PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حال خودتو با شعر توصیف کن


صفحه ها : [1] 2

ghoghnoos
29th July 2007, 08:29 AM
من خودمو میگم


ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده ایم - -------- از بد حادثه اینجا به پناه آمده ایم

ره رو منزل عشقیم و ز سر حد عدم ------ ------- تا به اقلیم و جود این همه راه آمده ایم

سبزه خط تو دیدیم و زبستان بهشت-------------- به طلبکاری این مهر گیاه آمده ایم

با چنین گنج که شد خازن او روح امین ---- --- -----به گدایی به در خانه شاه آمده ایم

لنگر حلم تو ای کشتی توفیق کجاست ----------که در این بحر کرم غرق گناه آمده ایم

آبرو میرود ای ابر خطاپوش ببار----------- --------- که به دیوان عمل نامه سیاه آمده ایم

puria.69
29th July 2007, 11:43 AM
ميروم...اما نمي پرسم ز خويش
ره كجا...؟منزل كجا...؟مقصود چيست...؟
بوسه مي بخشم ولي خود غافلم
كاين دل ديوانه را معبود كيست ........

Armin-N
29th July 2007, 12:39 PM
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

Shaqayeq
29th July 2007, 09:00 PM
کاش مي شد قلب ها آباد بود !

کينه و غمها به دست باد بود !

کاش مي شد دل فراموشي نداشت !

نم نم باران هم آغوشي نداشت !

کاش مي شد کاش هاي زندگي !

گم شوند پشت نقاب بندگي !

کاش مي شد کاش ها مهمان شوند !

در ميان غصه ها پنهان شوند !

کاش مي شد آسمان غم گين نبود !

رد پاي قهر و کين رنگين نبود !

کاش مي شد روي خط زندگي !

با تو باشم تا نهايت سادگي .

puria.69
30th July 2007, 11:05 AM
شمع ميسوزد پروانه به دورش من كه ميسوزم و پروانه ندارم چه كنم.

tarane
30th July 2007, 11:12 AM
من هميشه در اين حالم....

از زندگي، از اين همه تكرار خسته ام
از هاي هوي كوچه و بازار خسته ام
خسته ام از ستاره افسرده ام ز ماه
امشب ز هركه و هر كار خستم
خسته ام از آن كه مي گفت يار تو ام ولي نبود
از خود كه بي شكيبمو بي يار خسته ام

puria.69
30th July 2007, 11:33 AM
دیگر جایی ندارم در دل شهر ...
چون من اسیر شدم در دل شهر دیگر...

Armin-N
30th July 2007, 12:32 PM
باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش
زان باده که در میکده عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک
جهدی کن و سر حلقه رندان جهان باش
دلدار که گفتا به توام دل نگران است
گو می رسم اینک به سلامت نگران باش
خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش
ای درج محبت به همان مهر و نشان باش
تا بر دلش از غصه غباری ننشیند
ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش
حافظ که هوس میکندش جام جهان بین
گو در نظر آصف جمشید مکان باش

puria.69
30th July 2007, 05:45 PM
ا ی فــلـک زیر و زبر کردی الــهی با رهــــا شــد ز بــاغ زنــدگــانی قسـمت مـن خـا رهـا
کــاش نـابـیـنا بـودم مــن ز ابـتـدای زندگـی تــا نـمـی بـودش مـسـیـر دیـدن و دیدا ر هـا

melina_007
30th July 2007, 07:05 PM
تو از من غافل و من از تو دلتنگ

زنم پي در پي اندر مهر تو چنگ

تو با من آشنا اما غريبه

تو با من دوست اما رنگ و وارنگ

كمان
31st July 2007, 09:43 AM
همي نالم كه مادر در برم نيست
صفاي سايه او بر سرم نيست
مرا گر دولت عالم ببخشند برابر با نگاه مادرم نيست

tarane
1st August 2007, 03:31 AM
دلم مثل دلت خونه شقايق..
چشام همرنگ بارونه شقايق...

puria.69
1st August 2007, 10:28 AM
همیشه گوشه ی بی هیچ خفته ام

اسوده خاطرم که زهر دام جسته ام

tarane
1st August 2007, 02:16 PM
من ان گلبرگ مغرورم كه ميميرم ز بي آبي
ولي با خفت و خاري پي شبنم نمي گردم

FaitHleSs
1st August 2007, 02:25 PM
همینی که تو امضامه

parto
1st August 2007, 03:17 PM
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آيد
گفتم كه ماه من شو گفتا اگر بر آيد

گفتم ز مهر ورزان رسم وفا بياموز
گفتا ز خوب رويان اين كار كمتر آيد..

حافظ...

puria.69
1st August 2007, 04:45 PM
در یک لحظه همه چیز می تواند دگرگون شود
وزش باد را بر روی شانه هایت احساس کن
در یک چشم بر هم زدن می توانی دنیا را در اختیار خود درآوری
پس گذشته را به فراموشی بسپار
آیا می شنوی که نیرویی تو را فرا می خواند؟
آیا آن را در روح خود احساس می کنی؟
آیا می توانی به این رویا اعتماد کنی؟
پس آن را تحت کنترل خود درآور.

tarane
1st August 2007, 05:07 PM
من نيستم چون ديگران بازيچه بازيگران
اول به دام ارم تورا وانگه گرفتارت شوم...

puria.69
1st August 2007, 05:10 PM
من راوی این قصه ام ،از متن می آیم

می گفتم از مردی و سیلابی که او را برد

از آه-سایشگاه او تا خانه ی لیلا

می تابدم مهتاب بی تابی که او را برد

او خود منم/ من اویم و آیینه می داند

آهی که او را سوخت ،گردابی که او را برد

من خواب می دیدم همان خوابی که او را دید

من خواب می بردم همان خوابی که او را برد

من...را... سوار یک ...سمند بی پلاک ...آمد

من... عاشقش بودم ...نه سهرابی که او را برد

tarane
1st August 2007, 05:20 PM
الهي

مردم اين زمانه ناشكرند
چرا كه مي گويند«عاشقي بد درديست»

الهي
از اين درد ما را بي نصيب مگردان
و هرگز ما را شفا مده.

الهي
گويند كه عشق در نزد توست
پس به تو مي سپارمش.

Armin-N
1st August 2007, 05:28 PM
تو دل یه مزرعه یه کلاغ رو سیاه
هوایی شده بره پابوس امام رضا

[Only registered and activated users can see links]

[Only registered and activated users can see links]

puria.69
1st August 2007, 06:05 PM
يک نفر مثل پری يک دو نظر آمد و رفت

با نگاهی به دل خسته ام آتش زد و رفت

tarane
2nd August 2007, 01:03 AM
شمع من گريه نكن پروانه مي خواهد تورا!!!!

nili
2nd August 2007, 07:48 AM
قایقی خواهم ساخت

خواهم انداخت بر آب

دور خواهم شد از این خاک غریب

که در آن هیچ کسی نیست که در بیشه عشق

قهرمانان را بیدار کند

music
2nd August 2007, 08:03 AM
گرگ هري شده ام
هرزه پوي و دله دو
شب در اين دشت زمستنان زده ي بي همه چيز
مي دوم برده زه هر باد گرو.
چشم ها يم چو دو كانون شرار،
صف تاريكي شب را شكند،همه بي رحمي و فرمان فرار.
گرگ هاري شده ا،خون مرا ظلمت زهر،كرده چون شعله ي چشم تو سياه
تو چه آسوده و بي باك خرامي به برم!
آه،مي ترسم آه!
آه،مي ترسم از آن لحظه ي پر لذت و شوق
كه تو خود را نگري مانده نوميد زه هر گونه دفاع
زير چنگ خشن وحشي خون خوار مني.
پوپكم آهوكم!
چه نشستي غافل كز گزندم نرهي گرچه پرستاره مني!!
.....


اخوان ثالث/زمستان/گرگ هار!

puria.69
2nd August 2007, 11:05 AM
من راوی این قصه ام ،از متن می آیم

می گفتم از مردی و سیلابی که او را برد

از آه-سایشگاه او تا خانه ی لیلا

می تابدم مهتاب بی تابی که او را برد

او خود منم/ من اویم و آیینه می داند

آهی که او را سوخت ،گردابی که او را برد

من خواب می دیدم همان خوابی که او را دید

من خواب می بردم همان خوابی که او را برد

من...را... سوار یک ...سمند بی پلاک ...آمد

من... عاشقش بودم ...نه سهرابی که او را برد

music
5th August 2007, 07:39 PM
زندگي صحنه ي يكتايهنرمندي ماست
هركسي نغمه ي خود خواند و از صحنه رود
صحنه پيوسته به جاست
خرم آن نغمه كه مردم بسپارند به ياد

Shaqayeq
5th August 2007, 07:54 PM
با تو گفتم آنچه مرا در دل بود

سخنانم نه شکايت

شکوه ای از سر نارضايتی

بغض فرو خورده دردی بود

که خارش سالهاست به سينه ام می خلد

سخنانم نه از سر بی حوصلگی

از صبری ست که مرا ذره ذره ذوب ميکند

چه بگويم از زخمی که خونابه دريغ و حسرت از آن ميچکد؟؟؟

صليب عشقم را به تنهايی به دوش ميکشم

کاش دستی پيدا شود ...

تا مرا ياری دهد

بر بلندای قله می ايستم

و فاتحانه

چشم در چشم خورشيد مينگرم

به حقارت هر آنچه ــ به اشتباه ــ

عشقش می خوانند

ريشه هايم در استغاثه ای بی پايان می خشکد

بگذار در وسعت نگاهت ريشه کنم

من از روييدن بی حاصل می ترسم...

music
5th August 2007, 07:56 PM
زندگي زيباست اي زيبا پسند
زنده انديشان به زيبايي رسند
آنچنان زيباست اين بي باز گشت
كز برايش مي توان از جان گذشت!

melina_007
5th August 2007, 09:21 PM
رفتي ونديدي که چه محشر کردم ....

با اشک تمام کوچه را تر کردم...
:((
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد....

وابستگيم را به تو باور کردم...

كمان
6th August 2007, 10:57 AM
خسته و در به در شهر غمم شبم از هر چي شبه سياهتره
زندگي زندون سرد كينه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره

melina_007
6th August 2007, 09:08 PM
بگو با من ، چه دردی داری ای دل ؟

که هر شب تا سحر بیداری ای دل

گِلَت را شاید از غم ها سرشتند

که از خود هم تو در آزاری ای دل:((

ghoghnoos
14th October 2007, 04:53 PM
خوشست خلوت اگر یار یار من باشد
نه ما بسوزم و و او شمع انجمن باشد

tarane
14th October 2007, 11:04 PM
خدانگه دار عزيزم
دارم ميرم از اين ديار
اينجا کسي منو نخواست
تو هم منو تنها بزار
اينجا غريب بودم ولي
هيشکي نپرسيد از کجاست
مسافرم بايد برم
گريه نکن خدا نخواست...

كمان
15th October 2007, 07:41 AM
حالا كه مانده بر جا جز مشت خاطراتي
بر خاطري شكسته اسمي كه از بر كرديم.

Hosein.M
15th October 2007, 10:51 AM
من همونم كه هميشه غم و غصم بيشماره
اوني كه تنهاترينه ف حتي سايه هم نداره

Parisaa
15th October 2007, 10:58 AM
من آن خاكستر سردم كه در من

شعله همان عصيان هاست

من آن درياي آرامم كه در من

فرياد همه توفان هاست

من آن سرداب تاريكم كه در من

آتش همه ايمان هاست

كمان
15th October 2007, 12:41 PM
دل من ديگه خطا نكن
با غريبه ها وفا نكن
زندگي رو باختي دل من
مردومو شناختي دل من

van damme
17th October 2007, 03:37 AM
تویه اسمون دنیا هرکسی ستاره داره چرا وقتی نوبت ماس اسمون شبی نداره

Hosein.M
17th October 2007, 07:40 AM
من مرغ طوفانم نينديشم ز طوفان موجم، نه آن موجی که از دريا گريزد

كمان
17th October 2007, 07:52 AM
تمام عمر بستيم و شكستيم
به جز بار پشيماني نبستيم
جواني را سفر كرديم تا مرگ
نفهميديم به دنبال چه هستيم

ghoghnoos
17th October 2007, 12:02 PM
کامم از تلخی غم چو زهر گشت
بانگ نوش شادخواران یاد باد

ghoghnoos
17th October 2007, 01:43 PM
مرا با شمع نسبت نیست در سوز
که او شب سوزد و من در شب و روز

كمان
24th October 2007, 01:06 PM
جهان و كار جهان جمع هيچ بر هيچ است
هزار بار من اين نكته كرده ام تحقيق

Tikvah
24th October 2007, 06:49 PM
به همین سادگی رفتی
بی خداحافظ عزیزم
سهم تو شد روز تازه
سهم من اشک که بریزم
به همین سادگی کم شد
عمر گلبوته تو دستم
گله از تو نیست میدونم
خودم اینو از تو خواستم...

ghoghnoos
24th October 2007, 07:01 PM
دل عاشق به پیغامی بسازد
خمار آلوده با جامی بسازد
مرا کیفیت چشم تو کافیست
ریاضت کش به بادامی بسارد

*red rose*
26th October 2007, 07:19 AM
من آن گلبرگ بي برگم که تنها مانده ام تنها
در اين گوشه به دور از يار خود وا مانده ام تنها

ghoghnoos
26th October 2007, 12:19 PM
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
یادم از کشته ی خود آمد و هنگام درو

كمان
27th October 2007, 10:33 AM
سينه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشي بود در اين خانه كه كاشانه بسوخت

Tikvah
27th October 2007, 09:58 PM
من یه برگی تو کویرم که امید موندنش نیست
واسه روزای بهاری
چون که بارونی ندیده . دیگه رنگی تو تنش نیست

ghoghnoos
27th October 2007, 11:20 PM
یک ذره وفا را به دوعالم نفروشیم
هر چند درین عهد خریدار ندارد

*red rose*
28th October 2007, 06:29 AM
نازکتر از بلورم ونرمتر از حرير
اکر هم قصد شکستن داري ،
سنگ بي انصافيست، يک تلنگر کافيست.

كمان
28th October 2007, 08:01 AM
شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست
اين دل ما با نگاهي سرد پرپر مي شود

ghoghnoos
30th October 2007, 04:36 PM
من اگر نظر حرام است بسي گناه كردم
چه كنم نمي توانم كه نظر نگاه دارم!!

ANNA_HIV
30th October 2007, 05:08 PM
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها

Tikvah
31st October 2007, 12:47 AM
منو خاموشی و درد جدایی
غریبی بی ستیزی آشنایی
غم تنها نه خود را با که گوید
که از کنعان نمی آید صدایی
دریغا درد من ساحل ندارد
به جز دریای غم من دل ندارم

كمان
31st October 2007, 09:21 AM
به حسن خلق و وفا كس به يار ما نرسد
ترا در اين سخن انكار كار ما نرسد

ghoghnoos
3rd November 2007, 06:50 PM
تا سایۀ بالای بلندت به سرم نیست
کوتاه مباد از سر من سایۀ حسرت

Hosein.M
3rd November 2007, 07:16 PM
حال دل خودمه گوش کن ([Only registered and activated users can see links])

Pasalari
3rd November 2007, 07:25 PM
دوستی مخلص، اندرین شهرم.... کرده از صدق دوستی بهرم
خانه ای بهر من به زحمت دل...... کرد و یکدست جامه خانه ز ظل
هست تنهایی، اندرین منزل....... حجره ی جان و بنه خانه دل
من به تنهایی اندرین بنیاد.......... با دلی پر ز غم نشتم شاد
وندراین خانه مونس از همه کس.. سایه خانه من و من و بس
اندرین خانه، بی شر و شورم..... راست خواهی، چو مرده در گورم

ANNA_HIV
3rd November 2007, 09:39 PM
اول به وفا می وصالم درداد
چون مست شدم جام جفا را سرداد
پر آب دو دیده و پر از آتش دل
خاک ره او شدم به بادم برداد

ghoghnoos
4th November 2007, 12:52 PM
مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد
نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد
عالم از ناله ی عشاق مبادا خالی
که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

Parisaa
4th November 2007, 01:01 PM
منم كه گوشه ميخانه خانقاه منست
دعاي پير مغان ورد صبحگاه منست

ghoghnoos
4th November 2007, 01:25 PM
ای غایب از نظر به خدا میسپارمت
جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

Parisaa
4th November 2007, 02:39 PM
ز گريه مردم چشمم نشسته در خونست
ببين كه در طلبت حال مرمان چونست

ghoghnoos
4th November 2007, 03:45 PM
یار بیگانه مشو تا نبری از خویشم
غم اغیار مخور تا نکنی نا شادم

Pasalari
22nd November 2007, 01:04 AM
خواهران و برادران گرامی ( دوستان )
لطفا" حال خودتون رو به طور صریح و واضح عرض کنید که خواننده وقتی میخونه به خوبی حالتونو حس کنه و بتونه درکتون کنه.
مثلا بعضی از دوستان، فقط شعر گذاشتن که نمیشه اصلا فهمید چیه و چی شده. ( واقعا" )
مثلا حال من اینجوریه که:
امیدوارم این حال، حال هیچ کس نباشه... ( هیچ کس )
-----------------------

این روزا از خودم دیگه، خیلی داره بدم میاد
همش دارم بد میارم، چی آخرش سرم میاد

تاوان چی رو پس میدم، دیگه دارم کم میارم
این دنیا پیشکش خودتون، من دیگه طاقت ندارم

نسیب من از زندگی، همش غصه و درده
یه عمری این دل داره، پی خودش میگرده

حرفای من گلایه نیست، این گریه ی یه مرده
مردی که یک عمر داره، به گریه هاش میخنده

دیگه میرم و میمیرم و بهونه نمیگیرم
اگه بمونم اینجا حق دل رو از کی بگیرم

دیگه میرم و میمیرم و بهونه نمیگیرم
میخوام زیر خاک بخوابم شاید آرامش بگیرم

-----------------------
واقعا" همینه... ( فک کنم درکش بکنید )

Parisaa
22nd November 2007, 08:59 AM
منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن
منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن

hobab
23rd November 2007, 01:53 PM
گريه هايم بي صداست
عشق من بي انتهاست
رد پاي اشکهامو بگير
تا بداني خانه عاشق کجاست...

كمان
24th November 2007, 01:00 PM
اي غم من مونس من شبهام درازه
اين دل درمونده من در سوخت و سازه

ghoghnoos
26th November 2007, 04:18 PM
منم که گوشه میخانه خانقاه من است
دعای پیر مغان ورد صبحگاه من است

ainaz
26th November 2007, 05:23 PM
من در سر زمین پریان در خوابم
نکند که خوابم بپرد
ولی اگر بیدار شدم
حالم را پرسه کنید

ghoghnoos
30th November 2007, 01:28 PM
قلم بتراشم از هر استخوانم
مرکب گیرم از خون رگانم
بگیرم کاغذی از پرده ی دل
نویسم بر تو دوست مهربانم:درد عشق و عاشقی درمان ندارد
راز عشق و عاشقی پایان ندارد .

puria.69
30th November 2007, 05:14 PM
می رسه روزی که دیگـه غرق دریا میشه خونم

ولی بازتودریای عشقت بازیه گوشه ای می مونم

ghostantanieh
30th November 2007, 05:15 PM
حالم بده حالم بده
عشقم رفته نیومده

puria.69
30th November 2007, 05:20 PM
رها در کوچه تنک وفایم کردی و رفـتــی بد هرجور غم افزا رهایم کردی و رفتی



کویر اتش افزای فراقت پا گرفت ازمـــن اسیر این غم اتش فزایم کـردی و رفتی



به صحرای جنون عشق سرگردان نالانــم گرفتار غــم بی انتهایــم کـردی و رفتی

Armin-N
30th November 2007, 05:20 PM
صداي كن مرا
صدای تو خوب است
صداي تو سبزينه آن گياه عجيبي است
كه در انتهاي صميميت حزن مي رويد.

در ابعاد اين عصر خاموش
من از طعم تصنيف در متن ادراك يك كوچه تنها ترم.
بيا تا برايت بگويم چه اندازه تنهايي من بزرگ است
و تنهايي من شبيخون حجم ترا پيش بيني نمي كرد.
و خاصيت عشق اين است.
كسي نيست،
بيا زندگي را بدزديم، آن وقت
ميان دو ديدار قسمت كنيم
بيا با هم از حالت سنگ چيزي بفهميم
بيا زودتر چيزها را ببينيم
ببين، عقربكهاي فواره در صفحه ساعت حوض
زمان را به گردي بدل مي كنند
بيا آب شو مثل يك واژه در سطر خاموشي ام
بيا ذوب كن در كف دست من جرم نوراني عشق را

puria.69
30th November 2007, 05:25 PM
محض رضا خدا به من بگو بی وفا
بعد از یه عمر اشنایی چرا گشتی جدا
گفتی تا روز پیری تا وقتی که بمیری
تا دنیا دنیا باشه پیشم می مونی و نمیری
بگو با کی هستی حالا کی رو می پرستی
دستای گرم تو گذاشتی تو چه دستی
تو تاریکی شب های منه زار، بگو شمع شب افروزکی هستی

princess_t
30th November 2007, 05:37 PM
آه از راه محبت كه چه بي‌پايان است
با دو منزل كه يكي وصل و يكي هجران است

puria.69
30th November 2007, 06:10 PM
دل تـنـهـا وغریـبـم دا ره این گـوشـه می میره

ولـی حـتـی وقـتـه مـردن بـاز سـراغـتو میگیره

كمان
4th December 2007, 01:09 PM
بي تو شايد بعد از اين افسانه ها
ترك عشق و اين غم ديرين كنم

ghostantanieh
4th December 2007, 04:26 PM
تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هد مژه چون سیل روانه

ANNA_HIV
4th December 2007, 08:07 PM
در ساغر ما گل شرابی نشکفت
در این شب تیره ماهتابی نشکفت
گفتم به ستاره خانه صبح کجاست
افسوس که بر لبش جوابی نشکفت

كمان
5th December 2007, 09:48 AM
اي پرنده مهاجر اي همه شوق پريدن
خستگي يه كوله بار روي رخوت تن من

ghoghnoos
16th December 2007, 01:51 PM
دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت
سببی ساز خدایا که پشیمان نشود

كمان
24th December 2007, 09:05 AM
خوش است خلوت اگر يار يار من باشد
نه من بسوزم و او شمعانجمن باشد

Keanu
25th December 2007, 12:18 AM
یا رب مکن از لطف پریشان ما را
هر چند که هست جرم و عصیان ما را
ذات تو غنی بوده و ما محتاجیم
محتاج بغیر خود مگردان ما را

كمان
25th December 2007, 01:37 PM
ديريست كه دلدار پيامي نفرستاد
ننوشت سلامي و كلامي نفرستاد

ANNA_HIV
25th December 2007, 11:26 PM
به غم كسي اسيرم
كه ز من خبر ندارد
عجب از محبت من
كه در او اثر ندارد
غلط است هر كه گويد
دل به دل راه دارد
دل من ز غصه خون است
دل تو خبر ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

princess_t
25th December 2007, 11:34 PM
بزن بر طبل بی عاری که آنهم عالمی دارد...

ANNA_HIV
25th December 2007, 11:38 PM
زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب و مست
پیرهن چاک و غزل خوان و صراحی در دست

Hosein.M
26th December 2007, 07:53 AM
در حال حاظر آواتورم و امضام!

MAHSHID
26th December 2007, 08:11 AM
دل كه رنجید از كسی
خرسند كردن مشكل است
شیشه بشكسته را پیوند كردن مشكل است
بار حمالان به دوش خود كشیدن رنج نیست
زیر بار منت نامرد رفتن مشكل است

MAHSHID
26th December 2007, 08:12 AM
غم هم اگر ترکم کند تنهای تنها میسشوم.....

MAHSHID
26th December 2007, 08:12 AM
یکی را دوست می دارم

ولی افسوس .........او هرگز نمی داند

نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من

که او را دوست می دارم......

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند

به برگ گل نوشتم من که او را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی اویخت ... تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب سر راهت

به کوی او سلام من رسان و گوی:

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی مه ترش لغزید

یکی ابر سیه امد که روی ماه تابان را بپوشاند

صبا را دیدم و گفتم :

صبا دستم به دامانت بگو از من به دلدارم

تو را من دوست می دارم....... ولی افسوس و صد افسوس

ز ابر تیره برقی جست که قاصد را میان ره بسوزاند

کنون وامانده از هر جا دگر با خود کنم نجوا ...

یکی را دوست می دارم ولی افسوس او هرگز نمی داند

كمان
26th December 2007, 11:25 AM
هر كسي هم نفسم شد
دست آخر قفسم شد
منه ساده به خيالم
كه همه كارو كسم شد

Parisaa
26th December 2007, 11:53 AM
من آن خاكستر سردم كه در من

شعله همان عصيان هاست

من آن درياي آرامم كه در من

فرياد همه توفان هاست

من آن سرداب تاريكم كه در من

آتش همه ايمان هاست
َ

Parisaa
26th December 2007, 11:53 AM
من آن گلبرگ بي برگم که تنها مانده ام تنها
در اين گوشه به دور از يار خود وا مانده ام تنها

vafa_googoole
26th December 2007, 03:00 PM
زندگی چیست خون دل خوردن اولش رنج است آخرش مردن آنقدرآه کشیدم ز جهان سیر شدم صورتم گرچه جوان است ولی پیر شدم:((

كمان
30th December 2007, 08:59 AM
دنياي تو بي نهايت
همه جاش مهموني نور
دنياي من يه كف دست
روي سقف سرد يك گور

*red rose*
1st January 2008, 07:14 AM
نازکتر از بلورم و نرمتر از حرير
اگر قصد شکستن داري
سنگ بي انصافي است
يک تلنگر کافي است

كمان
1st January 2008, 07:49 AM
شيشه دل را شكستن احتياجش سنگ نيست
اين دل ما با نگاهي سرد پرپر ميشود

كمان
1st January 2008, 07:51 AM
هم اتاقي، هم اتاقي، برس به دادم
اوني كه دل و دينم رو برده
خيلي وقته نكرده يادم

Parisaa
1st January 2008, 08:12 AM
تنم از واسطه دوري دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت

ghostantanieh
1st January 2008, 02:45 PM
می خوام برم پا ندارم
می خوام نرم جا ندارم
گریه کنم دل ندارم
دادا بزنم نا ندارم...

princess_t
1st January 2008, 02:54 PM
آزاد آزادم ببین

چون عشق درگیر من است

دیگر گذشت آن دوره که

تقدیر زنجیر من است

امروز تصوير من است

با عشق تو بر باد رفت

آن آبروي مختصر

من روح بارانم ببين

چون عشق تقدير من است

كمان
13th February 2008, 12:57 PM
بيا لب وا كنيم هم غصه من
بيا بيدار كنيم خوابيده هارو
بيا آشتي بديم با قصه هامون
تمام دستاهاي از هم جدا رو

sam.iran
20th February 2008, 12:59 AM
دلا غافل زسبحانی چه حاصل
مطیع نفس شیطانی چه حاصل

bahareh
4th March 2008, 11:23 AM
به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

MAHSHID
4th March 2008, 11:30 AM
غم هماگه تركم كند تنهايي تنها ميشوم...

*red rose*
4th March 2008, 11:31 AM
دوباره گمشده ام در ميان روياها....دوباره ميبينم،.. در آسمان دلم ستاره ناياب است..
ماه غمگين است...به روي چهره زردش ابري است
ابر مي بارد ...ستاره مي خواهد...

كمان
4th March 2008, 12:39 PM
كاش ميدانستم چيست

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست

rohereza
4th March 2008, 07:58 PM
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از انکه بانگ اید روزی کای بیخبران راه نه انست نه این

rohereza
4th March 2008, 07:59 PM
قومی متفکرند اندر ره دین
قومی به گمان فتاده در راه یقین
میترسم از انکه بانگ اید روزی
کای بیخبران راه نه انست نه این

Tikvah
4th March 2008, 10:32 PM
تو جاده هاي بي عبور ... مسافر تنها منم
آروم آروم مي شكنم و ... از خودمم دل مي كَنم

ghoghnoos
4th June 2008, 05:41 AM
تو جاده هاي بي عبور ... مسافر تنها منم
آروم آروم مي شكنم و ... از خودمم دل مي كَنم

:( :( :(
:(( :(( :(( :((
تو اگه خواسته بودي تو اگه مونده بودي
هيچكي حريفم نمي شد
كوه اگه رو شونه هام بود كمرم خم نمي شد

Alone ♥ Queen
6th June 2008, 11:38 PM
دلم گرفته است وزين جماعت کسی زحالم خبر ندارد

به جز که سوزم به جز که سازم چاره ای دگر ندارم

ANNA_HIV
7th June 2008, 12:42 AM
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است
و تو چون مروارید
گردن آویز کسان دگری................

Dead_Girl
7th June 2008, 01:19 AM
گاه می نشیند بر دلم یک سوال
که چرا به پایان نبرم جمله ی هستیم را با نقطه ی یک گلوله

ANNA_HIV
7th June 2008, 02:28 AM
]چه وهمی است
هر کلام تو
چه وهمی است
هر گام تو
چه وهمی است
هر نگاه تو

Alone ♥ Queen
7th June 2008, 05:47 PM
من با زخم زبو نات رفيقم
مرهم بذار با حرفات رو زخم عميقم
با توام كه داري به گريم مي خندي
كاش مي شد بياي و به من دل ببندي
تنها بودن يه كابوس شومه
عزيزم
كار دل نباشي تمومه عزيزم

Alone ♥ Queen
10th June 2008, 01:04 AM
چشماي من ميل به گريه داره
مي خواد بباره
دل نمي دوني كه چه حالي داره
چه حالي داره
از در و ديوار واسه
دل مي باره
خدا مي باره
.
..
.
.زندگي اي زندگي خسته ام خسته ام
گوشه ي زندون غم دست و پا بسته ام
زندگي اي زندگي خسته ام خسته ام
گوشه ي زندون غم دست و پا بسته ام

هر چي تو دنيا غمه ماله منه
روزي هزار بار دل من مي شكنه
دل ديگه اون طاقتا رو نداره خدا نداره
پشت سر هم داره بد مي ياره اره مي ياره

كمان
10th June 2008, 09:11 AM
در جان عاشق من شوق جدا شدن نيست
خو كرده ي قفس را ميل رها شدن نيست

Alone ♥ Queen
13th June 2008, 03:26 AM
دلم من حالش خوشه
اصلا بلد نيست بگيره
ولي خيلي تنگ مي شه
گاهي مي ترسم بميره
دلم من حالش خوشه
اصلا بلد نيست بگيره
ولي خيلي تنگ مي شه
گاهي مي ترسم بميره
اما بازم به خودش مي ياد و سو سو مي رنه
باز حياط خلوت سينه ام رو جارو مي زنه
مي گمش تا كي مي خواي عاشق بشي و بشكني
بروي خودش نمي ياره
مي پرسه با مني؟؟؟
با كيم ؟؟
با تو عاشق پيشه
سر به هوا
با توي ديوونه در ذه در بي سر و پا
با تو كه هر چي دارم مي كشم از دست تو
با تو كه هر جا مي رو مسيردربست تو
كي مي خواي دست از سر ابروي من برداري
كي مي خواي عقلي كه دزدي سر جاش بذاري
كي مي خواي بزرگ بشي سنگين بشيني سر جات
ير به راه بشي و دنيا رو نذاري زير پات
دلم من حالش خوشه
اصلا بلد نيست بگيره
ولي خيلي تنگ مي شه
گاهي مي ترسم بميره
دلم من حالش خوشه
اصلا بلد نيست بگيره
ولي خيلي تنگ مي شه
گاهي مي ترسم بميره

Alone ♥ Queen
17th June 2008, 09:49 PM
دلم گرفته است
دلم عجيب گرفته است
و هيچ چيز
نه اين دقايق زيبا كه روي شاخه نارنج مي شود خاموش
نه اين صداقت حرفي كه در ميان دو برگ اين گل شب بوست نه هيچ چیز مرا از هجوم خالي اطراف نمي رهاند

taranom
12th July 2008, 01:32 PM
دارم امید عاطـفـتی از جانـب دوسـت
کردم جـنایتی و امیدم بـه عـفو اوسـت
دانـم کـه بـگذرد ز سر جرم مـن کـه او
گر چـه پریوش است ولیکن فرشته خوسـت
چـندان گریستـم که هر کس که برگذشت
در اشک ما چو دید روان گفت کاین چه جوست

كمان
12th July 2008, 02:14 PM
روز برام هفته ميشه هفته برام ماه ميشه
نفسام به ياد تو يكي يكي اههههههههههه ميشه

tabassom
11th August 2008, 03:22 AM
هیچکی نمیتونه بفهمه که دلم از چی گرفته
هیچکی نمیتونه بفهمه که صدام از چی گرفته
هیچکینمیمونه که با من توی راهم هم سفر شه
آخه می ترسه که با من با دل من در به در شه
هیچکی نمیدونه که چشمام چرا همیشه خیسه خیسه
چرا هیچکی حتی یه نامه واسه من دیگه نمینویسه
هیچکی نمیدونه که قلبم تا حالا چند دفه شکسته

Parisaa
11th August 2008, 08:12 AM
بگو با من ، چه دردی داری ای دل ؟

که هر شب تا سحر بیداری ای دل

گِلَت را شاید از غم ها سرشتند

که از خود هم تو در آزاری ای دل

كمان
12th August 2008, 10:06 AM
هنوزم تو شبهات اگه ماهو داري
من اون ماهو دادم به تو يادگاري

*red rose*
12th August 2008, 11:38 AM
اي دل چه کنم که فلک کرده تو را از من جدا
از کدام باغ گلي چينم که دهد بوي تو را...

MAHSHID
12th August 2008, 12:36 PM
قاصدكحرف دلم را تو فقط ميداني!!!!

نامه عاشقيم را تو فقط مي خواني!!

قاصدك هيچ كس با من .نيست!!!

تو چرا ميماني؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

Ali
12th August 2008, 02:32 PM
به نظرم این تاپیک تو بخش شعر و جمله های زیبا قرار بگیره بهتره ...

چون تناسبی بین این تاپیک و انجمن طنز وجود نداره ...

انتقال داده شد ...

Alcatrazz
12th August 2008, 04:28 PM
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
تنها و غمگین رفته ام
دل از همه گسسته ام
تنهای تنها غمگین و رسوا
تنها و بی فردا منم
تنهای تنها غمگین و رسوا تنها و بی فردا منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم

من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا با خود و تنها
عابر این شب ها منم
بی فکر فردا با خود و تنها عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم

من مرد تنهای شبم
صد قصه مانده بر لبم
از شهر تو من رفته ام
کوله بارم را بسته ام
بی فکر فردا با خود و تنها عابر این شب ها منم
من مرد تنهای شبم
مهر خموشی بر لبم
من مرد تنهای شبم صد قصه مانده بر لبم

S@EED 69 (+)
13th August 2008, 07:56 PM
در دیده به جای خواب آب است مرا * * * * زیرا که به دیدنت شتاب است مرا


گویند بخواب تا که به خوابش بینی * * * * گو بی خبران چه جای خواب است مرا؟

S@EED 69 (+)
13th August 2008, 08:15 PM
تو که نوشم نئی نیشم چرایی * * * * تو که یارم نئی پیشم چرایی


تو که مرهم نئی ریش دلم را * * * * نمک پاش دل ریشم چرایی ؟ (بابا طاهر)

zary
23rd August 2008, 12:06 PM
هیچ می دانی که رفتی من چه حالی داشتم
دور خود می گشتم و با خود جدالی داشتم
لحظه ها زل می زدم بر قاب عکس خاطرات
لحظه ها می رفت ومن عشق خیالی داشتم
لحظه ها رد می شد و ردمی شد از پیش من
پیش چشمم چشمه آب زلالی داشتم
پیش خود در خلوتم می سوختم اما چقدر
روی شادی پیش چشم این اهالی داشتم
آمدی، رفتی ولی زود از کنار خاطرم
لحظه ای دیگر اگر بودی سوالی داشتم
روی دوش عشق وقتی آمدی ای نازنین
کاش من هم مثل تو آن لحظه بالی داشتم

كمان
23rd August 2008, 01:51 PM
لبخندي باش در روز و شب من
در هم شكست از گريه لب من
باراني باش بر اين تشنه كويرم

Parisaa
24th August 2008, 08:43 AM
من آن خاكستر سردم كه در من

شعله همان عصيان هاست

من آن درياي آرامم كه در من

فرياد همه توفان هاست

من آن سرداب تاريكم كه در من

آتش همه ايمان هاست

كمان
25th August 2008, 07:24 AM
هستي من ز هستي توست
تا هستم و هستي دارمت دوست

MAHSHID
25th August 2008, 09:47 AM
در اين دنيا ويرونه كسي عاشق نميمونه

ببين ساختن چقدر سخته ولي ويروني چه اسونه!!!

من و ببخش

Armin-N
31st August 2008, 11:38 AM
پست های اضافی پاک شد
دوستان اینجا جای شکلک گذاشتن و ممنون گفتن نیست

شعر بذارید

توی پست هاتون هم عکس نذارید

ممنون

*red rose*
31st August 2008, 01:48 PM
درياب كه گر تو در نيابي
ناچيز شوم در اين خرابي
روزي آيي كه مرده باشم
مهر تو به خاك برده باشم

كمان
31st August 2008, 01:55 PM
گل بارون زده من
گل ياس نازنينم
ميشكنم پژمرده ميشم
نزار اشكاتو ببينم

MAHSHID
31st August 2008, 03:20 PM
پشت ديوار دلم يه صداي پا مياد ...يه صداي اشنا....

شادی
31st August 2008, 04:22 PM
امروز روز شادی و امسال سال گل
نیکوست حال ما که نکو باد حال گل

كمان
1st September 2008, 10:34 AM
مدتي است كه حيرانم و مي داني تو
عاشق بي سرو سامانم و ميداني تو
از غمت سر به گريبانم و تدبيري نيست
خون دل رفته زدامانم و تدبيري نيست

zary
1st September 2008, 06:00 PM
فردا روز دیگری است که بی تو
بر عمر تلف شده افزوده می شود
همین روزها...روز رفتن از راه می رسد
و من طوری از خیال تو گم می شوم
که انگار هرگز نبوده ام...!

parto
1st September 2008, 10:12 PM
دلم گرقته آسمون
از خودتم خسته ترم ...

Bats' Head
1st September 2008, 10:47 PM
دیگه این قوزک پام یاری رفتن نداره

لبای خشکیدم دیگه حرفی واسه گفتن نداره.


واقعا لبام از خشکی داره از بین میره. کاشکی یه نفر پیدا بشه که یه جرعه آب زندگی بهم بده.

كمان
2nd September 2008, 12:31 PM
وقتي نيستي خونمون با من غريبي ميكنه
دل اگه ميگه صبورم خود فريبي ميكنه

ghoghnoos
2nd September 2008, 01:26 PM
من اين‌جا بس دلم تنگ است
و هر سازي که مي‌بينم بدآهنگ است!
بيا ره‌توشه برداريم،
قدم در راه بي‌برگشت بگذاريم؛
ببينيم آسمان "هرکجا" آيا همين رنگ است؟

DADASHI...payam
2nd September 2008, 02:02 PM
ما میرویم گر چه ز الطاف دوستان ... بر جای جای پیکرمان زخم خنجر است

Alone ♥ Queen
18th January 2009, 07:40 PM
برای حوصله ام

ظرف بزرگتری بیاورید

سر رفته و

هیچ نمی ایستد از رفتن



همه ی دار دنیا

طنابی بود

که عاشق چهارپایه‌ ای شکسته شد

و انتقام شکست

از ما گرفت



بگذارید عاشقان

خانه شان را روی ماه بسازند و

با ستاره ها همسایه شوند

از ما بی ستاره ها که چیزی کم نمی شود

چه قدربرای رسیدن مرگ

میان بر سا خته ایم!

Alireza
18th January 2009, 07:57 PM
هرکس به طریقی دل ما می شکند
بـیـگانـه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
از دوسـت بـپـرسـید چرا می شکند

Alone ♥ Queen
18th January 2009, 09:59 PM
رفتم ، خداحافظ
رفتم به جایی دور...
تو لایق صبحی ...
با بوسه های نور...»


شبهای بسیاری...
اشکم به دامن بود!
آخر نفهمیدی ...
این نامه از من بود!

Alone ♥ Queen
19th January 2009, 10:07 AM
یک شاهنامه درد پنهان است
من در انزوای تحمل
باغبان هرزه علفهایی شده ام
که ماندگاریشان
جز به نابودی "من " نیست
باید گوش سایه ام را بکشم!
وقتی پشت به آفتاب میشوم
از من پیش می افتد
تاریخ "من"
به بی نزاکتی این لنگ دراز
خو کرده است
اما میدانم
"نجابت" رد پاییست از جنس سکوت..

ashegh_aghl
19th January 2009, 01:07 PM
دود مي خيزد ز خلوتگاه من.

كس خبر كي يابد از ويرانه ام؟

با درون سوخته دارم سخن.

كي به پايان مي رسد افسانه ام؟



دست از دامان شب برداشتم

تا بياويزم به گيسوي سحر.

خويش را از ساحل افكندم در آب،

ليك از ژرفاي دريا بي خبر.

Parisaa
19th January 2009, 01:46 PM
منو خاموشی و درد جدایی
غریبی بی ستیزی آشنایی

غم تنها نه خود را با که گوید
که از کنعان نمی آید صدایی

دریغا درد من ساحل ندارد
به جز دریای غم من دل ندارم

Alone ♥ Queen
25th January 2009, 02:36 AM
من از نهایت شب حرف میزنم
من از نهایت تاریکی
واز نهایت شب حرف میزنم
اگر به خانه من آمدی ، برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن
به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

Alireza
25th January 2009, 02:38 AM
ماييــم و مي و مطرب و اين كنج خــراب
جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

فـارغ ز اميــــد رحمت و بيـــم عذاب
آزاد ز خــــاك و بـــاد و از آتش و آب

Alone ♥ Queen
27th January 2009, 01:19 AM
بر صندلی ها موریانه زده زندگی نشسته ام

و حساب می کنم...

۸ ساعت خندیده ام...

۸ ساعت گریسته ام ٫

و۸ ساعت خوابیده ام !

و روی تاریخ عمر٫ امروز را خط می زنم !

melina_007
30th January 2009, 03:04 PM
نه امیدی که بر آن خوش کنم دل
نه پیغامی نه پیک آشنایی
نه در چشمی نگاه فتنه سازی
نه آهنگ پر از موج صدایی
ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت
سحر گاهی زنی دامن کشان رفت
پریشان مرغ ره گم کرده ای بود
که زار و خسته سوی آشیان رفت
کجا کس در قفایش اشک غم ریخت
کجا کس با زبانش آشنا بود
ندانستند این بیگانه مردم
که بانگ او طنین ناله ها بود
به چشمی خیره شد شاید بیابد
نهانگاه امید و آرزو را
دریغا آن دو چشم آتش افروز
به دامان گناه افکند او را
به او جز از هوس چیزی نگفتند
در او جز جلوه ظاهر ندیدند
به هرجا رفت در گوشش سرودند
که زن را بهر عشرت آفریدند
شبی در دامنی افتاد و نالید
مرو ! بگذار در این واپسین دم
ز دیدارت دلم سیراب گردد
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
چرا امید بر عشقی عبث بست ؟
چرا در بستر آغوش او خفت ؟
چرا راز دل دیوانه اش را
به گوش عاشقی بیگانه خو گفت ؟
چرا؟...او شبنم پکیزه ای بود
که در دام گل خورشید افتاد

Alone ♥ Queen
30th January 2009, 03:28 PM
واسه من که بر عکس کار زمونه.......:010::010::010:


یکی نیست که قدر دلم رو بدونه........:010::010::010:


گناهی ندارم ولی قسمت اینه..........:010::010::010:

_______________________

صدای دلم ساز ناسازگاره.........

ANNA_HIV
30th January 2009, 03:59 PM
مثل تموم عالم حال منم خرابه.......:010::010::010:

taranom
30th January 2009, 05:46 PM
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
گرچه میخندم
ولی یاران نمی دانند که من
اندر سکوتی تلخ میگریم

Pooyajoon
30th January 2009, 05:59 PM
مي روم تا در غيابم سخت دلگيرم شوند
گرچه مي دانم مرا سودي در اين رفتن مباد

Hesam
30th January 2009, 06:56 PM
ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای مه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
بار دگر آغاز کن آن پرده ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا

taranom
30th January 2009, 07:00 PM
خدایا
آنان که همه چیز دارند مگر تورا
به سخره میگیرند
آنان که هیچ ندارند مگر تورا

ANNA_HIV
30th January 2009, 07:31 PM
تمام قصه همین بود
با تو می گفتم:
((حکایت من وتو؟
هیچ کس نمی خواند
چه بر من و تو گذشته است؟
-کس نمی داند))
چرا؟

Alone ♥ Queen
30th January 2009, 08:41 PM
اشتباهی که پشیمانم از آن در همه عمر
اعتمادیــــــست که بر مـــــــردم دنیا کردم

ANNA_HIV
30th January 2009, 08:45 PM
در این دنیا کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست:010:

zary
5th February 2009, 11:37 AM
تمام لحظه هاي من ختم مي شود به تنهايي
به با تو بودني كه بي تو تمام شد
و تنهايي با سكوت هميشگي اش ماند
و اشك . . .
و خاطراتي مبهم از گذشته
و احساسي كه ماند
در كوچه هاي خيس سادگي ام . . .
فرصت با تو بودن توهمي شيرين بود
خواب كودكانه من
و تو ماندي در خاطرم
بي آنكه تو را بخشيده باشم . .

arash shivatir
5th February 2009, 11:23 PM
من آن ساكن شهر رسواييم
كه از شور بختي ، تماشاييم

ز كم سوييم خلق باور كنند
كه فانوس شبهاي تنهاييم

چه نيرنگها ديدم از رنگها
همين بود محصول بيناييم

Shaqayeq
6th February 2009, 12:09 AM
چه غریب ماندی ای دل نه غمی نه غمگساری
نــه بــه انـتـظـــار یــاری ، نــه ز یـــار انـتــظــاری

Alone ♥ Queen
9th February 2009, 01:49 AM
شاید فردا برگردم
باید زیر چراغ بایستم و بر خلاف تمام آموزه های بشری بجای چراغ ، خودم رو خاموش کنم.

Alireza
9th February 2009, 08:32 PM
یک لحظه بود این یا شبی کز عمر ما تاراج شد
مـا هـمـچـنـان لـب بـر لبی نـابـرگـرفـتـه کـام را

taranom
9th February 2009, 08:45 PM
نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد
به ضاهر گر چه می خندم ولی یاران نمی دانند
که اندر درونی تلخ میگریم

Pasalari
9th February 2009, 08:48 PM
دريغ از آن ‌كه زندگي در اين زمان لعنتي
به كام خود هدر دهد دقيقه‌هاي پاپتي
---
وای بر من :017:

mina39
14th March 2009, 08:07 PM
در اندون من خسته دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و غوغاست

ehsankia
14th March 2009, 08:55 PM
می خواستم بهت بگم چقدر پریشونم دیدم خودخواهیه

دیدم نمی تونم تحمل می کنم بی تو به هر سختی به شرطی

که بدونم شاد و خوشبختی


نمی رسه به تو حتی صدای من تو خوشبختی همین بسه برای

من :05:

Alone ♥ Queen
19th April 2009, 09:16 AM
گريزانم از اين مردم كه با من، به ظاهر همدم و يكرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پيرايه بستند
از اين مردم كه تا شعرم شنيدند ، برويم چون گلی خوشبو شكفتند
ولی آن دم كه در خلوت نشستند ، مرا ديوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل ديوانه من ، كه می سوزی از اين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد ، خدا را بس كن اين ديوانگی ها

saharnaz
29th April 2009, 09:13 AM
تلخ است...
نه نمی فهمم
شاید هم شیرین باشد.
دنیا...خانه ی اجاره ای منست.
یادم باشد دل را خیلی خرجش نکنم!

saharnaz
29th April 2009, 09:14 AM
می گذارم در غم خود روزگار
هیچ کس را نیست با من هیچ کار

saharnaz
29th April 2009, 09:14 AM
حالمان بد نیست غم کم می خوریم
کم که نه هر روز کم کم می خوریم

ehsankia
29th April 2009, 09:40 AM
دیوونه می دونه ...میمیرم اگه نباشه...:017::017:

میترسم یه روزی.... احساسم از هم بپاشه ...اگه نباشه....

از من جداشه......

arash shivatir
1st May 2009, 05:42 PM
زماني بهاري بود ، دل بيقراري بود
توي وعده گاه دل ، قولي بود قراري بود

ندارم من آشيون ، زير هفت تا آسمون
يه كلبه خرابه اي ، بشينم بزير اون

اما حيف رفته ز دست ، بي وفا دلم شكست
حالا سر گردونشم ، بخدا گريونشم

Alone ♥ Queen
1st May 2009, 05:46 PM
دارم ز بی همدمی , فریاد من رنگ سکوت ... رازها در سینه دارم , آشنای راز نیست!

Alone ♥ Queen
11th May 2009, 02:46 PM
خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى
شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى
لحظه هاى كاغذى را روز و شب تكرار كردن
خاطرات بایگانى، زندگى هاى ادارى
آفتاب زرد وغمگین، پله هاى رو به پایین
سقف هاى سرد و سنگین، آسمان هاى اجارى
عصر جدول هاى خالى، پارك هاى این حوالى
پرسه هاى بى خیالى، نیمكت هاى خمارى
رونوشت روزها را روى هم سنجاق كردم:
شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاك خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى
روى میز خالى من، صفحه باز حوادث
درستون تسلیت ها، نامى از مایادگارى

Hesam
11th May 2009, 02:56 PM
چه تدبیر ای مسلمانان که من خود را نمی دانم — نه ترسا، نه یهودم من، نه گبرم، نه مسلمانم

نه شرقیم، نه غربیم، نه برّیم، نه بحرّیم — نه از ارکان طبیعیّم، نه از افلاک گردانم

نه از خاکم، نه از آبم، نه از بادم، نه از آتش — نه از عرشم، نه از فرشم،نه از کونم، نه از کانم

نه از هندم، از چینم، نه از بلغار و سقسینم — نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم

نه از دنیا، نه از عُقبا، نه از جنت نه از دوزخ — نه از آدم، نه از حوا، نه از فردوس و رضوانم

مکانم لا مکان باشد، نشانم بی نشان باشد — نه تن باشد، نه جان باشد، که من از جان جانانم

Prince Honey
11th May 2009, 03:00 PM
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود

کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره:04:
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کوچ عاشقانه ی تو لحظه ی شکستن من:010:
خلوت شبانه ی من تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی
هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنیدی:032:
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود
فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود
برای باور بودن همه چیز و همه کس بود

کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره:027:
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کاش میشد با تو بهار آرزوهام پا بگیره
کاش میشد با تو دوباره زندگی معنا بگیره
کوچ عاشقانه ی تو لحظه ی شکستن من
خلوت شبانه ی من تا همیشه از تو روشن
از غم نبودن تو گریه کردم تو ندیدی
هق هق تلخ صدامو تو نبودی نشنیدی
ای تو جاری توی رگهام صدای پای نفسهام
ای که بوی تو رو داره لحظه های خواب و رؤیام:024:

Prince Honey
11th May 2009, 03:04 PM
اي كه تو باغچه چشمات گل صد رنگ بهونه س:04:

تو بهار دل سبزت نفس سبز جوونه س :04:

چي بگم با دل تنگم كه مثه برده اسيره

توي اين خلوت سينه داره از غصه مي ميره:027:

چي بگم صبح سپيدم مثل شبهاي سياهه:017:

سينه ام زخمي ز سوز شعله غمگين آهه:010:

نم نم بارون چشمات، گريه سرخ شقايق

تو همون قصه ي عشقي تو كتاب دل عاشق



چي بگم صبح سپيدم مثل شبهاي سياهه

سينه ام زخمي ز سوز شعله ي غمگين آهه....

كمان
12th May 2009, 11:36 AM
سوالي مانده بر لبها كه ميپرسم من از دنيا
به تكرار غم نيما
كجاي اين شب تيره
بياويزم بياويزم قباي ژنده خود را

نگار2020
21st May 2009, 04:25 PM
منم آن رند قدح نوش که از کهنه ونو
باشدم خرقه ای آن هم به خرابات گرو!!!

Alone ♥ Queen
25th May 2009, 12:34 PM
در زميني كه زمان كاشت مرا گل زيباش بجز خار نبود
پستي و هرزگي و هرزه دري حسرتها بهر كسي عار نبود
زار و بد بخت و گرفتار كسي كه به اين عار گرفتار نبود

mahdiss
25th May 2009, 01:15 PM
گــره افتــاده در کـارم، بـه خـود کـرده گرفتارم
به جز در خود فرورفتن، چه راهـي پيــش رو دارم؟

Alone ♥ Queen
31st May 2009, 11:38 AM
خنده بر لب ميزنم تا كس نداند راز من....ورنه اين دنيا كه ما ديديم خنديدن نداشت !

فریادرس
1st June 2009, 09:30 AM
این چه رسمیست که تو ناز کنی یک طرفه
،
این نشد کار که من ناز کشم یک طرفه ...؟

mhst
1st June 2009, 04:43 PM
حریف کوهها نبوده ام
از کنارشان گذشته ام
حریف موجهای غول پیکر نبوده ام
خود را با شکسته زورقی به ساحل رسانده ام
حریف درد های بی تو بودن نبوده ام
اکنون بگو چه باید کرد ؟
نه در کنار تو می توان نشست
نه از کنار تو می توان گذشت
و نه تخته پاره ایی که مرا
به سواحل بی آرزو ببرد

Alone ♥ Queen
1st June 2009, 08:57 PM
سفر مرا به سرزمین های استوایی برد
و زیر آن بانیان سبز تنومند چه خوب یادم است
عبارتی که به ییباق ذهن وارد شد:
وسیع باش و تنها و سربه زیر و سخت

mahdiss
2nd June 2009, 04:10 PM
آتش زدی به تار و پودم ای عشق

بر هستی و بر بود و نبودم ای عشق

سر خورده و بی چاره و خوارم کردی

من با تو مگر چه کرده بودم ای عشق . . . ؟

taranom
2nd June 2009, 09:13 PM
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ایم رو صدای تو میشکنه
تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه
با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

Alone ♥ Queen
3rd June 2009, 06:02 PM
در انتهای هر سفر
در آیینه
دار و ندار خویش را مرور می کنم
این خاک تیره این زمین
پایوش پای خسته ام
این سقف کوتاه آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
در آخرین سفر
در آیینه به جز دو بیکرانه کران
به جز زمین و آسمان
چیزی نمانده است
گم گشته ام ‚ کجا
ندیده ای مرا ؟

DADASHI...payam
3rd June 2009, 06:32 PM
آنقدر بار کدورت به دلم جمع شده ... که اگر پایم از این پیچ و خم آید بیرون
لنگ لنگان در درواژه هستی گیرم ... نگذارم که کسی از عدم آید بیرون

mahdiss
3rd June 2009, 07:15 PM
چه صادقانه پذيرفتم
چه ابلهانه با تو خوش بودم
چه كودكانه همه چيزم شدي
چه زود نيازمندت شدم
چه حقيرانه تركم كردي
چه ناجوانمردانه واژه ي غريب خداحافظي به ميان آمد
چه بي رحمانه من سوختم
ولي هنوز هم
دوستت دارم

DADASHI...payam
3rd June 2009, 07:29 PM
غمی غمناک

شب سردي است، و من افسرده.

راه دوري است، و پايي خسته.

تيرگي هست و چراغي مرده.

مي كنم، تنها، از جاده عبور:

دور ماندند زمن آدم ها.

سايه اي از سر ديوار گذشت،

غمي افزود مرا بر غم ها.

فكر تاريكي و اين ويراني

بي خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز كند پنهاني.

نيست رنگي كه بگويد با من

اندكي صبر، سحر نزديك است.

هر دم اين بانگ برآرم از دل:

واي، اين شب چقدر تاريك است!

خنده اي كو كه به دل انگيزم؟

قطره اي كو كه به دريا ريزم؟

صخره اي كو كه بدان آويزم؟

مثل اين است كه شب نمناك است.

ديگران را هم غم هست به دل،

غم من، ليك، غمي غمناك است

gildai
3rd July 2009, 12:37 AM
درون سينه آهي سرد دارم
رخي پژمرده،رنگي زرد دارم
ندانم عاشقم مستم چه هستم؟
همي دانم دلي پر درد دارم

bigharar
3rd July 2009, 12:49 AM
دوباره قلم به دست می گیرم تا بنوسم برای تو ... تویی که فقط و فقط با یاد تو روزگارم به آرامش می رسد.
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که...
من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

Prince Honey
3rd July 2009, 12:55 AM
من عاشقه گل های سرخ و خیسم
دمه تو میده هرچی مینویسم
کاشکی تو شعرایه منو میخوندی
به جز تو من عاشقه هیچکی نیستم:024:

Shaqayeq
3rd July 2009, 12:56 AM
نه بسته ام به کس دل
نه بسته کس به من دل
چو تخته پاره بر موج
رها رها رها من

ز من هر آن که او دور
چو دل به سينه نزديک
به من هر آنکه نزديک
از او جدا جدا من

نه چشم دل به سويي
نه باده در سبويي
که تر کنم گلويي
به ياد آشنا من

ستاره ها نهفته
در آسمان ابري
دلم گرفته اي دوست
هواي گريه با من
هواي گريه با من

puria.69
3rd July 2009, 11:27 AM
به خارستان قهرت پا برهنه بی کس و یاور ز مهر اندک گاهت جدایم کردی و رفتی



شد از کوه غمت شمشاد قدم در جوانی دال بدین بار گران خشمی عطایم کردی رفتی
:027:

فریادرس
3rd July 2009, 06:44 PM
برگشته ام پشیمان برگشته ام پشیمان
، ،
شاید مراببخشی بگذرتواز گناهم
، ،
ای نازنین ترین یار آری گناه من بود
، ،
شاید دوباره بینم ای نازنین عاشق
، ،
درچشم عاشق تو قلب تورا شکستم
، ،
شوقی برای دیدار این اشتباه من بود...

puria.69
4th July 2009, 10:17 PM
قطره های اشکم وافتاده ام ازدیدگان
بـهـر یاری خـود فـکنـدم پای ان نـامـهـربـان
بی تفاوت ازبرم بگذشت باکبروغرور
پایـمـال خـاک کـردم همچو قلب دیـگـران

كمان
5th July 2009, 09:02 AM
فصل مردن واسه من كي ميرسه
وقت پرواز من از يك قفسه
از من در به در در اينجا چي ميخواي
بگيرين اگر كه مقصد نفسه

puria.69
15th July 2009, 06:19 PM
زمانه کی میرود بهر صفا
ما که مردیم در گرد باد هوا
نه عاقل بهر مجنون میدهد جان
که دیگر محبت جای داده به جفا :027:

Prince Honey
7th August 2009, 05:41 PM
کاش میشد از تو دلم
حرفامو بیرون بریزم
یه شبم اشکامو من
تو دامن اون بریزم
دلم من به این خوشه
که یاری مثل اون داره
سر حرفش میمونه
این دیوونه تا جون داره
سر حرفش میمونه
این دیوونه تا جون داره

می خوان این دل خوشی رو ازم بگیرن
اگه اون بود نمی ذاشت
می خوان اتیش بزنن به هستی من
اگه اون بود نمی ذاشت
اگه اون بود نمی ذاشت
حال من این جوری باشه
نمی ذاشت حرفیو ترسی
دیگه از دوری باشه
دل من به این خوشه
که یاری مثل اون داره
سر حرفش میمونه
این دیوونه تا جون داره
سر حرفش میمونه
این دیوونه تا جون داره

GASTONE
8th August 2009, 11:29 AM
دلم تنگ است


تنگه یار هست


دلتنگی‌ درد هرکسی نیست


درد مانشم دست هرکسی نیست


آرامش من پیشم نیست


درد منم درد کمی‌ نیست

Prince Honey
3rd October 2009, 04:07 PM
Looking from a window above

It's like a story of love

Can you hear me.

Came back only yesterday

I'm Moving further away

Want you near me.



All I needed was the love you gave

All I needed for another day

All I ever knew

Only you



Sometimes when I think of your name

And it's only a game

And I need you

Listening to the words that you say

Getting harder to stay

When I see you



All I needed was the love you gave

All I needed for another day

All I ever knew

Only you



This is gonna take a long time

And I wonder what's mine

Can't take no more

Wonder if you'll understand

It's just the touch of your hand

Behind a closed door



Repeat (2 times):

All I needed was the love you gave

All I needed for another day

All I ever knew

Only you



Looking from a window above

It's like a story of love

Can you hear me.

Came back only yesterday

I'm Moving further away

Want you near me.



Repeat (2 times):

All I needed was the love you gave

All I needed for another day

All I ever knew
Only you

:04: :024: :031: :01:

Prince Honey
6th October 2009, 05:57 PM
هوای گریه دارم تو این شب بی پناه
دنبال تو میگردم دنبال یه تکیه گاه
دنبال اون دلی که تنهایی رو میشناسه
دستای عاشق من لبریز التماسه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

سکوت شیشه ایم رو صدای تو میشکنه
تو آسمون عشقم شعر تو پر میزنه
با تو دل سیاهم به رنگ آسمونه
تو بغض من میشکنن شعرای عاشقونه
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود
هزار و یکشب من پر از صدای تو بود
گریه هر شب من فقط برای تو بود

saharnaz
10th October 2009, 08:50 AM
حســـــــــــــرتي گر به دلـــــــم هست ، همان ديدن توست من پرســــــــتوي خزان ديده خامـــــــــــــوش تو ام

كمان
10th October 2009, 10:37 AM
خسته در به در شهر غمم
شبم از هزچي شبه سياهتره

puria.69
24th October 2009, 06:10 PM
چی بگم که خیلی تنهام میدونی یاری ندارم
چی بگم که غیر غصه دیگه دلداری ندارم
هیچ کس پا نمیزاره تو سراچه خیالم
هیچ کسی جواب نداد این سوال بی جوابم
هر کس امد دو سه روزی از دلم بازیچه ای ساخت
دلمم مث عروسک ساده بود دل به دلش باخت  

Prince Honey
25th October 2009, 02:57 PM
دور هم بودن چه خوبه

دور هم پیش عزیزان

یه صفای دیگه داره

زندگی کنار یاران

( دور هم بودن خودش یه نعمته

قدرشو بدونید این غنیمته/ غنیمته/ غنیمته

دور هم بودن خودش یه نعمته

قدرشو بدونید این غنیمته/ غنیمته/ غنیمته)


چی میشد از همدیگه جدا نبودیم

چی میشد با غصه آشنا نبودیم

برای همدیگه به جای محبت

چی میشد این همه بی وفا نبودیم


( دور هم بودن خودش یه نعمته

قدرشو بدونید این غنیمته/ غنیمته/ غنیمته

دور هم بودن خودش یه نعمته

قدرشو بدونید این غنیمته/ غنیمته/ غنیمته)

:021::021::021::021::021::021::021::021::021:

كمان
26th October 2009, 10:57 AM
يه شبي بي تو تو دفتر چه قلبم
اونجا كه اخر عشق و سرگذشته
زير اسم خودمون برات نوشتم
راست ميگي كه اون گذشته ها گذشته

asesepid
26th October 2009, 10:47 PM
انگار نه تنها من آنها که با همند هم تنهایند.

arash shivatir
27th October 2009, 02:31 AM
من آن ساکن شهر رسواییم
که از شور بختی ، تماشاییم

ز کم سوییم خلق باور کنند
که فانوس شبهای تنهاییم

چه نیرنگها دیدم از رنگها
همین بود محصول بیناییم

*Mahsa
27th October 2009, 07:11 AM
تورامن چشم درراهم....................

nima20mehdi
22nd December 2009, 01:12 PM
منم تنهاترین عاشق روی زمین......تو میدونی درد منو غربت نشین

saharnaz
5th January 2010, 09:00 AM
من اسير واژه محبتم ، خالي از کينه دل و حسادتم ،

عاشق دست هاي با رفاقتم ، زندگي اينجوري داده عادتم .

saharnaz
14th November 2010, 12:21 PM
مرا اینگونه باور کن... کمی تنها... کمی بی کس.. کمی از یادها رفته... خدا هم ترک ما کرده!! خدا دیگر کجا رفته..؟؟! نمی دانم مرا آیا گناهی هست...؟؟ که شاید هم به جرم آن.. غریبی و جدایی هست...؟؟[Only registered and activated users can see links]

farhad30
26th January 2011, 05:01 PM
بهار عمر به طوفان گذشت و شد پائيز

گلي نچيده ز گلزار شد گلريـــــــــــــــز

pmohammadsadeg
26th January 2011, 11:07 PM
عشق طوفان کرده به پا خون میچوشد از هر بند بندم
در میان بحر طوفان چون کشتی بی بادبانم

farhad30
27th January 2011, 04:25 PM
دلم را می سپارم به دست باد

بگذار با خود ببرد

چشمانم را در ایوان جا میگذارم

بگذار گلهای ایوان را آبیاری کنند

دستانم را هدیه میکنم به یتیم خانه

بگذار یتیمان محتاج را نوازش کنند

ایمانم را پاره میکنم

بگذار پابندم نباشد

گرمای وجودم را چه کردم؟!

یادم آمد!

دادمش به گنجشک پارک

بگذار سرما جسم کوچکش را نرنجاند

اما یادت....

یادت را در آسمان ذهنم نگهداری میکنم

بگذار روزهای بی تو بودن سخت نگذرد........

yalda saadaat
13th March 2011, 08:02 AM
وباز ترس از شروع ِ یک موهبت دیگر !

ترس از قصه ی همیشگی ِ رمان های خیس شده از بارانِ آسمانِ چشم ها ....

ترس از تویی که می آیی ، بی تفاوت به رد پایی که می ماند ....میروی ....روی پادری ِ جلوی در مکث میکنی و

اخرین ذرات باقی مانده به کفشت را از قدم هایی که درست همین چند لحظه پیش برداشتی ،

میکنی .....اسوده تر میروی ....و من ترسان از موجی که جای قدم هایت را پاک کند ازین ساحل ِ مواج ِ دلم

...ارام دعا میکنم : مَد نکن دریا !

[Only registered and activated users can see links]

demis roussos
13th March 2011, 09:45 AM
چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان
نه به دستی ظرفی را چرک میکنند
نه به حرفی دلی را آلوده
تنها به شمعی قانعند
واندکی سکوت......

حسین پناهی

pmohammadsadeg
13th March 2011, 10:47 PM
الهی من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هرچه کرد آن آشنا کرد

yalda saadaat
15th March 2011, 06:54 PM
اندوهــــــم را در دستمالی می پیچم ،

گوشــه ی دلــــم می گذارمش یادگــــاری از تــــو ..

melody1359
20th September 2011, 05:29 AM
غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهارمون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می آی بزودی
ما رو بگو چی کردیم از وقتی تو نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
از دل تو می دونم هیچکس خبر نداره
غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند
غصه نخور مسافر همیشه اینجوری نیست
همیشه که عزیزم راهت به این دوری نیست
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر , غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیایی و بمونی

Niaz66
22nd September 2011, 12:06 AM
من آن موجم که آرامش ندارم
به آسانی سر سازش ندارم

هميشه در گريز و در گذارم
نمی مانم به يکجا بی قرارم

سفر يعنی من و گستاخی من
هميشه رفتن و هرگز نماندن

هزاران ساحل و ناديده ديدن
به پرسش های بی پاسخ رسيدن

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

ساحل حصار من نیست
پایان کار من نیست

همدرد و یار من نیست
کسی که یار من نیست در انتظار من نیست

صدای زنده بودن در خروشم
به ساحل چون می یایم خموشم

به هنگامی که دنیا فکر ما نیست
برای مرگ هم در خانه جا نیست

اگر خاموش بشینم روا نیست
دل از دریا بریدن کار ما نیست

من از تبار دریا از نسل چشمه سارم
رها تر از رهایی حصار بی حصارم

anishtayn
22nd September 2011, 12:23 AM
همزباني نيست تا برگويمش

راز اين اندوه وحشت بار خويش

بي گمان هرگز كسي چون من نكرد

خويشتن را مايه ي آزار خويش

demis roussos
28th November 2011, 04:52 PM
سیصد گل سرخ، یک گل ِ نسرانی

ما را ز سر بریده می ترسانی؟!

ما گر زسر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم!





شاعر :ناشناس

mania13
28th November 2011, 05:03 PM
همه چی آرومه من چقد بد بختم . دی nish
خواننده حمید طالب زاده

ღZAHRAღ
28th November 2011, 05:08 PM
من رشته الفت تو پاره می کنم

شاید گره خورد به تو نزدیکتر شوم

Kishe.mehr
28th November 2011, 05:11 PM
گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم،چه كنم غم از دل برود چون تو بيايي...

Yiseul
28th November 2011, 05:11 PM
درد های من گرچه درد مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان,جلد کهنه ی شناسنامه هایشان درد میکند
ولی من تمتام استخوان بودنم
لحظه های ساده ی سرودنم درد میکند

demis roussos
2nd December 2011, 09:42 PM
صبح، طــــــــرح مجازی عرفان! عصــر، ژل می زنم به گیسویــم!
می نویسم هرآنچه می خواهند، هرچه که خواستند می گویم


سید مهدی موسوی

arjun
2nd December 2011, 10:04 PM
خدایا وحشت تنهایی ام کشت...
کسی با قصه ی من آشنا نیست!

spoorg
2nd December 2011, 10:05 PM
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کام
خواهم که جاودانه بنالم به دامنت
شاید که جاودانه بمانی کنار من
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت

mAnIlI
2nd December 2011, 10:23 PM
من چی بگم هیچ شعری وصف حالم نیستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت تتتتتتتتتتتتتتتتتت چه جوری بگممممم که عاشق یه بی احساسم؟چه جوری بگو فراموش نمیشه؟چه جوری بگم دوای دردم فقط گریه شده ای خدااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااااا.... چرا اینقدر بدبختم؟؟؟؟

samanq22
5th December 2011, 10:54 AM
سکوت و نگاه را
با هم یکی میکنم
فریادی میشود بی صدا
می شنوی؟ !
فریاد بی صدا را
فریادی که با تمام سکوتش
فقط یک چیز می گوید :
دوستت دارم
دوستم داشته باش