توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : تجربه های عاشقانه (داستان های واقعی از عشق)
Afsaneh
18th June 2007, 02:03 PM
اگر خودتون یا کس دیگه ای رو می شناسید که در عشقش موفق بوده داستان عشقش رو اینجا بنویسید تا سرمشقی برای دیگران بشه.
Afsaneh
18th June 2007, 02:04 PM
داستان اولی که می خوام بنویسم داستان عشق مامان و بابامه :
یه روز که عروسی برادر مامانم و دختر عموی بابام بوده اونها همدیگرو می بینن و عاشق هم می شن. اون موقع مامانم 15 سالش بوده و بابابم 30 سالش. ( فکر کنین 15 سال تفاوت سنی!) .بعد بابام میره خواستگاری ولی به علت یک سری دلایل پدر بزرگم قبول نمی کنه. همین جور می گذره و اینها همین طور عاشق هم بودن و بابام هی می رفته خواستگاری تا این که مامانم می ره دانشگاه ویک مشکل دیگه اضافه می شه و اون این بوده که مامانم داشته لیسانس می گرفته ولی بابام دیپلم بوده . بلاخره اون ها این قدر محکم پای عشقشون می مونن تا این که 10 سال بعد یعنی وقتی که مامانم 25 سال و بابام 40 سالش بوده با هم ازدواج میکنن و بلاخره بهم
می رسن و الان هم هنوز همدیگرو دوست دارن.
پسر های حالایی یاد بگیر که یه بار می رن خواستگاری نه میشنون دیگه قید دختره رو میزنن. آدم اگه عاشق باشه 10 سال شاید بیشتر هم صبر میکنه.
Afsaneh
18th June 2007, 02:05 PM
داستان دوم داستان دوستمه که متولد سال 61 است ( از من بزرگتره)
اون وقتی 15 سالش بوده عاشق یک پسر میشه این ها با هم دوست بودن تا بعد از 6 سال پدر دختره می فهمه. پسره میره خواستگاری ولی پدر دختره قبول نمی کنه. میگه شما سطح خوونوادگیتون پایین تره. دختر من داره لیسانس می گیره تو دیپلمی و ....
به دختره می گفتن تو باید با پسر عموت که سال دیگه از آمریکا میاد ازدواج کنی. اون میگفت اخه من چه جوری می تونم بعد از این همه سال عشقمو ول کنم و با یکی که از اول عمرم ندیدم ازدواج کنم. بیچاره پدر مادر ش خیلی اذیتش می کردن. دائم کتکش می زدن از خونه بیرونش می کردن ماشینو موبایلش رو گرفته بودن. می گفتن اگه با اون ازدواج کنی بهت ارث نمی دیم دختره اینم قبول کرده بود ولی اونا بازم نمی ذاشتن.
یه مدت ازش خبر نداشتم ولی چند وقت پیش شنیدم که بعد از 9 سال بلاخره با هم ازدواج کردن. امیدوارم که خوشبخت بشن.
آرزو دارم که همه عاشق ها به عشقشون برسن.
Armin-N
18th June 2007, 02:15 PM
داستان اولی که می خوام بنویسم داستان عشق مامان و بابامه :
یه روز که عروسی برادر مامانم و دختر عموی بابام بوده اونها همدیگرو می بینن و عاشق هم می شن. اون موقع مامانم 15 سالش بوده و بابابم 30 سالش. ( فکر کنین 15 سال تفاوت سنی!) .بعد بابام میره خواستگاری ولی به علت یک سری دلایل پدر بزرگم قبول نمی کنه. همین جور می گذره و اینها همین طور عاشق هم بودن و بابام هی می رفته خواستگاری تا این که مامانم می ره دانشگاه ویک مشکل دیگه اضافه می شه و اون این بوده که مامانم داشته لیسانس می گرفته ولی بابام دیپلم بوده . بلاخره اون ها این قدر محکم پای عشقشون می مونن تا این که 10 سال بعد یعنی وقتی که مامانم 25 سال و بابام 40 سالش بوده با هم ازدواج میکنن و بلاخره بهم
می رسن و الان هم هنوز همدیگرو دوست دارن.
پسر های حالایی یاد بگیر که یه بار می رن خواستگاری نه میشنون دیگه قید دختره رو میزنن. آدم اگه عاشق باشه 10 سال شاید بیشتر هم صبر میکنه.
وای چقدر زیبا
واقعا به جفتشون میشه گفت عاشق
داستان دوم داستان دوستمه که متولد سال 61 است ( از من بزرگتره)
اون وقتی 15 سالش بوده عاشق یک پسر میشه این ها با هم دوست بودن تا بعد از 6 سال پدر دختره می فهمه. پسره میره خواستگاری ولی پدر دختره قبول نمی کنه. میگه شما سطح خوونوادگیتون پایین تره. دختر من داره لیسانس می گیره تو دیپلمی و ....
به دختره می گفتن تو باید با پسر عموت که سال دیگه از آمریکا میاد ازدواج کنی. اون میگفت اخه من چه جوری می تونم بعد از این همه سال عشقمو ول کنم و با یکی که از اول عمرم ندیدم ازدواج کنم. بیچاره پدر مادر ش خیلی اذیتش می کردن. دائم کتکش می زدن از خونه بیرونش می کردن ماشینو موبایلش رو گرفته بودن. می گفتن اگه با اون ازدواج کنی بهت ارث نمی دیم دختره اینم قبول کرده بود ولی اونا بازم نمی ذاشتن.
یه مدت ازش خبر نداشتم ولی چند وقت پیش شنیدم که بعد از 9 سال بلاخره با هم ازدواج کردن. امیدوارم که خوشبخت بشن.
آرزو دارم که همه عاشق ها به عشقشون برسن
خدا رو شکر
منم آرزو میکنم همه عاشقها به هم برسن
وقتی میبینم 2 نفر که سالهای سال عاشقانه همدیگه رو دوست دارن و کلی سختی و رنج رو تحمل میکنن و بهم میرسن واقعا از صمیم قلب خوشحال میشم و براشون آرزوی خوشبختی میکنم
ایشالا هر کس به عشقش برسه وخوشبخت بشن
Afsaneh
19th June 2007, 06:05 PM
شما نمی خواین داستان عشق خودتون و هستی رو بنویسید؟
Pasalari
19th June 2007, 06:12 PM
اووووووه چه داستان هایی...
من میمیرم واسه این جور داستان هایی
چون خودم هم...
یا رب به خدایی خداییت
وان گه به کمال پادشاهیت
کز عشق به غایتی رسانم
کاو ماند اگر چه من نمانم
گر چه ز شـــراب عشق مستم
عاشق تر از این کنم که هستم
از عمر من آن چه هست بر جای
بســـــتان و به عمر لیلی افزای
Afsaneh
19th June 2007, 06:17 PM
اووووووه چه داستان هایی...
من میمیرم واسه این جور داستان هایی
چون خودم هم...
یا رب به خدایی خداییت
وان گه به کمال پادشاهیت
کز عشق به غایتی رسانم
کاو ماند اگر چه من نمانم
گر چه ز شـــراب عشق مستم
عاشق تر از این کنم که هستم
از عمر من آن چه هست بر جای
بســـــتان و به عمر لیلی افزای
چون خودمم ....
پس یعنی تو هم یه داستان داری. پس بنویسش.
Afsaneh
3rd July 2007, 11:12 AM
چرا هیچ کس هیچ داستانی نمی نویسه؟
Armin-N
3rd July 2007, 01:40 PM
شما نمی خواین داستان عشق خودتون و هستی رو بنویسید؟
سلام عزیزم
داستان عشق ما رو نمیشه به همین راحتی نوشت
تازه الان هنوز داستان کامل نشده
9 سال دیگه ایشالا
MAHSHID
3rd July 2007, 08:13 PM
انشااله یک روز بیاد من و حمیدم جریانمون رو بنویسم
Afsaneh
9th July 2007, 10:03 PM
سلام عزیزم
داستان عشق ما رو نمیشه به همین راحتی نوشت
تازه الان هنوز داستان کامل نشده
9 سال دیگه ایشالا
9 سال؟ چرا این قدر زیاد؟
Armin-N
9th July 2007, 10:49 PM
9 سال؟ چرا این قدر زیاد؟
پیش بینی ما از تقدیر اینو میگه
اما خود تقدیر ممکنه زودتر یا دیر تر برسونه
ولی تا هر وقت که بشه
جفتمون عاشقانه در انتظار خواهیم ماند
چون خدا میخواد که ما منتظر بمونیم
و میمونیم
پس 9 سال (یا کمتر) صبر کنید
Afsaneh
10th July 2007, 02:38 PM
شاید 9 سال زیاد باشه و لی مهم اینه که همدیگر رو دوست دارید و در آخر به هم میرسید.
من مطمئنم که خوشبخت میشید.
marmari.cacao
27th August 2010, 03:31 PM
داستان عشق یه بنده خدایی که کیلومتر ها از عشقش دوره:
یه پسر مینابی واسه سرگرمی همراه خواهر زادش با موبایل به دخترا زنگ می زدن و اذیت میکردن. این وسط یه دختر شیرازی به پستشون میخوره و نمیدونم میشه اسمشو گذاشت سر نوشت یا نه، از بین این همه فقط به این گیر میده تا بالاخره میتونه به دستش بیاره...
2سال از مدت دوستیشون میگذره ولی هنوز موفق نشدن حتی یه ثانیه هم همدیگه رو ببینن!
از دل و عشق پسره بی خبرم ،ولی خوب میدونم دختره بیچاره از دوری عشقش چی می کشه...[Only registered and activated users can see links](6).gif
فعلا خدا رو شکر پسره داره واسه کنکور میخونه و قصد داره واسه ادامه تحصیلات بیاد شیراز
به این میشه گفت یه عشق واقعی. عشق که دو طرف عاشق چشم و ابرو ی هم نشدن!
واسشون 2عا کنید... اونا باید به هم برسن حتی یه لحظه!
دختره متولد 73
پسره 72[Only registered and activated users can see links](239).gif
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آن گاه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهاییت از دیدن آن سیر شود
(منتظرم اگه میشه نظر بدین)
marmari.cacao
27th August 2010, 07:19 PM
دلیل رفتنت چی بود؟
نه باورم نمیشه که تو منو از یاد ببری
تولدم شد بی وفا از تو نیومد خبری
چشمای من خشک شد به در حالا کی بی وفا تره
بال و پرش دادم ولی دیگه واسم نمی پره
اینو بدون دستای من گرمی دستاتو میخواد
تورو به عشقمون قسم اون روزا رو یادت بیاد
حتی دیگه خدامونم به دادمون نمی رسه
گریه نکن که دستمون به دست هم نمی رسه
تورو خدا بهش بگین صبر منم سر اومده
خدا به من بگو چرا خوشی به من نیومده
بهش بگین سراغشو از کس و ناکس میگیرم
بهش بگین اگه نیاد تو انتظارش می میرم
اخه چرا نگاه اون چنگی به دل نمی زنه
میگن یکی تو قلبشه جونمو آتیش میزنه
فقط خدا ازت می خوام دست توی دستاش بزارم
جز ارزوی دیدنش هیچ آرزویی ندارم
بازم میگم دوست دارم:024:
کاش عشقمون جون بگیره
برگرد میون کلبمون
تا سروسامون بگیریم
ببخش اگه قسمت نشد توی چشات نگاه کنم
یا سر رو شونت بزارم اسم تورو صدا کنم
تو هم منوبزار برو اما بدون رسمش نبود
جز تو آخه کیو دارم دلیل رفتنت چی بود؟
اون که نخواست پیشم باشی باید خودش صبرم بده
خدا گرفتی عشقمو جواب قلبمو بده
yahi0ns
27th August 2010, 08:42 PM
داستان عشق یه بنده خدایی که کیلومتر ها از عشقش دوره:
یه پسر مینابی واسه سرگرمی همراه خواهر زادش با موبایل به دخترا زنگ می زدن و اذیت میکردن. این وسط یه دختر شیرازی به پستشون میخوره و نمیدونم میشه اسمشو گذاشت سر نوشت یا نه، از بین این همه فقط به این گیر میده تا بالاخره میتونه به دستش بیاره...
2سال از مدت دوستیشون میگذره ولی هنوز موفق نشدن حتی یه ثانیه هم همدیگه رو ببینن!
از دل و عشق پسره بی خبرم ،ولی خوب میدونم دختره بیچاره از دوری عشقش چی می کشه...[Only registered and activated users can see links]
فعلا خدا رو شکر پسره داره واسه کنکور میخونه و قصد داره واسه ادامه تحصیلات بیاد شیراز
به این میشه گفت یه عشق واقعی. عشق که دو طرف عاشق چشم و ابرو ی هم نشدن!
واسشون 2عا کنید... اونا باید به هم برسن حتی یه لحظه!
دختره متولد 73
پسره 72[Only registered and activated users can see links]
و از این فاصله ها که میان من و توست
و هر آن گاه که دلت تنگ من است
بهترین شعر مرا قاب کن و پشت نگاهت بگذار
تا که تنهاییت از دیدن آن سیر شود
(منتظرم اگه میشه نظر بدین)
من خودم یه دوستی اینجوری داشتم
اما بعد از 14 ماه تلفن و اس ام اس وقتی پسر رو دیدم وا3 خودم متاسف شدم که واسش وقت گذشتم..... بعد از ملاقات وا3 اینکه طرف شوکه نشه به مرور سرد شدم و به 1هفته نکشید که بش گفتم تموم کنیم..واقعآ همه اون تصاویری که ازش تو ذهنم ساخته بودم با دیدنش شکست..
دوستی اینجوری اشتباهه مخصوصآ وا3 کسایی که به تیپ و قیافه اهمییت میدن..
مخصوصآ اینا که سنشونم شدیدآ کمه 72 و 73 !!!!! :050::07:
Game Over
27th August 2010, 09:06 PM
72
چه جوری می تونه کنکور شرکت کنه؟:047:
هادی ها
27th August 2010, 09:09 PM
سلام دوستان تا حالا کسی اینجا خودش عاشق کسی شده که اون طرف مقابل که عاشقش شدین اصلا شما رو نمیشناسه ولی شما عاشقشین منم همین بلا سرم اومده من عاشق یکی شدم که تا حالا اون منو ندیدیه چی کار کنم که بهش برسم لطفا کمکم کنید :040:
من عاشق وتو بی خبر:040:
دلم بال بال میزنه از دوریت:024:
yahi0ns
27th August 2010, 09:11 PM
به سختی :6qwup3:
لابد داره آزمایشی آزاد میده اون بنده خدا رو هم گیر آورده...هی میبنده.... (منظورم خالیه) :JC_fan:
حتی اگه فنی هم باشه باز نیمیشه !
yahi0ns
27th August 2010, 09:15 PM
سلام دوستان تا حالا کسی اینجا خودش عاشق کسی شده که اون طرف مقابل که عاشقش شدین اصلا شما رو نمیشناسه ولی شما عاشقشین منم همین بلا سرم اومده من عاشق یکی شدم که تا حالا اون منو ندیدیه چی کار کنم که بهش برسم لطفا کمکم کنید :040:
من عاشق وتو بی خبر:040:
دلم بال بال میزنه از دوریت:024:
بیخیال شو از همین اول
بچسب به زندگیت
کسی از عخشو قاخشی (همو عشق و عاشقی)
خیری ندیده :07:
Zodiac-S
27th August 2010, 09:16 PM
سلام دوستان تا حالا کسی اینجا خودش عاشق کسی شده که اون طرف مقابل که عاشقش شدین اصلا شما رو نمیشناسه ولی شما عاشقشین منم همین بلا سرم اومده من عاشق یکی شدم که تا حالا اون منو ندیدیه چی کار کنم که بهش برسم لطفا کمکم کنید :040:
من عاشق وتو بی خبر:040:
دلم بال بال میزنه از دوریت:024:
بستگی داره عاشق کی شده باشی،اگه عاشق بازیگرا و خواننده ها شدی کمکی از ما ساخته نیست وگرنه یه قبلا یه فکری برای خودمون میکردیم:acigar:
هادی ها
27th August 2010, 09:19 PM
من منتظرم لطفا یکی جواب بده:07:
هادی ها
27th August 2010, 09:21 PM
من عاشق یه بازیگر هستم یعنی... یعنی.....
yahi0ns
27th August 2010, 09:22 PM
من منتظرم لطفا یکی جواب بده:07:
وا !!!
جواب دادیم دیگه دوست عزیز صفحه قبلم دریاب.:047:
هادی ها
27th August 2010, 09:25 PM
کسی اگه نیست بگه یاداره میره بگه
هادی ها
27th August 2010, 09:26 PM
کسی نیست
هادی ها
27th August 2010, 09:28 PM
پس من رفتم
ولی ولی ....ولی نه ...نه........... :047: هستم
yahi0ns
27th August 2010, 09:28 PM
فرقی نداره عاشق کی هستی
به نظر من قید عشقو کلآ بزن
یه توجهی به امضای من داشته باشی متوجه میشی چراشو...
.
Zodiac-S
27th August 2010, 09:28 PM
حده اقل نگو عاشق یه بازیگر هالیوودی شدی؟
به نظر بنده حقیر این عشقارو آدم نمیشه کاری کرد بعد از چند ماه هم فراموش میشه
Iam L3g3nd
28th August 2010, 12:34 AM
من خودم یه دوستی اینجوری داشتم
اما بعد از 14 ماه تلفن و اس ام اس وقتی پسر رو دیدم وا3 خودم متاسف شدم که واسش وقت گذشتم..... بعد از ملاقات وا3 اینکه طرف شوکه نشه به مرور سرد شدم و به 1هفته نکشید که بش گفتم تموم کنیم..واقعآ همه اون تصاویری که ازش تو ذهنم ساخته بودم با دیدنش شکست..
دوستی اینجوری اشتباهه مخصوصآ وا3 کسایی که به تیپ و قیافه اهمییت میدن..
مخصوصآ اینا که سنشونم شدیدآ کمه 72 و 73 !!!!! :050::07:
اینطور که شما تعریف کردی به نظر نمیاد اصلا علاقه ی در کار بوده باشه!!! بعد یه سالو خورده ای با یه نگاه نظرت عوض شد!!!
چیزی که من تو ادمای دو رو برم دیدم اینه که اگه واقعا علاقه ای باشه(منظورم همون چیزیه که بهش میگن عشق) ظاهر کمترین اهمیت رو داره...خیلی ادما رو میشناسم که شدیدا به ظواهر اهمیت میدادن ولی بعد اشنا شدن با دیگری کاملا تغییر کردن...به نظرم بین شما و طرف مقابلتون اون رابطه خاص(بازم عشقو میگم) وجود نداشته...یادتون نره بین عشق و عادت فرسنگ ها فاصله هست...
marmari.cacao
28th August 2010, 10:18 AM
ممنون از نظرات
چجوری نداره فنی حرفه ای هست. پیش دانشگاهی نرفته.همون که کنکورش لغو شد.
تازه کلی بر سر این موضوع غصه خوردم.
و شما که میگید عشق رو باید بی خیال شد مطمئن باش سخت در اشتباهی:026:... دختره خودم هستم.و با تمام وجود عشقم رو دوست دارم.[Only registered and activated users can see links](239).gif هیچ اهمیتی هم به قیافه اش نمی دم
عشق اونم واسم ثابت شده اگه اون به پام وایسه تا آخر عمر باهاش میرم...شک نکنید. فقط 2عا کنید!
هادی ها
28th August 2010, 10:25 AM
کسی تا حالا عاشق نشده ببین من چی میگم:040:
marmari.cacao
28th August 2010, 11:43 AM
به سختی :6qwup3:
لابد داره آزمایشی آزاد میده اون بنده خدا رو هم گیر آورده...هی میبنده.... (منظورم خالیه) :JC_fan:
حتی اگه فنی هم باشه باز نیمیشه !
.................................................. .................................................. ...
با عرض معذرت دوست عزیز.
ولی شما حق ندارید راجع به عشق واقعی من اینطور صحبت کنید :026: من با دل و جون می پرستمش:024::040:[Only registered and activated users can see links](239).gif
marmari.cacao
28th August 2010, 11:50 AM
سلام دوستان تا حالا کسی اینجا خودش عاشق کسی شده که اون طرف مقابل که عاشقش شدین اصلا شما رو نمیشناسه ولی شما عاشقشین منم همین بلا سرم اومده من عاشق یکی شدم که تا حالا اون منو ندیدیه چی کار کنم که بهش برسم لطفا کمکم کنید :040:
من عاشق وتو بی خبر:040:
دلم بال بال میزنه از دوریت:024:
.................................................. .................................................. .............
جسارتا خیلی دوست دارم بدونم متولد چه سالی هستی...تا احساستو برات تفسیر کنم!
غیر از اینه که فقط عاشق چهره اش شدی؟؟؟
به درد نمی خوره
ببخشید دیگه!خودت نظر خواستی!:047::2lxe53l:
Zodiac-S
28th August 2010, 01:21 PM
ممنون از نظرات
چجوری نداره فنی حرفه ای هست. پیش دانشگاهی نرفته.همون که کنکورش لغو شد.
تازه کلی بر سر این موضوع غصه خوردم.
و شما که میگید عشق رو باید بی خیال شد مطمئن باش سخت در اشتباهی:026:... دختره خودم هستم.و با تمام وجود عشقم رو دوست دارم.[Only registered and activated users can see links](239).gif هیچ اهمیتی هم به قیافه اش نمی دم
عشق اونم واسم ثابت شده اگه اون به پام وایسه تا آخر عمر باهاش میرم...شک نکنید. فقط 2عا کنید!
از اون جایی که همدیگرو ندیدین بهت قول میدم وقتی ببینید هم دیگرو چون صد در صد تصورات ذهنیتون به هم میخوره تا چند روز حس خوبی نخواهید داشت ولی اگه بعد از این مدت بیخیال تصورتون و چیزای دیگه بشید میشه امیدی داشت:127fs1601347:
marmari.cacao
28th August 2010, 01:23 PM
ببخشید دوستان عزیییییییییییییییییز
میشه یکی به من کمک کنه و بگه چطور میشه واسه خودم عکس بذارم؟
مثلا مثل آقا یا خانم سال سیاه که عکس داریوش رو گذاشته! دیوووووووووووونه شدم هر کاری میکنم نمی شه!!ممنون:07::026:[Only registered and activated users can see links](433).gif
marmari.cacao
29th August 2010, 08:19 PM
واقعا مر30 از اینکه جواب دادید....!
مثل اینکه طرفدار ندارید منم دیگه سر نمی زنم.:07:
ملیکا71
29th August 2010, 09:09 PM
من یه بارعاشق شدم عاشق کسی که تواینترنت باهم اشنا شدیم من توتبریزبودم اونم تواهواز2سال فقط با اس ام اس وتلفنی باهم درتماس بودیم ارزویی غیرازدیدنش نداشتم اونم مثل من بودانقدربه هم وابسته شده بودیم که تومدت دوسال یه روزنشدکه صداهمدیگه رونشنویم صداشو یه روز نمیشنیدم مریض میشدم ولی سریه سوتفاهم همه چی به هم خوردمقصرم دوستم بودکه داداشش خاستگارم بودشماره عشقم روبه داداشش داداونم باتهدیدهای الکیش واطلاع دادن به خونوادم همه چی روخراب کردمن هنوزم واسش میمیرم ولی بدجوردلش ازمن شکسته نمیدونم چیکارکنم ولی هنوزم برارسیدن بهش امیدوارم مطمعنم اونم این ارزو روداره ولی غرورمون اجازه گفتنش رو نمیده.
Zodiac-S
29th August 2010, 09:14 PM
واقعا مر30 از اینکه جواب دادید....!
مثل اینکه طرفدار ندارید منم دیگه سر نمی زنم.:07:
من که تو پیام خصوصی بهت گفتم چطوری آواتار بذاری:050:
Zodiac-S
29th August 2010, 09:15 PM
منم با مرمرم 6ماه تلفنی در ارتباط بودم و بعدشم .....
*Mahsa
31st August 2010, 07:17 AM
میزی برای کار کاری برای تخت تختی برای خواب خوابی برای جان جانی برای مرگ مرگی برای یاد یادی برای سنگ این بود زندگی. . . ؟ ~~~~~~~~ حسين پناهی
A1one
3rd September 2010, 01:37 AM
من هیچ از تجربه ام نمی گم فقط امید وارم هیچ کس شکست نخوره و بد تر از اون خیانت نبینه.
من چون تجربه ام تلخه زیاد دوست ندارم ناراحتتون کنم البته بعضی دوستان ممکنه بدونن جریان من رو.
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co