PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نقد فیلم


soroush
14th March 2007, 01:55 PM
تو این تاپیک ، تو یه جمع دوستانه میخوایم نقاط قوت و ضعف فیلمها رو مورد بررسی قرار بدیم :
به این شکل که در صورت امکان یه توضیح مختصر درباره ی فیلم مورد نقد واقع شده میزاریم و بعدش خودمون شروع به نقد فیلم میکنیم !!!
در ضمن اگه دوستان یاری کنند ، میشه ترتیبی داد که هر فیلم بعد یا قبل از نقد در اختیار دوستانی که میخوان قرار بگیره...
سه اصل مهم رو اینجا رعایت کنید:
1- حق ندارین به طرز فکر کسی توهین کنین !!!
2- حتی اگر احساس میکنین که چیزی نمیدونین ، بازم نظرتون رو بگین ، این خیلی بهتون کمک میکنه : هم از این نظر که اگر این و امثالهم رو ادامه بدین خیلی خوب میتونین صحبت کنین و اون خجالت و اضطرابتون از بین میره هم اون چیزی که مورد نیاز شخص شماست رو یاد میگیرین .
3- کسانی که فیلم مورد نظر رو ندیدن و نمیتونن گیر بیارن هم به نظر من بیان و رو نظرات دوستان نظر بدن :
مثلا" اگه یه نفر میگه فلان چیز خوبه ، شمام اگه ندیدین بیاین خوبی اون رو با دلیل تایید یا نقض کنین!!!!

در ضمن : در قسمت آرشیو نقد تالار فیلم و سینما هم میتونین چکیده ی نظراتتون و همچنین نقد بزرگان رو ببینین.!!!

امیدوارم از این تاپیک به سادگی تاپیکهای قبل نگذرین.....

Armin-N
30th March 2007, 02:01 AM
نقدي بر فيلم «رمز داوينچي» ساخته ران هاوارد



مقدمه چيني بي منطق در خدمت تحريف اعتقادات تماشاگر

[Only registered and activated users can see links]

فانيز صفايي
گاهي گرفتن جايزه اسكار، آن هم براي دو بار پياپي توسط يك كارگردان، باعث مي شود تا توقعات مخاطبان، از ساخته هاي بعدي او بسيار بالا رود و حداقل اگر سومين اسكار را برايش به ارمغان نياورد، دست كم فيلمي قابل ملاحظه و منطقي را خلق نمايد، اما گاهي اوقات اين چنين نيست. منظور فيلم «رمز داوينچي» ساخته ران هاوارد مي باشد. از ران هاوارد حتماً دو فيلم اسكاري «مرد سيندرلايي» و «يك ذهن زيبا» را به خاطر داريد؛ علي الخصوص «يك ذهن زيبا» كه بسيار دقيق و با مطالعات تخصصي روانشناسي ساخته و پرداخته شده بود، اما فيلم بعدي هاوارد، يعني «رمز داوينچي» با اين كه قبل از اكران سروصداي زيادي پيرامونش شده بود و در افتتاحيه «كن» براي اولين بار به نمايش درآمد؛ اما اصلا در حد انتظار مخاطبان هاوارد نبود. اگر فيلم را ديده باشيد، حتماً با نظر من موافق خواهيد شد، البته نمي خواهم
به طور كل منفي نگر باشم، كما اين كه نقاط مثبتي نيز در فيلم وجود دارد، اما در بعضي از قسمت هاي فيلم از هاوارد بعيد مي باشد كه شاهد يك سري بي منطقي ها باشيم.
فيلم رمز داوينچي قصه دكتر نمادشناسي است كه به دليل حرفه اش، پايش به شناسايي قاتل موزه دار لوور پاريس، باز مي شود و با كمك نوه موزه دار كه رمزشناس اداره پليس است، متوجه مي شوند كه مرد موزه دار، عضو فرقه اي به نام خانقاه صهيون است كه وظيفه دارند تا از فرزندان و نسل مسيح(ع) محافظت كنند و افرادي مثل نيوتون، داوينچي و... عضو اين فرقه بوده اند كه به دليل دست يابي به جام مقدس يا كشف حقيقت جام، اين همه آثار هنري را خلق كرده اند بايد توجه داشت كه انتخاب نام صهيون براي اين گروه كه قرار است نقش نجات دهنده را ايفا كند، بي منظور نبوده است. دكتر نمادشناس (رابرت) و دكتر رمزشناس (سوفي) بايستي مكان جام مقدس را بيابند كه در اين ميان پليس هم در پي شناسايي عامل يا عاملان قتل و قتل هاي ديگر كه در ادامه فيلم رخ مي دهد، مي باشد.
مظنون اصلي آنها رابرت است، اما قتل ها توسط يك راهب رواني انجام مي شود، البته تمامي اين تعقيب و گريزها براي يافتن مكان جام مقدس موجب خلق صحنه هاي زيبايي از داخل موزه لوور، معبد كليسا در بريتانيا و حتي، خيابان هاي قديمي لندن شده است، اما در مورد نقاط بي منطق فيلم مي توان به حضور پليس FBI اشاره كرد كه با آن همه دقت نظرش در صحنه هاي تعقيب و گريز سوفي و رابرت باز مي ماند و يا در قسمتي از فيلم كه سوفي و رابرت به همراه دوست خود با هواپيما وارد فرودگاه لندن مي شوند و پليس هم از قبل در فرودگاه مستقر بوده تا آنها را دستگير كند؛ آن دو به راحتي وارد اتومبيلي كه در كنار هواپيما پارك شده، مي شوند و پليس هم، همزمان به آنها مي رسد و بدون اين كه به آن اتومبيل نگاهي بياندازد، كل هواپيما را مي گردد و وقتي ناكام مي ماند از آنجا مي رود، به همين سادگي! البته اين گونه فرار كردن ها در كل فيلم جاريست و هاوارد هيچ تمهيدي براي آنها نيانديشيده.
نكته بعدي كه يكي از اهداف مهم قهرمانان فيلم است، كشف مكان «جام مقدس» است كه تا آخر فيلم، جاي دقيق آن معلوم نمي شود و اما يك عقيده جالب در مورد آثار هنري هنرمندان جهان؛ به عقيده سازندگان «رمز داوينچي» اغلب هنرمندان، مثل ويكتورهوگو، داوينچي، نيوتون، موتزارت و... به دليل اين كه به دنبال حقيقت جام مقدس بوده اند، آثار هنري خود را خلق كرده اند و ديگر هيچ!!! عقيده ديگر سازندگان فيلم نيز كاملا جالب است، چون به گفته فرقه صهيون در فيلم، حواري سمت راست حضرت عيسي(ع)، همسر او يعني مريم مجدليه مي باشد و نام دخترشان نيز ساراست!
«رمز داوينچي» از كتابي با همين نام، نوشته دن براون ساخته شده كه به نظر منتقدين داخلي و خارجي كتاب مناسبي براي اقتباس فيلم نامه نبوده، اما اميدوارم فيلم بعدي ران هاوارد لااقل عاري از تحريفات مذهبي باشد.

Armin-N
30th March 2007, 02:06 AM
نقد مدرسه اي بر فيلم سينمايي «به نام پدر» ساخته ابراهيم حاتمي كيا

[Only registered and activated users can see links]


نويسنده: فانيز صفايي

هويت، ديده بان، مهاجر ]دهه 60[ وصل نيكان، از كرخه تا راين، خاكستر سبز، بوي پيراهن يوسف، برج مينو، آژانس شيشه اي، روبان قرمز، موج مرده ]دهه 70[ ارتفاع پست، به رنگ ارغوان، «به نام پدر» ]دهه 80[.
حتماً متوجه شديد كه صحبت، از حاتمي كياست و سينماي منحصر به فرد او.
با نگاهي به آثار او، متوجه مي شويم كه دغدغه فكري او جنگ است و جنگ؛ چه در بحبوحه تير و تفنگ و چه امروز و اثرات جنگ بر جامعه. او فقط مي خواهد، حرف از تركش و مردان جنگنده اي بزند كه هنوز هم ميان ما هستند و هيچ وقت هم از ياد رفتني نخواهند بود؛ چه در اين خاك و بوم (آژانس شيشه اي) و چه آن طرف مرزها (از كرخه تاراين) و حالا، پس از سيزده فيلم كه سخن از اين مردان بود؛ در چهاردهمين فيلمش «به نام پدر» به دنياي نسل سومي ها و تقابل آنها با نسل جنگ نيز پرداخته و الحق كه بسيار خوب توانسته اين دو نسل را به چالش بكشاند و مخاطب را به تفكري عميق فرو ببرد. فيلم «به نام پدر» نيز همانند ديگر فيلم هاي حاتمي كيا، فيلمي مختص به زمان خودش است و مسئله روز؛ و اگر در زماني ديگر به آن نگاه شود، قطعاً مفهوم كليدي فيلم كه مدنظر كارگردان بوده از بين خواهد رفت. فيلم، زندگي رزمنده اي است در زمان حال، كه دخترش دانشجوي رشته باستان شناسي است و در يك سفر دانشجويي، هنگام استخراج سرنيزه اي از زمان جنگ بر روي يك تپه، پايش روي مين رفته و در انتها قطع مي شود. ميني كه پدر، در زمان جنگ براي گرفتن جان دشمن، آن را بر روي تپه كار گذاشته بود حال پاي دخترش را از او مي گيرد. اوج فيلم جايي است كه پدر (ناصر) متوجه مي شود، مين گذاري روي تپه كار خودش بوده و زيباترين سكناس، جايي است كه ناصر روي تپه رفته و از خدا خواهش مي كند، پاي خودش را بگيرد نه پاي دخترش. به ديالوگ هاي زيبا و تاثيرگذاري كه او با دخترش در اولين ديدار با ديدارهاي بعد ي اش در بيمارستان بيان مي كند توجه كنيد يا محبت هايي كه او با همسرش (راحله) دارد. آنجايي كه با درماندگي از اين اين كه چرا جنگ دست از سر او برنمي دارد، مي گويد:«نمي دونم تقصير منه يا نه؟!» يا وقتي راحله به ناصر مي گويد: «فكر مي كنم اين مين فقط به حبيبه نخورده؛ هر سه تا مونو زخمي كرد.» و چه قدر زيباست لحظاتي كه دختر (حبيبه) پدرش را براي بار اول ملاقات مي كند:«بابا، من نمي خواستم بجنگم»، «بابا، من پرچم سفيد رو بالا آوردم، ولي كسي نديد»، «بابا، من پامو دوست دارم»، «شما هميشه مي گفتي كه جنگ تموم شده، ولي نشده» و همچنين صحبت هاي تكان دهنده دكتر با ناصر:«شماها فكر مي كنين 15 ساله كه جنگ تموم شده، ولي واسه ما دكترهاي اين جا(مناطق جنگي) هنوز ادامه داره»، «هر روز، هزار تا پير وجوون و بچه بي گناهو كه رفتن رو مين مي يارن اين جا». اين ديالوگ ها نشانگر تفكر حاتمي كياست كه معتقد است، علي رغم گذشت چندين سال از پايان جنگ؛ جنگ هنوز هم ادامه دارد و اثراتش تا ساليان متمادي در زندگي اين مردم جاريست و اما در مورد ساختار فيلمنامه اي، بايد گفت كه بسيار هوشمندانه عمل شده و طرح دو داستان فرعي، خللي به ساختار اصلي فيلم وارد نكرده و كاملاً در خدمت داستان اصلي مي باشند به طوري كه فيلم را بدون ايراد به پيش مي راند. ارتباط هر پلان با پلان بعدي عاليست و مشخص است كه استادي خبره پشت تمامي اين سكانس ها حضور دارد كه حرفه خود را به خوبي مي شناسد. در مورد شخصيت ديدگاه نويسنده كه منتقل كننده درونمايه مي باشد (ناصر) موفق عمل شده، اين شخصيت كه همان «من بدل نويسنده» مي باشد، دقيقاً نكات مورد نظر حاتمي كيا را به درون فيلم القا كرده و جالب اين جاست كه همين فرد، نقش شخصيت ديدگاه تماشاگر را نيز ايفا مي كند كه همذات پنداري تماشاگر را در پي خود دارد.
فيلم جديد حاتمي كيا شايد به گفته برخي منتقدين داراي تكنيك و نوآوري نسبت به ديگر آثارش نيست، همان طور كه بهترين فيلم هاي تاريخ سينما نيز خالي ازاشكال نبوده اند، اما حرف هايي جديد، معنادار و كوبنده براي مخاطب خود دارد كه او را براي لحظه اي بر روي صندلي اش ميخكوب كرده و به تعمق و تفكر وا مي دارد، حرف هايي كه واقعاً در جامعه امروز ما گفته مي شود، اما شايد شنيده نمي شود، در هر صورت استاد حاتمي كيا اين بار نيز فيلمي درخور توجه و نياز روز جامعه ساخت كه شايسته دريافت جايزه نيز بود.

Secure_krnl
30th March 2007, 03:11 AM
سلام
خدمت آقا سروش و باقی دوستان عرض کنم که بیشتر تاپیک هایی که اینجا هست مطالب خشک و بی روح و کتابی و ... هست که به درد فروم نمیخوره.فکر میکنم فروم بیشتر واسه به اشتراک گذاشتن ایده ها و اطلاعات و ... افراد هست و با قرار گرفتن مطالب نوشته شده با نگارش خاص که حالت گفتاری نداره این جو به وجود نمیاد.
البته مطالبی که نوشته شده قطعاً با ارزش هستند اما چه خوب میشد یه خورده هم برداشت خودمون به زبان گفتاری نقد رو مینوشتیم که حداقل آدم حوصله کنه بخونه.البته شاید این فقط مشکل من باشه؛نمیدونم...

به عنوان اولین نفر که نقد فیلم به نام پدر رو هم نخوندم میخوام نظرم رو بگم.فیلم موضوع خوبی داشت و میشد رو بعضی از مسائل فیلم مثل همون قضیه ی مین ها و صحبت های سیاسی رد و بدل شده! فکر کرد و اون رو به برخی مسائل کنونی جامعه ربط داد اما تو یه فیلم مستند حداکثر 45 دقیقه ای هم میشد اینکار رو انجام داد.شاید مقایسه ی خوبی نباشه اما بیشتر از محتواش وقت آدم رو میگیره.

Armin-N
30th March 2007, 09:22 AM
Secure_krnl جان
من دیدم این تاپیک حتی 1 بازدید کننده هم (غیر از خود سروش) نداشت
واسه همین گفتم 2 تا پست بدم که شاید اینجا رونق بگیره
اتفاقا حرفت کاملا درسته
این تاپیک واسه اینه که خود بچه ها بیان و با زبان گفتاری راحت فیلم ها رو نقد کنند
مرسی از همکاریت

soroush
31st March 2007, 03:59 PM
سلام
خدمت آقا سروش و باقی دوستان عرض کنم که بیشتر تاپیک هایی که اینجا هست
مطالب خشک و بی روح و کتابی و ... هست که به درد فروم نمیخوره.فکر میکنم
فروم بیشتر واسه به اشتراک گذاشتن ایده ها و اطلاعات و ... افراد هست و با
قرار گرفتن مطالب نوشته شده با نگارش خاص که حالت گفتاری نداره این جو به
وجود نمیاد.
البته مطالبی که نوشته شده قطعاً با ارزش هستند اما چه خوب میشد یه خورده
هم برداشت خودمون به زبان گفتاری نقد رو مینوشتیم که حداقل آدم حوصله کنه
بخونه.البته شاید این فقط مشکل من باشه؛

سلام دوست عزیز .
با این پستی که زدی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو کنی ، منو خوشحال کردی !
خوش اومدی و ممنون از بابت زدن چنین پستی.
باید بگم که این فقط مشکل شما نیست و خیلی های دیگه (منظور همون 2و3 نفری که تو این بخش میان) هم با این مشکل مواجهند ...
اگه پست اول این تاپیک و پستهای من تو تاپیکهای دیگه رو خونده باشی ، میتونی به این نتیجه برسی که من هم خیلی دوست دارم چند نفر باشند که افکار خودشون رو با ادبیات خودشون بنویسن و نظراتشون رو ارسال کنن ..
من بیش از 5/6 ماه همچین سیاستی رو در پیش گرفتم ، اما دیدم که جواب نمیده ، کسی بحث نمیکنه...
تصمیم گرفتم تاپیکی که واسه بحث میزارم ، رو محض خالی نبودن عریضه و به خاصر یه مقدمه چینی ، یه متنی ، عکسی چیزی هم از جاهای دیگه پیدا کنم و بزارم تا شاید با دیدن اینها ، اونایی که بازدید میکنن ، کمی تمایل به جواب دادن پیدا کنند !!
ولی این هم جواب نداد چون اصلا" اینجا بازدید کننده نداره !!! مثلا" همین تاپیک تا سه / چهار روز پیش اصلا" بازدید کننده نداشت !! تا اینکه آرمین جان اون پستها رو زد و ....
من انواع کارهایی که به ذهنم رسید رو انجام دادم تا این بخش هم راه بیافته و شلوغ شه :
-چندین بار یه یاری زورو جان شکل و شمایل اینجا رو عوض کردم !!
-نظر سنجی گذاشتم..
- تبادل فیلم بین بچه ها گذاشتم ..این اولش خیلی اینجا رو شلوغ کرد ولی یه هفته بعد هیچ خبری نشد !!
- انواع تاپیکهای خبری..
- تاپیک طنز.
-تاپیک بحث و گفتگو
- تاپیک بیوگرافی و آشنایی
-حتی دوستان زحمت کشیدن و بخش دانلود رو راش انداختن ..
ولی هیچکدوم جواب نداد !!
هیچ وقت نفهمیدم چرا فیلم ، که علاقه به اون خیلی عمومی و ملموسه ، اینقدر کم طرفداره !!
چرا همه میبینند ، ولی کسی اظهار نظر نمیکنه !!
به نظر من ، یکی از راههای تقویت شکل گفتار ، یادگیری ، اظهارنظر و .. شرکت در بحثهای این چنینیه !! ولی افسوس که...
من سعی کردم اگهفقط یه نفر هم بخواد بحث کنه ،سعی کنم باهاش بحث کنم ، حتی اگر از اول هیچی درمورد اون ندونم !!خوب میگردم مطلب پیدا میکنم ، راهنمایی میگیرم ازدیگران و... که بتونم تا آخر بحث کنم ...
ولی این به دلم موند که تو بخش فیلم و سینما که خودم مدیرشم یه بار بحث کنم ...
من بارها تاپیکهای بحث و گفتگو گذاشتم ، هر بار با یه ادبیات جدید ...یه بار خیلی دوستانه ، یه بار خیلی رسمی...
ولی کو کسی که بخواد بحث کنه ؟!
حقیقتش من دیگه نا امید شدم از اینکه بتونم کاری کنم و همین کاربرها رو پاشون رو به این بخش باز کنم ..
تنها راهی که پیدا کردم اینه که برم بگردم و تو تالارهای دیگه و جاهای دیگه با کاربران فعال بخش فیلم دوست شم و اونا رو به اینجا بکشونم !! و فکر میکنم تنها راه حل ..
آخه اگه 5 تا کاربر فعال تو یه بخش باشن ..بقیه رو هم میتونن به اینجا بکشونن ..
ولی تا همون ها رو پیدا کنم ...
باور میکنی بعضی وقتها پست نمیزنم و تنکس اکتفا میکنم ، چراکه میخوام تو صفحه ی اصلی آخرین پست به نام یکی دیگه باشه ...چون حس میکنم واسه کاربرها هم دیگه عادی شده که ببینن سروش پست زده و هیچ میلی به اومدن ندارن !!
این بود حرفهای دل بیکارترین مدیر گلستان ...
بیایید دست به دست هم دهیم تا بخش فیلمی آباد داشته باشیم !!!
از هر پیشنهاد و انتقادی هم به شدت استقبال میکنم !! و دست طرف مقابل رو هم می بوسم !!

Secure_krnl
12th April 2007, 05:28 PM
سلام
آقا سروش اول که یک فروم شروع به کار میکنه حداکثر باید 10 تا بخش اصلی راه اندازی بشه و کم کم که تعداد کاربران فعال بالا رفت بخش ها گسترش پیدا کنه.همچنین اجازه پست به بازدید کننده هایی که ثبت نام نکردن هم در ابتدای کار مهم هست.
این فروم یه خورده برای الانش بزرگ هست و هر چقدر بشه بخش ها رو با هم ادغام کرد کیفیت مطالب و سرعت ارسال مطالب توی بخش ها بالاتر میره.من پشت کامپیوتر که میشینم حداقل یک بار گلستان تاک رو نگاه میندازم اما بخش های مختلف اینقدر زیاد هست که تنها فرصت دیدن آخرین پستها رو دارم.کسی هم بخواد یکی یکی بخش ها رو نگاه کنه نیاز به حداقل نیم ساعت زمان داره.شما خودتون شاهد بودید که این تاپیک رو بعد از پست شما ندیدم...
به هر حال کاری هست که انجام شده اما واقعاً باید تعجب کرد بجای اینکه نظر بازدید کننده ها بر این باشه که بخش ها کمتر بشه بعضی ها دوست دارن یه تعداد بخش به اینهایی که هست اضافه بشه!

admin
12th April 2007, 08:56 PM
سلام
آقا سروش اول که یک فروم شروع به کار میکنه حداکثر باید 10 تا بخش اصلی راه اندازی بشه و کم کم که تعداد کاربران فعال بالا رفت بخش ها گسترش پیدا کنه.همچنین اجازه پست به بازدید کننده هایی که ثبت نام نکردن هم در ابتدای کار مهم هست.
این فروم یه خورده برای الانش بزرگ هست و هر چقدر بشه بخش ها رو با هم ادغام کرد کیفیت مطالب و سرعت ارسال مطالب توی بخش ها بالاتر میره.من پشت کامپیوتر که میشینم حداقل یک بار گلستان تاک رو نگاه میندازم اما بخش های مختلف اینقدر زیاد هست که تنها فرصت دیدن آخرین پستها رو دارم.کسی هم بخواد یکی یکی بخش ها رو نگاه کنه نیاز به حداقل نیم ساعت زمان داره.شما خودتون شاهد بودید که این تاپیک رو بعد از پست شما ندیدم...
به هر حال کاری هست که انجام شده اما واقعاً باید تعجب کرد بجای اینکه نظر بازدید کننده ها بر این باشه که بخش ها کمتر بشه بعضی ها دوست دارن یه تعداد بخش به اینهایی که هست اضافه بشه!

سلام
در مورد فروم هر نظری دارید اگر در بخش مربوطه بگین بالطبع حتما رسیدگی خواهد شد.

Gole Man
9th May 2007, 07:32 AM
نقدي بر فيلم «رمز داوينچي» ساخته ران هاوارد



مقدمه چيني بي منطق در خدمت تحريف اعتقادات تماشاگر

[Only registered and activated users can see links]

فانيز صفايي
گاهي گرفتن جايزه اسكار، آن هم براي دو بار پياپي توسط يك كارگردان، باعث مي شود تا توقعات مخاطبان، از ساخته هاي بعدي او بسيار بالا رود و حداقل اگر سومين اسكار را برايش به ارمغان نياورد، دست كم فيلمي قابل ملاحظه و منطقي را خلق نمايد، اما گاهي اوقات اين چنين نيست. منظور فيلم «رمز داوينچي» ساخته ران هاوارد مي باشد. از ران هاوارد حتماً دو فيلم اسكاري «مرد سيندرلايي» و «يك ذهن زيبا» را به خاطر داريد؛ علي الخصوص «يك ذهن زيبا» كه بسيار دقيق و با مطالعات تخصصي روانشناسي ساخته و پرداخته شده بود، اما فيلم بعدي هاوارد، يعني «رمز داوينچي» با اين كه قبل از اكران سروصداي زيادي پيرامونش شده بود و در افتتاحيه «كن» براي اولين بار به نمايش درآمد؛ اما اصلا در حد انتظار مخاطبان هاوارد نبود. اگر فيلم را ديده باشيد، حتماً با نظر من موافق خواهيد شد، البته نمي خواهم
به طور كل منفي نگر باشم، كما اين كه نقاط مثبتي نيز در فيلم وجود دارد، اما در بعضي از قسمت هاي فيلم از هاوارد بعيد مي باشد كه شاهد يك سري بي منطقي ها باشيم.
.....
«رمز داوينچي» از كتابي با همين نام، نوشته دن براون ساخته شده كه به نظر منتقدين داخلي و خارجي كتاب مناسبي براي اقتباس فيلم نامه نبوده، اما اميدوارم فيلم بعدي ران هاوارد لااقل عاري از تحريفات مذهبي باشد.

ران هاوارد این فیلمو مثل اینکه تازه ساخته نه؟ درسته انتظارات از این کارگردان بالا رفته و میگن این فیلمش کمتر از انتظارات بعضی ها ظاهر شده ولی هاوارد کارگردان بزرگیه..

فیلم Far And Away او از تام کروز و نیکول تقریبا" دیدنیه..

puria.69
6th August 2007, 01:15 PM
گزارش نشست نقد و بررسی فیلم « نقاب »



فیلم حاصل نگاه، جهان‌بینی و حس یک کارگردان است. می‌توان یک فیلم سینمایی را به پنج انگشت یک دست تشبیه کرد که سه انگشت اول فیلمنامه، کارگردان انگشت اشاره و انگشت شست تهیه‌کننده است. تهیه‌کننده خوب می‌تواند یک گروه حرفه‌ای را کنار هم جمع کند.

/ فیلمنامه /
کاظم راست گفتار در نشست نقد و بررسی فیلم سینمایی « نقاب » درباره جمع شدن یک گروه حرفه ای در تهیه و تولید فیلم گفت: « فیلمنامه « نقاب » را آقای پیمان قاسم خانی نوشته بود. فیلمبرداری، صدابردای، چهره پردازی، تهیه کنندگی و ... را هم افراد حرفه ای و باتجربه هر رشته انجام داده اند. در واقع « نقاب » تشکیل شده از مجموعه ای حرفه ای ولی در نهایت مسئولیت آن بر عهده من است. من فیلم سینمایی را به پنج انگشت یک دست تشبیه می کنم که سه انگشت اول را فیلمنامه تشکیل می دهد، کارگردان انگشت اشاره و نهایتاً انگشت شست تهیه کننده کار است. در واقع یک تهیه کننده خوب می تواند یک گروه حرفه ای را کنار هم جمع کند. »

محمدرضا شریفی نیا هم درباره فیلمنامه اولیه « نقاب » و مشابهت آن با فیلمنامه ای دیگر گفت: « من فیلمنامه ای خواندم از آقای راست گفتار با نام « جزیره شازده خانم ها » که بعد بازنویسی شد و به « یک قصه خنده دار » تغییر نام داد. در همین زمان که پروانه ساخت فیلم با کارگردانی راست گفتار و تهیه کنندگی آشتیانی پور صادر شد، فیلمنامه « پوکر » پیمان قاسم خانی به دست من رسید که قرار بود سامان مقدم آن را بسازد، ولی پروانه ساخت نداشت. این دو فیلمنامه بسیار به هم شبیه بودند و ساخته شدن هر دو در یک زمان منطقی نبود. چون فیلم قبلی مقدم (مکس) هنوز اکران نشده بود، گرفتن پروانه ساخت عقب افتاد و پس از مدتی هم پروژه تعطیل شد. در این موقعیت ما وارد پروژه شدیم تا از موقعیت تهیه کننده ها استفاده کنیم."

بازیگر « نقاب » تفاوت ها و شباهت های دو فیلمنامه را اینچنین تشریح کرد: « فیلمنامه قاسم خانی بسیار خوب بود مانند فیلمنامه راست گفتار، ولی یک نقطه افتراق میان آنها بود که راست گفتار آن را نمی پسندید. ما سعی کردیم نقاط قوت و ارزشمند دو فیلمنامه را با هم تلفیق کنیم که به برخی تفاوت ها و تغییرات آن اشاره می کنم. در « پوکر » سن دو مرد حدود 50 تا 55 سال و دختری که می خواست انتقام بگیرد کوچک بود و بعد از 15 سال برای انتقام می آمد. دیگر اینکه کاراکتر نیما (با بازی پارسا پیروزفر) دستی داشت که از آن اشعه می زد و دخترها را جذب می کرد. »

مشاور کارگردان در ادامه با متفاوت دانستن نگاه حاکم بر این دو فیلمنامه با محوریت یک موضوع گفت: « بنابراین فکر می کنم اثر نهایی ترکیبی است از هر دو نقطه نظر و نگاه. اما آنچه « نقاب » بر اساس آن شکل گرفت، ماحصل تفحص و تحقیق راست گفتار، آشتیانی پور و بنده است با نگاهی به فیلمنامه « پوکر ». حتی می خواستیم در تیتراژ بنویسیم فیلمنامه نویس راست گفتار با نگاهی به قصه « پوکر » از پیمان قاسم خانی، اما نمی توانستیم نام « پوکر » را هم استفاده کنیم. »

شریفی نیا در مورد مضمون فیلم « نقاب » و هشدار پنهان به خانواده ها و جوان ها، افزود: « فیلم بر اساس توجه به آسیب های اجتماعی در ارتباط با دختران جامعه ما شکل گرفته است. مسئله بیکاری، بی پولی و دیگر مشکلات جوانان هم در فیلم مورد توجه قرار گرفته. حذف شدن مرحله تحقیق و پژوهش که در گذشته خانواده ها نسبت به خواستگار یا دختر مورد نظر انجام می دادند، از بین رفتن معیارهای ظریف دوستیابی و ... از مشکلات جامعه معاصر کنونی هستند و « نقاب » به همه آنها می پردازد. این فیلم از نظر آسیب شناسی اجتماع ما اثری محکم است. »

بازیگر فیلم « نقاب » درباره قرار دادن این موضوع بر بستر سینمای پرمخاطب بدنه گفت: « می خواستیم فیلمی با اسلوب تکنیکی سینمای تجاری بسازیم که مخاطب را مجذوب کند و پیام فیلم هم به طور غیرمستقیم منتقل شود. بهروز افخمی از فیلمنامه « پوکر » یک نسخه نوشت که سامان مقدم می خواست آن را بسازد، ولی شکلی کاملاً متفاوت داشت که از ابتدا معلوم بود دختر برای انتقام آمده و ... این فیلمنامه هم کنار گذاشته شد و در نهایت فیلم بر همان اساسی که اشاره کردم شکل گرفت. اتفاقاً من به راست گفتار پیشنهاد کردم فیلمنامه قاسم خانی و خودش را در یک کتاب چاپ کند تا علاقمندان بتوانند این سیر را دنبال کنند. به نظر من فیلمنامه مال هر کسی باشد، این کارگردان است که حرف آخر را می زند. »

/ ساختار روایی /
راست گفتار ساختار روایی فیلمنامه « نقاب » را که با فلاش بک های تو در تو، تعاریف قصه و شخصیت ها عوض می شود بدون آنکه تعریف قبلی نقض شود، اینگونه تشریح کرد: « این نکته در ادبیات ما سابقه دارد و نمونه آن قصه « فیل در تاریکی » مثنوی است. کارکرد این وجه برای ما همان جابجایی موقعیت آدم ها بود. در واقع این ما هستیم که از زوایای مختلف کاراکترها را می بینیم و قضاوت می کنیم و هدف اصلی مان هم به چالش کشیدن بحث قضاوت بود. ما آدم ها باید در قضاوت های خود تجدید نظر کنیم و خیلی صریح قضاوت نکنیم، چون زندگی به ما این درس را می دهد. »

کارگردان فیلم « نقاب » تغییر تعاریف شخصیت ها در طول قصه را طراحی و حساب شده دانست و اضافه کرد: « ما فکر کردیم به اینکه در هر مقطع مخاطب به قضاوت هایی خاص از کاراکترها برسد. می خواستیم جایی شک کردن، جای دیگر همدلی و جایی هم ترحم مخاطب را به موقعیت و کاراکتر جلب کنیم. در نهایت آنچه مورد نظر و مقصد نهایی ما بود تزکیه است، ولی با تغییر دادن پایان فیلم این مهم حاصل نشد. »

/ سارا خویینی ها /
محمدرضا شریفی نیا درباره بازی سارا خوئینی ها در نقش نگار گفت: « اگر به کاراکتر نگار نگاه آرنولدی و مرد شش میلیون دلاری نکنیم و در عوض این نقش را زنی دردمند، ناتوان و بدبخت ببینیم متوجه می شویم انتخاب این بازیگر با هدف شکل گیری شخصیت بوده. ما با انتخاب این بازیگر قصد داشتیم مخاطب هیچ حدسی از کاراکتر در ذهن نداشته باشد و زمانی که به اصل ماجرا برمی خورد به گونه ای شوکه شود. »

وی در ادامه افزود: « شخصیت نگار در فیلم نقش یک زن عادی را بازی می کند، زنی که برای انتقام حتی نمی تواند به تنهایی وارد این بازی شود. به همین دلیل از دایی خود کمک می گیرد. باید نگاه سوپرمنی از این شخصیت گرفته شود. هرگز نباید فکر کنید بازیگر این نقش باید مانند آنجلینا جولی در فیلم « خانم و آقای اسمیت » یا اوما تورمن در فیلم « بیل را بکش » به ایفای نقش بپردازد. او تنها یک زن معمولی و خانواده دوست است که حتی خود نیز با شک وارد این بازی می شود. »

شریفی نیا درباره سختگیری در انتخاب بازیگر برای پروژه های سینمایی گفت: « من به شدت در انتخاب بازیگر برای پروژه های سینمایی سختگیر هستم، به حدی که اگر بازیگر مورد نظر من از طرف کارگردان یا تهیه کننده پذیرفته نشود، شخصا از آن پروژه بیرون می آیم. در غیر این صورت باید همان بازیگر برای نقش مورد نظر انتخاب شود. »

علی آشتیانی پور، تهیه‌کننده « نقاب »، در ادامه نشست درباره انتخاب سارا خوئینی ها برای نقش اصلی گفت: « همین بازیگری که به نداشتن اقتدار در این فیلم محکوم شده، در مجموعه تلویزیونی « معصومیت از دست رفته » با اقتدار بازی خوبی ارائه داد. در نتیجه این بازیگر توانی های لازم را برای بازی درست دارد، اما این نوع بازی او در نقش نگار بر اساس کاراکتر تعریف شده شکل گرفته است. »

شریفی نیا هم در این باره توضیح داد: « من در مجموعه تلویزیونی « معصومیت از دست رفته » نیز این بازیگر را برای ایفای آن نقش انتخاب کردم. در آن زمان پنج نفر از اعضا مخالف حضور وی در این پروژ بودند. اما همانطور که می دانید او حتی برای این بازی جایزه نیز دریافت کرده است. به هر حال بدانید از او در فیلم « نقاب » خواسته شده سوپرمنی بازی کند یا همانند یک بازیگر وسترن به ایفای نقش بپردازد. به هر حال او قابلیت های مورد نظر را دارد. »

وی درباه انتخاب نابازیگر برای نقش نگار گفت: « ما برای انتخاب بازیگر این نقش که کاراکتر قوی در فیلمنامه تعریف شده تست های مختلف زدیم. حتی قصد داشتیم از چند بازیگر مشهور عرب نیز برای این نقش استفاده کنیم. اما به دلیل اینکه این بازیگران زمان کارشان با ما هماهنگ نبود نتوانستیم به نتیجه برسیم. حتی در بخشی از کار نابازیگران زیادی نیز تست زدیم. در این میان لیلا حاتمی و فاطمه معتمد آریا نیز در فهرست بازیگران این نقش قرار داشتند که به دلایلی نتوانستیم از بازی آنها بهره بگیریم. »

این بازیگر سینما در ادامه بیان کرد: « ما سعی داشتیم بازیگری در نقش نگار بازی کند که تقریبا از چهره های جدید سینما باشد. خویینی ها توانایی های زیادی دارد. او زنی شرقی با سادگی و مظلومیت خاص خود است. در نگاه این بازیگر معصومیتی دیده می شود که ما برای این نقش به آن نیاز داشتیم. »

شریفی نیا در مورد انتخاب شخصیت های زن این فیلم، عنوان کرد: « ما ازدیگر شخصیت های زن داستان نیز بازی های منحصر به فرد می بینیم. به طور مثال گوهر خیراندیش با بازی در همان دو سکانس حقیقتا لیاقت گرفتن جایزه اسکار را دارد یا ماه چهره خلیلی در همان دو پلان کوتاه با سادگی بازی خوبی را ایفا کرده است. »

/ پارسا پیروزفر و امین حیایی /
وی درباره انتخاب پارسا پیروزفر و امین حیایی در نقش کامران و نیما گفت: « در انتخاب این دو کاراکتر نیز ما سعی داشتیم از بازیگرانی استفاده کنیم که برای مخاطب چهره ای مثبت و دوست داشتنی دارند، به گونه ای که در بخشی از فیلم که شما به کریه بودن آنها پی می برید به راحتی بتوانید با آنها ارتباط لازم برقرار کنید. به طور مثال می توانستیم به جای این دونفر از حسام نواب صفوی و شهرام حقیقت دوست استفاده کنیم، اما وجود این دو بازیگر باعث می شد تماشاچی از همان ابتدا به موضوع اصلی پی ببرد. »

شریفی نیا با اشاره به هماهنگی بازی امین حیایی و پارسا پیروزفر در فیلم اظهار داشت: « این دو زوجی خوب برای بازی روبروی هم بودند و به نوعی مکمل همدیگر به حساب می آمدند. به نظر من حیایی و پیروزفر یکی از بهترین بازی های خود را در این فیلم ارائه کرده اند. »

/ ورود غیرقانونی سی دی های قاچاق /
کاظم راست گفتار در اعتراض به ورود غیر قانونی سی دی های قاچاق این فیلم گفت: « ورود غیر قانونی فیلم هایی که اکران خوبی دارند و روی پرده خوش می درخشند برنامه ای سازماندهی شده است و به محض اینکه متوجه می شوند فیلمی فروشی خوب دارد با برنامه ای از پیش تععین شده یک شبه فیلم را وارد بازار سیاه قاچاق محصولات فرهنگی می کنند که متاسفانه « نقاب » هم از این قاعده مستثنی نبود و در اوج فروش متوجه شدیم سه میلیون سی دی قاچاق شبانه روانه کوچه و خیابان شده و با قیمت بسیار نازل 200 تومان به فروش می رسد. »

وی در پاسخ به این سئوال که سی دی قاچاق فیلم « نقاب » چه تفاوتی با نسخه روی پرده دارد گفت: « نسخه ای که به صورت قاچاق دربازار موجود است همان نسخه ای است که برای اولین بار در سال 1383 برای اخذ پروانه نمایش به وزارت ارشاد ارائه کردیم و بعد از دو ماه تیکه هایی از فیلم را حذف کردند و با یک پایان بندی متفاوت از آنچه می خواستیم به ما تحویل دادند. از‌ نسخه دیگر خبر نداشتیم تا اینکه متوجه شدیم سی دی قاچاق موجود همان نسخه ای است که به وزارت ارشاد تحویل داده بودیم و ما طبق مدارک موجود می توانیم ثابت کنیم در مدتی که این فیلم ساخته شده هیچ کپی دومی از لابراتوار به ما داده نشده؛ به همین دلیل منطق حکم می کند نتیجه بگیریم این فیلم از ارشاد بیرون آمده است. »

علی آشتیانی پور، تهیه کننده فیلم در ادامه نشست درباره سیر فروش فیلم « نقاب » گفت: « این فیلم در هفته اول اکران بی سر وصدا آمد و فروش خود را آغاز کرد و هیچ خبری هم از قاچاق آن نبود تا اینکه به فروش 30 میلیونی خود در اواسط هفته سوم رسید و درست از آن لحظه به بعد بود که سی دی قاچاق نقاب با تعداد بسیار زیاد توزیع شد. »

وی درباره حضور قوه قضائیه گفت: « متاسفانه باید بگویم علی رغم شکایت ما قوه قضائیه سکوت کرده و حرکتی جدی در این زمینه انجام نداده و من گمان می کنم این سکوت به معنی نادیده انگاشتن و یا بی اهمیت شمردن مسدله قاچاق کالای فرهنگی است. جالب اینکه وقتی متوجه شدیم منبع قاچاق این فیلم کجاست خودمان اقدام کردیم و همراه با مامور به محل مورد نظر رفتیم که دفتری در یک ساختمان بود و هیچ ربطی هم به دفتر سینمایی و یا چیزی شبیه آن نداشت و عاملین قاچاق را دستگیر کردیم و‌ تحویل پلیس دادیم. فردا صبح که رفتیم بازرس گفت با تعیین وثیقه آنها را آزاد کردیم و درست از آن روز به بعد سی دی با تعداد بالا در دسترس عموم قرار گرفت و تا همین لحظه هم خبری از پی گیری پلیس درباره این مسئله در دست نیست. »

راست گفتار افزود: « ما انگشت اتهام به سوی وزارت ارشاد و یا هیچ نهاد دیگر دراز نمی کنیم ولی نمی خواهیم این مسئله در مناسبات اداری وزارت ارشاد گم شود و به نوعی صورت مسئله پاک شود، چون این مسئله نه تنها « نقاب » بلکه تمام فیلم های روی پرده را شامل می شود. »

محمدرضا شریفی نیا در ادامه به راهکارهای موجود برای جلوگیری از قاچاق فیلم اشاره کرد و گفت: « با وجود رشد تکنولوژی و بهره هایی که می توان از ارتباط واطلاعات اینترنتی گرفت، امکان تکثیر و نمایش فیلم خیلی راحت تر از گذشته شده است.‌ صاحبان فیلم باید در این زمینه دقت بیشتری داشته باشند، ضمن اینکه باید نگاه جامعه نسبت به سی دی را تغییر دهیم و به مردم یاد آوری کنیم خرید و تکثیر این سی دی ها مانند دست در جیب دیگری کردن است. »

وی در پایان متذکر شد: « وجود چنین مسائلی باعث می شود کسانی که به ندرت دست به سرمایه گذاری در سینما می زنند نیز از سرمایه گذاری در این سیستم آشفته سینما صرف نظر کنند. به همین دلیل وزارت ارشاد به کمک نیروی انتظامی پی گیری های لازم در این زمینه را انجام دهند. »

.....................................

منبع: خبرگزاری مهر

Pasalari
19th August 2007, 02:42 AM
ترنسفرمرز [Transformers]

[Only registered and activated users can see links]

آخرين ساخته ي کارگردان نچندان با سابقه مايکل بي (Michael Bay) که بيشتر شبيه فيلم هاي کودکان و نوجوانان ساخته شده.

از کارهاي قبلي بي ميتوان به پسران بد (Bad Boys) اشاره کرد

[Only registered and activated users can see links]

داستان فيلم برگرفته از روي انيميشن ژاپني به همين نام مي باشد که به ياري جلوه هاي ويژه کامپيوتري به صورت فيلم سينمايي در آمده است.

[Only registered and activated users can see links]

داستان رباط هايي که از فضا آمده و در غالب وسايل نقليه مثل ماشين سواري ، کاميون ، هليکوپتر و ... خود را از ديد انسان ها مخفي نگه مي دارند.
جذابيت ماجرا مربوط به قسمت هاي تغيير شکل دادن اين رباط هاست. اين موضوع بسيار مورد توجه قشر نوجوان قرار گرفته است.

[Only registered and activated users can see links]

از لحاظ بازيگري و بازيگرداني ، ديالوگ ها و داستان ماجرا فيلم در سطح بسيار پائيني قرار دارد ولي از لحاظ صحنه پردازي ، جلوه هاي ويژه و نوآوري در خلق صحنه هاي حادثه اي مي توان گفت نقطه عطفي در صنعت سينماست.

[Only registered and activated users can see links]

مهندسان و متخصصان جلوه هاي ويژه با بهره گيري از کارگرداني فني استيون اسپيلبرگ فيلمي بي همتا را رقم زده اند که تا اين لحظه توانسته پس از 3 هفته نمايش همچنان سالن هاي نمايش را در آمريکاي شمالي پر نگه دارد.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

نکاتي که در مورد جلوه هاي ويژه اي فيلم ميتوان ذکر کرد ، استفاده از تکنيک هاي جديد لايه گذاري و همچنين سيستم جديد سايه گذاري و نور پردازي بر روي کارت هاي گرافيکي شرکت انويديا (NVIDIA) . ترکيب بسيار شگفت انگيز محيط مجازي با نمونه هاي واقعي ، نسل جديد صداگذاري سر صحنه و وسعت زياد صحنه هاي فيلمبرداري مثل صحرا - بزرگراه - خيابان هاي وسط شهر و... ياد کرد.

[Only registered and activated users can see links]

تمامي اين تکنيک ها باعث شده که براي اولين بار بيننده قدرت تشخيص صحنه هاي کامپوتري و مدل واقعي را نداشته باشد.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

از نکات جالب در مورد مدل هاي طراحي شده براي رباط ها اين است که طراحان طراحي خود را بر روي مدل واقعي انجام داده اند. به همين دليل به سادگي مدل هاي اسباب بازي رباط ها براي کودکان توليد شده که دقيقا مشابه مدل اصلي تغيير شکل مي دهند.

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

پشتيبان و سرمايه گذار اصلي فيلم کمپاني اتومبيل سازي جي ام (GM)آمريکاست که خودرو هاي مورد نياز اين فيلم را براي تبديل رباط ها تامين کرده است.
همونطوري که در عکس ها مي بينيد خودرو هايي همچون شورولت کامارو 2007 ، پونتياک ، هامر و ... براي اين فيلم استفاده شده اند که در اصل تبليغات کمپاني جنرال موتورز مي باشد.

[Only registered and activated users can see links]

Pasalari
20th August 2007, 09:57 PM
دوستان اگه میخواید فیلم ترانسفرمرز رو دانلود کنید برید به این لینک
آخرین فیلم های روز هالیوود ( دانلود ) ([Only registered and activated users can see links])

خیلی توپه...

Gole Man
20th August 2007, 11:23 PM
[Only registered and activated users can see links]

هفته گذشته صدا و سیما فیلم "تروی" رو نشون داد.. فیلم جالبی بود ولی جالبترین صحنه فیلم اون صحنه ای بود که براد پیت بعد از کشتن شاهزاده تروی و بعد از اینکه پدرش اونشب برای بردن جسد پسرش اومده بود, روی جسد او با آن همه غرورش گریه می کند.گریه ای که نشان از تسلیم و شکست بی صدای بی باکی ناپاک او در مقابل عظمت شجاعت پاک او بود...و این پیام اصلی فیلم بود.براد پیت بعد ها در فیلم با معنایی بنام"افسانه های پاییز" نیز بازی کرد که جای پای گم کرده اش در فیلم تروی را در این فیلم پر کرد..ایندو فیلم از بهترین فیلمهای براد پیت بودند که او را به شهرت زیادی رساندند


_________________________________

Pasalari
21st August 2007, 12:01 AM
الان باید نقد فیلم تروی رو بکنیم یا اینکه خودتون به دلخواه یه تکه ای از این فیلم رو...
راستی این عکسی که گذاشتی هم نشون نمیده. ( اگه اشتباه نکنم تکه ای از فیلم باشه )

Gole Man
21st August 2007, 10:08 PM
خوب فیلم صحنه های حماسی زیادی داشت ولی به نظر من این تکه از فیلم خیلی جالب بود و نقطه اوج معنایی فیلم..
و بهرحال اینحا تاپیک نقد فیلمه و هرکسی در مورد هر فیلمی که دوست داره می تونه نظر خودش رو بگه..

puria.69
30th August 2007, 04:42 PM
در مورد فیلم پارک وی

شهر سینما:جایتان خالی چند روزی مشهد بودم.دو سه روز پیش به سینما آفریقای مشهد رفتم و "پارک وی" را دیدم.از یک قسمت فیلم واقعا خوشم اومد و اون قیافه ی جنازه ی "فلور" مادر کوهیار بود که انگار تاکسی درمی اش کرده بودند.اصل خنده بود.فیلم چیز دلچسب و دندان گیری نداشت.هرکس "پارک وی" را ندیده اصلا ضرر نکرده.در زیر مواردی را مشاهده می کنید که احتمالا نویسنده و کارگردان این فیلم یعنی "فریدون جیرانی" با چنین شناختی از فیلم های ترسناک و ژانر وحشت اقدام به ساخت "پارک وی" کرده است.واقعا فیلم ترسناک یعنی هر مزخرفی که موارد زیر را داشته باشد؟

۱.خانه های بزرگ و ترسناک

۲.وجود یک یا چند بیمار روانی(تصویر روبرو)

۳.شکستن در با تبر

۴.هوای بارانی

۵.جیغ کشیدن

۶.شکنجه هایی چون ریختن آب جوش روی سر یکی از افراد

۷.خدمتکار کر و لال(با این کار مثلا فیلم ترسناکتر شده)

۸.شکستن شیشه

۹.قهقهه های غیر عادی

۱۰.نور قرمز آژیر پلیس

۱۱.صورت زخمی(تصویر روبرو)

۱۲.قطع کردن انگشت

۱۳.یک دکتر پیر

۱۴.خونریزی(تصویر روبرو)

۱۵.قیافه ها ولباس های عجیب

۱۶.زندانی شدن

۱۷.نمایشنامه و وجود اسم های خاصی چون "لورا"

۱۸.رفتن ناگهانی برق(در این فیلم کاملا بی ربط و مسخره بود و ناتوانی کارگردان را نشان می داد.)

۱۹.روشن و خاموش شدن سریع چراغ ها قبل از قطع برق( نمونه ی بارز : کنستانتین )

۲۰.صدای قارقار کلاغ ها

و ...

نکته اخلاقی فیلم:پارک وی جای خوبی برای آشنایی نیست.

وجدانا فیلم هرچقدر هم که ضایع بود.یه چیز جالب داشت. صورت باد کرده ی جنازه ی "فلور" !!!

veldmort
11th November 2007, 07:01 PM
سلام
88 دقیقه فیلمی است که بازیگرانی چون
ال پاچینو. بنجامین مکنزی. آلیشیا ویت. امی برنمن در ان ایفای نقش میکنند و جان اونت کارگردانی این فیلم را انجام
داده.مدت فیل نزدیک به 105 دقیقه است.
و اما توضیحات:
88 دقیقه فیلمنامه جالبی دارد اما در کارگردانی میلنگد کارگردان حتی نتوانسته بازی روتین و عادی ال پاچینو را در فیلم بگنجاند . 88 دقیقه فیلمی در ژانر کارآگاهی است . شخصیت اول فیلم دکتر جک گرم یک روانشناس جنایی برجسته و یک کارشناس امور جنایی در پلیس فدرال امریکاست ( FBI ). برای ورود به این شغل انگیزه ای قوی داشته ، شکنجه و آزار دیدن خواهر کوکش در زمان جوانی . در حالی که روانشناس آماده برگذاری کلاس است قتلهایی مشابه با کارهای قاتل سریالی پروند مختومه آقای دکتر اتفاق میافتد که میتواند دلیل بر بی گناهی قاتل پرونده و یک افتضاح شغلی برای آقای دکتر باشد در عین حال تماس یک نفر و تهدید دکتر گرم که 88 دقیقه دیگر خواهی مرد فیلم را وارد داستان اصلی با ریتم تند میکند اتفاقاتی مانند انفجار اتومبیل و سرقت اسلحه دکتر و یاد آوری لحظه به لحظه قتل خواهرش ماجرا را وارد مرحله دیگری میکند ...

قرار است کل ماجرا در فاصله 2 ساعت اتفاق بیافتد با این حال ریتم فیلم کمی کند است در اصل شاید بتوان گفت صحنه های رانندگی دیوانه وار منجر به تصادف کمی خشونت بیشتر برای این فیلم لازم بود.

دکتر جک گرم شخصیت زیاد سپیدی هم ندارد نسبت به جنس مخالف گرایش افراطی دارد . الکل زیاد مصرف میکند و آشکارا وسواس عدم احساس امنیت را از واقعه قتل خواهرش حفظ کرده . و البته اضافه نمایید به این ویژگیها بی طرف نبودن و افراطی بودنش را.

veldmort
12th November 2007, 07:18 PM
سلام

Heat
كلمه اي چند پهلوست و هم به معني التهاب و گرماست وهم خشم و عصبانيت وهم به معني مخمصه. اما به شواهد داخل فيلم كه وينسنت در بين تبهكاران به معروف است و همان جمله معروف دنيرو كه مي گويد به هر چيز، اون قدر دلبستگي پيدا كن كه بتوني اگر در مخمصه افتادي ظرف سي ثانيه از اون دل بكني ، مخمصه ترجمه دقيق عبارت
Heat
است .
مخمصه ششمين اثر سينمايي مايکل مان است که آن در سال 1995 آن را کارگردانی نمود. فيلمهای معروف ديگر او آخرين بازمانده موهيکانها، نفوذی ، علی و کلترال است که اولی را قبل از مخمصه و سه فيلم بعدی را پس از آن کارگردانی کرده است.

فيلم مخمصه از مناظر مختلف، فيلم برجسته ای است. فيلمی در ژانر جنايت و درام که با داستان فوق العاده زيبای خود تماشاگر را هر لحظه با هيجانی جديد درگير ميسازد.

فيلم جدا از روايت داستان يک گروه جنايتکار، به روابط موجود بين کاراکترها زيرکانه پرداخته است. مشکلات خانوادگی هريک از شخصيتهای داستان را ورای روايت داستان و برخوردهای اجتماعی آنان، مورد کنکاش قرار داده است.

داستان این فیلم به مشکلات زندگی خانوادگی هر يک از اعضای خانواده کارآگاه وينسنت هانا (که آل پاچينو نقش او را بازی کرده است) يا مشکلات زناشويي کريس (با بازی ول کيلمر) پرداخته، بلکه حتی از حضور کوتاه آن کارگر سياهپوست رستوران که بعنوان راننده گروه در دزدی بانک کشته شد نگذشته است. شخصيت او را کاملا جای انداخته، حس تحقير شدن و گريه او را به ما منتقل کرده، لحظه تصميم گيری او را بين يک زندگی سالم ولی با تحقير و بدون منزلت اجتماعی در مقابل يک زندگی کثيف ولی شايد با ثروت و منزلت اجتماعی به خوبی نمايش داده و با يک پايان تلخ و بهت نامزدش پس از شنيدن خبر مرگ وی داوری را بر عهده تماشاگر گذاشته است. اين همه در چند دقيقه حضور کوتاه يک بازيگر ميسر شده است. يک شخصيت پردازی محير العقول.
بگذريم از تمامی نکات ريز شخصيت پردازی دو بازيگر اصلی فيلم: رابرت دو نيرو و آل پاچينو.

و اما در مورد رويارويي دو فوق ستاره سينمای جهان: رابرت دونيرو و ال پاچينو.
اين تنها فيلمی است که اين دو بازيگر در مقابل يکديگر بازی ميکنند. يک نمونه بسيار زيبا.
نوع داستان و شخصيتهايي که هريک از اين دو، نقش آنها را ايفا ميکنند به جذابيت فيلم بسيار کمک کرده است.
دونيرو در نقش يک رييس گروه خلافکار که شخصيتی کاريزما است و به روابط خانوادگی اعضای گروه نيز ميپردازد و آن را سامان ميدهد.
ال پاچينو در نقش يک رييس پليس بسيار زبردست و تيزهوش با موفقيتهای بسيار کاری ولی ناموفق در زندگي خانوادگی.

فضاسازيهای مناسب، داستان کاملا منطقی و به دور از هرگونه بزرگ يا کوچکنمايي، پرداخت مناسب هريک از شخصيتها، بازيهای بسيار خوب هر يک از ديگر بازيگران مانند ول کيلمر، تام سيزمور، اشلی جاد فيلم را در حد يک فيلم بسيار خوش ساخت و کم نظير بالا کشيده است.

آنچه که در اين فيلم برای من درس آموز بود صحنه های کوتاه و پلانهای کوچکی بود که با يک ديالوگ کوتاه يا يک کلوزآپ چهره بازيگر، مفاهيم خود را به روشنی و فصاحت بيان تصويری بيان مينمود. از اين دست ميتوان به صحنه های زير اشاره کرد:
پايين آمدن با شور و نشاط ال پاچينو از پله های بيمارستان هنگاميکه همسرش را به جهت يک مشکل کاری ترک ميکرد!
چهره شديدا نگران اشلی جاد هنگاميکه مامور، دستور بازرسی ماشين ول کيلمر را با بيسيم اعلام کرد!
بهت ايدي (با بازي ايمي برنمان) هنگاميکه دونيرو در يک چشم برهم زدنی او را کنار ماشين تنها ميگذارد!
و صحنه پايانی فيلم: دو شخصيت متضاد ولی با احساس نزديکی دست در دست يکديگر، پليسی موفق ولی شايد مغموم از اين موفقيت و سرنوشتی که ميتوانست به گونه ای ديگر رقم خورد تنها به خاطر يک سايه!
"به تو گفتم که من ديگه اونجا بر نميگردم!"


آنچه در نگاه اول مخمصه را چنين جذاب و گيرا نشان ميدهد جدا از فضاسازي دقيق و انتخاب بازيگران و بازيهاي زيبا و فيلمبرداري ماهرانه و موسيقي دلنشين , شخصيت پردازي به غايت پيچيده و حرفه اي آنست.مايكل مان از تلفيق كليشه هايي كه استفاده نامناسب از هر كدام مي تواند يك اثر خوب را به اثري معمولي تبديل كند (دزدها وپليسهايي كه در اخلاق هيچ برتري اي نسبت به هم ندارند)چنان اثر محكمي ساخته كه تا مدتها پس از تماشاي آن درگير قضيه و ديالوگهاي جذاب فيلم هستيم. بازيها حتي در نقشهاي فرعي نيز به مدد فضاسازي دقيق همه عالي هستند . فيلم علاوه بر حضور دو اسطوره بازيگري جهان( ال پاچينو - رابرت دنيرو ) از حضور بازيگران برجسته ديگري نيز بهره برده است. حان وويت, اشلي جاد, ناتالي پورتمن, تام سيزمور, آ ل كيلمر و وايلي برونمان در نقشهايشان خوش درخشيده اند. فيلمبرداري عالي دانته اسپينوتي در چند صحنه از جمله صحنه ورود وينسنت و همكارش به محل كار خبرچين اداره پليس بسيار تحسين برانگيز است. طراحي صحنه وتدوين بخصوص در سكانسهاي سرقت ا ز ماشين بورس وبعدتر سرقت از بانك و درگيري خونين باپليس ( كه مان آنرا در پنج آخر هفته در لس آنجلس فيلمبرداري كرده ) بسيار چشمگير است.

همچنين موسيقي گلدنتال در سكانس كشاندن كريس به بهانه حضور همسرش در تله اداره پليس و بعداز آن و بالاخره آخرين قطعه موسيقي كه از آخرين صحبتهاي وينسنت و نيل در سكانس پاياني آغاز مي شود و تا اواسط تيتراژ هم مي ايد دلنشين از كار درامده است( قطعاتي ازاين موسيقي در فيلم بعدي مان يعني افشاگر نيز شنيده مي شود)

مشكل بازيهاي دو بازيگر اصلي فيلم و چارچوب و پرداخت كلي فيلمنامه جدا ناپذيرند. ديالوگها چنان به صورت و سيرت بازيگران جاري مي شود كه گويي هيچكس ديگرقادر نيست اين ديالوگها را ادا كند. پاچينو با حركتهاي سريع و بيروني دست و جويدن آدامس كه به ترجيع بند اعمال خود, و دنيرو با نگاههاي بي نظيرش كه اوج آن در سكانس گفتگوي دو نفره در رستوران است ( كه مان ادعا ميكند انرا با يك برداشت وبا دو دوربين گرفته ).صحنه هاي درخشان فيلم از جمله شوخي با تلويزيون در خانه وينسنت يا گفتگوي كريس و نيل و يا عكس گرفتن نيل از گروه پليس در بارانداز و مراقبت و ديده باني پليس از مقدمات سرقت از بانك و فهميدن آن توسط مك كالي و بخصوص گفتگوهاي دو نفره بدون بازيهاي درخشان مبدل به صحنه هاي ملال آور و بي رمق ميشوند.

مخمصه در اكران عمومي با اقبال روبرو نشد اما چند سال بعد از اكرانش تبديل به يكي از محبوب ترين فيلمهاي دهه 90 شد و طرفدران خاص خود را پيدا كرد.شيوه داستان گويي مان دراين فيلم وام گرفته از ساخته هاي قبلي او خصوصا سريالهاي تلويزيوني اوست كه اصلا مخمصه بازسازي یک سريال است. همچنين او در فيلمهاي سينمايي اش يعني شكارچي انسان و سپس اخرين بازمانده ماهيكانها با نشان دادن زندگي خصوصي قهرمانان و ويژگيها ي آن باعث هم ذات پنداري با قهرمانان اين فيلمها مي شود و هرچه از فيلم ميگذرد احساس نزديكي بيشتري حتي با ضد قهرمانان آن ميكنيم . هر چند در مخمصه مرزي بين قهرمان و ضد قهرمان وجود ندارد و پليسها به همان اندازه .خوبند كه دزدان بدند. و اصولا وينسنت زندگي نكبت بار تري نسبت به نيل دارد



مخمصه يك فيلم با مضمون كليشه اي دزد و پليس نيست همچنان كه اثري گنگستري - حماسي (مثل پدر خوانده و نه قسمت دوم و سوم آن )هم نيست. لحظه روايت زندگي عجيب و پر مخاطره دزدان و پليسهايي است كه وجود يكديگر را پذيرفته اند و براي بقايشان مبارزه مي كنند و هيچكدام هم زندگي خصوصي موفقي ندارند (در همان صحنه معروف گفتگوي داخل رستوران دنيرو در جواب پاچينو در مورد زندگي فاجعه آميز او مي گويد : چطور انتظار داري تمام ساعات شبانه روز را دنبال امثال من باشي و زندگي خصوصي موفقي هم داشته باشي.

مخمصه راجع به آدمهايي است كه غرق در كار خويشند و بنا به خصوصيت شغلي شان بايد در سي ثانيه ازدلبستگي هاي خصوصي دل بر كنند. چهره مغموم و فلاكت بار پاچينو بعد از كشتن دنيرو درسكانس پاياني مؤيد همين نكته است . او باز هم بايد دنبال افرادي اين چنين باشد و زندگي خصوصي خوبي هم ندارد و جهنم براي او همچنان ادامه دارد . از كجا معلوم حريف بعدي به همين اخلاقيات هم پايبند باشد, اين خود داستان ديگري است

Alone ♥ Queen
10th July 2008, 12:15 AM
چارلی و کارخانه ی شکلات سازی

Charlie and chocolate factory

چارلی باکت،پسربچه ای خوش قلب و مهربان است که خانواده ای فقیر دارد.او یکی از پنج بچه ی خوش شانسی است که برنده ی بلیط طلایی میشود که جایزه ی شکلات وانکا ست.این بلیط طلایی شانس ورود او به کارخانه ی سازنده ی این شکلات است که صاحب آن،ویلی وانکا مردی عجیب و غریب و بدون خویشاوند است.ویلی وانکا با ترتیب دادن یک تور سیاحتی به دور قلمرو وسیع و شگفت انگیز شکلات سازی اش به دنبال یافتن یک جانشین برای خود است تا بتواند پس از او بر آن مکان فرمانروایی کند.مکانی عجیب و شگفت انگیز با دنیایی از شکلات و آب نبات های رنگارنگ و وسوسه کننده که سالهاست هیچ بازدید کننده ای نداشته است.چارلی و چهار بچه ی دیگر یا ورود به دنیای شکلاتی وانکا، به دل حوادثی میروند که هرگز آنها را پیش بینی نکرده اند و قدم به قلمرویی میگذارند که تنها به یک افسانه شبیه است.

***

کارگردان: تیم برتون

بازیگران:جانی دپ (ویلی وانکا)فردی هایمور (چارلی باکت)هلنا بونهم کارتر(خانم باکت)ساندرا دارنل (مترجم)و...

محصول ۲۰۰۵ آمریکا

****

چارلی و کارخانه ی شکلات سازی که با اقتباس از کتابی به همین نام اثر داستان نویس مشهور کودکان،رولد دال ساخته شده و از پانزدهم جولای در آمریکا به نمایش در آمده ،جدید ترین ساخته ی تیم برتون ،کارگردان تخیلی ساز ۴۷ ساله است که در کارنامه ی هنری اش فیلم هایی چون بتمن،بتمن بازمیگردد،سیاره ی میمون ها،ادوود،مریخی ها حمله میکنند،هانسل و گرتل و جزیره ی دکتر آگور را دارد.تیم برتون برای نقش اصلی فیلم به سراغ دوست صمیمی و خانوادگی اش جانی دپ رفته که همیشه علاقه مند به حضور در فیلم های تخیلی مورد علاقه ی کودکان است و فیلم کودک پسند در جستجوی ناکجا آباد او در سال گذشته ، جزو پرفروش ترین فیلمهای سال بود.انتخاب فردی هایمور برای ایفای نقش چارلی نیز به توصیه ی جانی دپ صورت گرفت چون این پسربچه ی سیزده ساله همبازی جانی دپ در در جستجوی ناکجا آباد بود و نقش یکی از پسران کیت وینسلت (اصلی ترین آنها )را ایفا میکرد.

کارگردان برای نقش اول زن مانند فیلم هایی چون سیاره ی میمون ها ، هلنا بونهم کارتر را انتخاب کرده که از سال ۲۰۰۱ تا کنون نامزد خوداوست و از کارتر یک پسر دوساله دارد.

Crystal_Planet
10th July 2008, 04:00 AM
[Only registered and activated users can see links]
مشخصات فيلم:
نام: خانه اي از موم
محصول: امريكا
سال توليد:2005
سبك: ترسناك
[Only registered and activated users can see links]
كارگردان:Jaume collet serra

بازيگران: Paris Hilton, Elisha Cuthbert, Chad Michael Murra و.........
[Only registered and activated users can see links]
رده ى سنى:افراد بالاى ۱۸ سال

خلاصه ي داستان: داستان فيلم درباره ي شش دوست (نك – كارلي – ويد – پيچ – بليك – دالتون) هست كه قصد رفتن به مسافرت را براي آخر هفته دارند. آنها در دو ماشين جداگانه به سمت مقصدشان حركت ميكنند آنها شب اول را در محلي چادر ميزنند و استراحت ميكنند فرداي آن روز هنگامي كه از خواب بلند شدند ويد فهميد كه ماشينش خراب شده است پس پيچ و كارلي تصميم گرفتند تا در اطراف يك گشتي بزنند تا اينكه شايد بتونن چيزي رو كه باهاش بشه ماشين ويد رو راه انداخت پيدا كنند آنها در حال جستوجو بودند كه ناگهان كارلي پايش سر ميخورد و به باتلاقي مي افتد كه پر بود از لاشه ي حيوانات مرده. هنگامي كه ساير بچه ها براي كمك به كارلي آمدند با ماشيني مواجه شدند كه لاشه ي حيوانات مرده را از جاده جمع ميكرد وبه آنجا ميريخت آنها با صاحب آن ماشين آشنا شدند و صاحب آن ماشن به آنها پيشنهاد داد كه ميتواند آنها را به شهري برساند تا اينكه وسيله ي مورد نياز ماشين ويد را تهيه كنند آنها نيز قبول كردند صاحب ماشين كارلي و ويد را به شهر تقريبا متروكه اي رساند و بقيه ي دوستان ما به راه خودشان ادامه دادند به اميد اينكه كارلي و ويد بعدا به آنها بپيوندند.كارلي و ويد در آن شهر با يك پمپ بنزين بسته روبرو شدند كه مجبور شدند به دنبال كسي بگردند تا آنها را كمك كند آنها به دنبال كسي ميگشتند كه با خانه اي عجيب روبرو شدند كه خيلي توجه ويد رو به خودش جلب كرد او كارلي را مجبور كرد كه همراهش به درون آن خانه بيايد آنها بعد از وارد شدن به آن خانه فهميدند كه تمامي مصالح به كار رفته در آن خانه از جنس موم است و در جاهاي مختلف آن آدمك هايي رو پيدا كردند كه تمام بدنشان از جنس موم ساخته شده است... .تمامي حوادث وحشت انگيز اين فيلم مربوط به اين خانه ي مومي ميشود.
[Only registered and activated users can see links]
با ديدن اين فيلم ميفهميد كه كارلي و ويد چگونه و توسط چه كساني در اين خانه اسير شدند و ساير دوستانشان براي نجات دادن آنها چه كردند؟من كه با ديدن اين فيلم پا به دنياى غم گذاشتم،حتما اين فيلم رو ببينيد.داستان اين فيلم آنقدر جالب نوشته شده است كه بيننده را تا پايان فيلم ميخكوب ميكند.

Alone ♥ Queen
10th July 2008, 05:14 PM
نگاهي به فيلمMillion Dollar Baby


[Only registered and activated users can see links]




کارگردان : کلینت ایستوود
فیلمنامه : پل هگیس
بر اساس سری داستان های " شعله های طناب " (Rope Burns) اثر اف. ایکس. تول
تهیه کنندگان : تام رزنبرگ آلبرت رودی کلینت ایستوود و پل هگیس
فیلمبردار : تام استرم
تدوین‌ : جوئل کاکس
مدیر تولید : هنری برن استد
آهنگساز : کلینت ایستوود
برادران وارنر ـ دسامبر ۲۰۰۴
۲ ساعت و ۱۲ دقیقه ـ درجه PG13

[Only registered and activated users can see links]


بازیگران : کلینت ایستوود (فرانکی دان)- هیلا.. سوا.. (مگی فیتز جرالد)- مورگان فریمن (ادی داپریس " قراضه " )- آنتونی مکی (شارل بری)- جی باروچل (بارچ خطرناک)- لوسیا ریکر (بیلی خرس آبی)- کریستینا کاکس- مایک کالتر و....


[Only registered and activated users can see links]


فرانکی دان مربی پیر ورزش بوکس و صاحب یک سالن تمرین قدیمی در شهر لس آنجلس است و به همراه بهترین دوستش " قراضه" که سابقا تحت نظر فرانکی مشت زن بوده زندگی می کند. مهمترین درسی که فرانکی به شاگردانش می دهد این است: قبل از هر چیز از خودت محافظت کن. فرانکی و ادی هر دو به شدت سرخورده اند . فرانکی نتوانسته با دخترش ارتباط برقرار کند و از او دور افتاده و تمایلی به نزدیک شدن به هیچ کس را ندارد . ادی هم که ۲۶ سال است با فرانکی دوست است یک چشمش را در مشت زنی از دست داده است و حال در همان باشگاه زندگی می کند و به جوانان آموزش می دهد. فرانکی اشعار یتس رامی خواند و زبان گیلی (زبان بومی اسکاتلندی) می آموزد و ....
با ورود دختری به نام مگی به باشگاه همه چیز عوض می شود. مگی که کارگر یک رستوران بوده و زندگی از هم پاشیده ای دارد با اصرار می خواهد تا در باشگاه مشت زنی فرانکی شروع به آموزش مشت زنی کند. اما فرانکی مصرانه مخالفت کرده و می گوید که به دختران آموزش نمی دهد و در ضمن مگی برای رسیدن به سطح اول مشت زنی بیش از حد مسن است . اما مگی تسلیم نشده و با جدیت و با تمام قدرت تمرین کرده و در نهایت فرانکی را متقاعد می کند. مگی با شروع کار مشت زنی از خود توانایی های غیر منتظره ای بروز داده و موفقیت های زیادی کسب می کند . مگی و فرانکی که تا به حال همیشه جزو بازنده ها بودند در جاده موفقیت قدم می گذارند و در عین حال رابطه عاطفی پدر و فرزندی عمیقی بین آنها شکل می گیرد. رابطه ای که هر دوی آنها مدت ها بود آن را از دست داده بودند. اما این پایان ماجرا نیست و سرانجامی تلخ در انتظار این دو است....

Alone ♥ Queen
11th July 2008, 12:52 AM
نگاهي به فيلم حدس بزن کیه Guess Who

[Only registered and activated users can see links]


کارگردان: کوین رادنی سالیوان.
فیلمنامه: دیوید ران، جی شرایک، پیتر تولان بر اساس فیلمنامه ویلیام رز.
موسیقی: جان مورفی08-Guess Who.
مدیر فیلمبرداری: کارل والتر لیندنلاب.
تدوین: پاتریک فلانری، پل سیدور.
طراح صحنه: پل پیترز.
بازیگران: برنی مک]پرسی جونز]، اشتون کاچر(سیمون گرین]، زو سلدانا]ترزا جونز]، جودیت اسکات]مریلین جونز]، هال ویلیامز]هاوارد جونز]، کیلی استوارت]کیشا جونز].
١٠٦ دقیقه.
محصول ٢٠٠٥ آمریکا.


[Only registered and activated users can see links]


پرسی جونز که درباره روابط خانوادگی همواره نظر خود را صائب می داند، از سیمون، دوست پسر تازه دخترش ترزا خوشش نمی آید. مهم ترین دلیل او جدا از سفید پوست بودن سیمون، داشتن رفتاری است که نشان می دهد او لیاقت ترزا را ندارد. او تلاش می کند تا به هر روشی که شده موجبات جدایی سیمون و ترزا را فراهم کند. او شروع به پرس و جو درباره سیمون، خانواده اش، مشاغل آنها و حتی علایق شان می کند، تا او را در برابر چشمان ترزا بی اعتبار کند، اما...

چرا باید دید؟

بازسازی فیلم مهم استنلی کریمر به نام حدس بزن چه کسی برای شام می آید- محصول ١٩٦٧ با شرکت اسپنسر تریسی، سیدنی پواتیه و کاترین هپبورن- که عنوانش کوتاه تر و قصه اش نیز برعکس شده است. این بار خانواده ای سیاه پوست با داماد سفید پوست اش باید کنار بیاید و بر خلاف فیلم اصلی نه با یک درام درباره نژادپرستی بلکه با یک کمدی موقعیت روبرو هستیم که توسط کارگردانی سیاه پوست ساخته شده است. اگر فیلم اصلی در زمان خود توانست به خاطر سوژه بدیع و بازیگران مطرح اش توجه تماشاگران را به خود جلب کند، این بار بعد از سه دهه و اندی بازسازی آن به خاطر موفقیت آثاری چون ملاقات با والدین و ملاقات با فاکرها به توفیق تجاری دست یافته است. علاقه روزافزون آمریکایی ها به کمدی های سبک سبب شده تا بیش از ٦٧ میلیون دلار در اکران آمریکا به جیب تولید کنندگانش سرازیر شود. کوین رادنی سالیوان از تلویزیون می آید و نکته بارز کارنامه اش ساخت سلمانی ٢: بازگشت به کار در سال ٢٠٠٣ و چگونه استلا توانست زندگی اش را سر و سامانی بدهد است که نامزد بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم های سیاه پوستان آکاپولکو بود. اگر از کمدی های موقعیت خوش تان می آید و بازی اشتون کاچر – تازه ازدواج کرده- را می پسندید، بشتابید! که غفلت موجب پشیمانی است.

ژانر: عاشقانه، کمدی.

Dead_Girl
15th July 2008, 09:40 PM
سفر روياها

[Only registered and activated users can see links]

فيلم «بابل» از فيلم‌هاي ديدني و پرهيجان است. آنچه به بابل هيجان داده است، داستان متفاوت و پرفراز و نشيب آن است. بابل هم اكشن است هم اكشن نيست. سرنوشت آدم‌هاي مختلف كه بدون ميل خود درگير مسائل مختلف مي‌شوند و زندگي آنها به مخاطره مي‌افتد، بابل را فيلمي اكشن كرده است. آدم‌هايي كه در نقاط مختلف دنيا زندگي مي‌كنند، اما اتفاقاتي آنها را به يكديگر مربوط مي‌كند.
«بابل» را آلخاندرو گونسالس كارگرداني كرده است؛ كارگرداني مكزيكي كه در پرونده سينمايي خود فيلم‌هاي مطرح 21 گرم و عشق سگي را نيز دارد. در اين فيلم كه محصول مشترك آمريكا و مكزيك است، جان كليك و استيو گولين نيز در كنار گونسالس در ساخت بابل مشاركت داشته‌اند. فيلم محصول 2006 است و براد پيت، كيت بلانچيت، پيتر رايت، هاريت والتر، آدريانا باراسا و رينكو كيكوچي در آن بازي مي‌كنند.

ريچارد (پيت)‌ و سوزان (بلانچيت)‌ زوجي آمريكايي، پس از مرگ يكي از فرزندان‌شان كه باعث افسردگي عميق سوزان شده است، براي گذراندن تعطيلات به مراكش سفر كرده‌اند. 2‌‌فرزند ديگر آنها را آمليا خدمتكار مكزيكي آنها مراقبت مي‌كند. آمليا وقتي ريچارد و سوزان در سفر هستند با خبر مي‌شود كه پسر بزرگش تصميم به ازدواج دارد. آمليا كه نمي‌تواند كسي را براي مراقبت از بچه‌ها پيدا كند آنها را نيز با خود به مكزيك مي‌برد. خواهرزاده آمليا در اين سفر آنها را همراهي مي‌كند.

در همين حال در مراكش، تفنگ شكاري پر نقش و نگاري به يك كشاورز فقير مراكشي هديه مي‌شود و او نيز تفنگ را به يكي از پسران خردسالش مي‌دهد تا با شليك چند گلوله حيوانات شكارگري را كه به گله ‌بزها حمله مي‌كنند، فراري دهد. پسرها در حين چوپاني بازيگوشانه به طرف اتوبوسي شليك مي‌كنند كه در جاده نزديك كوهستان در حال عبور است. گلوله به شانه سوزان اصابت مي‌كند و باعث خونريزي شديد مي‌شود. پليس وارد ماجرا مي‌شود و اين اتفاق را يك حركت تروريستي نامگذاري مي‌كند.

در ژاپن، چيكو، دختر نوجواني است كه نه مي‌تواند بشنود و نه مي‌تواند حرف بزند. ناتواني او در ارتباط با دنياي پيرامونش باعث شده كه او دست به رفتارهاي غيرمتعارف بزند. پدر چيكو تلاش مي‌كند كه با دختر ارتباط برقرار كند. مادر چيكو خودكشي كرده است و در پايان فيلم پدر چيكو نيز وارد ماجراي مراكش مي‌شود در حالي كه آمليا نيز در مرز مكزيك و آمريكا در زمان برگشت دچار مشكلاتي شده است... .

بابل را ببينيد تا به يكپارچگي اتفاقات دنيا بيشتر معتقد شويد، دنيايي كه بدبيني مانند رشته‌اي اجزاي آن را به هم مرتبط مي‌كند.

جام جم