PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حرف دل...


tarane
12th August 2007, 12:51 AM
اول از حرف دل خودم شروع ميكنم...

هر كسي هم كه دوست داشت هر وقت دلش گرفت يه سر به اين تاپيك بزنه....

تا حالا شده بري بشيني زير آسمون و دلت اونقدر گريه بخواد كه همه ي وجودتو خالي كنه؟؟؟

مي گن ادم وقتي دلش ميگيره يا گريه مي كنه و تنهايي با خداي خودش دردو دل ميكنه يا ميره به كسي كه دوسش داره و بهش اعتماد داره ميگه و گريه مي كنه...

مي گن هر وقت گريه ميكني احساس سبكي ميكني، احساس ميكني كه چقدر آروم شدي...

منم هر وقت دلم ميگيره گريه مي كنم و با خدا حرف مي زنم و مي نويسم...

اما چرا هيچ وقت اين اشكا منو سبك نمي كنن؟؟
چرا آروم نميشم؟؟
چرا هيچ وقت اين اشكا بهم كمك نمي كنن؟؟

اشكا فقط دوست دارن بريزن...

اونا مي ريزن و بعدشم بخار ميشن و ميرن...
اما هيچ كدوم از دردامو با خودشون نمي برن، با خودشون بخار نمي كنن....

درد من عشق و دوست داشتن نيست...

هيچ وقت هم نبوده و نخواهد بود...

درد من تنهاييه...
كه چرا با اين همه آدم كه دوروبرمه بازم تنهام؟؟

احساسا تنهايي نمي كنم چون مطمئنم كه تنهام...
خانواده برات مثل چند تا آدم ساده باشن...
دوستات برات مثل چند تا رهگذر باشن...
مردم هم كه ديگه هيچي انگار اصلا وجود ندارن..

من از وقتي كه وارد گلستان شدم و با بچه هاي خوب و مهربون و دوست داشتني اينجا آشنا شدم بهترين كار دنيا رو كردم...

تنها كسي رو هم كه توي جي تي از همه بيشتر دوست دارم برادرم آرش...
چون توي تمام مشكلات منو ياري كرده....
الان هم آقا سعيد تمام تلاششو براي مشكل من داره انجام ميده...

اما بازم اين تنهايي دست از سر من برنمبداره..

من خوش ترين لحظه هام با جي تي و بچه هاي اون همراه بودنه و بس...

sam.iran
12th August 2007, 12:56 AM
بخواب ای درد چند ساله
دل تنهای من تنگه
مگه دنیا نمیدونه
اشک چشام خونه

sam.iran
12th August 2007, 12:59 AM
ترانه غمنامه من وتو یکیست
دست رودلم نذار..

parto
12th August 2007, 01:06 AM
ترانه دردت درد خيلي هاست...
ولي درمون نداره...اشكم چاره ساز نيست...ميدوني سخت تر از همه چيه؟؟؟ اينكه وقتي ميخواي گريه كني انقدر مزاحم داشته باشي كه يه گوشه تو دنيا هم واسه تنهايي تو نباشه اين موقع است كه ميگي لعنت به همه...

sam.iran
12th August 2007, 01:13 AM
غم زمانه خورم یا فراق دوست کشم

Afsaneh
12th August 2007, 11:40 AM
به بخش شعر و جمله های زیبا منتقل شد.

FaitHleSs
12th August 2007, 10:02 PM
سلام به همه ی بروبچس...
منم دل دل می کنم که خداحافظی کنم. نمی تونم...
خیلی دلم واسه قدیمیا و هم دوره ای های خودم تنگه... از اون همه فقط چندتاشون موندن... غزل و زری و حمید و رامین.

حرف دلم اینه. من که فقط دوستای اینجا رو واسه تنهاییام می خواستم. اونا هم گذاشتن رفتن...
چیزی واسه گفتن نیست... فقط این که هنوزم عاشق جی تی و قدیمیا ام... از ته دل دوستشون دارم و خواهم داشت

manam_tanham
12th August 2007, 10:20 PM
تو مي داني كه من دلواپس فرداي خود هستم مبادا گم كنم راه قشنگ ارزو ها را... مبادا گم كنم اهداف زيبا را... مبادا جا بمانم از قطار موهبتهايت... دلم بين اميد و ناميدي ميزند پرسه ميكند فرياد ...ميشود خسته... مرا تنها تو نگذاري

پژمان+
12th August 2007, 10:35 PM
آقا سام رفته مسافرت بیقراشم ،دلتنگشم...
الهی سفرش خوش وبی خطر باد.

tarane
12th August 2007, 11:03 PM
خوب داداش فرشاد بمون و با بچه هاي جديد همراه شو....

منم خودم زمان همه ي اين بچه ها بودم..
بخواي تك تكشونو اسم ميبرم..
اما منم خودم يه مدت رفتم...
ولي بعدش اومدم...
و ديدم كه نه بدجوري به جي تي عادت كرم...

الان هم حاضر نيستم به هيچ وجه ازش بگذرم..
همه ي بد و خوبشم قبول دارم...

من فقط تنها جايي كه احساس مي كنم هيچ غمي ندارم اينجاست...
بين بچه هاي جي تي....

FaitHleSs
13th August 2007, 11:09 AM
خوب داداش فرشاد بمون و با بچه هاي جديد همراه شو....

منم خودم زمان همه ي اين بچه ها بودم..
بخواي تك تكشونو اسم ميبرم..
اما منم خودم يه مدت رفتم...
ولي بعدش اومدم...
و ديدم كه نه بدجوري به جي تي عادت كرم...

الان هم حاضر نيستم به هيچ وجه ازش بگذرم..
همه ي بد و خوبشم قبول دارم...

من فقط تنها جايي كه احساس مي كنم هيچ غمي ندارم اينجاست...
بين بچه هاي جي تي....
ترانه جان هرچی باشه من مدتهای طولانی با اونا بودم. جدا شدن ازشون خیلی سخته...

من پارسال روزی 2 تا 3 ساعت تو جی تی بودم... یه جورایی اعتیاد شدید...
اما حالا همین روزی 1 ساعت هم حال نمی ده...
جدیدا رو نمی شناسم...

tarane
13th August 2007, 12:38 PM
آره خوب فرشاد جان مي فهمم چي ميگي!!!

منم دلم براي چند تا از بچه هاي قديم تنگ شده..
با اينكه مدت كمي با اونها بودم حدود 2 ماه اما خيلي دوسشون دارم...
مخصوصا آبجب زري كه الان ديگه خيلي كم مياد...

zary
13th August 2007, 04:44 PM
سلام به همه اره جی تی دیگه مثل سابق نیست خیلی از بچه ها رفتن و اونای که موندن هم کم پیدا شدن مثل خودم ...
منم همتونو دوست دارم و دلم واسه همتون تنگ میشه

من هستم و خیال رفتن ندارم ...اگه میبینید کم پیدا شدم سرم شلوغ شده

yasin
14th August 2007, 09:54 AM
تاپیک ها چرا همش منحرف میشه ؟!

تنها كسي رو هم كه توي جي تي از همه بيشتر دوست دارم برادرم آرش...
چون توي تمام مشكلات منو ياري كرده....
الان هم آقا سعيد تمام تلاششو براي مشكل من داره انجام ميده...

میشه بپرسم ترانه خانوم منظورت از این حرف چیه ؟
الان هم آقا سعيد تمام تلاششو براي مشكل من داره انجام ميده
جالبه !!!1 /:) /:) /:)

puria.69
15th August 2007, 01:07 PM
تا هستم ای رفیق ندانی کیستم
روزی سراغ وقت من آیی که نیستم
• این حرف دل خیلی از ماهاست که تا در نعمت هستیم قدر اونو نمی دونیم اما تا اونو از دست می دیم می فهمیم چه گوهری رو از دست دادیم
• من خودمم بارها و بارها شده که به این موضوع فکر کردم و افسوس گذشته هایم را خورده ام و خدا وکیلی تا جایی که آدم می تونه باید قدر بدونه و از نعمت ها کمال استفاده رو ببره .
• حالا چرا این این بیت رو گفتم؟ ۲روز پیش که با هم صحبت کردیم توی صحبتاش به من گفت که هر روز این بیت رو با خودش تکرار می کنه !!! ولی چرا اون این بیت رو تکرار می کنه؟
• اون که در طول آشناییمون از هیچ چیزی برای من کم نذاشت و با جون و دلش مثل یه معلم مهربون حرف حرف عشق رو به من آموخت و روح خفته منو به پرواز در آورد.
• شاید این بار هم به روش معلم ها خواسته این نکته رو به من یادآوری کنه و این بیت رو در حقیقت از زبون من می خونه و الحق که رواست من این بیت رو نه هر روز بلکه در هر ساعت و دقیقه در ذهنم مرور کنم چرا که با اینکه تمام سعی و تلاشم رو کردم نتونستم از گوهر وجودش بهره ای رو که باید می بردم ببرم !
• و از اونجا که (شکر نعمت نعمتت افزون کند) از خدای بزرگ برای این نعمت بزرگ هرچند که مدت کوتاهی از اون بهره بردم تشکر می کنم .

puria.69
16th August 2007, 06:40 PM
از دل نرود هر آنكه از ديده برفت !!!
تا تو رفتي همه گفتند از دل برود هر آنكه از ديده برفت و در آن لحظه به غصه من خنديدند و كنون آه تو اي رفته سفر كه دگر باز نخواهي گشت كاش مي آمدي و مي ديدي كه در اين كلبه خاموش يادگار تو به جاست كاش يك لحظه سرود شب اندوه مرا مي خواندي كه چه ها بر من آزرده گذشت كاش مي دانستي كه در اين عرصه دنياي بزرگ چه غم آلوده جداييهاست و بداني كه ......
از دل نرود هر آنكه از ديده برفت

R@HASTI
13th September 2008, 12:34 AM
مي دانم روزي با تن خسته و خيس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهاي



چشمم فرود مي آيي در ميان انبوه مژگانم ميزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم



را براي هميشه مي بندم تا ديگر دوريت را حس نکنم

R@HASTI
13th September 2008, 12:34 AM
کاش زندگي شعر بود تا برايش يک دنيا شعر مي سرودم تا با آهنگش در خلوت



بي کسي هايش هيچوقت تنها نماند کاش زندگي قصه بود تا برايش يک دريا



قصه مي گفتم تا همسفر با ماهيهاي آزاد هميشه اقيانوس خوشبختي را پيدا کند