توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خودم تنها.تنها دلم
boosal
18th May 2010, 06:35 PM
- باز هم می نالی امشب ؟
- من ننالم پس که نالد ؟
- ناله ات امشب دگر چیست ؟
- ناله ام از داغ دیشب ؟
- دیشب اما ناله کردی !
- ناله از دیشب آن شب
- پس تو هر شب ناله می کن !
- ناله تنها مرحم من
- من ننالم پس که نالد ؟
م.جعفري(م.رهايي)
boosal
18th May 2010, 06:36 PM
بگو در راه عشق ما چه باشد نقطه پایان
نه وصل ما بود ممکن نه دل کندن بود آسان
به امید چه بنشینیم که هر چه پیش رو بینیم
سراب است و میان آن رهی دشوار و بی پایان
فلک بر ما همی تازد جهان با ما نمیسازد
دگر ما بر چه دل بندیم بگو دیگر عزیز جان
مرا دردیست ازعشقت که بر اغیار نشد عنوان
همان بهتر بسوزم زان غمت در خلوت پنهان
بیا تا بشکنیم زنجیر سرد بیکسی ها را
رها گردیم از این دوران سخت غربت هجران
ز یک دست نازنین من صدایی برنمیخیزد
boosal
18th May 2010, 06:36 PM
تمام لحظه های بی قرار را
بغض کرده ام
و هر ثانیه که می گذرد
روزها به اندازه هزار سال
از هم فاصله می گیرند
boosal
18th May 2010, 06:37 PM
.
.
مرد تنها در زیر نقره ای مهتاب
دل به کویر خشک سپرده
امید پیدا کردن سرابی
در زیر نور ماه
دیوونه
مجنون طالقانی
boosal
18th May 2010, 06:39 PM
من می شناسم من می شناسم همه آدمها را
همه زنها و مردها و بچه ها را.
من انسان غربت زده تنها را
و گریه کرده از دلتنگیها را میشناسم...
من آن زن که زیر درخت بید نگاهش به افلاک است
و آن مرد که از جنس سردخاک است را میشناسم.
من شاعری میشناسم که کروات میزد
و دکتری که سرفه میکرد
من معلمی میشناسم که ضرب عشق در زندگی را میدانست
و بقالی که در مغازه اش میفروخت وفا.
من نقاشی میشناسم که ازم پرسید:
چیست هماهنگی سطح و رنگها
و دیوانه ای را میشناسم
که عشق را میفهمید و حتی زندگی را
من آواره ای را میشناسم که میداند
طمع کس خانه را
و گدایی که میفهمد ثروتمندان را
و آسوده ای که میداند حال دردمندان را.
من میشناسم
همه را خوب میشناسم
حتی تو را٬آری تو را هم میشناسم
با همه زیر و بم ها
اما دریغ٬دریغ که نشناختم
ذره ای از وجود تنهای خود را...
boosal
18th May 2010, 06:40 PM
نمیدانی که تنهایم
نمی بینی تو -مرگ زرد دنیایم
نمیخواهم ز اینک خاطراتم را
و میبندم دهانم را که میسوزد
ز هر بغضی که در سینه به خود دارم
و میخوانم غم تلخ جدا گشتن ز فردایم
نمیبینی تو- دفن ارزوهایم
و عزم رفتنی کردی که در من میگشاید زخم شبهایم
نمیدانی ز دیروزم
که در من خرد شد خود باوریهایم
فقط میپرسی و میخواهیم
تا سفره ی دل را به رویت باز بگشایم
شاعر مريم چراغی
boosal
18th May 2010, 06:42 PM
میدونم که سرنوشتم
تو کتاب عاشقی سوخت
صفحه آخر عمرم
بی گناه تر از همه سوخت
boosal
18th May 2010, 06:47 PM
من هنوز می ترسم
مبادا با زبانی سخن بگویم
که میان آدم ها رایج نیست
من هنوز هم از نیمکت های چوبی ردیف اول می هراسم
چون آنجا آزادی دست ها محدود است
و من دلم میخواهد دست هایم را
بی شرمندگی بالا ببرم :
-آقا اجازه
ما جواب تمام سئوالهای شما را بلدیم
اما هنوز
از چشم های شما می ترسیم !
boosal
18th May 2010, 06:52 PM
[Only registered and activated users can see links]
boosal
18th May 2010, 06:53 PM
سراغ صفحه ی بعدی نرو
همین جا هم می شود کمی دلتنگ شد
boosal
18th May 2010, 06:54 PM
آینه ی آلوده
برای دیدن خودم
آینه را پاک می کنم
چیزی به تصور آینه اضافه نمی شود
من
خودم را
از آینه پاک کرده ام!
boosal
18th May 2010, 06:56 PM
تمدن بی مقدار به خاطر آن چه که تو را مسخره می کنند.
و تسخیر بی دلیل و دور از انصاف ادب؛
دوره دوره ی هر چه باداباد است.
نمی توانی دست از پا درازتر برگردی.
شاید چیزی بیش از همه باشد.
بهتر از نیست بودن اکنون.
نمی شود گفت: تمام!
این قصه سر دراز دارد...
boosal
18th May 2010, 06:56 PM
اين ديو، اين رها شده از بند
مست مست
استاده روبه روي من و
خيره در منست
***
گفتم به خويشتن
آيا توان رستنم از اين نگاه هست ؟
مشتي زدم به سينه او،
ناگهان دريغ
آئينه تمام قد روبه رو شكست
ایناز
18th May 2010, 09:37 PM
[Only registered and activated users can see links]
ایناز
18th May 2010, 09:39 PM
غمگيني
مي دانم!
چشم هايت را بسته اي
به آدمهايي فكر مي كني
كه گرگها را تكه پاره مي كنند
و به بهشتي كه تا ابد خالي خواهد بود
چرا دستهاي ما را اين قدر كوچك آفريده اي ؟
و هيچ گاه آيا فكر كرده اي
كه اين دلهاي شيشه اي
با تلنگري
مي شكند؟
پروردگارا !
چشمهايت را باز كن
غمگين نباش
شايد معجزه اي بشود
عصاي موسي را كجا گذاشته اي ؟
ایناز
18th May 2010, 09:39 PM
گریه نمـــــــی کنم ، نه اینکه سنــــگم
گریه غـــــــــــرورمو بـــــهم می زنــــــه
مرد برای هضــــــــم دلتنـــگی هــــاش
گریه نمــــــــــی کنه ، قــــــدم می زنه
....
گریه نمی کـــــــنم ، نه اینکــه خــــوبم
نه اینکه دردی نیست ، نه اینکـه شادم
یه اتفاق نصــــــــــفه نیمـــــــــه ام که
یهـــــو میـــــــــــــون زندگی افـــــتادم
....
یه ماجــــــــــرای تلخ نا گـــــــــــــــزیرم
یه کهـــــــکشونم ، ولی بی ســــــتاره
یه قهــوه که هر چی شـــکر بریــــــزی
بازم هــــمون تلـــخی نـــــــاب رو داره
....
اگه یکــــــــی باشه ، مـــــنــو بفهـمـه
براش غــــــرورمو بهــــــم مــی زنــــم
گریه که سهله ، زیر چتــر شـــونــــش
تا آخــــــــر دنیـــا قـــــــــدم مـــی زنم
ایناز
18th May 2010, 09:41 PM
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وامیدارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی ...
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بميری!
شادی را فراموش نكن
boosal
19th May 2010, 09:07 PM
از جهان
نگاه تو
مرا بس بود ...
بيژن جلالی
boosal
19th May 2010, 09:09 PM
خدایا
به من زیستنی عطا کن
که در لحظه مرگ
بر بی ثمری لحظه ای که
برای زیستن گذشته است
حسرت نخورم
و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم
دکتر علی شریعتی
boosal
20th May 2010, 05:07 AM
دردمندان را دوايي نيست در ميخانه ها
ساده دل آنكس كه پيمان بست با پيمانه ها
مست توحيدم نه مست باده انديشه سوز
سر خوشي ها را نجويم از در ميخانه ها
عكس روي باغبان پيداست در هر برگ گل
سير كن نقش خدا را در پروانه ها
زهراا
20th May 2010, 06:32 PM
هر روز برايت رويايي باشد در دست نه دور دست
عشقي باشد در دل نه در سر
هدفي باشد براي زندگي نه روز مرگي!
boosal
20th May 2010, 07:45 PM
هر نفس می رسد از سینه ام این ناله به گوش
كه در این خانه دلی هست به هیچش مفروش !
چون به هیچش نفروشم ؟ كه به هیچش نخرند
هركه بار غم یاری نكشیده ست به دوش
سنگدل ، گویدم از سیم تنان روی بتاب
بی هنر ، گویدم از نوش لبان چشم بپوش
برو ای دل به نهانخانه خود خیره بمیر
مخروش این همه ای طالب راحت ! مخروش
آتش عشق بهشت است ، میندیش و بیا
زهر غم راحت جان است ، مپرهیز و بنوش
بخت بیدار اگر جویی با عشق بساز
غم جاوید اگر خواهی ، با شوق بجوش
پر و بالی بگشا ، خنده خورشید ببین
پیش از آنی كه شود شمع وجودت خاموش !
boosal
20th May 2010, 07:46 PM
مرسي ابجياي گلم
mina > dona
20th May 2010, 10:38 PM
[Only registered and activated users can see links]
mina > dona
20th May 2010, 10:41 PM
[Only registered and activated users can see links]
mina > dona
20th May 2010, 11:55 PM
[Only registered and activated users can see links]
boosal
21st May 2010, 02:42 AM
جهان از آن من است
من عاشقم و
هیچ کس نمی تواند مرا بکشد
حتی مرگ
boosal
21st May 2010, 04:45 PM
[Only registered and activated users can see links]
manit
21st May 2010, 09:08 PM
مصی یاد شعرش افتادم
mina > dona
21st May 2010, 09:30 PM
[Only registered and activated users can see links]
boosal
22nd May 2010, 06:16 PM
ياد شعر چي زهره؟
boosal
22nd May 2010, 06:17 PM
چقده بده كه آسمون رنگ صداقت نباشه
تو كوچههاي شهرمون عطر رفاقت نباشه
چقده بده ما آدما گاهي فراموش ميكنيم
همين ديروز اومديم و دو روز ديگه بايد بريم
boosal
23rd May 2010, 01:42 PM
تا روز بود ،
غروب را آرزو می کردی
به تاریکی که رسیدی ...
... خورشید پرست شده ای ؟
boosal
23rd May 2010, 01:43 PM
دریا مرا باور کن !
مرا بفهم !
حتی اگر شده ...
... مرا ببلع !
من در کناری مانده ام !
boosal
23rd May 2010, 01:43 PM
گرچه شب تاریک است ،دل قوی دار،سحر نزدیک است.
boosal
23rd May 2010, 01:44 PM
چراغي در دوردست
روشنايي را نجوا مي كند!
دلارام جون
23rd May 2010, 02:04 PM
امروز صبح از خونه زدم بیرون
حیاط مثل هر روز , خیس بود از معاشقه شبانه اش با باران
من فکر می کنم زندگی ترکیبی از عشق بازی هاست
هر کجا که عشقبازی نباشد , زندگی هم نیست
باغچه کم کم دارد پر می شود از نقطه های سبز
دلم همیشه می تپد برای اینکه احساس جوانه را وقتی سر بلند می کند از زیر خاک بدانم
چه حس خوبی است جوانه زدن از زیر خاک
کاش می شد جوانه بزنم از زیر تمام تنهایی هایم
دلارام جون
23rd May 2010, 02:19 PM
گل من گلایه کم کن
ابر غصه ابدی نیست
دلارام جون
23rd May 2010, 02:27 PM
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست!
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده!
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده!
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است!
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است!
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است!
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است!
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است!
دلم برای کسی تنگ است که راهنمایی زندگیست!
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند!
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگیهایم است!
دلارام جون
24th May 2010, 08:17 AM
هوای ديگری توی سرت بود
ولی من فکرتو بودم
تو نگاهت به نگاه ديگری بود
ولی من دنبال چشمای تو بودم
تو همه شعرای نازو واسه ديگری می خوندی
ولی من سبد سبد شعر و ترانه واسه گلم می خوندم
تو هوای رفتنت به سوی او بود
ولی من تو فکر ديدار تو بودم
وقتی گفتی تو بهم که داری می ری
به تو گفتم که ديگه بی تو می ميرم
من برای با تو بودن همه زندگيمو دادم
من برای تو می ميرم
نازنين نرو ز پيشم که تو زندون دلت ديگه اسيرم
من به اون نگاه نازت همه زندگيمو باختم
من ز چشمای تو جز عشق ديگه هيچی نشناختم
نازنين نرو ز پيشم که تو زندون دلت ديگه اسيرم
roman.
24th May 2010, 09:34 AM
چشمای آبی تو مثله یه دریا میمونه
دل خسته ی من ام مثله یه ماهی میمونه
ماهی خسته ی من می خواد تو دریا بمونه
ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کناره ماهی یا باشه
ماهی خسته ی من بزار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیرمیشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره نزار بمیره
ماهی خسته ی من نزار که تنها بمونه
ماهی خسته من بزار تو دریا بمونه
saharnaz
24th May 2010, 12:42 PM
[Only registered and activated users can see links] C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%20%D9%85%D9%86%D8%AA%D8% AE%D8%A8/%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7.jpg
دلارام جون
24th May 2010, 02:10 PM
شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه ی گل های نیلوفری صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس
تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم
و تو در پا سخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :
دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی
و من تنها برای زیبایی آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشم هایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی
نمی دانم کجا تا کی برای چه
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
و گنجشکی که هر روز از کنار پنچره با مهربانی دانه برمی داشت
تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد
و بعد از رفتن تو آسمان چشم هایم خیس باران بود
و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت
کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد
و بعد از رفتنت دریا چه بغضی داشت
کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته ی چشمان زیبای توام
برگرد !
roman.
25th May 2010, 09:12 AM
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم
اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم
تو رو خدا صدام نـکن خوابتوداشتم مي ديدم
دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري
هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري
ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري
چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري
بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري
تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير
تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير
تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم
اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم
دلارام جون
25th May 2010, 09:19 AM
چشمای آبی تو مثله یه دریا میمونه
دل خسته ی من ام مثله یه ماهی میمونه
ماهی خسته ی من می خواد تو دریا بمونه
ماهی دوست داره خونش همیشه تو دریا باشه
بوسه بر موج بزنه کناره ماهی یا باشه
ماهی خسته ی من بزار تو دریا بمونه
ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیرمیشه
ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه
نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره
ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره نزار بمیره
ماهی خسته ی من نزار که تنها بمونه
ماهی خسته من بزار تو دریا بمونه
خيلي قشنگ و خاطره انگيزه برام
دلارام جون
26th May 2010, 08:14 AM
عشق من مرد در کنج قلبت
هرگز نخواندی شعرهایی که نوشتم برایت
جدا شدی از من بی تو شکستم من
رفتی و ببین چه تنها شدم من !
دلارام جون
26th May 2010, 09:33 AM
دوست داشتم
اما تنهام گذاشتی
باورت داشتم ولی باورم نداشتی
می خواستمت
خواستنی بودی
خواستمت
ولی تو نخواستی منو
خواستمت آخه عشق منی
مهر نمازم کردمت آخه آرامش روحمی
تو عشقمی یو تو قلب منی
تا ابد تو تو یاد منی
ولی رفتی یو باورم نکردی
boosal
26th May 2010, 09:37 AM
باز می پیچد درون خانـه ها زنگ ســـکوت
باز فریادی گره خوردست در چنگ سکوت
باز حرفی ، گیرمانده ، درگلوی خشک شب
باز شعـر مبهمی ، در بطــن آهنگ سـکوت
سربه سردرذهن خود ، رنگی تداعی میکنم
ایـن در و دیـوار بیـزارند از رنگ ســـکوت
با نگاهــم می شکافـم ســینهء دیـــــوار را
تا برون آیم مگــر از معـبــر ِ تنگ سکوت
سالهـای رفته را در چـهـره می پالـم عـبـث
میشکست ایکاش این آیینه را سنگ سکوت
تک تک ساعـت کـند تقـلیـد پای ِ رفتــگـان
کی قـدم بر ره گذارد رهـرو ِ لنـگ سکوت
کاش میگفـتـم به مـردم گفـتـهء ناگفـتـه را
پیش ازآنکه دولتی سازند، فرهنگ سکوت
گفتهء نا گفته را پیوسته باید گفت ، گفـت
با وجـود فتـنه و اغـوا و نیـرنگ ســکوت
لشکر خواب آمد و شیرازهء فکرم شکست
میروم فردا ، به عزم ِ تازه درجنگ سکوت
دلارام جون
26th May 2010, 09:43 AM
چرا از اون سوز و گداز ها خبری نیست؟
چرا دیگه خدایا بی تابت نمی شم؟
چرا دیگه از دوریت اشک نمی ریزم؟
چرا وجودت در زندگیم کم رنگ شده؟
بهم بگو چرا
بهم بگو بد شدم بگو گناهکار شدم
بگو این منم که فراموشت کردم
باور نمی کنم
نه خودم رو و نه دنیا رو
کمکم کن
می خوام شروع کنم
تمنا می کنم ازت
خوب آخه خدایا
چیکار کنم من
بخدااا فقط خوده خودتو عشقه خدایا
جوونم منو ببخش
دل دارم
دست خودم نیست
دلارام جون
26th May 2010, 09:44 AM
کی می تونه مث تو
ای عزیزم
پیشم بمونه
ای همه چیزم
کی مث تو می تونه ای نازم
تو قلبم لونه کنه
ای عشقم
جز تو نمی تونم بی تو میمیرم
بیا بر گرد پیشم
باش کنارم
با تو من خیلی خوشحالم
آخه ای خدای تا به کی من
منظرش بمونم
اگه بدونه براش میمیرم
pple@
26th May 2010, 10:20 AM
من تنهایی را در التهاب لحظه ها
از پس دیوار شب
پشت آینه باور خود احساس کردم ...
قسم به زمان ...
اشک تنها گواه این حضور تلخ بود
boosal
26th May 2010, 10:26 AM
آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت
آیا چه خطا دید که از راه خطا رفت
تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین
کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت
بر شمع نرفت از گذر آتش دل دوش
آن دود که از سوز جگر بر دل ما رفت
دور از رخ تو دم به دم از گوشه ی چشمم
سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
از پای فتادیم چو آمد غم هجران
در درد بمردیم چو از دست دوا رفت
دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت
عمری ست که عمرم همه در کار دعا رفت
احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست
در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت
دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید
هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه
زان پیش که گویند که از دار فنا رفت
حافظ
دلارام جون
27th May 2010, 08:59 AM
فکر من در این است
که پر از شوق تو باشم هر دم
که دلم سرشار از عشق تو باشد یکدم
قلب من می خواهد
که فقط از تو نشان داشته باشد در خود
و دو چشمم پر از وسوسه ی لذت دیدار تو باشن در خود
boosal
28th May 2010, 12:00 AM
حس می كنم
برای نبرد نیامدم
شوق دیدارت
مرا به اینجا آورد
خطی كه به تو می رسد
ومن زائر چشمانت !
خاكریزها را یكی یكی می گذارم
تا به تو برسم
یا «أبا عبدالله علیه السلام »
دستم به دامنت.....
pple@
28th May 2010, 09:57 AM
رسم زندگی این است ، یکروز کسی را دوست داری و روز بعد تنهایی به
همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک مهمانی که
به آخر میرسد و تو به حال خود رها می شوی . چرا غمگینی؟ این رسم
زندگیست تو نمی توانی آن را تغییر دهی پس تنها آوازی بخوان . این تنها
کاریست که از تو برمی آید آوازی بخوان...خدا حرف هایش را در دنیای اطراف
ما نوشته است...فقط کافی است به اتفاقات زندگی ات توجه کنی و ببینی
خدا در تمام لحظات روز کلمات خاصش را کجا می نویسد...فقط یه چیز...
هیچوقت پیش داوری نکن وبراساس احساست تصمیم نگیر... یادت نرود که
گل از بهر ناز آفرینده اند و بلبل از بهر نیاز... به احترام خواهشش کلاه بردار و
تعظیم کن و برو... اما همه راه ها را نبند... بگذار بداند...که همیشه می تواند
بسویت بازگردد... اما قبل از همه چیز... با وی بگو... (به واضح ترین
عبارات)... که قلب تو با اوست... با ابهام و ایهام با او سخن مگوی... بی پرده
و گستاخ باش در بیان عشق... اما هرگز از مقام احترام نیفت... و اگر روزی...
فهمیدی که باید رفت... برو... اما غمگین نباش... شاید که سرنوشت تو... باغ
دیگری برایت در نظر گرفته است
mahdiss
28th May 2010, 10:01 AM
این هم از یک عمر مستی کردنم،سالها شبنم پرستی کردنم
ای دلم زهر جدایی را مخور،چوب عمری با وفایی را بخور
ای دلم دیدی که ماتت کرد و رفت،خنده ای بر خاطراتت کرد و رفت
من که گفتم این پرستو رفتنیست،من که گفتم این بهار افسردنیست
آه عجب کاری به دستم داد دل،هم شکست و هم شکستم این دل
pple@
28th May 2010, 10:06 AM
چشمان خيست را
در رود
جايی كه ماهی و ماه
گريسته اند
می شويم
خشك خواهی شد
كه مرداب
از تو شكل می گیرد
________________
roman.
28th May 2010, 11:04 AM
یه وقتایی به چشم من از خود من خودی تری
وقت فروریختن تن تنها امید آخری
یه وقتایی غریبه ای رنگ غروب رفتنی
تو روز ویرون دلم هر چی كه ساختی میشكنی
برای من مثل چشام نزدیكی اما دور میشی
برای بیقراریام فاصله صبور میشی
كجا رو داری میپایی عاقبت نگات منم
منم كه توی آسمون طرح چشاتو میزنم
میری یه جا كه دست من نتونه پیدات بكنه
نتونه جاده راهشو نثار پاهات بكنه
غریبگی نكن عزیز تو لحظه های بی امید
واسه كسی كه وعده رفاقت از تو می شنید
m@3
29th May 2010, 02:15 PM
در نهايت تله خاکي بيش نيست
روي سينه هاي من
و خدايي که در اين نزديکي مرا ميخواند
به نهايت انفاس رسيدم
نمي دانم منتظرم يا مسافر
من از مرگ نمي ترسم
من از خدا نمي ترسم
من از فراموشي
من از مرگ ياد خدا مي ترسم
به فاصله ها مي انديشم
به چشمان تو در آن تاريکي
به فاصله تو از منو
من از او
در نهايت تله خاکي بيش نيست
m@3
29th May 2010, 02:16 PM
اگه قسمت نبود، چرا تو موندی
چرا خدا ما رو به هم رسوندی
اگه میدونستی یک روزی میری، چرا روزها رو تا اینجا کشوندی
چی بودم، چی شدم به خاطر تو
ولی پشت دلم رو خالی کردی
حالا اسمت میاد گریم میگیره، نمیدونی که با دلم چی کردی
اگه در حق تو خوبی نکردم
بدون که خالی بود دستهای سردم
ولی من در عوض هر چی که بودم
با احساسات تو بازی نکردم
با احساسات تو بازی نکردم
اگر چه میدونم دوستم نداری، به هر در میزنم تنهام نزاری
اگر پای کسی هم در میونه، بزار اسمت اقلا روم بمونه
دم آخر بزار دست توی دستام
بزار بهت بگم دردم چی بوده
فقط لطفی کن و حرفهام رو بشنو
شاید دیگه نگی قسمت نبوده
اگر تصمیم رفتن رو گرفتی ببخش اگه پشیمونت نکردم
آره من واسه تو کم بودم اما،
با احساسات تو بازی نکردم
با احساسات تو بازی نکردم
دلارام جون
30th May 2010, 09:33 AM
دلم مي خواهد گريه کنم..داد بزنم..گله کنم
اما کسي نمي شنوه... صداي گريه هاي من
روزا دارن مي گذرن وعمر منم تموم مي شه
شبا دارن صبح مي شن و اين قصه هم تموم مي شه
فقط يه اسم..فقط يه ياد....ازم تو دنيا مي مونه
شايد اگه حرف بزنم...داد بزنم...
شعرامو واسه همه...تو کوچه فرياد بزنم!!!
اسم منم خوب بمونه!ياد من از يادا نره
اينکه منم يه روز بودم!نفس هامو با عشق و جون مي کشيدم
گرچه ديگه فرق نداره ...چونکه ديگه نمي مونم
چه فرقي داره که منم... يه روزي عاشقي بودم!
که دل دادم به عاشقيم.....اما نموند تو زندگيم!
سواي اين عاشقيا ...من عاشق زندگيم
عاشق اين فرشته هام...که گاهيم يه شيطونن!!
من عاشقم و دل دارم...چون که منم يه آدمم!!
آدما زود اسير مي شن....دل رو ميدن فقير مي شن!!!
از همديگه زود سير مي شن...زودي مي يان و پيرمي شن...
بعدش مي رن زير يه خاک..آدما زود تموم مي شن!!
يه عده از اين آدما..انگار تو پيله مي مونن...
عمرشونم تموم مي شه ..توپيله هاشون ميميرن!!
بعضي ها پروازمي کن!!!پيله هارو باز مي کنن!!!
بعدش مي رن به آسمون...پرمي کشن تو کهکشون...
از آدما فقط يه اسم ...فقط يه ياد..فقط همون خاک مي مونه...
بيايد همه قولي بديم...تو پيله هامون نمونيم!
چون آسمون سهممونه...و پر کشيدن تقديرمونه!
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co