توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : دوست
Reza.T
11th July 2010, 01:14 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
مرا که رها میکنی
دروغ در میان چشم های تو داد می زند
نگو که عاشق منی
نبض تو برای من نمی تپد
اگر دلت به جز حضور من
عشق دیگری ([Only registered and activated users can see links]) نداشت
هنوز بودی و هنوز
در سکوت خلوتم ترانه می شدی
عشق تو دروغ بود
و می روم که گفته اند
یک گل میان باغچه
بهانه ای برای رویش بهار نیست
Reza.T
11th July 2010, 01:15 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
من از کجا شروع کنم
وقتی سرآغاز ندارم
یک قلم و یک ([Only registered and activated users can see links])کاغذ و
یک درد همیشگی
نمیشه با نوشته ها
که همه دردها رو بگی
یه بغض خام توی گلوم
یک دنیا حرف نا تموم
آرزو ها پشت سرم
نگاه من به روبروم
حرفهای پر شکایتی
رو کاغذ های خط خطی
از من فقط مونده به جا
قلب پر از شکایتی
این کاغذای خط خطی
نامه دردای منه
جای پای اشک من
از گریه های ([Only registered and activated users can see links]) نم نمه
غمی نشسته تو دلم
اشک چه زیبا شده باز
ترانه هام زمزمه مستی شبها شده باز
غم شکستن روبروم
که عاشقانه دیده ام
با اشک غزل شکفتم
با بغض غزل چیده ام
از کس گله نمیکنم
شکایت از دل منه
دلم هنوز در حسرت
یک آرزوی باطله
رفتن من حتمی شده موندمن بی حاصله
Reza.T
11th July 2010, 01:17 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
هیچ از خودت پرسیدی عاقبت این دل عاشق چه میشود؟؟؟
هیچ از خودت سوال کردی به کدامین گناه مرا تنها گذاشتی؟؟؟
کاش لحظه رفتن اندکی تامل می کردی و به گذشته می اندیشیدی.به گذشته ای نچندان دور.به روز اول اشنایی به قسم هایی که برای هم خوردیم و به قول هایی که به هم دادیم.
تو رفتی!!!
کاش هنگام رفتن تمام مهر و محبتی را که این دل ساده نسبت به تو کسب کرده بود با خود میبردی.کاش میدانستم صدای چه چه گنجشک ها روزی به پایان میرسد و من تنها می مانم.
تو رفتی!!!
چگونه دلت امد از دل ساده و قلب مهربانم بگذری.قلبی که به عشق تو می تپید و تو ان را تنها گذاشتی.بعد از تو نه بهار رنگ سبزی برایم دارد نه تابستان برایم معنایی.
تو رفتی!!! ([Only registered and activated users can see links])
آری تو رفتی و مرا در یخبندان بی کسی ها تنها گذاشتی.
Reza.T
11th July 2010, 01:19 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
فریب
زندگی شاید همین باشد
یک فریب ساده و کوچک
آن هم از دست عزیزی که برایت هیچ کس جز او گرامی ([Only registered and activated users can see links]) نیست بی گمان باید همین باشد
آه می فهمی چه می گویم؟؟؟؟؟؟
Reza.T
11th July 2010, 01:21 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
اومدم شب هارو باور نکنم بوسه نذاشت
اومدم غصه رو باور نکنم،شب نمیذاشت
حالا باور بکنم یا که باور نکنم
دردی درمون نمیشه
کاری آسون نمیشه
کوه غصه توی قلبم دیگه ویرون نمیشه
می تونست چشمای تو شب هارو روشن بکنه
نذاره غم توی دل این قده شیون بکنه
توی دل هیچ میدونی غم داره آواز میخونه؟
دل تو،خنده ی تو،چشمای تو،دستای تو
میتونستن نذارن شب ([Only registered and activated users can see links]) هارو باور بکنم
حالا باور بکنم یا که باور نکنم
دردی درمون نمیشه
کاری آسون نمیشه
توی دل هیچ میدونی غم داره آواز میخونه؟
اینو من میدونم و این شب تاریک میدونه.........
Reza.T
11th July 2010, 01:22 PM
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
گفته بودی که تو را در گلزار ها خواهم دید.گفته بودی که در گلبرگ نسترنها نشینی و درکلاله شقایق ها مئوا گزینی تمام گلزارها را به دنبالت زیر پا نهادم به کوه ها و دشت ها رفتم تا شاید تو را در تک گلی که در دامان خاک نشسته یابم.گفتم شاید با آبها سفر ([Only registered and activated users can see links])کرده باشی پس با آب ها سفر کردم و اثری از تو ندیدم.آه محبوبم...نیلوفر زندگی ام...نمی دانی چقدر دوستت دارم. و همه چیز را در کنار تو آرزو دارم..
Reza.T
12th July 2010, 04:55 PM
كاش مي ديدم چيست آنچه از كلام تو تا عمق وجودم جاريست! صداي قلب تو را ،پشت آن حصار بلند هميشه مي شنوم من در آن لحظه كه صداي موسيقي احساس تو را مي شنوم برگ خشكيده ي ايمان را در پنجه باد رقص شيطاني خواهش را در آتش سبز! نور پنهاني بخشش را در چشمه ي مهر مي بينم..... كاش مي گفتي چيست آنچه از كلام تو ، تا عمق وجودم جاريست
Reza.T
12th July 2010, 04:56 PM
با تو هستم
تويي كه رويت را از من بر ميگرداني
به چشمانم نگاه كن
اشكهايم هنوز خشك نشده اند
از چه ميترسي ,من گناهت را بخشيده ام
هنوز آنقدر عاشقت هستم كه هيچ كينه اي از تو به دل ندارم
تو را به خدا سپرده ام ,نه نگران نباش نفرينت نمي كنم
برايت دعا ي خير ميكنم
دعا ميكنم كه خدا هم ترا ببخشد وتنهايت نگذارد
دوست ندارم تو هم مثل من طعم تلخ تنهايي را حس كني
دوست ندارم تو هم مثل من شكستن قلبت را تجربه كني
پس هرگز نفرينت نخواهم كرد وترا به خدا خواهم سپرد
تا در پناه او به زندگيت ادامه دهي .در كنار هر كس وهر چيز كه دوستش داري
به چشمانم نگاه كن , آنها را به خاطر بسپار
آنها هميشه نگران تو هستند
Reza.T
12th July 2010, 04:58 PM
همچو ني مي نالم از سوداي دل
آتشي در سينه دارم جاي دل
من كه با هر داغ پيدا ساختم
سوختم از داغ نا پيداي دل
همچو موجم يك نفس آرام نيست
بس كه طوفان زا بود درياي دل
دل اگر از من گريزد واي من
غم اگر از دل گريزد واي دل
ما ز رسوايي بلند آوازه ايم
نامور شد هر كه شد رسواي دل
گنج منعم خرمن سيم و زر است
گنج عاشق گوهر يكتاي دل
در ميان اشك نوميدي رهي
خندم از اميد واري هاي دل
Reza.T
12th July 2010, 04:59 PM
يكي آمد كه دنيايش شروعي تازه در من بود
پر از احساس موسيقي، شبيه لحن سوسن بود
رديف آرزوهايش كمي تا قسمتي ابري
نگاه ساده اش اما،هميشه صاف و روشن بود
حريم پاك مريم را به كركس ها نمي بخشيد
برايش ناز سنجاقك، هميشه سهم لادن بود
به زخم گل نمي خنديد،مهتابي تر از شب بود
هميشه بود، و مي آمد ولي از جنس رفتن بود
شبي در شعر من گم شد،كسي كه با غزل آمد
همان عزيزي كه دنيايش شروعي تازه در من بود
شبي در عالم مستي نشستم گريه ها كردم
براي اين دل خسته ي عشقم شبي تا صبح دعا كردم
دعا كردم كه مهرش برود از دل من
ولي آهسته مي گفتم ، خدايا اشتباه كردم
Reza.T
12th July 2010, 05:01 PM
در تنم جاري است صد ها چشمه ي نور سرخ وسبز
با تو دارم نشئه ي رنگيني از اوهام خويش
آشناي پيكرم دستي به جز دست تو نيست
گرچه نام ديگري را بسته ام بر نام خويش
چه كسي خواهد ديد مردنم را بي تو
گاه ميانديشم خبر مرگ مرا با تو چه كسي ميگويد
آنزمان كه خبر مرگ مرا ميشنوي
روي خندان تو را كاشكي ميديدم
شانه بالا زدنت را بي قيد
و تكان دادن دستت كه مهم نيست زياد
و تكان دادن سر
راستي
چه كسي باور كرد
جنگل جان مرا آتش عشق تو خاكستر كرد
Reza.T
12th July 2010, 05:03 PM
دست خدا ([Only registered and activated users can see links])
كودك زمزمه كرد: (خدايا با من حرف بزن).
و يك چكاوك در مرغزار نغمه سر داد.
كودك نشنيد.
او فرياد كشيد: (خدايا! با من حرف بزن).
صداي رعد و برق آمد.
اما كودك گوش نكرد.
او به دور و برش نگاه كرد و گفت:
(خدايا! بگذار تو را ببينم).
ستاره اي درخشيد. اما كودك نديد.
او فرياد كشيد(خدايا! معجزه كن).
نوزادي چشم به جهان گشود. اما كودك نفهميد.
او از سر نااميديگريه سر داد و گفت:
(خدايا به من دست بزن. بگذار بدانم كجايي).
خدا پايين آمد و بر سر كودك دست كشيد.
اما كودك دنبال يك پروانه كرد.
او هيچ درنيافت و از آنجا دور شد.
Reza.T
12th July 2010, 05:10 PM
به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو
vBulletin v3.8.6, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.
Content Relevant URLs by vBSEO 3.5.2
Host & Support By
Kimiahost Co