PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : آيه مي تراود از نگاه فاطمه(س)


mahdiss
3rd June 2010, 09:43 AM
به مناسب ميلاد حضرت فاطمه زهرا (س) چند نمونه از اشعاري كه شاعران معاصران درباره اين بانو سروده‌اند را در زير مي‌خوانيد.

mahdiss
3rd June 2010, 09:43 AM
ميلاد حضرت زهرا/ مشفق كاشاني


ابر كرامت، از چشمه نور
اخترفشان گشت، از بام افلاك

جنبيد دريا، در جوي زمزم
جوشيد كوثر، از دامن خاك

هستي گل آذين، در رهگذارش
گيتي معطر، از خاك كويش

آيينه و آب، تعبير خلقش
آيات رحمت، تفسير خويش

پاكي سرشته‌ست، در فطرت او
قرآن گواه است، بر عصمت او

مهر نبوت، ماه ولايت
تابان شب و روز، از طلعت او

اي زن به اخلاص، در راه او باش
گر راه جويي، او رهبر توست

گنجينه لطف، آن آيت حق
فرزند احمد پيغمبر توست!

بنگر كه عالم در شور و غوغاست
ميلاد زهرا، ميلاد زهراست

mahdiss
3rd June 2010, 09:43 AM
* يا زهرا/ عباس پراتي‌پور


داغت آتش زده بر جان و تنم يا زهرا
شعله‌ها سركشد از پيرهنم يا زهرا

از غم مرگ تو داغي كه مرا گشته نصيب
آتش افروخته در جان و تنم يا زهرا

بعد فقدان تو اي نوگل گلزار وجود
سير از گردش باغ و چمنم يا زهرا

شامگاهان به سر قبر تو با حال پريش
همدم ناله و درد و محنم يا زهرا

نونهالان تو حيران و پريشان و خموش
بي‌تو خاموش شده انجمنم يا زهرا

يك طرف ناله زينب زدلم برده قرار
يك طرف اشك حسين و حسنم يا زهرا

ياد آن پهلوي بشكسته و رخسار كبود
به نظر آورم و دم نزنم يا زهرا

رفتي و بي تو شدم يكه و تنها و غريب
چه كنم؟ بي تو غريب وطنم يا زهرا

همدم ناله من چاه بيابان شده است
محرمي نيست كه گويم سخنم يا زهرا

در غمت با دل بشكسته «براتي» گويد
داغت آتش زده بر جان و تنم يا زهرا

mahdiss
3rd June 2010, 09:44 AM
* غزل بقيع/ غلامرضا كافي


نفسي به خون جگر زدم كه لبي به مرثيه واكنم
به ضريح گم شده سرنهم، شب خويش وقف دعا كنم

نه ملازمي و نه همدمي مگر آنكه در شب بي‌كسي
چو شهيد كوفه به چاه غم، پر و بال گريه رها كنم

به خدا كه شمع شكسته‌اي به بقيع جان من آوريد
كه به آستانه «مجتبي» همه زخم كهنه دوا كنم

غم «مجتبي» كشدم به خون كه غريب خانه خويش بود
و من اين ترانه غرق خون به كدام واژه ادا كنم

من و حضرت تو شكسته دل كه اگر عدو زندت به تير
به فداي پيكر پاك تو دل خويش نذر بلا كنم

اگر از غم تو نفس زنم، همه اشك و آتش و خون شدم
بكشم به خون همه را چنان كه مدينه، كرب و بلا كنم

تو به خلق و خلقت احمدي، تو صور آل محمدي
غم كربلاي دگر شود چو زبان به زخم تو واكنم

تو جگر دريده‌اي و غمين، من و داغ لحظه آخرين
به چه روي زينب (س) خسته را به عيادت تو صدا كنم

نه شهيد فتنه اشعثي كه تو خود بهانه مبعثي
و من بريده زبان كه‌ام كه ثناي تو به سزا كنم؟

منم آن كه درد سرآمدم، كه مريد آل محمدم
به سخاوت حسنم كه جان به فداي آل عبا كنم

mahdiss
3rd June 2010, 09:44 AM
* هجده تپش/ نادر بختياري


فاطمه (س) يك زن آسماني‌ست
در زمين بودنش بي‌سبب نيست
گرچه هجده تپش، بين ما زيست
جز خدا كس نداند كه او كيست

اوست گوهر، تو دنياقياسي
دم مزن گر جواهرشناسي

ارزش عشق را با چه سنجند؟
عقليون از دل آيا چه سنجند؟
قطره‌بينان ز دريا چه سنجند؟
خارها قدر گل را چه سنجند؟

ريشه عشق در خاك زهرا (س) است
غنچه تا حشر، غمناك زهراست

شبنم از چشم زهرا (س) فرو ريخت
سيل شد، هستي ما فرو ريخت

بس كه باران غم‌ها فرو ريخت
عاقبت سقف دنيا فرو ريخت

بود در وحشت بي‌شكيبان
فاطمه (س) جان پناه غريبان

رو به هر سو كنيم اوست آن‌جا
مأمن شير و آهوست آنجا

عاشقان، غيرمعشوق، جويند؟
عشق را بين مخلوق، جويند؟

ما نبينيم در كوه و صحرا
غير زهرا و زهرا و زهرا (س)

چشم ظاهر، اگر كور گردد
باطن، آيينه نور گردد

صد تپش، شور، در سينه افتاد
عكس زهرا (س) در آيينه افتاد

گر به خورشيد ما بنگري راست
محو در حق شوي، بي كم و كاست

فاطمه (س) شمس مردان حق است
رهبر رهنوردان حق است

نقش زد دل، به خط دقيقم
ذكر يا فاطمه (س) بر عقيقم

نام او، زينت راستين است
دست موسي (ع) در اين آستين است

معجز از عشق زهرا (س) طلب كن
زندگي از مسيحا (ع) طلب كن

مرده بودم، مرا زنده كرد او
وز غم عشق، آكنده كرد او

نزد زهرا چو من بنده گشتم
تيز، چون تيغ برنده گشتم

باز توفان صحراست در من
شور و غوغاي زهرا(س) ست در من

ريگ در ريگ دشت خيالم
داغ زهرا (س) ست بايد بنالم

دست الفاظ، هر چند خالي‌ست
فاطمه (س) معني لايزالي‌ست

آه، زهرا (س)! كه مظلوم مايي
پرده عدل، كي مي‌گشايي؟

در حجابيم و تيغ عدالت
نزد زهرا (س) ست ما در جهالت

صبح دانايي، آنگه كه آيد
بانوي روشني را ستايد

مدح زهرا (س) ز مهدي (عج) ست اولي
عشق را غير ازين چيست اولي؟

منتقم از فدك پرسد آن روز
شرح زخم و نمك پرسد آن روز

گويد: اي مردم جرم و جيفه!
سهم زهرا (س) چه بود از سقيفه؟

دل شكستيد ازو، گريه، خون شد
جان عالم ز پيكر برون شد...