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
.......................................
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را. و من ديدم که شيطان ميخنديد
..........................................
بین دو لب خنده چو گردد عیان غصه غم رو ببرد از میان فایده خنده بود بیشمار از من ازاده در این روزگار ترک غم رفته و اینده کن خنده کنو خنده کنو خنده کن تقدیم به کسانی که دوستشان دارید
..........................................
مرگ داشت با زندگي درد و دل مي کرد بهش گفت: تو چرا واسه ي همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ي هيچ کسي ارزش ندارم زندگي بهش گفت: چون تو يک حقيقتي و من يک دروغ
--------------------------------------------------------------------------------
عشق واقعا چیست؟
عشق. فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد
..............................................
آن كسي كه چيزي ندارد تا برايش بميرد، ديگر چيزي نخواهد داشت تا برايش زندگي كند
........................................
چه بايد بكنم با خود؟ زيرا كه من گناه ترين گناه خويشم.چه گذشت بر من كه اينچنين تنها شدم تنها ماندم؟چه شد آن روز زير درخت كه من ديگر من نشدم؟كه من بي من شدم؟ چه مي گذرد بر من اي خدا؟ تو داني؟ من از جاده اي حرف مي زنم كه در آن گم گشتم بي من من آنروز زير درخت من را گم كردم زيرا كه به دنبال او مي گشتم. هميشه حراس داشتم از من بودن و از دنبال او بودن. همچنان حراس دارم از من بودن و به دنبال او بودن. بهار را به من نشان ده اي آسمان رنگ را به من نشان ده اي شب روشن رايحه را
......................................
تنهانرين تنهايي ام تنهاترين تنها کسم تنهاي تنهايم گذاشت
.......................................
امشب براي گريه ام يک شانه مي خواهم که نيست دراين خرابات جهان يک خانه مي خواهم که نيست در غربت چشمان تو تنهاييم اواره شد در وصف اين نامردمان يک واژه مي خواهم که نيست
......................................
عرض يک دقيقه مي شه يکي رو خورد کرد ... در عرض يک ساعت مي شه کسي رو دوست داشت ... در عرض يک روز مي شه عاشق شد ... ولي يه عمر طول مي کشه تا کسي رو فراموش کني
....................................
عشق گوش دادن نيست بلکه درک کردن است " فراموش کردن نيست بلکه بخشيدن است " عشق ديدن نيست بلکه احساس کردن است " عشق جا زدن و کنار کشيدن نيست " بلکه صبر کردن و ادامه دادن است
......................................
روز عشقت رو دزديدم و براي اينکه جاش مطمئن باشه اون رو تو قلبم قايم کردم اما نمي دونستم که يه روز براي اينکه اون رو پس بگيري قلبم رو مي شکني
.......................................
هر چقدر که تو منو دوست داري من تو رو يکي بيشتر دوست دارم اينطوري حتي اگه تو منو دوست نداشته باشي من يه دونه دوستت دارم
.......................................
آنگاه که.......... ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس ميکني؛ به خاطر بياور که ............ ... زيبايي شهاب ها از شکستن قلب ستارگان است!!!!
.......................................
ديروز شيطان را ديدم. در حوالي ميدان بساطش را پهن كرده بود؛ فريب ميفروخت. مردم دورش جمع شده بودند، هياهو ميكردند و هول ميزدند و بيشتر ميخواستند. توي بساطش همه چيز بود: غرور، حرص،دروغ و خيانت، جاهطلبي و ... هر كس چيزي ميخريد . و در ازايش چيزي ميداد. بعضيها تكهاي از قلبشان را ميدادند . و بعضي پارهاي از روحشان را. بعضيها ايمانشان را ميدادند . و بعضي آزادگيشان را. و من ديدم که شيطان ميخنديد
..........................................
بین دو لب خنده چو گردد عیان غصه غم رو ببرد از میان فایده خنده بود بیشمار از من ازاده در این روزگار ترک غم رفته و اینده کن خنده کنو خنده کنو خنده کن تقدیم به کسانی که دوستشان دارید
..........................................
مرگ داشت با زندگي درد و دل مي کرد بهش گفت: تو چرا واسه ي همه دوست داشتني هستي و همه دوست دارن با تو باشن و من واسه ي هيچ کسي ارزش ندارم زندگي بهش گفت: چون تو يک حقيقتي و من يک دروغ
--------------------------------------------------------------------------------
عشق واقعا چیست؟
عشق. فراموش کردن خود در وجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد