PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مناجات نامه ی خواجه عبدالله انصاری ( 50 )


مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:36 PM
الهی ! نسیمی دمید از باغ دوستی ، دل را فدا کردیم ، بویی یافتیم از خزینه ی دوستی ، به پادشاهی بر سر عالم ندا کردیم ، برقی شتافت از مشرق حقیقت ، آب گل کم انگاشتیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:40 PM
الهی ! هر شادی که بی تو است اندوه آن است ، هر منزل که نه در راه توست زندان است ، هر دل که نه در طلب توست ویران است ، یک نفس با تو به دو گیتی ارزان است ، یک دیدار از آنِ تو به صدهزار جان رایگان است ، صد جان نکند ، آن چه کند بوی وصالت .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:41 PM
الهی ! چه زیباست ایام دوستان با تو ، چه نیکوست معاملت ایشان در آرزوی دیدار تو ، چه خوش است گفتگوی ایشان ، در راه جستجوی تو ، چه بزرگوار است روزگار ایشان در سر کار تو .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:42 PM
ملکا ! آب عنایت تو به سنگ رسید سنگ بار گرفت ، از سنگ میوه ، میوه طعم و خوار گرفت .
ملکا ! یاد تو دل را زنده کرد و تخم مهر افکند ، درخت شادی رویانید و میوه ی آزادی داد ، چون زمین نرم باشد و تربت خوش و طینت قابل ، تخم جز شجره ی طیبه از آن نروید و جز عبهر عهد بیرون نیاید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:42 PM
الهی ! یافته می جویم ، با دیده ور می گویم که دارم ؟ چه جویم ؟ که می بینم ؟ چه گویم ؟ شیفته ی این جستجویم ، گرفتار این گفتگویم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:43 PM
الهی ! زانِ تو می فزود و زان رهی می کاست تا آخر همان ماند که بود راست .
گفتی کم و کاست باش خوب آمد و راست تو هست بسی رهیست شاید کم و کاست

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:43 PM
الهی ! مشرب می شناسم ، اما واخوردن نمی یارم ، دل تشنه و در آرزوی قطره ای میزارم ، سقایه مرا سیری نکند من در طلب دریااَم ، بر هزار چشمه و جوی گذر کردم ، تا بو که دریا دریابم ، در آتش عشق غریقی دیدی ؟ من چنانم ، در دریا تشنه ای دیدی ؟ من آنم ، راست به متحیری مانم که در بیابانم ، فریاد رس که از دست بیدلی به فغانم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:44 PM
الهی ! غریب ترا غربت وطن است ، پس این کار کی دامن است ؟ چه سزای فرج است او که به تو ممتحن است ؟ هرگز کی به خانه رسد او را که غربت او را وطن است ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:45 PM
الهی ! مشتاق کشته ی دوستی است و کشته ی دوستی را دیدار تو کفن است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:45 PM
الهی ! چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو ، چه خوش بازاری است بازار عرفان در کار تو ، چه آتشین است نفس های ایشان در یاد کرد و یادداشت تو ، چه خوش دردی است درد مشتاقان در سوز شوق و مهر تو ، چه زیباست گفتگوی ایشان در نام و نشان تو .
ای سزاوار ثنای خویش ، ای شکر کننده ی عطای خویش ، ای شیرین نماینده ی بلای خویش ، رهی بذات خود از ثنای تو عاجز و به عقل خود از شناخت منت تو عاجز و به توان خود از سزای تو عاجز .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:46 PM
کریما ! گرفتار آن دردم که تو دوای آنی ، بنده ی آن ثنااَم که تو سزای آنی ، من در تو چه دانم تو دانی ، تو آنی که خود گفتی ، و چنان که خود گفتی آنی .
خدایا ! گرفتار آن دردم که تو دوای آنی ، در آرزوی آن سوزم که تو سرانجام آنی ، من در تو چه دانم تو دانی ، تو آنی که خود گفتی ، و چنان که خود گفتی آنی .
در هجر تو کار بی نظام است مرا شیرین همه تلخ و پخته خام است مرا
در عالم اگر هزار کار است مرا بی نام تو سربه سر حرام است مرا

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:48 PM
الهی ! آن کس که زندگانی وی تویی ، او کی بمیرد و آن کس که شغل وی تویی شغل بسر کی برد ؟ ای یافته و یافتنی ، نه جز از شناخت تو شادی ، نه جز از یافت تو زندگانی ، زنده بی تو چون مرده زندانی و صحبت یافته با تو ، نه این جهانی نه آن جهانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th July 2010, 08:50 PM
کریما ! گر زارم ، در تو زاریدن خوشست و نازم به فضل تو نازیدن خوشست ، هر خانه ای که حدّ آن با توست آبادان است ، هردل که در ةآن مهر توست شادان است ، آزاد آن نفس که به مهر تو یازان است ، شاد آن دلی که به مهر تو تازان است .
مهر ذات توست الهی دوستان را اعتقاد یاد وصف توست یا رب غمگنان را غمگسار

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:27 AM
الهی ! نه جز از شناخت تو شادی است ، نه جز از یافت تو زندگانی ، زنده بی تو چون مرده زندانی است ، زندگانی بی تو مرگی است و زنده به تو زنده ی جاودانی است .
بی جان گردم که تو ز من برگردی ای جان جهان تو کفر و ایمان منی

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:27 AM
الهی ! اگر این آه از ما دعویست سزای آنی ، ور لاف است به جای آنی ، ور صدق است وفای آنی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:27 AM
الهی ! اگر دعویست سخن راست است ور لاف است ناز است ، ور صدق است کار راست است ، ار دعوی است نه بیداد است ور لاف است از آن است که دل شاد است ور صدق است ، از تاوان آزاد است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:30 AM
الهی ! تو دانی که کدام است اگر دعوی بر کرم عرض کنی ، ناز مرا ضرور است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:31 AM
الهی ! از سه چیز که دارم در یکی نگاه کن ، اول سجودی که جز تو را از دل نخاست دیگر تصدیقی که هرچه گفتی گفتم که راست ، سدیگر چون باد کرم خاست دل و جان جز ترا نخواست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:31 AM
الهی ! نزدیک نفسِ هاءِ دوستانی ، حاضرِ دل ذاکرانی ، از نزدیک نشانت می دهند و برتر از آنی ، از دورت می جویند و نزدیک تر از جانی ، ندانم که در جانی یا جان را جانی ، نه اینی و نه آنی ، جان را زندگی می باید ، تو آنی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:33 AM
کریما ! این سوز ما امروز دردآمیز است ، نه طافت بسر بردن و نه جای گریز است ، سر وقت عارف تیغی تیز است ، نه جای آرام و نه روی پرهیز است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:36 AM
لطیفا ! این منزل ما چرا چنین دور است ، همراهان برگشتند که این کار غرور است ، گر منزل ما سرور است ، این انتظار سور است و گر جز منتظر مصیبت زده است معذور است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:42 AM
الهی ! کشیدیم آنچه کشیدیم ، همه نوش گشت چون آوای قبول .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:42 AM
الهی ! دانی که هرگز در مهر شکیبا نبودیم ، و بهر کوی که رسیدیم ، حلقه ی درِ دوستی گرفتیم و به هر راه که رفتیم ، بر بوی تو آن راه بریدیم دل رفت مبارک باد ، ور جان برود در این راه پسندیدیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:43 AM
الهی ! ای دهنده ی عطا و پوشنده ی جفا ، نه پیدا که پسند کو ؟ او پسندیده ی چراینده ی بناها به قضا پس کوی که چرا ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:45 AM
الهی ! کار پیش از آدم و حواست و عطا پیش از خوف و رجاست ، اما آدمی به سبب دیدن مبتلاست ، خلاصه او آن کس است که از سبب دیدن رهاست ، اگر آسیاء احوال است قطب مشیت بجاست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:48 AM
الهی ! آتش یافت با نور شناخت آمیختی و از باغ وصال نسیم قرب انگیختی باران فردانیت بر گرد بشر ریختی ، با آتش دوستی آب گل سوختی تا دیده ی عارف را دیدار خود آموختی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 11:57 AM
الهی ! همه به تن غریبند و من به جان و دل غریبم ، همه در سفر غریبند و من در حضر غریبم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:03 PM
الهی ! هر بیماری را شفاء از طبیب است و من بیمار از طبیبم ، هر کرا ز قسمت بهره ی اوست و من بی نصیبم ، هر دل شده ای با یاری و غمگساری است و من بی یار و غریبم .
همه شب مردمان در خواب و من بیدار چون باشم غنوده هر کسی با یار و من بی یار چون باشم

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:03 PM
الهی ! عنایتت کوه است و فضل تو دریاست ، کوه کِی فرسود و دریا کِی کاست ؟ عنایت تو کی جُست و فضل تو کی وا خواست ؟ پس شادی یکی است که دوست یکتاست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:06 PM
الهی ! نه دیدارِ ترا بهاست و نه رهی را صحبت سزاست ، و نه از مقصود ذره ای در جان پیداست ، پس این درد و سوز در جهان چراست ؟ پیداست که بلا را در جهان چند جاست ، این همه سهم است اگر روزی باین خار خرماست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:06 PM
الهی ! از کرم همین چشم داریم و از لطف تو همین گوش داریم ، بیامرز ما را که بس آلوده ایم به کِردِ خویش ، بس درمانده ایم به وقت خویش ، بس مغروریم به پندار خویش ، بس محبوسیم در سزای خویش ، دست گیر ما را به فضل خویش ، بازخوان ما را به کَرَم خویش ، بار ده ما را به احسان خویش .
آه از روزِ بَتَری ، فریاد از دردِ واماندگی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:10 PM
الهی ! چه سوز استاین که از بیم فوت تو در جان ما ، در عالم کسی نیست که ببخشاید بروز زمان ما .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
28th July 2010, 12:10 PM
الهی ! دلی دارم پر درد و جانی پر ز حیر ، عزیز دو گیتی این بیچاره را چه تدبیر ، جوهری است بر خاک اوفتاده ، میان راه ، عالم از قیمت آن جوهر نا آگاه ، صاحب دولتی بسر آن رسید ناگاه ، پادشاهی جاوید یافت بی طبل و کلاه ، از قیمت آن جوهر بر راه چیزی نکاست ، قیمت آن جوهر هم که وی بود بجاست ، نور جوهر کرا تابان است ؟
آن را که عنایت معلوم است گله برجاست ، ابتداء به بر کی کرد ، و از آغاز این کار که خواست ؟ درخت مهر که کشت و سرای دوستی که آراست ؟ پس با چندین لطف این بد اندیشی چراست ؟ روز خریداریعیب می دید و گفت که رواست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:12 AM
الهی ! این همه شادی از تو بهره ی ماست ، چون تو مولی کراست ؟ و چون تو دوست کجاست و به آن صفت که تویی ، از تو جز این نه رواست و تا می گویی که این خود نشان است و آیینِ فرداست ، این پیغامست و خلعت برجاست ، صبر را چه روی آرام و چه خاست .
روزی که سراپرده برون خواهی کرد دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال ازین فزون خواهی کرد یارب چه حکم هاست که چون خواهی کرد

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:12 AM
الهی ! یاد تو میان دل و زبان است و مهر تو میان سر و جان ، یافتِ تو زندگانیِ جان است و رستخیز نهان ، ای ناجسته یافته و دریافت نادر یافته یافت تو روز است که خود برآید ناگاهان ، او که ترا یافت نه به شادی پرداز و نه به اندهان .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:12 AM
الهی ! تا آموختنی را آموختم و آموخته را جمله بسوختم ، انداخته را برانداختم و اندوخته را بیندوختم ، نیست را بفروختم تا هست را بیفروختم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:14 AM
الهی ! تا یگانگی بشناختم در آرزوی شادی بگداختم کِی باشد که گویم پیمانه بیانداختم ؟ و از علایق وا پرداختم و بود خویش جمله درباختم .
کی باشد کین قفس بپردازم در باغ الهی آشیان سازم

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:15 AM
الهی ! گاه می گویی که فرود آی و گاه می گویی که گریز ، گاه فرمایی که بیا و گاه گویی که بپرهیز !

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:17 AM
خدایا ! نشان قربت است این ؟ یا محض رستاخیز ؟ هرگز بشارت ندیدم تهدیدآمیز .
ای مهربانِ بردبار ! ای لطیف و نیک یار ، آمدم به درگاه خواهی به ناز دار و خواهی خوار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:18 AM
الهی ! کانِ حسرت است این دلِ من ! مایه ی درد و غم است این تنِ من .
الهی ! نیازم گفت که این همه چرا بهره ی من ؟ نه دست رسدبه معدنِ چاره ی من .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:18 AM
الهی ! تا مهر تو پیدا گشت ، همه ی مهرها جفا گشت ، و تا بر تو پیدا گشت ، همه ی جفاها وفا گشت .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:18 AM
الهی ! ما نه ارزانی بودیم تا ما را برگزیدی و نه نا ارزانی بودیم که به غط گزیدی ، بلکه بخود ارزانی کردی تا برگزیدی و بپوشیدی عیب که می دیدی ، حبّذا روزی که خورشیدِ جلالِ تو بما نظری کند .
حبّذا وقتی که مشتاق از مشاهده ی جمال تو ما را خبری دهد ، جان خود طعمه سازیم بازی را که در فضای طلب تو پروازی کند ، دلِ خود را نثار کنم محلی را که بر سر کوی تو آوازی دهد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:19 AM
الهی ! نصیب این بیچاره از این کار همه درد است ، مبارک باد که این درد مرا سخت درخور است . بیچاره آنکس که از این درد فرد است ، حقا که هرکه بدین درد ننازد ناجوانمرد است .
هر درد که زین دلم قدم برگیرد دردی دگرش بجای در برگیرد
زان با هر درد صحبت از سر گیرد کآتش چو رسد به سوخته اندر گیرد

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:21 AM
الهی ! نور دیده ی آشنایانی ، روز دولت عارفانی .
لطیفا ! چراغ دل مریدانی و انس جان غریبانی .
کریما ! آسایش سینه ی محبانی و نهایت همت قاصدانی .
مهربانا ! حاضر نفس واجدانی و سبب دهشت والهانی . نه به چیزی مانی تا گویم چنانی ، آنی که خود گفتی و چنان که گفتی آنی .
جان های جوانمردان را عیانی و از دیده ها امروز نهانی .
اندر دل من بدین عیانی که تویی وز دیده ی من بدین نهانی که تویی
وصّاف ترا وصف نداند کردن تو خود به صفات خود چنانی که تویی

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:22 AM
الهی ! گاهی بخود نگرم گویم از من زارتر کیست ، گاهی بتو نگرم گویم از من بزرگوارتر کیست ؟ گاهی که به طینت تو افتد نظرم ، گویم که من از هرچه به عالم بَتَرم ، چون از صفت خویشتن اندر گذرم ، از عرش همی به خویشتن در نگرم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:23 AM
الهی ! شاد بدانم که اول من نبودم تو بودی ، آتشِ یافت با نورِ شناخت تو آمیختی ، از باغ وصال نسیم قرب تو انگیختی ، باران فردانیت بر گرد بشر ریختی ، با آتش دوستی آب و گل بسوختی تا دیده ی عارف بدیدار خود آموختی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:23 AM
الهی ! در سر گریستنی دارم دراز ، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز ، گریستن از حسرت نصیب یتیم است و گریستن شمع بهره ی ناز ، از ناز گریستن چون بود این قصه ایست دراز .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:24 AM
الهی ! جوی تو روان و مرا تشنگی تا کِی ؟ این چه تشنگی استو قدح ها می بینم پیاپی .
زین نادره تر کِرا بود هرگز حال من تشنه و پیش من روان آب زلال
عزیز دو گیتی ! چند نهان شوی و چند پیدا ، دلم حیران گشت و جان شیدا ، تا کی این استتار و تجلی آخر کِی بود آن تجلی جاودانی ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:24 AM
الهی ! جلال عزت تو جای اشارت نگذاشت ، محو و اثبات تو راه اضافت برداشت تا گم گشت هرچه رهی در دست داشت .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:25 AM
الهی ! زانِ تو می فزود و زانِ رهی می کاست تا آخر همان ماند که اول بوده است .
محنت همه در نهادِ آب و گل ماست پیش از گِل و دل چه بود آن حاصل ماست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:25 AM
الهی ! آب عنایت تو به سنگ رسید ، سنگ بار گرفت ، سنگ درخت رویانید درخت میوه و بار گرفت ، درختی که بارش همه شادی ، طعمش همه انس ، بویش همه آزادی ، درختی که بیخ آن در زمین وفا ، شاخ آن بر هواء رضا ، میوه ی آن معرفت و صفا ، حاصل آن دیدار و لقا .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:26 AM
الهی ! از جود تو هر مفلسی را نصیب است از کرم تو هر دردمندی را طبیبی است از سعت رحمت تو هر کسی را بهره ایست ، از بسیاری صواب بر تو هر نیازمندی را قطره ایست بر سر هر مؤمن از تو تاجی است ، در دل هر محب از تو سراجی است ، هر شیفته ای را با تو سروکاری است ، هر منتظری را آخر روزی شرابی و دیداری است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:27 AM
الهی ! دانی به چه شادم ؟ به آن که نه به خویشتن به تو افتادم .
الهی ! تو خواستی ، من نخواستم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:28 AM
الهی ! این چه بتر روزی است ؟ ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزی است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:29 AM
الهی ! می لرزم ، از آن که نه ارزم چه سازم جز از آن که می سوزم تا از این افتادگی برخیزم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:29 AM
الهی ! از بخت خود چون پرهیزم و از بودنی کجا گریزم ؟ و ناچاره را چه آمیزم و در هامون کجا گریزم ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:30 AM
الهی ! کانِ حسرت است این دل من ، مایه ی درد و غم است این تن من ، نیارم گفت که این همه چرا بهره ی من نه ، دست رسد مرا به معدن چاره ی من !
مرا تا باشد این درد نهانی تو را جویم که درمانم تو دانی
این بود و هست و بودنی ، گفتنت شنیدنی ، مهرت پیوستنی و خود دیدنی ، ای نور دیده و ولایت دل و نعمت جان ، عظیم شأنی و همیشه مهربان ، نه ثنای ترا زبان ، نه یافت تو را درمان ، ای هم شغل دل و هم غارت جان ، برآر خورشید شهود یک بار از افقِ عیان و از ابر جود قطره ای چند بر ما باران !

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:31 AM
ای گشاینده ی زبانِ مناجات گویان ! و انس افزای خلوت های ذاکران و حاضر نفس های رازداران ، جز از یاد کرد تو ما را همراه نیست ، و جز از یاداشت تو ما را زاد نیست و جز از تو به تو دلیل و رهنمای نیست .
خدایا ! نظر کن در حاجت کسی کَش جز از یک حاجت نیست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:31 AM
الهی ! معنی دعوی صادقانی ، فروزنده ی نفس های دوستانی ، آرامِ دلِ غریبانی ، چون در میان جان حاضری ، از بیدلی می گویم که کجایی ، زندگانی جانی و آیین زبانی ، به خود از خود ترجمانی ، به حقِ تو بر تو که ما را بر سایه ی غرور بنشانی و به وصال خود رسانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:32 AM
الهی ! به هر صفت که هستم بر خواست تو موقوفم ، به هر نام که مرا خوانند به بندگی تو معروفم ، تا جان دارم رخت از این کوی بر ندارم ، او که تو در زندگانی اویی جاوید زنده است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:32 AM
الهی ! گفتِ تو راحتِ دل است و دیدارتو زندگانی جان ، زبان به یاد تو نازد و دل به مهر و جان به عیان .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:32 AM
الهی ! ار تو فضل کنی ، از دیگران چه داد و چه بیداد ، ور تو عدل کنی پس فضل دیگران چون باد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:34 AM
الهی ! آن چه من از تو دیدم دو گیتی بیاراید عجب اینست که جان من از بیمِ داد تو می نیاساید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:35 AM
الهی ! چند نهان باشی ؟ و چند پیدا ؟ که دلم حیران گشت و جان شیدا ! تا کِی این استتار و تجلی ؟ کِی بود آن تجلیِ جاودانی ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:35 AM
الهی ! چند خوانی و رانی ؟ بگداختم در آرزوی روزی که در آن روز تو مانی ، تا کِی افکنی و برگیری ؟ این چه وعده است بدین درازی و این دیری ؟ سبحان الله ! ما را برین درگاه همه نیاز ، روزی چه بود که قطره ای از شادی بر دل ما ریزی ؟ تا کی ما را می آب و آتش بر هم آمیزی ؟ ای بختِ ما از دوست رستخیزی ، روزگاری او رامی جستم خود را می یافتم ، اکنون که خود را می جویم او را می یابم ، ای حجت را یاد و انس را یادگار ، چون حاضری این جستن به چه کار ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:36 AM
الهی ! یافته می جویم با دیده ور می گویم که دارم چه می جویم که می بینم چه گویم ، شیفته ی این جستجویم ، گرفتار این گفتگویم ، ای پیش از هر روز و جدا از هرکس مرا درین سور هزار مطرب به پس .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:36 AM
الهی ! به عنایت ازلی تخم هدایت کاشتی ، به رسالت انبیاء آب دادی و به معونت و توفیق پروردی ، به نظر خود به بر آوردی .
خداوندا ! سزد که اکنون سموم قهر از آن بازداری و کشته ی عنایت ازلی را به رعایت ابدی مدد کنی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:36 AM
الهی ! گاه گویم که در قبضه ی دیوم ، از بس پوشش که بینم باز ناگاه نوری تابد که جمله ی بشریت در جنب آن ناپدید بود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:37 AM
الهی ! چون عین هنوز منتظر عیانست این بلای دل چیست ؟ چون این طریق همه بلاست چندین لذت چیست ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:39 AM
الهی ! گاه از تو می گفتم و گاه می نیوشیدم میان جرم خود و لطف تو می اندیشیدم ، کشیدم آنچه کشیدم ، همه نوش گشت چون آوای قبول شنیدم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
1st August 2010, 10:39 AM
الهی ! آن چه ناخواسته یافتنی است ، خواهنده ی بِدان کیست و آنچه از پاداش برتر است ، سئوال در جنب آن چیست ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 10:27 AM
الهی ! دردیست مرا که بهی مباد ، این دردمرا صواب است با دردمندی به درد خرسند کسی را چه حساب است ؟
الهی ! قصه این است که برداشتم ، این بیچاره ی درد زده را چه جواب است ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 10:32 AM
خداوندا ! عابدان وصف بزرگواری تو شنودند ، گردن ها بسته کردند ، سلطانان وصف علاء تو شنیدند از بیم قهر تو گردن نهادند ، عاصیان صفت رحمت تو شنیدند امیدها دربستند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 10:54 AM
الهی ! دردیست مرا که بهی مباد ، این دردمرا صواب است با دردمندی به درد خرسند کسی را چه حساب است ؟
الهی ! قصه این است که برداشتم ، این بیچاره ی درد زده را چه جواب است ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:04 PM
الهی ! گاهی به خود نگرم گویم از من زارتر کیست ؟ بنده چون به فعل خود نگرد به زبان تحقیر از کوفتگی و شکستگی گوید : پر آب دو دیده و پر آتش جگرم ، پر باده دو دستم و پر از خاک سرم ، چون به لطف الهی و فضل ربانی نگرد ، به زبان شادی و نعمت آزادی گوید .
چه کند عرش که او غاشیه ی من نکشد چون به دل غاشیه ی حکم و قضای تو کشم
بوی جان آیدم از لب چو حدیث تو کنم شاخ عزّ رویدم از دل چو بلای تو کشم
من چه دانستم که بر کشته ی دوستی قصاص است ، چون بنگرستم این معاملت ترا با خاص است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:05 PM
الهی ! در سر گریستنی دارم دراز ، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز ، گریستن یتیم از حسرت است و گریستن شمع بهره ی ناز ، از ناز گریستن چون بود ؟ این قصه ای است دراز .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:05 PM
الهی ! آمدم با دو دست تهی ، بسوختم بر امید روزبهی ، چه بود اگر از فضل خود بر این خسته دل مرهم نهی ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:05 PM
الهی ! وصف تو نه کار زبان است عبارت از حقیقت یافتِ تو بهتان است ، با صولت وصال دل و دیدار را چه توان است ؟
حسن تو فزون است ز بینایی من راز تو برون است ز دانایی من

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:09 PM
ای کارنده ی غمِ پشیمانی در دل های آشنایان ، ای افکننده ی سوز در دل های تائبان ، ای پذیرنده ی گناهکاران و معترفان ، کس باز نیامد تا باز نیاوردی و کس راه نیافت تا دست نگرفتی ، دست گیر که جز تو دستگیر نیست ، دریاب که جز تو پناه نیست و سئوال ما را جز تو جواب نیست و درد ما را جز تو دارو نیست و از این غم ما را جز تو راحت نیست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:11 PM
الهی ! تو دوستان خود را به لطف پیدا گشتی تا قومی را به شراب انس مستان کردی قومی را به دریای دهشت غرق کردی .
ندا از نزدیک شنوانیدی ، و نشان از دور دادی ، رهی را باز خواندی و آنگه خود نهان گشتی ، از وراء پرده خود را عرضه کردی و به نشانِ عظمت خود را جلوه کردی ، تا آن جوانمردان را در وادی دهشت گم کردی و ایشان را در بی طاقتی سرگردان کردی .
این چیست که با آن بیچارگان کردی ، داورِ آن نفیرخواهان تویی و دادده ی آن فریادجویان تویی ! ودیت آن گشتگان تویی و دستگیر آن غرق شدگان تویی و دلیل آن گمشدگان تویی ، تا آن گمشده کجا با راه آید ؟ و آن غرق شده کجا با کران افتد ، و آن جان های خسته کی بیاساید و آن قصه ی نهانی را کی جواب آید و آن شب انتظار ایشان را کی بامداد آید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:12 PM
الهی ! تو آنی که نور تجلی بر دل های دوستان تابان کردی ، چشمه های مهر در سرهای ایشان روان کردی ، و آن دل ها را آیینه ی خود و محل صفا کردی ، تو در آن پیدا ، و به پیدایی خود در آن دو گیتی ناپیدا کردی .
ای نور دیده ی آشنایان و سور دل دوستان و سرور جان نزدیکان ، همه تو بودی و تویی ، نه دوری تا جویند نه غایبی تا پرسند نه ترا جز به تو یاوند .
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:14 PM
الهی ! هر چه می نشان شمردم پرده بود و هر چه می مایه دانستم بیهوده بود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:16 PM
الهی ! یکبار این پرده ی من از من بدار و عیب هستی من از من وادار ، و مرا در دست کوشش بمگذار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:17 PM
الهی ! کِردِ ما در میار و زیان ما از ما وادار، ای کردگار نیکوکار آن چه بی ما ساختی ، بی ما راست دار ، و آن چه تو برتاوی به ما مسپار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:17 PM
الهی ! راهمنمای به خود ، و بازرهان مرا از بنده ی خود ، ای رساننده، به خود رسانم که کس نرسید به خود ، الهی یاد تو عیش است و مهر تو سور است ، شناخت تو ملک است و یافت تو سرور ، محبت تو روح روح است و قرب تو نور ، جوینده ی تو کشته ی با جان است و یافت تو رستخیز بی صور .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:18 PM
الهی ! همه دوستی میان دو تن باشد ، سه دیگر در نگنجد ، و درین دوستی همه تویی ، من در نگنجم ، گر این کار سَزارِ منست ، مرا بدین کار نه کار ، ور سزار تو است همه تویی ، من فضول را به دعوی چه کار ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:18 PM
الهی ! به جز از شناخت تو شادی است ، نه جز از یافت تو زندگانی ، زندگانی بی تو مردگی است و زنده ی به تو هم زنده و هم زندگانی است .
ای یافته و یافتنی ، از مست چه نشان دهند جز بی خویشتنی ؟ همه خلق را محنت از دوری است و این بیچاره را از نزدیکی ، همه را تشنگی از نایافت آب است و ما را از سیرآبی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:19 PM
الهی ! از کجا بازیابم من آن روز که تو مرا بودی و من نبودم ، تا باز بدان روز رسم میان آتش و دودم ، اگر به دو گیتی آن روز من یابم پرسودم ، ور بودِ خود را دریابم به نبودِ تو خشنودم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:21 PM
الهی ! ای داننده ی هر چیز و سازنده ی هرکار و دارنده ی هرکس ، نه کس را با تو انبازی و نه کس را از تو بی نیازی ، کار به حکمت می اندازی و به لطف می سازی ، نه بیداداست و نه بازی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:23 PM
الهی ! نه به چراییِ کار تو بنده را علم ، و نه بر تو کس را حکم ، سزاها تو ساختی و نواها تو ساختی ، و نه از کسی به تو ، نه از تو به کس ، همه از تو به تو ، همه تویی و بس .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:25 PM
الهی ! ترا آن کس بیند که ترا در ازل دید که دو گیتی او را ناپدید و ترا او دید که نادیده پسندید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:27 PM
الهی ! بر هزاران عقبه بگذرانیدی و یکی ماند ، دل من خجل ماند از بس که ترا خواند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:28 PM
الهی ! به هزاران آب بشستی ، تا آشنا کردی با دوستی و یک شستنی ماند آن که مرا از من بشوی تا از پس خود برخیزم و تو مانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:28 PM
الهی ! هرگز بینما روزی بی محنت خویش ؟ تا چشم باز کنم و خود را نبینم در پیش .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:29 PM
الهی ! نصیب این بیچاره از این کار همه درد است ، مبارک باد که مرا ازین درد سخت درخورد است ، بیچاره آن کس که ازین درد فرد است ، حقا که هرکه بدین درد ننازد ناجوانمرد است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:30 PM
الهی ! تو آنی که از احاطت اوهام بیرونی و از ادراک عقول مصونی ، نه مُحاطِ ظُنونی ، نه مُدرِکِ عیونی ، کارساز هر مفتون و فرح رسان هر محزونی در حکم بی چرا و در ذات بی چند و در صفات بی چونی ، تو لاله ی سرخ و لوءلوء مکنونی ، من مجنونم تو لیلیِ مجنونی ، تو مشتریانِ بابضاعت داری با مشتریان بی بضاعت چونی ؟
ای خداوندی که در دل دوستانت نور عنایتت پیداست ، جان ها در آرزوی وصالت حیران و شیداست ، چون تو مولی کراست چون تو دوست کجاست ؟ هرچه دادی نشان است و آیینِ فرداست ، آن چه یافتیم پیغام است و خلعت بر جاست .
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:31 PM
الهی ! نشنت بی قراری دل و غارت جان است ، خلعت وصال در مشاهده ی جلال چه گویم که چون است ؟
روزی که سر از پرده برون خواهی کرد دانم که زبانه را زبون خواهی کرد
گر زیب و جمال ازین فزون خواهی کرد یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد
الهی ! نالیدن من از درد ، از بیم زوال درد است او که از زخم دوست بنالد در مهر دوست نامرد است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:31 PM
ای یادگارِ جان ها ، و یاداشته ی دل ها و یاد کرده ی زبان ها، به فضل خود ما را یاد کن و بیادِ لطفی ما را شاد کن ، ای قائم بهیادِ خویش و زِ هر یاد کننده به یاد خود پیش ، یاد تو است که ترا به سزا رسد ورنه از رهی ترا چه آید که ترا سزد ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:32 PM
الهی ! تو به یادِ خودی و من به یاد تو ، تو بر خواستِ خودی و من بر نهادِ تو .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:32 PM
الهی! بقدرِ تو نادانم و سزات را ناتوانم ، در بیچارگیِ خود سرگردانم و روز بروز بر سرِ زیانم ، چون منی چون بود ، چنانم و از نگرستن در تاریکی به فغانم ، که بر هیچ چیز هستِ ما ندانند ندانم ، چشم به روزی دارم که تو مانی و من نمانم ، چون من کیست گر آن روز بینم ، ور بینم جان فدای آنم .
ای نادریافته یافته و نادیده عیان ، ای در نهانی پیدا و در پیدایی نهان ، یافت تو روز است که خود برآید ناگاهان ، یابنده ی تو نه به شادی پردازد و نه به اندوهان ، به سر بر ما را کاری که از آن عبارت نتوان .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:34 PM
الهی ! زندگانی همه با یادِ تو ، و شادی همه با یافتِ تو و جان آنست که درو شناختِ تو .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
8th August 2010, 03:36 PM
الهی ! موجودِ نفس های جوانمردانی ، حاضرِ دل های ذاکرانی ، از نزدیکت نشان می دهند و برتر از آنی و از دورت می پندارند و نزدیک تر از جانی ، ندانم که در جانی یا خودِ جانی ، جان را زندگی می باید تو آنی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:29 AM
الهی ! او که حق را به دلیل جوید ، به بیم و طمع پرستد ، و او که حق را به احسان دوست دارد ، روز محنت برگردد ، و او که حق را به خویشتن جوید نایافته را یافته پندارد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:31 AM
الهی ! عارف ترا بنورِ می داند از شعاع وجود عبارت نمی تواند ، در آتش مهر می سوزد و از نار باز نمی پردازد ، از کجا بازیابم آن روز که تو مرا بودی و من نبودم ، تا باز آن روز رسم میان آتش و دودم ، ور به دو گیتی آن روز را یابم بَر سودم ور بودِ تو دریابم به نبودِ خود خشنودم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:33 AM
الهی ! در سر گریستنی دارم دراز ، ندانم که از حسرت گریم یا از ناز ، گریستن از حسرت بهره ی یتیم است و گریستنِ شمع بهره ی ناز ، از ناز گریستن چون بود ؟ این قصه ایست دراز .
ای یار مهربان ! بارم ده تا قصه ی درد خود به تو پردازم ، و بر درگاه تو می زارم و در امیدِ بیم آمیز می نازم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:35 AM
الهی ! بپذیرم تا با تو پردازم ، یک نظر در من نگر تا دو گیتی به آب اندازم ، نه پیدا که عزتِ قدمِ رهی را چه ساخته از انواعِ کَرَم ، رهی را اول قصدی دهد غیبی تا از جهانش باز برد ، پس کششی دهد قُربی تا از آب و گل بازبَرَد ، چون فرد شود آنگه وصالِ فرد را شاید .

جوینده ی تو همچون فردی باید آزاد ز هر علت و دردی باید
زان می نرسد به وصل تو هیچ کسی کاندر خور غم های تو مردی باید

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:37 AM
الهی ! به بهشت و حور چه نازم اگر مرا نفسی دهی از آن نفس بهشتی سازم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:38 AM
الهی ! در دل دوستانت نور عنایت پیداست ، جان ها در آرزوی وصالت حیران و شیداست ، چون تو مولی کراست و چون تو دوست کجاست ، هرچه دادی نشانست و آیین فرداست ، آن چه یافتیم پیغامست و خلعت برجاست ، نشانت بی قراری دل و غارت جانست ، خلعت وصال در مشاهده ی جلال چه گویم که چون است ؟

روزی که سر از پرده برون خواهی کرد دانم که زمانه را زبون خواهی کرد
گر زیب جمال ازین فزون خواهی کرد یارب چه جگرهاست که خون خواهی کرد

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:39 AM
الهی ! همه عالم ترا می خواهند ، کار آن دارد که تا تو کرا خواهی ، به ناز کسی که تو او را خواهی که اگر برگردد تو او را در راهی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:41 AM
الهی ! تو ما را ضعیف خواندی از ضعیف چه آید جز خطا ، و ما را جاهل خواندی از جاهل چه آید جز جفا ، تو خداوندی کریم و لطیف چه سزد جز از کرم و وفا بخشیدن عطا .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:42 AM
الهی ! اگر در عمل تقصیر است ، آخر این دل پر درد کجاست و گر در خدمت فترت است آخر این مِهر دل بجاست ، ور فعل ما تباه است فضل تو آشکار است ور آب و خاک برشد بل تا برسد نور ازلی بجاست .
محنت همه در نهاد آب و گل ماست بیش از دل و گل چه بود آن حاصل ماست

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:43 AM
الهی ! تو آنی که از بنده ناسزا بینی و به عقوبت نشتابی ، از بنده کفر می شنوی و نعمت از وی باز نگیری ، توبت و عفو بر وی عرضه می کنی و به پیغام و خطاب خود او را باز می خوانی و گر باز آید وعده ی مغفرت می دهی که :
ان ینتهوا یغفر لهم ماقد سلف .
چون با دشمن بد کردار چنینی ، چه گویم که با دوستان نیکوکار چونی ؟
من چه دانستم که مزدور است کسی کو بهشت رأس المال است و عارف اوست که در آرزوی یک لحظه وصال است ، من دانستم که حیرت به وصال تو طریق است و ترا بیش جوید که در تو غریق است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:43 AM
الهی ! یادت چون کنم که من خود همه یادم ، من خرمن نشان خویش فرا باد نهادم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:44 AM
الهی ! یادی و یادگاری . در یافتن خود یاری معنی دعوی صادقانی ، فروزنده ی نفس های دوستانی ، آرام دل غریبانی ، چون در میان جان حاضری از بیدلی می گویم که کجایی ؟ جان را زندگی باید ، تو آنی .
به خود از خود ترجمانی به حق تو بر تو که : ما را در سایه ی غرور نشانی و به عز وصال خود رسانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:45 AM
الهی ! به عنایت ازلی تخم هدی کشتی به رسالت انبیاء آب دادی ، به معونت و توفیق رویانیدی ، به نظر و احسان خود به با آوردی ، از لطف تو در می خواهم که سموم قهر از آن بازداری و باد عدل بر وی بجهانی ، کشته ی عنایت ازلی را بر عایت ابدی مدد کنی ، درد و درمان ، غم وشادی ، فقر وغنا، این همه صفت سالکان است ، در منازل راه ، اما مرد که به مقصد رسید ، او را نه مقام است نه منزل نه وقت و نه حال نه جان و نه دل !

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:46 AM
الهی ! وقت را به درد می نازم و زیارتی را می سازم به امید آنکه چون در این درد بگدازم درد و راحت هردو براندازم .
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:46 AM
الهی ! تو مؤمنان را پناهی ، قاصدان را بر سر راهی ، عزیز کسی که تو او را خواهی ، اگر بگریزد او را در راهی ، طوبی آن کس را که تو اورایی آیا که تا از ما خود کرایی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:46 AM
الهی ! گر دارم چون که بوی نمی بویم ور ندارم من این حسرت با که گویم ؟
الهی ! او که یک نظر دید عقل او پاک برمید ، پس او که دائم به دیده ی دل ترا دید چون بیارمید ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:47 AM
الهی ! دوستان تو سران و سرهنگانند ، بی گنج و خواسته توانگرانند بنام درویشانند و توانگران جهان خود ایشانند ، دردها دارند و از گفتن آن بی زبانند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:50 AM
الهی ! هرچند که از بد سزای خویش بدردم لکن از مفلس نوازی تو شادم .
الهی ! من به قدر تو نادانم ، و سزای ترا ناتوانم و روز به روز بر زیانم .
الهی ! من کیم که بر درگاه تو زارم یا قصه ی درد خود به تو بردارم .
در عشق تو من کیم که در منزل من از وصل رخت گُلی دمد بر گِل من
ای باری به بَر و هادی به کرم ، فروماندم در حیرت یکدم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:50 AM
الهی ! وقت را به درد می نازیم به امید آن که چون درین درد بگذاریم ، درد و راحت هردو براندازیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:50 AM
الهی ! به عنایت ازلی تخم هدی کشتی ، برسالت انبیاء آب دادی ، به معونت و توفیق رویانیدی ، به نظر لطف پرورانیدی ، اکنون سزد که باد عدل نَوَزانی و سموم قهر نجهانی و کشته ی عنایت ازلی را به رعایت ابدی مدد کنی ، برامید وصل ، چندان اشک باریدم که بر آب چشم خویش تخم درد بکاریدم ، در سعادت ازلی دریابم ، این درد پسندیدم ور دیده ی من روزی بر تو آید آن محنت همه دولت انگاریدم .
ذکر تو مرا دین است و مهر تو مرا آیین است و نظر تو عین الیقین است پسین سخنم این است ، لطیفا ! دانی که چنین است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:51 AM
الهی ! از جود تو مفلسی را نصیبی است از کرم تو هر دردمندی را طبیبی است از سعت رحمت تو هر کسی را تیری است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:51 AM
الهی ! دانی به چه شادم ؟ به آن که نه به خویشتن به تو افتادم .
الهی ! تو خواستی نه من خواستم ، دوست بر بالین دیدم چو از خواب برخاستم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:52 AM
الهی ! از بد سزای خود در دردم و از ناکسی خود به فغان ، دردم را درمان ساز .
ای درمان ساز همه دردمندان ای پاک صفت از عیب ای عالی صفت از شوب ای بی نیاز از خدمت من .
ای بی نقصان از حسابت من ، من بجای رحمتم ببخشای بر من ، اسیر بند هوای خویشم بگشای مرا ازین بند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:53 AM
اگر مردمان نور قرب در عارف ببینند ، همه بسوزند و عارف نور قرب در خود بیند بسوزد ، علم قرب در میان زبان و گوش نگنجد که آن راهی تنگ است و از همراهی آب و گل زبان قرب را ننگ است ، هرگه که قرب روی نمود عالم و آدم را چه جای درنگ است ؟
تا با تو تویی ترا بدین حرف چکار کین عین حیاتست و ز عالم بیزار

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:54 AM
الهی ! هر چند که ما گنهکاریم ، تو غفاری ، هرچند که ما زشتکاریم تو ستاری .
ملکا ! گنج فضل تو داری ، بی نظیر و بی یاری ، سزد که جفاهای ما درگذاری .
الهی ! در الهیت یکتایی و در احدیت بی همتایی و در ذات و صفات از خلق جدایی ، متّصف به بهایی ، متّحد به کبریایی ، مایه ی هر بینوا و پناه هر گدایی ، همه را خدایی ، تا دوست را کرایی .
در چشم منی روی به من ننمایی وندر دلمی ، هیچ به من نگرایی
ای جان و دل و دیده و ای بینایی چون از دل و دیده در کنارم نایی

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:55 AM
الهی ! به درگاه آمدم بنده وار ، خواهی عزیز دار خواهی خوار .
ای مهربان فریادرس ، عزیز آن کس کش با تو یک نفس ، ای همه تو و بس ، با تو هرگز کی پدید آید کس .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:56 AM
الهی ! دانی که نه به خود باین روزم و نه به کفایت خویش شمع هدایت می افروزم از من چه آید ؟ و از کرد من چه گشاید ، طاعت من به توفیق تو ، خدمت من به هدایت تو ، توبه ی من به رعایت تو ، شکر من به انعام تو ، ذکر من به الهام تو ، همه تویی من که ام ؟ گر فضل تو نباشد من برچه ام ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
12th August 2010, 09:57 AM
الهی ! همه عالم ترا می خواهند کار آن دارد که تا تو کرا خواهی ، بناز کسی که تو او را خواهی که اگر برگردد ز تو او را در راهی .
الهی ! کدام زبان به ستایش تو رسد ، کدام خرد صفت تو برباید ، کدام شکر با نیکوکاری تو برابر آید ؟ کدام بنده به گزاردِ عبادت تو رسد ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
14th August 2010, 11:22 AM
الهی ! از ما هر کرا بینی معیوب بینی ، هر کردار که بینی همه با تقصیر بینی ، با این همه ، نه باران بر می باز ایستد ، نه جز گل کرم میروید ، چون با دشمن به سخط به چندین بری ، پس سود پسندیدگان را چه اندازه ؟ و آیین محبان را چه پایان ؟ مقام عارفان را چه حد ، و شادی دوستان را چه کران ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
14th August 2010, 11:24 AM
الهی ! این سوز ما امروز درد آمیز است نه طاقت بسر بردن نه جای گریز است .
الهی ! این چه تیغ است که چنین تیز است ، نه جای آرام و نه روی پرهیز است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
14th August 2010, 11:25 AM
الهی ! هر کس بر چیزی و من ندانم بر چه ام ، بیم آن است که کی پدید آید که من کیم .
الهی ! کان حسرت است این تن من ، مایه ی درد و غم است این دل من ، می نیارم گفت کین همه چرا بهره ی من نه ، دست رسد مرا بر معدن چاره ی من .
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
14th August 2010, 11:32 AM
الهی ! من به قدر تو نادانم ، و سزای ترا ناتوانم ، در بیچارگی خود سرگردانم و روز به روز در زیانم ، چون منی چون بود ، چنانم ، و از نگریستن در تاریکی به فغانم ، که خود بر هیچ چیز هست اما ندانم ، چشم به روزی دارم که تو مانی و من نمانم ، چون من کیست ؟ گر آن روز ببینم ور ببینم به جان فدا آنم .
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])
[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:11 AM
الهی ! از ما هر کرا بینی معیوب بینی ، هر کردار که بینی همه با تقصیر بینی ، با این همه ، نه باران بر می باز ایستد ، نه جز گل کرم میروید ، چون با دشمن به سخط به چندین بری ، پس سود پسندیدگان را چه اندازه ؟ و آیین محبان را چه پایان ؟ مقام عارفان را چه حد ، و شادی دوستان را چه کران ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:12 AM
الهی ! این سوز ما امروز درد آمیز است نه طاقت بسر بردن نه جای گریز است .
الهی ! این چه تیغ است که چنین تیز است ، نه جای آرام و نه روی پرهیز است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:14 AM
الهی ! هر کس بر چیزی و من ندانم بر چه ام ، بیم آن است که کی پدید آید که من کیم .
الهی ! کان حسرت است این تن من ، مایه ی درد و غم است این دل من ، می نیارم گفت کین همه چرا بهره ی من نه ، دست رسد مرا بر معدن چاره ی من .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:18 AM
الهی ! من به قدر تو نادانم ، و سزای ترا ناتوانم ، در بیچارگی خود سرگردانم و روز به روز در زیانم ، چون منی چون بود ، چنانم ، و از نگریستن در تاریکی به فغانم ، که خود بر هیچ چیز هست اما ندانم ، چشم به روزی دارم که تو مانی و من نمانم ، چون من کیست ؟ گر آن روز ببینم ور ببینم به جان فدا آنم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:18 AM
الهی ! بود من بر من تاوان است ، تو یک بار بود خود بر من تابان .
الهی ! مصیبت من بر من گران است ، تو رود جود خود بر من باران .
الهی ! جرم من زین حلم تو پنهان است ، تو پرده ی عفو خود بر من گستران .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:20 AM
الهی ! ار زبان محبت خاموش است ، حالش همه زبانست ، ور جان در سر دوستی کرد ، شاید که دوست او را به جای جانست ، غرق شده آب نبیند که گرفتار آنست و به روز چراغ نیفروزند که خود چراغِ جهانست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:20 AM
الهی ! هرچه مرا از دنیا نصیب است ، به کافران ده ، و آنچه مرا از عقبی نصیب است ، به مؤمنان ده ، مرا در این جهان یاد و نام تو بس و در آن جهان دیدار و سلام تو بس .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:21 AM
الهی ! مگر خویشتن جویم ، که در ملکوت تو کمتر از تار مویم ، چراغ باید که روز جویم ، من این بیهوده تا کی گویم ؟ به نیست هست یافتن محال است و ناشناخته جوینده بر خود وبال است ، به دوگانگی یگانگی جستن گبری است ، بسته مانده در طلب را شومی است ، هرچه جز یکی همه هم اند ، هست یکی است و دیگر از نیست کم اند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:22 AM
سبحان الله ! هرچه می شناختم نبود ، و هرچه نشناختم امروز من آن شناختِ پنداشته را به آب انداختم ، هرچه به من بود آن من بودم ، امروز گرفتم کی نبودم ، پس نه قطع است و نه وصل است و نه زیان است و نه سود ، دانش و کوشش ما در آتش سبق حکم پیمود ، بایسته را نور آمد و نابایسته را دود ، نه نزدیک و نه دور است ، نه دیر است و نه زود ، اَزَلیَّت حق به هیچ حادث بنیالود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:25 AM
الهی ! یافت جستن زندگانی است و جوینده نایافتن زندانی است و چندان که میان آن و این معانی است ، یگانگی ترا نشانی است ، و هرچه نه به تو باقی است ، فانی است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:25 AM
الهی ! من نه به خدمت صحبت ترا می بها سازم که در صحبت حرمت نگاه دارم ، من به هوای دل در خدمتم کی به فرمانم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:27 AM
الهی ! ترا آن کس بیند که ترا دید ، و وی ترا دید که گیتی وی را ناپدید و ترا او دید که نادیده پسندید ، پس از آن ترا ندید کی به خویشتن دید ، دیدار که چشم و دل درو ناپدید ، دیدار نیست و درازنای ببرید ، چشم غریق از پُری آب ندید ، آن کس که ترا به یک دیده دید چه دید ؟ و او ترا دید کی همه ی او در دیدار ناپدید ، وز نگرستن او باز آمد کی ترا به خود دید .
مسکین او که ترا دید و ندید ، ترا به تو بایست دید ، به خود دید آنچ جست ندید بهره ی خود دید ، بتر آن است که راضیست به آن چه دیده ، عارف خود را گم کرد که ترا دید ، دیدار آنست و درازنای ببرید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:29 AM
الهی ! درد می دانم و دوا نمی دانم ، یا می دانم خوردن نمی توانم نه یارم گفت این همه مسئله یا میدانم خوردن نمی توانم ، نه یارم گفت این همه درد چرا بهره ی من ؟ نه دست رسد به معدن چاره ی من ، به شغل درد و بیم تاوانِ به ماتم نشستن چند توان ؟
سبحان الله ! این چه بتر روزیست ، ترسم که مرا از تو جز حسرت نه روزیست ! خفته و رفتن به دل می سگالم ، زهر می خورم و از درد می نالم ، نه چنانم کی می پندارم ، نه آنم کی می نمایم ، می لرزم از آن که نه ارزم ، و از آنم کی سزم جاوید نیاویزم ، پس چه سازم ؟ جز آن که می سوزم تا ازین افتادگی برخیزم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:29 AM
الهی ! از بخت خود چون پرهیزم ؟ و از بودنی کجا گریزم ؟ گاه گویم کی خاک بر سر خود بیزم و گاه چون غرقه شدگان از هر چوب می آویزم ، من چه دانم ؟ از برِ خود آتش انگیزم یا بر سزای خود افسوس می بازم ؟ من به چنین بخت کی بر که تازم ، کارک خود به شب و روز می اندازم ، و از بیم تو اندر بود می گدازم و از زیان انگشت خود می گزم ، چون نومید مانم ؟ که گنج روز نیارم بی خود با تو نگرم و می نازم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:29 AM
الهی ! از بس که از هر وادی بخت خویش خواندم و از جستن نایافتنی بماندم ، هرچند که شمارک خود بازراندم ، مرا تو ماندی بر تو موقوف ماندم .
الهی ! از شمار تو بدرد من میِ راست است ، من بیشم و در حساب تو با مایه داران است ، من درویشم و ار کارک من در من بندی من نه به دست خویشم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:32 AM
الهی ! چون بجا بخشودن است ، آن رهی کَش خاموشی بیگانگی است و گستاخی دلیریست و چون باریکست راه آن رهی کَش آرام بریدن و طلب کردن بلا گزیدن است و چون باریکست راه آن رهی کش خود را ندیدن از خدمت رمیدن است و خود را دیدن با خدای آرمیدن است و چون گران بار است راه آن رهی کش نذیدن دعوی است و بدیدن شکوی است و چه کار است کار آن رهی کش مراد یکیست و دریافت شکیست ، به چراغ روز آوردن چون توان ؟
ناگاه را آسان آه از اسیری و مدت باین دیری من درد در انتظار روشنایی چون بینم ، همه برها بر گرفتند تا من منتظر می نشینم آه از آخر این انتظار جز آن کنند .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:32 AM
ای فریادرس ! اینچنین با دشمنان کنند ، پنهان از خود در تو میزارم ، حجاب می بینم و کشف می پندارم و به حکایت بی خبر آن می آسایم و بر نیم نسیم باد شادی می پیمایم و خبر خود از دل ها می جویم ، و عیب خود در گام خود در راه می پویم و به پنداره ی وادی باز می گذارم ، و محابای تو بر روی جنایت ها و خود می نگارم و تا کی پردازد این نهیب می نگرم ، اکنون باری از هرچه پندارم دِگَرَم و در هر نفس که برزنم بترم به دریغم به هرچه بینم ، و نه طاقت دارم کی بی تو بنشینم ، گویی که بر سنگ تخم می پرکنم ، یا کمند در کوه می افکنم .
هر روز ناکس ترم و از مراد واپس ترم ، نه یارم گفت کی ترا شایم نه دلم باردهد که با دشمن به یک زبان برآیم ، ترسم کی روزگارِ خودسر آوازِ طبلِ تهی کندم و آبِ بندگی پیشِ روزِ آزادی بِبَرَدم .
نه کس را از علت من نشانی و نه این دردِ مرا بدست کسی درمانی و نه جواب صواب و نه از عتاب جواب .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:34 AM
الهی ! هرچه می سگالم می جز آید و هرچه نه پندارم می برآید ، مگر این روز بد را شداید و مناقد از من خود آید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:35 AM
الهی ! خطبه بر شعر میگریست و سفین عینیه بر حدیث ، و من بر آن چه بر جان و زبانِ من می باریدی پیوسته حثیث اکنون باری مرا بار گران است و زاد خبیث ، که گاه گویم کی همانا کی وی دعات دوست ؟ بازگویم که رستن قوم یونس نه از دست یونس هرچه عتاب بود اما فریاد خواه مولی را خواست ، دوستی نگذاشت جز دوست و دیگر همه آواز ذاکر و مذکور یکی و رسم ذاکر ازو یادگار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:37 AM
الهی ! بود من بر من تاوان است ، تو یک بار بود خود بر من تابان .
الهی ! مصیبت من بر من گران است ، تو رود جود خود بر من باران .
الهی ! جرم من زین حلم تو پنهان است ، تو پرده ی عفو خود بر من گستران .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:38 AM
الهی ! فریاد از یادِ به اندازه و دیدارِ به هنگام و از آشنایی به نشان و دوستی بی پیغام و از یاد پیش از محبت و الهی آمیختن در یاد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:38 AM
الهی ! چه یاد کنم که همه یادم من نشان خود فراباد دادم .
الهی ! جز تو را که داند ، هیچ کس نتواند و هر که ترا بخود جوید بر سزای خود فرو ماند ، ترا به تو از تو ترا می جویند ، و با تو به تو از تو ترا می گویند ، بیننده گنگ است و آگاه گویاست بینا در دیده غرق است و بَرکنده جویاست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:39 AM
الهی ! مرا بر آگاهی فرو مگذار ، که آگاهی همه شغل است و درِ دانش بِمَبَند ، که دانش همه در اوست و تا رهی بخود است جوی خشک و آهن سرد است و او که از زهد به ثنا رازست ، محجوب است و نیم درم در کنف صوفی کنز است .
شیخ الاسلام گفت که از یافت تو بر اندیشم از علم تو گریزم بر زهره ی خود بترسم در غفلت آویزم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:40 AM
الهی ! ترا بر که حق است که جز ز تو نیست ، از چه کسی نشان که حق و حقیقت یکیست ، من بماندم بر یک نظاره ، خود نظاره گشتم یکباره ، در میدان نظاره ام سواره ، فریاد به تو از پنداره .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:41 AM
الهی ! ارت بشناسم حیران کنی و ار قصد تو کنم بر من تاوان کنی ، و ار بازگردم بیقرار کنی ، در مانم در تو ، هیچ ندانم که چون کنی ؟
آنکه ترا یافت ، یافت ، اما کجا یافت ؟ نایافته کی بودی تا یافت ؟ که نه کس ذات تو دریافت تا کار تو وایافت بی آن که یافتِ تو را دریافت ، آن که دریافت یافت تو جست از راه حقیقت برتافت ، ضَعَفَ الطالب و المطلوب .
آن که گفت که : ترا یافتم ، از خود بِرَست نه بغایت جوینده نه نیست هست علامۀ الوجود الفناء و دلیل الفناءالبقاء فی سر اهل الاسباب و رسم اهل العلایق ، غایت همت تو دریافت است نه یافت در جست دریافت برسیدی وز یافت بویی نچشیدی ، نه توانی که او یابی مگر به او ... والله هر که ترا جوید به خویشتن ، نه ترا شناسد و نه خویشتن ، کاش دانند ار رهی ترا دارد چرا جوید ، ور ندارد از کجا آرد ، ای جُسته نه از کوی و ای یافته پیش از کیی ، حق به کلیه واخویشتن منسوب است پس هرکه جز و بوی زو می جوید محجوب است .
کی سکون و غفلت است و وجود رعونت است ، با مولی در صحبت چه حیلت است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
19th August 2010, 11:42 AM
الهی ! اکنون که من بر من تاوان تو آفتاب صفوت بر من تاوان ، به شرک از شرک برستن نتوان ، به نجاست نجاست شستن نتوان ، و به خویشتن از خویشتن رستن نتوان ، عجب آن است که به جستن فرمان ، و جستن رمیدن است جاویدان ، هرکه به جستن یاوید گم است و گمان ، ای من فدای آن که خود خیمه در آن ، هر آن چه به طلب یاوند طلب مه از آن ، چشم چون جوید چیزی که خود نبیند به آن ، هرگز جانور دیدی در جستنِ جان ، چشم غریق آب نمی بیند از آب که در آن ، چشم از خورشید عاجز از عیان ، که تیر در دست خصم چه آید از کمان ، یافت ، یابنده را ظاهرتر از عیان ، پس جستنی گم است و جویان به گمان ، ای ترا به تو یافته و یافت تو نادریافته .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:00 PM
الهی ! اگر من ترا خواستم تا ترا یافتم مرا جای شادی است و از بس بی من مرا ای آب و خاک ایذر چیست ؟
هرچه جز حق است از حق حجاب است بس به حجاب حق جستن فریب است هستی تو دوستان را یافت است ، دیده ی یافتِ توست هر جا که شناخت است هرچیز را جویند پس یاوند وی را یابند پس جویند ، پس تو الهی ! از جستن یاونده را پیشی و جوینده را بوی نه که به خویشی پس جستن گم است و جوینده محروم ، و جستن تو ولایت وقت است و تو خود معلوم ، روز روشن و نابینا روزجویان ، در میان هست غرق و از دور پویان .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:01 PM
الهی ! که رهی ترا به گریختن از خود یابد ، بخود چون جوید ؟ و با تو ای قدّوس به زبانِ تفرّق سخن چون گوید ؟ بی تو بتو رسیدن کی توان ؟ رسیدنی به تو خود با توست از همیشه تا جاویدان ، خود با توست و ترا جوی خفته و روان ، وی را جستن چیست که از تو گریختن نتوان ، هر نزدیکی که در جهان است تو نزدیک تری از آن ، با جوینده ی خودی و از وی نیستی نهان ، هرگز پیش منزل و پس را کی دید ؟
هرگز پیش یافت و پس جستن کی شنید ؟ هرگز از دوستی به دوست کی رسید ؟ آری ! آن کس که مولی وی را با خود سروکار گزید آن که گفت که ترا یافتم ، وی از خود برست ، نه بغایت حاضر جویند و نه به نیست هست ، هرکه ترا یافت ترا دید و هرکه ترا دید از چشم خود بیفتد که مرا من حجابم از خود درعذابم بیهوده می شتابم به نیست من چه دریابم ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:03 PM
الهی ! این چیست ؟ کی دوستان خود را کردی که : هرکی ایشان را جست ترا یافت و تا ترا ندید ایشان را نشناخت ، آن که ترا شناخت ، شناخت ، اما کی شناخت و آن چه نمودی نشناخت ، هرچند کی تو بودی که شناخت ، قدر از جلال که پرداخت ؟ پس آن چه ترا شناخت لطف تو او را نواخت و قرب تو او را بزدود و فراساخت .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:03 PM
الهی ! ترا به چه چیز جویم که تویی و بس ، نه در پیش من چیز و نه ورای تو کس .
آن چه من می جویم از من فرومایه تر است ، از هنگام و نشان یافت تو بیش تر است که گیتی در ملکوت تو کم از یک موی ، پس به ابتداء جستن را چه روی ؟ جوینده ی تو بخویشتن همداستان است ، به نیست هست جستن پنداره ی مستان است ، یافت ترا نه هنگام است و نه سبب محجوب آن است که موقوف است بر طلب ، جستن ، باقی برکندگی است که پیش از هر چیزی ترا جستن چیست به دوگانگی جستن گمی است ، بسته ماندن در راه طلب شومی است ، هرچه جز یکی همه هم است .
هست یکی است و دیگران نیست ، آن که می موجود جوید گم است ، حق پیش از جوینده معلوم است ، پس جستن و جوینده برخاست حجاب ببرید که حق پیداست ، یافت را یافته نشان بس است ، کی نه در دیده ی توحید جز فرد کَس است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:04 PM
الهی ! تویی که دوستی را شایی ، که در وقت خشم ببخشایی .
الهی ! نظری خود بر ما مدام کن و این شادی خود بر ما تمام کن و ما را برداشته خود نام کن ، به وقت رفتن بر جان ما سلام کن .
الهی ! ظاهری داریم شوریده باطنی در خواب ، سینه ای داریم بر آتش ، دیده ای داریم پر آب ، گاه در آتشِ سینه می سوزیم و گاه در آبِ چشم غرقاب ، و الیه المرجع المأب .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:05 PM
الهی ! اگر با دوستان تو نه رمه ام ، آخر از هشتم اصحاب کهف نه کمم .
الهی ! چون سگی را برین درگاه بار است رهی را با نومیدی چه کار است .
الهی ! سگ را بار است ، و سنگ را دیدار است ، گر من ز سگ و سنگکم آیم عار است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:05 PM
الهی ! بنده را از سه آفت نگاه دار ، از وساوس شیطانی و از هوای نفسانی و از غرور نادانی .
الهی ! تو به رحمت خویشی و ما بر حاجت خویشیم ، توانگری و ما درویشیم .
الهی ! به بهشت و حور چه نازم ؟ مرا دیده ای ده که از هر نظری بهشتی سازم .
الهی ! به حرمت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی دریاب که می توانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:06 PM
الهی ! اگر کوشم که خویش را بپوشم ، برهنه مانم و اگر جهد کنم که به سعی خویش از تو چیزی یابم ، بی بهره مانم ، تا کدام داغ کردی من آن چنانم ، تا به کدام نام خواندی من آنم .
الهی ! نه در بندم و نه آزادم ، از خود بخود رنجور و از تو دل شادم ، از زندگانی خود در عذابم گویی که بر آتش کبابم ، نه خورد پیدا و نه خوابم ، در میان دریا تشنه ی آبم ، از آن که از خود در حجابم ، منتظرم تا کی رسد جوابم .
الهی ! ضعیفم خواندی و چنین است ، هرچه از من آید در خورد این است .
الهی ! ضعیفم خواندی و چنانم ، مگذار که در پیش خود بمانم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:07 PM
الهی ! بنده جرم کرد ، خسته دل و آلوده دامن شد ، منادیِ گرم تو آواز داد که نصیب معیوبان با من شد ، رحمت سبقت گرفت و فضل و کرم در ضامن شد ، تا لاجرم سگی آن سبع را ثامن شد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:07 PM
الهی ! آن چه بر ما آراستی خریدیم و از هر دو جهان محبت و جامه ی بلا را بریدیم و پرده ی عافیت دریدیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:08 PM
الهی ! عاجز و سرگردانم ، نه آن چه دانم دارم و نه آن چه دارم دانم .
الهی ! چون توانستم ندانستم و چون دانستم نتوانستم ، آه ازین علم نا آموخته ، گاه در غرقم ازو ، گاه سوخته .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:09 PM
الهی ! کار جز خم و تاب و پیچ ندارد ، اما بپذیر که الف هیچ ندارد .
الهی ! شغل آن جاست کز تو خبر و عیش آن جاست کز تو نظر .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

952
23rd August 2010, 04:09 PM
:JC_fan:موفق باشي

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:10 PM
الهی ! نواختن خود را صفت است اما در نواخت بدیدن مرا راحت است ، خشم بر بیگانگان است و رشک بر دوستان است اما عتاب در میان است .
الهی ! ازیافت تو براندیشم از علم خود گریزم بر زهره ی خویش بترسم در غفلت آویزم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:11 PM
الهی ! بوی دهن روزه دار به نزدیکِ تو عطر است ، عید ، عید صوم است نه عید فطر است .
کار نه روزه و نماز دارد ، کار شکستگی و نیاز دارد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
23rd August 2010, 04:12 PM
الهی ! اگر مجرمیم ، مسلمانیم و اگر بد کرده ایم پشیمانیم و اگر ما را بسوزی سزای آنیم و اگر بیامرزی نه جای آنیم .
الهی ! اگر تن مجرم است دل مطیع است ، اگر بنده گناه کار است ، کرم تو شفیع است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:30 PM
الهی ! ما را فرا جرم مگذار یا جرم را از ما درگذار .
الهی ! رنجورم تا چرا نه یک رنگم ، مگر با بخت بد به جنگم ، گاه بهشتیان را فخر و گاه دوزخیان را ننگم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:34 PM
الهی ! از آن فزود و از من کاست ، آخر همان ماند که از اول بود راست .
الهی ! صبر از من رمید و طاقت شد سست ، تخم آرام کِشتم بیقراری رُست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:35 PM
الهی ! صبر تو خواستی من نخواستم ، نظر لطف یافتم چون از خواب برخاستم .
الهی ! چون آتش فراق داشتی ، به آتش دوزخ چه کار داشتی ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:37 PM
الهی ! تا سه چیز بشناختیم هول سه چیز از ما بشد : تا زهر فراق و دوری از تو بشناختیم ، تلخی دوزخ فراموش شد ، تا عیش بهشت فراموش شد ، تا بهای نزدیکی قرب تو بشناختیم هول عرصات فراموش شد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:43 PM
الهی ! باک نداریم به هر صفت که ما را بداری ، اما ما را به آوردن طاعت خود توفیق بده هرگونه خواهی دار ، روزی من از حلال بده و هرچه خواهی ده و مرا به هر صفتی که خواهی میران ، ولیکن مسلمان میران .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:44 PM
الهی ! نه از کشته ی تو خون آید و نه از سوخته ی تو دود ، زیرا که کشته ی تو به کشتن شاد است و سوخته ی تو به سوختن خشنود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:52 PM
الهی ! من ترا چون جویم ؟ که در ملکوت تو کم تر از تار مویم .
الهی ! چون در تو نگریم شاهیم تاج بر سر ، و چون به خود نگریم ، خاکیم و خاک بر سر .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
24th August 2010, 01:54 PM
الهی ! عاجز و سرگردانم نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم .
الهی ! اگر بردار کنی ، رواست ، مهجور مکن ، و اگر به دوزخ فرستی رضاست ، از خود دور مکن .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
26th August 2010, 10:01 AM
الهی ! ما را فرا جرم مگذار یا جرم را از ما درگذار .
الهی ! رنجورم تا چرا نه یک رنگم ، مگر با بخت بد به جنگم ، گاه بهشتیان را فخر و گاه دوزخیان را ننگم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
26th August 2010, 10:02 AM
الهی ! از آن فزود و از من کاست ، آخر همان ماند که از اول بود راست .
الهی ! صبر از من رمید و طاقت شد سست ، تخم آرام کِشتم بیقراری رُست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
26th August 2010, 10:02 AM
الهی ! صبر تو خواستی من نخواستم ، نظر لطف یافتم چون از خواب برخاستم .
الهی ! چون آتش فراق داشتی ، به آتش دوزخ چه کار داشتی ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
26th August 2010, 10:05 AM
الهی ! تا سه چیز بشناختیم هول سه چیز از ما بشد : تا زهر فراق و دوری از تو بشناختیم ، تلخی دوزخ فراموش شد ، تا عیش بهشت فراموش شد ، تا بهای نزدیکی قرب تو بشناختیم هول عرصات فراموش شد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
26th August 2010, 10:07 AM
الهی ! باک نداریم به هر صفت که ما را بداری ، اما ما را به آوردن طاعت خود توفیق بده هرگونه خواهی دار ، روزی من از حلال بده و هرچه خواهی ده و مرا به هر صفتی که خواهی میران ، ولیکن مسلمان میران .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:07 AM
الهی ! نه از کشته ی تو خون آید و نه از سوخته ی تو دود ، زیرا که کشته ی تو به کشتن شاد است و سوخته ی تو به سوختن خشنود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:07 AM
الهی ! من ترا چون جویم ؟ که در ملکوت تو کم تر از تار مویم .
الهی ! چون در تو نگریم شاهیم تاج بر سر ، و چون به خود نگریم ، خاکیم و خاک بر سر .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:08 AM
الهی ! عاجز و سرگردانم نه آن چه دارم دانم و نه آن چه دانم دارم .
الهی ! اگر بردار کنی ، رواست ، مهجور مکن ، و اگر به دوزخ فرستی رضاست ، از خود دور مکن .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:09 AM
الهی ! مکش این چراغ افروخته را و مسوز این دل سوخته را .
الهی ! هرکه را براندازی با درویشان دراندازی .
الهی ! همه تو ، ما هیچ ، سخن این است بر خود مپیچ .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:11 AM
الهی ! کفتی کریمم ، امید بدان تمام است تا کرم تو در میان است ناامیدی حرام است .
الهی ! طاعت فرمودی و توفیق بازداشتی ، از معصیت منع کردی بر آن داشتی ای دیر خشم زود آشتی آخر مرا در فراق بگذاشتی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:11 AM
الهی ! امانت را می نهادی دانستی که چنینم .
الهی ! تا از مهر تو اثر آمد همه مهرها بسر آمد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:12 AM
الهی ! من کیم که ترا خواهم چون من از قیمت خویش آگاهم دل و دوست یافتن پادشاهی است ، بیدل و دوست زیستن گمراهی است ، گفت نوشی است همه زهر و خاموشی زهری است همه نوش .
کاشکی عبدالله خاک شدی و نام او از دفتر وجود پاک .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:13 AM
الهی ! به حق آن که ترا هیچ حاجت نیست ،
الهی ! نیستی همه را مصیبت است و مرا غنیمت ، بلا از دوست عطاست و از بلا نالیدن خطاست .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:18 AM
الهی ! نه ظالمی که گویم زنهار و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار کارتو داری ما را امیدوار ، این اندوخته ی خود را بردار ، نیکا آن معصیت که ترا به عذر آرد ، شوما آن طاعت که ترا به عُجب آرد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:18 AM
الهی ! اگر از دوستانم ، حجاب بردار و اگر مهمانم مهمان را نیکو دار .
الهی ! آن چه تو کِشتی آب ده ، و آنچه عبدالله کشت فرا آب ده ، پنداشتم که ترا شناختم ، اکنون پندار را در آب انداختم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:18 AM
الهی ! حاضری چه جویم ؟ ناظری چه گویم ؟
الهی ! اگر عبدالله را خواهی گداخت دوزخی دیگر باید آلایش او را ، و اگر خواهی نواخت بهشتی دیگر آسایش او را .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:19 AM
الهی ! گناه در جنب کرم تو زبون است زیرا که کرم قدیم و گناه اکنون است عاشق را یک بلا در روی و دیگری در کمین است و دایم با درد و محنت قرین است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:19 AM
الهی ! گفتی مکن ویران داشتی ، و فرمودی بکن و بگذاشتی .
الهی ! اگر ابلیس آدم را بدآموزی کرد ، گندم او را که روزی کرد ؟
الهی ! چون ناپاکان را استغفار باید کرد ناپاکان را چه کار شاید کرد ؟
الهی ! آتش دوری داشتی ، با آتش دوزخ چکار داشتی ؟
الهی ! چون سگ را بار است و سنگ را دیدار است ، اگر من ز سگ و سنگ کم آیم عار است ، عبدالله را با نومیدی چه کار است ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:19 AM
الهی ! هرکه را خواهی براندازی با ماش دراندازی .
الهی ! اگر کار به گفتار است بر سر گویندگان تاجم ، و اگر به کردار است به کلمه گفتن محتاجم .
الهی ! اگر حسنات با مایه داران است من درویشم و اگر با مفلسان است من در پیشم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:22 AM
الهی ! آن را که تو خواهی آب در جوی روان است و آن را که تو نخواهی چه درمان است .
الهی ! اگر کاسنی تلخ است از بوستان است و اگر عبدالله مجرم است از دوستان است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:22 AM
الهی ! چون همه آن کنی که خواهی ، ازین مفلس بیچاره چه خواهی ؟
الهی ! یافت تو آرزوی ماست ، دریافت تو نه به بازوی ماست .
الهی ! همه از تو ترسند و من از خود ، از همه نیکی دیده ام و از خویش همه بد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:23 AM
الهی ! لاتقنطوا اگرچه قرآن است ، قلمِ رفته را چه درمان است ، اگر بر هوا پری مگسی باشی و اگر بر روی آب روی خسی باشی ، دلی به دست آر تا کسی باشی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:23 AM
الهی ! از بوده نالم یا از نبوده ؟ از بوده محال است و از نابوده بیهوده .
الهی ! اگر یک بار گویی : بنده ی من ، از عرش بگذرد خنده ی من .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:24 AM
الهی ! چون با تواَم از جمله ی تاجدارانم ، تاج برسر ، و اگر بی تواَم ، از جمله خاکسارانم ، خاک برسر، ای دیرخشم زود آشتی ، آخر در نومیدی مرا بگذاشتی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:24 AM
الهی ! یُحبّهم تمام است ، و یُحبّونه کدام است .
الهی ! چه فضل است که با دوستان خود کرده ای ، هرکه ایشان را شناخت ترا یافت و هرکه ترا یافت ایشان را شناخت ، گل های بهشت در پای عارفان خار است ، آن کس که ترا جست با بهشتش چه کار است ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:26 AM
الهی ! همچون بید می لرزم که مبادا به هیچ نیرزم .
الهی ! به بهشت و حور چه نازم ، مرا نظری ده که از هر نظری بهشتی سازم .
الهی ! به عزت آن نام که تو خوانی و به حرمت آن صفت که تو چنانی ، دریاب مرا که می توانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:26 AM
الهی ! چنان که کف دریا بر لب است ، کمالات سرمستان تو در نیم شب است .
الهی ! اگر نظر فاسقان به زر و سیم است و نظر صادقان بر خوف و بیم است ، اما نظر عبدالله بیچاره نوزده حرف بسم الله الرحمن الرحیم است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:29 AM
الهی ! به عزتِ دعوتِ : « دَعَوتُ قَومی لَیلاً و نَهاراً » که ما را از صفات آیات بینات کلام ربانی ، عصمتی هرچه تمام تر ارزانی دار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:29 AM
الهی ! عبدالله برین بساط پیاده مانده است ، رُخ بر هرکه می آورد اسب بر او می دوانند .
الهی ! آن ساعت که شاه ماتِ اجل مانده باشد از دیوبند شیطان او را نگاه دار که فرزینِ طاعت کج می رود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:30 AM
الهی ! دلی ده که در کار تو جان بازیم ، جانی ده که کار آن جهان سازیم ، تقوایی ده که دنیا را بسپریم ، روحی ده که ازین دین بَرخوریم ، یقینی ده که درِ آز بر ما باز نشود ، قناعتی ده تا از صعوه ی حرص ما باز نشود ، دانایی ده که از راه نیفتیم ، بینایی ده تا در چاه نیفتیم ، دست گیر که دست آویز نداریم ، درگذار که بد کرده ایم ، آزرم دار که آزرده ایم ، طاعت مجوی که یابِ آن نداریم ، از هیبت مگوی که تاب آن نداریم ، توفیقی ده تا در دین استوار شویم ، عقبی ده تا از دنیا بیزار شویم ، نگاه دار تا پریشان نشویم ، براه دار تا پشیمان نشویم ، بیاموز تا شریعت بدانیم ، برافروز تا در تاریکی نمانیم ، بنمای تا در تاریکی نمانیم ، بنمای تا در روی کس ننگریم ، بگشای دری که دربگذریم ، تو بساز که دیگران ندانند .
تو بنواز که دیگران نتوانند ، همه را از خود رهایی ده ، همه را از خود آشنایی ده ، همه را از مکر شیطان نگاه دار ، همه را از فتنه ی نفس آگاه دار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:30 AM
الهی ! بساز کار من و منگر به کردار من ، دلی ده که طاعت افزون کند ، طاعتی ده که به بهشت رهنمون کند ، علمی ده که در او آتش هوا نبود ، عملی ده که درو زرق و ریا نبود ، دیده ای ده که عزّ ربوبیت تو بیند . نفسی ده که حلقه ی بندگی تو گوش کند ، تو شفا ساز که ازین معلولان شفایی نیاید ، تو گشادی ده که ازین مغلولان کاری نگشاید ، به اصلاح آر که نیک بی سامانیم ، جمع دار که بس پریشانیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:31 AM
الهی ! اگر چه بهشت چون چشم و چراغ است ، بی دیدار تو درد و داغ است ، دوزخ بیگانه را به نگاه است و آشنا را گذرگاه و عارفان را نظرگاه .
الهی ! اگر مرا در دوزخ کنی دعوی دار نیستم و اگر در بهشت کنی بی جمال تو خریدار نیستم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:31 AM
الهی ! من به حور و قصور ننازم ، اگر نفسی با تو پردازم ، از آن هزار بهشت سازم .
الهی ! اگر عبدالله را بخواهی گداخت ، دوزخی دیگر باید آلایش او را ، و اگر بخواهی نواخت ، بهشتی دیگر باید آسایش او را .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:33 AM
الهی ! زبانم در سر ذکر شد ، ذکر در سر مذکور ، دل در سر مهر شد ، مهر در سر نور ، جان در سر عیان شد ، عیان از بیان دور ، پیداست که نازیدن مزدور به چیست و نازیدن عارف به کیست ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
27th August 2010, 10:35 AM
چون به تو نگریم شاهیم و تاج بر سر و چون به خود نگریم از خاک بدتر .
الهی ! بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار مکن .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:01 AM
الهی ! صبر از من رمید و طاقت شد سست ، تخم آرام کشتم بیقراری رست .
الهی ! بدین شادم که به خود نه بخود بتو افتادم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:02 AM
الهی ! از کشته ی تو خون نیاید و از سوخته ی تو دود ، کشته ی تو به کشتن شاد و سوخته ی تو به سوختن خشنود .
الهی ! آن چه بر سر ما آید ، بر سر کس نیاید ، دیده ای که به نظاره ی تو آیدهرگز باز پس نیاید .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:03 AM
الهی ! نظر خود بر ما مدام کن و ما را بر داشته ی خود نام کن و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن .
الهی ! اگر از نعمت گویم حرز گردن است .
الهی ! می دانی که ناتوانم ، پس از بلا برهانم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:03 AM
الهی ! نیستی همه را مصیبت است و مرا غنیمت .
الهی ! قصه ی بدین درازی ، من دریافتم به بازی بازی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:04 AM
الهی ! تا دی بشناختم از غم فردا بگداختم .
الهی ! بر آن روز می خندم که یافته می جستم دل و دست از دانش بشستم ، به نابینایی می نگریستم به مردگی می زیستم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:06 AM
الهی ! نادیده و ناجسته حاصل ای جان و دل را زندگانی و منزل ، از پیش خطر و از پس نیست راهی ، بپذیر که جز دوستی تواَم نیست پناهی .
الهی ! می لرزم از بیم آن که به جوی نیرزم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:07 AM
الهی ! اکنون چون بر من است تاوان ، آفتاب صدق و صفت بر من تابان که به شرک از شرک رستن نتوان و به نجاست نجاست شستن نتوان .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:07 AM
الهی ! نه ظالمی که گویم زنهار و نه مرا بر تو حقی که گویم بیار ، هم چنین میدار ، ای کریم و ای ستار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:07 AM
الهی ! تو غیب بودی و من عیب بودم ، تو از غیب جدا شدی و من از عیب جدا شدم .
الهی ! می پنداشتم که ترا شناختم ، اکنون آن پنداشت و شناخت را در آب انداختم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:08 AM
الهی ! در ملکوت تو کم تر از مویم ، این بیهوده تا کی گویم ؟
الهی ! نه نیستم نه هستم ، نه بریدم نه پیوستم ، نه به خود میان بستم ، لطیفه ای بودم از آن مستم ، اکنون زیر سنگ است دستم ، از صولت عیان بود ، آن چه حلاج را بر سر زبان بود .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:08 AM
الهی ! همه شادی ها بی یاد تو غرور است و همه غم ها با یاد تو سرور است .
الهی ! بنیاد توحید ما خراب مکن و باغ امید ما را بی آب مکن .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:11 AM
الهی ! ندانم که جانی یا جان را جانی ، نه اینی نه آنی ، ای جان را زندگانی ، حاجت ما عفو است و مهربانی .
الهی ! می بینی و می دانی و برآوردن می توانی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:11 AM
الهی ! دانی که بی تو هیچکسم ، دستم گیر که در تو رسم ، به ظاهر قبول دارم به باطن تسلیم ، نه از خصم باک دارم نه از دشمن بیم ، نه بر صاحب شریعت رد نه بر تنزیل ، نه گنج تشبیه ، نه جای تأویل ، اگر دل گوید چرا ؟ گویم امر را سرافکنده ام و اگر خرد گوید چرا ؟ جواب دهم که من بنده ام .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:12 AM
الهی ! عمر بر باد کردم و بر تن خود بیداد کردم ، گفتی و فرمان نکردم ، درماندم و درمان نکردم .
الهی ! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم ، در زندان محنتم ، بسته ی مشیتم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:13 AM
الهی ! با غم و حسرتم و بی تو به حیرتم ، در زندان محنتم ، بسته ی مشیتم .
الهی ! اگر نه از تو آغازاین کارستی لاف بندگی ترا که یارستی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:13 AM
الهی ! اگر کار نه از خدمت خاستی ، پسر عمران مطلب ارنی کی برخاستی وگرنه ترا این معنی بایستی محمد مصطفی (ص) قاب قوسین را نشایستی ، ... بوجهل از کعبه و ابراهیم از بتخانه ، کار عنایت دارد باقی همه بهانه ، ابراهیم را چه زیان که پدر او آذر است ؟ آذر را چه سود که ابراهیم او را پسر است ؟ نور در طاعت است اما کار به عنایت است ، آن جا که عنایت خدایی باشد ، فسق آخر پارسایی باشد ، وآن جا که قهر کبریایی باشد ، سجاده نشین کلیسیایی باشد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:14 AM
الهی ! اگر با تو سازم گویی که دیوانه است و اگر با خلق درسازم گویی بیگانه است .
الهی ! فرمایی که بجوی و می ترسانی که بگریز ، می نمایی که بخواه و می گویی بپرهیز .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:15 AM
الهی ! گریخته بودم ، تو خواندی ، ترسیده بودم ، بر خوان تو نشاندی ، ابتدا می ترسیدم که مرا بگیری به عطای خویش ، اکنون می ترسم که بفریبی به عطای خویش .
الهی ! به اولم نواختیبه آخرم بازپس انداختی ،
الهی ! علمی را که خود افراشتی نگون سار مکن ، چون در آخر عفو خواهی کرد ، در اول شرمسار مکن ، تنی ندارم که بار خدمت بردارد ، دستی ندارم که تخم دولت بکارد ، چشمی دارم که هرزمان فتنه آرد .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:16 AM
الهی ! ما را پیراستی چنان که خواستی .
الهی ! نه خرسندم نه صبور .
الهی ! نه رنجورم نه مهجور .
الهی ! تا با تو آشنا شدم از خلایق جدا شدم ، در جهان شیدا شدم ، نهان بودم پیدا شدم .
الهی ! اگر ترا بایستی ، بنده چنان زیستی که شایستی .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:16 AM
کریما ! هر که را خواهی که برافتد او را رها کنی تا با دوستان تو در افتد .
الهی ! این چه فضل است که با دوستان خود کرده ای که هر که ایشان را شناخت ترا یافت و هرکه ترا یافت ایشان را شناخت .
الهی ! تو آئینی و دوستان آینه آئین ، آئین را در آئینه نتوان دید .
الهی ! چون با تو به تو امانم ، همانا دان که نومسلمانم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:17 AM
الهی ! اگر عبدالله را نمی نگری خود را می نگر ، آبروی عبدالله را پیش دشمن مبر ، امانت عرضه کردی ، بگریخت کوه ، چون است که امانت بهره ی من و تجلی بهره ی کوه ؟

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:18 AM
الهی ! عیب و آزار من مجوی که آب کرم باز ایستد از جوی ، قصه ی دوستان دراز است زیرا که معبود بی نیاز است .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:18 AM
الهی ! فاسقان زشتند ، زاهدان مزدور بهشتند ، ای منعم و توّاب و ای آفریننده ی خلقان از آتش و آب ، فریادرس از ذلّ حجاب و فتنه ی اسباب شوریده و دل خراب .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:20 AM
الهی ! بر رخ از خجالت گرد داریم و در دل از حسرت درد داریم و روی از شرم گناه زرد داریم ، اگر بر گناه مصرّیم ، بر یگانگی مقرّیم .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])

مهسا بیرالوند
29th August 2010, 10:21 AM
الهی ! در دل های ما جز تخم محبت مکار و بر جان های ما جز باران رحمت مبار .
الهی ! به لطف ما را دستگیر و پای دار که دل در قرب کرم است و جان در انتظار و در پیش حجاب بسیار .
الهی ! حجاب ها از راه بردار و ما را به ما مگذار .
برحمتک یا عزیز یا غفّار .

[Only registered and activated users can see links] ([Only registered and activated users can see links])