PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نفر قبلیتو با یه بیت شعر وصف کن


صفحه ها : [1] 2

ghoghnoos
26th July 2007, 04:29 PM
خب دیگه مشخصه که باید چی کار کنید
نفر قبلیتونو با یه بیت شعر وصف کنید

ghoghnoos
26th July 2007, 04:33 PM
از خودم شروع میکنم

هر كس به طريقي دل ما ميشكند
بيگانه جدا دوست جدا ميشكند
بيگانه اگر ميشكند حرفي نيست
از دوست بپرسيد كه چرا ميشكند...

Afsaneh
27th July 2007, 11:10 AM
فلفل نبین چه ریزه
بشکن ببین چه تیزه

MAHSHID
27th July 2007, 12:24 PM
عاشقی رو شرط ناله و فریاد نیت
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

tarane
27th July 2007, 01:26 PM
كاش مي تونستي ببيني رنگ عشقمو تو شعرم
كاش مي تونستي بفهمي بي تو هيچم بي تو تنهام

parto
27th July 2007, 02:18 PM
شكوفه هاي صورتي هديه مهربونيات
دارو ندارم يه دله اونم فداي خنده هات

MAHSHID
27th July 2007, 04:04 PM
میرسد روزی که بی من روزها را سر کنی
میرسد روزی که مرگ عشق را باور کنی

می رسد روزی که تنخا در کنار عکس من
نامه های کهنه ام را مو به مو از بر کنی

ghoghnoos
27th July 2007, 09:28 PM
تو به من گفتی از این عشق حذر کن

ساعتی چند بر این آب نظر کن

آب آینه عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است , باش فردا که دلت با دگران است

MAHSHID
27th July 2007, 10:38 PM
ای باغبان بگو که ره بوستان کجاست
در بوستان گلی چو رخ دوستان کجاست
وی دوستان چه باشد اگر آگهی دهید
کان سرو گلعذار مرا بوستان کجاست
تا چند تشنه بر سر آتش توان نشست
آن آب روح‌پرور آتش نشان کجاست
در دم بجان رسید و طبیبم پدید نیست
دارو فروش خسته دلانرا دکان کجاست
من خفته همچو چشم تو رنجور و در دلت
روزی گذر نکرد که آن ناتوان کجاست
چون ز آب دیده ناقه ما در وحل بماند
با ما بگو که مرحله کاروان کجاست
از بس دل شکسته که برهم افتاده است
پیدا نمی‌شود که ره ساربان کجاست
در وادی فراق بجز چشمهای ما
روشن بگو که چشمه‌ی آب روان کجاست
خواجو ز بحر عشق کران چون توان گرفت
زیرا که کس نگفت که آنرا کران کجاست

tarane
28th July 2007, 02:10 PM
مهربون اجازه هست بشم خدات؟
اجازه هست تو شعر من اثر بزاره خنده هات؟

شب که مياد يواش يواش با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون ستاره کش برم برات؟

اجازه هست بيام پيشت يه کم بگم دوست دارم
تو هم بگي دوستم داري بارون بشم دل بيارم

بريم تو باغ اطلسي بي دردو رنج وبي کسي
بهت بگم اجازه هست خيال کنم تا آخرش مال مني؟
خيال کنم دل منو با رفتنت نميشکني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

puria.69
28th July 2007, 07:02 PM
ازگل پرسيدم محبت چيست

گفت : ازمن زيباتراست .

ازافتاب پرسيدم محبت چيست

گفت: ازمن سوزانتراست.

ازشمع پرسيدم محبت چيست

گفت:ازمن عاشقتراست.

از خود محبت پرسيدم محبت چیست

گفت: تنهايک نگاه است


کوله بارسفرت رفت و نگاهم را برد

نه تو ديگر هستی نه نگاهی که در آن دلخوشی ام سبز شود

سايه می داند که به دنبال نگاهت همچون ابر سر گردانم

هيچ کس گمشده ام را نشناخت

تابش رايحه ای بی خبر آورد

کسی در راه است

چشمی از درد دلم آگاه است

کاش هيچوقت عشقی متولد نمی شد

که روزی احساسی بميرد

ghoghnoos
28th July 2007, 09:49 PM
يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگي اش
مي توان يك شبه پي برد به دلداگي اش

MAHSHID
28th July 2007, 10:27 PM
روزای خیلی طلایی یادته...؟؟؟
روز ترس از جدایی یادته؟؟؟

parto
28th July 2007, 11:55 PM
تو را دوست ميدارم نميدانم چرا؟
شايد اين طبيعت ساده و بي آلايش من
حد و مرزي براي دوست داشتن نمي شناسد...

tarane
30th July 2007, 01:21 AM
تو همون حس غريبي كه هميشه بامني....

sousan
30th July 2007, 10:03 AM
آنکه می گوید دوستت دارد / دل اندوهگین شبی است / که مهتابش را می جوید / هزار کاکلی شاد در چشمان تو / هزار قناری خاموش در گلوی من / ایکاش عشق را زبان سخن بود / sousan

puria.69
30th July 2007, 11:03 AM
عاشقــان مستنــــــد و مـــــا دیــــوانـــه ایم

عـــارفان شمع اند و مــــا پروانـــــه ایــــم

چـــــون نـــداریم با خـــلا یق الفتــــــــــــی

خلق پنــــدارنـــــد مـــــا دیـــوانـــه ایــــــــم

tarane
30th July 2007, 11:14 AM
زيبا فراوان ديده ام، اما تو چيز ديگري
صدها گلستان ديده ام، اما تو چيز ديگري

puria.69
30th July 2007, 11:28 AM
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود پيکر من...
آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش چون که گورم بشکافند عيان می بينند زير خاکستر جسم من....

parto
30th July 2007, 12:00 PM
چون غروب خيلي قشنگه
تو خود خود غروبي
چي بگم قحطي واژست
هر چي هستس خيلي خوبي...

puria.69
30th July 2007, 05:49 PM
غصه ی نیک و بــد دهــر نـمی یـابد خـورد دل بدین وادیه پـر نـنـگ نـبـایـد کـه سپرد
چند روزی که بدین میکده میـهـمـان باشـی خـوش بزی تا که توانـی ز چـه ات دل ا زرد

tarane
30th July 2007, 07:57 PM
اگه تا روز قيامت خواستنت نباشه قسمت
چشم به راه تو مي مونم با دلي پر از صداقت...

puria.69
1st August 2007, 10:39 AM
در ازل دادنــــــد چــــون جـــــــــــــام الست

تا ابـــــد مـــا مست آن پیمـــــانــــــه ایــم

ظاهــــــر سستی مـــــا را خـــــود مبیــن

در شکست نفس خـــــــود مـــردانــه ایـم

کس نگـــــردد واقف اســــــــرار مــــــا

زانکـــه همچـــون گنج در ویــرانه ایم

tarane
1st August 2007, 02:15 PM
تو را سپيد هرچه به جز تورا سياه مي كشم
به چشم تو كه ميرسم سه بار آه ميكشم

گلي، پروانه اي شمعي، چه اي؟
تورا شبيه قرص ماه ميكشم...

puria.69
1st August 2007, 04:42 PM
دخترک همیشه توی دفترش دو خانه می کشید

زیر سقف هر دو خانه چند آشیانه می کشید

هفت هشت هفت هشت تا کلاغ پیر سوخته

توی آسمان لاجورد بی کرانه می کشید

tarane
1st August 2007, 05:05 PM
تو چون يك واژه ي نيلوفري رنگ
ميان دفتر دل ماندگاري....

puria.69
1st August 2007, 05:08 PM
دلم تنگ است برای اتاقی که نیستم تنهاست و چقدر تنهام وقتی نیستم در اتاقم و تن ها چقدر کمند که ببینند بزرگیه تنهایی تو را

tarane
1st August 2007, 05:19 PM
تو مثل نگاه يك شب واسه عاشق شدني...

puria.69
1st August 2007, 06:03 PM
چه کسی اشک مرا دوخته بر چارقدت؟

چند روزی شده ام محرمت ايلاتی من

آخرش سهم دلم شد غمت ايلاتی من

تو کجايی ومن ساده ی درويش کجا

تو کجايی و من بی خبر از خويش کجا؟

tarane
2nd August 2007, 12:50 AM
من از تو گفتم كه كسي بهت نگه دوست دارم....

puria.69
2nd August 2007, 11:03 AM
باز هم دختر همسايه همانی که تو نيست

باز هم چشم من و او که نمی دانم کيست

باز هم چلچله آغاز شد از سمت بهار

کوچه يک عالمه آواز شد از سمت بهار

music
3rd August 2007, 05:06 PM
من اگر نظر حرام است بسي گناه كردم
چه كنم نمي توانم كه نظر نگاه دارم!!!!

puria.69
3rd August 2007, 05:24 PM
بیایید از هویجان پند گیریم ز یاران چیز* قدرتمند گیریم
که گر از اسب خود اُفتیم روزی ز اصل یار بوی گند گیریم

ghoghnoos
14th October 2007, 04:49 PM
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار

كمان
15th October 2007, 07:59 AM
نخور غم گذشته گذشته ها گذشته هرگز به غصه خوردن گذشته بر نگشته

Hosein.M
15th October 2007, 10:23 AM
تو كدوم كوهي كه خورشيد از تو دست تو میتابه چشمه چشمه ابر ايثار روي سينه تو خوابه

Parisaa
15th October 2007, 10:39 AM
آب ميوه صداتم ...چرخ کرده نگاتم...قربون اون چشاتم...کشته خنده ‏هاتم..کلاج اون پاهاتم....من مرده هواتم... تا عمر دارم باهاتم..

Hosein.M
15th October 2007, 10:46 AM
تو همون خليج سبزي كه عميق اما زلاله
مثل آينه پاك و روشن مهربون مثل خياله

Parisaa
15th October 2007, 10:52 AM
چشمانم را ميبندم از براي ديدن تو
تا كه در خلوتگاه دل فقط تو رابينم

Hosein.M
15th October 2007, 11:29 AM
تو به قصه‌ها شبيهي ساده اما حيرت‌آور
شوق تكرار تو دارم وقتي مي‌رسم به آخر

كمان
15th October 2007, 12:25 PM
تو كه معناي عشقي به من معنا بده يار
دروغ اين صدارو به گور قصه ها بسپار.

Parisaa
15th October 2007, 12:45 PM
تو منتظر كدام عاشق هستي در اين محله هاي تنگ؟
با بغض هميشگيت، به آدمان افسانه اي دل بسته اي؟

كمان
15th October 2007, 12:48 PM
اي طلوع اولين دوست اي رفيق آخر من
به سلامت سفرت خوش اي يگانه ياور من

ghoghnoos
17th October 2007, 12:01 PM
آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند
آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

كمان
17th October 2007, 12:28 PM
من عاشق كي ميتونم لايق خاك تو باشم
من كه ميميرم اگه كه يه روزي از تو جدا شم.
لايق عشق تو يك روز
كمون و گذاشت و جونش
اما باز پيش تو كم بود
عشق آرش به كمونش.

ghoghnoos
17th October 2007, 01:40 PM
پیش از اینت بیش از این اندیشۀ عشاق بود
مهرورزی تو با ما شهرۀ آفاق بود

*red rose*
26th October 2007, 07:16 AM
تو صداي زنگ عشقي ،مهربوني و پر احساس

دل تو آبي و ساده ،به بزرگي يه درياس

ghoghnoos
26th October 2007, 12:29 PM
يك نفر ساده چنان ساده كه از سادگي اش
مي توان يك شبه پي برد به دلداگي اش

*red rose*
28th October 2007, 06:31 AM
مث اون موج صبوري که وفا داره به دريا

تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا

ghoghnoos
30th October 2007, 04:36 PM
هر آنکه خاطر اهل وفا نگهدارد
خداش در همه حال از بلا نگهدارد

ANNA_HIV
30th October 2007, 05:03 PM
تو بدری و خورشید تو را بنده شده‌ست تا بنده‌ی تو شده‌ست تابنده شده‌ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو خورشید منیر و ماه تابنده شده‌ست

كمان
31st October 2007, 09:18 AM
بادت به دست باشد اگر دل نهي به هيچ
در معرضي كه تخت سليمان رود به باد

ghoghnoos
3rd November 2007, 02:22 PM
عاشقی رو شرط ناله و فریاد نیست
تا کسی از جان شیرین نگذرد فرهاد نیست

nili
4th November 2007, 10:01 PM
وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

تا قیامت شکر گویم کردگار خویش را

ghoghnoos
5th November 2007, 03:05 PM
ياري اندركس نمي بينم ياران را چه شد
دوستي كي آخر آمد دوستداران را چه شد

كمان
4th December 2007, 01:26 PM
بيا لب وا كنيم هم غصه من
بيا بيدار كنيم خوابيده هارو
بيا آشتي بديم با قصه هامون
تموم دستاي از هم جدارو

ghoghnoos
16th December 2007, 01:52 PM
یک عاشق آزاده نبینی به جهان
کز باد بلا بر سر او خاکی نیست

Keanu
25th December 2007, 12:13 AM
یا رب ز کرم دری برویم بگشا
راهی که درو نجات باشد بنما
مستغنیم از هر دو جهان کن به کرم
جز یاد تو هر چه هست بر از دل ما

كمان
25th December 2007, 01:39 PM
حسن تو هميشه در فزون باد
رويت همه ساله لاله گون باد

ANNA_HIV
25th December 2007, 11:38 PM
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

Hosein.M
26th December 2007, 07:51 AM
برو ای زاهد و بر دردکشان خرده مگیر
که ندادند جز این تحفه به ما روز الست

واژه رنگ زندگي بود ، وقتي تو فكر تو بودم
عطر گل با نفسم بود، وقتي از تو مي سرودم
از تو مي سرودم

ساده بودی مثل سایه مثل شبنم رو شقایق مثل لبخند سپیده مثل شب گریه عاشق

كمان
26th December 2007, 10:56 AM
ما را زخيال تو چه پرواي شرابست
خم گو سر خود گير كه خمخانه خراب است

ghoghnoos
4th June 2008, 05:37 AM
هر آنکه خاطر اهل وفا نگهدارد
خداش در همه حال از بلا نگهدارد

Alone ♥ Queen
25th May 2009, 08:33 PM
تو زیبایی مثل زیبایی باران
تو رویایی مثل رویای آسمان ها
تو خوبی مثل تموم خوبی ها
تو پاکی درست مثل فرشته ها
من اگه پیشت حقیرم
تو ببخش منو عزیزم
غیر دل چیزی ندارم
پیشکش چشات بزارم

فریادرس
1st October 2009, 01:23 PM
میان دفتر عشقم ، گلی ز مهر توهست
،
که یادگار زعشقیست،پاک وساده وناب...

puria.69
11th April 2010, 01:57 PM
گـر پـا نــهــد خـیـال تـو در کــلــبــه امــید

ایــن کــلــبــه فــســرده زغــمــها بری بود

چــو رهــبــــر گــروه نــجــاتــم ز رنــجـها

کــه این مـسـلک را زرنـج و بـلا رهـبری بـود

Mr Mohamad
8th May 2010, 02:50 PM
نشااط سرو وشور یاسمن شو

سرود نرگس و یاس و سمن شو

دمی از درۀ دی سر بر آور

صدای سبز احساس وطن شو

demis roussos
3rd October 2010, 04:58 PM
اهل بابل است
گیتاری مینوازد
هر از چند گاهی
و دیگر هیچ ندانم که این خفته خاموش
در کدامین روز
درکدامین ماه
دوباره باز میگردد

f.m77
3rd October 2010, 06:06 PM
در مهتابی کسی ایستاده است
که ریزش پاییز را
از پنجره های باران شاهد است

demis roussos
4th October 2010, 12:59 AM
دختری از سرزمین خورشید
ذاتش آبشاریست
با نیاکانی آریایی

f.m77
5th October 2010, 10:38 AM
روی زمین های محض
راه میرود با صفای باغ اساطیر

سارای تنهای خدا
5th October 2010, 11:57 AM
مثل باران چشمهایت دیدنی است ٬ شهر خاموش نگاهت دیدنی است

زندگانی معنی لبخند توست ٬ خنده هایت بی نهایت دیدنی است . . .

.

MehraneH
5th October 2010, 01:10 PM
يوسف گمگشته باز آيد به كنعان غم مخور كلبه احزان شود روزي گلستان غم مخور

سارای تنهای خدا
5th October 2010, 01:47 PM
آرزویم این است:
نرود اشک در چشم تو هرگز
مگر از شوق زیاد
نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز
و به اندازه هر روز تو عاشق باشی
عاشق آنکه تو را می خواهد
و به لبخند تو از خویش رها می گردد
و تو را دوست بدارد به هر اندازه دلت می خواهد

f.m77
5th October 2010, 02:55 PM
میبینم آن چشمان خمار و ناز
قصه ها دارند ، از صدها راز
(فلبدائه)

paeezan
5th October 2010, 06:59 PM
با كدامين واژه مي بايد كه چشمت را سرود؟

با ستاره يا كه ماه؟

يا كه شايد هم نسيم ؟

پر زمهر وسادگي

پاك ومعصوم از گناه

يا كه با در ياچه اي پاك و زلال ؟

demis roussos
8th October 2010, 10:39 AM
دستانی رو به ملکوت
ونوری خدایی در وجودش
نامش میبرد مرا به سالهایی دور
سالی که پاییزان گل کرده بود

paeezan
11th October 2010, 03:45 PM
زندگی با همه وسعت خویش محمل ساکت غم خوردن نیست
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
زندگی رفتن و راهی شدن است
زندگی جنبش راهی شدن است
از سرآغاز وجود
تا بدانجا که خدا میداند...

demis roussos
11th October 2010, 04:13 PM
درین شبها،
که گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر میترسد.
درین شب ها،
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان میکند هر چشمه ای سّر و سرودش را
چنین بیدار ودریاوار
تویی تنها که می خوانی

f.m77
11th October 2010, 04:29 PM
خاموش آرام بی بهانه
با زمانه پیش میرود

demis roussos
11th October 2010, 04:53 PM
شاعری خوش سخن
از شهری که بهزاد را پروراند
لطافت از کلامش پیداست

سارای تنهای خدا
27th October 2010, 11:53 AM
واسه دشت وسیع

مهربونیات

مترسک میشم



تا هرگز غم و غصه

دور و برت

پیدا نشن!!!

f.m77
27th October 2010, 01:05 PM
برای بغض فردا تو کنون زار نزن
به یاد صبح نا پیدا دم از راز نزن

farhad30
27th October 2010, 01:25 PM
اي ماه شب دريا اي چشمه‌ي زيبائي

يک چشمه و صد دريا فري و فريبائي


شهريار ([Only registered and activated users can see links])

saghii
27th October 2010, 02:43 PM
یا رب اندر دل آن خسرو شیرین انداز

که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند

demis roussos
29th October 2010, 12:17 PM
به درد و صافی ترا حکم نیست خوش در کش
که هر چه ساقی ما ریخت عین الطافست

saghii
1st November 2010, 03:18 PM
هركجا هستم باشم

آسمان مال من است

پنجره فكر هوا عشق زمين مال من است

چه اهميت دارد

گاه اگر ميرويند

قارچهاي غربت؟

farhad30
1st November 2010, 03:23 PM
ساقي به مژدگاني عيش از درم درآي

تا يک دم از دلم غم دنيا به دربري

demis roussos
4th November 2010, 06:21 PM
آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند

f.m77
4th November 2010, 06:37 PM
همچو پرنده ای خسته از پرواز

در بیابان خشک و مخوف

به کنجی پناه میبرد

تشنگی را از یاد میبرد

سختیها را پشت سر میگذارد

برای رسیدن به موفقیت لحظه شماری میکند

RAIN GIRL
4th November 2010, 09:15 PM
گلی خوشکلی گلی دلبری گلی از همه زیباتری
گلی واسه من گلی واسه عشق گلی از همه (اینجاشو نمیدونم چی میگه)
شعر جوادتر از این به ذهنم نرسیدا

demis roussos
6th November 2010, 01:41 PM
ای گدای خانقه بر جه که در دیر مغان
میدهند آبی و دلها را توانگر میکنند

saghii
8th November 2010, 10:59 PM
یك نفر گفت به من

خانه دوست كجاست

من نگاهش كردم

گفتمش چشم شماست؟

خنده ای كرد و گذشت

آنطرف تر ایستاد

بر تن باد نوشت

خانه اش قلب شماست

demis roussos
8th November 2010, 11:07 PM
شعری برایش نمیابم که وصف حالش را بگوید چند
همین بس دوستش دارم بسیار
و همین کافیست

ماهرو
8th November 2010, 11:14 PM
تويي آن آسمان صاف و روشن
...

demis roussos
8th November 2010, 11:26 PM
رخت ها را بکنیم
آب در یک قدمیست
روشنی را بچشیم
شب یک دهکده را وزن کنیم،خواب یک آهو را

demis roussos
24th November 2010, 01:47 AM
میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه خویش
به خدا میبرم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه خویش
میبرم تا که در آن نقطه دور
شستشویش دهم از رنگ نگاه
شستشویش دهم از لکه عشق
زین همه خواهش بیجا و تباه

فروغ فرخزاد

yalda saadaat
22nd December 2010, 07:58 AM
وقتی از ناله تلخم

دل شب میلرزد ؛

وقتی از چشم فلق , قطره اشکی ریزد ؛

وقتی آن لحظه که دل , یاد تو را میجوید ؛

ناگه از سمت جنون عطر تو بر میخیزد .

بوی تو , خالی آغوش مرا پر کرده ,

در و دیوار خانه همه بی تاب تماشای "تو و من" با هم !

saghii
5th January 2011, 05:32 PM
زندگي بايد كرد، حتي اگر قفس، دستان اسارتمان را بر سلولهاي بودنش ميخ كرده باشد



پرواز بايد كرد، حتي اگر بالهايمان در پرواز هاي ديروز و در سرزمين هاي دور تر از امروز جا مانده باشد



نفس بايد كشيد، به سادگي، حتي اگر هوا، تازگي اش را در وزيدن هاي ديروز گم كرده باشد



نگاه بايد كرد، بي دليل، حتي اگرچشمها، ديدن را در نگاههاي سرد و يخ زده ديروز از ياد برده باشد



بايد دويد از براي رسيدن، عقب نيفتادن و فراموش نشدن، حتي اگر پاهايمان، در آمد و شد هاي ديروز، رفتن را توبه كرده باشد



بايد ماند، آن هم سبز، حتي اگر رويايش يك قصه باشد...

demis roussos
6th January 2011, 05:35 PM
نگاه كن چه فرو تنانه بر خاك می گسترد
آنكه نهال نازك دستانش
از عشق
خداست
و پیش عصیانش
بالای جهنم
پست است.
آن كو به یكی " آری " می میرد
نه به زخم صد خنجر،
مگر آنكه از تب وهن
دق كند.

شاملو

ماهرو
6th January 2011, 06:14 PM
گرد جهان گرديده ام
مهر بتان ورزيده ام
بسيار خوبان ديده ام
اما تو چيز ديگري

زیاد جدی نگیر:6qwup3:

demis roussos
6th January 2011, 06:21 PM
تو این دنیای هیشکی به هیشکی
این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
ورنه خلاصی
خلاص!

yalda saadaat
26th January 2011, 09:26 AM
ای دوست
درازنای شب اندوهان را
از من بپرس
که در کوچه عاشقان تا سحر گاه
رقصیده ام
و طول راه جدایی را
از شیون عبث گام های من
بر سنگفرش حوصله ی راه
که همپای بادها
در شهر و کوه و دشت
به دنبال بوی تو
گردیده ام
___________

farhad30
16th February 2011, 06:09 PM
در میان جاده ای بی انتها

مانده در دلواپسی های بلا

غرق در خونابه ی چشمم چه ها

می روم اما نمی دانم کجا

farhad30
18th February 2011, 12:28 AM
با آمدنت بهانه پیدا شده است


خورشید میان خانه پیدا شده است



ما نیم نظر چشم به هم دوخته ایم


یک لحظه ی شاعرانه پیدا شده است

demis roussos
18th February 2011, 12:54 AM
خط پوشیده را از خاك و گل بسترد و با خود خواند
و ما بی تاب
لبش را با زبان تر كرد ما نیز آنچنان كردیم
و ساكت ماند
نگاهی كرد سوی ما و ساكت ماند

farhad30
18th February 2011, 10:47 PM
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

demis roussos
18th February 2011, 11:48 PM
گفتی كه:
" باد، مرده ست!
از جای بر نكنده یكی سقف راز پوش
بر آسیاب ِ خون،
نشكسته در به قلعه بیداد،
بر خاك نفكنیده یكی كاخ
باژگون.
مرده ست باد!"
گفتی:
" بر تیزه های كوه
با پیكرش،فروشنده در خون،
افسرده است باد!"

شاملو

pmohammadsadeg
19th February 2011, 12:56 AM
کاروان رفته و من تنها و زار ماندم
کس نبود و تنها میان غمها ماندم
آمدی دستم گرفتی پیوسته ای دوست
من به عالم ندهم یک تار موی تو ای دوست

demis roussos
19th February 2011, 01:41 PM
سند زده ام یک جا
همه را به حرمت چشمان تو
مهر و موم شده با آتش سیگار متبرک ملعون
که میترکاند یکی یکی حفره های ریه هایم را
تا شمارش معکوس آغاز شده باشد
بر این مقصود بی مقصد

پناهی

sa.ra
19th February 2011, 07:04 PM
بشنو این نی چون شکایت می‌کند

از جداییها حکایت می‌کند


کز نیستان تا مرا ببریده‌اند

در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند


مولوی

pmohammadsadeg
19th February 2011, 11:22 PM
گفت، شعری گوی در وصف دوست
گو،از دوستی دوست نگنجم در پوست
ما روز و شب شکایت ها، حکایت کردیم
کم کن این شکوه ها را، هرچه آید از اوست

Lord of Seasons
20th February 2011, 03:24 PM
گفتمش دل میخری؟
پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

demis roussos
20th February 2011, 10:15 PM
حرمت نگه دار دلم
گلم
که این اشک خون بهای عمر رفته من است
میراث من!
نه به قید قرعه
نه به حکم عرف

پناهی

pmohammadsadeg
20th February 2011, 11:03 PM
چشمی دارم همه پر از صورت دوست

با دیده مرا خوشست چون دوست در اوست

از دیده دوست فرق کردن نه نکوست

یا دوست به جای دیده یا دیده خود اوست

sadaf20
21st February 2011, 12:33 AM
بیادت هستم حتی اگر قرار باشد ، شبی بی چراغ
در حسرت یافتنت تمام کوچه ها را قدم بزنم . . .

pmohammadsadeg
21st February 2011, 01:16 AM
باش به یادم روز و شب ای نازنین
یاد کردن من تو را چه حاصل ای نازنین
ما را به نور چراغ دیدن نتوان کرد
ما را به نور دل دیدن بتوان کرد
گر بخواهی بینی چشم دل روش بکن
بر چشم ظاهر دیدن اکتفا مکن
چشم دل روشن نگه دار روز و شب
این همه بیهوده در کوچه نگرد شب
:6qwup3::6qwup3::6qwup3:

Lord of Seasons
21st February 2011, 03:47 PM
و اینچنین بود که
عشق
تنها ماند
اینچنین بود

pmohammadsadeg
21st February 2011, 05:48 PM
عشق واقعی عشق خداست
علت عاشق ز علتها جداست

sadaf20
21st February 2011, 06:10 PM
اندر دل من بدین عیانی که تویی


وز دیده من بدین نهانی که تویی


وصاف ترا وصف نداند کردن


تو خود به صفات خود چنانی که تویی


خواجه عبدالله انصاری

Lord of Seasons
22nd February 2011, 10:38 AM
علت عاشق ز علت ها جداست
عشق اسطرلاب اسرار خداست

pmohammadsadeg
22nd February 2011, 03:32 PM
عشق واقعی عشق خداست
علت عاشق ز علتها جداست
گر تو خواهی سر اسرار بینی
چشم دل باز کن تا خدا بینی
سر اسرار دیدن کار منصور بود
آنچه را باید ندید میدید، منصور بود
گر تو خواهی پیش از این بینی و دانی
دلت را پاک کن هرچه خواهی بینی مانی

Lord of Seasons
22nd February 2011, 03:55 PM
چون میگذرد غمی نیست
چون که بی غمی حالیت نیست

moh3n
22nd February 2011, 03:57 PM
شال و کلاه کن آسمون خيسه
چترتو واکن گريه بارونه
حال و هواي برگريزون چشمامو
پاييزم نميدونه
پروانه ها وقتي که ميسوختن
تقديرتو دوختن به تقديرم
هروقت دلت ميگيره ميسوزم
هر وقت دلت ميسوزه ميميرم
محبوب من چشمات به من ميگن
روز جدايي خيلي نزديکه
ميري نميدوني که دور از تو
دنيام چقدر غمگين و تاريکه
دنياي من تاريک وغمگين
بار جدايي خيلي سنگينه
هر کس که از حالم خبر داره
از شونه هام اين بارو برداره

Lord of Seasons
23rd February 2011, 01:45 PM
چشم برهم ننهاده گردش دوران گذشت
بهر یکی سخت و بهر دیگری آسان گذشت
روزگاری خواهد امد با خودت نجوا کنی
یاد باد ان روزگارانی که با یاران گذشت

farhad30
24th February 2011, 10:31 PM
زنده را تا زنده است بايد به فريادش رسيد.
ورنه بر سنگ مزارش آب پاشيدن چه سود؟
زنده را تا زنده است قدرش بدان.
ورنه بر روي مزارش کوزه گل چيدن چه سود؟

pmohammadsadeg
24th February 2011, 10:49 PM
مجلس ما مجلس درویشی بود
باده ما باده ی عرفان بود
گر خواهی همچو درویشان شوی
شرط اول، باید دلت خانه الله بود

حضرت محمد صادق :6qwup3:

farhad30
24th February 2011, 11:29 PM
حافظ ز چشمان قشنگ تو غزل ساخت

هركس كه تورا ديد به چشمان تو دلباخت

نقاش غزل تا كه به چشمان تو پرداخت

ديوانه شد از طرز نگاهت قلم انداخت

mahrokhnouri
25th February 2011, 03:36 PM
در عزل پرتو حسنت ز تجلی دم زد
عشق پیدا و شد و اتش به همه عالم زد

Lord of Seasons
26th February 2011, 07:49 AM
زندگی دفتر حکمت اوست
چند برگی را تو ورق خواهی زد
مابقی را قسمت
قسمتت شادی باد

mahrokhnouri
27th February 2011, 02:34 AM
خدا گوید تو ای زیبا تر از خورشید زیبایم
تو ای والا ترین مهمان دنیایم
شروع کن یک قدم با تو
تمام قدمهای مانده اش با من

demis roussos
12th March 2011, 06:51 PM
به دلی که میگریست بر اسب باژگون کتاب دروغ تاریخش
و آواز میخواند ریاضیات را
در سمفونی باشکوه جدول ضرب با همکلاسیها

حسین پناهی

Emotional Winter
12th March 2011, 07:54 PM
رفتن به هر بیراهه رفتن,هرز گردیدن
چون چرخ چرخیدن
نفس تحرک خواهش کور زمان ماست
گام نهایی در نهان ماست
بعد از رسیدن ها
گامی دگر باقی ست
نصرت رحمانی

demis roussos
13th March 2011, 12:14 AM
از چشم ها نهفته پری وار
زندان بر او شده است علف زار
بر او که او قرار ندارد
هیچ آشنا گذار ندارد.

نیما

st@r صفا
13th March 2011, 02:49 AM
من که می ترسم از هجرت دوست
کاش میدانستم روزگاری که به هم نزدیکیم
چه بهایی دارد

demis roussos
13th March 2011, 09:53 AM
نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

شاملو

Emotional Winter
13th March 2011, 08:33 PM
اگرچه نزد شما تشنه ی سخن بودم
کسی که حرف دلش را نگفت من بودم

yalda saadaat
13th March 2011, 08:39 PM
ته نشـــین صدایتــ را دوستـــ دارم

همچون ته نشین قهوه ای شیرینــ

که طــــعنه به چشمانتـــ می زنـــد

Lord of Seasons
14th March 2011, 10:31 AM
نگاهت را به آسمان دوختی تو
نمیدانم در آن اوج نامعلوم
بدنبال خدا میگردی ای دوست
نگاهم را به آسمان دوز ای دوست

demis roussos
14th March 2011, 11:18 AM
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

قیصر امین پور

Emotional Winter
14th March 2011, 12:08 PM
مسیحای جوانمرد من
ای ترسای پیر,پیرهن چرکین:6qwup3:

demis roussos
14th March 2011, 12:18 PM
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد

Emotional Winter
14th March 2011, 12:26 PM
نه از رومم نه از زنگم
همان بیرنگ بیرنگم

demis roussos
14th March 2011, 12:32 PM
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده

Emotional Winter
14th March 2011, 12:40 PM
به تابوت ستبر ظلمت نه نوی مرگ اندود پنهان است
حریفا!رو چراغ باده را بفروز
شب با روز یکسان است

Lord of Seasons
14th March 2011, 01:20 PM
یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد

Emotional Winter
14th March 2011, 02:43 PM
ناشناسی در عبور از سرزمین بی نشانی
گرچه ویران خاکش اما اشنا با خشت جانم
بهمنی

Lord of Seasons
14th March 2011, 02:52 PM
the winter emotional
is the legend that never die

Emotional Winter
15th March 2011, 11:32 AM
yes it must have been an angel
who raised a knowing smile
d.c

demis roussos
15th March 2011, 11:39 AM
هرزگاهی زند لگد به ادب پارسی با فینگیلیش
نکنید این کار را ما بیسوادان زبان خارجه حیران میمانیم در این تاپیک:053:

Emotional Winter
15th March 2011, 11:49 AM
من نه انم که ز جور تو بنالم حاشا
بنده ی معتقد وچاکر دولتخواهم:2lxe53l:

demis roussos
15th March 2011, 11:55 AM
فراموش می‌کنند که این زندگی نیست.
قانون‌هایِ دیگری حکم می‌کند این‌جا، سیاه برسفید.
من رقم می‌زنم عمر یک لحظه را
در ابدیت‌هایِ کوچک‌تری تقسیم می‌شود،
لب‌ریز از گلوله‌هایِ بازِ ایستاده در پرواز.

ویشکا

:127fs1601347:

MehraneH
15th March 2011, 11:57 AM
مگه نوشته هاي فينگيليش به طور خودكار حذف نميشه؟!! من خودم همين جا خوندم! پس چرا حذف نشده؟؟!!!

Emotional Winter
15th March 2011, 12:14 PM
الا ای دوست تیزبین
انگلیسی بود به خدا دوباره ببین

Lord of Seasons
27th March 2011, 06:14 PM
the winter emotionall
the best member in gtalk

yalda saadaat
30th March 2011, 07:25 PM
در اوج دل نشاندمت ،



در رهگذار زندگي زمانه گر خزان شود ،



توئي بهار زندگي . . .

Lord of Seasons
30th March 2011, 07:29 PM
قوانین علم را بر هم زده ای
نبودنت وزن دارد
تهی
.
اما
.
سنگینَ

yalda saadaat
31st March 2011, 08:14 PM
خودم را خاک پایت کرده بودم


ندانستم که بی مهری وگرنه


همان اول رهایت کرده بودم !



به تو سپرده بودمش ، با هزار و یک امید ....


وحالا برای هزار و یکمین بار


دلم را می برم تا شکستگی اش را گچ بگیرند !!!



گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست .


چند روزیست که این دل میشکند.


اه....


تو همیشه میشکنی و من همیشه فراموش میکنم مگر تو انها را زنده کنی.


اما نمیدانم چرا این دفه نمیتوان فراموش کنم.


شاید دگر از قلبم،تکیه نباشد برای محبت و فراموشی آن.

demis roussos
31st March 2011, 11:16 PM
در محفل عزای آینه ها
و اجتماع سوگوار تجربه های پریده رنگ
و این غروب بارور شده از دانش سكوت
چگونه میشود به آن كسی كه میرود این سان
صبور
سنگین
سرگردان
فرمان ایست داد

فروغ فرخزاد

Emotional Winter
31st March 2011, 11:58 PM
چراغی در دست
چراغی در دلم
اینه ای برابر اینه ات می گذارم
تا از تو ابدیتی بسازم

demis roussos
1st April 2011, 12:10 AM
ما در عتاب تو می شكوفیم
در شتابت
ما در كتاب تو می شكوفیم
در دفاع از لبخند تو
كه یقین است و باور است.
دریا به جرعه یی كه تواز چاه خورده ای حسادت می كند.

شاملو

Lord of Seasons
3rd April 2011, 11:52 AM
چه گویم که من دیوونش هستم
چه گوید که من را نشناسد
و همیشه این منم که مست بدنبالش هستم
و این همیشه هست که مرا از خود دور میکند

Simon70
3rd April 2011, 12:04 PM
آره جونم تو بهترینی من خوارم بمون
تو نباشی یه روز یه جایی میشم یه بی جون
نذار بشم یه تک خون
بیا بامن باشو بخون

moh3n
3rd April 2011, 12:20 PM
ببین دیازپام ده خورانده‌اند

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر
گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

از سه‌راه آذری گذر
از دود و سروری گذر
از پیاز و جعفری گذر
از شراب خانگی گذر
از سه‌راه آذری گذر

ز کار و بار و یار و دلبر گذر
ز کار و بار و یار و دلبر گذر

دود سیگار را بگیر به عرش رو
فرش زیر پای را فروش
ز سر ز همسر گذر، ز مادر گذر
ز ما، ز ما، ز مادر گذر

دود سیگار را ببین برو بمیر
زیر پای را ببین، ز جان گذر
ز جان، ز خانمان گذر

عر بزن،
کوبه‌ی سفالی‌ات بر در بزن
گشوده شد چو در، ز در گذر

ز کار و بار و یار و حال و فال و دلبر گذر
ز کار و بار و یار و حال و فال و دلبر گذر

جسم خود سه‌راه آذری ببر برون نیا
شمال شهر را بکش، بِکش به دشت آمپول و ساقیان و در گذر

ز سر، ز همسر زمادر گذر
تیغ و رگ ز جمجمه تپانچه بگذران
بر آزردگی خود کمانچه بگذران
ز جان، ز خانمان
ز جان، ز جان
ز خانمان گذر

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر
گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

ببین چگونه جان مشوش است، عدد بده
ببین شهید شد برادرت، عدد بده
ببین که نیستی عدد، نود بده
ز صد گذر

ببین ببین ببین ببین ببین ببین
ببین ببین ببین ببین ببین ببین

دلت به انتظار چشم‌هاست، عدد بده
دلت به انتظار چشم‌هاست...
ببین جهان چگونه کرده است، راست

نرو به زیر کار و بار دلبران، گران
نرو نرو نرو، نرو به زیر کار و بار دلبران گران

خزان شدی و سست و زرد
از کران تا کران
دلت چه شد، دلت چه شد
به باد رفت
تمام ایده‌ها و آرزو، ز یاد رفت

چست و چابکی چنین که خشم دردهی

ز جان گذر
ز جان ز خانمان گذر

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر
گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

برو ونک به گوشه‌ای نشین و ساز زن
برو چنان به زیر آواز زن
دد بشو، بشو تهمتن و ز هفت‌خوان گذر

دد بشو، دد بشو، دد بشو
بشو بشو تهمتن و ز هفت‌خوان گذر
تیغ و رگ ز جمجمه تپانچه بگذران
بر آزردگی خود کمانچه بگذران

ببین ببین ببین ببین ببین ببین
ببین ببین ببین ببین ببین ببین

ببین دیازپام ده خورانده‌اند خلق را
ببین چگونه کرده‌اند مد، ریای دلق را

ببین چگونه بشکنند جای شیشه طلق را
ببین چگونه پول می‌دهیم، نفت و آب و برق را
ببین احاطه کرده‌ است عدد
فکر خلق را

مچاله شو به جوی آب شو روان، عدد بده
زباله شو به گوشه‌ای غمین هزار ساله شو، عدد بده
این قرار عاشقانه را، عدد بده

شور و حال عارفانه را، عدد بده
رو جهان بی‌کرانه را سند بزن
روی رود، روی رود، روی رود، روی رودِ تشنگی، سد بزن

عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده
عدد عدد عدد عدد عدد عدد بده

چه مانده‌است در برت فقط ندای ماندولین
چه مانده‌است در کف‌ات، فقط سرنگ انسولین

انسولین و واسکازین و وازلین و واجبین و ژاولین و زاغلین و صاحبین و مومنین و ...

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر
گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

آی مرد سامری خفن شدی
در سه‌راه آذری کفن شدی
عین ما ز بی‌کسی ز پیچ و تاب این زمانه
چون چلانده‌اندت و رسن شدی

گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر
گذر گذر گذر گذر گذر گذر گذر

:6qwup3::6qwup3::6qwup3::6qwup3::6qwup3::6qwup3::6 qwup3::6qwup3::6qwup3:

Simon70
3rd April 2011, 12:28 PM
حسنی نگو بلا بگو
تنبل تنبلا بگو

moh3n
3rd April 2011, 12:36 PM
منمشتعلعشغلیمچکنم
هلپ:(من مشتعل عشق علی ام چه کنم)

Powerful
3rd April 2011, 12:46 PM
در اوج قدرت مرد باش ...

yalda saadaat
3rd April 2011, 12:55 PM
یک جفت تاس به دستم دادی و گفتی بریز

خندیدم به این بازی کودکانه ات

و تو گفتی بازی نیست و من باز خندیدم

ولی امروز که دیگر نیستی تازه می فهمم که بازی نبود

قمار زندگی بود که تو را از من گرفت....

Simon70
3rd April 2011, 12:59 PM
دل من گمشده و معطل یه کلیده

moh3n
3rd April 2011, 01:13 PM
رفیق من سنگ صبور غمها به دیدنم بیا که خیلی تنهام:053:

Powerful
3rd April 2011, 01:18 PM
به امضا مراجعه شود!!!

Simon70
3rd April 2011, 01:52 PM
یه توپ دارم قلقلیه
سرخ و سفید و آبیه
....
:047:

Powerful
3rd April 2011, 01:59 PM
يه دوس دارم كه شاعره
سرخ و سفيد و آبيه
(نمك نداشتم ببخشيد)

Simon70
3rd April 2011, 02:05 PM
میدونم:07:

Emotional Winter
4th April 2011, 11:09 PM
اوه اوه چه خبر اینجا؟چقدر شعر میگید!!!

Powerful
4th April 2011, 11:51 PM
الان ايني كه گفتي شعر بود؟

pmohammadsadeg
5th April 2011, 12:07 AM
ای رفیقان شعری گویید زخود در وصف یکدیگر
صحبت بیهوده خاموس، گویید وصف بر همدیگر

:6qwup3:

yalda saadaat
5th April 2011, 07:50 AM
چو گلدان خالی لب پنجره پر از خاطرات ترک خورده ایم
اگر داغ دل بود ما دیده ایم اگر خون دل بود ما خورده ایم
اگر دل دلیل است آورده ایم اگر داغ شرط است ما برده ایم
اگر دشنه ی دشمنان,گردنیم اگر خنجر دوستان,گرده ای
گواهی بخواهید:اینک گواه همین زخم هایی که نشمرده ایم
دلی سربلند و سری سر به زیر از این دست عمری به سر برده ایم

Emotional Winter
5th April 2011, 01:15 PM
روشنی طلعت تو ماه ندارد
پیش تو گل رونق گیاه ندارد:6qwup3:

Lord of Seasons
6th April 2011, 10:00 AM
از همه دنیا گذشت
این دل من واسه تو
یه نگاهی بندز بش
میمیره واسه ی تو

yalda saadaat
6th April 2011, 02:38 PM
روزها ميگذرند
عشق هاميميرند
رنگها رنگ دگر ميگيرند
و فقط خاطره هاست
كه چه شيرين وچه تلخ
...دست ناخورده به جاي مي مانند
زندگي شوق تمناي همين خاطره هاست...!

Lord of Seasons
6th April 2011, 02:40 PM
...وچنین است که قلب تنگم
به نگاه تو دلش را بستست
تو نگیر آنرا از قلبم
که تمام قلب به وجو دل تو وابستست

عليرضا جون
6th April 2011, 07:46 PM
برگی از شاخه می افتد

شاعری کنار درخت میمیرد

و تنهایی ها نزدیک تر ...

yalda saadaat
6th April 2011, 08:28 PM
کاش ته دره ی دوستی

هیچ کس نظاره گر پایان دوستیمان نبود

من به تو و توبه من

این ایمان را خواهیم داد

که دوستت دارم قشنگ ترین بهانه است

آرزو دارم

خدایا !انکه را

دوستش دارم محتاج نامردان نگردان

آرزو دارم

خدایا !آنکه را می پرستم

به مانند بت مجنون نگردان

عليرضا جون
6th April 2011, 08:30 PM
از دوریت چه دارم؟؟

غیر از دلی شکسته...

ذهنی همیشه ابری...

فکری همیشه خسته...

pmohammadsadeg
7th April 2011, 02:56 AM
در کوی خیال خود چه میپوئی تو

وین دیده به خون دل چه میشوئی تو

از فرق سرت تا به قدم حق دارد

ای بیخبر از خویش چه میجوئی تو

demis roussos
7th April 2011, 01:16 PM
من زندگي را دوست دارم ولي
از زندگي دوباره مي ترسم!
دين را دوست دارم
ولي از کشيش ها مي ترسم!
قانون را دوست دارم
ولي از پاسبانها مي ترسم!
عشق را دوست دارم
ولي از زنها مي ترسم!


حسین پناهی

Simon70
7th April 2011, 02:32 PM
تو همونی که توی موج بلا
واسه تو دستامو قایق میکنم

yalda saadaat
10th April 2011, 08:20 AM
می‌نشینم لبه حوض و ترا می‌پایم:

بوسه‌هایت سرخ است

اشک‌هایت آبی

گونه‌هایت وسط آب و عطش حیران است.



رنگ موهای تو بر عکس خیالات جمیع شعرا

شب ظلمانی نیست

ظهر تابستان است.



تو زبان لب خاموش مرا می‌دانی

لهجهء بوسه تو خیس‌تر از باران است.



می‌نشینم لبه حوض و ترا می‌پایم:

پشت این پلک که وا می‌کنی و

می‌بندی

داستان‌های عجیبی داری

دوست دارم که بخوانم بازت

دوست دارم که ببینم این بار

در نگاه تو چه افسانهء پر جاذبه‌ای پنهان است.

Lord of Seasons
13th April 2011, 06:14 PM
مثل مهتاب که از خاط شب میگذرد
هر شب آهست از آفاق دلم میگذری

D.F
7th June 2011, 08:28 PM
چُنين گفت بهمن كه اين رستم است
و يا آفتابِ سپيده دم است‏ ؟


فردوسی

yalda saadaat
7th June 2011, 08:34 PM
عشقی که درد عشق وطن بود درد او

او بود مرد عشق که کس نیست مرد او

چون دود شمع کشته که با وی دمیست گرم

بس شعله ها که بشکفد از آه سرد او


محمد حسین شهریار

dafer
7th June 2011, 08:48 PM
تا رفتنش ببینم و گفتنش بشنوم ................از پای تابه سر همه سمع و بصر شدم
سعدی

D.F
7th June 2011, 09:21 PM
این کیست این این کیست این این یوسف ثانی است این
خضر است و الیاس این مگر یا آب حیوانیییی است این

dafer
7th June 2011, 09:27 PM
پير ميخانه سحر جام جهان بينم دادم............وندران آينه از حسن تو كرد آگاهم

demis roussos
7th June 2011, 10:23 PM
بودن
یا نبودن...

بحث در این نیست
وسوسه این است.
***
شراب ِ زهر آلوده به جام و
شمشیر به زهر آب دیده
در كف دشمن.-

همه چیزی
از پیش
روشن است و حساب شده
و پرده
در لحظه معلوم
فرو خواهد افتاد.

شاملو

D.F
7th June 2011, 10:41 PM
قناعت وار
تکیده بود
باریک وبلند
چون پیامی دشوار
در لغتی
با چشمانی
از سئوال و
عسل
و رخساری بر تافته
از حقیقت و
باد.
مردی با گردش ِ آب
مردی مختصر
که خلاصه خود بود


shamloo

demis roussos
7th June 2011, 10:49 PM
ما در عتاب تو می شكوفیم
در شتابت
مادر كتاب تو می شكوفیم
در دفاع از لبخند تو
كه یقین است و باور است.

دریا به جرعه یی كه تواز چاه خورده ای حسادت می كند.

شاملو

Emotional Winter
7th June 2011, 11:20 PM
ما بی غمان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و همنفس جان باده ایم

sadaf20
7th June 2011, 11:41 PM
عشق آمد وشد چو خونم اندر رگ پوست
تا کرد مرا تهی و پر کرد ز دوست
اجزای وجودم همگی دوست گرفت
نامیست ز من بر من وباقی همه اوست

st@r صفا
9th June 2011, 04:10 AM
آتش که تو باشی ، چه مرهمی ست این سوختن را ...

yalda saadaat
15th June 2011, 11:03 PM
دلـــــــــــــــــــــ...! !!! این حکم شد!!

و خنده ی عمیق تــــــ ــــــو از اول بازی...!!!

انگار فهمیدی این بار با دلــــــــــــ به تـــــــ ــــــو خواهم باخـــــ ـــــ تـــــ...!!!

st@r صفا
15th June 2011, 11:18 PM
صبرم تاب شده نمی آیی؟
بغض گلو راه نفس بست
ماتم دلم این است
که
نه توبیایی
نه نفس بالا بیاید

Lord of Seasons
18th June 2011, 01:40 PM
گفتمش دل میخری پرسید چند؟
گفتمش دل مال تو تنها بخند
خنده کرد و دل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود

monaa
18th June 2011, 01:50 PM
برو كار ميكن مگو چيست كار؟

st@r صفا
18th June 2011, 06:33 PM
روزگارم هرچقدر تاریک

هرچقدر تیره

چه باک

میان روشنی چشم تو

دوباره طلوع میکنم

*ghazaleh*
18th June 2011, 06:39 PM
woooooooooooooooooooooooooooo[Only registered and activated users can see links]

st@r صفا
18th June 2011, 06:54 PM
در وسعت قلب بزرگت

گم میشوم

در عمق نگاه مهربانت

ذوب میشوم

Lord of Seasons
19th June 2011, 08:37 AM
و چنین بود که عاشقی از یاد برفت

st@r صفا
19th June 2011, 04:26 PM
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند ، آسمان را دریاب

ghazal-rastad
19th June 2011, 04:33 PM
دلم گرفت از آسمون....

st@r صفا
19th June 2011, 04:35 PM
در دلمـ آرزوي آمدنتـ مي ميـرد
رفته اي اينكـ، اما آيـا بـاز بـرمي گردي؟
چهـ تمنــاي محالي دارمـ
خنده امـ مي گيــرد ...

ghazal-rastad
19th June 2011, 04:40 PM
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم...

st@r صفا
19th June 2011, 04:53 PM
ديگه رو خاك وجودم نه گلي هست نه درختي

لحظه هاي بي تو بودن ميگذره...اما به سختي

demis roussos
2nd July 2011, 12:53 AM
گشت یكی چشمه ز سنگی جدا
غلغله زن ، چهره نما ، تیز پا
گه به دهان بر زده كف چون صدف
گاه چو تیری كه رود بر هدف
گفت : درین معركه یكتا منم
تاج سر گلبن و صحرا منم

نیما یوشیج

* رز صورتی *
27th August 2011, 12:56 AM
جان فدای دوست کردن نزدمادشوارنیست /سوزم ازاین غم که مارا فرصت دیدار نیست

melody1359
5th September 2011, 03:49 AM
چگونه از تو بردارم نگاه گاه گاهم را
نگاه عاشقت هر دم نشسته پیش چشمانم

ماری تاری
5th September 2011, 04:33 AM
دسوت آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی درماندگی (:024:)

Azarnush
7th September 2011, 05:50 PM
قسم خوردم ..
که می بوسم و می گذارمت کنار !..
امادلـــــم ..
سمج تر از همیشه فریادت می زند !..

مهرداد خان
7th September 2011, 05:53 PM
عژژژژب رسمیه اِ اِ اِ رسمِ زمونه/...............

demis roussos
8th September 2011, 11:47 AM
اولين نقطه اي که از مرکز کائنات گريخت
و بر خلاف محورش به چرخش در امد ، سر تو بود !

melody1359
8th September 2011, 08:49 PM
مرا كه با تو شادم پريشان مكن
بيا و سيل اشكم به دامان مكن

همراه دل
28th September 2011, 10:42 AM
وقتی قرار شد من بی قرار تو باشم

و تو تنها قرار زندگیم باشی

از هر چی قرار غیر تو باشد خواهم گذشت!

برای نبودنت گلایه نمی كنم

چون تا نبودنت نباشه لذت بودنت احساس نمی شه...

demis roussos
28th September 2011, 12:10 PM
من ندانم با كه گویم شرح درد
قصه ی رنگ پریده ، خون سرد ؟
هر كه با من همره و پیمانه شد
عاقبت شیدا دل و دیوانه شد

نیما

همراه دل
28th September 2011, 12:29 PM
مي خواهم از تو بگويم



بي آن که در جستجوي قافيه باشم





و بي آن که حتي در جستجوي واژه ها باشم



مي خواهم از تو بگويم



از تو که عاشقانه دوستت دارم و مي دانم که دوستم داري



با ساده ترين کلمات



مي خواهم بگويم دوستت دارم

melody1359
29th September 2011, 05:44 PM
ای برگ ستمدیده پاییزی ،آخر تو ز گلشن ز چه بگریزی ؟
روزی تو هم آغوش گلی بودی ،دلداده و مدهوش گلی بودی
ای عاشق شیدا،دلداده ی رسوا ،گویمت چرا فسرده ام ؟
در گل نه صفایی باشد نه وفایی ،جز ستم ز وی نبرده ام

همراه دل
30th September 2011, 12:17 PM
وقتي که نيستي عبور قرن ها را احساس ميکنم
دلم براي تمام کوه هاي نهان دنيا ميسوزد
و هر لحظه دلم تو را فرياد مي کند
وقتي که نيستي هيچ کس نيست
و من تنها و دلگير منتظر پايان دنيا هستم و مينشينم

تا بیایی......

Rojaa
30th September 2011, 12:35 PM
هرچه می اندیشم ،
هیچ یافت نمی شود برای " تـو ای همره ِ دلهای شوریده "
شعرها یا از بام ِ تکرار افتاده اند ،
یا در حس و حال من
دست به گیسوان شوریده ی نگاه ،
نمی دهند ...
ولی
پایدار باش
و باش
و همیشه خودت را بزن به آن راه
و به ماآدمهابگو که چقدر بدیهایمان را نمیدانی
و چقدر خوبیم../

melody1359
30th September 2011, 01:28 PM
قلب تو قلب پرنده ، پوستت اما پوست شیر
زندون تنو رها کن ، ای پرنده پر بگیر

همراه دل
30th September 2011, 02:08 PM
گفتمش بی تو چه می باید کرد
عکس رخساره ی ماهش را داد
گفتمش همدم شبهایم کو
تاری از زلف سیاهش را داد
وقت رفتن همه را می بوسید
به من از دور نگاهش را داد
یادگاری به همه داد و به من
انتظار سر راهش را داد ...

melody1359
30th September 2011, 02:18 PM
من به اندازه نادیدن تو بیمارم
و به شوق نگهت شب همه شب بیدارم

Rojaa
30th September 2011, 02:34 PM
زلال بانو
در این وادی بی رویا
عطر تو حادثه ای است
که مدام در من تکرار می شود ../

anishtayn
30th September 2011, 02:40 PM
میشنوی صدای تپش قلبم را؟
قلبم به عشق تو میتپد!
میبینی اشکهای روی گونه ام را؟
این اشکها برای تو میریزد!

Rojaa
30th September 2011, 02:46 PM
تو خوبی ،
و این همه ی اعتراف هاست./ شاملو

melody1359
30th September 2011, 03:23 PM
کاش میشد که نوای تو درونم میماند
همه ی عمر دلم حرف دلت را میخواند

sahel.taraneha
2nd October 2011, 11:53 AM
امضاروبخون:

WALAR
2nd October 2011, 12:19 PM
اي غايب از نظر به خدا ميسپارمت...

melody1359
2nd October 2011, 12:23 PM
خنده مي‌بيني، ولي از گريه‌ي دل غافلي

همراه دل
2nd October 2011, 02:09 PM
اگر خاطره کسی رو نتونستی از خاطرت پاک کنی،
بدون همیشه تو خاطرشی.......

ahoo mobin
2nd October 2011, 02:20 PM
هر وقت خواستی کسی تو زندگیت نباشه.چشماتو ببند و به نبودنش فکر کن اگه گوشه چشمت اشکی جمع شد بدون داری به خودت دروغ میگی.

melody1359
2nd October 2011, 03:09 PM
آهوی پر کرشمه
اومد کنار چشمه
راز و نیاز لبهاش
لبهای خشکو تشنه

همراه دل
2nd October 2011, 03:12 PM
آرام ترین تپش قلبم تقدیمت
تا همه بدانند که آرام بخش همه ی وجودم تویی .....

* رز صورتی *
2nd October 2011, 03:14 PM
مدامم مست مي دارد نسيم جعد گيسويت
خرابم مي كند هر دم فريب چشم جادويت

melody1359
2nd October 2011, 10:58 PM
آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید
سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

همراه دل
3rd October 2011, 02:22 AM
من چشمهایـــم را بستم و تو قایــم شدی ..


من هنـــوز روزها را می شــمارم!..

و تـــو پیدا نمیشوی !..
یا من بازی را بلــد نیستم !


یا تو جر زدی !

ahoo mobin
3rd October 2011, 12:01 PM
چنانت دوست میدارم٬اگر روزی فراق افتد
تو صبر از من توانی کردو من صبر از تو نتوانم

melody1359
3rd October 2011, 01:04 PM
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی

تو بمان و دگران وای به حال دگران

↓ abbas ↓ ई
3rd October 2011, 02:32 PM
دلم برای خودم تنگ شده
نمی تونم به خودم سر بزنم
یا به خودم حتی فحش بدم
یا شایدم
مثل بعضی وقتها از خودم بدم بیاد
دیگه تو آیینه هرچی چشم می ندازم
خودمو نمی بینم
حتی از یادم رفته خواستنی هایی كه می خواستم
دلم برای خودم تنگ شده
دیگه حتی دلم برای خودم نمی سوزه
دیگه گم شدم
دیگه عین خوبیها
محو شدم
دیگه عین دوستی ها
كم رنگ شدم
دیگه عین خوشیها
نیامدنی
دیگه انتظاری ندارم
دیگه لحظه تاپی ندارم
دیگه ناری ندارم انابی ندارم
دیگه دلم نمی خواهد تو را داشته .....

گگد
3rd October 2011, 02:34 PM
غريبه ديونه گي حالي داره
عشق تو توي دلم جايي داره

↓ abbas ↓ ई
3rd October 2011, 02:43 PM
امشب كسی پشت در است
هی پشت هم در می زند
گنجشك باران خورده ای
در سینهپرپر می زند

گنجشك باران خورده ای
توی قفس جا مانده است
دفترچه ی شعرمچه شد ؟
بیچاره تنها مانده است

احساس سرسبزم ، بیا
قفل دلم را بازكن
ای شعر ، شعر مهربان
از سینه ام پرواز كن