توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : قطعات حافظ شیرازی ( 1 )
مهسا بیرالوند
9th April 2010, 02:53 PM
1
تو نیک و بد و خود از خود بپرس
چرا بایدت دیگری محتسب
و من تیّق الله یجعل له
ویر ز قه من حیث لا یحتسب
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
9th April 2010, 02:56 PM
2
سرای مدرسه و بحث و علم و طاق و رواق
چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست
سرای قاضی یزدار چه منبع فضل است
خلاف نیست که علم نظر در آن جا نیست
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
9th April 2010, 02:57 PM
3
آصف عهد زمان جان جهان تورانشاه
که در این مزرعه جز دانه خیرات نکشت
ناف هفته بدو از ماه صفر کاف و الف
که به گلشن شد و این گلخن پر دود بهشت
آن که میلش سوی حق بینی و حق گویی بود
سال تاریخ وفاتش طلب از میل بهشت
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
9th April 2010, 03:01 PM
4
بها الحق والدین طاب مثواه
امام سنت و شیخ جماعت
چو می رفت از جهان این بیت می خواند
بر اهل فضل و ارباب براعت
به طاعت قرب ایزد می توان یافت
قدم در نه گرت هست استطاعت
بدین دستور به تاریخ وفاتش
برون آر از حروف قرب طاعت
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
9th April 2010, 03:02 PM
5
قوت شاعره من سحر از فرط ملال
متنفر شده از بنده گریزان می رفت
نقش خوارزم و خیال لب جیحون می بست
با هزاران گله از ملک سلیمان می رفت
می شد آن کس که جز او جان سخن کس نشناخت
من همی دیدم و از کالبدم جان می رفت
چون همی گفتمش ای مونس دیرینه من
سخت می گفت و دل آزرده و گریان می رفت
گفتم اکنون سخن خوش که بگوید با من
کان شکر لهجه خوشخوان خوش الحان می رفت
لابه بسیار نمودم که مرو سود نداشت
زانکه کار از نظر رحمت سلطان می رفت
پادشاها ز سر لطف و کرم بازش خوان
چه کند سوخته از غایت حرمان می رفت
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:33 PM
6
رحمان لایموت چو آن پادشاه را
دید آن چنان کز او عمل الخیر لا یفوت
جانش غریق رحمت خود کرد تا بود
تاریخ این معامله رحمان لا یموت
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:35 PM
7
به عهد سلطنت شاه شیخ ابو اسحق
به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد
نخست پادشاهی همچو او ولایت بخش
که جان خویش بپرورد و داد عیش بداد
دگر مربی اسلام شیخ مجدالدین
که قاضی به از او آسمان ندارد یاد
دگر بقیه ابدال شیخ امین الدین
که یمن همت او کارهای بسته گشاد
دگر شهنشه دانش عضد که در تصنیف
بنای کار موافقت به نام شاه نهاد
دگر کریم چو حاجی قوام دریا دل
که نام نیک ببرد از جهان به بخشش و داد
نظیر خویش بنگذاشتند و بگذشتند
خدای عزوجل جمله را بیامرزاد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:37 PM
8
خسروا گوی فلک در خم چوگان تو باد
ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد
زلف خاتوان ظفر شیفته پرچم توست
دیده ی فتح اب عاشق جولان تو باد
ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست
عقل کل چاکر صغراکش دیوان تو باد
طیره جلوه طوبی قد چون سرو تو شد
هر چه در عالم امراست به فرمان تو باد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:38 PM
9
دادگرا تو را فلک جرعه کش پیاله باد
دشمن دل سیاه تو غرقه به خون چو لاله باد
ذروه کاخ رتبتت راست ز فرط ارتفاع
راهروان وهم را راه هزار ساله باد
ای مه برج منزلت چشم و چراغ عالمی
باده صاف دایمت در قدح و پیاله باد
چون به هوای مدحتت زهره شود ترانه ساز
حاسدت از سماع آن محرم آه و ناله باد
نه طبق سپهر و آن قرصه ماه و خور که هست
بر لب خوان قسمتت سهل ترین نواله باد
دختر فکر بکر من محرم مدحت تو شد
مهر چنان عروس را هم به کفت حواله باد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:40 PM
10
روح القدس آن سروش فرخ
بر قبه طارم زبرجد
می گفت سحرگهی که یا رب
در دولت و حشمت مخلد
بر مسند خسروی بماناد
منصور مظفر محمد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:42 PM
11
به سمع خواجه رسان ندیم وقت شناس
به خلوتی که در اواجنبی صبا باشد
لطیفه ای به میان آرو خوش بخندانش
به نکته ای که دلش را بدان رضا باشد
پس آنگهش ز کرم این قدر به لطف بپرس
که گر وظیفه تقاضی کنم روا باشد
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:43 PM
12
شمه ای از داستان عشق شور انگیز ماست
این حکایت ها که از فرهاد و شیرین کرده اند
هیچ موژگان دراز و عشوه جادو نکرد
آن چه آن زلف دراز و خال مشکین کرده اند
ساقیا می ده که با حکم ازل تدبیر نیست
قابل تغییر نبود آن چه تعیین کرده اند
در سفالین کاسه رندان به خواری منگرید
کاین حریفان خدمت جام جهان بین کرده اند
نکهت جان بخش دارد خاک کوی دلبران
عارفان آن جا مشام عقل مشکین کرده اند
ساقیا دیوانه ای چون من کجا در بر کشد
دختر رز را که نقد عقل کابین کرده اند
خاکیان بی بهره اند از جرعه کاس الکرام
این تطاول بین که با عشاق مسکین کرده اند
شهپر زاغ زیبای صید و قید نیست
این کرامت همره شهباز و شاهین کرده اند
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
12th April 2010, 05:44 PM
13
اعظم قوام دولت و دین آن که بر درش
از بهر کبوس نمودی فلک سجود
با آن وجود و آن عظمت زیر خاک رفت
در نصف ماه ذی قعد از عرصه وجود
تا کس امید جود ندارد دگر ز کس
آمد حروف سال وفاتش امیذ جود
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:01 AM
14
دل منه بر دینی و اسباب او
زانکه از وی کس وفاداری ندید
کس عسل بی نیش از این دکان نخورد
کس رطب بی خار از این بستان نچید
هر به ایامی چراغی بر فروخت
چون تمام افروخت بادش در دمید
بی تکلف هر که دل بر وی نهاد
چون بدیدی خصم خود می پرورید
شاه غازی خسرو گیتی ستان
آن که از شمشیر او خون می چکید
گه به یک حمله سپاهی می شکست
گه به هویی قلب گاهی می درید
از نهیبش پنجه می افکند شیر
در بیابان نام او چون می شنید
سروران را بی سبب می کرد حبس
گردنان را بی خطر سر می برید
عاقبت شیراز و تبریز و عراق
چون مسخر کرد وقتش در رسید
آن که روشن بد جهان بینش بدو
میل در چشم جهان بینش کشید
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:03 AM
15
بر سر بازار جانبازان منادی می زنند
بشنوید ای ساکنان کوی رندی بشنوید
دختر رز چند روزی شد که از ما گم شدست
رفت تا گیرد سر خود هان و هان حاضر شوید
جامه ای دارد ز لعل و نیم تاجی از حباب
عقل و دانش بر دو شد تا ایمن از وی نغنوید
هر که آن تلخم دهد حلوا بها جانش دهم
ور بود پوشیده و پنهان به دوزخ در روید
دختری بشگرد تند تلخ گلرنگست و مست
گر بیابیدش به سوی خانه حافظ برید
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:06 AM
16
برادر خواجه عادل طالب مثواه
پس از پنجاه و نه سال از حیاتش
به سوی روضه رضوان سفر کرد
خدا راضی ز افعال و صفاتش
خلیل عادلش پیوسته بر خوان
و ز آن جا فهم کن سال وفاتش
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:08 AM
17
بر تو خوانم ز دفتر اخلاق
آیتی در وفا و در بخشش
هر که بخرا شدت جگر به جفا
همچو کان کریم زر بخشش
کم مباش از از درخت سایه فکن
هر که سنگت زند ثمر بخشش
از صدف یاد دار نکته حلم
هر که برّد سرت گهر بخشش
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:10 AM
18
زان حبه خضرا خور کز روی سبک روحی
هر کاو بخورد سک جو بر سیخ زند سی مرغ
زان لقمه که صوفی را در معرفت اندازد
یک ذره و صد مستی یک دانه و صید سیمرغ
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:12 AM
19
مجد دین سرور و سلطان قضاوت اسمعیل
که زدی کلک زبان آورش از شرع نطق
ناف هفته بد و از ماه رجب کاف والف
که برون رفت از این خانه بی نظم و نسق
کنف رحمت حق منزل او دان وانگه
سال تاریخ وفاتش طلب از رحمت حق
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:14 AM
20
بلبل و سرو و سمن یاسمن و لاله و گل
هست تاریخ وفات شه مشکین کاکل
خسرو روی زمین غوث زمان بو اسحق
که به مه طلعت او نازد و خندد بر گل
جمعه بیست و دوم ماه جمادی الاول
در پسین بود که پیوسته شد از جز و به کل
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:26 PM
21
سال و فال و مال و حال و اصل و نسل و تخت و بخت
بادت اندر شهریاری بر قرار و بر دوام
سال خرم فال نیکو مال وافر حال خوش
اصل ثابت نسل باقی تخت عالی بخت رام
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:32 PM
22
سرور اهل عمایم شمع جمع انجمن
صاحب صاحبقران خواجه قوام الدین حسن
سادس ماه ربیع الآخر اندر نیم روز
روز آدینه به حکم کردگار ذوالمنن
هفتصد و پنجاه و چار از هجرت خیر البشر
مهر را جوز امکان و ماه را خوشه وطن
مرغ روحش کاو همای آشیان قدس بود
شد سوی باغ بهشت از دام این دار محن
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:33 PM
23
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند
چه دید اندر خم این طاق رنگین
به جای لوح سیمین در کنارش
فلک بر سر نهادش لوح سنگین
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:35 PM
24
در این ظلمت سرا تا کی به بوی دوست بنشینم
گهی انگشت بر دندان گهی سر بر سر زانو
بیا ای طایر دولت بیاور مژده و صلی
عسی الایام ان یرجعن قو ما کالذی کانوا
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:36 PM
25
ای معرا اصل عالی جوهرت از حرص و آز
وی مبرا ذات میمون اخترت از رزق و ریو
در بزرگی کی روا باشد که تشریفات را
از فرشته باز گیری آنگهی بخشی به دیو
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:39 PM
26
ساقیا پیمانه پر کن زانکه صاحب مجلست
آرزو می بخشد و اسرار می دارد نگاه
جنت نقد است این جا عیش و عشرت تازه کن
زانکه در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه
دوستداران دوستکامند و حریفان با ادب
پیشکاران نیکنام و وصف نشینان نیکخواه
ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای رقص
خال جانان دانه دل زلف ساقی دام راه
دور از این بهتر نباشد ساقیا عشرت گزین
حال از این خوش تر نباشد حافظا ساغر بخواه
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:44 PM
27
به گوش جان رهی منهی ئی ندا در داد
ز حضرت احدی لا اله الا الله
که ای عزیز کسی را که خواری است نصیب
حقیقت آن که نیابد به زور منصب و جاه
به آب زمزم و کثر سفید نتوان کرد
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:50 PM
28
به روز شنبه سادس ز ماه ذی الحجه
به سال هفتصد و شصت از جهان بشد ناگاه
ز شاه راه سعادت به باغ رضوان رفت
وزیر کامل ابو نصر خواجه فتح الله
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:55 PM
29
به من سلام فرستاد دوستی امروز
که ای نتیجه کلکت سواد بینایی
پس از دو سال که بختت به خانه باز آورد
چرا از خانه خواجه به در نمی آیی
جواب دادم و گفتم بدار معذورم
که این طریقه خودکامی است و خود رایی
وکیل قاضیم اندر گذر کمین کردست
به کف قباله دعوی چو مار شیدایی
که گر برون نهم از آستان خواجه قدم
بگیر دم سوی زندان بر دبه رسوایی
جناب خواجه حصار من است گر این جا
کس نفس زند از حجت تقاضایی
به عون قوت بازوی بندگان وزیر
به سلبتش بشکافم دماغ سودایی
همیشه باد جهانش به کام و ز سر صدق
کمر به بندگیش بسته چرخ مینایی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
22nd April 2010, 02:56 PM
30
گدا اگر گهر پاک داشتی در اصل
بر آب نقطه شرمش مدار بایستی
ور آفتاب نکردی فسوس جام زرش
چرا تهی ز می خوشگوار بایستی
و گر سرای جهان را سر خرابی نیست
اساس او به از این استوار بایستی
زمانه گر نه زر قلب داشتی کارش
به دست آصف صاحب عیار بایستی
چو روزگار جز این یک عزیز بیش نداشت
به عمر مهلتی از روزگار بایستی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
28th April 2010, 05:44 PM
31
آن میوه بهشتی کامد به دستت ای جان
در دل چرا نکشتی از دست چون بهشتی
تاریخ این حکایت گر از تو باز پرسند
سر جمله اش فرو خوان از میوه بهشتی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
28th April 2010, 05:45 PM
32
خسروا داد گرا شیر دلا بحر کفا
ای جلال تو به انواع هزار زانی
همه آفاق گرفت و همه اطراف گشاد
صیت مسعودی و آوازه شه سلطانی
گفته باشد مگرت ملهم غیب احوالم
این که شد روز سفیدم چو شب ظلمانی
در سه سال آن چه بیند و ختم از شاه و وزیر
همه بر بود به یکدم فلک چوگانی
دوش در خواب چنان دید خیالم که سحر
گذر افتاد بر اصطبل شهم پنهانی
بسته بر آخور او استر من جو می خورد
تیزه افشاند به من گفت مرا می دانی
هیچ تعبیر نمی دانمش این خواب که چیست
تو بفرمای که در فهم نداری ثانی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
28th April 2010, 05:47 PM
33
ساقیا باده که اکسیر حیات است بیار
تا تن خاکی من عین بقا گر دانی
چشم بر دور قدح دارم و جان بر کف دست
بر سر خواجه که تا آن ندهی نستانی
همچو گل بر چمن از باد میفشان دامن
زانکه در پای تو دارم سر جان افشانی
بر مثانی و مثالت بنوازی مطرب
وصف آن ماه ه در حسن ندارد ثانی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مهسا بیرالوند
28th April 2010, 05:49 PM
34
پادشاها لشکر توفیق همراه تواند
خیز اگر بر عزم تسخیر جهان ره می کنی
با چنین جاه و جلال از پیشگاه سلطنت
آگهی و خدمت دل های آگه می کنی
با فریب رنگ این نیلی خم زنگار فام
کار بر وفق مراد صبغه الله می کنی
آن که ده با هفت و نیم آورد بس سودی نکرد
فرصتت بادا که هفت و نیم باده می کنی
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
سید مجید
3rd June 2010, 10:55 AM
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافری است رنجیدن
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co