PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : زندگی نامه رودکی


مهسا بیرالوند
16th April 2010, 08:13 AM
ابوعبدالله ، جعفر بن محمد را از آن رو « رودکی » می گفتند که در « رودک » یکی از روستاهای سمرقند به دنیا آمده و در همان جا هم نشو و نما یافته بود . او در کودکی حافظه ای نیرومند داشت ؛ چنان که نوشته اند در هشت سالگی قرآن را حفظ کرد و به شاعری پرداخت .
روستا زاده ی سمرقندی گذشته از همه ی این ها ، آوازی خوش داشت و همین امر ، سبب شد که یکی از رامشگران نامور آن روزگار ، وی را به شاگردی بپذیرد و به او بربط بیاموزد .
قصیده های رودکی در نهایت لطف و استحکام و مثنوی هایش سنجیده و رقّت انگیز بود .
عنصری بر او رشک می برد ؛ غزل را « رودکی وار » نیکو می دانست و اعتراف می کرد که غزل او رودکی وار نیست .
از دیوان عظیم رودکی که گفته اند صد دفتر شعر بوده ، بیش از حدود هزار بیت بر جای نمانده است .
وی علاوه بر قصیده و غزل و قطعه و حتی رباعی ، چند مثنوی نیز سروده است .
مثنوی کلیله و دمنه و منظومه ی سند باد نامه ، از آن جمله اند و از آن ها جز ابیاتی پراکنده در دست نیست .
رودکی در سرودن قصیده های مدحی و وصفی استاد بوده و به سبک خاصّ روزگار خود شعر می گفته است که امروز آن را سبک خراسانی یا ترکستانی می نامند و از خواصّ عمده ی آن ، سادگی و در عین حال متانت و استحکام را بر می شمرند . تخیل شعری رودکی بسیار نیرومند و زبانش ساده و روان و زنده و پر تپش است .
رودکی شعر فارسی را به کمال نسبی نزدیک کرده است ؛ از این رو ، برخی وی را « پدر شعر فارسی » و « سلطان شاعران » لقب داده اند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

mamad.f
9th July 2010, 01:37 PM
زندگينامه رودكي

در اواسط قرن سوم هجري قمري در آن وقت كه مبارزه دويست سالة سياسي و آزادي خواهي مردم تاجيك و ديگر مردمان ماوراء النهر خراسان يعني قسمت شرقي ايران و قسمتهاي شمالي افغانستان تا حدي به ثمر رسيده بود و آن مردم آزاديخواه اولين شهرهاي خود را بنا مي نهادند و به زندگي شهري آن زمان خو مي گرفتند؛در يكي از دهات خوش آب و هوا و خوش منظرة كوهستاني رودك- پنج رود در يك روز بهار كه همه جا پر از گل و نسيم بهاري شكوفه هاي عطر آگين را نوازش مي كرد،كودكي بنام ابوعبدالله جعفر بن محمد از مادر تولد يافت .اين روز يكي از روزهاي سال 260 هجري قمري بود.راجع به پدر و مادر او و اينكه آنها به كدام طبقه اجتماعي متعلق بوده اند،در هيچ كتابي و هيچ اسنادي به آن اشاره اي نشده است.


و اما از اشعار خود او چنين درك مي گردد كه پدر و مادرش از طبقه پائين جامعه آن روز بوده اند و خود او دوران كودكي خود را به سختي سپري كرده و با رنج و زحمت بزرگ شده است.

دربارة محل تولد رودكي،مؤلفان و محققان همه متفق القولند كه او از اهالي رودك مي باشد.اما اين رودك در كدام ناحيه واقع است.هر يك عقيده اي جدا از ديگري دارند؛به طوريكه مؤلفان كتابهاي لباب الالباب،شرح تاريخ يمني«هفت اقليم»قريه رودك را يكي از نواحي سمرقند دانسته اند.اما دولتشاه سمرقندي و مؤلفان ديگر رودك را يكي از روستاهاي نزديك بخارا قلمداد نموده اند.

mamad.f
9th July 2010, 01:38 PM
رضا قلي خان هدايت در كتاب«مجمع الفحصاء»رودك را يكي از قريه هاي اطراف نسق(قرشي)دانسته و همان شخص در اثر ديگر خود يعني فرهنگ انجمن آراي ناصري،رودك را از روستاهاي بخارا مي شمارد؛اما در«ياقوت حموي»حقيقت را اينگونه بيان مي كند كه رودك از قريه هاي نزديك نسق يا بخارا نبوده ،بلكه از ناحيه هاي كوهستاني سمرقند آن عصر بوده است.درباره نام و كنيه و نسب رودكي نيز عقيده و افكار مؤلفان و محققان با يكديگر متفاوت است.مؤلف كتاب«الانساب»سمعاني كه نسبت به ديگر مؤلفان و نويسندگان به زمان زندگي شاعر نزديك تر بوده و تصور مي شود كه شايد نظر وي صحيحتر از ديگر نظرات باشد؛او را اين چنين توصيف مي كند«ابو عبدالله جعفر بن محمد بن حكيم بن عبدالرحمن بن آدم الرودكي الشاعر السمرقندي».محمد عوفي مؤلف كتاب لباب الالباب نام و نسب شاعر را ابوعبدالله جعفر بن محمد الرودكي السمرقندي ضبط نموده.

نظامي عروضي سمرقندي در مقاله اول كتاب«چهار مقاله»نام و نسب شاعر را ابوعبدالله جعفر بن محمد الرودكي بيان مي دارد.دولتشاه سمرقندي در تذكره الشعراي خود؛او را با عنوان «استاد ابوالحسن رودكي يادآوري مي نمايد و بعد از اين تاريخ در كتابها نام او با عنوان ابوعبدالله و گاهي ابوالحسن و زماني ابوجعفر آورده مي شود؛مثلاً مؤلف كتاب آتشكده او را استاد ابوالحسن رودكي مي نامد و صاحب تذكره ميخانه كنيه شاعر را همچون مؤلفان قبل ابوعبدالله مي نامد؛واله داغستاني در رياض الشعرا چنين مي نويسد:اسم اصليش عبدالله و كنيتش ابوجعفر و ابوالحسن بوده است.مرحوم سعيد نفيسي در اثر خود مفصلاً در اين مورد بيان كرده و بيشترين اخبار و روايات را آورده است و اظهار مي دارد به علت قدمت اظهارات سمعاني،سخن او را درست تر مي داند و مي نويسد در صورتيكه در مدت 470 سال كنيه شاعر با عنوان ابوالحسن دوام كرده؛پس بدون دليل قطعي نمي توان آنها را رد كرد.دو لقب ديگر بنامهاي «فريد الدين»و«مجد الدين»نيز به او نسبت داده اند كه مورد قبول عموم واقع نمي شود.مسلم است كه رودكي شهرت اين شاعر بزرگ ما بوده است و به همين نام شناخته شده و خود نيز از هشتصد و چند بيت كه از او مانده است؛هشت جا اين تخلص را بكار برده است.مانند:

mamad.f
9th July 2010, 01:38 PM
) رودكي چنگ بر گرفت و نواخت باده انداز كــــــــو سرود انداخت

2) رودكيا بر نـــــورد مدح همه خلق مدحت او گوي و مهر دولت بستان

3) نيست شگفتي كه رودكي به چنين جاي خيره شود بي روان و مانـــد حيران

4)تو رودكي را اي ماهـــرو همـــــي بيني بد آنزمانه نديدي كه اين چنينان بود

5) در عشق چو رودكي شــدم سير از جان از گرية خونين مژه ام شد مرجان

6)بيا اينــــــــــــك نگه كــن رودكي را اگر بي جان روان خواهي تني را

7)چو رودكي بغــــــلامي اگر قبول كني ببندگي نپســــــندد هزار دارا را

8)خاك كف پـــــــاي رودكي سپري تو هم بشوي گاو و هم بخائي برغست

و چنانچه در جاي خود خواهد آمد؛معاصرين و كساني كه بلافاصله پس از وي آمده اند؛همه او را بدين تخلص ناميده اند.

mamad.f
9th July 2010, 01:38 PM
اما تخلص به معني امروز كه در ميان شعراي پارسي زبان متداولست و از قرن پنجم بيشتر رواج يافته بدين معني كه هر شاعري به غير از نام خود اسم ديگري مستعار اختيار كند كه در شهر خود بدان نام خود را بخواند؛در زمان رودكي و پيش از او يعني اواخر قرن سوم كه شعر پارسي بيدار شد و حتي پس از رودكي تا اوايل قرن پنجم،كم ديده مي شود.شعراي پيش از رودكي و حتي معاصرين او را اغلب بنام اصلي خويش خوانده اند؛چون شهيد بلخي و ابوالمؤيد بلخي و غيره.پس رودكي را يكي از چند نفر معدود از ميان نخستين شعراي فارسي زبان مي توان شمرد كه به تخلص شاعرانة خويش معروف شده و اين خود دليل بر فرط شهرت شاعرست كه شهرت او در شعر عنوان شخصي وي را در حجاب مي گيرد و نام اصلي او را از بين مي برد.در تراجم احوال رودكي نكاتي كه در عصر زندگي بوده باشد ضبط نكرده اند؛جز آنانكه مؤلفين متفقند كه وي شاعر و نديم و معاصر نصر بن احمد ساماني بوده و اين نكته چنان هويداست كه نام رودكي و نام نصر بن احمد ساماني هميشه قرين يكديگر است.امير نصر بن احمد ساماني پادشاه بزرگ خاندان بوده و در عدل و كرم و دانش پروري شهرت داشت.


قرن رودكي،قرن چهارم هجري است.قرني كه بسياري از ما دور است و در اين فاصلة دور،بسياري از سندهاي تاريخي و كتب با ارزش فارسي و عربي از بين رفته اند.برخي از آنها تنها نامي از خود باقي گذاشته اند و برخي ديگر تنها صفحاتي معدود.همزمان رودكي،شعرا و دانشمندان و فضلائي مي زيسته اند كه رودكي با آنها مراوده داشته و روابطي بين آنها بوده اما بيشتر آنها در اين تاريخ گمنام هستند و اگر شعر رودكي نبود،همين اسم تنها نيز از ايشان باقي نمي ماند.

mamad.f
9th July 2010, 01:38 PM
تنها معاصراني كه سندي از آنها باقي است،شعراي هم دورة رودكي هستند كه از آنها نيز بنا بر وقايع بي شماري كه در تاريخ ايران روي داده منابع محدودي باقي مانده است.

اگر در شعر رودكي تفحص كنيم با نامهايي روبرو مي شويم كه نا آشنا هستند و در تاريخ ايران اسمي از آنها برده نشده،مثلاً يك جا مي خوانيم:

بر بـــط عيسي و فرشـــــهاي فؤاد چنـگ مدك نيروناي چابك جانان

يك صف ميران و بلعمي بنشسته يك صف حران و پير صالح دهقان

از اين دو بيت مي توان دريافت كه عيسي نامي در عصر رودكي زندگي مي كرده است كه بربط مي نواخت و مدك نير هم چنگ مي نواخته و از خنياگران مجلس امير نصر بوده اند؛در حاليكه در تاريخ نام هيچيك از اينها نيست.پير صالح دهقان هم ظاهراً نام شخصي مكرم و محتشم بوده است زيرا در يك مصرع نام بلعمي را آورده و در مصرع ديگر نام او را و اين دليل بزرگي آن مرد مي باشد و ديگر اينكه رودكي او را در صف حراّن نام برده است و حرّ در آن زمان مخصوصاً در دربار آل سامان لقبي بوده است كه به ايرانيان اصيل نسبت داده مي شده است.وقتي شعراي عرب،ايرانيان نجيب را در اشعار خود«احرار»خوانده اند و كلمه حرّ و پس از آن كلمة«دهقان»تا اواخر قرن ششم لقب نجباي ايران بوده است.

mamad.f
9th July 2010, 01:39 PM
اما شعراي معاصر رودكي كه به پانزده تن مي رسند و رودكي سرآمد همة آنها بوده است به نحوي كه به دربار راه ياقت و بهترين مداح امير نصر بود و در تاريخ ايران هم از او به عنوان استاد شاعران يا پدر شعراي پارسي گو نام برده مي شود.شاهان ساماني علاقه و توجه زيادي به زبان فارسي و نظم و نثر آن داشتند؛از اين روي شاعراني پارسي گوي را مورد تشويق و انعام و اكرام قرار مي داند و به اين طريق بنيان زبان فارسي را مستحكم مي كردند.زمان سامانيان يا به عبارتي عصر رودكي شاعران زيادي به خود ديد كه در اينجا نام چهار تن آنها آورده مي شود كه عبارتند از:

1-شهيد بلخي:شيخ ابوالحسن شهيد بن حسين بلخي در جهودانك كه قريه اي از دهكده هاي بلخ بود،بدنيا آمد.او از بزرگان علما و حكماي عصر خويش به شمار مي رفت و در حكمت بيش از شعر معروف بوده است.ابوالفرج در كتاب الفهرست خود در باب او مي گويد:«در زمان رازي مردي بود معروف به شهيد بلخي كه در حكمت به غايب ماهر و صاحب مصنفات بسيار و بين وي و رازي مناظرات بوده است».

پدر وي نيز مردي اديب و شاعر و متكلم بوده است آنقدر كه نام او (يعني ابوزياد الكعبي)بين عالمان معروف به علم كلام بوده است.

رودكي از همة معاصران خود،تنها بلخي را«شاعر»و ديگران را راوي اشعار اين و آن مي دانست.شهيد بلخي در خط نيز استاد بود.فرخي در مدح ممدوح خود گويد:

خط نويسد كه بنشناسند از خط شهيد شعر گويد كه بنشناسند از شعر جرير

و استاد رودكي كه او را در شمار عقل از هزاران تن بيشتر مي پنداشته در رثاء او فرموده است:

كاروان شهيــــد رفت از پيش زان ما رفته گير و مي انديش

از شمار دو چشم يك تن كم وز شمـــار خرد هزاران بيش

mamad.f
9th July 2010, 01:40 PM
-ابوالحسن كسايي مروزي:حكيم ابوالحسن مجدالدين كسايي مروزي از شاعران تواناي فارسي گوي در نيمة دوم قرن چهارم بوده است.وي در آغاز كار،شاعري مداح بود و از مدايح او قطعاتي در تذكره ها موجود است ولي در اواخر عمر از اين كار پشيمان شد و در اشعار خود به موعظه و اندرز توجه كرد و در اين راه پيشواي حكيم ناصر خسرو گرديد.او بي ترديد استاد مسلم عهد خود بوده و در توصيفات و تشبيهات لطيف طبيعي،قدرت بسيار داشته است.اين دو بيت از اين شاعر تواناست:

گل نعمتي است هديه فرســـــتاده از بهشت مردم كريـــــم تو شود اندر نعيم گل

اي گل فروش،گل چه فروشي به جاي سيم وزگل عزيزتر،چه ستاني به سيم گل

3-دقيقي:ابومنصور محمد بن احمد دقيقي از شعراي عهد ساماني و اولين كسي است كه اقدام به منظوم كردن شاهنامه كرد.او به دستور نوح بن منصور شروع به نظم شاهنامة ابومنصوري كرد ولي هنوز هزار بيت از آن را بيشتر نسروده بود كه به دست غلامي كشته شد؛و گويند وي در آن هنگام حدود چهل سال داشت.فردوسي بزرگ نيز در ابتداي شاهنامه اشعار دقيقي را آورده و در جواني با وي دوست و همكلاس بوده است.اهميت دقيقي بيشتر در اشعار مدحي اوست.او برخي از پادشاهان ساماني و امراي تابع سامانيان را مدح كرده است.با توجه به اينكه شاعر بزرگ در آخر قرن چهارم كشته شد معلوم نيست كه وي با رودكي هم دوره بوده است يا نه؛احتمال مي رود كه وي بلافاصله بعد از رودكي آمده باشد؛چنانكه در كتب فارسي معمول او را جانشين رودكي مي شمارند.

mamad.f
9th July 2010, 01:40 PM
-ابو ذراّعة گرگاني:از عصر زندگي و شرح حال ابوذراّعة گرگاني اطلاعي در دست نيست ولي ابياتي از او هست كه در مورد رودكي سروده است.

اگـــر به دولت،با رودكي نمي مــــــــانم عجب مكن سخن از رودكي نه كم دانم

اگر به كوري چشـــــم او بيافت گيتي را ز بهر گيـــــتي،من كور بــــــود نـتوانم

هزار يك زآن كو يافت از عطاي ملوك بمن دهي سخـــــن آيد هزار چنـــدانم

و روايتي است كه مي گويند:امير خراسان از او پرسيد:آيا مي تواني مانند رودكي شعر بگويي و او در پاسخ امير اين ابيات را گفت؛پيداست اين اشعار در زماني سروده شده كه رودكي در اواخر عمر كور شده بود و اين شاعر پس از مرگ رودكي به نزد امير رفته و تنها در دورة نابينايي رودكي وي را ديده بوده است.

yalda saadaat
2nd January 2011, 03:36 PM
رودکی . [ دَ ] (اِخ ) جعفربن محمدبن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم رودکی سمرقندی مکنی به ابوعبداﷲ از شعرای شیرین زبان فارسی است .وی بسال ۳۲۹ هَ .ق . در رودک وفات یافت . (لباب الانساب ). آقای دکتر صفا در تاریخ ادب ([Only registered and activated users can see links])یات در ایران آرد: کنیه و نام و نسب رودکی در الانساب سمعانی ابوعبداﷲ جعفربن محمدبن حکیم بن عبدالرحمن بن آدم یاد شده و در تذکره ٔ دولتشاه سمرقندی و آتشکده ٔ آذر بیگدلی و مجمعالفصحاء هدایت ، ابوالحسن آمده و قول سمعانی را به سبب قدمت صحیحتر میتوان پنداشت و وی را به سبب انتساب به رودک سمرقند، رودکی گفته اند. مولد رودکی در قریه ٔ بنج از قرای رودک سمرقند بود. بنج از قرای بزرگ رودک ومرکز آن بوده و بهمین سبب به بنج رودک شهرت داشته است . ولادت رودکی بحدس باید در اواسط قرن سوم اتفاق افتاده باشد. از آغاز حیات او و کیفیت تحصیلاتش اطلاع دقیق در دست نیست . عوفی گفته است که «چنان ذکی و تیزفهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر ([Only registered and activated users can see links]) گفتن گرفت و معانی دقیق میگفت چنانکه خلق بوی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود و بسبب آواز در مطربی افتاده بود و از ابوالعبک بختیار که در آن صنعت صاحب اخبار بود بربط بیاموخت و در آن ماهرشد… و امیر نصربن سامانی او را بقربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت …». عوفی در مقدمه ٔ همین سخنان نوشته است که «از مادر نابینا آمده » لیکن سمعانی و نظامی عروضی و صاحب تاریخ سیستان بکوری او اشارتی ندارند. اما از شاعر ([Only registered and activated users can see links])ان قریب العهد باو اشارات صریح در این باره در دست است ، از طرفی دیگر در اشعار شاعر به اشاراتی بازمیخوریم که دلالت بر بینایی او دریک زمان میکنند و این اشارات مایه ٔ حیرت خواننده می شود چنانکه یا باید در صحت این ابیات و یا در صحت نقل آنها تردید کرد و یا پنداشت که رودکی ([Only registered and activated users can see links]) در قسمتی از زندگانی خود بینا بوده و بعد کور شده است . رودکی بنابتصریح سمعانی در الانساب بسال ۳۲۹ هَ .ق . در مولد خود یعنی قریه ٔ بنج درگذشت و همانجا بخاک سپرده شد.
ممدوحان رودکی : رودکی بدربار آل سامان و از میان سامانیان به امیر سعید نصربن احمدبن اسماعیل (۳۰۱ – ۳۳۱) اختصاص داشت اما بعید نیست که پیش از امیرنصر دربار پادشاه دیگر یعنی مثلا احمدبن اسماعیل (متوفی در ۳۰۱) را نیز درک کرده باشد. دیگر از ممدوحان رودکی امیر شهید ابوجعفر احمدبن محمدبن خلف بن اللیث ، معروف به بانویه از امرای صفاری بود که از سال ۳۱۱ تا ۳۵۲ هَ .ق . حکومت میکرد. دیگر از ممدوحان رودکی ماکان بن کاکی و ابوالفضل بلعمی وزیر معروف سامانی است . این وزیر دانشمند بنا به روایت سمعانی او را در میان عرب و عجم بی نظیر میدانست ، و انعام جزیل او به رودکی زبانزد شاعران بعد بود و ظاهراً مشوق رودکی در نظم کلیله و دمنه همین وزیر دانشمند بوده است .
اشعار و آثار رودکی : رودکی مسلماً یکی از بزرگترین شاعران ایران است . سمعانی در وصف او گفته است «قیل انه اول من قال الشعر الجید بالفارسیة و قال ابوسعد الادریس الحافظ: ابوعبدالﷲ الروذکی کان مقدماً فی الشعر بالفارسیة فی زمانه علی اقرانه ». توجهی که شعرای بزرگ ایران از قبیل شهید بلخی و کسائی و نظامی عروضی و عنصری و فرخی وسوزنی به سخن رودکی داشته و اغلب به تضمین اشعار اویا ذکر عظمت وی در شاعری مبادرت ورزیده اند جملگی مؤید سخن سمعانی است . در کثرث اشعار رودکی بحثی نیست و حداقل اشعار او را به صدهزار بیت تخمین زده اند امااکنون از آن همه اشعار جز چند قطعه و قصیده چیزی دردست نیست . مهمترین اثر رودکی که اکنون جز ابیات پراکنده ای از آن باقی نمانده کلیله و دمنه ٔ منظوم است که بفرمان امیرنصر انجام شد و گویا ابوالفضل بلعمی دراین کار بی تأثیر نبود. این منظومه ، مثنوی و ببحر رمل مسدس سروده شده است . رودکی غیر از کلیله و دمنه مثنویهای دیگری نیز داشت و از آن جمله است یک مثنوی ببحر متقارب و یک مثنوی ببحر خفیف و یک مثنوی ببحر هزج مسدس و یک مثنوی دیگر ببحر سریع که از همه ٔ آنها ابیات پراکنده ای دردست داریم . (از تاریخ ادبی ([Only registered and activated users can see links])ات در ایران تألیف دکتر ذبیح اﷲ صفا ج ۱ صص ۳۷۴ – ۳۹۱). رجوع به شرح احوال و آثار رودکی تألیف سعید نفیسی و رودکی آثار منظوم چ مسکو ۱۹۶۴ م . و لباب الالباب عوفی و تاریخ ([Only registered and activated users can see links]) سیستان ص ۳۱۷- ۳۲۳ – ۱۸۳ – ۳۴۷ – ۳۲۵ – و مجمع الفصحا ج ۱ ص ۲۳۷ و چهار مقاله و سخن و سخنوران تألیف فروزانفر و تذکره ٔ دولتشاه سمرقندی شود.

Yagmurluk
26th February 2012, 01:38 PM
رودکی، ‌ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
َبرخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد.
رودکی از روزگار جوانی آوازی خوش داشت، در موسیقی و نوازندگی چیره دست و پر آوازه بود. وی نزد ابوالعنک بختیاری موسیقی آموخت و همواره مورد ستایش او بود، آن چنان که استاد در روزگار کهنسالی چنگ خود را به رودکی بخشید. رودکی در همان دوره شعر نیز می سرود. شعر و موسیقی در سده های چهارم و پنجم همچون روزگار پیش از اسلام به هم پیوسته بودند و شعر به همراه موسیقی خوانده می شد. شاعران بزرگ آنانی بودند که موسیقی نیز می دانستند.
از هم عصران رودکی ،منجیک ترمذی (نیمه دوم سده چهارم) و پس از او فرخی (429 ق) استاد موسیقی زمانه خویش بودند. شاعران، معمولاً قصیده هایشان را با ساز و در یکی از پرده های موسیقی می خواندند. هرکس که صدایی خوش نداشت یا موسیقی نمی دانست، از راوی می خواست تا شعرش را در حضور ممدوح بخواند. رودکی، شعرش را با ساز می خواند .
رفته رفته آوازه رودکی به دربار سامانیان رسید و نصربن احمد سامانی (301 ـ 331 ق) او را به دربارفرا خواند. برخی بر این گمانند که او پیش از نصربن احمد به دربار سامانیان رفته بود، در آنجا بزرگترین شاعر دربار سامانی شد. در آن روزگار در محیط ادبی، علمی، اقتصادی و اجتماعی ، آن چنان تحولی شگرف روی داده بود که دانش پژوهان، آن دوره را دوران نوزایی (رنسانس) ایرانی می نامند.
بر بستر چنین زمینه مناسب اقتصادی، اجتماعی و برپایه دانش دوستی برخی از پادشاهان سامانی، همچنین با تلاش و خردمندی وزیرانی دانشمند و کاردان چون ابوالفضل بلعمی (330 ق) و ابوعلی محمد جیهانی (333 ق)، بخارا به صورت مرکز بزرگ علمی، ادبی و فرهنگی درآمد.
دربار سامانیان، محیط گرم بحث و برخورد اندیشه شد و شاعران و فرهنگ مداران از راههای دور و نزدیک به آنجا روی می آوردند.
بهترین آثار علمی، ادبی و تاریخی مانند شاهنامه منصوری، شاهنامه ابوالمؤید بلخی (سده چهارم هجری)، عجایب البلدان، حدود العالم من المشرق الی المغرب در جغرافیا، ترجمه تفسیر طبری که چند تن از دانشمندان فراهم کرده اند، ترجمه تاریخ طبری از ابوعلی بلعمی، آثار ابوریحان بیرونی (440 ق) وابوعلی سینا (428 ق) در روزگار سامانیان پدید آمدند. دانشمندان برجسته ای مانند محمد زکریای رازی (313 ق) ابونصر فارابی (339)، ابوریحان بیرونی، ابوعلی سینا و بسیاری از شاعران بزرگ مانند فردوسی (410/416 ق) در این روزگار یا متأثر از آن برآمده اند.
بزرگترین کتابخانه در آن دوران در بخارا بود که ابوعلی سینا آن را دید و گفت که نظیر آن را هرگز ندیده است. تأثیر این تحول، نه تنها در آن دوره که در دوران پس از آن نیز پیدا است. رودکی فرزند چنین روزگاری است. وی در دربار سامانی نفوذی فراوان یافت و به ثروتی افزون دست یافت. نفوذ شعر و موسیقی او در دربار نصربن احمد چندان بود که داستان بازگشت پادشاه از هرات به بخارا، به خوبی بیانگر آن است.
هنگامی که نصربن احمد سامانی به هرات رفته، دیرگاهی در آن دیار مانده بود، هیچ کس را یارای آن نبود تا از پادشاه بخواهد که بخارا بازگردد؛ درباریان از رودکی خواستند تا او این وظیفه دشوار را بپذیرد.رودکی شعر پر آوازه « بوی جوی مولیان آید همی ـ یاد یار مهربان آید همی » را سروده است.
درباریان و شاعران، همه او را گرامی می داشتند و بزرگانی چون ابوالفضل بلعمی و ابوطیب مصعبی صاحب دیوان رسالت، شاعر و فیلسوف. شهید بلخی (325 ق) و ابوالحسن مرادی شاعر با او دوستی و نزدیکی داشتند.
گویند که وی از آغاز نابینا بود، اما با بررسی پروفسور گراسیموف (1970 م) بر جمجمه و استخوانهای وی آشکار گردید که در دوران پیری با فلز گداخته ای چشم او را کور کرده اند، برخی استخوانهایش شکسته بود و در بیش از 80 سالگی درگذشت.
رودکی گذشته از نصربن احمد سامانی کسان دیگری مانند امیر جعفر بانویه از امیران سیستان، ابوطیب مصعبی، خاندان بلعمی، عدنانی، مرادی، ابوالحسن کسایی، عماره مروزی و ماکان کاکی را نیز مدح کرده است.
از آثار او بر می آید که به مذهب اسماعیلی گرایش داشته است؛ شاید یکی از علتهای کور شدن او در روزگار پیری، همین باشد.
با توجه به مقاله کریمسکی، هیچ بعید به نظر نمی رسد که پس از خلع امیر قرمطی، رودکی را نیز به سبب هواداری از قرمطیان و بی اعتنایی به مذهب رایج زمان کور کرده باشند.
آنچه مسلم است زندگی صاحبقران ملک سخن ابوعبدالله جعفر بن محمد رودکی سمرقندی در هاله ای از رمز و راز پوشیده شده است و با اینکه بیش از هزار و صد سال از مرگ او می گذرد، هنوز معماهای زندگی او حل نشده و پرده ای ابهام بر روی زندگی پدر شعر فارسی سایه گسترده است. رودکی در پیری با بی اعتنایی دربار روبرو شد و به زادگاهش بازگشت؛ شعرهای دوران پیری او، سرشار از شکوه روزگار، حسرت از گذشته و بیان ناداری است. رودکی از شاعران بزرگ سبک خراسانی است. شعرهای اندکی از او به یادگار مانده، که بیشتر به صورت بیت هایی پراکنده از قطعه های گوناگون است.
سیری در آثار
کامل ترین مجموعه عروض فارسی، نخستین بار در شعرهای رودکی پیدا شد و در همین شعرهای باقی مانده، 35 وزن گوناگون دیده می شود. این شعرها دارای گشادگی زبان و توانایی بیان است. زبان او، گاه از سادگی و روانی به زبان گفتار می ماند.
جمله های کوتاه، فعلهای ساده، تکرار فعلها و برخی از اجزای جمله مانند زبان محاوره در شعر او پیداست. وجه غالب صور خیال در شعر او، تشبیه است.
تخیل او نیرومند است. پیچیدگی در شعر او راه ندارد و شادی گرایی و روح افزایی، خردگرایی، دانش دوستی، بی اعتبار دانستن جهان، لذت جویی و به خوشبختی اندیشیدن در شعرهای او موج می زند.
وی نماینده کامل شعر دوره سامانی و اسلوب شاعری سده چهارم است. تصویرهایش زنده و طبیعت در شعر او جاندار است. پیدایش و مطرح کردن رباعی را به او نسبت می دهند. رباعی در بنیاد، همان ترانه هایی بود که خنیاگران می خوانده اند و به پهلویات مشهور بوده است؛ رودکی به اقتضای آوازه خوانی به این نوع شعر بیشتر گرایش داشته، شاید نخستین شاعری باشد که بیش از سایر گویندگان روزگارش در ساختن آهنگها از آن سود برده باشد. از بیتها، قطعه ها، قصیده ها و غزلهای اندکی که از رودکی به یادگار مانده، می توان به نیکی دریافت که او در همه فنون شعر استاد بوده است.
معرفی آثار
تعداد شعرهای رودکی را از صدهزار تا یک میلیون بیت دانسته اند؛ آنچه اکنون مانده، بیش از 1000 بیت نیست که مجموعه ای از قصیده، مثنوی،قطعه و رباعی را در بر می گیرد. از دیگر آثارش منظومه کلیله و دمنه است که محمد بلعمی آن را از عربی به فارسی برگرداند و رودکی به خواسته امیرنصر و ابوالفضل بلعمی آن را به نظم فارسی در آورده است (به باور فردوسی در شاهنامه، رودکی به هنگام نظم کلیله و دمنه کور بوده است.)
این منظومه مجموعه ای از افسانه ها و حکایتهای هندی از زبان حیوانات فابل است که تنها 129 بیت آن باقی مانده است و در بحر رمل مسدس مقصور سرود شده است؛ مثنویهای دیگری در بحرهای متقارب، خفیف، هزج مسدس و سریع به رودکی نسبت می دهند که بیتهایی پراکنده از آنها به یادگار مانده است. گذشته از آن شعرهایی دیگر از وی در موضوعهای گوناگون مدحی، غنایی، هجو، وعظ، هزل ، رثاء و چکامه، در دست است.
عوفی درباره او می گوید: " که چنان ذکی و تیز فهم بود که در هشت سالگی قرآن تمامت حفظ کرد و قرائت بیاموخت و شعر گرفت و معنای دقیق می گفت، چنانکه خلق بر وی اقبال نمودند و رغبت او زیادت شد و او را آفریدگار تعالی آوازی خوش و صوتی دلکش داده بود. از ابوالعبک بختیار بر بط بیاموخت و در آن ماهر شد و آوازه او به اطراف واکناف عالم برسید و امیر نصر بن احمد سامانی که امیر خراسان بود، او را به قربت حضرت خود مخصوص گردانید و کارش بالا گرفت و ثروت و نعمت او به حد کمال رسید.
رودکی در سرودن انواع شعر مخصوصاً قصیده، مثنوی ، غزل و قطعه مهارت داشته است و از نظر خوشی بیان در تاریخ ادبیات ایران پیش از او شاعری وجود ندارد که بتواند با وی برابری کند.
به واسطه تقرب به امیر نصر بن احمد سامانی (301-331) رودکی به دریافت جوائز و صله فراوانی از پادشاه سامانی و وزیران و رجال در بارش نائل گردید و ثروت و مکنتی زیاد به دست آورده است چنانکه به گفته نظامی عروضی هنگامی مه به همراهی نصر بن احمد از هرات به بخارا می رفته، چهار صد شتر بنه او بوده است.
علاوه بر دارا بودن مقام ظاهری رفعت پایه سخنوری و شاعری رودکی به اندازه ای است که از معاصران او شعرای معروفی چون شهید بلخی و معروفی بلخی او را ستوده اند و از گویندگان بعد از او کسانی چون دقیقی، نظامی عروضی، عنصری، فرخی و ناصرخسرو از او به بزرگی یاد کرده اند.

ویژگی سخن
سخنان رودکی در قوت تشبیه و نزدیکی معانی به طبیعت و وصف ،کم نظیر است و لطافت و متانت و انسجام خاصی در ادبیات وی مشاهده می شود که مایه تأثیر کلام او در خواننده و شنونده است. از غالب اشعار او روح طرب و شادی و عدم توجه به آنچه مایه اندوه و سستی باشد مشهود است و این حالت گذشته از اثر محیط زندگی و عصر حیات شاعر نتیجه فراخی عیش و فراغت بال او نیز می باشد. با وجود آنکه تا یک میلیون و سیصد هزار شعر بنا به گفته رشیدی سمرقندی به رودکی نسبت داده اند تعداد اشعاری که از او امروزه در دست است به هزار بیت نمی رسد.
از نظر صنایع ادبی گرانبهاترین قسمت آثار رودکی مدایح او نیست، بلکه مغازلات اوست که کاملاً مطابق احساسات آدمی است، شاعر شادی پسند بسیار جالب توجه و شاعر غزلسرای نشاط انگیز، بسیار ظریف و پر از احساسات است.
گذشته از مدایح و مضمون های شادی پسند و نشاط انگیز در آثار رودکی، اندیشه ها و پندهایی آمیخته به بدبینی مانند گفتار شهید بلخی دیده می شود. شاید این اندیشه ها در نزدیکی پیری و هنگامی که توانگری او بدل به تنگدستی شده نمو کرده باشد، می توان فرض کرد که این حوادث در زندگی رودکی، بسته به سرگذشت نصر دوم بوده است. پس از آنکه امیر قرمطی را خلع کردند مقام افتخاری که رودکی در دربار به آن شاد بود به پایان رسید.
با فرا رسیدن روزهای فقر و تلخ پیری، دیگر چیزی برای رودکی نمانده بود، جز آنکه بیاد روزهای خوش گذشته و جوانی سپری شده بنالد و مویه کند.

نمونه اشعار
زمانه پندی آزاد وار داد مرا ----- زمانه را چو نکو بنگری همه پند است
به روز ِ نیک ِ کسان گفت تا تو غم نخوری ----- بسا کسا که به روز ِ تو آرزو مند است
زمانه گفت مرا خشم خویش دار نگاه ----- کرا زبان نه به بند است پای دربند است

کلیله و دمنه رودکی
مهمترین کار رودکی به نظم در آوردن کلیله و دمنه است، متاسفانه این اثر گرانبها مانند سایر آثار و مثنویهای رودکی گم شده است و از آن جز ابیاتی پراکنده در دست نیست. از ادبیات پراکنده ای که از منظومه کلیله و دمنه و سایر مثنویهای رودکی باقی مانده است می توان فهمیند که صاحبقران ملک سخن لقبی برازنده او بوده است. در شعر او قوه تخیل، قدرت بیان، استحکام و انسجام کلام همه با هم جمع است و بهمین دلیل در دربار سامانیان، قدر و مرتبه ای داشت که شاعران بعد از او همیشه آرزوی روزگار او را داشتند.
زادگاه او قریه بنج از قراء رودک سمرقند است. یعضی او را کور مادر زاد دانسته اند و عقیده برخی بر آن است که در اواخر عمر نابینا شده است. وفات وی به سال 320 هـجری در زادگاهش قریه بنج اتفاق افتاده و در همان جا به خاک سپرده شده است.