توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : عشقم را انکار نمی کنم
FaitHleSs
27th March 2007, 07:42 PM
عشقم را انکار نمی کنم
در گوشه قلبم چه می گذرد
عقلم به این گوشه و آن گوشه میرود و می آید
عشق تو مثال زدنی است
در جستجو است می رود و بر میگردد
از حال خودم شکایت دارم
در قلبم جراحتی شدید دارم
شاید کسی دردم را متوجه نشود
از دستم کاری ساخته نیست
آه ه ه ه دردها در من پیدا می شوند
چرا در نهایت تمام حکایت های تلخ برای من است
آیا می توانم با چنین رفتن ها و بر گشتن هایت خو بگیرم
از عشقت نصیبی نبرده ام
اما آنرا انکار نمی کنم
آیا این سودای تو پایان پذیر است
از عشقت نصیبی نبرده ام
اصرار نمی کنم که بمانی
ببین که عمرهایمان چگونه می گذرد
وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ایست
در این همسایگی و چه حکمتی است در این بیگانگی
FaitHleSs
27th March 2007, 07:43 PM
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
من هميشه با تو از روزای آفتابی می گفتم
بهترين ترانه رو با صدای تو می شنفتم
تک سوار تو رسيده
در بيا از کوه سپيده
کی به جز من
برات از عاشقی گفته
کی به جز من
همه حرفاتو شنفته
دلتو بزن به دريا
بگذر از طلوع فردا
سفر ما از غروب تا به غروبه
اولين همسفرم اهل جنوبه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم ..
عاشقيم ما عاشق
تنهايی تلخ شبونه
عاشقيم ما عاشق
اشکای گرم عاشقونه
من و تو با لب تشنه تن خسته
لب يک چشمه رسيديم
پيش رومون آب زمزم
سوختيم اما قطره ای هم نچشيديم
FaitHleSs
27th March 2007, 07:44 PM
واین بار باز تو را دیدم زیر باران تک وتنها البته با همان چکمه وچترت
به یاد آن روز من نیز با ابرها گریستم وصدایت کردم
اما تو می رفتی بی آنکه جوابم را بدهی
هنوز هم صدای قدمهایت را زیر شر شر باران می شنوم ....
FaitHleSs
27th March 2007, 07:49 PM
خسته ام
خسته خسته ام
می آیی سر به نوازش علفزارها بگذاریم
و رها از هر غمی دل به آسمان بسپاریم؟
FaitHleSs
27th March 2007, 07:50 PM
اخرین نگاه تو هر شب در دادگاه عشق نشسته است من شاکیم و خدا قاضی ماه و ستاره عکاس
اشکهایم شاهدند ومی خواهند به داغی چشمانم شهادت دهند و فرشتگان خبرنگارند ومی خواهند
درقیامت محشر را از مظلومیت من خبر دار کنند وتو ای کاش برگردی و در دادگاه از نگاهت دفاع کنی
واز من رضایت بگیری
FaitHleSs
30th March 2007, 07:34 PM
وقتی که خاکم می کنن بهش بگین پیشم نیاد
بگین که رفت مسافرت، شماره ای نداد
یه جور بگین که آخرش از حرفاتون حول نکنه
طاقت ندارم ببینم به قبر من نگاه کنه
دونه به دونه عکس هامو بردارید آتیش بزنید
هرچی که خاطره دارم برید و از بین ببرید
نذارید از اسم من هم یک کلمه جا بمونه
نمی خوام هیچ وقت تنمو توی گورم بلرزونه
برو آتیش به قلب من نزن، بزار نگاهت از یادم بره
بزار واسه همیشه قلب من چال بشه با من،با کلی خاطره
برو نمی خوا ببینی خونه ی من خالی شده
همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده
اون که می گفت می مرد برات، دیدی راس راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشسته پات، بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره با این که قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب می دونم
میاد جای همیشگی، سر قرار تو رود خونه
می خوام روی سنگ قبرم این باشه:
"طلوعی که خیلی غم انگیز بود"
قشنگترین خاطره ی عمرم
غروبی که خیلی دل انگیز شد.
روی سنگ قبرم بنویس،
روزی اومد با امید آخر
ولی حالا بدرقه راهشه
داغی که مونده رو دل مادر
FaitHleSs
1st April 2007, 08:41 PM
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
مثل یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرهای عاشقانه گفتن بلده
خالی سفرمون رو پر از شقایق می کنه
واسه موج های سیاه دست ها رو قایق می کنه
همیشه غایب من زخم هام رو مرحم میزاره
همیشه غایب من گریه هام رو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد، صداش به دادم نرسه
آیینه ها سیاه بشه، کور بشه چشم ستاره
خشم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعرهای سربسته همیشه غایبه
puria.69
2nd April 2007, 11:42 AM
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره
FaitHleSs
3rd April 2007, 06:49 PM
واین بار باز تو را دیدم زیر باران تک وتنها البته با همان چکمه وچترت
به یاد آن روز من نیز با ابرها گریستم وصدایت کردم
اما تو می رفتی بی آنکه جوابم را بدهی
هنوز هم صدای قدمهایت را زیر شر شر باران می شنوم ....
FaitHleSs
3rd April 2007, 06:50 PM
خسته ام
خسته خسته ام
می آیی سر به نوازش علفزارها بگذاریم
و رها از هر غمی دل به آسمان بسپاریم؟
FaitHleSs
3rd April 2007, 06:53 PM
عشق مانند هواست...
پس تو قدری نفس هایت را جانانه تر بکش..
FaitHleSs
3rd April 2007, 06:55 PM
.از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر...
FaitHleSs
3rd April 2007, 06:58 PM
انگار تا همیشه باید
در چی چشمهای تو ستاره های جاده رو سوال کنم
و چه طولانی است
این شبهای بی ستاره جاده...
FaitHleSs
3rd April 2007, 07:02 PM
عشق تقدير غير قابل پرهيزي است
و از آن به هيچ سرا مارا توان گريختن نيست
زيرا نه در مرگ و نه در زندگي
از بيکران عشق
فراتر نخواهيم رفت
و باز به همان جا مي رسيم
که عشق ما را به آن سو مي کشد
منم توي وبم سعي دارم به روشي جديد معناي واقعي عشق را به همه نشان بدهم
به من هم سر بزن
پادشاه سرزمين تنهايي ها
zary
3rd April 2007, 07:39 PM
خدایا عاشقان را با غمه عشق اشنا کن
ز غم های دگر غیر از غم عشق رها کن
تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری
شکسته قلب من جانا بر عهد خود وفا کن
zary
3rd April 2007, 07:39 PM
مگذار که عشق ، به عادت دوست داشتن تبديل شود!
مگذار که حتي آب دادن گل هاي باغچه
به عادت آب دادن گل هاي باغچه تبديل شود !
عشق ، عادت به دوست داشتن و
سخت دوست داشتن ديگري نيست .
پيوسته نو کردن خواستني است که خود پيوسته
خواهان نو شدن است و دگرگون شدن
تازگي ، ذات عشق است و طراوت ، بافت عشق
چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و
عشق همچنان عشق بماند ؟
arashN
3rd April 2007, 08:48 PM
آن شب که چشم عشق معصومانه تر شد
دریای صبرم، خشک از آه سحر شد
وقتی در دل را به روی عشق بستند
در کوچه ی سرد جدایی دربدر شد
zary
5th April 2007, 11:46 AM
من به زندگی عشق می ورزم!
این حق الهی من است
که پر بار و رها زندگی کنم.
من دقیقا آن چیزی را به زندگی می بخشم
که دوست دارم زندگی به من ارزانی دارد.
من از زنده بودن خود شادمانم
و به زندگی عشق می ورزم!
zary
5th April 2007, 11:49 AM
حرف را باید زد
درد را باید گفت
سخن از مهر منُ و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن عشق است
کاش فکر مرا می خواندی
......
zary
5th April 2007, 05:26 PM
در خانه ی فقر تکیه گاهم عشق ست
در کوی جنون رفیق راهم عشق ست
در روز حساب اگر گناهم پرسند
گویم بخدا قسم گناهم عشق ست
puria.69
5th April 2007, 06:28 PM
بـاهـات نبـودم ، برات که بودم اگه چشمات نبودم ، نگات که بودم ، هـمه ي گـفـتـني هـام فـقط تـو بودي اگه حرفات نبودم ، صدات که بودم، اگه پـاهـات نبودم ، يه راه که بودم اگه گريه نبودم ، يه آه که بودم ، تو خودت مثـل روز آفتابي هستي اگه خورشيد نبودم ، يه ماه که بودم ، مي تونستي واسه من يه چاره باشي توي آسـمـون دل
puria.69
5th April 2007, 06:30 PM
هيچکس نمي تونه به دلش ياد بده که نشکنه ولي من حداقل مي تونم بهش ياد بدم که وقتي شکست با لبه هاي تيزش دست اوني که شکسته رو نبره
FaitHleSs
7th April 2007, 05:18 PM
خدا کنه همیشه هر جا هستی شاد زندگی کنی..
خدا کنه همیشه خنده رو لبهای نازت باشه..
خدا کنه همیشه بگی..بخندی..کباب تابه ای بخوری و با زندگیت زندگی کنی..
ولی گاهی وقتا مثلا آخر شب که می خوای بخوابی یادت بیفته یه دل تنهایی هست که
یه کم اون ورتر از تو می تپه..هنوزم واسه تو !... .
تو..تو نیستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی !..
تو..تو نیستی تمام زندگیمو مثل یه فیلم نمایش بدی !..
اولش که خودت اومدی می خواستم نذارم بری ولی..
ولی اینقدر با دلم بازی کردی که دلم منو راضی کرد !... .
می دونم حق ندارم دوستت داشته باشم.. می دونم نباید به تو فکر کنم..ولی من به تو فکر می کنم و...
و این هم تنها چیزیه که نمی تونی ازم بگیری... .
من هر شب با اسمت همصدا میشم و تو رویاهام با تو حرف می زنم تا سبک بشم..
تو عمق دلم به همصدای بی صدا دارم که دوستش دارم... .
حرف آخرم :
خاطرات قشنگ تو رو..تو دفتر عشقم می نویسم !
عکستم که گذاشته بودم توی قاب قلبم در آوردم و گذاشتم لای دفتر...
یه گل سرخ می ذارم جاش تا دیگه عکس کسی رو اونجا نذارم... .
با خودم یه عهدی بستم "دیگه هیچ وقت کسی رو توی دلم راه ندم"... .
تو قصه ی عشقبازی هر که از دیده رود از دل نمی رود..نه حالا..تا وقتی زنده هستم همینطوره !
می سپارمت به خدا ...
می سپارمت به باد ! به آب ! به هر چی چیزه خوبه ! و با بو کشیدن اتاقم بوی تو رو حس می کنم... .
:wub: :wub: :wub:
FaitHleSs
11th April 2007, 05:14 PM
برای تویی که نمی شناسمت...
امروز باز هم در کوچه باغ های بی قرار دلم قرار می زدم؛ من بودم و صدای پرندگان و عشق که از آسمان دلم می بارید و از بال پرندگان می چکید. گفتم: زیر این چتر بزرگ آسمان می نشینم و لحظه ای زندگی می کنم. اما غم دوری تو روی سرم آوار شد و عشق به انتها رسید. کاش می شد... زندگی را ... بودن را... نفس کشیدن را بدون تو تجربه کرد... کاش می شد.
FaitHleSs
11th April 2007, 05:15 PM
آن روز با گلها خداحافظی کردم. فکر نمی کردم که این نگاه آخر است. فکر نمی کردم فاصله ها مثل علف های هرز روی نگاهم را می پوشانند. کاش می دانستی چقدر دلم برایت تنگ شده است.
FaitHleSs
11th April 2007, 05:16 PM
اسمتو گذاشتم گل ترسیدم پژمرده شی
گذاشتم خورشید ترسیدم غروب کنی
گذاشتم جونم که اگه رفتی منم برم .....
FaitHleSs
11th April 2007, 05:18 PM
عشق پیروزی آدمی است هنگامی که به جنگ تقدیر می رود .
FaitHleSs
11th April 2007, 05:19 PM
بگذار آن باشم که با تو در کوهسار گام بر میدارد
بگذار آن باشم که با تو در گلزار گل می چیند
بگذار کسی باشم که احساس درون با او می گویی
بگذار کسی باشم که بی دغدغه با او سخن می گویی
بگذار کسی باشم که در غم سوی او می ایی
بگذار کسی باشم که در شادی با او می خندی
بگذار کسی باشم که به او عشق می ورزی
FaitHleSs
11th April 2007, 05:21 PM
آنی تو
آن کنایه ی مرموز که در نهضت عشق روان است
داشتنش ضروری و گفتنش محال (نصرت رحمانی )
FaitHleSs
11th April 2007, 05:24 PM
از ما گذشت باید به ابر بیاموزیم که از عطش خاک نمیرد .
(نصرت رحمانی )
FaitHleSs
11th April 2007, 05:25 PM
باز کن پنجره را ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت
برگ ها پژمردند
تشنگی با جگر خاک چه کرد .
FaitHleSs
11th April 2007, 05:26 PM
باید به قفل ها بسپاریم با بوسه ای گشوده شوند ؛ بی رخصت کلید .
(نصرت رحمانی )
FaitHleSs
11th April 2007, 05:27 PM
من با قلم
تو با قلم مو
من بر سپید سینه ی کاغذ
تو در دشت چروک بوم
من شخم می زنم
تو رنگ .
(نصرت رحمانی )
FaitHleSs
11th April 2007, 05:28 PM
موسیقی چشم تو چه شور انگیز است
دل از نفس عاطفه ها لبریز است
بی عشق تو اگر یک لحظه بنشینم
سر سبز ترین بهار دل پاییز است .
FaitHleSs
11th April 2007, 05:30 PM
دلم از دوری چشمش به سراب افتاده
مجمعی بود که در سیل خزان افتاده
گر کسی یاد کند از دل ما ، خواهم گفت
قفسی بود و به دام نفسی افتاده
گل شب بوی من از دست رقیبان دل ریش
گوییا بر تن او باد خزان افتاده
دلم از دوری یاران همه در آتش و موج
این چه دردی است که در دامن ما افتاده .
روز و شب می شمرم تا که رسد باد بهار
دل من در هوسش رو به خزان افتاده
جملگی عاشق و مستیم و ملامت در پیش
عشق شوری است که در خانه ی ما افتاده .
( فرهاد کرم بیگی )
FaitHleSs
21st April 2007, 05:23 PM
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن. برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر. برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن. برای عشق وصال کن ولی فرار نکن. برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش...
FaitHleSs
4th May 2007, 01:42 PM
برای عشق تمنا کن ولی خار نشو. برای عشق قبول کن ولی غرورت رو از دست نده. برای عشق گریه کن ولی به کسی نگو. برای عشق مثل شمع بسوز ولی نگذار پروانه ببینه. برای عشق پیمان ببند ولی پیمان نشکن. برای عشق جون خودت رو بده ولی جون کسی رو نگیر. برای عشق زندگی کن ولی عاشقانه زندگی کن. برای عشق وصال کن ولی فرار نکن. برای عشق بمیر ولی کسی رو نکش. برای عشق خودت باش ولی خوب باش...
FaitHleSs
7th May 2007, 05:07 PM
یک نفر میاد که من منتظر دیدنشم
یک نفر میاد که من تشنه ی بوییدنشم
مثل یک معجزه اسمش تو کتاب ها اومده
تن اون شعرهای عاشقانه گفتن بلده
خالی سفرمون رو پر از شقایق می کنه
واسه موج های سیاه دست ها رو قایق می کنه
همیشه غایب من زخم هام رو مرحم میزاره
همیشه غایب من گریه هام رو دوست نداره
نکنه یه وقت نیاد، صداش به دادم نرسه
آیینه ها سیاه بشه، کور بشه چشم ستاره
خشم این حنجره ی خسته همیشه غایبه
کلید صندوق در بسته همیشه غایبه
نعره ی اسب سپید قصه ی مادر بزرگ
بهترین شعرهای سربسته همیشه غایبه
FaitHleSs
21st May 2007, 11:30 AM
اگر تار بودم آهنگ دوستت دارم را برایت مینواختم
اگر بهاربودم شکوفه ها رابرایت تقدیم میکردم
اگر باران بودم آن قدر می باریدم تا غبار غم ها رااز دلت بزدایم
ولی افسوس که نه تارم نه بهارم نه بارانم ولی هرچه هستم با تمام وجود فریاد میزنم دوستت دارم
khazan
23rd May 2007, 09:02 PM
عشقم را انکارنمیکنم
برای دنیای او دیگر سکوت نمیکنم
میدانم او برایم جاودان خواهد بود
khazan
23rd May 2007, 10:49 PM
امشب شب دارزیت
شب بی تو بودن
تنها برای تو گریستن
دوست داشتن را برای بچه های کوچک رویاهایم هجی کردن
دلتنگیهایم را برای ستاره های بی فروغ اسمان گفتن
و نقش خاطراتم را بر روی سنگ بستن
FaitHleSs
29th May 2007, 10:31 PM
کاش می شد هیچ کس تنها نبود ...
کاش می شد دیدنت رویا نبود...
گفته بودی با تو میمونم ولی ...
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود...
سالیان سال تنها مانده ام ...
شاید این رفتن سزای ما نبود...
من دعا کردم برای بازگشت ،
دستهای تو ولی بالا نبود...
بازهم گفتی که فردا می رسی !
کاش روز دیدنت فردا نبود.....
FaitHleSs
3rd June 2007, 01:41 PM
دختري بود نابينا
دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت
دلداده اش را
و با او چنين گفته بود
« اگر روزي قادر به ديدن باشم
حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم
عروس حجله گاه تو خواهم شد »
***
و چنين شد که آمد آن روزي
که يک نفر پيدا شد
که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد
و دختر آسمان را ديد و زمين را
رودخانه ها و درختها را
آدميان و پرنده ها را
و نفرت از روانش رخت بر بست
***
دلداده به ديدنش آمد
و ياد آورد وعده ديرينش شد :
« بيا و با من عروسي کن
ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام »
***
دختر برخود بلرزيد
و به زمزمه با خود گفت :
« اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ »
دلداده اش هم نابينا بود
و دختر قاطعانه جواب داد:
قادر به همسري با او نيست
***
دلداده رو به ديگر سو کرد
که دختر اشکهايش را نبيند
و در حالي که از او دور مي شد گفت
« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »
khazan
3rd June 2007, 02:06 PM
هر چه مینگرد
هر که را میبیند
بوی نفرت را حس میکند
ولی باز هم میخندد
تا مبادا دل کوچک دخترش بشکند
FaitHleSs
6th June 2007, 06:28 PM
خدايا : تکليف چشمه جوشش است ، تکليف دل چيست؟
خدايا : با اين همه کهنه زخم به کجا روم ؟
خدايا : تو می دانی کجا ی بيچارگی ام ؟
خدايا : به کدام سو می روم ، نمی دانم
خدايا : رسيدن به مقصد اگر ياری نباشد ، ميسر نيست
خدايا : تا ذره ای از من باشد ، عاشقی می کنم
FaitHleSs
10th June 2007, 05:44 PM
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم ، زندگی باید همین باشد .
farhad k
14th June 2007, 02:36 PM
نمی شود که به انکار عشق تو نشست ؛ چشمان تو را فراموش کرد و آه سحر گاهی را تنها به نظاره نشست و با اشگ همراهی اش نکرد
نمی شود که در کنار جویبار نشست و بی یاد تو لحظه ای در عمق آب نگریست و در هجوم اشگ های آسمان آخرین نگاه هامان را فراموش کرد
سوگند به تمام هستی که نمی توان به انکار عشق تو نشست ...
FaitHleSs
17th June 2007, 08:29 PM
ظلمت شکافت ،
زهره را دیدیم و به ستیغ بر آمدیم ؛
آذرخشی فرود آمد و ما در نیایشی فرو دید .
لرزان گریستیم ؛
خندان گریستیم ؛
رگباری فرو کوفت ؛
از در همدلی بودیم ؛
سیاهی رفت ، سر به سر آبی آسمان بودیم ؛
در خور آسمان ها شدیم ؛ سایه را به دره ها رها کردیم ؛
لبخند را به فراخنای تهی فشاندیم ؛
سکوت به ما پیوست و ما ، ما شدیم ؛
تنهایی ما تا دشت طلا دامن کشید ؛
آفتاب از چهره ی ما ترسید ؛
دریافتیم و خنده زدیم ؛
نهفتیم و سوختیم ؛
هر چه بهم تر تنها تر ، از ستیغ جدا شدیم ،
من به خاک آمدم و بنده شدم ؛
تو به بالا رفتی و خدا شدی .
farhad k
18th June 2007, 11:45 AM
یاس ها بی تو گل کرده اند ، همان هایی که دوستشان می داشتی و من از عطر نو رسشان مست می شدم ؛ مستی دگر بی معناست که دگر یاس هایم رنگ و بو ندارند .
FaitHleSs
21st June 2007, 10:12 AM
خاطرت هست ؟
آن روز که بی پروا دل میسپردیم
هی میرفتیم و قدمهامان را یکی میکردیم
گفتم به حرمت روزهای پاییزی همسفرم شو!
گفتی دلت دریایی هست؟
خسته ام
خسته خسته ام
می آیی سر به نوازش علفزارها بگذاریم
و رها از هر غمی دل به آسمان بسپاریم؟
FaitHleSs
21st June 2007, 02:45 PM
به خاطر تو آسمان را نقاشي مي كنم
تو به رسم اين محبت به من نگاه كن ،من به حرمت نگاه تو لبخند مي زنم.
تو به خاطر من آنگي بساز ،من به تقدس آهنگت ،ندايي ميخوانم.
تو به حسن همه ي خوبي ها از خطا هاي من بگذر ،من براي تقدير از
اين همه خوبي به تو مهر مي ورزم.
تو به ياد همه ي خاطرات مرا دوست بدار ،من به خاطر دوستيمان از
تو سپاس گذار مي شوم.
تو در تاريكي همه ي شب ها به ستاره ها بنگر تا من به خاطر تو آسمان
را نقاشي كنم.
تو را سوگند به همه ي دوستي ها ،به عهدت وفا كن تا من به حرمت وفاي
تو راضي به مرگ باشم
FaitHleSs
22nd June 2007, 11:27 AM
اگر همه کلمه ها با من قهر کنند. اگر هیچ خودکاری با من همراه نشود. اگر شب ستاره هایش را از من پنهان کند. اگر ماه دیگر قدم در اتاقم نگذارد. اگر درختها و گلها عطرشان را از من دریغ کنند. تاب می آورم و صبوری پیشه می کنم.
اگر آسمان جای خود را با زمین عوض کند. اگر دریاها سنگ شوند و کوه ها آب. اگر جنگلها یخ بزنند و پرنده ها بالهایشان را در بیشه های ناپیدا جا بگذارند و پرواز چیز غریبی بشود. عنان صبر را از دست نمی دهم.
اما نمی دانم اگر یک روز صبح چشمهایم را به امید دیدن تو نشویم چه باید بکنم. نمی دانم اگر تو را نبینم باز هم این باغچه کوچک و این پونه ها و ریحانها و آینه کوچکی که روی تاقچه است زیبا جلوه می کند یا نه؟ بی تو قطارهایی که در باران می گذرند قطعات عمر مرا با خود می برند.
آیا این پلکان کهنه روزی مرا به تو می رساند؟ آیا این حصار دیوانه سرانجام کنار می رود؟ آیا من پراکنده شدن نور را در شبستان خیالم خواهم دید؟
دور از تو لبها و لبخند. چشمها و تماشا زیبا نیست. دور از دفترچه خاطرات من خواندنی نیست. اگر تو نبودی و عشق تو نبود از چه چیزی باید می نوشتم؟ جهان با عشق دیدنی می شود.
" ای که به یاد تو خوابهایم پر از تمشک و رنگین کمان است! حتی اگر به اندازه یک سر سوزن دوستم داشته باشی هرگز از تو جدا نخواهم شد "
(نیاز )
FaitHleSs
26th June 2007, 11:18 PM
به آسانی مرا از من ربودی
درون کوره غم آزمودی
دلت آخر به سرگردانی ام سوخت
نگاهم را به زیبایی گشودی.
FaitHleSs
28th June 2007, 12:12 PM
کاش کودک بودم
تا بزرگترين شيطنت زندگي ام نقاشي روي ديوار بود
، اي کاش کودک بودم
تا از ته دل مي خنديدم نه اينکه مجبور باشم
همواره تبسمي تلخ بر لب داشته باشم
، اي کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتي و درد
با يک بوسه همه چيز را فراموش مي کردم
FaitHleSs
4th July 2007, 09:34 PM
وقتی که نگاه میکند، گناه عاشقی در چمانش موج میزند. وقتی که حرف میزند، لرزش ترس حرفهایش گوشت را تیز میکند و آنگاه که نیستی، آوازهی عاشقیاش قلقلکت میدهد.
بوبن میگوید: "وقتی که کسی را دوست داریم، همیشه حرفی برای گفتن به او پیدا میکنیم..." و او که همیشه حرفی برای گفتن و دلیلی برای ابراز وجود دارد.
خوشحالم و حسود و ناراحت. سه حس غریب متضاد. سه احساسی که با دیدنش در دلم به جنب و جوش میآید و میچرخد و شیطان روحم که تازه میشود.
خوشحال. از آن سو، که او دیوانهی من است، او از معدود کسانی است که مرا، به راستی مرا، میشناسد و دلمیبازد. خیل کوچکی از هواداران، که هرگز از هواخواهی خسته نمیشوند.
حسود. از آن جهت که به کمال عاشق شده است. او حاضر است تا تمام وجودش را، تمام هستیاش را و تمام داراییای ناچیزش را برای من ببازد. و این عشق افلاطونی چه زیباست.
ناراحت. زیرا آنقدرها که باید دوستش ندارم. این بازی تکراری من و عشاق است. شیطنت کوچکی، دلبری و عاقبت دلدادگی و دیوانگی. آری، فرشتهی کوچک دیگری که ابلیس میشود.
انسانها موجودات عجیبیاند. خیلی زودتر از آنکه فکرش را بکنند، عاشق آنچه که از آن متنفرند میشوند. و من نیز چون دیگران، خیمهشب بازی عاشقانهای راه انداختهام. آه خدای من، لعنت بر من!
و عاقبت، من که هیچ وقت، حرفی برای گفتن به او نیافتم!
FaitHleSs
7th July 2007, 11:27 AM
خط .
نقطه .
تو كدامين بودي !
من كدامين هستم ؟
شايد خط نبودم . اما نقطه آغازم تو بودي .
شايد خط نبودي ولي نقطه آغاز من بودي .
نقطه تلاقي !
رسيدن مرگ و زندگي به يكديگر .
نقطه اي براي شروع . براي حركت .
براي بودن ! در گريز نبودن هايم .
تو اگرچه نماندي ، اما هميشه نقطه آغازم خواهي ماند .
من در پي زندگي ، بدون هيچ گونه منطقي به تو رسيدم .
نقطه آغاز !
اما من نقطه اي را نمي خواستم كه فقط آغاز باشد . من به پايان انديشه مي كردم .
اما تو همچنان از ابتدا مي گفتي . من مجبور به رفتن بودم براي رسيدن به ته خط .
اما تو با ماندنت فقط نقطه بودن را نويد مي دادي !
اما تلاش كردم . براي آنكه تو تنها خط موازي زندگي ام باشي .
خطي كه از يك نقطه شروع شد و براي موازي بودن نياز به شكسته شدن داشت .
من شكستم !
اما تو ... .
هرچند كه مي توانستي ، ولي در ابتدا ماندي براي آغاز ديگري !
باشد هر آنچه كه پايان من باشد، آغاز هميشه دوست داشتني است .
من رفتن را از تو آموختم . و تجربه خط بودن را از نقطه ي بودن تو آغاز كردم !
و ... .
و شايد از براي تو ، من از خط بودن واهمه داشتم !!
اما مهم نيست .
تو نقطه ي بودن بودي و من از براي تو خطي كه فقط ابتدايش را مي ديدي .
خطي كه رسيدن به انتهايش از براي تو تصور يك رويا بود !
من رفتم . و شايد تو !
شايد به اجبار تركت گفتم . و شايد تو !
اما مهم نبود .
مهم اينست كه ديگر در نقطه آغاز ايستادن مجاز نيست .
مهم اينست كه ديگر در نقطه آغاز ايستادن مجاز نيست .
بايد رفت براي خط بودن
FaitHleSs
8th July 2007, 08:37 PM
زندگي به من اموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت که چگونه زندگي کنم تو نيز به من اموختي چگونه دوست بدارم اما به من نياموختي که چگونه فراموشت کنم
FaitHleSs
9th July 2007, 02:29 PM
اگرمعجزه اي رخ بدهد
وزمان به عقب برگردد
به دنيا قول خواهم داد چشم هايم ر ا تا آخرين
روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟
مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ،
دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !!
FaitHleSs
10th July 2007, 09:47 PM
اکنون که شب از نیمه گذشته
و سکوت هم جا را فراگرفته
تاریکی و ظلمت سایه خود را بر سر شهر افکنده
و همه در خواب ناز کتم عدم فرو رفته اند
من با مهتاب سخن می گویم
از تو از محبت و مهربانیت
از عشق، دوست داشتن و صداقت تو
از دستان پر مهر و آغوش پر محبت تو
از ثانیه ها، دقایق و ساعت های سخت و ملال آور جدایی و تنهایی
از اینکه هر روز صبح به امید شنیدن صدای گرم و مهربانت از خواب بیدار می شوم
از روزهایی که با خیال و رویای با تو بودن سر می کنم
از چشمان خسته و مضطرب خود و از شب زنده داری های خود
از امید وصال و از حضور تو برایش می گویم
حضور تو که دلیلی شده تا روزهای سخت تنهایی را سپری کنم
حضور تو که باعث شده دنیای پوچ و بی ارزش را تحمل کنم
آری از حضور گرم تو برایش می گویم که روح سرد آدمهای اطرافم را آب کرده
از حضور تو برایش می گویم که روزنه امید را در دلم روشن کرده
از حضور تو می گویم که مرا از بایدها و شایدها و خوشی های زودگذر جدا کرده
و به عالمی دیگر کشانده و روحم را به پرواز در آورده
و از شور و شعفی که به خاطر حضور تو در وجودم، ایجاد شده برایش می گویم
اما چند شبی است که تنها هستم و در سکوت تنهایی غرق شدم
چند شبی است که مهتاب درپشت ابرها پنهان شده
و مهتاب را برای شنیدن حرفهایم پیش کش نمی کند
گویی پنداشته دیگر تنها ماه موجود در دنیا نیست
حال دیوار را شریک خود قرار دادم و با او سخن می گویم
تا اگر از دوست داشتن خودم نسبت به تو برایش گفتم از حسودی نرود
و اگر از غم و درد دوری و هجران و فراق برایش گفتم
از شدت دردهام کمر خم نکند و تنهایم نذارد
دوستت دارم عزیز
FaitHleSs
17th July 2007, 10:07 AM
تو در چشم من همچو موجي
خروشنده و سركش و نا شكيبا
كه هر لحظه ات مي كشاند بسويي
نسيم هزار آرزوي فريبا
تو موجي
تو موجي و درياي حسرت مكانت
پريشان رنگين افقهاي فردا
نگاه آلوده ديدگانت
تو دائم بخود در ستيزي
تو هرگز نداري سكوني
تو دائم ز خود مي گريزي
تو آن ابر آشفته نيلگوني
چه مي شد خدا يا
......چه ميشد اگر ساحلي دور بودم ؟
شبي با دو بازوي بگشوده خويش
ترا مي ربودم ... ترا مي ربودم
FaitHleSs
22nd July 2007, 10:50 AM
گاهی آسمون پر ستارس ؛ ولی یه ستاره میون اون ستاره ها بزرگتر و درخشانتره ، برای من اون ستاره تویی و من اسمشو گذاشتم « تو »
می دونی ؟
وقتی با ستاره ی تو حرف می زنم ؛ وقتی بهش خیره می شم یا بهش چشمک می زنم همیشه ازم یه چیزی می پرسه ، می گه دوستم داری ؟ منم می گم دوستت دارم . ولی دیشب از من یه سوالی دیگه پرسید ؛ گفت : تو چرا هیچ وقت از من نمی پرسی که دوستت دارم یا نه ؟!
منم ازش پرسیدم تو چی ؟ دوستم داری ؟
می دونی چی گفت ؟
گفت : قلبتو بده ؛ گفتم : چه جوری ؟ گفت : چشمتو ببند ، یه نفس عمیق بکش و خودتو رها کن ؛ قلبت پرواز می کنه و خودش میاد پیشم . منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت . ستاره قلبمو گرفت و روش یه چیزی نوشت .
می دونی چی نوشته بود ؟
نوشته بود « دوستت دارم »
نوشته ی ستاره ی تو رو قلبم موند . هنوزم هست . تا آخر می مونه .
می دونی چرا ؟
چون بهم گفت : حقیقت هیچ وقت نابود نمی شه ؛ چون چیزیه که باید وجود داشته باشه .
FaitHleSs
24th July 2007, 06:08 PM
زندگی مثل یک دیکته است...
هی غلط می نوسیم و هی پاک می کنیم...
دوباره می نویسیم و باز پاک می کنیم...
غافل از اینکه یه موقع داد بزنن: ورقه ها بالا
فرشید رنجبر مازندرانی
FaitHleSs
30th July 2007, 08:49 PM
ميروي تا با نبودن عشق را پر پر کنی
میروی با اشک حسرت ، دیده ام را ترکنی
آن همه گفتی نگاهت با نگاهم زنده است
من نباشم ، می توانی روزها را سر کنی
در نبودت گریه کردم ، آینه احساس کرد
آینه شو ، گریه ام را حس کنی باور کنی
سبز در عشقت شدم کم کم تو دانستی ولی
عاقبت می خواستی در قلب من خنجر کنی
بعد تو در سینه نامت می شود یک خاطره
کاش می شد قصه عشق مرا باور کنی
FaitHleSs
2nd August 2007, 11:04 AM
خواب دبدم که یه عشقی؛ تو طلوع سرنوشتی
روی دفتر دل من؛ از دلت نامه نوشتی
خواب دیدم که یه ماهی؛ یه امیدی، جون پناهی
برای منِ مسافر،تو همیشه چشم به راهی
گفتی امشب، شب یلداست؛ دل من همیشه تنهاست
شونه های مهربونت، مثل خوابه، مثل رویاست
بیا با من مهربون باش؛ تا می تونی همزبون باش
واسه این پرنده امشب، تا می تونی آسمون باش
zary
2nd August 2007, 07:02 PM
در دلم ابر تو ميبارد،عشق
سينه ام داغ تو را دارد ،عشق
باورم نيست كسي از غم تو
دل ديوانه نيازارد ،عشق
باورم نيست كسي زخم تو را
بر دل خون شده نگذارد،عشق!
آن غريقم كه نترسد از موج
تن به درياي تو بسپارد عشق
zary
3rd August 2007, 10:49 AM
تو را میشناسم من ای عشق
شبی عطر گام تو در کوچه پیچید
من از شعر پیراهنی بر تنم بود
به دستم چراغ دلم را گرفتم
و در کوچه عطر عبور تو پر بود
و در کوچه باران چه یکریز و سرشار
گرفتم به سر چطر باران
کسی در نگاهم نفس زد
و سرتا سر شب پر از جستجوی تو بودم
و سر تا سر روز پر از جستجوی تو هستم
صدایم کن ای عشق
صدایم کن از پشت این جستجوی همیشه
zary
4th August 2007, 04:15 PM
درفکرتو
و اکنون در شبی زرد به تو می اندیشم
با رخی زرد و دلی سرد به تو می اندیشم
به عشق حاصل کودکی و نفهمی می اندیشم
کاش هنوز هم کودک بودم
من پس از سالها هنوز هم به تو می اندیشم
و باز هم مثل روزی که کودک بودم
معصومانه به تو می اندیشم
کاش هنوز هم معصوم بودم
یک روسپی کثیف خودش را به من چسبانده
و من فارغ از او
به عشق پاک از دست رفته ام می اندیشم
تو حق داری
باز هم بزرگوارانه مرا بران
اما فراموش نکن
و باور کن
من به تو می اندیشم !
zary
4th August 2007, 04:55 PM
عشق را در جان و دل می بینم اکنون
یار را از عمق شب می جویم اکنون
در فراقت ای تو معنا داده ی این زندگی
ناله ها سر می دهم ازغمت اکنون
FaitHleSs
5th August 2007, 05:23 PM
-من صبورم اما... بي دليل از قفس کهنه ي شب ميترسم بي دليل از همه تيرگي تلخ غروب و چراغي که تو را از شب متروک دلم دور کند ميترسم من صبورم اما.... آن که دانست زبان بست... وان که ميگفت ندانست
FaitHleSs
6th August 2007, 10:59 AM
پسرک تنها بود
در کنار ساحل
پسرک گریان بود
غرق در خشم بلا
پسرک راه میرفت
اما پا لرزان
می گذراند روز را
اما بی فردا
پسرک چشم میدوخت
چشم به دریای کویر
ناگهان امد موج
برد او را به درون
پسرک میترسید
که چه باید بکند
چشمهایش را بست
که کمی فکر بکند
اما تنها بود
بی کس و یارغریب
ناگهان نور امد
یاری از دور امد
دختری زیبا رو
از شب نور امد
پسرک خندیدو
با پری همراه شد
دل به دریا بست
راهی فردا شد
FaitHleSs
13th August 2007, 11:10 AM
یه روزی گله کردم من از عالم مستی
تو هم به دل گرفتی دل ما رو شکستی
من از مستی نوشتم ولی قلب تو رنجید
تو قهر کردی و قهرت مصیبت شد و بارید
پشیمونمو و خستم اگه عهدی شکستم
آخه مست تو هستم اگه مجرم و مستم
FaitHleSs
14th August 2007, 12:09 PM
واین بار باز تو را دیدم زیر باران تک وتنها البته با همان چکمه وچترت
به یاد آن روز من نیز با ابرها گریستم وصدایت کردم
اما تو می رفتی بی آنکه جوابم را بدهی
هنوز هم صدای قدمهایت را زیر شر شر باران می شنوم ....
آسمون
14th August 2007, 12:15 PM
متن های زیبایی بود .مرسی
FaitHleSs
14th August 2007, 12:44 PM
متن های زیبایی بود .مرسی
خواهش...
zary
14th August 2007, 06:03 PM
عشق صحرای بی پایان دلتنگیست در برخورد با صخره های آب گرفته دریا کنار .
وچه سنگ است دل سنگ که میدزدد آب را از دهان تشنه بیابان .
zary
14th August 2007, 09:29 PM
مي رسد روزي كه روزها را سر كني
مي رسد روزي كه مرگ عشق را با ور كني
مي رسد روزي كه كنار عكس و قلب من
شعرهاي كهنه را از سر كني
zary
14th August 2007, 09:30 PM
يك رنگُ بوي تازه از عشق بگير
پُرسوزترين گدازه از عشق بگير
در هر نفسي كه مي تپد اي دل
يادت نرود اجازه از عشق بگير
zary
14th August 2007, 09:34 PM
من كه عاشقت مي مونم برو هر جا كه ميري
تو دل به من ندادي كه بخواهي پس بگيري
دل من امّا عزيزم باشه دستت يادگاري
خواستي بشكنش ولي واي نكنه پسش بياري
ميگي مرهمت نمي شم باشه مرهم نباش
لااقل رو زخمم نمك نباش
باشه من ترانه ها مو مي سپرم به دست باد
سخته بي تو زنده بودن ولي چاره چيه
كاشكي قصّه ام يه جور ديگه به آخر مي رسيد
دل تو كاشكي صداي دل من را مي شني
FaitHleSs
17th August 2007, 11:31 PM
چشمای من همش در انتظاره...
منتظره عبور یک ستاره...
یه همسفر که از صدای قلبم...
پاهاشو رو چشمای من بذاره...
vergil
20th August 2007, 10:18 AM
چگونه می توانی عریان باشی؟!
وقتی که در کوچه صدای شلاق باد می آید!
من عریانی را دوست میدارم!
شولای تجربه میداند،
نگاه عشق عریانی می خواهد
عشق یعنی شعر بلند صمیمیت
FaitHleSs
21st August 2007, 10:42 AM
دیوار ....شهر.....روزنه......
پاهای برهنه ی من دیگر توان دویدن ندارند!
مردمان این شهر غضب آلوده نگاهم می کنند...
تو اما... همیشه لبخند می زنی!
زمین را به نوازش پاهای خسته ام دعوت می کنی...
درست در همان لحظه که چشمهایم بارانی ست... دیوارهای شهر را فرو می ریزی تا دور دست نگاهت باز پیدا شود...
خوب می دانی که در گوشه های تاریک دیوار این شهر پر از هیاهو... پرنده ای هنوز زنده است...
همان لحظه که دیوارها فرو می ریزند... همان لحظه ای است که نفسم را با هوای خیالت تازه می کنم.
چشمهایم را که باز می کنم... گوشه ای نمناک از دیوار این شهر یاد رویایم را زنده می کند...
دیوار ترک برداشته... پرنده هنوز زنده است!!!
vergil
21st August 2007, 08:24 PM
عشقم را انکار نمیکنم
ولی میدانم در سیاهترین روزهای زندگی
عشقم مرا انکار کرد
به کدامین گناه باز در بیغوله های دلم زندانی شدم؟
تا به کی باید دنبال یک تکه امید در به در کوچه های دلواپسیم شوم؟
کاش..............
FaitHleSs
25th August 2007, 11:11 AM
من صدا مي زنم :
” باز كن پنجره ، باز آمده ام
من پس از رفتنها ، رفتنها ؛
با چه شور و چه شتاب
در دلم شوق تو ، اكنون
به نياز آمده ام
“داستانها دارم
از دياران كه سفر كردم و رفتم بي تو
از دياران كه گذر كردم و رفتم بي تو
بي تو مي رفتم ، مي رفتن ، تنها ، تنها
وصبوري مرا
كوه تحسين مي كرد
من اگر سوي تو برمي گردم
دست من خالي نيست
كاروانهاي محبت با خويش
ارمغان آوردم
من به هنگام شكوفايي گلها در دشت
باز برخواهم گشت
تو به من مي خندي
من صدا مي زنم :
” آي باز كن پنجره را “
پنجره را مي بندي
با من اكنون چه نشستنها ، خاموشيها
با تو اكنون چه فراموشيهاست
چه كسي مي خواهد
من و تو ما نشويم
خانه اش ويران باد
FaitHleSs
27th August 2007, 09:55 AM
نام تو را آورده ام دارم عبادت مي كنم
گرد نگاهت گشته ام دارم زيارت مي كنم
دستت به دست ديگري از اين گذشته كار من
اما نمي دانم چرا دارم حسادت مي كنم
گفتي دلم را بعد از اين دست كس ديگر دهم
شايد تو با خود گفته اي دارم اطاعت مي كنم
رفتم كنار پنجره ديدم تو را با ،،،،، بگذريم
چيزي نديدم ، اين چنين دارم رعايت مي كنم
من عاشق چشم توام ، تو مبتلاي ديگري
دارم به تقدير خودم چنديست عادت مي كنم
تو التماسم مي كني جوري فراموشت كنم
با التماس اما تو را به خانه دعوت مي كنم
گفتي محبت كن برو ، باشد خداحافظ ولي
رفتم كه تو باور كنب دارم محبت مي كنم
FaitHleSs
28th August 2007, 05:30 PM
به دل پناه ببر ! آخرین پناهت اوست
تو را چنان که تمنای توست ، دارد دوست.
کتاب : بی تو مهتاب شبی فریدون مشیری
FaitHleSs
31st August 2007, 08:39 AM
به اونا که هر شب و روز سر راه ما نشستن
در عشق و آرزو رو به روی من و تو بستن
به ماها می گن جوونید، قدر عشقو نمی دونید
مثال خنده و آتیش، نباید با هم بمونید
بهشون بگو بدونن فکرشون همه سیاهه
کشتن مرغای عاشق به خدا خیلی گناهه
بهشون بگو می دونیم اگه ما خیلی جوونیم
قدر عشقو خوب می دونیم بزارن با هم بمونیم
ما پرندگان عشقیم، عهد زندگی رو بستیم
دلامون پر از محبت، پای همدیگه نشستیم
عشق ما پاک و فداییست، مثل شبنم بهاره
دلامون جام بلوره، جز صفا رنگی نداره؛ جز وفا رنگی نداره
FaitHleSs
7th September 2007, 01:41 PM
موقع تولد قشنگ تو،هرچه که دعا کنی
مستجاب ميشود
چشم تو بهترين هردو نيمه
انتخاب ميشود
آن شبی که صبح آن تولدست،
آفتاب ميشود
عکس تو جای ماه،توی آسمان نقره
قاب ميشود
ديشب تولدت چه زود توی چشم عاشقم
وقت خواب ميشود
به دل غريب،اجازه گر دهم
قصه ام يک کتاب ميشود
گفتن از نگاه تو
بی حساب ميشود
آخرش شمع
آب ميشود
-: مریم حیدرزاده :-
tarane
8th September 2007, 12:30 PM
امشب صدای جدایی را در گوش من سر داده اند
فکر می کنند عشق را از دلم بیرون رانده اند
لحظه ای دردهایم را فراموش می کنم
انگار حرف این و آن را دارم گوش می کنم
که باید تو را فراموش کنم
که باید عشق را ازبن و ریشه نابود کنم
کاش با آن نگاه مهربانی که داشتی
با همان نگاه که عشق را در دل من میکاشتی
برای همیشه عشقت را از دلم بر می داشتی.......
اصلا دلم را از این جسم خسته ام رها یش می کردی
کمی او را با قصه لیلی و مجنون آشنایش می کردی
لیلی و مجنونی که برای این مردمان افسانه اند!
مردمانی که عشق را در دلهایشان سوزانده اند
و خاکسترش را بر باد داده اند ...
اما من اینجا قاصدکم را بر باد داده ام!
دل به خاک بستن را از یاد برده ام
با قایقی شکسته، دل به دریا زده ام!
از سرزمین این بی خبران
از عشق باید گریخت
صدای عشق را در جایی دیگر باید شنید
انگار صدای فریادشان را از ساحل می آید
با خود می گویند این قایق شکسته باز به ساحل می آید!
اما نه انگار بوی افسانه ای دیگر می آید
این افسانه هم رفت افسا نه ای دیگر می آید!
اما مگر من قصه ام؟!
من افسانه ام؟!
من فقط از خدای خود خواسته ام
مگر با چشمان خود ندیده اند؟
همان چشمانی که لیلی و مجنون را دیده اند!
امانمی دانم چرا ؟؟؟
هنوز عشق را باور نکرده اند!
نمی دانم چرا؟؟؟
[Only registered and activated users can see links]
FaitHleSs
8th September 2007, 09:56 PM
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم و از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی پناهیم
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هرجا بودم با تو بودم
هرجا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسم و کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبی سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
FaitHleSs
11th September 2007, 03:11 PM
ببین که از ستاره های چشمات نفس توی سینه ی من نمونده
دلواپسی های تموم شب رو حنجره هامون هنوزم نخونده
ای که صدات سکوت شاعرانه ست
برام حضورت همیشه ترانه ست
نبودنت یه شعر بی بهانه ست
دستای تو مرحم عاشقانه ست
می خوام که با پنجره های تاریک
فقط بگم از نفسای بارون
اسم تو رو رج بزنم رو برگا
یا که روی قاصدکای ایوون
هم نفس نرمی آب چشمه
جاری بشیم مثل بهار تو ریشه
تو شادی شکفتن شکوفه
صدا بشیم شعر بخونیم همیشه
بزار که خواب خوبتو همیشه
با چشمای باز خودم ببینم
تا انتها و نفس های آخر
منتظر اومدنت بشینم
بیا که با هوای دل سپردن
راهی شط نور و آیینه باشیم
هم سفر شهاب آسمون ها
برای عشق تعبیر تازه باشیم
tarane
13th September 2007, 12:43 PM
پشت دیوار زبان بسته ی ما
نگه مخموریست
پر ز مینای محبت که آنی دارد
من پی خوبترین قاصد شب می گردم
من پی پروانه!
تاب افسونگری روزم نیست...
tarane
13th September 2007, 12:45 PM
سخني دارم با اهل قلم
بنويسيد چه پيش آمده است؟
خواب ها اين همه سنگين شده اند
بنويسيد چرا تيره به آيينان
در حق خويش بد آيين شده اند
بنويسيد كه شاعر مي گفت:
من خريدار گل عاطفه ام
عاشقم، عاشق لبخند شما
تشنه جرعه اي از چشمه ي احساس ومحبت هستم
دل من نزد شماست
بنويسيد كه با عشق شما مي مانم
بنويسيد كه با شوق شما مي گويم
بنويسيد كه با ياد شما مي ميرم
بنويسيد كه شاعر مي گفت:
به غم عشق قلم
برگ سبزي اگر امروز به من هديه كنيد
حرمتش بيشتراست
زان همه گل كه پس از مرگ
سر سنگ مزارم باشد
tarane
13th September 2007, 12:47 PM
عشق را انکار نمي کنم....
چه کسي ميداند پشت اين ديوار زهر آگين جدايي چه پنهان است..
عقش را انکار نمي کنم....
باز مي پرسد چي کسي؟؟؟
عشق باورهاي جدايي است
عشق آغاز جدايي است
پشت آن ديوار عشق است
چون عشق آغاز جدايي است...
اينک عشقم را انکار نمي کنم....
FaitHleSs
14th September 2007, 08:54 PM
اگر دلم شکسته،اگر تنها و ساکت هستم فقط به خاطر توست....
هر روز چشمانم به افق روشن دیدارت باز و با غبار نمناک فراق بسته میشود ولی به امید دیداری دوباره زنده میمانم تا شاید آتشی که درونم را میسوزاند با تراوت دیدارت خاموش کنی...
مطمئن باش افق ها را به نظاره مینشینم تا در یکی از آنها بیایی و دیگر از پیشم نروی ... .
FaitHleSs
16th September 2007, 10:01 AM
بزار که خواب خوبتو همیشه
با چشمای باز خودم ببینم
تا انتها و نفس های آخر
منتظر اومدنت بشینم
بیا که با هوای دل سپردن
راهی شط نور و آیینه باشیم
هم سفر شهاب آسمون ها
برای عشق تعبیر تازه باشیم
FaitHleSs
18th September 2007, 12:03 PM
تو آسمون عشقم یکی پیدا میشه
یواش یواش نگاهاش آشنا میشه
وقتی میاد کنارم، دست رو دلم می لرزه
زار دلم تو سینه، نگفته حاشا میشه
FaitHleSs
24th September 2007, 09:36 PM
KASH KODAK BOODAM KHEYLI GOOD BOOD
قبل از هر چیزی خوش اومدید
بعدشم اینکه بر اساس قوانین سایت و قوانین این بخش لطف کنید فارسی بتایپید
FaitHleSs
30th September 2007, 01:47 PM
خوش است اندوه تنهایی کشیدن
اگر باشد امید باز دیدن
FaitHleSs
3rd October 2007, 08:08 PM
اسم تو قشنگ ترين قصه براي گفتنه
اسم تو قشنگ ترين قصه واسه شنفتنه
غنچه ي نجيب اسم تو روي باغ لبم
بهترين غنچه ي لذت براي شكفتنه
لحظه ي طلايي نوازش گيسوي تو
مثل ناز دست روي خواب چمن كشيدنه
داغي وسوسوه ي گرفتن دستاي تو
كوره ي بزرگ خورشيد و توي خواب ديدنه
تو چي هستي ؟
تو چي هستي كه تماشا كردنت
مثل پر به آسمون گشودنه
تو كي هستي ؟
تو كي هستي كه تمام لحظه ها
بي تو بودن ، مثل با تو بودنه
زير نور خيس بارون ، مخمل سبز چشات
جنگل جادويي در به دري هاي منه
گيسوي بلند تو ، كه شعري از رهاييه
زنجير سياه موندن براي پاي منه
صداي هق هق من ميون تاريكي شب
صداي شكستنه ، صداي سرد مردنه
صداي دور شدن پاي من از كوچه ي تو
آخرين حرف منه صداي جون سپردنه
FaitHleSs
18th October 2007, 03:42 PM
چطور بگم دوستت دارم که قلبم آروم بگیره
به کی بگم تو رو دارم که از حسودی نمیره؟
FaitHleSs
25th October 2007, 10:11 PM
برو نمی خوام ببینی خونه ی من خالی شده
همدم من به جای تو ریگای پوشالی شده
اون که می گفت می مرد برات، دیدی راس راسی مرد
رفت و همه خاطرشم به خاطرت برداشت و برد
بهش بگین نشسته پات، بهش بگین نیومدی
بگین هنوز دوستت داره با این که قیدشو زدی
نشونی قبر منو بهش ندین خوب می دونم
میاد جای همیشگی، سر قرار تو رود خونه
FaitHleSs
7th November 2007, 08:30 PM
نبض لحظه رو نگه دار،نذار عشقمون بمیره
نذار ضربه های ساعت منو از تو پس بگیره
آسمون چشماتو بستی، نمی بینی داره میره
کاش می شد غرور اشکام سر راهتو بگیره
FaitHleSs
16th November 2007, 09:58 AM
بیا ما با هم بریم تا برسیم به شهر رویا
بزنیم دل رو به دریا که سیاهه حرف فردا
توی رویامون می مونیم اگه خواستی تا همیشه
زندگمون رو میسازیم، تو به من نگو نمیشه
نگو که طلوعه تازه توی این روزا محاله
نگو حرف شهر رویا، قصه های تو کتابه
بیا هم بازی من شو، نگو قد کشیده سایم
چشم میزاریم رو درخت و میشماریم تا بینهایت
توی خونمون میسازیم خاطرات عاشقونه
روی دیواراش میسازه مرغ عاشق آشیونه
توی باغچه های رویا که بهارش بی خزونه
گل اطلسی می کاریم، بمونه از ما نشونه
farhad k
21st November 2007, 11:58 AM
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من
چه جنونی
چه نیازی
چه غمی است
یا نگاه تو که عصمت و ناز
بر من افتد چه عذاب و ستمی است
( اخوان ثالث )
Parisaa
21st November 2007, 12:06 PM
هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه... واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه... براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه... عاشقه کسي باش که دوستت بداره
FaitHleSs
3rd December 2007, 02:35 PM
خدا کنه همیشه هر جا هستی شاد زندگی کنی..
خدا کنه همیشه خنده رو لبهای نازت باشه..
خدا کنه همیشه بگی..بخندی..کباب تابه ای بخوری و با زندگیت زندگی کنی..
ولی گاهی وقتا مثلا آخر شب که می خوای بخوابی یادت بیفته یه دل تنهایی هست که
یه کم اون ورتر از تو می تپه..هنوزم واسه تو !... .
تو..تو نیستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی !..
تو..تو نیستی تمام زندگیمو مثل یه فیلم نمایش بدی !..
اولش که خودت اومدی می خواستم نذارم بری ولی..
ولی اینقدر با دلم بازی کردی که دلم منو راضی کرد !... .
می دونم حق ندارم دوستت داشته باشم.. می دونم نباید به تو فکر کنم..ولی من به تو فکر می کنم و...
و این هم تنها چیزیه که نمی تونی ازم بگیری... .
من هر شب با اسمت همصدا میشم و تو رویاهام با تو حرف می زنم تا سبک بشم..
تو عمق دلم به همصدای بی صدا دارم که دوستش دارم... .
حرف آخرم :
خاطرات قشنگ تو رو..تو دفتر عشقم می نویسم !
عکستم که گذاشته بودم توی قاب قلبم در آوردم و گذاشتم لای دفتر...
یه گل سرخ می ذارم جاش تا دیگه عکس کسی رو اونجا نذارم... .
با خودم یه عهدی بستم "دیگه هیچ وقت کسی رو توی دلم راه ندم"... .
تو قصه ی عشقبازی هر که از دیده رود از دل نمی رود..نه حالا..تا وقتی زنده هستم همینطوره !
می سپارمت به خدا ...
می سپارمت به باد ! به آب ! به هر چی چیزه خوبه ! و با بو کشیدن اتاقم بوی تو رو حس می کنم... .
sina_khatare007
7th December 2007, 02:21 PM
احسنت خیلی قشنگه دست همه تون درد نگنه
FaitHleSs
8th December 2007, 06:45 PM
احسنت خیلی قشنگه دست همه تون درد نگنه
می تونستی تنکس بدی! :)
sina_khatare007
8th December 2007, 07:25 PM
نه به تک تکتون ا گرم مشکلی میبینی فرشاد جان پستارو پاک کن داداش
FaitHleSs
9th December 2007, 07:44 PM
نه به تک تکتون ا گرم مشکلی میبینی فرشاد جان پستارو پاک کن داداش
شوخی کردم بابا. :)
درکل گفتم!
Parisaa
12th December 2007, 09:46 PM
ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من یک پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفری
رنگ تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی دل تنگینت را خوب من بگذار و بگذر
گریه ی دریا چه ها را به دامانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفری رنگ
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
Parisaa
12th December 2007, 10:21 PM
امشب بار ديگر شعرم را به پرواز در مي آورم
ديگر كسي به مرداب عشق نمي انديشد
چه روزگار سختي را گذرانديم زماني كه حس كرديم عاشق پاييزيم
شادي مغلوب شده و غمبار ديگر برگها را به بازي مي گرفت
ديشب تمام پنجره ها را بستم ستاره ها را خاموش ديدم در ديدگاه خود تراكم غم را مي ديدم
امشب بار ديگر دفتر شعرم را مي گشايم من به سكوت احتياجي ندارم
تمام زندگي صداي قلب است
من در زندگي تنها صدف عشق را مي بينم
امشب در غار تنهايي فرياد مي زنم :
همه ي زندگي را به پاييز فروختم
zary
19th December 2007, 10:55 AM
من گذر خواهم کرد امشب از شهر تماشائی خویش!!!!!
تکه ای از دل خود را در دست !
و به هر رهگذری خواهم گفت :
ذره ای عشق کمی عاطفه قدری ایمان !
به من خسته ی تنها بدهید ...
تا که شاید شب من صبح را دریابد ....
و با آن خانه ای خواهم ساخت
و در آن عشق همان ناب ترین واژه ی هستی را جای خواهم داد
Parisaa
22nd December 2007, 12:16 PM
دلم رو خالی کردم برا همه حرفات و همه دردات...نمی خوام هيچ سنگينی تو اون دلت باشه...سبک سبک باش تا بتونی راحت پرواز کنی...اوج بگيری ...سبک...رها...تا بخندی...هميشه بخندی...تا چشای قشنگت هيچ وقت غمزده نباشه...چشات هميشه بايد خندون باشه...هميشه...اگه اشکم تو چشات حلقه زد اما خندون باشه.........خوشگلکم من با تو شادم.......بی تو می ميرم
Parisaa
24th December 2007, 08:55 AM
هر کاری میکنم بخاطر توست
و هر چه که دارم تو به من داده ای
تمامی حرفهایت
لبریز عشق است
و تنها پناهگاه من آغوش توست
تمام آرزوهایم و همه چیز در گذشته و آینده ام برای توست
تمامی چیزهایی که دوستشان دارم
به تو ختم می شود
زیـــــــرا
تو را دوست دارم.
Parisaa
26th December 2007, 11:16 AM
یک نفر هست که دنیایش را،
همه هستی و رؤیایش را، به شکوفایی احساس تو، پیوند زده
و دلش می خواهد، لحظه ها را با تو، به خدا بسپارد....
sina_khatare007
27th December 2007, 08:08 AM
عشق یک آتش است . اما هرگز نمی توانی پیش بینی کنی
که تو را گرم می کند یا خانمانت را خواهد سوزاند
Parisaa
27th December 2007, 08:24 AM
اگر آن عشق حقيقي است به سويم باز ميگردد .... در غير اينصورت خودم را آزاده اي مي پندارم كه با تپش ميلياردها سلول در بدنم در هستي به پرواز درامده ام . چه احساسي بر تر از سبكي و پرواز ....پرواز تا نهايت بودن . پرواز تا رسيدن .حس كردن . خواستن و با عشق زندگي كردن.
FaitHleSs
16th January 2008, 10:06 AM
همه چی ساده شروع شد، تو مسیرِ یه خیابون
توی یک غروبِ پاییز، زیرِ چترِ خیسِ بارون
یه نگاهِ ساده از تو، یه سلامِ ساده از من
چند تا لبخندِ دروغی، چند قدم پیاده رفتن
چند تا پرسش از گذشته؛ چند تا حرفِ کودکانه
دل زدن به قلبِ دریا، یه سوالِ عاشقانه
همه چی ساده شروع شد، ساده مثلِ دل سپردن
مثل عاشق شدن تو، مثل عاشق شدن من
FaitHleSs
16th January 2008, 10:08 AM
نه اون عاشق سرخورده منم
نه بی تاب و سر سپرده تویی
هر دوتا بی صدا فقط مستِ نگاهیم
نه حاضر به گفتن از دل منم
نه از من یه لحظه غافل تویی
لحظه ها می گذرن، هردو چشم به راهیم
ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده
تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
کی دیده قلبی رو که از نگاهی بی قراره
کی دیده نفسایی رو که میفتن به شماره
کی دیده رنگِ عشق رو که رو گونه ها می شینه
کی اینجا بین ما عاشقِ دلباخته می بینه؟
آره، هیشکی ندیده. من که دیدم تو که دیدی
این قصه ی عشق رو من شنیدم، تو شنیدی
من و تو هردو مغرور چرا اینطور اسیریم
که حتی نمی تونیم چشم از هم بگیریم
من و تو هردو مغرور چرا اینطور اسیریم
آخه هردو می دونیم برای هم می میریم
FaitHleSs
23rd January 2008, 12:30 PM
دیگه عشقی نمونده که بخوام انکارش کنم،
ولی بازم با این حال...
FaitHleSs
23rd January 2008, 12:34 PM
مگه میشه گلای سرخ بدون عشق شکفته شن
قاصدکا بدون شوق تو رقصِ باد آشفته شن
مگه میشه؟
مگه میشه حتی یه بار بی عشقِ تو نفس کشید
چشما رو باز به شوق تو باز کردم، تو رو ندید
مگه میشه؟
farhad k
28th January 2008, 04:24 PM
تمام اين مسافرخانه
از عطر دستهاي تو
پر خواهد شد
دهان اگر باز كند
اين چمدان
حافظ موسوي
FaitHleSs
14th February 2008, 02:06 PM
بزار که خواب خوبتو همیشه
با چشمای باز خودم ببینم
تا انتها و نفسای آخر
منتظر اومدنت بشینم
بیا که با هوای دل سپردن
راهی شط نور و آیینه باشیم
همسفر شهاب آسمون ها
برای عشق تعبیر تازه باشیم
Parisaa
18th February 2008, 12:30 PM
نون عشقو مي خورم منت نونوا ندارم
سينه سوخته عاشقم با کسي دعوا ندارم
توي دنيايي که گرگ و بره گي تو ذاتشه
من ميخوام خودم باشم با کسي کاري ندارم
FaitHleSs
13th March 2008, 10:20 PM
نگاه بکن به آسمون، وقتِ آفتاب زدنه
وقتِ بیرون شدنِ شبِ غمگینِ منه
هرچی باشه میگذرن لحظها، از بد و خوب
عاشقِ سحر بودم از همون تنگِ غروب.
خسته از دست خزون، خسته از غارت باغ
اومدم صدات کنم با همون عشق زیاد
اومدم بگم تویی همدم وهمنفسم
اومدم بهت بگم یه غریب و بی کسم
sina_khatare007
14th March 2008, 06:39 PM
................................................
sina_khatare007
14th March 2008, 06:40 PM
دلم برای عاشقی تنگ شده .................................................. ............................................
MAHSHID
14th March 2008, 08:32 PM
چقدر سخته گل ارزوهاتو تو باغچهي يكي ديگه ببيني و هزار بار تو خودت بشكني و
اروم زير لب بگي:
عزيزم باغچه نوت مبارك
Parisaa
15th March 2008, 10:59 AM
من مجنون دیده ام
لیلی شنیده ام
...عشق خوانده ام
اما در آخر الزمان
اینجا عشق یعنی:
هوس...نفس اماره...گناه...
آی ای عشق...
FaitHleSs
11th April 2008, 07:04 PM
باغچه ها تو دستِ باد همه دسمالی شدن
شاخه ها شکستن و گلدون ها خالی شدن
لحظه های بی کسی پرِ تنهایی و غم
اومدن تو زندگیم، اومدن تو غربتم.
خسته از دست خزون، خسته از غارتِ باغ
اومدم صدات کنم با همون عشق زیاد
با یه مشت شعر و غزل قصه های گفتنی
Parisaa
29th April 2008, 02:15 PM
به او بگوييد دوستش دارم به او که قلبش به وسعت درياييست که قايق کوچک دل من در آن غرق شده . به او که مرا از اين زمين خاکي به سرزمين نور و شعر و ترانه برد . و چشمهايم را به دنيايي پر از زيبايي باز کرد
FaitHleSs
22nd September 2008, 12:42 PM
ستاره، باز چشمک زنون با شعر من گریه می کرد
صدای پرواز نسیم با آه من ناله میکرد
صدای تنهایی من می خواد بازم تو بمونی
می خواد بازم تو بیایی با دل من تو بخونی
آواز این شب پره ها نور چراغ کهنمون
پنجره ها ی خونمون می گن بازم پیشم بمون
بمون پیشم بمون که بی تو من یه شاخه ی شکسته ام
تویی تو بارون، تو بارون امید رو ریشه های خسته ام
FaitHleSs
22nd September 2008, 12:45 PM
تویی که خورشید نگات از پشت سایه ها رسید
به لطف بودن تو باز پر شده واژه ی امید
تو مثل فانوس میمونی میون طوفان بلا
منم یه دریا که شده به ساحل تو مبتلا
با تو تمام لحظه هام لحظه به لحظه خاطرست
بین منو تنهاییام با تو یه دنیا فاصله است
ای همنشین هم قسم با من بمون که بی کسم
با تو ترانه ساز میشم ، بی تو می گیره نفسم
zary
24th September 2008, 12:58 PM
تو چشم من نگاه نکن ،دنبال اشک من نگرد
چشمهای آینه قبل من ، تنهایی هامو گریه کرد
بیخودی حالم رو نپرس ،چیزی نمیفهمی ازم
اشکاتو خرج من نکن ، ما که نمیرسیم به هم
تو چشم من نگاه نکن ، شهر غمه شهر چشام
دنیای تو ماله خودت ، تنهام بزار با غصه هام
آخ که چه آسونه برات ، گذشتن از هر چی که بود
آدما یادشون میره عشق قدیمی خیلی زود
FaitHleSs
25th December 2008, 02:18 PM
نه اون عاشق سرخورده منم
نه بی تاب و سر سپرده تویی
هر دوتا بی صدا فقط مستِ نگاهیم
نه حاضر به گفتن از دل منم
نه از من یه لحظه غافل تویی
لحظه ها می گذرن، هردو چشم به راهیم
ببین غرور ما رو چه دور از هم نشونده
تو این سکوت یه دنیا حرف نگفته مونده
کی دیده قلبی رو که از نگاهی بی قراره
کی دیده نفسایی رو که میفتن به شماره
کی دیده رنگِ عشق رو که رو گونه ها می شینه
کی اینجا بین ما عاشقِ دلباخته می بینه؟
آره، هیشکی ندیده. من که دیدم تو که دیدی
این قصه ی عشق رو من شنیدم، تو شنیدی
من و تو هردو مغرور چرا اینطور اسیریم
که حتی نمی تونیم چشم از هم بگیریم
من و تو هردو مغرور چرا اینطور اسیریم
آخه هردو می دونیم برای هم می میریم
ashegh_aghl
25th December 2008, 09:13 PM
ظهر از گوشه ی دیوار حیاط
به هوا هجرت کرد.
و باز این منم
که ندیدم آخر
دیواری که از گوشه ی تنگش
ظهر، از موسیقی شادابی من
به هوا کوچ کند.
FaitHleSs
8th May 2009, 12:10 AM
قلبت کتیبه ای است باستانی، از هزاره ای دور.
سنگ نبشته ای که حروف ناخوانا را بر آن حکاکی کرده اند. الفبای قومی ناشناخته را شاید.
و تو آن کوهی که نمی توانی واژه هایی را که بر سینه ات کنده اند، بخوانی.
قرن ها پشت قرن میگذرد و غبارها روی غبار مینشیند و تو هنوز منتظری تا کسی بیاید و خاک روی این کتیبه را بروبد.
کسی که رمز الفبای منسوخ را بلد است، کسی که میتواند از شکل های درهم و برهم واژه کشف کند و از واژه های بی معنا منشور و فرمان و قانون به در بکشد...
"عرفان نظر آهاری"
saharnaz
3rd January 2010, 03:28 PM
سیاه سفید خاکستری بنفش ، من هیچکدامم ، من خسته از رنگ و سنگ و ننگ های زمانه راه عشق پیش گرفتم ، من که چشم هایم را شستم از رنگ و ریا ، چشم از دیدن بی رنگی عاجز و من از درک عشق ، که اگر عاشق بودم این همه ، من ، کلامم را اشغال نمی کرد ، من عاشقی بلد نیستم !
saharnaz
3rd January 2010, 03:28 PM
نبض زندگی هنوز می زند ، من و تو زنده ایم ، بهار در راه است ، ستاره چشمک می زند ، غنچه ها باز شده اند ، مرغ عشق من می خواند ، پس چرا ناامیدی ؟
saharnaz
5th January 2010, 08:58 AM
عزیزتر از آنی که بگویم دوستت دارم ، محبوب تر از آنی که بگویم می خواهمت ، نمی گویم مال من باش ، فقط گاهی به یادم باش !
FaitHleSs
21st February 2012, 06:01 PM
در نگــاهت چیزیست که نمیدانم چیست !
مثل آرامش بعد از یک غم..
مثل پیدا شدن یک لبخند..
مثل بوی نم بعد از باران..
مــن به آن محتاجم...
FaitHleSs
21st February 2012, 08:59 PM
گفتي دهنم بوي شير ميده و رفتي......
هي لعنتي .. امشب به افتخارت دهنم بوي مشروب .. بوي سيگار .. بوي دروغ هم ميده
بر مي گردي؟
narges.afshar
21st February 2012, 09:04 PM
چه حریصانه لبانت را بوسید
و تو چه وحشیانه رختش را دریدی
و او چه عاشقانه دست بر هوسهایت کشید
و تو هم چه وحشیانه بدنش را لمس کردی ...
مطمئن باش که او این را می فهمد!
که یک زن
تا عاشق نباشد نمی بوسد، نمی بوید
و تسلیم نمی کند رویاهای عریانی اش را ...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:42 PM
آغوش تو،
مترادف ِ امنیت است
آغوش تو،
ترسهای مرا میبلعد
لغتنامهها دروغ میگفتند
آغوش تو،
یعنی پایان سردردها
یعنی آغاز ِ عاشقانهترین رخوتها
آغوش تو ،
یعنی "من" خوبم !
بلند نشوی بروی یکوقت !
بغلم کن،
من از بازگشت ِ بیهوای ِ ترسها
میترسم...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:42 PM
گفتي: شايد برگشتم.
هنوز زنده ام
به اميد همان "شايد"
FaitHleSs
25th February 2012, 09:42 PM
حتــم دارم کـارگـران در تمـامِ جاده هـا مشـغـول ِ کـارنـد..
همـه ی راه هـايـی کـه تـو را بـه مـن مـی رساننـد در دست تعمـيـرنـد..
اگــر نـه ، تــو حتمـــا مــی آمــدی !!!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:43 PM
گفتی مسافری و من آنقدر عاشقم که سال هاست نماز دلم را شکسته میخوانم
FaitHleSs
25th February 2012, 09:44 PM
دل... این كلمه بی نقطه گاهی به اندازه یك دنیا برایت تنگ میشود.
FaitHleSs
25th February 2012, 09:44 PM
روزگار
نبودنت را برایم دیـکـتـه می کند
و نـمـره ی من باز می شود صــفر...
هنوز...
نـبودنـت را یاد نگرفته ام...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:44 PM
از تو که حرف می زنم
همه فعل هایم ماضی اند ,
حتی ماضی بعید ماضی خیلی خیلی بعید
کمی نزدیک تر بنشین
دلم برای یک حال ساده تنگ شده است
FaitHleSs
25th February 2012, 09:45 PM
آخرین تماشایت را پلک نخواهم زد،
مبادا تصویرت در چشمانم آواره گردد.
FaitHleSs
25th February 2012, 09:45 PM
به من قول بده در تمامی سال هایی که باقی مانده، تا ابــــد ...مواظب خودت باشی!!
دیگر نیستم که یاد آوریت کنم.
FaitHleSs
25th February 2012, 09:46 PM
چند بار نامم به خاطرت می آید هر روز؟ چند بار دلتنگم می شوی هر سال؟
من نام خودم را نمی شنوم در هیج قصیده ای.چرا که جایی برای من نیست
آنجا که نام تو بر زبان جاری می شود.
اصلا هیچ میدانی چقدر دوستت دارم؟
FaitHleSs
25th February 2012, 09:46 PM
چقدر خوب است ...
که اینهمه آدم ..
همنام تو اند..!
حالا هرکسی، هر کجا ..
عزیز دلش را صدا کند !
من ناخواسته ..
به یاد " تو " می افتم...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:46 PM
سر به هوا نیستــــم امــــا
همیشـــــه چشــــم به آسمان دارم
حال عجیبـــی ست دیدن همان آسمانی که
شاید تو دقایقی پیش به آن نگاه کـــرده باشی .
FaitHleSs
25th February 2012, 09:46 PM
میدونی بهشت کجاست ؟
یه فضـای ِ چند وجب در چند وجب !
بین ِ بازوهای ِ کسی که دوسـتش داری ..
FaitHleSs
25th February 2012, 09:46 PM
بیا توی همیــن یـکـــــــــ جملــه
دوبـــاره عاشق هم باشیـــم ..
مــن نامـت را صـــــــــــــــدا مــی کـنـــم
تـــو بـگـــو:
جـــــــــــــــــــانــم ...!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:47 PM
همیشه نمی شود زد به بی خیالی و گفت تنها امده ام ٬
تنها می روم...
یک وقت هایی ٬ شاید حتی برای ساعتی یا دقیقه ای ٬کم میاوری !
... دل وامانده ات یک نفر را می خواهد..
FaitHleSs
25th February 2012, 09:48 PM
عشقم را انکار نمی کنم
در گوشه قلبم چه می گذرد
عقلم به این گوشه و آن گوشه میرود و می آید
عشق تو مثال زدنی است
در جستجو است می رود و بر میگردد
از حال خودم شکایت دارم
در قلبم جراحتی شدید دارم
شاید کسی دردم را متوجه نشود
از دستم کاری ساخته نیست
آه ه ه ه دردها در من پیدا می شوند
چرا در نهایت تمام حکایت های تلخ برای من است
آیا می توانم با چنین رفتن ها و بر گشتن هایت خو بگیرم
از عشقت نصیبی نبرده ام
اما آنرا انکار نمی کنم
آیا این سودای تو پایان پذیر است
از عشقت نصیبی نبرده ام
اصرار نمی کنم که بمانی
ببین که عمرهایمان چگونه می گذرد
وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم
با خود گفتم پروردگارا چه فلسفه ایست
در این همسایگی و چه حکمتی است در این بیگانگی
FaitHleSs
25th February 2012, 09:49 PM
خدانگهدار
...
نه...
خدا را چه به تو؟!؟
من محتاج ترم
من نگهدار!!!!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:49 PM
باران که می بارد ، دلم برایت تنگ تر می شود !
راه می افتــــــــــم !
بدون چتر . . . من بغـــــــض میکنم . . . آسمان گریـــــــــــــــــــــه !!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:49 PM
در بستر روزگار انچه بدست می آید
با خنده پایدار نمی ماند
و انچه از دست میرود با اشک جبران نمیشود
پس از اینجا همیشه منتظر غیر منتظره ها باش....!
دستت را در دستم بگذار و دوستم بدار..
FaitHleSs
25th February 2012, 09:51 PM
میخ ات
را
خوب کوبیدی
...
هنوز
جای
خاطره ات
تیر
می کشد
FaitHleSs
25th February 2012, 09:52 PM
به چه خیره ای...؟
به این خالیه عجیب جای اسمت لابه لای شعرهای جدیدم...؟
کمی بیشتر تعمق کن " در سه نقطه هایم...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:52 PM
حس میکنم از اینجا تا آخر اتاق کیلومتر ها راهست...من چشمانم کند شده یا زمان کسل شده؟
انگــــــار از همه دیوارها صدای سلام غریبت رو باز میشنوم...
همه چیز دور سرم اوهام گونه میچرخد...
گیج میخورم و باز میخزم کنار پنجره...
جای انگشتانت هنوز روی پنجرست....
FaitHleSs
25th February 2012, 09:53 PM
امــــــــروز با همه ی دنـیــــــــا قهــــــرم ... امــــــا ... تــــــــــو صدایــــــم کــن ... بـرمـی گـــــــــــــردم !!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:53 PM
هنوز بدرود نگفتی
دلم برات تنگ شده
چه بر من خواهد گذشت
زمانی که از من دور باشی
وقتی تنهایی
به من بیندیش
که من در رویای تو
شعر خواهم سرود
برای چشمانت و دلتنگی
FaitHleSs
25th February 2012, 09:54 PM
وای که این واژه ها لالند...
این نرم ترین حادثه بین ما بود...
آه که چه زخمیه که فردا کیست هم آغوش تو...
آه که این لعنتی ...
این قرص های افسردگی...
رنگ به رنگ ..دوز به دوز...
به باد داد آرام زندگـــــیم
FaitHleSs
25th February 2012, 09:54 PM
لعنتی .... زمستان است و جز لب هایت ؛ آغوشت ! نفس هایت .... هیچ چیزی نمی چسبد ... !!!
FaitHleSs
25th February 2012, 09:54 PM
اگر نمی رفتی
ما،
قشنگ ترین ضمیر دنیا بود.....
FaitHleSs
25th February 2012, 09:54 PM
مـــــن هم گاهی آغوش می خـــــواهم
دل که این چیزها حالیش نیست
نبودنت
نداشتنت
دل آغوشش را می خواهد
FaitHleSs
25th February 2012, 09:55 PM
می خواهم بنویسم
نمی توانم
یک کلمه به ذهنم می رسد
" تـــــــو "
تمام شد
FaitHleSs
25th February 2012, 09:55 PM
حسّ غریبی ست بی تو بودنم !
تنها دگمه هایِ کیبورد حال منو می فهمن
.
.
... .
.
.
آخه هر روز فقط تو رو می نویسن...
FaitHleSs
25th February 2012, 09:56 PM
بگذار
باور کنم
خوش باورانه ترین باورم را ؛
تو هستی و من تنها نیستم
FaitHleSs
25th February 2012, 09:56 PM
دیگر هیچ مزه ای دلچســـــب نخواهد بود
من تمام حــــسّ چشایی ام را روی لبانش جا گذاشتم
FaitHleSs
25th February 2012, 09:56 PM
گفتم : می مانم تا ابد
تا هر زمان که تو بخواهی
گفتی : می دانم
گفتم : چشمانت را در بهترين نقطه دلم قاب کرده ام برای هميشه هر گوشه دلم
را که می بينم تو هم آن جايی .
گفتی : می دانم
گفتم : برای من از تو دوست داشتنی تر وجود ندارد
باز هم گفتی می دانم .
امروز چندمين روز است که تو رفته ای و من هيچ گاه اين را نمی دانستم
که تو برای من به ياد من و دوست دار من نيستی
باز هم می گويم : منتظرت می مانم شايد فقط شايد روزی برگردی....
flower4u
25th February 2012, 10:04 PM
در رویاهایت جایی برایم باز کن ،
جایی که عشق را بشود مثل بازی های کودکی باور کرد ،
خسته شدم از بی جایی . . .
JOJO72
25th February 2012, 10:45 PM
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن دل
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
.................................................. ...............................................
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co