PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : کاش همیشه پسرها بی وفا بودن! کاش


masih
7th July 2007, 05:48 PM
می خوام یه حرفی بزنم منو ببخش جسارته
خیال می کردم عاشقی، خواستنتم عبادته
خیال میکردم نخواستنت یه جورایی خیانته
حالا که رفتی فهمیدم اون فکراهم یه عادته
حالا که رفتی فهمیدم با من بودن سعادته
آخره کار تو حالا بدون من اسارته
«شعر از خودم»
یه روزی از روزای خدا چشمم افتاد به کسی که سالها بود میدیدمش باهاش حرف میزدم اما احساسی بهش نداشتم البته تا اون روز ...یه جستجویی تو قلبم کردمو دیدم بله عاشق شدیم و دل از دست رفت
دلم من یه روز به دریا زدو رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
پاشنه کفش فرار و وَر کشید
آستین همت و بالا زد و رفت
یکدفعه بچه شد وتنگ غروب
سنگ توی شیشه فردا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دفترگذشته ها رو پاره کرد
نامه فردا ها رو تا زد و رفت
حیوونی تازگی آدم شده بود
به سرش هوای حوا زد و رفت
دلم من یه روز به دریا زدو رفت
پشت پا به رسم دنیا زد و رفت
زنده ها خیلی براش کهنه بودن
خودش و تو مرده ها جا زد و رفت
هوای تازه دلش می خواست عزیز
آخرش توی غبارا زد و رفت
دنبال کلید خوشبختی می گشت
خودشم قفلی تو قفلا زد و رفت
«آهنگ زنده یاد ناصر عبداللهی»
آره...اون موقع نمی فهمیدم با پاپیش گذاشتنم دارم گره ای به گره زندگیم اضافه می کنم.
گفتم عاشقتم ،دوست دارم ؛اونم سری تکون داد و ما رو مثلاً قبول کرد.عاشقی منو، تظاهر اون به دوست داشتن ادامه داشت تا اینکه خبر آمد خبری در راه است .ایشون رفته بودن با کسی دیگه بدون اینکه به من بگن.من قبول کردم گفتم شاید اون موقع که بهش گفتم فکر نکرده جواب داده و اشتباه کرده
این جدایی ادامه داشت تا اینکه باز خبر آمد خبری در راه است . ایشون از اون آقا هم خسته شدن حالا دارن دوباره میان تهران(یادم رفت بگم ایشون شهرستان زندگی میکنن) . برگشت خونه ما(چون ما باهم فامیلیم)دوباره چشم توی چشم.اما این بار اون شرمنده و نادم.اما دیگه فایده نداشت. منم معشوق دل بخواه خودم رو پیدا کرده بودم .اون خبر نداشت .....پا پیش گذاشت و گفت اشتباه کرده .من نامردی نکردم و گفتم من با یکی دیگم !!!!!خیلی تعجب کرد .
گفت :کی؟
گفتم: برای تو چه فرقی می کنه کی باشه؟
گفت :همین طوری؟
گفتم :باشه.ولی تعجب نکنی.تو اصلا نمیشناسیش.
گفت:پس غریبست؟
گفتم:آره..واسه تو از غریبه ام غریبه تره....معشوق من خداست...کسی که تا حالا بهش فکر نکردی .از وقتی تو رفتی من اونو پیدا کردم .
اون تا اینو شنید رفت .ولی کاش حداقل قبل از بیرون رفتن اشکاشو پاک میکرد



masih